Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
◈✥━━━━══ارائه ای از تیم ترجمه ی اختصاصی کـره فـا══━━━━✥◈ ◈✥━━━━══KoreFaa.ir══━━━━✥◈ مترجم:CaaRa ویراستار: Raha
[قلبت رو دنبال کن]
[قسمت چهارم]
ارباب
منو خیلی نگران کردین
چرا وقتی من اینجا نبودم
با نان جی فنگ
نوشیدنی خوردین؟
اگه اتفاقی براتون بیفته
همین که پام رو بذارم توی پایتخت
سرم رو از تنم جدا میکنن
چاره ای نداشتم
اگه باهاش مشروب نمیخوردم
تمام زحماتمون
به هدر میرفت
حتی اگه اینجور میشد بازم نباید باهاش مینوشیدین
از وضعیت خودتون
خبر ندارین؟
نه تنها تحمل الکل پایینی دارین
تازه کوری چهره هم دارین
اگه خودتون رو لو بدین
و اتفاقی براتون بیفته
جواب شاهدخت رو چی بدم؟
یائو چیان شو
بله
الان واسه من داری سخنرانی میکنی؟
جراتش رو ندارم
فقط نگرانتونم
شما حتی توی پایتخت هم اهل معاشرت نیستین
چرا باید با اومدن به همچین مکان کوچیکی
سطحتون رو پایین بیارین؟
اگه میخوای کارا رو پیش ببری
باید یاد بگیری
چطور
با ساز بقیه برقصی
نمیشه گفت سطحمو پایین آوردم
توی مدتی که نبودم
نان جی فنگ کسی رو فرستاد که حواسش بهت باشه؟
نه
حتی اگه اینکار رو هم میکرد
میتونستم از شرشون خلاص شم
چی پیدا کردی؟
سه خانواده اصلی توی شهر هه من هست
خانواده های تو من، گونگ یه و موچی
همه اونا خاندان های ثروتمندین
که توی این منطقه قرن هاست ریشه دارن
خانواده تو من پنج نسله که قاضی شهره
خانواده گونگ یه ستوان منطقه ست
و دستوران تو من رو انجام میده
اما موچی کاملا مرموزه
اونا نسل هاست
که توی هه من تجارت میکنن و برجسته ان
اما رئیس این خاندان
هیچوقت خودشو نشون نداده
چون زورنیا توی سال های اخیر
وارد ایالت شده
توی همچین تجارت هایی
نباید خودتو نشون بدی
راستی ارباب
من رئیس خاندان موچی رو
پیدا نکردم
ولی همه مغازه های
خانواده موچی توی این شهر رو
لیست کردم
لطفا یه نگاه بندازین
مغازه رهنی
مسافرخونه، قمارخونه
...میخانه و
دستشون توی کارای زیادیه
یه خبر دیگه هم دارم
میخوای بشنوی؟
چی؟
مادرم قبلاً به اتاق مطالعه ژنرال نان رفته
گفت اونجا یه چیز مشکوک هست
حتماً یه اتاق مخفیه
اما نمیدونست چطور وارد شه
چرا مادرت دزدکی
وارد اتاق مطالعه عمارت ژنرال شده؟
چیزی که باید بپرسی رو بپرس
چیزی هم لازم نیست رو نپرس
منم مجبورت نکردم
رازت رو بگی
خیلی تلاش کردی وارد عمارت ژنرال بشی
حتما میخوای چیزی رو بدونی
چیزی هم که میخوای
باید توی اتاق مخفی باشه
اون تو حتما
چیزی هست که تو هم دنبالشی مگه نه؟
نان جی فنگ
با سه خانواده اصلی ارتباطی داره؟
نان جی فنگ وقتی
دو سال پیش به هه من فرستاده شد
با سه خانواده
رابطه نزدیکی داشت
اما الان اونقدر زیاد نیست
موقعیت نان جی فنگ الان دیگه ثابت شده
پس طبیعیه که
جلوی سوء ظن رو بگیره
ارباب
حالا قراره چیکار کنیم؟
باید مدارک جنایات
نان جی فنگ و اون سه خانواده رو پیدا کنیم
[تالار جینگ تنگ]
نمیرم
اگه میخوای تو برو
به هر حال من نمیرم
ژنرال دوباره میخواد بانو برگرده خونه مادرش
و دوباره عصبانیش کرده
جناب شی
بانو
جناب شی
برای دیدن ژنرال اومدین؟
...نگرانم که اون امروز
مشکلی نیست
راستش امروز اومدم
تا به شما
ادای احترام کنم
به من؟
شرط میبندم بیشتر میخوای طبیب یان رو ببینی
شوخی میکنین بانو
به موقع رسیدی
یه کاسه از سوپی که برای سلامتی بانو درست کردم
برات نگه داشتم
امتحانش کن
برای سلامتیت خوبه
چیه؟
میترسی چیز عجیبی توش ریخته باشم؟
درسته
بهم اعتماد کن
با همکاریمون
موافقت میکنم
مطمئنی؟
به طور دقیق
این بار
باید بیشتر به من کمک کنی
با این حال
لازم نیست
از ظاهرت استفاده کنی یا پولی خرج کنی
وقتی کار انجام شد
فقط قیمتت رو بگو
من مجبور نیستم پولی بدم
یا از ظاهرم استفاده کنم
تازه وقتی کار تموم شد میتونم پولمو بگیرم؟
چرا بنظرم
این حتی
خطرناک تر میاد؟
به من گوش کن
طبیب یان
بانو
دوباره مزاحم شدم
نه نه نه
براتون میوه آوردم
بانو
میخواستم با نان شینگ
برای قدم زدن برم بیرون
اجازه میدین؟
مشکلی نیست
اما طبیب یان
قرار نیست دوباره فرار کنی مگه نه؟
حتما شوخی میکنین بانو
حتما برش میگردونم
بیا بریم
ممنونم بانو
بد نیست
دفعه قبل درست نگاه نکردم
خیلی قشنگه
دفعه قبل؟
کی اومدی؟
منظورم این بود
وقتی آخرین بار گذرم به اینجا خورد
وقتی از کنار رودخونه میگذرم
دیدم قایق های تفریحی زیادی
شبیه به هم اینجا هست
اما با دقت نگاهشون نکردم
خوابیدن توی قایق
سرگیجه آور نیست؟
چرا توی مسافرخونه نمیمونی؟
هه من یه شهر آبیه
به ندرت پیش میاد بیام اینجا
اگه میخوام بمونم
باید توی یه مکان خاص بمونم
چای بخور
فهمیدم
قایق های تفریحی مکان هایی برای پول خرج کردن
و عشق و حالن
اینجا میتونی چای بنوشی
و موسیقی گوش کنی
و شراب بنوشی
و چندتا بانوی خوشگل هم توی بغلت داشته باشی
دیگه خوشحالی بیشتر از این؟
چرا حرفات
شبیه حرفای
یه همسر حسوده؟
همسر؟
حاضری به همسرت اجازه بدی
بره بیرون برات کار کنه
و بهش بگی
بعد انجام کار
قیمتت رو بگو؟
بسيار خوب
دیگه سر به سرت نمیذارم
میترسیدم توی عمارت ژنرال
یکی حرفامون رو بشنوه
بخاطر همین دعوتت کردم اینجا
حدسشو میزدم
تو
باهوش نیستی
و میترسیدی لو بریم
بخاطر اینه که برام اهمیتی نداره
بگو ببینم
موضوع چیه؟
امشب
ازت میخوام
تا ژنرال نان رو از اتاق مطالعه دور نگه داری
دو ساعت کافیه
حواس ژنرال نان رو پرت کن
بعد از اینکه اتاق مخفی رو پیدا کردم
من میام بیرون و برای تو نگهبانی میدم
تو هم میتونی بری داخل
و چیزی که میخوای رو پیدا کنی
باید باهم همکاری کنیم
و از همدیگه محافظت کنیم
به نظر
نقشه خوبی میاد
...اما چرا حس میکنم
من ضرر میکنم
مثلا؟
...مثلا
ببین
اگه تنهایی اینکارو کنم
شکست بخورم و گرفتار شم
بخاطر شایستگی هام توی طبابت
میتونم جبران کنم
و خودم رو نجات بدم
اما اگه تو با پیشینه نامعلوم
و انگیزه های مخفیت باهام بیای
و ژنرال خبردار بشه
سر جفتمونو میزنه
نقشه ات برام نمی ارزه
بگو ببینم
چقدر پول میخوای
تا این خطر رو بکنی؟
پول برای تو هیچه
چیزی رو نمیخوام که براش ارزشی قائل نباشی
پس چی میخوای؟
میخوام بدونم
اقوام یا دوستایی داری
که قبلا با علف زورنیا
آسیب دیده باشن؟
هه من جاییه که زورنیا ازش وارد ایالت میشه
و تو هم برای بررسیش اومدی اینجا
مشکوکی
که ژنرال نان
ربطی به آدمای بدی داره
که خانواده ات رو کشتن؟
یا
میخوای از طریق ژنرال نان
اونا رو پیدا کنی؟
...یا شایدم
دشمن تو
هم ژنرال نان باشه
درست میگم؟
یان نان شینگ
با طبیب دوره گرد شدن
فقط وقتت رو هدر دادی
باید میرفتی قصه گو میشدی
بازم میخوای بزنی کوچه علی چپ
جناب شی
جناب شی
دوباره همدیگه رو دیدیم
دخترای ما این ماه
سی تیل نقره در آمد داشتن
چون ماهیانه پرداخت میکنی
بهت تخفیف میدم
رئیس
امروز برای
گرفتن اجاره اومدین؟
نه
جریان اینکه
تو قایق تفریحی منو اجاره میکنی
دخترا رو نمیخوای اما پولشو دادی
از درون
احساس بدی راجبش دارم
به نظر میاد
که شما
از دخترای ما خوشتون نمیاد
حتما بنظرت به اندازه کافی خوشگل نیستن
امروز دو تا دختر جدید گرفتیم
اونا خیلی خوشگلن
به جناب شی سلام کنین
سلام جناب شی
نیازی نیست
جناب شی، لطفا دست رد به سینه ما نزنین
بهشون اجازه بدین
امشب رو همراهیتون کنن
واقعا لازم نیست
امروز
یه کار دیگه ای دارم
باید بدونین یه ذره عشق
به اندازه هزاران بار ارزشمنده
برین تو کارش
جناب شی
دلم برات خیلی تنگ شده بود
چیکار میکنین؟
ولش کن
ولش کن، اون یکی دستتم بردار
تو صاحب این قایقی؟
فکر کردی هر وقت بخوای میتونی وارد شی؟
جناب شی
اون خدمتکارتونه؟
خوشگل لباس پوشیدی
نکنه چشمات نمی بینه؟
بنظر تو شبیه خدمتکارا میام؟
نه
شبیه ارشد خدمتکارایی
اصلا آدم شناس نیستی
من تو رو میشناسم
میشناسمت
تو همون
طبیب دوره گردی؟
درسته
اما فقط یه طبیب زن نیستم
بلکه
همسر جناب شی هم هستم
شوهرم
برای تجارت به هه من اومده
نگران بودم
دخترای عجیب و غریب بیان اذیتش کنن
بخاطر همین تا اینجا اومدم دنبالش
با توجه به حرف های الانت
انگار پسر خوبی بوده
آفرین
الان دیگه خیالم راحته
جای تعجب نیست
جناب شی خیلی مطیعه
پس توی خونه اش یه ببر هست
خیلی باهوشی
من واقعا یه ببرم
ببر
تا سر حد مرگ میکشمت
تا سر حد مرگ میکشمت
اینورا پیداتون نشه
آره خیلی بی ادبم
گم شین
بدو ببینم، ترسیدین؟- من یه ببرم-
اون روی سگم رو بالا نیارین
ببر
خدایا
واقعا بیناییش داغونه
من خوشگل نیستم؟
چیکار میکنی؟
خودت نمیفهمی؟
دارم بهت کمک میکنم
اگه کمکت نکرده بودم
اونا همینجا
زنده زنده میخوردنت
دیدی چطور نگاهت میکردن
مثل گرگی بودن که گوشت دیده
با دست هاشون
مدام نوازشت میکردن
مراقب باش
مجنونشون نشی
حسودیت شد؟
...منظورم اینه
خب تو
گفتی زن منی
و حتی شهرتت رو نادیده گرفتی؟
تو واقعا منو نمیشناسی
توی این دنیا
من کاملا خودم رو
بی آلایش نگه میدارم
ما به طور اتفاقی با هم آشنا شدیم
و قراره به چیزی که میخوایم برسیم
وقتی از هه من بریم
دیگه هیچ وقت همو نمیبینیم
چرا حسودی کنم؟
داری میگی
موافقت کردی؟
آره
اما بذار روشنت کنم
منم میخوام وارد اتاق مخفی
اقامت ژنرال بشم
بعدش هرکسی راه خودشو میره
باشه
قبوله
[عمارت ژنرال]
طبیب یان
این سوپ خمارییه که
بانو برای ژنرال درست کرده؟
بله
امروز تنهایی؟
شیائو یوئه کجاست؟
هنوز باید توی آشپزخونه باشه
باشه
بد نیست، هنوز گرمه
زودی ببرش برای ژنرال
برو
توی کاسه
دقیقا چی ریختی؟
حتی اگه بهت بگمم، نمیفهمی
این داروییه که تو یکی نیازی بهش نداری
باشه، بهت میگم
وقتی که ژنرال اومد بیرون
باید عجله کنی و سریع بپری داخل
باید سریع باشی
داروی من خوب کار میکنه
اما اونا
دیگه جوون نیستن
حداکثر دو ساعت
جواب میده
میدونی چی میگم
دو ساعت فقط
کارت خوب بود طبیب یان
بانو
این روزا
گل های صدتومانی باغ شکوفا شدن
آره
نگاه کنین
شما دیگه تقریبا خوب شدین
و امشبم شب دوست داشتنی ایه
چطوره که
ژنرال رو امشب دعوت کنین؟
هنوز کامل خوب نشدم
خوب که چی؟
ژنرال عمیقاً عاشق شماست
ایشون مشکلی باهاش ندارن
به علاوه خودتون گفتین
که انگار این روزا مورد ظلم واقع شده
جایا
ژنرال؟
جایا
جایا
جایا
جایا
[ژانگ هوی]
[یو ون وو]
در و پنجره بسته است
اما باد میاد
چیکار میکنی؟
حالا که کارت باهام تموم شد میخوای بکشیم؟
بذارش زمین
تویی؟
وانمود میکنی نمیشناسیم؟
بریم
بیا اول برگردیم
چرا؟
حالا نوبت توئه که نگهبانی بدی
من هنوز نرفتم داخل
دردسر درست نکن
کی دردسر درست میکنه؟
من باید برم داخل
بهت میگم بیا برگردیم
...نمیخوام
چیکار میکنی؟
چرا نمیذاری برم داخل؟
منظورت چیه؟
پل های پشت سرت رو خراب میکنی؟
یکی از کنار در اتاق مطالعه گذشت
بنظرم تو فقط میخوای حواست به من باشه
توی اتاق مخفی چی هست؟
بنظرم
بانو جایا
تقریبا بهبود پیدا کرده
نظرت چیه
امشب از اینجا بری؟
چه بلایی سرت اومده؟
چرا امشب باید برم؟
من هنوز توی اتاق مخفی نرفتم
دقیقا دنبال چی هستی؟
تو اول بگو
توی اتاق مخفی چی هست؟
پول
دیگه چی؟
پول
پول
و بازم کلی پول
چیز دیگه ای نیست؟
اگه دنبال پول نیستی
پس برات چیزی اون تو نیست
نمیشه
باید خودم برم بررسی کنم
بهم اعتماد نداری؟
منظورم این نیست که بهت اعتماد ندارم
برای اینکه بتونم بیخیالش شم
باید خودم با چشم خودم ببینمش
سر به سرت نمیذارم
اون اتاق مخفی
چیزی که دنبالشی رو نداره
همه چیز توی هه من داره تغییر میکنه
نباید خودت رو درگیر این آشفتگی کنی
مسئله مرگ و زندگیه
امشب
باید بری
یان نان شینگ
نمیخوام درگیرت کنم
...تو
داری میگی که
نگران منی؟
باید بهت چی بگم
که بری؟
نه، تو نمیفهمی
امشب نمیتونم برم
لجباز
حداقل باید
یه چیزی رو بهم قول بدی
امشب اتاقت رو
به هیچ وجه ترک نکن
چی؟
دیوونه ای چیزیه؟
معاون ژنرال لی
چیکار میکنی؟
ژنرال نان
حتی اگه معامله شکست بخوره بازم عدالت پابرجاست
چرا میخواین بکشینش؟
متوجه نمیشم از چی حرف میزنی
چه خبره؟
سوءتفاهمی هست؟
نظرتون چیه اول دست های ژنرال لی رو باز کنیم؟
بازش کنین
بگو ببینم
چی شده؟
ژنرال
من این مرد رو دیدم
که مخفیانه وارد اتاق مطالعه شما شد
و این زن هم بهش کمک کرد
من نگران بودم
که نکنه به شما آسیبی بزنه
برای همین براساس غریزه ام عمل کردم
و خواستم از شرش خلاص شم
غریزه ات؟
کنجکاوم بدونم
تا حالا ژنرالت
چه کارای وحشتناکی انجام داده
که مجبوری با کشتن من
براش پنهان کاری کنی
باهام بیا اتاق مطالعه
میترسم یه تله باشه
من قبلا اتاق مطالعه رو چک کردم
هیچ تله ای نیست
نان جی فنگ نمیتونه منو بکشه
میخوام ببینم
قراره چی راجب این قضیه بگه
مراقب یان نان شینگ باش
نذار هیچ اتفاقی بیفته
کنار آدم من بمون
به هیچ کس دیگه ای اعتماد نکن
...پس تو
نگران نباش
همینجا منتظرم باش
چیزی نیست
شوهرم مراقب باش
شوهرم
شوهرم
شوهرم
شوهرم حالت خوبه؟
نترس
خنجر مسموم بوده
ببرینش داخل
عجله کنین
عجله کنین
به ژنرال کمک کنین
عجله کنین
بانو
داروی جادویی قبیله شما کجاست؟
سریع باید بیارینش
نمیتونم
داروی جادویی جنسیت داره
داروی من مال بانو هاست
ژنرال نمیتونه تحملش کنه
داری چیکار میکنی؟
یان نان شینگ
مقابله سم با سم
این میتونه سم بدن ژنرال رو
کاملا جذب کنه
مگه خونت سمیه؟
توی جوونی نزدیک بود بمیرم
انواع گیاه های عجیب و غریب رو خوردم
و خون بدنم کاملا سمی شده
پس تو دختر سمی هستی؟
بانو
علف زورنیا داری؟
زورنیا؟
چی؟
زورنیا؟
با اینکه در طی پروسه سمیه
اما این یه چیز معمولی نیست
هر سمی، یه نوع داروئه
یه مقدار زورنیا
میتونه به سم زدایی کمک کنه
امکان نداره
حتی اگه با مسمومیت بمیرم هم
امکان داره دیگه همچین چیزی رو لمس کنم
شوهرم
شوهرم
شوهرم
بگیرین بانو
ژنرال باید اینو بخوره
شوهرم
بیا آروم بخور
آروم
یان نان شینگ
حتما باید علف زورنیا باشه؟
جایگزینی نداره؟
داره
یه راه دیگه ای هم هست
میتونیم از خون انسان به عنوان دارو استفاده کنیم
پس از خون من استفاده کن
نه بانو
خون زن ها انرژی یین داره
با خون مردها همخونی نداره
پس چیکار کنیم؟
نمیتونی اجازه بدی
جلوی چشم هام بمیره
طبیب یان
بهت التماس میکنم
باید یه راهی
برای نجاتش پیدا کنی
لطفا
درمان با خون انسان؟
قبلا راجبش چیزی نشنیده بودم
این یه نسخه عامیانه ست
اول از خون خودم برای مقابله سم با سم استفاده میکنم
و اینجوری بعضی از سموم خارج میشن
بعدش از خون تازه انسان به عنوان داروی جدید
برای سم زدایی استفاده میکنم
چقدر نیاز داری؟
حداقل
یه کاسه
حالا چیکار کنیم؟
راه دیگه ای هست؟
رئیس
یان نان شینگ
از خون من استفاده کن
و نان جی فنگ رو نجات بده
واقعا
از مرگ نمیترسی؟
خیلی خون از دست دادی
چی میشه اگه نشه ژنرال نان رو نجات داد
و تو هم توی شرایط بحرانی بری؟
گفته بودی
چیزای هستن که بیشتر مرگ ازشون میترسی
و چیزایی هم هستن
که بیشتر از زندگی کردن میخوای انجامشون بدی
درسته؟
توی زندگی من
یه ماموریت تعریف شده
که باعث میشه نه تشنه زندگی باشم
و نه از مرگ بترسم
ماموریت؟
آره
یه ماموریت
بدون ژنرال نان
ماموریتی که بخاطرش اومدم اینجا
تکمیل نمیشه
بعلاوه
من قاتل رو کشوندم اینجا
پس مسئولیتش به عهده منه
میدونی
چرا نمیخوام
یه شفاخونه واقعی باز کنم
و در عوض
بجاش شدم یه طبیب دوره گرد؟
بخاطر اینه که نمیخوام با مسئله مرگ و زندکی
که همیشه پر اهمیت ترینه، رو به رو بشم
من از بچگی
کنار مادرم طبابت کردم
و به همه جا سفر کردم
در واقع مادرم خیلی ها رو نجات داد
اما تعداد زیادی هم بودن
که نجات پیدا نکردن
اگه یه نفر بمیره
کل اون خانواده از هم میپاشه
نمیتونستم درک کنم
مادرم داشت کارهای خیر میکرد
اما نمیفهمیدم چرا همیشه انگار
سنگینی بار جون آدم ها روی دوشش بود
از اون به بعد
تصمیمم رو گرفتم
که میخوام طبیبی باشم
که با مرگ سر و کله نمیزنه
گاهی به ذهنم میومد
درمان بیماری های پوستی
یا طب سوزنی برای فلج صورت برام بهتره
حتی اگه نتونم درمانشون کنم هم
بازم اونا رو نمیکشم
درسته؟
ولی
هیچ وقت از هیچ بیماری
دست نکشیدی
گاهی
به نظر میاد
که داری فرار میکنی
اما درست نیست
مگه نه؟
میدونم
میخوای بگی
من یه طبیب خیرخواهم
واقعا هم
یه طبیب خوبم
خوشگل و با استعدادم
خیلیم کارم عالیه
و مردم رو درمان میکنم
تو بهم حسودیت میشه
یکم استراحت کن
ممنون
...راستش
لازم نیست ازم تشکر کنی
چیزی که الان بهت گفتم رو
حتی به مادرمم نگفتم
اما خوشحالم
گفتن این چیزها
...این حس رو میده
...این حس رو میده که
انگار یه دوست پیدا کردم
...شاید
شایدم باهم دوست نیستیم
اسم من جیانگ شین بای ئه
ریشه اش از یه شعره
"ماه پاییزی در دل روخانه رنگ پریده ست"
اسم خانوادگی پدرمم شی ئه
اما من اسم خانوادگی مادرم رو گرفتم
پس ماموریتت چیه؟
خیلی حریصی
من تمام افکار درونم رو
بهت گفتم
حالا نمیتونیم باهم یه گپ صمیمانه بزنیم؟
چیزی که الان گفتی
چیزی بود که خودت خواستی بگی
من ازت نخواستم
...تو
حالا که همه چیزم رو شنیدی، اینو میگی؟
دستم هنوز زخمیه
الکی ادا درنیار
خیلی هم خوب بنظر میای
اما بازم خیلی درد داره
...کی میگه
من که باورم نمیشه
طبیب یان، ممنونم
که از رئیسمون مراقبت میکنین
فقط منو همون دختر سمی صدا کن
بنظرم ذهن خلاقی داری
اگه اینو بگم
میترسم بعضی ها موافق نباشن
برام مهم نیست کسی موافقه یا نه
من باهاش مشکلی ندارم
چه شخصیتی داره
اگه حرفات تموم شد بیا برگردیم سر اصل مطلب
ارباب
من تمام فهرست های
سربازهای تحت فرماندهی نان جی فنگ رو بررسی کردم
توی دو سالی که
نان جی فنگ به هه من فرستاده شده
به غیر از تلفات
و سرباز هایی که مرخص شدن
پنج کشته هست که مرگشون هنوز ناشناخته ست
یو ون وو، ژائو لی، دو تونگ
ژانگ هوی و جو جی چیان
[یو ون وو]
[ژائو لی]
[دو تونگ]
[ژانگ هوی]
[جو جی چیان]
این پنج نفر، توی سال اولی که
نان جی فنگ اومد روی کار، مردن
و در همین بین هم
نان جی فنگ توی سال دوم کارش
شروع به تظاهر کرد که یه دائم الخمره
◈✥━━━━══ارائه ای از تیم ترجمه ی اختصاصی کـره فـا══━━━━✥◈ ◈✥━━━━══KoreFaa.ir══━━━━✥◈ مترجم:CaaRa ویراستار: Raha
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.