Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
نیویورک سیتی
،آینده
. دنیایی تاریک و نابود شده
،دنیایی در میان جنگ ... عذاب، تلفات
. برای هر دو طرف ...
جهشیافتهها و انسانهایی که جرأت ،کمک به آنها را داشتند
. مبارزه با دشمنی که نمیتوانیم شکستش دهیم
آیا سرنوشت بوده که در این مسیر هستیم ؟
سرنوشت بوده که خودمان را مثل گونههای بسیاری که قبل از ما بودند، نابود کنیم ؟
یا اینکه میتوانیم آنقدر سریع تکامل بیابیم که خودمان را تغییر بدهیم ؟
سرنوشتمان را تغییر بدهیم ؟
آیا این سرنوشتیست که واقعاً مقدر شده ؟
« مردان ایکس: روزهای آینده در گذشته »
مسکو
زیرنویس از میثم ططری
! اونا اینجان
! وقت تمومه
! قراولان
. ساناسپات (لکه خورشید =)
! بریم
! بلینک (چشمک یا پلک زدن =)
! نه
! خیلی دیر کردین، عوضیها
! بیا اینجا
! دستاتون رو ببرین بالا
! بخواب - ! نه -
! نه -
. تعداد اندکی شماری از ما باقی مانده
پروفسور ؟
. پیداشون کردیم
چین
! پروفسور
. بابی - (سلام، استورم . (=طوفان -
. سلام، بچه جون
. پروفسور
. شما موفق شدین
،هروقت قراولان حمله میکنن
،وارپت اونا رو میبینه
و منم بیشاپ رو میفرستم تا قبل ... از اینکه حمله بشه
. بهمون اخطار بده ...
... بلینک مکان بعدی رو میگرده و
خب، بعدش قبل از اینکه حتی بفهمن . اونجا بودیم، از اونجا میریم
. چون ... ما هیچوقت اونجا نبودیم
منظورت چیه هیچوقت اونجا نبودین ؟
،اون طرح بیشاپ رو به چند روز قبل برمیگردونه
. تا بقیه رو از حملهای که در راهه، آگاه کنه
و اون بیشاپ رو به گذشته برمیگردونه ؟
نه، فقط حس هوشیاریش رو ... به بدنِ جوانیِ خودش
. در دورهی جوانیش بر میگردونه ...
. عجب
. این ممکنه جواب بده، چارلز
چی ممکنه جواب بده ؟
برنامه قراولان در ابتدا توسطِ دکتر . بولیوار تراسک طراحی شده
در اوایل دهه 70، اون یکی از طراحان . مهم سلاحها در دنیا بود
اما بهطور پنهانی آزمایش بر روی ،جهشیافتهها رو شروع کرد
از استعدادهاشون استفاده میکرد تا . تحقیقات خودش رو تقویت کنه
. یک جهشیافته بود که فهمید اون داره چهکار میکنه
جهشیافتهای که قدرت این رو داشت که . خودش رو به شکل هرکسی در بیاره
. میستیک (اسرارآمیز =)
. من اون رو به عنوان ریون میشناختم (کلاغ =)
،وقتی بچه بودیم همدیگه رو ملاقات کردیم . باهمدیگه بزرگ شدیم
. برام مثل خواهر بود
. سعی کردم کمکش کنم
. اما فقط موفق شدم اون رو فراری بدم
. سرتاسر دنیا رو به دنبال تراسک بود
و در توافقات صلح پاریس در سال 1973 ،بعد از جنگ ویتنام
،اون تراسک رو پیدا کرد
. و اون رو کُشت
. این اولین باری بود که کسی رو میکُشت
. آخرین بارش هم نبود
اما کُشتن تراسک پیامدی رو نداشت . که اون انتظارش رو داشت
فقط دولت رو متقاعد کرد که به برنامه . تراسک نیاز دارن
،همون روز دستگیرش کردن
،شکنجهش کردن . و روش آزمایش انجام دادن
در دی.اِن.اِیش راز قدرتهای . تغییر قیافهش رو فهمیدن
و کلید ساختش رو که نیاز داشتن ... رو بهشون داد
تا سلاحهایی رو بسازن که بتونه با ... . هر قدرت جهشیافتهای سازگار باشه
،و نتیجهش کمتر از 50 سال
ماشینیهای بود که خیلی از . همنوعان ما رو نابود کرد
. و تمام این قضیه از همون روز سال 1973 شروع شد
. روزی که اولین بار کسی رو به قتل رسوند
. روزی که به راستی میستیک شد
. تو میخوای برگردی به اون روز
،اگه بتونم بهش برسم
،جلوی ترور رو میگیرم
،اون رو گرفتار دستهای اونا نمیکنم
اونوقت میتونیم جلوی قراولان . رو از متولد شدنشون بگیریم
،و به این جنگ خاتمه بدیم . قبل از اینکه شروع بشه
من ... من میتونم یه نفر رو به . دوسه هفته پیش برگردونم
شاید هم یک ماه، ولی شما دارین در مورد . برگشتن به چند دهه پیش صحبت میکنید
. شما قدرتمندترین مغز دنیا رو دارین، پروفسور
اما مغز قبل از پاره شدن فقط میتونه . تاحدی منبسط بشه
. این کار شما رو تیکهپاره میکنه . شرمندهم
. هیچکسی نمیتونه از این سفر زنده بمونه
اگه مغز کسی قدرت بهبود یافتن رو داشته باشه، چی ؟
اگه کسی بتونه به همون سرعتی که تیکه پاره میشه، بهبود پیدا کنه، چی ؟
. خیلی خب، پخش شین
. برید سر موقعیتهاتون
،پس من در بدنِ جوونیام بیدار میشم خدا هم میدونه کجا، اونوقت چی ؟
،تو باید بری به خونه من، و من رو پیدا کنی
. منو از تمام این اتفاقات متقاعد کنی
نمیشه فقط ذهنم رو بخونی ؟
. من قدرتهام رو در سال 1973 ندارم
لوگان، تو باید کاری رو برام انجام بدی . که منم یه زمانی برای تو انجام دادم
. من رو راهنمایی کن، هدایتم کن
. من اونموقعها آدم کاملاً متفاوتی بودم
. باید باهام صبور باشی
. صبوری زیاد باب میل من نیست
. به من هم نیاز پیدا میکنی
چی ؟
بعد از اینکه میستیک، چارلز رو ،ترک کرد، با من اومد
. و منم اون رو در مسیر خطرناکی قرار دادم
. یک مسیر تاریکتر
این کار قراره هردوتامون رو ،دوشا دوش هم قراره بده
. اونم موقعی که نمیتونیم در کنار هم باشیم
. عالیه
خب، تو رو کجا پیدا کنم ؟
. خب، پیچیدهاست
،اساساً بدنت به حالت خواب میره . در حالیکه ذهنت به گذشته سفر میکنه
،تا وقتیکه در گذشته هستی . زمان حال و گذشته به باهم بودن ادامه میدن
... اما وقتی بیدار بشی
هرکاری که کردی، مسلط میمونه ... . و به تاریخ تبدیل میشه
. و برای بقیه ما، تنها تاریخی میشه که ما میدونیم
. انگار 50 سال اخیر هیچ اتفاقی نیافتاده
. در این دنیا، و این جنگ
... تنها کسی که گذشته رو به یاد میاره
. تویی ...
خیلی خب، لوگان، ازت میخوام ذهنت رو . خلوت کنی، و تا جایی که ممکنه آروم باشی
چی ؟ منظورت چیه ؟
اگه ذهنت متزلزل بشه، نگه داشتنت . برام سختر میشه
. شروع میکنی به لغزیدن بین گذشته و آینده
اگه لازم باشه یه خورده متزلزل بشم، چی ؟
به افکار آرامشبخش فکر میکنی ؟
. افکار آرامشبخش
خبر خوب توی آستینت نداری ؟
... خب
تو سنت خیلی بالا نمیره، پس اونجا . هم قیافهت همین شکلی به نظر میرسه
. در گذشته زمان زیادی نداری
. قراولان ما رو پیدا میکنن . همیشه همینطور بوده
. اما این دفعه قادر به دویدن نیستیم . هیچ راه فراری نداریم
. این آخرین شانسمونه
واقعاً فکر میکنی این کار جواب میده ؟
. من به اون ایمان دارم
. من نگران اون نیستم . نگران خودمونام
. ما جوان بودیم . اونقدرها هم عاقل نبودیم
. حالا هستیم
. به زودی میبینمتون
. ممکنه یه خورده درد داشته باشه
... اولین باری
،که صورت تو را دیدم ...
فکر کردم خورشید در چشمانات طلوع کرده
... و ماه و ستارهها
... هدایایی بودند که تو ...
. یا مریم مقدس
... به تاریکی ...
. جواب داد
. آسمان بیپایان دادهای، عزیزم ...
هی، چه خبره ؟
! گوئن ! لباسهات رو بپوش - شما دیگه کی هستین ؟ -
. هی، من نمیدونم اینجا چه خبره
خبر اینه که، جنابعالی میبایست محافظ دخترِ ! رییس باشی، نه این که ترتیبش رو بدی
. من که باهاش نخوابیدم
نه ؟ - . نه -
منظورم اینه که بله، بارها و بارها ... با اون خوابیدم، ولی
! جیمی
. اون من نبودم . منِ سابق بودم
. من تازه حدود 20 ثانیهست که اومدم اینجا - واقعاً ؟ -
. آره - خب، پس چه بلایی سر لباسهات اومده ؟ -
... خب ... اوه
اگه بهتون بگم من رو از آینده به اینجا فرستادن حرفم رو باور میکنید ؟
. از اینجا برو بیرون، عزیز دل بابا - . آره دیگه -
. ما خودمون به این خلوچل رسیدگی میکنیم
. نه، رسیدگی نمیکنید
یا سویچهای ماشینت و یه خورده ،پول واسهی بنزین بهم میدی
. یا اینکه توی بیمارستان از خواب بیدار میشی
باور کن، میدونم این کارها . چهجوری تموم میشه
اوه، به خاطر اینه که از آینده هستی ؟ - ،نه -
. بخاطر ایناست
! چی ؟
! آه ... لعنتی
. افکار آرامشبخش
بیوک (مارک ماشین =)
یو-خوششانس نیویورک
... ما داریم تمام مخارج دفاعیمون و
تمام لیستهای سیاه رو که ... برملا شدن رو بررسی میکنیم
ما نمیتونیم سلاحی رو پشتیبانی کنیم . که اهدافش شهروندان خودمون هستن
... اگه این جهشیافتههای که شما گفتین
از قبل دارن در بین ما زندگی میکنن، پس ... . دارن با صلح و صفا در اینجا زندگی میکنن
. ما بیش از 10 ساله که درگیریای نداشتیم
بعد از اتفاقی که در کوبا افتاد ؟
. اون اتفاق هیچوقت تأیید نشد
. ما دشمنانِ واقعیای در بیرون کشور داریم
. روسها، چینیها
ما داریم در مورد 3 دهم جمعیتمون . صحبت میکنیم
. اجازه بدین یه چیزی رو براتون بخونم - . خواهش میکنم -
. این مطلب توسط دوستانمون در "سیا" کشف شده (سازمان اطلاعات و جاسوسی آمریکا =)
مقالهایست که توسطِ یک جهشیافته در ،دانشگاه اکسفورد نوشته شده
. و بنده نقل قول میکنم
،برای انسانهای اولیه ،پسرعمویِ جهشیافتهش، انسان مدرن
،که ما هستیم
. یک نابهنجاری بوده
پیدایش گونهی انسان ،جهشیافته: انسان مدرن
با انقراض فوریِ گونهی کمتر . تکامل یافتهشون، همراه بوده
. خب
... حالا
. ما انسان اولیه هستیم ...
. از جانب خودتون صحبت کنید، دکتر تراسک
میدونی، موقعیکه شما اون سربازهامون ... رو بدونِ سلاحهای که برای
،پیروزی در جنگ لازم داشتن ... ،رو به ویتنام عازم میکردین
. دشمنتون رو دست کم گرفتین
،اگه این دشمن رو دست بگیرین
دیگه یهجور کشمکش مرزی دور و بر . دنیا نخواهد شد
،این دفعه، جنگ خیابونهامون ،شهروندانمون، خونههامون خواهد بود
و با گذشت زمان متوجه میشین به ،برنامهم نیاز دارین
. اونوقت خیلی دیر میشه
و در طی یک عمر زندگی . در دو جنگ شکست میخورین
. متأسفیم، دکتر تراسک
،اما برنامه قراولان شما
. به اجرا در نمیاد
سایگون (پایتخت سابق ویتنام جنوبی =)
میتونم کمکتون کنم، سرهنگ ؟
. فقط اومدم افرادمون رو بدرقه کنم
. متأسفم، قربان . ولی ما دستوراتی داریم . اینجا یک منطقهی قرنطینه است
. کنار بایست، سرباز . این یک دستوره
! خبردار
. آزاد
اینها چی هستن ؟
. گزارشات آزمایشگاه، آزمایشات خون . همهشون رو بستهبندی و با کشتی میفرستیم
مقصدش کجاست ؟
. اونا رو به یک مقصد میفرستیم
. صنایع تراسک
گزارش آزمایش خون و معاینه پزشکی » « نام بیمار: الکساندر سامرز
. بیاین بریم، آقایون
. شما رو از این نمایش مسخره میبریم
میریم خونه ؟
. فعلاً نه
با اونا چه کار میکنید ؟
. یه خورده سواری رو راحتتر میکنه
داریم شما رو به یک ساختمان خصوصی انتقال ... میدیم، که میتونیم
. چندتا آزمایش دیگه انجام بدیم ...
. افرادت نظامی نیستن
لباس شخصی هستن . ما اجازه داریم تا . این افراد رو تا شروع محاکمه زندانی کنیم
. این سربازها میرن خونه
... خب، سرهنگ
. فکر نکنم شما در این مورد اختیاری داشته باشین
. متأسفانه دارم، پسرم
ببخشید، شما کی هستین ؟
... سرگرد، سؤال اینه که
« ویلیام استرایکر جونیور »
شما کی هستین ؟ ...
. ریون
. اسم من این نیست
. خودم حسابش رو میرسیدم - . میدونم -
. راه بیافتین . زودباشین، بریم
اریک کجاست ؟
. الان خودم تنها هستم
. برین . یالا
! اون هواپیما رو نگه دار
نمیخوام این بچهها رو توی این ! کشور دورافتاده ول کنم
! بله، قربان
شما با ما نمیآین، درسته ؟
. جنگِ من تموم نشده . دشمن هنوز اونجاست
کجا رفتن ؟
،اون چهارتا سرباز ! کجا رفتن ؟
. رفتن به طرفِ باند
ملک خصوصی وارد نشوید
مدرسهی ژاویـِر برای جوانان بااستعداد
میتونم کمکتون کنم ؟
،آه، بله چه اتفاقی برای مدرسه افتاده ؟
. مدرسه سالهاست که بسته شده
شما والدین کسی هستین ؟
. والاّ خوشحالم که نیستم
شما کی هستین ؟ - . من هنک هستم -
. هنک مککوی . من الان مراقب این خونه هستم
تو هیولا هستی ؟
. نگاش کن . گمونم اولای جوونی هستی
. نمیدونم راجب چی حرف میزنی . لازمه ازتون بخوام از اینجا تشریف ببرین
پروفسور کجاست ؟ - . هیچ پروفسوری اینجا نیست -
. بعنوان یه بچه لاغرمُردنی خیلی قوی هستی
بیخیال . مطمئنی یه هیولای کوچولو اینجا نیست ؟
. بیخیال، هیولا - . اون اینجا نیست -
. بیخیال، هیولا - ! نه -
! هی
. گفتم این مدرسه بسته است . شما باید از اینجا برین
. نه تا وقتیکه پروفسور رو ندیدم
. پروفسوری اینجا نیست . بهت که گفتم
. ببین بچه جون . من و تو قراره دوستای خوبی بشیم
. ولی هنوز این رو نمیدونی
! پروفسور
! آه
! پروفسور
هنک، اینجا چه خبره ؟
. پروفسور - . لطفاً من رو به این اسم صدا نکن -
چی ؟ تو این یارو رو میشناسی ؟
. آره، یه جورایی آشنا به نظر میاد
از روی اون چلچراغ صاحبمرده . بیا پایین، هنک
. تو میتونی راه بری
. آدم زیرکی هستی
... فکر کردم اریک
که این باعث میشه یهخورده گیج بشم که شما . تابلومون رو روی دَر ورودیُ ندیدی
. اینجا یک ملک شخصیه، دوست من . باید ازش بخوام که ازتون بخواد از اینجا برین
خب، متأسفانه نمیتونم این کار ... رو بکنم، چون، اه
. چون من رو بخاطر تو به اینجا فرستادن
خب، به اون کسی که شما رو فرستاده . بگین من سرم شلوغه
،شاید یه خورده مشکل باشه ... چون اون کسی که منو فرستاده
. شمایین ...
چی ؟ - . حدود 50 سال دیگه -
پنجاه سال دیگه، مثلاً 50 سال آینده ؟
. آره
من تو رو از آینده فرستادم ؟ - . آره -
! برو بابا
اگه قدرتهات رو داشته باشی میدونی . که دارم حقیقت رو میگم
... تو از کجا میدونی من قدرتهام رو نداشته
اصلاً تو کی هستی ؟ - . بهت که گفتم -
از سیا هستی ؟ - . نه -
داشتی منو میپاییدی ؟
. من تو رو میشناسم، چارلز
. ما سالهاست که باهم دوستیم
میدونم که وقتی 9 سالت بوده . قدرتهات رو به دست آوردی
... و میدونم وقتی این اتفاق افتاد فکر کردی
داری دیوونه میشی، تمام . اون صداهای توی ذهنته
این صداها نبوده، تا وقتیکه به سن 12 سالگی ... میرسی اونوقت میفهمی
. که تمام اون صداها توی ذهن دیگران بوده ...
میخوای بازم بگم ؟
. من هیچوقت این حرف رو به کسی نگفتم
. فعلاً نگفتی، نه، ولی بعداً میگی
. خیلی خب، توجهم رو جلب کردی چی میخوای ؟
. ما باید جلوی ریون رو بگیریم
. به کمکت نیاز دارم
. ما به کمکت نیاز داریم
. فکر کنم بهتره الان از خواب بیدار شم
این موضوع چه ربطی به ریون داره ؟
پس تو داری میگی که اونا قدرتِ ریون رو گرفتن و چی ؟
ازش استفاده کردن ؟
. بله
. اون بینظیره
. بله همینطوره، هنک
در ابتدا قراولان فقط جهشیافتهها رو . هدفگیری میکردن
و بعدش شروع کردن به شناسایی ژنتیک ... غیر جهشیافتههایی
که بالاخره صاحب بچه و نوهِ ... . جهشیافتهدار میشن
خیلی از انسانها سعی کردن بهمون . کمک کنن، ولی این یه قتلعام بود
. فقط بدترین آدما مسئول بودن
. من در جنگهای زیادی بودم
. هیچوقت همچین چیزی رو ندیدم
. و همه این وضع با اون شروع میشه
... بیاین فقط فرض کنیم که بخاطر
،بخاطر اینکه تصمیم گرفتم حرفت رو باور کنم . تصمیم گرفتم کمکت کنم
. ریون به حرف من گوش نمیکنه
. نه، قلب و روحش الان به یه نفر دیگه تعلق داره
. میدونم
. بخاطر همینه که به مگنیتو هم نیاز داریم (آهنربا =)
اریک ؟
تو میدونی اون کجاست ؟
. آره
. اون جاییه که بهش تعلق داره
پس اینطوریه ؟ همینطوری دست از کار میکشی ؟
،اوه، دستمریزاد . همانطور که گفتم . آدم زیرکی هستی
پرفسوری که من میشناسم ... هیچوقت به کسی که
. راهش رو گم کرده پشت نمیکنه ...
. بخصوص کسی که دوستش داره
... میدونی
. فکر کنم الان تو رو به خاطر آوردم ...
،آره، مدتها پیش اومدیم پیشت . ازت کمک خواستیم
و منم چیزی رو بهت میگم :که تو اونموقع به ما گفتی
. گورتو گم کن
! گوش کن، عنتر فسقلی ... من راه درازی اومدم
و مردن خیلی از آدمها رو دیدم؛ ... . آدمای خوب، دوستان
اگه قراره بشینی و غصه بخوری ،و هیچ کاری نکنی
اونقوت، تو هم همچین چیزهایی رو خواهی دید، فهمیدی ؟
. همهمون باید یه زمانی بمیریم
. بهت که گفتم . اینجا هیچ پروفسوری نیست
چه بلایی سرش اومده ؟
. اون همهچیزش رو از دست داد . اریک، ریون، پاهاش
،ما مدرسه رو ساختیم . آزمایشگاهها، کل اینجا رو
،و وضعیت دقیقاً بعد از نیمسال اول
. جنگِ ویتنام، بدتر شد
خیلی از معلمها و دانش آموزها به . خدمت احضار شدن
. این کار اون رو از پا در آورد
. گوشهگیر شد
... میخواستم کمک کنم، یه کاری بکنم، پس
،یک سرُم برای درمان ستون فقراتش درست کردم
میدونی، از همون فرمولی مشتق شده که کمکم . کرد تا جهشام رو کنترل کنم
من از اون فقط به اندازهی کافی برای ... حفظ تعادلم استفاده کردم، ولی
. اون زیادی استفاده کرد ...
سعی کردم آرومش کنم، ولی اون . نمیتونست دردش رو تحمل کنه
... صداها
... معاجله پاهاش رو بهش داد، ولی
. این کافی نبود ...
... اون
. اون چیزهای زیادی از دست داد ...
تو از من نمیترسی ؟
همیشه باور داشتم که تنها . جهشیافتهی دنیا نیستم
. چارلز ژاویـِر
. ریون
تو گرسنه و تنهایی ؟
. هرچیزی که میخوای بردار
. ما کُلی غذا داریم . لازم نیست دزدی کنی
. راستش، دیگه هیچوقت نباید دزدی کنی
. قول میدم
. کمکت میکنم دستت بهش برسه
،نه بخاطر حرفهای که از آینده میزنی . بلکه بخاطر اونه
. قبوله
. اینو بهت بگم: تو اریک رو نمیشناسی
. اون مرد یه هیولاست . یه قاتل
فکر میکنی میتونی ریون رو قانع کنی که نظرش رو عوض کنه ؟
به خونه بیاد ؟
! عالیه
ولی چی باعث شده فکر کنی که میتونی نظرش رو عوض کنی ؟
چون تو و اریک هردوتاتون منو . به اینجا فرستادین
،اتاقی که اون رو توش حبس کردن ... در طی جنگ جهانی دوم
جنگ جهانی دوم که کمبود فولاد ... . بوده، درست شده
پس شالودهش از جنس بتن و شن . خالصه، نه آهن
اون صد طبقه زیر به شدت محافظتشدهترین . ساختمون سیاره، نگه داشته شده
چرا اونجاست ؟
چی ؟ یادش رفته بهت بگه ؟
آه، جی.اف.کی (جان فیتزجرالد کِندی، 35مین رئیس جمهور آمریکا =)
اون کُشتش ... ؟
چه دلیل دیگهای میشه آورد که گلوله بهطور معجزهآسایی در هوا پیچ در پیچ نخورده باشه ؟
. اریک همیشه با تفنگها سبکِ خودش رو داشته
مطمئنی که میخوای با این آدم ادامه بدی ؟
. خب، این نقشهی جنابعالیه، نه من
. ما هیچ مدرکی برای ورود نداریم - . یا خروج -
. فقط من و هنک هستیم
. من یه نفر رو میشناسم
،آره، الان باید جوون باشه . بیرونِ واشنگتن بزرگ شده
. اون میتونه وارد هرجایی بشه
. فقط نمیدونم از کدوم قبرستونی پیداش کنیم
بدونِ سربرو غیرممکنه ؟ (به زبان اسپانیایی یعنی مغز =)
. ما یه دفترچه تلفن داریم
صنایع تراسک
. فکر کردم دارین برای سفرتون آماده میشین، آقا
. فقط اومدم چندتا پرونده بردارم
اون یه شالگردنِ جدیده ؟
. خوشگله
. ممنون
آزمایش سلاحها
گزارشات کالبدشکافی
دکتر تراسک ؟
. یه لحظه صبر کن
. چندتا اسم به جلسهی پاریس اضافه کردم
. دستت درد نکنه
چیزی شده، آقا ؟
. نه
. چیزی نیست
میشه برنامه سفرم رو تایپ کنی ؟
. نمیخوام چیزی رو از قلم بندازم
. اینجا، اینجا، اینجا - کجا ؟ -
. همینجا . وایسا - . خیلی خب، خیلی خب، خیلی خب -
دفعه بعد من رانندگی میکنم، خب ؟ . بهش عادت نکردی
مکسیموف
این دفعه چهکار کرده ؟
. بخاطر هرکاری که کرده یه چک براتون مینویسم
. فقط میخوایم باهاش حرف بزنیم
! ... پیتر، پلیسها اینجان
. دوباره ...
چی میخواین ؟ . من کاری نکردم
. من تمام روز رو اینجا بودم
. فقط آروم باش، پیتر . ما پلیس نیستم
البته که پلیس نیستین . اگه پلیس بودین . که یه ماشین اجارهای رو نمیروندین
تو از کجا میدونی ما ماشین اجارهای گرفتیم ؟
وقتی داشتین از در میاومدین تو، برگه . ثبتنامهتون رو خوندم
،یه خورده وقت اضافه هم داشتیم ... بخاطر همین
رفتم سراغ قراردادهای اجارهایتون و ... . فهمیدم که از بیرون شهر اومدین
شما مامور اف.بی.آی هستین ؟
نه، پلیس نیستین . هی، موضوع این مدرسه جوانان بااستعداد چیه ؟
. اون ... یه کارت قدیمیه
. خب، آدم جذابیه
. آدم اعصاب خوردکنیه
چی، تلهپاتی ؟
. نه، فقط سریعه
. موقعیکه باهاش آشنا شدم خیلی ... جوون نبود
جوون ؟ . تو که پیرتری
پس نمیترسی قدرتهات رو نشون بدی ؟
قدرت ؟ کدوم قدرت ؟ از چی حرف میزنید ؟
شما چیز غیرعادیای اینجا میبینید ؟
. اگه به کسی بگین، حرفتون رو باور نمیکنه
خب، شما کی هستین ؟ چی میخواین ؟
. ما به کمکت احتیاج داریم، پیتر
چه کمکی ؟
... به یک ساختمون با امنیت خیلی بالا نفوذ کنی
. و یه نفر رو بیرون بیاری ...
فرار از زندان ؟
. غیرقانونیه، میدونید که
. خب، حداقلش دستگیر میشی
خب، چی نفعی برای من داره ؟
آقای عشق به دزدی، نفعش اینه که . به پنتاگون نفوذ میکنی
از کجا بدونم که میتونم بهتون اعتماد کنم ؟
. چون ما هم دقیقاً مثل تو هستیم
. نشونش بده
. باحاله، ولی حال بهمزنه
وزارت دفاع پنتاگون
در سال 1943 ساخته شده، پنتاگون ،بزرگترین ساختمون اداری دنیاست
با بیش از 25 هزار کارمند نظامی . و بیش از 500 هزار متر مربع کشیده شده
دستشویی کجاست ؟ - . همیشه باید بشاشه -
. اوه، خوش به حالتون . اینجا دستشویی زیاد هست
. ممنون
از این نقطه به بعد فلز ممنوع است
! آره، یه سیگنال پخش برنامه این پایین داریم چه خبره ؟
! لعنت بر شیطون ! بخش حفاظت رو خبر کنین . بگو بیاد این پایین
مواظب شیشه باش
برای تصرف کردن جزیره ایگوجیما ... . از امپراتوری ژاپن، جنگیدن
... حالا، این نبرد یک ماهه
شامل یک سری جنگ خشن در طی ... . جنگ جهانی دوم بود
... طی 3 ثانیه اون درها باز میشن
و بیست تا نگهبان میان اینجا ... . تا بهمون شلیک کنن
. میدونم، من هم منتظر همین هستم
چهکار داری میکنی ؟
من گردنت رو میگیرم، بخاطر همین . ضربهای به گردنت نمیخوره
چی ؟
. ضــر ... بــه
! تکون نخورید
. حالت خوبه . پیش میاد
. برای همه پیش میاد
. باید یه کار خیلی مهم کرده باشی
چیکار کردی، مرد ؟ چیکار کردی ؟
چیکار کردی ؟ چرا اون تو نگهت داشته بودن ؟
. بخاطر کُشتن رئیس جمهور
. واو
! اوخ اوخ
تنها کاری که مرتکبش شدم، مبارزه . برای افرادی مثل من و توئه
کاراته بلدی ؟ کاراته بازی ؟
. من کاراته بلد نیستم
. ولی خلوچل بازی بلدم
،خانوما و آقایون، دخترا و پسرا . این یه وضعیت قرمزه
،داریم کلِ طبقه رو تخلیه میکنیم ... بخاطر همین ما، اه، من و همکارم میتونیم، اه
. مراقب زندانی باشیم - شما کی هستین ؟ -
،ما نیروهای ویژه سی.بی، اف.ایی . سی.آی.دی هستیم . ببینین
. شاید اولش که گفتم نشنیدین
ضروریه که درک کنین که ما در . وضعیت کاملاً بستهایی هستیم
... ما باید به طیقه سوم بریم
،اوه، متأسفم حرفت تموم شده بود ؟
. اونا بهم گفتن فلز کنترل میکنی
اونا ؟
میدونی، مامانم یه بار شخصی رو میشناخت . که میتونست این کار رو بکنه
. متأسفم، فقط زیاد با خشونت میونهیِ خوبی ندارم
چارلز ؟
،منم از دیدنت خوشحالم، دوست قدیمی
و، راه میری ؟ - . نه به لطف تو -
تو آخرین آدم روی زمین هستی که انتظار . داشتم امروز ببینمش
. باور کن، اگه مجبور نبودم، اینجا نمیاومدم
،اگه از اینجا ببریمت بیرون . به روش من پیش میریم
. کُشتن ممنوعه
. کلاهخود ممنوعه
. اگر هم بخوام نمیتونم ازت سرپیچی کنم
. من دیگه هیچوقت وارد اون ذهن نمیشم
. میخوام بهم قول بدی، اریک
! کسی تکون نخوره
! همونجا بایستید
چارلز ؟ - ! تکون نخورین -
! دستا بالا، وگرنه شلیک میکنیم
. خشکشون کن، چارلز - . نمیتونم -
! دستا بالا
! نه
... اگه میتوانستم زمان را در یک بطری نگه دارم
... اولین کاری که دوست دارم انجام بدم ...
این است که تمام روزها را نگه دارم ،تا وقتی که جاودانگی به سر میرسد
. فقط به این خاطر که آن روزها را با تو بگذرونم
اگر میتوانستم کاری کنم که ،روزها تا أبـد طول بکشند
... اگر کلمات میتوانستند آرزوها را بر آورده کنند
تمام روزها را مثل یک گنجینه ... نگه میداشتم و سپس
. دوباره آن روزها را با تو میگذروندم ...
... اما به نظر زمان هیچوقت قد نمیدهد
،تا کارهای را که میخواهی انجام بدهی ... . زمانی که آنها را پیدا کردی
... من به اندازهی کافی اطراف را گشتم تا بدانم
که تو همان شخصی هستی که . میخواهم زمان را باهاش بگذرونم
. ممنون، بچه جون
. پیتر، خیلیخیلی ممنونم
. مراقب خودت باش
. هی، برنامه پروازتون رو توی کابین خلبان دیدم چرا دارین میرین پاریس ؟
عهدنامه صلح در پاریس امضاء میشود » « توافق بینالمللی به جنگ در ویتنام خاتمه میدهد
. تصور کن اگه اونا فلز بودن
. یه لطفی در حقم بکن و اون رو برگردون - . باشه -
... راستی، پیتر
. آروم برونش
تو رو از کجا کشف کردن ؟
،باور کردنش برات سخته که بفهمی ... ولی، اه
. تو من رو فرستادی ...
،تو و چارلز
. از آینده
چهطوری قدرتهات رو از دست دادی ؟
. درمانِ ستون فقراتم، روی دی.اِن.ایام تأثیر گذاشت
تو قدرتهات رو فدا کردی تا بتونی راه بری ؟
. من قدرتهام رو فدا کردم تا بتونم بخوابم
تو از کجا میدونی ؟
. من بهره منصفانهم رو از دست دادم
. اشکهات رو پاک کن، اریک
. توجیه کاری که کردی نمیشه
. تو که نمیدونی من چهکار کردم
. میدونم که باارزشمندترین چیزها رو ازم گرفتی
. خب، شاید میبایست بخاطرشون سختر میجنگیدی
! میخوای بجنگی، اریک ؟ باهات میجنگم - ! بتمرگین -
. بذار بیاد - ! تو منو ترک کردی -
! تو ریون رو بردی و منو ترک کردی
. آنجل
. آزازل
. اِما
. بانشی
! برادران و خواهران جهشیافتهمون، همه مُردن
،افراد بیشمار دیگهای
،روشون آزمایش انجام دادن . سلاخی شدن
. اریک
تو کجا بودی، چارلز ؟
! ما باید مراقبشون میبودیم
! وقتی که افراد خودت بهت احتیاج داشتن، کجا بودی ؟
! مخفی شده بودی
! تو و هنک، چیزی رو وانمود میکردین که نیستین
. اریک
. تو همهی ما رو ترک کردی
. پس همیشه یه عوضی بودی
. قبول میکنم که بهترین دوستای آینده هستیم
من سالهای زیادی سعی کردم . تو رو از پا بندازم، داشَم
چهطوری پیش رفت ؟
. تو مثل من هستی
. یک بازماندهای
میخوای اون همه آت و آشغال رو جمع کنی ؟
پاریس
،ژنرال، شاید بهتر باشه زیاده روی نکنی . فردا روز درازی در پیش داریم
. داریم جشن میگیریم، کاپیتان
،هرروز که در جنگ برنده نمیشیم
. اونم در برابر آمریکاهای لعنتی
. برم یه بطری دیگه بگیرم
. معذرت میخوام - . بهتون اطمینان میدم که تقصیر من بود -
شما ویتنامی صحبت میکنید ؟ - . من یه مترجمام -
. به زبانهای زیادی صحبت میکنم
،اجازه بدین یه نوشیدنی دیگه براتون بخرم
. مگر اینکه اینجا با کسی باشین
. من تنها هستم
. یه بطری جانی والکر، لطفاً
شما اساساً به حضور در مراسم توافقات » « صلح پاریس دعوت شدهاید
فردا به نشستسران تشریف میبرین ؟
. یه دختر خوشگل که به سیاست علاقهمنده
. ظاهر آدم میتونه فریبانگیز باشه
. بله، همینطوره
... بیشتر بهم نشون بده
. عزیزم ...
. لباسهات رو در بیار
چی شده، عزیزم ؟ فکر نمیکردی که اینقدر خوشگل باشم ؟
شما اساساً به حضور در مراسم توافقات » « صلح پاریس دعوت شدهاید
میخوای بازی کنیم ؟ . مدتیه بازی نکردیم
. حال و حوصله بازی ندارم، ممنون
. ده ساله که یه جرعه درستو حسابی نخوردم
. من رییس جمهور رو نکُشتم
. گلوله قوس خورده بود، اریک
. چون سعی کردم نجاتش بدم
. قبل از این که بتونم من رو گرفتن
چرا سعی کردی نجاتش بدی ؟ - . چون اون یکی از ما بود -
. لابد فکر کردی خیلی احمق هستم
. همیشه میگفتیم میان سراغمون
هیچوقت تصور نمیکردم از دی.اِن.ایِ ریون . برای انجام این کار استفاده کنن
آخرین بار کِی دیدیش ؟
. روزی که رفتم به دالاس (شهری در مکزیک، و محل ترور کِندی =)
حالش چطور بود ؟
. قوی
. رانده شده
. وفادار - ... حالش -
حالش چطور بود ؟
... اون
. فهمیدم چرا اینقدر برات ارزش داره
. باید بهش افتخار کنی، چارلز
. اون بیرون داره بخاطر هدفمون میجنگه
. هدف تو
،دختری که من بزرگ کردم . قادر به کُشتن نبود
. تو بزرگش نکردی، باهاش بزرگ شدی
،اون نمیتونست تا ابد دختر کوچولوت باشه . بخاطر همین گذاشت رفت
. اون رفت، چون تو وارد ذهنش شده بودی
. این قدرت من نیست
. اون یه انتخاب کرد
اما الان میدونیم اون انتخاب به کجا منجر شد، نه ؟
،اون میخواد تراسک رو به قتل برسونه ... اونا هم میگیرنش
. و بعدش ما رو از ریشه نابود میکنن ...
. نه اگه ما اول بهش برسیم
. نه اگه تاریخ آینده رو تغییر بدیم
. متأسفم، چارلز
. بخاطر اتفاقی که افتاده، واقعاً متأسفم
. مدتیه که بازی نکردم
. بهت سخت نمیگیرم
. شاید بالاخره یه بازی منصفانه بکنم
. حرکت اول با تو
سیاستمداران سرتاسر دنیا امروز ... به اینجا رسیدن، به
. هتل رویال ...
... یک روز تاریخیه، روز پایان رسمی
. درگیریهای نظامی آمریکا در ویتنام ...
... وزیر امور خارجه ویتنام جنوبی
با دیگر عالیرتبههای ویتنام جنوبی ... . تشریف آوردن
. نشستسران تا یک ساعت دیگه شروع نمیشه
هتل برای مهمانهای ویژهتون یک اتاق . خصوصی در طبقه بالا تدارک دیدن
. کلی وقت داریم
. صبح همگی بهخیر، سلام
. از این که اومدین سپاسگزارم
. پیروزی در این جنگ رو تبریک میگم
فعلاً میدونم که همه قراره در طبقه پایین ،باهام آشنا بشین و و عکس بندازین
. به همین خاطر، یهراست میرم سر اصل مطلب
. یک دشمن جدید اون بیرونه
،دشمنی که تسلیحاتتون رو بیفایده
ارتشهاتون رو ناتوان و . ملتهاتون رو بیدفاع میکنه
شما سلاح جدیدی رو برای این جنگ . نیاز خواهید داشت
. بنده اونا رو "قراولان" صدا میزنم
اسمشون برگرفته از نگهبانان باستانیه که . در جلوی دروازههای قلعه میاستادن
. اونا تواناییهای هوانوردیِ یک جت هریر رو دارن
... با تفنگهایی مسلح شدند که میتونند
با مهمات سرامیکی-گرمایی بیشاز 2 ... . هزار گلوله رو در هر دقیقه شلیک کنند
،اما اندازه، قدرت، سرعت
. رو میتونید در کمپانی لاکهید و بوئینگ بفهمید
نه، چیزی که قراولان رو خیلی ویژه میکنه؛
. قابلیت هدف گرفتن ژن نامشخص جهشیافتههاست
یک سیستم هدایت ژنتیک که میتونه . از فاصله 800 متری روی هدف قفل کنه
،و شروع به شلیک کردن نمیکنه . مگراینکه هدف رو شناسایی کنه
با این سلاح؛ خسارت اضافی انسانی . وجود نخواهد داشت
اگر روشنش کنم، سیستم حتی . نمیتونه در اینجا فعال بشه
... مگراینکه
. جهشیافتهای اینجا باشه ...
. حتماً اشتباهی شده
. دستگاههای من اشتباه نمیکنن
تو چی هستی ؟
،بهتون اطمینان میدم
... من
. نه . بهش شلیک نکن
... بهتون اطمینان میدم
. که نمیدونم راجب چی حرف میزنین ...
! ریون
. ریون
. ریون
! ریون
. ریون
چارلز ؟
. اومدیم دنبالت، من و اریک
. باهمدیگه
. هیچوقت فکر نمیکردم که دوباره ببینمت
. مدتها پیش بهت قول دادم که ازت محافظت کنم
... بهش عمل نکردم . و میدونم
! وولورین
. میخوام تو رو در امن و امان نگه دارم . نمیذارم دست اونا بهت برسه
. اریک
. اریک
چهکار داری میکنی ؟
. آیندهمون رو تامین میکنم
. منو ببخش، میستیک
،تا وقتی که تو اون بیرون هستی . ما هیچوقت امنیت نداریم
. اریک
. از قدرتهات استفاده کن، چارلز . جلوش رو بگیر
. نمیتونه
. داره منحرف میشه . داره به عقب منحرف میشه
. دارم از دستش میدم
! استرایکر
کاری رو که من شروع کردم یه نفر دیگه ! تموم میکنه، وولورین ! یک روزی
! کیتی
. ببندینش
! اریک
من کجام ؟
هاه ؟
چهجوری اومدم اینجا ؟
چی ؟ . خودت اومدی پیش ما
تو کی هستی ؟ - . چارلز -
! چارلز ژاویِر
. نمیشناسمت - هاه ؟ -
! این دیگه چه جونوریه ؟
. واو، واو، خودم با این سروکله میزنم
. فقط برو . جلوی اریک رو بگیر
. اریک
. متأسفم
. اریک
. تو لوگان هستی . اون هنک مککوی بود
. من چارلز ژاویِر هستم
. تو چند روز اخیر رو با ما گذروندی
توی الاسدی مصرف کردی ؟ (ماده مخدر =)
. یه نفر الاسدی خیلی بَدی رو بهت داده
واقعاً ؟
فقط دووم بیار، باهمدیگه این وضع . رو پشت سر میذاریم
. اوه، خدایا ! کیتی
. بدجوری زخمی شده
. گرفتمش
. پروفسور
چه بلایی سرت اومد ؟
فقط شخصی رو دیدم که یه روزی کُلی . درد و رنج برام به ارمغان میاره
ریون کجاست ؟
. رفت
چی ؟ - . باید از اینجا بریم -
... دیروز نشستسران صلح پاریس
. با ورود ضاربین ناشناس، به هم خورد ...
. که شبیه اون رو دنیا هرگز به خود ندیده
هیجانزدگی جمعی گریبانگیر ملت شده ... و مردم میپرسند
اونها از کجا اومدند ؟ آیا برمیگردند ؟
و مهمتر از همه؛
آیا اونها دوست هستند یا دشمن ؟
... اون یکی مشابه شخصی بود که اخیراً
از سوی نشستسران صلح پاریس دیروز ... . گزارش شده
ما اینجا با چه چیزی سر و کار داریم ؟
. ضبط نشه
،دو روز پیش
،این مرد، اریک لهنشر ... از یک زندان
. فوق امنیتی در داخل پنتاگون فرار کرده ...
. ما معتقدیم این زن همکار سابق لهنشر بوده
. اونا باهام در بحران سال 1962 در کوبا بودن
. اون همچنین در ترور کِندی دست داشته
اون موجود چی ؟
. ما نمیدونیم اون موجود چیه، قربان
. حقیقتاً، واقعاً نمیدونیم اونا چی هستن
. چرا
. چرا، میدونیم
. اونا جهشیافته هستن
. اون قدرت کنترل کردن فلز رو داره
،آخرین باری که بررسی کردم . بیشتر سلاحهاتون از فلز ساخته شدند
. اون هم میتونه خودش رو به شکل هرکسی در بیاره
. یک ژنرال
. یک مامور مخفی مرد
. حتی شما جناب رییس جمهور
میتونه تویِ این اداره راه بره، و فرمان ،یک حملهیِ اتمی رو صادر کنه
. اگه حال و حوصلهش رو داشته باشه
. و این فقط قدرت دوتا از اونهاست
خب، اقدامات متقابلی چیزی داریم ؟ هر پدآفند دفاعیای ؟
. منتظر بودم همین سؤال رو ازم بپرسی
. این یک برنامه آزمایشیه، قربان . کاملاً محرمانه است
داری میگی این جهشیافتهها در ... بیرون از دنیا هستند
و بهترین دفاع ما این رباتهای ... آهنی غولپیکر هستن ؟
. بیشترِ جهشیافتهها شبیه ما هستن
. قراولان من حرف اول رو میزنن
. من 8 نمونهی اولیه آماده به کار دارم
،اونا از یک پلیمر دوره فضا ساخته شدند . حتی یک اونس فلز هم در اونا نیست
. میخوام یه نمایش ترتیب بدم
. میخوام دنیا بدونه که میتونیم ازشون دفاع کنیم
چی لازم داری تا این دستگاهها رو آماده به کار کنی ؟
. قبلاً این رقم رو به کنگره داده بودم
. متأسفانه رأی به تعطیلی کارم دادن
یه خورده هزینهی بیشتری میبره . تا روشنشون کرد
. هرچیزی که لازم داشته باشی
،اوه، و یه چیز دیگه، اگه تونستیم اونا رو بگیریم
. حتماً اون دختر رو برای اهداف تحقیقاتی میخوام
. وحشتناکه
چی ؟
. که اینجوری به دنیا بیای
واقعاً ؟
... میتونی تصور کنی
توی آینه نگاه کنی و ببینی که بهت زُل زده ؟ ...
. بله . میتونم
فکر میکنی اون اهل کجاست ؟
فکر میکنی خانواده داره ؟
. بله، داره
. بده در راه خدا
. بده در راه خدا
،اگه یه حرکت چرخش ببینم . این رو توی گلوت فرو میکنم
چهجوری پیدام کردی ؟
. خودت خوب بهم یاد دادی
. از وقتیکه اینقدر بهم نزدیک بودیم، خیلی میگذره
. دلم برات تنگ شده بود
. تو سعی داشتی من رو بکُشی
. اینطوری بقیهمون میتونن زنده بمون
منظورت چیه ؟
. یه پیغام از آینده به دستم رسیده
. بهم دروغ نگو
. من هیچوقت دروغ نگفتم . هیچوقت هم دروغ نمیگم
انسانها از خون و ژنهات استفاده میکنن تا یک . سلاح بسازن که همهمون رو از ریشه نابود کنه
من فقط کاری رو کردم که فکر میکردم . برای تامین آیندهمون لازمه
پس چی مانع منه که الان تو رو بکُشم و آیندهم رو تامین کنم ؟
. هیچی
. دیگه مهم نیست
. اونا دی.اِن.اِی تو رو دارن . خونت روی خیابون بود
خب این تقصیر کی بود ؟
. من
. من نقشههاشون رو دیدم
،اونا دارن یک سلاح میسازن
و الان چیزی رو که برای پیشرفتش . لازم داشتن، رو دارن
. تا وقتی که برتری داریم باید همین الان حمله کنیم
. من مرگ دوستان زیادی رو دیدم، اریک
. من جنگ نمیخوام
من فقط مردی رو میخوام که . اونا رو به قتل رسونده
. این جنگه
چه بلایی سرت اومده ؟
وقتی من نبودم گمراه شدی ؟
تو هنوز ریونِ چارلز هستی ؟
یا میستیک هستی ؟
. تراسک دشمنه
. کُشتن یک نفر کافی نیست
. برای تو هیچوقت کافی نبوده
. خدانگهدار، اریک
زیـرنویـس از مـیثم ططـری
چی شده ؟
چرا نمیتونه راه بره ؟
. به داروش نیاز داره
. هنک، میتونم صداشون رو بشنوم
. چیزی نیست . میرم بیارمش - . تمومش کن -
. هی . هی . خودت رو جمع و جور کن
. هنوز تموم نشده
. تو اینو باور نداری
از کجا میدونی ؟
،همانطور که قدرتهای پام میره
. قدرت ذهنم برمیگرده
. همهشون برمیگردن
... ببین
. من هنوز اینجام
. اون دختر هنوز اون بیرونه
. ولی ما به کمکت احتیاج داریم، چارلز
. نه اینجوری . من خودت رو لازم دارم
... ما بدونِ قدرتهای تو
. نمیتونیم ریون رو پیدا کنیم ...
،یه خورده بیشتر اضافه کردم . چون یه مقدار دارو مصرف نکردی
. چارلز
. هنک، یه لطفی در حقم بکن
میشه کمکم کنی برم به اتاق مطالعهام، لطفاً ؟
. گرفتمت
از این بابت مطمئنی ؟
. به هیچوجه
. این موجود خارقالعاده است
. ژنهاش میتونه کلید جهشیافتگی خودش باشه
. بیشتر میخوام
. فقط همین رو تونستن از روی پیادهروی پاریس جمع کنن
. بیشتر از خون
. بافت مغز لازم دارم
. مایع نخاعی
. مغز استخوان
،قراولانی رو تصور کن که بتونن تغییر شکل بدن . با هر هدفی سازگار بشن
. اگه فقط دستم به اون دختر برسه
،این دختر میتونه برنامه رو سالها به جلو بندازه . دهها سالِ آینده
الان پسرت چند سالشه، سرگرد ؟
جیسون ؟
،الان داره ده ساله میشه . البته اگه باور کنین
. هشت سال تا سن جنگجویی مونده
و تا الان چند نفر از پسران و برادرانمون رو در کیسه اجساد به خونه فرستادیم ؟
. شاید 50 تا 55 هزار نفر
و چند نفر از دشمن ؟
... تا حالا هیچوقت
... در تاریخ انسانها
هدفی نبوده که بتونه ما رو به عنوان ... . یک گونه متحد کنه
. تا الان
تو خیلی از جهشیافتهها متنفری، دکتر، مگه نه ؟
اتفاقاً برعکس، ترجیح میدم اونا رو تحسین . کنم، کارهای رو که میتونن انجام بدن
. من جهشیافتهها رو به عنوان رستگاریمون میبینم
. یک دشمن مشترک
:یک درگیری مشترک در علیه دشمن نهایی
. انقراض
معتقدم که دوستان جدیدمونه کمک خواهند کرد . تا ما رو به یک عصر جدید هدایت کنند، بیل
. یک عصر جدید از صداقت و صلح با دوام
! توجه ! توجه
. وسیلهی ترابری تا دو ساعت دیگه حرکت میکند
. تکرار میکنم
. وسیلهی ترابری تا دو ساعت دیگه حرکت میکند
آخرین باری که اینجا بودی کِی بوده ؟
. آخرین باری که دنبال دانشآموزها بودیم - . یک عمر پیش بود -
. خوش آمدی، پروفسور
. ریون زخمی شده . نمیتونه سریع حرکت کنه
. خیلی وقتِ این عضلهها رو لمس نکردم
! نه - تو کی هستی ؟ -
! خواهش میکنم، بس کن
! چارلز
. چارلز، چیزی نیست
. میرم ژنراتور رو چک کنم
مشکل از دستگاه نیست، درسته ؟
... نمیتونم این کار رو بکنم . ذهنام - . چرا میتونی -
. تحملش رو ندارم - . فقط یه خورده ضعیف شدی -
. تو متوجه نیستی . موضوع ضعیف بودن نیست
،میتونم کلیدها رو بزنم . میتونم پیچها رو دور بزنم
... اما قدرت من از اینجا میاد، از
. و از کار افتاده
. احساس میکنم یکی از دانشآموزهام هستم
. عاجز
. کار اشتباهی بود که اومدم این پایین . آزاد کردن اریک، کار اشتباهی بود
. کل این قضیه اشتباه فجیعی بود
،شرمندهم، لوگان . اونا آدم اشتباهی رو به گذشته فرستادن
. حق با توئه
. آدمش نیستم
. در واقع، قرار بود تو بیای
ولی من تنها فردی بودم که از لحاظ . جسمانی میتونست سفر کنه
. و اه، نمیدونم چقدر اینجا وقت داریم
،ولی میدونم مدتها پیش، در واقع
،مدتها بعد
،من عاجزترین شاگرد تو بودم
. و تو ذهن من رو آزاد کردی
،نشونم دادی چی بودم . نشونم دادی چی میتونم باشم
. نمیدونم چهجوری این کار رو برای تو بکنم
. حق با توئه، نمیتونم
. ولی یکی رو میشناسم که میتونه
. به درون ذهنام نگاه کن
. خودت دیدی که با سربرو چه کار کردم
. لازم نیست وارد ذهنت بشم
نمیتونی صدمهای بهم بزنی که . قبلاً سرم نیومده باشه، باور کن
. سلام
. سلام، لوگان - . سلام، جین -
. منو بکُش - . دوستت دارم -
... ای بیچاره
. مرد بیچاره
. گذشتهام رو نگاه کن
! نه، من عذاب کشیدنت رو نمیخوام ! آیندهت رو نمیخوام
. گذشتهام رو در آینده نگاه کن
. بخاطر آیندهت نگاه کن
. خودشه
. خودشه
. خودشه
. چارلز
. چارلز
پس این بلاییِ که سرمون میاد ؟
. حق با اریک بود
. انسانها این بلا رو سرمون میارن
. نه اگه یه راه بهتر بهشون نشون بدیم
هنوزم عقیدهت بر این ؟
،فقط به این خاطر که یه نفر اشتباه کنه ... و گمراه میشه
. به این معنی نیست که تا ابد گمراه شده ...
. بعضی اوقات همهمون یه خورده کمک لازم داریم
. من اون مردی که قبلاً بودم، نیستم
. ذهنام رو باز کردم
. این کار تقریباً من رو از پا در میاره
. تو میترسی
. سربرو این رو هم میدونه
... تمام این صدا
. درد و رنج ... زیادیه
. تو از درد رنج اونا نمیترسی
. از درد و رنج خودت میترسی، چارلز
،و هرچقدر که ترسناک باشه
. اون درد و رنج تو رو قویتر کنه
،اگه به خودت اجازه احساس کردنش رو میدی
. پس قبولش کن
. این کار تو رو قدرتمندتر از حد تصورت میکنه
این بزرگترین استعدادیه که ما داریم؛
تا درد و رنجشون رو بدون . از پا در اومدن تحمل کنیم
و این از قویترین قدرت انسانی متولد شده؛
. امید
. خواهش میکنم
،چارلز
. ازت میخوایم که دوباره امید داشته باشی
چیزی رو که دنبالش بودی رو پیدا کردی ؟
. برق وصل شد
. بله
. بله، پیدا شد
. اون خون زیادی ازت دست داده
. نمیتونه با این وضع ادامه بده - . چارهای نداریم، بابی -
. میتونیم بیدارش کنیم
. نه
. اونا به زمان بیشتری نیاز دارن
. من یه نگاهی به گذشته انداختم
اگه الان لوگان رو بیدار کنیم، ممکنه . حتی یک مسیر تاریکتر رو مقدر کنیم
. اونا به زمان بیشتری نیاز دارن
. ریون، بس کن
. دست از فرار کردن بردار
چارلز ؟
تو کجایی ؟
،به خونه برگشتم
. همونجایی که تو باید باشی
. ازت میخوام بیای خونه
. خودم میدونم باید چه کار کنم
،اگه تو تراسک رو بکُشی
. آدمهای بیشماری مثل اون خلق رو میکنی
. پس اونها رو هم میکُشم
. اینا حرفهای اریکه، نه تو
،دختری که من باهاش بزرگ شدم . قادر به کُشتن نبود
،اون دختر خوب، و منصفی بود . سرشار از دلسوزی
،من دلسوز هستم . ولی نه برای تراسک
. اون خیلی از ما رو کُشت
،جلوش رو بگیر، چارلز . وارد ذهنش شو
. نمیذاره وارد شم . به زور دارم طاقت میارم
. هنوز به اندازهی کافی قوی نیستم
. میدونم تراسک چه کار کرده
. اما کُشتن تراسک اونا رو بر نمیگردونه
. تو رو در مسیری قرار میده که راه برگشتی نداره
،یک کُشتار زنجیرهایِ بی حد و حصر
،ما و اونا
. تا وقتیکه هیچی باقی نمونه
. ولی میتونیم همین الان جلوش رو بگیریم
. من و تو
. تو فقط باید بیای خونه
. مجبورم
. تو اصلاً تغییر نکردی، چارلز
،همونطور که گفتم
. دقیقاً میدونم باید چه کار کنم
کجاست ؟
،توی یه فرودگاهه . داره سوار هواپیما میشه
مقصد هواپیما کجاست ؟
.واشنگتون دی.سی
. هی، بچهها
. لازمه یه چیزی رو بهتون نشون بدم
. داریم به گذشته برمیگردیم
این سیستم رو طراحی کردم تا ... خبرهایِ در مورد پاریس
. رو از تمام سه شبکه و پی.بی.اِس ضبط کنه ...
تمام سه شبکه ؟ . واو
. آره . و همینطور پی.بی.اِس
. نگاه کنید چی پیدا کردم
فردا در جلوی کاخ سفید رییس جمهور . اطلاعیهشون رو اعلام میکنن
. وزیر دفاع بلیر نیز با ایشون خواهد بود
و حتی از مشاور مخصوصشون، دانشمند ... مشهور بولیور تراسک کمک خواستن
. تا با این موضوع جهشیافتگی مبارزه کند ...
... کاخ سفید
... ریون درک نمیکنه که اگه در همچین
،رویدادی که کل دنیا نظارهگر هستن ... ... تراسک رو بکُشه
. اونوقت من این همه راه رو بیهوده اومدم
. خبرهای بدتری هم هست . من یه گزارش دیدم
. اونا اثرهای خونش رو توی پاریس پیدا کردن
،با این وجود که میدونیم . اون تا الانشم دی.اِن.ایش رو دارن
... تنها چیزی که نیاز دارن
. ساختن قراولانِ آینده است
خب حالا، یه نظریه توی فیزیک کوانتوم هست . که میگه زمان تغییرناپذیره
مثل یه رودخانه است . میتونی یه ... ریگ بندازی توش، و
،این کار یه موج درست میکنه ... . اما جریانش همیشه خودش رو درست میکنه
مهم نیست چه کار میکنی، رودخانه فقط . در یک مسیر جریانش رو حفظ میکنه
میخوای چی بگی ؟
... دارم میگم که
چی میشه اگه جنگ اجتنابناپذیر باشه ؟
چی میشه اگه تقدیر بوده که تراسک رو بکُشه ؟
چی میشه اگه واقعاً اون همچین آدمی باشه ؟
،فقط به این خاطر که یه نفر اشتباه میکنه ... و گمراه میشه
. به این معنی نیست که تا أبد گمراه شده ...
. نه، من این نظریه رو باور نمیکنم، هنک
. و باور نمیکنم که اون همچین آدمیه
. هواپیما رو آماده کن . میریم به واشنگتن
.واشنگتن دی.سی
وزارت دفاع پنتاگون
روبراهی ؟
. دارم بهتر میشم
هر اتفاقی که امروز افتاد، میخوام . یه قولی بهم بدی
تو داخل ذهن من رو نگاه کردی و کلُی ... چیز بَد دیدی، ولی
. چیزهای خوبی هم دیدی ...
. مردان ایکس
. بهم قول بده که پیدامون میکنی
،از قدرت استفاده کن . ما رو کنار هم بیار
. ما رو راهنمایی کن، هدایتمون کن
. استورم
. اسکات
. جین
. این اسمها رو به یاد داشته باش
. تعدادی خیلی زیادی از ما وجود داره
. ما بهت احتیاج خواهیم داشت، پروفسور
. تمام تلاشم رو میکنم
. تمام تلاشت کافیه
. باور کن
. دوازده حامل وارد شدن ! شانزده کیلومتر فاصله دارن
. پیدامون کردن
. امروز هزاران نفر در اینجا گرد خواهند آمد
،از سرتاسر جهان میان تا شاهد تاریخ باشن
و همراه با گروههای خبری که حداقل . از 50 کشور مختلف اومدند
. ممنون
میشه لطفاً کارت دعوتتون رو ببینم ؟
. بله، میشه
. این دو نفر همراه من هستن
. برید - . ممنون -
. لوگان
. لطفاً، از این طرف، آقا
... مشکلی نیست
،هنوز پیداش نکردم . ولی باید همینجا باشه
. رییس جمهور ایالت متحده
،دوستان آمریکایی من
امروز، ما با بزرگترین تهدید . در تاریخهمون روبهرو میشیم
. جهشیافتهها
... من حامله هستم
. ما برای این تهدید آماده شدیم
. با حرفهای جاوید رابرت اوپنهیمر، آغاز میکنم
! ببینید
! دنیا دیگه همچین چیزی رو به خودش نخواهد دید
میتونم کمکتون کنم ؟
. نه، نمیتونی
. اومدن
. این بخاطر شما برادران و خواهرانه
ریون ؟
. پیداش کردم
. بذار برم، چارلز
اونجا . میبینید ؟
. مامور مخفی، سمت چپِ سکو
. دیدمش - . برید -
چه غلطی دارین میکنین ؟
. من که بهتون نگفتم اونا رو فعال کنید
. کار من نیست
. ریون، خواهش میکنم به حرفم گوش کن
بهمون یه شانس دیگه داده شده تا . توضیح بدیم که کی هستیم
. این کار رو نکن
. آقایون، از این نقطه به بعد نمیتونید برید
. نمیتونیم جلوی این همه رو بگیریم
. نه
. ولی میتونیم سرعتشون رو کم کنیم
! اریک
! یالا ! زودباشین، بریم
! استورم
. ما رو به موقعیت دفاعی 3 ببر . آقای رییس جمهور، ما در موقعیت قرمز هستیم
پدآفند هواییمون چیه ؟ الان آماده است ؟ - . پدآفند هوایی الان آماده است -
هیچ معلومه اون بیرون چه اتفاقی داره میافته ؟
. درستش میکنم
. اینو قبلاً هم گفتی
. ناسلامتی میخواستم سخنرانی کنم
حالا تمام دنیای کوفتی میدونه که ما ! نمیتونیم از مردم محافظت کنیم
. درستش میکنم
. به نفعته همین کار رو بکنی
! چارلز
همگی حالشون خوبه ؟
! استورم
! پشت سرتون
. حالا
. احتمالاً نباید همچین چیزی رو بپرسم
،اما در آینده
من زنده میمونم ؟
. نه
ولی میتونیم تغییرش بدیم، درسته ؟
. کاری که براش ساخته شدی رو انجام بده
جهشیافته
کجایی ؟
! این با من ! برو
. اوه، خدای بزرگ، نه
. برای بازمانده بودن زیادیه
. یکیشون اینجاست
! نه ! نه ! نه
. نکُشیدش
. اونو زنده میخوام
آخه چه اتفاقی افتاده ؟
. تو این سلاحها رو برای نابودی ما ساختی
چرا ؟
چون از استعدادهای ما میترسی ؟
. چون ما فرق داریم
. بشریت همیشه از چیزی متفاوت میترسه
،خب، اینجام تا بهتون بگم :به دنیا بگم
. حق دارین که از ما بترسین
. ما آینده هستیم
. ما کسایی هستیم که زمین رو به ارث خواهد برد
... و هرکسی جلوی راهمون بایسته
به همون سرنوشت آدمهایی که در ... مقابلتون میبینید، گرفتار خواهد شد
. امروز قرار بود که قدرت شما نمایش داده بشه
در عوض من به شما نیم نگاهی از نابودی که . نژاد من میتونه سرتون بیاره، نشون میدم
. این یه اخطار برای مردم جهانه
،و به برادران و خواهران جهشیافتهام
:اینو میگم
. دیگه قایم شدن بسه
. دیگه زجر کشیدن بسه
خیلی وقته که در سایهها، شرمساری . و ترس زندگی کردین . بیاین بیرون
به من ملحق شین . باهم در . انجمن نژاد خودمون میجنگیم
امروز، یک آینده جدید
. شروع میشود ...
این همه سال رو با مبارزه باهم . تلف کردیم، چارلز
. ای کاش اندکی از اون سالها رو داشته باشیم
. آقای رییس جمهور
! کنار بایستین ! گفتم کنار بایستین
میخوای سخنرانی کنی ؟
. منو بکُش . مشکلی نیست
! ولی کاری به بقیه نداشته باش
. چقدر شجاعانه، جناب رییس جمهور
. ولی شما توجهای به بخشیدن ما نداشتین
. آینده نژاده ما از همین الان شروع میشه
جهشیافته
جهشیافته
. قبلاً بهتر شلیک میکردی
. باور کن، هنوزم بهتر شلیک میکنم
! از توی ذهنم برو بیرون، چارلز
. ریون
. خواهش میکنم، ما رو امروز به دشمن تبدیل نکن
. اطرافت رو نگاه کن، ما از قبل دشمن هستیم
. نه همهمون
... تمام کاری که تا الان کردی
. نجات جون این آدماست ...
. میتوی مسیر بهتری رو بهشون نشون بدی
. جلوش رو بگیر، چارلز
از روزی که همدیگه رو دیدیم . سعی داشتم همیشه کنترلت کنم
. و ببین این کارم چی به سرمون آورده
... هر اتفاقی که الان بیافته
. در دستان توئه ...
. من به تو ایمان دارم، ریون
. در اختیار توئه، چارلز
. اگه بذاری منو بگیرن، خوب میمیرم
. خودت که اینو میدونی
. میدونم
. خدانگهدار، دوست قدیمی
. خدانگهدار، اریک
مطمئنی که میخوای بذاری برن ؟
. بله
. بهشون امیدوارم
... هانک، زمانی میرسه که
. در کنار هم خواهیم بود ...
لوگان چی ؟
پنجاه سال موسیقی کلاسیک ساعت 8:55 صبح پنجشنبه، 27 ام ژوئن
... اولین باری
،که صورت تو را دیدم ...
... فکر کردم خورشید
در چشمانات طلوع کرده ...
. صبح بهخیر، لوگان دیر از خواب بلند میشی ؟
. بهرحال، ناهار خوبی بخورین . کارت خوب بود
. ممنون - . کارت خیلی خوب بود -
. استورم
. جین
. سلام، لوگان
حالت خوبه ؟
. تو اینجایی
پس باید کجا باشم ؟
. واو
. آروم، رفیق
. بعضی چیزها هیچوقت تغییر نمیکنن
. از دیدنت خوشحالم، اسکات
. آهان
. بعداً میبینمت، جین
. پروفسور
. لوگان
همهچی مرتبه ؟
. آره
. آره، فکر کنم مرتبه
. موفق شدی
چی رو ؟
لوگان، مگه تو کلاس نداری که درس بدی ؟
... کلاس
درس ؟ ...
. آره، کلاس تاریخ
تاریخ ؟
. در واقع، میتونستم یهخورده کمک در موردش بگیرم
کمک در مورد چی ؟
. تقریباً همهچیز بعد از سال 1973
فکر میکنم تاریخی که من میدونم . یه خورده متفاوته
. خوشحالم که برگشتی
. از دیدنت خوشحالم، چارلز
. از دیدنِ همهتون خوشحالم
. خب
. من یه قولی دادم که باید بهش عمل کنم
. من و تو کلی حرف برای گفتن داریم
. آره
آخرین چیزی که به یاد داری، چیه ؟
. داشتم غرق میشدم
،گذشته
. یک دنیای جدید و آشفته
. دنیایی با پیشامدهای بیپایان
جهشیافته جان رییس جمهور و کابینه » « . را نجات داد . برنامه قراولان کنسل شد
. و پیامدهای بیشمار «. تراسک به جرم فروش اسرار نظامی دستگیر شد»
شوخی میکنی ؟
! اوه، اون زندهاست
. داره نفس میکشه
. گزینههای بیشماری اعتقاد ما را تعیین میکنند
،هر گزینهای ،هر لحظهای . موجی در رودخانهی زمان است
میخواین ازش چه استفادهی رو ببرین، سرگرد استرایکر ؟
. با موجهای کافی، میشه جریانش رو تغییر بدی
. از اینجاش دیگه با من
. چون آینده واقعاً هیچوقت مقدر نشده
زیرنویس از (kratos) میثم ططری
meisam_t72@yahoo.com
... فیلم بعد از تیتراژ ادامه دارد
Ver 2.5 Edited 1393.07.03 Thursday
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.