All language subtitles for My.Wife.s.Double.Life.E20

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic Download
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian Download
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

◈✥━━━━══ارائه ای از تیم ترجمه ی اختصاصی کـره فـا══━━━━✥◈ ◈✥━━━━══KoreFaa.ir══━━━━✥◈ مترجم:شکوفه هلو

[زندگی دوگانه همسرم]

[قسمت بیستم]

چرا برگشتی؟

مگه امشب نوبت شبونه نداشتی؟

دلم برات تنگ شده بود

چرا انقدر عرق کردی؟

کابوس دیدم

خواب دیدم میخوای طلاقم بدی

چرا بخوام طلاقت بدم؟

از خودت بپرس

نگران نباش

مهم نیست چی بشه

طلاقت نمیدم

میرم برات حوله بیارم

ارباب زاده

ارابه حاضره

یه لحظه صبر کن همین الان میام

[عمارت ارباب]

ارباب زاده

دیگه وقتشه راه بیفتیم

[عمارت ارباب]

بریم

[دروازه یونگ شینگ]

بعدی

این چیه؟

برنجمونه

برو

بعدی

وایسا

کی تو ارابه است؟

چیه؟

چطور جرات میکنی ارابه جناب سو رو نگه داری؟

داره کارش رو میکنه

اوضاع رو براش سخت نکن

قربان

زودباشین بادقت بگردین

معذرت میخوام

جناب سو از خاندان اشرافن

-بذار خودم انجامش بدم -سرورم

جناب سو کجا تشریف میبرین؟

ارباب جوان گونگ یانگ

مشکلی برای تجارت کوچیکم

تو تای ژو پیش اومده

باید همین امروز برم و بهش رسیدگی کنم

خواهش میکنم سریع بگردین

عجله دارم زودتر برم

حالا میتونم برم درسته؟

چی شده؟

جناب سو میشه دهانتون رو باز کنین؟

ارباب جوان گونگ یانگ

علاقه خاصی دارین؟

جناب سو ازتون خوشم نمیاد

جناب سو بجنبین

گونگ یانگ مائوسای

تموم نشد؟

دندون خرابم

چه ربطی به رفتنم از شهر داره؟

دیگه زیاده روی نکن

جناب سو

بفرمایین

بذارین بره

[دروازه شرقی]

سو جین نینگ

اگه نتونیم نقشه رو از شهر بیرون ببریم

خواهرت میمیره

فکر میکنی خواهرت

از ازدواج فرار کرده؟

گروگانش گرفتن

اگه نقشه رو تحویلشون ندیم

جین ژن رو میکشن

میشه ارومتر بزنی؟

گوش کن

این دزده

خیلی جسوره

تو گنجه پنهون شده بود

و منتظر فرصتی بود تا فرمانده ارشد دیوان زی چن رو بکشه

باورت میشه؟

اما سرورم

اگه میخواست بکشتتون

به نظرتون خیلی یواش بهتون ضربه نزد؟

حتی متورم هم نشده

سرورم

بیاین مرهم رو هدر ندیم

چی میدونی اخه

اگه جراحت داخلی داشته باشم چی؟

پس باید تحلیلش کنی

درسته

هیچی تو دیوان زی چن گم نشده

پس چرا دزد اومده بوده؟

سرورم

مطمئنین که واقعا دزد دیدین؟

خیالاتی نشدین؟

منظورت چیه؟

با همین جفت چشمام دیدمش

دزده

هشت پا قدش بود

و قیافه خشنی داشت

دقیقا مثل ژونگ کوی بود

اما مسخره است

فقط اومده که

یکی بخوابونه تو گوشتون؟

سرورم

چرا بیشتر فکر نمیکنین؟

اخیرا به کسی توهین نکردین؟

چطور ممکنه؟

فرمانده ارشد دیوان زی چنم

وای نه

نکنه همسرم از پولایی که

مخفی کردم خبر دار شده؟

ارباب جوان چشون شده

معمولا این چیزا رو عوض نمیکنن

اما امروز اصرار داشتن گل و گیاها رو عوض کنم

کی می‌دونه چش شده؟

خوب حالا که میخواد عوضشون میکنیم

گلها دیگه گل نمیدن

بهتره جاشون رو با اونایی که گل ندارن عوض کنیم

بانوی جوان بذارینش همونجا

بعدا برش میدارم

باشه

برگای بید بی گناهن چرا میخوای دزد باشی؟

بانو سو

نیمه شب تو سرای شکوفه هلو میبینمتون

شیائوچبو

شیائوچیو

شیائوچیو

چی شده بانوی جوان؟

الان کسی اومد تو؟

من...فکر نکنم

فکر نمیکنی یعنی چی؟

الهه در نیستم

نمیتونم مدام مراقب در باشم که

...اخه

چی شده؟همه چیز مرتبه؟

هیچی

برگرد سرکارت

فکر کردم چیزی گم شده

[روح متعالی و عمل خالص]

چرا کسی اینجا نیست؟

گفته بود نیمه شب هم رو ببینیم

منتظرم بودین؟

ارباب شو برای گشت شبانه اومدین؟

جلو نیا

وگرنه قبل اینکه بمیرم میکشمت

پس چرا سمتم پرتش نکردی؟

...من

خودم خواستم بیای مگه نه؟

سارق برگ بید لیو

یا باید خانمم صدات کنم؟

کلاه سارق برگ بید لیو خیلی سنگینه

عزیزم

داشتم شوخی میکردم

جالب بود؟

اره به نظرم

خوب دیگه مزاحمت نمیشم

به کارت برس

چقدر دیگه میخوای فریبم بدی؟

از شیائوچیو پرسیدم

وقتی عمارت گنجینه آتیش گرفت

خونه نبودی

روزی که ارباب هو کشته شد

مادر گفت زودتر برگشتی

و تا نیومدم خونه خودت رو نشون ندادی

به علاوه ملازما

هیچ ردی از برگشتت پیدا نکردن

همینطور در رابطه با پرونده ردیابی هی لی مائو

بعدش ،پرونده رو خوندم

راهزنای توی کوهستان

وقتی ارباب گو به قدرت رسید از بین رفتن

برای همین غیر ممکنه به راهزنی خورده باشی

بارها بهت مشکوک شدم

دلیل کافی هم برای اینکه باور کنم

سارق برگ بید لیویی دارم

اما اگه بگی نیستی

بازم باورت میکنم

اما میخوای تا ابد بهم دروغ بگی؟

...پس

همه چیز بینمون تمومه

وسایلم رو جمع میکنم

و از عمارت شو میرم

ترکت میکنم

راستی

بعد رفتنم یه بهونه بیار

میتونی بگی بهت خیانت کردم

چون عاشق یکی دیگه شدم

یا میتونی بگی که راهزنا دزدیدنم

بااین حال ، مادر رو نگران نکن

یه کتاب قصه زیر تخت مخفی کردم

میخواستم روز تولد شیائوچیو بهش بدم

اما انگار تا اون روز نمیتونم صبر کنم

یه بهونه جور کن و به جام بهش بده

و شیائودونگ

به نظر باهوشه

و به اندازه کافی بزرگ شده که ازدواج کنه

یادت باشه به مادر بگی

به یه خاندان خوب شوهرش بده

این روزا هوا سرد شده

یادت باشه بیشتر لباس بپوشی

که سرمانخوری

دیگه زیادی فضولی کردم

شوموچن

مراقب خودت باش

لباس رسمیت تنته

اومدی دستگیرم کنی مگه نه؟

بفرما

نمیخوام دستگیرت کنم

یا بذارم ترکم کنی

...اما

♫ادمایی که عاشق میشن♫

♫دنبال جلب توجه همدیگه ان♫

♫دنیا خیلی پهناوره♫

♫این تقدیر گرم و دلنشین با همین یه لحظه ترکمون کرد♫

♫مهم نیست این طوفان چقدر طول بکشه♫

♫تعقیب رویاهامون دیگه اونقدر پیچیده نیستن♫

♫چون با اطمینان جواب میدیم ♫

♫خوشبختی درست همونجاست♫

کی مطمئن شدی که

سارق برگ بید لیو ام؟

چی شده؟

تو دیوان زی چن

میدونستی تو گنجه بودم؟

از کجا فهمیدی منم؟

این روزا همش مراقبم داشتی

تمام جونت بوی دارو میده

معلومه که بوش کردم

واقعا؟

باید کاری کنم

مجروح بمونی

راستی ، خانمم

دیشب برای دزدیدن دفتر حساب لورونگ چانگ

به دیوان زی چن رفتی اره؟

پس چرا آخر برش نداشتی؟

دزد شریفیم

خیلی خوب

همسر دزد شریفم

دیر شده

چطوره بریم خونه؟

میخوام یکم دیگه اینجا بشینم

باشه

[گلدوزی سرای جین شین]

وضعیت جسمیم داره بدتر میشه

اگه روزی اتفاقی برام افتاد

نگران رونگ ار نیستم

چون شوموچن هست که ازش مراقبت کنه

اما تو

هنوز مجردی

حالت خوب نیست؟

پس گمونم نتونی

پاچه خوک با سویا بخوری

میرم میریزمش دور

نکن

غذا رو هدر نده

فقط میخوام خوشحال و خوشبخت باشی

بدش ببینم

میخوای خوشحال باشم؟

اول مراقب خودت باش

غذات رو بخور

خیلی نمک نشناسی

برنگرد

به حرفم گوش کن و اول بخور

ارباب گونگ یانگ

برای چی اومدین؟

اومدم چیزی ازت بپرسم؟

بیاین پایین حرف بزنیم

چی میخواین ازم بپرسین؟

شوموچن گفت

همدست سارق برگ بید لیویی

سارق برگ بید لیو؟

چطور ممکنه بهش ربط داشته باشم؟

اونی که طبقه بالاست چی؟

چه رابطه ای باهاش داری؟

وای نه

فهمیدی کیه؟

بگو چه رابطه ای

باهاش داری؟

اون؟

برادرمه

برادر؟

یتیمی

چطوری برادر دار شدی؟

باهم رابطه خونی نداریم

اما باهم بزرگ شدیم

اغلب هم رو میبینیم

و مراقب همدیگه ایم

از خواهر برادرای واقعی بهم نزدیکتریم

فقط اینکه

اصلا هم رو ندیدین

هم رو میبینین

و مراقب همدیگه این

اره

تو این دنیا از همه بهم نزدیکتره

تو این دنیا از همه بهت نزدیکتره

اونوقت من چی؟

چی؟

چین مومو

از یه خاندان نجیب و اشراف زاده ام

یه پیشینه خانوادگی قدرتمند دارم و آینده دارم

اما مسخره ام کردی

امروز چتون شده؟

چم شده؟

باهم تفاهم داشتیم

حرفای صمیمانه زدیم

باهم عهد بستیم

همشون الکی بود؟

بهم دروغ گفتی

که فریبم بدی؟

...راستش

بسه

دیگه حست رو فهمیدم

حالا که یکی رو دوست داری

برات ازدواج طولانی و سعادتمندی آرزو میکنم

...من

براش سوءتفاهم شد اره؟

حسودیش شده

ببین

تنها کسی نیستم که میخواد شاد و خوشبخت باشی

خیلی فضولی

اینجا چیکار میکنی؟

به خاطر تو اومدم

چرا؟

نمیخوای برادر خوبت رو همراهی کنی؟

میخوام کنارت باشم

منظره شب این خیابون خیلی قشنگه

بیا باهم قدم بزنیم

نمیخوای برادر خوبت رو همراهی کنی؟

چرا همش اسمش رو میاری؟

کل چیزی که تو سرش میچرخه

اینه که خیلی زود ازدواج کنم

که شیربها بگیره

کجاش برادر خوبیه؟

میخواد خیلی زود ازدواج کنی؟

خیال بافه

اصلا درنظر نمیگیره کسی هست بخوادم یا نه

هست

یکی هست که میخوادت

یکی هست که میخوادت

♫شب خیلی آروم بود و فقط مهتاب میدرخشید♫

♫فانوس ها زیر بام به خواب رفتن♫

♫به چشمات خیره بودم و حرف زدن فراموشم شده بود♫

♫عشق به تدریج جون گرفت♫

♫درهمین لحظه خیلی آروم عاشق شدم♫

این فانوس رو دوست داری؟

اره

کوچیک که بودم

هیچوقت همچین چیزایی نداشتم

فقط میتونستم بازی بقیه بچه ها رو تماشا کنم

رییس

از هر کدوم یکی میخوام

باشه

لازم نیست

فقط یکی برای تفریح بخریم

♫دلم میخواد درخشش غروب بشم♫

♫غروب رو به کلماتی دلنشین بدل کنم♫

♫بهت عشقی همچون گلها نشون میدم♫

♫خیلی دلتنگتم♫

♫سالهایی که درکنارم بودی به یاد میارم♫

♫به چیز دیگه ای فکر نمیکنم♫

♫جز اینکه همراهت پیر بشم♫

[عمارت ارباب]

نتونسته آویز یشم رو پیدا کنه

تو دزدیدن دفتر حساب لورونگ چانگ هم شکست خورده

درسته؟

اره

چقدر شاگردت بی کفایته

نگه داشتنش به چه دردی میخوره؟

و اون شومو چن

فکر میکردم حالا که پسر یه دوست قدیمیه

باید ازش مراقبت کنم

اما کاری کرد

اوضاعمون رو به کل به خطر انداخته

به خاطر مردم

به نظرم

وقتشه که قربانیش کنی

عالیجناب

[دیوان زی چن]

ارباب لیو

میخواستین من رو ببینین؟

یکی میخواد ببیندت؟

چای بخور

ممنون برادر موچن

مشتاق دیدار

فکر میکردم دیگه هیچوقت نبینمت

به خاطر اتفاقی که برای پدر و مادرت افتاده

تسلیت میگم

اون شب

اتفاقی بیرون رفتم

...وقتی بیرون بودم فهمیدم پدر و مادرم

پدر ، مادر

پدر ، مادر

مادر

خواهر

چی شده؟

پدر

پدر

...دفتر حساب

... زیرپایی

پدر ، پدر

پدر

بعد از اون شب

خوشبختانه

از ارباب گو خواستی از پایتخت بیرونم ببرن تا جایی پناه بگیرم

تمام مدت هویتم رو مخفی کردم

تا اینکه چند روز پیش

عمو لیو به پایتخت برم گردوندن

میدونستم

پرونده خاندانم

حتما به دفتر حسابی ربط داره

که پدرم قبل از مرگش بهم داد

برای همین باخودم بردمش

خیلی اذیت شدی

عمو لیو بهم گفتن

روی پرونده پدرم تحقیق میکنی

راستش دفتر حساب

به پرونده پدرم مربوطه

حالا که حرفش شد

پدرت به خاطر پدرم از دنیا رفتن

نمیذارم مرگشون بیهوده باشه

برادر موچن

دفتر رو بهت میدم

اما پدرم زندگیش رو سر محافظت ازش گذاشت

باید بهم یه توضیح قانع کننده بدی

نگران نباش

خاندان هو رو ناامید نمیکنم

توضیح قانع کننده بده؟

ناامید نمیکنه؟

می‌خوان باقی عمرشون رو باهم بگذرونن

[سرای سان هه]

مراقب باشین

[مسافرخونه لی هنگ]

بگو ببینم

کی فرستادتتون؟

[مسافرخونه لی هنگ]

بانو هو

ممنون که نجاتم دادی برادر موچن

بعد اینکه اومدی دیدنم

میدونستم مغز متفکر

ازش نمیگذره

قطعا فرصتی برای کشتنت پیدا میکنه

برای همین دنبال ارابه ات اومدم

متاسفانه

با سم خودکشی کردن

ممنون برادر موچن

الان میرم مسافرخونه و دیگه بیرون نمیام

نمیشه

قاتلا اینجا کمین کرده بودن

به نظرم دیگه جات رو

پیدا کردن

این مسافرخونه دیگه امن نیست

پس چیکار کنم؟

نمیتونم...نمیتونم تو خیابون بخوابم که هان؟

این چطوره؟

باهام به عمارت شو بیا

برادر موچن

اگه باهات بیام

...میترسم بانوی جوان

بعد رفتن به عمارت زیاد حرف نزن

خودم درستش میکنم

بانوی جوان

بانوی جوان خبر بد

بانوی جوان

چی شده؟

نتونستی کتاب قصه بگیری ؟

بانوی جوان

الان وقت شوخی نیست

باهام...باهام بیاین

ولم کن

نمیبینی هنوز کارم تموم نشده؟

شوهرم الاناست که بیاد

اگه الان انجامش ندم خیلی دیر میشه

خیلی با ارباب جوان خوبین

چطور تونستن همچین کاری کنن؟

پس چیزی که تو کتابهای قصه نوشتن درسته

مردا خیلی بی وفان

عشقشون ثبات نداره

چت شده؟

چرا انقدر جوش اوردی؟

نمیدونین؟

...ارباب جوان

ارباب جوان می‌خوان همسر دوم بگیرن

عمارت شو رو خونه خودت بدون

...بعد اینکه بردمت پیش مادرم

خانمم

ارباب جوان

چطور تونستی همچین کاری کنین؟

بانوی جوان داشتن براتون غذا میپختن

عیبی نداره ولشون کن

بریم

ژن ار ، آروم باش

نمیذارم بهت ظلم بشه

بانوی بزرگ

ارباب جوان و بانو هو اومدن

ژن ار ، بشین

مادر

خانمم ، توهم هستی

عرض ادب بانوی بزرگ

عرض ادب بانوی جوان شو

به خاطر اتفاقی که برای پدر و مادرت افتاده تسلیت میگم

ممنون

برادر موچن قاتل رو به سزای عملش رسوند

روح پدر و مادرم

الان در ارامشن

وظیفه اش شکار قاتلا و حل پرونده هاست

بانو هو موضوع مهمی نیست

بااینکه وظیفه برادر موچنه

خیلی ازش ممنونم

فراموشش نمیکنم

نمیتونی لطفش رو جبران کنی

برای همین خودت رو تقدیمش کردی

مادر

بانو هو کسی رو نداره که بهش تکیه کنه

برای همین میخوام چند روزی رو اینجا بمونه

...خوب

تو عمارتمون اتاق مهمون نداریم

دوتا اتاق تو حیاط پشتی هست

بذارین بانو هو همونجا بمونن

از شیائودونگ خواستم

از اتاقای حیاط پشتی برای ترشی انداختن استفاده کنه

خیلی بو میدن

نباید بانو هو رو اذیت کنیم

از یکی میخوام تمیزشون کنه

و چندتایی خدمتکار جدید استخدام میکنم

تا مخصوصا از بانو هو مراقبت کنن

ژن ار

کجا میری؟

یادم اومد تو آشپزخونه برای توله سگی غذا بار گذاشتم

به نظرم زیادی پختن

میرم بریزمشون دور

چن ار

بین تو و ژن ار سوتفاهمی پیش اومده؟

مادر نگران نباشین

براش توضیح میدم

خوبه

بانو هو

از شیائو دونگ میخوام چند روزی بهتون خدمت کنه

اگه چیزی خواستین بهش بگین

ممنون زن عمو جان

پدرم زندگیش رو پای

محافظت از این جعبه چوبی گذاشت

اما روش ساز و کار قفل داره

اصلا نتونستم بازش نکردم

این آویز یشم

برام گرانبها ترین چیزه

...اگه یه وقت

برام نگهش دار

حالا که به سلامت برگشتی

بهت پسش میدم

از پدرت برات مونده

حتما برات

از جونت هم مهمتره

واقعا از جونم هم برام مهمتره

برای همین وقتی پیشت باشه

خاطرم جمعه

[دفتر حساب]

[غذاخوری چانگان]

ووژائو

مراقب در باش

نذار کسی بیاد تو

چشم

عموجان

[دفتر حساب]

ارباب هو زندگیش رو

سر محافظت از این دفتر گذاشت

اما محتواش رو

نمیفهمم

این دفتر

رو پدرت شخصا به ارباب هو داده

ارباب هو سالهای سال مطالعه اش کرده

اما نفهمیدتش

موچن

چیکار میکنی؟

عموجان

پدرم جوهر مخصوصی داشت

که حروف رو پنهان میکرد

حروف در مجاورت با آتیش دوباره معلوم میشن

[مدرک خیانت عالیجناب سو تو تای ژوئه]

◈✥━━━━══ارائه ای از تیم ترجمه ی اختصاصی کـره فـا══━━━━✥◈ ◈✥━━━━══KoreFaa.ir══━━━━✥◈ مترجم:شکوفه هلو

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.