Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Czech
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
◈✥━━━━══ارائه ای از تیم ترجمه ی اختصاصی کـره فـا══━━━━✥◈ ◈✥━━━━══KoreFaa.ir══━━━━✥◈ مترجم:شکوفه هلو
[زندگی دوگانه همسرم]
[قسمت پانزدهم]
مادر
قبلا قولش رو بهتون داده بودم
اما سرم به کارم گرم شد
خانمم
نظرت چیه؟
باشه
شیائودونگ
بانوی بزرگ
برو ارابه رو آماده کن
بعد تموم شدن غذا
با ارباب جوان و بانوی جوان میریم اقامتگاه چشمه آب گرم
چشم ، بانوی بزرگ
بیاین زودتر غذامون رو بخوریم
ژن ار ، بیشتر بخور
سفر به اقامتگاه چشمه آب گرم طولانیه
یه وقت گشنگی نکشی
چن ار خودت هم بیشتر بخور
خوشبختانه امروز عصر پیش ارشد رفتم
برو تو حوضچه شرقی تنی به آب بزن
به ندیمه ها گفتم گلبرگ گل توش بریزن
آب تنی نه تنها سردی و رطوبت از جسمت بیرون میکشه
که پوستت رو هم زنده میکنه
شوهرم چی؟
کجاست؟
حواس کسی بهش هست؟
الان تو حوضچه غربیه
باز دلتنگ شوهرت شدی؟
عجب مرغای عشقی
حتی یه لحظه هم نمیتونین ازهم دل بکنین
مادر
انقدر سر به سرم نذارین
برو ، منتظرم نمون
هنوز کارم تموم نشده
چرا یه حوضچه دیگه هم هست؟
خیلی به مال من نزدیکه
شرق ، غرب
جنوب ، شمال ، غرب
یه حوضچه دیگه تو شرق هم هست؟
به هرحال اینجا غربی ترین نقطه اقامتگاهه
چطور نشونش بدم؟
همچین تصادفی پیش نمیاد
نمیشه
خیلی الکی میزنه
بذار باز فکر کنم
در هر صورت یه چیزی میشه دیگه
اگه میخوای ببینی خوب ببین
انقدر خجالت نکش
برای چی اومدی؟
مگه قرار نیست تو اون یکی حوضچه باشی؟
زن و شوهریم
زن و شوهرها باید باهم آب تنی کنن
روشون بهم باز بشه
و هیچ رازی از هم نداشته باشن
مگه نه؟
اما یادت رفته
فقط اسما زن و شوهریم
فقط اسما زن و شوهریم؟
واقعا؟
...خوب
فکر کنم
به هرحال اونقدر باهم صمیمی نیستیم
که باهم حموم کنیم
میفهمی که
به اندازه کافی صمیمی نیستیم
خانمم
همین الان متوجه شدم یه گل روی شونه اته
معنیش چیه؟
از بچگی به شکوفه هلو حساسیت دارم
به خاطر کهیرش یه جای زخم موند
جای زخمش خیلی زشت بود
برای همین با یه خالکوبی پوشوندمش
چرا قبلا بهم نگفتی؟
...خوب
مگه باید میگفتم؟
قراربود
یهویی یه روز لباسم رو در بیارم و بگم
ببین خالکوبیم خوشگله؟
هان؟
اره
ارباب جوان شنیدن بانوی جوان تو حوضچه شرقین
برای همین خودشون رفتن اونجا
پسرم بالاخره راه افتاد
آب حوضچه شرقی خیلی داغه
که بانوی بزرگ به خاطر سنشون نمیتونن تحملش کنن
درستش همین بود که ارباب جوان برن
شیائودونگ ، شیائو چیو
دستورم رو به همه بگین
هیچکس اجازه نداده به حوضچه شرقی نزدیک بشه
چشم بانوی بزرگ
اطاعت
عزیزم
از یکی خواستم دوتا لحاف اضافه بیاره
اینطوری میتونی روی دوتا لحاف رو زمین بخوابی
و خیلی سردت نمیشه
نمیخواد نگرانم باشی
بیشتر لباس میپوشم
که تو تخت سردم نشه
تا کی میخوای بهم دروغ بگی؟
چی گفتی؟
تا کی میخوای بهم دروغ بگی؟
مو لا درزش نمیرفت
ممکن نبود چیزی بفهمه
منظورت چیه؟
هنوزم نمیخوای بهم بگی؟
عزیزم
منظورت چیه؟
نمیفهمم
شوهر عزیزت نیستم
شوهر سو جین ژنم
و تو اون نیستی
چی میگی؟
چطور میشه نباشم؟
خیلی زیرکی
میدونستی به خاطر قضیه
شیرینیای شکوفه هلو بهت مشکوک شدم
برای همین یه قدم تو همه چیز ازم جلو بودی
از رهگذرای جلوی در عمارت ارباب
تا دایه بانو سو ، بانو وانگ
و حتی دستخط سوجین ژن تو اتاقش
همه رو جایگزین کردی
اما احتمالا انتظار نداشتی
به معبد ون فو برم
این
رونویسی متون مقدسیه که بانو سو تو تولد شونزده سالگیش
وقتی برای دعا و عبادت به معبد ون فو رفته انجام داده
دستخطش با دستخطت نمیخونه
بااین حال این یکی که به اسم لیورونگه
با دستخطت شبیهه
حالا بازم اصرار داری
سو جین ژنی؟
واقعا کی هستی؟
چرا خودت رو جای سو جین ژن جا زدی؟
لیو رونگم
...سو جین ژن و من
ندیمه اش بودم
اون موقع نمیخواست باهات ازدواج کنه
میدونی که
عالیجناب نمیتونست از حکم سلطنتی سرپیچی کنه
برای همین به جاش باهات ازدواج کردم
...حالا که هویتم رو فهمیدی
منظورم این نیست
...منظورم اینه که
برام مهم نیست سو جین ژن
میخواسته باهام ازدواج کنه یانه
اما ازدواج موضوع مهمیه
به احساساتمون ربط داره
اگه با خاندان شو وصلت میکردی
و میفهمیدی آدم لجنیم
با زندگی آینده ات چه میکردی؟
یه کاری میکردم دیگه
به هرحال که یتیمم
چیکار میتونستم بکنم؟
یتیمی؟
اره
از بچگی بی پدر و مادر بزرگ شدم
تو مسیر رفتنم به تای ژو گدایی میکزدم
که به سیل خوردم
تو سیل تای ژو بودی؟
سیل بند یهو شکست
آب همه رو با خودش برد
خوب چطور جون سالم در بردی؟
عالیجناب سو نجاتم داد
بعد به عمارت ارباب بردم
و ندیمه بانو ژن ار شدم
بانو ژن ار از بچگی بنیه ضعیفی داشت
عالیجناب تحمل نداشت ببینه باهات ازدواج کنه
برای همین به جبران لطف خاندان سو
به جاش باهات ازدواج کردم
میدونم لیاقتت رو ندارم
اما نگران نباش
بعد اینکه هیجان برنامه ریزی ازدواج به دست امپراتور خوابید
بی سرو صدا از عمارت شو میرم
به دردسرت نمیندازم
نمیخوام از عمارت شو بری
یا اینکه ترکم کنی
الان فقط یه سوال ازت دارم
هنوزم میخوای همسرم باشی؟
از دو دنیای متفاوتیم
چطور میشه کنار هم باشیم؟
ارباب جوان ، بانوی جوان
اینجا چیکار میکنین؟
بانوی جوان مخصوصا بهمون گفتن
کمکتون کنیم برای خواب آماده بشین
چرا لحاف ها روی زمینن؟
همینطوری افتادن
ارباب جوان ، بانوی جوان خواهش میکنم زودتر بخوابین
تکون نخور
ارباب جوان ، بانوی جوان
اتاق بغلی هستیم
اگه چیزی خواستین صدامون کنین
دیگه سو جین ژن نیستم
چطور میخوای باهام رفتار کنی؟
دریافت حکم سلطنتی به اسم یکی دیگه جرم فریب امپراتوره
طبق قانون باید اعدام بشی
اما ازت میگذرم
هرچند با اینکه از مرگ جستی
بازم باید مجازات بشی
همینطوری یه چیزی گفتم
واقعا میخوای مجازاتم کنی؟
معلومه
با همسرم بودنت
مجازاتت میکنم
از اینکه هویتم فاش بشه و
دامنت رو بگیره نمیترسی؟
چه یه ندیمه باشی
یا بانوی عمارت ارباب
یه جور دوستت دارم
حتی اگه در آینده مشکلی هم پیش بیاد
با همدیگه حلش میکنیم
اما خانمم
دیگه گولم نزن
باشه
خیلی سردمه
برادر کوچیکه
اینجا میمیریم؟
نه نمیمیریم
وقتی نجات پیدا کردیم
برای یه عالمه غذای خوشمزه و اسباب بازی میخرم
در آینده همه چیزم رو باهات نصف میکنم
نمیمیری
بهت دروغ نمیگم
ها
همیشه پیش خودت نگهش دار
اینطوری حتی اگه از هم جدا بشیم
بازم پیدات میکنم
قول انگشتی
میدونستم
همون پسرکوچولویی
اما نمیخواستم فریبت بدم
[دیوان زی چن]
میرین بیرون؟
اره
ووژائو
پرونده ای که دفعه پیش ازم خواستی پیدا کردم
بذارش همونجا
چشم
سرورم
از کتابخونه ام اوردینش؟
اره
از کتابخونه اتون اوردمش
بانوی جوان رو دیدی؟
بله
بانوی جوان چیزی ازم نپرسید؟
نه
نه؟
نه
واقعا نپرسیدن
جناب سو یه میز غذا و نوشیدنی خوب تدارک دیدن
که با بانوی جوان خوش بگذرونن
بعد اینکه لباس عوض کردن
با شیائوچیو رفتن اونجا
سرورم میرم یکم آب بخورم
برگرد
از همین بخور
بعدش
بانوی جوان رو برگردون عمارت
سرورم
بانوی جوان همین الان رفتن
غذاها رو هنوز روی میز چیده نشده
وقتی میگم برو یعنی برو
بهش بگو به محض اینکه برگشت
یه بار از روی فضائل بانوان رونویسی کنه
نه دوبار
سرورم
خیلی زیاده روی نیست؟
برادرشونه
حالا دیگه از دستورم اطاعت نمیکنی؟
غلط بکنم
همین الان میرم
برادر؟
چجور برادریه؟
وزارت عدلیه معلومه دنبال دعوا میگرده
هر پرونده ای دستشون میاد بهمون ارجاع میدن
ببین
[پرونده غرق شدن ارباب جوان لی از یه خاندان درباری]
پسر خاندان لی از دادگاه عالی غرق شده؟
میگن یه عده جوونک عیاش شبونه تو دریاچه شرقی قایق سواری میکردن
اما فقط پسر خاندان لی از دادگاه عالی
[پرونده غرق شدگی]
تو آب افتاده و غرق شده
این ارباب جوان لی تک پسر خاندان لیه
برای همین بانو لی یه راست به وزارت عدلیه رفته
خواسته همه این جوونکا
تاوان مرگ بچه اش رو با زندگیشون بدن
وزارت عدلیه
فهمیده پرونده سخت حل میشه
و تصمیم گرفته به دیوان زی چن واگذارش کنه
و آخرش هم اینجا رسید
هیچ ابهامی نداره؟
ابهام؟
بانو لی گفته
پسرش از بچگی از آب میترسیده
و اصلا جرات نداشته بهش نزدیک بشه
هرچند جوونکا مدعی شدن
ارباب جوان لی خودش به دریاچه رفته
و کلی هم رقصیده
اما میگن در مورد زمان افتادنش تو اب
و وقتی که مرده
چیزی نمیدونن
اما تو گزارش کالبد شکافی اومده
ارباب جوان لی تا قبل مرگش
کل تو آب تقلا کرده
طبق چیزی که گفتی
یه دوجین آدم اونجا بوده اما هیچ کدومشون نفهمیدن تو آب افتاده
اگه غرق شده پس خیلی مشکوکه که
هیچ کدوم سعی نکردن نجاتش بدن
اره
منم فهمیدم خیلی مشکوکه
اما بهش فکر کن
هیچ نفرتی انقدربزرگ نیست
... که
یه دوجین آدم برای کشتن کسی توطئه کنن
یکمی بوش تنده
بوش مثل گیاه ستاره ماهه
خوب ستاره ماهه
این کار رو میکنیم
ارباب گو ، میشه
اصالت این دارو رو بررسی کنی؟
حتما
شیائولی
باهام بیا
چشم ارباب گو
[عمارت شو]
ارباب زاده سو
اینجا چیکار میکنین؟
همین که روم رو برگردوندم غیبتون زد
ملازم گفت
بلافاصله بعد از چند کلمه
باعجله برگشتین
چی شده ؟
ارباب جوان گفتن برگردیم
بانوی جوان زیاد راضی به نظر نمیومدن
امشب حتما دعواشون میشه
آفرین بهت شوموچن
چطور جرات میکنی اینطوری به خواهرم زور بگی
ارباب زاده شو عصبانی نشین
مگه نگفتین
مهار شوهر فوت و فن داره؟
بانوی جوانمون توش استادن
هروقت ارباب جوان با اخم و تخم وارد اتاق میشن
با لبخند بیرون میان
مطمئنم ارباب جوان
مثل موم تو دست بانوی جوانن
گول رفتار معمولشون رو نخورین
واقعا خیلی بهم اهمیت میدن
چرند....چرند نگو
برو و بگو بانوی جوان بیاد بیرون
میخوام ببینمش
ارباب جوان ، بانوی جوان رو با رونویسی از فضائل بانوان مجازات کردن
جراتش رو ندارم
فضائل بانوان؟
چشمم روشن شوموچن
چطور جرات کردی اینطوری به خواهرکم زور بگی
فقط صبر کن
پولم رو گرفت ولی جنس رو بهم نداد
فهمیدی ستاره ماه از کجا اومده؟
ستاره ماه
به احتمال زیاد مال تای ژوئه
تای ژو؟
از کی تای ژو زده تو کار تولید دارو؟
مغازه های داروفروشی زیادی رو
به خاطر گیاه ستاره ماه توقیف کردم
خدمه همشون میگن
گیاه رو از تاجرای دارویی که از
تای ژو اومدن خریدن
بااین حال هیچ سرنخی از
مسیر انتقالش نداریم
از کجا به پایتخت اومده؟
از تای ژو
اما درمورد اینکه چطور به اینجا رسیده
چیزی نمیدونم
هرچند اینم شنیدم
که مصرف کم گیاه ستاره ماه
خلق و خوی آدم رو بهتر میکنه
و توان رو بالا میبره
مخصوصا بین اشراف
خیلی بی سرو صدا محبوبیت پیدا کرده
خیلی خوب
به وو ژائو میگم تحقیق کنه ببینه
چطور به پایتخت منتقل شده
و کی ستاره ماه رو
شکل قرص دراورده
این روزا ، ثروتمندا
دارن تو خوش گذرونی بدجور ماهر میشن
-سرورم -ارباب شو
[دیوان زی چن]
ارباب شو
ارباب مون میخوان با هاتون تو ارابه حرف بزنن
وقتی سوار بشین میشناسینشون
[دیوان زی چن]
بفرمایین
ارباب لیو
موضوع چیه؟
از کجا فهمیدی ارباب لیوام؟
خوب ردای رسمی وزارت درآمد تنتونه
طبق سلسله مراتب وزارت درامد
فقط مقامات رده چهارم به بالا
میتونن تا دربار با ارابه بیان و بعد پیاده بشن
خیلیاشون رو
تو وزارت درآمد دیدم
درمورد اونایی هم که قبلا ندیدم
فقط لیوون چو هستن که تازه به پایتخت اومدن
که به ارباب لیو هم معروفن
چشمگیره
حقیقتا پسر چنگ سی هستی
ارتباطی با پدرم داشتین؟
اره
پدرت و من دوستای قدیمی بودیم
اون موقع ها با هم روی مدیریت سیل تو تای ژو کار میکردیم
رابطه مستحکمی باهم داشتیم
حیف که افراد مستعد
عموما هدف حسادت قرار میگیرن
چنگ سی قربانی یه نقشه شد و
تو شرایط مشکوکی از دنیا رفت
یه نقشه؟
اره
فقط پدرت نبود
خیلی از اونایی که اون موقع تو مدیریت سیل مشارکت داشتن
یا اخراج و تبعید شدن
یا تو سرزمینای دور افتاده مردن
حالا فقط تعداد انگشت شماری ازمون
تو دربار موندن
باید نیت مخفی پشت
حادثه سیل تای ژو باشه
سالها درموردش تحقیق کردم
اما هنوز پیشرفتی نداشتم
اگه میخواین چیزی بگین ارباب لیو
خواهش میکنم صریح حرفتون رو بزنین
میدونی ارباب هو چطور مرد؟
ارباب هو؟
اره
من بودم که برنامه ریختم به عنوان محافظ
تو عمارت ارباب هو خدمت کنی
چرا؟
ارباب هو دفتر حسابی
از پدرت داشت
که مربوط به سیل تای ژو میشه
بعد از صحبت با ارباب هو
عمدا اطلاعات رو پخش کردیم
که اگه مغز متفکر پشت حادثه سیل
هنوز این اطراف باشه
مطمئنا سعی میکرد برای دزدیدن دفتر
وارد عمارت هو بشه
پس ازم میخواین
سارقی که دفتر رو دزدیده گیر بندازم
و بعد مغز متفکر پشت حادثه رو برملا کنم؟
درسته
امروز به دو دلیل اومدم سراغت
اول اینکه حقیقت رو بهت بگم
و دوم
بهت بگم اگه میخوای اسم پدرت رو پاک کنی
و انتقام ارباب هو رو بگیری
باید اونی که دفتر رو دزدیده پیدا کنی
بعد برای برملا شدن
مغزمتفکر واقعی حادثه پی سرنخا رو بگیری
چرا باید بهتون اعتماد کنم؟
درک میکنم که شاید الان بهم اعتماد نکنی
خوب
فردا ارباب چن تو غذاخوری چانگ آن میزبان یه ضیافته
اون موقع میفهمی
اینکه باور کنی یانه به خودت بستگی داره
به سلامت ارباب شو
وایسا
پدرت رو ناامید نکن
[عمارت شو]
چطوره ؟خوبه؟
فقط اومدی که
یه پیاله رشته برام بیاری؟
چیه؟یه پیاله کمه؟
یه پیاله دیگه برات میخرم
نه اینطور نیست
منظورم اینه که
اگه اینجا کاری نداری
زحمت اومدن به خودت نده
شنیدم شوموچن نمیذاره پات رو از عمارت بیرون بذاری
برای همین اومدم ببینم روبراهی یا نه
نه خوبم
کجات خوبه؟
همه چیز رو شنیدم
نمیذاره بیرون بری
و حتی مجبورت کرده فضایل بانوان رو رونویسی کنی
زده به سرش؟
فقط باهام شوخی کرده
رونگ ار
چرا باهاش شوخی میکنی؟
یادت باشه
به اسم کس دیگه ای باهاش ازدواج کردی ، وصلتت باهاش واقعی نیست
خودت رو ببین
به کل صورتت غذا چسبیده
بیا
بذار برات پاکش کنم
خودم میتونم
چرا حس میکنم انگار یهویی ازم فاصله گرفتی؟
نسبت به شوموچن حسی پیدا کردی؟
نه
همیشه همینطوری بودم
به علاوه اینطور نیست که علیل باشم
میتونم مراقب خودم باشم
برادر زن
برای خواهرکم یه پیاله رشته اوردم
خانمم
برات غذای خوشمزه گرفتم
تو ضیافت دفعه پیش زیاد ازش نخوردی
برای همین مخصوصا برات خریدمش
همین تازگی ازدواج کردین
از کجا ذائقه اش رو میشناسی؟
همسرم و من باهم میخوریم و میخوابیم
معلومه که میشناسمش
ووژائو
...تو
شوموچن
چیکار میکنی؟
هنوز غذاخوردن خواهرم تموم نشده
خانمم
از حالا به بعد هرچی دلت کشید
خودم برات میخرم
دیگه برادر زنم رو به زحمت ننداز
خانمم
یکم ناخوشم
میشه کمکم کنی بریم اتاق؟
برادر زن جان راحت باش
برادر
اگه کاری نداری برو خونه
بریم
بهتری؟
وانمود میکردم
به خاطر دروغت شرمنده نیستی؟
برادر خونیت که نیست
چرا همیشه برای دیدنت میاد؟
باهم بزرگ شدیم
اینکه میاد دیدنم ایرادی داره؟
به علاوه
رشته اش خیلی نوش جونم شد
بهت گفتم
از الان به بعد حواسم به همه چیزت هست
پس فردا
دلم شیرینی گردویی مغازه شیرینی فروشی رو میخواد
صبح زود بیدار میشم و تو صف وایمیستم که برات بخرم
خیلی وقته شیرینی اوسمانتوسم نخوردم
وقتی از دیوان زی چن برگشتم برات میخرم
قول دادیا
حتما
خوب حالا هنوزم رشته دوست داری؟
الان به نظرم متوسطه
سرکه اش زیاد بود
برای ذائقه ام زیادی ترشه
♫کی درست میگه و کی غلط؟♫
♫هیچ درست و غلطی تو این دنیا وجود نداره♫
♫باهم غریبه ایم اما دو طرف متفاوت ♫
♫میون هیاهوی آتیش بازی زندگی ایستادیم♫
♫توی دلت میشینم حتی اگه لازم به چرخش باشه♫
بانوی جوان ، ارباب جوان
سرتون شلوغه؟
بعدا برمیگردم
نه ، بگو
ارباب چن یه دعوتنامه فرستادن
فردا به ضیافتشون تو
غذاخوری چانگان دعوتتون کردن
[گلدوزی سرای جین شین]
چی شد؟
شهر هنوزم حسابی محافظت میشه
دیوان زی چن و وزارت عدلیه
نقاشیت رو همه جا زدن
نمیتونی فرار کنی
تازه الان شنیدم
دیوان زی چن یه عالمه آدم فرستاده
تا درمورد ستاره ماه تحقیق کنن
میگن پسر معاون قاضی دادگاه عالی
از مصرف زیاد ستاره ماه مرده
دیوان زی چن گذاشته پشتش که حسابی تحقیق کنه
هنوز کلی ستاره ماه تو آسیاب آبی داریم
اگه پیدا بشه عواقب بدی داره
چیکار کنیم؟
دستخط استاده
با عجله به آسیاب آبی برین
و ستاره ماه رو معدوم کنین
فردا ساعت یازده پشت کوهستان میبینمتون
پس خودم میرم
حالا که سراسر شهر تحت تعقیبی
رفتنت خیلی خطرناکه
نه
مقدارش خیلی زیاده
نمیتونی تنهایی جا به جاشون کنی
این چطوره؟
بیا باهم دیگه از گذرگاه مخفی پشت کوهستان بریم
پیدامون نمیکنن
[وارث فضائل پیشینیان]
[لوح یادبود پدر مرحوم ، شو چنگ سی]
زودباش
مراقب باش
بجنب
صبر کن
صبر کن
مراقب باش
محکمتر ، بجنب
همگی بجنبین
پدر
زودباشین محکمتر فشار بدین
-یک ، دو ، سه -پدر
-برین -پدر
برین
پدر
مادر گفت براتون غذا بیارم
گشنه ام نیست ، زودباشین
روی سیل بند منتظرم بمون ،عجله کن
باشه
سیل بند به
زندگی مردم سلسله جینگ مربوطه
نباید سرسری بگیریمش
زودباشین همگی
زودباشین ، زودباشین
زودباشین همگی
پدر
همیشه مطمئن بودم
که مقام درستکار و با پشتکاری هستین
که به مردم خدمت میکنه
مقصر سیل تای ژو نیستین
حتما کسی براتون پاپوش دوخته
حتی اگه سرسوزن احتمالی هم باشه
به تحقیق ادامه میدم
و اسمتون رو پاک میکنم
کاری برات دارم
قبول کن باهاش ازدواج کنی
بعد این حقه رو ادامه بده و به عمارت شو برو
و آویز یشم رو بدزد
اسرار پشت سیل
همه توی آویز یشم پنهون شده
اگه حقیقت رو بفهمه
میبخشتم؟
انقدر بهش فکر نکن
بگیر بخواب
اگه میخوای اسم پدرت رو پاک کنی
و انتقام ارباب هو روبگیری
باید اونی که دفتر رو دزدیده پیدا کنی
بعد سرنخا رو دنبال کن
تا مغز متفکر واقعی رو کشف کنی
ارباب هو و خاندانش رو تو قتل عام کردی؟
سارقم
فقط دزدی میکنم، کشتن راست کارم نیست
چرا اون روز تو عمارت هو بودی؟
معلومه به دستور کسی
برای دزدیدن چیزی رفته بودم
کی بهت دستور داده بود؟
رفتم چون پولش رو گرفتم
طبق قوانین دنیای رزمی
هیچوقت به هویت کارفرمام کاری ندارم
انگار همه سرنخ ها بهش ختم میشه
صرف نظر از اینکه
دختر کوچولویی که اون موقع نجاتم داد باشه یانه
باید ته و توی این ماجرا رو دربیارم
موچن
موچن؟
انگار صدای پدرمه
پدر برگشته
پدر برگشته
موچن
پدر
پدر
اینبار نرو ، باشه؟
اینبار نرو باشه؟
پدر
دنبالم بیا
چیکار میکنی؟
قیافه ام رو ببین
به نظرت شبیه سارق برگ بید لیو شدم؟
کتاب قصه زیاد خوندی؟
چرا بی دلیل مثل یه سارق
لباس پوشیدی؟
سارقا خوب و بد دارن
طبق شایعات دنیای رزمی
سارق برگ بید لیو یه آدم شریفه
که از ثروتمندا میدزده و به فقرا کمک میکنه و دنبال برقراری عدالته
خلاف شما افراد دیوان زی چن
که درست و غلط رو از هم تشخیص نمیدین
حالا دنبال گرفتن همچین آدمی تو پایتختی
اگه سارق برگ بید لیو باشم
...من
از دستم ول شد
بیدار شدین؟
بانوی جوان
چرا اینطوری لباس پوشیدین؟
فهمیدم
دارین یه جور ادا بازی میکنین
که انگار یکیتون یه شیرزن از دنیای رزمی
و اون یکی از مقامات دیوان زی چنه؟
معلومه خوب بلدین خوش بگذرونین
تا دیروقت سرکارم
میرم سرکار
زوج مامور و سارق
در هم تنیدگی تقدیر
و یه تعهد مادام العمره
هوا پر از رایحه عشقه
چی میگی؟
زیاد کتاب قصه خوندی؟
از الان به بعد دیگه نخون
بذارش کنار
[غذاخوری چانگان]
امروز غذاخوریمون
رو ارباب چن کامل اجاره کردن
برای استفاده عموم بسته ایم
خواهش میکنم یه روز دیگه تشریف بیارین
خیلی خوب
امروز ضیافت خانوادگی ارباب چنه
کلی از مقامات درباری و خانداناشون دعوت شدن
باید حواسمون رو جمع کنیم
ارباب شو ، بانو شو
خواهش میکنم ببخشینمون
از این طرف بفرمایین
کلی از شهرت غذاهای اینجا شنیدم
اره
باید بعدا امتحانش کنیم
موچن
عرض ادب عمو لیو
اومدی
واقعا مایه مسرته که شخصا میبینمتون
درمورد ارباب شوی جذاب و برجسته
دیوان زی چن که مهارت بی نظیری درحل پرونده ها داره شنیدم
حالا که میبینمتون
حقیقتا که مرد جوون بی نظیری هستین
خجالتم میدین قربان
بذارین معرفی کنم
چن روهونگ ،ارباب چن هستن
دوست قدیمیم
و دوست صمیمی پدرتن
عرض ادب عمو چن
خوب یادمه تو تای ژو
وقتی بچه بودی بغلت میکردم
و ایشون باید تازه عروس ارباب شو باشن
سو جین ژنم
عرض ادب ارباب لیو ، ارباب چن
بانو شو
از زیبایی بانو شو زیاد شنیدم
امروز که شخصا دیدمتون واقعا درسته
ارباب شو
جدا که خوش اقبالین
راستی
بعدا تو حراجی
بانو شو خواهش میکنم باهام رقابت نکنین
بذارین چند تیکه جنس خوب گیرم بیاد
حراجی؟
مگه نمیدونین؟
پس بذارین ببرمتون طبقه دوم که نگاهی بندازین
بریم
بریم
موچن
ولشون کن
همسرم مخصوصا به خدمه گفته
از مغازه های مختلف شهر
جنس بیارن
و تو طبقه دوم یه حراجی
برای لذت و خرید بانوها راه انداخته
تا از همراهی باهامون
احساس کسالت نکنن
برنامه اتون رو دنبال میکنم
ارباب لیو
بریم بشینیم؟
باشه
ارباب چن
-لذت ببرین -ارباب چن
میخوایم چای بخوریم
بفرمایین
-بفرمایین -بفرمایین
ارباب چن
چرا امروز همچین
ضیافت بزرگی رو ترتیب دادین؟
چند روز پیش که باهم جایی میرفتیم
فهمیدیم یکی مخفیانه تعقیبمون میکنه
برای همین تصمیم گرفتیم جلسه خصوصیمون رو لغو کنیم
و همچین ضیافت بزرگی رو برای خداحافظی با ارباب چن بگیریم
اول اینکه دیدارها تازه میشه
...دوم اینکه
موچن
ازت میخوام لطفی بکنی
درخدمتم
اینبار برای انجام ماموریتم
تنهایی به تای ژو میرم
قضیه مربوط
به تحقیق در مورد حقیقت پرونده پدرته
احتمالا خطرناک باشه
میخوام امنیت همسر و دخترم رو
به تو و ارباب لیو بسپرم
دارین به خاطر پدرم خطر میکنین
همه تلاشم رو برای کمک
بهتون میکنم
◈✥━━━━══ارائه ای از تیم ترجمه ی اختصاصی کـره فـا══━━━━✥◈ ◈✥━━━━══KoreFaa.ir══━━━━✥◈ مترجم:شکوفه هلو
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.