Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
در سرزمين افسانه ها و عصر جادوسرنوشت پادشاهي بزرگ بر دوش يك پسر جوان قرار گرفته است
اسمش...مرلينه
HAMiD : تنظيم شده براي نسخه 720 بلوري توسط
آرتور پندراگون, سرنوشت بزرگي درانتظارته
جنگ سر روحت داره شروع ميشه
بلند شو, سر ويدور, شواليه ي کاملوت
بلند شو, سر کاريدوک, شواليه ي کاملوت
به شما يه افتخار بزرگي داده شده
که همراهش مسئوليتهاي سنگيني به وجود مياره
از امروز به بعد
شما بعنوان شواليه هاي کاملوت زندگي ميکنيد
شما نجابت, افتخار و احترام بيشتري خواهيد داشت
قول شما يه پيمان محكميه
شما فرد بهتري از پسرم آرتور رو تو اين كار گير نميآريد
از دستوراتش اطاعت كنيد تا ليافتتون رو براي اين عنوان نشون بديد
من باهات ميجنگم
اگه قرار باشه كه باهات بجنگم, بهتره كه ببينم كي هستي
اسمم مورگوسه
IMDbdTb-SHOP تقديم ميکند
آرشيو کامل فيلم و سريالهاي بروز دنيا در IMDbdTb " iD Telegram HAMiD_S2022
من تمام اسناد رو تا 300 سال پيش بررسي كردم
نتونستم چيزي پيدا كنم كه گفته باشه يه زن نميتونه كسي رو به مبارزه دعوت كنه
بايد يه راهي براي جلوگيري از اين كار باشه؟
با توجه به قانون شواليه ها, دعوت به مبارزه با اون كاملا درسته
به نظر ميرسه نميتونيم كاري بكنيم
ما چيزي در رابطه با اين زن نميدونيم.من نميتونم بذارم با اون مبارزه كني من دعوتش رو قبول كردم
اگه از جنگيدن منصرف بشم, به نظر ترسو ميرسم
اون 5 تا از نگهبانها رو كشته.تو نبايد اون رو دست كم بگيري
اگه قانون شواليه ها رو بشكنم ديگه نبايد انتظار داشت بقيه اين كار رو نكنند
من فردا صبح با اون ميجنگم
اون كيه؟
چرا ميخواد با آرتور بجنگه؟ به نظر ميرسه كسي چيزي از اون نشنيده
فكر ميكنم قبلا اون رو يه جايي ديدم واقعا؟
چطوري ميتوني اون رو بشناسي؟
نميدونم
ميدوني چرا اون ميخواد با تو بجنگه؟
من پسر شاه هستم
شايد ميخواد اينطوري خودش رو ثابت كنه
آره, ولي تو نميخواي باهاش بجنگي,مگه نه؟ من چاره اي ندارم
اگه نجنگم, بهم ميگن ترسو هستم
اگر هم اون رو بكشم, ديگه چي ميشم؟
چيه؟
تو تا حالا با يه زن نجنگيدي.اگه شك كني چي؟
ميتونه ازش استفاده كنه فكر ميكني اون ميتونه من رو شكست بده؟
فقط ميگم بايد خيلي مرافب باشي
چون به نظر ميسره اون تو شمشير زني خيلي ماهره
از كي تا حالا تو درباره ي جنگ چيزي ميفهمي؟
بايد يه پيغام از طرف من براش ببري
اگه من رو ببينن فكر ميكنن يه ترسو هستم
بايد اون رو تشويق كني از اين مبارزه دست برداره
چي ميخواي؟ من يه پيغام از طرف شاهزاده آرتور آوردم
اون ازت ميخواد از اين مبارزه منصرف بشي
آرتور نميخواد باهات بجنگه
اگه منصرف بشيد, اون تضمين ميكنه سالم از اين سرزمين بري
تا زمان داريد, از اينجا بريد
اگه آرتور نميخواد با من بجنگه, شايد بهتر باشه اون منصرف بشه
نه.اون هرگز اين كار رو نميكنه
اون اهل اين كار ها نيست
پس با هم تو اين مورد مشتركيم
اگه باهاش بجنگي, اون مجبوره با تو مثل بقيه ي حريفهاش بجنگه
در اين صورت مهم نيست كه شما يه خانم هستيد
من رفتار خاصي از اون انتظار ندارم
آرتور با شما مشكلي نداره
چرا ميخوايد با اون بجنگيد؟
دلايل من ربطي به تو نداره
آرتور رو تو وضعي نذاريد كه مجبور بشه شما رو بكشه
كي گفته كه جون آرتور به دستهاي من نميافته؟
تو يه شانس بهش دادي تا منصرف بشه
هر چيزي كه اتفاق بيافته, كسي تو رو سرزنش نميكنه
مبارزه بر اساس قانون شواليه هاست و تا مرگ
من بهت آخرين شانس رو براي انصراف ميدم
بهتره كه قبول كني
پس برام چاره ي ديگه اي نذاشني
بهم يه قول بده, در اين صورت زندگيت رو بهت ميبخشم
چي ميخواي؟
.3روز ديگه بيا پيش من و مبارزه اي رو كه برات آماده ميكنم رو قبول كن
و چجور مبارزه اي؟ اين با منه كه تصميم بگيرم
قول ميدي هر چي كه باشه, قبولش كني؟
قول ميدم
خوش شانس بودي.زخمش عميق نيست
تو به نظر آشنا مياي.تا به حال به كاملوت اومده بودي؟
خيلي سال پيش بود
اون موقع قثط يه بچه بودم.شك دارم من رو به ياد داشته باشي
از كمكت ممنونم
ميتونست بدتر باشه. دقيقا بگو چطور ميتونست بدتر باشه؟
ممكن بود الان مرده باشي
حداقل ديگه لازم نبود با كسي رودررو بشم.من تا حالا تو عمرم به اين اندازه تحقير نشده بودم
من از يه دختر شكست خوردم
اگه يه كم فكر كني ميبيني يه كم خنده داره
شايد هم نه.نه
همون طور كه گفته بودي.من ملاحظه ي اون رو كردم چون اون يه زن بود
ميترسيدم بهش صدمه بزنم.به خاطر همينه كه اون برد
اين طور به نظر نميرسد
من ديگه حرف نميزنم
من قصد بي احترامي نداشتم
ميخواستم خودم رو معرفي كنم.من بانو مورگانا هستم ميدونم كي هستي
بازوت چطوره؟زخمي شدي
به زودي خوب ميشه
به نظر خسته مياي
خيلي وقته نخوابيدم. ميدونم چقدر ميتونه سخت باشه
ممكنه من و شما همديگه رو جايي ديده باشيم؟
خوشحالم كه الان با هم آشنا شديم
دستبند قشنگيه
...يه هديه هست
از طرف مادرم
خواهش ميكنم.دوست دارم تو اين رو داشته باشي
اين يه دستبند شفابخشه.كمك ميكنه كه بخوابي نميتونم
بايد خسته باشيد.من ميرم تا شما استراحت كنيد
اميدوارم من رو به ياد داشته باشيد
بهتون به خاطر اين پيروزي تبريك ميگم
تو يه شمشير زن ماهري...يه زن... زن شمشير زن
زن شمشير زن
اسب قشنگي داري
من 3 روز ديگه منتظرتونم
چطور پيدات كنم؟ وقتش كه برسه, راهت رو پيدا ميكني
اگه پيدام نشد, ممكنه به اين خاطر باشه كه نميدونستم بايد كجا برم
راهي رو كه بايد بري ميفهمي
بايد ازتون تشكر كنم كه اجازه داديد شمشيرم رو بردارم
دارم آرزو ميكنم كه اي كاش نذاشته بودم
تو نشون دادي يه مرد با افتخاري
تو اين رو از مادرت به ارث بردي
تو مادرم رو ميشناختي؟
اون خيلي خوب ميشناختم
!صبر كن
مورگانا؟مورگانا؟مورگانا؟
من خوابم برده بود
نزديك ظهره
نميتونم آخرين باري رو كه اينقدر خوب خوابيده بودم رو به ياد بيارم
من ميرم تا برات يه كم لباس بيارم
اين چه نوع مبارزه اي هست؟ اون نگفت
من قول دادم كه قبولش كنم, هر چي كه باشه
تو نبايد چنين قولي ميدادي تو نميدوني اون ممكنه ازت چي بخواد
شمشيرش رو سينه ام بود.چاره اي نداشتم
مورگوس گفت مادرم رو ميشناسه
اون بهت گفت؟
واضحه كه داره دروغ ميگه
اون داره تو رو از طريق مادرت احساسي ميكنه تا تو رو تو تله بندازه
با عقل جور در نمياد اون از جونم گذشت
اين شك من رو بيشتر ميكنه.من فكر ميكنم اون يه جادوگره
چطور ميتونست من رو شكست بده؟
من فكر نميكنم اون از جادو استفاده كرده باشه اگر استفاده ميكرد تو ميتونستي بفهمي؟
تو تحت هيچ شرايطي پيش اون نميري,يا دعوت به مبارزه اش رو قبول نميكني
من بهش قول دادم
!برام مهم نيست يهش چي گفتي تو تو كاملوت ميموني
ميخوام بدونم اون درباره ي مادرم چي ميدونه
اون چيزي نميدونه!اون داره دروغ ميگه
تو پيش اون نميري.من ممنوعش ميكنم
پس بايد زير قولم بزنم پسرم رو به اتاقش راهنمايي كنيد
تحت هيچ شرايطي اون حق نداره از اونجا بره
تو ميخواي من رو تو اتاقم زنداني كني!؟
!من دارم در مفابل احمق بازي هاي تو ازت مراقبت ميكنم
اون نگهبانها پشت در چيكار ميكنند؟ پدرم من رو زنداني كرده
تو اتاقم و بهم اجازه نميده دعوت به مبارزه ي مورگوس رو قبول كنم
خوب,شايد حق با اون باشه.تو نميدوني اون ممكنه ازت چي بخواد
من بهش قول دادم
پس به هر حال بايد بريم؟
باهوش تر از اوني كه هستي به نظر مياي.يه كم غذا جور كن,ما امشب ميريم
اوه, مرلين-يه راه براي فرار من پيدا كن
آرتور چطوره؟ منظورت اينه كه بهد از اينكه از يه دختر در مقابل مردم كاملوت شكست خورده چطوره؟
به نظر بهتر شده.به نظر ميرسه از اين بابت خوشحالي شايد يه كم
من يه كم غذا گير آوردم
مرلين.تو داري چاق ميشي يا به نظر من چاق شدي؟
فكر ميكني اونقدر قوي هستي كه بتوني من رو نگه داري؟
بيشتر از اوني كه به نظر ميرسه قوي هستم
داري چيكار ميكني؟ طناب رو شل كن
!ديگه طناب نداريم
!نميدونم ميتونم بيشتر از اين مقاومت كنم يا نه
مرلين, نذار طناب از دستت ول بشه
از كدوم طرف؟ نميدوني بايد از كدوم طرف بريم؟ از اين طرف
زود باش
اسبها چشون شده؟ حتي از تو هم احمق تره,مرلين
داري كجا ميري؟فكر كردم گفتي چپ
!من كاري نميكنم,اسبه داره خودش ميره
مورگوس بهم گفت."وقتش كه برسه ميفهمي "راهت از كدوم طرفه
پس اسبها ميدونن بايد كجا برن؟ عاليه
زود باش, مرلين
مرلين؟
!شما داريد از يه اتاق خالي نگهباني ميكنيد
يه گروه بفرستيد.آرتور رو پيدا كنيد و به كاملوت برگردونيد
نظري داري كه مورگوس چي ميخواد به آرتور بگه؟
متاسفم
اگه مورگوس ازت كاري رو بخواد كه تو نخواي بكني چيكار ميكني؟
من به فكر ساده بودنش نيشتم به همين خاطره كه اين يه مبارزه هست
پس هر كاري كه ازت خواست رو ميكني؟
من بهش قول دادم.اين به خاطر افتخاره.
اگه ازت بخواد كه كاري انجام بدي كه بر خلاف قولت باشه چي؟
!ميتوني ديگه حرف نزني
ما به قلمرو اودين رسيديم.هر لحظه ممكنه بهمون حمله بشه
خيلي عجيبه كه با چيزي كه نميدوني چيه موافقت كردي
يه كلمه ي ديگه حرف بزني, مرلين, بايد به جاي من مبارزه كني
نگران نباش, مرلين.من باهاشون ميجنگم تو اونجا دراز بكش و راحت باش
شايد بهتر باشه كه برگرديم.جنگل ميتونه پر از آدمهاي اودين باشه
اگه ميخواي ميتوني برگردي.من جلوت رو نميگيرم
تو حتي چيزي درباره ي مورگوس نميدوني.تو نميدوني اون ازت ميخواد چيكار كني
ما حتي نميدونيم داريم كجا ميريم.ما داريم پشت سر يه اسب راه ميافتيم مورگوس گفت مادرم رو ميشناخت
گايوس.بيا تو
من براتون يه مقداري داروي خواب آوردم
من زحمتت رو كم كردم
من بهترين خوابي رو داشتم كه تا به حال يادم مياد
بدون هيچ كابوسي؟ نميتونم بهت بگم چقدر راحت هستم
فقط آرزو دارم از مورگوس به خاطر هديه اش تشكر كنم
مورگوس بهتون اون دستبند رو داد؟
اون گفت تو خواب بهم كمك ميكنه اون راست ميگفت
گايوس, چي شده؟
هيچ چي.فقط تعجب كردم كه اين دستبند اينقدر موثر بوده
يه جورايي فكر ميكنم مورگوس رو ميشناسم
نميدونم چطوري
ولي خوشحالم كه شما احساس آرامش داريد
مادرت چه شكلي بود؟
هيچ وقت نديدمش.قبل از اينكه من به دنيا بيام مرد
متاسفم
من خيلي كم درباره ي اون شنيدم
نميتوني از پدرت بپرسي؟
اون نميخواد درباره ي اون حرف بزنه بايد خيلي براش دردناك باشه
بعضي وقتها انگار اصلا وجود نداشته
من هنوز يه احساسي نسبت به اون دارم
مثل اينكه اون جزئي از منه
مثل پدر من من هيچ وقت اون رو نديدم
و مادرم به ندرت از اون حرف زده
... من يه سري خاطرات مبهمي ازش دارم
احتمالا فقط تصورات منه
من حاضرم هر كاري حتي براي اون خاطرات مبهم بكنم
به خاطر همينه كه حتما ميخواي مورگوس رو پيدا كني, كه بفهمي اون از مادرت چي ميدونه؟ كار خيلي اشتباهيه؟
نه
بادي يه كم استراحت كنيم
سرورم.من بايد باهاتون صحبت كنم
درباره ي مورگوسه
چي شده؟ وقتي داشتم زخمش رو درمان ميكردم,ديدم كه يه دستبند تو دستشه
ادامه بده علامت يكي از خانواده هاي بزرگ روش بود,خاندان بزرگ گورلويس
غير از مورگانا فقط يه نفر ديگه ميتونه چنين دستبندي داشته باشه
اونه, خواهر ناتني مورگانا
من فكر ميكردم اون بچه مرده
اون بچه زنده هست,سرورم.اون بعد از تولد پنهاني از كاملوت خارج شد
از كجا ميدوني؟
من بودم كه اون بچه رو به كاهن بزرگ سپردم
تو بايد بهم ميگفتي,گايوس
من قسم خورده بودم,سرورم
من فقط براي اين دارم الان قسمم رو ميشكنم
چون از كاري كه مورگوس ميخواد بكنه ميترسم مورگانا ميدونه؟
فكر نكنم مورگانا هيچ وقت نبايد بفهمه كه يه خواهر ناتني داره
من نميخوام وفاداري اون رو از دست بدم
البته
كاهن اعظم بايد از بچگي به مورگوس آموزش داده باشه
جادوش بايد قوي باشه
پس باشد اميدوار بود كه گروه جست و جو قبل از اون آرتور رو پيدا كنه
به نظر ميرسه اسبت ما رو به يه بن بست آورده
حالا داره كجا ميره؟ فكر كنم بايد خيس بشي
!حرف نزن
آرتور؟
ما كجاييم؟ نميدونم
اگه قبلا مطمئن نبوديم كه مورگوس جادوگره,الان ميتونيم مطمئن باشيم
پس اينطوري من رو شكست داد.اون داشت از جادو استفاده ميكرد
به نظر اينطور نميرسيد
و تو درباره ي جادو چي ميدوني, مرلين؟
هيچ چي
حالا چي؟ شايد بايد از اسب بپرسيم
هيچ كي اينجا نيست
تو به قولت وفا كردي
چي مبارزه اي رو برام آماده كردي؟
سرت رو روي كنده بذار
تو بهم قول دادي كه هر كاري رو كه بگم بدون اينكه سوال كني انجام بدي
آرتور, نه
داري چيكار ميكني؟
!نميذارم اينكار رو بكني برو كنار, مرلين
تو نشون دادي كه سر قولت ميموني,آرتور پندراگون
و به خاطر اين من يه آرزوت رو برآورده ميكنم
بهم بگو دلت بيشتر از همه چي ميخواد
بهم گفتي كه مادرم رو ميشناختي هر چيزي رو كه درباره ي اون ميدوني بهم بگو
شايد دوست داشته باشي اون رو ببيني
اين رو بيشتر از هر چيز ديگه اي ميخوام
هر طور كه ميخواي
گروه جست و جو نتونسته ردي پيدا كنه
هيچ اثري ار شاهزاده آرتور نيست
دوباره بگرديد.چند سوار رو به دهكده هاي دورتر بفرستيد
!ميخوام پسرم رو پيدا كنيد
بله,سرورم
اعصابم رو بهم ميريزه وقتي به اين فكر ميكنم كه مورگوس چه نقشه اي براي آرتور كشيده
اگه ميخواست, ميتونست آرتور رو بكشه
فكر كنم اون يه هدف ديگه اي داره
مورگوس به آرتور گفت كه مادرش رو ميشناخت
اون يوگرين رو ميشناخت؟
نميدونم
شايد اين يه دروغ بوده
اون ميدونست كه اين موضوع آرتور رو احساساتي ميكنه كه پيشش بره
فكر ميكنيد مورگوس جريان واقعي تولد آرتور رو ميدونه؟
بيشتر از هر چيزي از همين ميترسم
مطمئني كه ميخواي اينكار رو بكني؟
اگه اين فرصت به تو داده ميشد, نميخواستي پدرت رو ببيني؟
اوتر تو رو نميبخشه وقتي بفهمه با يه ساحره همدست شدي
اگه رفتار پدرم با جادو اشتباه باشه چي؟
واقعا اينطوري فكر ميكني؟ شايد اون طوري كه اون ميخواد ما باور كنيم نباشه
مورگوس يه ساحره هست, اون به ما هيچ صدمه اي نزده
مطمئنا هر كسي كه جادوگره شيطاني نيست
ما نميدونيم اون چرا ميخواد چنين كاري بكنه
وقتشه
چشمهات رو ببند
آرتور
آرتور مادر؟
پسرم
آخرين باري كه بغلت كردم, يه بچه ي كوچيك بودي
چشمهات رو يادم مياد
بهم خيره شده بودي
اون چند لحظه اي كه بغلت كردم باارزشترين لحظات زندگيم بود
من خيلي متاسفم
تو كاري نكردي كه متاسف باشي
تولد من باعث مرگ تو شد نه.تو نبايد خودت رو سرزنش كني
نميتونم اين فكر رو تحمل كنم كه تو به خاطر من مردي اينطوري فكر نكن
اين پدرته كه مقصره
منظورت چيه؟
مهم نيست.چيزي كه مهمه اينه كه تو زنده اي
چرا پدرم بايد احساس گناه بكنه؟
بهتره گذشته فراموش بشه
تو نميتوني سوالات بيشتري رو برام درست كني
خواهش ميكنم ...پدرت
اون يه وارث ميخواست
بدون يه پسر,سرنوشت پندراگونها تموم ميشد
ولي من حامله نميشدم
پس چطوري من به دنيا اومدم؟
بهم بگو
پدرت بهم خيانت كرد
اون پيش نيمو رفت و ازش درخواست يه پسر كرد
تو با جادو به دنيا اومدي
!اين حقيقت نداره
من متاسفم,آرتور
پدرت همون طوري كه من رو گول زد, تو رو هم گول زده
براي اينكه يه زندگي به وجود بياره,بايد يه زندگي از بين بره.پدرت اين رو ميدونست
!نه اون من رو قرباني كرد تا خاندان پندراگونها ادامه پيدا كنه
اين باعث نميشه پسرم نباشي, ويا اينكه بهت افتخار نكنم
حالا كه ديدمت,جونت رو با تمام ميل مسدم
نذار اين چيزها عوضت كنه
!نه!اون رو برگردون
نميتونم.وقتي كه در بسته شده, تا ابد بسته ميمونه
من خيلي متاسفم كه اينطوري سرنوشت مادرت رو فهميدي
فقط ميتونم اين رو درك كنم كه چقدر سخته كه فهميدي پدرت مسئول مرگ مادرته
اين خيانت قابل بخشش نيست
حالت خوبه؟
آرتور؟
برو اسبها رو بيار
به كاملوت برميگرديم
ميخواي چيكار كني؟
مرلين!خوشحالم كه سالمي آرتور كجاست؟
آرتور با جادو به دنيا اومده.مگه نه؟
اوتر از جادو استفاده كرد
...مرلين همه ي اونهايي رو كه اون اعدام كرد
اون به اندازه ي اونها مقصره.اون مادر آرتور رو قرباني كرد
كارش يه قتله
مردم بايد كاري رو كه اون كرده بدونن
چطور نتونستي بهم بگي؟
از اين ترسيدم كه اگه آرتور بفهمه چيكار ميكنه
اون الان فهميده
!آرتور
كجا بودي؟من گروه هاي زيادي رو براي پيدا كردن تو فرستادم
آرتور؟
ميدونم با مادرم چيكار كردي
ما رو تنها بذاريد
هيچ كس داخل نشه
درباره ي چي حرف ميزني؟ تو يه وارث ميخواستي, پس از جادو استفاده كردي
مورگوس بهت گفته؟اون دروغ ميگفت
مادرم به خاطر خودخواهي و تكبر تو مرد
خونش به گردن توئه. نه.اين حقيقت نداره.ولي مورگوس ميخواد اين رو باور كني
همين هم باعث شده نسبت به اون افرادي كه از جادو استفاده ميكنن اينطور رفتار كني
به جاي اينكهبه خاطر كاري كه كردي شرمنده باشي, داري اونها رو مجازات ميكني
تو حرف يه ساحره رو به حرف پدرت ترجيح ميدي؟
فقط ميتونم اين فكر رو بكنم كه مورگوس تو رو طلسم كرده
!تو نژاد اون رو مثل حيوونها شكار كردي
چند صد نفر از اونها رو كشتي تا احساس آرامش كني؟
اونهايي كه از جادو استفاده ميكنند چيزي جز نابودي ما نميخوان
من فقط كاري كردم كه براي حفظ اين سرزمين لازمه
تو همش از افتخار و نجابت حرف ميزني.تو فقط !يه دروغگوي رياكاري
من پدر و شاهت هستم, و تو بايد بهم !احترام بذاري
عقلت رو از دست دادي؟
برش دار
آرتور, من ازت خواهش ميکنم به کاري که ميخواي بکني فکر کن
!برش دار
من باهات نميجنگم
اگه نميخواي از خودت دفاع کني
وقتي که ايستاده اي ميکشمت
تو پسرم هستي.تو به مردي که سلاحي نداشته باشه حمله نميکني
من ديگه به اين فکر نميکنم که پسرت هستم
پس من رو بکش
من نميخوام باهات بجنگم
!آرتور, ديگه بسه
شاه دستور داده کسي داخل نشه
!اونها دارند همديگه رو ميکشند
آرتور!نه!من ميدونم نميخواي چنين کاري کني.مادرم !به خاطر اون مرد
کشتن پدرت اون رو بر نميگردونه
تو مادرت رو از دست دادي, ميخواي پدرت رو هم از دست بدي؟
بهش گوش کن, آرتور. آرتور.خواهش ميکنم
شمشيرت رو زمين بذار
تو شنيدي مادرم چي گفت
بعد از همه ي اون کارهايي که کرده, فکر ميکني اون ارزش زنده موندن رو داره؟
اون هر کسي رو که از جادو استفاده ميکنه اعدام ميکنه, ولي هنوز خودش از اونها استفاده ميکنه
تو باعث خيلي از رنجها و دردهاي من شدي.من تمومش ميکنم
مورگوس داشت دروغ ميگفت
اون يه جادوگره اون تو رو گول زد
اوني کي ديدي مادرت نبود اون فقط توهم بود
هر چيزي, هر چيزي که مادرت بهت گفته بود
حرفهاي مورگوس بود !تو اين رو نميدوني
تو اين مدت اين نقشه ي اون بود, که تو رو عليه پدرت کنه
و اگه پدرت رو بکشي, اين سرزمين نابود ميشه
اين همون چيزيه که اون ميخواد
بهم گوش کن. اون داره حقيقت رو ميگه
قسم بخور که اين درست نيست
!که تو مسئول مرگ مادرم نيستي.حرف بزن
به جونم قسم ميخورم من مادرت رو دوست داشتم
هيچ روزي نگذشته که من نخواسته باشم که اون زنده ميبود
من نميتونستم آسيبي بهش برسونم
پسرم. تو براي من بيشتر از هر چيزي ارزش داري
متاسفم
تو نبايد شرمنده باشي
من به تو مديونم, مرلين
من خيلي...گيج شده بودم
يه بار ديگه برام روشن شد که اونهايي که جادو ميکنند خيلي خطرناک و اهريمني هستند
و از تو ممنونم
خوشحالم که کمک کردم
سرورم
من ميخواستم شخصا از کاري که ديروز کردي تشکر کنم
تو يه خدمتکار وفادار به آرتور هستي.من از اين بابت خيلي خوشحالم
من فقط داشتم به وظيفه ام عمل ميکردم تو نشون دادي که يه هم پيمان خوب براي جنگ عليه جادو هستي
من؟اونهايي که جادو دارند از بي تجربگي آرتور استفاده ميکنند
اونها سعي ميکنند اون رو از بين ببرند
تو بايد خيلي مراقب باشي
من هميشه مراقبش خواهم بود
ميدونم که همينطوره
اگه تو به يه نفر ديگه بگي که چي بين من و آتور اتفاق افتاد, اعدامت ميکنم
درسته.البته
بله, سرورم
اون اوتر بود که ديدمش؟ بله
اون فقط اومد حالم رو بپرسه
مرلين.اون چي ميخواست؟
اون ميخواست ازم تشکر کنه که تو جنگش عليه جادو با اون هستم
چطور تونستي چنين مسئوليت بزرگي رو قبول کني؟
اوتر بايد حق شناس باشه
زندگيت راحت تر و امنتر ميشه اگه ميذاشتي اون بميره
تو بايد الان عصباني باشي
شايد فقط براي يه لحظه
ولي آرتور خودش رو نميبخشه اگه وارد اين موضوع بشه
اين ممکنه اون رو نابود کنه
من به خاطر تو احساس غرور ميکنم, مرلين
آرتور ازم تشکر ميکنه, اوتر ازم تشكر ميكنه, تو ...بهم افتخار ميكني
!من تا حالا اينقدر محبوب نشده بودم
من تقريبا مطمنم که آخرين بار نيست
فقط بذار از اين لحظات لذت ببرم
اون الان تبديل به يه طعمه شده
ميدوني چقدر اون برام ميارزه؟
چرا اينکار رو ميکني؟ چي؟ کمک به من؟
من تا حالاا کسي مثل تو رو نديده بودم
اون دختره خطرناکه يه نفر بهم گفت که اون نفرين شده
!فريا
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.