Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Czech
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
◈✥━━━━══ارائه ای از تیم ترجمه ی اختصاصی کـره فـا══━━━━✥◈ ◈✥━━━━══KoreFaa.ir══━━━━✥◈ مترجم:شکوفه هلو
[زندگی دوگانه همسرم]
[قسمت چهارم]
چطوری بعدی رو بزنم؟
بعدیش چیه؟
چرا وایساد؟
چرا چیزی نمیزنه؟
چه خبره؟
چی شده؟
چرا وایساد؟
تارش رو پاره شده بود
و بعدا عوضش کردم
چطور نفهمید؟
چیکار کنم؟
عالی بود
موسیقی کل عمارت رو پر کرده
بانو ژن ار واقعا که مهارت نوازندگی بالایی داره
و لایق شهرتشه
حتی بااینکه دختر عالیجناب سوئه
لازم نیست دیگه تا این حد ازش تعریف کنی
دقیقا
عین چی دروغ میگه
ژن ار
بزن
چطوره بگم بلد نیستم بزنم؟
نمیشه که
اونوقت جلوی جمع اعتراف نکردم که قلابیم؟
چطوره بد بزنم
و باقیش رو به بانو گونگ یانگ بسپرم؟
بازم نمیشه که
نباید از یه روش دوبار استفاده کنم
ای کاش میشد فرار کنم
خانمم
بذار برات کوکش کنم
بانوی بزرگ
ارباب جوان همین الان از دیوان برگشتن
بانو گونگ یانگ موندم چرا
همچین چین ناکوکی رو
به عمارتم اوردین؟
...من ...من
همسرم هنوز هیچی نزده
اونوقت میگین موسیقی کل عمارت رو پر کرده
نکنه میخواستین همسرم باهاش بنوازه
و آبروی خاندانمون بره؟
اصلا همچین قصدی نداشتم
حالا که این ساز رو
برای تبریک ازدواجمون هدیه کردین
حال مجلس رو خراب نمیکنم
باهم آهنگ عصرگاهی رو
درعوض هدیه میزنیم
باشه
سر قانون سه پا فاصله توافق کردیم
اما برای حفظ وجهه امون به عنوان یه زوج جلوی بقیه است
♫لحظه ای که اشک مثل ستاره ها فرو میریزن♫
دستت رو بده بهم
بهم اعتماد کن
♫انگار که درختا و علفزار هم پژمرده و فرسوده شدن♫
♫بهم خیره شدیم ، به دوری کوهستانها و عریضی رودخونه ها♫
♫کی میشه دوستان قدیمی به عقب نظر کنن♫
♫تو این رقص دنیایی، فراقه که کلی تلخی به همراه میاره♫
بدنیست
♫نمیشه باهم باشیم♫
♫ارزوهایی که همچون رودخونه جارین♫
♫کی درست میگه و کی غلط؟♫
♫هیچ درست و غلطی تو این دنیا وجود نداره♫
♫باهم غریبه ایم اما دو طرف متفاوت ♫
♫میون هیاهوی آتیش بازی زندگی ایستادیم♫
ادامه بده
♫توی دلت میشینم حتی اگه لازم به چرخش باشه♫
♫اونی که اشتباهی صادقانه میکنه♫
♫این دنیا خیلی دردناکه♫
♫بدون بودنت چه فایده ای داره دنیا رو داشته باشم♫
♫چقدر طول میکشه تا دوباره هم رو ببینیم♫
♫ترجیح میدم باقی عمرم رو همراهت بگذرونم♫
♫دریای عشق چقدر متلاطمه♫
♫و زندگی مملو از شاید و ای کاش هاست♫
♫ابرهای رنگارنگ انگار پاره پاره شدن ♫
♫اما امیدوارم تا ابد باهم بمونیم♫
♫کی میشه دوستان قدیمی به عقب نظر کنن♫
♫تو این رقص دنیایی، فراقه که کلی تلخی به همراه میاره♫
♫نمیشه باهم باشیم♫
♫ارزوهایی که همچون رودخونه جارین♫
♫کی درست میگه و کی غلط؟♫
♫هیچ درست و غلطی تو این دنیا وجود نداره♫
♫باهم غریبه ایم اما دو طرف متفاوت ♫
♫میون هیاهوی آتیش بازی زندگی ایستادیم♫
خواهر شو
موچن و ژن ار واقعا که زوج برازنده این
اونطوری که اونجا نشستن
انگار از نقاشی اومدن بیرون
خیلی قشنگه
همینطوره
اره
اره
عالیه
عالی بود
عالیه
انتظار نداشتم
یه ساز ناکوک
همچین آهنگ منحصر به فردی رو
بسازه
دقیقا
آهنگ عصرگاهی
نه تنها تداعی گر زیبایی گل ها و بدر کامله
که هماهنگی این زوج رو هم خوب نشون داده
بانو گونگ یانگ
نظرتون چیه؟
خوشحالم میبینم چن ار و ژن ار
انقدر بهم میان
خواهر شو
انگار روحیه اتون خیلی خوبه
حتما خیلی خوش اقبالین
اینکه امروز پیش همدیگه ایم کم پیش میاد
دستام به خارش افتاده
چطوره چند دوری باهم بازی کنیم
و کمی اقبال از عمارت شو بگیریم؟
حتما
اره
مدتی گذشته
اره دستام میخارن
خواهر شو دستت رو بازی کن
بجنب
هلم نکنین
بانو شو دستتون رو بردارین
صبر کنین
چای
مادر با ماهجونگ مشکل داره؟
نه
مشکل نیست رسواییه
شش دور
بردم
صبر کنین ببینم
مروارید و یشمم بهم کاشی سه اژدها داده
پس دوبرابر میشه
بانو گونگ یانگ
خیلی خوش اقبالی
به خاطر دستبند اقبالمه
هیچوقت باهاش نباختم
پنج دور باخته
چقدر دیگه طول میکشه؟
سه دور
میخوای بگیریش؟
هلم نکن وایسا
حقوق ماهانه همسرم چقدره؟
تقریبا صد تیل از دست داده
از رفتار بانو گونگ یانگ معلومه
بانوی بزرگ نمیتونه همینطوری ردش کنه
خواهر شو
از آخرین باری که باهم بازی کردیم کلی گذشته
اره
هیچکس حق نداره قبل تاریکی بره
بانوها
دوست دارین شیرینی بخورین؟
-نه ممنون -چیزی نمیخوایم داریم بازی میکنیم
مادر
به نظرم بعد از یه روز طولانی حسابی خسته باشین
چطوره چند دور به جاتون بازی کنم؟
ژن ار خیلی با ملاحظه ای
فقط اینکه مدت طولانی ندیدمشون
و باهاشون بازی نکردم
به نظرم خوب نیست الان برم
این چطوره؟
میشینم کنارتون و کمکتون میکنم؟
خوبه؟
هان؟
مادر
زیاد بلد نیستم ماهجونگ بازی کنم
اگه کنارتون بشینم
یه مشاور بدردنخور میشم
بذار بشینه
کم پیش میاد کسی آنقدر خلف باشه
بشین
بجنب
زودباش
برو
برو کنار
زودباش
بیا ژن ار
بشین
باشه
این یکی
این یکی
این یکی رو بازی کنین
نه حرف
بانو سو خیلی خلفن
شش حرف
شش حرف
چهار نقطه
اون یکی رو بردارین
بردم
کاشی برنده رو برداشتم
پولش رو بدین
زودباشین
بانو شو
-بالاخره بردین -خیلی خوش اقبالین
خیلی خوش اقبالین
بانو شو
انگار بخت بهتون رو کرده
زودباشین
خوبه
ژن ار تو عمارت سو هم ماهجونگ بازی میکردین هان؟
نه خیلی زیاد
فقط خوش اقبالم
پس حتما خوش اقبالی
اره
گذاشتین ببرم
باید انجامش میدادیم
چهار بامبو
کاشی برنده رو برداشتم
بردم
پولش رو بدین
یه دور دیگه؟
اره
خواهر شو انگار واقعا بخت بهت رو کرده ها
بجنبین
بدین
به محض اینکه ژن ار پیشت نشست
بخت بهت رو کرد
عالیه
کاشی برنده رو برداشتم بردم
...این
بردم
کاشی سه اژدها
-پولش رو بدین -دوباره بردی
بیاین
فوق العاده ای
بردم
سیزده یتیم
خواهر شو خیلی خوش اقباله
اره
همه پولام رو باختم
منم تقریبا دستم خالیه
خدمتکار
بله بانوی من
پول چی شد؟
بانوی من
کل چیزی که امروز باخودمون آوردیم همینه
خوب
بیاین همینجا تمومش کنیم
بیاین بریم غذا بخوریم
بریم
نمیشه
فکر میکنی پول ندارم؟
از این استفاده میکنم
بانو گونگ یانگ
جواهراتتون
همه خیلی گرونن
چیزی نداریم در عوض بهتون بدیم
اره
بیاین بذاریمش یه روز دیگه
بیاین تمومش کنیم
عیبی نداره
بانو گونگ یانگ
حالا که واقعا میخواین بازی کنین
و هرچی دارین گرونن
اون دستبند به نظر خوب میاد
خوش اقبالی میاره
اما باید حدود ده تیل ارزش داشته باشه
چرا روی همون شرط نمیبندین؟
چطور روی این دستبند شرط ببندم؟
این دستبند خوش اقبالیمه
...خوب
پس چطوره بریم غذا بخوریم؟
بریم غذا بخوریم
بریم
بریم
بریم
وایسین
وایسین ، وایسین
درش میارم
این دستبند زیادی برام براق نیست؟
نه
کاملا بهت میاد
خودتون رو ببینین ، چه عجله ایه؟
بدون اینکه چیزی بخورین
میرین بانو گونگ یانگ
چیزی نمیخورم
قفسه سینه ام کمی درد میکنه
پس برو خونه و کمی استراحت کن
بیا دفعه بعد بازم بازی کنیم
کلی خوش میگذرونیم
[زندگی با اخلاص و صداقت]
دیگه میریم
میبینمتون بانو شو
به سلامت بانو گونگ یانگ
دفعه بعد تیل نقد نیارین
یادداشت میکنیم
نمیدونم امروز چه بلایی سر بخت و اقبالم اومده
اره
دویست و سی و هشت تیل
چقدر؟
دویست و سی و هشت
ژن ار
امروز واقعا کمکم کردی
و کاری کردی عصبانتیم رو خالی کنم
همه اینا رو خودت بردی
برشون دار
نمیشه
خیلی زیاده
مسئول خرج و مخارج خونه این
برشون دارین
آخه کیم که چشمم به پول عروسم باشه؟
بگیرشون
یه خاندانیم
بگیرینشون
حرفام تو گوشت نمیرن؟
بهت گفتم برشون دار
مادر
آخه واقعا خیلی زیاده
حتی اگه بهم بدینشون جایی ندارم خرجش کنم
اگه واقعا میخواین بهم جایزه بدین
میشه چندتا تیکه
جواهری که زیاد ارزش ندارن
یا زیورالات
رو به نشونه تشکر بهم بدین
چن ار واقعا که با خوب همسری ازدواج کرده
بهت جایزه میدم
باید بدم
همشون گنجینه های مادرمن
ببین
هرچی دلت میخواد بردار
همین؟
هیچی رو دوست نداری؟
نه
فقط به نظرم خیلی گرونن
این یکی طلای خالصه
از بچگی خیلی دوستش داشتم
امتحانش کن
مادر
زیادی زرق و برق داره
فقط به خودتون میاد
برام مناسب نیست
این چطوره؟
مروارید؟
فکر نکنم به سنم بخوره
...خوب
...پس
مادر
یه چیزی مثل
یشم ساده
یا آویز یشم ندارین؟
زیادی رک پرسیدم؟
یشم دوست داری؟
چندتیکه ای تو عمارت گنجینه دارم
عمارت گنجینه؟
اره
ببین
[عمارت گنجینه]
حالا که مخصوصا تو عمارت گنجینه نگهداری میشن
شاید آویز یشم بینشونه
اینا
همه چیزای با ارزشمن
اما الان بهت نمیدمشون
تلاشت رو بکن
و یه نوه برای خاندان شو بیار
تا همشون مال خودت بشن
برای الان
همین طلای خالص بدک نیست
بگیرش
ممنون مادر
[عمارت مجلل در آفتاب بهاران]
ازم میخواین یه نوه تپلی براتون به دنیا بیارم؟
عمرا
[عمارت گنجینه]
ممکنه آویز یشم اونجا باشه
همین الان میرم
برگشتی
مگه نرفتی کتابخونه ،به کارات برسی؟
کارم تموم شد
چیزی که دستته رو مادر بهت داده؟
میخواستن هرچی امروز بردن رو بهم بدن
اینجوری نمیشد خیلی زیاد بود
برای همین یه تیکه جواهر بهم دادن
خوب بازی کردی
خیلی وارد نیستم
همینطوری بازی کردم
مهارت بانو گونگ یانگ
تو دورهمی بانوهای پایتخت زبانزده
امروز به اندازه دوماهش برنده شدی
شاید تو ماهجونگ استعداد دارم
پس بیشتر بازی میکنم
تا پول بیشتری ببرم
به نظرم فقط تو ورق بازی استعداد نداری
بانو سو
آوازه مهارت موسیقیاییت تو کل پایتخت پیچیده
بااینکه ساز بانو گونگ یانگ کوک نبود
و روی اجرات اثر گذاشت
اما مال من مشکلی نداره
یه آهنگ بزن
اسمی و تو جمع
زن و شوهریم
برای همین ایرادی نمیکنه اگه باهم آهنگ بزنیم
الان که تو خلوتیم
برامون درست نیست باهم آهنگ بزنیم مگه نه؟
درست نیست یا اصلا بلد نیستی بزنی؟
تو ضیافت بهاره امروز
میدونستی نمیتونم چین بنوازم
حالا بازم میخوای مجبورم کنی آهنگ بزنم
فقط دنبال اینی که تحقیرم کنی
اره
نمیتونم بنوازم
نه تنها نمیتونم این رو بزنم
هنرهای چهارگانه رو هم بلد نیستم (موسیقی ، خطاطی ، نقاشی ، شطرنج)
بااینکه دختر عالیجناب سو ام
از بچگی تو خیابون ول میگشتم
وقتی دوازده سالم بود پدرم برم گردوند خونه
موسیقی و شطرنج و خطاطی و نقاشی یاد نگرفتم
حتی بلد نبودم بخونم
یواش یواش بعد از اینکه بزرگ شدم یاد گرفتم
مهارت عالی موسیقیم
رو پدرم از خودش در اورده
تا کسی از بالا نگاهم نکنه
حالا راضی شدی؟
ناامید شدی؟
به نظرت لیاقتت رو ندارم؟
...نه
همچین منظوری نداشتم
فقط دنبال طلاق دادنمی
واقعا بهم مشکوک شده
فهمیدم چیکار کنم
معذرت میخوام
تخت قلمروی منه
از خط رد شدی
خوب زودتر بخواب
نزدیک بودا
انگاری امشب نمیشه به عمارت گنجینه سر بزنم
[دیوان زی چن]
بیا غذا بخوریم
اومدم
بدنیست
غذاخوبه
اره
صبح بخیر سرورم
صبح بخیر
وایسا یکی دیگه بردارم
هنوز داری میخوری؟
خیلی کوفت میکنه
صبح بخیر سرورم
صبح بخیر
-صبح بخیر سرورم -از خودت پذیرایی کن
وو ژائو
برام یه قوری چای بیار
چشم
سرورم امروز برای چی اومدین؟
دیگه مرخصی ازدواجم تموم شده
نباید کار کنم؟
معلومه که باید بکنی
اما امروز حتی بخوای هم
نمیتونی بری خونه
پرونده بزرگی اومده؟
دردسرساز تر از یه پرونده بزرگه
امروز فرستاده امپراتوری نان شیانگ به پایتخت اومده
ماموریتمون همراهیش
از طرف دیوان هونگ لوشی بهمون سپرده شده
امنیت فرستاده های خارجی
تو کشورمون موضوع مهمیه
و قضیه به روابط بین دو حکومت مربوطه
اگه درست ازش محافظت کنیم
و اتفاقی نیفته
فقط کارمون رو کردیم
اگه خوب ازش محافظت نکنیم و چیزی پیش بیاد
مشکل بزرگی میشه
صریح بگم
یه سیب زمینی داغه
نگران نباشین
سرورم
[رفاه برای ملت ، آرامش برای مردم]
انگار امپراتوری نان شیانگ تو سالهای اخیر
مرتب فرستاده فرستاده
[عمارت وو شینگ]
حتما رابطه نزدیکی داریم
کی میدونه؟
پنج سال پیش رو که باهم
به جنگ رفتیم فراموش نکن
معلومه
بااینکه الان باهم درارتباط
و هماهنگیم
شاید
درگیر جنگ بشیم
درسته
به منطقه مرکزی شهر وارد میشیم
همگی حواستون جمع باشه
اطاعت
بفرمایین تو خواهش میکنم
چند دور بازی کنین
اومدین
[فلز]
به سلامت قربان
قربان دونفرین؟
خواهش میکنم بفرمایین
خیلی بداقبالی
[فلز]
قربان
بفرمایین داخل
بفرمایین داخل
چند دور بازی کنین
بفرمایین سرورم
[مسافرخونه]
سرورم
بفرمایین
سرورم
[تپه های سرسبز تابستانی]
-سرورم -سرورم
جناب فرستاده
حتما از سفر
حسابی خسته این
داخل غذا و نوشیدنی و آب گرم آماده است
خوب استراحت کنین
فردا تو هونگ لو سی
رسما بهتون خوشآمد میگیم
باشه ، ممنون
[تپه های سرسبز تابستانی]
راستی
یه ذره خسته ام
بعد از شام میخوابم
امشب اگه اتفاق مهمی نیفتاد
مزاحمم نشین
ووژائو
به افرادمون بگو حواسشون جمع باشه
و از فرستاده محافظت کنن
سرورم نگران نباشین
ترتیب همه چیز رو دادم
هوشیار باشین
غفلت نکنین
دیگه عصر شده
چرا چن ار هنوز برنگشته خونه؟
بانوی بزرگ
وو ژائو همین الان یه پیغام فرستاده و گفته
ارباب جوان امروز تو دیوان زی چن سر نوبت شبانه ان
و برنمیگردن
چرا یهویی نوبت شب وایساده؟
مگه نمیدونه باید بیاد خونه پیش عروسش؟
برو دنبالش
مادر نگران نباشین
شوهرم حتما دلایل خودش رو داره
نگفت چرا یهویی باید نوبت شب وایسه؟
فرستاده امپراتوری نان شیانگ به پایتخت اومده
مسئول امنیت و حراستن
موضوع مهمیه
مرد باید روی حرفه اش متمرکز باشه
به عنوان همسر نباید باری به دوشش باشم
شیائوچیو
بعدا یه ظرف غذا به دیوان زی چن بفرست
نباید سر نوبت شبشون گشنه بمونن
حتما بانوی جوان
تو این دوره زمونه پیدا کردن
همچین عروس فهیم و با ملاحظه ای سخته
این پسرک احمقم خیلی خوش اقباله
فقط میترسم شوموچن سر نوبت شبش نمونه
که فرصت نکنم به عمارت گنجینه سر بزنم
سرورم
مگه باهم سر نوبت شب واینمیسیم؟
خسته شدی؟
اگه خسته ای برو
خسته نیستم
شیائوچیو
برای چی اومدی؟
بانوی جوان ترسیدن امشب ارباب جوان گشنه بمونن
برای همین ازم خواستن کمی غذا بیارم
ترسید گشنه بمونم؟
دیروز باهاش اونطوری رفتار کردم
ولی بازم امروز نگرانم شده
واقعا خودش ازت خواست برام غذا بیاری؟
شوموچن
چی میگی؟
چطور همچین حرفی میزنی؟
اگه از طرف بانوی جوان نیست پس از طرف کیه؟
زودباش
اگه گشنه ات نیست خودم میخورم
کی گفته نمیخورم؟
ببینش
از طرفم ازش تشکر کن
چشم
منم چیزی گیرم میاد؟
معلومه
ممنون
ارباب گو چرا شماهم یکی نمیخورین؟
واقعا خوردین؟
جوون بودن خیلی خوبه
شیائوچیو
خوبه
ممنون ارباب گو
هوا خشکه
مراقب آتیش باشین
فقط دنبال طلاق دادنمی
دیروز بی دلیل بهش مشکوک شدم
و عصبانیش کردم
اما امروز برام خوراکی فرستاد
به هرحال
اتفاقی که قبلا افتاده ربطی بهش نداره
حتی اگه احساسی هم بهش نداشته باشم
باید درست رفتار کنم
[تپه های سرسبز تابستانی]
[عمارت مجلل در آفتاب بهاران]
بانوی جوان
بانوی جوان
ظرف غذای ارباب جوان رو تحویل دادم
بانوی جوان
بانوی جوان کجان؟
قرار بود هدیه تکریم اعلیحضرت باشه
امیدوارم اینبار به قیمت خوبی بفروشیش
نگران نباش
دفعه پیش چی؟
پول رو آماده کردیم
داخل کمی چای بخور
الان میارمش
کی هستی؟
[عمارت شو]
[عمارت مجلل در آفتاب بهاران]
شیائوچیو،شیائو چیو؟
شیائوچیو
بانوی جوان
بالاخره برگشتین
نصفه شبی
کجا رفته بودین؟
خیلی وقته منتظرتونم
شوهرم نیست برای همین خواب به چشمم نمیاد
به همین خاطر رفتم کمی تو باغ قدم بزنم
میفهمم
همون چیزیه که بهش میگن یه روز جدایی
عین سه تا خزان میمونه اره؟
نصف شبی
اینجا چیکار میکنی؟
بعد اینکه ظرف غذای ارباب جوان رو تحویل دادم
خیلی تحت تاثیر قرار گرفتن و گریه کردن
خیلی با احترام ازم خواستن
تشکر و خوشحالیشون رو
بهتون برسونم
همچین وظیفه مهمی رو بهم سپرده بودن
حتی اگه امروز اینجا از خواب غش میکردم
هم باید این عشق قشنگ رو
بهتون میرسوندم
تو قصه همچین عشق عمیقی بین دوعاشق
اسم من ، شیائوچیو هم باید جایی داشته باشه
ممنون
[تپه های سرسبز تابستانی]
جناب فرستاده
جناب فرستاده بیدارین؟
[صادق و متعهد به قانون ]
دوباره خوابم برده بود
خیلی وقته شب کار نکردم
وو ژائو
چرا سر صبحی
غوغا به پا کردی؟
رویام رو بهم زدی
برای جفتتون سخت بوده
کل شب خوابیدین
برای همین حسابی خسته شدین
این مرد جوون رو ببین اصلا بلد نیستی دوکلوم حرف خوب بزنی هان؟
خوابیدن چیز خوبیه
که یعنی همه چیز ارومه
آرامش خوب نیست؟
درسته
بگیر یکم آب بخور
گزارش
گزارش
سرورم
دیشب عمارت گنجینه آتیش گرفته
عمارت گنجینه آتیش گرفته؟
اگه عمارت گنجینه آتیش گرفته خوب باید سراغ مامورای استحکامات برین
مامورای استحکامات گفتن
بعد اینکه آتیش رو خاموش کردن
یه جسد پیدا کردن
جسد؟
کیه؟
سرورم خبرای بد
سرورم
فرستاده امپراتوری نان شیانگ گم شده
طبق گفته مامورای استحکامات
قربانی
فرستاده امپراتوری نان شیانگه
اصلا نمیشه تشخیصش داد
سرورم
[دستور]
روی قربانی پیدا شده
بله
درسته
نشان فرستاده امپراتوری نان شیانگه
وای نه
همه چیز تموم شد
مدیر ژو ، مدیر ژو
آروم باشین
این چطوره؟
جزییات اتفاقی که دیروز افتاد رو بگین
امپراتوری نان شیانگ اغلب ، فرستاده میفرستن
هربار کلی هدیه پیشکش میکنن
فرستاده همیشه
چندتا گنجینه باخودش میاورد
و ازم میخواست با پول نقد معاوضه اشون کنم
اینبار طبق معمول
هدایاش رو معامله کردم
رفتم پولی که دفعه پیش گرفته بودم بیارم
و تحویلش بدم
تا برگشتم دیدم آتیش سوزی راه افتاده
وقتی دیدم آتیش سوزی شده
افرادم رو اوردم
تا فرستاده رو نجات بدم
...اما
آتیش خیلی زیاد بود
چاره ای جز فرار نداشتیم
کس دیگه ای اونجا نبود؟
فرستاده شب اومد
و کس دیگه ای اینجا نبود
اگه اونی که مرده واقعا فرستاده امپراتوری نان شیانگ باشه
موچن به نظرت
نباید برم دیدن اعلیحضرت و
ازشون بخوام زودتر از موعد بازنشسته ام کنن و برگردم خونه؟
سالهاست که تو عمارت گنجینه آتیش سوزی نشده
چرا درست لحظه ای که فرستاده اومده باید همچین اتفاقی بیفته؟
سرورم ، سرورم
زیر آوار ها پیدا شده
تیر برگ بیده
نکنه
کار سارق برگ بید لیو باشه؟
...این
سارق برگ بید لیو فقط جنس میدزده و تاحالا آدم نکشته
چرا باید فرستاده امپراتوری نان شیانگ رو بکشه؟
چرا عمارت گنجینه رو به آتیش کشیده؟
خودشه
قاتل سارق برگ بید لیوئه
به عنوان یه سارق
دلیلش برای اینکه بخواد
کارایی مثل قتل و آتش افروزی بکنه چیه؟
سرورم
سرورم
سرورم خواهش میکنم کمک کنین
مدیر ژو
نمیتونم تقصیر جرم بزرگی
مثل قتل یه فرستاده رو گردن بگیرم
مدیر ژو اول بلند شین
کمکم کنین ، کمکم کنین
مدیر ژو , مدیر ژو
بلند شین و حرف بزنین ، بلند شین
ببینین چی میگم
اگه فرستاده امپراتوری نان شیانگ
واقعا مرده باشه
منم تو دردسر افتادم
این چطوره؟
بیاین به فرمانده شو اعتماد کنیم هان؟
کلی ابهام تو این پرونده هست
باتوجه به مدرک فعلی
نمیشه مطمئن بود که متوفی
فرستاده امپراتوری نان شیانگه
بیاین قبل هر نتیجه گیری
منتظر گزارش کالبد شکافی باشیم
افرین
افرین
تحلیلت عالیه
همین فکر رو پیش بگیر و درموردش تحقیق کن
باقی عمرمون
تو دستته
...من
نوشیدنی دارین؟
باید آروم بگیرم
دوتا خمره بیار دوتا خمره
بریم
زودباشین
[انبوه طلا و یشم]
ارباب گونگ یانگ
ارباب شوی خودمون نیستی
چرا وزارت عدلیه برای همچین مسئله کوچیکی
مثل آتیش سوزی یه مغازه هوشیار شده؟
موچن کارت عالیه
حتی زودتر از وزارت عدلیه
برای محافظت از صحنه حادثه رسیدی
بابتش ممنونم
دوازده منطقه بیرونی قصر
همه زیر نظر دیوان زی چن هستن
چه ربطی به وزارت عدلیه داره؟
آتیش سوزی یه مغازه
به وضوح هیچ ربطی به وزارت عدلیه نداره
اما فرستاده امپراتوری نان شیانگ چی؟
واقعا که وزارت عدلیه این
خوب از همه چیز خبر دارین
به هرحال حفظ امنیت فرستاده نان شیانگ
یه موضوع سیاسیه
و به سرنوشت دو کشور ربط داره
وزارت عدلیه طبیعتا
باید همه تلاشش رو بکنه
خلاف بعضی مقامات حکومتی که
حتی عرضه حفاظت از یه نفر رو هم ندارن
و کاری کردن فرستاده
درست جلوی چشم امپراتور جونش رو از دست بدن
ارباب گونگ یانگ حواست باشه چی میگی
هنوز نباید درمورد مرگ یا زندگی فرستاده نان شیانگ
برای خودمون نتیجه گیری کنیم
هنوز نباید نتیجه گیری کنیم؟
مگه قرار نبود ازش محافظت کنین؟
الان کجاست؟
دیوان زی چن خیلی زود فرستاده رو پیدا میکنه
و حقیقت رو میفهمه
حیف که فرصتش رو نداری
پرونده فرستاده نان شیانگ دست امپراتور رسیده
و اعلیحضرت رو حسابی عصبانی کرده
و دستور دادن وزارت عدلیه کامل درمورد پرونده تحقیق کنه
از الان به بعد دیوان زی چن
حق مداخله تو این پرونده رو نداره
خواهش میکنم مدارک رو تحویل بدین
افراد
بله
[عمارت شو]
دیگه صبح شده
چرا چن ار هنوز برنگشته؟
اصلا خاندان براش مهمه؟
حتما سر چیزی درگیره
خبر بد ، خبر بد
فرستاده امپراتوری نان شیانگ رو کشتن
وو ژائو گفت
ممکنه ارباب جوان از کار معلق بشن
معلق بشه؟
اون سارق برگ بید لیو فرستاده نان شیانگ رو کشته
تصویرهای تحت تعقیب همه جا هستن
سارق برگ بید لیو واقعا یکی رو کشته
مگه توی کتاب داستان
[پاداش دستگیری]
نمیگن دزد درستکاریه؟
هرچی تو کتابا بنویسن باورت میشه؟
معلوم نیست چقدر خوب جلوه اش دادن
وزارت عدلیه چسبوندتش
چطور ممکنه جعلی باشه؟
جرات کرده فرستاده نان شیانگ رو بکشه
این سارق برگ بید لیو واقعا یاغیه
اره
شنیدم
سارق برگ بید یه زنه
زنه؟
شنیدم هشت پا قدشه
و واقعا قویه
و خیلی هم زشته
اگه کسی نصفه شب ببیندش
ممکنه از ترس قالب تهی کنه
آنقدر ترسناکه؟
به نظرت سارق برگ بید لیو
آنقدر زشته
که نمیتونه ازدواج کنه
برای همین زده یکی رو کشته؟
باید حواسمون رو جمع کنیم
اگه به سارق برگ بید لیو برخوردیم
کشته بشیم بهتره
تا گیرش بیفتیم و شوهرش بشیم
اونطوری خیلی وحشتناک میشه
اصلا سارق برگ و بید رو ندیدین
چرا اینطوری درموردش حرف میزنین؟
چرا نزنیم؟
بگو ببینم
کدوم دختریه
که دزد بشه؟
دخترا ازدواج میکنن و دنبال مراقبت از خونواده اشونن
فقط یکی شبیهش
که هیچکس نمیخوادش
دنبال دزدی از این و اونه
دقیقا
اره ، راست میگی
حتی حالا جرات کرده فرستاده امپراتوری نان شیانگ رو بکشه
به نظرم
میخواد بین دو حکومت جنگ راه بندازه
که مردم رو عذاب بده
خیلی خبیثه
اره
میرم خونه
بیرون امن نیست
بریم
بریم
بریم
[دستور تعقیب و کشتار] [پاداش دستگیری]
[عطاری]
چرا استاد برای دیدنم عجله داره؟
موضوعی پیش اومده؟
راستش نمیدونم
ببین
از مومو هم خواسته برگرده
خواهر هم برگشته؟
بریم ببینیمش
عالیه
آفرین ، آفرین
دیگه کی میاد؟
من ، من ، من
من ، من ، من
تو ، بیا ببینم
خیلی خوبه
خوبی؟
چطوره؟
خواهر
خیلی زیاده روی کردی
درسته
زیادی بود
اره
چی شده؟
به خاطر خوبی خودش همچین کردم
استاد گفته
باید عین وقتی تو ماموریتیم تمرین کنیم
نباید منحرف بشیم
یکم زیادی بی رحمی نکردی هان؟
-چرا -دقیقا
اره
بیشترم بلدم
میخوای امتحان کنی؟
برو ، برو
نترس ،خواهر
برو ، برو
برو ، برو
امتحانش میکنم
بجنب خواهر
بجنب ، زودباش
پشتتیم
زودباش خواهر
بجنب ، زودباش
خواهر ، خواهر ، خوبی؟
خوبی خواهر؟
چطوره؟
خواهر کوچیکه
همش همین بود؟
خواهر کوچیکه خوبی؟
مومو
چرا آنقدر محکم زدیش؟
چیه؟
مهارت خودش پایینه
چطور همچین تشخیصی داری؟
◈✥━━━━══ارائه ای از تیم ترجمه ی اختصاصی کـره فـا══━━━━✥◈ ◈✥━━━━══KoreFaa.ir══━━━━✥◈ مترجم:شکوفه هلو
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.