All language subtitles for The.Sisters.Brothers.2018.1080.BluRay.X264-CMRG 3

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English Download
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese Download
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian Download
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

ارائه از علی ناظمی

اورگان:1851

هی ماییم برادران سیسترز

کومودور ما رو فرستاده میدونه " بلانت " پیش شماست

اونو تحویل بدید و اینجوری بقیه تون زنده میمونید

یا عیسی مسیح (ع)

!!!! لعنت بهش

هیچی نمیبینم

آماده ای ؟_ آره _

اوکی

لعنت بهش اون نیست

یالا

یا امامزاده بیژن

بلانت ؟ بلانت ؟

!!!نه نه

خواهش میکنم

چارلی هی،گرفتیش ؟

آره مُرده

آغل_ چی؟_

!!!آغل

چیکار میکنی؟_ من بر نمیگردم خونه_

ایلای ، ایلای

احمق نشو بیا بریم

بیخیال اینا فقط یه مشت اسب لعنتی اند الی

ایلای

فکر میکنی چند نفر رو کشتیم؟

نمیدونم شیش هفت تا

چی ؟

خوب این یکی رو بدجور به فنا دادیم

کومودور چی گفت ؟

اسب ها رو هم گفتی ؟

بیا بریم یه نوشیدنی بزنیم بر بدن

اون گفت اگه یه راهبر اونجا بود

توی دامداری بلانت به مشکل برنمیخوردیم

میگه واسه کار بعدی باید یه راهبر داشته باشیم

خوب این در مورد پول چه معنی میده ؟

این یعنی پول بیشتر واسه من

نه پول خودم منظورمه مثلِ رِواله قبله ؟

خوب نه ، مشخصاً کمتر میشه

اگه کمودور میخواد برای یه راهبر سر کیسه رو شل کنه مشکلی نیس

ولی تجارت ناجوریه که بخوای از حقوق زیر دستت کم کنی

نمیخوای بپرسی ماموریت چیه ؟

نه

اخم کردی ؟

گورت رو گم کن هنوز کارمون تموم نشده

به هر حال دارم بهت میگم

باید بریم سمت جنوب و مورریس رو پیدا کنیم

جان موریس از بچه های کومودور ؟_ اوهوم_

واس چی باید جان موریس رو پیدا کنیم؟

اون دنبال یه کاوشگره طلا به اسم هرمن کرمیت وارم " افتاده"

خوبه ، میتونه پیداش کنه و دخل اش رو بیاره، سپس

پایانِ ماجرا

مورریس یه پیش آهنگه قاتل نیست

ماموریت اینه که موریس وارم رو پیدا میکنه پیش خودش نگه اش میداره

ما وارد ماجرا میشیم و وارم رو میکشیم ماموریت به این قراره

اسبها چی ؟

توی لعنتی مشکل ات با اسبها چیه ؟

کومودور گفت واسمون اسبهای جدید میگیره

این کاری نیست که اون انجام داد ؟

نه ، واسه تو که،یه اسب جدید گرفت

برای من توی استبل اش جای خالی جور کرد

و از شر یه لَش اسب راحت شد

فکر نمیکنی باید بعداً در این مورد صحبت کنیم ؟

نه ، من اسب رو بعداً نیاز ندارم

من الان اسب میخوام ، واسه این کار

اسب ات خوبه بچه بازی در نیار

این همون جمله ی نصف من ، نصف تو" نیست که تو ازش" بدت میاد ؟

آقای راهبر پول میز رو میده

بازه_ ممنون_

هی، بیا ته اینو واسه من بِبُر

فقط قطع اش کن

بامزه شدی

این یارو هرمن وارم چیکار کرده ؟

یه چیزی رو از کمودور دزدیده

به نظرت عجیب نیست

همه اینا اینقدر احمق اند

که از یه همچین آدم خطرناکی دزدی کنن؟

اصلاً چطوری دست به دزدی میزنن ؟

ما میدونیم کمودور چقدر محتاطه

احتیاط هیچ ربطی به اون بابا نداره

اون هر گوشه ی این مملکت تجارت میکنه

حتی اون سوی دریاها

اون که نمیتونه در یک لحظه همه جا باشه

به این خاطره که ممکنه سرش کلاه بره

سرش کلاه بره؟

آره سرش کلاه بره

کمودور سرش کلاه رفته ؟

خب ، تو چه اسمی میزاری روش ؟

اگه یه مرد مجبور بشه به وسیله ی آدمایی مثل ما

از اموالش مراقبت کنه تو چه اسمی روش میزاری ؟

"فریب نخورده"

نکنه باز میخوای بابت هر یه کلمه حرف

شروع به غر زدن کنی ، مگه نه ؟

درد ات چیه ؟ ناراحتی ؟

ناراحتی چون من شدم راهبر ؟ به خاطر همینه؟

اگه موضوع اینه که خوب بگو ، ولی این ایراد های بنی اسرائیلی رو تموم کن

ایراد بنی اسرائییلی نمیگیرم

داری حرف های عجیب غریب میزنی و منم دارم یه کاری میکنم متوجه شون بهشی

بهم بگو ببینم

میتونست خانم امیلیا پارتریجِ جنابعالی باشه ؟

در مورد چی داری صحبت میکنی ؟

میتونست معلم مدرسه هه باشه که بهت اون روسری مسخره ی قرمز رو داد ؟

همونی که یواشکی تاش میکنی و بازش میکنی

اون یه شاله

به من نمیاد یه ذره حریم شخصی داشته باشم ؟

باهاش قرا مدار گذاشتی؟_ قرار مدار ؟_

تشکیل خانواده ، بچه دار شدن باهاش ازدواج کنی و همین حرفا

نمیدونم

حالا چی شده یهو اینقدر علاقمند شدی ؟

فقط در تعجب بودم در مورد خانواده

یادته بابا با مامان چجوری بود؟

آره چارلی یادمه

آدم رو به فکر میبره

تو نمیترسی از اینکه یکی مثل خودتو به این دنیا بیاری ؟

میدونی که؛ بابامون یه روانی به تمام معنا بود

و اینکه خون کثیفش توی رگ های ما هم هست مگه نه ؟

بابامون عرق خور بود

Touché. (فرانسوی: فهمیدم بابا)

این هدیه اش به ما بود

این خون

به همین خاطره که اینقدر توی کارمون ماهریم

چند مایل آن طرف تر ، جنوبِ دور

چرخِ واگن

اون چرخ رو بیار پایین

بِکِش

یالا ، یک _ دو_

یک _ دو_

یالا ، بِکِش

محکم تر

بکش_ بکش_

چهل سنت ، نصف روز

یکم آب میخوای ؟

پانزدهم ماه مِی ، میرتل کرییک ، اورِگان

......یه ذره دیگه از این

جستجوی طلا کار رو برای کارآگاه خیلی راحت تر کرد

*وقتی دنبال یه زن یا یه مرد میگردی *

*دنبال یه سگ یا یه اسب* *فقط طلا رو دنبال کن *

*و خیلی زود کسی یا چیزی که دنبالشی رو پیدا میکنی*

*هِرمَن کِرمیت وارم*

*.....کثیف غذا میخوره*

*پنج شش فوت ، لاغر* *پوستِ تیره ، بدون رفیق*

*نه اسباب و اثاثیه ای ، نه پولی*

شیموث، سیگار پیش ات داری ؟

نه ، دیگه ندارم

خواهران خ-و-ا-ه-ر-ا-ن- ، مثل خواهران

...نه ، اَه ،هیچی قبلاً به یاد می آوردم

خوب بیا امیدوار باشیم بی خبری ، خوش خبریه

توی راهمون شهر بعدی کدومه ؟

میرتل کرییک

چقدر مونده ؟_ دو روز_

باهاش حال میکنی رییس ؟

این چی هست ؟

یه مسواکه ، رییس

دندون هات رو موندگارتر و نفس ات رو هم مطبوع تر میکنه

و باید با این پودر استفاده اش کنی

ممنون

آهای چجور چکمه ای داری ؟

الان برمیگردم پیشتون قربان

چه سایزی رو میخواید قربان ؟

هممم

این خوبه ؛ سبزیجاته ؟

بورشت (یه جور آبگوشت روسی )

من مزه ی شِوید حس میکنم_ بورشت_

برو بیرون

!وایسا

.....از اینحا برو بیرون_ پنج ، شش_

.....هفت ، هشت ، نه

اوه، کجا رفتی ؟ کجا رفتی ؟

برید خونه ، احمقا

ترسو های لاشی

ای بابا بیخیال

کسی نیست که بخواد خودشو در مقابل

چارلی سیسترز محک بزنه ؟

هیچ کس ؟ جِدّی؟

بلند شو وایسا ، یالا_ صبر کن_

من خوبم

من رو قضاوت نکن خواهش میکنم

بعضی روزها از بقیه قوی تر ایم

!بازم تخته میخوام

هفدهم ماه مِی ، وولف کریک

*از میان مکان هایی سفر میکنم که سه ماه پیش * *حتی وجود نداشتند*

*اول چادر هستند * *و بعد هم میشن خونه*

*و دوماه بعد هم میشن مغازه* * با خانم ها*

* که دارن بی باکانه سرِ قیمت آرد * * باهم بحث میکنن*

*این یه خط نوشته از تروآ رو پیدا کردم* (تروآ Thoreau: فیلسوف و مقاله نویس آمریکایی)

"...این شهر زیادی دروغ تحویل ات میده"

ما قبلاً همدیگه رو دیدیم ؟

ما همدیگه رو میشناسیم

نه فکر نکنم

تو توی میرتل کرییک بودی ، دو روز پیش

آره بودم مثل خیلی های دیگه

آهان ببینم ، داری میری سمت سن فرانسیسکو ؟

نه فقط تا جکسنویل

واسه کار ؟

آره_ آهان_

اونموقع رو یادته که اون گاوه حمله کرد به تئاتر ؟

تو ؟

سن فرانسیسکو ؟

طلا ؟

آره ، مثل خیلی های دیگه

میتونم یه چیزی بهتون بگم قربان ؟

البته

معمولا ً ، وقتی یه مرد واسه یه مرد دیگه آرزوی یه روز خوب میکنه

در حین اینکه داره به اون شخص نگاه میکنه ، میخنده

ولی وقتی رد میشه

خنده از روی صورتش محو میشه ولی تو نه

تو حتی بعد از اینکه روت رو میکنی اونور بازم خنده به لب داری

.خوب من .....تا حالا توجه نکرده بودم این یه ادای احترام معمولیه

.نه فقط این .همه کسی این کار رو نمیکنه

تو....از معاشرت با بقیه لذت نابی میری

آیا اشتباه میکنم ؟

صادقانه بگم ، نمیدونم

دوست داری برای ناهار بیای پیش من ؟

خیلی دوست دارم ولی در حال حاضر سرم خیلی شلوغه

البته ، مهمون من هستی

چی تو رو به جکسنویل کشونده ؟

یه سری کار دارم که باید راست و ریس بشه قراره دو نفر از همکارام رو ملاقات کنم

چجوری میخواید برید اون پایین به سمت جنوب ؟

آه ، من توی یه واگون سرپوشیده صندلی گرفتم

چقدر مونده به فریسکو برسی ؟

سوال این نیست که چقدر مونده من بهش برسم

سوال اینه که وقتی بهش برسم ، اگه بهش برسم حال و اوضاع ام چه ریختیه

.....اگه بخوام باهاتون رو راست باشم

ایمانم به میزبانهام.... خیلی محدوده

چندباری با اسلحه حمله بردن به وسایلم

هرموقع پولم رو بیرون میارم چشماشون مثل خنجره

آقای وارم؛ نباید توی راه خودتون رو در معرض خطر قرار بدید

باید بیشتر از اینا مواظب باشید

چه انتخاب دیگه ای دارم ؟

پنجاه تا ، نعل اسب هم روشه

سی و پنج تا

نه خیر ، سی و پنج تا واسه یه قاطره

پنجاه تا به علاوه ی خورجین و نعل

گوش کن ، اگه میخوای یه اسب بخری

پس باس پول یه اسب رو بدی

عمراً بتونی این اسب رو بفروشی

نه با پنجاه تا نه با چهل تا لگن ناجوری داره

هر کسی اینو با یه چشم هم میبینه چهل تا

چهل تا_ چی ؟

*آقایان، یافتمش*

*تونستم باهاش آشنا بشم*

*و ترتیبی دادم که باهاش مسافرت کنم*

*اگه همه چیز خوب پیش بره*

*هفت روزه میرسیم به جکسنوویل*

*سعی میکنم تا وقت رسیدنتون ، نگه اش دارم*

*سعی میکنم یه مکان خلوت * *پیدا کنم که اونو تحویلتون دهم *

"عجله کن. جان موریس "

خوب ، یه چوب خط بنداز واسه موریس

حتی اگه از "عجله کن " خوشم نیاد

اون آشغال فکر میکنه کیه ؟

کِی عبور کردن ؟

چهار روز پیش

راه سریعتری به جکسنوویل هست ، خارج از جاده ؟

خوب ، بالا رفتن از کوه ها سخت تره

ولی یه دو روزی زمان ذخیره میکنید

بارون همه چیز رو تا بالا گلی کرده نمیتونم چیزی ببینم

باید بتونیم یه جایی رَد رو پیدا کنیم

چارلی

.......چارلی_ سُک سُک _

احمق لعنتی

فکر کردم داری میای منو ماچ کنی

کون لقِّت

آه ، بزار کمک ات کنم

الان متوجه شدم تو فقط همین یه کیف رو داری

فکر کنم وقتی برسی به سن فرانسیسکو

باید یه سری اَدَوات بخری

تجهیزات نیاز ندارم

قراره بری توی رودخونه بدون سطل و بیل و الک

دنبال طلا بگردی؟

این چالشیه که همه ی جستجوگران طلا باهاش رو به رو میشن

چطوری برسم به چیزی که دقیقاً زیر پامه ؟

: !براش فقط دوتا راه حل وجود داره ، البته

کارِ سخت و شانس خوب

من برای سالهای زیاد داشتم

روی یه راه حل سوم کار میکردم

راه حلی که راحت تر ، سریع تر ، مطمئن تره

و فکر میکنم امروز ، پیداش کردم

ببین حرفم رو باور نمیکنی

قصد توهین ندارم وارم رک و راست ، الان اوقات سختی دارم

میدونی ، جالبه که مردم معمولاً منو باور نمیکنن

و وقتی که باور میکنن ، میخوان من رو بِکُشن

حالا ایده ات چی هست ؟

خوب ، گفتم بهت که من یه شیمیدان ام

این نظره یه شیمیدانه ، یه فرموله

اجی مجی لاترجی

.نه

محلول تفکیک کننده

.....یه محلول آسمانی رو تو که قاطی اش میکنی توی آب رودخونه؟

این فرمول ، این تفکیک گر

هرچی میخوای اسمش رو بزار

به عنوان یک مردِ اهل علم تا حالا امتحان اش کردی ؟

الی ، پاشو

حالم خوب نیس_ چی؟_

حالم خوب نیست_ حالت خوب نیست ؟_

ای لعنت صورتت چی شده ؟

نمیدونم

همه جات باد کرده و گردن ات

مثل یکی از اون سگ ها شدی

این چیه ؟ این ....این مستیفه (یک نوع سگ قوی هیکل با گوش ها و لب های افتاده)

کون لقت من مریض ام

خیلی خب پاشو بشین

بزار یه نگاه بهت بندازم اوه اوه

یا پروردگار ، اینجا خون داره میپاشه اینور اونور

میتونی بشینی رو زین ات ؟

چمیدونم

دارم یخ میزنم

خسته ام چارلی

میدونم_ من واقعاً خسته ام_

بخواب

من اینجام

شمام که اینجایید خوشگلای من

بابا

همه جا دنبالت گشتم

بابا؟

بیا نزدیکتر

بزار بغل ات کنم

نه!نه

تو خوبی ؟

چی....چی شد ؟

خب، این آقایون دیشب راهشون رو کج کردن توی کمپ

خوب اسبت رو مهار کرد باهاش راه اومد

لعنت ، اسبها ؟

اسبها بودن که من رو بیدار کردن

چه شبه کوفتی ای

دیشب خواب بابا رو دیدم

خب ، دیگه عالی شد

حالم داره از اینجا بهم میخوره از بوی تعفن مرگ اش

همه چی خیس خورده بزن بریم

چرا لباسات رو در میاری بزن بریم

گرممه ، خیلی گرممه

خونه ی سوم از سمت راست

ممنون_ ممنون_

عن توش

اوه

دنبال این میگردید ؟

برگرد

برگرد

موضوع چیه ؟

نمیخوای بگی گوش کن هرمن من میتونم توضیح بدم "؟"

هان؟

برش دار

برو اون سمت

ببند اش روی دست چپ ات

بزار دستت رو ببینم

خوبه ، حالا اون یکی

اگه درش بیارم ، بازم ساکت میمونی؟

منتظر دوستات هستیم ؟

چطور میتونی اینقدر دو رو باشی ؟

چه چیزی به تو همچین ریاکاری رو یاد داده ؟

طمع بوده ؟ همچین چیزی رو توی تو ندیده بودم واقعاً ندیده بودم

همینطور ساکت بمون با من اینو برمیگردونم سرجاش همون داخل

فکر میکنی منو میکُشَن؟

اونا منو نمیکُشَن

نه بلافاصله

فکر میکنی اون "کمودور"تون چی میخواد ؟

اون کسیه که سعی کرد از من توی اورگان سیتی سرقت کنه

اون دنبال فرمول منه

اختراع من_ خوب که چی ؟_

دوستان شما ، دوستان شما

توی راهشونن که بیان منو شکنجه کنن

شکنجه ام کنن اینو میدونستید ؟

اونا انگشتهای منو قطع میکنن اونا پاهای منو میسوزنن

چشام رواز کاسه در میارن

اونا تا وقتی من حرف بزنم شکنجم میکنن

مورریس ، میتونم یه چیزی ازت بخوام ؟

میخوای همینطور نگاه کنی ؟

میخوای اینو توی کتاب ماجراجویی هات بنویسی؟

....وارم

...من

این دنیاس

یه زشتیه

یه زشتیه

*اون حرف زدن رو پایان داد* *حتی یه کلمه دیگه هم نگفت*

*او خورشید را تماشا کرد که از میان پنجره طلوع میکرد*

بزن بریم

فکر نمیکنی داری اشتباه میکنی ؟

نمیدونم

شاید

چطور اینو با وارم درمیون بزاریم ؟

همونجوری که همیشه این کار رو میکنیم

خوب ، معمولاً موریسی در کار نیس

موریس وارم رو تحویل میده

میریم یه جای سوت و کور و کار رو تموم میکنیم

کارت تموم شد ؟

آره _ خوبه_

برو از پشت دور بزن

آفرین ، تو پسر خوبی هستی

حرفمو شنیدی ؟

واو

یا مسیح(ع) ، چارلی نزدیک بود شلیک کنم

اینجا نیستن_ کجا اند؟_

اینجا رو ترک کردن ، چهار روز پیش

مورریس یه یادداشت گذاشته لعنت

آقایان عزیز متاسفم که به اطلاعتون برسونم

که هرمن کرمیت وارم اقدام به .یک سفر فوری کرده

اون میبایست سوار یک قطار واگونی شده و شهر رو ترک کرده باشه

از همین امروز میرم سراغش موفق باشید

مخلص شما جان موریس

هرمن کرمیت وارم اقدام به .یک سفر فوری کرده

با کی داره شوخی میکنه این لاشی خان ؟

این مرتیکه ی پرمدعا ی لاشی داره سر به سر کی میزاره ؟

خوب ، تلاشمون رو کردیم حالا چی ؟

ما ادامه میدیم

ما گفتیم بین جکسنوویل و مِیفیلد

و الان تازه جکسنوویل ایم

ای لعنت پروردگار بهش کار ما جکسنوویل یا میفیلد نیست

کار ما کشتن وارمه

چرا بلندتر نمیگی؟ فکر نمیکنم حرفت رو شنیده باشه

هر گورستونی که وارم هست میفیلد یا هرجا

میریم اونجا و کار رو تموم میکینم

کِی برمیگردیم خونه ؟

هروقت کار رو تموم کنیم ایلای

به نظرم میرسه خیلی خیلی جلوتر از ما اند

ما چه مدت توی این جنگل بودیم؟

خوب ، ناله کردن ها و درد و مرض هات

که زمانی رو برامون نخرید اینو مطمئن ام

این یعنی چی ؟

تقصیر منه ؟

آره یه ذره هست ، نیست ؟

میخوای در مورد دائم الخمری ات صحبت کنی ؟

هاه ؟ یعنی الان این موضوع وقتی ازمون تلف نکرده ؟

منظورت روزهایی که نمیتونی مثل آدم روی زین سرپا بشینی ؟

اون روز صبحی که روی کل هیکل ات بالا آوردری؟

ناله کردن هام

بیا برو تو کونم

کاری که باید بکنم

اینه که به این وحشی بازی ها پایان بدیم

به این همه خشونت پایان بدیم

یه راه حلی واسش پیدا کنیم

با ساختن یه جامعه ی نو

جامعه ای که در اون روابط بین مردان

با در نظر گرفتن احترام

و بدون توجه به سود و منفعت اداره میشه

. و بنابراین جامعه ای میشه بدون طمع موافقید؟

خوب اینا چه ربطی به فرمول ات داره ؟

تو هم داری مثل بقیه دنبال طلا میگردی

.......ولی ، ولی طلا برای من یه نقطه ی ترقیّه

جان من مصمم ام که یه جامعه ی جدید رو پایه ریزی کنم

یه ....یه جامعه ای که خودشو نه وقفه

،سود و یا طلا ،بلکه وقفه ارتقاء معنوی خودش کنه

وقف معیشت خودش کنه نه چیزی بیشتر

وقفه تحصیلاتِ کودکان اش

و دقیقاً کجا قصد داری همچین جامعه ای رو بسازی؟

دالاس

تگزاس شمالی

همینجوری اش هم مردم زیادی اونجا منتظر اند

خیلی ها هم از سمت اروپا توی راه اند

خوب ، معلومه که از دست دادم ات جان ؟

جان ؟

یه روز بعد از ظهر در مورد پدرت برام تعریف کردی

اینکه ولش کردی چون جایی واسه تو نبود

همینطور هم برای من ....تمام چیزی که میتونم بگم اینه که من

من به خاطر نفرت خانواده ام رو رها کردم

و اینکه پدرم کسی بود

که از همه توی دنیا ازش بیشتر بیزار بودم

از همه چیزش بیزار بودم

راستش فکر کردم که از همه اون چیزا

آزاد شدم تا به امشب

که به تو دارم گوش میدم چه چیزی رو متوجه میشم؟

بیشتر چیزهایی که این سالهای اخیر

داشتم انجام میدادم ....آزادانه

عقایدی که فکر میکردم از رو اختیار خودم دارمشون

درواقع حقایقی بودن که به خاطر نفرت داشتن به اون مرد،به من دیکته شده بودن

....من 35 سالمه و

زندگیم مثل یه استوانه ی خالیه

*مشاور عزیز من* *رفیق عزیز من*

*بعد از کلی فکر کردن* *من نظرم رو در مورد معیار های مربوط*

*به مسائل مالی ام که در نامه ی آخر*

*به تو ذکر کردم عوض کردم*

*من ارثیه ی پدرم رو قبول میکنم*

*و ازت میخوام سه هزار دلار *

*به بانک پروژه در سن فرانسیسکو* *واریز کنی*

*و در پایان اینکه ، من تا سال بعد*

*در واشنگتن نخواهم بود*

*عرض ارادت خود را به تو رسانده و دستت را* *به گرمی میفشارم*

*دوستدارت ، جان موریس*

این ماییم ؛ و&م ، وارم و موریس

نماد شرکتمون نظرتون چیه ؟

ازش خوشم میاد

!هی بیا اینجا

از شنیدنش خوشحالم

ازش خوشم میاد

" میفیلد، کالیفورنیا "

تو فکر میکنی یارو اومده اینجا چون به این شهر میگفتن میفیلد؛

یا از زمانی که اون اومده اینجا این اسم رو روش گذاشتن؟

شاید کل اش متعلق به اونه

خوب اونا مطمئناً از این اسم خوششون میاد

سلام ما دنبال یه نفر به اسم وارم میگردیم

قد کوتاه ، پوست تیره

ما فکر میکنیم اون چند روز پیش از اینجا عبور کرده

نمیتونم کمکی بهتون بکنم، آقا

نه ؟ خوب یه مرد قد بلند با موهای قهوه ای دور وبر چهل سال چی ؟

نمیدونم قربان من خودم رو قاطی این مسائل نمیکنم

تو خودت رو قاطی این مسائل نمیکنی ،مگه نه؟

یه ذره ویسکی بده بهمون

نرمال یا میفیلد ؟

نرمال یه بطری با دوتا لیوان

دنبال کسی میگردید ؟

چون من کسی ام که مردم معمولاً در مورد اخبار شهر ازش میپرسن

تو کی هستی؟

میفیلد

آه ، خودِ اون مردِ بزرگ

من و داداچ ام داریم دنبال یه بابایی به اسم هرمن وارم میگردیم

قد کوتاه ، پوست تیره

که احتمالاً یه پنج شیش روز پیش از اینجا عبور کرده ؟

وارم ؟ نه به یاد نمیارم

این یارو رفیق شماست ؟

اون یه بدهی به صاحبکارمون داشته که از زیرش در رفته

کومودور" ، در اورگان سیتی"

ما برادران سیسترز هستیم

چه خوب که ملاقاتتون کردم آقایون قصد دارید مدت طولانی اینجا بمونید ؟

هممم ، خوب بستگی داره

ما در اولین فرصت راهی میشیم

بستگی داره

برای چی مدام داستان زندگیتون رو واسه ملت تعریف میکنید ؟

کمودور برادران سیسترز

مگه ندیدی چه زن شرافتمندی بوده که ما رو برده طبقه بالا

و به علاوه ،خوشم میاد از اینکه بدونم شهرتمون از خودمونم جلو زده

برخلاف تو برادر من به کاری که میکنم افتخار میکنم

این حرف چه معنی میده ؟

معنی اش اینه که اوضاع مثل همیشه خواهد بود

امشب مثل ماهی خودتو غرق در شراب مبکنی

و فردا مثل سگ حالت بد میشه

یه چیزی رو داری فراموش میکنی

مثل یه خرگوش هم ترتیب همه رو میدم

یه روز دیگه هم باید تحمل اش کنیم

بهش توجه نکن

اون ترشرو و پیره

ممنون_ خودش بلده واسه خودش مشروب بریزه_

هی_ منو ببخشید_

خودش بلده واسه خودش مشروب بریزه_ حتماً همینطوره_

هی ببینید کی بیداره ، نیگاش کنید

یه شب خفن با یه آدم خفن داری کجا میری ؟

هی دقت کردی چندتا راکون توی

این اتاق هست ، مثلاً راکون مرده ؟

شهر مزخرفیه که بخوای توش یه راکون باشی

خوب میتونیم یه جوری وانمود کنیم انگار تو داری این شال رو میدی من

و در نظر تو هم این یه شیء گرانبهائه

متوجه شدی ؟

با یه زبونه نرم

بیا_ .....نه با یه زبو_

چی ؟

....من نمیدونم چی_ با جملات ساده _

" فکر کردم ممکنه هوا سرد بشه" من دارم میرم

و تو هم اینو میدی به من .....من_

"فکر کردم ممکنه هوا سرد بشه"

فکر کردم ممکنه هوا سرد بشه_ .....نه، تو باید_

"این شال" بگیرش

"این شال "_ این شال_

"یک تکه ای از منه که داره با تو به سفر میره..."

....این شال یک تکه ای از

.....تو باید با چشمات ؛ باید بهش نگاه کنی

یه جوری که انگار واست ارزشمنده

این شال مثلِ

یک تکه ای از منه که داره با تو به سفر میره

یه چکه از عطرم رو میریزم روش

خوبه

"توانم بوسه ای بر تو زنم "

بله _ نه، تو اینو بگو _

توانم بوسه ای بر تو زنم؟

بله

بله

حالت خوب نیس ؟

اذیتت کردم ؟_ نه نه به هیچ وجه_

فقط اینکه تو خیلی خوب

...و باوقاری و من به این چیزا عادت ندارم

لطفاً بذار من برم

بزار برم _ ولی من بهت پول میدم_

باید برم ، لطفاً

مراقب باش

مراقب چی ؟

میفیلد

چارلی ؟

چارلی؟

چارلی ؟ چارلی؟

آهان این جایی

باید بری_ باشه ، باشه ، باشه_

چارلی

چارلی بیدارشو

چارلی باید بیدار بشی

دارن میان تو، بلندشو

با تو ام ، بلند شو_ نمیخوام_

پاشو مامان میگه پاشو

بلند شو_ خیله خوب_

چکمه هات رو پات کن

بیا

هی چارلی ، چارلی

میتونی شلیک کنی ؟ میتونی شلیک کنی ؟

زیاد الان روی دور نیستم

روی من بالا نیار

دارید آماده میشید واسه ترک میفیلد ؟

باشه

بیاید خونسردی خودمون رو حفظ کنیم

ما پول داریم

فقط بگو میفیلد چقدر داره بهتون میده

فکر نمیکنم قرار باشه اونقدر عمر کنید که

بفهمید ، مگه نه پسرا ؟

جالبه که خیلی کلماته انگشت شماری واسه ی توصیف کردن چیزها

توی میفیلد وجود داره

چارلی ؟

ویسکیِ میفیلد و هتله میفیلد

میفیلدِ کوفتیه میفیلد_ !چارلی_

میفیلدِ مزخرف_ اجازه بدید من این موضوع رو حل اش کنم_

....راکونِ میفیلد

...ببین_ اسبهای میفیلد_

برادرم مسته

چرا زودتر بهمون نمیگی چقدر میخوای ؟

....نه ! ایلای

قضیه در موردِ پول نیست

در موردِ شُهرته

اینکه کسانی باشید که برادارن سیسترز " رو کشتند"

دیگه خفه شو

پِرِستیژ

وای خدای من

وارم گفت به یه سرمایه گذار واسه ی طرح جستجوی طلا نیازمنده

نتونستم سر و ته ماجراش رو در بیارم

فکر میکردم یه دلقکه ...اما وقتی موریس رو دیدم

با خودم حساب کردم اگه کمودور خوشش اومده

ممکنه ارزشش رو داشته باشه

مورریس واسمون نامه نذاشت؟

نه اون فقط داشت با وارم مسافرت میکرد

واقعاً؟_ هممم_

و تو چرا میخواستی ما رو بکشی؟

یه بار تکرار میکنم و بعدش شلیک میکنم

وقتی فهمیدم وارم یه چیزه با ارزش داره

یه سری رو فرستادم دنبالش تا برش گردونن

پس حالا آدم های بیشتری افتادن دنبال وارم

آره

خوب ، باشه ؛ میفیلد

تو از چیزی که قراره اتفاق بیفته خوشت نمیاد

ولی این بهاییه که بابت درافتادن با کار و بار ما ، میپردازی

درِ گاو صندوقِت رو باز کن

نه ، هرگز

اوه ، عن توش

فک کنم باید یه چیزی بهشون بگی

پس از یک سری اتفاقات ناخوشایند

...که اون باید فقط خودش رو بابتشون سرزنش میکرد

...اممم

میفیلد سَقَط رفته

نه ، نه ، نه اینجوری

چیز خوش بینانه تری واسه گفتن نداری ؟

،من و داداشم واسه شما ملت یه سری خبره خوب داریم

میتونین اسم شهر کوفتی تون رو عوض کنید آره

به هر حال الان دیگه یه چیز رو میدونیم

میدونیم که موریس به دشمن ملحق شده

من هیچ وقت از اون آقای باوقار خوشم نمیومد

ولی خوب باید بگم این یه توفیق اجباریه

هنوزم یه چیزی هست که نمیفهمم

این یارو وارم ، چی داره که اینقدر ارزشمنده ؟

کمودور دنبالش آدم میفرسته

میفیلد دنبالش آدم میفرسته

و حالا موریس هم رفته توی دار و دسته اش

اون یه فورمول داره

یه محصول شیمیاییه

ظاهراً اینجوریه که میریزیش توی رودخونه

هرچی طلا هست رو آشکار میکنه

و تو هم فقط خم میشی که برشون داری

تو که این چیزا رو باور نمیکنی چارلی ، بیخیال

ما به اندازه ی هفت جد و آبادمون محصولات معجزه آسا دیدیم

آره ولی کمودور به این یکی اعتقاد داشت

چرا قبلاً در این مورد چیزی بهم نگفتی ؟

دستور داشتم که نگم

چیزی دیگه ای هم هست که داری از من مخفی اش میکنی ؟

خوب.... دستوراتِ کمودور واضح اند

قبل از اینکه وارم رو بکشیم به هر روش خشونت باری که ممکنه

باید دستورالعمل اون فرمول رو

از چنگش دربیاریم

یا به زبونه دیگه ، شکنجه اش بدیم_ کم و بیش_

آهان

فکر میکنی آدمهای میفیلد چقدر از ما جلوتر اند ؟

خوب اگه به حماقته کسایی باشند که کشتیمشون

من که میگم الان تقریباً رسیدیم بهشون

از اینجا خوشم میاد فک کنم یه انرژی سعادت بخشی داره

انرژی سعادت بخش" دیگه چه کوفتیه ؟"

داری حس اش میکنی شاسگول

میدونی چیه برادر ؟

من فک نمیکنم من و تو تا به حال خیلی جلو رفته باشیم

منظورت بین خودمونه، توی گفت و گو هامون ؟

در مورد چی داری صحبت میکنی ؟

منظورم توی یه خطه صافه

من و تو تا حالا خیلی توی یه خط صاف جلو نرفتیم

ای تف توش ؛ این جا مثل بهشت میمونه

سن فرانسیسکو

میدونی؛ وقتی وارم رو پیدا کنیم

ارزشش رو نداره وقت بزاریم واسه پیدا کردن یه جای خلوت

اینجا یه دونه هم پیدا نمیکینم

مهمتر از همه کسی اهمیت نمیده

میتونیم هرکسی رو میخوایم اینجا بکشیم

فاعک ؛ همه حواسشون جمعِ یه چیزه دیگه اس

چی اینجاست ؟

هممم؛ هتل ؟

بیا بریم اونجا بمونیم

یه ذره گرون قیمت به نظر میاد مگه نه ؟ _ دقیقاً_

اون کمده آبه اونجاس

و اینم حمامه با آبِ داغ

و اینجام اتاقتونه

چارلی چارلی بیا اینو تماشا کن

بیا ناموساً اینو نیگا

یه مقدار راحتی وقتی انتظارش رو نداری

میدونی؛ داشتم فکر میکردم

میتونیم راحت برگردیم اورگان سیتی

و بگیم پیداش نکردیم

و به کمودور چی بگیم ؟

حقیقت رو موریس با وارم فرار کردن، به یه مقصد نامعلوم

از ما انتظار ندارن که بدون حتی یه ردپا

که راهنماییمون کنه پیداش کنیم

و حتی نمیدونیم که شاید آدمهای میفیلد

همین الانش هم پیداشون کردن

خیله خب ؛ به چی میخوای برسی داداش ؟

بین چیزی که ما توی میفیلد به دست آوردیم

و چیزی که توی خونه داریم و بقیه ی چیزها

اونقدری هست که باهاش برای همیشه از شرِّ کمودور راحت بشیم

برای چی باید یه همچین کاری بکنیم ؟

تا حالا به این فکر نکردی که بس کنی ؟

و چیکار کنم؟_ نمیدونم_

میتونیم باهم یه مغازه راه بندازیم

چه مغازه ای ؟

ببین هنوز کلی راه واسه رفتن داریم هنوز زنده ایم

هنوز یه مقدار از جوونی مون مونده شانسمونه که بزنیم به چاک

یه مغازه ؟ یه راهِ خروج ؟ این مزخرفات چیه به هم میبافی ؟

...خب

به این نتیجه رسیدیم که تو میخوای تموم کنی ... پس تموم اش کن

یعنی چی ؟

اگه من کارم رو متوقف کنم ، تو ادامه میدی ؟

معلومه که ادامه میدم

فقط یه همکاره جدید نیازدارم

رِکس قبلاً ها دنبالِ کار میگشت

رِکس ؟

رِکس یه سگه سخنگوئه

اون مثه یه سگ ، فرمانبرداره

میتونم حتی از سانچز بخوام

سانچز

تو واقعا به سانچز و اون یارو رِکسِ نفهم

اعتماد میکنی که ازت مراقبت کنن؟

چون تو از من مراقبت میکنی ؟

این چیزیه که به خودت میگی تا

آقای ایلای خوب " باقی بمونی ؟ "

ولی ما برادرانِ سیسترز هستیم

برادرانِ سیسترز من و تو

هه، تو انتخاب خودتو کردی

و منم هیج مشکلی باهاش ندارم

همینطور برای کمودور هم خبر خوبیه

...باشه پس

این کاره آخر رو تموم میکنم وبعد... راهمون رو از هم جدا میکنیم

چرا باید اینجوری بگی؟ "راهمون رو جدا میکنیم"

دوست داری چجوری بگم ؟

اگه من پیش کمودور بمونم و تو هم مغازه ات رو باز کنی

یعنی داری میگی ما دیگه همدیگه رو نمیبینیم ؟

البته که همدیگه رو میبینیم هروقت من بیام به شهر

اگه یه وقت شرتی ، زیرپوشی چیزی بخوام

چرا باید اینقدر گستاخانه با من حرف بزنی ؟

چرا این کلمات رو انتخاب میکنی ؟

چرا سطح گفت و گومون رو اینقدر میاری پایین ؟

بخاطر اینه که مست کردی ؟

بفرما ، میفهمم

هی برادر داری چیکار میکنی ؟

هی ، خبر دارم پُررّو هاااا

من میدونم اونا کجان اینو چی میگی ؟

حرفمو شنیدی ؟_ آره_

و حتی برات مهم هم نیست؟ تو چه مرگته ؟

یادته دیشب چه اتفاقی افتاد ؟

آره وَ؟

یادت میاد من رو زدی ؟ زدمت ؟

من تو رو زدمت ؟

ادا در آوردن و بس کن و این "یادم نمیاد"ه همیشگی ات رو بیخیال شو

تو توی جمع من رو زدی چارلی

خوب پس اینطوری که تو من رو اینقدر مطمئن نگاه میکنی، من میرم

نه وایسا وایسا وایسا وایسا

خیله خب ، چی میخوای ؟

در مورد توی گوش هم دیگه زدن توی جمعِ؟

خوب من زدم توی گوشت ، تو هم بزنی توی گوشم باهم برابر میشیم ؟

پس بفرما بزن ، بزن

یا خودِ حضرت عیسی (ع)

خدا لعنتت کنه ،تو چه مرگته ؟

من سیلی زدم توی صورتت کله ات رو که

!با یه بیل کوفتی داغون نکردم_ دیدی؟ یادت میاد_

فک کنم شنواییم رو از دست دادم

امروز صبح توی یه کثافت خونه از خواب پاشدم

و فکر کردم شاید یه سری به دفتره دارایی بزنم

پس رفتم پایین و ازشون پرسیدم ببینم

که آیا یه بابایی به اسم هرمن کرمیت وارم رو میشناسن که اخیراً دارایی به اسمش ثبت شده باشه ؟

هیچی

داشتم نا امید میشدم که یهو بوم، به مغزم زد و

پرسیدم آیا اونجا چیزی به اسم جان موریس هست ؟

:و اینم از این آمریکن ریور(رودخانه آمریکایی) ، برکه ی فولسوم

ماشاالله، حالا ما میدونیم کجا دارن میرن

خیلی دوست دارم بدونم چجوری کارشون رو شروع میکنن

آهان ، یه نظر جدید در مورده تغییرِ شغل ؟

اول که شرت و زیر پوش ، حالا هم که جستجوی طلا

من که میرم جلو ، تو هرکار میخوای بکن

بیخیال بابا

هی بیا اینجا

هِی ، برکه ی فولسوم همینه؟

!برکه فولسوم همینه

راهش این سمتیه

چقدر مونده ؟

حدوداً یه روز

فردا میگیریمشون

یالا ، توب

یالا توب یه ذره علف کوفت کن

توب ؛ ببخشید رفیق

فکر میکنی خودشونن ؟

آره ، زودتر از چیزی که فکر میکردم رسیدن اینجا

حالا چی ؟_ میکشیمشون_

نه اون نه _ نه چی؟_

اینجوری که نمیشه ملت رو کشت

باید بکشیمشون، دفنشون کنیم، و هیچ کس هم نفهمه

وقتی کمودور دوزاری اش بیفته ما دیگه فلنگ رو بستیم و رفتیم

دیگه هم برای کمودور کار نمیکنیم

پس اینجا چیکار میکنی؟

ما ...ما دیگه واسه ی کمودور کار نمیکینم

همینجور یهویی اومد ؟

آره

" تو گفتی " ما دیگه واسه کمودودر کار نمیکینم

آره

تو یه نابغه ای ایلای یه پدر سگه نابغه

اصلاً چطوری از ناکجا آباد این به مخت رسید ؟

هی مورریس

مورریس میخوای با ما چیکار کنی ؟

از ما میخوای مثل خرگوش فرار کنیم و بهمون شلیک کنی

توی جنگل سر به نیستمون کنی ؟

با اونا چیکار کنیم ؟

همینجا ولشون میکینم

تهش هم یا همدیگه رو میکشن یا زنده زنده خورده میشن

به چپ ام هم نیست

ما اسبها و قاطر ها رو برمیداریم

برای آخرین بار هرچیزی رو که میتونیم از دریاچه استخراج میکنیم

بعدش اینجا رو ترک میکنم وبرهم نمیگردیم

باشه، امم بعد همه ی تجهیزاتمون هم میزاریم بمونه ؟

ما سبک سفر میکنیم میریم تا ساکرامنتو و اونجا تجهیزات میخریم

و از اونجا میریم تا بالای رودخونه

کسی اونجاست ؟

گفتم کسی اونجاست ؟ صدای منو میشنوید؟

آره ، چی میخوای ؟

ما توی قسمت پایینی رودخونه کار میکنیم

تحهیزاتمون داره تموم میشه ؛ چیزی واسه فروش دارید؟

به قیمت سن فرانسیسکو بهتون پول میدیم

به نظر شبیه استخراج کننده های طلا نمیان

اونا استخراج کننده نیستن

جوابتون رو نشنیدم

چون جوابی ندادم

یه قدم هم نزدیک تر نیا

هرمن، باس بجنگیم اسلحه ات پره ؟

آره فک کنم

خوب پس بیارش بیرون پشمک

بهتون گفتم تکون نخورید و دیگه هم تکرار نمیکنم

ما چیزی واسه فروش نداریم

برید به همونجا که ازش اومدید

برو به جهنم

هی مورریس هی ما رو اینجا تنها نذار

مورریس

جان ، بپا

هرمن ، هرمن_ من خوبم _

من خوبم

بزارید کمکتون کنیم بزارید کمکتون کنیم

کلید ها رو بدید بهمون احمق های چاقال

لعنتیا شما هیچ شانسی ندارید یالا

جان اونا خیلی بیشتر از ما اند

منتظری که همه ی ما کشته بشیم ؟

اوناها اونجا

لعنت بهت

فاعک

اوه ، پسر

فکر میکنی اینا راکون های میفیلد ان ؟

آره خود خودشونن

هی بچه ها

قبل از این که اوضاع قاراش میش بشه یه خبرهایی واستون داریم

میفیلد مرده

!!!!لعنت

هیچ وقت به پولتون نمیرسید به نظرتون ارزشش رو داره ؟

تا وقتی ما رو میبیند مثل دیوونه ها تیراندازی کنید

وقتی ما رسیدیم اونور و نتونستید ما رو ببینید

اونوقت دست از تیراندازی بردارید

دوزاری افتاد؟_ حله_

آماده؟_ آره_

برو

مادربیشعور

پدرمان آنکه آسمان ها را مزین نموده

نامشان مقدس باد

چی میگی عمو ؟

چارلی؟_ هان_

چارلی؟_ بله_

اگه موریس موافقه من یه نظری دارم

شما دوتا نصف چیزایی که از رودخونه میکشید رو نگه دارید

و نصف دیگه اش هم میره به حساب کمپانی

کمپانی ای که صاحابش تو و موریس اید ؟

اه، آره خب ، نه ، نه کاملاً

پروژه مون یه تعاونیه اشتراکیه

تعا چی چی ؟

تعاونی اشتراکی

یه جامعه اس که داریم توی تگزاس به وجود میاریم

یه جای ایده ال واسه زندگی که توسط

قانونی مشتمل از دموکراسی و اشتراک اداره میشه

هرچی تو بگی

چیزی اذیتت میکنه ؟_ اه....به خودت مربوطه که چیکار میکنی_

پس توافق حاصله نیمی از چیزی که استخراج میکنید

من که راضی ام

من با اونم

عالیه جان؟

نظر منو نپرس هرمن

میدونی من با این ماجرا ها موافق نیستم

من که پایه ام ؛ البته ولی دستم به اسلحه میمونه

چرا وقتی اینو میگی بهم نگاه نمیکنی ؟

به من نگاه کن حرومی

آقایان

دارم بهت نگاه میکنم چارلی سیسترز

میخوای بهت بگم چی میبینم ؟

خیله خب کافیه دیگه حواهش میکنم، خواهش میکنم ؟

من میرم بخوابم

پاهات درد میکنه ؟

من خوبم شب بخیر هرمن

شب خوش

باید خودشو عوض کنه

اون بهت اعتماد نداره و نمیتونی بابت این سرزنشش کنی

اون عوض میشه ما همه عوض خواهیم شد

انتخاب دیگه ای نداریم

این فرموله

در حالت خالص ...اه خیلی سوز آوره

فکر میکردم رقیق کردنش ممکنه بی خطر اش کنه ، اشتباه میکردم

دفعه ی بعد باید قبل از شروع پوستمون رو چرب کنبم

پس ...پس قبلاً دست به استخراج زدید ؟

دو روز پیش

کار کرد ؟

حتی بهتر از اون که فکرش رو میکردم

یالا توب یالا

اگه خیلی به پشت یه اسب نگاه کنی

گرفتار میشی

داری چیکار میکنی ؟

چی ؟

نمیتونیم بخوابیم

اگه شما نتونید بخوابید پس

هدف از اینکه من وایسادم نگهبان چیه ؟

چارلی بیا پایین پیش ما خوبه برات

بیا بیا فایده نداره

ما قرار نیست بخوابیم

تو واقعاً اون مزخرفات

دو قرون یه زاری "جامعه ی ایده آل" رو باور میکنی ؟

دوست داری من چی بگم ؟

...نمیدونم

ولی من که میگم آدمی که مخ تو کله شه

باید بفهمه که این مزخرفات بوی طلای خالص میده

پس فکر میکنی من برای چی اینجام ؟

مث ما ، واسه ی طلا

خوب ، مطمئناً واسه ی طلا

تو باهاش چیکار میکنی ؟

مشخصه ، خرجش میکنم

واقعاً فکر میکنی وقت اش رو داشته باشی ؟

یا این همه جناره که پشت سرت باقی گذاشتی؟

با کمودور ؟ با این دایم الخمری مشهور ات ؟

جیب هات هم که تا خِرتِناق پره

یه چیزی بهم میگه اونقدر عمر نمیکنی که به سن پیری برسی

و آیا اون جامعه ی ایده آل ات فرقی هم ایجاد میکنه ؟

خوب ، در مورد تو قولی نمیدم ولی برای من آره

شایدم یه کلاهبرداری باشه

یه تله برای شاسگول ها

همینطوره ؟

بذار یه چیزی بهت بگم جان موریس

تو یه لاشیه پدرسوخته ی از خود راضی ای

بزار من یه چیزی بهت بگم چارلز سیسترز

من برام مهم نیست تو چی میگی اگه تو اینجوری فکر میکنی ،پس همینطوره

عن توش

توب

توب ؟

توب ؟

توب؟

ایلای

اون پایین چیکار میکنی ؟

کار خاصی نمیکنم

من میرم سمت سد

میرم ببینم آب آروم شده یا نه

اونو میبینی ؟

آره ، فهمیده بودم چارلی داره عوض میشه

همم

آهان ، یعنی میگی دیگه نمیخواد ما رو بکشه ؟

یه ذره عجیبه

که من با تو در این مورد حرف میزنم ، مگه نه ؟

بهتره با مسائل رو به رو بشی

میدونی یه بار از جان موریس پرسیدم

چطور شد آخر عاقبت اش کشید به کار کردن برای کمودور

و اون یه چیزایی گفت تو مایه های

اینکه میخواست از دست خانواده اش آزاد بشه

میخواست دنبال حس ماجراجویی بره

و من با خودم گفتم اون دلایل به اندازه کافی صادقانه هستن

تو چی ؟ تو چطور سر و کارت کشید به اینجا ؟

....ععع

سوالم ناراحتت میکنه؟

نه نه ، فقط داستانش درازه

چارلی همیشه خشن بود

و وقتی قاطی یه دعوا میشد معمولاً پایان اش ناخوشایند بود

و وقتی تو یه نفر رو میکشی

سر و کارت میفته به باباش یا داداش اش

یا اینکه رفیقهاش می افتن دنبال کون ات

و تو باید همه چیز رو از اول شروع کنی

یه چیز ختم میشه به یه چیز دیگه و منم باید کمک اش میکردم

اون برادرمه

خوبی ؟

بشین

ن..نمیدونم نمیدونم

احتمالاً....به خاطر گرماس

یه دیقه اینجا بشین الان خوب میشی

متاسف ام

من اسبم رو از دست دادم

منظورم اینه که اون مرد

توب مرده

اسب عادی ای بود

منتها انتظار نداشتم اینجوری منو متاثر کنه

وقتی بچه بودیم

....چارلی بابامون رو کشت

،من بچه ی بزرگتر ام من باید جای اون میبودم

بابت اش تاسف میخوری ؟

آره

چون بعد از اون چارلی دیگه هیچ وقت اون آدم سابق نشد

روز خیلی باصفایی بود مگه نه ؟

همم

با وارم خوب کنار میای؟

تو چطور، با موریس ؟

در مورد چی حرف زدی ؟

در مورد خودمون ، در مورد کمودور

در مورد پدر

آدمیه که راحت میشه در موردش حرف زد

..میدونی

داشتم در مورد یه چیزی فکر میکردم

تو فکر میکنی کمودور چیکار میکنه

وقتی بفهمه ما دیگه بر نمیگردیم

اون آدم دنبالمون میفرسته

باید از شرشون خلاص بشیم

و اونایی که بعد اونا میان

و همه ی کسایی که میفرسته سراغمون

.و فکر اینو میکنم که تو میخواستی دست بکشی

یه فصل پر از خون و خونریزی جلومون داریم

پس دیر یا زود برای اینکه تموم اش کنیم

باید کمودور رو بکشیم

و بعد از اون

تو میخوای جاش رو بگیری ؟

چارلی ؟

تو میخوای جای کمودور و بگیری ؟

چندوقته که داشتی در این مورد فکر میکردی ؟

وقتی که تو محلول رو خالی کنی

من و موریس آب رو تکون میدیم

تا محدوده ی ارتعاش ِ روشنایی رو بیشتر کنیم

حال ؛ وقتی محلول شروع به کار میکنه

سبد هاتون رو دستتون بگیرید و دست به کار بشید

حتی یه لحظه رو هم از دست ندید، آماده ای جان ؟

آماده_ آماده_

!!وایسید

چه اتفاقی داره می افته ، وارم ؟

فقط صبر کن

اونجا اونجا

نگاه کن

!آره

آقایان به یاد بیارید

اگه شروع به احساس سوزش کردید یه لحظه دست از کار بکشید و موضع رو بشورید

مواظب باش ، مواظب باش

چارلی ، بیا بشورش

بیا_ صبر کن_

اونجا

داره از بین میره داره از بین میره

اون چی میگه ؟_ چی ؟_

داره از بین میره _ داره از بین میره _

داری چیکار میکنی؟ چارلی داری چیکار میکنی ؟

باید همه اش رو بریزیم داخل

نه چارلی ، چارلی

بزارش زمین

جان_ چارلی، احمقِ لعنتی_

!جان

!هرمن نه _ جان_

چارلی

جان ، جان چشمات رو ببند

یالا میخوایم بشوریم اش

!چارلی

!چارلی

!چارلی

.کمک

.کمک

. کمکم کن

. کمکم کن

. کمکم کن

هرمن؟

هاه؟_ کاری هست برات انجام بدم؟_

مورریس

تویی اونجا مورریس ؟

. آره منم

اوه، جان کجا غیبت زد؟

رفته بودم بیرون به ذره هیزم جمع کنم

اوه جان

یه حسی دارم انگار یه عمریه میشناسمت

متاسف ام از اینکه تو قبل از من مردی

من ... من میخواستم کمک ات کنم

میخواستم رفیق ات باشم

تو رفیق منی هرمن

ممنون ام

*باید اعتراف کنم*

*که شاد ترین لحظه های عمرم*

*در بیابان های غربِ دور سپری شد*

*با یه عالمه کنده ی درختِ کاج روی آتیش*

*....من نمیخواستم*

*دوست داشتم چهار زانو بشینم*

*از گرمای ملایم لذت ببرم*

* و اون دودِ آبی رو تماشا کنم در حالی که* *پیچ میخوره میره بالا *

*به ندرت دوست داشتم چنین اوقاتِ آزادی رو*

*با تمام اشرافی گری زندگی متمدن عوض کنم*

سفت تر

اینجا چیکار میکنی ؟

....قربان ، یه چند نفر اونجا

بهشون بگو همونجا منتظر بمونن

قربان، یه سری آدم اون بیرون دنبال شما میگردن

چه ...چه جور آدمایی؟

توی خیابون سه نفر اند

رکس، لعنت

ایلای ؟

چیه ؟

واقعیت داره که چارلی دیگه توی بازی نیست ؟

چی میخوای ؟_ من؟ هیچی_

کمودور منو فرستاده

اینجا در پشتی هم داره؟_ آره_

داره بی تحمل میشه

خیله خب ، برو، برو ، برو ، برو ، برو

چارلی، چارلی ، پاشو باید بریم

نه_ آره، یالا_

بیا بیرون تا بتونیم در این مورد صحبت کنیم

نه

خیله خوب

هی؛ حرفمو شنیدی ؟

آره ؛ دارم میام

از اینجا برو

کثافت

ببینم مجبورم بیام داخل و بگیرمت ؟

دارم میام بیرون

اول اسلحه هات رو بنداز

بعدش همینجور که دستات بالاس بیا بیرون .خوبه

لعنتِ پروردگار

حرومزاده ی کوفتی

بقیه دارن میان؟

بس کن بس کن ....فقط اونو بده به م

یالا ، بزن بریم

یالا چارلی

برو اسب ها رو قایم کن یالا ، برو اسب ها رو قایم کن

باشه، آروم آروم

همونجور بی حرکت بمون چارلی

یه ذره از اینا میخوای؟

رکس و سانچز و اونایی که حتی نمیشناختیمشون

واقعاً فکر میکنی ایده ی خوبیه که

برگردیم بالا به سمت شمال

خوب ، تو که خوب میدونی ما چرا داریم میریم شمال

و میدونی چه کار عقب مونده ای هست که باید انجامش بدیم

دستی که باهاش کار میکردم رو از دست دادم

این یکی رو باید تکی بری جلو

به خاطر من شرمساری ؟

حرفی که میزنی رو جدی میگی ؟

اوضاع خیلی عوض شده

یه هفته ای میرسیم اورگان سیتی

و من کمودور رو میکشم

هی ، دقت کردی از آخرین دفعه ای که یکی

خواسته بکشتمون چقدر گذشته ؟

نمیدونم سه ، چهار روز؟

به نظرت عجیب نیست ؟

یالا

از در جلویی برو تو

پله های سمت راستی ات رو برو بالا ؛ بروسمت چپ

دفترش دومین در از سمت چپه

معمولاً چند نفر بالا کنارش اند ؟

معمولاً یه بابایی دقیقاً میشینه بیرون دفتر

و بقیه هم توی اتاق پایینی

خاطره تون (نوشتن خاطره ای در وصف مرحوم)

فاعک

باید نا امید شده باشی

آره یه جورایی

قربان ، فکر نکنم کس دیگه ای بیاد

اجازه هست در تابوت رو ببندیم ؟

حتماً

وایسا

قربان، لطفاً

فقط میخوام مطمئن بشم

به نظرت خیلی تغییر کرده ؟

نه به اندازه ی ما

اینو بِپّا

وااااااای

هی ، نزدیکز تر از این بیاید بهتون شلیک میکنم

این ماییم ، مادر

ما پسرهاتیم چارلی و ایلای

پسرهام ؟

اوه پروردگارا ...خب، چرا، چرا برگش

چرا برگشتید ؟

برای اینکه تو رو ببینیم مامان

اگه اومدید اینجا که قایم بشید یا از چیزی فرار کنید

همین الان برگردید برید نمیخوام ببینمتون

نه ، ما فقط خسته ایم مامان فقط میخوایم بیایم خونه

فقط اومدیم اینجا ببینیمت قسم میخورم

لطفاً ؟

بوی گوه میدید

!!!میبینم که یه تیکه ات کم شده

بعداً در این مورد صحبت میکنیم

قهوه ؟؟

ممنون

....میدونی ، آه

من انتظارتون رو نداشتم فکر کنم اینو میدونید

تو ، تو اینو میدونی ؟

آخ ، داغه ؟

خیلی داغه ؟

خیلی داغه ؟

نه ، خوبه آره

ارائه ای از ALI NAZEMI علی ناظمی

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.