Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
◈✥━━━━══ارائه ای از تیم ترجمه ی اختصاصی کـره فـا══━━━━✥◈ ◈✥━━━━══KoreFaa.ir══━━━━✥◈ مترجم: Raha
[قلبت رو دنبال کن]
[قسمت 17]
[شکوفه زیبایی]
پس باهام بخواب
رئیس یان
زود باش برام یکم آب سرد اضافه کن
اینجا دارم خفه میشم
رئیس یان
رئیس یان
داره گرم میشه
ببخشید بانو بائو
متاسفم
الان خیلی بهتره
آب، آب بهم بده
چیزی اذیتت میکنه؟
یه دوستی دارم (م: بازم این داستان همیشگی)
اگه یه مردی بهش گفته باشه
باهاش میخوابه
...به نظرت
فکر میکنی منظورش چیه؟
منحرفه؟
اینطورم نیست
اگه هر دوشون مجرد باشن
و بعد ازدواج رسمی بخوان ازدواجشون رو کامل کنن
پس اینکه بینشون شور و اشتیاق باشه طبیعیه
...اما
اگه وقتی تازه همو دیدین میخواد باهات بخوابه
قطعا آدم خوبی نیست
پیشنهاد میکنم
ازش جدا بشه
آره باید جدا بشه
دوستت کیه؟
بیار و بذار بشناسمش
به یه پسر خوب معرفیش میکنم
!من! من
چرا همه جا هستی؟
نه نیازی نیست
واقعا مرد خوبی نیست
!منحرف! فضول
میخوای باهام بخوابی؟
میدونستم آدم خوبی نیستی
رئیس
من و رو چیان
اعلامیه ها رو همونطور که خواستین نوشتیم
یه نگاهی بندازین
رئیس
به نظرم این عجیبه
شما از مشتری میپرسین
سردت هست یا نه؟
جدیدا داروی مفیدی برای
سرما خوردگی درست کردین؟
وقتی بزرگتر شدی و خواستی پیدام کنی
"فقط بگو "سردت شده یا نه؟
میذارم لباسامو بپوشی
اینجوری میفهمم تویی
رئیس؟
!رئیس
دارم ازتون سوال میپرسم
منظورتون از اینکه سردت شده یا نه چیه؟
"سردته یا نه"
یه کلمه رمز بین من و برادر بزرگ بود
فقط خودش میدونه
سای آر
شاهدخت ازم خواسته توی
عمارتش بهش خدمت کنم
این اعلامیه ها رو پخش کن
یادت باشه جاهایی شلوغی بری
که آدمای زیادی باشن مثل مسافرخونه
اپرا و چایخانه
همینطور مکتب های رزمی
اونجا مردای بیشتری هستن
شاید برادر بزرگ اونجا باشه
یادت باشه بری مکتب رزمی
باشه
الان میرم
یادت باشه بری مکتب رزمی
باشه
لینگ لونگ
شوی جینگ
دای مائو
هوان پی
ارباب
به این زودی برگشتی؟
با یه خبر خوب
و یه خبر بد برگشتم
ارباب کدوم رو میخواین بشنوین؟
اول خبر بد
ژنرال نان به سمت
شش ایالت جنوبی رفته
اما نمیدونیم به کدوم ایالت رفته
بعد از مرگ تومن
هر دو قبیله گونگ یه و موچی
دوباره برگشتن سر زندگیشون
بدون هیچ مسئولی توی هه من
مردم نمیتونن در آرامش زندگی کنن
با این اوصاف
چه خبر خوبی میتونه باشه؟
نان جی فنگ قبل از ناپدید شدن
سرنخ های زیادی رو پشت سر گذاشته
دوستای قدیمیش توی ارتش رو
برای محافظت از والدینش فرستاده
از قبل خدمتکارا
و ژنرال های خانواده اش رو مرخص کرده
به نظر میرسه از قبل آماده شده
ارباب
اگه نان جی فنگ
پیش بینی این اتفاق رو میگرده
چرا از قبل
به شما چیزی نگفت؟
میترسم بخاطر این باشه که نتونسته
مغز متفکر توی پایتخته
بنابراین پیام ها و نامه هاش
نمیتونه وارد پایتخت بشه
یه چیزی رو یادم رفت
یه نفر درباره ازدواج شما
توی هه من سوال کرده
حتی نقاشی بانو یان رو هم کشیدن
و به پایتخت برگردوندن
نگران نباشین ارباب
قبلا نقاشی رو عوض کردم
به نظرتون کی
ممکنه پشتش باشه؟
این دختر
هیچوقت نمیخواد تمومش کنه
رو چیان
شکوفه زیبایی
چه محصول جدیدی داره؟
این محصول جدید
پودر بامیه برفی
و اسمانتون سرخ داره
عروس یان نان شینگ نیست
چطور ممکنه؟
بانو؟
واقعا خودتی
تویی
بانو
منتظر مهمونی هستی؟
...تو
فکر میکنی مهمون دارم؟
...مهمانت
تو رو نخواسته؟
چیه؟
اغلب میای اینجا؟
آره، اغلب میام
واقعا انتظارش رو نداشتم
...به نظر میرسه
امشبم پاداشی نمیگیری
چیه؟
دوباره بهم بسته قرمز میدی؟
باشه
بذار ازت حمایت کنم
...خوب
میخوای برات چیکار کنم؟
اگه نمیخوای آواز بخونی یا برقصی
فقط باهام صحبت کن
فقط با همین؟
مشتری نداری درسته؟
مهم نیست مگس چقدر کوچکه
هنوزم گوشت گوشته
اینجا چیکار میکنی؟
دارم با این بانو صحبت میکنم
چی میگی تو؟
نباید اینجا باشی
بهشون توهین نکن
چرا توهین کنم؟
حتی بهش پولم دادم
دیوونه شدی؟
اون یه مهمان مهمه
ببخشید منظورش این نبوده
میتونی بری
حرف زیادی نزن
حالا خودتی و خودت
پس رقصنده نیستی
لطفا منو ببخشین
فقط با یه عذرخواهی ساده
میخوای ببخشمت؟
...پس
چیکار کنم منو ببخشین؟
اینا
همشون برای توئه
ازت حمایت میکنم
برام یکم اجرا کن
نمیتونم برقصم یا آواز بخونم
این چطوره؟
هرچی بلدی رو نشونم بده
میشه دستمالتون رو قرض بگیرم؟
برای چی؟
اینم یه گل برای شما بانو
چطوری اینکارو کردی؟
امیدوارم بزرگوار باشین
و اشتباهم رو ببخشین
اول برگرد
شاهدخت
فرمانده شانگ یه کار فوری داشتن
و نمیتونن بیان
امیدواره درک کنین
مشکلی نیست
چطوری انجامش داد؟
[تالار گوانگ یو]
عالیجناب اینجا هستن
پدر
چی باعث شده بیاین اینجا؟
یه کاسه و چوب غذاخوری دیگه بیارین
!نیازی نیست
از عصبانیت زیاد سیر شدم
[شکوه ابدی]
دقیقا کی
پدرمو اینقدر عصبانی کرده؟
جیانگ ژی یی
بزار امروز برات روشنش کنم
وارث عمارت یوئه جیانگ
نه تنها باید نام خانوداگی جیانگ رو داشته باشه
بلکه توی قلبشم باید خودشو جیانگ بدونه
وگرنه
این شخص فقط
برای خانواده امون فاجعه به بار میاره
...اما پدر، شین بای
اگه نوه پسری نداشته باشم اشکالی نداره
فقط نوه دختریمو تربیت میکنم
اما در هر صورت
اگه روزی برسه که نوه ام
رضایت بخش نباشه
ترجیح میدم یه نفر دیگه
از خانواده رو انتخاب کنم
جناب پی شما خانواده آرومی دارین
سه دختر دارین که
باهاتون خوب و با احترام رفتار میکنن
اما به نظر من
هنوز یه چیزی کم دارین
چی کم دارم؟
یه پسر کم دارین
...من
واقعا کمش دارم؟
بله دارین
سه دخترت هنوز ازدواج نکردن
میتونم برای شین بای
پیشنهاد ازدواج بدم؟
شاهدخت
شما پسر و دختر دارین
باعث میشه خانواده اتون کامل بشه
...اما منم
سه دختر عزیز دارم
خیلی ازش راضیم
ضرب المثلی هست که میگه
دختر بالغ رو نمیشه نگه داشت
وگرنه باعث دردسر میشه
چرا اجازه نمیدین این دوتا جوون
اول همدیگه رو ببینن؟
کی میدونه؟ شاید توی همون نگاه اول دلباخته بشن
جناب پی
خانواده ام خیلی روشن فکرن
بدم نمیاد شین بای با خانواده اتون ازدواج کنه (م: منظورش اینکه داماد سرخونه بشه)
شاهدخت
...خوب
نیازی به این نیست
...شین بای
فقط در حد توانش کارشو انجام میده
اینکه به بقیه توهین کنه اجتناب ناپذیره
بعلاوه با تحریک غریبه ها
خصومت بین
شین بای و پدربزرگش
داره عمیق تر میشه
میخوام ازتون بخوام مراقب شین بای باشین
بخاطر این
نگران نباشین شاهدخت
حتما از شین بای مراقبت میکنم
با این حال
نیازی نیست بخاطر این
حتما ازدواج صورت بگیره
فقط با تبدیل شدن به یک خانواده واقعی
خیالم راحت میشه
...ولی
جناب پی
خیلی خوب
باشه
...پس
طبق نظر شما
دختر سومم، یائو یا
خیلی خوش برخورده
و تا جایی که میدونم
اون و شین بای
قبلا همدیگه رو دیدن
اما بذارین اول روشن کنم شاهدخت
این فقط برای اینکه این دو جوان
همدیگه رو ببینن
اگه همدیگه رو دوست نداشتن
پس ما به عنوان پدر و مادرشون
نباید مجبورشون کنیم
البته
نان شینگ
دوباره چی میخواد؟
شین بای دیگه جوان نیست
میخوام براش یه ازدواج ترتیب بدم
انگار هیچ دختر
دیگه ای نمیشناسم
کی ازت خواست یکی رو معرفی کنی؟
قبلا یکی رو پیدا کردم
سومین دختر جناب پی
بد نیست، درسته؟
اونا یه زوج کاملن
پول هدیه ام رو آماده میکنم
نیازی نیست پول هدیه بدی
ازت میخوای پول دربیاری
ازت میخوام واسطه ازدواج باشی
اگه موفق بشی
بهت پول زیادی برای هدیه میدم
قول میدم راضی باشی
من واسط ازدواج بشم؟
فکر کن، با شخصیتی که شین بای داره
حاضره بدون هیچ دردسری
بره سر قرار آشنایی؟
نه، اینکارو نمیکنه
درسته
برای همین شین بای رو بهت میسپارم
چرا؟
شما بچه ها قول دادرین
با هم تلاش کنین و بمیرین
باید راهی برای وادار کردنش داشته باشی
...آره، اما
...من
...بعلاوه
به چشمای من نگاه کن
ما مثل خواهریم
پس شین بای خواهر زاده توئه
خواهر زاده ام؟
هیچوقت از بچگی
نشنیده بودم بگه
کسی رو دوست داره
به جز اون همسر سابقش
که درباره اش چیزی نمیدونم
...ولی
حتی اگه نتونه اونو فراموش کنه
اینا همش مال گذشته است
درباره اش فکر کن
اگه همچین خواهر زاده ای داشتی
براش نگران نمیشدی؟
میشدم
...پس
تحمل داری ببینی
خواهر زاده ات
تا آخر عمر یه بیوه بمونه؟
میتونی تحمل کنی
خواهرزاده ات
تا آخر عمرش وارد بیراهه بشه؟
الان قلبم درد میکنه
خیلی درد میکنه
اگه موافق نباشی
همه جام درد میگیره
خیلی ناراحتم
همه جام درد میکنه
یهویی حالم بهتر شد
مغازه شکوفه زیبایی
از دستش ندین
آقا یه نگاهی بندازین
!بانو! بانو
مرد جوان، نگاه کن
ببین خیلی خوشگلی
بیاین و چیزای بیشتری رو
توی مغازه امون نگاه کنین
خانم، نگاه کنین
بانو
اگه از محصولات ما
استفاده کنین
چهره اتون بهترم میشه
واقعا؟
پس امتحانش میکنم
باشه
منتظرت میمونم
باشه
مرد جوان
مغازه شکوفه زیباییه
یه نگاهی بنداز
خدمات زیادی انجام میدیم
میتونی همسرت رو بیاری
تا تجربه اش کنه
اینجا
به نظر میرسه زن دارم؟
متاسفم
سای آر، رو چیان
رئیس- رئیس-
رئیس
رئیس چرا اینجایی؟
مگه نرفته بودین عمارت شاهدخت؟
رفتم و برگشتم
اومدم شما رو ببینم
اوضاع چطوره؟
تقریبا کارمون تمومه
بعدش میریم مکتب رزمی
میخوایم توی همه پایتحت پخشش کنیم
داره دیر میشه
شماها عجله کنین
مراقب خودتون باشین
باشه
شما چی رئیس؟
باید به یه کارایی برسم
باهاتون نمیام
باشه میریم
موفق باشین
چرا اینجایی؟
آخرین بار غذات رو خوردم
اومدم لطفت رو جبران کنم
میتونی آشپزیم رو امتحان کنی
خیلی دیر شده
قبلا خوردم
...اگه خوردی
پس بیا میان وعده آخر شب بخوریم
نه، یان نان شینگ- ببخشید-
خیلی خوب
ذرت آماده است. خیلی بوی خوبی داره
چطوره؟
این چیزیه که بهش میگی آشپزی؟
آره، خوشمزه است؟
هیچوقت همچین
غذای ساده ای ندیده بودم
تا وقتی خوشمزه باشه خوبه، مگه نه؟
اینو امتحان کن
اول اینو امتحان میکنم
یکم آب بخور
بیا
بد نیست
همین که خوشمزه است خوبه
بهم بگو
غذات رو خوردم
امشب دقیقا
برای چی
اومدی پیشم؟
...راستش من فقط
واقعا میخواستم
آشپزیم رو امتحان کنی
همینطور
میخوام درباره یه چیزی باهات صحبت کنم
...مادرت
برات چندتا
قرار آشنایی پیدا کرده
اما من فورا ردش کردم
با دقت بهشون نگاه کردم
یکی از اونا خیلی مناسبه
سومین دختر صدر اعظمه
دوست داری ملاقاتش کنی؟
برات ترتیبش رو میدم
اگه شبا زیاد بخورم
هضم کردنش آسون نیست
دیگه غذامو خوردی، زیرش نزن
فقط فکر کن داری بهم کمک میکنی
این بار کمکم کن فقط این بار
لطفا، لطفا
نمیرم
اون سومین دختر صدر اعظمه
شنیدم تحصیل کرده
و زیباست
اینطور نیست که ضرر کنی
فقط همین یبار برو دیدنش
میخوای برم؟
اینکه چه فکری میکنم مهمه؟
مادرت
همش تهدیدم میکنه مغازه ام رو میبنده
جرات میکنم ردش کنم؟
بعلاوه اگه واقعا نابود بشم
کی درباره پرونده بهت کمک میکنه؟
توام سودی نمیبری
فقط فکر کن داری بخاطر خودمون
می بینیش
به خاطر خودمون؟
البته برای خودمون
لطفا همین یه بار
باشه
میرم
واقعا؟
آره
فورا ترتیبش رو میدم
...ولی
بهتره پشیمون نشی
برام چندتا قارچ دیگه کباب کن
باشه
...خودمون
تویی
!بانوی زیبا
!خواهر خوشگل
!خواهر خوشگل
میتونی بادبادکمون رو برامون بیاری پایین؟
خواهر خوشگل، اینجاست
لطفا برامون بیارش پایین
برای همچین موضوع بی اهمیتی
از درخت بالا نمیرم
نامناسبه
فقط یکی دیگه بخرین
خواهر
ما فقط همین بادبادک رو میخوایم
بلد نیستی از درحت بالا بری؟
حتی برادر رو چیانم بلده
خواهر
تو بزرگ شدی
اما بلد نیستی از درخت بالا بری؟
خواهر تو خیلی بی فایده ای
!بی فایده ای! بی فایده ای
گفتم از درخت بالا رفتن بلد نیستم؟
گفتم؟
آره گفتی
من که اینو نگفتم
فقط اینجا منتظرم باش
!خواهر جایو
جایو
!جایو
!جایو
!جایو
بانو
بانو
بیدار شدین
چرا دوباره تویی؟
من لیو رو چیانم
اینجا کجاست؟
خونه منه
خونه ات؟
چرا خونه توام؟
همین الان از حال رفتی
نمیدونستم کجا زندگی میکنی
خونه ام نزدیک بود
پس آوردمت اینجا استراحت کنی
کی ازت خواسته منو ببری خونه؟
بانو
این کتاب شماست، درسته؟
پس دوست داری
کتاب هایی مثل «زیبای مست» رو بخونی؟
آدم باید هر جور کتابی رو بخونه
و انواع دانش رو بدست بیاره
میشه بهم قرضش بدی؟
فقط یه نگاه اجمالی میندازم
وقتی کارم تموم شد برمیگردونمش
وقتی کارم تموم شد برمیگردونمش
...بده
اوه... غذا آماده است
چرا قبل از رفتن غذا نمیخوری؟
نیازی نیست
بانو
ببین چقدر لاغری
حدس میزنم خونه خودت خوب غذا نمیخوری
غذا آماده است
فقط آشپزیم رو امتحان کن
نیازی نیست
بیا بخوریم
بیا
غذاهای بیشتریم هست
خیلی خوب
بیا
وقت غذا خوردنه
بیا
پدر
بیا بخوریم
[برده]
برده ها؟
ما برده ایم
درسته که دیگه اربابی نداریم
اما قبیله برده ها رو ترک نکردیم
اما مهم نیست برده اییم یا نه
ماهم مثل بقیه غذا میخوریم
و با همسایه هامون کنار میایم
اما همه امون یه آسمون
یه طلوع و غروب
خورشید رو می بینیم
درسته
منظورم این نبود
فقط اینکه اولین بارمه
خونه بقیه غذا میخورم
داشتم نگاه میکردم چون کنجکاو بودم
معذرت میخوام
اشکالی نیست- راحت اطراف رو ببین-
آره اشکالی نداره
بیا بخوریم
بیا بخوریم
همین الان درستش کردم
مادر
پسرم، امتحانش کن
باشه
!بی مزه است
دوباره یادت رفته نمک بزنی؟
مزخرفه، خوشمزه است
آره خوشمزه است
دفعه بعد نمک بیشتری بزن- اون شیرین زبونه-
خوبه؟
آره
باشه اگه تو میگی پس خوبه
باشه
توام امتحان کن
درسته بانو
شما هم بخورین- امتحانش کن-
بخور
بخور
خوشمزه است
ببین همه میگن خوشمزه است
تا وقتی خوشمزه باشه، خوبه
اگه خوبه پس بیشتر بخور
بیا- همینجوری واینسا-
حالا که خوبه یکی دیگه هم بخور
بانو
اسمت چیه؟
پدر دیگه نپرس، بی ادبانه است
اسمم سولوئه
اسم یه درخته که
توی مرزای جنوب غربی رشد میکنه
خیلی اسم خاصیه
پدرم مرزنشین بوده
بنابراین
این اسم رو بهم داد
تا به یاد زادگاهش باشه
پس از قبایل مرزی هستی
درسته نیمی از قومیت منه
مهم نیست مرزی باشی
یا برده
همه امون توی پایتخت زندگی میکنیم
پس مردم پایتختیم
و همه مثل همدیگه اییم
پسرم درست میگه
بانو هر موقع وقت آزاد داشتی
برای غذا بیا پیشمون
فقط باید یه جفت چوب غذاخوری دیگه اضافه کنم تازه سرزنده ترم هست
اینجا رو خونه خودت ببین
باشه
از خودت پذیرایی کن
این، اینم خوشمزه است
قشنگ نیست؟
مراقب باش
مراقب باش
چیزهای بانو بائو
همشون قشنگن
بانو بائو
سلام بانو ها
...این
بذارین محصول جدیدمون رو بهتون معرفی کنم
این پودر عطر جدیدیه
که ما درست کردیم
تموم شد
بانو یان، مهارت شما
واقعا به اندازه شهرتتون عالیه
مایه افتخارمه که
شما رو خوشحال کردم
...شاهزاده
رسیده؟
...اون
به زودی میرسه
فقط صبر کن
جناب جیانگ اومدین
جناب جیانگه
خیلی خوشتیپه مگه نه؟
جناب جیانگ اومدین
اومد، اومد
خیلی خوش تیپه
خیلی وقت شناسی
ببین چقدر مضطربه
وقتی میومدی دیدم
ندیده بودم آنقدر
خوب لباس بپوشی
یان نان شینگ
باید امروز بانو پی رو سرگرم کنه
باید اونی باشه که کنارشه
بیا بریم
حتی گلها هم به زیبایی لباستون نیستن
بانوی جوان امروز خیلی زیبا شدین
درباره من حرف میزنین؟
واقعا؟
آره
اینکه تونستم امروز شما رو ببینم
واقعا مایه افتخارمه
بس کن
متاسفانه
من ازدواج کردم
ما قرار نیست باهم باشیم
سای آر
بانو پی رو برای استراحت ببر توی اتاق
زود باش
...اون
بیا دیگه
ببخشید
عجله کن
بذار برات چای درست کنم
واقعا آنقدر خوشگلم؟
آره هستی
بیا اینجا
عمدا اینکارو کردی
البته که نه
نمیدونستم کیه
تو که میدونی
تو عمدا اینکارو کردی
شنیدم
تو و بانوی جوان پی
قبلا همدیگه رو دیدین
معمولا خیلی به خودت مطمئنی
چطور نتونستی بشناسیش؟
من و اون
فقط یبار همدیگه رو دیدیم
پس کوری چهره ات
خیلی سر ناسارگاری داره
اگه بخوای کسی رو بشناسی، میشناسیش
وقتی هم که نخوای، نمیشناسی
خوب تو رو میشناسم
شناختن من چه فایده ای داره؟
من که باهات قرار آشنایی ندارم
برگرد
خوب از دلش دربیار
و سوء تفاهما رو حل کن
اگه همینطوری ادامه بدی
حقته برای همیشه مجرد بمونی
من مجرد نیستم
من خودمو
یک بیوه میبینم
هنوز نمردم
نفرینم نکن
داری میخندی؟
زود باش برو
و از دلش دربیار
وگرنه باعث نابودی مغازه ام میشی
بیا بریم
...خوب
اگه هردوتون چیزی نیاز داشتین
هر موقع بود صدام کنین
اینجا چیکار میکنی؟
رئیس
به هر حال رو چیان مراقب مغازه هست
بیا یواشکی گوش بدیم
چرا اینکارو کنیم؟
نمیخوام پشیمون بشی
اگه همه چیز بد پیش بره
هنوز فرصت داریم جبرانش کنیم
پشیمون بشم؟
برای چی باید پشیمون بشم؟
بعلاوه
من شبیه همچین آدماییم؟
بانو پی لطفا بهم یکم فرصت بدین
میرم یه قوری چای دیگه بیارم
نیازی نیست
سیرم
...نمیدونم شما معمولا
معمولا
به چه چیزایی علاقه دارین؟
مطالعه و بررسی پرونده ها
معمولا
چه کتابایی مطالعه میکنین؟
کتاب های هنر جنگ
مثلا؟
وو زی
به ویژه، فصل های مربوط به مدیریت ارتش
بحث در مورد فرماندهی و تشویق سربازان
اغلب میخونمشون
کی ازت خواسته درباره اینا باهاش حرف بزنی؟
...میشه بپرسم
چجوری زن هایی رو دوست دارین؟
از اون زنایی نیست که
تو مغازه دیدینشون درسته؟
همین الان اون بانو رو
به جای شما اشتباه گرفتم
...من
آخرین باری که همو دیدیم توی ضیافت قصر
و جشنواره اژدهای سال گذشته بود
اون زمان
از هم دور وایساده بودیم
درست یادم نمیاد
چهره اتون چطور بود
فقط یادمه
موهاتون کمی حالت پف داشت
اون بانو همین الان
حالت موهاش شبیه اون زمان شما بود
برای همین با شما اشتباهش گرفتم
فهمیدم
...ولی
هنوزم باید
سوالم رو جواب بدین
شاهزاده
شما چه جور زنی
رو دوست دارین؟
به ظاهر اهمیتی نمیدم
...شاهزاده
...منظورتون اینکه
منظورت اینکه من زشتم؟
مردها همه دروغگو هستن
درسته؟
قصد توهین نداشتم
اما در مقایسه با ظاهر
بیشتر به اخلاق اهمیت میدم
...خوب پس
چه اخلاقی رو دوست دارین؟
چه اخلاقی؟
کسی که شجاع
باهوش و متین باشه
نیازی نداره بیش از حد ملایم یا متواضع باشه
مهم نیست یکم بداخلاق باشه
اصول خودشو داره
یه روح آزاد، شجاع و گشاده روی داره
و زیر ظاهر سرکشش
یه قلب
صالح داره
درسته ممکنه حرفاش تند باشه
اما قلب بزرگی داره
و بقیه رو با اخلاق های
معمولی قضاوت نمیکنه
رئیس
چرا به نظر نمیاد
اون بانو پی رو توصیف کنه؟
منظورتون رو
کاملا درک کردم
حالا که ازم راضی نیستین
لطفا خودتون شخصا
برای برزگترا توضیح بدین
پیشاپیش ازت ممنونم
نمیخوام حرفای بدی بزنم
صبر کن
لازمه برگردونمت؟
نیازی نیست
حالا که رفته چیکار کنیم؟
رئیس
!رئیس
شماهم احساس میکنین
کسی که جناب جیانگ به عنوان
عشقش توصیف کرد
شما بودین
من؟
نه، به هیچ وجه
آره
نه
بود
نه، اینطور نبود
مطمئنم بود
نبود
میشه برام یه قوری چای بیارین
داره صدات میزنه
جناب جیانگ
اگه بهش علاقه نداری اشکالی نداره
اما باید حداقل میزاشتی
با وقار از اینجا بره
بالاخره اون دختر صدر اعظمه
نگران نباش
من با مادر صحبت میکنم
بهتره همین کارو بکنی
منو توی دردسر ننداز
واقعا بخاطر دلایلی که گفتی
اون رو دوست نداشتی؟
با تو حرف میزنم
همین الان گفتی
"باهوش و شجاع"
منظورت به من بود؟
واقعا؟
نه؟
یان نان شینگ
واقعا توی تعریف کردن از خودت خوبی
درسته؟
بهش نیاز دارم؟
فکر کردی نمیشناسمت
مثل یک تکه چوبی
چند تا دختر میشناسی؟
که باهوش
و شجاع بوده باشن
درسته
حتی نمیتونی تفاوت
بین زن و مردم بفهمی
خیلی خوب
اگه بگی تویی، پس خودتی
اینقدر بهش بی میلی
انگار دارم خودمو به عنوان عشقت
بهت تحمیل میکنم
یان نان شینگ، تو چطور؟
چطور مردی رو دوست داری؟
...من
جیانگ شین بای کجایی؟
مادر
یه چایی بخور
همه چیزو بهم ریختی
!دلیلت رو بگو
◈✥━━━━══ارائه ای از تیم ترجمه ی اختصاصی کـره فـا══━━━━✥◈ ◈✥━━━━══KoreFaa.ir══━━━━✥◈ مترجم: Raha
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.