Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
رسانه اینترنتی مای موویز MyMoviz جامعترین سایت فیلم و سریال
[بانک سرمایهگذاری]
وقتی کیف رو گیر اوردی...
به ابراهیم بدش.
توی بانک گذاشتمش
یکی داره تعقیبم میکنه
توی صندوق ۱۷۷ ـه.
یه نقشه داشتیم.
چه غلطی کردی، پسر؟
همه چیز مرتبه، نگران نباش
تا ۳۰ دقیقه دیگه میبینمت و همه چیزو بهت میگم
کمک! کمک!
کمک!
کمک!
کمک!
رسانه اینترنتی مای موویز MyMoviz جامعترین سایت فیلم و سریال
ای لعنتی!
مایکل، دو ماه پیش بهت گفتم حموم رو درست کن.
و حالا با خودم میگم باید با پدرت حرف بزنم.
راستی، یه فهرست توی آشپزخونهست...
اگه تصمیم گرفتی از روی مبل بلند بشی بهش یه نگاهی بنداز.
به هر حال تصمیم نداشتم به این زودیها کاری انجام بدم.
میدونی چیه؟
باید کنترل از راه دور رو به دستت پیوند بزنی.
اصلا امکانش نیست.
فقط چون در مرخصی هستی...
معناش این نیست که نباید توی خونه دست به سیاه و سفید بزنی، مایکل.
چی؟
زود باش، آنا، بیا بریم وسایلت رو بیاریم.
بابا، باهامون میای؟
نه، امروز نه، کدو تنبل.
درسته، پس خودم تنهایی میرم بانک.
عزیزم، بابا زیادی عاشق مبلشه.
زیادی مشغول تماشا کردن کارتونشه.
موندم که توی این خونه کی ۱۱ سالشه؟
بابا خیلی خستهس، باشه؟
و مامان...
مامان به بابا کلی کار داده...
پس فقط.
پس یه کم بخون.
خداحافظ بابا، دوستت دارم.
دوستت دارم.
خودکار خوششانسیم.
توی جای من بودی چی کار میکردی؟
مامان، چرا بابا روی کاناپه میخوابه؟
چون مثل یه خرس خر و پف میکنه.
یه خرس خوب دیگه، درسته؟
آره. قبلا خرس خوبی بود.
و چرا هیچوقت باهامون نمیاد خرید؟
دیگه ما رو دوست نداره؟
بابا دوستت داره، خیلی زیاد هم دوستت داره...
و همیشه دوستت خواهد داشت.
تو چی؟
گاهی پدر و مادرها از هم فاصله میگیرن...
و دیگه همدیگه رو درک نمیکنن.
زمان اونا رو از هم جدا میکنه.
زندگی همینه.
دوست ندارم زمان تو و بابا رو از هم جدا کنه.
خانم کیم...
نمیتونم حساب مشترک رو...
بدون رضایت شوهرتون ببندم.
اشکالی نداره.
پس میشه یه حساب شخصی باز کنم؟
بله که میتونین.
شوهرتون ملیت انگلیسی داره، نه؟
بله. مامان و بابام در لندن با هم آشنا شدن.
چقدر ناز.
♪ برخی آدمها برای تکون دادن ♪ ♪ پرچم به دنیا اومدن ♪
♪ قرمز، سفید و آبی ♪
♪ و وقتی گروه میخونه، درود بر رییس ♪
♪ توپ رو به سمت تو میگیرن، خدایا ♪
یه کم صبر کنین. میرم فرمتونو چاپ کنم.
حتما. ممنونم.
♪ من که پسر سناتور نیستم، نه ♪
♪ من نیستم، من نیستم ♪
♪ من آدم خوششانسی نیستم، نه ♪
♪ برخی از آدمها با قاشق ♪ ♪ نقرهای توی دستشون به دنیا میان ♪
♪ خدایا، به خودشون کمکی نمیکنن، نه ♪
♪ و وقتی مرد مالیاتی میاد دم در ♪
♪ خدایا، خونه میشه یه بازار مکاره، آره ♪
♪ من نیستم، من نیستم ♪
♪ من پسر میلیونر نیستم، نه ♪
♪ من نیستم، من نیستم ♪
♪ من آدم خوششانسی نیستم، نه ♪
♪ برخی از آدمها چشمهایی ♪ ♪ پر از ستاره رو به ارث میبرن ♪
♪ تو رو میفرستن به جنگ، خدایا ♪
♪ وقتی ازشون میپرسی ♪ ♪ چقدر دیگه باید از جون مایه بذاریم ♪
♪ تنها جوابشون اینه، بیشتر، بیشتر، بیشتر ♪
آماده بشین!
کلیسا!
بزن بریم.
باشه، میخوام همه بخوابن.
میخوام دماغت روی زمین باشه.
بخواب!
بخواب!
گوشیتو بده من.
نه.
گوشیها رو رد کنین بیاد.
بسیار خب، حالا، بسیار، بسیار سادهس.
خوب بازی کنین، زنده میمونین.
برام خرابکاری کنین، میمیرین.
هی!
زود باش!
برو! برو!
سریع باش!
بابا. بابا.
بابا.
هیس، عزیزم، همه چیز درست میشه.
خفه شو!
حالا، مدیر بانک کیه؟
بازش کن.
بازش کن!
ببخشید، متوجه نمیشم.
دوباره سعی کن.
باشه.
متوجه نمیشم...
اگه این در کوفتی رو باز نکنی...
دستت رو قطع میکنم.
در این محل، آژیر مخفی میتونه تمام سیستم رو قطع کنه.
تمام ساختمونمون در حال نوسازیه.
ممکنه از سیستم جدید باشه.
همین دیروز نصب شد.
به نیروگاه برق وصل میشه.
یه کلید مخفی در پیشخوان هست...
و یکی هم توی دفتر منه...
ولی به هیچی دست نزدم...
حتی توی اتاقم نبودم، قسم میخورم.
آره، قسم میخورم.
منو به دفترت ببر.
باشه.
الو؟
کارت ساختهس.
باشه.
من بدترین کابوستم.
بدترین کابوسم یکی با قد ۱۵۰ سانتیمتری بود...
و تازه درخواست طلاق داده، پس.
لعنتی، مایکل، متاسفم.
آره، چی میخوای، هری؟
خب، چیز خاصی نمیخوام، پسر.
زنگ زدم ببینم در چه حالی.
حالم خوبه، پسر گنده...
تو چی کار میکنی؟
خب، از آخرین ماموریتمون...
مثل یه موش مرده شدیم، پسر.
انگار همینطوره.
چطوره بیام یه سر ببینمت، پسر؟
چند تا نوشیدنی بخوریم؟
چقدر طول میکشه یه پرواز ۱۲ تا ۱۵ ساعته؟
آره، نه، واقعا، واقعا الان سرم شلوغه...
کلی کار روی سرم ریخته که باید انجام بشه...
خب، که باید انجامشون بدم و...
مزخرف نگو، دقیقا میدونم...
داری چی کار میکنی.
کاناپه و کارتون، تمام.
راستش باتری گوشیم داره تموم میشه.
بیخیال، پسر.
- هنوز قطع نکن، پسر. - وای، وای، نه.
باید...
خبر ویژه داریم.
از ساعت ۹:۳۰ امروز صبح، بانک پساندازه...
صحنه یه گروگانگیری بوده.
از داخل بانک صدای شلیک شنیده شده.
کلی مشتری داخل بانک توسط یه گروه مسلح...
نگه داشته شدن.
همونطور که پشت سرم میبینین...
مقامات دارن یه محوطه امن...
اطراف بانک درست میکنن و یه تیم ضربت...
داره مستقر میشه.
[مایکل]
بیشتر!
باشه، کدوم یکی دفترته؟
باید همین الان نشونم بدی.
این یکی.
- این یکی؟ - آره.
هی، عزیزم.
اون زیر داری چی کار میکنی؟
زود باش.
از اونجا بیا بیرون.
تو دیگه کدوم خری هستی؟
دستیار مدیرم.
دستیار مدیر.
میخوای بهم نشون بدی دکمه راهاندازی مجدد کجاست، عزیزم؟
نشونم بده.
دیدمش.
و تو، تو دکمه رو زدی...
تو این کار رو کردی؟
دکمه رو فشار دادی؟
بله، کار من بود.
اشکالی نداره. اشکالی نداره.
اصلا اشکالی نداره.
چطوری دوباره دستگاه شناسایی اثرانگشت رو فعال کنیم؟
چطوری این کار رو بکنیم؟
بگو ببینم.
۲۴ ساعت باید صبر کنیم تا دوباره فعال بشه.
فعالش کن.
زود باش.
صدای شلیک از داخل بانک شنیده شده.
خیلی از مشتریها توسط یه گروه مسلح داخل بانک نگه داشته شدن.
همونطور که پشت سرم میبینین، مقامات در حال...
دور شو! نمیتونی وارد بشی.
شرمنده، لطفا برید عقب.
آقا، برید عقب.
به اینجا تعلق نداری.
به دست حرفهایها بسپارش.
افسر دیپان، با شماره ۶۱۲، درسته؟
باشه، آروم باش، آروم وگرنه دستگیرت میکنم.
یه غلاف ۳۸ میلیمتری داری با یه کلت ۴۵...
بند کفشت بازه و یه ذره آرتروز...
در ران چپت داری.
اگه تو یه حرفهای هستی، افسر دیپان...
پس منم یه گاوبازم.
دیپان.
بذار رد بشه.
بله، قربان.
- آقا - قربان.
تمام اونا رو در ۲۰ ثانیه دیدی؟
در ۵ ثانیه.
فکر کنم خونوادهم داخل بانکه.
فکر میکنی یا مطمئنی؟
ماشین بیرون پارکه و...
اول صبح اینجا یه قرار داشتن...
و گوشی رو جواب نمیدن.
باشه، نگرانی شما رو درک میکنم...
ولی فقط میخوام بدونی وضعیت در کنترل ماست...
فقط چند دقیقه طول میکشه.
ارتباط برقرار کردین؟
ارتباط؟ هنوز نه.
یه نگاه به گزارش عملیاتی شما انداختم...
و افرادت زیادی نزدیک هستن...
از آتش پوششی خبری نیست و به هیچ وجه پوششی...
در اونطرف داده نشده.
قربان، اینجا که بازی کال آو دیوتی نیست، لطفا...
از خط بیرون باشین، بسپارینش به ما...
و مهمتر از همه هیچ کار احمقانهای نکنین...
خیلی خطرناکه.
بهم قول بدین که حرکتی نمیکنین، باشه؟
بله، قربان.
ممنونم.
بفرمایین.
بند کفشت بازه.
ممنونم.
الو؟
میخوام با مسئول اونجا حرف بزنم.
ستوان.
ستوان واتانا. با شما کار دارن.
ستوان واتانا، مسئول این وضعیتم.
چی صدات کنم؟
شماره یک.
چی میخوای؟
صدامو میشنوی؟
- بله. - چی میخوای؟
هنوز هیچی.
باشه، همگی گوش کنین.
تمام مهمونهامون رو جمع میکنیم...
و اونا رو میاریم...
به اتاق اجتماعات که اینجاست.
بیاین! بیاین!
برو! زود باش!
زود باش!
سریعتر!
بدو!
برو!
برو اونطرف.
بابام میاد و همه شما رو میکشه.
پدرت؟
یه گلوله توی سرش خالی میکنم!
راه بیافتین!
خفه شو، آنا!
راه بیافت! زودتر!
سریعتر! زود باش! بدو!
بشین!
زود باش! بشین!
ساکت!
زود باش، کجا میری، چاقالو؟
- نه. - برو تو.
زود باش.
پلیس همه جا رو گرفته.
بسیار خب.
اگه کسی تکون خورد، دخلش رو میاری و گزارش میدی.
دریافت شد.
با خودت میگی چطوری رسیدم اینجا؟
یک.
ستوان واتانا.
هی، ستوان، گوش کن، حرفمو تکرار نمیکنم.
میخوام رفیقمون رو آزاد کنی، سادار بولین.
در زندان کلانگ پرم زندانی شده.
دو ساعت وقت داری، بعدش...
هر دقیقه یه گروگان رو میکشم.
نه، نه، کافی نیست، وقت بیشتری لازم دارم.
باید بهم وقت بیشتری بدی.
دو ساعت وقت داری.
وقت یه چیز لوکسه که توان از دست دادنش رو نداریم، ستوان.
صبر کن.
اگه فردی رو زخمی کردی، لطفا بذار بیان بیرون.
کسی زخمی نشده، ولی جون اونا دست توئه.
صبر کن.
روی صفحه بزرگ نشونش بده.
بله، قربان.
بمب لعنتی؟
دو.
و سه.
دیوونگیه.
چی؟
حمله!
هی!
روی زمین بمونین!
مامان. حتما بابا اومده.
از روی مبل بلند شده تا به ما کمک کنه.
آره، عزیزم. آره.
خفه شو!
گفتم خفه شو!
— ماي موويیز —
شش
از هفت به یک، گزارش بده.
از هفت به یک، موقعیتت چیه، صدامو میشنوی؟
لعنتی!
تو و تو، میخوام برین بالا و ببینین...
چه خبر شده، باشه؟
دخالت نمیکنین، مشاهده میکنین و گزارش میدین...
باشه، فهمیدین، حالیت شد؟
- بله - برو
زود باشین.
زود باش، مرد و مردونه!
مرد و مردونه دیگه چیه.
هفت.
اهل این اطراف نیستی.
الو...
سلام، مایلم با گروهبان حرف بزنم...
اسم و موقعیتت؟
دونالد ال.لارگو.
بگو.
میخوام با گروهبان دیپان از منطقه یک حرف بزنم...
به شماره ثبت ۶۱۲.
یه لحظه.
توی عملیاته.
در مورد سرقت از بانک اطلاعاتی دارم.
باشه، وصلت میکنم.
افراد کوفتیتو فرستادی؟
آره؟
منفیه. بهت قول میدم.
هیچکس تکون نخورده.
کسی از گروگانها رو کشتی؟
اگه به اندازه یک میلیمتر تکون بخوری...
تمام گروگانها رو میکشم و...
کل این ساختمون کوفتی رو میترکونم!
هیچکس تکون نمیخوره، در این مورد قول میدم.
عوضی کثافت.
این چه گندیه بالا اومده؟!
تا وقتی دستور ندادم هیچکس نباید دست به کار بشه
چشم، قربان.
آنا، اینقدر بهش نگاه نکن!
اون به من نگاه میکنه، منم به اون نگاه میکنم.
بهش بگو دست از بازی برداره وگرنه میبرمش بیرون.
فهمیدی؟ ها؟
هیس، هیس.
هیس.
[احتیاط]
الو؟
گوش کن، رفیق، وقت زیادی نداریم.
منو یادته؟ همونی که دنبال خونوادهش میگشت.
چی میخوای؟
داخل بانکم و باید بگم...
اینجا خیلی گرمه و همه جا...
پر از آدمهای مسلحه و جلیقه انفجاری هم دارن.
به رییست بگو تکون نخوره...
و اگه لازم بود باهام تماس بگیره...
میتونی با این شماره باهام تماس بگیری.
دیوونه شدی؟
اونجا چه غلطی میکنی؟
هر کاری میگم بکن، و تماس میگیرم.
ستوان! فوری ـه!
شماره سه، گزارش بده.
لعنت خدا بهت، انگلیسی بگو.
بله، بله.
شماره دو، گزارش بده.
بله، بله.
ناظر، گزارش بده.
ناظر، گزارش بده.
لعنتی.
همهتون با من بیاین.
یه مشکل داریم.
یه مشکل کوفتی بزرگ داریم.
گردنش رو شکستن.
آره.
گوش کن، چقدر مونده وارد گاوصندوق بشیم...
باید یه کاری بکنیم، همه چیز عوض شده.
بسیار خب، گوش کنین.
گمونم فقط یه نفره.
به احتمال زیاد یه جایی بین آخرین اجساد...
و لابی ـه، باشه؟
پس هر طبقه رو خوب میگردیم.
شما دو تا، به طبقه پنجم برید و منتظر بمونید...
هیچ چیز نباید از شما رد بشه و بیاد بالا، منتظر میمونین...
براتون پشتیبانی میفرستم.
یه تیم دیگه میاریم، میایم بالا...
از لابی میایم و وسط راه همدیگه رو میبینیم.
این کثافت رو پیدا میکنیم...
و از بین میبریمش.
باشه؟
باشه، بریم.
فهمیدم. تمام.
الو؟
ستوان واتانا هستم.
ستوان.
داری چه غلطی میکنی؟
تیراندازی کردی؟
به جای داد زدن سر من...
میتونی ازم تشکر کنی.
دارم گندکاری تو رو جمع میکنم.
هی، ما ازت نخواستیم کاری بکنی.
از اینجا برو و بذار ما به مسئله رسیدگی کنیم.
امکان نداره، دارم میرم دنبال زن و بچهم.
گمونم آدم حرفهای هستی؟
یه جورایی.
میشه بیشتر بهم بگی؟
خب، یه دار و دسته بسیار آموزش دیده...
و بسیار مسلح از دزدها داریم.
گوش میدم.
بدشانسیه ولی به نظر میاد...
از خاورمیانه باشن.
جلیقههای انفجاری و تجهیزات زیادی دارن.
نمیدونم چرا اومدن اینجا...
ولی بیشتر شبیه تروریستها هستن.
با اطلاعات من جور درمیاد.
توی بانک پول زیادی نیست.
تازه، ازمون میخوان یه زندانی رو آزاد کنیم.
نمیدونیم کجا هست.
میخوای چی کار کنی؟
همچنان مذاکره کنم.
تو چی؟
خونوادهمو برگردونم.
فیلم دوربین بانک کوفتی رو یه نگاه بنداز.
همهشون، ستوان؟
۷۲ ساعت گذشته رو!
بله. بله، قربان. یه کم صبر کنین. پیداش میکنم.
هی، مراقب باش!
میبینی؟ برو عقب!
فکر میکنه ما احمقیم.
بریم!
برگرد عقب.
چشم، قربان.
یه کم برو عقب.
یه کم برو جلو.
وایستا، نگهش دار!
باشه.
بزرگش کن.
روی دستهاش زوم کن.
چشم، قربان.
این یارو رو با چهره شناسایی کن.
چشم، قربان.
آفرین! تمام!
چرا وامونده اینقدر طول میکشه؟
تقریبا تمومه.
فقط یادت باشه قبل از اینکه به اون آشغال دست بزنی...
نقاب روی صورتت باشه.
بله.
بله، چیزی نمونده از در بریم تو.
چند دقیقه دیگه.
بله، میدونم باید چی کار کنم...
سر قولم هستم، تو چی؟
بله، بله.
وقت تلف نمیکنم. بله.
میمونهای عوضی.
الان یه کم سرم شلوغه.
یه تیم هستیم یا نه؟
گوش میدم.
دنبال پول نیستن.
و؟
و یه مشکل جدی داریم.
یکی به اسم ابو عمر اومده...
و چند روز پیش یه کیف اونجا گذاشته.
باید جاشو پیدا کنی...
و بفهمی چی توی اون کیفه.
مشکل همینجاست.
دو روز پیش با ماشین تصادف کرده و مرده.
باید نقشههاشونو خراب کنیم.
یه مورد دیگه.
در مورد این وضعیت حق با تو بود.
گاهی خیلی بده حق با آدم باشه.
هی، مراقب باش، پسر.
باید به کارم برسم.
هی! مراقب باشین.
علی و عمر مُردن.
باشه، همونجا که هستین بمونین و قایم بشین...
بذارین اون بیاد جلو و به محض دیدنش میزنیمش...
از نزدیک درگیر نشین.
بریم این عوضی رو بکشیم!
لطفا، لطفا، لطفا.
نه، لطفا، خواهش میکنم.
لطفا منو نکش.
لطفا.
تو دیگه کی هستی؟
وقتی دزدها اومدن توی بانک اومدم اینجا قایم بشم.
پلیس هستی؟
یه جورایی.
خدا رو شکر.
پیشت میمونم. دیگه هدف نیستم.
چی گفتی؟
پیشت میمونم.
نه، بعد از اون چی گفتی؟
هیچی. چیزی نگفتم.
گفتی هدف، این کلمه رو از کجا اوردی؟
هدف؟ نمیدونم؟
از فیلمها.
اول از همه، خفه شو.
دوم، سرتو بدزد.
باشه.
گروه یک، گزارش بدین.
چیزی برای گزارش نیست.
گروه دو، گزارش بده.
همه جا امنه.
گروه سه، گزارش بده.
گروه سه.
برید مدیر بانک رو پیدا کنین.
برید!
تیم ضربت رو برام بگیر!
شلیک نکنین! شلیک نکنین!
راه بیافت.
کسی تکون نخوره! شلیک نکنین! تکون نخورین!
تکون نخورین! سرجاتون بمونین.
وایستا.
ازت خواستم برادرمونو از زندان آزاد کنی.
وقت بیشتری لازم داریم.
باید یه ذره وقت بیشتری بهمون بدی.
بهت قول میدم.
منو جدی نمیگیری.
شلیک نکنین! شلیک نکنین!
شلیک نکنین! شلیک نکنین!
یه مشکل کوفتی داریم.
گاوصندوق چطور پیش میره؟
وارد شدیم.
همین الان برش دارین.
اوضاع اینجا تغییر کرده.
باشه.
الو؟
سرباز، اینجا خیلی تحت فشارم.
دیگه نمیتونم زیاد معطل کنم.
هر چی به گروگانها نزدیکتر بشم...
تروریستهای بیشتری میان.
اگه حمله کنین، تمام گروگانها رو میکشن.
چه پیشنهادی میدی؟
نذار بیان بیرون.
بقیهش با من.
باشه.
تو، برو، برو.
بیا بیرون!
بیا بیرون. همین الان!
میکشمت.
باید حرف بزنیم.
ترجیح میدم بمیرم.
میشه یه فکری براش کرد.
خونواده داری؟
خونوادهتو دوست داری؟
دوست داری در امان باشن؟
ماموریت دارم نوویچک رو پس بگیرم.
گاز ۸۲۳.
۸۲۳۲.
از کجا فرستاده شدی؟
صربستان.
آفرین.
نمیتونی جلوی ما رو بگیری.
هر کس کاری که از دستش برمیاد رو انجام میده.
خوبه، نشتی نداره.
گوشی رو بده من.
باشه، رییس، کیف رو برداشتیم...
به نظر میاد در امان باشه.
بله، بله، با ابراهیم برات میارمش...
همونطور که توافق کرده بودیم.
من کار خودمو میکنم، لطفا تو هم کار خودتو بکن.
فقط یه سوال.
چیه؟
چرا این بانک کوفتی؟
پیک حس کرد توی خطر افتاده...
و مجبور شد یه کاری بکنه.
کیف رو در اولین بانکی که پیدا کرد قایم کرد.
آره، واقعا خیلی احمقانه بوده...
یه کابوس ۲۴ ساعتهس.
بسیار خب. شماره یک به تمام واحدها...
همه واحدها گوش بدین.
هر چه زودتر از اینجا میریم بیرون.
کیف رو برداشتیم و امنه.
لطفا تیم گروگانگیری، گروگانها رو جمع کن...
اونا بهترین حفاظ ما هستن.
اولویت شماره یک، گاز رو سالم و بدون هیچ مشکلی ببریم بیرون.
همه به سمت خروجی راه بیافتن.
تکرار میکنم، وضعیت خروجی داریم.
همین الان راه بیافتین.
بریم.
لطفا اینجا جمع نشید!
مسئول اینجا کیه؟
مسئول اینجا کیه؟
منم، سرهنگ.
مسئولیت از اینجا به بعد با منه.
تیم ضربت رو میفرستم تو.
سرهنگ، با کمال احترام...
فکر بدیه.
تروریستها یه گاز شیمیایی به شدت کشنده دارن.
اگه بریم تو، به دام میافتیم.
این اطلاعات رو از کجا اوردی؟
یه نفوذی داریم.
این یعنی بدون اجازه یکی رو فرستادی تو!
راستش نه.
واقعا هیچی سرت نمیشه.
و از حمله شیمیایی حرف میزنی...
اونم وسط بانگکوک.
به اندازه کافی طول کشیده.
باید یه کاری بکنیم.
بله، قربان.
همکاری کنین، امشب میرید خونه پیش خونوادههاتون.
اگه نکنین، میمیرین.
خیلی، خیلی سادهس.
بابام میاد منو میگیره...
و شما توی دردسر میافتین...
خیلی قوی ـه، یه سربازه.
خفه شو، عزیزم.
نه، نه، بذار حرف بزنه.
بذار کوچولو حرفشو بزنه.
واقعا؟
از بابات بهم بگو.
به حرفش گوش نده، اون...
آنا.
زود باش، بیا حرف بزنیم.
خوبه. خوبه.
پس بابات سربازه، ها؟
خوب و قوی هم هست، نه؟
بابام خیلی قوی ـه، قبلا یه لباس مثل تو داشت...
حالا کارتون تماشا میکنه...
ولی مطمئنم میاد دنبالمون بگرده.
اسم بابات چیه؟
مایکل.
مایکل.
مایکل چی؟
رید.
بابات مایکل رید ـه.
بابامو میشناسی؟
آره، باباتو میشناسم!
اینجا چه غلطی میکنه؟
چه غلطی...
مرد خوبی نیست!
اینجاست، چون شما اینجایین!
ای بیشرف...
اینجا چه غلطی میکنه؟
آدم خیلی، خیلی بدیه، با سنگدلی تمام آدم میکشه.
اونا رو سلاخی میکنه!
ولش کن!
بابات آدمها رو میکشه!
با خونسردی تمام اونا رو میکشه!
پاهاشونو قطع میکنه!
دستهاشونو قطع میکنه!
شکنجهشون میده!
وای نه، اصلا خوب نیست، بده، خیلی، خیلی هم بده!
آدم بدیه!
اینجا چه غلطی میکنه؟
هیچی نمیفهمم، انگلیسی حرف بزن.
خدایا. لعنت خدا بهت.
ابراهیم، میخوام اون دو تا دختر رو بیاری اینطرف.
بیارشون.
زود باش.
زود باشین، شما دو تا بلند بشین!
عجله کنین!
راه بیافتین!
برو! برو، برو!
برو، برو، برو!
برو، راه بیافت!
عقبنشینی! عقبنشینی!
بهتون هشدار دادم.
شلیک نکنین! با همهتونم!
شلیک نکنین! یه دستوره!
شلیک نکنین!
تیراندازی نکنین! آتش بس!
یه ارزیابی از وضعیت لازم دارم.
الو؟
چه مرگته؟
چه مرگته، پسر، عقلتو از دست دادی؟
کار من نبود، پسر.
نسلکشی رییست رو راضی میکنه؟
چی داری میگی؟
یه گاز نوویچک ۲۳۲ اینجاست، هشت بار قویتر از...
گاز ویایکس.
اگه از اینجا بره بیرون، جهنمی به پا میشه.
اگه یه موقع توی جهنم همدیگه رو دیدیم...
اسمت چیه؟
مایکل.
مایکل.
خوشوقتم، مایکل.
سرهنگ، باهاتون یه قراری میذارم.
یه ستوان حق نداره به یه سرهنگ پیشنهادی بده.
بیاین فرض کنیم اوضاع رو به دست من بسپارین.
اگه گند بزنم، میتونین اخراجم کنین.
مطمئنی؟
بله، قربان.
ممنونم، قربان.
همگی دست نگه دارین.
میخوام با فرمانده تیم ضربت حرف بزنم.
سلام، خرس عروسکی.
خیلی وقته ندیدمت، پسر.
کی هستی؟
بیخیال، صدای یه همرزم رو...
نمیشناسی، ها؟
سوریه، مربی مورد علاقهت.
فالکن توفانی!
کوپر.
تو اینجا چه غلطی میکنی؟
خب، شاید منم بتونم این سوال رو ازت بپرسم، ها؟
مطمئن بودم که پسرهای دیر از کارتو ساختن.
خفه شو.
به سوگند ما خیانت کردی، که کسی رو نباید جا بذاری.
بهم آسیب زدی، کوپر.
ولم کردی بمیرم.
بله، سوگند ارزشمندمون...
که ازت میخوان همه چیزتو...
به خاطر ماهی۳ هزار دلار به خطر بندازی.
همه چیزو.
گوسفند به خواست خودش میره قربانی بشه.
و بعدش وقتی میری خونه، نمیخوان اسمت رو بدونن!
هیچی نیستی!
کمتر از هیچی هستی!
یک گروه، یک ماموریت، همین و بس.
برو بمیر، منو محکوم به مرگ کردی.
بله، و حالا درک میکنم و تو نه.
لعنتی!
[سوریه ۲۰۰۱]
چند تا نارنجک بهم بده.
تیم شناسایی.
زمینگیر شدیم.
تکرار میکنم، توی کارخونه زمینگیر شدیم.
درخواست کمک فوری داریم.
مراقب اسلحهت باش، سرباز. هوای منو داشته باش!
دریافت شد!
کنی! کنی!
کنی!
یه نارنجک لازم دارم!
کنی!
کنی!
ای بیشرف!
کنی!
مُردی!
کنی!
کنی؟
کوپر!
کوپر!
لعنتی!
کوپر!
نمیدونم چطور تونستی برگردی، واقعا نمیدونم.
ولی کی بهت یاد داد زنده بمونی...
و یه روز دیگه هم بجنگی؟
آره، ولی متاسفانه...
یه جور مشکل شدی، آره.
و راستی، با دخترت آشنا شدم.
چقدر خوشگله، پسر.
خیلی خوشگله. آفرین بهت.
ولی درست مثل پدرش روی مخه.
اگه ذرهای شرف داشته باشی، کوپر، میذاری برن بیرون.
متوجه نیستی، مایکل.
هر کاری دلم بخواد با هر کسی که دلم بخواد...
هر وقت که دلم بخواد میکنم!
منو میشناسی، کوپر، میدونی چه کاری ازم برمیاد.
هیچ کاری نمیتونی بکنی.
خودتو تحویل میدی...
و با افرادم میای اینجا...
وگرنه به بچه واموندهت...
جلوی مامانش شلیک میکنم، همین حالا.
بس کن، کوپر.
ببخشید، چی گفتی؟
دوباره بگو.
باشه، باشه، باشه.
بیا منو بگیر.
مرد عاقلی هستی.
تو، تو، تو، برین بیارینش.
ویلهلم، زنده میخوامش!
ای بیشرف.
افراد رو اونطرف مستقر کردم...
در اینجا و اینجا.
در این دو ستون...
تکتیراندازها روی پشت بومها حاضرن...
تا از هر طرف با اهداف درگیر بشن.
یه تیم پشتیبانی دارم.
میتونم با هلیکوپتر یه تیم ضربت رو روی پشت بام ساختمون بشونم.
یه ماده شیمیایی خطرناک دارن.
باید تیم ضدشیمیایی رو...
با احتیاط بسیار زیاد مستقر کنیم.
یه نفوذی توی ساختمون داریم.
باید یه کم زمان براش بخریم.
بیشتر از همه زمان رو از دست میدیم.
میدونم.
بس کن.
هنوزم میشماری، ها؟
وای، خدایا.
هیچوقت تسلیم نمیشی.
هنوزم فکر میکنی بتونی زنده از این یکی خارج بشی، ها؟
مایکل؟
حالا این چطوره؟
این بار نه.
مایکل.
خیلی روی مخی.
زود باش، نیستم، میدونی، برادر...
واقعا برام دردسر درست کردی.
من برادرت نیستم.
آره.
بهشون گفتی چقدر آدم عوضی ای هستی؟
با دشمنانت چی کار میکنی؟
کارم همینه.
شاید.
وقتی میری خونه، باید از اینجا پاکش کنم.
تو میری خونه پیش خانمت، پیش دختر کوچولوت...
پیش این دختر ناز و بعد یه قرص میندازی بالا.
من هیچی به جز سیاهچالهمو و کابوسهام نداشتم.
بزن بکشش.
— ماي موويیز —
یه سگ کثافتی.
آره، درست مثل تو.
نه بیشتر و نه کمتر.
واقعا میخوای هزاران آدم بیگناه رو بکشی؟
اصلا برام مهم نیست...
با گاز سمی چی کار میکنن.
مگه اونا هم مثل من و تو حق ندارن...
دشمن رو انتخاب کنن، ها؟
پول خیلی زیادی بهم دادن تا برش گردونم، خیلی زیاد.
و این کار رو میکنم.
بابا، اومدی دنبال ما بگردی؟
بله، عزیز دلم.
- خدای من. - خب، تمام اینا...
خیلی قشنگه، ولی کی اول بمیره؟
نه.
اونا ربطی به این قضیه نداشتن.
درسته.
دقیقا درسته، ولی منو چی صدا زدی؟
یه سگ.
بهم گفت سگ.
من سگم!
یادته بهت گفتم با وسایلم هرگز چی کار نکن؟
- الان انجامش بده. - نمیدونم چی کار کنم.
شاهدخت!
کیم.
کیم، میشه، اون چاقو رو بیاری و دستم رو باز کنی.
زود باش.
مایکل!
حالت خوبه؟
- آره، آره. - تو خوبی؟
حالت خوبه؟
باشه، باشه.
تمام این کارها رو تو کردی؟
دیگه هیچوقت نگو برای تو کاری نکردم.
چی کار میکنی؟
باید به راهمون ادامه بدیم.
باشه، باشه، باشه.
از اینطرف.
مایکل، تویی؟
چطور میخوای ادامه بدی؟
میبرمشون روی پشت بوم...
و با طناب میارمشون پایین.
تکتیراندازت میتونه پوششم بده؟
مایکل، از اونجا بیا بیرون، بیخیالش شو.
یه کاری هست که باید انجامش بدم.
از نیروی ویژه خواستم دخالت کنه.
کمتر از ۳۰ دقیقه وقت داریم.
بهترین کاری که از دستم برمیاد همینه.
باشه، آقایون، به زودی از اینجا میریم بیرون...
همهمون.
ابراهیم!
اولویت اول، کیف رو آماده کن...
تا با گاز از اینجا بره، باشه؟
موسی، باید مواد منفجرهتو...
کار بذاری تا اینقدر سوراخ بزرگی درست کنه تا از این دیوار شمالی...
بتونیم بریم بیرون، فهمیدی؟
حالا وقتی بریم بیرون، ماشینها...
در صد متری اینجا هستن.
مراقب تکتیراندازها باشین، فقط اگه درگیر شدن، درگیر بشین، فهمیدین؟
حالا آخرین مورد ولی به همون اندازه مهم.
مسعود، باید افرادت رو به طبقه اول ببری...
به طبقه دوم و سوم...
و هر طبقهای رو بگردین...
تا آقای مایکل رید و خونواده عزیزش رو پیدا کنین...
و باید اونا رو از بین ببرین، باشه؟
و موقع خروج هوای ما رو از پشت دارین.
برید!
باشه، بریم!
بابا، خسته شدم.
آنا، الان وقتش نیست.
بپر روی پشتم.
کیم، برو بالا!
به بابا بچسب.
ببخشید.
به خاطر لگدم ببخشید. خوبی؟
خوبم.
- تو خوبی؟ - آره.
میدونم شما هنوزم عاشق همدیگهاین.
زود باش، بیا همونطور که بابا میگه از پلهها بریم بالا.
باشه.
باشه.
سرباز، وضعیتت چطوره؟
افرادت در موقعیت هستن؟
همونطور که گفتی، ولی خطرش زیاده.
زندگی پر از خطره.
هی! برو بگیرشون!
این کمربند رو ببند.
میخوای چی کار کنی؟
میخوام از اینطرف ساختمون...
بفرستمت پایین.
ولی مایکل، غیرممکنه.
فقط بهم اعتماد کن.
خیلی کارها رو بلد نیستم، ولی این یکی رو خوب بلدم.
دارم یه چیز ارزشمند برات میفرستم...
پس مراقب باش.
باشه، سرباز.
باشه، این کار رو بکن.
نترس.
نمیترسم، مثل دورای کاوشگر شدم.
بیا، بابا، خودکار خوششانسی منه...
با خودت ببرش تا ازت محافظت کنه.
مایکل، هرگز به پایین نمیرسم.
خدای من.
خدای من.
خدای من!
هی، برگهها رو اصلا امضا نکردم.
خوب کاری کردی.
مادر و بچه دارن میان پایین.
حواست باشه!
برو!
ستوان، چقدر دیگه مونده؟
۲۰ متر، مایکل.
تقریبا رسیدی.
چقدر طول میکشه؟
۲۰ دقیقه.
بیا بریم.
باشه، سرباز، خونوادهتو گرفتیم.
با یکی از دوستانمون حرف زدم، باید جلوشونو بگیریم...
میخوان گاز لعنتیشونو در تمام شهر پخش کنن.
میخوان دیوار شمالی رو منفجر کنن و فرار کنن.
چه پیشنهادی میدی؟
مراقب دیوار شمالی باش...
من از اینجا کارها رو انجام میدم.
متوجه هستی که بدون خداحافظی کردن نمیتونم برم؟
فهمیدم.
مسعود!
مسعود!
انگلیسی، لطفا.
- بله، به انگلیسی. - ای بیشرف!
آنتن نمیده.
خدای من. از دست این احمقها.
موسی، آروم باش، فقط بهم بگو چی شده!
لعنتی! لعنتی!
هی، ستوان.
خوب بلدی ها؟
افراد خوبی داری.
باشه، بهت میگم چی کار کنیم...
منو جلوی در اصلی ببین...
و یه چیزی برات میارم.
باشه، میریم سراغ نقشه دوم.
نقشه دوم، این سه تا رو ببرین جلوی در.
برو، برو!
خفه شین! خفه شین!
وایستین!
ستوان!
اگه نمیخوای به اینا شلیک کنم، افرادت رو عقب بکش.
میخوام همین الان یه هلیکوپتر روی پشت بوم باشه!
یه شیرین کاری دیگه مثل این بکنی...
گاز مرگبار رو از پشت بوم این ساختمون آزاد میکنم.
به حرفم گوش کن. به حرفم گوش کن!
اصلا برام مهم نیست.
صبر میکنین یا همدیگه رو به کشتن میدین!
صبر کن ببینم.
نقشه این نبود.
باید گاز رو برای یه ماموریت دیگه ببرم...
و باید ازم محافظت کنی، حواست به کیف باشه...
و منو به نقطه ملاقات برگردونی.
ببین، درستش میکنم.
دست از سرم بردار، باشه؟
وای خدایا.
واقعا داری اعصابمو خرد میکنی!
از سر راهم برو کنار!
امنیت رو بیشتر کنین!
یه هلیکوپتر گیر بیار!
هلیکوپتر رو آماده کنین. فوری ـه!
هشت دقیقه دیگه یه هلیکوپتر میاد روی پشت بوم...
با هر چی که داری دورش رو بگیر، سوارش شو...
و همون باید معطلشون کنه.
روی پشت بوم میبینمت، برای گروگانها به کمک نیاز دارم.
برو، برو!
ستوان، اونجایی؟
هنوزم برات اینجام، سرباز.
همسرم اونجاست؟
همینجا کنار منه.
مادر و بچه رو بیارین.
از اینطرف.
مایکل پشت خطه.
بریم بیرون؟
نه، پیش مامانم میمونم.
هی، من اینجام، عزیزم.
میخوام به خاطر دردسری که تو و بچه رو توش انداختم عذر بخوام.
واقعا خیلی آشغالم.
گوش کن، مایکل...
منم که باید عذرخواهی کنم.
نمیدونستم وقتی خونه نیستی...
چی کار میکنی.
باید بهم میگفتی، حتما درک میکردم.
کیم، در دنیایی پر از وحشت و کابوس زندگی میکنم.
نمیتونم این بلا رو سر تو هم بیارم.
واقعا نمیتونم.
بهمون فرصت بده کمکت کنیم.
مایکل، مراقب خودت باش...
و بهت نیاز دارم.
و بهت نیاز دارم.
بهت نیاز دارم، مایکل.
بابا، لطفا برگرد.
اینو میتونم قول بدم.
میشه گوشی رو به واتانا بدی.
ستوان.
مایکل میخواد با شما حرف بزنه.
حرف بزن، سرباز.
میخوان با گروگانها بیان روی پشت بوم.
رییس ازم هلیکوپتر خواست.
قبول کردم.
نمیخوام بیشتر از این گروگانها رو بکشن...
ولی نمیتونم بذارم با گاز فرار کنه.
تهدید کرده که آزادش میکنه...
اگه با شرایطش موافقت نکنم.
وضعیت خیلی داره پیچیده میشه، سرباز.
یه غافلگیری براشون آماده کردم.
فهمیدم.
بیتاب و پیچیده.
به یکی از تیمهات بگو از پشت بیان بالا...
و از جلو بهشون حمله کنن، ولی بذار من علامتش رو بدم.
باشه؟
بسیار خب، حالا میریم روی پشت بوم!
میخوام همه بلند بشن!
بلند بشین!
حالا، من...
رییسه.
ای لعنتی.
به چی نگاه میکنی؟
بله، بله.
چه خبره؟
مخزن و ابراهیم کجان؟
یه قرارداد داریم، یادت نره.
آره، خوب گوش کن، الان یه ذره سرم شلوغه.
میخوام با ابراهیم حرف بزنم!
یه سری مشکلات داشتیم، داریم حلش میکنیم.
خداحافظ.
باشه، بریم!
برم! بدو بریم!
برو!
ببرشون اونجا.
مسعود! برو بگیرش!
هی! زود باش، بدو بریم!
گروگانها رو بیار!
شلیک نکنین! تیراندازی نکنین!
تکرار میکنم! شلیک نکنین!
خب، فکر کردی که بهترینی و من دخلت رو اوردم.
مثل همیشه دو بار به قلب شلیک کردی.
نزدیک بود.
از دست تو و اسباببازیهات.
ابتدایی ولی موثر.
این کار هوشمندانه بود.
در برابر میمونهای با شور و اشتیاقم خوب عمل کردی.
باید بیای پیش من.
میتونی با این کار یه میلیون دربیاری.
زود باش، برادر.
تو برادرم نیستی.
خوبه.
خودشه!
تمومه!
خودشه.
باباب، باهامون میای؟
دوستت دارم.
خودکار خوششانسیم.
مایکل!
بیا بابا، این خودکار خوششانسی منه...
برای محافظت از خودت ببرش.
آفرین بهت، سرباز.
مرکز، یه مشکل داریم.
مخزن رو پیدا نکردی، نه؟
هیچی.
همه جا رو گشتیم، چیزی پیدا نکردیم.
چند تا جسد پیدا کردین؟
صبر کن.
چهار گروگان مردن و ۴۷ تروریست.
یکی کمه.
منظورت چیه؟
اونا رو شمردی؟
باید حواسم به همه چی باشه.
فکر میکنی چطوری هنوز زندهم؟
چه خبر شده؟
حتما با گروگانها فرار کرده.
گندش بزنن، مایکل، دیدیش؟
ستوان، هر کاری بتونم میکنم.
مایکل.
مایکل.
دیدمش. داره به سمت شمال فرار میکنه.
ببین، اگه این یارو گاز رو در شهر آزاد کنه...
همه مردیم، مایکل، متوجهی؟
ستوان، میدونم.
زود باش، راه بیافت.
لعنتی، از دست دادمش.
نوویچک!
حالا میدونی که باید بانک رو عوض کنیم.
تقصیر توئه.
ممنونم، ستوان، بهش میگم.
خداحافظ.
بابا، بابا، بیا، بیا اینجا بشین!
بیا، بیا!
چرا اینقدر دستور میدی؟
چطور اینقدر رییس شدی؟
- بیا بشین. - بهش یاد دادی...
اینطوری رییس بازی دربیاره، نه؟
نه، مسخره نشو.
- بیا بشین. - و داری این کارتونهای...
آشغال رو تماشا میکنی.
بیاین دیگه، نزدیک کریسمس ـه.
هی، ستوان واتانا بهم گفت...
هیچ تعقیب قضایی برات صورت نمیگیره!
خیلی خوبه. خبر خیلی خوبیه.
بیاین کارتون تماشا کنیم، باشه؟
آره.
رسانه اینترنتی مای موویز MyMoviz جامعترین سایت فیلم و سریال
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.