Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Czech
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
◈✥━━━━══ارائه ای از تیم ترجمه ی اختصاصی کـره فـا══━━━━✥◈ ◈✥━━━━══KoreFaa.ir══━━━━✥◈ مترجم:شکوفه هلو
[زندگی دوگانه همسرم]
[قسمت دوازدهم]
مادر خوبی داری
ببرش داخل
چی شده؟
بانوی بزرگ
بانوی جوان مزاج خاصی دارن
و نباید بادوم زمینی بخورن
بعد خوردنشون، تنفسشون سریع میشه
و کل جسمشون کهیر میزنه
از الان به بعد باید بیشتر
به نوشیدنی و خوراک خونه توجه کنین
باشه
همین الان میرم و برای بانوی جوان دارو حاضر میکنم
خیلی خوب
بانوی بزرگ
باهاشون میرم
زودباش برو
مگه به آشپزها و خدمه دستورندادم
بادوم زمینی اصلا نباید
تو غذای ژن ار باشه؟
بانوی بزرگ
واقعا بارها بهشون یادآوری کردم
همه خدمتکارا و اشپزا توی عمارت
میدونن نباید بادوم زمینی استفاده کنن
بله هیچ بادوم زمینی استفاده نشده
پس چی شده؟
سریع یه پیاله آب بهش بده
چشم
زود باش
ژن ار بذار ببینم
اینجات اذیته؟
بجنب
یکم آب بخور
بیا
بیا
بیا
سرورم
این نقشه نهایی استقرار نیروها برای
عملیات کمین امشب تو سرای لیوفانگه
خواهش میکنم ببینین چیزی رو باید حذف کنیم یا نه
به نظر خوبه
خیلی خوب
اوضاع شیائو لی و همسرش چطوره؟
چطور جرات میکنی بپرسی؟
الان تو جا افتاده
چطور میشه خوب باشن؟
غیرممکنه
دیگه نگو
زن جماعت رو میفهمی
هیچ کدوم از حقه هات کارگر نشد
یه خونواده بی نظیر رو
از هم پاشوندی
بیخیال
چرا به این خاطر سرزنشم میکنین؟
دارم از طرف شیائو لی سرزنشت میکنم
از الان به بعد سرت به کار خودت باشه
و نظرات و ایده های گندت رو هم به کسی نده
خودتون اول ازم پرسیدین
تا داغه بخورش
دارو که سرد بشه تلخیش بیشتر میشه
بیا
یه آبنبات بخور که دهانت دیگه تلخ نباشه
چن ار اون شیرینیا رو خریده بود هان؟
خیلی خوب دیگه میتونین برین
-چشم بانوی بزرگ -چشم بانوی بزرگ
از وقتی پدرش فوت کرده
چن ار بیشتر
سرد و عجیب شده
هیچ دوست صمیمی نداره
و بلد نیست چطور با بقیه مهربونی کنه
اگه اشتباهی ازش سر زد
به دل نگیر
نیتش خوبه
چن ار
قبلا اینطوری نبود
اما بعدا
به خاطر فراز و نشیب زندگی
بیشتر به خودش فشار اورد
و خودش رو به مجسمه ای
که هیچ شور و سرزندگی نداره
تبدیل کرد
به عنوان مادرش
دیدنش برام درداوره
خوشبختانه با خاندانمون وصلت کردی
از وقتی باهم ازدواج کردین
چن ار داره روبه رو شادتر و بانشاط تر میشه
از وقتی پات رو تو خونه امون گذاشتی
روحیه شادت رو تحسین کردم
حرف زدن باهات
همیشه سرحالم میاره
چن ار هم همین حس رو داره
تو تموم این سالها اولین باره که
میبینم انقدر به یکی اهمیت میده
در آینده خواهش میکنم چن ار که به لحاظ عاطفی
احمق به نظر میاد رو درک کن
و بیشتر بهش یاد بده
تا وقتی دوتایی
باهم با شادی زندگی کنین
خیالم جمع میشه
اگه در آینده یه نوه هم برام دنیا بیاری
به عنوان یه مادر دیگه هیچی نمیخوام
مائوسای
مادر
اینجا چیکار میکنین؟
چند روزیه برای ناهار
خونه نمیای
حالا که بزرگ شدی
بازم نگرانم میکنی
مادر
همش چند وعده غذاست
سلامتیت خیلی مهمه
به هرحال باید ناهارت رو بخوری
بشین
همشون غذاهای مورد علاقه اتن
که خودم برات پختم
بخور
باشه میخورم
راستی
چندتا بانوی خوب از خاندان های پر نفوذ
برات نشون کردم
ببین
مادر
واقعا الان انقدرا فوری فوتی نیست
چرا فوری فوتی نیست؟
اگه بازم به تاخیرش بندازی
خاندان شو
نوه دار هم میشن میره
همین الان ببین
مادر
این لکه ایه که
تصادفا از قلموی نقاشی جا مونده
یا واقعا همچین خال بزرگی داره؟
چی میدونی اخه؟
خال روی بینی
ثروت میاره
بازم ببین
این یکی یه ذره برام اشناست
ها الان یادم اومد
شکل رهبر راهزناییه که
چندسال پیش گرفتیمش
...او
دختر ارباب ژانگ از وزارت جنگه
زوج خوبی برای خاندانمونه
اگه خوشت نیومده
بازم ببین
نقاشیهای بیشتری هست
مادر
حرف از وزارت جنگ شد
یهو یادم اومد
پدر انگار با بانو وانگ
بیوه ارباب وانگ تو حیاط پشتی حرف میزدن
... موندم صحبتشون چطور
سرورم
بانوی بزرگ چشون شده؟
درموردش حرف نزنیم بهتره
میرم بیرون یکم هوا بخورم
سرورم
عملیات امشب چی میشه؟
به محض اینکه اطلاعات رو جمع کردی و تایید شدن
بیا گلدوزی سرا دنبالم
اطاعت
[گلدوزی سرای جین شین]
هی وی
بله
میتونین برگردین
باید به کاری برسم
اطاعت سرورم
[گلدوزی سرای جین شین]
بریم
وایسا
باید اینطوری باشه
♫شب خیلی آروم بود و فقط مهتاب میدرخشید♫
♫فانوس ها زیر بام به خواب رفتن♫
♫به چشمات خیره بودم و حرف زدن فراموشم شده بود♫
♫عشق به تدریج جون گرفت♫
♫درهمین لحظه خیلی آروم عاشق شدم♫
♫گونه هام خیلی مخفیانه گلگون شدن♫
♫اهنگی که نواختی♫
♫تبدیل به چیزی شده که در یه چشم بهم زدن دلتنگش شدم♫
♫درست شبیه گلهای در باد♫
♫از آسمون فرو میریزن♫
♫اگه جای دنیا بودی♫
♫تو خاطرم موندگار میشدم♫
♫دلم میخواد درخشش غروب بشم♫
♫غروب رو به کلماتی دلنشین بدل کنم♫
♫بهت عشقی همچون گلها نشون میدم♫
♫خیلی دلتنگتم♫
ارباب جوان گونگ یانگ؟
چطور شده امروز وقت کردین سری به گلدوزی سرامون بزنین؟
معلومه اومدم چندتا گلدوزی انتخاب کنم
راحت باشین و هر چی پسندتونه انتخاب کنین
اطراف رو نشونشون بده
چشم ، بانو چین
میتونی بری
چشم
چیزی شده؟
با خیال راحت انتخاب کنین
وقت حساب و کتاب یه تخفیف خوب بهتون میدم
اگه بگم
همشون رو میخوام چی؟
همشون رو؟
اره همشون رو
شاید گلدوزی سرام
قابل مقایسه با عمارت گونگ یانگتون نباشه
اما فقط یه
کارگاه بی اهمیت نیست
اگه همشون رو بخواین
با هزینه اش میشه ده تا گلدوز رو خرید
اما از بین اون ده گلدوز
هیچ کدومشون نیستی
خریدن همشون چه فایده ای داره؟
حداقل ده بار در روز
این حرفای دلنشین رو میشنوم
این یکی
این یکی
و اونایی که دم درن
همشون رو میبرم
چقدر میشه
پنج هزار تیل
مومو
هر مردی بلده حرف دلنشین بزنه
اما هرمردی حاضر نیست
احساسات واقعیش رو به پات بریزه
ارباب جوان به نظرتون
همین پنج هزار تیل کل چیزیه که
برای بدست آوردنم لازم دارین؟
گلدوزیا رو به عنوان هدیه ازم قبول کنین
حقه جوونای ثروتمند
که پول و داراییاشون برای سرگرم کردن یه دختر خرج میکنن
روم جواب نمیده
خدمتکارا
کل این گلدوزیا رو بپیچین
و به عمارت گونگ یانگ بفرستینشون
یادتون باشه
همشون هدیه ام به ارباب جوانن
چشم
ارباب جوان گونگ یانگ
شنیدم شوموچن از وظایفش معلق شده
درسته؟
اره درسته
چطور ترتیبش رو دادین؟
تعلیق شوموچن
ربطی بهم نداره
همش به خاطر سهل انگاری تو انجام وظایفش
در حفاظت از عمارت ارباب هو بوده
همچین کسی نباید تعلیق بشه؟
درسته
برای همین بود که همچین حادثه وحشتناکی تو عمارت هو رخ داد
همه اهالی عمارت
جونشون رو از دست دادن
موندم این پرونده
کی حل میشه
پرونده پیشرفتایی داشته
فقط هنوز خوب نیست عمومی بشه
حالا که اینطوره
امیدوارم روح درگذشتگان خاندان هو
در آرامش باشن
چه دختر خوش قلبی
ارباب گونگ یانگ
لوازمتون آماده است
همین الان به عمارتتون تحویلشون میدیم
طبق گفته گونگ یانگ
چیز غیرمعمولی تو پرونده ارباب هو رخ نداده
پس چرا استاد با این سرسختی از تحقیق درمورد این موضوع منعمون میکنه؟
سرورم
هفت عصره
بریم
اطاعت
ووژائو واقعا همچین چیزی گفت؟
دلیلی نداره بهم دروغ بگه
ردا روی شونه ام انداختن و غذا کشیدن برام
نشون دادن اهمیت و باملاحظگیش بوده؟
بهم شمشیر داده که از دلم در بیاره؟
تمام مدت دور و برتون میپلکیدن
که همراهیتون کنن
براتون شیرینی اوردن
فقط برای اینکه خوشحالتون کنن
پس اینکه هر روز
بهم میگفت کجاست
میخواسته بهم گزارش بده؟
یه زوج خوب و بی نظیر اینطوری فقط تو کتاب قصه پیدا میشه
زیاد احساسیش نکن
مگه اکثر زوجا همینطور نیستن؟
بخورین
الان چه وقته؟
چرا ارباب جوانت هنوز برنگشته خونه؟
ووژائو گفت
باید تو یه سرا به کاری برسن
کدوم سرا؟
...بهش میگن
...لیو...یه همچین چیزی
سرای لیوفانگ؟
اره سرای لیوفانگ
چجور جاییه؟
اسمش به نظر قشنگ میاد
بانوی جوان
کجا میرین؟
هنوز مریضین
انقدر عصبانیم که درجا خوب شدم
[عطاری]
[گلدوزی سرای جین شین]
ارباب جوان گونگ یانگ
چرا این وقت شب هنوز اینجایین؟
مومو ازم خوشت نمیاد ؟
معلومه
چون مدام بهم خیره میشین
چی انقدر نگاه داره؟
خوشگلی
میخوام همه عمرم نگاهت کنم
سرورم
سرورم
مطمئنی هفت عصره؟
قطعا
بادقت تو سرای لیوفانگ بررسی کردم
هر ماه ساعت هفت همچین روزی
بانو چین مالک به مهموناش خوشآمد میگه
عشق پروانه ای؟سرای لیوفانگ؟
کار و کاسبی برادر ارشد نیست؟
باید راهی پیدا کنم که جلوش رو بگیرم
اینبار باید طرف رو دستگیر کنیم
و اونایی که پشتشن گیر بندازیم
فهمیدم
به افرادمون خبر بده بیرون منتظرم باشن
خیلی زود میام
اطاعت ، سرورم
مومو
کار مهمی پیش اومده دیگه باید برم
همین الان نگفتین یه عمر برای نگاه کردنم کافیتون نیست
از شنیدن حرفتون خوشحال شدم
تازه میخواستم به نوشیدنی دعوتتون کنم
اما حالا دارین میرین
خوب برین
...من
مومو
باهات نوشیدنی میخورم
بعدش میرم
دارو ها هنوز نرسیدن
سرورانم هردو زیادی زود اومدین
ارباب جوان مون بی تاب شده
هردومون بی تابیم
چه عجله ایه؟
بیاین همونطور که منتظریم گلویی تازه کنیم
خیلی زود میرسه
بیاین
بانوجان
مطمئنی که طرف امروز نمیکاردمون؟
نگران نباشین
چیزی که بهتون قول دادم قطعا اتفاق میفته
قول میدم
قبل از نوشیدن پیاله سوم دارو برسه دستتون
بفرمایین
بفرمایین ارباب جوان
بانوجان
بانوجان
تحویل دهنده دارو اومده
چی گفتم؟
عشق پروانه ای رسید
بفرمایین
میرم طبقه پایین دارو رو بگیرم
سروران جوان
خواهش میکنم یه لحظه صبر کنین
خواهش میکنم زود برگردین
همه چیز رو گزارش میده؟چرند محضه
چرا بهم نگفتی میای رقاصخونه؟
برادر ارشد؟
اینجا چیکار میکنه؟
یه مرد شریف تو این دنیا
پیدا نمیشه؟
جناب مویان اومدین
بانو جان
اجناس رو اوردم
میخواین بررسیشون کنین؟
لازم نیست
با همدیگه اشناییم لزومی نداره بررسیشون کنم
بهتون اعتماد دارم
بهتره بررسیشون کنین
باشه
دو ، چهار
مقدار درسته
جناب مویان
خواهش میکنم یه لحظه صبر کنین
میرم حواله ها رو بیارم
اینطور که معلومه دارو میفروشه
برادرا
خواهش میکنم یه دستی میرسونین
قربان
چه کمکی ازمون برمیاد؟
گروه دوم ، محاصره اشون کنین
اطاعت
گروه اول و سوم دنبالم بیاین
اطاعت
شوموچن
آفرین بهت شوموچن
یه بار دیگه برای خوش گذرونی اومدی رقاصخونه
باید ازت جدا بشم
اینجا چیکار میکنی؟
دیوان زی چن روی پرونده کار میکنه
اینجا تو عشرت خونه چیکار میکنی؟
پس خبر داری عشرت خونه است هان؟
اونوقت خودت اینجا چیکار داری؟
دارم کارم رو میکنم
چیکار میکنی؟
بگو ببینم
همین الان برو
بعدا برات توضیح میدم
نمیخوام برگردم
همین الان توضیح بده
بانوی جوان
خواهش میکنم آروم باشین
ارباب و من واقعا برای تحقیق روی پرونده اومدیم
سرورانم
چرا انقدر عجله دارین؟
مگه نگفتم منتظرم بمونین؟
عشق پروانه ای رو براتون اوردم
ارباب جوان گونگ یانگ؟
بیدار شدین؟
خوابم برده بود؟
ارباب جوان
اگه نمیتونین نوشیدنی بخورین نباید خودتون رو مجبور کنین
فقط میخواستم به عنوان خداحافظی
باهاتون نوشیدنی بخورم
اما ببینین چه کردین
گفتین یه پیاله کافی نیست
کل خمره رو تموم کردین
و روی میز پس افتادین
اصلا ماتم برد
واقعا خجالت آوره
معذرت میخوام
برام مهم نیست
بااین حال افرادتون
تمام شب بیرون منتظرتون بودن
باید ازشون معذرت بخواین
وای نه
سرورم
وقتش گذشت
بازم باید بریم؟
بریم
اطاعت
بریم
ولم کنین
تقلا نکن
ولم کنین
ارباب جوان
چرا همچین میکنین؟
شوموچن از دیوان زی چنم
دیوان زی چن
بهم بگو
کی این عشق پروانه ای رو درست کرده؟
...خوب
ارباب جوان
این قرص محصول انحصاریمونه
اگه منبعمون رو بهتون بگم
جریان درامدمون قطع نمیشه؟
و در آینده چطور کارم رو ادامه بدم؟
حقیقت رو بگو
وگرنه آینده ای نداری
بانوی جوان کجان؟
تا دیدن واقعا داریم تحقیقات میکنیم
خودشون برگشتن
بعد باید چیکار کنیم؟
بریم عطاری
میریم عطاری
اطاعت
[زیبا و فریبنده]
کار و کاسبیم به خاطرشون
خراب شد
دیرکردین مامورای محترم
دخترا دیگه رفتن
اونی که عشق پروانه ای رو بهت میفروخت کجاست؟
...عشق
رفت
چرا حتی وزارت عدلیه هم دنبالش میگرده؟
دقیقا چی شده؟
حتی وزارت عدلیه؟
دیگه کی دنبالشه؟
...خوب
دیوان زی چن بود
بازم شوموچن
طبیب مویانی؟
سرورم میشه اسمتون رو بدونم؟
شوموچن از دیوان زی چنم
خوشحالم میبینمتون ارباب شو
سروران این موقع شب برای چی
به مغازه ام اومدین؟
چی رو میسوزوندی؟
یه سری نسخه بدردنخور
ارباب شو براتون جالبن؟
دیوان زی چن واقعا به نسخه هاتون علاقمنده
اما مطمئن نیستیم چیزی که سوزوندین
نسخه باشه
ارباب شو
مغازه امون همیشه
تجارت قانونی داشته
موندم چه توهینی به دیوان زی چن کردیم؟
اینکه قانونیه یا نه رو شما تعیین نمیکنین
بگردین
اطاعت
شوموچن
اگه امروز چیزی تو
-مغازه ام پیدا نکنی -بادقت بگردین
گزارشت رو به مقامات میدم
چطور دیوان زی چن حریم خصوصی رو تو شب میشکنه؟
اصلا قانون حالیتون میشه؟
حسابی بگردین
-اطاعت -اطاعت
نمیدونم اوضاع برادر ارشد چطوره
سرورم
هیچی پیدا نکردیم
سرورم
چیز مشکوکی پیدا نکردیم
سرورم
اینجا هم هیچی نیست
پس انگار باید به زحمتتون بندازم
تا همراهم به دیوان زی چن بیاین
گروه دوم همینجا بمونین و به تفتیش ادامه بدین
اطاعت
ببرینش
اطاعت
-تکون نخور ، تکون نخور -ولم کنین
ولم کنین
-راه بیفت -چیکار میکنین؟
نمیتونین دستگیرم کنین
[عطاری]
حق ندارین دستگیرم کنین
شوموچن
دیوان زی چن بدون مجوز حق دستگیری کسی رو نداره
ولم کنین
ارشد؟
مگه شوموچن رو اونجا ندیدی؟
اونوقت میخوای خودت رو نشون بدی
میخوای دستگیرت کنن؟
...اما برادر ارشد
دنبالم بیا
[گلدوزی سرای جین شین]
چی گفته؟
برادر ارشد قبل از دستگیری به همه اخطار داده
جز خودش
بقیه صحیح و سالم رفتن
فرماندهی آسیابی آبی از پایتخت خارج شده
و دنبال استاد به تای ژو برگشتن
دیوان زی چن به استفاده از شکنجه شدید برای اعتراف گرفتن معروفه
برادر ارشد هیچ مهارت رزمی برای دفاع از خودش بلد نیست
و قطعا نمیتونه همچین شکنجه ای رو تحمل کنه
باید خیلی زود نجاتش بدیم
معلومه که باید نجاتش بدیم
اما شیوه نجات دادنش
برای تضمین امنیت و سلامتیش
بررسی دقیق میخواد
دیوان زی چن پر از متخصصه
و حفاظتشون خیلی شدیده
زندانشون که محافظت خیلی سنگینتری هم داره
اقدام عجولانه
عین پریدن تو دام میمونه
خوب باید چیکار کنیم؟
باید نقشه سطوح دفاعی دیوان زی چن رو به عنوان
مرجع اقداماتمون بدست بیاریم
اما حتی با نقشه هم
حمله به زندان آخرین راه حله
مهارت های رزمیشون شوخی بردار نیست
دقیقا
باید نقشه جامع تری بریزیم
فهمیدم
به اسم بانو شو کلی نوشیدنی براشون میبرم
و قرص خواب آور توی نوشیدنی ها میریزم
و از پا درشون میارم
اونطوری میتونیم برادر ارشد رو نجات بدیم
بعد آخرین روز بانو شو بودنت میشه
خوب پس به نظرت چه گلی به سرمون بگیریم؟
لباس رسمی وزارت عدلیه؟
لباسای رسمی وزارت عالیه و دیوان زی چن
هر دو رو به گلدوزی سرام سفارش میدن
اگه وانمود کنیم از افراد دیوان زی چنیم
خیلی راحت لو میریم
اما اگه وانمود کنیم از وزارت عدلیه ایم
افراد دیوان زی چن نمیشناسنمون
اگه وزارت عدلیه برای دیوان زی چن با طلب کردن زندانی دردسر درست کنه
فرصتی برای جا زدن خودمون جای افراد وزارت عدلیه پیدا میکنیم
و برادر ارشد رو میبریم
اگه این نقشه عملی بشه عالیه
اما اگه اشتباهی پیش بیاد
وانمود کن گروگانم گرفتی
به نظرت ارباب شو به خاطر نجاتت
زندانی آزاد میکنه ؟
اوضاع که بحرانی میشه آدم دست به کارای ناامیدانه میزنه
میخوای گیر بیفتی؟
شاید جواب بده
مویان
اصالت و هویتت ناشناخته است
هیچ پدر و مادر و دوستی نداری
هشت سال پیش یهو تو پایتخت پیدات شد
ادعا کردی مدیر و داروساز عطاری هستی
چی رو
مخفی کردی؟
چی رو مخفی کردم؟
سرورم واقعا زیاد فکر میکنین
فقط یه آدم عادیم
که سالای اول عمرم به خاطر مرگ پدر و مادر یتیم شدم
آواره که بودم استادم رو دیدم و طبابت یاد گرفتم
بعد از دنیا رفتن استادم برای طبابت به پایتخت اومدم
بعد از جمع کردن پول کافی ، برای امرار معاش عطاری زدم
مشکلی داره؟
سانگ لین
چیزیه که
سه بار تو پایتخت دیده شده
بار اول
پیش قاتلی که به فرستاده نان شیانگ سوقصد کرد ،بود
بار دوم
پیش هی لی مائو که خاندان هو رو قتل عام کرد، بود
و دفعه سوم همونطور که میدونی
تو عشق پروانه ای که
به سرای لیوفانگ تحویل میدی، بود
میدونی چرا؟
عطاریم برای تجارته
یکی اومد سانگ لین فروشی داشت خوب منم خریدم
سرای لیوفانگ اومد سانگ لین بخره منم فروختم
درمورد قاتلا
از کجا بدونم؟
بهت توصیه میکنم همین الان اعتراف کنی
تا رنج نکشی
چیه؟
دیوان زی چن خودسر یه شهروند بی گناه رو گرفته
حالا میخواین به زور شکنجه ازم اعتراف بگیری؟
اینکه بی گناهی یا نه رو خودت معلوم نمیکنی
درمورد اینکه شکنجه ات کنیم یا نه
هم به صبوریم نسبت بهت بستگی داره
حسابی مراقب باشین ،ملاقاتی نداریم
درها رو ببنذین
اطاعت
[عمارت شو]
تموم شب برنگشتی
کجا خوش میگذروندی؟
میدونی که داشتم یه مظنون مهم رو میگرفتم
ها به خاطر پرونده بوده
معذرت میخوام درموردت اشتباه کردم
نباید وقتی روی پرونده کار میکردی مزاحمت میشدم
طرف رو گرفتی؟
اره
خوبه
معمولا بلافاصله بعد از دستگیری
از مظنونین بازجویی میکنی؟
مظنونه اعتراف کرد؟
هنوز نه
چرا میپرسی؟
داشتم فکر میکردم
اگه اعتراف کنه
انقدر زحمت نمیکشی
راستی
مگه دیوان زی چن از شکنجه استفاده نمیکنه؟
خوب حالا که اعتراف نکرده
شکنجه اش میکنی؟
هنوز نه
اما اگه تا دو روز دیگه اعتراف نکنه
مجبورم انجامش بدم
چرا انقدر به این قضیه علاقمندی؟
مگه الان نگفتم؟
نگرانم زیاد از خودت کار بکشی
یکم گشنمه
میرم چیزی بخورم
برادر ارشد تحمل کن
حتما نجاتت میدم
[عمارت ارباب]
برادر
رونگ ار؟
برای چی اومدی؟
زودباش ، بیا تو و بشین
یکی رو میفرستم برات شیرینی بیاره
نمیخواد
برادر
اومدم ازت برای موضوع مهمی کمک بگیرم
باشه
حاضرم هرکاری برات بکنم
میشه همراهم تا دیوان زی چن بیای
که شو موچن رو ببینیم؟
چی ؟
نه نمیشه خیلی خطرناکه
اما برادر ارشد مویان بین همه
برادرای ارشد تو فرقه بهترین رفتار رو باهام داره
دستگیر شده
نمیتونم وایسم یه گوشه و نگاه کنم که
چرند نگو
اونی که بهترین رفتار رو باهات داره منم
خیلی خوب
تو کل دنیا یه دونه ای
خواهش میکنم کمکم کن
پس قبول کردی؟
سرقولت میمونی؟
اره
بانو چین
بانو چین
-عرض ادب بانو چین -بانو چین
برای تحویل لباسای ارباب جوان گونگ یانگ اومده؟
معلومه
ارباب جوان گونگ یانگ
مزاحمتون شدم؟
مومو؟
مومو
اینجا چیکار میکنی؟
زود برای بانو چین یه پیاله چای بریز
چشم
مومو ،بشین
الان لباس یه مشتری رو تحویل دادم
و تصادفا از کنار وزارت عدلیه رد شدم
برای همین اومدم سلامی کنم
مزاحم کارتون شدم؟
نه ، اصلا
هر موقع بخوای میتونی بیای
وقت بیکاریم دوختمش
ارباب جوان خواهش میکنم امتحانش کنین ببینین اندازه است یا نه
خودت دوختیش؟
چطور ممکنه اندازه نباشه؟
چطور شدم؟
سرورم هرکس ببیندتون میگه
تو کل دنیا از جذابیت لنگه ندارین
از لطفت
ممنونم
خوبه خوشتون اومده
دیروز یکم لجبازی کردم
و اصرار کردم باهام نوشیدنی بخورین
باعث شدم دیر به کاری برسین؟
وقتی رفتین انگار عجله داشتین
مهم نیست
اون شو خوش اقبال بود
شو؟
همون شوموچن از دیوان زی چن
ارباب شو رو میگین؟
باهاش اشنایی؟
نه خیلی
فقط مدام میشنوم ازش تعریف میکنن
میگن تو حل پرونده ها وارده
و هرسال پرونده های ریز و درشت زیادی رو به سرانجام میرسونه
اگه به خاطر پدرش نبود
خیلی وقت پیش ترفیع میگرفت
بااین حال
پیاز داغ شایعاتی از دست رو زیاد میکنن
به نظرم
ارباب جوان گونگ یانگ
اونی هستین که حقیقتا مستعد و آینده داره
آدم باید وظایفش رو درست و سروقت انجام بده
فقط میخوام وجدانم راحت باشه
آرزوهای بزرگی دارین
همیشه عمیقأ تحسینتون میکنم
برای همین
حالا که برنامه های اینبارتون
به خاطرم خراب شده
چطور میشه ناراحت نباشم؟
مومو نگران نباش
اون شوموچن فقط از آماده نبودنم سو استفاده کرد
تا مجرم رو ببره
خوب که چی؟
فقط دیوان زی چنه
اگه وزارت عدلیه مجرم رو مطالبه کنه جرات مخالفت داره؟
خوب خاطرم جمع شد
نوشیدنی بردارین بیا باهم بخوریم
براتون غذای خوشمزه اوردیم
-ممنون بانو شو -برادرا
بیاین ، کمک کنین
-اومدیم -اومدیم
بجنبین
بدش بهم
زودباشین بیارینشون
اطاعت
[اجرای قانون]
عجله کنین
نوشیدنی و غذاها رو بذارین رو میز
باعث افتخار دیوان زی چنه
که شما و بانوی جوان تشریف اوردین
خانمم
برادر زن
اینجا چیکار میکنین؟
برادر گفت
میخواد بیاد و ببیندت
از ژن ار شنیدم
اخیرا خیلی درگیر مسائل رسمی بودین
برای همین اومدم خسته نباشیدی بگم
امورات رسمی واقعا درگیرم کردن
خسته نباشید لازم نیست
خیلی مهم نیست
دلیل اصلی اینه که شنیدم اون روز در اصل دیوان زی چن
داشته تو رقاصخونه روی پرونده ای تحقیق میکرده
برای همین مخصوصا اومدم عذرخواهی کنم
همه اینا رو مخصوصا برای تو و
افرادت از دیوان زی چن تدارک دیدم
عذرخواهی رو قبول میکنم
هدیه لازم نبود
تو دیوان مقرراتی داریم
چیه؟
میخوای خجالتم بدی؟
موچن
چطور همچین حرفی میزنی؟
برای دیدنت اومدن
چرا لطفشون رو قبول نمیکنی؟
به علاوه
الان سر وظیفه نیستیم
چرا مته به خشخاش میذاری؟
زودباش بشین
بشینین برادرا
بشینین
نوشیدنی بریزین
بیاین بنوشیم
چی شده؟
تو دیوان زی چن نوشیدن اکیدا ممنوعه
ارباب شو
واقعا که خیلی به قوانین پایبندی
ارباب گو
به نظرتون میتونیم نوشیدنی بخوریم؟
جین نینگ
واقعا دلم میخواد نوشیدنی بخورم
اما نباید مقررات
دیوان زی چن رو زیر پا بذاریم
خیلی خوب
پس بیاین جای نوشیدنی چای بخوریم
این که عیبی نداره؟
باشه بیاین به جاش چای بخوریم
زودباشین
بیاین باهم بخوریم
بیاین باهم بخوریم
بیا
نوش جون کنین
یه ذره گشنمه باید چیزی بخورم
شوهرخواهر
من باید به سلامتیت بخورم یا تو ؟
به سلامتیت برادر زن
ارباب گو
بیاین یه دور دیگه بخوریم
زودباشین
-بیاین با همدیگه بخوریم -به سلامتی
همگی بیاین
بیاین بچه ها
بیاین باهم دیگه بخوریم
نوش جونتون
این تانگ یوان واقعا خوشمزه است
عزیزم
میخوای یکی امتحان کنی؟
باشه
چرا توش نوشیدنی داره؟
خانمم
بانوی جوان چشون شده؟
چی توشه؟
نوشیدنی؟
کی تو تانگ یوان نوشیدنی میریزه؟
مگه نمیدونن خواهرم نمیتونه نوشیدنی بخوره؟
چی شده؟
نمیتونه نوشیدنی بخوره
نمیشه که همینطور سرش رو میز باشه و بخوابه
شوموچن
تو اتاقت جا درست کن
بذار خواهرم داخل کمی بخوابه
برادر زن بسپرش به خودم
مراقب باش
ارومتر
غذاتون رو بخورین
چیزی نیست
خواهرم همیشه همینطوره
خیلی خوب
به موهاش دست نزن
به دستش دست نزن
به دستش دست نزن
خوب میترسم بیدارش کنی
خیلی خوب
...تو
چرا الان به شونه اش دست زدی؟ (مترجم:ای بترکی)
ژن ار ، ژن ار
بیدار شو
چطوره ببرمت خونه استراحت کنی؟
جین نینگ
به هرحال همسرمه
بذار همینجا استراحت کنه
وقتی کارم تموم شد
خودم میبرمش خونه
خیلی خوب
بریم بیرون
بابت کمکت ممنونم
حالا که دیدم از غذا لذت میبرن
خاطرم جمع شد
دیگه میرم
بازم میام دیدنتون
باشه
بذار دوباره ببینمش
برادرزن
خوابه
خیلی خوب دیگه میرم
اول برین
میخوام یه گشتی بزنم
چشم ارباب زاده
[دیوان زی چن]
محافظین حیاط رو
به تالار فرستادم
باخیال راحت کارت رو بکن
ممنون ارباب زاده سو
نمیخواد ازم تشکر کنی
این رو بهش مدیونم
خداحافظ
برادرا
معمولا همچین غذای
گرونی گیرمون نمیاد
بیشتر بخورین
خوشمزه است
شماها بخورین
میرم به حیاط سر بزنم
ممنون ارباب شو
خواهش میکنم
زودباشین بخورین
بجنبین
شوموچن
عجله کنین
به موقع رسید
گونگ یانگ مائوسای
اینجا چیکار میکنی؟
از اونجایی که ارباب شو خوشت میاد خودت رو به نفهمی بزنی
صریح میگم
چرا مجرم وزارت عدلیه رو باخودت بردی؟
کسی که دیوان زی چن دستگیر کرده
طبیعتا دیوان زی چن هم تحت نظرش میگیره
چه ربطی به وزارت عدلیه داره؟
مظنون مویان از عطاری
به پرونده ارباب هو
و پرونده فرستاده نان شیانگ مربوطه
هردو پرونده به دربار و کشور ربط دارن
پس معلومه وزارت عالیه باید بازجویی و محاکمه اش کنه
دقیقا کی حق مداخله به دیوان زی چن رو داده؟
اما مگه هر دوی این پرونده ها رو
دیوان زی چن حل نکرده؟
...تو
◈✥━━━━══ارائه ای از تیم ترجمه ی اختصاصی کـره فـا══━━━━✥◈ ◈✥━━━━══KoreFaa.ir══━━━━✥◈ مترجم:شکوفه هلو
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.