All language subtitles for The_Sleep_Curse_BluRay Farsi_240917204457

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic Download
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

‫:.: کاری از تیم ترجمه تیــم ترجـمه ام‌ایــکــس‌ســاب :.: ‫MXSub.ir

‫متــــــرجــــم: ‫AliNiceBoy

‫آرشيوي کامل از "فيلم، سريال و انيمه" با لينک مستقيم ‫FilmDL.co

‫به کانال تلگرام "فيلم دي ال" بپيونديد: ‫OfficialFilmDl@

‫انجمن ام‌ایکس ساب ‫www.MxForum.ir

‫- تولدت مبارک، همسرم. ‫- ممنون.

‫تولدت مبارک، بابا!

‫- تولدت مبارک، برادر. ‫- ممنونم.

‫تولدت مبارک، برادر!

‫واسه چی انقدر دیر کردی، تدی؟

‫بیا اینجا، تدی!

‫تو هم باید تو فیلم باشی.

‫بیاین آواز بخونیم.

‫یک، دو، سه.

‫"تولدت مبارک"

‫"تولدت مبارک"

‫"تولدت مبارک بابایی"

‫"تولدت مبارک"

‫یه آرزو کن، برادر.

‫اینجا رو نگاه کن، بابا.

‫چرا هنوز بیداری؟ ‫ساعت 2 نصف شبه!

‫تو واسه چی بیدار موندی؟

‫نتونستم بخوابم، گفتم بلند بشم یه کتاب بخونم.

‫اگه خسته‌ای پس چرا نمی‌خوابی، برادر؟

‫بخوابم؟

‫زیادی داره کار می‌کنه.

‫چطوره مرخصی بگیری، برادر؟

‫فیلمبرداری رو فعلاً بس کن، تدی! ‫اول غذات رو بخور!

‫خوب باش، تدی. ‫اول غذا بخور.

‫بازم خوابت نمی‌بره، بابا؟

‫من چند روزه که نمی‌تونم بخوابم.

‫بیا شطرنج بازی کنیم.

‫تدی!

‫دست از سر بابا بردار.

‫می‌خوام بخوابم! ‫بذار بخوابم!

‫میگن... یه نفرینه.

‫بیا، تدی، برو بیرون بازی کن.

‫نمی‌خوام بخوابم! ‫نمی‌خوام بخوابم!

‫"سال 1990، هنگ‌کنگ"

‫"نور سفید مهتاب... ‫روی حیاط می‌درخشه..."

‫"خوب باش، بابا، برو بخواب"

‫"نور سفید مهتاب... ‫روی حیاط می‌درخشه..."

‫"خوب باش، بابا، برو بخواب"

‫"دانشکده‌ی پزشکی، دانشگاه هنگ‌کنگ"

‫صبح بخیر، پروفسور لَم. ‫زود اومدین.

‫بله! ‫دلم واسه اون موش تنگ شده.

‫دیشب اصلاً نخوابید.

‫چند روز شده؟

‫27روز پشت سر هم.

‫امروز نصف پروتئین تعیین‌شده رو بهش تزریق کن.

‫باشه، انجام میدم.

‫از عسل سنگین شبنم خواب لذت ببر.

‫کسی از شما می‌تونه بگه

‫این گفته از کیه؟

‫دانش‌آموزای درسخون؟ ‫شماها چیزی از فرهنگ نمی‌دونین؟

‫مال شکسپیره!

‫می‌تونی بگی چرا...

‫حتی شکسپیر بزرگ هم خواب رومورد ستایش قرار داده، دراکو؟

‫ممکنه بخاطر

‫این باشه که مردم یک‌سوم زندگی‌شون رو در خواب سپری می‌کنن؟

‫واسه همین شکسپیر از خواب خوشش میاد؟

‫چرا دو سوم بقیه رو مورد ستایش قرار نداده؟

‫کس دیگه‌ای نمی‌دونه؟

‫راستش خودمم نمی‌دونم که چرا خواب قابل ستایشه.

‫من خیلی‌ها رو دیدم که نه می‌تونن بخوابن و نه می‌تونن غذا بخورن،

‫که منو یاد

‫یه نقل قول معروفی می‌اندازه: ‫خوردن وخوابیدن یه نعمته.

‫درست هم می‌گفتن!

‫تحقیقات نشون داده که

‫خوابیدن واسه خیلی از اعضاء بدنمون مهمه.

‫مثلاً، تبدیل حافظه‌ی کوتاه‌مدت به بلند مدت،

‫یا تجدید پروتئین سلول‌های مغزمون

‫در حین خواب.

‫ولی هیچکدوم از این تحقیقات این رو در نظر نگرفتن که

‫حالت خواب مردم بخودی خود تغییر می‌کنه.

‫بیاین یه نگاهی به حیوانات حیات‌وحش کنیم.

‫شیرها در روز 14 ساعت می‌خوابن

‫درحالیکه فیل‌ها فقط 4 ساعت می‌خوابن.

‫چرا؟

‫چون حیوانات شکارچی

‫از حیوانات طعمه بیشتر می‌خوابن.

‫معمولاً گیاهخواران کمتر می‌خوابن.

‫تا بتونن بصورت تمام‌وقت گوش بزنگ باشن،

‫و شکار کردن‌شون آسون نباشه.

‫خوابیدن مطمئناً لذت‌بخشه.

‫ولی در حین خواب ما بسیار آسیب‌پذیر هستیم.

‫درست مثل حالت الان آقای تین چون یووان.

‫مثل آب خوردن میشه اونو کشت.

‫زحمت نکش، بذار خواب باشه.

‫عمر متوسط هر هنگ‌کنگی 78 ساله.

‫ما حدود 24 سال از عمرمون رو در خواب سپری می‌کنیم.

‫خیلی از وقت‌مون رو خواب هدر میده.

‫خواب هنوزم برای ما یه رازه.

‫اطلاعات کمی راجع‌به

‫ورود به وضعیت خواب داریم.

‫ما حتی راجع‌به دلیل نیازمون به خواب هم اطلاعات کمتری داریم.

‫ولی می‌دونیم که خواب 5 مرحله داره.

‫مرحله‌های 1 و 2 اسمشون خواب سبک هست.

‫در حین این مراحل، وقتی چشم‌هامون رو می‌بندیم،

‫فشار خونمون کاهش پیدا می‌کنه، ‫و ضربان قلب‌مون هم کمتر میشه.

‫ما آرام میشیم تا وارد مراحل 3 و 4 بشیم،

‫که مراحل خواب عمیق هستن.

‫من یه تحقیقی در ایتالیا انجام دادم.

‫وقتی توی مراحل خواب عمیق هستیم،

‫فعالیت مغز به حد بسیار پایینی کاهش پیدا می‌کنه.

‫بعدش وارد مرحله‌ی 5 میشیم.

‫مرحله‌ی آر‌ای‌ام.

‫یا حرکت سریع چشم.

‫ما در این مرحله خواب می‌بینیم.

‫وقتی خواب ببینین، چشم‌هاتون سریع حرکت می‌کنن.

‫با توجه به گفته‌های فروید،

‫خواب‌دیدن به رهاسازی خواسته‌های ناخوداگاه‌مون کمک می‌کنه.

‫ولی این فقط یه نظریه‌ی روانکاویه.

‫جامعه‌ی پزشکی

‫هنوز بطور کامل

‫تاثیر خواب‌دیدن بر بدن رو پیدا نکرده.

‫هموطنور که آقای تین چون ویان رو می‌بینیم،

‫اگه تو مرحله‌ی خواب سبک باشه،

‫قادره که صدای منو بشنوه که دارم این درس رو میدم.

‫شما دارین روش‌های خواب رو

‫توضیح میدین، آقای تین؟

‫یا پاس کردن این واحد براتون اهمیتی نداره؟

‫کمیته‌ی کمک‌هزینه تحصیلی دانشگاه

‫پروپوزال‌تون رو بطور دقیق و کامل

‫بررسی و مورد بحث قرار داده، دکتر لم.

‫ما شدیداً متاسفیم که

‫تحقیق‌تون مورد قبول واقع نشد.

‫چرا؟

‫دانشگاه و دانشکده‌ی پزشکی

‫همیشه از تلاش‌هاتون قدردانی...

‫خیلی‌خب، خیلی‌خب، نیازی به این حرفا ندارم.

‫فقط می‌خوام بدونم واسه چی

‫همچین تحقیق با ارزشی مورد قبول واقع نشد.

‫راستش،

‫از نظر کمیته تحقیق‌تون غیر طبیعیه.

‫غیر طبیعی؟

‫اصلاً می‌فهمین چی میگین؟

‫از 5000 سال تمدن انسانی،

‫می‌دونین که ما انسان‌ها در موقع خواب‌مون،

‫چقدر وقت و منابع رو هدر دادیم؟

‫می‌دونین که موقع خواب، با هر بار نفس‌کشیدن‌مون

‫اکسیژن هدر میره؟

‫مردم حدود یک‌سوم عمر‌شون رو در خواب سپری می‌کنن،

‫یعنی نه لذتی هست،

‫نه سرگرمی، نه بهره‌وری و نه سود اقتصادی.

‫اگه انسان‌ها به خواب نیاز نداشته باشن،

‫تمدن می‌تونه هزاران سال به جلو پیش بره.

‫ما بدون خواب می‌میریم!

‫چطور میشه نخوابیم؟

‫موضوع تحقیق منم همینه.

‫دلفین‌ها بدون خواب هم می‌تونن فعال باشن.

‫پرندگان مهاجر می‌تونن 26 روز پشت سر هم بدون خواب پرواز کنن.

‫من الانشم یه سری داده از موش‌های سفید ‫واسه تحقیقم جمع‌آوری کردم.

‫انسان‌ها حیوان نیستن.

‫واسه چی؟

‫منظورم اینه که انسان‌ها پرنده یا حیوانات وحشی نیستن.

‫به‌هرحال، از نظر ما تحقیق‌تون خلاف قواعد طبیعته.

‫غیر اخلاقیه!

‫چجوری غیر اخلاقیه؟

‫ظاهراً تحصیلاتت زیاد بهت کمک نکرده.

‫اشکالی نداره که تحقیق منو رد کردین!

‫چرا دارین به من توهین می‌کنین؟

‫فکر می‌کنین کی هستین؟

‫دارم بهتون میگم، شماها آدمای فضل‌فروشی هستین!

‫عیب‌جو!

‫فضل‌فروش!

‫خانمی به اسم یا مونگ هی بیرون منتظر شما هسن، پروفسور لم.

‫دکتر لم.

‫10 سال گذشته، خوشگل‌تر از همیشه شدی.

‫هنوزم اون سنجاق‌سینه رو داری.

‫تو بهم دادیش. ‫البته که دارمش.

‫یه سوغات از هتل بود،

‫چیز خاصی نیست.

‫چیز خاصی نیست؟

‫یعنی می‌خوای بگی من تا حالا چیز خاصی برات نخریدم؟

‫من تو قرار اول‌مون بهت گفتم که

‫واسه خانم‌ها گل نمی‌فرستم.

‫نگو از این حرفم عصبی شدی.

‫چطور می‌تونم عصبی باشم؟

‫چرا 10 سال پیش بدون خداحافظی ول کردی رفتی؟

‫بیا غذا بخوریم.

‫مثل اینکه هنوز یه رقص تانگو بهم بدهکاری.

‫مثل اینکه ما فقط دو بار قرار گذاشتیم.

‫راجع‌به زن دیگه‌ای حرف می‌زنی؟

‫نه، نمی‌زنم.

‫بهت قول دادم که تو قرار دوم‌مون

‫رقص تانگو بهت یاد بدم.

‫- بذار یادت بدم. ‫- نمی‌خوام یاد بگیرم.

‫ازدواج کردی؟

‫هنوز مجردم.

‫پس حق با من بود.

‫بطور ناخوداگاه، بهم علاقه‌مندی،

‫ولی خودت خبر نداری.

‫تو 10 سال از عمرمون رو تلف کردی.

‫اگه درست یادم باشه،

‫تو قرار دوم‌مون تو رو رد کردم.

‫چیزی که من یادمه اینه که ‫هرگز رد کردنت رو قبول نکردم.

‫راستش، امروز واسه کمک پیشت اومدم.

‫حتماً خبر داری که دکتر مِلا

‫6 ماه پیش تو تصادف مُرد.

‫می‌دونم.

‫من 3تا

‫عمل جراحی داشتم.

‫واسه همینم به دفنش نرفتم.

‫چجوری از مرگش باخبر شدی؟

‫من کل اون مدت پیش دکتر ملا می‌رفتم.

‫هر 2 سال یه چکاپ پزشکی انجام می‌دادم.

‫مطمئناً اون راجع‌به مریض‌هاش حرف نمی‌زنه.

‫منم نمی‌خواستم کسی بفهمه.

‫تو دانشجوش بودی، منم مریضش.

‫ملاقات‌مون در ونیس 10 سال گذشته اتفاقی نبود.

‫بیماریت چیه؟

‫دکترای کمی از این بیماری اطلاع دارن.

‫حتی اگه کسی هم بدونه، ‫نمی‌دونه چجوری درمان میشه.

‫منظورت بیماری بی‌خوابی غیر طبیعی که نیست، نه؟

‫یبار دکتر ملا بهم گفت

‫که اگه مرد،

‫تنها کسی که می‌تونه کمکم کنه

‫دانشجوی خودش بود، لَم سیک کا.

‫یعنی تو.

‫احتمال ارثی بودن این بیماری 50 درصده.

‫همین بیماری باعث مرگ پدربزرگ و پدرم شده.

‫امروز حالم خوبه، ولی فردا رو خدا می‌دونه.

‫راستش، من با این بیماری سر و کار داشتم،

‫ولی هرگز نتونستم داوطلبی رو برای آزمایشات بالینی پیدا کنم.

‫بالاخره تونستم یکی رو پیدا کنم،

‫ولی انتظار نداشتم تو باشی.

‫این من نیستم که الان به کمکت نیاز داره.

‫بلکه خانواده‌ی منن.

‫برادرم 3 ماهه که نخوابیده.

‫"مالزی"

‫پدربزرگم قبل از اینکه بدنیا بیام، مُرد.

‫ولی بلایی که سر پدرم موقع مریضیش اومد رو شاهد بودم.

‫اولش، هرشب کابوس می‌دید.

‫بعضی وقتا از خواب می‌پرید تا ما رو بزنه یا سرمون داد بکشه.

‫بتدریج دیگه کل شب رو بیدار می‌موند.

‫نه می‌تونست بخوابه،

‫نه راه بره و نه حرف بزنه.

‫کلاً یه آدم دیگه‌ای شد.

‫بدترین عارضه‌اش این بود که توهم می‌زد،

‫و رفتار عجیب و غریبی داشت.

‫هیچکدوم از دکترایی که ویزیتش کردن، نتونستن درمانش کنن.

‫مادرم فکر می‌کرد نفرین شده.

‫اون جادوگرا گفتن که کل خانواده‌مون نفرین شده.

‫اگه می‌خواستیم نفرین رو برای همیشه از بین ببریم،

‫برادرم باید چشمای پدرم رو با دستاش می‌دوخت.

‫ولی بعداً برادرم هم این مریضی رو گرفت.

‫درسته برادرتون خوابه،

‫ولی تو مرحله‌ی خواب سنگین نیست.

‫واسه همینم خیلی وقته که استراحت نکرده.

‫مثل اینکه قوی‌ترین قرص‌های خواب هم تاثیری نذاشتن.

‫فقط همینو داری بهم بگی؟

‫من بهت پول نمیدم که

‫به حرفات گوش بدم، ‫بهت پول میدم که مشکلم رو حل کنی!

‫بهتره که درمانش کنی.

‫هر طور شده، ‫نمی‌خوام برادرم مثل زامبیا بشه.

‫خب، من کل روز رو که وقت ندارم.

‫اگه نمی‌تونی درمانش کنی، بگو.

‫وقتم رو تلف نکن.

‫سلام، برادر.

‫کجا بودی؟

‫چند روزه ندیدمت.

‫ایشون دکتر لم سیک کا هستن،

‫متخصص عصب‌شناسی و خواب،

‫از هنگ‌کنگ به اینجا دعوت شده.

‫جداً؟

‫من و برادر بزرگم

‫از یه مادریم، ولی تو نه.

‫من چندتا دکتر معروف و گروهی از پرستارا رو استخدام کردم

‫تا شبانه‌روز ازش مراقبت کنن.

‫لازم نیست واسه خوشحال‌کردنش همچین کاری کنی.

‫فقط به یه متخصص حاذق نیاز داری،

‫لازم نیست یه گروه کامل استخدام کنی، ابله!

‫چی؟ ‫یعنی تو بهتر از اونایی؟

‫دکترهای مثل تو

‫فقط قرص خواب‌آور به برادرم میدن.

‫قرص‌های خواب‌آور اثر معکوسی روی

‫بیمارهای بی‌خوابی دارن.

‫ابله!

‫لطفاً برید بیرون، خانم یو.

‫چند دقیقه‌ای می‌خوام شوهرتون رو معاینه کنم.

‫- من نمی‌خوام بخوابم! ‫- بابا.

‫نمی‌خوام بخوابم!

‫نمی‌خوام بخوابم!

‫نمی‌خوام بخوابم!

‫نمی‌خوام بخوابم!

‫بابا!

‫بابا!

‫- نمی‌خوام بخوابم! ‫- شوهرم!

‫شوهرم!

‫الو؟ آره، رئیس! ‫همین الان باید بیاین.

‫جمجمه‌اش هنوز سالمه.

‫بله، رئیس.

‫کسی نمی‌فهمه که مغزش نیست.

‫درسته.

‫بخیه‌ها رو باز کن.

‫چشم، رئیس.

‫- الو؟ ‫- مونیک هستم، چیکار می‌کردی؟

‫داشتم وسایلم رو جمع می‌کردم.

‫میشه بیام پیشت؟

‫نه، نه، نه، نه! ‫خودم میام پایین می‌بینمت.

‫اتفاقاً می‌خواستم یه فنجون قهوه بخورم.

‫- تو کافه می‌بینمت. ‫- باشه.

‫باشه، الان میام پایین.

‫امروز میری؟

‫بعدازظهر میرم.

‫خواهر شوهرم ازم می‌پرسه که

‫آیا خانواده‌مون کار بدی انجام دادن یا نه،

‫چون پدربزرگم فامیلیش رو عوض کرد.

‫نمی‌دونم چی بهش بگم.

‫در اصل می‌خواست بدونه که

‫کسی خانواده‌مون رو نفرین کرده یا نه.

‫بنظرت برادر بزرگم نفرین شده؟

‫غیر ممکن نیست!

‫بعنوان یه دانشمند، به جادوی سیاه اعتقاد داری؟

‫نفرین‌شده یه صفته فقط،

‫با علم تضادی نداره.

‫یک نکته‌ی کلیدی در مورد علم اینه که

‫بپرسی چرا، و راه‌حل مشکل رو پیدا کنی.

‫اگه برادر بزرگت تسخیرشده،

‫باید یه جن‌گیر براش پیدا کنی.

‫یا اگه نفرین‌شده،

‫نفرین حتماً روی سلامت جسمانیش تاثیر گذاشته،

‫که خواب رو ازش گرفته.

‫اگه نتونستی کسی رو پیدا کنی که نفرین رو بشکنه،

‫بعدش متوسل علم بشو.

‫از دیدگاه پزشکی،

‫باید بفهمی چه چیزی مریضش کرده.

‫گفتی تحقیقت راجع‌به خواب

‫حمایت مالی نشد، درسته؟

‫این می‌تونه تحقیقت رو پیش ببره.

‫نمی‌تونم قبولش کنم، خیلی پوله.

‫این پول برادرمه، نه من.

‫دیگه بدتر.

‫معلومه که اون آدم احمقیه.

‫اون بد باهات رفتار می‌کنه.

‫حالا دیگه نگران خودشه.

‫من نگران بچه‌های برادر بزرگم هستم.

‫اگه بتونی یه بیمار بی‌خوابی دیگه رو درمان کنی،

‫خانواده‌ام درمونده نمیشه.

‫من نه تنها می‌خوام بی‌خوابی رو درمان کنم،

‫بلکه می‌خوام یه راهی پیدا کنم تا مردم

‫بدون خوابیدن به زندگی عادی‌شون ادامه بدن.

‫تو چی؟

‫تا حالا شده نگران خودت بشی؟

‫هیچوقت نمیشه فهمید خوابی که دیشب داشتی

‫خواب آخر عمرته یا نه.

‫من اگه بی‌خوابی بگیرم خودمو می‌کشم.

‫نمی‌خوام باری رو دوش کسی بذارم.

‫واسه همین از دستم فرار کردی؟

‫نه، اینطور نیست.

‫اشتباه میگم؟

‫اگه بی‌خوابی گرفتی بیا پیشم.

‫صورتحساب، لطفاً.

‫سلام.

‫سلام.

‫هنگ‌کنگ.

‫به هنگ‌کنگ بفرستم؟

‫بله.

‫دکتر لم.

‫تا دیروقت کار می‌کنید؟

‫سرم شلوغه.

‫خب، می‌خوای مغز یه انسان رو ببینی؟

‫این موقع شب، نه.

‫پس واسه چی اینجا موندی؟

‫باشه، دارم میرم.

‫احمق!

‫هی! نخوابی ها! بیدار شو، هی...

‫نمی‌تونم مشکلی توی

‫خواب و بیداری مرکز ساقه‌ی مغز پیدا کنم.

‫مورد عجیبی تو مُخ بیمار دیده نمیشه،

‫ولی تالاموس 20 درصد کوچیک شده،

‫و 90 درصد نورون‌ها از بین رفتن.

‫دلیلش هنوز نامشخصه.

‫ولی گمون کنم بی‌خوابی همین باشه.

‫همونطوری که انتظار داشتم، پروتئین‌های فاسدی هم

‫تو مخش وجود داشت.

‫اگه تو دنیا، نفرین یا طلسم خواب

‫وجود داشته باشه،

‫حتماً جادوی سیاهه که روی تالاموس اثر میذاره.

‫"نور سفید مهتاب... ‫روی حیاط می‌درخشه..."

‫"خوب باش، بابا و برو بخواب."

‫"نور سفید مهتاب... ‫روی حیاط می‌درخشه..."

‫"بابا..."

‫با کی کار داری؟

‫پدرم.

‫اسمش؟

‫لم سینگ.

‫تاریخ تولدش.

‫18 آگوست سال 1900.

‫تاریخ وفاتش؟

‫14 جولای سال 1943.

‫لم سینگ ِ مُرده، پسرت دنبالت می‌گرده.

‫لم سیک کا زنده.

‫پدرت رو چی صدا می‌کردی؟

‫بابا.

‫صداش کن.

‫بابا.

‫بلندتر.

‫بابا!

‫بلندتر، بلندتر!

‫بابا!

‫بازم صداش کن!

‫بابا! بابا!

‫بازم صداش کن!

‫بابا، بابا...

‫بابا! بابا!

‫می‌خوای با من حرف بزنی، سیک کا؟

‫کجا بدنیا اومدی، بابا؟

‫ژاپن.

‫بابا، یادته

‫وقتی کوچیک بودم منو به خونه‌ی روستایی‌مون بردی؟

‫نه!

‫تو زمان جنگ بود.

‫واسه چی بخوام تو رو اونجا ببرم؟

‫می‌خوام بدونم قبل مرگت چه اتفاقی افتاد؟

‫واسه چی؟

‫فقط می‌خوام بدونم.

‫نمی‌تونی بخوابی؟

‫در رو باز کنید! ‫در رو باز کنید!

‫واسه چی در رو باز نکردین؟

‫4 تا زن رو از اینجا ببرید.

‫چشم!

‫دخترم رو نبرید!

‫مامان!

‫بابا!

‫ژاپنی‌ها دارن میان!

‫در رو باز کنید!

‫دارم میام! ‫دارم میام!

‫در رو باز کنید!

‫واسه چی در رو باز نکردی؟

‫- بگردین! ‫- باشه!

‫نه! نه...

‫مادربزرگ، مادربزرگ!

‫اینا رو پیدا کردم.

‫ریونوساکی آکوتاگاوا؟

‫از کجا ژاپنی بلدی، لم سینگ؟

‫پدرم یکی از مقامات اصلاح‌طلب سلسله‌ی چینگ بود.

‫به ژاپنی جوابم رو بده!

‫بله.

‫پدرم یکی از مقامات اصلاح‌طلب سلسله‌ی چینگ بود.

‫اون با مادرم به ژاپن فرار کرد

‫تا از پاکسازی عوامل دولت نادلخواه ِ ملکه در امان بمونه.

‫من تو ژاپن بدنیا اومدم و تحصیل کردم.

‫تو در ژاپن بزرگ شدی.

‫پس باید به امپراتورمون خدمت کنی.

‫فردا تو پادگان بیا دیدنم.

‫من سرهنگ تاناکا هستم.

‫کتابش

‫انتخاب خوبی نبود.

‫- بریم! ‫- اطاعت!

‫مس‌ها رو تحویل بدین! ‫مس‌هاتون رو تحویل بدین!

‫چی دارن میگن؟

‫ژاپنی‌ها کتری‌های مسی‌مون رو می‌خوان.

‫زانو بزن! ‫زانو بزن!

‫چیکار می‌کنی؟ ‫سریع زانو بزن.

‫اونا ما رو می‌کشن.

‫مس‌ها رو تحویل بدین! ‫مس‌هاتون رو تحویل بدین!

‫همین؟

‫واسه یه هفته غذا خوردن‌مون هم کافی نیست.

‫مدرسه تعطیل شده، منم کارم رو از دست دادم، مامان.

‫یه راهی پیدا می‌کنم.

‫سرزنشت نمی‌کنم، سینگ.

‫الان زنده‌موندن سخت شده، استاد. ‫(داره با شوهر مرده‌اش حرف می‌زنه)

‫اینکه تو و عروس‌مون

‫تو جوونی مُردین یه نعمته.

‫پس واسه چی من هنوز زنده‌ام؟

‫همه‌اش بخاطر پسر و نوه‌امه.

‫خیلی خوبه، دستخطت بد نیست.

‫امیدوارم ترجمه درست باشه.

‫بله! درسته.

‫صفحه‌ی آخر کتاب داستان‌های اوگتسو رو باز کن.

‫باشه!

‫چَو فوک!

‫حالتون چطوره، سرهنگ تاناکا؟

‫چه کمکی از دستم برمیاد؟

‫ایشون لم سینگ هستن.

‫می‌تونه تو بنیاد خیریه‌ی هنگ‌کنگ کمک‌تون کنه.

‫ممنون.

‫باهوش باش.

‫فهمیدی؟

‫ژاپنی بلدی؟

‫اینجا بنیاد خیریه‌ی هنگ‌کنگه.

‫بیا داخل.

‫نیروهای انگلیسی و آمریکایی هستن که

‫به ما حمله و ظلم کردن.

‫چشم‌هاتون رو باز کنید.

‫اونا دشمن مشترک‌مون هستن.

‫ارتش امپریالیست

‫داره بزرگ‌ترین مرکز رفاهی در شرق آسیا رو راه‌اندازی می‌کنه

‫تا ما رو ازشون جدا کنه،

‫تا واسه آزادی‌مون باهاشون بجنگه، ‫تا کل آسیا رو ازشون جدا کنه.

‫زنده‌باد ارتش امپریالیسم!

‫بیماریت جدیه، چون.

‫یه نسخه برات می‌نویسم.

‫داروها رو ببر خونه، تو آب بجوشون، ‫و بذار روی پوستت.

‫این طلسم رو هم بسوزون و به خاکستر تبدیل کن ‫و با مشروب بخورش.

‫خیلی بد شد که بخاطر جنگ نمی‌تونم به مدرسه برم.

‫دلم واسه همکلاسی‌هام تنگ شده.

‫من در هر صورت نمی‌تونستم برم مدرسه.

‫پدر واسه چی تو رو فرستاد مدرسه،

‫و منو مجبور کرد طلسم بنویسم، ‫گیاهای دارویی بجوشونم،

‫و باهاش کیمیاگری کار کنم؟

‫بابا میگه فقط اولین بچه‌ی خانواده

‫باید هنر جادوی سیاه رو یاد بگیره.

‫اون همچنین میگه که فنونش

‫فقط به مردها یاد داده میشه، نه زن‌ها.

‫ما برادری نداریم.

‫من یکم زودترت بدنیا اومدم.

‫واسه چی باید مثل بچه باهام رفتار کنن؟

‫منصفانه نیست.

‫خواهر.

‫عصبی نشو.

‫استاد هو.

‫چه کسب و کار خوبی دارین!

‫کمک مالیت کو؟ ‫(باج می‌گیره ازشون)

‫واسه همچین مبلغی کی ازت محافظت می‌کنه؟

‫بگردین!

‫شما 2 روز پیش اینجا بودین.

‫پولی واسم نمونده که بهتون بدم.

‫اینکارو نکن، نکن!

‫پول، پول!

‫برید. برید.

‫بریم.

‫عمو چونگ، لم سینگ هستم.

‫- چی می‌خوای؟ ‫- عمو چونگ، خانم چونگ.

‫مامانم گفت خانم چونگ مریضه.

‫براتوت برنج و گوشت آوردم.

‫باید یکم بیشتر بخوره.

‫تو واسه این برنج و گوشت مردمت رو فروختی.

‫نمی‌تونم بابتش ازت تشکر کنم.

‫خائن! ‫خدا لعنتت کنه!

‫منتظر بودم که بیای خونه، بابا!

‫خوبه. آفرین، پسر خوب.

‫زیاد کار می‌کنی، بابا؟

‫امروز درسات رو خوندی؟

‫یه داستان برام بخون.

‫متشکرم.

‫البته! ‫وظیفه‌ی منه که کار رو درست انجام بدم.

‫ممنون، خداحافظ.

‫بهم ترفیع دادن، لم سینگ.

‫مبارکه!

‫تمومش کردم.

‫صفحه‌ی آخر کتاب راشومون رو باز کن.

‫ممنونم!

‫یه کار جدید برات دارم.

‫برو و چو فوک رو پیدا کن.

‫باشه.

‫وایسا... واسه چی اومدیم اینجا؟

‫مگه اینجا چشه؟

‫من... من نمیرم داخل...

‫ژاپنی‌ها پول میدن که برن داخل.

‫وگرنه واسه چی دخترا بخوان اینجا بمونن؟

‫بخوان بمونن؟

‫اونا دارن واسه خوانواده‌هاشون پول جمع می‌کنن.

‫لازم نیست مجبورشون کنن بمونن.

‫در هر صورت، من داخل نمیرم.

‫منم مسئول اینجام.

‫جدی؟

‫دخترا اینجا نه از گرسنگی می‌میرن و نه تو خیابون آواره میشن.

‫وقتی پول کافی جمع کردن، می‌فرستم‌شون خونه.

‫تا اون موقع می‌تونن پول‌هاشون رو بردارن و برن پیش خانواده‌شون.

‫اگه نمی‌خوای بیای داخل،

‫خودت به تاناکا بگو.

‫از اینجا برو.

‫تو! بیا اینجا!

‫باید به دختره یاد بدی، بهم آسیب زد!

‫ببخشید، خودم یکاریش می‌کنم.

‫- چی شده؟ ‫- رئیس.

‫اون سرباز از اون دختری که بهش آسیب زد شکایت کرد.

‫چیکار باید بکنیم؟

‫- سریع باشین. ‫- باشه.

‫چی بهش تزریق می‌کنین؟

‫تریاک.

‫این اعتیادآوره.

‫اگه دختره سازش‌کردن رو یاد بگیره، زندگی براش همچینم بد نمی‌گذره.

‫با مقاومت‌کردن به هیچ جایی نمی‌رسه.

‫این روزا، خوردن و خوابیدن یه نعمته.

‫بخور!

‫عجله نکن، مامان، من اشتهام کور شد.

‫همه‌اش رو بخور، سیک کا.

‫بهت که گفتم چاپستیک رو اینجوری نمی‌گیرن.

‫هرگز یاد نمی‌گیری، نه؟

‫گوشت با منه؟

‫"برج گوای، مرکز رفاهی شماره 8"

‫آقا، آقا، من دختر عمو چونگ هستم.

‫لطفاً کمک‌مون کنید!

‫کمک‌مون کنید فرار کنیم.

‫مگه نمی‌ترسین؟

‫اگه نتونی فرار کنی می‌میری.

‫ترجیح میدم بمیرم تا اینکه اینجا بمونم.

‫اینم از شام‌تون.

‫چه نوشیدنی‌ای داریم؟

‫آبجوی برنج.

‫عالیه.

‫بفرما.

‫یا بودا، آمیتا... ‫یا بودا، آمیتا.

‫وایسین!

‫بایستین!

‫زنده بمون و به بقیه بگو که ژاپنی‌ها چه بلایی سرمون آوردن.

‫برو!

‫چجوری مرکز رفاهی رو مدیریت کردی؟

‫اون هرزه‌ها چجوری فرار کردن؟

‫احمق!

‫برو و 40 تا دختر جای اون 4تا بیار.

‫من واسه خائن‌ها کار انجام نمیدم.

‫نه! پدرم رو نزنین، خواهش می‌کنم!

‫کمک!

‫دخترام رو نبرید!

‫بخواب، سیک کا.

‫می‌خوام بابا رو ببینم.

‫بازیگوشی نکن! ‫برو بخواب!

‫بابا داره چیکار می‌کنه؟

‫شنیدی چی گفتم یا نه؟

‫ایناهاشن!

‫بیا اینجا، لم سینگ.

‫خب، قشنگ نیستن؟

‫یه فنجون چای لازم داری.

‫لم سینگ!

‫آخرین بار کی با یه زن خوش گذروندی؟

‫گوش بدین!

‫همسرش تو جوونی مُرد،

‫پس چند ساله که با زنی سکس نداشته.

‫زن‌ها!

‫زن‌های خوشگل کجا پیدا میشن؟

‫خواهر!

‫لم سینگ! لم سینگ!

‫دو قلو هستن، شبیه همن.

‫از هر کدوم خوشت اومد میذارم ببریش خونه.

‫جرات همچین کاری رو ندارم!

‫یکی رو انتخاب کن!

‫وگرنه یکی‌شون رو می‌کشم!

‫باشه، باشه، یکی انتخاب می‌کنم!

‫خواهر! خواهر!

‫شانس با تو یاره.

‫خودم ازت مراقبت می‌کنم.

‫نگام کن.

‫هیولا! هیولا!

‫اون یه روحه که از دل داستان یوتسویا کایدان زده بیرون.

‫به چو فوک بگو خودش بیاد ببینه!

‫امشب رو اینجا بخواب.

‫اسم اون دختر چیه، سینگ؟

‫فردا خودت ازش بپرس.

‫نگام کن.

‫در موردش فکر کن.

‫این کارا تقصیر توئه.

‫- fdh. ‫- vmds.

‫برو یه گونی بیار.

‫به صندلی ببندش.

‫باشه.

‫و... تابلو اسمش رو هم سریع بزن.

‫باشه.

‫من وون اینو درست کرده، بخور.

‫کی؟

‫همون دختری که دیروز آوردی.

‫هو فامیلیشه.

‫این یکی یخورده بزرگتره.

‫بابا.

‫ممنون، خانم هو.

‫من از شما ممنونم.

‫ولی نعمتم!

‫رحم کن، خواهش می‌کنم.

‫خواهرم رو هم نجات بده.

‫حداقل با این کار احساس خوبی بهش دست میده.

‫خانم هو.

‫حال خواهرم چطوره؟

‫خوبه. حالش خوبه.

‫واسه چی همیشه از من خوش‌شانس‌تره؟

‫چرا خواهرم رو بجای من انتخاب کردین؟

‫نمی‌دونم...

‫شاید به این خاطر که... درست جفتم بود.

‫اشتباهه!

‫چون سرنوشت

‫عادلانه نیست.

‫چرا می‌خوای یه خائن باشی؟

‫من... من نمی‌خوام... من خائن....

‫تو آدم خوبی نیستی.

‫بی‌رحم و ظالمی.

‫تو واسه ژاپنی‌ها کار می‌کنی.

‫چجوری می‌تونی شب‌ها بخوابی؟

‫خانم هو.

‫امروز خواهرت رو دیدم،

‫حالش خوب بود.

‫جدی؟

‫فقط اون... اون ژاپنی‌ها...

‫من و خواهرم باید جامون رو عوض می‌کردیم.

‫اون بالا چیکار می‌کنی، سیک کا؟

‫"استخدامی: دستیار آموزشی برای پروفسور لم سیک کا"

‫خدا کنه اسمم بزودی کنار دکتر لم

‫توی معروف‌ترین ژورنال تحقیقات بین‌المللی

‫زده بشه.

‫مطمئنم میشه.

‫آماده‌این؟

‫تمام وسایل تست شدن، دکتر لم.

‫اگه مشکلی پیش اومد خبرم کنید.

‫منظورتون چیه؟

‫مگه همه‌چی رو چک نکردین؟ ‫کار می‌کنه؟

‫چرا، چک کردم.

‫پس نباید مشکلی پیش بیاد.

‫نباید.

‫خیلی‌خب، خیلی‌خب.

‫اگه مشکلی پیش اومد بهت خبر میدم.

‫شرمنده، خانم.

‫اگه دنبال عمده‌فروشی لباس می‌گردین،

‫تو ساختمون بغلیه،

‫در باز بود.

‫ما تازه اومدیم اینجا،

‫بوی رنگ خیلی شدیده

‫واسه همینم در رو باز گذاشتیم تا هوای تازه بیاد داخل.

‫راستش، من اومدم دکتر لم رو ببینم.

‫شما دوستش هستین یا دوست‌دخترش؟

‫مردم عادی اجازه‌ی ورود به اینجا رو ندارن.

‫- سلام. ‫- دکتر لم.

‫لازم نبود این همه راه رو تا اینجا می‌اومدی.

‫می‌تونستم به هتلت بیام، بیا داخل.

‫چرا مرکز تحقیقات‌تون رو توی یه کارخونه گذاشتین؟

‫اینجا اجاره‌اش کمتره.

‫واسه چی باید تو مرکز شهر اجاره‌ی بالا بدم؟

‫چیزی برای نوشیدن می‌خواین، خانم؟

‫آب گرم با لیمو و عسل.

‫باشه.

‫تنهامون بذار.

‫باشه.

‫مگه خودتون نگفتین اگه نتونستم بخوابم

‫به دیدن‌تون بیام؟

‫چند روزه اصلاً نخوابیدم.

‫شاید به خوابیدن توی هتل عادت ندارین.

‫اگه امشب هم نتونم بخوابم چی؟

‫پس خودم میام و پیش‌تون می‌مونم.

‫مطمئنم که می‌تونم این بیماری رو درمان کنم.

‫اگه این یه بیماری نباشه چی؟

‫چند صد سال قبل،

‫مرض آبله از طریق اروپایی‌ها به آمریکا منتقل شد

‫و سرخپوست‌ها این مریضی رو گرفتن.

‫سرخپوست‌ها اون موقع فکر کردن آبله یه عذاب الهیه

‫نه یه مریضی.

‫راستش من واسه آزمایشات بالینی

‫به چندتا داوطلب نیاز دارم.

‫آدم‌هایی که...

‫بی‌خوابی دارن واسه این آزمایشات مناسب هستن.

‫ضربان قلب و فشار خونش نرمال هستن.

‫خیلی هم روحیه داره.

‫یه هفته‌ست که هیچ نخوابیده.

‫اینجوری ساختار پروتئین در سلول‌های مغزیش

‫از بین میرن.

‫استاد من

‫دکتر ملا اینو بهم داد.

‫اون 9 ماه پیش تو یه تصادف مرد.

‫4 ماه پیش منشیش اینو برام فرستاد.

‫این حاوی گاز پروتئینه که خودش توسعه‌اش داده،

‫و می‌تونه پروتئین مغز انسان رو برگردونه.

‫برای درمان یه بیماری،

‫یا باید علائم بیماری رو درمان کرد ‫یا ریشه‌ی بیماری رو حذف کرد.

‫برای حذف ریشه‌ی بیماری، باید بفهمی که چرا بوجود اومده.

‫برای بیماری که بی‌خوابی غیر معمول داره،

‫تا زمانیکه مشخصات دی‌ان‌ای رو بدست نیاری

‫نمیشه کاری کرد،

‫که این کار سال‌ها طول می‌کشه.

‫درمان علائم چی؟

‫درمان علائم به این معنیه که ‫بیمار رو به خواب ببریم.

‫ولی استادم فهمید که

‫قرص‌های خوابی که به بیمار میدن

‫مشکل رو شدیدتر می‌کنن و خواب رو کمتر.

‫واسه همینم من یه روش سومی رو مورد مطالعه قرار دادم

‫که به بیمار کمک کنیم بدون خوابیدن زندگی کنه.

‫چی؟ بدون خوابیدن؟

‫مگه این خلاف ساعت بدن‌مون نیست؟

‫ساعت بدن انسان فقط یه فراینده.

‫مردان غارنشین خیلی کم می‌خوابیدن،

‫چون باید از خودشون محافظت می‌کردن.

‫ما بعد از هزاران سال سیر تکاملی که داشتیم

‫به اینقدر خواب نیاز داریم.

‫خریدهای روزانه‌ای که خواستین، دکتر لم.

‫عالیه.

‫گاز پروتئین رو هر 12 ساعت

‫توی اتاق تزریق کنید.

‫باشه!

‫کدوم گاز؟ دراکو؟

‫هرچیزی که لازم‌تون میشه تو این اتاق هست.

‫چیزی خواستین بهم بگین.

‫روزانه سه وعده‌ی غذایی بهت میدیم.

‫نگران نباش.

‫من بصورت 24 ساعته علائم حیاتیت رو زیرنظر دارم.

‫در قفل نیست، ‫اگه اتفاقی افتاد می‌تونی بری، باشه؟

‫بذارین بخوابم، می‌خوام بخوابم.

‫سینگ.

‫چیکار می‌کنی، سینگ؟

‫چیکار می‌کنی؟

‫مگه ندیدین؟

‫نه.

‫چکار می‌کنی؟

‫خواهرته، بهش آسیب نزن!

‫چی گفتی، سینگ؟

‫تازه خواهرم...

‫من... یه چیز اشتباهی دیدم...

‫بخور... غذا بخور...

‫چیزی نیست، غذا بخور.

‫بهم بگو، سینگ.

‫خواهرم مرده؟

‫جسدش کجاست؟

‫تو گور دسته‌جمعیه.

‫سعی کن زیاد ناراحت نشی، من وون.

‫خواهرت مرده.

‫فردا جسدش رو از گور دسته‌جمعی میاریم.

‫مادربزرگ، فکر می‌کنم دلیل نخوابیدن سینگ

‫اینه که اون نفرین شده.

‫احتمالاً خواهرم نفرینش کرده.

‫چطور مگه؟

‫متاسفم.

‫ما همه‌مون باهات خوب رفتار می‌کنیم.

‫- چرا خواهرت... ‫- متاسفم!

‫پسرم رو نفرین کرد؟

‫می‌ترسم سیک کا و خانواده‌ی لم رو واسه همیشه نفرین کرده باشه.

‫متاسفم!

‫التماست می‌کنم، من وون.

‫خانواده‌مون حتماً اذیتش کردن،

‫ولی خواهش می‌کنم به پسرم کمک کن که نفرین رو باطل کنه.

‫من بلد نیستم.

‫هرگز راهش رو از پدرم یاد نگرفتم.

‫فقط خواهرم بلده.

‫بریم پیداش کنیم!

‫خیلی‌خب، الان بریم!

‫همراهمون بیا، سیک کا.

‫فرار نکن، سیک کا!

‫می‌ترسم، مادربزرگ.

‫نترس.

‫می‌ترسم، مادربزرگ.

‫می‌خوام تو و بابات رو نجات بدم، سیک کا.

‫مراقب باش.

‫متاسفم.

‫خواهر.

‫متاسفم.

‫خواهر!

‫خواهر!

‫خواهر!

‫خواهر!

‫خواهر!

‫خواهر! خواهر!

‫خواهر! خواهر!

‫خواهر!

‫خدا بیامرزت، خواهر.

‫تو زندگی پس از مرگ هم خواهر همدیگه می‌مونیم.

‫بعدش، من خواهر بزرگه میشم.

‫تو هم خواهر کوچیکم.

‫در عوضش، من ازت مراقبت می‌کنم.

‫من همین الانشم با خانواده‌ی لم وصلت کردم.

‫التماست می‌کنم.

‫بخاطر خواهرت،

‫سینگ و خانواده‌اش رو ببخش.

‫ما امروز اومدیم ازت معذرت‌خواهی کنیم.

‫التماست می‌کنم.

‫سیک کا؟

‫بیا.

‫خوب رفتار کن، سیک کا.

‫رو به خاله‌ات تعظیم کن، گل رو بهش بده.

‫- می‌خوام برم خونه... ‫- بیا!

‫می‌خوام برم خونه.

‫بیا، پسر خوبی باش.

‫اومدی یا نه؟ ‫بیا دیگه!

‫زانو بزن!

‫این گل واسه خاله‌اته.

‫واسه خاله‌اته.

‫می‌تونه تو و بابات رو نجات بده.

‫خب، حالا تعظیم کن.

‫خواب بودی؟

‫گمون کنم.

‫می‌تونم بخوابم.

‫الان حالم خوبه.

‫این فقط یه خواب سبک بود.

‫فعلاً واسه قضاوت زوده.

‫واسه توئه.

‫ممنون.

‫زود اومدین، دکتر لم.

‫از امروز، هر 8 ساعت گاز پروتئین رو تزریق کنید.

‫باشه.

‫واست اسپاگتی درست کردم.

‫چند وقته اینجام؟

‫8 روز.

‫یعنی 12 روزه که نخوابیدم.

‫یکم خواب سبک داشتی.

‫به سرنوشت اعتقاد داری؟

‫باید وجود باشه.

‫وگرنه یه آدم بد از کارایی که کرده، قسر در میره.

‫بنظرت سرنوشت می‌تونه ارثی باشه؟

‫ممکنه.

‫اگه یه آدم بد بخاطر گناهی که مرتکب شده، به اندازه‌ی کافی زجر نکشیده باشه

‫بچه‌هاشم باید زجر بکشن.

‫همونطور که می‌بینی، ‫آدم‌های زیادی، کارای بد زیادی انجام دادن.

‫اونا این کارا رو بخاطر بچه‌هاشون نمی‌کنن،

‫بلکه بخاطر منفعت خودشون این کارا رو انجام میدن.

‫از پدر بزرگم برات گفتم، یادته؟

‫آره، گفتی که فامیلیش رو عوض کرد،

‫و تا زمانیکه مرد نتونست بخوابه.

‫وقتی بعنوان آخرین دکتر پیش تو اومدم،

‫یه کاراگاه خصوصی هم استخدام کردم که راجع‌بهش تحقیق کنه.

‫یه چیزی پیدا کردم، خانم یو.

‫ولی می‌خوام شما تائید کنید.

‫واقعاً می‌خواین حقیقت رو بفهمین؟

‫بعضی از مشتری‌ها بعد از فهمیدن حقیقت خودشون رو گم می‌کنن.

‫اگه بلایی سر کسی آورده باشه،

‫امیدوارم بتونم جبران کنم.

‫چو فامیلی قبلی پدربزرگ‌تون یو فوک بود.

‫بعد از جنگ اقیانوس آرام، ‫(بین سال‌های 1937 تا 1945)

‫از هنگ‌کنگ به مالایا نقل مکان کرد، ‫و اسمش رو به یو فوک تغییر داد.

‫اون واسه ارتش ژاپن کار می‌کرد.

‫شما خانم چوک هستین؟

‫من بلایی که در مرکز رفاهی سرم اومد رو

‫هزار بار تعریف کردم.

‫اگرچه کسی تا حالا نه ازم عذرخواهی کرده و نه ‫غرامتی بهم داده،

‫بازم تعریفش می‌کنم.

‫این راز رو با خودم به گور نمی‌برم.

‫چی می‌خوای بدونی؟

‫می‌شناسیش؟

‫هرگز نمی‌تونم این عوضی رو یادم بره.

‫اون چو فوکه، یه خائن که در مرکز رفاهی کار می‌کرد.

‫اون مثل حیوون باهامون رفتار می‌کرد.

‫ولی، خدا یه راه فراری در اختیار ما گذاشت.

‫من با یه مرد خوب و مهربونی آشنا شدم.

‫حیف که هنوز فرصت نشده خوبی‌هاش رو جبران کنم.

‫اون چون مهربون و خوب بود، بهش سخت می‌گرفتن.

‫هیچوقت اون نجات‌دهنده رو یادم نمیره.

‫یادمه اسمش لم سینگ بود.

‫حالا منم بی‌خوابی غیر معمول دارم.

‫بنظرت ما همونجوری که همدیگه رو ملاقات کردیم،

‫سرنوشت‌مون به‌هم گره خورده؟

‫چرا برگشتی پیشم؟

‫فکر می‌کردم قرار ملاقات‌مون توی ونیس، 10 سال پیش

‫مقرر شده بود.

‫ولی الان،

‫می‌ترسم این تاوان گناههای اجدادمون باشه.

‫- چای، مامان. ‫- خوبه.

‫- چای بخور، لطفاً. ‫- باشه.

‫از این به بعد پیشت می‌مونم.

‫چی شده، سینگ؟

‫من... چشمام یه چیزی‌شون شده...

‫هنوز نمی‌تونی بخوابی؟

‫اول تو بخواب.

‫زود اومدین، دکتر لم.

‫داره ورزش صبحگاهی انجام میده؟

‫یه سوالی می‌خوام ازتون بپرسم، دکتر لم.

‫چرا گاز توی اتاق رو به نیتروژن تغییر دادین؟

‫نیتروژن باعث میشه آدم نئشه بشه.

‫خدا رو چه دیدی! ‫شاید جواب داد.

‫صبحونه آوردم.

‫چیکار می‌کنی؟

‫اومدم ببینم می‌تونی بخوابی یا نه؟

‫واسه چی قیچی دستت گرفتی؟

‫داشتم لباس درست می‌کردم.

‫مامان، خواهرش، خواهرش...

‫من وون توسط خواهرش تسخیر شده!

‫خواهرم هنوزم روی ذهن سینگ تاثیر داره.

‫چی؟

‫می‌خوام بخوابم!

‫بذار بخوابم، می‌خوام بخوابم.

‫بذار بخوابم.

‫بذار بخوابم، می‌خوام بخوابم!

‫بذار بخوابم!

‫بذار بخوابم.

‫بابا چیکار می‌کنه؟

‫بذار بخوابم.

‫هنوز مثل سابقه.

‫بابا.

‫سینگ.

‫سینگ، سینگ.

‫نکن! ‫چیکار می‌کنی؟

‫ولش کن! ‫نکشیش!

‫سینگ! ‫ولش کن!

‫مامان! پاشو، از اینجا برو بیرون!

‫مراقب باش!

‫برو، زود باش!

‫مواظب باش!

‫"نور سفید مهتاب... ‫روی حیاط می‌درخشه..."

‫"خوب باش، بابا، برو بخواب"

‫"نور سفید مهتاب... ‫روی حیاط می‌درخشه..."

‫"خوب باش، بابا، برو بخواب"

‫راحتی؟

‫وایسا!

‫تکون نخور!

‫هر عملی، عکس‌العملی داره.

‫بابات آدم خوبی بود، سیک کا.

‫تا حالا چند بار این حرف رو زدی.

‫دیگه از گذشته حرف نزن.

‫اون دیوونه نشد.

‫اون واقعاً...

‫نفرین شده بود.

‫چرا توی گور دسته‌جمعی مجبورم کردی گل رو بدم؟

‫می‌دونی اون زن هنوز داره دنبالم می‌کنه؟

‫واقعاً احساس بدی دارم.

‫دیگه نمی‌خوام زجر بکشم.

‫دیگه نمی‌خوام اون زن رو ببنم.

‫چرا مجبورم کردی؟ ‫چرا؟

‫چرا مجبورم کردی؟

‫ببخشید، واقعاً احساس بدی دارم.

‫واقعاً احساس بدی دارم.

‫دیگه نمی‌خوام اون زن رو ببینم.

‫چرا اونجا مجبورم کردی؟

‫ببخشید.

‫دکتر لم.

‫"وینگ تای فانگ"

‫:.: کاری از تیم ترجمه تیــم ترجـمه ام‌ایــکــس‌ســاب :.: ‫MXSub.ir

‫متــــــرجــــم: ‫AliNiceBoy

‫آرشيوي کامل از "فيلم، سريال و انيمه" با لينک مستقيم ‫FilmDL.co

‫به کانال تلگرام "فيلم دي ال" بپيونديد: ‫OfficialFilmDl@

‫انجمن ام‌ایکس ساب ‫www.MxForum.ir

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.