Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
◈✥━━━━══ارائه ای از تیم ترجمه ی اختصاصی کـره فـا══━━━━✥◈ ◈✥━━━━══KoreFaa.ir══━━━━✥◈ ویراستار:Raha مترجم: سولی
[قلبت رو دنبال کن]
[قسمت چهاردهم]
[تالار گوانگ یو]
من یان نان شینگم
عرض ادب بانوی من
تو بودی
که شاهزاده رو گروگان گرفته بودی؟
کی هستی؟
واسه کی کار میکنی؟
چند وقت ازش گذشته؟
الان داری با من تسویه حساب میکنی
بانوی من
سوتفاهم شده
اگه واقعا شاهزاده رو گروگان گرفته بودم
چطور ممکن بود ولم کنه برم؟
من دارم ازت سوال میپرسم
تو سوال نمیپرسی
بانوی من
یه مساله خصوصیه
راستش
من موقتا جاسوس مخفی
دیوان بازرسی بودم
روی پروندهی زورنیا کار میکنم
اون روز به شاهزاده کمک کردم زورنیا ها رو
تو اتاق مخفی پیدا کنه
اون قضیه گروگان گرفتنش
نمایش برای بقیه بود
هیچ وقت نشنیده بودم دیوان بازرسی
یه دختر استخدام کنه
واسه همینه بهم میگن جاسوس مخفی
فکر میکنی باورم میشه؟
چرا نمیشه؟
اگه حرفای منو باور نمیکنین
کار دیگه ای از دستم برنمیاد
به هرحال
نمیتونین همینجوری بهم بگین
شکوفه زیبایی رو ببندم
اگه لازم باشه پیش
اعلیحضرتم مطرحش میکنم
خیلی تند مزاجی
بهت گفته باشم
پات رو از گلیمت دراز تر کردی
خیلی خودتو دست بالا گرفتی
خوب که چی؟
نگهبانا
بله- بله-
باور کنی یا نه
میتونم دستگیرت کنم و کم کم از زیرزبونت بکشمش
مادر
درست سر وقت اومدی
هرچی میخوای بدونی
از خودم بپرس
چرا همچین آشوبی درست کردی؟
بپرسم، باهام روراستی؟
همه چی رو بی کم و کاست
بهم میگی؟
قضیه سر یه پرونده بزرگ
تو دیوان بازرسیه
منو ببخش
نمیتونم بهت کامل بگم
اونم بخشی از پرونده ست؟
وای نه
اون کوری چهره داره
شک دارم بتونه عکس العملم رو بفهمه
مادر
بانو یان تو
پیدا کردن زورنیا
خیلی کمکم کرد
واقعا؟
بله
پس واسه چی تو رو گروگان گرفته؟
اون روز تو اتاق مخفی
بانو یان متوجه شده بود
زورنیا تو یه انبار مخفی تو مغازه ست
ولی اون موقع
تمام مظنون ها اونجا بودن
برای اینکه اونا رو خبردار نکنه
اون
تظاهر کرد منو گروگان گرفته
و منو سمت اون انبار برد
اگه اینطوری بوده
در حقت ظلم کردم بانو یان
بانو یان، تو بارها کمکم کردی
ازت تشکر نکردم
اینجا
رسما ازت تشکر میکنم
شنیدم
یه طبیب دوره گردی
خیلی مهربون و درستکاری
از این به بعد
تو یکی از
دوستان خاندان جیانگ
و هم چنین دوست من به حساب میای
نان شینگ
میشه اینجوری صدات کنم؟
البته
راستش، خیلی درمورد
کرم های زیبایی بی نظیرت شنیدم
خیلی خوب به دستات رسیدی
حالا که اینجایی
به منم نشونشون بده
...مادر
برو به کار خودت برس
من و نان شینگ
کلی حرف دارم
بعلاوه
نذار یه دختر مثل این
بازم همچین کارای خطرناکی بکنه
به مردای زیر دستت بگو کارات رو انجام بدن
بله
میدونی چیه؟
جدیدا یه خال کوچیک روی صورتم زدم
تو میتونی بری
...من
نمیتونم یه راهی واسه
بردنش پیدا کنم
خوشحالم تو اومدی
برادر اینجوری
بدون در زدن اومدی داخل
به نظرت بی ادبی نیست؟
داری واسه جبران یه هدیه آماده میکنی؟
برادر
از کی تاحالا به این چیزا اهمیت میدی؟
عجله نکن
هنوز یه هفته مونده تا مقامت رو به دست بگیری
تو یه هفته
هیچ کس نمیتونه بگه چی میشه
این الان تهدید بود؟
ولیعهد دیگه بزرگ شده
ولی دومین شاهزاده و
سومین شاهزاده و پنجمین شاهزاده هستن
اگه به اعلیحضرت بگم
هنوزم میخوای
به خاندان سلطنتی خدمت کنی
به نظرت
اعلیحضرت خیلی خوشحال نمیشه
چطور جرات میکنی
معلومه جراتش رو دارم
سولو
تو خواهر منی
ولی اگه اصرار داشته باشی
بینمون جنگ راه بندازی
منم باهات میجنگم
ولی آدمای بیگناه رو وارد این جنگ نکن
پس دوباره به خاطر اون زنه ست
اعتراف میکنی تو مادر رو تحریک کردی؟
ما سالهاست باهم اختلاف داریم
ولی هیچ وقت با من
سر هیچ کس یا
هیچ چیزی مشاجره نداشتی
این زن
انقدر واست مهمه؟
مثل بچه ها رفتار نکن
من بچه نیستم
حرفایی که زدم رو
یادت بمونه
[تالار گوانگ یو]
غذاهای اینجا حرف نداره
ممنون بانوی من
خواهش میکنم
راحت باش
راستی بانوی من
این
دستور خاص محصول جدیدمه
اسمش رو گذاشتم اشتیاق
هیچکس تاحالا امتحانش نکرده
میخواین اولین نفری باشین که امتحانش میکنه؟
...اشتیاق؟ اسم خوبیه- وایستین-
بانو یان یه طبیب دوره گرده
صلاحیت یه
طبیب قانونی رو نداره
خطر نکنین بانوی من
بدش به من
ببینین بانوی من
خوردنش مشکلی نداره
چه برسه به روی پوست مالیدنش
واسه پوست تون عالیه
میخواین امتحانش کنین؟
واقعا از شخصیتت خوشم میاد
خیلی جالبی
ولی الان نصفش رو
خوردی
دفعه بعد واسم پرش کن
البته
بانوی من
با اجازه اتون مرخص میشم
بازم بیا
رئیس چرا هنوز
برنگشته؟
نمیدونم
چیزی شده؟
رئیس- رئیس-
خوبی؟
بلایی سرت آوردن؟
نه نه
من خوبم
تو از جیانگ شین بای کمک خواستی؟
یا کار تو بوده؟
اشتباه کردیم؟
عصبانی شدی؟
راستش نه
میدونم
فقط میخواستین کمکم کنین
ولی
چون خودم خیلی باهوشم
میتونستم از پسش بربیام
واسه همین اومدن یا نیومدن اون
اصلا مهم نبود
تو بهترینی رئیس
یان نان شینگ
سای آر
حتما گرسنه ای
آره
چیشده اومدی اینجا؟
اومدم ببینم
صحیح و سالم برگشتی یا نه
نگران نباش
اتفاقی که امروز افتاد
دیگه تکرار نمیشه
امروز چی شد؟
منظورت غذا خوردن
و دوست جدید پیدا کردنه؟
یه نفر
نمیتونه دوستای زیادی داشته باشه
...چرا
چرا بهم خیره شدی؟
[یکم جولای] [هفتم ژوئن]
امروز آخرین روز سوگواری جایاست
خیلی با ملاحظه ای
اگه زورنیا تو دنیا وجود نداشت
جایا
و ژنرال نان
تا آخر عمرشون به عنوان یه زوج عاشق زندگی میکردن
راستی
جناب سائو رو پیدا کردین؟
نه
جایا
لطفا از بهشت مراقب
ژنرال نان باش
و به جیانگ شین بای کمک کن
تا هرچی زودتر جناب سائو رو پیدا کنه
و مغز متفکر اصلی رو پیدا کنه
و انتقامت رو بگیره
مواد غذایی میخری؟
رو چیان
دوباره کل شب درس خوندی؟
کلاسای آکادمی امپراتوری به زودی شروع میشه
مراقب باش
باشه
کمک
کمک، کمک، کمک
یکی افتاده تو چاه
کمک
ارباب
این چای رو تو گلوی
قربانی پیدا کردیم
اثری از مسمومیت هست؟
نه
از روی بریدگی شکمش مشخصه قربانی بین ساعت های
سه تا پنج بعداز ظهر کشته شده
ارباب
انگار این چای رودخانه ماهه
تو کل پایتخت فقط چایخانه لونگ شین
این چای رو داره
سرورم
شنیدم چای رودخانه ماه
انحصاری توسط فرمانده شانگ به چایخانه لونگ شین داده میشه
بقیه چایخانه ها ندارنش
شانگ بی لی؟
چایخانه لونگ شین
ارباب
این نامه خون آلود به یه درخت
نزدیک چاه میخکوب شده بوده
من گناهان زیادی رو مرتکب شدم
برای کفاره گناهانم فقط میتونم بمیرم
برو لیو رو چیان رو بیار
ارباب
لیو رو چیان
تو قبلا حسابدار
مغازه رهنی جناب سائو ون چیان بودی
دست خطش رو میتونی تشخیص بدی؟
بله
دقیق نگاه کن
این دست خط اونه؟
دقیقا دستخط جناب سائو ئه
ولی
ولی جناب سائو سوادش خیلی کم بود
نمیتونست چای رو تلفظ کنه
به جاش از دایره استفاده میکرد
امکان نداشت بتونه بگه
گناهان زیادی مرتکب شده
چه برسه به اینکه بخواد بنویستش
...بعلاوه
میتونی هرچی به نظرت میاد بگی
قبلا واسش کار کردم
خیلی خودخواه، مکار
و بزدل بود
باورم نمیشه خودکشی کرده باشه
دقیقا
ولی مسموم نشده بوده
و خنجری که به شکمش زده بود
هم تو دستش بود
چخبر شده؟
ارباب
با عقل جور درنمیاد
[از محکومیت نادرست جلوگیری کنین و به مجرمان ناسزا نگویید]
اگه بی حرکت بوده باشه [از محکومیت نادرست جلوگیری کنین و به مجرمان ناسزا نگویید]
قاتل میتونسته
...دستاش رو از پشت بگیره
و خودکشی رو صحنه سازی کنه
ارباب
اون همه کاره بازار ارواح بود
کی میتونسته بی حرکت نگهش داره؟
[قصر سلطنتی]
به تازگی [قصر سلطنتی]
دیوان بازرسی
یه انبار زورنیا پیدا کرده
و چند کیلو ازش رو کشف و ضبط کرده
هم به نفع کشوره هم مردم
به دیوان بازرسی
دوهزار تیل نقره پاداش داده میشه
به فرمانده دیوان بازرسی
جیانگ شین بای
هفت امتیاز تشریفاتی اعطا میشه
شین بای
جناب پی
تبریک میگم
از زمان های قدیم
هفت امتیاز
[پی لین فو، مشاور اعظم ]
بالاترین امتیازی بوده که اعلیحضرت [پی لین فو، مشاور اعظم ]
به یه مقام درباری داده
از زمانی که اعلیحضرت به تاج و تخت رسیدن
تو دومین کسی هستی که
به این افتخار دست پیدا میکنی
بله
اولین نفر
که این افتخار نصیبش شد
پدرم بود
اون زمان
اعلیحضرت به پدرم هفت امتیاز تشریفاتی به عنوان پاداش داد
و بهش اجازه داد
تو روز تولدش آتیش بازی راه بندازه
قبلش
[دروازه تای جی]
فقط خاندان سلطنتی [دروازه تای جی]
این امتیاز رو داشتن
اگه پدرت میدونست
بهت افتخار میکرد
من امروز روی یه جای بلند وایستادم
و ممکنه فردا ازش سقوط کنم
زندگی غیر قابل پیش بینیه
جناب پی
ارباب لو
جناب جیانگ
ارباب لو
تبریک میگم جناب جیانگ
میخواستم شما رو
فردا برای جشن گرفتن
به غذاخوری جین چوان دعوت کنم
ارباب لو
میخواین منو
کنار بذارین؟
البته که نمیشه شما رو کنار گذاشت
فردا تو غذاخوری جین چوان
منتظر شما دو نفر هستم
نمیخواد
داشتم شوخی میکردم
جدی نگیر
از خودتون پذیرایی کنین
بدرود
...جناب جیانگ
ارباب لو
غذاهای غذاخوری جین چوان رو دوست ندارم
نظرتون چیه
تو چایخانه لونگ شین
همدیگه رو ببینیم؟
هرجور شما بخواین
جناب جیانگ
ارباب
جانب یائو این اطراف نیست
واستون امن نیست
تنهایی به چایخانه لونگ شین برین
نظرتون چیه نگهبان ها رو هم با خودتون ببرین؟
یه غذا خوردنه
الکی شلوغش نکن
اگه اونجا ظاهر بشین
دشمنا رو خبردار میکنین
دقیقا همینو میخوام
میخوام کاری کنم بترسن
برادر شانگ
کسی که به هه من فرستاده بودم
یه نامه فرستاده
مطمئنم باورت نمیشه که
جیانگ شین بای
در اصل تو هه من ازدواج کرده
ازدواج کرده؟
جیانگ شین بای خیلی نفرت انگیزه
واقعا تونسته یه دختر پیدا کنه باهاش عروسی کنه
شاهد ازدواجش
ژنرال نان و همسرش بودن
برادرم و زن برادرم شاهد ازدواجش بودن؟
عروس کی بوده؟
فکر کنم یان نان شینگ بوده
مدرکی داری؟
هنوز نه
ولی افرادم رو به
هه من فرستادم
تا یه نقاشی از چهره عروس بکشن
نقاشی که رسید
معلوم میشه درست حدس زدم یا نه
به هر حال
میتونم یه فرصت پیدا کنم
تا عروسش رو امتحان کنم
عالیه
تازه عروس و داماد
واسه گول زدن من باهم دست به یکی کردن
برادر شانگ
تو هم با یان نان شینگ
زیاد درگیر شدی؟
سولو
مسئله جدیه
مهم نیست تو خاندان جیانگ
کی ازدواج میکنه
همه باید به اعلیحضرت اطلاع بدن
و موافقت ایشون رو بگیرن
جیانگ شین بای آدم سلطه گریه
هیچ وقت به خاندان ما
اهمیت نداده
برادر شانگ
...تو
نه
حتی توی خوابمم میبینم
که پوست جیانگ شین بای رو میکنم
ولی اگه گزارشش رو بدم
به خاندان شما
و دوستی ما آسیب میزنه
پس سکوت میکنم
گزارشش رو نمیدم
ممنون
سولو
الان فقط یه چیزی هست
که باید بهش فکر کنی
اگه این قضیه درست باشه
یه نقطه ضعف ازش دستت میاد
چطور میخوای علیهش استفاده اش کنی؟
ازم میخواد کاری به کار اون دختر نداشته باشم
دقیقا همینکارو میکنم
میخوام تحت سلطه خودم باشه
و هیچ وقت ازم نافرمانی نکنه
میخوام به خواست خودش از
جانشینی کناره گیری کنه
و حاضر باشه تا آخر عمر
تحت سلطه من باشه
جناب جیانگ، از این طرف
جیانگ شین بای؟
اون هیچ وقت تمایلی به
معاشرت نداره
سولو، برگرد
اینو بسپار به من
میخوام ببینم
جیانگ شین بای این دفعه
چه حقه ای تو آستینش داره
رودخانه ماه درجه یک
لطفا لذت ببرین
[لی جون، معاون وزیر کارگزینی]
رودخانه ماه؟
به نظرم خیلی خوش طعمه
ولی میخوام بدونم واسه مرده ها
مزه اش چجوریه
جناب جیانگ، منظورتون چیه؟
دیروز
یه جسد
تو چاه پیدا شده
جسد مال تاجر زونیایی بود که
چند روزه دنبالش میگردم، سائو ون چوان
این مدرک رو
تو گلوش پیدا کردیم
لی وو فانگ
یه نگاه به این بنداز
این چای رودخانه ماهه؟
جناب جیانگ
خیلی از مردم
هر روز میان اینجا
نمیتونم هرکی چای
سفارش داده رو یادم بیارم
بعلاوه
اون مرد بعد رفتن از
چایخانه لونگ شین مرده
مرگش
هیچ ربطی به ما نداره
تا وقتی تحقیقات کامل نشه
کامل نمیدونیم چه خبره
مثل اینکه جناب جیانگ
واسه جشن گرفتن اینجا نیومدن
میخواستم
با این ضیافت شام
سوء تفاهمایی که
بالای بیست سال بین ما هست رو از بین ببرم
از صمیم قلبم
به خاطر اتفاقی که برای فرمانده شی افتاد متاسفم
ولی فرمان سلطنتی بود
مجبور بودم محاکمش کنم
ارباب
شمارش انجام شد
در مجموع 425 تا جعبه زورنیا
و 31 نفر مظنون رو
رو دستگیر کردیم
همه رو فرستادیم زندان
و منتظر دستور شماییم
شاهد الان بیرون پایتخته
فردا شاهد رو خدمت امپراتور میارم
و اجازه میدیم ایشون قبل از همه مجرم رو شناسایی کنن
این دفعه دیگه میتونیم از شر زورنیا که
بلای جون جامعه شده خلاص شیم
و به مردم اطمینان خاطر بدیم
چشم ارباب
چینگ یان
بعد اینکه این پرونده حل بشه
دیوان بازرسی
خدمت بزرگی به سلسله دا چی میکنه
در خاطر نسل های اینده هم باقی میمونیم
درست میگین ارباب
اگه بتونم تا پایان این
وظیفه همراه شما باشم
دیگه هیچ حسرتی تو زندگیم باقی نمی مونه
گزارش
گزارش
ارباب
دیشب به روستای ژو حمله شده
شاهد و کل خانواده اش کشته شدن
کل خونه ها سوخته و خاکستر شدن
مظنون چی؟
فقط بدن سوخته شاهد رو پیدا کردیم
تمام مدارک جرم از بین رفتن
الان دیگه هیچ سرنخی ندارم
شی ژائو مینگ
ماموریتت شکست خورد
و نتیجه فاجعه باری داشت
قصور خودت رو تو انجام وظیفه قبول داری؟
تو انجام وظیفه ام شکست خوردم
هیچ حرفی ندارم
من، شی ژائو مینگ
با جونم بهای کارم رو میدم
باشه
شی ژائو مینگ وظیفه خودش رو نادیده گرفته
و باعث مرگ آدمای بیگناه شده
و به اعتبار دربار لطمه زده
بعد از انجام تحقیقات
قصور در انجام وظیفه اش تایید میشه
اون از مقام خودش به عنوان فرمانده
دیوان بازرسی عزل میشه
و به اعدام محکوم میشه
صبر کنین
جناب پی
جناب پی
وزرای گرامی، دارین محاکمه میکنین
توی حل پرونده اتون دیوان بازرسی نمیتونه دخالت کنه
ولی
یه چیزی هست
که باید بگم
بگو
اومدم
واسه فرمانده شی درخواست بخشش کنم
سه تا دلیل دارم
اول
فرمانده شی تو پرونده های قبلی خیلی عالی عمل کرده
و تحقیقاتش درمورد زورنیا
به فرمان اعلیحضرت بوده
دوم
روستای ژو قتل عام شده
یه نفر باید مسبب
این قتل عام باشه
پیدا کردن مجرم الان
تو اولویته
کشتن فرمانده شی که مرتکب اشتباه شده
شاید بتونه دهن درباری ها رو ببنده
ولی کشتن مقامی که ...لیاقتش مرگ نیست
بهش فکر کنین
اعلیحضرت بعدش
پشیمون نمیشن؟
سوم
فرمانده شی
داماد شاهزاده وی دینگه
شاهزاده وی دینگ از اعضای خاندان سلطنتی نیست
ولی از نظر بهره برداری های نظامی
هیچکس قابل مقایسه با ایشون نیست
بعلاوه، به ایشون امتیاز موندن تو پایتخت داده شده
نباید ایشون رو
هم در نظر بگیرین؟
حالا که شی ژائو مینگ
مقدار زیادی زورنیا کشف کرده
بهتره مجازاتش سبک تر از مرگ باشه
بعد از تامل دقیق
تصمیم گرفتیم از مقامش عزلش کنیم
و به یاژو تبعیدش کنیم
دیگه هیچ وقت نباید به پایتخت برگرده
متاسف نباشین ارباب لو
درمورد پرونده ای که پدرم
نتونست حلش کنه من تحقیق میکنم
مثل اینکه
امروز واقعا زمان مناسبی برای جشن گرفتن نیست
روزی که کاملا از شر زورنیا خلاص بشیم
هم برای جشن گرفتن دیر نیست
بدرود
جناب جیانگ
جناب جیانگ، شما که هیچی نخوردین
پدر زن
منظور جیانگ شین بای چی بود؟
پدر
حتی اینم نمیتونین بفهمین؟
جیانگ شین بای الان بهمون اخطار داد
الان خیلی ترسیده بودم
حواست به کارات باشه
فعلا معامله رو متوقف کن
خیلی ضرر میکنیم
کوته فکر
هرچی پدربزرگت میگه گوش کن
اون زمان پدرش
توی دستای من نابود شد
همین بلا سر خودشم میاد
جناب جیانگ
چه عجب از این ورا
بیا باهم صحبت کنیم
فرمانده شانگ
شمام یا چایخانه لونگ شین
تجارت میکنی؟
مگه دقیقا به خاطر
تجارت من
اینجا نیستی؟
کنجکاوم
رودخانه ماه رو
از کجا گیر آوردی؟
چرا اونو فقط به چایخانه لونگ شین میفروشی؟
عالیه عالیه
چی گفتی؟
نشنیدم
پرسیدم رودخانه ماه رو
چرا فقط به چایخانه لونگ شین میفروشی
و از کجا گیرش میاری؟
عجله نکن
یه سوال دربرابر یه سوال
من اول میگم
برادرم کجاست؟
اون یارویی که فرستادی
چی پیدا کرده؟
هنوز خبری نفرستاده
ولی حدس میزنم
تقریبا تو وضعیت توئه
برادرت واسه فرار از مجازات فرار نکرده
یکی رو فرستادم دنبالش بگرده
تا ازش محافظت کنم
چند وقت پیش رفتی هه من
اونجا چه اتفاقی افتاد؟
به سوالت
جواب دادم
الان نوبت توئه
رودخانه ماه
تو کوهستان کونلون نزدیک مرز کشت میشه
محصول کمی میده
به جایا قول دادم
یه منبع معیشت ثابت برای
قبیله پیدا کنم
دلیلی هم که فقط
به چایخانه لونگ شین میفروشمش
اینکه میتونم قیمت رو ببرم بالا
چیز کمیاب با ارزشه
وایسا
سوال دومم رو
جواب ندادی
تاجرای زورنیا تو هه من
برای برادرت پاپوش دوختن و بهش زور گفتن
زن برادرت
برای محافظت از اون مرد
خوب فهمیدی؟
بوی خوبی داره
بانوی من- خیلی راحته-
یان نان شینگ اینجاست
عرض ادب بانوی من
نان شینگ
کرم های زیبایی رو آوردی؟
کلی محصول جدید با خودم آوردم
اجازه بدین بزنم به صورتتون
باشه بیا
نه
بانوی من
اجازه بدین من اول بررسی کنم
نمیخواد
من یکی دو تا چیز درمورد
محصولات زیبایی میدونم
کرم های بانو یان
از گیاهان ساخته شده
خیلی نرم و مغذی ان
حتی اگه یکمی هم سمی باشه
واسه کشنده بودنش
مقدار زیادی لازم داره
فکر نکنم اونقدرا هم ازشون استفاده کرده باشم
خیلی باهوشین بانوی من
تحسین مردم از شما
مثل رودخونه ست
بی پایان و بی وقفه ست
انقدر
چاپلوسی نکن
بیا برام کرم بزن
بقیه تون
میتونین برین
نان شینگ، زود باش
...بانو بای، شنیدین بانو
...من
منم باید برم؟
سولو
تو میتونی بمونی
بیا اینجا
خیلی راحته
بانو یان
از دیدنتون خوشبختم
مادر
شنیدم کرم های شکوفه زیبایی
فقط زمانی که
با ماساژ بانو یان ترکیب بشن
بیشترین تاثیر خودشون رو میذارن
حالا که امروز اینجام
بانو یان
اجازه میدین منم یه امتحانی بکنم؟
حتما
ببین
پوستم از همیشه درخشان تر شده، مگه نه؟
سولو
قضیه گروگان گیری
تو بازار ارواح
سوء تفاهم بوده
الان بانو یان
دوست منه
باید در آینده باهم مهربون باشین
دیگه نمیتونی خبرچینی کنی
دیروز گفتی
شین بای مخفیانه توی هه من ازدواج کرده
تحقیقاتت چطور پیش میره؟
چطور همه چیز رو میدونه؟
جیانگ شین بای چیکار کرده
که آنقدر ازش متنفره؟
ولی با اون مشکل داره
چرا منو ول نمیکنه؟
بانوی من
ببینین
شما و شاهدخت درمورد مسائل خانوادگی صحبت میکنین
با اجازه من مرخص میشم
نمیخواد
تو معتمد منی
همه چیز رو میتونی بشنوی
ادامه بده
اون زن هم اومده پایتخت
ولی برادر خیلی
حواسش بهش هست
هیچکس نتونسته تا حالا ببینتش
نمیتونی یه دختر رو تو پایتخت پیدا کنی
میتونم پیداش کنم
فقط باید مخفیانه اینکارو کنم
وگرنه برادر ناراحت میشه
به نکته خوبی اشاره کردی
برادر همیشه خودش دنبال آدما میگرده
اگه بفهمه مخفیانه داریم درموردش تحقیق میکنیم
حتما عصبانی میشه
مادر
اون زن خیلی شیفته برادره
مادر
چرا بهشون اجازه نمیدین؟
گفتم میخوام از هم جداشون کنم؟
با شخصیتی که برادرت داره
فکر کردم
قراره تنها بمیره
الان فهمیدم واسه خودش همسر پیدا کرده
واسه چی باید بخوام جداشون کنم؟
میخوام پیداش کنم چون میخوام بدونم
و بدونم کیه
اگه از خانواده خوبی باشه
خوشحال هم میشم
حالا که مادر
...میخواین کمکشون کنن
بانو یان
چرا شما واسه ما یه پرس و جو نمیکنین؟
حقش رو ندارم
تو انجام بده
تو دوست مادرم
و دوست برادری
بهترین شخص واسه اینکار تویی
ولی
اگه نمیخوای ولش کن
آره
خیلی باهوشی سولو
نان شینگ
فقط اگه تو اینکارو بکنی
شین بای از دست
ما دونفر ناراحت نمیشه
میسپارمش به تو
بانوی من
من یه تاجر زن معمولیم
تو جمع آوری اطلاعات کارم خوب نیست
درست نیست
به نظرم که خیلی هم خوب بلدی
آره
مگه مثل کار و کاسبی راه انداختن نیست؟
فقط باید با دقت واسش نقشه بکشی
پس حل شد
◈✥━━━━══ارائه ای از تیم ترجمه ی اختصاصی کـره فـا══━━━━✥◈ ◈✥━━━━══KoreFaa.ir══━━━━✥◈ ویراستار:Raha مترجم: سولی
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.