All language subtitles for Merlin_S01E07_720p.edited

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese Download
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

...آرتور

...آرتور

Sync by : .Amirali. ─═हई╬ ஹίЯર ╬ईह═─

چي شد؟

تو جدا يه دلقک همه چي تموم هستي،نه مرلين؟

...من فقط سوال کردم- کي؟از من يا آهو؟-

.ما قراره شکار کنيم

.شکارم نياز به سرعت،مخفي کاري و چابکي داره

خب با داشتن دوتا ازين سه تا صفت هم کار آدم راه ميفته؟

چي بود؟- ساکت- کمک کنيد-

.نه،نه،التماست ميکنم.رحم کن

.کمکم کنيد

.چه شانسي داشتيم- (و اينو به عنوان يه درس يادت نره(ديگه نبينم ازين غلطا بکني-

چيه؟

.من پوششت داده بودم

حالت خوبه؟صدمه که نديدي؟

.نه...ممنونم ازت

.من سوفيا هستم.اينم پدرمه

...آرتور پندراگون

.در خدمت شماست

.اسم من آلفريک وارث تيه مور هستش

.اينم دخترم سوفياست

از سرزمينتون خيلي دور شديد.چه چيزي باعث شده به کاملوت بيايد؟

،سرزمين ما توسط مهاجما به آتش کشيده شد

ما به سختي همراه دارايي کمي که ميتونستيم .حمل کنيم فرار کرديم

زمانه خطرناکي شده.ميخوايد چيکار کنيد؟

ميريم به غرب کارليون،جايي که خانواده داريم

.و اميدوارم که يه زندگي جديد پيدا کنيم

.بايد يه مدت اينجا بمونيد،سفرتونو متوقف کنيد

در کاملوت هميشه از خانواده هاي اصيلي .مثل شما استقبال ميشه

.مطمئن شو که بهش يه اتاق مناسب ميدن

.اتاق بغلي خاليه

خوبه

.در واقع عاليه

.خفه شو مرلين

!من که چيزي نگفتم- .نبايدم بگي-

ميخوام بفهمي که من به سوفيا فقط

.با ديده احترام نگاه ميکنم

.يه اتاق اونور قلعه بهش بده

.گرمتر و راحت تره- .باشه-

.اون خيلي خوشگله

.آره هستش

..و اگه فقط با ديده احترام بهش نگاه ميکني

.اوه،آره.قطعا همينجوريه

پس مشکل با بودنش تو اتاق بغلي چيه؟

.مشکلي نيست

.تو متقاعدم کردي

.اتاق بغلي منو بهش بده

.اگه احتياج به چيزي داشتيد خبرم کنيد

.مرسي

اون کي بود؟- .سوفيا تيه مور-

.ما اونو توي جنگل نجاتش داديم

...ولي خب،آرتور بيشتر کار نجات رو انجام داد

.اون نبايد اينجا بمونه

خب،پادشاه بهشون گفت که از اونو پدرش

.تو کاملوت استقبال ميشه

همه چيز مرتبه؟

.آره.ممنون

.متاسفم،نميخواستم که مزاحمت بشم

.مزخرف نگو دخترم.من هميشه از بيمار مورد علاقم استقبال ميکنم

به خاطر اين آشفته بازار متاسفم

.بيشترش مال مرلينه

.اگه ميدونستم که مياي جمع و جورش ميکردم

.خب راستش،ميزت داره ميسوزه

ميزم داره ميسوزه؟ ...چي داري

!ميزم داره ميسوزه

.بيا

.هميشه منو تو دردسر ميندازي

چي باعث شده که بياي اينجا؟

يه روياي ديگه داشتم

.فهميدم

.ديدم که آرتور داشت غرق ميشدش

و اونجا زني بود که بالاي سرش وايساده بود و داشت .مردنشو نگاه ميکرد

.و اون الان اينجا توي کاملوت هستش

.ذهن داره بازيت ميده

اون وقايع هر روز زندگي رو ميگيره و ر آخر .به شيوه فانتزي خودش تمومشون ميکنه

.اما من اين رويا رو قبل ازينکه اون به کاملوت بياد ديدم

.حتما اشتباه ديدي

.من ميدونم که چي ديدم

...خيلي واقعي بود

.خيلي واضح بود

.من ديدم که داره ميميره گايوس

.اون آرتور رو ميکشه

.اونا فقط يه مشت رويا هستن مورگانا،نه بيشتر

داروهاي خواب آوري که بهت دادم رو خوردي؟

.اونا کمکي نميکنن

.بيا

.اينو بخور

.باعث عميقتر شدن خواب ميشن

.چيزي براي ترسيدن نيست

.ممنون گايوس

...مورگانا

.به اوتر حرفي نزن،لازم نيست که نگرانش کني

.لازم نيست که ديگه نگران باشي،دستمزدت

.من بيشتر ميخوام

.دوستام به خاطر تو مردن

.درسته.متاسفم.اين نوع زندگي وحشتناک هستش

....اما براي دلداريت ميگم که .خيلي زود ميبينيشون

.امروز با سوفيا ميرم بيرون سواري

.ميدوني که،ميخوام اطرافو بهش نشون بدم

خب من اين وسط بايد چيکار کنم؟

خب من قراره که امروز با نگهبانا

.همراه با پدرم گشت بزنم امروز

پس من به تو نياز دارم که يه بهانه اي براي نبود من .جور بکني

چي،به پادشاه دروغ بگم؟

.نه،نه اصلا.اون راحت ميفهمه که دروغ دارم ميگم

اون منو ميبنده جلوي ميوه هاي گنديده

.سريعتر از اوني که بتوني حرفي بزني

.مرلين،اين کارو به خاطر من بکن

.من تو دروغ گفتن فاجعه هستم ،عرق ميکنم

.رنگم ميپره،مغزم ديگه کار نميکنه

.پس هيچ فرقي نميکني

.ببين،من به سوفيا قول دادم که بيرون ميبرمش

.اگه اينکارو نکنم لگد به بختم زدم

پس ازش خوشت مياد؟- آره،چرا خوشم نياد؟-

،ميخوام که يه کم باهاش وقت بگذرونم

.اما ميخوام که پدرم دنبالم نباشه

،من نميتونم وادارت کنم که به شاه دروغ بگي

اما اگه اينکارو بکني تا آخر عمر .دوست من هستي

.پس برو،نبايد که منتظرش بزاري

.ممنون مرلين.هيچوقت فراموش نميکنم

مطمئني که خودشه؟

.هيچ وقت اون صورتو فراموش نميکنم

.تو بايد با پادشاه صحبت کني- و بهش چي بگم؟-

بگم که ميتونم آينده رو ببينم؟

...اگر فکر ميکني که جون آرتور در خطره

.ميدوني که عکس العمل اون(اوتر)چطوريه

.تو تحت سرپرستي اون هستي.اون بهت آسيب نميزنه

ميزان تنفر اون نسبت به جادو بيشتر از اهميتش نسبت به منه

.اين درست نيست- ميخواي امتحانش بکني؟-

پس چيکار ميتوني بکني؟

.سعي ميکنم که خودم جلوشو بگيرم

پسر من کجاست؟

.مطمئن نيستم که کجاست

.من،ام،فکر ميکنم که اشتباهي شده

...اما تقصير اون نيست.منظورم اينه که

.من من کردن رو ول کن و بگو که کجاست

،احتمالا...نه .اين قطعا اشتباه منه

آرتور کجاست؟

.اينجا نيست- .اينو که ميدونم-

آرتور نميدونست که کارش چيه و ازم خواست تا با نگهبان دربارش صحبت کنم

.که اون بتونه امروز صبح بره سواري

.و....خب......من احتمالا فراموش کردم

يادت رفت؟- .من متاسفم سرورم-

.من مطمئنم که اگر بهش گفته بودم اون الان اينجا بود

.اگه الان زمان جنگ بود تو شلاق ميخوردي

و چون نيست ميشه اين دفعه رو بي خيالش شد؟

.فراموش کرده بودم که اين چقدر حال ميداد

.رودخونه زياد دور نيست.همون پايينه

آرتور...صبر کن

چي شده؟

.هي تو

!ايست

متاسفم- متاسفي؟-

.نزديک بود که تير بزني توي صورتم

تو خوبي؟

.آره.ممنونم ازت

اونا دنبال راهزنايي هستن که ديروز بهتون .حمله کردن

بيا- .بهش دست نزن-

.متاسفم

.شايد که بايد برگرديم- .چيزي نيست-

.متاسفم،مضطرب شده بودم

.نزار که اين اتفاق گردش امروزمونو خراب کنه

.اوقات خوبي داشتيم.بيا بريم پايين سمت رودخونه

.من برت ميگردونم به کاملوت

پدرت منو نميبخشه

.اگر کوچکترين اتفاقي برات بيفته

دوباره با غذات بازي کردي؟

.شاه منو جلوي انبار بست

اين دفعه ديگه چيکار کردي؟- هيچي-

.در واقع،خطاي من نبود

آرتور نميخواست که با اوتر و

. نگهبانا بره بيرون براي گشت

.پس منم ازش حمايت کردم و مقصر شناخته شدم

و آرتور هم اين اجازه رو به تو داده بود براي انجام اين کار؟

.ايده خودش بود

چي باعث شده که از انجام وظايفش دربره؟

.احتمالا يه چيز خيلي مهمي بوده

سوفيا- همون دختر جنگليه؟-

.آرتور ميخواست که باهاش بره بيرون.کاملا مبهوتش شده

.اما اونا که تازه همديگه رو ديدن- .ميدونم-

.فکر کنم قضيه عشق در نگاه اوله

آره

.فکر ميکنم که همينه

ميتونم کمک کنم؟

.منو ببخشيد!در باز بود

.فکر کردم که شايد کسي شکسته باشدش

.انگار که همينم شده

.متاسفم به خاطر مزاحمتي که ايجاد کردم

.ديگه تکرار نميشه

.کاري کن که ديگه نشه

مطمئني که حالت خوبه؟

.آره

.ممنون بابت امروز

خداحافظ آرتور

متاسفم!بانو مورگانا،درسته؟ .من سوفيا هستم

اينجا چيکار ميکني؟

.من و پدرم مهموناي شاه هستيم

داري دروغ ميگي.من ميدونم که ميخواي .با آرتور چيکار کني

.منم نميزارم که اين اتفاق بيفته

آرتور احساستو نسبت بهش ميدونه؟

.البته که ميدونه

.فکر ميکنم که اون ردت کرده

.فکر نکن که ميتوني يه احمق از من بسازي

.نيازي به اينکار ندارم

.تو خودت داري اينکارو به اندازه کافي انجام ميدي

دست از سرش بردار- وگرنه؟-

.حسادت يه ويژگي بد زنانه س

...اگر هر اتفاقي براي آرتور بيفته

.من پيدات ميکنم

.هر چقدرم که طول بکشه

.اونقدر که انتظار داشتم بيرون نموندي

.دچار مزاحمت شديم- چي شد؟-

.نزديک بود که کشته بشم

،براي يه لحظه

.احساس کردم به صورت فاني مردن چه جوريه

.اون منو نجات داد

.يه عاجز ضعيف،نجاتم داد

.نميتونم که تحمل کنم اينجوري باشم

.مجبور نيستي

،وقتي که قلبش مال تو باشه

.دروازه هاي آوالون دوباره براي ما باز ميشه

.و ما ميتونيم به شکل واقعي خودمون برگرديم

.من به زمان بيشتري احتياج دارم

.بايد عجله کني.اون پزشک ميدونه که ما واقعا چي هستيم

.و اون تنها نيست

بانو مورگانا

،اون از قدرتهاش ميترسه

.اما زياد ساکت نميمونه

.فردا بايد که افسون رو تموم کني

در غير اين صورت شانس ما براي خلاص شدن ازين پوسته هاي فاني

.براي هميشه از بين ميره

.به نظر خيلي علاقه مند بهش شدي

.انگار که زياد خوشايندت نيست و بد ميدوني- نه واقعا-

فقط نديده بودم که انقدر زود تحت تاثير .يه زن قرار بگيري

.اگه داري حسودي ميکني مورگانا،قبول کردنش مشکلي نيست

.چاپلوسي خوتو نکن

بيخيال.بار اول که نيست،نه؟

.آرتور،من دارم سعي ميکنم که ازت محافظت کنم

.سوفيا اون چيزي که نشون ميده نيست- چرا؟-

چي باعث شده که اينو بگي؟

.من فقط حسش کردم

.توضيح دادنش سخته

...من يه رويا داشتم

.يه کابوس

.خيلي باحال هستي مورگانا

چرا داري ميخندي؟

.تو،احساست،کابوسات

.لازم نيست که اين دروغا رو سرهم کني

.ميتوني حقيقتو بهم بگي

.واضحه که تو از من خوشت مياد

.ثانيه به ثانيه کمتر ميشه

.باشه.هرچي تو بگي

.تو غير قابل تحملي

.فقط اميدوارم که راجع بهش اشتباه کرده باشم

!تو لباس پوشيدي

هيچ چيز از چشمت دور نميمونه،مگه نه مرلين؟

.تو قراره که اينا رو بپوشي

پدرت قراره که امروز صبح عنوان شواليه

.رو به يکي از افرادت بده

.شرکت نميکنم

شاه گير نميده؟

نه اگه تو دوباره هواي منو داشته باشي.راستي بابت .ديروز ممنونم ازت

.شنيدم که آخرش بستنت جلوي انبار .بدشانسي آوردي

.اونا طرفم سيب زميني پرت ميکردن.قرار بود که ميوه گنديده باشه

مطمئن نيستم که هيچ قانوني .هميشه ثابت باشه

اما اگه موجب دلداريت ميشه بايد بگم که .ارزششو داشت

خوب پيش رفت؟- ...عالي،خارق العاده-

.اون بي نظيره

.نگران نباش.يه راهي پيدا ميکنم تا درت بيارم

فقط حواست باشه که آخرش دوباره نبندنت .براي سيبل

.حواسم هست

فکر ميکنم که کم کم داره راه و رسم

.خالي بستن دستم مياد

صبرکن

مواظب باش

نگران نباش

مواظبم

داري چيکار ميکني؟

دوباره نه مرلين

شايد فکر ميکني که بعد از يه مدت جاذبه پرتاب ميوه گنديده

به يه نفر از بين بره،ولي نه .اصلا اينطوري نيست

.شنيدم که آرتور توي مراسم شواليه ها نبوده

.آره،اون ميخواست که بيشتر وقتشو با سوفيا بگذرونه

پس تو کمکش کردي؟- من خدمتکارشم.مجبورم-

.نبايد اينکارو ميکردي مرلين

.ميترسم که سوفيا اون چيزي نباشه که نشون ميده

چرا؟

درباره پيشگوها چي ميدوني؟

.زياد نه.انگار که اونا ميتونن آينده رو ببينن

.مثل پيامبرا

.گفته ميشه که اين يه استعداد ذاتيه

.اونايي که اين استعداد رو دارن اينجوري متولد شدن

بعضي از اونا حتي نميدونن که چيزي که ديدن .در واقع آينده س

.اون به روياهاشون مياد

خب اين به سوفيا چه ربطي داره؟

،شب قبل از اينکه سوفيا و اولفريک به کاملوت بيان

.مورگانا يه رويا داشت

.سوفيا توي اون بوده- قبل ازينکه اون به کاملوت برسه؟-

.من از زماني که مورگانا خيلي کوچيک بود مراقبش بودم

با وجود اينکه سعي کردم خودمو ،طور ديگه اي متقاعد کنم

فهميدم که بعضي چيزايي که اون ميگه

.توي رويا ديده به واقعيت تبديل ميشه

.البته من اين راز رو از اوتر پنهان نگهداشتم

.استعداد پيشگويي خيلي نزديکه به جادوگري

فکر ميکني که مورگانا يه پيشگوئه؟- نه،فکر نميکنم-

.مطمئنم

.مورگانا گفت که ديده سوفيا آرتور رو ميکشه

نميتونه که فقط يه رويا باشه؟

.شايد زني که مورگانا ديده فقط شبيه سوفيا بوده

.منم اين فکرو ميکردم

.اما اولفريک مچ منو توي اتاق سوفيا گرفت

.و يه لحظه موقع عصبانيتش،رنگ چشماش عوض شد

اونا کي هستن؟

.اينکه اونا کي هستن نگرانم نميکنه

چيزي که نگرانم ميکنه اينه که .اونا با آرتور چيکار دارن

.عشق ما خيلي قويه.تو هم همين احساس رو داري

...اگه يه وقتي ما جدا بشيم از هم

.نميزارم که اين اتفاق بيفته

.تو چاره اي نداري

.کسايي اينجا هستن که نميخوان ما باهم باشيم

.هيچوقت نميزارم که اونا بين ما قرار بگيرن

.به خاطر اينکه ما عاشق هميم

.به خاطر اينکه ما عاشق هميم

.تو بايد اجازه ازدواجمون رو بگيري

.پس ما ميتونيم با هم باشيم- .تا زماني که مرگ مارو از هم جدا کنه-

تا زماني که مرگ مارو از هم جدا کنه

.اون آمادست.فردا کاريو که ميخوايم انجام ميده

خوبه،تو کارتو عالي انجام دادي.من بايد .برم پيش ارشدمون

.من درخواست ملاقات با يکي از ارشدهاي شي رو دارم

.من پيشت اومدم تا ازت درخواستي بکنم

.براي به دست آوردن يه گذرگاه براي برگشت به آوالون

.و زندگي ابدي

مجازات تو براي کشتن يک شي

.کالبد و زندگي فانيه

.تو هيچوقت نميتوني که به آوالون برگردي

.من مجرم بودم نه دخترم

.دروازه هاي آوالون به روي دخترت بسته باقي ميمونه

تا زماني که روح يک شاهزاده فاني .به اونا داده بشه

ممنون

يه زندگي جاويد براي دخترم همه اون چيزيه که من ميخوام

.پس من به تو قول روح برجسته ترين شاهزاده رو ميدم

آرتور پندراگون

آوالون.چيزي که توي درياچه ديدي آوالونه .بايدم باشه

...چي- .سرزمين جواني ابدي-

قبلا فکر ميکرديم که انساناي فاني فقط ميتونن يه لحظه قبل از مرگ ببيننش

.من ديدمش و هنوز اينجام

خارق العادست.چه شکلي بود؟

.مگه مهمه؟اونا ميخوان که آرتور رو قرباني کنن

.و ما حتي هنوز نميدونيم که اونا کي هستن

.الان ميدونيم

.من يه نوشته مثل اين رو بالاي عصاي اولفريک ديدم

.اين اوگهامه،يه متن باستاني

.نگهداشتن زندگي و مرگ در دستهايتان

،از نوشته روي عصاش و چيزي که توي درياچه ديدي

.الان ديگه مطمئنم

.ما با يه شي طرف هستيم

.به نظر که چيز خوبي نمياد

.اونا استاداي افسونگري هستن

فکر ميکني که آرتور هم افسون شده؟

.تقريبا مطمئنم

.ميترسم که روياي مورگانا داره به واقعيت ميرسه

،تقاصاي ما براي اين ملاقات پدر

.براي صحبت درباره يه موضوع مهمه

احتمالا تا حالا متوجه شديد که

من و بانو سوفيا تيه مور

.به هم خيلي نزديک شديم- .اميدوارم زيادي نزديک نشده باشيد-

.ما به هم علاقه منديم

به خاطر همين پيشتون اومدم امروز تا

.ازتون درخواست اجازه براي ازدواج بکنم

.وانمود ميکنم که داري جوک ميگي

.نه،من باهاش ازدواج ميکنم

.اما تو که فقط 2روز قبل ديديش

.ما عاشق همديگه ايم

عاشق؟

ما فکر نميکرديم که تو انقدر رومانتيک باشي مگه نه مورگانا؟

.نه،اون کاملا غافلگيرمون کرد

.من باهاش ازدواج ميکنم

.اهميتي هم نميدم که شماها چه فکري ميکنيد راجع بهش

.فکر ميکردم تا اومدي از من اجازه بگيري

.فقط براي رعايت ادب بود نه بيشتر

نگهبانا،در

.تو فراموش کردي که توي دربار کي وايسادي

.تو جلوي منو نميگيري

.اگه بخواي که باهاش ازدواج کني،ميگيرم

.سوفيا و اولفريک تيه مور رو دستگير کنيد

داري چيکار ميکني؟

و به جلاد اطلاع بديد که

.فردا صبح بهش احتياج داريم

.تو نميتوني اينکارو بکني

چرا،ميتونم و تا وقتي که تو برام احترام قائل نباشي .اينکارو ميکنم

.آزادشون کنيد

.زندگيت جلوي خودته

.سوفيا قطعا اولين عشق توئه

.اما مطمئنا آخريش نيست

.تا زماني که ميتوني لذت ببر از زندگيت

تو که ديگه نميخواي منو سورپرايز کني نه؟

.تو بايد اينو جدي تر بگيري

.اون جوون،احمق و عاشقه

يه هفته بهش فرصت بده و ميبيني که افتاده .دنبال دختر بعدي

.سوفيا نميزاره که اين اتفاق بيفته

تو ازش کينه داري؟

.چيزي که هست اينه که من بهش اعتماد ندارم

.تو که ديدي آرتور چه جوري تغيير کرده بود

اون يه احمق عاشقه- .سوفيا خطرناکه-

خطرناک؟براي کي؟

آرتور- چرا اينو داري ميگي؟-

.فقط احساسش ميکنم

و سوفيا با تو چيکار کرده که باعث شده اين احساسو داشته باشي؟

هنوز هيچي،ولي کاري که ميخواد بکنه .باعث ميشه که اين احساسو داشته باشم

نميدونم که چطور بايد اينو بهت بگم- .امتحان کن-

.هرچيزي که هست ميتوني به من بگي

.من دخترايي مثل اونو قبلا ديدم

.اونا اول با مردا راه ميان و بعد ولشون ميکنن

.نميخوام ببينم که آرتور آسيب ببينه

من ميدونم که ميخواي ازش حمايت کني

.اما ما بايد بعضي درسا رو ياد بگيريم

اون فقط براي يه هفته آسيب ميبينه .و بعدش سوفيا رو فراموش ميکنه

.اميدوارم

مطمئني که چيز ديگه اي نيست؟

.آره

برو بيرون- .فکر کنم که شاه يه کم عصباني شده-

من نيازي به همدردي ندارم مرلين .مخصوصا از طرف تو

اما فکر ميکنم که شاه .به نکته خوبي اشاره کرد

.بهت دستور دادم که بري بيرون.حالا تنهام بزار

...ميدونم که فکر ميکني عاشق سوفيا هستي

تو کي هستي که داري به من ميگي که چه فکري دارم ميکنم؟

.من دوستتم

.نه مرلين،تو خدمتکار مني

.تو نميدوني که داري چيکار ميکني

.اون تو رو افسون کرده

بهت گفتم که مردم سعي ميکنن ما رو .از هم جدا کنن

.ميدونم،نميزارم که اين اتفاق بيفته

.بهش گوش نده،اون داره کنترلت ميکنه

.ما ميتونيم که باهم فرار کنيم

.ازين جا،ازين مردم دور شيم

.من ديدمت

.من تعقيبش کردم.اونا ميخوان که تو رو قرباني کنن

تو ميزاري که خدمتکارت با مهمونات اينجوري صحبت کنه؟

. من ميدونم که ميخوايد چيکار کنيد

.من دنبالت تا درياچه اومدم و همه چيزو شنيدم

.بايد باورم کني

.به حرفاش گوش نده آرتور

.بيا امشب اينجا رو ترک کنيم

.اون تو رو ميکشه

اون ميخواد که تو رو قرباني کنه تا براي .خودش زندگي جاويد رو به دست بياره

.اگه باهاش بري ميکشنت

.اين معني نميده.ما عاشق همديگه هستيم

اينا به خاطر جادو هستش.به نوشته هاي .روي عصاش دقت کن

.به چشماش نگاه کن

نگاش کن،حالا باورم ميکني؟

آرتور،ميبيني؟- .من همه چيزو ميبينم-

.اون رفته.آرتور با سوفيا رفت.سوفيا اونو بردش

.آروم باش

ميدونم که باورم نميکني

.اما مطمئنم که داره اتفاق ميفته

رويام داره به واقعيت تبديل ميشه .من باورت ميکنم-

.بايد به اوتر بگم

نميتوني- .ولي بايد يه کاري بکنم-

اگر نگم آرتور ميميره

.تو نميتوني به اوتر درباره رويات بگي

،اگه اوتر بفهمه که تو قدرت پيشگويي داري

.تو رو جادوگر ميدونه

.من چاره اي ندارم

نميتونم که خودم زنده بمونم و بزارم .که آرتور بميره

.صبرکن

ما خيلي وقته که همديگه رو ميشناسيم بهم اعتماد داري؟

.آره،ميدوني که دارم

.پس الان بهم اعتماد کن

همينجا بمون و به هيچکس راجع به .اين قضيه حرفي نزن

...اما آرتور- .خودم رديفش ميکنم-

کجا داري ميري؟- .ميرم دنبال يکي که ميتونه کمک کنه-

مرلين،چه بلايي سرت اومده؟

اولفريک.آرتور کجاست؟

.بايد دنبالش برم اين صداي وزوز چيه ديگه؟

.مواظب باش مرلين،تو به سختي ميتوني وايسي- .من بايد برم-

.نميتوني،نه توي اين وضعيت

تو مديون قدرتات هستي که اصلا تونستي .زنده بموني

.من خوب ميشم،اون به کمکم احتياج داره

صداي وزوز متوقف شد؟

آره- دروغگو-

.بايد برم گايوس،اگه نرم اون ميميره

.شي ها آدماي بدطينتي هستن .بايد حواست جمع باشه

.نگران نباش.ميدونم که دارم چيکار ميکنم

مرلين؟

اينوري- .فقط داشتم امتحان ميکردم-

.برو.اونا منتظرتن

.نميفهمم.توهم بايد بياي

فقط يکي از ما ميتونه عبور کنه و هيچوقت .هم قرار نبود که من برم

من فقط اينو به خاطر اين ميخواستم .که جفتممون به آوالون برگرديم

.سرنوشت تو از من جداست

.اين تقدير منه که يه زندگي فاني داشته باشم

من نميخوام که ترکت کنم- بايد بکني-

زماني که مراسم شروع ميشه تو بايد وارد بشي

.ارشدها انتظار يه روح رو دارن

.اگه مال اينو نگيرن مال تو رو ميگيرن

خداحافظ

.هيچوقت فراموشت نميکنم

پدر!نه!نه

آرتور!آرتور

آرتور؟

آرتور؟- چي شده؟-

من کجام؟

چيزي يادت مياد؟

!سرم

يه دختره بود

....سوفيا،اون

من از پدرم يه چيزي درباره اون خواستم،ازش ...خواستم که

من چه فکري پيش خودم کردم؟

.خب ما هم همينو ميخواستيم بدونيم

.مخصوصا وقتي ديشب باهاش فرار کردي

چيکار کردم؟

.مرلين تو رو به کاملوت برگردوند

من هيچکدومو يادم نيست- .احتمالا به خاطر يه ضربه بوده-

چه ضربه اي؟

،خب،وقتي که بهت رسيدم

.نتونستم متقاعدت کنم که برت گردونم

.هيچ دليلي رو قبول نميکردي

.منم مجبور شدم که کاري کنم که قبول کني

تو منو زدي؟

.آره،با يه تيکه چوب

.اون فقط اينکارو کرد تا تو رو سالم برگردونه

هيچکس نبايد راجع به اين بفهمه

.هيچکدومشو

مفهومه؟

،وقتي که امروز براي گشت نيومدي

ترسيدم که از روي اشتياق زياد .با سوفيا فرار کردي

.اميدوارم که کرده بود

به خاطر اينکه ديگه جلوي شما مثل يه احمق

.دوباره واينساده بودم

به نظر ميرسه که اين داره به يه پيشامد .روزانه براي تو تبديل ميشه

يه اشتباهي پيش اومد و من نميخوام بگم که .اين تقصير کسي بودش

.نه واقعا

.ميتونيد بگيد که تقصير من بوده

يکي ميتونه بگه که اينجا چه اتفاقي افتاده؟

خب- يکي که مغزش کار کنه-

بعداز اينکه سوفيا رفت

من ميخواستم که ديگه بهش فکر نکنم .به همين خاطر رفتم شکار

و کشتن باعث ترميم يه قلب شکسته ميشه؟

.نه،اما تفريح خوبيه

مرلين قرار بود که بهتون اطلاع بده

.که من امروز دير برميگردم

ببينم تو مشکل مغزي داري؟

شايد- من خودم چکش ميکنم اعلي حضرت-

خب،من اميدوارم که به خاطر خودمون .تو يه درماني پيدا کني

.يا ممکنه که ما با کمبود غذا روبرو بشيم

کمبود عذا؟

.مورگانا

.من شباي بدي رو داشتم

.داروي ديگه اي برات حاضر کردم

روياها متوقف شد؟

.آرتور بهم گفت که واقعا چه اتفاقي افتاد

.حتما خيلي محکم بهش زدي

.آره،خودم احساس بدي راجع به کاري که کردم دارم

.بگير

(يادت باشه،هر شب قبل ازينکه بخوابي(بايد مصرفش کني

.ممنون گايوس

.اون هيچوقت نبايد حقيقت رو بفهمه

چرا نه؟

.حس دروني اون بود که به نجات آرتور کمک کرد

.ميتونه به قيمت جون خودشم تموم بشه

.اگه اوتر بفهمه ديگه قضايا مثل قبل نميمونه

.اين بايد يه راز باقي بمونه

اون شبيه منه؟

اون ميتونه جادو کنه؟

.هيچکس مثل تو نيست مرلين

اما اون که استعداد داره؟

.به خاطر خودش اميدوارم که نداشته باشه

.تو نبايد ازين پسر محافظت کني

.اون يه دروئيده.نژاد اون به چشم من مرده ن

.و تو کمکشون کردي

اگر پسره زنده بمونه تو نميتوني که سرنوشتتو .به انجام برسوني

کافيه

.ما به کمکت احتياج داريم

.پس ازمنم ميخواي که جونمو به خطر بندازم

ميخواي بهم بگي که اون پسر کوچولو آرتور رو ميکشه؟

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.