Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
فکر نمیکنی باید به کسی که
زیر بال و پرتو گرفته تا استعدادت شکوفا بشه و بتونی به عنوان نیروی تازه فارغ التحصیلی بشی کمک کنی؟
خیلیم بد نیستی - اگه میدونستم تو کسی بودی که کمکم کردی -
اونوقت دیگه علاقه ای به دانشگاه نداشتم - جوونا کلشون بو قرمه سبزی میده -
با کمکه هان جینگ، میتونی به تمام جاه طلبیا و رویاهات برسی
تو از رویای من چی میدونی؟ آرزوم گیر انداختن آشغالایی مثل توئه
اگه انقدر مهارت داری میتونی هرجور دوست داری منو به چالش بکشی
اما قبل از اون بدون، این هیچ مانعی تو همکاری ما ایجاد نمیکنه
کشتن تو...از کشتن یه مورچه هم راحت تره
من فقط واسه تو این همه توضیح دادم اونم فقط واسه خاطر استعدادته
حتی مافوقت تو دایره پلیس، مهمون مورد احترام منه
فکر نمیکنی این غرور بی ارزشت زیادی مضحکه؟
پولی که بهم دادی خیلی زود بهت بر میگردونم
اما اگه نقشه کشیدی که منو باهاش تهدید کنی موفق نمیشی
یه چیزی هست که هرگز با برگردوندن پول نمیتونی پاکش کنی
من کمکت کردم که انقدر بال و پر بگیری
::: Pejman :و ترجمه Mahdis :زمانبندی ::: کانال ما @mamsubtitle وبلاگ ما mamsubtitle.mihanblog.com
د
دو
دور
دوره
دوره
دوره ک
دوره کا
دوره کام
دوره کامب
دوره کامبر
دوره کامبری
دوره کامبرین
قسمت 18
لطفا صبر کنيد
ارباب، اون اينجاس
افسر لي
اومدنت به اينجا، واقعا مایه افتخاره
خوش اومدي! خوش اومدي
بيا. بشين
بهم بگو
شرطت چيه؟
تا مدارکي که توي دستته بهم بدي؟
افسر لي، تو واقعا خيلي رک هستي
پس منم ميرم سر اصل مطلب
تا زماني که تو در آينده
از گروه مسير پاييزي محافظت کني
وقتي که زمانش برسه
اون مدارک به طور طبيعي از بين ميرن
فقط همين؟
فقط همين
چي گیر من میاد؟
پول، قدرت، زن
فقط کافيه هرچي ميخواي بگي
من برات فراهمش ميکنم
واقعا خيلي بخشنده ايد
ولي...چيزي که فدا ميکنم و چيزي که بدست ميارم به نظر با همديگه تناسب ندارن
چطور ممکنه؟
اين يک موقعيت دو سر برده
همين که لائو سونگ از
گروه مسير پاييزي بره
هنوزم بايد با بالاترين مقامات پليس همکاري نزديک داشت
تنها در اون صورته که آرامش در جزيره شمالي حفظ ميشه
و همينطور در آينده، تو
کنترل جرايم در اين منطقه برات راحت تر ميشه
افسر لي
من فکر ميکنم که تو توي نيروي پليس، بهترين هستي
از تعريفتون متشکرم
منصبم رو دوباره بهم برگردونين
بايد يه مقدار صبر داشته باشي
زمان ممکنه چيزهايي رو تغيير بده
افسر لي
اگه بخواي يه چاي خوب رو بچشي
زمان ميبره
به اندازه ي کافي چشيدم
اتفاقي که مي افته بستگي به صداقت شما داره
سه ساعت بهم وقت بده
اون موقع بهت جواب ميدم
باشه
منتظر خبر شما ميشم
اميدوارم که بتونيم بخوبي باهم همکاري داشته باشيم جناب مدیرعامل
افسر لي...منم اميدوارم که بتونيم بخوبي باهم همکاري داشته باشيم
الو؟...پدر
چيه؟ ميخواي عذرخواهي کني؟
فکر نميکنم که اشتباهي کرده باشم
پس براي چي بهم زنگ زدي؟
ميخوام باهات صحبت کنم
در مورد چي؟ - رمز گذار رو پس بگير -
پس حرفي باهم نداريم
پدر...تانگ یین یه دختر معموليه رمزگذار هم یه بمب ساعتيه
اگه پيش اون باشه...هر لحظه تو خطره
بخاطر اينکه اون یه توريست معموليه
به همين دليل اون بهترين طعمس...چه بمب ساعتي پيش اون باشه چه جونش در خطر باشه...رمزگذار رو پس نميگيرم
پدر
زياده روي کردی
بهت هشدار ميدم
کار احمقانه اي نکن وگرنه عواقب سنگيني برات داره
يونگ جي
اخيرا کارا برات سخت شده، مگه نه؟
اونقدرا هم بد نيست...میشه گفت...یه مدت زیادی استراحت کردم
درسته
يه تعادل خوب بين کار و زندگي باعث ميشه توي کارامون موفق تر باشيم
تبريک ميگم
بعد از بررسي هاي مقامات ارشد...همه چيز درست شد\ مطمئنا هيچ مشکلي نداري
چون که من ترفيع گرفتم تو به عنوان رئيس پليس جديد انتخاب میشی
يادت باشه، در آينده هر کاري که ميخواي بکني قبلش بايد با دقت بهش فکر کني
چون...هر کاري که بکني بیشتر از قبل تاثیرگذاره
ممنونم که بهم اعتماد داريد قربان در آينده، بیشتر مراقبم
بيا...اين سند رو امضا کن
موافقت نامه انتصاب به عنوان رئیس پليس
يونگ جي
اميدوارم اتفاقي که اين دفعه افتاد رو به دل نگرفته باشي
ميدوني که نيروي پليس فقط روش هاي خودش رو دنبال ميکنه
قربان، شما بيش از حد بهش اهميت ميديد من به تمامي تصميمات نيرو اعتماد دارم و ازشون اطاعت ميکنم
از اين گذشته، توي سيستم ما بيشتر افراد دوست دارن که عدالت اجرا بشه
درسته
درسته، درسته قطعا همينطوره
پس من ميرم تا ترتيب مقدمات تحويل پست رو انجام بدم با من امري ندارين؟
نه
يونگ جي
فقط هيچوقت منو فراموش نکن ، رئيس سابقتو
قربان، نگران نباشيد...کمک و نصيحت هاي شما رو هميشه یادم میمونه
پس خيالم راحت شد...برو
راستي...قبل از اينکه بيام مدير ژان اومد سراغم اميدوار بود که من...به طور موثري باهاش همکاري کنم
درست همونطوري که شما باهاش همکاري ميکرديد من از راه شما پيروي ميکنم...و آرامش رو توی منطقه برقرار ميکنم
به نظر مياد متحدت اونقدرا هم پايدار نيست
بايد خودش باشه
قسم ميخورم قبلا يه جا ديدمش خودشه
قربان خوش اومديد
قربان
قهوه واحد هيچوقت تغيير نکرده
قربان
اينا پرونده هاي اخيره لطفا یه نگاهی بهشون بندازید
محرمانه
کشتي، حامل تجهيزات بسياريست ولي در هنگام آماده سازي براي تخليه بار همکاري نداشته و گستاخانه رفتار کردند، گارانتي منقضي بوده و به کمک پليس نيازمنديم
کي اين پرونده رو بدست گرفته؟
افسر وو گفت اين کشتي با استاندارد های ما هماهنگ نيست برای همین اجازه ورود بهش نداد
قربان
افسر وو
چيزي توي اين کشتي هست که از استانداردهاي ما پايين تر باشه؟
گارانتيش مقضي شده پس براي ورودش به بارانداز نياز داره که بررسي بشه
پليس دريايي؟ من لي يونگ جي هستم
تاريخ انقضاي گارانتي بي 235 رو برام بررسي کن
باشه فهميدم فورا بهشون اجازه ورود بدين
افسر وو، چيزي که براي پليس از همه چيز مهمتره اينه که باريک بين و بادقت باشه و مدرک تهيه کنه
دوست ندارم ببينم دوباره همچين اتفاقي ميفته
يادتون باشه...نيروي پليس، تاخير رو تحمل نميکنه
بله قربان
بله جناب کمیسر
دوباره همچين خطايي مرتکب نميشم
با گذاشتن لي يونگ جو تو اون پست به اين زودي...یکم عجله ای نشد؟
بنظرم يه کم با عجله شد
ولي
اون زنگ هشداري ميشه براي لائو سونگ
ولي من نگرانم که رييس پليس سونگ بهتون خيانت کنه
هنوز همچين اتفاقي نيفتاده
ولي، ما نميتونيم اون ارتباط رو قطع کنيم
ممکنه مجبور بشم بهت زحمت بدم
لطفا بهم بگيد
اين چطوره؟
يه هديه گرون قيمت براش بفرست
بهش بگو مهم نيست کجا کار ميکنه مسير پاييزي هميشه ازش حمايت ميکنه
و همينطور
اينکه قرار ازدواج بين خانواده هامون تغيير نکرده
چشم. ميدونم چيکار کنم
ارباب جوان اینجا هستن
پدر...داري زياده روي ميکني
مگه قبلا به صراحت بهت نگفتم؟ - ميدونم...ولي موافق نيستم -
ما قبلا قولش رو داديم. تو و تانگ یین يکيتون توي روشنايي و اون يکي توي تاريکيه. جفتتون طعمه اید
همينکه از شر همه اونايي که مخالفمونن خلاص بشيم ميذارم بريد
الآن پشيموني؟
من خودم به تنهايي ميتونم فريبشون بدم ولي بايد بذاري تانگ اين بره
پس ميشه من زير قولم بزنم؟
چي ميشه اگه نذارم بريد؟
چرا عقلت خوب کار نميکنه؟ اگه چيز ديگه اي براي گفتن نداري برو
چرا هنوز وايسادي؟
پدر...بايد بذاري تانگ یين امروز بره، وگرنه
تو کسي نيستي که تصميم ميگيره...که من چيکار کنم
اگر رمز گذار رو پس بگيريد قول ميدم که ازتون اطاعت کنم
ميخواي با من مذاکره کني؟
باشه...برو و از عمو سونگ عذرخواهي کن
و سريعا با مينگ زو ازدواج کن من ميرم و مرگ شن ککه رو بررسي ميکنم
حتي ازش محافظت ميکنم و ميفرستمش خونه. خوبه؟
پدر...چرا حتما بايد بهم زور بگيد؟
زور ميگم؟ خودت چه کاری ازت بر میاد؟
حالا که اينطوره...رمزگذار رو به خودتون ميدم - چطور جرئت ميکني؟ -
قربان - بيا تو -
قربان، اطلاعاتي درباره ي اعضاي سابق واحد تحقيقات مرکزیه
فعل بذارش اونجا بعدا بهش نگاه ميکنم
راستی قربان اونروز، بعد از اينکه شما وظايف رو ابلاغ کرديد ما همه ي اهداف رو زير نظر گرفتيم
دا نيان در حال تکميل ماموريتش بوده و هر روز گزارش ميداده ولي ديروز بعد از رفتن به بارانداز ارتباطمون رو باهاش از دست داديم و هنوز هيچ خبري ازش نداريم
به خونش زنگ زدين؟ - بله. ولي خانوادش گفتن به خونه برنگشته -
کسي رو فرستادين که ببينه چه خبره؟ - هنوز نه -
پس افراد بيشتري رو بذار که دنبالش بگردن نذار توي دردسر بيفته
بله قربان
دانيان / سي و يک ساله / درجه: افسر پليس شماره پرسنلي: ... / مليت: جمبودويپه / مدت خدمت: شش سال
اينجوري نميشه؛ بايد اول تانگ اين رو از اينجا دور کنم
تاييد بليط
عصباني نباشيد ارباب جوان دلايل خودش رو داره
من فکر ميکنم اون داره زيادي طماع ميشه
يکم کوتاه بيا
استاد
هرچيزي رو ميتونم قبول کنم ولي تانگ یین...امکان نداره
پسره ی بي لياقت
ارباب - ميکشمت -
حتي اگه منو بکشي بازم قبول نميکنم
فکر ميکني جرأتش رو ندارم؟
استاد
حق نداري پاتو از اینجا بیرون بذاری
چشم ازش بر ندار - چشم -
پدر
تانگ یین هنوز تو باره
نگرانشم
جرأت داري بری...امتحان کن
::: Pejman :و ترجمه Mahdis :زمانبندی ::: کانال ما @mamsubtitle وبلاگ ما mamsubtitle.mihanblog.com
صبح به اين زودي کجا رفتي؟
افسر لي
صبح به اين زودي جيان زو نيست؟
احتمالا بخاطر يه کاری رفته
درسته
بايد سرش شلوغ باشه
ميخوام يه چيزي بهتون بگم
ارباب جوان
براي من سختش نکنين - استاد...بذار برم -
پيرمرد رو ناراحت نکن - استاد...تانگ یین، توي خونه تنهاس -
رمزگذار هم پيش اونه
ميترسم که توي خطر باشه
میدونی عقابا دوست ندارن بچه هاشون چه کارایی رو انجام بدن؟
عقابهاي کوچيک فقط آسمان رو ميبينن
جايي که عقاب ميتونه سربلند و آزاد باشه. ميتونه مغرور و خودشيفته باشه ميتونه تا اوج ابرها پرواز کنه. ولي نميتونه به زمين بيفته
چون اگه بيفته همه چيزش رو از دست ميده بعضي چيزها هست که بايد رهاشون کني
منظورم رو مي فهمي؟ - ميفهمم -
منظور پدر رو هم میفهمم
ولي فکر نميکنم که اشتباهي ازم سرزده باشه چون از اولشم متعلق به آسمون نبودم چيزي که من ميخوام...يه زندگي آرومه
ارباب جوان
من هنرهاي رزمي رو بهتون ياد دادم و شما، من رو استاد صدا ميکنين ولي من...هميشه بهتون احترام گذاشتم
خيلي چيزها هست که من خودم رو قاطيش نميکنم
ولي الان پام رو از گليمم درازتر ميکنم و ميگم
همونطوري که شما رو تربيت کردم و من رو استاد صدا ميزنيد پس من براي شما، پدر و معلمتون هستم. بايد هر از گاهي به حرفم گوش بديد
مثل امروز...از اون در
حق عبور نداري
اگر نميخواين در موردش صحبت کنين مجبور نيستين چيزي بگين
نه اينطور نيست
خيلي وقته که ميخوام اين موضوع رو بگم
اگه الآن بهتون نگم...مطمئن نيستم که در آينده، شانس گفتنش رو پيدا کنم
در واقع...من اونقدر که شما فکر ميکنين آدم درستکاري نيستم
اين...هیچکس بی اشتباه نیست همه اشتباه ميکنن
همه کم و بيش يه سري ايراداتي دارن انسان جایز الخطاس دیگه
وقتي کوچيک بودم...خيلي فقير بودم
و توي محله فقيرنشين زندگي ميکردم
مردمان اونجا
هميشه از سوي افراد جامعه مورد بي احترامي قرار ميگرفتند
تصورش رو هم نميتوني بکني
فقر و بدبختی
چه بلایی سر اون مردم مياورد
انرژیت رو هدر نده اين اتاق بستس
استاد
امروز من بايد برم
باشه
ميخواي بري؟
از اين مانع رد شو
فکر ميکني...اونا نميتونن جلوت رو بگيرن؟
ميدونم توي مبارزه هيچکسي اينجا حريف تو نميشه
ارباب گفت اگه اونا نتونن جلوي تو رو بگيرن همشون ناپديد ميشن
همون طوري که ميدوني
هيچوقت حرفش رو زيرپا نميذاره. برو
همشون رو بزن و تانگ یینت رو بگير و برو
من آزادي اي که روي رنج ديگران ساخته شده باشه نميخوام
اگر هنوز ملايمت يک زن رو دارید پس هرگز نميتونيد از اينجا بريد
اگر تانگ اين بفهمه که من با استفاده از چنين روشي اون رو از اينجا بردم از من نا اميد ميشه
بيدار شو
اين، دنياي توئه تانگ یین اصلا در سطح تو نيست
من به مادرم قول دادم و به تانگ اين هم قول دادم که برخلاف وجدانم کاري انجام نميدم
پس ميخواي تسليم بشي؟
تانگ اين گفت بعضي چيزا هست که براي حلش نياز به خشونت نيست
پس...
بعدش؟
بعد از اون يکي من رو پيدا کرد
اونا گفتن که نتايج امتحانات من معيار ورود به دانشگاه پليس رو بدست آورده
و همينطور، بنيادي هست که مايله من رو از لحاظ اقتصادي پشتيباني کنه
اگر تو بودي چيکار ميکردي؟
اگه من بودم...همچين فرصت خوبی البته که بدون معطلي قبول ميکردم
پس... شما چي؟
من از مافيايي که به مردم فقير زور ميگه متنفرم
يکبار سوگند خوردم تا زماني که بتونم تمامشون رو از بين ببرم
ولي ميدونم، توي اون موقعيت اينکه تونستم اون مکان رو ترک کنم خودش خيلي خوش شانسيه
پس آرزوم رو در اعماق وجودم پنهان کردم
تا زماني که اون شخص رو ديدم و باعث شد اميدوار بشم بدون معطلي موافقت کردم
پس... بخاطر همونه که خيلي از جرم و جنايت متنفريد
تنفر از جرم و جنايت؟
ميدوني بعدش چي شد؟
وقتي فارغ التحصيل شدم
توي همه چيز اول بودم
اساتيدم ميگفتن که آينده درخشاني پيش رو دارم فکر کردم ميتونم انتقام خودم رو بگيرم
ولي...
همون روز
باني من اومد
ميدوني کي بود؟
رهبر هان کينگ، پي يوان چنگ
ظاهرا ما افسر لي رو دست کم گرفتيم
ترفيعش اون رو بالاترين مقام پليس منطقه کرد
الآن اون قدرتمنده
کنترلش سخت تر ميشه، درسته؟
وقتي کسي از اوج سقوط ميکنه احساسش افتضاحه
حالا که از فرش به عرش صعود کرده فکر ميکنم ارزش بيشتري براي قدرتش قائل ميشه
تا زماني که ما ازش آتو داريم فکر نميکنم جرأت کنه اقدام عجولانه اي انجام بده و دوباره همه چيز رو از دست بده
بايد هوشيار باشيم
نگران نباش
من مردهايي مثل اون رو ميتونم کنترل کنم
اون گفت که رمزگذار رو بدست مياره تا با چیزای دیگه معاوضش کنه
وقتي که رفتي حواست بهش باشه هر اتفاقي اگر افتاد، مستقيما به من بگو
چشم
داريد موقعيت تانگ اين رو بررسي ميکنيد؟
اون خيلي در خطره بايد مطمئن بشم که در امانه
ارباب توانايي هاي شما رو ميدونه بنابراين... ايشون کلي پول خرج کردند تا
سيستم جديدي بوجود بيارن که تمامي سيگنال هاي ارتباطي رو پوشش بده
میشه هکش کرد
تانگ یین الآن با لي يونگ جيه نيازي نيست نگران امنيت ايشون باشيد
لي يونگ جي؟
بعد از اون رزومه ام رو گرفتم و به جزيره اومدم تا به اين موقعيت برسم
من اين رو بهت ميگم نه برای اینکه بخوام همدردي تو رو بدست بيارم
و نه برای اينکه واسه اشتباهات گذشتم بهانه بيارم
ميدونم که با کارهاي اشتباهي که انجام دادم ديگه اين لياقت رو ندارم
من...فقط اميدوارم قبل از اينکه بري من واقعي رو بتوني بشناسي
از امروز به بعد من يه افسر پليس خوب میشم
تو... مثل قبلنا بهم اعتماد ميکني؟
هرکسي رازهايي داره که صحبت کردن دربارش سخته رازهايي که نميتونه در موردشون به کسي چيزي بگه
ولي قصد تو هيچوقت تغيير نکرد و همونطور که گفتي ميخواي که يک افسر پليس واقعي و درستکار باشي
فقط اميدوارم که مصيبت براي افراد خوش قلب اتفاق نيفته
من بهت اعتماد دارم لياقت اعتماد من رو داري
صادقانه ميگم
رازهايي که درموردشون بهم گفتي به کسي نميگم
و همينطور نميخوام که شخصي مثل تو رو از دست بدم
شخصي که درستکاره و تواناس
و يه افسر پليس خوبه
نگران نباش نا اميدت نميکنم
ببخشيد زيادي احساساتي شدم
عيبي نداره
الاناس که جیان زو برگرده خونه من ميرم غذا درست کنم
توام میتونی بمونی و بخوری - ميدونم که لياقتش رو ندارم -
اهميتي نداره
ميتوني يه چيزي رو بهم قول بدي؟
...بگو...اگر بتونم
از اينجا برو... برو خونه بليط هواپيما برات گرفتم
چرا؟
تا الان توي خطر بودي اگر همچنان اينجا بموني برات خطرناکه
من از اينجا نميرم
ميدوني توي چه موقعيتي هستي؟
ميدونم
ولي قاتلي که ککه رو کشت هنوز آزادانه ميچرخه
بعلاوه
عشقم نياز داره که کنارش باشم
جيان زو. ميدوني اون کيه؟
وارث مسير پاييزي - پس فکر ميکني ژان شي لي ميذاره شما دوتا باهم باشيد؟ -
چون اون نميذاره بخاطر همين اجازه نميدم که با موانع به تنهايي روبرو بشه
پس الآن کجاس؟ ميدونه که تو توي خطري ...اونوقت چرا تنهات گذاشته؟...اون -
اون رفته
بخاطر من
اينطوري نميشه... امروز بايد با من بياي نميتونم بهت اجازه بدم که خودتو توي خطر بندازی
واقعا داري ميري؟
من جلوي رفتنت پيش تانگ یين رو نميگيرم
از روي جسدشون رد شو
هدف مکان يابي شد
...افسر لي ميدونم که اين کار رو بخاطر من انجام ميدي ولي تو نميتوني
اميدوارم من رو مقصر ندوني - مقصر نميدونم ولي داري قانون شکني ميکني -
ولي امنيت تو در اولويته - باشه بهت قول ميدم که ميرم -
ولي اجازه بده اول جيان زو رو ببينم
اين همه بهش زنگ زدي جواب نداد ژان شي لي اون رو زنداني کرده
غير ممکنه که بتوني ببينيش
من اجازه نميدم ژان شي لي تو رو تهديد کنه
آی، دلم درد ميکنه - چي شده؟ -
ماشين رو نگهدار...دلم درد ميکنه
دلم درد ميکنه ماشينو نگهدار
چي شده؟ - من...حالت تهوع دارم -
زود باش دستمو باز کن. بايد برم دستشویی
دلم درد میکنه
بيا اينجا
توالت يه کم جلوتره باهات ميام
نيازي نيست
خودم ميرم - تانگ یین -
افسر لي فعلا نميخوام برگردم
تانگ یین - خداحافظ...بعدا باهات تماس ميگيرم -
تانگ یین
خانم تانگ یین سريع سوار شيد
يه جاي کار ميلنگه... تو اينجا چيکار ميکني؟
براي توضيح وقت ندارم. سوار شيد
تانگ اين. سريع باش فرار کن
رييس پليس لي لطفا يادتون باشه که چيکار بايد بکنين
عجولانه رفتار نکنين - ميخواي چيکار کني؟ -
کشتي، بارش رو تخليه کرده
چيزي که الآن من ميخوام رمزگذاره
تانگ اين رو بيخيال شو رمزگذار رو خودم بهت ميدم
شما ترتيب کشتي رو براي من داديد به حضور پر افتخار شما نيازي نيست
رمزگذار رو خودم ميتونم بدست بيارم
توافقت يادت باشه
خانم تانگ
فرار نکنين
تانگ یین
خانم تانگ! در رو باز کنين
خانم تانگ
خانم تانگ
خانم گفتن که شما رو پيششون ببرم اگر باور ندارين بهشون زنگ بزنين
لین جین
لين جي تو رو فرستاد که منو پيدا کني؟ - بله -
مشکلي نيست لين جين به من آسيب نمی رسونه
تازه من شویر رو نجات دادم آروم باش
يه دقيقه وايسا
مراقب لي يونگ جي و جين لين باش جفتشون...اونقدر که فکر ميکني ساده نيستن
تو برو به لين جين بگو که الآن سرم شلوغه
وقتي که برگردم، ميام پيشش - خانم تانگ لين جين يه مطلب خيلي مهم داره که بهتون بگه -
در رو باز کنيد، باشه؟
خانم تانگ
خانم تانگ
*جيان زو*
خانم تانگ
جيان زو سريع باش جواب بده. چيکار کنم؟
استاد من بايد برم. تانگ اين در خطره
باشه...يه راه ديگه هم هست. من رو شکست بده
من با شما مبارزه نميکنم
مردد و دل نازک مثل يه زن. يادت باشه هر کسي که مقابل تو وايسه دشمن توئه
شروع کن
بنظر مياد دست بالا گرفتمت تو اينطوري حتي نميتوني خودت رو نجات بدي چه برسه به بقيه
چقدر مسخره
...متاسفم. شماره اي که با آن تماس ميگیرید
نجاتم بده
استاد من بايد برم - تصميمت رو گرفتي؟ -
پس شروع کن
استاد متاسفم
خانم تانگ
بي حرکت
چيکار ميکني؟
افسر لي اين به شما ربطي نداره
دستات رو ببر بالا در غير اينصورت بهت رحم نميکنم
حتما دنبال اين اومدن
اينجوري نميشه نميتونم اين رو بهشون بدم
خوبه... کارت خوبه
در موردت اشتباه نمي کردم
استاد
تانگ یین نه
نه
ديگه نيست
::: Pejman :و ترجمه Mahdis :زمانبندی ::: امیدواریم از دیدن این قسمت لذت برده باشید کانال ما @mamsubtitle وبلاگ ما mamsubtitle.mihanblog.com
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.