Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
سینما زون منطقهای برای دوستداران سینما :. @Cinema_Zone .:
همونجا که هستی وايسا جم بخوری کلکتو میکنم
خیلیخب. دستات رو آروم ببر بالا سرت. بچرخ
سرهنگ راس
شما بازداشتی
پالمر، من دردسر گرفتنِ مجوز از دی-۷۲ و ۴۱۰اِیاف-
و حکم بازرسی رو از پلیس متروپولیتن به جون خریدم
دنبال این میگشتی؟
کل این بند و بساطتو از کیلوگ گرفتی؟ (شرکت چند ملیتی غذا)
چی میخوای، سرهنگ؟ - میخوام همین الان به امال۵ برگردی -
متأثر شدم
من خزانه داری رو متقاعد کردم کار قبلیت رو به سی۳ ترفیع بده
عجب، سالی ۳۰۰ پوند حقوق بیشتر
چرا بیخیال کارآگاه بودن نمیشی و بری یه شغل مناسب پیدا کنی؟
قضیه چیه، سرهنگ، میزان مرگ و میر بین افرادتون بالا رفته؟
آقای هری پالمر؟ - بله -
منتظرتون که نمیذارم، مگه نه سرهنگ؟
شغلت بدرد نمیخوره، پالمر داری با خوردن ذرت خودتو سرپا نگه میداری
سر شار از ویتامین هم هست - جداً؟ -
ميتونستم بالاجبار هرزمانی برت گردونم، ولی دارم ازت درخواست میکنم باید سپاسگزار باشی
سپاسگزار میشم اگه همین الان تشریف ببرید، سرهنگ
این کار بسیار مهمه
اگه میخوای برگردم سر اون کار، باید دوتا مرد گولاخ بفرستی
البته همراه با چماق
ممنون، پالمر
خواهش میکنم. بله؟
پالمر، کارآگاه خصوصی لندن پشت خطه؟
شما؟
پالمر، کارآگاه خصوصی لندن پشت خطه؟ تایید کنید
بله
شما یه کلید و ۲۰۰ پول نقد دریافت کردید. تایید کنید
تو کی هستی؟
شما یه کلید و ۲۰۰ پول نقد دریافت کردید. تایید کنید
بله
آقای پالمر، شما باید یک بسته رو تحویل بدید. تایید کنید
آره، ولی تو کی هستی؟ و چطور منو انتخاب کردید؟
«مغزِ بیلیون دلاری»
:ترجـمه و زيـرنـويس از « آرمـین و صاحـب » .:: Armin.HpR & SAHEB2485::.
شما باید فردا به ترمینال وِست-لاندن اِیْر برید
و میرید به سالن انتظارات
کلیدی که دارید برای صندوق ۱۷ هست
داخل صندوق یک بسته پیدا میکنید
با تحویل بسته ۲۰۰ پوند دیگه نصیبتون میشه
دستورات کامل و بلیط مقصدتون کنار بسته هست
کلمهٔ رمز این هست: زمستان حال حاضر خوشحالکننده نيست
به هیچ عنوان سعی نکنید بسته رو باز کنید
مهر خورده و باید سالم باقی بمونه
مسافران پرواز اِیوای۹۴۰ از فنیِر به مقصد هلسینکی
هم اکنون در حال رفتن از خروجیِ ۱۶ به هواپیما هستن
یه پوند بهت میدم منو ببری وایتلی - باشه، سوار شو -
کمکی ازم بر میاد، آقا؟ - تخم مرغها؟ -
دیگه کجا میخوای بری؟ - هلسینکی -
۳۳۳-۲۴۱ - بله؟ -
دکتر کارنا، لطفا - کارنا حرف میزنه. تو کی هستی؟ -
«زمستان حال حاضر خوشحالکننده نيست»
یه ساعت سر فلکهٔ بزرگ کنار دریاچه تولو منو میبینی
چطور بشناسمت؟ - بهت کلمهٔ رمز رو میگم -
باشه
البته اگه بتونم تولو رو پیدا کنم
«زمستان حال حاضر خوشحالکننده نيست»
دکتر کارنا کجاست؟ - دکتر کارنا نتونست بیاد -
اینو بدید - نه -
دویست پوندم چی میشه؟
دکتر کارنا چیزی نگفت
احتمالاً تو باید منو ببری پیش رئیست
فکر میکنی میخوام قالت بذارم؟
اگه منظورت اینه که فریبم بدی. آره به گمونم - چقدر جالب -
اثرانگشتم رو میخوای؟
ببین عروسک، کجا داریم میریم؟
اسم من عروسک نیست. اسمم آنیاست و دارم میبرمت پیش دکتر کارنا
از جزیرهم خوشت میاد؟
جزیرهت؟ - مال پدرمه -
خوش به حالش
حرف نداره، پیرمرد باهوشیه البته موهایشم سفیده
تنها زندگی میکنه در اعماق جنگلهای لاپلند
یکی از خوشیهاش گوش کردن به ارکستر سمفونی خودشه
کل زمستون رو آهنگهای سیبلیوس رو میزنه (ژان سیبلیوس، آهنگساز فنلاندی)
روزی که بمیره، این جزیره مال من میشه
خوشت مياد؟ - خیلی دنجه -
بریم و بررسیش کنیم؟ - قراره هیجان انگیز باشه؟ -
میریم دنبال دکتر کارنا تو جزیرهت؟ - اونجا زندگی میکنه. ولی میتونه دندون رو جیگر - بذاره
بهت جاهای مخفیای که موقع بچگی میرفتم رو نشونت میدم
از وسط راههای جنگلی میبرمت
هرچی که راجع به جزیرهم میدونم به تو هم میگم
خیلی خوبه - ولی قول بده به هیچکس نگی -
قول ميدم
هری
...تو هيچوقت نباید بهش بگي خیلی آدم حسودیه
کجاست؟ - اونجا -
همینجا منتظر میمونم تا پول رو بیاری
بیا
به فنلاند خوش اومدی
لئو نیوبیگن - هری -
نمیدونی چقدر واسم ارزشمنده این آدم رو دارم میبینیم. بشین، هری
هیچ میدونی کیو آوردی پیشم؟ تنها آدمی تو دنیا که میتونم بهش بگم دوست
دیگه چی میخوام - اینجا یه خرده واسم گرمه، لئو -
خيلیخب بابا، خجالت نکش. لباساتو در بیار
بی خیال، انگلیسی بازی رو کنار خوشت مياد. زودباش
هری... نظرت چیه؟ خوشگل نیست؟
آره، خوشگله
خانم و بچهها در چه حالن، لئو؟
چون پرسیدی میگم، حالشون خوبه توی تگزاسان
راجع به هم میدونن؟ - البته که میدونن -
یه جورایی احمقانهست فکرش نمیکردم دوباره اینجوری بشه
یه سمت اشتباه نشسته بودم و همهچی برای ...صندلی گهوارهای ترتیب داده بودن و
سلام - سلام، خوشگلم -
!زودباش
امروز صبح کنارم نبودی خودت که میدونی عزیزم؟
تو يه احمق جونِ احساسیای - احمق جون آمریکایی تو، ها؟ - (عنوان یه فیلم از مایکل کوزتیز)
خجالت که نمیکشی، هری؟ نه نه نه -
اسمش عشقه، یادته که؟ بهت میاد، لئو -
خیلی خوب به نظر میرسی بهتر از دفعهٔ قبل
آره، تو پراگ، یادمه
این آدم جونمو نجات داد این در و اون در دنبالم گشت
مجبور شدم. آخه سوئیچ ماشین دستش بود
باید یه جشن بگیریم
نظرت چیه؟ شامپاین؟ برندی؟ ویسکی؟ ودکا؟
چی دوست داری؟
یه فنجون چایی به نظرم بد نیست
چقدر قشنگ! خیلی باحاله واسه یه انگلیسی که چای بخوره
صبر کن دسپخت آنیا رو بچشی
!هری
به سلامتی کسب و کار
دویست پوندت
بگیر - نه، نه -
میخوای چطوری باشه؟ خاگینه یا سوخاری؟
بازش کردی؟
هری، تو لندن خودتو الاف کردی نظرت چیه دوباره با هم کار کنیم؟
باشه لئو، چه کاریه؟ - یه کار معمولی. فقط پول بیشتری گیرت میاد -
به چه شرط؟ - شرطی در کار نیست؟ -
کی قراره کشته بشه؟ - هیچکس. خودم مسئولیتت رو به گردن میگیرم -
نه شرطی نه هم کسی کشته میشه؟ - درسته -
بازم میخوام بیشتر راجع بهش بدونم مثلا برای کی قراره کار کنم
بیا اینجا
تو هتل مارسکی یه اتاق رزرو کن فردا خودم قضیه رو بهت میگم
قبوله؟ - قبوله -
۴۶۷-۵۵۳ - ولی هری میتونه پیش خودمون بمونه -
اینجا به اندازهٔ مارسکی خوب نیست، عزیزم
هری باید یه جای عالی بمونه کاملا عالی
بهم بگو لئو دکتر کارنا کجاست؟
من دکتر کارنام
هتل مارسکی؟ میشه یه اتاق تک نفره واسه امشب برام رزرو کنید، لطفا؟
دکتر کارناست، به گمونم
سلام؟ فنیر؟ انگلیسی حرف میزنی لطفا؟
پرواز بعدی به لندن کِیه؟
مجبور شدم بفرستم دنبالت، پالمر - متوجه شدم -
خب، خودت اینجوری میخواستی - واقعاً؟ -
فکر کنم از کار کردن واسه من خوشت نمیاد
حق کاملا با شماست، آقا البته قضیه شخصی نیست
البته که نیست
این دیگه واسه چیه؟ اومدیم دیدن دوستتون؟
پلیس فنلاند دنبال کسی که دکتر کارنا رو کشته میگرده
ار اونجایی که تو دیشب تو اتاقش بودی، با خودم گفتم احتمالا بتونی کمکشون کنی
...بازم یکی از حقههای کثیفته، راس - چیکار میکنی حالا؟ -
میرم با پلیس صحبت کنم
اگه پلیس گیرت بندازه، برای یه مدت ار لیست رأیگیری خارجی
برای انگلیس و شما، سرهنگ راس، داوطلب میشم
اول اون تخم مرغهای سرقت شده رو به آزمایشگاه تحقیقاتیمون توی پورتون برگردون
اونا پر از ویروسهای کشندهست
در محضر خدای متعال قسم میخورم تماما و به طور ویژه
علیاحضرت ملکهٔ انگلستان، دولت انگلستان و وزرا خدمت کنم، همین و بس
اسناد رسمی رو امضا کنید لطفا
ممنون، آقای برکنشاو
حالا گوش کن ببین چی میگم
تو وارد یه سازمان به اسم نهضت آزادی میشی
که بودجهش توسط یه میلیونر نفتی توی تگزاس به اسم «میدوینتر» تأمین میشه
هیچکس اطلاعات دیگهای در دسترس نداره. حتی سازمان سیا
ما یه رابط نفوذی توی سازمان داشتیم
اسمش کارنا بود
کارنا؟ - کارنا -
قرار بود همراه با تخم مرغها به من گزارش بده تو جایگزین اون شدی
به نظر خطرناک میاد - واقعا؟ -
آره
فکر کنم این به کارت بیاد - بی برو برگشت -
حالا وظایفت. به سازمان میپیوندی، و مستقیم به من گزارش میدی
یه گزارش جامع ال-۱۴۱ میخوام
از کد سی-۳۰ استفاده کن
تقاطع بعدی نگه دار
اشکال نداره پیاده برگردی؟ باید به پرواز برسم
چی میخوای؟
هنوز سر حرفت برای درجهٔ سی۳ و ۳۰۰ پوند حقوق هستی؟
اوه، اون قضیه. توی لندن راجع بهش حرف میزنیم
بفرمایید
دستکش دست راستتو در بیار
دستت رو بذار رو شیشه، به لنز نگاه کن
هری، با رئیس آشنا شو
هر روز همین موقع باید یه نغر
برای گرفتن دستورات اینجا باشه
به چه درد میخوره، طالع بینی میکنه؟
پول و پَله درست میکنه
برای ما
فقط يه اسباب بازی کوچیکه، با این حساب که امال۵ و سیا رو از دور مینداره
بهش اطلاعات میدیم، اونم اطلاعات رو از برادر بزرگش عبور میده
و دستورات ما رو میده - کار سختی نیست -
:دستورات امروز آمادگی پالمر برای عملیات تایید میشه
اسم کدش هست: کنسرتو در دسترس گذاشتن تجهیزات معمول
از کد ایچ۱۱۳ استفاده کن. پایگاه هلسینکی
باید برای آموزشهای لازم سه روز دیگه به تگزاس گزارش بده
مفهومه؟ تایید کنید - بله -
دستورات متقابل برای پیکولو
یه عامل نفوذی امروز راس ساعت ۴ بعدازظهر با یونیفرم نظامی
وارد کليسای روسی در کاناواکاتو میشه. اونو از بین ببر. تایید کنید
بله - ساعت ۶ بعد از ظهر امروز دوباره گزارش بده -
عجب اسباب بازیای
باید هوای خودمونو داشته باشیم
سؤال از پیکولو: عامل نفوذی رو از بین بردی؟ تأیید کنید
بله درخواست مرخصی برای دیدن زن و بچههام میخوام
شش روز دیگه اجازه داری برگردی تگزاس
اون منتظره، هری میشه بری و بهش سر بزنی؟
تو نميای؟ - نه -
یکی دوتا کار کوچیک دارم
.بهش بگو دور و بر ساعت نُه پیش آیورت منو ببينه تو هم بیا
لئو درگیر یه کاری بود - واقعاً؟ -
بعدا میبینیمش
تو خونه باید منتظرش بمونیم؟
تو جاکیکو رو ترجیح میدی؟ هاکی روی یخ
یه سری بازیها از بقیه خطرناکترن
هموناییان که میخواستیم؟ - درسته -
واسه آلوده کردن یه ارتش کامل کافیه
ببین، عین خرگوشهای کوچیک زاد و ولد میکنن
گوش کن. امشب یکی رو میفرستم پیشت
چرا؟ - دستور جدیده؟ -
کی؟
یه مامور جدیده
سلام. خوش گذشت؟ - حرف نداشت -
چرا نیومدی؟ بازیِ هیجان انگیزی بود
دلت برام تنگ شد؟
منم دلم برات تنگ شد، عزیزم
هری - لئو -
با آقای سوناتا آشنا شو
چرا ازمون خواستی بیایم اینجا؟ - نمیدونم. حتما مهم بوده -
سلام
قضیه چیه، لئو؟
پاسپورت، ویزا، پول، نقشه هرچی که نیاز داری. بیا اینجا
ما درست اینجاییم
لنینگراد اینجاست، اینجا هم لتونی و فردا صبح قراره اونجا باشی
ریگا؟ قراره برم تگزاس که - دستور جدیده. انگار يه خبرهایی هست -
فکر کردم گفتی قرار نیست اوضاع خطری بشه
از نظر تگزاس مشکلی نداره، هری
بیا. بپوشش
برات یه مسواک هم گذاشتم - ممنون، رفیق -
گوش کن، یه مأموریت عادیه
آنیا هر وقت بخواد میره، سوناتا هم ماهی یه بار میره اونجا
اون رهنماییت میکنه و ۴۸ ساعت دیگه برت میگردونه
زبون لیتونی بلد نیستی؟ - نه، تو بلدی؟ -
اون از ما نیست؟ چرا این یارو رو آوردی به سازمانمون؟
به یه مزدور نیازی نداریم
جفتتون تحت فرمان مناید همون کاری رو که بهت میگم انجام بده و منم کاری رو که بهم گفته شده
باید فورا بریم !زودباش
آدم باحالیه، نه؟ - بیا، راه بیفت -
آنیا، با هری خداحافظی کن - جمعه میبینمت -
سفر به سلامت، هری
چطوری برگردیم؟ - دستوراتت توی پاکتته -
به انگلیسی، دو روز دیگه توی ریگا هم رو میبینیم
قانع شدی؟ - آره -
به گمونم باید برات آرزوی موفقیت کنم
هرکاری میخوای کن برای من این کار یه بازی شانسی نیست
و اینکارو به خاطر پول نمیکنم
پس برای چيه؟ محض سرگرمی؟
صبر کن. من چیزی سفارش ندادم
هی، من چیزی سفارش ندادم
سرهنگ استاک - !انگلیسی، چقدر خوشحالم از دیدنت -
این اولین باریه که یه جاسوس روسی توی لباس پیش خدمت میبینم اتفاق خواب
اینجا چیکار میکنی؟ - به خاطر کارم -
به خاطر گناهانم منو رئیس ادارهی حفاظت توی منطقه سردسیر بالتیک کردن
چه زندگیای. چه زندگیای
!به سلامتی - به سلامتی -
ترتیب یه ملاقات رو برای فردا صبح دادی، نه؟
انگلیسی، از زمان برلین یه لطفی بهت بدهکارم
وقتی فهمیدم خودتی، خودم پا شدم اومدم به طور ناشناس، متوجهای؟
گوش کن ببین چی میگم فردا به اون ملاقات نرو
اگه بری، تو خطر بزرگی میفتی اشکالی نداره؟
راحت باش، سرهنگ
حالا، راجع به این خطر بگم
از طرف من یا افرادم نیست اینو بهت قول ميدم
پس اینطور فکر میکنی سرهنگ، احتمالا اون افراد بخوان بهم صدمه بزنن؟
همینطور فکر میکنم اونا بهت صدمه میزنن
به گمونم مرد جوانی مثل تو
لذت در آوردن یه یقهٔ تنگ رو درک نکنه
فکر میکردم لنین اینطور راحتیهارو «حقوق آنی» خطاب میکرد
لازم نکرده به من بگی لنین چی گفته
خودم با اون در ارتباط بودم
در ژوئیه سال ۱۹۲۰ در میدان ورتسویا کنارش ایستادم
در همایش دوم به اون دست زدم
اینا حرفهاییان که اون برای وصف راحتی و سرخوشی به زبان میآورد
که باعث میشه طبقهٔ کارگر از مهمترین و تاریخیترین اهدافش منحرف بشه
ولی اونا منحرف نشدن
خیلیخب، حالا یه مشروب دیگه بهم تعارف نمیکنی؟
توی انگلیس، سرهنگ؛ وظیفهٔ تاریخیِ طبقهٔ کارگر
تقریباً تمام حقوق آنی رو شامل میشه
مطمئنی اشکالی نداره؟
بستگی داره تا چه حد بخوای پیش بری
به سلامتی - به سلامتی -
گوش کن ببین چی میگم، انگلیسی
از این سازمان بیا بیرون اونا یه مشت خلافکار و جنایتکارن
،شغل جاسوسی یه طرف
اما استفاده از جانیها برای از هم پاشوندن یه کشور یه طرف دیگه
چه خیالات واهیای - چه خیالات واهیای؟ -
اونا فکر میکنن مردم لتونی در شرف
براندازیِ اربابهای مستبد خودشونن
فکر میکنن مردم تو خيابون
در آرزوی لحظهایان که بتونن دوران سرمایهداری رو باز به پا کنن
اونا فکر میکنن ما همه خواب اینو میبینیم که بریم آمریکا
فکر میکنن میتونن طلا و رساله پخش کنن
و یه ارتش بزرگ سلطنت طلب رو یک شبه محقق کنن
این چیزیه که بهش میگم خیالات واهی، گرفتی؟
بله. به نظر جاه طلبانه میاد
قیام مجارستانیهارو تو سال ۱۹۵۶ یادته؟
اونا سعی دارن این کارو اینجا زیر گوش من انجام بدن
بهت هشدار میدم، انگلیسی؛ ما خودمون میدونیم با ضد انقلابیها چطور طی کنیم
به سلامتی - به سلامتی -
مواظب باش، سرهنگ - تو هم مواظب باش -
عاقل باش. فردا به ملاقات نرو خوشحال شدم دیدمت، انگلیسی
ممنون بابت هشداری که دادی، سرهنگ
از من خوشت مياد یا نه؟
تو بازلی؟ - آره، اسمم بازله -
بشین - ممنونم -
بشین
حال عموزادهام لئو چطوره؟ - لئو عموزادهی توئه؟ -
در واقع اون عَمومه اینا عموزادههاشن
تشکیلات نهضت آزادی کجاست؟
ما خودمون نهضت آزادیایم
همهش همین؟
لئو عموزادهی دیگهای نداره - متوجهام -
قراره چیکار کنیم؟
بلدی با یکی از اینا کار کنی؟ - آره، فکر کنم -
!خوبه! خوبه
بیا
!هی، انگلیسی
آهنگهای گروه بیتلز رو داری؟ - نه، ندارم -
اینو بگیر
قراره چیکار کنیم؟
ما قراره از تمام واحدهای روسی توی لتونی اطلاعات دقیقی به دست بیاریم
تو هم از مدارک عکس بگیری و بعدش ببریشون پیش لئو
کجان؟ - بیا دنبالمون -
چه خبره؟ اطلاعات تو راهه -
فقط دندون رو جیگر بذار. به من اعتماد کن
!هی، سریع باش
.ممنون، آقای کنسرتو مننون بابت کمکی که بهمون کردی
اینجا چه خبره؟ - باید عین يه سرقتِ واقعی به نظر برسه -
بسیار قانع کنندهست
لئو؟ - بله، دستورات از طرف عموزادهی عزیزمـه -
!مراقب باش
نمیتونی با این حقههای قدیمی گولم بزنی
میدونی شوستاکویچ کجا اون سمفونی رو نوشت؟
سال ۱۹۴۱ در دل لنینگراد
آلمانیها اونارو ساقط کردن فاصله زیادی تا مرگ نداشتن
برای ما خیلی مهمه به این راحتیها اون روزها رو فراموش نمیکنیم
بهت هشدار دادم، انگلیسی
!بیا. باید مشروب بخوری
حالت جا اومد؟
:وقتی جوون بودم یه آهنگ داشتیم به اسم
«جایی که اشکها ریخته میشود گل سرخ میروید»
آهنگش رو میشناسی؟ - نه -
اگه واقعیت داشت، لتونی میشد سرزمین گل و بلبل
روحت هم خبر نداره زمان جنگ، اینجا چه اتفاقهایی افتاده.
.لتونی سهمشو از جنایت کارای جنگی داشت
افرادی که برای نازیها کار میکردن، به اِس اِس ...پیوستن
.و هزاران نفر از هموطنای خودشون رو کشتن
!تا ته برو بالا
.ما صدها پرونده از این مدل لتونیهایی داریم
تو فکر میکنی این آدمای تروریست ...و جنایت کار ساکت میمونن؟ ولی نه
.اینا بدترین خراب کارها هستن
.دوست تو، تقریبا آخرین نفر تو لیست ماست
اون اونقدری بچه کشته که فکر نکنم اصلا قلبی داخل سینهش باشه.
همونطور که گفتم، ما به آسونی فراموش نمیکنیم
میخوای باهاش چیکار کنی؟ - .میکشیمش -
به همون آرومی میکشیمش، که خودش میکشت.
خب...
حالا نوبت توئه، انگلیسی.
.بلیطت به هلسینکی
.هری
خیلی خوشحالم که برگشتی.
لئو اینجاست؟ - .نه -
.رفته برای همسر جذابش هدیه بخره
.اون فردا به تگزاس میره .ولی من اینجا میمونم
الو
...لئو باید راس ساعت 5 به قلعه بره
.بنابراین تا قبل از ساعت 6 برنمیگرده
.پس تو کارنا رو کشتی
کی بهت دستور داده منو بکشی؟ لئو؟
.باید انجامش میدادم .از بِرِیْن(مغز)دستور گرفتم
!بلند شو - .نه -
!بلند شو - .نه -
!بلند شو - .نه -
از دیدن من شگفت زده شدی لئو؟
آنیا کجاست؟ چیکار کردی؟ - .هیچی -
.این تویی که من بهش علاقه دارم
.فقط راه برو لئو، و هرکاری میگم، بکن
کجا داریم میریم؟ - .داریم میریم راجع به تگزاس حرف بزنیم -
.باشه هری تو چقدر میخوای؟
ببین بهت ۱۰۰ هزار دلار میدم. اصلا ۳۰۰ هزارتا میدم.
.ادامه بده - .ساکت، بیا اینجا -
چقدر میخوای؟ - .نصفش رو -
.این پول خیلی زیادیه - چقدر داری؟ -
.بیش از یک میلیون دلار - .پس از الان به بعد با هم شریکیم -
.پنجاه، پنجاه، به طور مساوی - .فقط یه چیز دیگه هم هست لئو -
دوس دارم اونقدر زنده بمونم که اونو بشمارم و خرجش کنم
البته، ما با هم شریکیم، مگه نه؟ - .شریکیم -
.فقط یه دقیقه وایستا، شریک
.دستورات برای پیکولو
گزارشات مفصل تری از مرگ مامور کنسرتو تهیه .کنید
.مامور کنسرتو صحبت میکنه
من موفق شدم از دست مامورای سرخِ شکنجهگر .فرار کنم
.دستورات برای پیکولو .گزارش مفصلی از فرار مامور کنسرتو تهیه کنید
.مامور کنسرتو فردا به مقر بیا
چیزی برای گزارش کردن داری؟
.چیز زیادی برای گزارش نیست
.پس، فردا با هم میریم تگزاس
.نگران نباش لئو .یادت باشه، ما شریکیم
پس تصور ژنرال میدوینتر این بود، ها؟
.درمورد پوله هری، پول اون و پول ما - .بله -
.جذابیت خاصی داره
.برای دیدن ژنرال اومدیم - شما نیو بِیگِنی هستی؟ -
بله.
.گزارش از مغز .ژنرال بعدا شما رو میبینه
پالمر؟ - .بله -
.ژنرال تو رو ساعت یک ربع به دوازده میبینه
همین اطراف باش.
.خانم ها و آقایان، برادران آزادی
ما شادیتون رو قطع میکنیم، تا ژنرال میدوینتر برای شما صحبت کنه.
.خانم ها و آقایان، ژنرال میدوینتِر
دوستان، من قصد ندارم شما رو مدت زیادی از مهمونی و شادی دور نگه دارم
من فقط ازتون میخوام سرهاتون رو خم کنین و با من ...همراه شین
.و از اون راهنمایی بخواین
.خداوندا، به ما آرامش بده
...به ما قدرت جنگیدن بده تا دشمنان
.کمونیست بی خدا رو، به خاک بزنیم
...خداوندا، مارا هدفمند و شجاع کن
.و اجازه نده هیچ وقت از هدفمون، دست برداریم
!آمین !آمین
.خداوند به ما قدرت داده .خداوند به ما شجاعت داده
.خداوند گفته، ازشون استفاده کنین - !آمین -
خداوند گفته باید با کمونیست بجنگیم، باید کمونیست رو شکست بدیم
.خداوند گفته، چرا آنجا نشستی
.برخیز و حرف مرا پخش کن .برخیز و نبردِ مرا انجام ده
.برخیزید و برای اون چیزی که به حق گفتم، بجنگید
.آمین
...خداوندا، من با فروتنی، شمشیر رهبریای رو که
.به من زدی، میپذیرم
- سلام هری، از چیِ تگزاس خوشت میاد؟ - سر و صدا اینجا زیاده، ژنرال.
.اونا بهم گفتن خبر مرگت رسیده .دو روز بعدش برگشتی
.این از لطف منه هری .هیچوقت نگو مرگ
- شکنجهت کردن؟ - یذره، بیشتر شکنجه ذهنی.
خیلی خوبی. بهت افتخار میکنم. همونجا باش.
از صدای شلیک خوشت میاد؟ من که عاشقشم!
داری با کی میجنگی، ژنرال؟
تو نمیدونی توی دنیا چه خبره، پسر.
فقط یک مشکل مهم وجود داره: کومونیسم.
تهدید همینه. موضوع مهم همینه.
شما اروپاییها چیزی دربارهش نمیدونید
همتون توسط کومونیسم شستشوی مغزی شدین. درست مثل سیساتمدارهای واشنگتون.
میدونی قرمزها، هوای ساحل شرقی آمریکا رو مسموم کردن؟
ممکنه به من نگاه کنی، بهت میگم چی میدونم
هوای تگزاس تنها هوای پاک توی کل دنیاست.
واسه همینه 25 سال توی تگزاس هستم. هوای جاهای دیگه رو دوست ندارم.
جای تعجب داره چطور همه ما زنده موندیم.
کومونیسم تهدیدی برای اروپاست، اروپا باید باهاش مقابله کنه.
جلوشون وایستید. یه گوشمالی حسابی بهشون بدید. فهمیدی پسر؟
- بنظر کار خطرناکی میاد - معلومه خطرناکه
بین سالهای 1945 تا 1950 قرمزها با سرعت 96 کیلومتر مربع در ساعت پیشروی کردن.
عقبنشینی، جنگ رو نزدیک تر میکنه، چون بالاخره قراره کومونیسم رو شکست بدیم.
و از نظر من هرچه زودتر بهتر. تو رو آوردم اینجا تا یه چیزی نشونت بدم.
با من بیا.
پولها از اینجا در میاد، پسر. درست توی این اتاق.
من یه ناوگان سه و نیم میلیون تنی از نفتکشهای روی آب دارم.
من توی پنج قاره پالایشگاه دارم.
توی تگزاس، خلیج مکزیک آمریکای جنوبی و 6 کشور عربی
چاه نفت دارم. و این دستگاه کوچیک...
همش رو کنترل میکنه. باشکوهه، مگه نه؟
ولی این فقط 5 درصد از چیزیه که واقعا اینجا داریم، بیا.
- کجا داریم میریم؟ - به قرن 21، پسر
- در آینده جنگها اینجوریه و زندگی این طور پیش میره - حسابی مدرنه پس؟
مدرن؟ توی آینده دوای مرگ هم پیدا میشه.
امیدوارم رازنگهدار باشی، هری. کسی نمیتونه از انتقام من فرار کنه، اینو یادت باشه
- یادم میمونه - به نفعته بمونه
ژنرال میدوینتر.
- اسمت رو بگو - هری پالمر
چیزی که الان میخوام بهت نشون بدم، تخماتو جوجه میکنه.
مغز من. یک میلیارد دلار برام خرج ورداشت. خوشت اومد؟
- پشمام ریخت - میدونی اینجا چه خبره؟
به اندازهای اطلاعات از شوروی اینجا جمع کردیم که کومونیسم رو از روی زمین پاک کنیم.
- چین چطور؟ - چین قرمز؟
آره
بعد از اینکه کار روسیه رو ساختم، چین خودش سقوط میکنه.
انگار همین الانم داره سقوط میکنه. اینجا مرکز همهی این جریاناته.
- بیا - از دیدن شما خوشحالم ژنرال
لئو، متاسفم که شما رو تا اینجا کشوندم، ولی یه چیزی هست که تو و هری باید ببینید
خفنترین چیزیه که تو عمرتون دیدین.
- سیگار میخوای؟ - نیممیلیون بار ممنونم، شریک
- چیزی که بهت گفتم رو انجام دادی؟ - چیزی نمونده، کلنل
اینا رو میبینید؟ خودشه اینا برنامهی انقلابه.
وقتی اینو وارد دستگاه کنیم، لتونی توی دردسر میفته.
داریم واسه کشورهایی که تحت سلطه کومونیستها هستن برنامهریزی میکنیم.
اینها دستورات رو به تمام مامورهای ما برای شروع کار ارسال میکنن.
اونا توی ایستگاههای رادیویی هستن توی پلیس، اداره پست، فرودگاهها، همهجا.
و حالا... ادگار
بیاین اینجا!
این نقشه بزرگ من برای زمینگیر کردن ارتش سرخ در خود لتونیـه.
حواست بهش باشه، پسر.
به لطف تو هری، همین الان مقدار زیادی ویروس در لتونی داریم
ولی آقایون، بیشتر لازم داریم!
لئو، میخوام پروفسور آیونت تمام مدت روی اون ویروسها کار کنه.
- همین الان کار رو شروع کن! - هرچی شما بگی، ژنرال
هری، باید خیلی سریع یاد بگیری که چطور اون ویروسها رو پخش کنی.
چون «مغز من» تحت فرمان ماست و اون هیچوقت اشتباه نمیکنه.
یعنی واقعا میخوای یه انقلاب راه بندازی؟
وقتی مجارستانیها در سال 1956 قیام کردن و از دنیا کمک خواستن
با با سرافکندگی اونها رو ناامید کردیم.
بهت میگم، دوباره اون اشتباه رو تکرار نمیکنیم.
وقتی مردم لتونی قیام کنن و درخواست کمک کنن
سازمان من با تمام منابعش برای کمک میره.
و وقتی ما راه بیفتیم، دولت آمریکا و بقیه دولتهای دنیای آزاد هم راه ما رو در پیش میگیرن.
مطمئنم.
اگه این کار رو شروع کنی، ژنرال، دنیای آزادی باقی نمیمونه.
روسها میترسن؟ بگو ببینم.
- فکر نکنم بترسن، ژنرال - پس مشکل کجاست؟
من دارم یه جنگ رو رهبری میکنم، پسر. جنگی جهانی برای آزادی.
چرا؟ چون کشورم رو دوست دارم. به همین سادگی.
- من کشورم رو دوست دارم. متوجه حرفم میشی، پسر؟ - بله
نه، متوجه نیستی من چقدر این کشور ضعیفمون رو دوست دارم.
عشقی که من به کشور دارم فرق داره.
عشقهای امروزی فقط واسه ازدواجه و پاداشش نفقهست.
عشق این روزها یعنی شجاع بودن زیر آتیش، و پاداشش مدالـه.
عشق این روزها یعنی کمک به حزب سیاسی و پاداشش آفت سیاسیـه.
عشق این روزها یعنی دوست شدن با یه دختری که همینجوری توی شهر دیدی.
عشق من اینجوری نیست. عشق من این شرکت از افراد شجاع و جوونه.
کسانی که باعث افتخارشونه کشورشون رو قوی کنن.
میخوام کشورم برنده باشه. پس یعنی باید سریعتر و قویتر به دشمن ضربه بزنیم.
من عاشق کشورم هستم. و رویام اینه کشورم رو قوی کنم. متوجه میشی؟
- بله، قربان - قوی! قوی! قوی! قوی!
قوی! قوی!
- چیکار میکنی؟ - دستورات ژنرال رو برنامهریزی میکنم
بعد چجوری میخوای دستور رو به پروفسور آیوت برسونی؟ با یه جنگیر؟
چیکار میکنی، لئو؟
کمی «جراحی مغز»
دستورات ترور رو یادته؟
آره.
خب، دارم اون دستورات پاک میکنم و دستورات خودم رو جایگزین میکنم.
- آنیا باید در امان باشه - لئو هم باید در امان باشه
یعنی میگی ما دقیقا در لتونی چیکار میکنیم؟
- من به مغز چیزی رو گفتم که میخواست بشنوه - جدی؟
یعنی چی گفتی، لئو؟
بهش گفتم ما 300 تا مامور توی لتونی داریم که سایتهای موشکی رو برداشتن.
همه خرابکارهای حرفهای که منتظر قیام مسلحانه هستن.
- یا ترورهای سیاسی؟ - اوهوم، قیامهای دسته جمعی
- سرنگونی دولت - سرنگونی هرچیزی
- 300 تا مامور؟ هفتهای چقدر؟ - هفتهای 100 دلار
- یعنی هفتهای 30 هزار دلار؟ - بعلاوه باقی هزینهها. و از الان...
نصفش واسه توئه.
ممنون لئو، ولی دوست دارم زنده بمونم تا بتونم خرجش کنم.
اون دیوونه میخواد به خاک شوروی حمله کنه
و موقع حمله ما اینجا نیستیم.
وقتی به پنج مایلی مرز برسه...
زنگ هشدار جهانی به صدا درمیاد و هیچکس قرار نیست اینجا باشه.
تو پولت رو میخوای، مگه نه؟
- لئو - بله هری؟
چطوره بریم سراغ ژنرال میدوینتر
بیا. هرچه سریعتر کار اینو تموم کن.
حراست.
- لئو نیوبیگن - هری پالمر
گیر کرده، لئو.
- هری پالمر - لئو نیوبیگن
- اسم منو آدم حساب نمیکنه - شاید مالیاتت رو پرداخت نکردی
اونا میتونن کمک کنن.
ممنونم.
منو ناامید کردی، هری.
- ژنرال میدوینتر. در اولویت. - باشه، انجامش میدم.
نه، نه. کار خودمه.
- چی شده؟ - فعالکننده رو بررسی میکنم
من ناامید کردی، هری. منو سرافکنده کردی.
مگه چیکار کردم؟
- این عکسا نشون میده چیکار کردی - داری اشتباه بزرگی میکنی ژنرال
- تو اونی هستی که اشتباه کرده، پسر - موضوع چیه؟
من تا زمانی که کومونیست، و هرکی که براش کار میکنه نابود نشن. آروم نمیشم.
بمیر و به دوستهای کمونیستت ملحق شو.
شما ژنرال میدوینتر، احمقترین آدمی هستی که به عمرم دیدم.
من با کمونیست حرف نمیزنم. مثل یه خائن بهت شلیک میکنیم.
نقشهت ژنرال همش کصشعره.
اگه فکر کردی قراره توی لتونی یه انقلاب شروع بشه. کور خوندی.
لئو قراره دستمزد صدها مامور که اصلا وجود خارجی ندارن رو به جیب خودش بزنه.
دروغ گو! تمام زندگیم رو پای این کار نذاشتم که حالا بشینم نابودش کنم.
مردم لتونی منتظر من هستن.
و من هم سازمان، و هم اطلاعات و پول دارم تا بتونم بهشون کمک کنم.
نمیتونی جلوی منو بگیری. هیچکس نمیتونه.
موفق میشم، چون دارم برای آزادی میجنگم.
همین الان لئو نیوبیگن توی مغز توئه تا بتونه خودش رو تبرعه کنه.
دروغه!
لئو سعی کرد با دستکاری مغزت منو توی دردسر بندازه.
- اگه باور نمیکنی، خودت ببین - دروغ! دروغ!
- واسه نجات جونت داری دروغ میگی - کامپیوتر مرکزی رو نگاه کن، ژنرال
تمام مامورهای امنیتی برید به کامپیوتر مرکزی
لئو نیوبیگن رو دستگیر کنید و فورا اونو پیش من بیارید.
تمام خروجیها رو ببندید.
قابل توجه تمام ماموران امنیتی.
لئو نیوبیگن رو دستگیر کنید. لئو نیوبیگن رو دستگیر کنید.
لئو نیوبیگن رو دستگیر کنید. لئو نیوبیگن رو دستگیر کنید.
استفاده از سلاح گرم در بخش کامپیوتر مرکزی ممنوع.
استفاده از سلاح گرم در بخش کامپیوتر مرکزی ممنوع.
اونجاست!
[ برنامه آتش اضطراری ]
لئو، تمام این منطقه تحت کنترله. نمیتونی فرار کنی.
نمیتونی از آتیش انتقام من فرار کنی.
شاید خدا تو رو ببخشه، ولی من هرگز.
تمام روئسای ادارات فورا به من گزارش بدن.
قابل توجه تمام ماموران.
لئو نیوبیگن از بخش کامپیوتر مرکزی فرار کرده. هشدار قرمز.
گوش کنید، میخوام برنامهی 371 اجرا بشه با وجود اون خائن، یه لحظه هم نمیشه صبر کرد.
چندتا نفتکش دارم که ظرف سه روز به هلسینکی میرسن؟
دوتا در هامبورگ، یکی در راتردم، دوتا در آنتروپ، یکی در هال
یکی در استکهلم، یکی در کوپنهاگن
و سه تا در دریای جنوبی. در کل میشه 11 تا، ژنرال.
300 تا سرباز آموزش دیده رو وارد اون نفتکشها کنید.
تمام نیروهای ضربتی باید آماده ورد ما باشن.
میخوام همین الان برنامه قیام لتونی رو وارد کامپیوتر کنید.
میخوام اون ویروسها بین ارتش روسیه پخش بشه،
همه شبانهروز کار کنن و تا یکشنبه اونو میخوام. ظرف چهار روز. نه چهار هفته.
- نیوبیگن رو هنوز نگرفتین؟ - نه، ردش رو گم کردیم
- من میتونم برات پیداش کنم، ژنرال - تو، باید به تو شلیک کنم
اگه ظرف دو روز برات پیداش نکنم
اون به موسکو میرسه. بعد حملهت به کجا میرسه؟
هنوزم فقط میخوای جونت رو نجات بدی. من بهت اعتماد ندارم.
اگه لئو رو میخوای...
باید به من اعتماد کنی.
- چون من میتونم پیداش کنم - ممکنه حق با اون باشه، ژنرال
از کجا مطمئن بشیم داری راستشو میگی؟
مطمئن نمیشی، ژنرال.
ولی باید این فرصت رو قبول کنی.
آزادش کنید.
لئو نیوبیگن رو پیدا کن. بیارش پیش من در فینلند.
سعی نکن فرار کنی. هیچکس نمیتونه از آتیش انتقام من فرار کنه. یادته؟
- یادم میمونه - یادت باشه باید لئو رو پیدا کنی
میزی، جیم، شما هم باهاش برید و مراقبش باشید
لازم نیست مراقب برای من بفرستید، ژنرال.
معلومه که لازمه.
وایستید، رفقا. وایستید، لطفا.
- تخممرغها دستشه - اگه به من دست بزنید، اونو رو له میکنم
بذارید بره. بذارید بره.
- از قطارت جا نمونی. - من جا نمیمونم، ولی تو چرا.
- چرا گذاشتی بره؟ - اون لئو رو برامون پیدا میکنه
- چه اتفاقی افتاد؟ - منو گیر انداختن
- الان چیکار کنیم؟ - بریم توی ماشین!
و با حرکت بعدی، ما میرسیم به روسیه.
نگاه کن!
لئو، پاشو و بیا بیرون.
بسته رو بگیر.
- میدونی داری چیکار میکنی؟ - برو بیرون
تو همینجا بمون.
لئو، سوار قطار شو. هری، همونجا وایستا.
لئو بیا! سریع! سریع!
لئو بیا! سریع!
- ممنونم، لئو. - نه!
بیا، لئو. بریم دیدن ژنرال میدوینتر.
توجه!
سحرگاه فردا صبح، مردم لتونی...
برای آزادی وارد جنگ میشوند.
سحرگاه فردا صبح، ما برای کمک به آنها خواهیم رفت.
مردان، حقانیت با ماست، و ماموریت ما تاریخیست.
شما از الان قهرمان هستید.
با وجود خداوند در جبهه ما، چطور شکست ممکن است؟
از من سواستفاده کرد، هری. از من سواستفاده کرد.
داره کارش رو شروع میکنه، لئو (همچنین به معنی: از پسش برمیاد)
میدوینتر رو میگم
باید جلوش رو بگیری.
هرکاری بگی انجام میدم.
همه به جایگاه خود. حرکت!
ونگارد طبق نقشه قرار گرفته، ژنرال.
دستور پیشروی بدید.
ونگارد روی بالتیک قرار داره، ژنرال. ضخامت یخ، 68 سانتیمتر.
- وزن ماکسیموم؟ - هر خودرو نهایت 23 تن، ژنرال.
زیاد هم هست.
ونگارد گزارش میده. چراغهای ناوبری ساحلی در موقعیت هستن، ژنرال.
روی یخ هستیم، ژنرال. سرعت 42 گره.
- برآورد زمان رسیدن به مقصد؟ - 3 ساعت و هفت دقیقه، ژنرال.
ریگا. خیلی نزدیکه.
حدودا اینجا هستیم، ژنرال.
- ولی هنوز نشانهای از شروع قیام نیست - البته که نیست. کومونیستها سرکوبش میکنن
یک خودروی ناشناس به ما نزدیک شده، ژنرال.
هواپیماهای بیگانه در موقعیت سهچهارسه به سرعت دارن نزدیک میشن، ژنرال.
موشکها رو آماده کنید. آتش به اختیار.
- خودرو ناشناس رسید به ما، ژنرال - بهشون شلیک کنید! شلیک کنید!
- باید به حمله ادامه بدیم، ژنرال؟ - ادامه بدین!
قراره یه گوشمالی حسابی به بیخداهای قرمز بدم.
و قراره برای همیشه کومنیسم رو نابود کنم.
به ما حمله شده!
داریم میریم زیر یخ!
- انگلیسی، دوباره به هم رسیدیم - کارشو ساختی
مرد خیلی احمقی بود.
البته، یه میهن پرست. خیلی شجاع.
توی جنگ همچین مردایی پیروزی به دست میارن، و مدال میگیرن.
ما بهشون افتخار میکنیم.
ولی توی این شرایط... این مرد خیلی احمق بود.
مامور من در فنلاند رو میشناسی؟
- مامور تو؟ - البته
- دختر خوبیه، مگه نه؟ - یذره زیادی خوبه
سلام.
حالا، هدیهمون رو بهش بده. زودباش، منتظره.
تقدیمش میکنم به سرهنگ راس.
بهش بگو اینا رو لازم نداریم، خودمون بلدیم ویروس درست کنیم.
بگو پورتون هنوز واسه ما، یه جورایی ابتدایی محسوب میشه.
.خداحافظ، هری
خداحافظ سرهنگ استاک.
.خداحافظ، هری
ما باهم میتونستیم بچههای خوبی به دنیا بیاریم. خداحافظ.
بله؟
بله؟
- گمونم دنبال اینها بودید قربان. - تخممرغها.
سرهنگ استاک سلام رسوند.
مامور پالمر، فکر میکنم کاملا مستحق اون 300 هزار پوند که خواسته بودید، هستید.
درواقع، من کاملا...
200 هزار پوند چطوره قربان؟
:ترجـمه و زيـرنـويس از « آرمـین و صاحـب » .:: Armin.HpR & SAHEB2485::.
سینما زون منطقهای برای دوستداران سینما :. @Cinema_Zone .:
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.