All language subtitles for Follow.Your.Heart.2024.S01E07

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic Download
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
da Danish
nl Dutch
en English Download
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French Download
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish Download
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

◈✥━━━━══ارائه ای از تیم ترجمه ی اختصاصی کـره فـا══━━━━✥◈ ◈✥━━━━══KoreFaa.ir══━━━━✥◈ مترجم: Raha

[قلبت رو دنبال کن]

[قسمت 7]

از اونجایی که هویت

و انگیزه ام رو میدونستی

چرا زودتر لوم ندادی؟

هنوز وقتش نرسیده بود

!جایا

!جایا

شوهرم

جایا

چخبر شده؟

...من

از اونجایی که بانو نمیخواد صحبت کنه

چرا

من به جاش حرف نزنم؟

ژنرال نان

یکبار ازت پرسیدم

سه قبیله اولش خیلی بهت رشوه دادن

پس چرا بعدش به حال خودت رهات کردن

و دیگه سراغت نیومدن؟

...دلیل واقعیش اینکه

همسرت از طرفت کارا رو میکرد

...تو

تمام نقشه های منو به

سه قبیله خبر میدادی؟

آره

همینطور تو محل اختفا

و هویت افرادم رو که

به عنوان جاسوس فرستاده بودم

بهشون خبر دادی

و باعث شدی هیچوقت برنگردن؟

آره

چرا؟

چرا؟

!چون میخوام زنده بمونی

چیکار کردم که لیاقتم اینه؟

شوهرم

جیانگ شین بای

کی متوجه شدی که

جایا مشکوکه؟

اون شب

معاون لی

متوجه شده بود که

مخفیانه وارد اتاق مطالعه ژنرال شدم

و سعی کرد منو بکشه

اما شکست خورد

و من معاون لی رو زنده

برای بازجویی برگردوندم

بنابراین

بانو

و معاون لی

با یه ترفند همدردی جلو اومدن

!شوهرم مراقب باش

!شوهرم

!شوهرم

حدس میزنم

نقشه اصلیت این بود که

معاون لی بتونه

به ژنرال نان حمله کنه

اینجوری وقتی به جاش چاقو میخوردی

میتونستی

از همه سوء ظن ها

در امان باشی

اما انتظار نداشتی که

ژنرال به جای تو زخمی بشه

تا یه مدت بعد از اون

من واقعا

بهت شک نکردم

تا اینکه سه قبیله نابود شدن

همش احساس میکردم که

خیلی سریع نابود شدن

اما حل بحران هه من

به همین سادگی ها نیست

برای همین حدس زدم

باید پشت سر اونا

یک مغز متفکر دیگه باشه

وقتی اونا رو نابود کردیم

ژنرال نان دستور داد تمام راه های آبی بسته بشه

و هیچ قایقی اجازه ورود و خروج نداشت

اما توی همون لحظه

تو ادعا کردی که نان شینگ و من سرنوشتمون اینکه

باهم سه ازدواج داشته باشیم

و پیشنهاد کردی

تا برامون یه عروسی برگزار کنی

میخواستی توی شب عروسی

هه من رو ترک کنی

میخواستی که

با کشتی عروسی

زورنیا رو از شهر بفرستی بیرون

اون موقع بود که فهمیدم

تو

مغز متفکر بودی

حالا که به اینجا رسیدیم

هر طور که میخوای مجازاتم کن

جایا

لجبازی رو تموم کن

باشه؟

بانو جایا

عمدا گذاشتم اون مرد

و اون قایق برن

چون اون قایق زورنیا

میتونه کمکم کنه

صاحبش رو پیدا کنم

انرژیت رو هدر نده

من هیچی بهت نمیگم

هیچ راه برگشتی برات نیست

جایا

میدونم

تو خیلی ژنرال نان رو دوست داری

حالا

فقط با کمک کردن به دیوان بازرسی

و حل کردن این پرونده

...میتونیم مغز متفکر رو پیدا کنیم

پس اون برای دیوان بازرسی کار میکنه

اون هیچوقت بهم اعتماد نکرد

تمام مدت داشت بهم دروغ میگفت

من خیلی احمقم

جایا رو دستگیر کنین

!صبر کن

نان جی فنگ

ازت انتظار ندارم خانواده ات رو مجازات کنی

اما اگه سعی کنی

مانع تحقیقاتمون بشی

به توام رحم نمیکنم

سعی نمیکنم جلوت رو بگیرم

میخوام منم دستگیر کنی

شوهرم

جرمی که

...همسرم انجام داده

به خاطر من شروع شده

منم مستحق همون مجازاتم

شوهرم

نه

همکاری تو بحثش جداست

این جرم تو نیست

!منو دستگیر کن

بذار وزارت عدلیه

و اعلیحضرت منو محکوم کنن

نه

نه، شوهرم

نه

نه

تو رو نمی بخشم

اما تا آخرش همراهت میمونم

شوهرم

نان جی فنگ

عجولانه رفتار نکن

از خود گذشتگیت رو

درک میکنم

اما وظیفه تو اینکه

اعلیحضرت

و مردم هه من رو ناامید نکنی

بعد از اینکه همه چیز رو حل کردیم

همه چیز رو بهت توضیح میدم

!اونو ببرین

کی؟

کی جراتش رو داره؟

!جایا

!جایا

جایا

زود باش

جایا

عجله کن

...تو

زود باش

چرا اینقدر احمقی؟

چرا اینقدر احمقی؟

طبیب یان

طبیب یان، لطفا نجاتش بده

طبیب یان

نباید زنده بمونم

نمیتونم زنده بمونم

کی این حرف رو زده

تو زنده میمونی

کی همچین حرفی زده؟

زنده میمونی، فهمیدی؟

جایا

میتونی زنده بمونی، فهمیدی؟

نباید ازم بازجویی کنن

وگرنه نمیذارن تو بری

میخوام بتونی زندگی کنی

فقط وقتی بمیرم

میتونی زندگی کنی

جایا

چرا اینکارو کردی؟

شاید یه روز

وقتی توام با همین مشکل روبرو شدی

و کسی که بیشتر از همه دوستش داری

در برابر وجدانت

و ایمانت قرار گرفت

...اون زمان باید یکی رو رها کنی

بعدش

میتونی منو درک کنی

...اون حس

مثل اینکه توی جهنمی

جایا

جایا

جایا

جایا

جایا

یان نان شینگ

!یان نان شینگ

کجا میری؟

به تو ربطی نداره

زورنیا افراد زیادی رو کشته

اگه بازم پخش بشه

افراد بیشتری میمیرن

من نیومدم هه من

تا یه مرد تنها و شجاع باشم

قابل اعتمادترین برادرای من

همه بیرون شهر

منتظر دستورای من هستن

ما همه چی رو آماده کردیم

...نقشه من

!پس بهم دروغ گفتی

بهم گفتی که

بهم اعتماد داری

که با هم دوستیم

اما فقط ازم سوء استفاده کردی

تو هیچوقت سختی های منو تجربه نکردی

تو نمیدونی

یکبار نزدیک بود بمیرم

من در برابر بهشت

!برای زندگیم جنگیدم

هنوزم

آدمای زیادی هست که ندیدم

و کارای زیادی هست که نکردم

من مثل تو آدم والا مقامی نیستم

وجدان و احساس وظیفه تو رو ندارم

اما زندگیم مال خودمه

هیچکس حق گرفتنش رو نداره

♫کی جرات میکنم♫

♫بهت نزدیک بشم♫

...این قولت رو

بهت پس میدم

♫پایان ناگهانی در اوج ثمر♫

♫من اینجا جا موندم♫

♫و ردی از تو نیست♫

ارباب، برین دنبالش

اگه بذارین همینطوری بره

برای همیشه پشیمون میشین

♫روز و شب دلتنگتم♫

♫دلم سرد شده♫

♫بدون استراحت♫

♫اشک هایم سرازیر میشه♫

♫دلم مداوم برات تنگ میشه♫

♫گذشته ما جاودانه است♫

♫فقط میخوام تمام وقتم رو♫

♫به تو اختصاص بدم♫

♫گذشته، حال و آینده♫

میخوای همه کسایی رو که می بینی نجات بدی

منم میخوام افراد بیشتری رو نجات بدم

هدفای ما

همیشه با هم یکی بود

منم بهت اعتماد دارم

♫ یک تکه از وجودت هوشیارم کرد♫

♫نقطه ای در قلب من♫

دارم به پایتخت برمیگردم

♫نگاهت رو به اولین شکوفه دوختی♫

♫لطفا اجازه بده♫

♫این احساس رو نسبت بهت داشته باشم♫

♫هر احساسی دلیلی داره♫

♫ مدت زیادی طول کشید تا متوجهش بشی♫

♫ولی تو خجالتی تر از اونی که به زبون بیاریش♫

♫آرزو داشتم دنیا رو سفر کنم♫

♫اما الان میخوام برات یه جا بمونم♫

♫اگه فرصتی برای بازگشت وجود داشته باشه♫

♫ میشه فقط به ندای قلبمون گوش بدیم؟ ♫

♫اگه تونستی سخاوتمند باشی♫

♫و یه ذره بهم گرما بدی♫

♫نمیذاشتم♫

♫ناامیدانه روز و شب رو بدون♫

♫استراحت بگرونی♫

♫من مشتاقم♫

♫ پنهانش میکنم♫

♫من وحشت دارم♫

♫کاش♫

[به یاد همسر محبوبم، جایا]

ارباب

اگه میخواین عذرخواهی کنین

واقعا مجبور نیستین

میدونم شما مقصر

مرگ همسرم نیستین

اینو درک میکنم

حتما خودشو برای

محافظت از یه راز

بزرگ کشته

فقط اینجوری

میتونست از من

محافظت کنه

برای همین بازجویی

توی پایتخت رو رد کرد

توام فکر میکنی

مجرم اصلی توی پایتخته؟

فقط

پایتخت

میتونه تمامی کانال ها رو برای

بحران زورپیا کنترل کنه

هه من فقط راه وروده

مرکزش نیست

زورنیا

در آستانه ممنوعیت کامل بود

اما اخیرا

دوباره مقدارش افزایش داشته

دلیل اینکه اومدم هه من

فهمیدن این سرنخ آخر بود

...اما انتظار نداشتم

روستای لن نا دیگه زورنیا نمیکاره

لطفا ترتیبی بده که

روستایی ها بتونن امرار و معاش کنن

میشه گفت اومدنت

به اینجا بیهوده نبوده

اون دسته از زورنیا

حالا وارد پایتخت شده

باید اونجا طوفان بزرگی در راه باشه

ارباب

حواستون جمع باشه

من حواسم به روستای لن نا بوده

نگران نباشین

بانوی جوان

تو کی هستی؟

جلو نیا

نترس

من

یه آدم خوبم

دیدم چطوری

داری تنها سفر میکنی

دلم برات سوخت

حتما برات

یه شوهر خوب پیدا میکنم

خودشه؟

تضمین میکنم که

زندگی راحتی خواهی داشت

فقط عین آدم ازدواج کن

تا پولمو بگیرم

وگرنه دیگه

نمیتونی زنده بمونی

آشغال

سگ ها هیچوقت آدم نمیشن

برادر

لطفا مهربون باش

و بذار برم

مادرم بیماره

توی راه خونه مادریمم

با خودم پول ندارم

ولی

همراه خودم

یه کوزه عتیقه دارم

خیلی ارزشمنده

عتیقه؟

عجله کن

بیارش بیرون

بذار کمکت کنم

و ببینم

از خودت باارزش تره یا نه

کجاست؟

نه

توی کیسه پولمه

آره همینه

شبیه یه عتیقه است

پودر های داخلش

خیلی گرونن

بازش نکن

وگرنه بوش رو از دست میده

اگه بازش نکنم

چطوری ارزشش رو بسنجم؟

...بوش واقعا

خواهر

اینکارا برای چیه؟

بیا باهم درست حرف بزنیم

واقعا نمیشه از دشمنا دوری کرد

فکر نمیکردم یه روزی

توی دستای من بیوفتی

لطفا بهم رحم کن

تا حالا بهت توهینی کردم؟

باشه

بهت میگم چرا باید بمیری

پونزده سال پیش

توی یاژو

یه دختر

و یه پسر رو دزدیدی

اون دختر

گذاشت پسر مخفیانه فرار کنه

پس عصبانی شدی

و دختر رو

به یک خانواده ثروتمند فروختی

اینو یادت هست؟

!نه

قهرمان

نکنه منو با یکی دیگه اشتباه گرفتی؟

یادت نمیاد؟

قهرمان

بذار کمکت کنم

حافظه ات رو بدست بیاری

!صبر کن

یادم اومد

فکر میکنم همچین اتفاقی افتاده

از کجا درباره اش خبردار شدی؟

چون من اون دخترم

غیر ممکنه

غیر ممکنه

مزخرف نگو

فقط جواب سوالام رو بپرس

باشه

بذار ازت بپرسم

توی روز حادثه

اون پسر برگشت

و نجاتم داد

بعدش چه اتفاقی افتاد؟

خیلی وقته ازش گذشته

چطور ممکنه کسی یادش باشه؟

قهرمان

میخوام برم خودمو خالی کنم

میشه بزاری بیام پایین؟

یادت نمیاد؟

...حالا که یادت نمیاد

میخوای بری دستشویی

یادمه- یادته یا نه؟-

آره، آره یادمه

این چیزیه که بعدش اتفاق افتاد

بعد از اینکه فهمیدم فرار کردی

تعقیبت کردم

همونجا وایسا

برین دنبالشون

عوضیا- پدرتونو درمیارم-

!برو

!به عقب نگاه نکن

مواظب باش

وقتی رسیدیم

یکی دیگه

شماها رو برده بود

یکی از اونا بهت

یه بطری دارو داد

برادر بزرگ

برادر بزرگ

بخاطر دارو بیهوش شدی

اون آدما

به اون پسرم دارو دادن

...بعدش یه سری افراد دیگه هم اومدن

و گروه قبلی رو فراری دادن

گروه دوم کفش دولتی داشتن

و اونو با خودشون بردن

فکر کردم مردی

پس برای نجات خودم فرار کردم

قهرمان

تو واقعا خوش شانسی

الان گفتی

اونا کفش های دولتی پوشیده بودن؟

آره

توی تجارت ما

همیشه مقامات دولتی تعقیبمون میکنن

من هنوزم

الگوی چکمه ها رو یادمه

اون الگو خیلی خاص بود

شبیه اژدها بود

ولی

خیلیم شبیهش نبود

به نظر میرسید مقامات پایتخت بودن

مقامات محلی جرات پوشیدنشون رو ندارن

مقامات پایتخت؟

برادر بزرگ

این سالها همیشه

داشتم دنبالت میگشتم

دعا میکردم زنده باشی

ممکنه توام مثل من

بیماری عجیبی گرفته باشی؟

چرا همه این اتفاقا افتاد؟

فقط با پیدا کردنت میتونم حلش کنم

[پایتخت]

نون گوشتی شما

ممنونم

مراقب باش

ارباب

دوباره بیاین

خیلی سریع رفت

خوشمزه است

این طعم خونه است

جناب یائو

چرا چند وقته برای نوشیدنی نیومدی؟

ما سان

شراب خوب داری؟

آره، زیاد داریم

زود بهت سر میزنم

باشه

ارباب

میدونستم به محض برگشتن به پایتخت

اینجا غذا میخورین

نون گوشت هم همینطور

تازه پخته شده

ارباب

از وقتی که شاهدخت منو فرستاد

تا خدمتکار شخصی شما باشم

این طولانی ترین

سفر کاریمون بوده

از وقتی که استراحت کردم

سه سال

یعنی 1095 روز گذشته

توی راه برگشتمون

حساب کردم

توی سه سال گذشته

ما 159 روز تعطیل داشتیم

من همش همراهتون اضافه کاری کردم

کسایی که توی

این سفر به هه من بودن

سه برابر حقوق میگیرن

میدونی که

منظورم این نیست

باعث افتخارمه که بتونم

همراهتون سختی بکشم

اینکارو برای خودم نمیکنم

بلکه برای برادرامون

درخواست مرخصی میکنم

نگاه کن

این سه سال

یعنی 159 روز مرخصی

بیا باهم کنار بیایم

نه روز چطوره؟

باهام چونه میزنی درسته؟

این پرونده

تازه شروع شده

قبل از اینکه پرونده حل بشه

تمام روزهای تعطیل

کاملا لغو میشن

پس از طرف برادرامون

بخاطر حقوق سه برابر تشکر میکنم

اگه ماموریت های عالی دیگه ای مثل این میشناسین

لطفا به فکر ما باشین

دوست داریم اینکارو بکنیم

از ته دلمون همراهیت میکنیم

یائو چیان شو

فکر میکنی نمیتونم بفهمم

داری طعنه میزنی؟

چطور جرات کنم؟

دزد رو بگیرین

!دزد رو بگیرین

!اونجاست! بگیرینش

بگیرینش

چه بلایی سرت اومده؟

نگاهش کن

!یه دزده

عالی بود

ارباب

افسر یائو

ارباب جیانگ

چیه؟

دوباره دزدی شده؟

جناب یائو

دستگیری دزدهای خرده پا

وظیفه گارد سلطنتیه

جرات نداریم دیوان بازرسی رو به دردسر بندازیم

کور شدین؟

اون وسایل مردم رو دزدیده

و باعث سر و صدا شد

براساس قانون باید 50 تا شلاق بخوره

به ازای هر یوانی که دزدیده یه شلاق

درجه جرمش به ازای هر کار خلافش بیشتر میشه

ایالت داچی ما قانون دقیقی داره

اون باید هزار مایل دورتر تبعید بشه

و سه سال کار سخت کنه

حکمی که بیشتر از سه ساله

تحت نظر دیوان بازرسی نیست؟

...خوب

به جای بررسی قانون

چرا وسیله دزدی شده رو بررسی نمیکنین

و به مردم آرامش نمیدین؟

منتظر چی هستین؟

اگر همدست داشته باشه چی؟

کی از این هرج و مرج سوء استفاده میکنه؟

میخواین فرمانده شانگ

بیکار بشه؟

...خوب

برین دیگه

بیا بریم

ارباب

گارد سلطنتی

مثل فرمانده اشون بی خاصیت شدن

فعلا این مرد رو

توی دیوان بازرسی زندانی کن

بعد تایید

صدمات قربانی

حکمش رو بدین

چشم

روز طولانی ای بود

برگردین و زود استراحت کنین

من کی میتونم استراحت کنم؟

اونو ببرین

چشم

اگه میخوای استراحت کنی اون نون گوشتت رو بخور

هنوز گرمه

!صبر کن

مادر

دوباره داری دردسر درست میکنی

[شاهدخت یوئه جیانگ، جیانگ ژی یی]

تو خیلی کسل کننده ای [شاهدخت یوئه جیانگ، جیانگ ژی یی]

بگیرش

مادر

دفعه بعد ماسک نبند

درسته

پسرم خیلی فوق العاده است

...نیازی نداره با چشماش

بقیه رو بشناسه

به وضوح میدونی کوری چهره دارم

و نمیتونم

آدما رو بشناسم

بعد بهم بگی باهوشم؟

کی این حرفو زده؟

پسرم رئیس دیوان بازرسیه

که پرونده های بیشماری رو حل کرده

کوری چهره

چیز مهمی نیست

دو ماهه ندیدمت

چه اتفاقی برات افتاده؟

خیلی لاغرتر

و تیره تر شدی

کجا بودی؟

هه من

هه من؟

شین بای

تو میدونی اعلیحضرت

خیلی محتاطه که اعضای خانواده سلطنتی

به سمت مرز نرن

و از خیانتشون میترسه

میدونم

برای بررسی یه پرونده رفتم هه من

چه پرونده ای؟

بحران زورنیا خیلی شدید شده

پس رفتم منبعش رو بررسی کنم

شین بای

میدونم

این سنگ همیشه

روی قلبت سنگینی کرده

اما باید بفهمی

تو فقط پسر پدرت نیستی

بلکه پسر منم هستی

به خاطر منم که شده

امنیت خودت رو اولویت قرار بده

فهمیدی؟

خیلی خوب

درباره این حرف نزنیم

امروز برای یه کاری

اومدم پیشت

چند روز دیگه

تولد 70 سالگی پدربزرگته

اون زمان

مهمان های زیادی میان

حالا که برگشتی

به جای مادرت

و پدربزرگ برو به مهمان ها خوشامد بگو

باشه؟

مادر تو که میدونی

من توی معاشرت خیلی افتضاحم

اگه برم

فقط همه چی رو خراب میکنم

اما بالاخره ما

یه خانواده اییم

اگه نری

به عنوان بزرگ ترین نوه پدربزرگت

نبودنت

شایعات زیادی رو شروع میکنه

اینجوری مردم درباره امون چی فکر میکنن

درست نمیگم؟

بهم قول بده

واقعا نمیتونم شکستت بدم

درسته

!پدر

...نه

...نه

[دیوان بازرسی]

حرکت کنین

[فرمانده گارد سلطنتی، شانگ بی لی]

صبح بخیر

ارباب جیانگ

فرمانده شانگ

صبح به این زودی

دارین چیکار میکنین؟

شنیدم

دزد خرده پایی که

دیروز میخواستیم دستگیر کنیم

شب رو توی

دیوان بازرسی بوده

نمیخوام شما رو اذیت کنم

بنابراین صبح زود اومدم ببرمش

این همه سر و صدا

فقط برای یه دزده؟

دو ماه طولانی رو

مرخصی بودی

میترسم مهارت افراد دیوان بازرسیت

پوسیده شده باشه

پس فکر کردم

کمکت کنم سرحالشون بیاری

حالا که اینطور میگی

باید از

گارد سلطنتی تشکرم بکنم

خواهش میکنم

پس حالا که

افرادتون بدنشون رو گرم کردم

من شخصا

به خودتون کمک میکنم گرم کنین

دو ماه گذشته رو

دقیقا کجا بودی؟

دیوان بازرسی

براساس دستورات عمل میکنه

و مستقیماً به اعلیحضرت گزارش میده

نیازی به نگرانی بقیه نداریم

فقط نگرانم

استراحت خوبی داشتی یا نه

نمیتونم؟

حتی اعلیحضرت هم نگران نیست

پس نمیخواد تو نگرانش باشی

با اسم اعلیحضرت تهدیدم نکن

اعلیحضرت میدونه کجا رفتی؟

و چیکار کردی؟

منظورت چیه؟

سعی کردی به برادر

قسم خورده ام، نان جی فنگ تهمت بزنی

وقتی که شکست خوردی

زن برادرم رو مجبور کردی خودشو بکشه

جناب جیانگ

این همون به اصطلاح

عمل به دستوراتیه که میگی؟

برادر قسم خورده؟

فرمانده شانگ

درسته که بخش های ما

هیچوقت باهم کنار نیومدن

اما باهم توافق کردیم که

با خودمون سلاحی وارد نکنیم

اگه شما

با سلاحتون بهمون حمله کنین

پس ما

نمیتونیم باهم کنار بیایم

◈✥━━━━══ارائه ای از تیم ترجمه ی اختصاصی کـره فـا══━━━━✥◈ ◈✥━━━━══KoreFaa.ir══━━━━✥◈ مترجم: Raha

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.