All language subtitles for Follow.Your.Heart.2024.S01E15

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic Download
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English Download
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French Download
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish Download
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

◈✥━━━━══ارائه ای از تیم ترجمه ی اختصاصی کـره فـا══━━━━✥◈ ◈✥━━━━══KoreFaa.ir══━━━━✥◈ مترجم: Raha

[قلبت رو دنبال کن]

[قسمت 15]

انتظار نداشتم بعد از چند روز

بتونی با مادرم

دوست بشی

واقعا شگفت زده ام کردی

حالا که اینطوره

سوء تفاهم بین ما

الان حل شده

راستش

الان منظورم خوب بود

میخواستم به برادرم کمک کنم ببینه

زن برادر آینده ام

براش زوج خوبی هست یا نه

شاهدخت

من آدمیم که

دوست ندارم حرفو بپیچونم

حرفمو رک میزنم

مشکوکی که

بین من و برادرت

رابطه خاصی هست؟

راستش

این چیزی نیست که تو فکر میکنی

بعلاوه

چون برادرت نمیخواد ازش چیزی بگه

یعنی ازدواج خوبی نبوده

وادار کردنش چه فایده ای داره؟

تو چطور؟

تو طرف کی هستی؟

من فقط یه تاجرم

اگه دوست برادرم باشی

نمیتونی دوست من باشی

اگه دوستم نیستی

پس حتما دشمن منی

حق با شماست

ما مسیرهامون متفاوته

نیازی نیست خودمونو مجبور کنیم

لطفا نگهدار

ممنونم که منو رسوندین

بدرود

جیانگ شین بای؟

جیانگ شین بای

چشمات درست نمیبینه گوشات از اونم بدتره

بدون دعوت اومدی

اما خیلی راحت بنظر میای

خونه ای، چرا در رو باز نکردی؟

مگه بهرحال نیومدی داخل؟

آشپزی میکنی؟

نمیدونستم میتونی آشپزی کنی

یکی میخواست امشب

منو شام دعوت کنه

اما غذا رو دوست نداشتم

برای همین اومدم خودم آشپزی کنم

کی میخواست شام دعوتت کنه؟

قیافه ات خوب به نظر نمیاد

...بذار حدس بزنم

نکنه شانگ بی لی بود؟

دعوا کردین؟

کاملا نتونستیم

کی جلوتون رو گرفت؟

جایا

فکر کنم شانگ بی لی

ربطی به زورنیا نداره

با توجه به احساساتش نسبت به جایا

و شخصیت وفادارش

چطور ممکنه زورنیا بفروشه؟

نمیتونی متقاعدم کنی

تو هیچ مدرکی نداری

من که عضو دیوان بازرسی نیستم

چطور ممکنه مدرک داشته باشم؟

کارا رو براساس حس غریزه ام انجام میدم

حست دقیقه؟

البته

مثلا همین حسم بهم میگه

خواهرت علیه توئه

و ازت متنفره

بعلاوه این منو توی دردسر میندازه

صادقانه بگم

خواهرت به مادرت گفته

توی هه من ازدواج کردی

حتی مادرت رو تشویق کرد

تا منو وادار کنه درباره ازدواجت تحقیق کنم

چطور میتونم بررسیش کنم؟

...باید بهشون بگم

شاهدخت متاسفم

اون شخص من بودم

اما هیچی بین ما نیست

فقط یه ازدواج ساختگی بود

...با باید بگم

برات فقط یه مهره بودم

که ازم استفاده کردی

...یا شاید باید بگم

ما یه معامله داشتیم

من بهت کمک کردم پرونده رو بررسی کنی

آره همینو میگم

بنظرت باور میکنه؟

به هر حال

حالا که مادرم

از تو خواسته تحقیق کنی

پس این مشکل توئه

چطور ممکنه این

فقط مشکل من باشه؟

بیا

بخوریم

خیلی وقته غذای خونگی نخوردم

من... منظورم اینکه

خیلی وقته غذاهایی که

مادرم درست کرده رو نخوردم

منم خیلی وقته که برای

خانواده ام غذا درست نکردم

قبلا

برای پدرم آشپزی میکردم

پدرت؟

گفتی تو یتیمی

درسته

اینکه منو ول کردن از بدشانسی اوناست

الان زندگی شادی دارم

بعلاوه

نزدیک بود توی هه من

جونمم از دست بدم

در واقع باید ازت متنفر باشم

ولی هنوزم

باهم نشستیم

غذا میخورم و با خوشحالی حرف میزنیم

هیچوقت فراموشش نمیکنی

درسته؟

آره

من دقیقا یه آدم کینه اییم

اینو برای

همیشه یادم میمونه

صادقانه بگم

اگه یه فرصت دیگه داشتم

اینکارو نمیکردم

واقعا نمیکردم

بیا

نکنه داری

سعی میکنی ازم عذرخواهی کنی؟

میخوای ازم عذرخواهی کنی؟

دفعه قبل ازم تشکر کردی

و حالا برام غذا میزاری

معلومه داری سعی میکنی عذرخواهی کنی

کی فکرش رو میکرد؟

فرمانده جیانگ هم

بلد باشه چطوری عذرخواهی کنه

واقعا بزرگ شدی

زود باش بخور

وگرنه غذاها سرد میشن

اول بهم بگو

باید به مادرت

درباره ازدواج چی بگم؟

این بین شما دوتاست

به من مربوط نیست

چطور ممکنه

بین ما دوتا باشه؟

مگه مادرت نیست؟

!بعلاوه توام ازدواج کردی

به من ربطی نداره

برام مهم نیست

باید بهت ربط داشته باشه

الان بهش فکر کن

بعد تموم شدن غذا

باید بهم بگی

چیکار کنم

سوپ بخور

[آکادمی امپراتوری]

بانو جیانگ سولو [صادق باشید و اقدام کنید]

[صادق باشید و اقدام کنید]

باهوش، برجسته و ظریف است [صادق باشید و اقدام کنید]

اون در هنر خوب است و در سن جوانی برجسته است

استعداد عالی و سلیقه خوبی دارد

استعداد هایش شناخته شده است و برای مقام رسمی مناسبه

اکنون عنوان استاد اعظم رو دریافت خواهد کرد

زن بدون استعداد با فضیلته

چطور یه زن میتونه استاد اعظم بشه؟

اون شاهدخت یوئه جیانگه

اینکه استعدادش رو داره یا نه

فقط با حرف اونا مشخص میشه

حتما اومده اینجا ازدواج کنه

دو سال دیگه ازدواج میکنه و بچه دار میشه

زن ها همشون مثل همدیگن

اگه مشکلی دارین

فقط برین جلو و بهش بگین

آکادمی همین امروز شروع شده

برای گفتنش هنوزم دیر نیست

برتری از سخت کوشی ناشی است در حالی که غفلت منجر به شکست میشه

موفقیت از تفکر دقیق حاصل میشه در حالی که ویرانی از بی دقتی حاصل میشه

امروز خردمندان گرد هم جمع شدند

و تمامی ابزارهای حکومت داری آماده شده [همسر شاهدخت یوئه جیانگ، یان چینگ یون]

[شوهر شاهدخت یوئه جیانگ، یان چینگ یون]

ما باید شر و آسیب رو از بین ببریم

و به نیکوکاران و تواناها قدرت ببخشیم

اینگونه افراد نزدیک خوشحال میشوند

و افراد دور ناراحت خواهند شد

این راه امر بزرگه

این استاد اعظم یه جورایی

شبیه بانوی توی ارابه است

اما اخلاقشون باهم فرق میکنه

چرا اینجا نیستن؟

پدر

تو تنها کسی هستی که بهم اهمیت میدی

برادرت باید به یه موضوع فوری رسیدگی میکرد

مادر و پدربزرگت

به قصر رفتن

[لیان شان یی]

لیان شان یی [لیان شان یی]

همون کتاب باستانی که گمشده بود؟

شین بای ازم خواست بهت بدمش

شنیده بود

خیلی وقته دنبال این کتابی

با یه دست منو میزنه زمین

و با یه دست دیگه بهم هدیه میده

!چقدر ریاکارانه

سولو

امروز واقعا فوری بود

...برادرت- پدر-

همونطور که می بینین

به چشم مادر و پدربزرگ

جیانگ شین بای

همیشه از من مهمتره

چرا مجبوری

خودتو با برادرت مقایسه کنی؟

چون مردم دوست دارن همه چیز رو باهم مقایسه کنن

مردم همیشه تو رو با فرمانده شی مقایسه میکنن

پدر میدونی؟

آدمای بیرون همیشه میگن

با زن برادرت ازدواج کردی تا به جایگاهش بچسبی

حتی به من میگن دختر کثیف

و میگن آدم پستیم

وقتی فرمانده شی به یاژو تبعید شد

پدربزرگت

میخواست برای مادرت شوهر جدیدی انتخاب کنه

تا اثبات کنه

خانواده جیانگ

روابطش رو با فرمانده شی قطع کرده

اما مادرت

نمیخواست با کس دیگه ای ازدواج کنه

من بودم که بهش پیشنهاد دادم

من و مادرت

میتونیم بدون هیچ کینه ای

دلتنگ یه نفر بشیم

این اساس کار ما

برای یه رابطه چند ساله است

برای این موضوع

شرمنده نیستم

پدر

برام مهم نیست بقیه چه فکری میکنن

اما اعضای خانواده امون چطور؟

جیانگ شین بای چطور؟

اون واقعا بهمون

هیچ احساس بدی نداره؟

اون چندین ساله که از یاژو برگشته

همه تلاشم رو کردم تا راضیش کنم

اما اون هیچوقت بهم نگاهی ننداخت

به نظر میرسه پدربزرگ منو بیشتر از

جیانگ شین بای دوست داره

اما در واقعیت اون فقط منو

به عنوان یک شریک آموزشی میبینه

ازم برای تشویق اون استفاده میکنه

...همینطور مادر

هر قدمی که برمیدارم

مادر سعی میکنه جلوم رو بگیره

فقط از این میترسه که

توجهات رو از جیانگ شین‌ بای بدزدم

میخوام برای چیزی که لیاقتش رو دارم بجنگم

سولو

تو خیلی افراطی فکر میکنی

گفتن بیشتر فایده ای نداره

اما زمان حتما ثابتش میکنه

همه مراقبت ها و عشق ها

انگیزه پنهانی ندارن

اون لو دینگ ژائو

فکر میکنه کیه؟

چطور جرات میکنه بهت توصیه کنه یه مقام رسمی توی جیانگ ژو بشی؟

فقط یه مقام الکی با اسم خوبه

فکر کرده متوجه نمیشم؟

خوشبختانه من و ملکه

به همدیگه نزدیکیم

برای همین از قبل خبرو شندیم

و نجاتت دادم

درست بعد گرفتن پاداش به یکی توهین کردی

واقعا یه چیزی هستی ها؟

اگه نمیترسیدم مادرت ناراحت بشه

باید میذاشتم بری

جیانگ ژو

جای آرومیه

به اندازه پایتخت آشفته نیست

امروز

از مادر و پدربزرگ ممنونم که

بهم کمک کردین

ولی

امروز روز اعلام مقام

سولو هم بود

هیچکدومتون نرفتین

...اون

سولو برخلاف تو خیلی فهمیده است

پسرم

چیزی نیست

من با سولو صحبت میکنم

اون درک میکنه

من دیگه میرم

[عمارت شانگ]

مهم نیست چیشده

بازم بهت تبریک میگم

یه قدم به هدفت نزدیک تر شدی

اهمیتی نداره چیکار میکنی

حتما حمایتت میکنم

شاهدخت یوئه جیانگ آینده

شاهدخت یوئه جیانگ آینده؟

هنوز حتی نمیدونم

شاهدخت یوئه جیانگ فعلی

منو به عنوان

یکی از جانشین هاش میبینه یا نه

جز تو کس دیگه ای هم هست؟

شایعه ازدواج جیانگ شین بای

توی پایتخت خیلی سر و صدا به پا کرده

تا وقتی بدونیم اون زن کیه

و تاییدش کنیم

اون از دور میره بیرون

ژنرال

بانو تونگ سای آر میخواد شما رو ببینه

تونگ سای آر کیه؟

کارمند شکوفه زیبایی

کسی که اون روز توی چایخونه لونگ شین

با یان نان شینگ دعوا کرد

چرا اون

میخواد تو رو ببینه

ببینمش می فهمیم

پس خودمو مخفی میکنم

معنیش چیه؟

این رسم زادگاه منه

اگه یه قطره خونم

رو روی این لوح بریزم

میشه قول من به تو

میتونی ازم بخوای

برات سه کار انجام بدم

مهم نیست چقدر خطرناک باشه حتما انجامش میدم

اینو به عنوان پذیرفتن مسئولیت

کار عجولانه ام در نظر بگیر

لطفا قبولش کن

راستی

خوب نگهش دار

اگه گمش کنی مسئولیتی در قبالش ندارم

یادت باشه بهم خبر بدی

برادر شانگ

تا حالا ندیده بودم اینجوری

به هیچکس نگاه کنی

ولی

از اونجایی که اون الان

توی شکوفه زیبایی کار میکنه

پس آدم یان نان شینگه

[شکوفه زیبایی]

خیالتون راحت باشه

لوازم آرایشی ما توی شکوفه زیبایی

عالی و با کیفیت هستن

درسته؟

مگه نه؟

سای آر

بیا برام یه نگاهی بهش بنداز

اومدم

میزنمش به حسابت

الان میتونی بری

باشه

از این کرم خوشت اومده؟

فرمانده جیانگ

فرمانده جیانگ

اومدین دنبال رئیسمون؟

اون کجاست؟

خیلی متاسفم

امروز بعد از ظهر

یه مهمان اونو با خودش برد

کی؟

اینو نمیدونم

به نظر میرسید

یک مهمان ارجمنده

حتی یه ارابه فرستاد

تا رئیس رو ببره

ارابه؟

الان یادم اومد

این مشتری

خدمات زیادی رو خواسته

فکر میکنم

رئیس تا شب

برنمیگرده

از این به بعد دوست

عمارت یوئه جیانگ

و همینطور دوست منی

فرمانده جیانگ

امروز به نظر میاد

حالتون خیلی خوبه

اتفاق خوبی افتاده؟

تولد مادرم نزدیکه

میخواد یه ضیافت بزرگ همراه با

مردم عادی برگزار کنه

پس

رئیس ما میتونه

بهتون کمکی بکنه؟

وقتی یان نان شینگ برگشت بهتون میگم

فرمانده جیانگ مواظب باش

فرمانده جیانگ

اومد اینجا تا درباره اش صحبت کنه

نکنه میخواد ما

براش پول دربیاریم؟

واقعا؟

خدایا

نکنه شاهدخت میخواد

پول زیادی ازمون بدست بیاره؟

این لباس رو خیلی دوست دارم

تا وقتی دوستش داشته باشی

برات میخرمش

واقعا میدونی چطوری پول خرج کنی

خیلی گرونه

ببین چقدر خوشحالی

نمیتونی خوشحالیت رو مخفی کنی

تا وقتی بتونم خوشحالت کنم

بدم نمیاد یکم پول خرج کنم

کدوم رو دوست داری؟

[مغازه لباس فروشی]

جناب

چه لباسی میخواین بخرین؟

لباس یک زن

چجور زنیه؟

چجور زنیه؟

اون

حریص و خودنماست

همیشه خودش رو باهوش

و زیبا صدا میزنه

اما واقعا ساده لوحه

و دوست داره با بی عدالتی مبارزه کنه

برای همین همیشه سرش شلوغه

...این نه

اون به امنیت خودش اهمیتی نمیده

و با عجله وارد همه چیز میشه

...خوب

همیشه تنهایی عمل میکنه

منو عصبانی و نگران میکنه

...بنابراین اون

صبر کن

از قد و هیکلش می پرسم

برای لباسه

کی پرسید چقدر دوستش داری؟

قد و هیکل؟

...اون

...شاید

در هر صورت

یه لباس میخوام

که اونو زیبا کنه

باشه

[تالار گوانگ یو]

خیلی قشنگه

گذاشتن گلبرگ توی آب

آب رو هم معطر تر میکنه

شاهدخت

گفتین

میخواین یه ضیافت عمومی توی شکوفه زیبایی برگزار کنین؟

برای تولد امسالم

ملکه ازم خواست همراهیش کنم

برای همین فکر کردم تو و شین بای

میتونین این ضیافت رو برام برگزار کنین

حاضری؟

جرات دارم رد کنم؟

مایه افتخارمه

از این فرصت استفاده کن

تا یه اطلاعاتی از شین بای بدست بیاری

اینجوری میتونیم بفهمیم که عروس هه من

دقیقا کی بوده

بذار یه رازی رو بهت بگم

پسرم نمیتونه زیاد بنوشه

میتونی یه فرصت پیدا کنی

تا بهش نوشیدنی بدی

وقتی مست باشه راستش رو میگه

قول میدم همه چی رو بهت بگه

الحق که مادر واقعیشی

برای رسیدن به هدفت

میتونی از هر چیزی استفاده کنی

شاهدخت

فکر میکنم درباره ازدواج شاهزاده

ذهن بازی دارین

حالا که اون ازدواج

دیگه گذشته

بعلاوه

شاید فقط یه حس شدید بوده

چرا باید به خودتون زحمت بدین؟

نان شینگ

تو یه طبیب دوره گردی

یه شخص آزاد و رهایی

روابط و دلبستگی ها

طبیعتا تو رو اذیت نمیکنن

بهتره یهویی بی عاطفه صدام کنی

اما شین بای متفاوته

اگه عشق واقعی زن و مرد باشه

باید ازش بپرسم

اون نمیتونه به اختیار خودش ازدواج کنه

چرا نمیشه؟

افراد خانواده اشرافی

برای عشق ازدواج نمیکنن

بلکه بخاطر دلایل سیاسیه

مهم نیست شین بای باشه یا سولو

اگه خانواده سلطنتی از شخصی

که باهاش ازدواج میکنن راضی نباشه

مشکلات زیادی پیش میاد

اگه به خوبی درباره

این موضوع تحقیق نکنم

یه روز

یه نفر ازش علیه شین بای استفاده میکنه

و روی مقامش تاثیر میزاره

اما به عنوان مادر واقعیش

نمیتونم پسرم رو مجبور کنم

تا حقیقت رو بهم بگه

اما توام نباید منو مجبور کنی

شاهدخت

اگه بفهمیم

عروس هه من

نمیتونه شما و خانواده سلطنتی رو راضی کنه

شما چیکار میکنین؟

اونوقت فقط میتونم

شرمنده اون بانو بشم

!و کاری کنم از دنیای شین بای ناپدید بشه

!خیلی عاشقشم

!عجله کن

!عجله کن

حمله کنین

!ادامه بدین

اعلیحضرت به دیوان بازرسی پاداش دادن

ما باید لایق اون پاداش باشیم

با استقامت فعلی شماها

قادر نیستین حتی به

ساده ترین

اختلافات خونگی هم رسیدگی کنین

از این به بعد هر روز دو ساعت بیشتر تمرین میکنیم

ادامه بدین

ارباب

چیزی که میخواستین رو گرفتم

چرا دیوان بازرسی

به رئیس همچین

لباس گرونی داده؟

احمقی؟

اینو دیوان بازرسی نداده

از طرف فرمانده جیانگه

چرا جیانگ شین بای

ازم میخواد این لباس رو برای

ضیافت عمومی بپوشم؟

رئیس

این اتفاق زمانی میوفته که

یه طرف به وضوح علاقمند شده ولی طرف دیگه علاقه ای نداره

چی میگی تو؟

میخوای کتک بخوری؟

همینطور تو

به چی میخندی؟

اینجا تنبلی می کنین؟

برگردین سر کارتون

بهتون پول نمیدم که بیکار وایسین

تنبلی نکنین برین تو

چرا بی دلیل

بهم لباس میدی؟

...ممکنه

برای شناختنم باشه؟

[شکوفه زیبایی]

بانو بائو

رئیس یان

خیلی باهوش و تواناست

این ضیافت عمومی

خیلی خوب به نظر میرسه

البته

بذار ازت بپرسم

چرا جشن تولد شاهدخت

داره توی

شکوفه زیبایی برگزار میشه؟

بانو بائو

شما نمیدونین

شاهدخت

دوست صمیمی رئیس ماست

واقعا؟

با این سن کم فخر فروشی نکن

خیلی خوشتیپه

شاهزاده شخصا برای حمایت از جشن اینجاست

انگار جدی گفتی

خیلی خوشتیپه

یان نان شینگ

لباسی رو که

فرستادم شکوفه زیبایی

تحویل نگرفتی؟

گرفتمش

اگه گرفتیش

چرا نپوشیدیش؟

اینجا دارم کار میکنم

آنقدر خوب لباس بپوشم توش راحت نیستم

نه

چطور لباسی که بهت دادم

نامناسبه؟

فقط یکم رسمی تر

و خاص تر

از لباسیه که پوشیدی

میتونی هرچیزی که میخوای بگی

منم میتونم هرچیزی که دلم میخواد بپوشم

...تو

اگه توی همچین روز خاصی

همچین لباسی بپوشم

و یکی فکر کنه که من

میزبان مهمانیم

و این به گوش مادرت برسه

من باید کاملا

از این دنیا ناپدید بشم

مادرم؟

یان نان شینگ

مادرم چیزی

بهت گفته؟

اصلا

به این چیزا فکر نکن

به هر حال

نمیتونی منو بشناسی

اینکه چی بپوشم مهمه؟

برات لباس نخریدم

که بتونم بشناسمت

پس چرا اینکارو کردی؟

...خوب

فقط میخواستم

بهت یه هدیه بدم

چرا اینکارو کردی؟

میخواستی ازم تشکر کنی؟

یه جورایی

به عنوان یه شاهزاده

اینکه فقط یه لباس بهم دادی

به نظرت خیلی کم نیست؟

این گرون ترین

لباس توی مغازه بود

هرچی باشه بازم یه لباسه

میتونستی بهم طلا هدیه بدی

!یان نان شینگ

شاهدخت اینجاست

شاهدخت

رئیس یان

سولو؟

برادر

آکادمی امپراتوری امروز کلاس نداره؟

چیزی نیست

فکر کردم ممکنه نتونی

تنهایی از پس کارا بربیای

پس اومدم کمکت کنم

ممنونم

رئیس یان کارت برای برگزاری

ضیافت خیلی خوب بوده

اصلا

همه اینا به لطف شاهدخته

برای این ضیافت در مجموع 24 غذا در نظر گرفته شده

از جمله غذاهای ساده شیرین، شور، ترش و تند

مهمان ها میتونن هرچیزی میخوان بخورن

با همدیگه صحبت کنن

و دوست پیدا کنن

شاهدخت میخواین شماهم امتحان کنین؟

رئیس یان

بانوی توانمندی مثل شما

واقعا کارا رو بهتر از یه مرد انجام میده

لطف دارین شاهدخت

واقعا؟

فکر میکنم به چشم برادرت

کاملا الان شبیه

همسر خودش

و رئیس خاندان شدی

سولو

حرف مفت نزن

اونا درباره چی حرف میزنن؟

بیاین بریم نزدیک تر

حرفاشون رو شنیدی؟

واضح نیست

توی رسیدگی به مهمانا خوب نیستم

تو به بقیه کارا برس

برادر عجله داری

تا بری دیدن عروست؟

عروس؟

ازدواج کرده؟

محاله

شماهم شنیدین؟

فکر میکردم فقط یه شایعه است

انتظار نداشتم

شاهدختم تاییدش کنه

برادر هنوز نمیدونی درسته؟

الان کل پایتخت

درباره عروسی مخفیانه ات صحبت میکنن

فکر کنم همه

میخوان بدونن

اون زیبایی که مخفیش میکنی

دقیقا کیه

چطوره

امروز هویتش رو برای همه آشکار کنی؟

اینجوری

این قضیه مادرمونم اذیت نمیکنه

نظرت چیه؟

کافیه

این یه مناسبت مهمه

عروست

باید کنارت باشه

...رئیس یان، شما برای برادرم

یه دوست خوبین

مطمئنم میدونی

این عروس کیه

میتونی درباره اش بهم بگی

چرا احساس میکنم

رابطه خواهر و برادری شما

خیلی خوب نیست؟

چه چرندیاتی میگی؟

مگه من حرف بیخودی میزنم؟

چرا احساس میکنم

شما دارین حرف بیخود میزنین؟

قبل از اینکه حقیقت آشکار بشه

داری شایعه پراکنی میکنی

میتونیم درباره شهرت شاهزاده صحبتی نکنیم

اگه با این حرفا

مردم عادی فکر میکنن

تو یه زن روستایی

عاشق شایعاتی چی؟

!چه جراتی داری

...تو

بدبخت شدیم، بدبخت شدیم

!رو چیان! رو چیان

چیشده؟

...اونا

انگار دارن دعوا میکنن؟

...چرا

چرا نگاه نمیکنی ببینی

غذای سردی داریم یا نه؟

شاید اونا رو خنک کنه

هر دوتون بس کنین

امروز تولد مادره

اگه زیاده روی کنی

جواب دادن به مادر سخته

فکر میکنم تو کسی هستی که

جواب دادن به مادر برات سخته

آدمای زیادی اینجا هستن

الان داشتم شوخی میکردم

امروز

برای جشن گرفتن این مناسبت

همه افراد اینجا

یه بسته قرمز میگیرن

ممنونیم شاهدخت

ممنونیم شاهدخت

برادر، رئیس یان

شماهم میاین؟

[شکوفه زیبایی]

ممنونیم شاهدخت

ممنونم

ممنونیم شاهدخت

ممنونم شاهدخت

ممنونم

بیا بریم

ممنونم

قبلا یکی گرفتی

نمیتونی یکی دیگه بگیری

نگرفتم

اونی که پاکت قرمز گرفته اون نیست

بلکه اونه

خواهر گرفتم

ممنونیم شاهزاده

!خواهرای دوقلو هستن

حتی مردم عادی هم نمیتونن از هم تشخیصشون بدن

چطور تونستی بگی؟

منم یه آدم عادیم

چرا نتونستی بگی؟

اینقدر سخته؟

نمیدونم وقتی برگردی عمارتتون

میتونی خانواده ات رو بشناسی یا نه؟

منظورم اینکه

تو معمولا خیلی مغروری

با خانواده و اقوامت چطور رفتار میکنی؟

تو چطور رئیس یان؟

تغییر شکل چه حسی داره؟

منظورم اینکه رئیس یان یه تاجره که

استعداد های زیادی داره

ممنونم

ممنونم

استعداد های زیاد

رو چیان

برای زحمت های امروزت ممنونم

مشکلی نیست رئیس

به موقع اومدین

باید به سای آر توی بردن غذاها کمک کنم

میشه شما و جناب جیانگ

بقیه غذاها رو آماده کنین؟

باشه، برو

انجامش میدم

برای هر کدوم یکی

آشپزخانه کجاست؟

اونجاست

فکر کنم خواهرت

اومده عصبانیت کنه

باید باهاش ​​حرف بزنی

تا وقتی تو اذیتم نکنی مشکلی ندارم

فکر میکنی

اون نقطه ضعفت رو میدونه؟

...باید

یان نان شینگ

رئیس یان واقعا توانایی های زیادی

داخل و خارج از آشپزخانه داری

از نظر آشپزی

به خوبی برادرت نیستم

غذای برادرم رو خوردی؟

البته

تو قبلا نخوردی؟

من و برادرم به جای خواهر و برادر

بیشتر شبیه رقیب های سیاسی هستیم

تو با من مثل یه رقیب رفتار میکنی

درسته

برای تو

من حتی لیاقت رقیب بودنم ندارم

...سولو

رئیس یان

شما خواهر و برادر دارین؟

نه تنها خواهر و برادر ندارم

حتی پدر و مادرم ندارم

چیه؟

شاهدخت مگه

قبلا درباره ام تحقیق نکردی؟

رئیس یان

برای سوالم واقعا متاسفم

...من

شرایط رو در نظر نگرفتم

مشکلی نیست

شاید الانم

کاملا نتونی درکش کنی

بدون توجه به مسائل گذشته

واقعا هیچ احساسی

نسبت به برادرم نداری؟

شما بیش از حد بهش فکر میکنین

چرا؟

ازدواج با عمارت یوئه جیانگ

و همسر شاهزاده شدن

برای هر

زن معمولی دیگه ای

بهترین نتیجه است

بهترین نتیجه؟

پس بهترین نتیجه

برای افراد عادی مثل ما

ازدواج کردنه؟

سرنوشت یک زن

همیشه زندگی کردن

زیر سایه یه مرده؟

یکم ناامید شدم

فکر کردم

اولین استاد اعظم زن این سلسله

با بقیه فرق داره

اما انگار شماهم مثل بقیه فکر میکنین

باید با ازدواج سرنوشتتون رو تغییر بدین

[شکوفه زیبایی]

اینجا

بنوشین

شراب خوبیه

از خودت پذیرایی کن

درسته

جناب لی

خیلی خسته ام

امروز کارت خوب بود

مشکلی نیست

شنیدم امروز شاهدختم اینجا بود

ندیدیش؟

سرم خیلی شلوغ بود

نتونستم ببینمش

پس اونقدر خوش شانس نبودی که ببینیش

آره

سای آر گفت

یک رقصنده از خانه موسیقی دوازده رو دعوت کردین

تا برای همه برقصه

اونم از دست دادم

جیانگ شین بای اجازه اش رو نداد

انگار همه چیز رو از دست دادم

حتی بسته قرمزم نگرفتم

عاشق پول

...درباره بسته قرمز

خودم یکی گرفتم

اینو میدم به تو

تازه یادم اومد

مگه شاهدخت استاد اعظم

آکادمی امپراتوری نیست؟

خودت یکی ازش بگیر

قبلا هیچوقت ندیدمش

اینکه برم ازش بسته قرمز بخوام

مناسب نیست

حق با توئه

بگیرش

ممنونم رئیس

به کارت برس

یه جایی رو پیدا میکنم استراحت کنم

!رئیس

...پشت لباست

امکان نداره

هنوز وقتش نرسیده

این دفعه آنقدر زوده؟

!رئیس

!رئیس

رئیس، چیشده؟

!رئیس

رئیس

رئیس واقعا خوبی؟

خوبم، خوبم

برگرد سر کارت

نه

...فقط میخواستم بگم

تو برو

زود باش

شوخی میکنی؟

مجبورم نکن وسط جمع تغییر شکل بدم

کی بهم کمک میکنه؟

یان نان شینگ چش شده؟

رئیس داخل تنهاست

نمیدونم چه اتفاقی براش افتاده

!یان نان شینگ

!یان نان شینگ

یان نان شینگ

چیشده؟

یان نان شینگ؟

احساس بدی داری؟

...من

چیشده؟

دارم تغییر میکنم

چی؟

دارم تغییر میکنم

نترس، من اینجام

میبرمت خونه (م: مردک جنتلمن)

بیا بریم

◈✥━━━━══ارائه ای از تیم ترجمه ی اختصاصی کـره فـا══━━━━✥◈ ◈✥━━━━══KoreFaa.ir══━━━━✥◈ مترجم: Raha

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.