Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
[ قسطنطنیه ]
ارائه شده توسط وبسایت دیجی موویز .:: DigiMoviez.Com ::.
جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت دیجی موویز را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید DigiMoviez@
!هارالد! هارالد
!شکوه این شکلیه، دوستانِ من
!چیه؟ هی
!یه خوشآمدگوییِ قهرمانانه !بیخیال دیگه! آروم باش
!هارالد
ای حاکمِ قدرتمند، این سربازان را ،عضو فرشتگان مقدست قرار دِه
،با قدرت خود از آنها محافظت کن و آنها را تحت حراست خود نگه دار
!آمین - !آمین -
...امروز، بازگشتِ ارتش عزیزمون رو خوشآمد میگیم
و پیروزی پُرقدرتشون !در سیسیل رو جشن میگیریم
،پیروزیِ پسرانِ شما
،پسران قدرتمندترین مردم دنیا
مردم قسطنطنیه
!امپراطوریای که از آلپ تا آسیا امتداد داره
،حالا همسرم ملکه زویی رو معرفی میکنم
،یوریو مانیاکیس... و هارالد سیگرسون
شما پسران حقیقیِ قسطنطنیه هستید
و ما به شما مدیونیم
،به عنوان پاداش برای اقدامات پیروزمندانه شما در سیسیل
لقب اسپاتاروکاندیداتوس را ،به شما اعطا میکنیم
،بالاترین افتخار یک جنگجوی امپراطوری عنوانی که از زره جدیدتون مشخص میشه
!قهرمانانتون رو نگاه کنید
برگشتی
«ترجمه از «امیرعلی ::. illusion .::
اومدم دنبال ویلیام
.فامیلش منم حق نداری تصاحبش کنی
،من اختیارِ دوک رو دارم که تحت مراقبت من قرارش داده
!پدرش مُرده دوک الان اونه. به این خانواده تعلق داره
تو فقط به مقامش اهمیت میدی
اون هیچجا نمیره
.پاشو ویلیام باهام میای خونه
ویل... منم آلفرد
گفتی وقتی رسیدن بیدارت کنم
!اومدن
بازم کابوس دیدی، نه؟
خب، قراره با کابوس من آشنا بشی
[ قلعه بایو ] [ نرماندی ]
!دروازه رو ببندید
...خواهر عزیزم - ریچارد -
...شاه کانوت - ریچارد -
به منزل من خوش اومدید
خوشحالم که اینجام
مسیرت به رم مثمر ثمر واقع شد؟
بله
البته خستهکننده بود
خوبه که اینقدر به خونه نزدیک باشم
مشتاق دیدن پسرها هستم
!مادر - !آلفرد -
چقدر بزرگ شدی
مدت زیادی نبودم
رم چطور بود؟ پاپ رو دیدی؟
آره. بذار همهاش رو برات تعریف کنم
برادرت کجاست؟
اینجام
همونجایی که سالها پیش ولم کردی
ادوارد، باید درست و حسابی به شاهِ انگلستان خوشآمد بگی
سرورم... خیلی وقته که ندیدمتون
درسته
ادبِ تو هم همون اندازهایه که یادم میاد
اعلیحضرت، بذارید با ویلیام، دوکِ نرماندی آشناتون کنم
اعلیحضرات، به نرماندی خوش اومدید
،ویلیام، تو من رو یادت نیست ولی من عمه بزرگت، اِما هستم
،منم نگهبان دوک، والتر هستم برادرِ مادرش
به جاش حاکمیت میکنم تا زمانی که به بلوغ برسه
آشنایی با شما اعلیحضرتها باعث افتخاره
...میخوام تجارت پشممون رو
با آلفرد برو - بیشتر در قارّه گسترش بدم -
!برید به اتاقهاتون از این طرف
مادر - ممنون -
کی بهتر از عموزادههای نرمنیمون هست که کمکمون کنه؟
نرماندی نیازی به پشم انگلیسی نداره
چیزی که من شنیدم این نیست
خب، شاید اشتباه شنیدین
شاید بهتره نظر اعلیحضرت رو بپرسیم
ویلیام، تو به نظر یه جوانِ باملاحظه هستی
شاید بهتره یک سال صبر کنم ،تا به تاج و تخت برسی
بعدش باهات درباره تجارت صحبت کنم
داییم از جانب من حرف میزنه
،اگه انگلستان قیمت پشمش رو کاهش بده
اون موقع احتمالش هست که نرماندی بهش نیاز پیدا کنه
از صدقه سریِ پسره چاق و پولدار شده
انگلستان نیاز نداره قیمت رو کاهش بده
.حالا نرماندی رو کنترل میکنه داره تمام ثروتش رو چپاول میکنه
.ویلیام به زودی 15 ساله میشه اون موقع میتونه قدرتش رو پس بگیره
احتمالاً دچار یه تصادف به دست نگهبانِ مورداعتمادش میشه
و دوکی به والتر میرسه
متأسفانه، خونِ رولو با شدت در رگهاش جریان داره
شاید
یا شاید منتظر زمانشه
تو چطور؟
...علتش اینه که به مردممون اعتماد داریم
من به فکر پسرهام هستم و اینکه چه بلایی سرشون میاد
به پدرِ ناتنیت بگو اینجا چی دیدی
پشمِ نرمنی عالیه، اعلیحضرت
به فکر آینده هستم
موقعیتهایی برای تجارت بین انگلستان و نرماندی
دیدین؟ میفهمه داره چی میگه
[ دانمارک ] [ میدسومر ]
!شوهر
!گیثا اینجا چیکار میکنی؟
فکر کردم در راسکیله هستی
بودم، ولی نمیخواستم جشنهای میدسامر رو از دست بدم
!پدر - !هارولد! تاستیگ -
چی به اینجا آوردتت؟
کانوت ازم خواست شرایط توافقش در رُم رو به گوش پدرش برسونم
فورکبِرد اینجا نیست
...اون و مادربزرگ رفتن آبشار
که برای لاندواتیر پیشکش ببرن
چی هست؟ کلیساست؟
نه. لاندواتیر ارواحی هستن که از این سرزمین محافظت میکنن
من رو باش فکر میکردم که ما مسیحیِ خداپرستیم
بیا، میخوام با یکی آشنا بشی
!هِرفوت بیا بیرون با شوهرم آشنا شو
،شوهر، ایشون شاهزاده هارالد هِرفوت پسرِ شاه کانوت هستن
هِرفوت، این شوهرم، اِرل گادوینه
گادوین، دقیقاً همونی هستی که میخوام ببینمش
جدی؟
تو هم لختی
!بیا داخل
گیثا بهم گفته که پدرم به حرفت گوش میده
اونم چیز خوبیه چون من میخوام شاه بعدی انگلستان بشم
انگلستان؟
در جریانی که افراد دیگهای در سلسلهی وراثت، ازت جلو هستن
،برادرت اِسوِین، پسرِ کانوت و اِما، هارثاکانوت
و بچههای اِما از ازدواج اولش با اتلرد، ادوارد و آلفرد
نگرانِ اونها نیستم
ولی شاید بهتره باشی
واسه همین به کمک تو نیاز دارم
،خب بهم بگو باید چیکار کنم تا شدنی بشه؟
خب، لباس پوشیدن شروع خیلی خوبیه
چرا پیش دوستهات نیستی؟
در حال دریافتِ ستایش و تمجیدِ امپراطور؟
چون مسئول چیزی بودم که نباید براش جشن گرفته بشه
چی داری میگی؟
دانش
هفت سال دنبالش بودم
و خودم رو گم کردم
میخوای چیکار کنی؟
آخرین جایی که میدونستم توش کی هستم رو پیدا کنم
ملکه
فکر نکنم تا حالا اینقدر طلا رو !یهجا دیده باشم
واسه اینه که تا حالا توی کاخ امپراطوری نبودین
ملکه - ملکه -
از دیدن همهتون خیلی خوشحالم. لِیف کجاست؟
از وقتی وارد شهر شدیم، ندیدیمش
لِیفه دیگه
هنوز واسه خودش نقشه میکشه
اِلِنایی که از نایپر میشناختیم رو دیگه حتی یادم نمیاد
.منم همینطور ولی دوران خوشی که اونجا داشتیم رو یادمه
منم همینطور
ملکه
اسپاتاروکاندیداتوس
خوشگل شدی
ازدواج بهت میاد
...با تمام پیروزیهات
هنوز میخوای به نروژ برگردی که شاه بشی؟
علایق من هیچوقت تغییر نکردن. سرنوشتمه
سرنوشتها میتونن تغییر کنن
!جریان چیه؟ هارالد
اسپاتاروکاندیداتوس، باید باهامون بیای
،بابت مخفیکاری ببخشید ولی کسی نباید بدونه اینجا کجاست
میتونم بهت اعتماد کنم، هارالد سیگرسون؟
فکر کنم حقِ اون اعتماد رو کسب کردم
پس وارد خزانه امپراطور شو
گنجی از قرنها فتح و پیروزی
تا حالا چیزی به این شکوه ندیدم
برای نگاه کردنت نیست
برای اینه که ببریشون
سنتی که صدها سال قدمت داره و به قهرمانِ فاتح میرسه
هرچیزی تو این اتاقهاست میتونه مال تو باشه
...ولی، همانند زندگی
فقط یه زمان محدودی داری
بیا زویی
بذار به هارالد اجازهی انتخاب بدیم
.لازم نیست انتخاب کنی میتونی همهچیز رو داشته باشی
قدرتِ ملکه داره قویتر میشه
مطمئنم فرستادنم به اینجا به عنوان پیغامرسون ایدهی اون بوده
و حالا هِرفوت؟
شاه انگلستان؟
تموم شد؟
کانوت همیشه نیازت داره
فقط باید هر از گاهی براش یادآوری کنی
تو هم دیگه خدمتکارش نیستی
عضو خانوادشی
نمیدونم
...این بار یه چیزی فرق داره
درباره اِما
هوم؟ آخ
اینقدر حرفِ اِما رو نزن
!وندیها - !وندیها -
!بهمون حمله شده! فرار کنید
!وندیها
،پسرها رو جمع کن !در مرکز حلقه بمونید
!تاستیگ! هارولد
«دیجــــی موویـــــز»
!نه
!گیثا
!گیثا
!برو
!مادر
برادرم
.همهاش رو انبار کردم حالا با داراییهات میتونی دوتا ارتش بخری
نقشه هنوز همینه؟
اهدافم رو فراموش نکردم
خوشحالم
واقعاً فکر کردم رومانوس میخواد زندانیت کنه که با زویی حرف زدی
نگران من نباش، کیسان
...بگو ببینم
لِیف رو ندیدی؟
نه از وقتی وارد شهر شدیم
برم دنبالش؟
نه
خودم میرم
لِیف
لِیف؟
داری چیکار میکنی؟
این چیزیه که براش جنگیدی
هرجا رفتیم، پاداشت این بود
میخواستم با دانش دنیا رو جای بهتری کنم
باهاش بدترش کردم
لِیف، اتفاقی که در سیراکوز افتاد تقصیر تو نبود
پس تقصیر کی بود؟
کی فهمید میشه عناصر رو ترکیب کرد تا چنین آتشی ساخت؟
کی راهی تعبیه کرد تا اون وحشت پیادهسازی بشه؟
اگه مریم بود چی فکر میکرد؟
اون... ناامید میشد
بله. آخرین
آخرین
از اینجا دیگه راه برگشتی نیست
...تو آخرینی
آخرین دختر اوپسالا
باید زنده بمونی
!هارالد
هنوز زنده است. استیگ پیششه
...فریدیس
حالش چطوره؟
قویه
مثل مادرش
خدایان رو شکر. بیدار شدی
میترسیدیم از دست بدیمت
.قفط بمون، بمون خدایان مراقبتن
چند نفر از دست دادیم؟
حداقل نصف افراد رو
...بیشترِ سالمندان رو و
افراد سالمی که زنده موندن هم ضعیفن
سمّی که توی آرد بود در کاتگات خریداری شده بوده
یه استراتژی عاقلانه است
اینقدر حمله به یومزبورگ رو سخت کردی که مجبور شدن یه راه جدید کشف کنن
ولی کار کی بوده؟
فکر کنم به زودی بفهمیم
هرکسی انجامش داده حتماً کنجکاوه که ببینه نقشهاش جواب داده یا نه
و وقتی رسیدن، باید آماده باشیم
آماده؟ واسه چی فریدیس؟
فقط یه مشت جنگجو داریم که میتونن بجنگن و همه ضعیفن
میتونیم بریم
قبل از اینکه برسن
اونوقت کجا بریم؟ از همه طرف مسیحیها احاطهمون کردن
پیغامت بهم رسید
،هرکاری از اول دوستیمون کردیم
همیشه باهمدیگه انجامش دادیم
...پل لندن
...کاتگات
نایپر
نمیخوام خدافظی کنیم
دوستیمون تغییر نکرده، هارالد
ولی من تغییر کردم
تو جایی که دارم بهش میرم، به این نیازی نیست
میخوام تو داشته باشیش
مثل من، همیشه حقیقت رو بهت میگه
ولی فقط اگه ازش استفاده کنی، جواب میده
بذار برات یادآوری کنه چطوری تا اینجا اومدی
تو بهترین مسیریابی هستی که میشناسم
امیدوارم چیزی که دنبالشی رو پیدا کنی
باید انتظارش رو میداشتم
نمیتونی خودت رو سرزنش کنی، فریدیس
چرا میتونم. من برگزیدهام
الهامی از خانهای جدید برای مردمم بهم نشون داده شد
واسه کنترل کردن اینجا جنگیدم
اولاف و دشمنانِ دیگهای ...که خواستن نابودش کنن رو کشتم و
...و حالا
وقتی بیشتر از همیشه ...به کمک خدایان نیاز دارم
قدرتم رو ازم گرفتن
شاید چون نمیخوان بجنگی
ولی مسیر من اینه
منظورم اینه شاید اینجا منزل نهایی نیست که براش بجنگی
شاید قراره یه جای دیگه باشی
کجا؟
شاید گرینلند. مردمت اونج اهستن
...گرینلند درخت نداره، اون
جایی که دیدم نیست
.جوابی ندارم فریدیس، فقط تو میدونی
ولی میتونم بهت بگم از اکثر دنیا بیخبریم
،اونطرفِ افق قرار داره
...فقط هم به افرادی نشون داده میشه
که دلیل پیدا کردنش و شجاعت خواستنش رو داشته باشن
!هارالد
!هارالد
یه چیزی آزارت میده
...پسرهام
مثل غریبهان
آلفرد مثل قبله ولی... ادوارد ازم متنفره که فرستادمشون اینجا به نرماندی
...اگه وقتی نبودم، میذاشتی در انگلستان بمونن
توی خطر میوفتادن
حتی پیوند ازدواجِ ما ازشون محافظت نمیکرد
میدونستی
ولی وقتی برگشتی میتونستم برشون گردونم
و انجامش ندادم
ادوارد ازم متنفره
چون باهات ازدواج کردم
به خاطر خودم
.اون وحشی تاجِ پدرمون رو ربوده حقاً من الان باید شاه باشم
از جونمون گذشت
به این میگی زندگی؟ من یه شاهِ بدون قلمرو هستم
یه ارتش از نرمنیها جمع میکنم و میرم انگلستان
اشتباهه
آماده نیستی
باید صبور باشی
.هیچوقت نذاری دشمنت تو رو تهدید ببینه !بذار یادش بره که اصلاً وجود داری
تو داری این کار رو میکنی؟ که همیشه با والتر موافقت میکنی؟
بله
،و خدا شاهدم باشه
!وقتی زمانش برسه، چیزی که مال منه رو تصاحب میکنم
حرف شجاعانهایه
من قسم میخورم
تو هم میخوری؟
برای پس گرفتنِ چیزی که مال ماست
برای انتخاب زمان
اون پرچم اولافه؟
بله
ولی تو کشتیش
یه پسر داشت. مگنوس
،اگه حتی دوازدهتا جنگجو داشتیم راحت میتونستیم غرقشون کنیم
میدونه که نداریم
پس چیکار کنیم؟
از یومزبورگ میریم
!بریم؟ خیلی دیر شده
...نه. مگنوس ناوگان نیاورده
چون فکر میکنه نبرد دیگه تموم شده
راست میگه. فقط یه ارتش یومزوایکینگِ مُرده هست که باهاشون بجنگه
دقیقاً
واسه شکست دادنش کافیه
«ترجمه از «امیرعلی ::. illusion .::
به نروژ برنگرد
آیندهات اینجاست
...فقط باید
تصاحبش کنی
ارائه شده توسط وبسایت دیجی موویز .:: DigiMoviez.Com ::.
دیجی موویز در شبکههای اجتماعی @DigiMoviez
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.