Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Czech
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
◈✥━━━━══ارائه ای از تیم ترجمه ی اختصاصی کـره فـا══━━━━✥◈ ◈✥━━━━══KoreFaa.ir══━━━━✥◈ مترجم:شکوفه هلو
[زندگی دوگانه همسرم]
[قسمت نهم]
دفعه پیش سر درگیریت با پرونده فرستاده نان شیانگ
ازت گذشتم
اینبار راحت ولت نمیکنم
لقب سارق برگ بید لیو رو ازت میگیرم
اگه بازم خطایی ازت سر بزنه
شدیدتر مجازات میشی
استاد
همگی خوب گوشاتون رو باز کنین
چشم
عنوان سارق برگ بید لیو رو پس گرفتم
از الان به بعد هیچکس حق نداره
تو پرونده عمارت هو دخالت کنه
شیرفهم شد؟
بله
لیو رونگ
فهمیدم
استاد
استاد
...من
مرخصین
چشم ، ارشد
استاد
درسته خواهر کوچیکه اشتباه کرده
ولی باید اینطوری مجازاتش میکردین؟
رونگ ار صدمه دیده
برو کمی دارو بهش بده
تا کامل و زود خوب بشه
چشم
چیکار میکنین؟
چیکار میتونم بکنم؟
نمیتونم به این پرونده رسیدگی کنم
چرا نمیتونین؟
میدونی کدوم پرونده به دفتر حساب ارباب هو
که دزدیده شده مربوطه؟
میدونم
پرونده سیل تای ژو
چرا...چرا حالا که میدونی میخوای توش دخالت کنی؟
خاندان شو رابطه پیچیده ای با این پرونده دارن
...شاید وزارت عدلیه
وزارت عدلیه چیکار میکنه؟
[عروسی]
ارباب گونگ یانگ اومدین
دیشب
دیوان زی چن از عمارت هو محافظت میکرد
اما ارباب هو و خاندانش شبونه کشته شدن
نمیخوای چیزی بگی؟
باید مسئولیتش رو گردن بگیرم
حالا که اعتراف میکنی گناهکاری
باهام به وزارت عدلیه بیا
وزارت عدلیه؟
برای چی؟
بااینکه شوموچن
مرتکب بی کفایتی
و سهل انگاری شده
وظیفه دیوان زی چنه که
ازش سوال و جواب کنه
به علاوه
شوموچن رو خودم معلق کردم
الان دیگه مامور نیست
ماجرا ربطی به وزارت عدلیه نداره
...اما
اما شوموچن
هر روز دنبال گرفتن سارق برگ بید لیویی
تا کمکی کرده باشی
تو تله سارق برگ بید لیو افتادی
و فریبش رو خوردی
اگه به فکر دستگیری سارق نمیفتادی
شاید قاتل وارد عمارت هو نمیشد
قراربود کمک کنی
اما حالا
گناهکاری
ارباب گو
موضوع رو جلوم عوض نکنین
مجازات جرم سهل انگاری
فقط تعلیق از کار نیست ، مگه نه؟
ارباب گونگ یانگ
درست میگین
دراصل اونی که مرتکب سهل انگاری شده
فقط از کار معلق نمیشه
ببینین ، دیروز
پیدا شدن سروکله سارق برگ بید لیو
واقعا مورد اضطراری بود
دیوان زی چن و وزارت عدلیه
هردو باهم مسئول دستگیری سارق برگ بیدن
اما دیشب طی روند تعقیب و دستگیری سارق
به خاطر دلایل شخصیتون
موقتا کنار کشیدین
و اهمیتی به ماموریت دستگیری سارق ندادین
ارباب گونگ یانگ
این کارتون سهل انگاری هست یا نه؟
شوموچن
منتظر چی هستی؟
بریم
[عمارت هو]
ممنون ارباب شو
سرورم
چیکار میکنین؟
افراد وزارت عدلیه جلوم رو نگرفتن
حالا شما میخواین جلوم رو بگیرین
سرورم
خواهش میکنم اوضاع رو برامون سخت نکنین
فقط میخوام برم تو برای ارباب هو عود روشن کنم
ارباب گو مخصوصا بهمون دستور دادن
نذاریم
بدون مجوز به عمارت ارباب هو بیاین
خواهش میکنم ازمون بگذرین
خیلی خوب
داخل نمیرم
اخیرا آدم مشکوکی دیدین؟
امروز هیچ آدم مشکوکی ندیدیم
استادم به خاطر پرونده قتل ارباب هو
از آسیاب آبی کنارم گذاشته
اگه حقیقت رو کشف کنم
قطعا عنوان سارق برگ بید لیو
رو بهم برمیگردونه
اگه آدم مشکوکی دیدین
بلافاصله بهم گزارش کنین
شوموچن اینجاست
خوبه که اینجاست
شهرت و بی گناهیم بهش بستگی داره
[عمارت هو]
اطاعت
آدمی که الان دیدم
انگار آشنا بود
خیلی بی پروایی
تصویرای تحت تعقیبت تو کل شهر پخش شده
چطور جرات کردی راحت به عمارت هو بری
نکشتمش
باید حقیقت رو بفهمم
...من
میشه نگرانم نکنی؟
اگه از اینجا رد نمیشدم
تا الان گرفته بودنت
چیه؟
میخوای از زندان وزارت عدلیه
درت بیارم؟
بسه
جین نینگ بابت کمکت ممنونم
نکن
جین نینگ صدام نزن
اونوقت باید بانوجان صدات کنم
بگو ببینم
بعد میخوای چیکار کنی؟
معلومه که باید قاتل رو پیدا کنم
وگرنه در آینده چطور تو دنیای رزمی برای خودم اسم و رسمی بهم بزنم؟
رونگ ار
به نظرم
بهتره یه کار آروم و بی دردسر رو پیش بگیری
نمیخواد تو دنیای رزمی ماجراجویی کنی
خیلی خطرناکه
اینطوری نگرانت میشم
خوب گفتی
موندن تو عمارت شو خیلی راحته
نمیشه
منظورم اینه که
شوموچن شرور و حقه بازه
اگه بوببره
دختر خاندان سو نیستی
نمیذاره یه لحظه هم تو عمارت شو بمونی مگه نه؟
تازه اگه بفهمه
سارق برگ بید لیویی
دست از سرت برمیداره؟
چیکار کنم؟
حالا که کسی رو ندارم کمکم کنه
میتونم کمکت کنم
واقعا؟
اره
پرونده عمارت هو رو
بسپر بهم
جین نینگ
دوست وفاداری هستی
معلومه
خیلی از اون شوموچن
قابل ترم
جین نینگ فوقالعاده ای
رونگ ار میتونم کمکت کنم
ولی ارومتر بزن ، درد میگیره
باشه
پس معامله کردیم
میبینمت
بذار برسونمت؟
کتاب قصه های جدید مغازه بای یو نیستن؟
خارقالعاده ای
خیلی خریدی
با رییسش اشنام
چطور شده که همه شخصیتهای اصلی مقام دربارین؟
حوصله سر بره
مقامای درباری خوبن
تو هنرهای رزمی مهارت دارن ، باهوشن
متین و وفادارن
از همه مهمتر درآمد ثابت دارن
این تیکه رو ببین
نقش اصلی مرد به دختره هدیه داد
دختره خوشش نیومد
اما بازم بهش هدیه میده
به نظرم باید اسم این کتاب رو عوض کنن
باید اسمش رو بذارن
مهارت های روزمره برای همسر پیدا نکردن
[زندگی با صداقت و خلوص]
واقعا که آدم خشکیه
-باید هرچی میخواد بهش بده -ووژائو
بیا کتابخونه
چشم
برو بخونشون
برو
شیائوچیو
ارباب جوان برگشتن؟
بله رفتن کتابخونه
قیافه اشون بدجور آویزون بود
مگه عادی نیست؟
یعنی حسابی سرحاله
بانوی جوان
ووژائو بهم گفت
ارباب جوان به خاطر پرونده ارباب هو
از کار معلق شدن
به علاوه ارباب جوان گونگ یانگ
از وزارت عدلیه اصلا آدم خوبی نیست
میخواد ارباب جوان رو مجازات کنه
چطور ممکنه ارباب جوان سرحال باشن؟
شیائوچیو
تو آشپزخونه شیرینی داریم؟
امروز شیرینی نعناعی درست کردن
گفتن برای شما درست کردن
میخوام برای کسی ببرمشون
همه افراد دیوان زی چن
به خاطر اتفاقی که امروز افتاد
مجازات شدن
ارباب گو و ارباب گونگ یانگ از وزارت عدلیه
خیلی عصبانین
با این وضع
به نظرتون کی جرات داره برای کمک بهتون پرونده رو بدزده؟
بااین حرفت باید تو خونه بس بشینم
و هیچ غلطی نکنم اره؟
مگه چه عیبی داره؟
فرصت همراهی با بانوی بزرگ و بانوی جوان رو دارین
بهش فکر کنین
معمولا همش تو دیوان زی چن میمونین
میترسم اگه ادامه پیدا کنه
بانوی جوان دیگه نشناسنتون
اگه نمیخوای کمکم کنی
برو پی کارت
سرورم
اینطور نیست که نخوام کمکتون کنم
اگه درست به پرونده رسیدگی کنیم برامون نفعی نداره
اگه درست رسیدگی نکنیم مقصر میشیم
همه میخوان اینطور نشه
چرا اصرار دارین به پرونده رسیدگی کنین؟
از اونجایی که فهمیدیم قاتل سارق برگ بید لیو بوده
اینکه قاتل رو خودتون بگیرین یا نه
چه اهمیتی داره؟
به نظرم قاتل ،سارق برگ بید لیو نیست
باید کار یکی دیگه باشه
چرا انقدر مطمئنین؟
چون قبلا پرونده اش رو خوندم
سارق برگ بید لیو فقط دزدی میکنه آدم کش نیست
به علاوه قبلا خودش رو تو روز نشون داده
اگه به جاش بودم
شبونه برای کشتن کسی برنمیگشتم
انتظار نداشتم
باور کنه کسی رو نکشتم
راستی
پرونده اش همونجاست
بدش بهم که یه نگاه دیگه بهش بندازم
کیه؟
عزیزم
نگران بودم سرت به کار گرم بشه
برای همین یکم خوراکی برات اوردم
ممنون خانمم
بذارشون همونجا و برگرد و استراحت کن
ووژائو یکی بخور
ممنون بانوی جوان
شیرینی نعناعی مورد علاقه اته؟
چرا یکی نمیخوری؟
خانمم باید به کارم برسم
بعدا میخورم
پس میذارمشون همینجا
وقتی کارت تموم شد بخور
ووژائو بگیرش
بانوی جوان رو همراهی کن
لازم نیست
خودم میتونم برم
سرورم چتون شده؟
بانوی جوان فقط چندتا شیرینی اوردن
و اونوقت بیرونشون کردین
ناامیدشون کردین
انگار خوب درکش میکنی
مجردم
قلب و ذهن زن ها رو نمیفهمم
اما یه ذره ازتون بهترم
چرند نگو
همه پرونده های اونجا رو میخوام
صبر کن
بدشون بهم
خوابیده؟
واقعا خوابش برده؟
♫شب خیلی آروم بود و فقط مهتاب میدرخشید♫
♫فانوس ها زیر بام به خواب رفتن♫
♫به چشمات خیره بودم و حرف زدن فراموشم شده بود♫
♫عشق به تدریج جون گرفت♫
♫درهمین لحظه خیلی آروم عاشق شدم♫
♫گونه هام خیلی مخفیانه گلگون شدن♫
♫اهنگی که نواختی♫
♫تبدیل به چیزی شده که در یه چشم بهم زدن دلتنگش شدم♫
♫درست شبیه گلهای در باد♫
♫از آسمون فرو میریزن♫
♫اگه جای دنیا بودی♫
♫تو خاطرم موندگار میشدم♫
...شیرینی نعناعی امروز
خیلی خوشمزه بود
♫بهت عشقی همچون گلها نشون میدم♫
♫خیلی دلتنگتم♫
♫سالهایی که کنارت بودم رو مرور میکنم♫
♫به چیز دیگه ای فکر نمیکنم♫
لحافم کجاست؟
دیروز بادشون دادن
دوباره امروز هم بردن تمیزش کنن؟
خیلی لطف کردم که برات شیرینی اوردم
اما بهم محل ندادی
مرد نمک نشناس کاری میکنم از سرما بمیری
ببینیم جرات میکنی دوباره اذیتم کنی یانه
ارباب جوان ، بانوی جوان
خوابیدین؟
بانوی بزرگ یهو هوس خوردن چای سیاه میوه ای کردن
ازم خواستن براشون ببرم
دارم...میام تو
ارباب جوان ، بانوی جوان
چای رو پیدا کردم
دیگه میرم
خوب دیگه میرم
بانوی جوان ، ارباب جوان
سرده
براتون یه ظرف آب گرم اوردم
ارباب جوان ، بانوی جوان
تا هنوز گرمه
میذارمش تو تختتون
نمیخواد بلند بشین
براتون میذارمش
تکون نخور
دراز بکش
شیائوچیو الان باز برمیگرده
ارباب جوان ، بانوی جوان
یادم رفت بهتون بگم
اگه ظرف آب گرم سرد شد
بذارینش بیرون
خودم صبح جمعش میکنم
اگه چیزی شد صدام کنین
♫از غم دست بردار♫
♫دراون لحظه اشک مثل ستاره ها فرو میریزن♫
فکر نکنم شیائوچیو دیگه برگرده
♫کی میشه دوستان قدیمی به عقب نظر کنن♫
♫تو این رقص دنیایی، فراقه که کلی تلخی به همراه میاره♫
♫نمیشه باهم باشیم♫
♫ارزوهایی که همچون رودخونه جارین♫
♫کی درست میگه و کی غلط؟♫
♫هیچ درست و غلطی تو این دنیا وجود نداره♫
♫باهم غریبه ایم اما دو طرف متفاوت ♫
♫میون هیاهوی آتیش بازی زندگی ایستادیم♫
♫توی دلت میشینم حتی اگه لازم به چرخش باشه♫
♫اونی که اشتباهی صادقانه میکنه♫
♫این دنیا خیلی دردناکه♫
♫بدون بودنت چه فایده ای داره دنیا رو داشته باشم♫
♫چقدر طول میکشه تا دوباره هم رو ببینیم♫
♫ترجیح میدم باقی عمرم رو همراهت بگذرونم♫
♫دریای عشق چقدر متلاطمه♫
♫و زندگی مملو از شاید و ای کاش هاست♫
♫ابرهای رنگارنگ انگار پاره پاره شدن ♫
♫اما امیدوارم تا ابد باهم بمونیم♫
♫کی میشه دوستان قدیمی به عقب نظر کنن♫
♫تو این رقص دنیایی، فراقه که کلی تلخی به همراه میاره♫
♫نمیشه باهم باشیم♫
♫ارزوهایی که همچون رودخونه جارین♫
♫کی درست میگه و کی غلط؟♫
♫هیچ درست و غلطی تو این دنیا وجود نداره♫
♫باهم غریبه ایم اما دو طرف متفاوت ♫
♫میون هیاهوی آتیش بازی زندگی ایستادیم♫
♫توی دلت میشینم حتی اگه لازم به چرخش باشه♫
♫اونی که اشتباهی صادقانه میکنه♫
♫این دنیا خیلی دردناکه♫
♫بدون بودنت چه فایده ای داره دنیا رو داشته باشم♫
♫چقدر طول میکشه تا دوباره هم رو ببینیم♫
♫ترجیح میدم باقی عمرم رو همراهت بگذرونم♫
[عمارت ارامش]
رونگ ار
امتحانش کن
مخصوصا از اشپزخواستم
برات خوراک پنج گنج درست کنه
خیلی خوشمزه است
میتونین برین بیرون منتظرم باشین
-چشم ارباب زاده -چشم ارباب زاده
رونگ ار بیا بشین
بیا
امتحانش کن
برادر
درمورد چیزی که خواستم تحقیق کردی؟
مهم نیست
اول یه لقمه بخور
بخورش تا بعد بهت بگم
زودباش
خوشمزه است؟
اره ، حالا بگو
یه ارباب زاده اما
هر روز دنبال کاراتم
و برات چیز میز میخرم
واقعا باهام مثل خدمتکارت رفتار میکنی؟
خوب بگو دیگه
چرا افراد دیوان زی چن
انقدر بدرد نخورن؟
هنوز هیچ سرنخی پیدا نکردن
چطور قراره این پرونده رو حل کنن؟
چاره ای ندارن
دیگه نمیخورم
سرنخی پیدا نکردی نه؟
کی گفته؟
معلومه که پیدا کردم
همه جا رفتم
و سبیل خیلیا رو چرب کردم
تا بهت کمک کنم سرنخ گیر بیاری
مهربونیم رو فراموش نکن
نمیکنم
بگو
مخصوصا از محافظین سلطنتی پرس و جو کردم
روزی که ارباب هو و همسرش کشته شدن
یکی تو اتاق کناری اتاق ارباب هو
لکه خون پیدا کرده
...اما لکه خون
حدس بزن چی شده؟
روز بعد از بین رفته
روزی که ارباب هو و همسرش کشته شدن
یکی تو اتاق کناری اتاق ارباب هو
لکه خون پیدا کرده
اما روز بعد از بین رفته
که یعنی یکی میخواد عمدا ماجرا رو مخفی کنه
[روح بلند مرتبه و عمل مخلص]
درست میگی
خانمم به چی فکر میکنی؟
چرا برگشتی؟
همیشه
تو دیوان زی چن میموندی
مگه امروز کار نداری؟
این روزا تو خونه استراحت میکنم
اینطوری فرصت دارم پیش همسرم هم باشم
برادر
بهش بگو
چی فهمیدی
چی بگم؟
همین که الان بهم گفتی رو
نه
چرا باید بهش بگم؟
بهش میگی یا نه؟
نه
خیلی خوب خودم میگم
برادرم از دوستی پرس و جو کرده
طرف گفته
روز عروسی عمارت هو
تو اتاق بغلی
اتاق خواب ارباب هو لکه خون پیدا شده
لکه خون؟
پس چرا تو پرونده ثبت نشده؟
چرا؟
لکه های خون رو عمدا پاک کردن
یعنی یکی میخواسته تو پرونده ثبت نشن
این اطلاعات موثقه؟
معلومه
شخصا از محافظین سلطنتی پرسیدم
و اطلاعات گرفتم
برادر زن ممنون که برام اطلاعات جمع کردی
برای تو نکردم
خواهرم ازم خواسته بود
مگه میشد روش رو زمین بندازم؟
از طرف شوهرم ازت ممنونم
برادر
ژن ار دیگه میرم
غذاها رو همینجا میذارم
فقط خودت باید بخوری
به کس دیگه نده
خداحافظ برادر
خداحافظ
دیگه بدرقه ات نمیکنم
خانمم
چرا از برادرزن خواستی برام اطلاعات جمع کنه؟
دیدم تو خونه بیکاری
برای همین خواستم دست و بالت رو بند کنم
...پس
غذا یکم سرد شده
میرم گرمش کنم
رنگ لبه
چطوری اینجا پیداش شده؟
تو برو اونور ،منم میرم اینور
[قصابی شو]
رییس
میتونی همچین سلاحی رو درست کنی؟
نه
چرا میپرسی؟
تصادفا دیدمش و به نظرم جالب اومد
قبلا دیدیش؟
نه
اگه نمیخوای ابزار سفارش بدی برو رد کارت
نمیبینی یه خروار کار ریخته سرم؟
معذرت میخوام
مراقب باش
[آهنگری لیو]
برو
سرورم
چند تا از افراد دیوان زی چن رو بیار اینجا
هوا که تاریک شد
رییس رو ببر سیاهچال و ازش بازجویی کن
اما مراقب باش
زیاد سرو صدا راه نندازین
فهمیدم ، سرورم
عزیزم
عزیزم
اینجایی
ترسیدم چون زیاد بیرون موندی سرما بخوری
برای همین یکم چای برات اوردم
ممنون
تحقیقات پرونده چطور پیش میره؟
سرده
بهتره برگردی
نمیخورم
سردم نیست
باید ازم ممنون باشی
از جین نینگ خواستم
کمکت کنه سرنخ پیدا کنی
ممنون خانمم
حالا میشه بپرسم؟
تحقیقات پرونده چطور پیش میره؟
نه
چرا نمیفهمی؟
چی گفتی؟
گفتم چرا نمیفهمی
فکر میکنی واقعا دلم میخواد
درمورد پرونده ات چیزی بدونم؟
فقط میخوام برای بهتر شدن رابطه امون
باهات حرف بزنم
تا باهم ارتباط برقرار کنیم
تقصیر منه
میخوای درمورد چی حرف بزنی؟
بیا حرف بزنیم
تحقیقات پرونده چطور پیش میره؟
دوباره که درمورد پرونده پرسیدی
کاری که هر روز میکنی تحقیقه دیگه
اگه بخوام باهات هم کلام بشم
جز پرونده ها درمورد چی میتونم حرف بزنم؟
هنوز سرنخی برای این پرونده
پیدا نکردم
اما حتی اگه پیدا هم بکنم
چون امور حکومتیه نمیتونم بهت بگم
میرم کتابخونه
دوباره دست به سرم کرد
چرا حرف کشیدن ازش
آنقدر سخته؟
سرده
برگشتی
مگه نرفتی کتابخونه؟
برگشتم چیزی بردارم
راستی
زودتر بخواب
سرنخیه
که پیدا کرده؟
به نظرم
قبلا یه جایی دیدمش
نکنه...تو آسیاب آبی بوده؟
انگار اسمم
خیلی زود پاک میشه
[عطاری]
چیزی ندیدم
کورم
-نگهبان -منم بابا
خواهر کوچیکه
اینجا چیکار میکنی؟
فقط تویی که میتونی بیای اینجا
دیگه چرا نقاب زدی؟
عادتم شده
خواهر کوچیکه
استاد عنوان سارق برگ بید
رو ازت گرفته
اما لازم نیست اینطوری انتقام بگیری مگه نه؟
قفل در رو شکستی و اومدی تو
اگه استاد بو ببره
حتما دوباره مجازاتت میکنه
انتقام چیه دیگه؟
ببینش
این چیه؟
این سلاح رو
تو رساله اسلحه ها دیدم
پیشینه اش رو میدونی؟
قاتل ازش برای
کشتن ارباب هو استفاده کرده
واقعا نمیدونم
ارشد
هروقت دروغ میگی اخم میکنی
مگه اخم کردم؟
اره
خواهر کوچیکه
عنوانت ازت سلب شده
چرا هنوز درموردش تحقیق میکنی؟
از افراد دیوان زی چن نیستی
معلومه که باید تحقیق کنم
اگه نکنم
نمیتونم بی گناهیم رو ثابت کنم
اگه بی گناهیم ثابت نشه
چطور عنوانم رو پس بگیرم؟
دلت میاد ببینی عنوانم رو از دست بدم؟
نمیاد دیگه
خواهر کوچیکه
استاد دستور داده
اسیاب آبی حق نداره
تو پرونده ارباب هو دخالت کنه
خوب دلت میاد ببینی
تو عمارت شو زجر بکشم؟
تازه درمورد اینکه بتونم ماموریتم رو تکمیل کنم یا نه هم چیزی نگیم
حتی اگه بتونم ماموریتم رو از روی بخت و اقبال کامل کنم
اگه عنوانم رو پس نگیرم
چطور تو دنیای رزمی اسم و رسمی بهم بزنم؟
واقعا نمیخوای کمکم کنی؟
اینطور نیست که نخوام کمکت کنم
این قضیه خیلی مهمه
نمیتونم کمکت کنم
برگرد
خیلی خوب حالا که کمکم نمیکنی
خودم تنهایی تحقیق میکنم
خواهر کوچیکه چیکار میکنی؟
کتاب رو پس میارم
اگه استاد پرسید
بهش بگو دزدیدمش
اینطوری سرزنشت نمیکنه
خواهر کوچیکه صبر کن
این رساله اسلحه
پر رمزای مخفی آسیاب آبیه
کسی جز استاد و من
نمیفهمدشون
مهم نیست
اگه نفهمیدم بیشتر میخونمشون
اگه بازم نفهمیدم
از شوموچن میخوام کمکم کنه
به هرحال دیوان زی چن خیلی اگاهه
مطمئنم میفهمه
نباید همچین کنی
چاره ای ندارم
خواهر کوچیکه
میخوای چی بدونی؟
بهت میگم
اینطوری بهتره
ارشد ، بشین
بشین
بیا
اینه
چی میگه؟
میگه
میگه این سلاح مخفی مخصوص هی لی مائوئه
بهش تیر زنجیره ای زی وو میگن
هی لی مائو؟
هی لی مائو
یکی از رزمیکارای برتر دنیای رزمیه
آدمای زیادی رو کشته
خیلی بی رحمه
آدمی نیست که بشه باهاش شوخی کرد
[سلاح انحصاری ، تیر زنجیره ای زی وو]
هی لی مائو
واقعا خودتی
سرورم
چطور شد؟چیزی فهمیدی؟
طبق سرنخی که رییس داد
از بازار سیاه اطلاعات گرفتم
دوسال پیش هی لی مائو یه کلبه
پشت کوهستان معبد ون فو خریده
همیشه درش بسته بوده و هیچ غریبه ای حق نزدیک شدن بهش رو نداشته
به احتمال خیلی زیاد همونجا مخفی شده
بریم
برو دیوان زی چن و افرادمون رو جمع کن
دور عمارت هی لی مائو مستقرشون کن
....اما ارباب گو
اگه گیرش انداختیم
به افرادمون بگو اسمی ازم نبرن
تا پاداش بگیرن
...اما اگه
دیگه اگه مگه نداریم همین الان برو
اطاعت سرورم
تعلیق شدی اونوقت هنوز به پرونده فکر میکنی
نمیشه استراحت کنی؟
و تو ، ژن ار
حواست پرته
به چی فکر میکنی؟
دارم به اتفاقی که
چند روز پیش برای ارباب هو افتاد فکر میکنم
بعد شنیدنش حالم خوش نیست
میخوام فردا برم معبد ون فو
و برای شما و موچن طلسم سلامت بگیرم
درسته
یه دختری
عادیه که بعد از شنیدنش بترسی
خیلی با ملاحظه ای
چن ار این روزا مرخصیه
بذار باهات بیاد
اگه باهام بیاد چطور
درمورد هی لی مائو تحقیق کنم؟
لازم نیست
خودم میرم
موچن مرخصیه
باید استراحت کنه
خانمم
الان اسم معبد ون فو رو بردی اره؟
اره
عالیه
باهات میام
منم میخواستم برم بیرون بگردم
نه برادرجان
الان وقتش نیست
که عشق و محبتت رو نشونم بدی
خیلی خوب
خوب میشه باهام بیای
[معبد ون فو]
نمیخواد دنبالمون بیای
همین جا منتظر بمون
چشم
[معبد ون فو]
[تالار تیان وانگ]
واقعا میخواد همراهم
دعا کنه؟
باید از شرش خلاص بشم
خانمم
واقعا معذرت میخوام
قرار بود همراهت دعا کنم
اما کار فوری پیش اومده
باید برم
عیبی نداره
به کارت برس
با بانو وانگ قرار گذاشتیم باهم دعا کنیم
یکم وقت میبره
خیلی خوب
تو معبد منتظرم بمون
[معبد ون فو]
خودتون رو نشون بدین
سارق برگ بید لیو؟
اینجا چیکار میکنه؟
هی لی مائو
چرا برام پاپوش دوختی؟
◈✥━━━━══ارائه ای از تیم ترجمه ی اختصاصی کـره فـا══━━━━✥◈ ◈✥━━━━══KoreFaa.ir══━━━━✥◈ مترجم:شکوفه هلو
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.