All language subtitles for My.Wife.s.Double.Life.E02

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic Download
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian Download
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian Download
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

◈✥━━━━══ارائه ای از تیم ترجمه ی اختصاصی کـره فـا══━━━━✥◈ ◈✥━━━━══KoreFaa.ir══━━━━✥◈ مترجم:شکوفه هلو

[زندگی دوگانه همسرم]

[قسمت دوم]

[عروسی]

شوموچن ، عوضی

تو مراسم تظاهر کرد مریضه

و تحقیرم کرد

بعدا حسابش رو میرسم

رونگ ار

علاوه بر ازدواج جای سو جین ژن

یه وظیفه مهم دیگه هم داری

چه وظیفه مهمی؟

باید به شو موچن نزدیک بشی

و فرصتی گیربیاری و آویز یشم رو بدزدی

بعد تموم کردن این وظیفه

همه تلاشم رو میکنم بی دردسر فرارکنی

فقط یادت باشه

همه اعضای آسیاب ابی

بازمانده های اون سیل بودن

مسئولیت برقراری عدالت

برای اونایی که جونشون رو از دست دادن

به دوشمونه

آویز یشم

حالا که چیز خیلی مهمیه

اگه تو این اتاق نباشه

حتما پیش خودشه

باهاشه

بهتره اول تو همین اتاق دنبالش بگردم

[عروسی]

سرورم

هر لحظه شب زفاف مهمه و ارزشمنده سرورم

ارباب شو

سرورم

امشب ، شب زفافه

بریم

بریم لبی تر کنیم

عزیزم

وقتشه روبنده رو برداری

بعد اینکه روبنده رو برداشتم بهت میگم

میخوام طلاقت بدم

چرا وایساد؟

خوب روبنده رو بردار دیگه

روبنده رو که بردارم مراسم تکمیل میشه

عزیزم

چیزی شده؟

نه

باید راه دیگه ای پیدا کنم

کجا میری؟

امروز خسته شدم

خودت هم باید خسته باشی

تو کتابخونه میخوابم

آویز یشم پر کمرشه

نباید بذارم پاش رو از این اتاق بیرون بذاره

عزیزم

هنوز به خاطر اتفاق اون روز عصبانی هستی؟

هر دختری هم باشه اگه کسی سرش رو بندازه پایین

بیاد تو اتاقش کفری میشه

چون خیلی خجالت کشیده بودم ، عصبانی شدم

اما حالا

دیگه زن و شوهریم

بیا گذشته رو فراموش کنیم

راستش تقصیر خودم بود

اون روز بهت توهین کردم

هرچی نباشه دختر عالیجنابی

اینکه یکم تندی کنی ایرادی نداره

عزیزم

اینطوری نگو

بااینکه دختر عالیجنابم

حالا که باهات ازدواج کردم

خودم هم میخوام باهات زندگی خوبی داشته باشم

انگار نمیتونم مجبورش کنم تو اتاق بمونه

وقتشه با خنجر تهدیدش کنم

عزیزم

گوش کن

عزیزم ببین چی میگم

...خوب ، من

دنبال این میگردی؟

میخوای با کمک این

زندگی خوبی باهام داشته باشی؟

فکری بودم

امروز تو عروسیمون

اگه پات رو از این اتاق بیرون بذاری

برام خیلی خجالت آور میشه

اگه واقعا امشب از اتاق بری

خودم رو خلاص میکنم

چیکار میکنی؟

خنجر رو بده ببینم

اگه امشب پات رو از اتاق بذاری بیرون

خودم رو میکشم

خنجر رو بنداز

چیکار کنم که خنجر رو بندازی؟

بهم قول بده

امشب همینجا میمونی

خیلی خوب قول میدم

حالا خنجر رو بنداز

عجله کن

بانو سو

...راستش

عزیزم

چیکار میکنی؟

امشب شب زفافه

به نظرت چیکار میکنم؟

دیگه چیکار میتونم بکنم؟

-بانو سو چیکار میکنی؟ -معلومه کمکت میکنم لباسات رو در بیاری

باید چیزی بهت بگم

بعد اینکه لباسات رو عوض کردی بهم بگو

-نه -خوب پس زیاد دیر نمیشه

زیاد زنده نمیمونم

چی؟

راستش سل دارم

طبیب بهم گفته ممکنه خیلی زود بمیرم

واقعا نمیخوام زندگیت حرومم بشه

واقعا؟

اره

واقعا نمیخوام زندگیت رو حرومم کنی

مهم نیست

حالا که باهات ازدواج کردم

عضوی از خاندان شو ام

اگه مردی

به جات ازشون مراقبت میکنم

استفاده از قرص خون ساز یه حقه موقتیه

نه ، بانو سو

الان تمیزه ، چیزی نیست

...اما بانو سو

چیکار میکنی؟

معلومه کمکت میکنم لباسات رو بکنی

تکون نخور

نه

تکون نخور

[عروسی]

عزیزم

اینطوری نکن

تکون نخور

چیکار میکنی؟

انگاری

وقت ندارن میوه های جنسینگم رو بخورن

این یکی رو هم در بیار بجنب

عزیزم

نه تو اتاقه نه پیششه

انگار باید دراین مورد بیشتر بررسی کنم

عجیبه

همین الان کل بدنش رو گشتم

یه ذره گشنمه

میخوام چیزی بخورم

این تو چی بود؟

کوفته شیرینه

با نوشیدنی درست شدن

نوشیدنی؟

اما نمیتونم نوشیدنی بخورم

[عروسی]

سرورم

بعدا که شو موچن اومد

میترسم شاید بهمون حقه بزنه

بدون مقامی که تو دیوان زی چن داره

همش یه فرمانده معمولیه

اگه جرات کنه برامون دردسر درست کنه

میتونی از همه دوستات که اینجا رو محاصره کردن بخوای

همچین مشت و مالش بدن که از حال و تا بیفته

چشم

سرورم

شو موچن

[رسید خرید]

این

رسید خرید یشمیه که از محقق لیو خریدم

یشم طلاکاری شده ام کجاست؟

یعنی چی؟

دویست تیل دادم

تا یشم رو برای محقق لیو از گرو در بیارم

یشم طلاکاری شده ام تو بازار ده هزار تیل میرزه

میخوای با دویست تیل ازم پسش بگیری؟

مگه خودت هم برای خریدش

از محقق لیو دویست تیل ندادی هان؟

شو موچن فضولیش بهت نیومده

با سو استفاده از اوضاع بدش مجبورش کردی یشم رو به قیمت پایین بهت بفروشه

قطعا تو این قضیه دخالت میکنم

یه بار به محقق لیو کمک کردی

اما بارها هم میشه که نباید بهش توجه کنی

یه محقق فقیر فضوله

فکر کردی جرات ندارم براش دردسر درست کنم؟

بزنینش

تا وقتی یشم رو تحویل بده بزنینش

خیلی خوب

پس منم میزنمتون تا جرات همچین غلطایی رو نکنین

میخوای چیکار کنی؟

خوب گوشات رو باز کن ببین چی میگم

ارباب گونگ یانگ تو وزارت عدلیه برادر زاده امه

اگه دستت بهم بخوره

میدم پدرت رو دربیارن

[عمارت شو]

[عروسی]

ارباب جوان و بانوی جوان بیدار شدن؟

بانوی بزرگ خیلی وقته منتظرن و دیگه بی تاب شدن

نمیدونم

جرات نکردم بپرسم بیدارن یانه

از ارباب جوان بیشتر میترسی

یا بانوی بزرگ؟

...من

...اما

بیدار شدیم

الان میایم

بیا زودتر سرو صورتمون رو بشوریم

مادرم کلافه شده

وایسا ، وایسا

بهم گره خوردن

بذارش به عهده من

تکون نخور ، تکون نخور

تکون نخور

گیره موهام به موهات گره خورده

تکون نخور

تکون نخور

تموم شد؟

اره

[عمارت ارامش]

[عروسی]

از این طرف بریم

ارباب جوان , بانوی جوان

[عروسی]

شیائو چیو

واقعا همه چیز رو شنیدی؟

بله همه چیز رو شنیدم

...یعنی واقعا

بانوی بزرگ آنقدر ازم نپرسین

دارم از خجالت آب میشم

بااینکه ارباب جوانت

همیشه سرد و بی تفاوت به نظر میاد

سر همچین چیزایی

لازم نیست نگرانش باشم

مادر

اگه تازه عروس و دومادا خیلی دیر از خواب بیدار بشن

مردم مسخره اشون میکنن

بله

معذرت میخوام

منم معذرت میخوام

خواهش میکنم تنبیهم کنین مادر

ژن ار چی میگی؟

همون‌طور واینسین بیاین بشینین

مادر

خواهش میکنم بفرمایین

ژن ار نمیخواد آنقدر مودب باشی

بیشتر بخور

داره قدرتش رو بهم نشون میده

خوشبختانه منم که اینجام

اگه جین ژن اینجا نشسته بود

حتما این پیرزن و پسر بدجنسش

حسابی اذیتش میکردن

پسر بانو لیو واقعا

دیروز گستاخی کرد

تو روز عروسیتون

حتی برای غذاخوردن هم بلند میشد

عجب آدم مضحکی بود

درست میگین مادر

چرا سنجاق سرم گم شده؟

[عروسی]

یعنی تو باغچه افتاده؟

چن ار

کمکم کن پیداش کنم

الان میرم

[عروسی]

باغچه هان؟

[عروسی]

مادر

کدوم سنجاق سرتون رو گم کردین؟

همون که یشم طلاکاری شده بود

و روش جواهر داشت

منظورتون همونه که همیشه میزنین؟

اره همون

به سرتونه که

ژن ار برگرد

نمیخواد بگردی

چی شده؟

[عروسی]

خیلی فراموشکارم

سنجاق سر به سرمه

بیا یکم استراحت کن

پیر زن آزاردهنده عمدا میخواد اذیتم کنه

اومدم

[عروسی]

ممنون زحمت کشیدی

یکم چای بخور

این چای تو عمارتمون مثل گنج میمونه

متاسفانه چون منتظرت بودیم

چای داغ از دهان افتاد

نمیخواد بخوریش

به یکی میگم بریزدش دور

حیفه بریزینش دور که

این چطوره؟

[عروسی]

راهی پیدا میکنم

که بشه چای رو یه غذای خوشمزه کرد

بعد میتونین بچشینش

بذارین اول به جاتون بچشمش

این دیگه چه روش عجیب غریبیه؟

مزه اش خوبه؟

بذارین براتون بریزم

چطوره؟

مزه اش

بدک نیست

اما هوا خیلی گرمه

و منم خیلی تشنه امه

باهاش رفع عطش میکنم

مادر

اگه واقعا تشنه اتونه

براتون یه پیاله آب جوشیده ساده میارم

[عروسی]

نمیخواد برام آب جوشیده بیاری

مگه آب جوشیده عطش تابستونه رو از بین میبره؟

یه پیاله دیگه بهم بده

باشه

مادر خوراک حاضره

بذارش به عهده من

بذار خودشون بکشن

مهم نیست

بچه که بودم مادرم رو از دست دادم

نمیدونم محبت مادری

چجوریه

حالا که با خاندان شو وصلت کردم

دلم میخواد جای مادرم باشین

مگه وظیفه ام نیست

که برای مادرم غذابکشم؟

بارها خواستم اوضاع رو برای جین ژن سخت کنم

اما بازم خیلی مهربونه

نگران بودم هویتش به عنوان دختر عالیجناب

همه چیز رو برای چن ار سخت کنه

اما انگار زیادی وسواس به خرج دادم

ژن ار

اونجا نشین

بیا ،اینجا بشین

دور نشستن ایرادی نداره

خوب نیست رسوم رو زیر پا بذارم

[عروسی]

رسوم رو آدما درست کردن

شیائو دونگ ، شیائو چیو بیاین ببینم

اومدیم

عجله کن

بجنب بیا اینجا

بیشتر بخور

[عروسی]

باشه

مادر

دیگه سیر شدم

میرم کتابخونه به کارام برسم

باشه برو

کتابخونه؟

نکنه آویز یشم تو کتابخونه مخفی شده؟

مادر

میرم به شوهرم کمک کنم

[عروسی]

چرا آنقدر برات مهمه؟

بشین غذات رو بخور

تازه باهاش ازدواج کردم

وظیفه امه بهش برسم

دیگه میرم

فکر میکردم

بعد از وصلت دختر عالیجناب با خاندانمون

[عروسی]

ممکنه من و پسرم رو

اذیت کنه

انگار زیادی نگران بودم

بله

به نظرم بانوی جوان آدم خوبین

اما ارباب جوان

یه خرده زیادی خشکن

ارباب جوانت آدمی نیست که فعلا بشه روش حساب کرد

از الان به بعد

بیشتر به بانوی جوان نزدیک بشی

چشم بانوی بزرگ

چی شده؟

اومدم حالا که میخوای بری بیرون بدرقه ات کنم

زحمت نکشین بانو سو

آخه چیش آنقدر فوق‌العاده است؟

وقتی آویز یشم رو گیر اوردم

ببین چطور پوستت رو میکنم شو خان

چطوریه که تو کتابخونه هم نیست؟

بانوی جوان

چیکار میکنین؟

میخوام تمیزکاری کنم

لزومی نداره اینجا رو تمیز کنین

خودم هر روز اینجا رو رفت و روب میکنم

...خوب

خوب بذار ببینم جایی هست

کامل تمیز و مرتبش نکرده باشی

ببین

اینجا تمیز نیست

معذرت میخوام بانوی جوان

دفعه بعد بیشتر دقت میکنم

توش هم هست

چشم

بانوی جوان

خواهش میکنم چیزی به بانوی بزرگ نگین

اگه بو ببرن تنبیهمون میکنن

شیائوچیو

چطوره بهت فرصت بدم اشتباهت رو جبران کنی؟

باشه

به هرحال از وقتی با این خاندان وصلت کردم

حوصله ام سر رفته

چرا درمورد رازا و چیزای جالب توی عمارت

برام حرف نمیزنی؟

نمیشه بانوی جوان

همیشه رازدار ترین آدم تو عمارت بودم

[دیوان زی چن]

میخوای بری بیرون؟

اره

ووژائو

ووژائو

سرورم اینجا چیکار میکنین؟

مگه ارباب گو سه روز مرخصی ازدواج بهتون ندادن هان؟

لباس رسمیم کجاست؟

شستمش

کی بهت گفت بشوریش؟

من خواستم بشورتش

من خواستم بشوره مشکلیه؟

ازش خواستی بشورتش؟

اول باید بهم میگفتی

موچن

بهت سه روز مرخصی ازدواج دادم

چرا تازه بعد یه شب

برگشتی سرکارت؟

اونوقت بانو سو چی فکر میکنه؟

در آینده چطور میخواین باهم زندگی کنین؟

موچن

موضوع ازدواجته و خیلی هم مهمه

باید زودتر برگردی

و همسر تازه عروست رو همراهی کنی

اینکه همراهیش کنی

خیلی مهمه

بجنب ببینم

همین الان وسایلت رو جمع و جور کن

درجا برگرد

دوباره اینجا نبینمتا

برگرد سرکارت

میدونین چیه؟

بانوی بزرگ شیرینیجات خیلی دوست دارن

اما ارباب جوان اجازه اش رو نمیدن

و میگن حالا که پا به سن گذاشتن

برای سلامتشون ضرر داره

برای همین یه جعبه بزرگ شیرینی لایه ای

بی خبر از ارباب جوان زیر تختشون مخفی کردن

بانوی جوان

حتی بانو شیائودونگ هم ازش خبر ندارن

به بقیه چیزی نگین

معمولا ما خدمه

نمیتونیم همچین خوراکیایی بخوریم

بانوی جوان خیلی باهام مهربونین

چی میگی؟

از الان به بعد باهم خواهریم

راستی شیائوچیو

قبلا همیشه کنار مادر شوهرم بودی

و بهشون خدمت میکردی؟

بله

بانو شیائودونگ ،سرندیمه ان

مسئول امورات عمارتن

منم به ارباب جوان و

بانوی بزرگ خدمت میکنم

همه این سالها گنجینه ای بوده که

خیلی برای مادر شوهرم عزیز باشه؟

مثلا

چیزی شبیه یه آویز یشم

بانوی بزرگ عاشق سنجاق سرن

به ندرت دیدم آویز یشم بندازن

فقط یه آویز یشم سفید دارن

که خیلی عادیه

همچین گنجینه ای نیست

استادم نگفت اویزش یشم اعلاست یا نه

شاید بهتر باشه بررسیش کنم

شنیدم

بانو بزرگ شو قبلا شاهدخت بودن

برای همین عمارت شو قبلا یه عمارت سلطنتی بوده

میشه اطراف رو نشونم بدی؟

مشکلی نیست

فقط بگین کجا میخواین برین

تو عمارت شو جای مرموزی هست

که نذارن بقیه واردش بشن؟

جای مرموز؟

از همونایی که تو داستانا اومده

هرچی مرموزتر باشه احتمال اینکه گنجینه داشته باشه هم بیشتره

چیزایی مثل معجون

و کتب هنرهای رزمی محرمانه که داخلش مخفی شده

حالا که عمارت شو قبلا عمارت سلطنتی بوده

به نظرت سازوکار مخفی هم داره؟

ساز و کار؟

فهمیدم

تالار اجدادی

تالار اجدادی؟

بله

تالار اجدادی عمارت شو

رو خود ارباب جوان شخصا تمیز میکنن

معمولا بقیه اجازه ندارن واردش بشن

پس ببرم اونجا یه نگاه بندازم

نمیشه

اگه بانوی بزرگ و ارباب جوان بفهمن

پوست از کله ام میکنن

بانو شیائودونگ یه بار وقتی بچه بوده اتفاقی به تالار اجدادی رفت

که بانوی بزرگ رو خیلی عصبانی کرد

یه شب کامل برای تنبیه تو تالار اجدادی حبس شد

...وقتی بیرون اومد

بدجور مخفیش کردن

حتما آویز یشم اونجاست

وقتی اومد بیرون چی شد؟

وقتی بیرون اومد داشت از گشنگی میمرد

بانوی بزرگ آنقدر نگرانش بودن که

خودشون شخصا براش رشته درست کردن

نگران نباش

اگه گیر افتادیم

نمیذارم از گشنگی بمیری

از این طرف

[وراثت فضیلت پیشینیان]

بانوی جوان

اینجا تالار اجدادیه

شیائوچیو

برو مراقب ورودی باش

نذار کسی بیاد تو

بعد از اینکه نگاهی انداختم میام بیرون

بانوی جوان

واقعا نباید برین داخل

ارباب جوان و بانوی بزرگ سرزنشمون میکنن

بهت کتاب قصه میدم

بحث کتاب قصه نیست

دوتا قصه نقالی

بانوی جوان

مهم نیست چندتا قصه نقالی یا کتاب داستان بهم بدین ،خوب نیست

ده تا قصه

سریع بیاین بیرون

[فضیلت تا ابد میدرخشه]

کلی لوح یادبود اینجاست

آویز یشم خیلی براش مهمه

یعنی زیر لوح یادبود پدرشه؟

[لوح یادبود مادر بزرگم ، شو مینگ جیانگ]

[لوح یادبود پدر بزرگم ، شو ژنگ شیانگ]

لوح یادبود پدرش اینجا نیست؟

اجداد خاندان شو

معذرت میخوام که بهتون توهین میشه

خواهش میکنم درک کنین

[لوح یادبود جد بزرگم ، شو چانگ چوان]

[لوح یادبود پدربزرگم ، شو مینگ جیانگ]

لوح یادبود پدر فقیدم شو چنگ سی

تعجبی نداره که بیرون نیست

اینجا مخفیش کرده

[در دره جینگ یانگ هیولایی مخفی شده که به زندگی مردم آسیب میزنه خواهش میکنم برای کشتنش شکارچی بفرستین]

چه بچگونه

چرا بانوی جوان هنوز بیرون نیومدن؟

دیگه تاریک شده

شیائوچیو؟

اینجا چیکار میکنی؟

ارباب جوان

مگه نباید پیش بانوی جوان باشی؟

...بانوی جوان

بانوی جوان تو تالار اجدادی نیستن

ازم هم نخواستن جلوی ورودی مراقب باشم

بانوی جوان گفتن غریبه ها حق ندارن برن داخل

اما ارباب جوان که غریبه نیستن

کی گذاشت بیای تو؟

...من

فقط میخواستم برای اجدادمون دعا کنم

بعدش تصادفی اومدم اینجا

چرا لوح یادبود پدرم رو دستت گرفتی؟

دیدم یکم کثیف شده

خواستم تمیزش کنم

شوموچن ولم کن

خودت ننوشتی ورود ممنوع

از کجا میدونستم؟

[وراثت فضیلت پیشینیان]

چیکار میکنی؟

دیگه حق نداری پات رو تو تالار اجدادی بذاری

چرا آنقدر عصبانی شدی؟

حتما

رازش اونجا مخفی شده

پدر

زنی که الان اینجا بود دختر عالیجناب سوئه

دلیل اینکه قبلا بهتون نگفتم

اینه که نمیدونستم چطور مطرحش کنم

چون اون موقع

عالیجناب سو به پرونده اتون رسیدگی کرده

عیبی نداره

زودباشین ، زودباشین

بیاین اینجا

همین الان جا به جاشون کنین

بجنبین

دست از تحقیق درمورد

پرونده اتون برنداشتم

از اینا گذشته حتی اگه یه دروغ خیلی هم

بی نظیر باشه بالاخره یه ایرادی توش هست

کل تالار اجدادی رو زیر و رو کردم

اما بازم پیداش نکردم

یعنی آویز یشم رو کجا مخفی کرده؟

ژن ار؟

چرا تنها اینجا نشستی؟

ژن ار چت شده؟

کسی اذیتت کرده یا اتفاقی برات افتاده؟

...من

الان که از کنار تالار اجدادی رد میشدم

خواستم برم داخل و براشون دعا کنم

بعد شو موچن اومد تو

و یهو جوش اورد

از تالار اجدادی پرتم کرد بیرون

و حتی هلم داد و زمین خوردم

حتی هلت داد و زمین خوردی؟

شوموچن خیلی بی ادبی کرده

چطور با همسرش آنقدر خشن برخورد کرده؟

مادر زیاد عصبانی نشین

شاید ترسیده دست و پا چلفتی باشم

و لوح یادبود پدر شوهرم رو بشکنم

لوح یادبود پدرشوهرت؟

تو تالار اجدادی یه اتاق کوچیک هست

لوح یادبود اونجا بود

چقدر مسخره

درمورد دختر ارشد عالیجناب سو

نمیخواستم باهاش ازدواج کنم

اما نمیشد از دستور اعلیحضرت سرپیچی کرد

اما نگران نباشین

خیلی زود طلاقش میدم

برو کنار ببینم

مادر

گفتم برو کنار

حالا که باهام دعوا کرد

لیاقتش همینه

بهت چی گفتم؟

حق ندارم برای پدرم دعا کنم

دیگه چی؟

نباید درمورد پرونده پدرم تحقیق کنم

پس این بساط چیه؟

اگه به پدرم کمک نکنم اسمش رو پاک کنه

لیاقت ندارم پسرش باشم

بهت گفتم روی پرونده تحقیق نکن

مادر

تاحالا فکر کردی

اگه واقعا برای پدرت پاپوش دوخته باشن

و ناعادلانه مرده باشه

مغز متفکری که پشت این توطئه است

ممکنه چقدر قدرتمند باشه

و چطور به خطرت بندازه؟

نمیترسم

نمیترسی؟

[وراثت فضیلت پیشینیان]

بدشون بهم

[وراثت فضیلت پیشینیان]

ولی من میترسم

اصلا میدونی این همه سال

چقدر ترسیدم؟

از اینکه شیطون و سرکش بودی نمیترسیدم

از اینکه آبروی خاندانمون رو ببری نمیترسیدم

فقط میترسیدم از زیر سایه پدرت در نیای

و همیشه دنبال تغییر حکمش باشی

[وراثت فضیلت پیشینیان]

میدونی اون موقع چند نفر بیهوده مردن

چون میخواستن حکمی که برای پدرت صادر شده بود رو

لغو کنن؟

اگه اتفاقی برات بیفته

چطور زنده بمونم؟

حالا که آنقدر لجبازی

امروز میسوزونمش

مادر

بعدش دیگه به این پرونده فکر نمیکنی

[وراثت فضیلت پیشینیان]

بذارش این تو

نه

بذارش این تو

دوباره میگم

بذارش این تو

آتیش ، اتیش

[وراثت فضیلت پیشینیان]

[وراثت فضیلت پیشینیان]

شو مو چن

چرا اینجا چیز میز میسوزونی؟

مگه نمیدونی خطرناکه؟

مادر

چرا عصبانی شدین؟

چون شوهرم باهام

خشن برخورد کرده است؟

راستش تقصیر خودم بود

نباید بی اجازه به تالار اجدادی

میومدم

دیگه تکرارش نمیکنم

به عنوان یه خاندان

باید از حالا به بعد درمورد همه چیز

با صبوری حرف بزنیم

شوموچن

مراقب رفتارت باش

ژن ار

کمکم کن برگردم اتاقم

[وراثت فضیلت پیشینیان]

[عروسی]

امروز

آویز یشم رو پیدا نکردم که هیچ

به جاش دارم از خستگی هلاک میشم

[عروسی]

[عروسی]

انگاری خیلی پدرش که یه مقام فاسد بوده رو

دوست داره

چرا آنقدر با چیزی که استادم تعریف کرده فرق میکنه؟

جراحت روی دستت رو نبستی؟

چیزیم نیست

بذار یکم دارو برات بیارم

[عروسی]

میخوای روی جراحتت دارو بزنم؟

بدش به خودم

از کجا میدونستی داروها کجان؟

...من

-...من -ممنون

که امروز کمک کردی

عزیزم لازم نیست ازم ممنون باشی

وظیفه امه

یه لحظه صبر کن

یکم آب برات میارم

ببخش که امروز باهات خشن برخورد کردم

راستش تقصیر خودم هم هست

نباید بدون اجازه ات

به اجدادمون

ادای احترام میکردم

دیروز که بهت گفتم

اصلا زوج خوبی برای هم نیستیم

چطوره زودتر از هم طلاق بگیریم؟

نمیشه

◈✥━━━━══ارائه ای از تیم ترجمه ی اختصاصی کـره فـا══━━━━✥◈ ◈✥━━━━══KoreFaa.ir══━━━━✥◈ مترجم:شکوفه هلو

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.