Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
◈✥━━━━══ارائه ای از تیم ترجمه ی اختصاصی کـره فـا══━━━━✥◈ ◈✥━━━━══KoreFaa.ir══━━━━✥◈ مترجم:CaaRa ویراستار: Raha
[قلبت رو دنبال کن]
[قسمت ششم]
بانو جایا کجاست؟
بیا از هم جدا شیم
باشه
پیداش کردی؟
نه
باید چیکار کنیم؟
...چطوره
بریم جلوتر؟
باشه
نمیتونم انجامش بدم
...صبر کن
این صدای جایاست
حتی اینم میتونی بشنوی؟
بنظرم باید
نگران خودت و شوهرت باشی
اگه مشکلی پیش بیاد
فقط توی زندگیه بعدی
میتونین باهم باشین
جایا
جایا
چرا اینجایی؟
اومدم یکم قدم بزنم
اما گم شدم
پل های هه من همه شبیه همن
اگه کم بیای بیرون
راحت اینجاها گم میشی
بانو
اون کی بود؟
ازش آدرس پرسیدم
گفت خیابون پر سر و صداست
و منو آورد توی کوچه
قبل اینکه بیاین
فرصت نشد چیزی بپرسم ازش
اون باهاتون کاری کرده؟
چیکار میتونست بکنه؟
...خب
یه مدتیه که بیرونم
یکمی خسته شدم
بهتر نیست برگردیم؟
باشه
بیا بریم
اون زمان وقتی که قبیله جایا
با قبیله دشمن میجنگید
اون برای تشویق رزمنده ها
اینجوری لباس پوشید
توی یه نگاه
جذبش شدم
خوب
سلیقه ات
واقعا فوق العاده ست
...پس
امروز برای چیه؟
برای شما دو نفره
ما دوتا؟- ما دوتا؟-
طبیب یان
جناب شی
ما قادر نیستیم
محبتی که بهمون کردین
رو جبران کنیم
شما دوتا انگار این روزا
به همدیگه علاقه مند شدین
بنابراین
من به درگاه خداوند
برای ازدواج شما دعا کردم
نیازی نیست
نیازی نیست
...مگه ما
مگه قبلا بهت نگفتم؟
هیچی بین ما نیست
طبق پیشگویی
شما دو نفر قراره باهم ازدواج کنین
و این
سه ازدواجه
سه ازدواج یعنی چی؟
معلوم نیست
اما ازدواج اولت
در جهت «آب» ئه
پس توی هه من نیست؟
شوهرم
حالا که این خواسته خداست
ما باید براشون
اولین مراسم عروسیشون رو برگزار کنیم
نه
...منظورم اینه که
ازدواج یه چیز مهمه
نباید عجله کنیم
درسته؟
بانو درست میگه
اونا باید راهی پایتخت بشن
خیلی دیر نشده؟
آره
نه
بیاین بریم عروسی روی آب
منحصر به فرد هه من رو برگزار کنیم
آخرین مرحله عروسی
اینه که تازه ازدواج کرده ها با قایق از شهر خارج شن
برای اینکه دور رودخونه دور بزنن
توی روز دوم، وقتی که به وصال رسیدین
به شهر برمیگردین
ولی
ما میتونیم اینو اصلاح کنیم
بعد از عروسی
قایق عروسی میتونه کاملا شهر رو ترک کنه
و نیازی به برگشتنشون نیست
درسته
اینجوری میتونن شهر رو ترک کنن و سوار کالسکه شن
و بصورت زمینی به پایتخت برن
نیازی نیست، نیازی نیست
...ما
واقعا هنوز به اون مرحله نرسیدیم
شوهرم
خیلی وقته که
توی هه من عروسی ای نداشتیم
تو هم یه چیزی بگو
باشه
من همه شهر رو
برای ضیافت عروسی دعوت میکنم
یه چیزی بگو جان عزیزت
خوبه
راستش
من خیلی وقته
بهت علاقه دارم
حالا که این خواست خداست
چرا ما هم باهاش همراه نشیم؟
نمیفهمم
چرا باید باهام ازدواج کنی؟
میترسم اگه تنها باشی
برات امن نباشه
نگرانتم
چطوره
با هم برگردیم پایتخت؟
راستش میترسم
اوضاع توی هه من کامل تموم نشده باشه
بخاطر همین میخوام تا زمانی که همه چیز تموم بشه
...صبر کنم
اوضاع کامل حل نشده؟
منظورت چیه؟
نه
من دارم میرم
یان نان شینگ
واقعا فکر میکنی
اگه هه من رو ترک کنی در امان میمونی؟
منظورت چیه؟
از دید غریبه ها
من طرف ژنرال نانم
و ما هم یه زوجیم
اگه اونایی که هنوز حسابشون رو صاف نکردن
بخوان منو و ژنرال نان رو
به قتل برسونن
مطمئنا دست از سر تو هم برنمیدارن
همین که پات رو از هه من بذاری بیرون
اونا برای کشتنت
باهم مسابقه میذارن
...تو
منو نترسون
گوش کن
من باورم نمیشه
حتی اگه اینکار رو برای محافظت ازم انجام میدی
...چرا بازم
باید ازدواج کنیم؟
بیا
بشین
گوش کن ببین چی میگم
من
یه نقشه دیگه دارم
این نقشه
نه تنها میتونه به ژنرال نان کمک کنه
که اون آدم ها رو دستگیر کنه
بلکه میتونه
از تو و بانو جایا هم محافظت کنه
تا هه من رو به سلامت ترک کنین
چه نقشه بزرگیه
که حتما باید ازدواج کنیم؟
این مربوط به امنیت بقیه است
فعلا نمیتونم جزئیات رو بهت بگم
اگه واقعا میخوای حقیقت رو بدونی
تا آخرش
کنارم بمون
قبلا راجبش
با ژنرال نان حرف زدی؟
البته
اما این نقشه
بدون همکاری تو
تکمیل نمیشه
من نمیتونم کمکی کنم
چرا؟
تو حس عدالت طلبی داری، مگه نه؟
دارم
ولی باید زندگی خودمو در اولویت قرار بدم
خودت بهش فکر کن
تمام کارهایی که
توی هه من انجام دادی
آلوده به خونن
شرط میبندم نقشه ات
یه چیزی بیشتر از خطرناکه
انجامش نمیدم
بذار راستش رو بگم
از بچگی
زندگی سختی داشتم
تا به امروز زندگی اصلا برام آسون نبوده
من بودا نیستم
لطفا
لطفا، خواهش میکنم
دیگه میرم
یان نان شینگ
یان نان شینگ
پس
هرچیم بشه
بهم کمک نمیکنی، نه؟
واقعا نمیتونم
چیکار میکنی؟
چرا اینجوری بهم نگاه میکنی؟
توی روستای لن نا
وقتی مزرعه زورنیا رو سوزوندی
با اینکه بهت گفتم
نسنجیده عمل کردی
اما واقعا خوشحال بودم
فکر کردم
انگار تو هم مثل منی
یکی که پرشورتر
و شجاع تر از منه
خیلی چیزایی که نمیتونم ببینم رو
میتونی کمکم کنی بهتر ببینم
و کمکم کنی
تصمیم هایی که
جراتش رو ندارم، رو بگیرم
من از جوونی خیلی محتاط بودم
و به ندرت به بقیه قولی میدم
اما اون روز
بعد از اینکه مزرعه زورنیا رو سوزوندی
...به روستایی های لن نا گفتم
دیگه هیچ کسی توی روستاشون
زورنیا نمیکاره
میدونی چرا؟
چون بهت اعتماد دارم
من باور دارم
مهم نیست چه اتفاقی بیفته
تو همیشه کنارم میمونی
یعنی از اون زمان بود
که شروع کردی بهم اعتماد کنی؟
هر کاری که الان دارم انجام میدم
وفای به عهدم
به مردم روستای لن ناست
البته
به تو هم گفتم
که ازت محافظت میکنم
من برگردوندمت هه من
پس باید بدون خطر
از اینجا ببرمت
بعد اینکه همه چیز تمام شد
هویت واقعیم رو بهت میگم
راستش
من دوست های زیادی ندارم
اما توی قلبم
از قبل تو رو به
عنوان دوستم می بینیم
واقعا؟
باهام مثل دوستت رفتار میکنی؟
معلومه
با اينكه
شخصیت های متفاوتی داریم
اما در اعماق وجودم
بنظرم از یه جنس هستیم
یادم میاد
بهم گفته بودی
چیزایی هست که بیشتر مرگ
ازشون میترسی
و چیزایی هست که بیشتر از زندگی کردن دلت میخواد انجامشون بدی
منم همینطور
تو میخوای هرکسی که جلوته رو نجات بدی
و منم میخوام افراد بیشتری رو نجات بدم
هدف ما
همیشه یکی بوده
پس یان نان شینگ
قول من به مردم روستای لن نا
بدون وجود تو
هیچ وقت عملی نمیشه
تو اینو بهم یاد دادی
پس بهم اعتماد کن
ازت محافظت میکنم
مرد جوون
ممنونم
باشه پس بیا ازدواج کنیم
من قراره نیست بازیچه کسی بشم
میخوام ببینم
کدوم حرومزاده
سرسختی حاضره
تا تهش دنبالمون بیاد
منم بهت اعتماد دارم
بازم اونه
بگیرینش
برادر بزرگ
درد داره؟
اون آدما بهمون غذا نمیدن
اما مثل یه عروس واقعی
تنت لباس کردن
من نمیخوام
یه عروس باشم
دلم برای مادرم تنگ شده
میخوام برم خونه
بهم اعتماد کن
به زودی برمیگردی خونه
اونوقت میتونی با خوشحالی بزرگ بشی
و بعدش ازدواج کنی
من نمیخوام ازدواج کنم
...مگه اینکه
مگه اینکه چی؟
نه
اگه بهت بگم بهم میخندی
نمیخندم
واقعا میخوام بدونم
بهم بگو
مگه اینکه چی؟
...مگه اینکه
دامادم جادو بلد باشه
و بتونه توی زمستون
تمام گل ها رو شکوفا کنه
اونوقته که باهاش ازدواج میکنم
پس میخوای
با یه گل جاودان ازدواج کنی
نمیتونم اینکار رو کنم
...تو
تو داماد من نیستی
با اینکه دامادت نیستم
و نمیتونم گل ها رو شکوفا کنم
...اما برات
دنبالم بیا
این چه نوع گلیه؟
شنیدم
اینا از عالم اموات اومدن
بخاطر همین بهشون میگن گل دنیای مردگان
اونا دوست دارن
توی محیط تاریک و سرد و مرطوب رشد کنن
توی روز پیدا کردنشون سخته
اونا فقط توی شب
ظاهر میشن
سردته؟
بیا لباسم رو بگیر
برادر بزرگ
دوباره میبینمت؟
وقتی بزرگ شدی
و خواستی دنبالم بگردی
فقط بگو" سردته؟
"بیا لباسم رو بگیر
اونوقت من میفهمم کی هستی
نان شینگ
چرا لباس نپوشیدی؟
بذارش اینجا
تا دو ساعت دیگه
تو تبدیل به ستاره
تمام هه من میشی
این بهترین لحظه
زندگی یه زنه
چیزی شده؟
قراره عروس بشی
نکنه ناراحتی؟
نه
احساس میکنم که دارم
با یه خانواده اشرافی زندگی میکنم
انگار دارم گنجشکی میشم
که دیگه آزادی نداره
پس بخاطر این نگرانی
در حقیقت
همه جای این زندگی پر قفسه
هیچ آزادی ای وجود نداره
ولی
اگه معشوقی توی قلبت داشته باشی
و بخاطرش تو قفس گیر بیفتی
با کمال میل اینکار رو انجام میدی
شما خیلی بالغی
با شنیدن این حرفایی که زدی
بنظرم ازدواج اصلا چیز زیبایی نیست
خیلی خوب
امروز روز خوشحالیه
بیا راجب این چیزا حرف نزنیم
بیا بریم
میخوام بهت یه هدیه بدم
هدیه؟
...این
یه فنجان یشم نورانیه؟
آره
این یه جام یشم نورانیه
از یکی خواستم مخصوص
به عنوان هدیه هدیه عروسیت دنبالش بگرده
وقتی که به وصال رسیدین
از این برای نوشیدن
شراب عروسی استفاده کنین
اینکه یه عروسی واقعی نیست
چطوری
همچین هدیه گرانبهایی رو قبول کنم؟
این خیلی با ارزشه
نمیتونم قبولش کنم
نه
این نشون دهنده صداقت منه
قبولش کن
دیگه واقعا
نمیدونم چی میتونم
بهت بدم
تو که چیزی بهم بدهکار نیستی
منظورم اینه
میخواستم مادرت رو هم دعوت کنم
اما متاسفانه وقت کافی نداشتیم
منو ببخش که باعث شدم
بدون اعضای خانواده ات ازدواج کنی
مشکلی نیست
بنظرم دکور و تزئینات اینجا
واقعا خوب طراحی شدن
نان شینگ
نان شینگ
اگه من و ژنرال
در آینده فرزندی داشته باشیم
میتونیم اسم تو رو روش بذاریم؟
فرقی نمیکنه پسر باشه یا دختر
اسمش رو میذارم نان شینگ
...خب
اشکالی نداره؟
معلومه که نه
حالا که اینقدر دوستم دارین
چرا که نه؟
فقط یه اسم ناقابله
هرجور راحتین استفاده کنین
عالیه
از این به بعد
این اجازه رو به خودم میدم
تا خانواده ات باشم
ارباب
اجناس بارگیری شدن
توی قایق های عروسی هستن
شهر توی محاصره ست
فقط کشتی عروسی میتونه وارد و خارج شه
عجب نقشه ای
بنظرم میتونم
الان اقدام کنیم
مجبور نیستین ریسک کنین
میخوام با دست های خودم بگیرمشون
بله
چیز دیگه ای هست؟
مگه ازم نخواستین بانو یان رو
توی اقامتگاه ژنرال چک کنم؟
مشکل چیه؟
بانو یان حالش خوبه
فقط اینکه
دیدم ایشون و بانو جایا
بنظر خیلی صمیمی میومدن
آره
بانو یان زبون تند و تیزی داره
اما اون صادق
و مهربونه
میترسم
وقتی واقعیت رو بفهمه
بدجور آسیب ببینه
♫ ماه تو دلم رو برات میارم♫
♫خواب حیاط رو می بینم♫
♫اون از قلبم خبر داره♫
♫میخوام با تو برگردم♫
♫میتونیم باهم به باران گوش کنیم♫
♫ و بارش برف رو توی تپه ها غربی ببینیم♫
♫در خیابان ها، کوچه ها و قصر♫
♫ما همیشه جلوی چشم همدیگه ای♫
♫فقط امیدوارم تو هم عاشقم شی♫
♫آتش، روزای سرد زمستونی رو گرم میکنه♫
♫بهار وقت کافی داره♫
♫همه چیز همونطور که میخوای میشه♫
♫ما با قلب خود همدیگه رو ملاقات میکنیم♫
♫ بیا دلتنگ هم نباشیم♫
♫تو تمام چیزی هستی که بهش فکر میکنم♫
♫ حاضرم بخاطرت تا آسمون ها برم
♫و ماه رو برات از بالای ابرها بچینم♫
♫برات یه کهکشان کامل رو میبافم♫
♫ما با قلبمون همدیگه رو میبینیم♫
♫ بیا دلتنگ هم نباشیم♫
♫حاضرم برای تو پیر شم♫
♫ میخوام این گل ها شکوفا شن و هرگز پژمرده نشن♫
♫و این تمام چیزیه که تا آخر عمر میخوام♫
♫به من قول بده که عاشق من میشی♫
♫و هرگز زیر عهدت نمیزنی♫
وقت موسیقی ضیافته آماده بشین
به عروس خوش آمد بگین
دست در دست هم توی مراسم شرکت کنین
پشیمونی؟
براش خیلی دیر شده؟
دیگه لباس عروسی رو تنت کردی
میترسم یه کوچولو دیر شده باشه
چقدر بهم میان
آره
عالی بنظر میان
جایا
واقعا کار بزرگی
کردیم
همدیگه رو در آغوش بگیرین
چرا باید اینکار رو کنیم؟
خب عروسیه دیگه
خوبه- عالیه-
مجبور نیستی بهش پایبند باشی
خوبه
ضیافت آغاز میشه
از زین رد بشین
تا همیشه در امان باشین
عروس رد بشه
پنج دانه رو بپاشین
اول لوبیا قرمز تا نماد اشتیاق همیشگیتون باشه
دوم، نیلوفر آبی رو برای فرزندان زیاد بپاشین
سوم، شاه بلوط برای یه خانواده مرفه
و چهارم، برای یه خانواده هماهنگ لانگن بپاشید
برای رضای نسلتون به همدیگه احترام بذارین و بهم محبت کنین
و از نقاشی صد کودک در حال بازی دیدن کنین
واقعا پشیمونی؟
فقط تو این فکرم
این همه آدم برامون آرزوی خوب میکنن
اما ما داریم همشون رو گول میزنیم
حس بدی دارم
ما فقط داریم یه نمایش اجرا میکنیم
اینقدر جدی نباش
از نقاشی صد کودک در حال بازی دیدن کنین
این مهم ترین بخشه
[صلح برای مردم]
این رسم سنتی عروسی توی هه من ئه
بهش میگن مراسم وصلت لباس
توی این مراسم
زوج باید به سمت همدیگه برن
این نماد عشق اونا
و فداکاریشون نسبت به همدیگه ست
نباید بینتون رازی باشه
یالا
مراسم وصلت لباس شروع میشه
چرا تکون نمیخورن؟
دردسر درست نکن
بیا اینجا
کاری نمیکنم
به رسم اونا
داماد باید کسی باشه که میاد جلو
لازم نیست به جزئیات اهمیت بدی
بیا جلو
چه اتفاقی
من از اون آدماییم که
دوست دارم طرف مقابل ابتکار عمل رو بدست بگیره
چه اتفاقی
منم همین اخلاق رو دارم
تو
برای چی گولم میزنی
گفتم بیا اینجا
مراسم تمام شد
♪ گل ها افتاده ان و شاخه ها برای مدت طولانی ♪ ♪ برهنه شدن ♪
♪ انگار که توی رویاهای تو ظاهر نمیشم ♪
♪ جسارت میکنم ♪
♪ برای اینکه کمی بهت نزدیک تر شم ♪
♪ آستین هات رو محکم میگیرم ♪ ♪ و از کنارت جم نمیخورم ♪
یان نان شینگ
عروسی توی رویاهات
چه شکلیه؟
مگه اینکه دامادم جادو بلد باشه
و بتونه همه گل ها رو
♫ولی من♫
توی زمستون شکوفا کنه
وگرنه ازدواج نمیکنم
پس میخوای
با یه گل جاودانه ازدواج کنی
همه میگن
امروز خیلی زیبا شدی
دقیقا چقدر زیبایی؟
♫مهم نیست کی تموم میشه♫
♪ دیگه اشکی ندارم ♪ ♪ که به خودی خود جاری شه ♪
♪ دلم برات تنگ شده ♪ ♪ چه به درست و چه به غلط ♪
♪ گذشته برای همیشه باقی میمونه ♪
♫فقط میخوام همینقدر بهت وقت بدم♫
♫تمام توان من اینه♫
♫چه در گذشته و چه حال♫
مراقب باش
حالت خوبه؟
خوبم
جالب شد
داری میخندی؟
اونا اصلا رسم رو رعایت نکردن
فقط با رعایت نکردن رسومه که میشه رسم های جدید ساخت
بیاین از فردا
رسم عروسی رو تغییر بدیم
از این به بعد توی مراسم وصلت لباس
پارچه قرمز میسوزونیم
بقیه چی فکر میکنین؟
خوبه
وقت رقص و آوازه مهمانانه
عالیه
به امید یه ازدواج شاد و پایدار
امیدواریم خانواده پایداری داشته باشین
و زود بچه دار بشین
با آرزوی ازدواجی پایدار و شاد
بهترین ها رو براتون میخوایم
تبریک میگم
میدونم که داماد نمیتونه زیاد بنوشه
اما امشب
شب عروسیتونه
باید این شراب عروسی
رو بنوشین
راستش مجبور نیستین
همه این آداب رو رعایت کنین
البته
ما باید اینو بنوشیم
همسرم
لطفا
باشه
خیلی خوب
هر لحظه از این شب ارزشمنده
پس من دیگه میرم
مطمئنم جایا تظاهر به خوب بودن میکنه
باید خیلی ناراحت یاشه
چطوره؟
برم یه سری بهش بزنم؟
صبر کن
چیشده؟
سرگیجه دارم
سرگیجه؟
بذار کمکت کنم بشینی
واقعا فقط میتونه یه پیک بخوره
ببینش
بلند شو
نمیتونم تکون بخورم
اگه نمیتونی تکون بخوری خب اونور تر دراز بکش
سرم ضربه خورده انگار
پاشو
پاشو
...تو
مست نیستی؟
فقط همینجا بمون
...من
یان نان شینگ
امشب که بگذره
همه چی رو برات توضیح میدم
بیرون چه خبره؟
...چی
چیشده؟
مراقب باش
حرف بزن
کی اینجا فرستادتت؟
حرف بزن
جناب شی
بذار اونا و قایق برن
...وگرنه
وگرنه یان نان شینگ رو میگشم
این ربطی به یان نان شینگ نداره
بذار بره
...پس
خبر داشتی
که این کار منه
چی؟
چی گفتی؟
پس گولم زدی؟
زود باش
...وگرنه
وگرنه گلوش رو میبرم
عجله کن
◈✥━━━━══ارائه ای از تیم ترجمه ی اختصاصی کـره فـا══━━━━✥◈ ◈✥━━━━══KoreFaa.ir══━━━━✥◈ مترجم:CaaRa ویراستار: Raha
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.