Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Czech
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
◈✥━━━━══ارائه ای از تیم ترجمه ی اختصاصی کـره فـا══━━━━✥◈ ◈✥━━━━══KoreFaa.ir══━━━━✥◈ مترجم:شکوفه هلو
[زندگی دوگانه همسرم]
[قسمت چهاردهم]
[عمارت مجلل در نور بهاران]
خوب بیا لباسامون رو عوض کنیم
♫کوهستان ها و جویبارها همه پهناورن و به جلو سوقم میدی ♫
♫ستاره ها در حرکات اما بازم کنار ماه برمیگردن♫
♫در میون سفرم به خونه ، در روشنایی و تاریکی♫
♫بدون بودنت خیلی ناامیدم♫
♫شاید شجاعت فقط در آغوش کشیدن نباشه♫
♫مرگ و زندگی فقط یه تصور بعیدن♫
♫میون این جدال های دنیایی♫
♫سخت میشه درست و غلط رو تشخیص داد♫
♫چرخ تقدیر میچرخه و عشق دنبال رویاهاش میره♫
♫حالا که نمیشه عشق رو به راحتی توی دل حفظ کرد♫
♫میون این آشفتگی زمینی گیر کردیم♫
♫حاضریم هزاران مایل رو برای این احساس لطیفمون طی کنیم♫
♫اروم در مواجهه با ناملایمات زندگی هم رو صدا میکنیم♫
♫اگه دلامون مملو نباشن زود سردرگم میشن♫
♫حتی اگه کلش رو دربرگیره بازم حسرت و پشیمونی هست♫
♫اگه عشقمون ثابت بمونه و به ساحل آرامش هم برسیم♫
♫میشه گذر زمان بی پایان رو تاب اورد♫
♫زیر ستاره ها و در پهنه زمین همراهیت میکنم♫
♫بدون اینکه به چشم های پرشور پشت سرمون توجهی کنیم♫
♫این روحیه از زندگی گذشته منتظر این ارتباط تو زندگی حاله♫
♫زبان زمان به آرومی این لطافت رو نقش میرنه♫
♫زبان زمان♫
♫حالا که نمیشه عشق رو به راحتی یه آرزو حفظ کرد♫
♫میشه گذر زمان بی پایان رو تاب اورد♫
♫زیر ستاره ها و در پهنه زمین همراهیت میکنم♫
♫بدون اینکه به چشم های پرشور پشت سرمون توجهی کنیم♫
♫این روحیه از زندگی گذشته منتظر این ارتباط تو زندگی حاله♫
♫زبان زمان به آرومی این لطافت رو نقش میرنه♫
چیکار میکنین؟
هیچی برو
دعواتون شده؟
ببینین صورتاتون سرخه
دعوا نکردیم
بازم انکار میکنین؟
...تو
واقعا حالمون خوبه ، میتونی بری
...من
عمرا اگه برم
چیکار کنیم دست از سرمون برداری؟
خوشحالین ؟
خیلی زیاد
بهم ثابت کنین
هم رو بغل کنین
نمیخواین؟
همینه
یه زن و شوهر خوب باید همینطوری باشن
دیگه میرم
♫ادمایی که عاشق میشن♫
♫دنبال جلب توجه همدیگه ان♫
♫دنیا خیلی پهناوره♫
♫این تقدیر گرم و دلنشین با همین یه لحظه ترکمون کرد♫
♫مهم نیست این طوفان چقدر طول بکشه♫
♫تعقیب رویاهامون دیگه اونقدر پیچیده نیستن♫
♫چون با اطمینان جواب میدیم ♫
♫خوشبختی درست همونجاست♫
♫شکست مقدمه شکوفاییه♫
♫برای اثبات رشد یافتن♫
♫بذار این تجربه طولانی♫
♫به لبخندی ساکت در آینده تبدیل بشه♫
دیروقته
بیا بخوابیم
باشه
چیکار میکنی؟
میخوام بخوابم
امشب برای شام بیا خونه
خودم غذا میپزم
جناب لیو
[امشب برای شام بیا خونه خودم غذا میپزم]
ببینش
نقاشای مرد و زن دوباره عجیب شدن
نقش مرد فکر میکرد نقش زن سرش به جایی گرمه
حس کرد بهش ظلم شده برای همین به مادر شوهرش گفت
...اما مادر شوهرش
یه سیلی زد تو گوشش
ووژائو
ووژائو
خیلی تازه است
خیلی تازه
این سبزیجات خیلی تازه ان
سه تا کتاب رو برات تعریف کردم
کمکم کن یکی رو انتخاب کنم
این یکی
این یکی خوبه
چرا خوبه؟
...چون
چون ضخیمه
حتما ارزش داره پول پاش بدی
اگه حوصله ات سر رفته برو بیرون قدم بزن
فقط یادت باشه وسایل رو به عمارت تحویل بدی
برو کنار ببینم
چطور برگردم؟
مخصوصا نصف روز از ارباب گو مرخصی گرفتم
که همراهیت کنم
همراهیم کنی؟
ادا نیا
قربان
خیلی حوصله اتون سر رفته؟
خودت چی فکر میکنی؟
به نظرتون
کتابایی که دخترا میخونن همه عین همن
و چیز برجسته ای ندارن؟
اگه میدونین خوب چرا هنوز میفروشینشون؟
قربان باهام بیاین
بذارین یه چیز هیجان انگیز نشونتون بدم
خیلی خوب اینم پولش
باشه
صبر کنین
خیلی جذابه
ارباب زاده ای که همراهتون
هم یکی خرید
به سلامت
ووژائو
چه کتابی خریدی؟
هیچی
هیچی ؟پس این چیه؟
یه کتاب قصه درمورد حل پرونده هاست
یه کتاب قصه درمورد حل پرونده؟
چطور ممکنه؟
چطور میشه همچین جایی
کتابی با این موضوع بفروشه؟
نشونم بده
دخترا از همچین چیزی خوششون نمیاد
بریم
تو عمارت منتظرمونن
ووژائو
نشونم بده
شیائوچیو
بیا کمکم کن
اومدم ، بانوی جوان
شیائوچیو
حس نمیکنی
یه چیزی عوض شده؟
مگه چیزی عوض شده
کی سوراخ رو کور کرده؟
ارباب جوان کردن
دوساعت تموم روی دیوار کار کردن
چی شده؟
کدوم احمقی در رو کور کرده؟
جناب سو
ارباب جوان کورش کردن
شو موچن چه مرگش شده؟
چرا در رو کور کرده؟
ارباب جوان گفتن یه استاد فنگ شویی دیدتش
و گفته این در اصلا شگون نداره
هدف راحتی برای دزداست
باید کور بشه
هدف راحتی برای دزداست؟
زودباش
بگو ببینم کجاست؟
باید در این مورد باهاش حرف بزنم
ارباب جوان اینم گفتن
باید به مسائل مهمی رسیدگی کنن
برای همین نمیتونن از مهمونای معمولی پذیرایی کنن
مهمون معمولی؟
دیگه میرم
نرو
برگرد
برگرد
[دیوان زی چن]
ارباب گو کارم دیگه تموم شده
سرورم
چرا تا کارتون تموم شد دارین با عجله میرین خونه؟
اصلا شبیه خودتون نیستین
امروز باید کاری انجام بدم
سرورم
شیائوچیو امروز خونه است؟
اره
پس برای شام ببرینم
تا شیائوچیو رو هم ببینم
امروز نمیشه
باشه یه روز دیگه
ارباب گو
راست میگفتین
از کجا میدونستین
ارباب امروز برای شام نمیبرنم ؟
هنوز جوونی
ازدواج که کنی میفهمی
منم باید برم
فردا صبح برام صبحونه حاضر کن
چشم
ازدواج که کنم؟
اینش دیگه دست شیائوچیوئه
[دیوان زی چن]
سرورم
روز خوش سرورم
به سلامت
ارباب شو خوش اومدین
اره
چندتا شیرینی میخوام
برای بانوی جوانن اره؟
پخت همین امروزن
ببینین
رییس
خیلی خوشگله
چیه؟
شیرینی شکوفه هلوئه
خیلی خوب
برام بپیچینش
ارباب شو
واقعا برای بانوی جوان میخرین؟
بانو سو از عمارت ارباب؟
بله
ارباب شو
انگار
واقعا خبر ندارین
بانوی جوان اصلا نمیتونن به شکوفه هلو دست بزنن
پارسال عمارت ارباب
یکی رو فرستاد و کمی شیرینی شکوفه هلو خرید
اما بعد از اینکه بانو سو ازش خوردن
بهش حساسیت دادن
تقریبا فاجعه بزرگی پیش اومد
مغازه کوچیکمون تقریبا داشت
به خاطرش بسته میشد
خیلی خوب
پس یه چیز دیگه میخرم
ارباب شو
چرا نگاهی به اینا نمیندازین؟
بانو سو عاشق
این شیرینیای بادوم زمینین
شیرینی بادوم زمینی؟
بانوی جوان وضعیت خاصی دارن
نباید بادوم زمینی بخورن
اگه بخورنش مشکلی تنفسی پیدا میکنن
و کل وجودشون کهیر میزنه
از الان به بعد
باید توجه بیشتری به نوشیدنی و خوراکی که میخورن بکنین
حتما اشتباه میکنی
بذارش اینجا
بانوی جوان
امروز مناسبت خاصیه؟
چرا آنقدر غذای نمادین پختین؟
نمادین؟
همینطوری پختمشون
نخیر
سبزیجات مخلوط به «زوج بهشتی» هم معروفه
که نماد اشتیاق برای یه داستان عاشقانه زیباست
بال مرغ عسلی به«پرواز با همدیگه» هم معروفه
که نشون دهنده توازن و اتحاد بین همسرانه
درمورد کوفته برنجیای اوسمانتوس ریشه نیلوفر ابی
ریشه نیلوفر از عطر گلای اوسمانتوس سرشارمیشه
و کوفته برنجیا هم طعم ریشه نیلوفر آبی رو میگیرن
دو طعم تو غذا
بهم آمیخته میشن
همش چندتا غذای معمولین
این همه عمق نداره
برو ببین خوراک حاضره یانه
اگه حاضر شده
به ارباب جوان بگو بیاد
برو
زودباش
ارباب جوان
چرا نمیرین تو؟
دارم میرم
بریم
اومدی
بشین
مادر برای شام نمیاد؟
بانوی بزرگ گفتن
بانوی جوان این همه برای غذا زحمت کشیدن
برای همین مزاحم شام دونفره اتون نمیشن
شیائودونگ شامشون رو براشون برده
ارباب جوان
بانوی جوان خودشون شام رو پختن
هر غذایی یه معنی داره
بذارین براتون بگم
شیائوچیو
اگه کار دیگه ای نداری برو
زودباش برو
تنهاتون میذارم
امروز تو دیوان زی چن خیلی مشغول بودین؟
خیلی جدی به نظر میای
برای همین فکر کردم حتما امروز خسته ای
فکرم درگیر یه پرونده بود
برای همین غافل شدم
عیبی نداره
حالا که خسته ای
یکم آب گرم برات حاضر میکنم
که خستگیت در بره
باشه
بیا غذامون رو بخوریم
راستی
امروز مخصوصا رفتم شیرینی فروشی
و برات شیرینی شکوفه هلو خریدم
صاحب مغازه میگفت واقعا خوشمزه ان
یکم بخور
شیرینیاش به نظر خوشمزه میان
ولی نمیتونم بخورم
چطور؟
از بچگی به شکوفه هلو حساسیت داشتم
یه بار اشتباهی شیرینی شکوفه هلو خوزدم
گلوم یه روز تموم ورم کرد
و تقریبا داشتم میمردم
دیگه جرات نکردم بخورم
اما دستت دردنکنه
اما دیدم که برادر زن همیشه
برات شیرینی شکوفه هلو میفرسته
مگه نمیدونی
برادرم چقدر حواس پرته؟
همیشه از هر طعمی یکم میخره
اصلا یادش نیست
فهمیدم
خوب پس اشتباه از من بود
معذرت میخوام
عیبی نداره
میدونی
مطمئنا هر چی صاحب مغازه توصیه میکنه
رو میخری
اره
بخور
چرا این شام دونفره عاشقانه
به نظر یکم عجیب میاد؟
چرا آنقدر نگران
شیرینیاست؟
نکنه چیزی فهمیده؟
اینجوری نمیشه
باید پیشاپیش خودم رو آماده کنم
ارباب جوان چایتون
نمیخورم
باید به کاری برسم دیگه میرم
یه نقاشی از بانوی جوان دستشون بود
بانوی جوان
واقعا به شما و ارباب جوان حسودیم میشه
ارباب جوان حتی وقتی بیرون میرفتن هم یه نقاشی ازتون با خودشون بردن
واقعا دلشون میخواد همش ببیننتون
نقاشیم رو برد؟
واقعا بهم مشکوک شده
بانوی جوان
بریم
[عمارت ارباب]
قربان
این اطراف زندگی میکنین؟
اره چطور؟
میخوام درمورد کسی ازتون سوال کنم
تاحالا این زن رو دیدین؟
بانو سو نیست؟
چرا درموردش پرس و جو میکنی؟
گوش کن
هیچ فکری به سرت نزنه
شوهر بانو سو
یکی از مقامات دیوان زی چنه
ممنون
هندونه داریم
هندونه شیرین
به شرط چاقو ببر ببر
هندونه داریم
رییس
قربان
هندونه میخواین؟
بذار اول چیزی بپرسم
تاحالا این زن رو دیدی؟
بانو سو مال عمارت ارباب نیست؟
دیدمش
همیشه اینجا هندونه میفروشی؟
معلومه
بیست سالی میشه تو همین خیابون
بساط میکنم
مردم از همه جای شهر برای خریدن هندونه میان اینجا
حتی عمارت ارباب هم همه هندوانه هاشون رو
ازم میخرن
هندونه میخواین قربان؟
اره
این چطوره؟
اگه جواب سوالم رو بدی ازت میخرم
باشه بپرسین
از کجا میدونی
بانو سو چه شکلیه؟
فکر کردم میخواین چی بپرسین
تنها کسی نیستم که دیدمش
همه دیدنش
زیاد بیرون میومد؟
نه
یه بانوی ثروتمنده
معلومه که بیرون نمیاد
اما روز عروسی بانو سو
عمارت ارباب خیلی شلوغ بود
مردم از همه جا برای تماشا اومدن
معلومه که بانو سو رو دیدیم
مگه روز عروسیش
روبنده ننداخته بود؟
نه
وقتی جلوی در از عالیجناب خداحافظی میکرد
حتی عالیجناب ازش خواستن
به مردمی که برای بدرقه اش اومدن ادای احترام کنه
و به خاطر اینکه
این همه سال ازش مراقبت کردن تشکر کنه
میدونین عالیجناب واقعا عالین
چطور میشه مردم عادی شبیهمون
ازش مراقبت کرده باشن؟
این از لطف و کرمشونه که از اون بالا مراقبمونن
تا روزای خوبی رو بگذرونیم
کلی سوال پرسیدین
میخرین یانه؟
اره میخرم
این یکی
باشه
بفرمایین خدمت شما
این یکی رو هم میخوام
باشه
اما یه سوال دیگه هم دارم
باشه
بفرمایین
بانو سو
دوست صمیمی
یا ندیمه نزدیکی داره که باهاش بزرگ شده باشه؟
حالا که حرف از بانو سوئه
بعد از ازدواجشون
انگار یه گروه خدمه جدید به عمارت ارباب اومدن
اونایی که برای خرید میان همه جدیدن
نمیدونم چی تو سر عالیجناب میگذره
خدمه اصلی همه خوب بودن
مخصوصا دایه وانگ
خیلی خوب بود
همیشه شخصا میومد
و برای بانو سو هندونه انتخاب میکرد
تا اشتباهی پیش نیاد
قربان
هنوز هندونه دارما
بازم سوال دارین؟
نه
خیلی خوب برشون دارین
اینم هندونه هاتون
بازم بیاین
[اجرای بدون شرط عدالت]
سرورم خیلی باملاحظه این
اتفاقا خیلی تشنه ام بود
برو
یه فهرست از همه خدمه ای که امسال
از پایتخت رفتن و برگشتن خونه دربیار
مخصوصا اونایی که دایه عمارت مقامات عالی رتبه بودن
چشم
شیائو لی بیا
بریم هندونه بخوریم
باشه
بفرستش
چشم
راستی
قصاب ژنگی که تو شهر غربی مرتکب قتل شده بود دستگیر شده؟
همه چایخونه ها و مسافرخونه های پایتخت رو
گشتیم
هیچ ردی ازش نیست
به نظرت
آدمی که خون سه نفر گردنشه
راحت تو مسافرخونه میمونه؟
...اخه
قصاب ژنگ پسر خلفیه
هر روز بعد بسته شدن بازار
گوشتای باقیمونده رو بسته بندی میکرد
و برای مادرش میبرد
یکی رو بذار مراقب خونه مادرش باشه
چشم
سرورم
[فهرست اسامی خدمه ای که از پایتخت به خونه برگشتن]
این همه؟
از خاندان های بزرگین
[شیائو آن] [آن جینگ] [سو می]
[وانگ یو دایه عمارت ارباب]
ارابه ام رو آماده کن
سرورم مگه از ارابه بدتون نمیاد؟
کاری که گفتم بکن
راستی
به عمارت خبربده
امشب برای رسیدگی به پرونده تو دیوان میمونم
و دیروقت برمیگردم
سرورم
پرونده مهمیه؟
میخواین همراهتون بیام؟
نه میتونی بری
بانو وانگ
انگار براتون مهمون اومده؟
اره
دیگه میریم
باشه
به سلامت
خیلی خوب
به سلامت
قربان
بانو وانگین؟
بله
دختر ارشد عالیجناب ازم خواستن بیام دیدنتون
حتی کمی هم شیرینی اوردم
قربان بشینین
بفرمایین
قربان
بانوی جوان خوبن؟
بله
هر روز دلتنگتونه
بانو از بچگی خیلی عزیزکرده بودن
حالا تازه عروسن
نمیدونم خاندان شوهرشون چطور باهاشون رفتار میکنن؟
بانو وانگ نگران نباشین
خاندان شوهرشون باهاشون خیلی خوبن
بانو وانگ
شما و بانو خیلی باهم صمیمی هستین
همیشه همراهشون بودین؟
اره
از وقتی بانو به دنیا اومدن
ازشون مراقبت میکردم
تو بیست سال گذشته
هیچوقت از هم جدا نشدیم
تعجبی نداره که بانو آنقدر دلتنگتون بودن
و مخصوصا ازم خواستن
براتون شیرینی بیارم
بانو هیچ عوض نشدن
میدونستن شیرینی شکوفه هلو دوست دارم
برای همین وانمود میکردن دوست دارن
و اغلب از خدمه میخواستن برام بخرن
پس یعنی
بانو دوستش نداشتن؟
جسم بانو خیلی عجیبه
بادوم زمینی و شکوفه هلو بیمارشون میکنه
یادمه وقتی پنج ساله بودن
حومه شهر بودیم
همه جا پر از شکوفه هلو بود
برای همین بردمشون تا تماشا کنن
بعد اینکه برگشتن یهو ناخوش احوال شدن
یه عالمه کهیر روی پوستشون ظاهر شد
و جاش روی شونه اشون موند
عمارت یکی رو فرستاد
تا با خالکوبی شکوفه هلو روی شونه اشون جای زخم رو بپوشونه
از اون به بعد حسابی ترسیدن
بعدش دیگه جرات خوردن شیرینی رو نداشتن
که اینطور
بانو از بچگی تو حومه شهر زندگی میکردن؟
بله
وقتی دوازده سالشون بود
عالیجناب
برای زندگی تو عمارت برمون گردوندن
بانو از بچگی عین یه پسر بچه
شیطون بودن
همیشه نگران بودم وقتی بزرگ بشن
وقتی ازدواج کنن
اگه شوهرشون قبولشون نکنن چی میشه ؟
قربان
گرم حرف زدن شدیم
یادم رفت براتون آب بیارم
بشینین
میرم براتون آب بیارم
باشه
حرفای دایه
دقیقا عین حرفاییه که همسرم گفته
یعنی بیخودی فکر کردم؟
قربان
بفرمایین
بفرمایین اب بخورین
ممنون
راستی بانو وانگ
بانو ازم خواستن کمی نقره بهتون بدم
گفتن هر روز دلتنگتونن
اگه شماهم دلتنگشونین
میتونین برای دیدنشون به عمارت شو برین
خاندان شوهرشون
باهاتون عین خاندان خودشون رفتار میکنن
باشه
دیگه بیشتر از این مزاحمتون نمیشم
خیلی خوب
دیگه میرم بانو وانگ
به سلامت قربان
خداحافظ
بانو وانگ
-بانو وانگ -بانو لیو
بابتش ممنونم
کاری بود که باید میکردم
اما بانو لیو به خاطر بانوی جوان
خیلی اذیت شدین
مهم نیست
باید به کاری برسم
دیگه میرم
مراقب باشین
بانو لیو
مراقب خودتون باشین
...و این نقره ها
نگهشون دارین
دیگه میرم
برادر ارشد
گفتم تو اتاق استراحت کن
چیکار میکنی؟
شوموچن شکنجه ام نکرد
لزومی نداره خوب بشم
حتی اگه مجروحم نباشی
معمولا کار یدی
نکردی
کی گفته نکردم؟
مثلا کارگرم
بااین حال هر روز بیکارم
ممکنه بعد چند روز بهم مشکوک بشن
خیلی خوب
معلومه حسابی بهش فکر کردی
پس این ظرف آب رو بردار
و درخت رو آب بده
باشه
ولش کن
کارای سبکتری
مثل مرتب کردن نخ برات پیدا میکنم
بریم
بانو چین
چی شده؟
بانو شو اومدن
منتظرتونن
از خستگی لهم
کل روز دنبال شوموچن دویدم
چی شده؟
بهم شک کرده
داره درمورد هویت سو جین ژن تحقیق میکنه
اما مهم نیست
حسابی سرش شیره مالیدم
خوبه
خواهر کوچیکه
این شوموچن
ناظر بدنامیه
تو حل پرونده خیلی ماهره
نباید بی دقتی کنی
میدونم
برای همین یه نمایش کامل براش ترتیب دادم
به بانو وانگ گفتم بهش بگه
یه جای زخم از واکنش حساستیم روی شونه امه
که با یه خالکوبی پوشوندمش
برای همین وقتی ببیندش مشکوک نمیشه
بااین حال
...این جای زخم
نه
این خالکوبیه
نباید راحت از روی پوستم پاک بشه
برای همین باید خوشگل باشه
کی تو پایتخت همچین هنری داره؟
معلومه خواهر ارشد جونم
درسته ارشد؟
خواهری
خواهرجون
درد میگیره ها
نترسونم
گازش بگیر
زیادی شلوغش نکن
همش چندتا سوزنه دیگه
چندتا سوزن؟
خواهر ، چقدر دیگه طول میکشه؟
تقریبا تمومه
نصفش انجام شد
[برای شام بیا خونه خودم غذا میپزم]
[خورشید سپید رو پشت کوهستان مخفی میشه و رود خونه زرد به سمت دریا درجریانه]
[برای شام بیا خونه خودم غذا میپزم]
دستخط همسرم
با اونی که تو عمارت سو پیدا کردم مو نمیزنه
یعنی زیادی فکر کردم؟
نه
یه جای دیگه هم هست
[عمارت شو]
[استعداد استثنایی]
مادر
بخورین
خانمم
اون غذا رو بده بهم
ممنون
ژن ار
انگار زیاد اشتها نداری
ناخوشی؟
شاید
عصری زیاد شیرینی خوردم
به نظرم از چند روز پیش
مریض بودی
میترسم سردی و رطوبت تو جسمت مونده باشه
چند روزی برای دفع سردی
میبرمت چشمه آب گرم
نمیخواد
راستش خوبم
بیاین همین امروز بریم
مادر
قبلا بهتون قولش رو داده بودم
اما سرم به کار گرم بود
خانمم
نظرت چیه؟
باشه
◈✥━━━━══ارائه ای از تیم ترجمه ی اختصاصی کـره فـا══━━━━✥◈ ◈✥━━━━══KoreFaa.ir══━━━━✥◈ مترجم:شکوفه هلو
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.