Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
Un film de:
مـــعـــرفـــی ، انتـــخــاب فـــیـــلـــم و تـــــرجــــمــــه
MAZDOSHT / مزدُشت
کودکي آوِتيک
ما را از طریق کانال تلگرامی ِ *** ناسینما *** دنبال کنید @NAcinema @Naacinema
!نرو ! نرو
دوستانِ آمريکائی ِ من ، طبعا حرف مرا باور نخواهند کرد
وقتی از پانزده سال زندگیم در آلمان برایشان بگویم
من هرگز حتی با یک آلمانی از نزدیک آشنا نشده ام
وقتی بین بومی های برلین یاد آشناهای دور میکنم
سپس دانشجوی آلمانی بیرون می ایستد
او جوان ساکتی بود با تربیت و عینکی
که در دانشگاه ، علوم انسانی خوانده بود
او عکس اعدام ها را جمع آوری میکرد
در دومین دیدارمان او مجموعه ای که بتازگی خریده بود را نشانم داد
که مراحل متوالی و عادیِ سر بریدن در چین را به تصویر میکشید
او بسیار متبحرانه درباره ی زرق و برق ِ آن شمشیر مرگبار نظر می داد
و همینطور درباره ی روحیه ی همکاری کامل بین قربانی و فردی که سر را میبُرید
نام او دیتریخ بود و آرزو داشت یک روز به آمریکا برود
تا شاهد چند اعدام با الکتریسیته باشد
برایش سوال بود که آیا واقعا صحت دارد که در حین اعدام
بخارات ِ حس برانگیز دود از طریق منافذ طبیعی بدن خارج می شود
در آخرین دیدارمان او بیشتر غمگینانه با من برخورد کرد تا با عصبانیت
از اینکه اخیرا یک شب کامل را در مزرعه ی یکی از دوستانم
با حوصله به تماشای دوست خود گذرانده است
دوستی که تصمیم گرفته بود به خودش شلیک کند و حاضر شده بود در حضور او این کار را انجام دهد
این دوست ثابت کرد که یک کلاهبردار بی شرم است که هیچ بوئی از شرافت نبرده است
وبه جای شلیک کردن در دهانش رفته و سیاه مست کرده است
و صبح روز بعد بی آنکه احساسی نشان دهد
با خنده و سبکبارانه !بیدار شده و اصلاح کرده است
...اوه آره متوجهم فاصله ی بین گوجه فرنگی ها
تو طرح آبیاری سبزیجات ِ باغچه ی پدربزرگ ، خوبه
ولی جُدا از گوجه فرنگی
اینی که ده ساله خونه نبودی برات چه معنائی داره؟
ببخشید ولی اگر فیلمساز قهرمان خودش رو در نقشهائی غرق میکنه
و قتل عامی رو ترتیب میده که چنگیز خانو روسفید میکنه
پس آیا اون با یک نگهبان اردوگاه کار اجباری ، یکی نیست؟
چون اونم وقت آزادش رو به سرگرمیش اختصاص میده
با کمک دوربین و طبیعتا چند ایده ی کوچیک ِ پیشرو
صرفا برای اینکه وقت رو با خوشی بیشتری سپری کنه
وگرنه می تونه دوربینش رو با اتاق شکنجه ، مبادله کنه
چیزی که روزنامه به عنوان یک داستان عاشقانه توصیف میکنه
!می بخشیدا !چیزی جز یک ماساژ تناسلی نبوده
!یک قرن بدبخت
واقعا به چیزی که می نویسی اعتقاد داری؟
تو میخوای پگاسوس مزارع تو بچرخونه
ولی وقتی یه تیپا بهت میزنه میری یه جاکشو جای یه نابغه منصوب میکنی
عصای یک فیلسوف عصبانی آلمانی کجاست تا باهاش کله ی کدوی ترو بشکافه؟
اون دیوونه ست
کی بهش حق داده با من اینطوری حرف بزنه؟
اون واقعا چی می خواد؟
!عجب گستاخی
ارمنستان
گوسفندو پیدا کردی؟
آره اونجا توی یخ گیر کرده
من باید برم کوهستان
!شمعی روشن کن و نذری ادا کن
یه اسب سفید بالدار داره ظاهر میشه خوابت به واقعیت تبدیل میشه
یه ماهی که سری شبیه سگ داره دندان غروچه کنان آماده ست تا بپره روت
راه زندگیت روشنه دشمنت دنبالته
از دیدار با اون برحذر باش برای سه روز ، سه هفته
سه ماه ، سه سال
در راه با یک دختر جوان دیدار میکنی و اون خبرای خوبی بهت میده
سوگ ، عزا و پریشانی
بترکه چشم شیطون
خوبه که اومدی
خیلی وقت بود که می خواستم باهات حرف بزنم
...ولی تو ، توی برلین چیکار میکنی؟ !تو خیلی وقته مُردی
حوصله م سر رفت ...واسه همین اومدم ببینم چطور زندگی می کنی
خبر دارم که میگی عامل تمام بدبختیا منم
انگار که مثلا علاقه ی من بیشتر به زنها و شکار بوده
شاه ارمنستان کاملا متفاوت بوده از اون چیزی که فکر میکردی
تو نه تنها فرصت زندگی رو از ما گرفتی !بلکه فرصت مردنم گرفتی
چرا همه ی تقصیرا رو میندازی گردن من
مگه من تنها شاه ارمنستان بودم؟
من هر کار که در توانم بود انجام دادم
از این وضع خسته ام
ولی لطفا یه جواب بهم بده در مورد اینکه چرا
ما مجبور بودیم تمام این دو هزار سال خشونت ِ خونبارو تحمل کنیم؟
یه افسر تُرک ، 75سال پیش شکم مادر ِ مادربزرگمو پاره کرد
چون داشت از سرما یخ میزد و میخواست پاهاشو ، تو شکم اون گرم کنه
قراره این عقوبت خدا باشه نفرینه یا تقدیره؟
و اگر این تقدیره معناش چیه؟
تو میدونی تُرک ها و روس ها کیا هستن؟
در طی دوران حیات تو اونا هنوز حتی وجود هم نداشتن
البته که می دونم
...فکر میکنی اونزمان ما کاملا
!ولی از ارمنستان برام بگو
همه چیز در آنجا ناپدید شد زمان ، آب شد
آنجا مکانی شدیدا وحشی خطرناک و پرتنش بود
.مانند صدای سیمی که سخت کشیده شده باشد
در معرض نور همانطور که در معرض باد در معرض باد همانطور که در معرض نور
مکانی که هنوز بلد بود چگونه از مسافر استقبال کند
و گرد و خاک را از او بتکاند ولی این را هم بلد بود که آدم تنبل را مانند گرد و خاک به جنبش وادارد
و اینطور شد که نادیده و بی بازدید باقی ماند
درست مثل هزار سال پیش مثل همیشه
بر سر مرده اشک مریز کلامت را به شعر بدل کن
...روشنای لرزان ِ پستان هایت مُرده از زمین بیرون می آید
ناهاپت کوچاک شاعر ارمنی قرون وسطی
میتونی تصور کنی که یه زمانی به ارمنستان برگردی؟
...یه لحظه لطفا
تو آدم خوبی هستی برادر ِ من زیادی آدم خوبی هستی
وقتی قاتل ِ پدرمون خوبی ترو ببینه
پوزخند میزنه و می گه
!دیگه یه مَرد هم بین این ارمنی ها نیست
و این پوزخندشه که جلوی مُردن منو میگیره
کلاغ اون پرنده ی احمق ، اینو می فهمه
و قارقارکنان دعوت به انتقام می کنه
وقتی اون چوپان تُرک از قدرتش برای کشتن پدر استفاده کرد
بعدش ، شاید این حقو بدست آورد تا تف کنه به جنازه ی پدر ِ مقتول مون
و آیا این معنیش این نیست که همه ی ما باید به چوپان هایی پست تبدیل بشیم؟
ستایش و برکت از آن ِ آنها باد که گناه قتل بر گردن ندارند
برکت از آن آنها و کسانی که به دشمنان شان عشق می ورزند
هر چند که عشق و محبت ما
به مهمان وغریبه اجازه میدهد به فردی بی وجدان بدل شود
هیولائی که بدن ما را ...اجساد ما را طلب میکند
وقتی خود را به عنوان یک قاتل ِ تسخر زن ، می نمایاند
که کودکی را روی زانوی مادرش می بیند
بله ، پس عشق و مهربانی ما چه سود دارد؟
روی زمین جائی بهتر از این نقطه پیدا نمیشود
مـــعـــرفـــی ، انتـــخــاب فـــیـــلـــم و تـــــرجــــمــــه
MAZDOSHT / مزدُشت
تقدیم به پدربزرگم دون عسکریان
ما را از طریق کانال تلگرامی ِ *** ناسینما *** دنبال کنید @NAcinema @Naacinema
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.