Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
◈✥━━━━══ارائه ای از تیم ترجمه ی اختصاصی کره فـا══━━━━✥◈ ◈✥━━━━══KoreFaa.ir══━━━━✥◈ ∞Yniko :مترجم∞
=بازار پرندگان عاشق=
=قسمت اول=
این بشر یو ژائوـه
تنها پسر خاندان یو
همینطور رئیس و مدیر غذاخوری هویی شیان
و امتیاز زیادی تو شهر شیان یون بدست آورده
بخوام بی طرف حرف بزنم با استعداد و خوش قیافه ست
بعلاوه همیشه خودنمایی می کنه
خیلی از دخترهای تو شهر
میمیرن که باهاش ازدواج کنن
اگه میتونستن باهاش ازدواج کنن عالی میشد
اونموقع اینطوری اذیتم نمی کرد
الکی غر نمیزنم
اینکه تحت فشارش باشی چیز خوبی نیست
بعلاوه روزش داره نزدیکتر میشه
باید چیکار کنم؟
تو چت شده؟
امروز نوبت توـه حساب کنی و داری آه و ناله می کنی؟
نمیخوای پول خرج کنی؟
بیا بریم و یه چیزی بخوریم
بریم
بیا بانو
بیاین پیاله ها رو بسلامتی
بانو شی شی بالا بگیریم
ممنون مهمونمون کردی
شی شی
مدیر یو
حالش خوبه؟
وقت ازدواجش رسیده؟
از چی حرف میزنی؟
مدیر یو؟ ازدواج؟
چرا میپرسی؟
راستش رو بگو
چی شده؟ یه چیزی درست نیست
هیچی
حالم خوب نیست
بانو - شی شی -
بانو، نرو
مدیر یوـه
حلال زاده
ارباب...ارباب جوان
فوق العاده ست! مدیر یو
نه، باید برم
نه
نمیتونی بری - ولم کن -
بذار برم
جناب مدیر
عمو سن
شی شی کجاست؟
طبقه بالا
ولم کن
نه
لی یون ولم کن
داره میاد بالا. ولم کن
بذار برم
برو
...بانو
بیاین بنوشیم
بخورین. طوری که انگار هیچی نشده
زود باشین
ارباب جوان، بیاین بشینین
اومدی. بیا با هم غذا بخوریم
چیزی رو یادت نرفته؟
چی رو یادم رفته باشه؟
فردا عروسیه
عروسی؟
عروسی؟ - عروسی؟ -
چه خبره؟ مگه خواهر و برادر نیستن؟
آره واقعا اینجا چه خبره؟
خانم ها و آقایون
هرکی اینجاست دوست خوبی برای شی شیه
یه چیزی رو باید اعلام کنم
مادرم قبل فوتش شی شی رو باهام نامزد کرد
فردا
امیدوارم همگی به جشن عروسیمون بیاین
جان؟
یو ژائو داری چیکار میکنی؟
الان کمکت کردم اشغالت رو بندازی دور
این جزو تفریحاتمه
یه تفریح جدید پیدا کن
زده به سرت؟
نمیشه کاریش کرد
...تو
یو ژائو
وایسا
راستی
این واسه توـه
...من
این همون آویز یشمی نیست که برای ارباب جوان خیلی ارزشمنده؟
از کجا میدونی؟
وقتی بار قبلی شیانگ داشت اتاق ارباب جوان رو تمیز میکرد
اتفاقی دیدش
ارباب جوان آویز یشمی رو دستش گرفته بود و تو فکر غرق شده بود
همینکه دید دارم میرم تو
فورا قایمش کرد
واسه همین شیانگ خوب یادش مونده
بانو
ارباب جوان واقعا باهات خوب رفتار می کنه
...من
بدش بهم
بانو
این آویز یشمی بنظر خیلی گرونه
چرا پول حروم میکنه؟
جدی جوابم رو بده
مگه تو و یو ژائو خواهر و برادر نیستین؟
چطوری میشه با هم ازدواج کنین؟
بیا اونجا حرف بزنیم
بریم
چه خبره؟ بگو
بانو
...داستانش
مفصله
[عمارت یو]
[یک دهه پیش، شایدم بیشتر]
تو بچگی با اسب بامبوش اومد
دور تخت با آلو سبزا بازی میکرد
یو ژائو رو از بچگی میشناسم
میشه گفت عشق بچگی همدیگه هستیم
اونموقع مادرم نمی ذاشت زیاد از عمارت برم بیرون
ولی خوشبختانه میتونستم از دیوارهای عمارت بالا برم
که یواشکی بزنم بیرون
همه چیز بیرون برام جذاب بود
هر چند هربار سعی می کردم
یو ژائو یه راهی پیدا میکرد که جلوم رو بگیره
چیکار می کنی؟
برگرد درست رو بخون
خیلی رو مخی
همینطور مادرم خوشش نمیومد
توپ و اینجور چیزا رو سر هم کنم
هربار یه توپ سرهم کردنی بر میداشتم
یو ژائو مادرم رو میاورد وسط کار
بعدش
مثل روانیا می خندید
خوشخبتانه
زیاد طول نکشید که مادر به شعبه های زیادی فرستادش
که تحت تعلیم و تربیت قرار بگیره
ارباب جوان
روزی که رفت
فکر کردم خوشبخت میشم
ولی درواقع
یه حس عجیبی به قلبم رخنه کرد
که قطعا لذت نبود
ولی بالاخره آرامش داشتم
بعد از هشت سال
زمان ملاقات عمومی تمام شعبه های رستوران هویی شیان
یو ژائو به عمارت یو برگشت
اونموقع نمیدونستم
این مرتیکه یو ژائو کابوسم میشه
حتی جذبش هم شده بودم
حتما کور بودم
همینطوری دو سال گذشت
مادرم بیماری عجیبی گرفت
و به حال مرگ افتاد
اونموقع بود که
دوباره جلوم ظاهر شد
وقتی دیدمش قلبم همینطوری میزد
ولی مادر ضربه سنگینی بهم زد
شی شی، نگاهش کن
خود یو ژائوـه
وقتی شنیدم کسی که
دو سال شیفته ش بودم یو ژائوـه
دنیا رو سرم آوار شد
چی؟
امکان نداره
مادر، مادر! مادر
مادر
شی شی
تو فرزند واقعی من نیستی
پیدات کردم و آوردمت پیش خودم
این حرفا چیه؟
...اینطوری
مادر
مادر
دارم میمیرم
بعد از مرگم
شما دوتا
باید ازدواج کنین
مادر
الان چی شد یهو؟
وایسا
اطلاعات زیادی داری وارد می کنی
پس دختر واقعی مادرت نیستی
...درواقع میشی
دختر خوانده ش؟
دقیقا همینه
مگه سه سال پیش فوت نشدن؟
...چرا الان
یو ژائو گفت
باید سه سال واسه مادر سوگواری کنه
درواقع یه راهی بود که سه سال دیگه شکنجه م بده
اصلا نمیدونی این سه سال چی بهم گذشته
امروز اولین روزیه که سوگواریش تموم شده
خیلی آزار دهنده ست
این یو ژائو
به خودش اجازه داد وسایلم رو بندازه بره
امروز عجیب غریب شده
حتی یه آویز یشمی هم بهم داد
حتما یه چیزی اشتباه شده
حتما حقه ای در کاره
هیچی نیست
کیه؟
بانو، منم
چی شده؟
ارباب جوان خواستن بهتون سر بزنم
گفتن زود بخوابین
...تا مراسم - فهمیدم. واقعا سوهان روحمه -
نمیدونم چرا این توپ
از بچگی باهام بوده
ولی هیچوقت بازش نکردم
[شیائو]
[عمارت یو]
ممنونم
ممنون
ممنون
ارباب جوان
ارباب جوان
ارباب جوان
ارباب جوان
اوضاع چطوره؟
شی شی آماده ست؟
زمان ازدواج داره میرسه
ارباب جوان
چند بار بانو رو صدا زدم
ولی تو اتاقشون موندن
جرعت ندارم دوباره صداشون بزنم
...به هرحال، بانو - نه -
من یه عروسک خیمه شب بازی نیستم
که هرکاری بخوان باهام بکنن
لازم نیست دنبالم بگردی
به هرحال پیدام نمی کنی
ولی نگران نباش
وقتی اون لحظه فرخنده بگذره برمیگردم
فوق العاده ست! حس آزادی جالبه
از الان به بعد آسمون بلنده و پرونده ها پرواز میکنن
دریا وسیعه و ماهی ها تو آب میپرن
ولی باید از کجا شروع کنم؟
خوبه
چرا حس میکنم
شبیه یو ژائوـه؟
همه چیز آماده بود
قدم بعدی تغییر چهره بود
لباس خدمتکارهای عمارت یو
بهترین گزینه بود
عالی شد
بعدش حیاتی ترین مرحله
فرار
حیاط پشتی چالش برانگیزترین مرحله بود
چون جین گانگ اونجاست
جین گانگ سگ وفادار یو ژائوـه
و خیلی حواس جمعه
رد شدن ازش
یه کم بخت و اقبال خرج داشت
برادر جین گانگ این بسته وسایل رو بذارم کجا؟
داخل، اون اتاق
ظاهرا
بخت باهام یار بود
بعدش باید آزادانه پرواز میکردم
ممنون آقا
ممنون
حس آزادی عالیه
حالا هرکس دلش میخواد ازدواج کنه بیاد جلو
واقعا که
واقعا که
عمو سن
چی شده؟
بانو از مراسم ازدواج فرار کردن
چه خاکی به سر بریزیم؟
مهمونا الان پیداشون میشه
و وقت عروسی داره میرسه
اگه این اتفاق به سرانجام نرسه
عمارت یو
بزرگترین مضحکه دنیا میشه
هنوز وقت داریم
چیز خاصی نیست
ارباب جوان بزودی یو شی شی رو برمیگردونن
این همه اعتماد به سقف از کجا میاد؟
کلیدش
تو آویز یشمیه که ارباب جوان به یو شی شی داده
آویز یشمی؟
بله
واسه اون آویز
ارباب جوان از چهار نوع رایحه
عود زبان مرغ، پوست نارنگی، برنجاسف
و عود سوهه استفاده کردن که برای 49 روز عطر داشته باشه
عطر این گونه ها
بطور عمیقی به آویز یشمی نفوذ کرده
سای فو که خود ارباب جوان تربیتش کرده
خیلی با این عطر آشناست
پس تا وقتی که اون آویز همراه یو شی شی باشه
سای فو رو دنبال
و پیداش می کنه
ارباب جوان واقعا حرف نداره
البته
ارباب جوان واسه این آویز یشمی اسم هم گذاشته
اسمش چیه؟
اسمش رو گذاشته جی پی اس
شگفت انگیزه - بیاین ببینیم چی میشه -
ارباب جوان همراهم برگردین
اگه ارباب بفهمه
حتما تنبیه میشین
فقط یه چند روز بازیگوشی می کنم
قبل اینکه از انزوا بیرون بیاد بر میگردم
نگران نباش. خبردار نمیشه
خیلی گرمه
نکنین
دنیای رزمی غیرقابل اعتماده
به هرحال شما پسر ارباب شمشیر هستین
...اگه خطری
آخه کی تو دنیای رزمی ارباب شمشیر رو میشناسه؟
مو
با این گرمت نمیشه؟
برش دار
بهتره مراقب باشیم
خیلی خوب
مو بهم پول بده
واسه چی میخواین؟
میخوام چیز سفارش بدم
نذار سکوت اینجا گولت بزنه
واسه تیکه های گوشت گوسفند اینجا
سر و دست میشکنن
باید امتحانش کنیم
...من
پول ندارم
مو، تو هرکاری استادی
جز دروغ گفتن
ارباب جوان
الانش هم پنجاه تیل نقره بهم بدهکارین
ای خسیس
پدرم هر ماه بهم یه ذره پول تو جیبی میده که کافی نیست
بعلاوه کار ملک لو مینگ خوب پیش نمیره
و نمیتونم پول اونجا رو خرج کنم
برای همین از جیب من استفاده می کنین؟
معلومه
برای بدست آوردن این پول خیلی زخمت کشیدی
اگه خرجش نکنم چطوری انتظاراتت رو برآورده کنم؟
خیلی خوب
نگران نباش
وقتی ارباب شدم پولت رو پس میدم
خانم، غذا بیار
کی هستین؟
این بار پولدار میشیم
با این لباسایی که این دختر پوشیده
حتما بانوی جوان یه خاندان ثروتمنده
ولم کنین
نباید اصلا به این فکر کنیم زیر پونصد تیل بدیمش بره
اونجا چه خبره؟
چطور جلو چشمای من از این کارا می کنین؟
کار به کارشون نداشته باشین
ارباب جوان
بذارین اون دختر بره
ولم کنین
این دیگه چی بود؟
اشتباهی رفت؟
ترسوندم
وام کنین
ارباب جوان، افسار رو بکشین
اینجا چه خبره؟
اگه بگم نمیدونم
باور می کنی؟
نمیدونی؟
الان باید اینجا باشی؟
کجا باید باشم؟
بنظرت باید کجا باشی؟
نمیدونم
ببخشید
یه طبیب خبر کنین
ارباب جوان - بانو -
یو شی شی رو ببرین
که لباساش رو عوض کنه و واسه ازدواج آماده ش کنین
یکی هم بذارین مراقبش باشه
که دیگه مشکلی پیش نیاد
چشم ارباب جوان
بانو
بانو
زمان فرخنده فرا رسیده
مراسم ازدواج شروع میشه
به عروس خوشامد بگین
♫موهات دور انگشتم پیچیده♫
♫تو رویام گم شدم و چیزی نمیدونم♫
♫بعداز یه نوشیدنی رفتی♫
♫خواستم بمونی♫
♫یه عاشق حساس و احمق تو این دنیای فانی♫
اول، به زمین و آسمان تعظیم کنین
♫نم نم باران توی یه شب پاییزی♫
دوم، به پدر و مادر تعظیم کنین
♫کوهستان درخت داره و درخت پر از شاخه ست♫
[لوح یادبود ژانگ موشیانگ]
عروس و داماد به هم تعظیم کنین
♫من عاشقتم ولی تو خبر نداری♫
مراسم انجام شد
♫چند جدایی و وصال تو کوهستان الهی♫
♫در بی میلی به جدایی، چیزی که مهمه هر روز با هم بودن نیست♫
چطوره پارچه رو برداریم؟
وایسا
هنوز تصمیم نگرفتم
الان داری به چی فکر میکنی؟
الان وقتشه بیشتر فکر کنیم
باهات ازدواج نمی کنم
چی؟
از دستت خسته شدم
همه چیز باید طبق خواسته ت پیش بره
بعداز مرگ مادر
بدتر هم شد
چه کاری از دستم برمیاد؟
بذارم راه خودت رو بری؟
چه اشکالی داره به حال خودم باشم؟
یه آدم زنده م
و البته افکار خودم رو دارم
بعلاوه حتی نمیدونم
پدر و مادر واقعیم کی هستن
تو عمارت یو فقط یه نون خورم
الانم که باید اینطوری باهات ازدواج کنم
اصلا به احساساتم فکر کردی؟
احساساتت؟
خوب بگو
میخوام هنرهای فنی رو مطالعه کنم
حس میکنم به هویتم مربوطه
همه ش تصورات خودته
بعلاوه یه بانوی جوانی
...زیادی خودت رو نشون میدی و اگه حرفی به بیرون بره
یه بانوی جوان باید همیشه آروم و سازگار باشه؟
تازه، نمیخوام با کسی ازدواج کنم
که دوستش ندارم
عمل کردن به برنامه والدین قوانین یکی دیگه ست
نه من
وایسا
چیه؟
مادر قبل مرگش خواست باهات ازدواج کنم
چون نگران آینده ت بود
و میخواست ازت مراقبت کنم
باید بهم ثابت کنی
از پس خودت برمیای
اینطوری
میتونم به قولم به مادر عمل کنم
چطور باید ثابت کنم؟
به خودت بستگی داره. ازت پیروی می کنم
این چطوره؟
در عرض سه ماه
اگه تونستم پول کافی در بیارم
نامزدی کلا بهم میخوره
و اگه نتونستی؟
اونوقت ازدواج می کنیم و من وقف تو میشم
پول درآوردن خیلی راحته
حتی میشه به یه سکه مسی هم گفت درآمد
بیا یه هدف تعیین کنیم
چقدر میخوای بذاری؟
هزینه های ماهانه ت
شامل چیزهای متفرقه
حداقل پنجاه تیل میشه
پس واسه سه ماه میشه حداقل صد و پنجاه تیل
بهت نخفیف میدم
و میذارم صد تیل واسه سه ماه
صد تیل
صد تیل؟
هشتاد تیل چطوره؟
صد و پنجاه تیل
صد تیل. قبوله
قبوله
♫پاییز داره میرسه و باد تو برکه موج میزنه♫
♫نمیدونم♫
قبول
♫میدونم آب از شرق جریان داره و ماه از غرب بلند میشه♫
پذیرایی کنین
از خودتون پذیرایی کنین
♫چیزی که باقی میمونه یکسانه♫
بخورین
♫موهات دور انگشتم پیچیده♫
♫تو رویام گم شدم و چیزی نمیدونم♫
چی شده؟
♫بعداز یه نوشیدنی رفتی♫
♫خواستم بمونی♫
♫یه عاشق حساس و احمق تو این دنیای فانی♫
مهمان های گرامی
مراسم ازدواج بین من و یو شی شی
بعداز صحبتی که کردیم
♫نم نم باران توی یه شب پاییزی♫
عقب میوفته
اینکه تاریخ جدیدش کیه و یا کاملا بهم میخوره یا نه
♫کوهستان درخت داره و درخت پر از شاخه ست♫
فعلا معلوم نیست
فعلا از همه معذرت خواهی می کنم
عمو سن
♫من عاشقتم ولی تو خبر نداری♫
هدایای ازدواج رو برگردونین
♫چند جدایی و وصال تو کوهستان الهی♫
◈✥━━━━══ارائه ای از تیم ترجمه ی اختصاصی کره فـا══━━━━✥◈ ◈✥━━━━══KoreFaa.ir══━━━━✥◈ ∞Yniko :مترجم∞
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.