All language subtitles for Ismaels_Ghosts_2017_720p_BrRip_YIFY_30NAMA

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English Download
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

زیرنویس از مینوت

زیرنویس از مینوت

شبح‌های اسماعیل

ایوان ددالوس...

ایوان...

ددالوس

عذر میخوام

- بفرمایید - ممنون

صبح بخیر

وزارت امور خارجه

صبح بخیر

روز بخیر

آقا!

اوه ژاک

صبح بخیر

- تو اینجایی؟ - بله!

- یعنی دیگه پاریسی شدی؟ - نه

فقط داشتم رد میشدم ددالوس هنوز نزدیکته؟

نه تو وین مستقره

اما از اون موقع خبری ازش ندارم

- تو وزارت نیست - مطمئنی هنوز با ماست؟

- یهو از رادار خارج شد؟ - کدوم رادار؟

دنبالش میگردین؟ واسه تحقیق؟

نه داشتم رد میشدم داشتم فکر میکردم

ایوان ناپدید شده. برای همین میپرسم

به زنم گفتم

«قراره سه سال تو ویلینیوس باشیم»

- کجا؟ - اونم همینو گفت

دلش لندن یا ترینیداد رو میخواست

دو هفته باهام قهر کرد

بیچاره تو!

واسه ویلینیوس زیادی پیرم سرما راحت میره تو استخونم

در هر حال ویلینیوس فراتر از تحملمه

اما وسایلمو جمع کردم و شروع به یادگیری زبان لیتوانیایی کردم

من رفتم پراگ که هیئت اوکراینی رو ببینم

این یه رازه. اونا شروع به صحبت در مورد روسا کردن

از دبیر اول پرسیدم - اون کی بود؟

اونا آقا، آقای...

ددالوس!

- معلومه! - بهترین مردمون

پاسپورت لطفاً

ممنون

ددالوس کیه؟

اومدم که با اون صحبت کنم

اما ایوان ناپدید شده

تو اینکار متخصص بود

یعنی چی؟

شایعه‌ها رو که یادته

فقط من نیستم که یه وقتایی فکر میکرد این آدم...

- یک فرشته بود - یا یک جاسوس

- نه - آره

یه مأمور مخفی؟

چرا باید اینکارو بکنه؟

چطور وارد اون سازمان شده؟

یهو تو ۳۵ سالگی، بدون دیپلم و با یه قیافه‌ی عجیب پیداش شد

بهترین امتیازها، متقاضی خارجی شرایطش زیادی خوب بود

آقای ددالوس؟

میدونی کی خیلی از ایوان خوشش میومد؟

اون استخدامش کرد، آموزشش داد!

- کلاوِری! - اون خائن!

کلاوری. ۳۰ سال در این کار بود

تو ورشو تحت فرمان ژیرک مستقر بود

احتمال می‌رفت یک جاسوس کمونیست باشه

اون‌وقت گفتن آمریکاییا استخدامش کردن

تو آسیا شایعه‌هایی از فساد بود

که دورسه (Quai d'Orsay) هیچی پیدا نکرد اما به زور بازنشستش کردن

اما...درهمین حال، زمان زیادی گذشته.

دنبالم بیا

- سلام - سلام

میتونم بشینم؟

لطفاً بفرمایید

ما اینجاییم تا برای شما یک مأموریت پیدا کنیم

واقعاً؟

نتایج امتحانت عالی بودن تبریک میگم

- ممنون - تبریک

من مسئول امنیت، حفظ محرمانگی،

و چیزهایی از این قبیلم

که ارزشش اینجا خیلی بالاست

خونه پیدا کردین؟

هنوز نه. صبح با قطار رسیدم اینجا

شما مسیر غیرمعمولی‌ای داشتین

عذر میخوام اما دیگه خیلی جوان نیستید

و تحصیلات «سنتی» رو طی نکردید

این یعنی؟

تحصیلات دانشگاهی در رشته‌های علوم سیاسی یا زبان...

- زیاد خوش‌شانس نبودم - اما به شش زبان صحبت میکنی

خب یکم عربی رو میفهمم اما نمیشه گفت کاملاً مسلطم

میتونم بپرسم این زبون‌ها رو کجا یاد گرفتید؟

خودم در روبه یاد گرفتم (Roubaix)

با کتابچه‌های راهنما

استعداد خاصی دارید؟

من عاشق علومم اما حقوق خوندم

به‌صورت غیرحضوری!

مسیر غیرمعمولیه

عجیبه که انقدر دیر شروع به کار کنی

مدتی برای پدرم کار کردم

تو فایلت دیدم کارخانه‌ی رنگ‌رزی

سنتی

همونجا مدرک حقوقتو به‌صورت غیرحضوری گرفتی

برای جبران ورشکستگی پدرم

وقتی بچه بودم مادرم فوت کرد

و پدرم به تنهایی بزرگم کرد

- سربازی نرفتی؟ - نه

اینجا نوشته: «معافیت پزشکی»

مریض بودی؟ - بله

الان احساس سلامتی میکنی؟

دوره‌ی درمانی خوبی داشتم

کنجکاوی من رو ببخشید اما چرا به اینجا اومدید؟

یه آگهی شغل دولتی در روزنامه دیدم

اما چرا که دورسه؟

خب...

فکر کردم...

من در مورد جهان خیلی کنجکاوم

عالیه

امیدوارم مأیوستون نکنم

به اینجا خوش اومدی

اگر قبول نمیشدی چکار می‌کردی؟

هیچی

خسته بودم

«هیچی. خسته بودم»

- بله؟ - منم

هنری...

- مزاحم شدم؟ - مراحمی

ساعت چنده؟

ساعت ۳ صبحه اما نمیتونم بخوابم

دارم عقلمو از دست میدم!

- نترس - به کمکت احتیاج دارم

- دارم میام - دیگه بسمه!

بیست دقیقه دیگه اونجام! منتظرم بمون هنری

- منم - بیا بالا!

خواب دیدم کارلوتا مُرده

دوست من...

بیا

داشتم این اسلایدا رو نگاه میکردم

و فکرای سیاه...

...منو احاطه کردن.

شبا نگاهشون نکن افسردت میکنن

دلم برای دخترم تنگ شده

هرشب خواب اون چاله‌ای رو میبینم که...

...گلوی دخترم رو توش بُریدن

یه جای کثیف با یه عالمه کاغذه

و سرده

ساکت

وقتی کارلوتا ناپدید شد از تو متنفر شدم

میدونم

تو فکر این بودم که چکار کردی...

که باعث شدی دختر به این شادی اینطوری ناپدید شه

- چکار میتونستم بکنم؟ - نمیدونم

بهش خیانت کن

هنری داری بی انصافی میکنی!

کی شوهر خیانتکارشو ترک میکنه؟

اون کسی بود که با همه میخوابید

آره!

مثل من قوی بود

عاشق زندگی بود - آره

داشت از تو فرار میکردم

داشت از همه‌ی ما فرار میکرد

معلومه

و کارلوتا اصلاً شاد نبود

اشتباهه!

اون خیلی معصوم بود! میدونست چطور بخنده!

غصه داره تو رو از پا درمیاره.

تو...

...معلقی

هیچ زنی تا حالا ترکم نکرده

ولی من خیلی جوون بودم...

...یک شوهر عجیب که توی فیلماشو و سینما غرق شده بود

یک عوضی خودخواه

نمیتونستم مراقبش باشم

راهشو البته میدونستم

تو یه پدر دست‌وپاگیر بودی، انقد دست‌وپاگیر...

که انگار اون توی سایه‌ت زندگی میکنه و بعدش توی سایه‌ی من

سایه‌ی تو در برابر سایه‌ی من هیچی نیست!

اینو میدونم استاد

یک پدر قوی اما یک همسر ضعیف

این عکسا رو نگاه کن

نگاه کن

تو مرگش رو اعلام کردی و الان منم که نمیتونم بخوابم

من گم شدنش رو اعلام کردم نه مرگشو

تو ۱۸ سال منتظرش موندی و دیگه نتونستی تحملش کنی

میخوام برم ساحل میتونم برم؟

بله

دیروز به فستیوال فیلم تل‌آویو دعوت شدم

عالیه!

باهام میای؟

با کمال افتخار و خوشحالی بله

هنوز با پارتنرتی؟

- سیلویا - بله

اون زن خیلی از تو سرتره

نباید میومدی به دیدنم

شب بخیر - شب بخیر

قربان؟

میشه تلفنتون رو قرض بگیرم؟

یه تلفن به پاریس. هزینه‌شو میدم

حتماً

منم

الان از خونه هنری دراومدم

بیدارت کردم؟

اون نصفه‌شب زنگ زد

میتونم بیام پیشت؟

زوده هنوز

بیا تو

اون ستمگر چکارت داشت؟

دیگه پیر شده. داشت گریه میکرد

چرا؟

به دخترش فکر میکرد

تو هم بهش فکر میکنی؟

عزیزم ۲۰ سال گذشته به یه روح حسودی نکن

میخوای بخوابی؟

نمیدونم. میرم دراز بکشم

لباساتو دربیار!

بیا تو تخت پیشم!

باید بخوابی

دو سال قبل

دو سال قبل اسماعیل رو از طریق چند دوست مشترک ملاقات کردم

من متخصص اخترفیزیکم.

اسماعیل فیلمساز بود

اون یه آدم تنها بود، که عاشق پرخاشگریه

شایعات میگن زنش بسیار جوانش رو از دست داده

از ملاقات اتفاقیش خوشحال شدم، با اینکه ازش میترسیدم

از اون‌طرف میز بهش خیره شده بودم.

شبیه قاتلا بود

عاشق مسخره کردنِ کتابایی که میخونم

و عفتم بود

کم کم مست شدم

و کم کم قصد رفتن کردم/i>

رفتی چون من معذبت کردم؟

نه اصلاً

- میتونم با تاکسی برسونمت؟ - نمیدونم

یک شب بهم پیشنهاد کرد با تاکسی بریم

با یه نوشیدنی چطوری؟

بدون هیچ منظور خاصی

آره

باری میشناسی؟

آره

چرا بچه نداری؟

مردای متأهل

چی؟

من عاشق مردای متأهلم

چه تخصصی

بله همینه

خوبه

الان متأهل نیستم، واسه همین شانسی با هم نداریم

به هیچ وجه

و تو، بچه نداری؟

یکی به فرزندی قبول کردم

آره

بد نیست

سرانجام خوبی نداشت

- ناراحت‌کننده‌س - نه مشکلی نیست

چرا از همسرت بچه‌دار نشدی؟

تو این سن و سال؟

- من هیچوقت سن خانوما رو نمیپرسم - خانوما؟

آره

من قیم قانونی برادرمم

دیوانه‌س؟

نه

- تو زندانه؟ الکلیه؟ - نه

معلوله

این نمیذاره که بچه‌دار شی

آره یکم

اون کل زندگیم بود - برادرت؟

- البته کل زندگیم نبود - اینم مرد متأهله

اسمش چیه؟

برادر معلول؟

پیِر

می‌ترسونتت

نه

اون رحمته واسم

- در واقع کاملاً مجرد نیستی - واقعاً؟

من با یک زن خیلی جوون دیدمت

رابطم با اون تموم شده

چندوقتی با هم بودین

خیلی رفتیم و برگشتیم

میخواستیم همو ترک کنیم، اما هیچوقت با هم به این نتیجه نمیرسیدیم

اما وجودش مفید بود

یکی رو تو خونه داشتم که تلفنا رو جواب بده

چه راحت!

- یکم میخوای؟ - نه مرسی

پس تو بین زنا گیر افتادی

درسته

و با بازیگرات میخوابی؟

معلومه

- اونا خیلی زیبان! - خیلی

اینجاست

میخوام بیام بالا

- نه خیلی دیره - فقط پنج دقیقه

گفتم نه

من میرم بالا، بعدش برو

پس چرا میخوای بیای بالا؟

میخوام خونتو ببینم!

گفتم نه!

باید التماس کنم و به زانو بیفتم که قبول کنی؟

با اینکار خجالت‌زده میشی!

بس کن! بسه!

تو خیلی یک‌دنده‌ای!

یک‌دنده نیستم

خجالتی‌ام

این درست نیست

اوکی، خوشگله

خدافظ

بوسم نمیکنی؟

نه

دوستات بهت گفتن که بیوه‌م؟

آره

متأسفم

عزیزم!

تا حالا نپرسیدم...

فیلمت در مورد چیه؟

یه پرتره از برادرمه

- ایوان؟ - بله ایوان

چرا هیچوقت برادرتو ندیدم؟

اون سر دنیاست بخاطر اون خونه‌نشینم

اون یه برادر حساس بود

منم یه مرد دیوانه

- پس اعتراف میکنی؟ - مطمئن باش!

اون جاسوس بود؟

فکر کنم آره

پس فیلمتو تموم میکنی

چطور میدونی؟

مثه چشمام بهت اعتماد دارم

ولی منو نمیشناسی

فکر کنم میشناسم

بهتر از هرکسی

امروز چیزی ننوشتی؟

باهام بداخلاقی نکن

ازبس روزا میخوابی شبا خوابت نمیبره

من وحشت کردم

نمیخوام بترسی عزیزم

من هر شب کابوس میبینم

کتاب تعبیر خواب رو دوباره خوندم

هیچ توضیحی برای کابوس وجود نداره

هیچی. یه شکنجه‌ی کامله

کمتر قرص بخور دیگه بیدار نمیشی ها

باید مغزمو خاموش کنم وگرنه کابوسا پدرمو درمیارن

اونو ول کن خودتو به کشتن میدی

این کابوسان که ممکنه باعث مرگم شن

دوست من...

...بیا اینجا

بیا!

وقتی در مورد ایوان صحبت کردیم...

...سعی کردیم یه پروفایل ازش بسازیم

وقتی در مورد ایوان صحبت کردیم، سعی کردیم یه پروفایل ازش بسازیم

اما از اولش تلاش بیهوده کردیم

اون مرد و خواب‌های افسانه‌ایش!

یک‌بار با ایوان رفتم به یه کنفرانس

یجایی تو اروپا

تو راه برگشت، تو بِرن از هواپیما جا موندیم

بقیه‌ی هیئت تو فرودگاه منتظر...

موندن تا پرواز بعد

سه شب تو استکهلم نخوابیده بودیم و پنج ساعت هم تو سوییس

مثه بچه‌ها به خواب رفتیم

تو نمیخوابی؟

نه نمیتونم

دیپلماتایی که دیدی رو بشمار

من از یک بیماریِ کشنده رنج میبرم

سندرم السینور

- هم اسم قلعه‌ی «هملت»؟ - آره

- کابوس‌های وحشتناکی می‌بینم - چجور کابوسایی؟

- خجالت می‌کشم - ببخشید بی‌ملاحظگی از من بود!

مشکلی نیست. من تو دفتر میخوابم

چطور جلوی خوابیدنتو میگیری؟

قرص میخورم

تو سیلویا هستی؟

پارتنر اسماعیل؟ - بله

خودش کجاست؟

تو اتاقش در حال نوشتن

هنوزم از شنا کردن بدش میاد؟

از کجا میدونی؟

چون من همسرشم

کارلوتا

فکر میکردم مردی

تو رو قبلاً دیدم. توی یک نقاشی

چطور؟

اسماعیل تو خونه‌ش یه تابلوی نقاشی ازت داره

اوه اونو میگی

اونجا ۱۶ سالم بود

بهش میگم اومدی

- تونستی کاری انجام بدی؟ - نه اونقد

مشکل چیه؟

فکر کنم کارلوتا رو دیدم

تو ساحل

ترسیدم که نکنه دیوانه شدی

یا من دیوانه شدم

در مورد کارلوتا حرف نزن نمیخوام چیزی ازش بشنوم

اون زنده‌س

چی داری میگی؟

اونجا بود. تو ساحل

عزیزم عقلتو از دست دادی

با من اومد الان طبقه پایینه

از کجا فهمیدی خودشه؟

چون بهم گفت

منم

آره

مدل موهامو عوض کردم

دوسشون داری؟

آره

پیر شدی

چقدر گذشته؟

۲۱ سال و ۸ ماه و ۲ روز

مزاحم شدم؟

نه. داشتم مینوشتم

هنوز فیلم میسازی؟

آره

ندیدمشون

البته سعی کردم ایوان، اما اون ناپدید شد

دیگه فرانسه نیست؟

ازش خوشم میومد

ببخشید اما من دیگه کسی رو نمیشناسم

جایی برای موندن ندارم

فرانسه رو ترک کردی؟

آره

و الان؟

پاریسم

توی یک پناهگاه

امشب جا داری بخوابی؟

نه

پس میتونی اینجا بمونی

مشکلی نیست

اینجا واسه ما زیادی بزرگه زیاد ازش استفاده نمیکنیم

توی حموم حوله گذاشتم

چون بوی بد میدم میگی؟

آره یکم

میخوای چند تیکه لباس بهت بدم؟

نه خوبم

چرا دنبال بابات نگشتی؟

اوه، اون...

- میشناسیش؟ - نه

اگر مرده بود خبرش بهم میرسید

همش یه دروغ بود

چی دروغ بود؟

تو و من!

ساکت. بجنگ! الان بجنگ!

توانشو ندارم! فکر میکردم مُرده!

نه

نمیخواستم هیچوقت برگرده!

منم همینطور

نه!

خودشه!

ادامه بده

باهاش بخوابی خودم میکشمت

نه

کارلوتا...

بیدار شو

- یه کابوس وحشتناک بود - و من؟

من چی؟

دارم تو یه کابوس زندگی میکنم و نمیتونم بیدار شم!

لطفاً داد نزن

یه پیرزن شدم

دارم بهت برمیگردم

یک روز میمیرم

تو نمیمیری، الانشم مُردی! هرزه‌ی عوضی!

بیست سال گذشته رو داشتی چیکار میکردی؟

بیست سال

جواب بده عوضی!

- یادم نمیاد - نه اشتباهه!

من کسی ام که نمیدونه!

من! هزار بار فکر کردم مُردی!

من بیوه‌ی تو بودم بدون اینکه جسدی برای ضجه داشته باشم!

میدونی که با ۲۱ سال از زندگی من چه کردی. بهم بگو

کجا رفتی؟ کجا بودی؟

چرا؟

کی؟ کی؟

با کی؟

تنها موندم

منظورت چیه تنها؟

آره

دلیلشو یادم نمیاد

دیوانه شده بودم

بیست سالم بود

یک روز داشتم پیاده‌روی میکردم

رفتم تو یه ایستگاه

سوار قطار شدم

نمیدونستم چند وقت قراره نباشم

یک هفته؟

یک سال؟

نمیدونستم

دیگه نمیتونستم نفس بکشم

تو لیون پیاده شدم

خیلی شهر بزرگی بود

و من نمیدونستم

به خودم گفتم...

...ناپدید شدن اینجا راحته

هیچکس دنبالم نمیگرده

اولش تو خیابونا ول بودم

بعدم تو خونه‌های نیمه‌کاره

- مواد مصرف کردی؟ - آره

- زندان هم رفتی؟ - نه

بعد کار کردم

تو حومه‌ی شهر زندگی میکردم

مدتش...

...شش سال شد فکر کنم - شش سال!

چرا یه نامه نفرستادی که بگی نمردی؟

کاری به آدرست نداشتم. پلیس که نیستم

فقط میخواستم مطمئن شم زنده‌ای

اما من فرقی با مرده‌ها نداشتم

مرده؟ کسشر! ۲۱ سال تو مرده بودی!

همه جا رو گشتم، همه‌ی بیمارستانا، همه‌ی سردخونه‌ها

من و پدرت چقدر پول خرج کاراگاها کردیم!

تو هر سفری تو هر ایستگاه با سه تا عکسی که ازت داشتم...

...دنبالت میگشتم

باهات چکار کرده بودم؟ - نمیدونستم چطور زندگی کنم

غیرقابل‌تحمل بود

میخواستم ناپدید شم، میخواستم زندگیمو پاره‌پاره کنم

نه! نه!

تو زندگی منو پاره‌پاره کردی!

و زندگی پدرتو!

قبلاً میگفتی ما به هیچکس جز خودمون بدهکار نیستیم

چرت محضه

میدونی چی شد؟

بعد از ده سال گشتن، فوتت رسماً تأیید شد

من پایین اون کاغذو امضا کردم

برگه‌ای که برده بودم پیش پدرت

هیچ سنگ قبری نداشتیم که واسش گریه کنیم

فقط یک برگه با اسمت: «غایب»

و این هیچ تسلی‌ای برامون نبود

بیست و یک سال پر از غصه!

و تو خوشحال بودی؟

من ترکت کردم عزیزم

پدرتو چی؟

من همتونو ترک کردم

فشار زیادی بهم وارد میکردی

یا اینکه خودم بی‌تحمل شده بودم - الان سبک شدی؟

آره

تو طول این سالا یک روز تو هند بودم و سبک شدم

هند؟ به درک بله تو سنگین شده بودی

تو پاریس یک تن وزن داشتی

تو وزن زیادی به من اضافه کردی

با کسی هم بودی؟

- معلومه - چندتا؟

زیاد

- بهشون چی میگفتی؟ - هیچی

قرارمون این بود که سئوالی پرسیده نشه و فقط به حال توجه بشه

حال خیلی کسشره

بدون مقصد میرفتم

همه جا

تا یه مردی رو تو دهلی‌نو ملاقات کردم

اون باهام ازدواج کرد

و بعدش مُرد

ولی...

...کِی؟

سه هفته پیش

برای همین فکر کردم که باید برگردم خونه

نمیدونستم کجا برم

دیگه از چیزی فرار نمیکردم

یک روز یک دوست بلوم که خاخام بود...

...پیشنهاد کرد که مراسم تشییع برگزار کنیم یک قبر بکنیم

بلوم مخالفت کرد

یه قبر خالی به چه دردی میخوره؟

واسه همین آخرش من و بلوم هیچوقت دفنش نکردیم

میبینی؟ حق با تو بود

من اینطوری یادمه

هیچوقت هیچکسی نیست

کتاب خوبیه؟

آره

من هیچوقت کتاب نخوندم

باعث ناامیدی پدرم

وقتی مادرم مرد، من خیلی جوون بودم...

...و...

...مدرسه شبانه‌روزی میرفتم و آخرهفته‌ها میومدم خونه

شبا...

...قبل از خواب پدرم برام شعر میخوند

و یک شعر آلمانی یادمه که همیشه اینطور ترجمه می‌کرد...

...«روزی...

...وقتی‌که تو را از دست بدهم...

...چطور می‌توانی بخوابی؟

بدون وجود من روی خودت...

...مثل تاجی از لاله»

بلوم

کمی متظاهر بود

مذهبت چیه؟

مذهبی ندارم

- به اسماعیلم همین جوابو دادی؟ - چی؟

باورم نمیشه که تاحالا این سئوالو ازت نپرسیده باشه

پرسیده

من پروتستانم - چقد بدجنسه!

بخاطر همینه که باهات دوست شده

یه پروتستان. نمیتونه مقاومت کنه - شاید

تو چی؟

من یک یهودی سرکشم

باعث تأسف پدرمه

- شما؟ - ببخشید. من ایوان ددالوس هستم

- ما همکاریم - برید عقب

تو فکر میکنی...اما نه من کارمند وزارت خارجه اروپام

شش ماهه ما یکبار تو فرودگاه ملاقات کردیم

یادمه

چی میخواین؟

در موردت فکر میکردم و گفتم...

...شاید...

...بخوای یک شب یا یه آخر هفته...

...باهام بیای بیرون - با تو؟

آره

فکر نمیکنی دیوانه شدی؟

آره شبیه آدمای دیوانه رفتار میکنم...

...اما سر کار دیوانه نیستم منو میترسونی

خود تو منو میترسونی منو تا اینجا دنبال کردی

خیلی متأسفم

اما تو منو خوشحال میکنی و اگر موافقت کنی با...

...یه قرار عصرگاهی - خب شاید

این یعنی ممکنه؟ کِی؟

چرا الان نه؟

پیداشون کردم. اوناهاشن

میبینی؟ چرم واقعیه

دارن میفرستنت خارج؟

فعلاً دارم گزارشا رو بایگانی می‌کنم، و فتوکپی می‌گیرم

خیلی بزرگن - بشین

درستش میکنیم

حالا بپوشش

عالیه!

این شکلی خیلی خوشتیپ میشی

همیشه تو پیدا کردن زن مشکل داشتی

آره

چرا؟

نمیدونم

خجالتی بودن - مجردِ بیچاره‌ی من

بابا فکر کنم یه خانومو دیدم

ایوان!

- بیا و خسوفو ببین! - بگیر واسه توئه

این چیه؟

کار تو تو سفارت دوشنبه آتوشه (رابط بازرگانی) است

تا دوهفته‌ی دیگه به مدت سه سال از اینجا میری

سه سال؟

- فقط باید با من ازدواج کنی - آریل...

تو منو نمیشناسی - چه ربطی داره؟ خب آشنا میشم

آریل جوون موند

او یک قهرمان میخواست، یه آشیل یا پتروکلوس...

...یا کسی که در ترموپیل کشته شده باشه

او ایوان رو انتخاب کرد

اوه شت!

روز عروسی یکی از دوستای آریل گفت...

...«اینکار خودکشیه»

خبر این حرف به گوش ایوان رسید

باعث خودکشی یک نفر بودن اصلاً ساده نیست

- تو هم اونقدرا فرق نداری - چی؟

شبیه هم نیستیم؟

من و تو شبیه همیم

آره

♪ Go 'way from my window ♪

♪ Leave at your own chosen speed ♪

♪ I'm not the one you want, babe ♪

♪ I'm not the one you need ♪

♪ You say you're looking for someone ♪

♪ Who's never weak but always strong ♪

♪ To protect you and defend you ♪

♪ Whether you are right or wrong ♪

♪ Someone to open each and every door ♪

♪ But it ain't me, babe ♪

♪ No, no, no. It ain't me, babe ♪

♪ It ain't me you're looking for, babe ♪

♪ Go lightly from the ledge, babe ♪

♪ Go lightly on the ground ♪

واسه چی اومدی؟

- فکر کنم بدونی - نه

وقتی اسماعیل آروم شد، دیگه پیر شده بود

اونو از چنگت درآوردم الان یه زندگی واقعی داره

چرا بی‌اعتنایی میکنی؟

- اسماعیل داره نقش بازی میکنه - نه

- اون بچه‌ی منه - اشتباه میکنی

تو دیگه نمیشناسیش

اومدی که منو از بین ببری؟ - نه

همیشه بهش فکر میکنم

همیشه توی فکرم هست

حالا چرا اومدی؟ چرا دو سال پیش نیومدی؟

اون موقع آزاد نبودم متأهل بودم

- شوهرت کجاست؟ - شوهرم فوت کرد

- تو دیوانه‌ای - و حالا اینجام

- هرچی میگی تلخه - اومدم که مردمو پس بگیرم

تو زشتی

هرچی میگی هم زشته

میتونی بدون اون زندگی کنی

بدون اون ناراحت نخواهی بود

نمیتونم

بدون اسماعیل...

باید علاقت به شوهرتو حفظ میکردی

غیرممکن بود

تو دیگه وجود نداری

حتی به‌نظر پدرت هم تو دیگه وجود نداری

کارلوتا مرگ تو تأیید شده

الان دیگه برای هیچکس زنده نیستی

الکساندر و من شش سال با هم زندگی کردیم

با مدارک قلابی اومدم دهلی‌نو

اسم خودمو استر گذاشتم

خیلی فقیر بودم

یادم نمیاد چطور زنده موندم

وقتی با الکس آشنا شدم متأهل بود

از من بزرگتر بود خیلی خوش‌تیپ بود. خوشم اومد

زنش رو ترک کرد بچه‌هاش بزرگ بودن

تو حومه‌ی شهر یه خونه شبیه قصر گرفت

و زندگیمونو شروع کردیم

تمام اوقات موسیقی هندی گوش میداد

آهنگسازا میومدن خونمون فضای شادی بود

یک روز فوت کرد

خون بالا آورد. روی من.

توی کلیسا برای ختمش...

...خانوادش هم بودن

من تنها بودم

پسرش اومد و گفت اینجا رو ترک کنم

من نرفتم

موندم

و اون بهم گفت جنده

یه کابوس بود

وقتی به خونه برگشتم...

...چندتا وکیل اونجا بود

تمام لوازم خونه ضبط شده بود

اونا حتی لباسای منم برده بودن

هیچی نداشتم

اون کی بود؟

هزاربار بهت گفته بودم

عاشقش بودی؟

هزاربار بهت گفته بودم

چجوری عاشقشی؟

به شکلی که میشه عاشق یک دختر آسیب‌پذیر بود

اون دودل شد

همه چیز آزارش میداد من سپر نگهبانش بودم

هیچوقت واسش کافی نبودم

و من آسیب‌پذیر نبودم وقتی منو دیدی؟

آره

یجور دیگه بود

چجوری؟

تنها بودی، خیلی تنها

یک راهبه

توی تختم فکر میکنی من راهبه‌م؟

اوه نه

- کارلوتا روی تخت چطوری بود؟ - یادم نمیاد

جواب بدی بود. محاله یادت بره

پریشان بود

چطور؟

وسط عشقبازی معمولاً گریه‌ش میگرفت

الانِ من چی؟

داری گریه میکنی

بهت خیانت کرد؟

آره

همیشه

با هرکی به دستش میرسید منو لازم داشت که خودشو نگه‌داره

منم یکی از اونا بودم

نمیدونم...

نمیدونم چجوری بهت خیانت کنم نمیدونم چجوری

من هیچ دینی به کارلوتا ندارم من همه چیو بهت مدیونم

از بدهکار بودنم به یه مرد خوشم نمیاد

بله، من زندگیتو نجات دادم

من به کارلوتا حسودی میکنم

نمیتونم جلوی خودمو بگیرم

داره آتیشم میزنه!

من رابطمو با کارلوتا دوباره شروع نمیکنم

میخواستم دیوانت کنم

نه اینکه منطقیت کنم

بخاطر همینه که حسودم

خیلی دیر دیدمت

میری بخوابی؟

چکار میکنی؟

میخوام یکبار دیگه نگات کنم

چرا؟

باهام حرف بزن!

ساکت!

ساکت - با من صحبت کن

من ترکت میکنم

نمیدونم دیگه دلم میخواد ببینمت یا نه

نمیدونم چجوری خودمو بقدر کافی دوست داشته باشم...

...که ازت بخوام بیای

- بذار برم. خواهش میکنم - بمون. این منم که داره التماست میکنه

- شراب سر صب؟ - اصلاً نخوابیدم

دارم چند کلمه برای تحسین پدرت مینویسم

- سیلویا رفته دریا؟ - نه. اون رفت

- کجا؟ - یجای دور

چرا تو هم باهاش نرفتی

نمیخواست من برم

رفتنش بخاطر منه؟

اون یه متخصص اخترفیزیکه، همیشه سربه‌هواست...

...به بی‌نهایت هم اعتقاد داره

زن باهوشی رو انتخاب کردی

سیلویا زیبا و باهوش بود

آره

من باهوش نبودم - اوه چرا، بودی

اما خیلی غمگین بودی

من عوض شدم دوست من

دیگه نمیتونم کارلوتا

دیگه نمیخوام باهات زندگی کنم

تا فردا ناپدید میشم

درستی همون‌شکلی

قلبم...

تو...

داری چکار می‌کنی؟

فضولی

چرا؟

تو یه بچه داری!

کی؟

- تو و سیلویا یه بچه دارین. - نه

این عکس کیه؟

بچه‌ی یکی از آشناها

- من بچه میخوام - چی؟

- میخوام تو پدر بچه‌م باشی - برو بابا

یه روز دیگه باز ناپدید میشی

خواهش میکنم. من واقعاً میخوام

باید اینو به شوهر هندیت میگفتی

اون فرق داشت

من واقعاً عاشقت بودم

لازم نیست دوباره شروع کنی - من خیلی پیرم

- اصلنم نیستی - چرا هستم

و نمیخوام نسلم نجات پیدا کنه

چرا نرفتی پدرتو ببینی؟

دیگه قرار نیست ببینمش

خیلی دیره

چی؟

باید کاری که کردم رو قبول کنم و نمیتونم زمان رو به عقب برگردونم

از کجا بدونم کارلوتایی؟

نه یه زن دیوانه که هویتشو دزدیده؟

اسم مادرت چی بود؟

کی فوت کرد؟ بگو قبرش کجاست!

اسم معلم ویولنی رو بگو که...

...وقتی ناامید شده بودی مجبورت کردم ببینی؟

چرا داری تظاهر میکنی؟

اگر جوابتو بدم، خیلی بیشتر عذاب میکشی

- نه - چقدر میخوای عذاب بکشی؟

تو هنری رو نخواهی دید چون ترسیده و وحشت‌کرده‌ای!

برو پدرتو ببین و بذار با قلبی آسوده بمیره

من بهش دروغ نمیگم! تو اینجایی و من میترسم بهش زنگ بزنم!

این راز داره مخمو میخوره! تو یه دروغ بزرگی!

هرچیزی در مورد ما یه دروغه!

اون پدر منه، نه تو

باهاش ازدواج کن

یا منو تنها بذار

من به اون از طریق تو علاقمند شدم!

- میری پیش سیلویا؟ - به تو ربطی نداره!

- عصبانی نباش! - تنهام بذار!

تو همه چیو از بین میبری

تو داری میمیری! - حضورت هم ناسالمه!

نگات میکنم، لمست میکنم و همچنان یه مرده به نظرم میای!

میبینمت دلم میخواد بالا بیارم! برو!

آره میخواستم اذیتت کنم!

لطفاً...منو ببخش

منو ببخش! من نمیتونم تنها زندگی کنم

اسماعیل خواهش میکنم

ازت میخوام که منو برگردونی بهت نیاز دارم!

من نیازی بهت ندارم، پس برو!

منو ترک نکن

منو ترک نکن

حالتو عوض کردم (حشری شدی)؟

یکم

فرار؟

اگر دوستم داری برو پدرتو ببین

باهاش صحبت کن ازت خواهش میکنم من قدرتش رو نخواهم داشت

سیلویا گوشی رو بردار

از پیغامگیرت خسته شدم

من تو بزرگراه تو راه پاریس هستم

نمیدونم چجوری بگم

قضیه رو با کارلوتا تموم کردم

اون زندگی گذشته‌ی منه

باید یکبار دیگه خودمو از نو بسازم

نمیتونم تنهایی انجامش بدم تو وطن منی

احتمالاً الان تو کوهایی...

...به ستاره‌ها خیره شدی و داری منو فراموش میکنی

من گم شدم

فردا با بلوم از اینجا میرم

باید کمکم کنی

دو سال قبل

ببخشید اما یکم دیره

یکم مستم

پس بشین

ممنون لطف کردی

یک لیوان آب میخوای؟

قهوه نداری؟

ببخشید من قهوه نمیخورم

پس ویسکی؟

بله

بفرمایید

میخواستم بگم با پس زدن من...

...خیلی چیزا رو از دست میدی

باید سریع تصمیم بگیری

عمر من ۱۰۰۰ سال نیست

چندتا آزمایش دادم میتونم نتیجه‌شونو بهت نشون بدم

دکترا چی گفتن؟

من خیلی مهم نیستم ولی میتونم واسه‌ی تو خوب باشم

خود خدا میدونه زندگی چقدر تلخه! - منو نرنجون

میدونم، تازه همدیگه رو دیدیم

تو یک مرد متأهل میبینی رابطه با اون برات هیجان‌انگیزه

نمیگم ترکش کنی

اما منو از دست نده

ترک کردنو تموم کن!

دستتاتو مثل این بلند کن!

همتون دستاتونو بلند کنین! چرخ‌ها آماده!

اون بالایی! بیا پایین! ادای زرنگا رو درنیار!

ویکتور کجاست؟

سرجاتون لطفاً!

چهل دقیقه وقت داریم!

چی داری میخونی؟

- فلانِری اوکانِر - خوب هست؟

- داری سربه‌سرم میذاری! - حوصلت سررفته نه؟

اصلاً

این اولین فیلمبرداری‌ایه که تا حالا دیدی؟

آره

و؟

بامزه‌س

همیشه انقد زود عصبی میشی؟

بستگی داره

منو ترسوندی

- این همه آدم چیکار میکنن؟ - کار میکنن

میخوای منتظرم بمونی؟ کارم تقریباً تمومه

خونه‌ت منتظرت میمونم کلیداتو بده

خرابکاری در کار نباشه!

- در و داف قایم کردی؟ - چندین تُن

- باشه. کلیداتو بده - بفرما

توی دستشویی یسری چیز میز زنونه خریدم و گذاشتم

مسواک، لوسیون...

زیادی ترسناک شد. همینجا میمونم

باشه

بذار بگیرمش

آها

مرسی

هنوز کامل مستقر نشدم

تاریکه

نوشیدنی؟

یه اسکاچ کوچیک - بله. خیلی هم خوب

- یخ ندارم - مشکلی نیست

- خانومت هستن؟ - بله. کارلوتا

ممنون

تو ۲۰ سالگی ازدواج کردیم

- خیلی جوون بودی - یه روز ترکم کرد

- کِی؟ - بعد از سه سال

- کجا؟ - Iهیچوقت نفهمیدم. فقط رفت

و من تنها شدم

مثل یک بیوه زندگی کردم

یک روز که خیلی مست و عصبانی بودم

تمام عکساشو آتیش زدم

روز بعد هیچ عکسی ازش وجود نداشت

بعدش این پرتره رو پیدا کردم

زیر شیروونی

پسرعمومی وقتی هفده سالش بود کشیدتش

و به من فروختش

این تنها یادگاری‌ایه که ازش دارم

میخوای اینم از بین ببرم؟

نه لازم نیست

چرا با من میخوابی؟

چون پیری

چون...

...شبیه آدمای تنبل و بیکاری

چون مرموزی...

...و میخوام که به رازت نفوذ کنم

این کافی نیست

چون خودمم گم شدم

و تو هیچوقت منو ترک نمیکنی

ماسکت رو برمیدارم و ازت یک پرنس میسازم

دریا چطور بود؟

از آفتاب لذت بردی؟

به ندرت بیرون رفتم. داشتم مینوشتم

فیلمنامه‌تو تموم کردی؟

من...

هنوز مطمئن نیستم

عالیه!

مرسی

قرار نیست جشن بگیریم؟

چی؟

آره

جشن چی؟

بخاطر دوباره نوشتن فیلمنامه

دارین چکار می‌کنین آقا؟

آقا!

موفقیتم رو با دوستم جشن می‌گیرم

اما قربان شما اجازه ندارید با خودتون مشروب وارد هواپیما کنید

این شیشه رو از مغازه‌ی فرودگاه خریدم!

کاملاً قانونیه

سرشو ببینین، پلمپه

این برای نوشیدن در منزلتونه ازتون میخوام منتظر وایسید

وقتی پریدیم میتونید درخواست شامپاین کنید

اما خانوم من نگران تیک‌آفم

باید همین الان بنوشم

هنری من متخصص شامپاین نیستم اما مهماندار بعداً بهمون میدن

تو دوست منی. دلم نمیخواد شامپاین بد اونا رو بخوری

قربان اگر شیشه رو باز کنید مجبور میشم با امنیت پرواز تماس بگیرم!

فکر میکنی من یه یاغی‌ام؟

یه یاغی؟

به نظرت شبیه تروریستام؟ فکر میکنی میتونم این هواپیما رو با سر شامپاین بدزدم؟

قربان... اونوقت مجبورم بخوام هواپیما رو ترک کنم

یادت نره دوتا گیلاس بهمون بدی

هی!

هنری اون حرفتو کاملاً بد فهمید

- قسم میخورم که شامپاین نخوردم - انقد ترسو نباش اسماعیل

- این کلافم میکنه - باشه

- یکم غرور داشته باش - راست میگی

نمیخوام سرنوشتم زندگی کردن تو لباس نارنجی بیمارستان باشه

و بخاطر این آدما کشته بشم تف!

اما این خانوم که ما رو نمیکشه!

من دارم در مورد یک تراژدی حرف میزنم اسماعیل!

از اونجا که این احمق نیومد من میرم گیلاس بیارم

وایسا! یکاری میکنی بندازنمون بیرون

خودشه!

سلام قربان

آه! این خانوم منو با جهادیا اشتباه گرفته

دلم نمیخواد با اون دیوانه صحبت کنم!

قربان شما نشونه‌های بدی به خدمه نشون دادی و هواپیما نمیتونه تو این شرایط پرواز کنه

ببین ممکنه من چاق باشم...

اما کمربند انفجاری نبستم!

- قربان، لطفاً اینکارو داخل هواپیما نکنید! - خدای بزرگ، من یهودی‌ام!

بدون اسلحه!

- قربان من سئوالی در مورد دینتون نپرسیدم - شما اشتباه میکنید...

یک یهودی پیر بمب تو هواپیماتون نمیاره

گیلاسا کجان؟

قربان دارید زیاده‌روی میکنید به نظر دیوانه میای

قربان میشه با من بیاید؟

دوست من پیره و ما حدود ۲ ساعت توی بازرسی معطل بودیم و الانم خسته‌ایم

کافیه! اسماعیل بهشون بگو من کی هستم

ایشون هنری بلوم فیلمساز هستن

اوکی؟ ایشون از محاصره آلمان زنده بیرون اومده

من فقط یک بازمانده نیستم

از سن ۷ سالگی سرسخت بودم

اسلحه حمل میکردم

و در سال ۱۹۶۵ در الجزیره علیه ALN جنگیدم

آپارتمانم توسط بمبای OAS بمبارون شد

- صحیح - و من رفته بودم نون بخرم

- میفهمم - نه! شما اصلاً منو نمی‌فهمین!

من اونی که بمب میذاره نیستم آقا

من هدف اون آدمام

از وقتی به دنیا اومدم همین بوده

من مهاجم نیستم

الان احتیاج به آرامش دارم

شما سخنرانی منو نوشتید

بله بله من نوشتم

ممنون

از ته قلبم عزیزم بیا اینجا

میشه لطفاً؟

عصر بخیر...

به فستیوال فیلم تل‌آویو خوش آمدید

مفتخرم که در اینجا این مرد را معرفی کنم

کاری که هنری بلوم کرد شاهکاری بود که هنرمندان کمی توان انجامش را دارند

او جهان ما را از نو تعریف کرد

برای ما جنگید، با اشیا و افکارش

لطفاً این قهرمان واقعی سینما را تشویق کنید

دوست من،

هنری بلوم

عصر بخیر

عصر بخیر خانم

تمام فیلم‌های شما کاملاً در مورد فقدان‌ان

بله البته!

ممکنه یکم در موردشون توضیح بدید؟

البته میتونم چندتا جمله بگم که ازشون بتونین دیدگاه من رو بفهمین

از نقاط عطف فیلماتون خسته نمیشید...

که توشون دارید درد میکشید...

که عزیزاتون رو ترک کنید؟

فکر نمیکنید چیزی کمه؟

چیزی که کمه یک شیء> نیست،

مگر چیز خیلی عزیزی که...

شما ناامیدانه از دست دادید، نیست؟

یکبار...

از ناکجا...

تصادفاً به خاطر میاریدش

یا با یک مرگ، مثل حلقه‌ی یک زنگ قدیمی توی گوشاتون

و مطمئناً وقتی به خاطر میاریدش، اون خیلی خیلی دور شده

یا شاید...

شما هنوز سعی دارید ملاقاتش کنید

و با امید دنبالش کنید

و دقیقاً در همون نقطه...

دوباره به دستش میارید

یا حداقل...

سعی می‌کنید اشتباهتون رو بفهمید...

و از شکستتون بتونید اندازه بگیرید...

کارلوتا برگشته!

چی؟!

کارلوتا هنوز زنده‌س

دختر بلوم زنده‌س؟

خودش میدونه؟

هنوز نه

بهش میگی؟

نه. اون میکشتش

خیلی دوست داشتم رفتارمون با آدما شبیه رفتارمون با چیزا میبود

چون ما وزن این چیزا رو... مزه‌شون و مواد سازنده‌شونو میدونیم

بنابراین وقتی بفهمیمشون درد کمتری حس میکنیم...

شاید حتی بتونیم با عدالت ... احترام و عشق باهاشون رفتار کنیم

سلام

اسم من کارلوتا بلومه و من برگشتم!

ببخشید؟

من برگشتم

میتونید بازم اسمم رو توی لیستتون بذارید

متوجه نمیشم اسمتون رو تو کدوم لیست بذارم؟

نمیدونم

باید یک لیست از زنده‌ها وجود داشته باشه

وقتی یه لیست برای مرده‌ها دارید

من یک فرد گمشده‌م

گمشده‌ها اون یکی باجه س

ممنون

کسی رو گم کردین؟

با من صحبت نکن

چقدر شبیه همسرمی

یه ور دیگه رو نگاه کن!

اسمت چیه؟

کارلوتا بلوم

با یه واو

مثه همون کارگردانه؟

من دخترشم

چند وقته گم‌شدنت اعلام شده؟

نمیدونم

چیزی توی مدارکت هست؟

هشت سال پیش توسط دادگاه «گمشده» اعلام شدی

- توسط کی؟ - دادرس

به تقاضای اسماعیل وولار

همسرت

باید چکار کنم؟

از وزارت کشور بخوای که رأی رو ابطال کنن

اون موقع درست میشه

میتونم همسرم رو پس بگیرم؟

نه، ازدواج یک فرد مرده هم ابطال میشه

من تا شهر تولدم دویدم

و الان اینجام، بالاخره خونه‌م

و در تبعیدم

هیچ رودی نیست

اما کانال شهر رو می‌بنده

یک کانال کثیف و بدبو

مرداب فاضلاب‌ها زیر شهرند

هیچ‌چیزی نباید روی این زمین کثافت درست بشه

هزار سال بعد...

آب هنوز... میپوسه و می‌گنده...

سرچشمه‌ها، رطوبت...

...سرما

مردم اینجا شکست‌خورده و زشتن

سالهاست صورت خودم رو توی آینه ندیدم

تا احساس آرامش کنم

سلام سلام

- بازیگرا اومدن؟ - آره اومدن

- دارن متنشونو میخونن؟ - صبح بخیر

صبح بخیر

حالت خوبه؟ اسماعیل نیست؟

هممون منتظریم

- کارگردان نیست - اولین باره

- خونه نیست؟ - خواب مونده

- با کی خوابیده؟ - چی؟

کیو کرده؟ بازیگر، منشی صحنه؟

کارتو بکن لعنتی!

اون تو تخت یکی دیگه خواب مونده

فانیا اینجاست؟ - تو اتاق گریمه

فانیا! تو اینجایی!

چی گفته بودم؟ گمشو بیرون!

- تنهاییم؟ - فقط منم

فانیا من چندتا خبر خوب و چندتا خبر بد دارم

اول خبرای خوب: امروز بازنویسی نداریم

حالا خبر بد

اسماعیل نیست

ببخشید انقد یهویی گفتم

کجاست؟ - ایده‌ای ندارم

چرت نگو عزیزم

دیشب خودم دیدمش

- مشروب میخورد؟ - مُفتش که نیستم

ببخشید اما با هم سکس داشتین؟

- خواهش میکنم! - کی اومدین بیرون؟

غروب. چطور؟

غیبش زده آپارتمانشم رفتم

خالیه

فرار کرده؟

باید با سیلویا باشه بهم بگو

- سیلویا کجاست؟ - سیلویا ترکش کرده

اوه نه!

بیخیال!

آره

ضربان قلبم رو ۱۶۰ ه

اکسیژن خونم رو آزمایش کردم

ظاهراً آپنه خواب دارم (آپنه خواب - قطع تنفس هنگام خواب)

واسه همین استراحتم کاملاً برعکس استراحته

- ربطی به الکل داره؟ - نه نه

میتونه یجور صرع باشه، اما احتمالش خیلی کمه

من خوندم یه ژن واسه کابوس دیدن وجود داره

HLA DQB1-05.

میشه فهمید DNA منم این ژنو داره؟

خیلی خسته‌ای

میتونم برات لورازپام و دیازپام بنویسم

خوابت سنگین میشه سطوح دو و سه خواب رو حذف میکنه

خیلی کمکت میکنه - اصلاً دلم نمیخواد بخوابم

به عبارت دیگر میخوام هیپوتالاموسمو میکنم

ببخشید؟

دلم نمیخواد خواب ببینم

تو باید هیپوتالاموس منو بکَنی - من هیچی رو نمیکنم

پولشو میدم

مسئله‌ی پول نیست

کاری که میتونم بکنم...

...اینه که قبل از خواب بهت دوپامین تزریق کنم

خودم انجامش میدم

دوپامین چکار میکنه؟

غده‌ی کابوسا رو میخوره آرومت میکنه

واقعاً؟

اما باید تو بیمارستان بستری شی با نظارت باید انجامش داد

من نمیرم بیمارستان

- ایوان اینجاست؟ - نه

تو دبیرستان همکلاسیم بود

هنوز دیپلماتی؟ - آره

زندان خجند، تاجیکستان

- چطور پیش رفت؟ - خیلی خوب

کیو دیدی؟

- زندانیا - سیاسی؟

اونا هم همینطور

کی یه مدرک میگیری؟

- صبح بخیر - صبح بخیر

شبیه یه احمق تنبلی

سلام

آدامستو بده

آقای ددالوس؟

رییس جدید توی دفترشون منتظر شمان

عصر بخیر

سلام

هنوز هم همون رمزه؟

بهتر بود عوضش کنم برای همین کردم

رمز جدیدو حفظ کن و قبلی رو از بین ببر

بفرما

ببخشید یکم خجالت‌آوره

میبینم که گاوصندوقو باز کردی - نتونستم مقاومت کنم

از وقتی نوجوون بودم مواد میزدم

نمیخوام عادتم مشکلی برای کار ایجاد کنه

بستگی داره

- چجور موادی؟ - حشیش یا علف

آخرهفته‌هام شاید LSD - با خودت که حمل نمیکنی

میکنی؟

حرکت هوشمندانه‌ای نیست

ببخشید که کسل‌کننده‌ام

اگر اینجا چیزی پیدا نکنم چیکار کنم؟

بده تا تو کیف دیپلماتیک بره به سفارت

دوستی داری که برات بفرسته؟ - بله در روبا

یه خاکستری

و یه قهوه‌ای

گوش کن، یکی رو...

چی؟

داری کجا میری؟

فکر کنم شنود گذاشتن

- بیا قطعشون کنیم - نه!

ناراحت میشن و کار بدتری باهامون میکنن

- کی؟ - پلیس تاجیکستان

شنود شدن بخشی از شغل شماست، عزیزم

آریل! چی شده؟

آریل!

- چی شده؟ - ببین

خواستن ما بفهمیم که اومدن وحشتناکه

اینا میکروفون تاجیکی نیستن

چه خوبن

قیمتشون تو امریکا خداتومنه

تا حالا این مدلو اینجا ندیده بودم

شاید تاجیکا به‌روز شدن

شاید

کی میتونه اینجا میکروفن بذاره؟

هفته پیش رفته بودی به زندان خجند

آره

این مردو دیدی؟

- مطمئن نیستم - یه عکس قدیمیه

اسمش امام فریاسه

فریاس کیه؟

یکی از جنایتکارای بزرگ جهانه

در خلال جنگ افعانستان دستگیر شد

۲۵ سالش بود

هر آژانسی یبار گرفته بودش

تمام زندانا و بازداشتگاها رفته

ردشو گم کردیم

تو اولین غربی‌ای هستی که تو ۲۰ سال اخیر دیدتش

در مورد چی صحبت کردین؟

اون دیوونه شده

اسم خودش رو هم یادش نمیومد

چندتا جون داشتی؟

مثه بقیه

یعنی؟

دو یا سه

الان تو اتاق ۳ ای

ساعتای کار تلسکوپو گفتی؟

آره از امشب شروع میشه

بعداً میبینمت

من ماسکتو جر میدم

تو رو تبدیل به...

...یک پرنس میکنم!

بیا!

کلئو! بیا

اذیتش نکن

- فانیا! - بله

اسماعیل!

اگر اومدی راضیم کنی که فیلمو تموم کنم باید بگم «نه»!

من اینجا نیستم!

من فقط توی خیالاتتم

زندگی کردن تو ذهنتو دوست دارم

منم همینطور

اولین باری که باهات خوابیدم رو یادته؟

بخاطر لذت نبود

- مثل یک وظیفه‌ی روزانه بود - من یکم....

یک فارغ‌التحصیل جدید از گروه هنر، من و اریک

- آره و تو هم حواس‌پرت بودی - تازه‌کار بودم

فکر کردم باید چندتا بازیگر بشناسیم، چون واسه فیلما به چندتا سلبریتی نیاز داریم

بی‌رحم بودی

همیشه بی‌رحم بودی

من تنها کسی نبودم که با بازیگرا میخوابید!

و در عین حال دلم میخواست چیزای جدیدو کشف کنم

تو خوک کثیف... باعث میشی مردم به چشم جنده ما رو ببینن

- قبلاً زن‌بار نبودی؟ - هیچوقت نمیخواستم اینطور بشه

بیخیال!

میدونی وقتی با هم قرار گذاشتیم چقد حوصلم سر رفته بود؟

من وحشت کرده بودم

هیچی به من نگفتی!

شایدم گفتی و من نفهمیدم

اون زمانی که منو به خونه‌ت راه دادی

و بعد فرار کردی

آره...

چون خیلی پرخاشگر بودی

بعضی وقتا برای حفظ زندگیم مجبورم فرار کنم

من؟ من پرخاشگرم؟

عشق من...

تو یک سرطانی

سلولای خرابتو تو من میذاری و اجازه میدی رشد کنن

و درون من ردش میکنی

فقط یک هفته وقت برد

تا صحبت کردنم شبیهت بشه...

فکر کردنم شبیهت شه...

و بعد...تبدیل شدم به تو!

- من بودن چه حسی داره؟ - خیلی قابل‌توافقه

و خطرناک

من میترسم ناپدید شم

- مثه من انجامش بده - منظورت چیه؟

اگر واسه مدت طولانی‌ای ناپدید شم، مطمئنم هیچکس دلش برام تنگ نمیشه

دروغگو یه نگاهی به فیلمات بکن، همه جا رو فرا گرفتن

چیزی نمیبینم

چون تو اونی هستی که کل تصویرو گرفته

با اون صورتت که قد یه کوهه

نه!

نه! تو اونی هستی که کل تصویرو گرفته

- همه‌شو - ببخشید کارم ایجاب میکنه همیشه توسایه باشم

و فکر کنم کارم تو این مورد خوبه

- تکیه‌کلام منو یادته؟ - چه صحنه‌ای آفریدی!

- "Larvatus prodeo" - من ماسک دارم

دشمنم نباش

عزیزک بیچاره‌ام

تو نیازی به دشمن نداری

تو خودت را بیش از همه می‌آزاری

ما برای آزار ندادن خودمان چه کردیم؟

نمیدونم

من برای زندگی کردن به دنیا آمدم

این کاریه که میکنم

این کار یک بازیگره

نیازی به آسیب‌زدن به خودم ندارم، حتی یک‌ذره

حتی وقتی مثل قبل اجرا میکنم

اما تو...

تو صبح تا شب تمام تلاشتو میکنی که به خودت آزار برسونی

تحملش میکنی، برای همین ادامش میدی

من جای تو درد میکشم

تو فقط توی آزار خودت ماهری

و به شدت داری وقتت رو هدر میدی

فقط سیلویا میدونه چجوری جلوتو بگیره

زنگ نزدی؟

- میزدم باز میکردی؟ - نه

حدس زدم که بالاخره بیرون میای

- قهوه‌ی منو میخوای؟ - ممنون

خونه‌ی والدینته؟ - عمه بزرگم

چطور پیدام کردی؟

با رسیدای کارت اعتباریت

به متصدی باجه قول دادم چک برگشتیتو پاس کنم

حالت چطوره؟

خب، یه فیلم نصفه‌کاره دارم

بیمه‌نامه‌م فردا تموم میشه تهیه‌کننده میخواد بکشتت

به بازیگرا دروغ گفتم که اعتبارتو حفظ کنم

مثه همیشه

- آدرسمو که ندادی؟ - عمراً

ازت میخوام به سیلویا زنگ بزنی

برات نیمروی زیبا درست میکنم

دیدی؟ مرغ خریدم

باید براشون قفس بسازم؟

نه. فیلمتو تموم کن

من بهت نیاز دارم

میخوام که تو هم بهم نیاز داشته باشی

موضوع اینه؟ تو از موضوع میترسی

چند ساله دارم فیلم میسازم؟

دستیارام یا تهیه‌کننده میتونن تمومش کنن. من دیگه برنمیگردم

هرچی تو بگی

دست‌وپاتو میبندم، میندازمت صندوق‌عقب و برت می‌گردونم

از من ضعیف‌تری و از دعوا هم بدت میاد

شاید

اما داشتی مشروب میخوردی

من مسلحم

بعید میدونم بتونی تیراندازی کنی

تو دوسم داری - آره

تو پیر شدی دوست من!

هردومون پیر شدیم!

تنها کاری که بلدی کارگردانیه واسه تغییر زیادی دیره!

میتونم تدریس کنم. ادبیات

نه هیچ مدرسه‌ای بهت کار نمیده نه والدین هیچ دانش‌آموزی

اوضاع سلامتیم خوب نیست خیلی عمر نمیکنم

دوباره حدس بزن! من تا ابد وقت دارم! نگام کن!

دهه‌ها بود قسم خورده بودم که دیگه با تو کار نکنم...

...و ببین که الان تو حیاطتم و دارم دنبال مرغا میکنم!

بیا نزدیکتر!

نزدیکتر

۱۴۳۷

۱۴۳۴

پیدا کردن پرسپکتیو در Occident

در شمال

و در جنوب

- یعنی چی؟ - ببین

دیدگاه متفاوت

اونا فکر کردن که یه سیستم جهانی دارن...

...اما در واقع دو تا وجود داشت

یک میدان دفاعی عجیب...

...از هلند تا ایتالیا ساخته بودن

یک تنفر عجیب که همه چیزو از بین میبرد

من یهودی‌ای نیستم که بتونی از شرش خلاص شی

لعنت به احساس گناه مسیحی‌ت

اگر منطقش رو میفهمیدیم، تمام این تنفر از بین میرفت

اسماعیل... وقت برگشتن به پاریسه

برادرم ایوان فوت کرد

عزیزم!

پدرم اونو به‌تنهایی بزرگ کرد

بالاخره،

داستان یعقوب و عیسو منو میترسونه

برادر خوب و برادر بد

حق طبیعی

و ایوان در سن ۲۰ سالگی...

گفت تمام کودکیش رو مثل یوسف با ترس این سپری کرده

که برادرش سنگسارش کنه...

یا به اجبار به تبعید بفرستش

اینو نگاه کن...

فکر کنم برادرم از من میترسید

اینجا تو فرانسه ایوان موفقیت زیادی کسب نکرد

حتی یه دوس‌دختر نداشت...هیچی

فقط یک مرد درونگرا بود

شروع به یاد گرفتن زبان کرد. که مزیتش بود

بعد از اون تبعید رو انتخاب کرد

یادمه که از این کلمه استفاده میکرد

و به پدرم اینطور گفت:

«من تبعید رو انتخاب میکنم»

کجا رفت؟

مصر

- نه! - مطمئنم یک‌بار فرعونو مثل توصیفای انجیل ملاقات کرده

اونجا عربی یاد گرفت

من دیگه نمیخوام!

و کی فوت کرد؟

پنج سال پیش

چیزی در موردش نشنیدم

ترجیح دادم بهت نگم

اون موقع قاهره رو ترک کرده بود

و تو اتیوپی کار میکرد

پدرم برای برگردوندن جسدش خیلی تلاش کرد

اما بدنش خیلی متلاشی شده بود

بخاطر همین همونجا دفن شد

- سر خاکش رفتی؟ - نه، از این شکل سفرا خوشم نمیاد

اسماعیل تو باید فیلمشو تموم کنی

این ادای دین به برادرته

این فقط یه داستان با فیلمنامه‌ی معمولیه

برادرم قبلاً کارمند جایی تو آدیس‌آبابا بوده

کل جوونیش از من متنفر بود

اونی که با پدرش جنگید من بودم

اون فقط گریه کرد و گریه کرد، تا از تنبیه بزرگ در امان بمونه

یازده سالم بود که بخاطرش به خونه عمه بزرگم فرار کردم و اون خم به ابروش نیاورد

در حالیکه نکته‌ی خنده‌دار فیلم من همونطور که گفتی

داستان برادر منه که من حسش نکردم

این دید خودمه... تصور من از برادرم

من خیلی خسته‌م... خیلی خسته

او فوت کرد...

و هیچوقت دلم نمیخواد دوباره زنده شه

اینجا نمیخوابی؟

دوست من،

به قدر کافی منو ترسوندی

شبا نمیتونم بخوابم بیخیال، لطفاً بمون

اینجا وحشتناکه

- میای با من بریم هتل؟ - نه نمیتونم

قبلاً پرداخت شده

نمیتونم. فردا میای پیش من؟

آره

پس علاقت اینه ستاره‌ها و اینجور چیزا

آره دوسشون دارم

پس حتماً اسم همشونو میدونی

بعضیاشون

هزاران

صدها هزار

هزاران هزار

وایسا ببینم! تو چیزایی لایتناهی مثه اینو دوست داری؟

عاشقشونم

اصلاً تعجب نکردم

من از تو نمیترسم

اصلاً تعجب نکردم

میشنوی چی میگم؟

هیچ احترامی برات قائل نیستم!

بهم بگو آیا ایوان ویلار باهات زندگی میکرد؟

سفارت مصر شماره‌ی شما رو به من داد

اون زنده‌س؟

بله، اکانت اسکایپم رو براتون میفرستم

گراند هتلِ روبا زوی آژومر

اینطور تلفظ میشه. بله.

ایوان!

زوی!

از دیدنت خوشحالم

و میبینم که حالت خوبه!

چرا اینو میگی؟

هیچی. هیچی

به تازگی سری به برادرت زدم اون خیلی نگرانته

برای همین منم نگرانت شدم

من؟ چرا به من زنگ زدی؟ چیزی شده؟

- برادرم مُرده؟ - نه نه. حالش خوبه

حالش خیلی خوبه!

در واقع برگشته به روبا و یه فیلم نیمه‌کاره رو دستمون گذاشته

آره. داره به سمت دیوانه شدن پیش‌میره

آره، اما نه...نه به سمت دیوانه شدن پیش نمیره

والدینم وقتی ۱۱ سالش بود انداختنش بیرون

تو میدونستی؟

تا اونجایی که من میدونم اینه که گیر یک مشکل‌ساز بزرگ افتادم!

میبینی؟

چیزی که میبینم اینه که مشکلات سیاسی همه جا رو فرا گرفته

پس بهم بگو... من ربطی به فیلم تو دارم؟

نه اما قراره به شدت پولساز باشه ایوان

آه! باز هم برادرم داره خانواده رو اشتباه جلوه میده

اون آدم خوش‌شانسی که الان نوبتشه کیه؟

نوبت توئه

اما ایوان... این شبیه یه ایوان دیگه‌س...

یکم برای دیپلمات بودن، زیادی رمانتیکه

ایوان! برگرد!

ایوان!

این دیوث میخواد زندگی منو به‌هم بریزه، و تو جرأت کردی بهم زنگ بزنی و ازم کمک بخوای؟

تمام زندگیم من لبه‌ی پرتگاه بودم واسه اینکه از این جرثومه دور بمونم،

و بااین‌حال تو جرأت کردی بهم زنگ بزنی؟

فقط میخواستم با زنگم آزارت بدم اوکی. بهش زنگ بزن

اسماعیل موبایل نداره، احساسات زیادی هم نداره

میتونی به موبایل من زنگ بزنی من گوشی رو میدم بهش

اصلاً نمیخوام در مورد چیزی قانعش کنی. فقط زنگ بزن

بالاخره اسماعیل دوست منه و میخوام از زبون تو بشنوه

ایوان من همیشه برای همه چیز اونو سرزنش کردم. بهش گفتم دیوانه

تو بهش زنگ میزنی باشه؟

ایوان!

زندگیمو هدر دادم

چی؟

زندگیمو هدر دادم

چرا منو انتخاب کردی؟

چرا «منو» انتخاب کردی؟

نکنه دارم دیوانه میشم؟

نه

من تو جهنمم؟

آره

تو هم شیطانی؟

اوه نه!

من آخرین نفری‌ام که میتونه به دادت برسه

باورت ندارم!

میشنوی؟

سلام آقای بلوم!

- حالتون چطوره؟ - عالی

یک فلفل قرمز

- امر دیگه؟ - ممنون

خواهش میکنم آقای بلوم خدانگهدار

نه! برو!

برو!

الو؟

من هنری بلومم

من باید سریعاً با اسماعیل صحبت کنم

الو خانوم؟

اسماعیل اینجا نیست آقای بلوم

دخترمو بیرون میبینم، بیرون پنجره

لون نمیتونه زنده باشه

اون برگشته

من دیدمش. تو ساحل. با هم حرف زدیم اون پیشمون میمونه

چرا تا حالا نیومده بود؟

نمیدونم آقا

اسماعیل میترسید بهتون بگه

نه الان دیگه خیلی دیره

من خیلی پیرم

اون دیگه دختر من نیست

اما تو هنوز پدرشی

خانم...

من میمیرم

تو نمیمیری!

برو ببینش! منتظر چی هستی؟

میفهمم که ترسیده، اما مگه تو هم نترسیدی؟

من یه پیرمردم

من عاشق کارلوتا بودم و چله‌نشینش شدم

و حالا...

هی؟

کسی نیست؟

هی؟

اسماعیل!

اسماعیل منم!

- باز کن! - قربان؟

- بله؟ - صبح بخیر

نیاز به کمک دارید؟

بله دوستم داخله. نیاز به کمک داره

امروز خبری ازش نشده

میخوام پنجره‌ی بالایی رو بشکنم، و بیام داخل

- یه‌وقت زخمی نشی؟ - نه

- خانم لطفاً - آقا لطفاً مراقب باشید. مراقب باشید!

ممنون آقا

اسماعیل!

اسماعیل!

اسماعیل!

مشکلی نیست چیزی نیست. چیزی نیست

فکر کنم غش کردم

آره

- دیروز عصر به ایوان زنگ زدم - واقعاً؟

چرا بهم گفتی اون مرده؟

نمیدونم

تصور کردم روت تأثیر بذاره... خود من خیلی تأثیر گرفتم ازش

واقعاً؟

و این ایوانو اسکل کرد؟

اون گفت تو بخاطر اون مُردن

- اون گفت دیگه برادر تو نیست - بیست ساله داره همینو میگه

اما...مدت زیادی گذشته

بیا!

پروسه‌ها کاری به امور چک ندارن

ویراستارت یه مشکل داره: هیچ دیالوگی وجود نداره!

اونی که کار صدا رو کرد یه پفیوزه!

به هرکی میخوای بزن

ما فقط شبح‌هایی با لبهای متحرک میبینیم!

برای صحنه‌های راوی‌دار

فقط یه راوی اضافه کن

من هیچی اضافه نمیکنم

بذار خود ویراستار راوی رو اضافه کنه

- راوی کیه؟ - کلاوری

صحنه‌ای که ایوان استخدام میشه - فرد سالخورده‌ی ناشناس

کلاوری

تو ورشو تحت فرمان ژیرک مستقر بود

همه فکر میکردن جاسوسه

- یک جاسوس کمونیست؟ - اما درست نبود!

گروه هیچی پیدا نکرد

برای همین کلاوری هم کنار گذاشته شد گذاشتنش بخش اداری

بعد از دوشنبه ایوان به...

پراگ اعزام شد

وقتی به اونجا رسید...

...کی با یک لبخند ترسناک به استقبالش اومد؟

کلاوری!

یکبار دیگه، سفیر!

ایوان زندگی رعیتی ملال‌آورش رو شروع کرد اما...

...هنوز به زبان علاقه داشت

میخواست رومانیایی یاد بگیره

برای همین میرفت پیش گداها پیش یک گدای زن

میدونی بهش چی گفت؟

«کس ننت» یک توهین که صدایی لازم نداشت

نگهبان از ایوان متنفره چون موبایل نداره

تو باید در دسترس باشی!

همیشه میتونم از یه تلفن عمومی به سفارت زنگ بزنم

یک هدیه

یک هدیه

و اونجا تو پراگ روسیه‌ای خودشو ملاقات کرد

یک نمایشگاه کارهای جکسون پولاک تو پراگ رو تصور کن

اولین تجربه‌ش در یک کشور بلوک شرق

آمریکایی تمام سفرا رو برای خودنمایی دعوت کردن

ایوان اونجا بود، جلوی نقاشی «غبار اسطوخودوس» وایساده بود

و این فرد روسی کنارش نشست، بخاطر خوردن شامپاین کمی مست بود

شروع به صحبت در مورد پولاک کردن

- چیا گفتن؟ - اینکه فیگوراتیوه

- پولاک؟ - آره

اونا تصاویر فشرده‌شده‌ان، همیشه همینن

خانوادش، سگش، مادرش برادرش که ازش متنفر بود

«غبار اسطوخودوس» تمام زنایی‌ان که نتونسته بهشون برسه

قد لی کراسنر نه، اما یک زن آروم و باوقار

نیپل‌ها، شانه‌ها، لب‌ها، واژن‌ها...

...سی زن لخت لابلای هم

یک تکرار برای "Demoiselles d'Avignon".

دو مرد روبروی نقاشی با هم صحبت کردن

مرد روسی همه‌ی حرفها را میفهمید

او گفت که دوستش داره، برادرشه

در مسکو کارشناسی ارشدش رو گرفته بود!

نام برادران همه جا ظاهر می‌شه

حروف صامت، حروف صدادار، چاقوها!

به پولاک جلوی برادرش تجاوز کردن

چه دردناک

آره اون زندگی غمگینی داشته

این دو مرد در موزه با یکدیگر دوست شدند

- فرانسوی هستید؟ - بله

- شما اهل چک نیستید؟ - من روس هستم

بعد صحنه‌ی پشت‌بوم رو میذاری

اونا پراگ رو تماشا میکنن، ستاره‌ها، شب

همسر روس، دو بچه در حال بازی کردن

آرومتر! خواهش میکنم! فقط چند دقه!

مرد روس به ایوان یک هدیه میده

یک قهوه‌ساز یا یک خرس برای آریل

برای توئه! یک خرس روسی!

ممنون

و بقیه‌ش رو میگیرم

بچه‌هاتو دوست دارم

همتونو دوست دارم

تو دیوانه‌ای

انقدر نوشیدم که فکر کنم به زودی بمیرم!

ای پاتیل!

بله دوستم داشته باش

دوستم داشته باش!

وانیا...

قلب من، پر از قدردانی

چرا؟

یک مقاله در روزنامه روسیه منتشر کردم

جکسون پولاک!

حالا من...

...به لطف تو در کشورم معروف شدم!

به لطف صحبتم با تو!

- هیجان‌زده‌ام - باید پولو تقسیم کنم

کدوم پولو؟

پولی که از مقاله درآوردم

نه نه. من پولی نمیخوام ایگور

- تو دوست من هستی یا نه؟ - مطمئنم که دوستتم

پس باید تو لذتم سهیم باشی!

اون روسه یه عالمه پول بهم داد

چقدر؟

۱۰۰،۰۰۰ یورو

فقط در مورد نقاشی صحبت کردیم

اینا هدیه‌های دیگه‌شن

گل مصنوعی واسه من

یک قهوه‌ساز. یک عروسک خرسی

قصد توهین ندارم

هر دوتون بی‌مسئولیتین!

ایوان به تو اسم یک مأمور مخفی رو میده...

...که شناسایی نکردی

اون لو رفته، همونطور که پیش‌بینی میشد

اون مادرجنده رو دستگیر میکنیم

اونا مرد روس رو از پراگ تعقیب کردن

وانمود کردن اتفاقی دیدنش

آدمای من تو کافه سالویا دارن رصد میکنن

ایگور!

دنبالم بیا!

نمیخوام بمیری

من نمیمیرم عزیزم

بیدار شو! نمیخوام بمیری! تو با من ازدواج کردی، پس زنده بمون!

این چرت و پرتا چیه؟

یک مرد روس تو پراگ منفجر شده بعد تو نمیدونی؟

شاید کار روساست

مسکو دنبال منه واسه سرم جایزه گذاشتن

احتمالاً یک افسر FSB بوده

ایگور FSB نبوده فقط یک کارمند ساده بود

۱۰۰،۰۰۰ یورویی که ایگور گذاشت اصلاً عادی نیست

تو ارزشمندی ایوان

حالا بهم بگو چی میدونی

من نمیدونم چیا رو میدونم!

میخواستم ازش بپرسم ولی اون اول کشته شد!

- شوهر من یک جاسوسه - چی؟

شوهر من یک جاسوسه!

اون یارو تو زندان دوشنبه - کی؟

اسمش فاریاسه ایگور دنبال فاریاس بود

شوهرمو نجات بدید!

ایگور برای کی کار میکرد؟ به کی زنگ میزد؟

اصلاً نمیدونم!

- ایگور برای کی کار میکرد؟ - تو برای کی کار میکنی؟

نمیدونم!

- چی میخواست؟ - نمیدونم!

برای کی کار میکنی؟

خدای من! بهم دست نزن!

اذیتت میکنم! ببخشید!

دور وایسا زودباور احمق!

برای من گریه نکن

دردت میگیره. سه دو یک...

شروع شد

من گلوله رو برمیدارم

زخم تمیزیه

قبل از اینکه هممون بمیریم بیهوشش کن

بهت تبریک نخواهم گفت

متأسفم

اون خیلی هیج‍... - خفه شو!

زنده میمونه

- درد داری؟ - آره

تو شکست خوردی ویلار

چی داری...؟

خفه نمیشه؟

امکان نداره. عادت داره یه سیگاری سنگینه!

چون فکر کنم داره لگد میزنه

- تو این فیلمو تموم میکنی! - اون تموم میکنه

شنیدی؟ تمومش میکنی!

تمومش میکنی! - سوی!

بهتری؟

آره خیلی بهترم ممنون. تو چی؟

مستقیم از ماهیچه به زند زبرین

ممکنه هیچوقت نتونم دستمو خم کنم!

خیلی خجالت‌زده‌م!

بایدم باشی

به سیلویا زنگ زدم

- نه! - بله

بیمه‌نامه دو هفته ازکارافتادگیت رو پوشش میده

وقت نوشتنه سیلویا گفت کارکردن اینجا رو دوست داری

میدونم عصبانی‌ای و درد داری، ولی میشه منو باز کنی؟

نه

- ترکم نکن - اون به زودی میرسه!

نرو! سوی!

سوی!

متأسفم

امکان نداره! تولیدکننده‌تو زدی؟

آره

میشه زندانیت بمونم؟

آره!

عشقم!

عشقم

دختر بلوم اینجاست

بفرستش تو

بیمار نمیخواد ملاقاتی داشته باشه

اون رسیده

نه

خانم...

شما دکترش هستین؟

ملاقات ممنوعه

حالش چطوره؟

حواسش سرجاشه؟

وقتی بیدار شد آروم بود

- جاش گرمه؟ - بله خانم

شما باید برید

پدرتون به آرامش نیاز داره

همینجا میمونم. حرف نمیزنم

برید خونه

هر اتفاقی افتاد تماس میگیریم - نه

میمونم تا بیدار شه

بابا!

منو میشناسی؟

تو یه شبحی میدونم

کِی مردی؟

من نمردم

- اون منو تشخیص نمیده - داره به هوش میاد

بذار به حال خودش باشه

دستام کجان؟

دستام کجان؟

تنهام بذارید!

۱۰ میلی‌گرم والیوم

شبها به تخت بسته میشه

پنج دقیقه وقت داری، بعد باید بری

پدر؟ پیشونیمو حس کن

ازت میخوام حلالم کنی

من یه پیرمردم

حالا که نمیدونم کجام منو دست ننداز

تو توی بیمارستانی

و حالت خوب میشه

فکر کنم میشناسمت

تو بچمی؟

آره خودمم

داری گریه میکنی؟

دلیلی واسه گریه وجود نداره

نه هیچی نیست

میفهمی چی میگم؟

منظورت اینه که آیا صداتو میشنوم؟

بله به خوبی میشنوم

نه منظورم...

منو میفهمی؟

بعضی وقتا گیج میشم

تو کاملاً واضحی پدر

چرا میپرسی؟

چرا این همه دکتر...

...و این همه پرستار میرن و میان...

...یجوری که انگار اوضاع اورژانسیه؟

میدونی که باید برای قلبت باتری بذارن؟

آره منظورمم همین بود

چند سالمه؟

83

چه مورد اورژانسی‌ایه پس؟

بسه!

طبیعیه

اگر یه بچه مریض باشه اوضاع اورژانسی میشه

اما این‌همه رفت‌وآمد به اتاق...

...بخاطر اینکه یه پیرمرد ۸۳ ساله داره میمیره...

...اورژانسی حساب نمیشه

اینطور رفتار کردن خیلی زشته

اونا دارن وظیفشونو انجام میدن

باتری گذاشتن یه پروسه‌ی نرماله

یعنی چاره‌ی دیگه‌ای ندارم؟

نمیدونم

بگو بس کنن

وظیفه‌ی من این نیست

داری فکر میکنی چطور تموم میشه؟

بلوم مرد و دخترش هم رفت

اسماعیل تا چند مدت عزادار دوستش بود

فکر میکرد بلوم شکست‌ناپذیره

دوست داشت زیر سایه‌ش زندگی کنه، مثه سایه‌ی درخت

هنوزم داره سفر میکنه که فیلماشو نشون بده

اسماعیل هیچوقت از بلوم با من حرف نزد

چون هق‌هقش شروع میشد

یک روز تو بهار...

...پریود نشدم

و با غم زیادی...

...فکر کردم...

...که سن و سالم زیاد شده

و بعد...

...فهمیدم حامله‌ام

اسماعیل به شدت خوشحال بود

با انگشتش میشمرد که وقتی...

...بچمون ۱۵ سالش بشه اون چند سالش میشه

عاشق گفتن این بود که ما قراره والدین سن‌بالا بشیم

هفته‌ی پیش...

...برادرم رو در کلینیکی که بستریه ملاقات کردم

خبر رو بهش گفتم «من حامله‌م»

پیر قیافه عجیبی به خودش گرفت

بعد لبخند زد

فکر کردم کار درستی کردم

دستش رو گرفتم...

...و روی شکمم گذاشتم

پیر که تعجب‌زده بود رو نگاه کردم

به شکمم نگاه کرد...

...و فهمید که...

...دیگه بچه‌ی من نیست

تو یک لحظه هم مادرشو از دست داد و هم همسرشو

اون حس...

...عصبانیت شدید داشت

اما لطافت برادرم...

...و علاقش به حفاظت از من انقد قوی بود...

...که تونست جلوی احساسشو بگیره

اما من دیدم

حسادتشو دیدم

ژولیدگیش رو

زندگی به من رو آورده بود

من از اسماعیل حامله بودم

- کار میکنی؟ - آره دوباره

دوباره

- دوباره - دوباره

- دوباره - دوباره

- دوباره - دوباره

- دوباره - دوباره

- دوباره - دوباره

- دوباره - دوباره

دوباره

دوباره

زیرنویس از مینوت

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.