All language subtitles for Ghostbusters.Frozen.Empire.2024.Bluray.DigiMoviez.Fa

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic Download
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian Download
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

ارائه‌ شده توسط وب‌سایت دیجی موویز ‫© DigiMoviez.Com

‫جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت ‫دیجی موویز را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید ‫DigiMoviez@

‫مترجمین: «محمدعلی sm و آرمان اسدی» @mmli_Subs & Arman333

‫« برخی گویند آتشست فرجام جهان ‫برخی گویند یخست سرانجام جهان »

‫« زانچه من از خوشی‌ها برچشیدم ‫گفته‌ی دوستداران آتش برگزیدم »

‫« لیک جهان را گر قضا دهد دو پایان ‫می‌شناسم نفرتش را من به میزان »

‫« بازگویم یخ نابودگر در نهایت »

‫« نیک نماید فرجام جهانی را کفایت »

‫« رابرت فراست » ‫(برگردان فارسی از آرش پاکروش)

‫« نیویورک - ۱۹۰۴ »

‫« انجمن ماجراجویان منهتن »

‫یخه

‫« شکارچیان روح: امپراتوری یخ‌زده »

‫« درجه‌ی دمای خنک‌کننده: داغ »

‫نه، اصلاً خوب نیست

‫دوچرخه، دوچرخه، دوچرخه!

‫یه روز یه فوتون میره هتل رزرو کنه...

‫میشه جوک گفتنت رو بذاری واسه بعد لطفاً؟

‫چون الان قلبم داره میاد تو دهنم

‫وای!

‫چراغ قرمزه! ‫چراغ قرمزه!

‫مهماندار هتل میگه،

‫«واسه چمدون‌هاتون کمک نمی‌خواین؟»

‫فوتون میگه، ‫«نه ممنون

‫من بی‌بار سفر می‌کنم»

‫وای

‫هی، میشه کولر رو بزنین؟ ‫پختیم از گرما

‫کولر نداریم

‫برق هم نداریم

‫ترو، برق لازم داریم!

‫میشه اینطوری باهام حرف نزنین لطفاً؟

‫- ۱۸ سالمه‌ها. دیگه بزرگ شدم ‫- بس کن

‫- الان سر کاریم رفیق ‫- مگه بهم پول میدین؟

‫- تو پول می‌گیری؟ ‫- نه

‫خوبه

‫انگار برده‌هاشونیم

‫همه‌مون مزد می‌گیریم...

برامون خاطره میشه

‫آخ!

‫چیزیت نشد

‫آره دوستان، چیزیم نشد. ‫مامان میگه چیزیم نشد. خدمت شما

‫وای!

‫از صندلی‌پشتی‌ها یه خبر خوب دارم. ‫پنجره‌ها گیر کردن

‫می‌تونم در رو باز کنم

‫- نه، نه، نه! ‫- نه فیبز. قرارمون چی بود؟

‫تو اوج شلوغی نباید ‫ از صندلی شلیکی استفاده کنیم

‫حالم بهم خورد

‫اژدهای فاضلابی آشپزخونه‌ی جهنم‌ـه

‫سفت بچسبین!

‫- من میرم بیرون ‫- فیبی

‫- چیه کالی؟ ‫- کالی چیه؟ به من بگو مامان

‫من رو گری یا هرچی خواستی صدا کن

‫- برام مهم نیست ‫- گمش می‌کنیم‌ها

‫فیبی اسپنگلر، ‫تو ماشین می‌مونی

‫یه روح هست که باید شکارش کنم

‫خیلی‌خب. ‫واقعاً‌ باحال بود

‫- بس کن گری ‫- می‌دونم ولی خب ببخشید

‫آخه خیلی خفن گفت

‫برگرد تو ماشین!

‫شتاب‌دهنده‌ی هسته‌ای نمی‌ذاره صدات رو بشنوم

‫وای!

‫- بندازش! ‫- یه خواهش بکنی نمی‌میری‌ها!

‫گولی گولی دارم عرق می‌ریزم

‫داریم میریم دنبال‌شون

‫نه

‫خودشون می‌گیرنش

‫خیابون‌ها افتضاحن

‫- خوبه پشت نعش‌کش ۱۰ تُنی ننشستی ‫- نشستم

‫اگه کلیدهاش رو بدی بهم

‫- شاید... ‫- الان وقتش نیست ترور

‫حالا ترور!

‫پرتش کن ترو!

‫- از محدوده خارج شده ‫- الان درستش می‌کنم

‫موفق باشی مامان

‫بجنب دیگه

‫به امید دیدار رفیق

‫گرفتمش!

‫- گرفتیش؟ ‫- آره! گرفتیمش!

‫- آره! ‫- آره! آره!

‫وای!

‫فیبی!

‫- همه‌ حال‌شون خوبه؟ ‫- وای خدا

‫کی اونجا دوچرخه می‌ذاره آخه؟

‫فعالیت‌های شهر در بخش‌هایی از منهتن، ‫

‫پس از یک تعقیب و گریز پر سرعت با ارواح

‫دچار وقفه شد

‫راستش با این اوضاع

‫تعجب می‌کنم که کسی کشته نشده

‫آخرین باری که شکارچیان روح

‫تا این حد به شهر خسارت وارد کرده بودند

‫فاجعه‌ی مجسمه‌ی آزادی ‫درسال ۱۹۸۹‌بود

‫سال گذشته، بازماندگان اگان اسپنگلر

‫بنیان‌گذار اصلی سازمان «شکارچیان روح»

‫کلیدهای ایستگاه آتش‌نشانی متروکه

‫که وینستون زدمور، خیّر و شکارچی‌ روح سابق ‫ آن را تامین مالی می‌کرد

‫دریافت کردند

‫و با این که چنددهه از زمانی که ‫نیویورکی‌ها با فریاد می‌گفتند...

‫تجهیزات جدیدمون رو نگاه کنین!

‫منفجرکننده‌ی نوترونا شارژ شده!

‫...حال سوال امروز این نیست که ‫«به کی باید زنگ بزنیم؟»

‫بلکه این است که، ‫«کی قراره پول این خسارات رو بده؟»

‫سه تا تیربرق، ‫دوتا تویوتا پریوس پارک شده،

‫یه ایستگاه کامل دوچرخه‌های کرایه‌ای

‫خسارت زیادیه

‫آره اما نمیشه اجازه داد ‫که یه اژدهای فاضلابی

‫تو آسمان سوهو پرواز کنه. ‫مگه سرزمین افسانه‌ایه؟

‫یکی از ماشین درحال حرکتت آویزون شده

‫و یه‌سره با تفنگ لیزری شلیک می‌کرده...

‫تفنگ لیزری؟ چی؟ ‫فقط یه کوله‌پشتی پروتونی بود

‫سلاحه

‫سلاح علمیه

‫کاملاً بی‌خطره

‫کاملاً بی‌خطر که نیست

‫یه شتاب‌دهنده‌ی پروتونی قابل‌حمله

‫تو چندسالته؟

‫۱۸ سالمه. ‫دیگه بزرگ شدم

‫تو رو نمیگم. ‫اون رو میگم

‫- پونزده ‫- زیر سن قانونی

‫نمی‌ذاریم بچه‌ها پلیس‌ بشن،

‫نمی‌ذاریم شلیک کنن

‫مشخصاً هم نمی‌ذاریم شکارچی روح بشن

‫- آقا... ‫- قربان

‫ببخشید جناب شهردار، ‫میشه نزدیک میزتون بیام؟

‫ردا تن من می‌بینین؟ ‫قاضی که نیستم

‫گری

‫ببینین، شما فیبی اسپنگلر رو مثل من نمی‌شناسین

‫این بچه واقعاً استثنائیه

‫واقعاً تمرکز و موفقیت‌هاش

‫و همچنین توانایی‌هاش، ‫ از هر آدم بالغی که می‌شناسم بیشتره

‫و شما دقیقاً چه رابطه‌ای ‫با این بچه دارین؟

‫پدرشین؟

‫خب...

‫اسامی که حالا مهم نیستن. ‫من نامعلمی‌ـشم

‫آقای گروبرسون، ‫شما پدرش نیستین

‫رئیسش هستین

‫نه، بهش پول نمیدیم

‫انگار باید بیگاری از کودکان رو هم

‫به لیست تخلفات‌تون اضافه کنیم

‫- گری ‫- بله

‫شاید بتونه یه شکارچی روح زیردست باشه،

‫برچسب و اینجور چیزا پخش کنه

‫درمورد بقیه‌تون هم،

‫شخصاً خودتون رو مسئول می‌دونم

‫و تا زمانی که اون ایستگاه آتش‌نشانی‌ که ‫ بهش میگین خونه، تخریب نشه

‫دست از سرتون برنمی‌دارم

‫مامان؟

‫سقف باز داره چکه می‌کنه

‫بهش می‌خوره معمای جالبی ‫برای یه پسر کارآگاه باشه

‫آره، معماری کپک سیاه

‫چه معمای جالبی، ‫رفتی که

‫عالیه. ‫واقعاً عالیه

‫- لباس خلبانی ‫- نامردیه

‫اینطوری شاید چندسال آینده رو هم ‫عین همه‌ی نوجوون‌ها بگذرونی

‫آره خب، ‫اگه قرن ۱۸ بود

‫الان جزو نیروی کار بودم

‫و چهار تا هم بچه داشتم

‫یعنی الان مامان بزرگ بودم؟

‫نه، مُرده بودی

‫چه باحال. ‫یه مامان‌بزرگ شبحی

‫وای،‌ تاکو

‫ببین واسه فیلم امشب چی پیدا کردم

‫مناسب خونواده‌ـس؟

‫امیدوارم که نباشه

‫درمورد یه خونواده‌ـس... ‫خونواده‌ای که آدم‌خوارن

‫خواهرن، ‫اگه منظورت از مناسب همین بود

‫میرم پیش هیئت کارگران شکایت می‌کنم

‫- به چه دلیلی؟ ‫- من شکارچی روحم

‫دنیا رو نجات دادم

‫بهتره بگیم با هم ‫دنیا رو نجات دادیم

‫هی، میشه حواست به نخودها باشه؟

‫تو که یه سگ تسخیرشده بودی

‫سگ شبحی!

‫مسخره‌ـس

‫دوباره رفتن سراغ هله‌هوله‌ها!

‫یعنی می‌خواین منتظر بمونم ‫تا ۱۸ سالم بشه؟

‫فقط سه ساله

‫یکم به جوونیت برس

‫الان وقت خراب‌کاری کردن ‫ و گند زدنه

‫آره، بقیه عمرت رو ‫ مجبوری شکارچی روح باشی

‫خب سه سال واسه شما چیزی نیست

‫یه درصد ریزه میزه از عمرتونه

‫- منظورش اینه که پیر شدیم ‫- آره، فهمیدم

‫فقط تو نیستی که اینجا اسپنگلری

‫اما این وظیفمه

‫مگه خودت تصمیم نگرفتی شکارچی روح باشی؟

‫من هم همینطوری بودم

‫داشتم توی اوکلاهاما ‫درمورد زلزله تحقیق می‌کردم

‫بعدش با مامانت رفتم سر قرار شام و...

‫...بعدش هم سگ شدیم

‫و یه پیشگویی که داشت ‫دنیا رو به پایان می‌رسوند

‫محقق کردیم

‫به این میگن قرار اول

‫بعدش هم یه خبرایی شد

‫- آره، همینطوره ‫- حالم بهم خورد

‫خب تو دانشمندی... ‫قبل درکه...

‫اما اون...

‫مواظب کلمه‌ای که می‌خوای بگی باش

‫اصلاً نمی‌دونستم از این حرفا بلده

‫می‌تونستی پشتم در بیای. ‫خیلی خوبه که رفیقشی

‫اما بعضی‌وقتا هم باید عوضی باشی

‫اجازه همچین کاری دارم؟

‫خیلی دلم می‌خواد

‫خب من...

‫نمی‌خوام فقط رفیق‌شون باشم

‫فقط نمی‌دونستم که اجازه دارم

‫مجوز صادر شد

‫خب. ‫عالیه

‫البته باید بهت اخطار بدم‌ها، ‫بعضی‌وقتا ترسناک میشم

‫آره، ‫هیولا میشی

‫تازه کجاش رو دیدی...

‫اینطوری نگاه‌ـم نکن

‫می‌خندی؟ هی! ‫داری جلوی من میخندی؟!

‫ببخشید. ‫خیلی بد بود

‫بعضی‌وقتا خودم رو می‌ترسونم. ‫اما با تو خوب رفتار می‌کنم

‫فقط جلوی بچه‌هات عوضی میشم

‫دقیقاً دنبال همچین چیزی بودم

‫خب،‌ کی‌ گرسنه‌اس؟

‫محفظه‌ی بازدارنده چیزی‌ـش شده؟

‫بیخیال، ‫همیشه جا واسه یه روح دیگه هست

‫چراغش که سبز بشه...

‫بدو دیگه!

‫چراغش که سبز بشه...

‫تله هم خالی میشه

‫با شماره سه، دو...

‫درود بر موجودات فرازمینی ‫ و شبه‌انسانی

‫و گونه‌های شبحی اون دنیا

‫و هر انسان زنده‌ای که ‫ممکنه درحال تماشای این برنامه باشه

‫به برنامه «از تسخیر در آوردن» خوش اومدین

‫برنامه‌ای که توی اون ‫ انرژی روحی هر جسمی رو می‌سنجیم

‫بنده میزبان شما، ‫دکتر ریموند استنتز هستم

‫کارآموز تهیه‌کنندگی جوونم بهم یادآوری کرده که ازتون بخوام

‫چیزی که اینجا می‌بینین رو لایک کنین،

‫- لطفاً دکمه‌ی... ‫- لایک

‫- لایک... و سابسکرایت رو فشار دهید ‫- و سابسکرایب...

‫خب، امشب در خدمت کی هستیم؟

‫اوه

‫ساعت‌مچی شوهر مرحومم هارولد رو آوردم

‫هرروز دستش می‌کرد

‫حالا هم وقتی تو اتاق قدم می‌زنم...

‫صدای بوق میده

‫خب هر جسمی که در معرض

‫یک تجربه‌ی عاطفی عمیق قرار بگیره ‫می‌تونه روحی رو در خودش قرار بده

‫متوجهم

‫میشه گفت که یه تله‌ی روح طبیعیه

‫هرچی که این تجربه ‫یا ضربه‌ی روحی‌ قوی‌تر باشه

‫تله هم قدرتمندتر میشه

‫- وای ‫- ما با این جیگرها

‫این انرژی رو تشخیص میدیم

‫وای ممنون

‫اگه چیزی اون تو باشه...

‫...با این وسیله تشخیصش میدیم

‫هارولد، ‫واسه این آقای محترم بوق بزن

‫خبری نشد؟

‫شرمنده خانم، ‫اما به‌نظر می‌رسه که

‫که شوهر مرحوم‌تون ‫این بُعد زمینی رو ترک کرده

‫شرمنده خانم

‫چکش خیلی بازدیدها رو می‌بره بالا

‫اون که درهرصورت مُرده بود. ‫بعدی!

‫- سلام دکتر ری ‫- فیبی!

‫- گرم‌مون شد ‫- بله

نمونه «اسلایم مزاجی» که خواسته بودین رو آوردم

‫ببرش طبقه پایین

‫بیا، ‫من نشونت میدم

‫خب... ‫تو این پایین می‌خوابی؟

‫آره، ری معمولاً اینجا رو

‫به باشگاه‌های شکار روح نروژی ‫ تو سایت بوکینگ دات کام اجاره میده

‫من هم شانسم گفت

‫از تابستون‌های خسته‌کننده‌ی ‫ اکلاهمای کوفتی بهتره

‫خب، این اواخر چیز باحالی شکار نکردی؟

‫که بخواد دستت رو از جا بِکَنه؟

‫مثل رده‌های پنج یا هفت؟

‫نه، از کار بی‌کارم کردن

‫وایسا

‫به مامان‌بابام گفتم که ‫اردوگاه فضایی بودم

‫برای پرتاب آماده‌ایم،

‫کمتر از ۱۵ ثانیه،

‫۱۴، ۱۳، ۱۲...

‫سلام

‫مدار. بعداً حرف می‌زنیم. ‫دوست‌تون دارم. خدافظ

‫...هفت، شش...

‫آره

‫ - چی‌کار می‌کنی؟ ‫- عین کابوس می‌‌مونن

‫ری قاچاقی از «سامرویل» آوردتشون

‫مطمئنم جفت‌گری می‌کنن

‫حالم بهم خورد

‫« عجیب‌ترین داستان‌های روزنامه‌ای دنیا »

‫عجیبه

‫تو همون آدم عجیب‌غریبه‌ای ‫که وسایل قدیمی و غیرعادی می‌خره؟

‫آره دقیقاً

‫رفیق، ‫امروز روز شانسته

‫این وسایل مادر مال مادربزرگم بودن

‫تازه خودش هم به ارث برده بوده، ‫برای همین خیلی عتیقه‌ـن

‫ایشون معتقد بودن؟

‫خب، اگه منظورتون کارهای مزخرف ‫و خرافاتیه، آره

‫از اون دخترهایی که خوشم میاد

‫یاد گرفتم که همیشه باید بزنی به تخته

‫و تو فواره‌ها سکه بندازی

‫آخه آدم که از آینده‌ـش خبر نداره

‫خب اینطوری که جیب‌تون خالی میشه

‫- وسیله‌ی جالبی‌ـه ‫- همینطوره

‫۳۰ دلار واسه کل جعبه چطوره؟

‫چه قشنگه

‫اوه

‫همم

‫چه سنگ‌نگاره‌هایی داره

‫اوه، سنگ‌نگاریه‌اس

‫معلومه سر در میاری‌ها

‫این از همه‌شون خاص‌تره

‫راستش اشتباهی این رو آوردم

‫نمی‌تونم کمتر از ۵۰ تا ‫ازش بگذرم

‫عربی میانه‌اس؟

‫آره. ‫عربی میانه

‫لنگه نداره

‫شصت‌تا

‫از این وسایل برنجی برای گیر انداختن ‫ ارواح شیطانی استفاده می‌شده

‫یعنی میگی یه چیزی توشه؟

‫معلوم نیست

‫اگه یه چیزی این تو گیر افتاده باشه،

‫مطمئن باش بی‌دلیل نبوده

‫صد در صد

‫باید یه دورجنبی‌سنجی انجام بدم

‫انرژی‌سنج دورجنبی

‫اجازه هست؟

‫ممنون که پرسیدی

‫خیلی جاها بدون اجازه خودشون انجام میدن

‫اوه

‫چه واکنش سریعی داشت

‫هی

‫زیرتون ایستگاه مترو هست؟

‫انرژی دورجنبی از کنترل خارج شده!

‫افشانه‌ی همرفتی با تمام توان!

‫حرف از دهنم در نیومده رو هوا گرفتیش

‫خوراک خودمه

‫شرمنده، پول خورد ندارم

‫حال‌تون خوبه؟

‫خیلی‌خب. ‫خیلی‌خب

‫گوش کن...

‫این قبلاً اینجا نبود

‫به کل اینجا شوک وارد کرده

‫تاحالا کسی این محفظه‌ی بازدارنده رو ‫خالی کرده؟

‫کجا، گری؟ ‫تو رودخونه‌ی ایست؟

‫یعنی ازسال ۱۹۸۴ ‫روح‌ها رو می‌چپونین تو اینجا؟

‫دقیقاً همین کار رو می‌کنیم

‫خب شاید کار درستی نباشه

‫مهندس‌های وینستون رو تو جریان می‌ذارم

‫راستی، ‫این مهندس‌های وینستون...

‫اصلاً کی هستن؟

‫تو جایگاهی نیستم که بتونم بگم

‫نه، اما رو چی دارن کار می‌کنن؟

‫کارهای شکار روح فوق سری و زیرزمینی‌ـه؟

‫درسته گری

‫کارهای شکار روح فوق سری و زیرزمینی

‫می‌دونستم

‫مامان!

‫مامان. ‫یه چیزی تو اتاق شیروونی هست

‫مگه نگفتی بزرگ شدی؟

‫چرا

‫خب چرا خودت بهش رسیدگی نمی‌کنی؟

‫خیلی‌خب

‫باشه، ‫حتماً

‫بهش رسیدگی می‌کنم

‫همین حالا میرم سراغش

‫سراغ خونه‌ی اشتباهی اومدی رفیق

‫یا خودِ خدا

‫نه،‌ نه، نه!

‫باشه

‫- مراقب خودت باش ‫- ممنون

‫کجا با این عجله؟

‫جدی می‌خواین من رو نبرین؟

‫به اون نگاه نکن

‫- گری ‫- ممنون بابت پشتیبانی‌ـت

‫- شرمنده ‫- تو چرا این ریختی شدی؟

‫چیزی نیست. ‫درستش می‌کنم

‫دوش گرفتی ‫یا به‌خاطر ژل موته؟

‫چی؟ ‫من شکارچی روحم

‫هاها. ‫خندیدیم

‫اوه

‫سلام

‫می‌دونی که من روح‌ـم دیگه؟

‫وقتی مهره‌‌های شطرنج

‫خودشون داشتن تکون می‌خوردن فهمیدم

‫اون‌وقت...

‫از من نمی‌ترسی؟

‫نه. ‫باید بترسم؟

‫فقط به‌نظرم یکم عجیبه

‫مردم معمولاً فرار می‌کنن

‫اگه بخوای می‌تونم برم

‫نه، نگفتم بری

‫اگه خواستی می‌تونی دوباره سبز شی،

‫- وانمود می‌کنم که ترسیدم ‫- نه، منظورم این نبود

‫با این‌حال عجیبه

‫راستی چه شعله‌های قشنگی

‫ممنون

‫تو یه آتیش‌سوزی وحشتناک ‫زنده‌زنده سوختم

‫پس به گمونم خوش‌شانس بودی که برشته نشدی

‫قبل این که صورتم آب بشه مردم

‫شانست گفته

‫کیش و مات

‫چی؟ ‫نمی‌فهمم

‫مشخصه

‫هی، به خودت سخت نگیر

‫من کلی وقت واسه تمرین کردن داشتم

‫خب، ‫اسمی داری؟

‫فیبی

‫من هم ملودی‌ام

‫- چه اسم باحالی ‫- ممنون. اسم خونوادگی بوده

‫داشتم کنایه می‌زدم

‫ازت خوشم میاد

‫بدترین ویژگی روح بودن چیه؟

‫این که تا ابد ۱۶ ساله می‌مونم

‫چه بد. ‫تحت هر شرایطی؟

‫مگه این که...

‫کارهای ناتمومم رو تموم کنم

‫بهترینش چیه؟

‫این کار رو کردن

‫اجازه هست...

‫بله

‫پس از آدم‌های وینستونی، آره؟

‫- گری؟ ‫- چیه؟ ببخشید

‫با کمک این، ‫ صدای روح‌ها رو می‌شنوی؟

‫با کمک سکوته که ‫صدای روح‌ها رو می‌شنوم

‫ببخشید

‫خیلی‌خب، ‫چیزی می‌خواد بیاد بیرون؟

‫خیلی‌چیزها هستن

‫این دست‌خط پدرمه؟

‫طرح خودشه

‫محفظه‌ی بازدارنده در اصل یه تله‌روح بزرگه

‫دور اندیشی ایگان اسپنگلر رو نشون داده

‫یه جریان مفصل‌بندی‌شده از پروتون‌ها

‫که می‌تونسته ذرات یه روح رو ‫ثابت نگه داره

‫- تو می‌فهمی؟ ‫- آره، معلومه که می‌فهمم

‫بعد از ۴۰ سال جمع آوری ضایعات روحی...

‫فضا کم میاد

‫خب کسی پیشبینی‌‌ـش رو نکرده بود؟

‫مال دهه‌ی هشتاده

‫هیشکی اونقدرها نگران آینده نبوده

‫بعدش هم این اتفاق افتاده

‫این انفجار لحظه‌ای

‫از انرژی‌های روحی هم یه شکاف درست کرده

‫احتمالاً یه دروازه به اون سمته

‫اون سمت؟

‫یعنی منظورت...

‫نمی‌دونم منظورم چیه

‫همینه که می‌ترسونتم

‫ببین، ما فقط واسه خاطر‌ه‌بازی ‫این ایستگاه آتش‌نشانی رو نخریدیم

‫این ساختمون مثل انگشت پتروس توی سد می‌مونه

‫یه سنگر بین چیزهاییه که می‌فهمیم

‫و چیزهایی که نمی‌فهمیم

‫باید ازش محافظت کنیم

‫خب حالا این فشرده‌ساز روح‌ها خراب شده

‫نمیشه یکی دیگه‌ـش رو بسازین؟

‫منظورت چیه؟

‫منظورت چیه که منظورت چیه؟

‫خبر ندارن؟

‫قبلاً ساختیم

‫شما که مشغول شکار ارواح بودین،

‫مهندس‌های من به فکر آینده‌مون بودن

‫یه زمانی اینجا آکواریوم تریبورو بود

‫این اواخر بیشتر یه پنگاهگاه ‫ واسه بی‌خانمان‌ها

‫و مکان شورش‌ها بوده

‫به مرکز تحقیقاتی فراطبیعی خوش اومدین

‫شکار روح سوالات زیادی ایجاد می‌کنه

‫و حالا جایی داریم ‫که می‌تونیم جواب‌هاش رو پیدا کنیم

‫ایشون فراگیاه‌شناس‌مون هستن

‫حتی فراموسیقی‌شناس هم داریم

‫هی، لاکی!

‫لاکی!

‫- ترور! ‫- هی! تو هم که اینجایی

‫وقتی گفتی اومدی کارآموزی

‫نمی‌دونستم داری با لیزر ‫چیزها رو می‌ترکونی

‫همین رو بگو. ‫یه پیشرفت کوچولو بود دیگه

‫با لارز هم که دیگه آشنا شدین

‫دانشجوی فرازیست‌شناس‌مون

‫امکان نداره

‫من هم قبلاً از این‌ها داشتم

‫مراقب انگشت‌هات باش

‫یکی از سی‌دی‌های شیطانی ‫ از گروه «اسپین داکترز» تسخیرش کرده

‫ری استنتز هم با سخاوتمندی زیادش

‫یه مجموعه وسایل که پر از ارواح هستن رو ‫در اختیارمون قرار داد

‫یعنی هرچیزی اینجا هست ‫تسخیرشده‌اس؟

‫همینطوره

‫این یکی از اون کم‌یاب‌هاشه

‫توی این ساعت پدربزرگی

‫روح یه پدربزرگ واقعی ساکن شده

‫هر جسمی با بار عاطفی ‫می‌تونه یه روح رو تو خودش جا بده

‫البته تا وقتی که با یه جور ‫حادثه‌‌ی وحشتناک رو در رو میشه

‫با تحریک اتم‌ها، ‫می‌تونیم

‫می‌تونیم یه لحظه‌ی سیال گذار شیمیایی ‫ ایجاد کنیم

‫بعدش هم روی روح قفل می‌کنیم...

‫...از جسم میزبانش خارجش می‌کنیم...

‫...بعدش هم محترمانه می‌‌فرستیمش ‫به یه مخزن دیگه...

‫...تا بتونم از شرش خلاص شیم

‫تاحالا روی تسخیرهای زنده امتحانش کردین؟

‫هنوز داریم روش کار می‌کنیم

‫نمی‌خواستم تا وقتی حاضر نشده ‫نشون‌تون بدم

‫اما آوردم‌تون اینجا ‫تا این رو نشون‌تون بدم

‫محفظه‌‌ی بازدارنده‌ی جدیدمون

‫مطابق با طراحی اصلی ایگان

‫می‌تونه معادل ۵۰ میلیون هکتار

‫پلاسما تو خودش نگه داره

‫یه زندان روانی به بزرگی غرب آمریکا

‫«خانه‌ی عجایب»

‫جایی که اشباح و موجودات بازی می‌کنند

‫- جایی که... ‫- خب

‫چقدر طول می‌کشه تا روح‌ها رو

‫از آتش‌نشانی به اینجا منتقل کنیم؟

‫اگه به‌طور منظم تله‌ها رو بذاریم،

‫ممکنه بین سه الی هفت سال طول بکشه

‫یعنی خیلی زود

‫اوه، داشت یادم می‌رفت

‫نمی‌دونیم این دقیقاً چی هست

‫اما دورجنب‌سنج رو خراب کرد

‫با خارج کردن موجودات داخلش موفق باشین

‫چه باحال

‫هنوز اسمی براش نذاشتیم

‫شخصاً از اسم «توپ‌ کوچولوی نفرت»

‫یا «بیضه‌ی شیطان» خوشم اومده

‫ممنون پادکست

‫خواهش می‌کنم

‫این تو چی هست؟

‫وایسین ببینم، ‫می‌ذارین روح‌ها همینطوری اینجا بگردن؟

‫کلی وقت گذاشتیم که گیرشون بندازیم

‫حالا هم می‌تونیم روشون تحقیق کنیم

‫واسه چی فرار نمی‌کنن؟

‫- به‌خاطر موانع میدان‌های پروتونی ‫- دقیقاً

‫همون تکنولوژی کوله‌پشتی‌هاتون رو داره

‫تو همه‌‌ی حصارکشی‌هامون ‫ ازش استفاده می‌کنیم

‫- اوه ‫- چه بامزه‌اس

‫- آره ‫- سلام رفیق

‫این یکی هم

‫خطرناک‌ترین آفت تو کل مجموعه‌مونه

‫تسخیر‌کننده‌اس

‫این ورجک فسقلی

‫هر ماده‌ی بی‌جونی که دلش بخواد رو ‫می‌تونه تصرف کنه

‫فوق‌العاده خطرناکه

‫هی

‫خوبه

‫فیبز. ‫جاییش رو اشتباه می‌کنم؟

‫کار نمیده

‫می‌تونی کمکم کنی؟

‫شتاب‌دهنده حلقوی... ‫نمی‌چرخه

‫میشه به دادم برسی؟

‫وای

‫درستش کردی

‫فقط سیمش در اومده بود

‫می‌دونم که خیلی بده. ‫می‌دونم

‫اما موقتی‌ـه. ‫زودی هم می‌گذره

‫بهت قول میدم. ‫درکت می‌کنم

‫دو سال پیش اکلاهاما بودم

‫حالا هم اینجام...

‫با یه کوله‌پشتی پروتونی

‫معلم علومت بودم و حالا...

‫خب حالا...

‫حالا...

باید خودمون رو برسونیم مرکز شهر

‫بریم ترو!

‫ببخشید

‫سلام؟ ‫کسی اونجاس؟

‫شکار روح، بفرمایین

‫خوبه. ‫یکی رو لازم داشتیم

‫خیلی‌خب

‫برگشتیم جیگر

‫شکارچیان روح برگشتن. ‫برگشتن تو این شهر درندشت

‫برگشتن بیگ اپل (سیب بزرگ)

‫می‌خوان هم یه گاز از این بیگ اپل بگیرن

‫فیبی، ‫پادکست

‫پادکست و فیبی. ‫نمی‌تونن جدامون کنن

‫زوج طلایی

‫امشب باید چی شکار کنیم؟

‫فعلاً حوصله بازی ندارم

‫می‌دونم که می‌بینی وسط کارم

‫اگه بچه خوبی بودی، ‫بعداً یه توپ تنیس بهت میدم

‫ببینم چی تو شما هست؟

‫مشکلی پیش اومده؟

‫به‌نظرم داره واسه خارج کردن زور می‌زنه

‫نباید اینقدر طول بکشه...

‫خیلی‌خب

‫چیز مهمی نیست

‫باید وایسیم تا ژنراتورها دوباره گرم شن

‫تا اون‌موقع...

‫میدان‌های پروتونی غیرفعال میشن

‫خب...

‫می‌شنوی؟

‫لارز. واسه چی روح‌ها ‫هنوز فرار نکردن؟

‫خیلی‌خب، باید خاموشش کنیم

‫همینجاس

‫آره

‫ایشالا که باقلوا دارن

‫سلام

‫به‌خاطر روحه اومدین؟

‫بو

‫فیبی؟

‫بترکونش

‫بترکونه؟

‫- فیبی، چی‌کار می‌کنی؟ ‫- نفر سوم کیه؟

‫واسه چی خشکت زد؟ ‫بزن دیگه!

‫چی‌کار می‌کنی؟!

‫نتونستی!

« ملودی »

‫- نشونه‌گیری من حرف نداره ‫- ایول

‫اگه می‌خواستم بزنمت ‫می‌زدم اما خودم نخواستم

‫- درسته ‫- اگه...

‫البته اگه باعث میشه حالت بهتر شه

‫آره اصلاً خیالم خیلی راحت‌تر شد

‫اوه

‫خب...

‫حوصله داری با هم وقت بگذرونیم؟

‫داری دعوتم می‌کنی بیام تو؟

‫حتماً. ‫آره

‫داری من رو به

‫پایگاه نابودسازی روح‌تون دعوت می‌کنی؟

‫نه بابا چیزی که نیست. ‫می‌دونم که ممکنه عجیب باشه

‫اشکال نداره. ‫لازم نیست...

‫چه جای دنجی

‫می‌تونی از اجسام رد شی

‫الان همچین کاری کردم؟

‫خب آره، ‫می‌تونم

‫خب پس چطوری مهره‌های شطرنج رو...

‫من عملاً تو یه بُعد دیگه ‫ که کاملاً با اینجا متفاوته، هستم

‫متوجه نمیشی

‫متوجه میشم. ‫من عاشق بقیه‌ بُعد‌هام

‫همیشه دلم می‌خواست بُعدهای دیگه رو ببینم

‫نمی‌دونم چرا این رو گفتم...

‫بقیه‌ جاهای این خونه هم ‫ به همین باحالیه یا...

‫این ماشین‌مونه

‫و این هم...

‫کمدمه

‫اسمم هم روشه

‫اینجا ما...

‫می‌دونم این چیه

‫تاحالا برات سوال نشده که...

‫وقتی پای همه‌مون به اینجا می‌رسه، ‫چه اتفاقی می‌افته؟

‫آخه خودم دیدم

‫آره منظورم اینه که...

‫راستش خیلی قشنگه

‫ذرات‌تون ارتباط بین‌شون رو از دست میدن

‫و توی فضا معلق میشن

‫بعدش چی میشه؟

‫فیزیک کوانتوم میگه که ما

‫بخشی از تار و پود این دنیا میشیم

‫خودت باور می‌کنی؟

‫خب فیزیک کوانتوم رو قبول دارم

‫باحاله

‫شاید بتونم یه روزی ببینمش

‫وقتی که رفتی اون سمت؟

‫آره

‫خونواده‌ـم اونجان

‫چرا نمی‌تونی بری پیش‌شون؟

‫اگه می‌دونستم که تا الان اونجا بودم

‫این شیئته؟

‫چیمه؟

‫مثل یه لنگر با بار احساسی می‌مونه

‫که ما رو به این دنیا وابسته نگه می‌داره

‫خب، آخرین کبریت که ‫ خونواده‌ـم رو زنده زنده سوزوند...

‫آره خب، ‫منظورم همین بود

‫نه، حادثه بود

‫- اوه... ‫- قبلاً فکر می‌کردم که

‫این کبریت‌ها یه جور راه برای کم نیاوردن بودن

‫اما کم کم به این قضیه عادت کردم ‫که قرار نیست جایی برم

‫- ناراحت شدم ‫- فیبز؟

‫اون پایین اوضاع ردیفه؟

‫اوم...

‫الان میام بالا

‫دارم با نهایت سرعت تلاشم رو می‌کنم

‫حتماً باید اون دختره باشه؟

‫متوجهم

‫سلام رفیق

‫واست کرانچی آوردم

‫می‌تونی بیا بیرون

‫فقط می‌خوام تو صورتت شلیک کنم

‫بیا دیگه

‫خودشه

‫هان؟ ‫یعنی چی؟

‫فیبی؟

‫- حالت خوبه؟ ‫- آره

‫همین حالا بیا زیرزمین

‫می‌تونی بفهمی چرا اینطوری شده؟

‫نه

‫- پشمام ‫- واقعاً هم پشمام یخ زد

‫داشت به دمای افسانه‌ای صفر مطلق می‌رسید

‫دمایی که تمام ذرات از حرکت می‌ایستن

‫صفر کلوین

‫زمانی که زندگی تعلیق میشه. ‫محشره

‫اگه از این قضیه خوشت اومد...

‫پس حتماً عاشقش میشی

‫از وقتی این بستنی یخی مرگ‌بار رو آوردی

‫بقیه روح‌ها هم رفتارشون عجیب شده

‫فکر می‌کنیم که دارن ‫ باهاش ارتباط برقرار می‌کنن

‫یعنی با یه کره‌ی وراج طرفیم؟

‫خود کُره نه، ‫چیزی که داخلش خوابیده

‫فکر می‌کنیم که با یه جور نیروی کنترل ذهن

‫با بقیه ارواح ارتباط برقرار می‌کنه

‫خیلی‌خب

‫وای

‫اگزیوشن‌های شدید ترمودینامیکی،

‫انتقال فکری...

‫احتمالاً به محض این که این خوشگل‌بلا بپره بیرون

‫برای همه خطری میشه

‫این رو از کجا پیدا کردین؟

‫سلام آقا

‫- سلام ‫- ندیم رازمادی شمایین؟

‫شاید

‫به تازگی یه مجموعه

‫از چندتا شیء خانوادگی رو ‫به ری استنتز نفروختین؟

‫- پولش رو خرج کردم ‫- صبر کنین

‫نیومدیم که پولش رو پس بگیریم

‫بفرمایین داخل

‫کلی چیز دیگه برای فروش دارم

‫یه فروشنده شخص‌ثالت مجوزدارِ کفش‌های کتونی‌ام

‫- سایز پات چنده عزیز؟ ‫- ۴۴

‫۴۴ ندارم. ‫۴۱ اندازه‌ـت نمیشه؟

‫- نه، بعید می‌دونم ‫- خونه‌ مجردیه؟

‫خونه‌ی ننه‌جونم بود... ‫خونه مادربزرگم

‫همم

‫لخت و پتی هم که هستن

‫- چه باحال ‫- آره

‫این نقاشی موردعلاقه‌ی ننه‌جونم بود

‫نمی‌تونم از خودم جداش کنم. ‫پیشنهادتون چقدره؟

‫مامان بزرگت چی‌کاره بوده؟

‫اونقدرها صمیمی نبودیم. ‫می‌گفت آدم زیاده‌خواهی نیستم

‫اما کدوم بچه شجاع بوده؟

‫برادری که میره دانشکده‌ی مهندسی

‫یا کسی که بدون تحصیلات

‫یا آینده‌نگری، پیشرفت می‌کنه؟

‫دومی

‫- جدی؟ آره ‫- آره، صد در صد

‫آره، ‫من هم همیشه همین رو میگم

‫آره منم همینطور

‫صد در صد. ‫قهرمانانه‌ـس

‫درمورد یه شیء خاصی کنجکاو بودیم

‫یه کره از جنس برنج

‫دست زدن بهش دردناکه

‫آره، اون رو از اتاق مخفی مخصوص مادربزرگم آوردم

‫وسایل‌های خیلی خفنش رو ‫اونجا نگه می‌داشت

‫اما اجازه ندارم کسی رو ببرم اون پشت

‫وای

‫چه سیاه‌چال سکس باحالی

‫- ای ننه‌جون شیطون ‫- سیاه‌چال سکس نیست

مگه سیاهچاله‌ی سکس از این زنجیرها داره؟

آره، صد در صد - آره -

همین که گفتم فهمیدم داره

حالا جدی، اینجا چیکار میکرد؟

نمیدونم. بعد از اینکه مرد این اتاق رو

وقتی دنبال بیسکوئیت پاپ‌تارت میگشتم پیدا کردم

راستی، همه‌ی این وسایل هم فروشی هستن

این جنسش برنجه یا مس، لارس؟ - برنج -

یه زمانی باور داشتن آلیاژ جادوییه

داستان‌های بی‌شماری وجود داره

که اهریمن‌ها داخل گلدان و چراغ برنجی گیر افتادن

داستان‌ها از دوران حضرت سلیمان وجود داره

چه لباس خفنی

وای. صدا رو شنیدین؟

نه اکو هست و نه چیز دیگه

انگار اتاق توی خلأ هستش

دلش میخواست هر چقدر بخواد سر و صدا کنه

لطفا بس کنین

لطفا دیگه در موردِ

مادربزرگ تازه درگذشته‌ام شوخی جنسی نکنین

گوی برنجی همیشه اینجا نگه داشته میشد؟

تا جایی که میدونم

احتمالش هست که میخواست ساکت نگهش داره؟

منظورت چیه؟

منظورش اینه باهامون میای

دکتر ری؟

بله، فیبی؟ - فکر کنم یه نفر -

یه هویج فاسد روی یکی از قفسه‌هاتون گذاشته

اون انگشت کوچیک انسانه

اون رو

توی تیمارستان دولتی مجرمان روانی

توی پنسیلوانیا برداشتم... روح داشت

اون موقع تجهیزاتی نداشتیم

...ما

راستش، میخواستم یه سوالی ازت بپرسم

...تا حالا

برات سوال شده چه حسی داره که یه روح باشی؟

هر روزِ زندگیم، عزیزم

واقعا؟ - معلومه -

مثلا اون موقع چطوری جسم داشته باشم

چه حسی داره؟

اون موقع یه جور تجسم بصری هستی؟

...آخه، یه چیزی

اون چیه؟

داشتم به فیلمی که از گوی گرفتم نگاه میکردم

فکر کنم صداش خراب شده

خیلی عجیبه. بیا

نگاه کنین

...سبک گفتار باستانی

آره، ولی به چه زبانیه؟

یه زبان منسوخ شده

یکی رو میشناسم که میتونه کمکمون کنه

...ولی

تحقیق کنیم؟

میتونیم

مگه از تحقیق کردن منع نشدی؟

مگه بازنشست نشدی؟

میذاری اینطوری باهات حرف بزنه؟

[دکتر ونکمن]

تکون نخور

این چیه؟

یه تست پیش پا افتاده‌اس

تو... یه انسانی؟

باید بتونی به راحتی توش قبول بشی

مگه اینکه توسط یه هیولا از یه دنیای دیگه تسخیر شده باشی

صحیح، فقط دو تا انسانیم که داریم حرف میزنیم

یکیشون یه آبکش ماکارونی روی سرش داره

بیا با سوالات ساده شروع کنیم، باشه؟

توله سگ‌ها

دوستشون داری یا می‌کشیشون؟

دوستشون دارم؟

یکی رو درست گفتی

خیلی خب. عالیه

آره، ولی این خیلی آسون بود

تا حالا آشناپنداری تجربه کردی؟

نه

خیلی خب

...تا حالا

آشناپنداری تجربه کردی؟

خیلی خوبه

!آخ

اون چی بود؟

دیگه سمتم خودکار پرت نکن، پسر

عصبانیت کرد، درسته؟

آره، عصبانیم کرد، درسته

،یه حالت فرضی قراره یه بچه‌ی کوچیک رو ببلعی

ترجیح میدی با پوست باشه یا بدون پوست؟

...خیلی خب. من دیگه

.این مصاحبه تمومه اینو جواب نمیدم

از جواب دادن امتناع میکنی؟ خیلی خب - نه، نه، نه. امتناع نمیکنم -

.خیلی خب. جواب میدم. جواب میدم بچه‌ی انسانه؟

بچه‌ی دیگه‌ای هم داریم؟

بچه‌ی خاصیه؟

این بچه نسبتی باهام داره؟

مهمه که داشته باشه؟ نه، مهم نیست -

تو بحثش رو پیش کشیدی

...من نمیخوام بچه رو بخـ

گفتم دیگه

بهم خودکار پرت نکن

ببخشید. عکس‌العملت کاملا طبیعیه

!نکن! باشه! باشه

!به چی زل زدی؟

قبول شدم؟

دکتر استنتز، فکر کنم پارک کردن اینجا غیرقانونیه

منو اینجا می‌شناسن

می‌دونستین این دو تا گربه‌ی باشکوه

اسم واقعی دارن؟

«صبر» و «بردباری»

!نه! دکتر استنتز

نه، شما اجازه ندارین

به 15 متری این کتابخونه نزدیک بشین

.از دیدنت خوشحالم، رفیق خیلی وقته ندیدمت

سلام

ببخشید

.اسنی نیست کلدی نیست

فرانسوی نیست

این مال دوره‌ی قبل از سومری و سانسکریت‌ـه

خب، معنیش چیه؟

پنج نفر توی دنیا میتونن این کلمات رو بفهمن

پس یعنی همکارم دکتر جهانگیری

شما رو فرستاده

جهانگیری مرده

!چی؟ - ...نه. همکارت -

حال همکارت خوبه - ببخشید -

تو چه مرگته؟

گوش کنین، این زبان هزاران ساله که منسوخ شده

این صدای ضبط‌شده چطوری به دستتون رسیده؟

به وجود ارواح اعتقاد داری؟

تسخیر اشباح؟

ببینین، یه دلیلی داره که توی زیرزمینم

.من توده‌شناس کتابخونه‌ام همچنین توی سه ایالت اطراف خزانه‌دارِ

...جامعه‌ی اچ‌پی لاوکرفت هستم. پس

به ارواح اعتقاد دارم؟ بله، اعتقاد دارم

به ساعت‌هایی که خودشون رو کوک میکنن

و پنیرهای آوازخوان کپنهاگ اعتقاد دارم

لطفا ادامه بدین

.خیلی خب سرود باستانی که شنیدی

از این شیء مرموز اومد

تقریبا هم‌اندازه‌ی توپ بیسباله

باهام بیاین به کتابخونه

مگه توی کتابخونه نیستیم؟

طبقه‌ی بالا واسه نمایشه

اتاق‌های تحقیق پرزرق و برق داره که بازیگرهای بیکار

داخلش توی توئیچ استریم میذارن و رمزارز میخرن

کتابخونه‌ی قدیمی پایینه

به کتابخونه‌ی قدیمی خوش اومدین

...شیء‌ـی که در اختیار دارین

...آخرین باری که دیده شده

نه ازش عکس گرفته شده و نه نقاشی شده

روی یه سنگ حکاکی شده

وای

چیزی رو شناختین؟

اون گوی شماست

چی هست؟

«خب، سوال بهتر اینه که، «چی داخلشه؟

چی داخلشه؟

.سوال خیلی خوبیه احتمالا شن

...ولی اگه باور سنتی رو قبول کنین

من همیشه باور سنتی رو قبول میکنم

اون گوی یه زندان جادویی

برای یه خدای شبح به اسم گاراکا هستش

،می‌بینین، چهار هزار سال پیش

گاراکا به یه پادشاه خون‌خوار

به اسم ساموداری خدمت میکرد

همونی که توی جنگ هفت ارتش بود

و همینطور جنگ‌های دیگه

بعد از اینکه گاراکا کمکش کرد ،نصف آسیای مرکزی رو فتح کنه

پادشاه به جاه‌طلبی‌های گاراکا مشکوک شد

،گاراکا دستگیر شد، داغ شد در هم شکست و بدریخت شد

،شاخ‌هاش که منبع نیروهاش بود

از سرش بیرون کشیده شد

کارهای ناجوری باهاش کردن

عاشقشم. حرف دیگه‌ای ندارم

ولی گاراکا خیلی خوب باهاش کنار نیومد

و راهی یه سفر کشت و کشتار شد

نقشه‌اش این بود که ارتشی از از مرگ برخواسته‌ها درست کنه

و با تبدیل ترس به اسلحه به جنگ انسان‌ها بره

کوشاریت اوموتی

لرز مرگ

قدرت کشتن با خودِ ترس

یه لرز سرد توی ستون فقرات حس میکنی

رگ‌هات تبدیل به رودهای یخ میشه

استخون‌هات می‌شکنه

ریه‌هات متلاشی میشه

و آخرین چیزی که می‌بینی

منجمد شدن مجرای اشک چشمته

خیلی باحاله

بگذریم، قبل از اینکه گاراکا بتونه

،ریه‌های مردم جنوب آسیا رو متلاشی کنه

بالاخره با حریفِ قَدَرش آشنا شد

طلسم یخی‌ـش توسط گروهی

از روح‌گیران افسانه‌ای به اسم «اربابان آتش» نابود شد

اونا از آتش و برنج استفاده کردن

تا خدای شیطانی رو داخل یه گوی به تله بندازن

همون گویی که الان در دست دارین

یه جورایی مثل شکارچیان روح

آره

...اگه میخواین یکم شایعه‌ی تاریخی بشنوین

اینا سیلندر گرامافون هستن

ضبط صدای قرن نوزدهم

کلکسیون ما پشم‌ریزونه. بیا

مری تاد لینکلن توش فحش میده

ظاهراً یه شب‌پره دیده بود

ولی اونی که به نظرم ...خیلی بهش علاقمند میشین

این یکیه

،توی عصر طلایی شهر بزرگ ما

گروهی از عوضی‌های پولدار به اسمِ

جامعه‌ی ماجراجویان منهتن» وجود داشت»

آثار و یادگاری‌های قدیمی رو می‌دزدیدن

دور هم جمع میشدن

و با شراب بوژله و چند تا فاحشه

ازشون لذت می‌بردن

مثل مهمونی غارت مستعمرات واقعی بود

بگذریم، یه شب، اونا

،یه یادگاری خیلی کمیاب به دست آوردن گوی گاراکا

،و بعدش این آواز رو پخش کردن

که گوش رو باز کرد

،برای اولین بار در تاریخ نیویورک

،یه اتاق پر از آدم تا حد مرگ منجمد شدن

اونم وسط ماه جولای

...اه

هی، هی، هی، هی، هی

!تصرف‌گره

!آواز رو برداشت! جلوش رو بگیرین

!جلوی اون کیسه رو بگیرین

!ببخشید - !هی -

!برو کنار، برو کنار، برو کنار - !ندوین -

!برو چپ

!بگیرینش !چشم ازش برندارین

هیس

ببخشید

اون دیگه چه زهرماری بود؟

روح تصرف‌گر

استاد پنهان شدن و تغییر قیافه دادن

حالا دیگه غیرممکنه بتونیم پیداش کنیم

اوناهاش

نزدیک بودا

نباید بذاری در بره

میشه یه قلاب بگیری؟ - آره، باشه -

گرفتمت

خدای من

!دکتر ری

!موتور! دکمه رو فشار بدین

...اه

!دکمه رو بزن - !یه عالمه دکمه هست -

!اوه

!بجنب

!آره

!پادکست، یه کاری بکن - !دارم سعی میکنم -

!بجنب

!عجله کن! دکمه رو بزن - ...دارم سعی میکنم -

!دست‌هاتون رو نشون بدین

بیاین جلو

شیرها، فیبی

.نمادین هستن مردم عاشقشون هستن

باعث میشن بچه‌ها بخوان به کتابخونه برن

میدونی چقدر سخته

بچه‌ها رو راضی کنی تا به کتابخونه برن؟

من عاشق کتابخونه‌ام

پس چرا به صورت «بردباری» شلیک کردی؟

داشتم وظیفه‌ام رو انجام میدادم

!تو وظیفه‌ای نداری

!باریکلا

واقعا گل کاشتی

خرابکاری از این بهتر نمیشد

البته فکر میکردیم

،احترام بیشتری به کتابخونه‌ی عمومی بذاری

چون خودت خیلی خرخونی

چطوره بیخیال بشی - فقط میخوام ازش تشکر کنم -

واسه چی؟

چهل سال منتظر بودم تا این کلمات رو بگم

کار شکارچیان روح تمومه

ایستگاه آتش‌نشانی‌ـتون مصادره شد

کوله‌پشتی‌هاتون توی بایگانی پلیسه

تا صبح ذوبشون میکنیم و تبدیلشون میکنیم به آهن قراضه

تازه صبر کنین تا دستم به ماشینتون برسه

...صبر کن ببینم

...آخرین باری که سعی کردی جلومون رو بگیری

یه مسیر به یه بُعد دیگه درست کردی

مراقب باش، بچه جون

حرفت شبیه افتراست

این یه جرمه که حکمش زندانه

،پس بذار ازت بپرسم، خانم اسپنگلر

رفتارت رو درست میکنی؟

یا مجبورم دستگیرت کنم؟

خب، فکر کردیم «رفتار درست» رو انتخاب میکنی

باشه، درک میکنم. ناراحتین

میشه برسیم به بخشی

که تنبیهم میکنین و فراموشش کنیم؟

.تو تنبیه نمیشی اخراجی

راستش، اگه یه اسپنگلر نبودی

الان تلفن‌هامون رو جواب میدادی

ببخشید؟ - اینطوری باهاش حرف نزن -

الان جدی هستی؟

خیلی هم جدیم

اون مادرته

اسپنگلر بودن باعث نمیشه نابغه باشی

فقط باعث میشه بخشی از این خانواده باشی

خودت اصلا بخشی از این خانواده‌ای؟

فیبی - ...من -

آره. درک میکنم. عادلانه‌اس

،ولی شاید اگه اینقدر خودخواه نبودی

شاید متوجه میشدی که مادرت

و برادرت و من همه کار میکردیم

!تا ازت محافظت کنیم، پس از خواب بیدار شو

خیلی بده، مگه نه؟

با خودت چی فکر میکردی؟

.متوجه نیستی یه سیلندر گرامافون بود

توش آواز می‌خوندن - متوجه هستی که خودت رو -

توی چجور دردسری انداختی؟

...دسته‌ی گرامافون خودش می‌چرخید

!ری، خفه شو

خفه شو، ری

عجب

واسه این کارها زیادی پیر شدیم

...زِد، من

نمیدونم سنمون چه ربطی به این چیزها داره

صدای آواز از اون سیلندر می‌اومد

ری - یه ماشه‌اس -

یه محرّکه. یه کلیده - ممکن بود به خودت صدمه بزنی -

ممکن بود به اون بچه‌ها صدمه بزنی

واقعا که، ری

یه مسافرت برو، باشه؟

برو یه خرابه‌ی قدیمی یا همچین چیزی ببین

چه بدونم، توی یه ساحل بشین

یکم زرق و برق به کشتنت نمیده

ری، الان قرار بود سال‌های طلایی ما باشه

...وینستون

دلم میخواد سال‌های طلاییم رو اینطوری بگذرونم

این چیزیه که عاشقشم

میدونم. میدونم

منم همینطور

ولی باید یه راه جدید پیدا کنی تا کارهایی که دوست داری رو انجام بدی

قبل از اینکه به کشتنت بده

فیبز

[پلمپ شده - هشدار پلیس]

وای پسر

تجهیزاتمون رو دزدیدن

فکر کنم اصطلاح درستش «استرداد دارایی»ـه

دست بردار! میله‌ی آتش‌نشانی؟ - آره -

واقعا باید امتحانش کنی، رفیق

اون کیه؟

.من ندیم هستم احتمالا یه منبع عمیق

از انرژی دورجنبی هستم و احتمالا تسخیر شدم

میتونم میله‌ی آتش‌نشانی رو امتحان کنم؟

آره، حالش رو ببر

آخرین شبمون توی ایستگاه آتش‌نشانیه؟

نمیدونم

هی

این دیگه پایانشه؟

.عادت دارم مدام در حال اسباب‌کشی باشم حرفه‌ای شدم

نمیدونم

یه جورایی دوست دارم بمونم و واسه این خونه مبارزه کنم

خونه‌ی ما نیست

معلومه که هست

نمیتونیم بریم

...منظورم اینه که

...اگه یه چیز عجیب توی محله باشه

به کی قراره زنگ بزنن؟

اگه یه چیز عجیب و غریب باشه ...و چیز خوبی به نظر نیاد

به کی قراره زنگ بزنن؟ - شکارچیان روح -

.چی؟ ببخشید ببخشید، چی گفتی؟

شکارچیان روح - شکارچیان روح -

اینجا خونه‌ی شکارچیان روحه

ما شکارچیان روح هستیم

میشه یه چیز دیگه بهت بگم؟

مهمه

چیه؟

شکار حس خوبی برام داره - نه -

نه. برو بیرون - ...باعث میشه -

پشمام! اینجا خیلی داغونه

سعی دارم آنالیز کنم، خواهش میکنم

اینجا چه خبره؟ - ...خیلی خب، ببین -

.عجب فاجعه‌ای چیکار کردی؟

اینجا منطقه‌ی خیلی حساسیه

داره منجمد میشه

آره، شاید منجمد نمیشد

اگه یه نفر میذاشت گوی مادربزرگش

توی اتاقی که بهش تعلق داشت بمونه

وایسا، گیج شدم

یعنی میگی این تقصیر منه؟

جزیان از این قراره

،مادربزرگت محافظ گوی بود

آخرین خط دفاعی علیه گاراکا

حالا نوبت توـه

تو ارباب آتش هستی

چه دراماتیک. خوشم اومد

شوخی نکردم، پسر

برای هزاران سال، خانواده‌ات

با فداکاری از دنیا در مقابلِ

یه شیطان غیرقابل تصور محافظت میکرد

حالا یا در موردش بهت نگفته

یا تو بهش گوش نمیکردی - امکان داره هرکدومش باشه -

رابطه‌ی پیچیده‌ای داشتیم

،به جاش، به مغازه‌ام اومدی

تا میراث و حق ذاتی‌ـت رو به 50 دلار بفروشی

باید از خودت خجالت بکشی

تو کی هستی؟ اون کیه؟

تو ارباب آتشی

وقتشه سرنوشتت رو بپذیری، پسرم

شمع رو روشن کن

فکر کنم هردومون میدونیم که غیرممکنه

پسرم، خیلی وقته که دیگه به این کلمه باور ندارم

اگه آخرین امید بشریت باشی چی؟

پسر، من تا حالا تنها امید هیچکس نبودم

توی جشن رقص مدرسه نقش زاپاسِ برادر یه نفر رو داشتم

،شاید قبول نکنی که باور کنی

ولی داستان‌های زیادی ازآدم‌هایی وجود داره

،که استعدادهای غیرقابل توصیفی داشتن هزاران ساله که اینطور بوده

،قدرت سامسون سرعت آشیل

تشخیص نت صدا، حرکت‌های رقص خفن

حتی قدرت کنترل آتش

...پس

شمع رو روشن کن

شمع رو روشن کنم؟

به همین راحتی؟

...فقط این کار رو بکنم

چی؟

اوه

،فرهنگ ایندوس از آتشی مقدس صحبت میکنه

،شعله‌ای بدون دود

مثل همونی که حضرت موسی روی کوه حوریب

وقتی با بوته سوزان مواجه شد، دید

مثل همون آتشی که جن

از هفت آسمان آورد

،و روی موهای سامبو کوجین جریان داشت

خدای آتش ژاپنی

همون قدرت مقدس روی نوک انگشتانت وجود داره

وای

اوه

شمع رو روشن کن

اولین بارشه

فکر کنم همه‌امون قراره بمیریم

فیبی؟

میتونم بیام تو؟

فقط میخواستم در مورد اتفاقی

که توی کلانتری افتاد باهات حرف بزنم

چون میدونم سختگیری کردم

...و

ولی میدونی، زندگی سخته

...زندگی غیرقابل پیش‌بینی و دیوونه‌کننده‌اس

درها بسته میشن. دوستان تغییر میکنن

...ولی... ولی خانواده

تنها چیزیه که تحت هر شرایطی عوض نمیشه

...میدونی

‫بعضی‌وقت‌ها حتی ‫ خانواده‌ی هم‌خون‌ـت هم نیستن

...اونا

آدم‌هایی هستن که بهت یادآوری میکنن

یه خونه داری

بگذریم، به نظر شخص عالی‌ای هستی

به نظر خیلی عالی هستی

خیلی خوشحالم که حرف زدیم

نمیدونم، هر بار کاری که فکر میکنم درست هست ،رو انجام میدم

،سرزنشم میکنن انگار همه چیز رو خراب میکنم

مسخره‌اس - میدونم -

چیه؟

...خیلی بده تنها کسی که درکم میکنه

یه روحه

‫آره. چه بد توی بُعد‌های متفاوتی ‫زندگی میکنیم

و توسط فیزیک کوانتوم جدا شدیم

همیشه یه مشکلی هست

البته یه راهی که بتونم یکم روح بشم

ولی هنوز آزمایشیه

و دلت نمیخواد ریسک کنی

مرگبار نیست

این که خوبه

فقط شامل کمی ورود غیرقانونی

و یکم علم پیشرفته میشه

دلم نمیخواد توی دردسر بیشتری بیفتی

دیگه قراره چیکار باهام بکنن؟

اون چیه؟

یه جداکننده‌ی یونی‌ـه

بهمون اجازه میده که موقتاً

توی یه بُعد وجود داشته باشیم

روحم واسه دو دقیقه

از بدنم جدا میشه

بعدش دوباره به هوش میام

هوو

چی شده؟

متاسفم

به خاطر چی؟

کلیدش صدای یه انسانه

ولی گاراکا نمیتونه انسان‌ها رو کنترل کنه

فقط ارواح رو میتونه کنترل کنه

و حالا میتونه تو رو کنترل کنه

گاراکا تنها کسیه که میتونه درب دنیای دیگه رو باز کنه

این تنها شانس منه

تنها شانسمه که دوباره خانواده‌ام رو ببینم

شاید یه روز درک کنی

دنیات متلاشی خواهد شد

استخون و یخ

امپراطوری من به می‌خیزد

هی، عوضی

!لاکی

فیبی؟ - اینجام -

فیبی. حالت خوبه؟

روح‌رَوی کرد - چی؟ -

روحش از بدنش جدا شده بود

خدای من، داری یخ میزنی - سعی کردم جلوش رو بگیرم -

نتونستم - نه، اشکالی نداره -

.نه، حالت خوبه مهم همینه

توی دردسر افتادیم - نه، توی دردسر نیفتادی -

توی دردسر نیفتادی - راست میگه -

همه‌امون توی دردسر بزرگی افتادیم

آره، یه دقیقه صبر کن

بذار اینو تموم کن

الان میرسم خدمتت

تو ارباب آتشی؟

آره، پسر، تابلوی لامصب رو بخون

عاشقشم - اون چیه؟ -

این یکی رو باید گزارش بدیم؟

آره، گزارشش بده

!تاکسی

اشکالی نداره که ازم متنفر باشین

.ازت متنفر نیستیم نگرانت بودیم

.نمی‌دونستیم کجایی ممکن بود کشته بشی

به کسی اعتماد کردم که نباید میکردم

حس حماقت میکنم

اشکالی نداره که حس حماقت کنی

چند تا از باهوش‌ترین کسایی که میشناسم خنگ هستن

آره، منم بهت گفتم که مرتکب اشتباه شو

آره، ولی نگفتی موجودات شیطانی رو آزاد کنم

شاید دفعه‌ی دیگه بهتر باشه یه خالکوبی بزنی

.یا میتونی از مغازه وسایل کش بری حال میده

آره. باشه دیگه

هی

آماده‌ای بازم اسپنگلر باشی؟

خوبه، چون بهت نیاز داریم

آره

فیبی

گاراکا چطوری آزاد شد؟ - مهم نیست -

داره میاد سراغمون و بیرون اوضاع خیلی بده

کی میاد سراغمون؟

جلوه‌ی عادی شیطان

پایان‌دهنده‌ی دنیاها، از اینجور چیزهاست

گاراکا داره میاد سراغ دستگاه نگهداری ارواح

تا تمام روح‌هایی که تا حالا گرفتیم رو استخدام کنه

نمیتونیم بذاریم همچین اتفاقی بیفته

اون موقع یه ارتش واقعی از ارواح گیرش میاد

ارتشی از ارواح؟ - بچه‌ها، چیزی نیست. مشکلی نداریم -

ردیفیم. آروم باشین

ارباب آتش رو داریم

کارت رو بکن

.خیلی عالیه عاشقش میشین

خیلی خب، همونطوری که تمرین کردیم

ها؟

!آره

عالیه

عالیه

کوله‌های پروتونی‌ـمون کجان؟

کوله‌های جدید

بپوشین بریم

برین به پشت‌بوم، باشه؟

به هر چیزی که به نظر ترسناک اومد شلیک کنین

ولی قبلا اشعه‌ی پروتونی بهش شلیک کردم

اصلا اثری روش نذاشت - چطور ممکنه؟ -

اون یه خدای باستانی از به بُعد دیگه‌اس

کی میدونه ساختار اتمیش چیه؟

دکتر ری؟ - بله؟ -

مس میتونه مثل برخورددهنده‌ای که داریم

یه میدان الکتریکی برقرار کنه

‫آره، ولی دیگه توی ایستگاه آتش‌نشانی ‫ مس نداریم

تو دهه‌ی 90 ولگردها همه‌اشون رو دزدیدن

خب، برنج چطور؟

برنج

مخصوصا اگه با انرژی روحی شارژ شده باشه

کوله‌های پروتونی‌ـمون از نیکل و روی

به عنوان محرک اصلی برای تحریک اشباح استفاده میکنه

ولی گاراکا فرق داره

روح‌گیرهای باستانی از برنج برای گیر انداختنش استفاده کردن

،اگه اجزای کوله‌ام رو با برنج بپوشونم

ممکنه یه شانسی بهمون بده

کوله‌ام رو روشن کن

‫اون تونسته زمان واپاشی انشعاب رو ‫سریع‌تر کنه

و تشدید شدن اشعه رو محدودتر کرده

اصلاحات معرکه‌ایه

بیا به کارمون برسیم

شروع میکنیم

میتونم کمکتون کنم؟ - ای کثافت -

ونکمن - حتما شوخیت گرفته -

هیچ جا خونه‌ی آدم نمیشه

ملنیتز با ینویفرم

شبیه ورزشکارها شدی

اوه

کسی شجاعت نمیخواد؟

نه، نه، نه، نه، نه

از اون خوشم نمیاد

اون بالا چی می‌بینین؟ - یه سه‌چرخه -

بگو یه سه‌چرخه‌اس - چی؟ -

‫سه‌چرخه‌ی بچگونه داره ‫ توی خیابون و بدون سرنشین

حرکت میکنه - نه، نه. روح تصرف‌گره -

تصرف‌گره - باید همین الان بیاین پایین -

باشه

چه خبر شده؟

اوضاع داغونه

.دنیا داره به پایان میرسه نرو اون بالا

اوضاع چطوره؟ - وحشتناک -

باشه، به تمرین ادامه بده، پسر

هوات رو داریم

نمیشه یکی از بزرگترها هم واسه کمک بیان؟

!وای

!تسخیر شده

!فرار کنین

!وای

خدای من

اوه

از ترس خودم رو خراب کردم

فکر کردم یکی از گنده‌های ترسناکی

چطوری تا اینجا اومدی؟

اوه، کاغذ

تصادفیه

!لاکی

لاکی، حالت خوبه؟

تف توش

!ترور

!داری انجامش میدی

!محشره

!اونو میشناسم

من یه خدام

فیبی کجاست؟

موفق باشین

چیزی از حرفات واقعیت داشت؟

آره. واقعا توی شطرنج شکستت دادم

اصلا نمیخواستم بهت صدمه بزنم

فقط میخواستم دوباره خانواده‌ام رو ببینم

خب، الان خانواده‌ام اون بالاست

هنوز وقت داریم تا جلوش رو بگیریم

دیگه دیره

اون اینجاست

!فیبی؟ فیبی

حواس‌تون باشه

قدبلند و تاریک و شاخ‌دار جلومونه

!اه

گاراکا نمیتونه کمکت کنه به دنیای خودت بری

باید خودت این کار رو بکنی

!نذارین به زیرزمین بره

چطوری؟

خب، مودب بودن جواب نداد

بیاین اینو امتحان کنیم - !روشن کنین -

‫سعی کردم بهتون بگم که ‫ کوله‌هامون به درد نمیخورن

صبر کنین، صبر کنین، صبر کنین

خیلی خب

...ببین، پسر، من

احتمالا بدترین کابوست هستم

خیلی خب. خیلی خب، خیلی خب

صحبت واقعی، مرد و ... هر چی که هستی

نمیخوام بهت صدمه بزنم

باشه؟ پس چطوره بگیم بی‌حساب شدیم

و راه خودمون رو بریم

من به محله‌ی کوئینز برگردم و تو به نارنیا برگرد

تو ارباب آتش نیستی

من؟ نه، من ارباب آتش نیستم

من فقط ندیم هستم

و یادت باشه یه فرصت بهت دادم

پسر، گاز فندک رو تموم کردی؟

گفتی تمرین کنم دیگه

کسی آتیش نداره؟

من دهه‌ی 90 سیگار رو ترک کردم

،اون موقع هم بهت افتخار میکردم الان هم میکنم

نه، نه، نه. وایسا، وایسا

...اه

!از سر راه برین کنار

!برین کنار

!مراقب باشین

خداحافظ، فیبی

!فیبی

!دارن جلوش رو میگیرن !میتونیم توی تله بندازیمش

!نه

تله‌ی بزرگتری لازم داریم

اونجاست

گاراکا همه‌ی ارواح رو آزاد کرد

پیتر، میدونی معنیش چیه؟

میدونی میتونیم چیکار کنیم؟

ری، تظاهر کن نمیدونم

اگه چگالی جرم-انرژی رو خنثی کنیم

،تا حالت بحرانیش رو کم کنیم به مخزن فشار میاره

...و قدرت اولیه‌اش رو به دست میاره و قطبش

فقط انجامش بده! بهت اعتماد داریم

!نمیتونم بیشتر از این دوام بیارم

!یالا - هی، یکم کمک برسونین -

سال‌های طلایی؟

!سال‌های طلایی

...وقتی چراغ سبزه

کل دنیا پاکه

میدونستم هنوز یه جونی برات مونده بود

!آره

کارت تمومه

حق با تو بود

توی ساختار اصلی جهان می‌بینمت

مامان

!شکارچیان روح! شکارچیان روح

!شکارچیان روح! شکارچیان روح

!شکارچیان روح! شکارچیان روح !شکارچیان روح! شکارچیان روح

!هی - !شکارچیان روح! شکارچیان روح -

!شکارچیان روح! شکارچیان روح !شکارچیان روح! شکارچیان روح

!شکارچیان روح! شکارچیان روح

!شکارچیان روح! شکارچیان روح

!موفق شدین

خرابکاری در سراسر شهر

...برای مدت خیلی طولانی زندانیـ

پک

ای دلقک

هیچوقت متوجه نمیشی، نه؟

!آقای شهردار

چی میخواین به شکارچیان روح بگین؟

!هی، چطوره ازشون تشکر کنی، بزدل

چی... بله

به نظر میاد حمایت کاملتون رو داریم

!دوستتون داریم، شکارچیان روح

خب، بله، البته

،خوبه. از شنیدنش خوشحالیم، آقای شهردار

چون اگه فیبی و خانواده‌اش نبودن، کل این شهر

الان زیر یه متر یخ بود

آره

میدونیم که الان دنیا

فعالیت‌های ناهنجار غیرعادی رو تجربه میکنه

ما اینجاییم تا جواب تماسشون رو بدیم

!چون ما شکارچیان روح هستیم

خب، اولین خدای شیطانیم نبود

من ندیم هستم

معلوم شد یه ارباب آتش هستم

مثل پدرم که قبل از من ارباب آتش بود

برنده شدیم؟

به شکار ارواح کنار همدیگه چی میگین؟

یه تیم - خانواده -

آره. اسپنگلرها

ما اسپنگلرها هستیم - باشه -

.آدم دلش نمیخواد گروبرسون باشه به حرفم اعتماد کنین

خیلی خب، بچه‌ها، کوله‌هاتون رو بپوشین

خیلی خب

باشه، بابا

گری. ببخشید

آره، شنیدم

ترور! سوئیچ‌ها

منو بابا صدا کرد

!آره

خیلی خب

آدم‌ها زیادن، پس آروم برو

هر دو طرف رو هم نگاه کن

‫مترجمین: «محمدعلی sm و آرمان اسدی» @mmli_Subs & Arman333

[مارشملوهای استی پافت]

!هی، اون کامیون منه

!کامیون منه

!اون کامیون منه، پسر

ارائه‌ شده توسط وب‌سایت دیجی موویز ‫© DigiMoviez.Com

‫جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت ‫دیجی موویز را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید ‫DigiMoviez@

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.