Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Czech
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
◈✥━━━━══ارائه ای از تیم ترجمه ی اختصاصی کـره فـا══━━━━✥◈ ◈✥━━━━══KoreFaa.ir══━━━━✥◈ مترجم:شکوفه هلو
[زندگی دوگانه همسرم]
[قسمت بیست و دوم]
جناب لی خواهش میکنم بیشتر برام توضیح بدین
[پونصد تیل]
جناب لیو
فعلا برین خونه و کمی استراحت کنین
بعد برای دیدنم به عمارت ژائو بیاین
تا به ارباب جوانم معرفیتون کنم
باشه
طبق برنامه اتون پیش میرم
[عمارت ارباب]
اوضاع تو تای ژو چطور پیش میره؟
یه مسیر جدید پیدا کردیم
گزارشات از تای ژو میگن
اجناس فردا ارسال میشن
حالا نه تنها اهالی پایتخت
که چندین ایالت همسایه تای ژو هم
مصرف ستاره ماه حسابی زیاد شده
ارباب زاده مشغول چه کاریه؟
به تحویل اجناس نظارت دارن
میگن خیلی سریع همه چیز رو یاد گرفتن
فقط توی چند روز
اکثر مهارتایی که برای تجارت لازمه رو یادگرفتن
ارباب زاده مسئولیت نظارت بر ساخت
این مسیر انتقال جدید رو هم به عهده گرفتن
واقعا؟
از وقتی بچه بود مجبورش کردم برای شرکت تو آزمون سلطنتی گزینش مقامات درس بخونه
خیلی ازش متنفر بود
فقط دوست داشت تجارت کنه
خوبه
بالاخره یه گوشه کار خاندان رو گرفت
بهش بگو
اجازه میدم به تجارت رسیدگی کنه
و همه تصمیمات رو خودش بگیره
فهمیدم
راستی سرورم
خاندان ژائو پیغام فرستادن
که میخوان حمل و نقل اجناس
از مسیر جدید رو به کسی بسپرن
خواستن بدونن
نظرتون چیه
خودشون باید درمورد شریکای تجاریشون تصمیم بگیرن
اما قبلش باید حسابی درمورد سابقه اش تحقیق کنن
مطمئن بشن اشتباهی پیش نمیاد
اگه به کسی مشکوک شدن
بلافاصله بکشنش
فهمیدم
چیکار میکنی؟
برو بیرون
وقتی پول نداری تو نیا
[دارو]
تکون لخور
عجب بازنده خاک برسری
[رشته]
اهل اینجا نیستین مگه نه؟
عطاری
هر روز چند نفری رو بیرون میندازه
بهش عادت میکنین
چون نمیتونن پول دارو رو بدن
میندازنشون بیرون؟
[عطاری تونگ رن]
نصفه نیمه درست گفتین
چون نمیتونن پول چیزی که میخوان رو بدن
بیرونشون میندازن
[رشته]
اما نمیخواستن دارو بخرن
چیزی که میخواستن بخرن
قرص ستاره ماهه
قرص ستاره ماه؟
اینجا خیلیا از این قرصا میخورن؟
معلومه
اولش
یه قرص ستاره ماه فقط دو سکه مسی میشد
قرصا تقریبا مجانی بودن
اما بعدا قیمت بالا رفت
و مردم هم به قرص معتاد شده بودن
همشون با ناامیدی دنبال قرص خریدن و خوردنن
ببین
خاندان اونایی که همین الان انداختنشون بیرون
همه اصالتا خیلی ثروتمند بودن
اما حالا همشون فقیرن
پس اهالی تای ژو
به خاطر خرید قرص روز به روز فقیر تر شدن؟
دقیقا
سود فروش قرصا
همش به جیب خاندان ژائو میره
خاندان ژائو؟
وایسا
بگیرینش
وایسا ببینم
چطور جرات میکنی در بری
پیری چطور جرات میکنی در بری؟
همه بهت گفتن
بعد از اینکه ملازم
عمارت ژائو شدی نمیتونی فرار کنی
ملازم عمارت ژائو نیستم
پسر دومت نمیتونست پول قرصا رو بده
برای همین از ارباب جوانم پول قرض کرده
با هم قرارداد بستن و پسرت
خونه اش، زمین زراعیش و کا اعضای خاندانتون رو رهن گذاشته
میخوای منکرش بشی؟
...من
منکرش میشی؟
...من
بزنینش
بانو
دخالت نکنین
از خاندان ژائو هستن
خوب که چی؟
اونا هم باید از قوانین پیروی کنن
تو تای ژو
خاندان ژائو قانونن
چی شده؟
جناب مویان
میشناسیم؟
ملازم عمارت ژائوام
قبلا تو عمارت دیدمتون
اینجا چیکار میکنه؟
خوبه
چرا بساط درست کردی؟
وقتی تو عطاری بودم کلی سروصدا شنیدم
چیزی نیست
این پیری میخواست از عمارت ژائو فرار کنه
برای همین گرفتیمش
فهمیدم
خیلی خوش اقباله
که اینجام
بذارین بره
...اما
خاندان ژائو خیلی ثروتمنده
کم ملازم ندارن
...اخه
نگران نباش
بعدا به عمارت ژائو اومدم
برای پیشکار توضیح میدم
فکر نکنم سرزنشت کنه
چشم
برین
بریم
بذارین کمکتون کنم بلند بشین قربان
ببینین
سبزیجات تازه دارم؟
برادر ارشد چه صنمی با خاندان ژائو داره؟
قربان
اینم پول
خداحافظ بانو
[عمارت ژائو]
ارباب جوان
عالیجناب جواب فرستادن
گفتن
تصمیم به عهده خودمونه
اما ازمون خواستن حسابی درمورد سابقه شریکای تجاریمون تحقیق کنیم
و مطمئن بشیم اشتباهی پیش نمیاد
این همه سال گذشته
هیچ مشکلی پیش نیومده
چرا عالیجناب الان نگران شدن؟
میگن
این اواخر پایتخت زیاد آروم نبوده
افراد دیوان زی چن
ارباب لورونگ چانگ رو دستگیر کردن
عادیه که عالیجناب
نگران باشن
برای عالیجناب پیغام بفرست
و بهشون بگو دیوان زی چن زپرتی
نمیتونه تو تای ژو برامون
دردسری درست کنه
خوب
شریکای تجاری چی؟
بذار مباشر لی شریکای تجاری رو انتخاب کنه
همه چیز درمورد تجارت رو میدونه
یه روز
شریک تجاری رو برای شام دعوت میکنم
چشم
جناب مویان
بشین
جناب مویان
از بعد دستگیری لورونگ چانگ
فروش قرصای ستاره ماه تو پایتخت
برامون سخت شده
موجودی قرصمون خیلی زیاده
و کلی ضرر کردیم
میدونین باید چیکار کنیم؟
عالیجناب برای حل همین مشکل
فرستادنم
به عطاری سرزدم
ترکیب قرصای فروشی تو تای ژو رو
میشه بهتر کرد
تا قرص قوی تر اثر کنه
بعد قرصا رو توی منبع آب شهری بذارین
تا همه تو تای ژو همراه آب قرصا رو بخورن
و معتاد ستاره ماه بشن
اینطوری
مجبورن قرصای ستاره ماه رو بخرن
جناب مویان
...اما
یه راه حل کوتاه مدته
اهالی تای ژو
الان دیگه پولی ندارن
انتظار نداشتم به اهالی تای ژو اهمیت بدی
میخوای جلوی رییست
از قلب رئوفی که داری تعریف کنم؟
غلط بکنم
از این ترکیب استفاده کنین
برو
برادر ارشد
خواهر کوچیکه
چه زود برگشتی
به یکی میگم برات غذا بیاره
برادر ارشد
حرفاتون با اون ملازم خاندان ژائو رو شنیدم
خواهر کوچیکه
قبلا باهاشون کار میکردیم
چون استاد میگفت
بااینکه ستاره ماه ممنوعه
اما به مردم تای ژو کمک میکنه
اما حالا میدونی
مردم تای ژو از چی عذاب میکشن
چرا هنوزم به خاندان ژائو کمک میکنی کارای بد بکنن؟
خواهر کوچیکه صدات رو بیار پایین
دلایل خودم رو دارم
الان نمیتونم بهت توضیح بدم
چون میدونی داری کار خلاف میکنی مگه نه؟
همین الان جناب ژائو رو میگیرم و تحویل مقامات حکومتیش میدم
تا دیگه نتونن همچین تجارتی بکنن
احمق
گرفتن پسر خاندان ژائو چه فایده ای داره؟
مقامات حکومتی تو تای ژو خودشون فاسدن
چون خاندان ژائو همه مسیر های آبی رو تحت کنترل داره
همیشه تو تای ژو ستاره ماه پیدا میشه
...برادر ارشد تو
خواهر کوچیکه
دارم کاری که استاد قبل مرگش بهم دستور داد میکنم
باید از دستورش اطاعت کنم
استاد هم اشتباه میکرد
خواهر کوچیکه
خواهر کوچیکه
ارباب جوان
اونی که میخواستین ببینین اوردم
سابقه اش چیه؟
از خاندان لیوئه که تجارت تدارکات رو تو جاده ها و مسیرای آبی ژو ژو رو میگردونه
اوایل سالای کاریم
-با مدیر تجارت خاندانشون آشنا شدم -جناب ژائو
امروز پسرش اومده
-قبلا دیدیش؟ -عرض ادب جناب ژائو
نه
اما با خودش نشان خاندان لیو رو اورده
عمدا چندین اشتباه درمورد
تجارت خاندانشون کردم
و او یکی یکی اصلاحشون کرد
سابقه اش نباید مشکلی داشته باشه
کجاست؟
تو اتاق منتظره
از دیدنتون خوشحالم جناب ژائو از خاندان لیو هستم
منم از دیدنتون خوشحالم جناب لیو
بفرمایین
تازه امروز به تای ژو رسیدین؟
چند روزی میشه رسیدم
نظرتون درمورد
حال و هوای تای ژو چیه؟
اینجا هیچکس مرتکب جرمی نمیشه
همه تابع قانونن
یه جای بی نظیر که میشه توش تجارت کرد
خیلی جالبین
بیاین اول درمورد کار حرف بزنیم
امشب براتون ضیافتی تدارک دیدم
بیاین حسابی بنوشیم
حتما میام ممنونم
تمام روز تو اتاق حسابرسی سر گرم کارم
یه قرص بهم بده
حسابدار فقط دوتا قرص بهم داد
برام کافی نیستن
فقط یکی بهم بده
نمیشه
خیلی خسیسی
بگو ببینم
دفتر حساب خاندان ژائو برای تجارت قاچاقشون کجاست؟
چطور جرات میکنی
میدونی اینجا کجاست؟
چرت و پرت نگو و اعتراف کن
اجازه نداری هیچکدوم از دفاتر حسابی که
تو جعبه محرمانه است برداری
چطور جعبه محرمانه رو باز کنم؟
ده سال تموم ملازم خاندان ژائو بودم
اصلا بهت نمیگم
کلید پیش ارباب جوانه
کجاست؟
میخوای بهش نزدیک بشی؟
به خواب ببینی
ارباب جوانم داره با مهموناش تو تالار جلویی شام میخوره
تالار حسابی محافظت میشه
هیچکس جز رقاص هایی که
دعوت شدن نمیتونن وارد بشن
ستاره ماه واقعا آسیب زاست
مغزش به خاطر خوردن کلی قرص ستاره ماه نابود شده
به جناب لیو خوشآمد میگیم
بیاین پیاله هامون رو بالا ببریم
ممنون جناب ژائو
جناب ژائو
بفرمایین
بفرمایین
جناب ژائو
چند سال پیش همه تمرکزم رو روی آمادگی برای آزمون سلطنتی گزینش مقامات گذاشتم
تا همین اواخر به تجارت خاندانم رسیدگی نمیکردم
بعد باهاتون آشنا شدم
واقعا خوش اقبالم که شریک تجاریم شدین
جناب ژائو
امیدوارم در اینده
همکاری خوبی داشته باشیم
مشکلی نیست
از بخشندگیتونه که
گذاشتین یک سوم سود رو بگیرم
معلومه
دلم میخواد باهم دوست باشیم
جناب ژائو
جزییات تجارتمون
اساسا حل و فصل شده
کی قراره دفاتر حسابمون رو رد و بدل کنیم؟
جناب لیو
میترسم نتونم الان
دفتر رو بهتون بدم
جناب ژائو
حتما شوخی میکنین
وقتی حرف همکاری تجاری میشه
شریکای تجاری باید اول دفاتر حساب رو رد و بدل کنن
جناب لیو
میدونین چرا نمیخوام بهتون بدمش
میدونین چه تجارتی میکنیم
دفاتر حسابمون واقعی نیستن
درآمد نامشروعی که داریم
و مبالغی که به مقام ارشد رشوه میدیم
رو نمیشه تو دفاتر ثبت کرد
مقام ارشد؟
از کدوم مقام ارشد حرف میزنین؟
جناب لیو
بهتره نپرسین
تجارتمون رو که باهم شروع کنیم
خودتون میفهمین
عرض ادب جناب ژائو
جناب لیو
از رقاصهایی که آوردم خوشتون میاد؟
بعدا میتونین یکیشون رو انتخاب کنین
شروع کنین
چشم
این رقاص رو از کجا اوردین؟
رقاص مزخرفیه
[احترام به طبیعت و جذب برکت]
خوبه
شاید تازه کاره
برای همین نمیتونه با باقی رقاصا همراهی کنه
حالا چیکار کنیم؟
جناب لیو به خاطر همچین رقاص وحشتناکی حتما بهمون میخنده
حالا باید چیزای خوب براشون بیاریم؟
براشون چای بیار
خیلی خوب ، خیلی خوب
وایسین و برگردین
همتون بیاین داخل
چای بخورین
بانو ها
مزه چای چطوره؟
بیا
نه
..شو
...شو
جناب لیو میشناسینش؟
نه
با یکی دیگه اشتباهم گرفته
جناب ژائو
تو چایشون ستاره ماه ریختین؟
معلومه
معمولا بقیه بعد از خوردن قرص ستاره ماه نمیتونن درست وایسن
بیهوش هم میشن
خیلی زود میفهمین
چقدر باهاش بهتون خوش میگذره
حالا که اینطوره
همین الان میرم
جناب لیو واقعا دو رو نیستین
اینجا رو خونه خودتون بدونین
همگی
بیاین ادامه بدیم
-زودباشین -خیلی خوب
بیا
کیه؟
[مسافرخونه دوتینگ]
دختره از کدوم رقاصخونه است؟
باید بانوی اول رقاصخونه چون فنگ باشه
قبلا دیدیش؟
به نظر ناآشنا میومد
یکی رو بفرست ببینه
امروز کدوم دخترا از رقاصخونه چون فنگ اومدن
چشم
ارباب جوان
ارباب جوان ، ارباب جوان
خبر بد
یه ملازم رو از پا دراوردن
محافظ وقتی داشته گشت میزده تو حیاط پیداش کرده
ندیده کی از پا درش اورده؟
ازش پرسیدم
گفت یه سارق زن بوده
برو ببین
لیو هنوز تو حیاط پشتیه یانه
اطاعت
[عمارت ژائو]
ارباب جوان
دیروز که رفتم اونجا
جناب لیو هنوز تو اتاقش بود
اما از خدمه که پرسیدم
گفتن بعد از ضیافت دیشب
هیچ اتفاقی تو اتاق جناب لیو نیفتاده
انگار مستقیم به اتاقش برنگشته
از اهالی رقاصخونه چون فنگ هم پرس و جو کردم
گفتن فقط شش تا رقاص فرستادن
که یعنی اونی که جناب لیو باخودش برد
مال رقاصخونه چون فنگ نبوده
همون زنه است که ملازم رو ناکار کرده
حتما قصد بدی داره
حتی جناب لیو رو هم میشناسه
اوضاع پیچیده تر از چیزیه که فکر میکردیم
شاید یه مامور لباس شخصی
از وزارت عدلیه یا دیوان زی چنه
که برای تحقیق درباره امون به تای ژو اومده
ارباب جوان
بعد باید چیکار کنیم؟
آروم باش
فقط حدس زدم
بعدا بیشتر درموردش میفهمم
امیدوارم بیش از حد فکر کرده باشم
اما اگه اینطور نباشه
باید کاری کنیم مهمونامون
بفهمن با مهمون ناخونده تو تای ژو چطور برخورد میکنیم
اطاعت
ارباب جوان
جناب لیو اومدن
جناب لیو
دیشب خوب خوابیدین؟
از لطفتون ممنونم
دیشب حسابی خوابیدم
واقعا؟
اما چرا خدمه گفتن
دیشب تو اتاقتون
هیچ خبری نشده؟
و دختری هم که باخودتون بردین غیبش زده
خودم ازش خواستم بره
نذاشتم تو اتاقم بخوابه
ببینم
از اون جور مشکلات دارین؟ (مترجم:از اول سریال تا الان گیر این بچه ان )
واقعا شرمنده ام جناب ژائو
عیبی ندارم ، منم مردم ،حستون رو درک میکنم
اما باید به خاطرش پیش طبیب برین
از اتفاق یه طبیب خوب تو عمارتم دارم
ازش میخوام نبضتون رو بگیره
و براتون دارو تجویز کنه
جناب ژائو
زحمت نکشین
خدمتکار
بله
طبیب رو بیارین
چشم
چرا تو مسافر خونه ام؟
میخواستی کجا باشی؟
تو خیابون بخوابی؟
کی برم گردوند؟
.. شومو
شوموچن
دیشب شوموچن رو دیدی؟
کشتیش؟
نه
رفتم عمارت ژائو
و شوموچن رو دیدم
بعد یکم چای خوردم
و پس افتادم
لیو رونگ
میشه یه بهونه بهتر جور کنی؟
دفعه پیش گفتی به خاطر نوشیدنی بیهوش شدی
حالا هم از چای خوردن پس افتادی؟
به نظرم هنوز عاشقشی
برای همین نکشتیش
ارشد
یه چیزی تو چای بود
به نظرم ستاره ماه توش ریخته بودن
ستاره ماه؟
الان همه عطاریای تای ژو
قرص ستاره ماه میفروشن
فقط خاندان ژائوئه
که نحوه ساخت قرصا رو بلده
برادر ارشد هم درگیر همین تجارته
نباید تصمیم خودش باشه
مطمئنم استاد بهش دستور داده
نکنه
ستاره ماهی که تو انبارامون مخفی شده بود
برای درست کردن این قرصا مصرف میشده؟
برادر ارشد کجاست؟
امروز صبح یه پیغام گرفت
و با عجله رفت
پیغام؟
بازم خاندان ژائو؟
ارشد همینجا منتظرش باش
میرم بیرون دنبالش بگردم
عرض ادب جناب مویان
عرض ادب جناب ژائو
تاحالا این ارباب زاده رو دیدین؟
نه
کیه؟
جناب لیو از ژو ژو هستن
اومدن درمورد همکاری تجاری باهم حرف بزنیم
جناب لیو
جناب لیو
جناب مویان از پایتختن
جناب مویان
جناب لیو
جناب مویان از
زندان دیوان زی چن تو پایتخت فرار کردن
مقامات دیوان زی چن
و وزارت عدلیه رو میشناسن
حتی شوموچن بازجوییشون کرده
چیزای زیادی رو پشت سر گذاشتن
جناب ژائو اشتباه میکنین
شوموچن واقعا توانمنده
خوش اقبال بودم
که از دستش فرار کردم
جناب مویان شکسته نفسی نکنین
دلم میخواد بدونم چطور فرار کردین
خواهش میکنم بعدا برام تعریف کنین
جناب مویان
ترکیب جدیدتون حاضره؟
دیروز از پیشکار خواستم چندتا قرص جدید درست کنه
تاثیر قرصای جدید بد نیست
ارباب جوان
جناب ژائو میخواین امتحانش کنین؟
چیزای خوب رو اول باید به مهمون تعارف کرد
جناب لیو امروز مهمون عزیزمونن
جناب لیو
نظرتون چیه؟
جناب ژائو
راستش
قرصای جدید تاثیر خیلی قدرتمندی دارن
اگه کسی که قبلا قرص ستاره ماه رو نخورده
ممکنه با خوردن قرصای جدید
بمیرن
جناب مویان حتما شوخی میکنین
اگه جناب لیو اصلا قرص ستاره ماه رو نخوردن
چطور این همه راه رو کوبیدن تا اینجا اومدن
تا باهام تجارت ستاره ماه بکنن؟
مگه اینکه
پسر خاندان لیو نباشن
درست میگم؟
جناب لیو
معلومه که قرص ستاره ماه رو خوردم
جناب لیو
خوبین؟
اره
تاثیر قرصای جدید واقعا صد برابر قوی تر از قرصای قدیمیه
راست میگین
جناب لیو
بهتون دروغ نگفتم
از الان به بعد باهم دیگه تو تای ژو
تجارت ستاره ماه رو ادامه میدیم
بیاین بریم ، اجناس رو بهتون نشون بدم
عرض ادب جناب ژائو
کین؟
چرا دوتایی باهمن؟
نکنه برادر ارشد مخفیانه با
دیوان زی چن دست به یکی کرده
و استاد رو کشته؟
ازم خواستن کمکشون کنم پولی در بیارن
برای همین گذاشتم تو عمارت محافظ باشن
حالا که اومدین حسابی کار کنین
ممنون جناب ژائو
شوموچن
وای نه
شوموچن از دیوان زی چنی؟
مویان
چطور جرات کردی به عالیجناب خیانت کنی
بگیرینشون
♫شکست مقدمه شکوفاییه♫
♫برای اثبات رشد یافتن♫
♫بذار این تجربه طولانی♫
♫به لبخندی ساکت در آینده تبدیل بشه♫
♫تو موقعیت های متفاوتی حرکت میکنیم♫
♫و تقدیرمون غیرقابل کنترله♫
♫ولی تو عالم غیب ♫
♫دلامون بهم مرتبطن♫
♫ادمایی که عاشق میشن♫
♫دنبال جلب توجه همدیگه ان♫
بکشینشون
♫دنیا خیلی پهناوره♫
♫این تقدیر گرم و دلنشین با همین یه لحظه ترکمون کرد♫
♫چون به عشق باور داریم♫
♫خوشبخای درست همونجاست♫
شوموچن
...چطور جرات میکنی
...تو
شوموچن
انتقام استادم رو میگیرم
خواهر کوچیکه
لیو رونگ
بکشش تردید نکن
شوموچن
وقتشه بهش بگی
استاد نمرده
ارشد مویان
با کاری که امروز کردی
فکر میکنی بازم حرفت رو باور میکنم؟
خواهر من
استاد واقعا نمرده
الان میبرمت پیش استادت
استادتون داخله
برین تو
استاد
استاد
-استاد -استاد
خیلی خوب گریه نکنین
حالم خوبه
مزاحمتون نمیشم
استاد چی شده؟
فکر ارباب شو و خودم بود
ترسیدم عالیجناب سو از قضیه باخبر بشه
برای همین جرات نکردم چیزی بهتون بگم
فکرتون چی بود؟
اون روز سعی کردم ارباب شو رو بکشم
از آسیاب آبی هستی؟
یکی میخواد رونگ ار رو بکشه
ازش محافظت کن
کی میخواد رونگ ار رو بکشه؟
استاد رونگ ارین؟
عالیجناب سو فرستادتتون؟
اونی که میخواد رونگ ار رو بکشه
عالیجناب سوئه مگه نه؟
خیلی بی رحمه
چرا هنوز براش کار میکنین؟
همه کار برای سلسله جینگ کرده
بهش تهمت نزن
خیلی خوب
بذارین چیزی رو نشونتون بدم
بعد از اینکه ببینین میفهمین
این
چیزیه که عالیجناب سو خیلی دنبالشه
همون دفتر حسابیه که از رونگ ار خواستین بدزده
اما اصلا فکر کردین
چرا ارباب هو و خاندانش
به خاطر این دفتر حساب کشته شدن؟
[عالیجناب سو با دشمن تبانی کرده مدرک جرمش تو تای ژوئه.]
میگه ستاره ماه تو تای ژوئه
و عالیجناب سو هم خائنه
از کجا این دفتر حساب رو گیر اوردی؟
دختر ارباب هو
جونش رو به خطر انداخت و این رو برام اورد
[ششمین روز سومین ماه ، سال هشتم]
[اول روز دومین ماه ، سال هشتم]
میدونین
[چهارمین روز یازدهمین ماه ، سال هفتم]
[بیست و هشتمین روز دهمین ماه ، سال هفتم]
چرا عالیجناب سو ستاره ماه پرورش میده؟
اگه میخواست پول نامشروع بدست بیاره زیاد مهم نبود
اما میترسم بخواد پایه های جینگ رو بلرزونه
چطور باهمین یه دفتر حساب
بهت اعتماد کنم؟
این دفتر حساب
از پدرم وقتی تو تای ژو روی مهار سیل کار میکرده ، به جا مونده
مدت کوتاهی بعدش مرد
با همچین مدرکی
بازم فکر میکنین
عالیجناب سو خودش رو وقف کشور کرده؟
اگه هنوز باورم نمیکنین
میتونیم برای کشف حقیقت به تای ژو بریم
اما قبلش
خواهش میکنم باهام همکاری کنین تا رونگ ار باور کنه کشتمتون
و ازم متنفر بشه
بعدش عالیجناب سو دیگه کاریش نداره
برای همین از مویان خواستم دارویی درست کنه
که تنفس آدم رو قطع کنه
اتفاقات بعدش روهم
میدونین
دستور استاد بود
باید اطاعت میکردم
اینبار با ارباب شو به تای ژو اومدم
و به مویان گفتم با ارباب شوهمکاری کنه
چیزی که تو تای ژو دیدم
مدرکیه که
نشون میده عالیجناب سو
همیشه آسیاب آبی رو فریب داده
پس
عالیجناب سو همه اینا رو برنامه ریزی کرده؟
استاد فکر خودتون بود که گذاشتین برادر ارشد
با خاندان ژائو همکاری کنه؟
بعد از اینکه مرگم رو جعل کردم
مویان به عمد دست نشانده عالیجناب سو
برای کنترل آسیاب آبی شد
برای همین جناب ژائو ازش حرف شنوی داره
قرصای جدیدی که برادر ارشد درست کرده چی؟
قرصایی که درست کرده پادزهر ستاره ماهه
اگه کسی قرصا رو بخوره
اولش اثری شبیه به قرصای ستاره ماه از خودش نشون میده
اما اگه مدت طولانی به خودنش ادامه بده
اعتیادش به ستاره ماه کم و کمتر میشه
رونگ ار
ارباب شو خیلی نگرانت بود
نمیخواست به خطر بیفتی
حالا برو
بیرون منتظرته
[فضیلت و انسانیت]
معذرت میخوام
معذرت میخوام که ناراحتت کردم
چرا زودتر همه چیز رو بهم نگفتی؟
عالیجناب سو کلی جاسوس داره
ترسیدم از قضیه بو ببره
به علاوه
اونی که طلاق دادم سوجین ژن بود
نه تو
منظورت چیه؟
بعد اینکه پرونده رو حل کردیم
میخوام با دختر دیگه ای ازدواج کنم
خودت رو میگم خره
مادر به خاطر اینکه
بدون حرفی گذاشتم و رفتم ازم عصبانیه؟
نه نیست
به جاش کلی مواخذه ام کرد
به علاوه
به خاطر دو چیز به تای ژو اومدم
یکی تحقیق روی پرونده ستاره ماهه
و اون یکی
مهمتره
چیه؟
دوباره میخوای سارق برگ بید لیو رو بگیری؟
به درخواست مادرم
اومدم تای ژو همسرم رو برگردونم
اولین بار که به تای ژو اومدم
منم کنار رودخونه رفتم
همونجا که از هم جدا شدیم
اون روز که از هم جدا شدیم
با عجله به جنگل پایین دست بردنم
خوشبختانه بهم یاد دادی
چطور از روی ستاره ها جهت رو پیدا کنم
وگرنه از جنگل بیرون نمیومدم
بعدش استاد به فرزندی گرفتم
جونم رو نجات داد
بعدش به آسیاب آبی ملحق شدم
اون روز با اون تیکه الوار غرق شدم
خوشبختانه سیل به کناره رودخونه کشوندم
آدمای خوب نجاتم دادن
اما وقتی یادم اومد که
باید پدرم رو پیدا میکردم
خبر اینکه مرده رو شنیدم
بهم قول دادیم تو بارانداز هم رو ببینیم
بعدش کجا رفتی؟
یه بار دیگه بدون اینکه به استادم بگم رفتم اونجا
اما ندیدمت
بعد از اینکه نجات پیدا کردم
چند روزی تب داشتم
وقتی تونستم بیام بیرون
هر روز همونجا منتظرت میموندم
اگه چند روز بیشتر صبر میکردی
الان داستان مون فرق میکرد
اون موقع نتونستم استاد رو قانع کنم بذاره برم
جرات نداشتم بیرون برم
فقط برای سلامتیت دعا میکردم
انتظار نداشتم دوباره ببینمت
اون ستاره رو ببین
جاش هر روز عوض میشه
اما بعد از یک سال
دوباره پیش ماه برمیگرده
کاریه که همه ستاره ها میکنن
آدما هم همینطورن
◈✥━━━━══ارائه ای از تیم ترجمه ی اختصاصی کـره فـا══━━━━✥◈ ◈✥━━━━══KoreFaa.ir══━━━━✥◈ مترجم:شکوفه هلو
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.