Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Czech
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
◈✥━━━━══ارائه ای از تیم ترجمه ی اختصاصی کـره فـا══━━━━✥◈ ◈✥━━━━══KoreFaa.ir══━━━━✥◈ مترجم:شکوفه هلو
[زندگی دوگانه همسرم]
[قسمت هشتم]
بانو شو
همینطوری نشینین
بیشتر بخورین
ژن ار تا داغه بخور
[عمارت مجلل در نور بهاران]
انگاری
برادرت نسبت بهم خصومت داره
خودت رو ببین که هر روز
چطور باهام رفتار میکنی
همش قیافه ات اویزونه
و هر روز شکنجه ام میکنی
برادرمه
باید ازم محافظت کنه
شکنجه ات میکنم؟
چرا تو تخت غذا میخوری؟
مگه توافق نکردیم تو کارهم دخالت نکنیم
میخوام تو تختم غذا بخورم
آخه رفتارت رو ببین
اونوقت بقیه رو سرزنش میکنی که باهات خصومت دارن
تشنمه
یه پیاله آب بهم بده باشه؟
توافق کردیم ازهم فاصله داشته باشیم
خودت بردار
زندگی سختی دارم
شوهرم حتی یه پیاله چای هم برام نمیریزه
کفشات رو بپوش؟
چرا برات مهمه؟
چرا پات رو کشیدی عقب
ژن ار ، ژن ار
برادر
مگه نمایش دوست نداری؟
مخصوصا برات
هفتا گروه نمایش استخدام کردم
بیا کل شب نمایش ببینیم
باشه ، صبر کن
بریم
بریم
این ات و اشغال ها چیه گرفتی دستت؟
کلی از اینا دارم
شوهر خواهر
زودتر بخواب
بریم خواهر
بااینکه باهم همسایه ایم
و باید از هم مراقبت کنن
آنقدر هم نباید شور بشه که
خونه برادرش صبحونه بخوره دیگه هان؟
بانوی جوان دیشب برنگشتن
[غذاخوری چانگان]
چطور بود رونگ ار؟
اینجا خوب بود؟
اره
دفعه بعد بازم میارمت همینجا
[نوشیدنی]
ببین
بانوی جوان نیستن؟
این محله رو میشناسم
چرا با یه مرد دیگه ان؟
زالزالک شکری نمیخواستی؟
[نوشیدنی بزنگاه]
یکم برات میخرم
بریم
بریم
فقط بهم بگو دلت میخواد چی بخوری
باشه
برادرشه
به نظر عشقش میاد
تنت میخاره؟
دلت کتک میخواد؟
نه
آخه حرف زدن و خندیدناشون رو ببینین
بهت که گفتم ، برادرشه
اره
میخواین بانوی جوان رو برگردونین خونه؟
برای چی؟
برای امورات حکومتی اومدیم
[عمارت مجلل در نور بهاران]
ارباب جوان
غذا نمیدزدم
بانوی جوان خونه نیستن
میوه های خشک رو اگه کسی نخوره خراب میشن
بخورشون
دیگه نمیخورم
الان تمیزش میکنم
ارباب جوان بذارین یکم آب براتون بیارم
برادر؟
هنوز خونه نیومدی
مزخرفات همیشگیش رو تحمل میکنم
اما حالا تمام شب بیرون میمونه
دیگه زیاده رویه
همینطور ادامه داشته باشه
آبرویی برای خاندان شو میمونه ؟
زمان مثل باد میگذره
رونگ ار
سالها اینجوری باهم
قدم زدیم
اشتباه میکنی جین نینگ
سه تایی بودیم
تو ، من و ژن ار
راست میگی
تازه
اون موقع اینقدری بودی
یه دختر کوچولو که عاشق رفتن تو جمعیت بود
به محض اینکه چشم ازش برمیداشتی گم و گور میشد
ژن ار اول فرار میکرد
منم دنبالش میرفتم
راست میگی
اما همیشه میتونستی پیدامون کنی
معلومه
اما اینبار به محض اینکه چشم ازت برداشتم
همسر یکی دیگه شدی
کدوم همسر؟
همش واسه ماموریتمه
حالا که حرفش شد
این روزا همش باهات خوش گذروندم
اصلا به کارم نزسیدم
دیگه باید برم خونه
خونه؟
اونجا خونه ات نیست
ژن ار
اینجا چیکار میکنی؟
اومدم ببرمت خونه
یادت باشه دفعه بعد زودتر برگردی
کلی کار ریخته سرم
نمیشه هربار بیام دنبالت که
حرفاش به نظر شگفت انگیزن
اما فقط یه بار دنبالم اومد
بااینکه تظاهر میکنیم زن و شوهریم
بازم باید آبروی هم رو حفظ کنیم
اگه بقیه ببیننت
که هر روز برای دیدن خاندانت بیرون میری
فکر میکنن باهات بد رفتار میکنم
مگه همینطور نیست؟
...میشه متکا رو
حتما خسته ای
زودتر بخواب
[عطاری]
خواهر کوچیکه
ارشد
استاد دنبالم میگرده؟
بانوی جوان
برای چی اومدین؟
خواهر تو هم اینجایی
بابت دفعه پیش ممنون خواهر
تظاهر رو بذار کناز
و روی ماموریتت تمرکز کن
همیشه بقیه رو مجبور میکنی
گندکاریات رو تمیز کنن
واقعا فکر میکنی یه بانویی؟
...تو
چیه؟
خیلی خوب
استاد داخل منتظرن
همین الان برین تو
استاد
فردا عروسی دختر ارشد ارباب هو از وزارت درامده
ازتون میخوام یواشکی برین
و یه دفتر حساب رو پیدا کنین
تایید شده این دفتر حساب
سوابق بودجه های حکومتی
که شو چنگ سی اختلاس کرده رو داره
به حادثه سیل تای ژو مربوط میشه
هر دو باید مراقب باشین
-چشم استاد -چشم
[دیوان زی چن]
فردا عروسی دختر ارباب هوئه
یه گروه از افراد روبفرست
تا به محافظین سلطنتی برای حفاظت از عمارت هو کمک کنن
چی فکر میکنی؟
وظیفه دلنشینیه مگه نه؟
نمیرم
نمیری؟
چرا؟
وظیفه ایه که برای قاپیدنش از وزارت عدلیه
کلی جون کندم
فردا صبح به دادگاه عالی بفرستش
چشم ، سرورم
جای تحقیق روی پرونده های لاینحل
قراره تو یه عروسی محافظ باشم
اگه خودت میخوای بری برو
من نمیرم
ارباب هو از وزارت درامده
مسئول توزیع حقوق و بودجه نظامیه
و حتی وزارت عدلیه هم بهش احترام میذارن
چرا نمیری؟
هنوزم سختگیری؟
برادر
این گزارش کالبد شکافی
اصلا جزییات نداره
به این میگی گزارش کالبد شکافی؟
حتی اگه نخوابی هم باید بازنویسیش کنی
فهمیدی؟
بله
ما ، تو دیوان زی چن جامعه رو امن نگه میداریم
بپای بستگان سلطنتی و اشراف نیستیم
وایسا ببینم
چی تو اون کله ات میگذره؟
به هرحال این وظیفه رو برای دیوان زی چن قبول کردم
مهم نیست چی بشه
باید بری
یادت نره
حقوق دوسالت رو
پیش پیش گرفتی
نباید به وزارت درآمد توهین کنی
برگرد و زودتر بخواب
فردا صبح
افرادت رو به عمارت هو میبری
خیلی لجبازه
[عمارت ارامش]
همه چیز هست
امشب به عمارت هو میرم تا همه جا رو بگردم
و دفتر حساب رو پیدا کنم
عزیزم
چرا برگشتی؟
جمع و جور کردی کجا بری؟
توافق کردیم تو کار هم دخالت نکنیم
وایسا
فکر میکردم دیشب درموردش حرف زدیم
راستش با بانو چین قرار دارم
تا ازش گلدوزی یادبگیرم
اخیرا پایتخت زیاد امن نیست
اگه کار مهمی نداری بیرون نرو
اما قبلا قرار گذاشتیم
نمیشه از حرفم برگردم
درسته
از ووژائو میخوام ارابه رو آماده کنه
و برسوندت
میتونه مراقبت باشه
یادم رفت
ازم خواست زودتر بره
ارابه رو آماده میکنم
خودم میبرمت
عزیزم
راستش نمیخوام برم
مگه قبلا باهم قرار نذاشتین؟
یه گلدوزیه دیگه
همیشه میتونم یادبگیرم
شوهرم مهمتره
برگشتی وسایلت رو برداری هان؟
بعد اینکه کارت انجام شد
برمیگردی سر کارت؟
امشب بیکارم
فردا صبح ماموریت دارم
برنمیگردی؟
فردا صبح؟
خیلی زود میری؟
چقدر زوده؟
صبحونه آماده کنم بخوری؟
حتما
فردا صبح
باتو و مادر صبحونه میخورم
و با همدیگه به عمارت هو میریم
عمارت هو؟
میای عروسی؟
نه
عروسی نمیام
مسئول حفاظت عمارت هو ام
چی شده؟
هیچی
خوشحالم که
باهمدیگه میریم
انتظار نداشتم واقعا گلدوزی یادبگیری
میشه ببینم؟
نه
مگه چی گلدوزی کردی؟
چرا نمیشه ببینم؟
برای خودته
ولی هنوز تمومش نکردم
برای همین نمیشه نشونت بدم
شوموچن محافظه
خوب چطور دفتر حساب رو بدزدم؟
بهم هدیه بده؟
میخواد چه هدیه ای بهم بده؟
[عمارت هو]
خواهش میکنم بفرمایین داخل
بفرمایین تو خواهش میکنم
بانوی من بفرمایین داخل
خواهش میکنم بفرمایین تو
[عروسی]
گروه سوم مراقب راهروها باشین
اطاعت
گروه چهارم اتاقای غربی
اطاعت
اطاعت
گروه پنجم آلاچیق ها
اطاعت
اطاعت
گروه ششم دنبالم بیاین
اطاعت
[عروسی]
مبارکه
مبارکه ارباب هو
ممنون
بفرمایین
مبارکه ارباب عو
مبارکه ارباب هو
بانو لیو
از طرف دخترم ازتون ممنونم
بانو شو
بانو لیو
زود رسیدین
مدتی میشه اومدم
بانو هو کجان؟
یکی دیگه هم میخوایم
سرش به کاری گرمه
چرا همینجا تمیشینین؟
اره
خیلی زود برمیگرده
باشه
خیلی وقته بازی نکردم
خیلی شنیدم که بانوی جوان زیبا ، باکمالات
برازنده و متینن
همیشه هوای مادرشوهرتون رو دارین
حالا که میبینمتون واقعا که دختر خوبی هستین
خیلی حسودیم شد
فقط خوش اقبالم
عروسم خیلی باهوشه
دوتایی
خوب باهم همکاری میکنیم
باید کدوم رو بازی کنم؟
این یکی
واقعا که خوش اقبالی
نه نقطه
دو نقطه
سه حرف
مادر
سرم درد میکنه
شیائودونگ
یه بامبو
بانوی جوان
درمان خونگی سردرده
همیشه باخودم دارم
کدوم یکی؟
این یکی
باشه
این یکی
مادر
اشتباه کردم
به نظرم به جاش دل درد گرفتم
شیائودونگ ، شیائو دونگ
بانوی جوان
این درمان خونگی دل درده
بانوی بزرگ ازم خواستن اینم آماده کنم
چهار بامبو
ممنون
چقدر دارو برای یه بازی ماهجونگ
خیلی ممنون
سه نقطه
یک حرف
هشت حرف
مادر باید برم دستشویی
شیائودونگ ، شیائودونگ
کدوم یکی؟
بانوی من
واقعا واسه این یکی راه حل ندارم
خودم بیشتر از چند دور نمیتونم بازی کنم
سریع برگرد
سه بامبو
بگیرش چهار حرف
زیاد وقت تلف نکن زود برگرد
زود برگردیا
عجله کنین بانو شو
هل نکن
داری برنده میشی ،چطور هل نکنم؟
بازی کنین
باشه ، باشه
شیائودونگ
به بانوی جوان بگو زود برگرده
برو
چشم
واقعا
بدون عروستون نمیتونین نفس بکشینا
وایسین ، صبر کنین
سریع بازی کن
...این
ارشد
میدونی دفتر حساب کجاست؟
معلومه که میدونم
از اتفاق نمیدونی هان؟
چطور ممکنه ندونم؟
میترسم بین سرنخامون
تفاوت باشه
برای همین میخوام دونسته هام رو باهات مقایسه کنم
دونسته باهام مقایسه کنی؟
خیلی خوب پس خودت اول بگو
ارشد
نمیدونم خوب شد؟
شو موچن تموم دیشب بیرون نرفت
فرصت نداشتم محل رو بررسی کنم
خواهر کوچیکه
همش چند روزه با خاندان شو وصلت کردی
هرچی استاد بهت یاد داده
رو فراموش کردی؟
خیلی خوب بسه
فقط بگو کجاست
همین الان یواشکی میارمش
بهت میگم
اما به محض اینکه باخودت اوردیش باید دفتر رو تحویلم بدی
درضمن
باید به استاد اعتراف کنی
تو کارت شکست خوردی
درمورد اینکه استاد تصمیم بگیره چطور تنبیهت کنه
به خودش مربوطه
دیگه اینش لزومی نداره
خیلی خوب پس موفق باشی
خیلی خوب تا دزدیدمش تحویلت میدم
قول دادیا
امشب
طبقه بالای بنای بادگیر عمارت هو منتظرتم
دفتر حساب پشت کتابخونه است
خودت برو پیداش کن
ارشد
یه لطف دیگه هم درحقم بکن
لباس کار میخوام
...تو
اول میرم
بعد بیا
خیلی نزدیکم نشو
بالاخره ارشد رو راضی کردم
اما بازم
مادر
حتی برای یه لحظه هم ولم نمیکنه
همه کلکای
تظاهر به بیماری استادم رو استفاده کردم
اما مادر
همیشه یه قدم جلوتره
انگار باید یه راه دیگه پیدا کنم
میتونم تظاهر کنم افتادم تو اب
و از تالار اصلی برم
یه ذره سرده
اما به خاطر ماموریت
لیورونگ از پسش برمیای
برو که بریم
[وزش آرام نسیم]
بانو سو
باید بانوی جوان شو باشین
خوب نمیشناسمتون
کلی غذا تو حیاط جلویی تدارک دیدن
چرا نمیرین چیزی بخورین؟
از خودتون پذیرایی کنین
-...من -برادر موچن خیلی خوش اقباله
که با همچین همسر زیبایی ازدواج کرده
کی هستین؟
هو شان شانم
ارباب هو پدرمه
امروز عروسی خواهرمه
نگین برادر موچن
حرفی ازم نزده؟
با شو موچن صمیمی هستین؟
باهم بزرگ شدیم
عالیه
شوموچن الان تو تالار جلویی سر کارشه
[وزش ملایم نسیم]
برین و دوتایی حرف بزنین
مگه نمیدونین
برادر موچن متنفره
وقتی سرکارشه مزاحمش بشن؟
اگه مزاحمش بشم
حتما سرزنشم میکنه
همه باهم قوم و خویشیم
چه سرزنشی؟
این موقعیت خیلی مهمه
هردو باید مراقب باشین
شوموچن
بله سرورم
بیا اینجا
ببین کی اینجاست
برین
اطاعت
[وزش ملایم نسیم]
عزیزم
مشتاق دیدار برادر موچن
بانو هو
چی شده؟
عادت داشتی خواهر شان شان صدام کنی
چرا آنقدر غریبی میکنی؟
خیلی وقته هم رو ندیدین باید هم که غریبی کنه
باغ جلویی عمارتتون خیلی قشنگه
بهتره دوتایی برین و قدم بزنین
میتونین حرفم بزنین
به محض اینکه حرفتون گل بندازه دیگه غریبی نمیکنین
عزیزم
برات سوءتفاهم شده؟
بانو هو و من
وقتی بچه بودیم چند روزی رو باهم درس خوندیم
چه سوتفاهمی
عشقای دوره بچگی که باهم همبازی بودن
کجاش سوءتفاهم داره؟
دوتایی حرف بزنین
خواهر
هرچقدر بیشتر اینطوری کنی
بیشتر فکر میکنم برات سوءتفاهم شده
وقت ندارم
برای امورات احمقانه اتون دچار سوءتفاهم بشم
خیلی خوب برام سوتفاهم شده
اما به خاطر سرکار علیه نیست
[وزش ملایم نسیم]
شو موچن
اگه رابطه ای که دارین رو
توضیح ندی
حتی فکر رفتن هم نکن
عزیزم
مگه همین الان بهت نگفتم؟
فقط چند روزی باهم درس خوندیم
چند روز باهم درس خوندین؟
چند روز باهم درس خوندین
اونوقت خواهر شان شان صداش میکردی ، آخه درسته؟
خواهر
اونطور که فکر میکنی نیست
سر کارم
عزیزم دست بردار
به نظرت بی منطقم؟
اگه امروز برام توضیحش ندی
فکر رفتن هم نکن
کلی آدم دارن نگاهت میکنن اینطوری نکن
[وزش ملایم نسیم]
دستم رو بگیر، ولم نکن
بانوی جوان
خوبین؟
شوموچن
معلومه نمیتونه شنا کنه اما بازم برای نجاتم پرید تو اب
اوضاع رو بدتر نمیکنه؟
سرورم
خیلی خطرناکه
نمیتونین شنا کنین
...اگه الان اتفاقی میفتاد
همسرم تو آب افتاده بود
سرده ، سرما نخوری
مریض نشی
زودباش برین اتاقم لباس عوض کنین
بانو هو
همسرم رو با خودتون ببرین
لباس اضافی دارم
خودم میتونم عوضشون کنم
سرما نخوری
سرورم
بریم لباس عوض کنین
لباسای خیس بانو سو رو
بندازین خشک بشن
اطاعت
خواهر
لباسات رو عوض کن
ممنون
تقصیر خاندان هو بود که امروز تو آب افتادی
چند روز دیگه برای عذرخواهی میام عمارتتون
عیبی نداره خودم بی دقتی کردم
تقصیری ندارین
خواهر ، چی شده؟
فقط سرم درد میکنه
شاید سرما خوردم
میشه بهشون بگین
میخوام استراحت کنم
و مزاحمم نشن؟
باشه
فردا عروسی خواهرمه
اقوام تا دیر وقت جشن میگیرن
همینجا بمون و استراحت کن
بهشون دستور میدم
مزاحمت نشن
راستی بانو سو
واقعا هیچی بین من و برادر موچن نیست
مهم نیست سوتفاهمی پیش نیومده
درک میکنم
نگران نباشین
بدرقه اتون نمیکنم
خیلی خوب پس
بذار در رو برات ببندم
شوموچن خیلی مسخره است
نمیتونه شنا کنه
پس چرا پرید تو اب و بساط درست کرد؟
معمولا خیلی سرده
اما جلوی بقیه تظاهر به خوبی میکنه
فکر کردم کسی مزاحمم نمیشه
کیه؟
-ارباب شو -ارباب شو
[عمارت هو]
مرخصین
دیوان زی چن بابت کمک امشبتون ممنونم
اطاعت
[عمارت هو]
[عمارت هو]
خیلی خوش اقبالی ، امشب کلی برنده شدین
[عروسی]
بفرمایین
حواستون رو جمع کنین
و حراستمون رو بالا ببرین
اطاعت
[دفتر حساب]
[بنای بادگیر]
بانو چین
بانو چین ، دستمالتون رو انداختین
پیداش کردم
اگه الان ترسوندمتون
معذرت میخوام
ممنون ارباب جوان گونگ یانگ
بانو چین ، دیروقته
چرا تنهایی به بنای بادگیر اومدین؟
دو پیاله زیاده روی کردم
برای همین اومدم کمی هوا بخورم
سارق برگ بید لیو
[دفتر حساب]
بانو چین ،خوبین
[دفتر حساب]
زنده میگیرمش
شوموچن
تعقیبش کنین
ارباب جوان گونگ یانگ
برین دنبالش
اطاعت
خوبین؟
بانو چین ،خوبین
صدمه دیدین
خوبم
معذرت میخوام
میشه کمک کنین بلند شم؟
باشه
وایسا
باید چیزی ازت بپرسم
ای منحرف
دوباره ازم سواستفاده کردی
شوموچن خیلی عوضی هستی
بیشعور
این سارق برگ بید لیو هدفم گرفته هان؟
عمارت هو به خاطر عروسی حسابی محافظت میشه
و منم سرکارم
چرا همین امروز باید چیزی میدزدید؟
انگار خبراییه
[عمارت مجلل در نور بهاران]
پات چی شده؟
هیچی
نکنه وقتی افتادی تو برکه مچت پیچ خورده ؟
بذار ببینم
نمیخواد
خوبم
چطور با همچین پایی برگشتی؟
چطور برگشتم ؟
امروز خیلی بداقبال بودم
رقیب عشقیم رو تو عروسی دیدم
تو آب افتادم و مچ پام پیچ خورد
از همه مهمتر
شوهرم معلوم نبود کجاست
برادرم برم گردوند
سارق برگ بید لیو به عمارت هو اومده بود
با عجله رفتم بگیرمش
وقتی برات نداشتم
خوبی؟
الان یکم برای پرسیدنش دیر نشده؟
میرم بخوابم
♫ادمایی که عاشق میشن♫
♫دنبال جلب توجه همدیگه ان♫
♫دنیا خیلی پهناوره♫
♫این تقدیر گرم و دلنشین با همین یه لحظه تزکمون کرد♫
♫مهم نیست این طوفان چقدر طول بکشه♫
صبر کن
♫تعقیب رویاهامون دیگه اونقدر پیچیده نیستن♫
♫چون با اطمینان جواب میدیم ♫
خودم انجامش میدم
♫شکست ظاهر اولیه شکوفایین♫
تکون نخور
♫دراینده به لبخندی در سکوت تبدیل میشه♫
♫تو موقعیت های متفاوت قدم برمیداریم♫
دو روزی حرکتش نده
ارباب جوان ، بانوی جوان
کمی خوراک برای سرماخوردگی تون اوردم
♫سعادت همونجاست♫
بیا تو
میتونی بری
بانوی بزرگ گفتن
ارباب جوان و بانوی جوان تو آب افتادن
برای همین ازم خواستن قبل اینکه برم کمک کنم بخوابین
نمیخواد
خودمون میخوابیم
نمیشه
اگه همونطور که
بانوی بزرگ گفتن نکنم
وقتی برگشتم باید زانو بزنم
ارباب جوان ،بانوی جوان
زود بخوابین
دیگه میرم
برو پایین ببینم
بانو هو رو خیلی نمیشناسم
علاقه ای ندارم بشنوم
سرورم
ارباب هو و خاندانشون کشته شدن
[عمارت هو]
[آلاچیق شنگرف]
دیشب دختر دوم هوها اومده خونه
دنبال پدرش که باهم برن و برای خواهرش جواهر انتخاب کنن
اما وقتی در رو باز میکنه
میفهمه پدر و مادر و خواهرش همه کشته شدن
به محض اینکه سروصدا رو شنیدیم باعجله اومدیم
طبق گزارش کالبدشکاف
[پرونده قتل خاندان هو]
چهره هاشون رنگ پریده و لباشون بنفش بوده
شکماشون متورم بوده
[گزارش کالبدشکافی پرونده عمارت هو]
نتیجه کالبدشکافی نشون میده با سم کشته شدن
بریدگی کم عمق روی گردن ارباب هو
انگار با یه اسلحه فولادی ایجاد شده
سارق برگ بید لیو نیمه شب برای دزدی اومده
و بعدش کل خاندان ارباب هو کشته شدن
باید ارتباطی بهم داشته باشه
اما اسلحه سارق برگ بید مسموم نیست
ارباب هو رو نکشته
ارباب گو
شوموچن اینجا چیکار میکنی؟
قتل اتفاق افتاده معلومه که باید بیام
شوموچن ای شوموچن
بهت همچین شغل خوبی دادم
به جای اینکه سرکارت بمونی و از عمارت هو محافظت کنی
چرا دنبال سارق برگ بید لیو رفتی؟
تاحالا شده
حرفام رو جدی بگیری؟
خیلی زود سارق برگ بید رو پیدا میکنم
دیگه اسمش رو نیار
ببین چی میگم
دیگه مسئول
پرونده نیستی
به کس دیگه ای میدمش
همین الان برو خونه
برو خونه و روی کارت فکر کن
وقتی به همه چیز کامل فکر کردی
برگرد سرکارت
این پرونده باید تا آخرش بررسی بشه
سارق برگ بید دیشب خودش رو نشون داد
و بعدش ارباب هو و خاندانش قتل عام شدن
حتی اگه این کار رو نکرده باشه
بازم بهش مربوطه
ساکت باش ببینم
از الان به بعد
از کار معلقی
نشان و لباست رسمیت رو
تحویل بده
حالا که معلق شدی دیوان زی چن
دیگه ربطی بهت نداره
همین الان برو
نفهمیدی؟
برو
بیا برو ببینم
همینجا بمونین
بریم
مرخصین
اطاعت
استاد
چطور جرات کردی برگردی؟
بی دقت بودم
و برای آسیاب آبی دردسر درست کردم
اما دفتر حساب رو هم اوردم
بی دقت؟
کشتن یه مقام درباری جرم خیلی بزرگیه
بی احتیاطیت
آسیاب آبی رو
همراهت پایین میکشه
...ارشد من
خفه شو
رونگ ار
بله
حالا یه قاتل تحت تعقیبی
برگشتنت به آسیاب ابی
فقط برامون دردسر درست میکنه
استاد
فقط دفتر رو دزدیدم
حتی ارباب هو رو ندیدم
چطور ممکنه بکشمش؟
الان فایده زدن این حرفا چیه؟
وزارت عدلیه به خاطر چیزی که گفتی
ازت میگذره؟
اما کسی رو نکشتم
چرا باورم نمیکنین؟
اینکه باورت کنم مهمه؟
هشتمین ماده قوانین فرقه آسیاب آبی میگه
شاگردان نباید درگیر قتل بشن
قبلا به خاطر پرونده
فرستاده نان شیانگ ازت گذشتم
اینبار راحت ولت نمیکنم
اول جات رو به عنوان سارق برگ بید لیو میگیرم
اگه دوباره اشتباهی ازت سر بزنه
شدیدتر مجازات میشی
◈✥━━━━══ارائه ای از تیم ترجمه ی اختصاصی کـره فـا══━━━━✥◈ ◈✥━━━━══KoreFaa.ir══━━━━✥◈ مترجم:شکوفه هلو
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.