All language subtitles for Baby.Assassins.2.Babies.2023.1080p.friDay.WEB-DL.AAC2.0.H.264-tG1R0 - UTF8

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French Download
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian Download
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese Download
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

آپلود و تنظیم زیرنویس : قاسم سمنگانی @Qasem_Samangani

‫سلام.

‫از دیدنت خوشحالم.

‫منم از دیدنت خوشحالم.

‫اسمت چیه؟

‫اسمم مائنو رینا هست.

‫دوشیزه رینا.

‫امروز چطور می‌تونم کمکت کنم؟

اوم

‫چرا وقتی با دستات از دریای آبی آب جمع ‫می‌کنی بی‌رنگ میشه؟

‫این...

‫سوال سختیه.

‫دلیلش نور خورشیده.

‫عوضش نکن، ماکوتو!

‫داشتی گوش می‌کردی؟

‫خوب گوش بده. این بهترین قسمت ‫روزمه.

‫ببخشید.

‫لعنت بهت، من جواب معلم شوشینشا رو نشنیدم.

‫- چرا اینقدر به این اهمیت میدی؟ ‫- این خیلی مزخرفه!

‫مشکل چیه؟

‫- تو می‌خوای بدونی چرا دریای آبی بی‌رنگ میشه؟ ‫- آره.

‫دلیلش اینه.

‫آبی رنگ سردیه.

‫این یعنی چی؟

‫این یه شعره.

‫شعر؟

‫- می‌دونی چی میگم؟ ‫- چی؟

‫کی این شعرو گفته؟

‫هی، جوابمو بده!

‫خیلی خب، بیا بریم.

‫دستمال مرطوب داری؟

‫مگه اونجا نیست؟

‫نه.

‫نیست.

‫خیلی شلخته‌ای. بهت گفتم یه دستمال بگیر!

‫ممنون.

‫آروم باش!

‫اونا فقط یه مشت آدم بی‌اهمیتن!

‫بیا سریع بهش رسیدگی کنیم.

‫خیلی داغه.

‫داغه!

‫آقای آکاگی گفت بعد اینکه کارمون ‫تموم بشه ما رو کباب مهمون می‌کنه.

‫- کباب؟ ‫- آره.

‫ایول. این عالیه.

‫اعضای باشگاه بسکتبال نانسان جمع بشین،

‫چیزی که ما داریم..

‫این دیگه چیه؟

‫تو شعار تیم بسکتبال مدرسه‌ی ‫نانسان رو فراموش کردی؟

‫من فراموشش کرده بودم!

‫- واقعا، ایس؟

‫اون موقع کسی نمی‌تونست جلوی ما رو بگیره.

‫- یادته؟ ‫- صبر کن، صبر کن.

‫چیزی که ما داریم...

‫شجاعته.

‫ما...

‫- قوی هستیم. ‫- هی!

‫میشه اینو جدی بگیری؟

‫ساکت باش.

‫بقیه کجان؟

دینگ دونگ ، دینگ دونگ

‫اینجاست.

‫ها؟

‫یه لحظه صبر کنین.

‫مگه نگفتی اونا آدمای بی‌اهمیتی هستن؟

‫آره.

‫اطلاعات اشتباه بود؟ اتفاقی افتاده؟

‫امکان نداره،‌ مگه نه؟

‫شماها چه غلطی می‌کنین؟

‫الو؟ چرا این آدرس با اونی که ‫توی ایمیله فرق می‌کنه؟

‫- هی. ‫- چی گفتی؟

‫هی!

‫چرا اینجایین؟

‫من بازی ماژونگ رو درک نمی‌کنم. ‫حال میده؟

‫چی؟

‫ماژونگ؟

‫اه...

‫من انیمه‌ی کاجی رو وقتی به فصل ‫ماژونگ رسید دیگه تماشا نکردم.

‫خب که چی؟

‫تو باید گورتو گم کنی.

‫ما این کارو انجام میدیم؟

‫ما می‌جنگیم؟

‫می‌جنگیم!

‫- پدرشونو در بیار! ‫- آره!

‫این عوضی رو بزنین!

‫برو به جهنم!

‫هی!

‫عوضیا!

‫اوه!

‫تفنگم گیر کرده!

‫سوختم!

‫بیا بیرون!

‫پاهاشو بگیر!

‫پاهاشو نگه دار!

‫من نمی‌تونم شلیک کنم!

‫ترسیدم.

‫- لعنتی. ‫- حالت خوبه؟

‫اون مرده؟

‫آره،‌ اون مرده.

‫نزدیک بودا.

‫درد می‌کنه!

‫واقعا درد می‌کنه. ‫کچل لعنتی.

‫من باند می‌خوام.

‫میشه یه باند به من بدی؟

‫من یه چیزی پیدا کردم.

‫به منم یکم بده!

‫اوه، این خوبه!

‫نوش جونت.

‫غذای پیروزی!

‫کباب!

‫کباب!

‫- هر روز کباب می‌خوریم! ‫- زندگی یعنی این!

‫چی بگم...

‫ما اطلاعات اشتباهی رو از رابط گرفتیم.

‫اونا ما رو مقصر می‌دونن

‫در هر صورت...

‫کارت خوب بود،‌ آقای آکاگی.

‫ما زندگیمون رو برای این کار به خطر ‫انداختیم. اما راحت شدن از شر جسد...

‫مدیریت، مذاکره کردن و بقیه‌ی کارها ‫به عهده‌ی توئه.

‫اما گفتی که «برای کشتن آدمای اشتباهی ‫پاداشی تعلق نمی‌گیره».

‫آره.

‫فکر کردم اون غذای شیک زو زویان ‫رو می‌تونم بخورم.

‫من خیلی متاسفم.

‫من سهم خودمو به شما میدم.

‫اه!

‫ببخشید.

‫ما یکم چای ریختیم.

‫حالتون خوبه؟

‫صدمه دیدی؟

‫چیزی نیست.

‫لطفا لذت ببرین.

‫ممنون.

‫چی داشتی می‌گفتی؟

‫خب...

‫من در مورد این یوری متاسفم،‌ ماکوتو.

‫انجام چنین مواردی برای ما خیلی سخته.

‫ولی ملحق شدن به انجمن ‫قاتلان مسئله‌اش فرق می‌کنه.

‫به عبارت دیگه ما...

‫حداقل دستمزد رو می‌گیریم.

‫چرا پاره وقت کار نمی‌کنی؟

‫همه‌ی ما یه کار رو می‌کنیم، درسته؟ ‫آدم می‌کشیم.

‫آره، چه فرقی می‌کنه؟

‫موافقم.

‫با این‌که موافقم...

‫اما واقعیت رو نمیشه تغییر داد.

‫من قبلا اینجوری نبودم.

‫این چه زندگی‌ایه؟

‫افتضاحه.

‫تو همیشه هوای ما رو ‫داشتی، فقط حرفم همین بود.

‫ظاهرا تو گول خوردی، درسته؟

‫آقای آکاگی.

‫ما می‌خوایم به سطح بعدی بریم.

‫من نمی‌خوام کل عمرم فقط یه آدمکش ساده باشم.

‫چیزی که قراره بگم فقط شایعه‌ هست.

‫شنیدم افراد زیادی مثل شما با حداقل ‫حقوق کار می‌کنن.

‫اما چند تا آدمکش تمام وقت هم هستن.

‫خب؟

‫ظاهرا توی تایتو وارد ‫یه آدمکش تمام وقت هست.

‫کیفیت کارش با اونایی که حداقل حقوق ‫رو می‌گیرن فرق می‌کنه.

‫خب که چی؟

‫اگه اونا رو بکشین جایگاهشون مال شما میشه.

‫شماها مدت زیادیه که این کارو می‌کنین.

‫اگه تونسته باشین به سازمان ملحق بشین ‫پیشرفت هم می‌تونین بکنین.

‫اما آدمای انجمن نباید بفهمن.

‫باید آدمکش‌ها رو بکشیم تا تمام وقت بشیم.

‫این خیلی خطرناکه، مگه نه؟

‫من تا حالا در برابر یه آدمکش قرار نگرفتم، ‫این خیلی خطرناکه.

‫درسته، داداش؟

‫- کارشون رو می‌سازیم. ‫- می‌دونستم اینو میگی.

‫کارشونو می‌سازیم.

‫پدرشونو در میاریم.

‫خیلی خب... آقای آکاگی.

‫تو جون خودتو به خاطر ‫انداختی که برای ما بجنگی،

‫ما هم جون خودمونو به خطر ‫میندازیم که همراهیت کنیم.

‫برای پیروزی می‌جنگیم.

‫آره.

‫که این‌طور.

‫من یه نقشه‌ای دارم.

‫باید سخت تلاش کنین ‫و از این فرصت استفاده کنین.

‫خوبه.

‫من عکسشون رو دارم.

‫اونا چه‌جور آدمایی هستن؟

‫اه...

‫زود باش! نشونمون بده.

‫این دو تا هستن.

‫دخترن؟

‫چیساتو سوگیموتو.

‫ماهیرو فوکوگاوا.

‫چیساتو سوگیموتو.

‫ماهیرو فوکوگاوا.

‫خونم داره به جوش میاد.

‫این...

‫این چیه؟

‫[فاکتور به مبلغ ۳۸۹۰۸۰۰ ین]

‫دهگان، صدگان، هزارگان...

‫۳.۸۹ میلیون؟

‫چی؟

‫خانم فوکوگاوا.

‫فوکوگاوا.

‫ماهیرو؟

‫ها؟

‫چی شده؟

‫انگار...

‫باشگاه.

‫باشگاه؟

‫ما توی دبیرستان رفتیم باشگاه؟

‫باشگاه.

‫رفتیم؟

‫آره، تو اوئنو. ما فقط یه بار رفتیم.

‫آها.

‫باشگاه توی اوکاچیماچی.

‫آدمای انجمن هم اونجا میرن.

‫اما بعد از ورزش...

‫ما رفتیم رستوران بهشت دسر و چاق شدیم.

‫درسته.

‫آره، آره.

‫باشگاه رایگان بود.

‫و خیلی وقته که به رستوران بهشت دسر نرفتیم.

‫- آره. ‫- می‌خوای دوباره بریم؟

‫ - آره، می‌خوام برم. ‫- آره.

‫پاستای اونجا خیلی خوبه.

‫غافلگیر شدم که پاستا بهترین ‫چیز اونجا بود.

‫- اسپاگتی خام. ‫- آره.

‫- مزه‌ی پاپاردله می‌داد. ‫- درسته.

‫و بستنیش رایگان بود.

‫- بستنی هاگن‌داز رو مجانی می‌داد. ‫- آره، هاگن‌داز بود.

‫عالی بود.

‫خب.

‫این ۵ سال پیش بود، آره؟

‫داری در مورد پاستا حرف میزنی؟

‫باشگاه.

‫من دارم در مورد باشگاه حرف میزنم.

‫آره، ببخشید.

‫انگار ما یه قرارداد امضا کردیم.

‫که هر ماه پاستا بخریم.

‫و پول اون همه ماه جمع شده.

‫حالا یه یادآور برای ما فرستادن.

‫ما دو تا...

‫باید ۳.۸۹ میلیون پول بدیم.

‫چی؟ چی؟ چی؟

‫۳.۸۹ میلیون؟

‫این خیلی زیاده.

‫به علاوه‌ی جریمه‌ی دیرکرد.

‫صبح بخیر.

‫صبح بخیر.

‫آقای سوسانو.

‫تو ایمیل رو خوندی؟

‫چیزی مثل یه دوره‌ی آزمایشی دارین؟

‫- می‌خوایم که تلاش کنید همچین چیزی باشه. ‫- خیلی بده.

‫امکان نداره.

‫ها؟

‫باشگاه‌ها دوره‌ی آزمایشی ندارن.

‫و ما بیشتر از ۲۰ تا نامه‌ی یادآور فرستادیم.

‫شما اونا رو نادیده گرفتین، پس تقصیر شماست.

‫اما ما فقط یه بار رفتیم اونجا.

‫ظاهرا این‌طور بوده.

‫انتظار داری که ما پول عضویت ۴ سال رو بدیم؟

‫خب...

‫اونا هر ماه فاکتور رو می‌فرستادن...

‫این تقصیر شماست که اونا رو دور انداختین.

‫میساتو. به شماره‌ی شکایت مشتریان زنگ بزن.

‫این کارو می‌کنم.

‫این کارو نکنین.

‫و...

‫موسسه‌ی ما بیمه‌ی آدمکش‌ خوشحال رو داره.

‫شما دو تا باید اونو بگیرین.

‫بیمه‌ی آدمکش خوشحال چیه؟

‫اگه شخص بیمه‌ شده بیش از ۱۸ سال ‫داشته باشه،

‫به طور خودکار بیمه‌اش از حالت معمولی...

‫به بیمه‌ی آدمکش خوشحال تغییر پیدا می‌کنه.

‫تغییر هنوز کامل نشده.

‫شما هنوز ۲ سال بیمه‌ دارین.

‫اون چی داره میگه؟

‫خیلی ترسناکه.

‫باید پول بیمه‌ و باشگاه رو پرداخت کنین.

‫لطفا تا ساعت ۳ عصر این جمعه ‫اون رو بپردازین.

‫اه، چقدر مسخره.

‫پس‌اندازم هر روز کمتر میشه.

‫من تازگی ۵۰۰ هزار ین پول کلاس رانندگی دادم.

‫بخاطر اینه که چند دفعه رد شدی.

‫آره.

‫موجودی حساب پس‌انداز شما داره منفی میشه.

‫جمعه تا ساعت ۳ عصر.

‫لطفا به بانک برید و ‫پرداختش کنین.

‫باشه.

‫مستقیما به باجه‌ی بانک برین.

‫باید برای پرداختش به یه بانک مشخص برید.

‫آره، می‌دونم.

‫همون یه بار بگی کافیه.

‫من درست پرداختش می‌کنیم.

آه ، خیلی گرمِ

‫بدنم درد گرفت.

‫باید یکم نفس بگیرم.

‫میشه بجاش راه بریم؟

‫این‌جوری دویدن حال میده، مگه نه؟

‫ببخشید.

‫خوبه.

‫ببخشید.

‫انگار اونا هنوز دزدای ‫سریالی بانک رو نگرفتن.

‫این خوب نیست.

‫تموم شد.

‫خیلی خوشمزه به نظر میاد.

‫خیلی خوابم میاد.

‫خیلی خیلی خوابم میاد.

‫آره، خوشمزه‌ست.

‫حال بهم زنه.

‫می‌دونستم این‌جوری میشه.

‫می‌دونستم.

‫چی؟

‫خوشمزه‌ست.

‫آره.

‫مردم...

‫دو دسته هستن.

‫چی؟

‫آدمایی که به بقیه زبونشون رو نشون میدن...

‫و اونایی که زبونشون رو به بقیه نشون نمیدن.

‫من قطعا جز اون دسته هستم ‫که زبونمو نشون میدم.

‫زبون.

‫اونایی که به بقیه نشونش میدن.

‫اون...

‫اون...

‫وقتی سوپرمارکت توپک ‫برنجی رو به قیمت ۱۰۰ ین حراج می‌کنه...

‫اون...

‫اون موقع...

‫چنین آدمی قطعا میره و یه ‫توپک برنجی سوسیس‌دار می‌خره.

‫یه توپک مسخره‌ی پر از مایونز.

‫داری منو مسخره می‌کنی؟

‫نه.

‫اما این حقیقت داره.

‫وقتی سوپرمارکت توپک ‫برنجی‌هاش رو حراج کرده بود.

‫من یه نفر رو دیدم که توپک برنجی نمکی میخره.

‫وقتی دیدمش خیلی ترسیدم.

‫چرا اونا به تخفیف اهمیت نمیدن؟

‫چون توپک برنجی نمکی همیشه ۱۰۰ ین هست.

‫کم پیش میاد تخفیف بخوره.

‫اما اونا تخفیف رو از دست میدن.

‫این حقیقت داره، من حس خاصی ندارم.

‫آدمایی هستن که به هیچی اهمیت نمیدن.

‫اه.

‫چنین آدمی همیشه دل آرومی داره.

‫این ثروت واقعیه.

‫چنین آدمی بیماری روانی داره.

‫تو فقط بخاطر یه توپک ‫برنجی به یکی میگی دیوونه؟

‫امروز سررسید اون بیمه بود. پولشو دادی؟

‫چی؟ مگه تو قرار نبود این کارو بکنی؟

‫ها؟

‫ها؟

‫- ها؟ ‫- ها؟

‫فقط نیم ساعت مونده؟

‫خیلی بده که باید سریع غذا بخورم.

‫من هنوز گرسنمه.

‫میشه لطفا دیگه نزنی توی سرم؟

‫ببخشید.

‫یخ داره آب میشه.

‫تندتر، تندتر.

‫چی شده؟

‫چی شده؟

‫همسایه‌ی خونه‌ی کناری داره برمیگرده.

‫خب که چی؟

‫ما اینجوری همسایه‌هامون رو ملاقات می‌کنیم.

‫مهم نیست.

‫نه، نه،‌ نه.

‫این‌جوری خجالت‌آوره.

‫ما دیروز هم همو دیدیم. عجیب میشه ‫که دو روز پشت سر هم همدیگه رو ببینیم.

‫اون فکر می‌کنه من براش ‫برنامه‌ریزی کردم.

‫شاید فکر کنه من تعقیبش می‌کنم.

‫هیچ کسی چنین فکری نمی‌کنه.

‫هیس! ساکت!

‫اون شنید.

‫خیلی سخته.

‫همسایه‌ها، دور شین.

‫همسایه‌‌ها رفتن، آره؟

‫فکر می‌کنم وقت رفتنه.

‫محض احتیاط بهتره از نارنجک دودزا ‫استفاده کنیم.

‫کافیه. بیا بریم.

‫لعنتی.

‫صبر کن، داری چه‌کار می‌کنی؟

‫زود باش تهویه رو بزن!

‫تقصیر تو بود که ضامنش رو کشیدی.

‫گرسنمه.

‫تندتر.

‫زود باش.

‫عجله کن.

‫فکر کنم یادم رفت درو قفل کنم.

‫از دست تو.

‫زود باش!

‫ما رسیدیم!

‫سرعتو داشتی؟

‫شماره‌ی ۴۵.

‫ما می‌خوایم پول بدیم.

‫می‌خواین پول بدین،‌ درسته؟

‫پول اینا رو می‌خوایم بدیم.

‫که این‌طور.

‫خدا رو شکر.

‫اصلا سخت نبود.

‫بالاخره می‌تونم یه نفس راحت بکشم.

‫سلام.

‫این یه دزدیه!

‫دستا بالا!

‫باورم نمیشه.

‫پول رو بریز این تو!

‫همین حالا!

‫چرا این زمان رو انتخاب کردی؟

‫ما عجله داشتیم.

‫زود باشین پولو ببرین.

‫سریعتر.

‫تا کی می‌خواین طولش بدین؟

‫ببخشید.

‫رمز رو یادم نمیاد.

‫اه.

‫همسر سابق...

‫تاریخ تولد همسر سابقم بود؟

‫مسخره‌شو در آوردی.

‫ببخشید.

‫زود باش، بابابزرگ.

‫زود باش.

‫آروم باش.

‫ها؟

‫اگه دیرتر از ۳ عصر پرداخت کنین ‫۳۰ درصد جریمه‌ی دیرکرد میاد روش.

‫واقعا؟

‫این یه بانک زیرزمینیه.

‫این دیگه اخاذی حساب میشه.

‫چه خبره که برای ۴ سال ۴ میلیون می‌گیرن؟ ‫هر چقدر بهش فکر می‌کنم عصبانی‌تر میشم.

‫من هر بار اینو حس می‌کنم وقتی به من میگن...

‫«البته، چون تو قاتلی باید پول بیشتری بدی»

‫اینا فقط بهونه‌ست.

‫خیلی وقتا میگن این قیمت کشنده‌ست.

‫وقتی اینو می‌شنوم عصبانی میشم.

‫حسابی آدمو می‌سوزونه.

‫هی!

‫شما دو تا خیلی حرف می‌زنین.

‫عوضی.

‫عوضی.

‫عوضی کثافت.

‫هی.

‫شماها می‌خواین بمیرین؟

‫- چی؟ ‫- نه، نه، نه.

‫ما از شما حمایت می‌کنیم.

‫لطفا عجله کنین و کارو تموم کنین.

‫چی دارین میگین؟

‫یهویی شلیک نکن، عوضی.

‫این یارو خیلی کند عمل می‌کنه.

‫اینقدر مسخره‌بازی در نیار، بیا کمکم کن.

‫من مسخره‌بازی در نمیارم!

‫من دارم روت نظارت ‫می‌کنم، تو هم کارتو ادامه بده.

‫بیا توافق کنیم که این‌جوری ‫کارا رو تقسیم کنیم.

‫سمت‌ها رو خراب نکن.

‫کدوم سمت. فقط دو نفریم.

‫راستی، تو سیگار آوردی، آره؟

‫چی داری میگی؟

‫هی.

‫اگه می‌خوای دزدی کنین باید باهوش‌تر باشین.

‫البته.

‫خارج از کار کسی رو نمی‌تونین بکشین.

‫بیمه پول اینو نمیده.

‫انجمن هم از شما حمایت نمی‌کنه.

‫کار نکنین، پولی هم گیرتون نمیاد.

‫البته بی‌فایده هم نیست. ‫این می‌تونه به بقیه کمک کنه.

‫آره.

‫این فراهم‌سازی یه دلیلی داره.

‫مثلا...

‫غیرممکنه که پرونده‌ای رو مخفیانه ‫و بدون اطلاع انجمن دنبال کنین.

‫پرونده رو مخفیانه دنبال کنیم؟

‫مگه همه‌ی قاتلا مخفیانه عمل نمی‌کنن؟

‫درسته.

‫به طور خلاصه.

‫مثل اون قضیه‌ی پیشخدمت کافه ‫که به یه اعتراض تبدیل شد.

‫و هیچ وقت آدمای متفرقه رو نکشین.

‫بدترین اتفاقی که ممکنه پیش بیاد ‫اینه که از کار تعلیق بشین.

‫می‌دونم.

‫حالت خوبه؟

‫فکر می‌کردم دیگه مگسی وجود نداره.

‫خوبه.

‫می‌تونم بهت بگم چه فکری می‌کنم؟

‫بذار حدس بزنم.

اوم

‫به این فکر می‌کنی که چطور کارشون رو بسازی؟

‫آفرین.

‫واقعا منو درک می‌کنی.

‫ما خیلی ساله که با همیم.

‫دفعه‌ی بعد اخراج میشم.

‫پس بیا در موردش حرف بزنیم.

‫قدرت.

‫خوبه.

‫کارتو بکن.

‫ها؟

‫همه گوش کنن.

‫اون طرف رو نگاه کنین.

‫چشماتون رو ببندین.

‫فهمیدین؟

‫آره.

‫تو نمی‌تونی اونا رو بکشی.

‫با همدیگه پیش میریم.

‫شما دارین چه‌کار می‌کنین؟

‫کافیه!

‫اگه ما این دو تا رو بدزدیم می‌تونیم ‫بفروشیمشون.

‫درسته؟

‫کارشون رو تموم کن.

‫یه دقیقه‌ای کارو تموم می‌کنیم.

‫باشه.

‫چی شد؟ لعنتی.

‫هی، اونا آدمای عادی نیستن.

‫اونا کی هستن؟

‫الو؟

‫لعنتی! اون کجا رفت؟

‫کجا داری میری؟

‫نقشه‌ی ب رو اجرا می‌کنیم، آره؟

‫- درسته. ‫- خیلی خب.

‫دختره‌ی لعنتی.

‫می‌دونم کجا قایم شدی.

‫من هر کی اینجا هست رو می‌کشم، ‫به کسی رحم نمی‌کنم.

‫خیلی داغونی.

‫ببخشید.

‫ببخشید.

‫اه، آبجی.

من میدم

ما باید تا 3 بعد از ظهر بدیم

‫پلیس... به پلیس زنگ بزنین.

‫البته که به پلیس زنگ ‫میزنیم، اما عجله داریم.

‫میشه لطف کنی؟

‫خواهش می‌کنم زنگ بزنین. ‫منو نکشین.

‫گوش کن،

‫اگه ما سریع پول رو ندیم توی دردسر می‌افتیم.

‫ماهیرو، خواهش می‌کنم آروم باش.

‫تو باید آروم باشی وگرنه همه رو می‌ترسونی.

‫بذار یه بار دیگه نشونت بدم.

‫ببخشید،

‫می‌دونم تو ترسیدی، اما ما عجله داریم.

‫میشه به ما لطف کنی؟

‫این ترسناک‌تره که.

‫ای بابا.

‫هی.

‫من می‌خوام پول انتقال بدم. ‫لطفا سریع انجامش بده. فهمیدی؟

‫فهمیدی؟

‫فهمیدی؟

‫سریع جواب بده.

‫سریع زنگ بزن پلیس.

‫سرنوشت خودتو قبول کن، دزد!

‫دزد؟ من دزد نیستم!

‫ما دزد نیستیم!

‫کافیه. عجله کن.

‫ما دزد نیستیم.

‫تعلیق.

‫در طی دوران تعلیق با ما در ارتباط باشین.

‫لطفا در طی دوران تعلیقتون ‫کتابچه‌ی هفت قانون آدمکشی رو بخونین.

‫توی اون استثنائاتی نوشته شده.

‫استثنا؟

‫باید یکی از انجمن مستقیما ‫ضمانت شما رو بکنه.

‫چنین چیزی غیرممکنه.

‫چرا اینقدر بی‌احساسی، آقای سوسانو؟

‫ما پول بیمه‌ی خودمون رو ندادیم ‫و هنوز بدهی داریم.

‫آره، ما بخاطر انجمن آدم می‌کشیم.

‫این چه وضعشه.

‫اگه آقای تاساکی به صورت مخفیانه در این مورد ‫کمک کنه خوب میشه.

‫اوون در این مورد خیلی کند عمل می‌کنه.

‫من تاساکی هستم. حرفی برای گفتن داری؟

‫- ممنون بابت زحمت‌هاتون. صبح بخیر. ‫- صبح بخیر.

‫من اینجام. سلام.

‫سلام.

‫شما به کار ما علاقه‌ای ندارین؟

‫رابطه‌ی ما پلیس همین‌جوریش پر از مشکله.

‫وقتی کسی گزارش میده یعنی اوضاع خراب شده، ‫و اگه پلیس بیاد اوضاع غیرقابل قبوله.

‫زیادی توضیح میدی. برای همینه ‫هیچ‌کی از تو خوشش نمیاد.

‫میشه لطفا خفه شی؟

‫تو داری میگی از من بدشون میاد؟

‫لطفا بذارین این ۲ نفر به صورت موقتی ‫کار کنن تا از این وضع در بیان.

‫تا آخر این ماه حقوقی به شما ‫پرداخت نمیشه.

‫این‌جوری نمی‌تونین حرومش کنین.

‫چی؟ فردا...

‫من می‌خواستم از آساکوسا میکو بخوام که ‫با هم بریم سوکی‌یاکی بخوریم.

‫من فردا می‌خواستم توی مسابقه‌ی ‫دسر سنکیو شرکت کنم.

‫پس برنامه‌ی تانسن در مورد غذاخوردن ‫حین پیاده‌روی چی؟

‫شماها فقط می‌خواین غذا بخورین.

‫یه یخ‌دربهشت فروشی با یه صف طولانی ‫توی یانکا گینزا هست.

‫اسمش تالار مخفیه، إرسته؟

‫من و نامزد سابقم اونجا بودیم.

‫اونجا بودین؟

‫نظرت در موردش چیه؟

‫چی بگم؟

‫اون ناز و مودبه.

‫از غذای تند خوشش میاد، برای همین ‫ما به جزیره‌ی میکاوا میریم...

‫در مورد نامزد سابقت نپرسیدم.

‫ها؟

‫تاساکی لطفا این تعلیق رو موقتا لغو کن.

‫درسته.

‫بیا اعتصاب کنیم.

‫آره، بیا اعتصاب کنیم.

‫اعتصاب.

‫- بیا انجامش بدیم. ‫- لطفا «۳ بند توافق‌نامه‌ی قاتلین» رو بخونین.

‫دومین مورد داخلش به این اشاره می‌کنه ‫که اعتصاب ممنوعه.

‫چطوره که کسب و کار خودمون رو راه بندازیم؟

‫آره،‌ شرکت آدمکش‌ها رو تاسیس می‌کنیم.

‫مستقل میشیم.

‫- اینجا رو ول می‌کنیم. ‫- مستقل میشیم.

‫در مورد قوانین کار...

‫اینقدر در مورد قوانین کار حرف نزن. ‫سردرد گرفتم.

‫این مثل قوانین مسخره‌ی مدرسه‌ست.

‫اگه اینو توی توئیتر پس کنیم ‫براشون دردسرساز میشه.

‫آره.

‫- این عالیه! ‫- آره.

‫خواهش می‌کنم بس کنین.

‫بی‌وقفه داریم آدم می‌کشیم...

‫و بازم بی‌پولیم.

‫همیشه دستم خالیه.

‫این افتضاحه.

(کانتین کوگان)

‫هر باری که به یه رستوران تیشوکو میام ‫بهش فکر می‌کنم.

‫غذاهاش ۷۰۰، ۸۰۰، ۹۰۰ و ۱۰۰۰ ین هست.

‫چی؟

‫غذای کتلت مرغ ۶۸۰ ینه.

‫گوشت و زنجبیل ۷۸۰ ینه.

‫ماهی تریاکی و ماکرل سرخ‌شده ۸۰۰ ینه.

‫و با ۱۰۰۰ ین یاکینیکو می‌خوری.

‫این مثل یه هرم نظام‌سرمایه‌داریه.

‫امیدوارم به زودی بتونیم ‫با پول خودمون غذا بخوریم.

‫تو همه‌اش اونو نگاه می‌کنی.

‫ها؟

‫اون متوجه شد؟

‫اون متوجه شد؟

‫من تنبل‌تر از اینم که به تو توجه کنم، ‫اما معلومه همه‌اش حواست به اونه.

‫چون اون توی چنین جایی هست.

‫ممکنه یه کارگر مهاجر باشه؟

‫حتما شخصیت خوبی داره.

‫برو باهاش حرف بزن.

‫- ها؟ ‫- برو.

‫نه. نه، نه.

‫این کار عجیب غریبه.

‫اون می‌ترسه.

‫- خیلی بلند حرف میزنی. ‫- ببخشید.

‫خب، تو از اون خوشت میاد، آره؟

‫آره، اما نمی‌دونم چطور ‫یه مکالمه رو شروع کنم.

‫اه!

‫بذار بگم من این فروشگاه رو ‫توی فیس‌بوک دیدم...

‫بعد موضوع بحث رو عوض کنم و بیارم روی خودش.

‫این کار جالبی نیست.

‫ها؟

‫واقعا؟

‫بازم چای می‌خواین؟

‫اه.

‫لیوانم اینجاست.

‫ممنون.

‫ممنون خانوم ساکورا.

‫ها؟

‫اه، من...

‫من این فروشگاه رو توی فیس‌بوک دیدم.

‫و بعد اطلاعات تو رو دیدم.

‫ممنون.

‫این‌جوری نیست که فضولی تو رو بکنم.

‫ممنون.

‫عالی شد.

‫- اون از من خوشش میاد. ‫- اون ترسیده.

‫چی؟

‫چی؟

‫خوش اومدین.

‫- هوا خیلی گرمه. ‫- سلام، آقای آکاگی.

‫چی شد؟

‫- خیلی تشنمه. ‫- اون چای رو برای من ریخت.

‫اون دو نفر...

‫اون دزدای بانک رو گرفتن ‫و الان از کار تعلیق شدن.

‫- ها؟ ‫- واقعا؟

عجله کن

‫بیا بریم.

‫این یه دزدیه!

‫باورم نمیشه.

‫وای.

‫چه باحال.

‫ممنون بابت میزبانیتون.

‫ممنون بابت میزبانیتون.

‫تو خیلی خجالتی هستی.

‫من خجالتی نیستم.

‫چی؟ ماکوتو عاشق اون پیشخدمته شده؟

‫خوشم میاد ازش؟

‫- عاشقش شدی. ‫- عاشقش شدی.

‫چی؟ خفه شین.

‫باید اول سیگار رو ترک کنی.

‫غیر ممکنه. این چیه؟

‫وقتی ما اومدیم بیرون اینو به من داد.

‫چی؟ این برای من بود؟

‫ماکوتو، انتظار داری چی بگم؟

‫آره، برای توئه.

‫- واقعا؟ عالیه. ‫- تبریک میگم.

‫من از خانم ساکورا یه هدیه گرفتم.

‫اگه از آبنبات خوشم نیاد باید چه‌کار کنم؟ ‫نمی‌تونم بندازمش دور.

‫من اینو نگه می‌دارم.

‫من باید یه چیزی براش بگیرم.

‫اگه آدمکش بشم می‌تونم باهاش دوست شم.

‫اه.

‫هر چقدر زودتر آدمکش بشی بهتره.

‫خیلی خب. بیاین بریم سراغشون.

‫اوه.

‫خوش به حالتون که جونین.

‫وقتی من جوون بودم،

‫من با دخترا می‌رفتم اسکی.

‫من اسکی نرفتم، پس نمی‌دونم چی میگی.

‫اون چه دورانی بود؟

‫چرا این‌قدر هوا گرمه؟

‫باورم نمیشه.

‫حقوق اینجا بالاست و لازم نیست ‫با مشتری‌ها حرف بزنی.

‫من دارم باهات همکاری می‌کنم.

‫دشمن آقای رنگوکو.

‫چه خبره؟

‫چی؟ چی؟

‫بچه.

‫بچه،‌ من با آقای رنگوکو کاری نداشتم.

‫به من لگد نزن، باشه؟

‫حمله!

‫چی؟

‫حمله؟

‫اوضاع داره خراب میشه.

‫دوباره.

‫اگه بس نکنین می‌گیرم می‌کشمتون.

‫به مادرتون میگم.

‫- جایزه‌ی بزرگ واقعا اینجاست؟ ‫- آره.

‫- من بهش باور ندارم. ‫- خواهش می‌کنم این کارو نکن.

‫خیلی خب، این برای شماست.

‫فقط این؟ بد شد.

‫باشه.

‫هی، داری چه‌کار می‌کنی؟

‫هی! هی!

‫دعوا نکنین.

‫من یه جایزه‌ی دیگه می‌خوام!

‫پاندای مسخره!

‫هی!

‫لطفا نفر بعدی بیاد.

‫به خیابون تجاری تاچیبانا خوش اومدین!

‫سلام به همگی!

‫سلام به همگی!

‫می‌خواین توی جایزه برنده بشین؟

‫۵، ۶، ۷، ۸،

‫جایزه ببرین، جایزه ببرین، جایزه ببرین.

‫برنده بشین! همه برنده هستن!

‫جایزه ببرین، جایزه ببرین، جایزه ببرین.

‫سلام.

‫دارین استراحت می‌کنین.

‫ممنون.

‫- اینو بگیرین. ‫- من تشنمه.

‫مزه‌ی این خیلی خوبه.

‫تا اعماق وجودم درد دارم.

‫اینو خودت درست کردی؟ خیلی خوبه.

‫شما دانشجو هستین؟

‫ما کارگریم.

‫چیزهای زیادی رو پیش رو دارین.

‫آره،‌ زندگی تازه شروع شده.

‫اون فیلم رو دیدین؟

‫«عشق مثل یک دسته‌ی گل» از یوجی ساکاموتو.

‫خیلی در مورد اون فیلم حرف می‌زنن.

‫ما زیاد فیلم‌های عاشقانه نگاه نمی‌کنیم.

‫آره.

‫اون فیلم عالیه.

‫حیفه نبینینش.

‫این بابابزرگ مثل یه ‫دانشجوی ناامید حرف میزنه.

‫من بالاخره «افسانه‌ی زلدا: نفس وحش» ‫رو خریدم.

‫ماساکی سوگاتا گفت «بازی‌ ‫پازل و اژدها خیلی هیجان‌انگیزه.»

‫اون صحنه خیلی قشنگ بود.

‫این چه فیلمیه؟

‫و اون یکی که توش...

‫کاسومی آریمورا و ماساکی سوگاتا..

‫کفش‌های کانورس پوشیده بودن.

‫اوه.

‫من خیلی تحت تاثیر قرار گرفتم...

‫و خودمم از اون کفش خریدم.

‫فوق‌العاده‌ست.

‫فوق‌العاده‌ست.

‫دهنتو باز کن و لبخند بزن.

‫و...

‫و اون توی «عشق غرق‌کننده‌» هست.

‫اون خوش‌تیپ نیست؟

‫خیلی خوش‌تیپه؟

‫و طی مسابقه‌ی خوانندگی سرخ و سفید ‫اینو پوشیده بود.

‫خیلی خوش‌تیپه.

‫لباس میسون مارژیلا.

‫میسون مارژیلا؟

‫اون واقعا خوش‌تیپه.

‫در نگاه اول خیلی خوش‌تیپه.

معلومِ ‫میسون مارژیلا

البته خیلی خوش تیپه

آره ، اون خوش تیپه

آره ، خوش تیپه

آره

‫سه، چهار...

‫خیلی خسته‌ام.

قـ ـا سـ ـم سـ ـمـ ـنـ ـگـ ـا نـ ـی

‫کلی کار کردیم اما پول کمی گرفتیم.

‫چرا این اسکناس‌ها یهویی ۱۰ هزار ینی نمیشن؟

‫اگه فقط یه نفر بکشیم صد ‫برابر این پول در میاریم.

‫حتی فکرشم نکن.

‫از این ۸ هزار ین لذت ببر.

‫یه زندگی فوق‌العاده‌ رو سپری کن.

‫اسمش چیه؟

‫اون تنبله...

‫- آقای ماتسوشیتا. ‫- آقای ماتسوموتو بود؟

‫من همیشه حسی می‌کنم اون...

‫اون همیشه میگه ماساکی سوگاتا خوش‌تیپه.

‫آدم عجیب غریبیه.

‫درست مثل میسون مارژیلا.

‫خیلی خوش‌تیپه.

‫اه، من تسلیم شدم.

‫تی دوباره برنده شد.

‫۵ هزار ین تا به خودت بیای میشه ۳۰ هزار ین.

‫هر سنی داشته باشی، رفتار ‫پیروی از آدمای مشهور هست.

‫بعدا می‌بینمت.

‫کسی نیست بازی کنه؟

‫خب؟

‫برنده کل این پولا رو می‌تونه ببره.

‫همینه.

‫راهش اینه.

‫بهتره نری...

‫احمقی؟ چه فکری پیش خودت می‌کنی؟

‫می‌تونی کل پولا رو برنده شی.

‫فقط یه احمق چنین کاری می‌کنه.

‫یعنی اون عمو یه احمق بود؟

‫نه، بهش فکر کن.

‫ما کلی کار کردیم ولی هیچی پول ‫برامون نموند.

‫با این سن پایین کلی بدهی داریم.

‫اصلا وضعیت ما از این بدتر نمیشه.

‫ما می‌تونیم به یک‌باره همه چیو عوض کنیم.

‫باید اینجا از فرصت استفاده کنیم.

‫وگرنه تا آخر عمرمون برده می‌مونیم.

‫حالا چشمات هم تغییر کردن.

‫هر جور راحتی.

‫- بیا. ‫- نمی‌تونم.

‫- عیب نداره. ‫- این‌کارو نکن.

‫زود آماده میشه.

‫قطعا چنین کاری نمی‌کنم.

‫یه بازی انجام بده.

‫لطفا منو همراهی کن.

‫اینجا جای بچه‌ها نیست.

‫- بهتره بیخیال شی. ‫- تو برنده نمیشی.

‫از نگاه کردن به چشمات مشخصه.

‫تو...

‫آدم بی‌احتیاطی نیستی.

‫ها؟

‫شوخیت گرفته؟

‫این چه حرکتیه؟

‫من نمی‌فهممش.

‫این چه طرز بازی کردنه؟

‫اون این‌جوری برنده میشه؟

‫فشار آقای تی جواب نداد.

‫بهش بگو مراقب باشه.

‫گول نخور.

‫عالیه،

‫کجا برم؟ راهی ندارم.

‫یا می‌بری یا می‌بازی،

‫ما قراره بفهمیم.

‫اصلا حرفش جالب نبود.

‫اون اومده که دردسر درست کنه، آره؟

‫بازی شوگی برای اون نیست.

‫ولی خیلی انرژی داره.

‫چرا اومده اینجا بازی کنه؟

‫فراموشش کن. بیا بریم نوشیدنی بخوریم.

‫من امروز خیلی بردم، مهمون من.

‫- ممنون. ‫- بیا بریم.

‫بیا بریم.

‫شکست توی شرط بندی...

‫یعنی شکست توی زندگی.

‫این خجالت‌آوره.

‫پاشو، پاشو.

‫می‌دونستم اینجوری میشه.

‫ببخشید.

‫من به یک موجود پوچ تبدیل شدم.

‫عجب احمقی.

‫ببین...

‫من جوانه‌ی لوبیا خریدم.

‫جوانه‌ی لوبیا؟

‫وقتی اونا رو بکاریم رشد ‫می‌کنن. مثل یه عضو دائمی.

‫چه فکر خوبی.

‫ممنون.

‫وقتش رسیده بریم خونه.

‫من باید فردا کار کنم.

‫صبر کن.

‫من قسم می‌خورم که دیگه شرط بندی نکنم.

‫باید سر این قولت بمونی.

اوم

‫وقتی برگشتی فیلم «عشق مثل یه دسته‌ی گل» ‫رو تماشا کن.

‫باشه، بیا ببین.

‫خیلی خوش‌تیپه.

‫میسون مارژیلا

‫هر از چند گاهی استراحت کن.

‫این کارها من رو آروم نمی‌کنن.

‫حتی بعد دیدنش هم هیچی ازش ‫یادم نمی‌مونه.

‫موقع استراحتم فقط «پازل و اژدها» بازی می‌کنم.

‫هرچند،

‫همه‌ش واسه زندگی مشترکمونه.

‫سخت نگیر.

‫ما با همدیگه‌ایم چون همدیگه رو ‫دوست داریم.

‫چرا؟

‫تو فقط می‌خوای پول دربیاری.

‫چون دلم می‌خواد همیشه پیش تو باشم.

‫حتی اگه ازم بخوای کاری رو انجام بدم ‫که دوست ندارم...

‫من کاری که دلم نخواد انجام بدم رو ‫انجام نمیدم.

‫می‌خوام یه زندگی شاد داشته باشم.

‫پس ازدواج کن.

‫ازدواج کن.

‫جون می‌کنم پول دربیارم.

‫تو بمون خونه.

‫نیاز نیست بری سر کار یا کارهای خونه ‫رو انجام بدی.

‫هر روز کاری که دوست داری رو انجام بده.

‫چیکار داری...

‫داری خواستگاری می‌کنی؟

‫انگار عاشق شدن هم سخته.

‫ام،

‫حس می‌کنم،

‫این دوتا با هم نمی‌سازن.

‫- ولی پسره گفت، «ازدواج کن.» ‫- ترسیدم بابا.

‫«بیا ازدواج کنیم.»

‫«من جون می‌کنم پول دربیارم.»

‫نمی‌دونم چرا شخصیت اصلی همچین حرفی زد.

‫خیلی بچه‌ن.

‫دختره گفت، «خواستگاریه؟»

‫گفت، «داری ازم خواستگاری می‌کنی؟»

‫«اونجوری که فکر می‌کردم نبود.»

‫این چه دیالوگیه.

‫ولی امیدوارم بتونن تو اون سریال ‫کمدیه بازی کنن.

‫آره.

‫مخصوصاً سکانس آخر خانواده تو رستوران.

‫خیلی صحنه فوق العاده‌ای بود.

‫پیشرفتشون عادیه؟

‫راستی، معصومیت آریمورا کامه اینقدر ‫زیباست که انگار منفجر میشه.

‫به سبک میسون مارژیلای واقعی.

‫من این چیزها رو در نظر می‌گیرم.

‫الان بدون شروع یا پایان یه بحث گفتی «میسون مارژیلا.»

‫من وقتی به یکی میگم «خیلی جذابه،» ‫همیشه موضوع بحث رو در نظر می‌گیرم.

‫اینقدر شلخته بازی دربیاری، هر چی بخوام میگم.

‫کیسه پلاستیک ارزون خیلی آشغاله.

‫واسه همین زندگی هی بدتر و بدتر میشه.

‫بیا نقدهای فیلم رو بخونیم.

‫مثل ایزاکایا و زندگی آشغالش.

‫به سبک میسون مارژیلای واقعی.

‫اعصابم بهم ریخت.

‫پس ازدواج کن.

‫پرتقال می‌خوام.

‫پرتقال.

‫به هم گره خوردن.

‫فکر نمی‌کردم کیفیت سوسیس‌های مختلف ‫اینقدر فرق داشته باشه.

‫ام.

‫الان که فکر می‌کنم، می‌بینم از سر گیجی هزار و صد ‫ین سر نودل خرج کردم.

‫درسته.

‫باز می‌خوای سر شوگی شرط ببندی.

‫ها؟ چی میگی؟

‫میگم باز می‌خوای شوگی بازی کنی یا نه.

‫اه.

‫فکر کردی من اهل شرط بندی هستم؟

‫این اتهام احمقانه‌ت یه لحظه گیجم کرد.

‫اینقدر فیلم بازی نکن.

‫دو ساعت زودتر از من از خونه زدی بیرون.

‫نه، رفتم مغازه لوازم آرایشی.

‫موقع لباس عوض کردن،

‫بوی الکل و سیگار رو حس کردم.

‫موی سفید عمو هنوز روی لباسته.

‫تو تاریخچه یوتیوبت،

‫دیدم سرچ کردی «چطور بهتر شوگی بازی کنیم.»

‫نباید حساب مشترک داشته باشیم.

‫مگه کارآگاهی؟

‫گوش کن،

‫مهم نیست چقدر پول از دست بدی.

‫ولی بدم میاد مردم سر حرفشون نمونن، می‌دونی؟

‫نه، نه، نه، اونطور نیست...

‫هیچی از دست ندادم.

‫عمو اون عروسکی که دوست داری ‫رو بهم داد.

‫واسه توئه.

‫به این چیزها نیاز ندارم.

‫بالاخره با عمو دوست شدم.

‫منم دوستتم، نیستم مگه؟

‫اخراج شدیم.

‫بدترین وضعیت ممکن.

‫آقای ماتسوموتو خیلی قویه.

‫خوشمزه‌ست.

‫اگه خودم رو درگیر یه شرط بندی مثل تو کنم ‫بدبخت میشم.

‫شرمنده.

‫دنبال یه کار دیگه می‌گردم.

‫تو دورانی هستیم که حتی پول خرید از مک‌دونالد رو ‫هم نداریم.

‫قیمت یه همبرگر بیگ مک سیصد و نود ینه، نه؟

‫نیست؟

‫قیمت الانش رو نمی‌دونم.

‫نمی‌دونم.

‫در ضمن،

‫اون،

‫بیگ مک هستا.

‫برگر و چیزبرگر روی هم گذاشته میشن.

‫پسری که این حرف رو زد رو یادته؟

‫گفت،

‫«یه چیزبرگر دوبل بخرید.»

‫«بهتره دوتا چیزبرگر بخرید.»

‫یادته پسره چی گفت؟

‫به نظرم خیلی تابلوئه.

‫مطمئنم مک‌دونالد گولم زد.

‫هر وقت از غذاهای مک‌دونالد می‌خورم ‫بهش فکر می‌کنم.

‫ولی حتی وقتی حقیقت رو مستقیم بهم میگه،

‫ناراحت میشم.

‫برام مهم نیست دارم گول می‌خورم یا نه.

‫نظرت چیه؟

‫پازل و اژدها هیجان زده‌م نمی‌کنه.

‫ها؟ چرا؟

‫گوش می‌دادی؟

‫اه،

‫یه سالن پاچینکو هست. می‌خوای بری؟

‫نه.

‫نمیری؟

‫برم چیکار؟

‫همین الان به شوگی زل زده بودی. ‫اگه می‌خوای بری، برو.

‫اشتباه شده،

‫می‌خوام همینجا بمونم.

‫من خوشم نمیاد تو شرایط بحرانی ‫شرط بندی کنم.

‫پس نمی‌خوام باهات کار کنم.

‫راستی، با زانو زدی تو سرم، دردم گرفت.

‫دردت گرفت؟ حقت بود.

‫راستی، لگدی که زدی دردم نگرفت. ‫بیشتر تمرین کن.

‫منم اصلاً دردم نمیاد.

‫همین الان نگفتی دردت میاد؟

‫اگه آقای ماتسوموتو نبود می‌بردم.

‫یعنی چی؟ انداختیش تقصیر آقای ماتسوموتو؟

‫- هوم. ‫- چیه؟

‫می‌دونستی

‫آدم‌های دروغگو بیشتر به شرط بندی جذب میشن؟

‫خوبه.

‫بعد اینکه کشتیمشون، دعوتش می‌کنم سر قرار.

‫بهتره دعوتش کنی برید آئویاما، شابوشابو بخورید.

‫باید براش یه هدیه بگیرم.

‫- از برند کارتیه؟ ‫- آره.

‫یا ادکلن...

‫ادکلن خوب نیست، سلیقه آدم‌ها با هم ‫فرق داره.

‫جدی؟

‫ولی خب باید یه هدیه براش بگیرم دیگه.

‫آخه اگه یه دفعه ادکلن بدی...

‫مهم نیست. برای خریدش همراهت میام.

‫پس خیالم راحت شد.

‫صحبتش که شد، انگار این اسلحه جدیده.

‫آره، آقای آکاگی برامون گرفته.

‫ایول.

‫تصمیم گرفته شد.

‫خوبه.

‫خسته نباشی.

‫خسته نباشی.

‫بمب نوریه خیلی خفنه‌ها.

‫تو یه حرکت همه چی رو تموم کردی.

‫خب، کارم با این کوچولو تموم شد.

‫خیلی تنبل بود.

‫عین دزدهای بانک.

‫امیدوارم یه حریف قوی‌تر گیرمون بیاد.

‫از کجا حضورشون رو حس کردی؟

‫ام،

‫بوی دود اسلحه اومد.

‫باز پوتین مبارزه پاشون کردن.

‫از قصد گفتم وایسی.

‫دیدم رفتارشون عجیبه.

‫شبیه لات‌ها می‌موندن.

‫خودت از کجا فهمیدی؟

‫ام.

‫غریزه بود.

‫ایول.

‫بگذریم، آقای تاساکا تمیزکاری می‌کنه؟

‫آره.

‫یه لحظه.

‫نگفته بود آدم نکشیم؟

‫ما که نمی‌دونیم اینا کی هستن.

‫ولی با اسلحه به ما حمله کردن.

‫بهرحال.

‫قید کردن که موقع تعلیق نباید آدم‌کشی کنیم.

‫ولی...

‫خانم سوگیموتوی شرط بند،

‫اگه می‌خوای کسی رو بکشی، جلوت رو نمی‌گیرم.

‫اه.

‫تا کی قراره عصبانی بمونی؟

" چنل تلگرانی " دانتس مووی @DontSMovie

‫از کارتون تعلیق شدین؟

‫تعلیق شدین؟

‫آره.

‫هویت این دوتا نامشخصه.

‫ممکنه بیمه هزینه‌ها رو نده.

‫شوخی نکن.

‫اسلحه داشتن.

‫مثل سرقت از بانک قبلی،

‫قابل اجتناب بود.

‫اگه تیر خورده بودین راحت‌تر میشد تصمیم گرفت.

‫آدم تیر بخوره می‌میره.

‫آره. این رو بگیر لطفاً.

‫و این رو.

‫می‌تونین اینجوری کنین.

‫چجوری؟

‫میشه از دعوا فرار کرد.

‫چه خفن بود.

‫به این صورت.

‫خیلی باحال بود.

‫کجاش باحاله؟

‫میشه اینجوری اجتناب کرد.

‫اینجوری.

‫اینم از گزارشتون.

‫یادتون نره تحویلش بدید.

‫- خیلی سخته. ‫- چی؟

‫اینا کی هستن؟

‫طبق شماره شناسایی اسلحه، واسه ‫تشکیلات خودمونه.

‫از واسطه بپرسید، جوابتون رو میده.

‫خانم مسئول، لطفاً شماره رو بنویس.

‫نوشتم.

‫اه، چه سخت.

‫کلی کار دارم.

‫کلی کار سرم ریخته.

‫کلی کار.

‫کارت درسته. زود عدد رو نوشتی.

‫به نوشتن گزارش که فکر می‌کنم خسته میشم.

‫آره.

‫خیلی سخته.

‫تازه باید دست نوشته باشه.

‫آره، باید دست نوشته باشه.

‫خیلی سرم شلوغه.

‫نصفه شبیه، باز از یاکوزا حمله کردن.

‫این وقت شب باید از شر جنازه خلاص بشم. ‫شوخی می‌کنی؟

‫اینجور وقتا باید چیکار کرد...

‫با قلم خودکار؟

‫اوه، قلم خودکار.

‫آره. قلم خودکار.

‫و...

‫باید نامه هم بخرم. ‫کلی کار دارم،

‫همیشه حس می‌کنم کارهام روی هم ‫انباشته شدن.

‫همین رو بگو.

‫درکم می‌کنی.

‫یه روز می‌خوام...

‫اه، تموم شد. تموم شد.

‫تموم شد.

‫تموم شد.

‫می‌خوام رفتم خونه «مشاور املاک آرام‌بخش» ‫رو تماشا کنم.

‫بعد یه نوشیدنی بخورم.

‫حموم عمومی هم خوبه. سونا دارن.

‫واسه درمان روح و جسم آدم باید بره حموم عمومی.

‫سونا خواب آوره. ‫آدم وقتی خوابش بیاد نمی‌تونه بنوشه.

‫بعد نوشیدن میرم سونا،

‫ولی خب روح و جسمم تو خطر میفته و در ‫ریسک مرگ قرار می‌گیرم.

‫همیشه اینجوری با خودش حرف میزنه؟

‫آره.

‫خیلی کارش سخته.

‫- حال بهم زنه. ‫- وحشتناکه.

‫شما بعد کار چیکار می‌کنین؟

‫آره، میریم خرید اینا.

‫یا میریم سینما یا کنسرت.

‫درسته.

‫خانم مسئول شما چی؟

‫سرگرمیتون چیه؟

‫تازگی‌ها خوشم اومده موقع کتان بازی کردن مواد بکشم.

‫مواد کشیدن موقع بازی کتان؟

‫روش خوبی واسه بازیه.

‫چون یه آدم جذابم.

‫جذاب.

‫- جذاب. ‫- چه بامزه‌ای.

‫بد نبود. دختر جذاب.

‫- دختر جذاب. ‫- عالیه.

‫آقای تاساکا.

‫می‌خوای تو هم علامت رو نشون بدی؟

‫چی؟

‫علامت دختر جذاب.

‫چه علامتیه؟

‫اینجوریه.

‫- چی هست؟ ‫- نمی‌دونی؟

‫- از ویدئوهای تیک‌تاکه؟ ‫- بلد نبودی؟

‫بلده بابا.

‫انجامش بده.

‫- من چرا؟ ‫- لطفاً.

‫- باشه، انجام دادم میرم خونه. ‫- باشه.

‫یک، دو، سه. دختر جذاب.

‫- عالی بود. ‫- حرف نداشت.

‫خیلی خوب بود.

‫هم خوب علامت رو نشون میدی هم کارت عالیه.

‫کارم نقطه قوت منه.

‫امیدوارم بتونم الگوی شما بشم.

‫امیدوارم بتونین تلاش کنین حرفه‌ای بشین.

‫خسته نباشید. خانم مسئول، ‫شما برو سر کار.

‫- چشم. ‫- خسته نباشی.

‫وایسا ببینم. فرار کردن.

‫واو. وایسا ببینم. مگه میشه.

‫چی شد؟

‫بالاخره شکستشون دادیم.

‫بدبخت شدیم. گول خوردم.

‫بمیرید.

‫نمی‌تونی شلیک کنی.

‫نه، نه، چیکار می‌کنی؟

‫اسلحه رو بذار کنار.

‫نمی‌تونیم بذاریم فرار کنن.

‫اه، بدبخت شدیم.

‫اگه گمشون کنیم بدبختمون می‌کنن.

‫خب بهشون شلیک کن.

‫اگه نتونی تصمیم سریع بگیری عقب می‌مونی.

‫عقب می‌مونم؟

‫پس،

‫خانم مسئول، شما برو سر کار.

‫من میرم پیداشون کنم.

‫نه، منم کمک می‌کنم.

‫اگه بکشنت، ناراحت میشم.

‫ناراحت میشی؟

‫ای وای.

‫نمی‌خواستم از این اسلحه استفاده کنم.

‫کمک می‌خواید؟

‫رفتن دنبال مردم نقطه قوت ماست.

‫لطفاً.

‫- ها؟ ‫- چی؟

‫تو چیزی شنیدی؟

‫من که هیچی نشنیدم.

‫آره.

‫لطفاً.

‫باشه.

‫می‌تونیم

‫قدرتشون رو قرض بگیریم.

‫منم میرم دنبالشون.

‫شرمنده.

‫ای وای.

‫دارن واسه من قلدری می‌کنن؟

‫مگه میشه؟

‫فضای بینمون خوب بود، ولی همه چی ‫خراب شد.

‫بیخیال.

‫به عنوان متخصص نظافت، باید این ‫گند کاری رو جمع کنم.

‫باید کاری کنم از ترس بلرزن.

‫از ترس بلرزن.

‫پشیمونشون کنم.

‫آقای تاساکا.

‫خوبی؟

‫چقدر گرمه.

‫چقدر پشه.

‫آقای تاساکا؟

‫آقای تاساکا، خوبی؟

‫اه.

‫خانم مسئول.

‫اسلحه‌م رو گرفتن.

‫تیر خوردم.

‫الان زنگ میزنم تیم آمبولانس بیاد.

‫یه لحظه وایسا.

‫باید قبل مردنم یه چیزی رو توضیح بدم.

‫چی رو؟

‫اگه مُردم،

‫برای پاک کردن خون روی زمین از ‫الکل استفاده کن.

‫بعد تو ون،

‫پلاستیک آبی بنداز.

‫جنازه رو بپیچ تو پلاستیک.

‫آقای تاساکا.

‫درسته.

‫و...

‫این.

‫چی هست؟

‫باید شرایط جنازه رو واضح بنویسی.

‫پرونده میفته دست رسیدگی‌کننده.

‫شرایط فعلیم رو میگم،

‫تو بنویس.

‫چرا اینجوری می‌کنی؟

‫خانم مسئول.

‫آرامش خودت رو حفظ کن.

‫باشه.

‫نام شخص،

‫تاساکا مامورو.

‫توی شکمش

‫تیر خورده.

‫منجر به خونریزی شدید شده.

‫تاساکا مامورو.

‫شکم.

‫شلیک...

‫ها؟

‫آقای تاساکا، تیر خوردی.

‫خوبید؟

‫ام.

‫اون دو نفر بهم تیراندازی کردن.

قـ ـا سـ ـم سـ ـمـ ـنـ ـگـ ـا نـ ـی

‫کدوم طرفی فرار کردن؟

‫اونجا؟

‫کِی تیر خوردی؟

‫چهار دقیقه پیش.

‫ممکنه جاده خونی باشه.

‫بریم زودتر پیداشون کنیم.

‫ایشون رو به شما می‌سپریم.

‫باشه.

‫خیلی زحمت می‌کشن.

‫اه.

‫سرم!

‫سرم خیلی درد میاد!

‫به سرم لگد زدن.

‫جدی؟ گند زدین.

‫اه.

‫شماره شناسایی اسلحه رو هم لو دادین.

‫وحشتناکه.

‫گوش کن،

‫اول باید تو توکیو همدیگه رو ببینیم... الو؟

‫الو؟

‫الان وقت قطع شدن وای‌فای بود؟

‫شوخی می‌کنی؟

‫ها؟

‫چیه؟

‫چی شد؟

‫وایسا.

‫وایسا میگم.

‫آقای سوسانو، اومدین.

‫ایندفعه فکر کردم جدی مُردم.

‫خیلی شوکه شدم.

‫شنیدم تیر خوردی. فکر کردم جدی قراره بمیری.

‫نزدیک بود.

‫حتی گزارش کالبدشکافی خودش رو هم نوشت.

‫اینم شد آدم؟

‫فکر کردم قراره بمیرم.

‫قبل اینکه تیر بخورم، به اسلحه‌ش ضربه زدم.

‫واسه همون دستش لغزید و نمُردم.

‫چی میگی، تاساکا؟

‫حالت که خوبه.

‫نکن... دردم میاد.

‫راستی، کسایی که بهم شلیک کردن رو گیر انداختین؟

‫نه هنوز، ولی دلال رو گرفتیم.

‫جدی؟ کی هستن؟

‫همونی که بهمون پرونده معرفی می‌کنه.

‫واو، پودینگ.

‫اه، پودینگ.

‫خیلی طول کشید یارو به حرف بیاد.

‫جلسه گذاشتیم و تصمیم گرفتیم اون دو قاتل رو بکشیم.

‫بگذریم، «قاتل بزرگ» به پرونده رسیدگی می‌کنه.

‫قاتل بزرگ نمیاد.

‫باید یه اتفاق مهم بیفته که بیاد.

‫تیر خوردن من مسئله مهمی نیست؟

‫شنیدم اشتباهی فکر می‌کردن که «یه قاتل عادی ‫رو باید بکشن.»

‫شایعه شده «مردم عادی می‌تونن به تشکیلات بپیوندن ‫و ارتقا بگیرن.»

‫چرا باید همچین شایعه‌ای رو باور کرد؟

‫- با هم عکس بگیریم؟ ‫- نه.

‫جدی؟

‫چیساتو و ماهیرو رفتن دنبالشون؟

‫نه. تعلیق شدن.

‫صبح پیدا شدن، الان خوابن.

‫اه.

‫مهم نیست کی بکشتشون.

‫مهم اینه که شلوغ کاری راه نیفته.

‫چه پودینگ خوشمزه‌ایه.

‫نه؟

‫- خیلی. ‫- جدی؟

‫بخور.

‫از کجا خریدی؟

‫- ایستگاه. ‫- ایستگاه.

‫پس ایستگاه غذای خوشمزه هم داره.

‫- الان می‌خورم. ‫- بخور.

‫نوش جان.

‫- وایسید. ‫- چی شد؟

‫ها؟

‫- خیلی خوشمزه‌ست. ‫- چی؟

‫چرا معطلمون کردی؟

‫- وایسا. ‫- چی شد؟

‫- خیلی خوشمزه‌ست. ‫- چرا معطلمون می‌کنی؟

‫وایسید یعنی چی؟

‫یعنی چی آخه.

‫چرا دخترهای جذاب آدم رو معطل می‌کنن؟

‫یه لحظه.

‫چیه؟

‫- خوشمزه‌ست، نه؟ ‫- ام.

‫هنوز تاریخ قرار با رستوران‌داره رو مشخص نکردی، نه؟

‫نه.

‫منم یه سری کار ناتموم دارم.

‫می‌خوام کمکت کنم انتقام بگیری.

‫اولین باره این غذا رو سفارش میدم.

‫اه.

‫اگه بردیم، می‌تونیم هر روز از اینا بخوریم.

‫هر روز...

‫هر روز.

‫راستی...

‫قرارمون چی؟

‫الان وقتشه دعوتش کنم سر قرار.

‫حیف شد.

‫وقتی استرس می‌گیرم، صدا از گلوم درنمیاد.

‫اگه می‌خوای باهاش قرار بذاری، ‫باید باهوش‌تر باشی.

‫- تر و تمیز باش. ‫- تر و تمیز.

‫عالی شد، ششصد و هشتاد ین.

‫ارزون‌ترین رستوران توکیوئه.

‫ببخشید.

‫چقدر گرمه.

‫چای.

‫دوتا استیک مرغ می‌خوایم.

‫غذا کو؟

‫دوتا پیاله کوچیک.

‫چشم.

‫خب،

‫کل شب داشتم می‌گشتم، کمرم درد میاد.

‫همه‌ش به خاطر تاساکاست.

‫چای این رستوران بهترینه.

‫نسبت به بقیه نوشیدنی‌ها؟

‫تو تابستون.

‫منظورم نسبت به همچین رستوران داغونیه.

‫اه،

‫خوشمزه به نظر میاد.

‫زل نزن.

‫آخه غذاشون خوشمزه به نظر میاد.

‫روش ادویه هفت طعم ریختن.

‫خوشمزه به نظر میاد.

‫جدی هزار ینه.

‫گرونه.

‫رستوران تیشوکو هستا.

‫غذای هفتصد، هشتصد، نهصد و هزار ینی هم داره؟

‫منظورت اینه که بر اساس پول تو جیبمون ‫سفارش بدیم؟

‫درسته.

‫اه.

‫تا همین چند وقت پیش که می‌تونستیم.

‫الان دیگه دلم نمی‌خواد تو یه سوپرمارکت ‫هزار ین خرج کنم.

‫اه، حرف نزن...

‫نه.

‫الان دیگه خوشحالم.

‫شرایط فعلیمون...

‫ببخشید.

‫خیلی...

‫خوشمزه بود.

‫اه.

‫خیلی ممنون.

‫خواستم بابت دستپخت خوبتون تشکر کنم.

‫دستپخت مادرمه.

‫که اینطور.

‫حرفتون رو بهش میگم.

‫لطف می‌کنید.

‫ممنون.

‫ممنون.

‫اه، گرمه.

‫اوه، برنامه علمی بچه‌گونه‌ست.

‫کدوم؟

‫ها؟

‫ببخشید معطل شدید.

‫خوشمزه به نظر میاد.

‫واو، چه خوشمزه.

‫واو.

‫خیلی خوبه.

‫تازه خیارشور هم دارن.

‫همه‌ش ششصد و هشتاد ین... خیلی خوشحالم.

‫عالیه.

‫- یواش بخورید. ‫- خیلی ممنون.

‫من دیگه شروع می‌کنم.

‫تکون بخوری زدمت.

‫نمی‌خوای شلوغش کنی که؟

‫هدفتون چیه؟ مشکلتون با ما چیه؟

‫زبونتون رو موش خورده؟

‫دلم می‌خواد استیک مرغ تازه‌م رو بخورم.

‫این از حساب ما.

‫بدو بریم.

‫خیلی ترسیدم‌ها. فکر کردم قراره بمیرم.

‫منم همینطور. فکر کردم مُردی.

‫چه خبره؟

‫- چیکار می‌کنین؟ ‫- شرمنده.

‫اگه می‌خواید دزد و پلیس بازی کنید، برید بیرون!

‫می‌تونی تکون بخوری؟ خوبی؟

‫آره، خوبم.

‫جدی؟ خوبی؟

‫آره. من قوی هستم.

‫دستشون به همکار من بخوره روزگارشون رو سیاه می‌کنم.

‫اه. اعصابم خرد شد.

‫خیلی ممنون. ببخشید خرابکاری کردیم.

‫اینم از حساب ما. بقیه‌ش رو نمی‌خواد پس بدید.

‫ببخشید، بهتره بقیه پولم رو بردارم.

‫همین کافیه. بریم.

‫بعداً برمی‌گردم غذا بخورم.

‫بیا از اینجا جدا بشیم.

‫اون دوتا رو میگم بیان که کار رو تموم کنم.

‫چی؟

‫بعداً می‌بینمت.

‫چی میگی، داداش؟

‫تنهایی که نمی‌تونی برنده بشی.

‫با همدیگه می‌کشیمشون.

‫- ماکوتو. ‫- قرار شد بکشیمشون.

‫منم می‌کشمشون.

‫اتحادیه مهم نیست، قوانین قاتلان مهم نیست،

‫آینده‌م هم مهم نیست.

‫حداقلش،

‫می‌زنیم اون دو نفر رو می‌کشیم.

‫بیا با هم مبارزه کنیم و با هم شکستشون بدیم.

Q a S e M S a M a N g A n I

‫باشه.

‫باید ببریم.

‫آره.

‫خونم به جوش اومد.

‫اه.

‫اول به آقای سوسانو زنگ بزنیم؟

‫نه، بعدش گزارش میدیم.

‫نه؟ نه.

‫غذای ژاپنی خوشمزه‌ای بود.

‫کلی چیز میز روش بود.

‫- آدم سر از پا نمی‌شناسه. ‫- منظورت چیه؟

‫ببینید،

‫عین ادکلن می‌موند.

‫- ادکلن؟ ‫- آره.

‫غذای ژاپنی رو با ادکلن مقایسه می‌کنی؟

‫آره، می‌خوام راحت‌تر درک کنید.

‫چون جفتشون واسه...

‫الو.

‫خسته نباشید.

‫چی شده؟

‫خب،

‫قاتل‌ها رو پیدا کردیم.

‫میشه بکشیمشون؟

‫چی؟

‫اصول تعلیق شدن میگه...

‫اصولش برام مهم نیست. من می‌خوام ‫احساسم رو بروز بدم.

‫احساسات؟ منظورت چیه؟

‫حتی حین تعلیق،

‫منطقی نیست یه قاتل دشمن جلو ‫روش رو نکشه.

‫آره. تخصص یه قاتل قتله.

‫بهرحال...

‫آقای سوسانو، چی شده؟

‫چیساتو کازوما دوتا قاتل رو پیدا کرده.

‫میگه می‌خواد بکشتشون...

‫ولی خب الان تو دوران تعلیق هستن.

‫خودمم نمی‌دونم چیکار کنم.

‫پس من استخدامشون می‌کنم، خب؟

‫- ها؟ ‫- چی؟

‫من گفتم بکشنشون.

‫میشه یه استثناء.

‫یه قاتل نمی‌تونه به خاطر کینه شخصی کسی ‫رو بکشه.

‫من می‌تونم ماموریت رو بهشون بدم.

‫حرفت منطقیه، ولی چرا؟

‫باید هزینه‌ش رو از جیب خودت بدی.

‫نه.

‫ارشدم تیر خورد. خیلی عصبانی شدم.

‫هنوزم عصبانی هستم.

‫چه جواب ساده‌ای.

‫وقتی تیر خوردی عصبانی نشدی؟

‫من که خیلی عصبانی هستم.

‫مشکل تو همینه.

‫تا ابد یه بازنده می‌مونی.

‫بازنده...

‫می‌فهمم. خودم هزینه‌ش رو میدم.

‫نه، نمی‌خواد.

‫چون اگه تیر بخوری هم برات مهم نیست.

‫مهمه.

‫ببین، همه نگران من هستن.

‫از قصد خودم رو سرحال نشون میدم.

‫بذار بقیه تصمیم بگیرن سر حالی یا نه.

‫چی میگید؟ من عجله دارم.

‫ام.

‫ببینید،

‫انجامش بدید.

‫اه، موافقت کردید؟

‫آره.

‫وظیفه‌تون رو انجام بدید.

‫ناامیدتون نمی‌کنیم.

‫عالیه.

‫- الو، تاساکا هستم. ‫- خیلی خوشحال شدم.

‫خسته نباشید.

‫ممنون.

‫اون...

‫- باید کار رو جمع کنیم. ‫- آره، حلش می‌کنیم.

‫هر کاری خواستید بکنید.

‫- ها؟ ‫- کم نذارید.

‫کم نذاریم؟

‫اگه خواستید می‌تونید تیکه تیکه‌شون کنید.

‫تیکه تیکه؟

‫یا می‌تونید تبدیلشون کنید به یه پوره‌ی ‫بوگندو و فاسد.

‫تیکه تیکه کنیم؟

‫بوگندو و فاسد...

‫هر چقدر مکان کثیف شد مهم نیست،

‫من و خانم مسئول تمیزش می‌کنیم، نه؟

‫آره، اونجاش با من.

‫لطفاً اون عوضی‌هایی که به شکمم شلیک ‫کردن رو بکشید.

‫چشم.

‫می‌خوای؟

‫ممنون.

‫چقدر زورشون زیاده.

‫قاتل‌های حرفه‌ای خیلی خفن هستن.

‫آره.

‫هرچند،

‫ما هم نباختیم.

‫پس چی، احمق. ما می‌بریم.

‫دردم میاد.

‫پیروزی آسان.

‫پیروزی آسان.

‫- پیروزی آسان. ‫- پیروزی آسان.

‫اگه این دوتا

‫عضو تشکیلات بشن قاتل‌های خوبی از آب درمیان.

‫اه...

‫خوب بلدن مبارزه کنن.

‫اینهمه خونریزی بلایی سرت نمیاره؟

‫این چند وقت فقط مرغ خوردم.

‫بدنم زیاد خون نساخته.

‫ایندفعه که رفتیم خونه قراره کلی غذاهای ‫آهن‌دار مصرف کنیم.

‫باید جگر و تره فرنگی بپزیم.

‫باشه.

‫قول میدم.

‫تو هم می‌خوای قول بدی؟

‫اه...

‫قول میدم.

‫دستم رو بگیر.

‫خوب میشد اگه

‫این دوتا زن عضو گروه ما می‌شدن.

‫شاید.

‫ولی مبارزه باهاشون بهتره.

‫صد در صد.

‫خوبه.

‫ما می‌بریم، ما می‌بریم.

‫ما می‌بریم.

‫آره.

‫اعضای باشگاه بستکتبال نانسان جمع بشین.

‫چیزی که ما داریم...

‫شجاعته.

‫ما...

‫قوی هستیم.

‫موقع رویارویی با اونا...

‫نمی‌بازیم.

‫مقابل ما...

‫پیروزی قرار داره.

‫عجب شعار احمقانه‌ای.

‫ببخشید که قول‌های زیادی رو زیر پا گذاشتم.

‫چرا الان بحثش رو وسط کشیدی؟

‫عیب نداره.

‫صد در صد برنده میشی.

‫دلم نمی‌خواد بمیری.

‫چرا اینقدر ضعیف شدی؟

‫روی من شرط ببند.

‫چیساتو سوگیموتو.

‫برو.

‫می‌خوام برنده بشم، ماهیرو.

‫خودم حلش می‌کنم.

‫من رفتم.

‫باشه.

‫آره.

‫صد در صد باید برنده بشی.

‫من بُردم.

‫من بُردم.

‫پیروزی.

‫ماکوتو.

‫آخ، دردم گرفت.

‫صبح بخیر.

‫صبح بخیر.

‫تموم شد.

‫خسته شدم.

‫داداش بزرگه...

‫اوه.

‫اه.

‫اوپس.

‫شکست خوردم.

‫دفعه بعدی می‌بری.

‫ولی ما از همه قوی‌تریم.

‫آره.

‫خسته نباشی.

‫خسته نباشی.

‫ها؟

‫هنوز زنده‌ای؟

‫پس چی.

‫خوش گذشت.

‫دفعه بعدی

‫یه گلوله می‌کارم تو سرت.

‫زورت رو بزن، احمق.

‫به ما نگو احمق، احمق.

‫به خاطر شماها،

‫نتونستیم استیک مرغ بخوریم.

‫به خاطر شماها

‫ماکوتو

‫نتونست به رستوران‌دار ابراز علاقه کنه.

‫بسه. شروع نکن.

‫اه... دردم گرفت.

‫ابراز علاقه اونقدرا هم سخت نیست.

‫چطور مگه؟

‫چه رویی داری.

‫مسخره.

‫چه تی‌شرت بامزه‌ای تنت کردی.

‫خیلی بامزه‌ست، نه؟

‫اسم گربه میوئه. بامزه نیست؟

‫تو رو خدا اینقدر ازش تعریف بیخود نکنین.

‫هر روز به گربه‌م غذا میدم.

‫الان غذای گربه همراهت داری؟

‫آره.

‫طعم تن ماهیش از همه بهتره.

‫چی؟ طعم سینه مرغ چی؟

‫مگه خوردیش؟

‫- خوشمزه‌ست. ‫- آره، خوشمزه‌ست.

‫ولم کن بابا.

‫- حالم بد شد. ‫- طعم سینه مرغ رو پیشنهاد می‌کنم.

‫تن ماهی واسه تو.

‫به داداش هم تن ماهی میدم.

‫تن ماهی؟

‫نمی‌خوری؟

‫جدی می‌خواید بخورید؟

‫بخور.

‫به افتخارتون بخوریم؟

‫فکر خوبیه.

‫وعده آخر ما غذای گربه از آب دراومد.

‫فقط غذای گربه.

‫نوش جان!

‫نوش جان!

‫جدی قابل خوردنه؟

‫آره، ولی طعمش ساده‌ست.

‫صد در صد تن ماهیه.

‫حالم بد شد.

‫تو هم بخور.

‫قابل خوردنه.

‫آره.

‫بله؟

‫تموم شد.

‫دفعه بعدی،

‫دلم می‌خواد تو هوکایدو زندگی کنم.

‫از هوای گرم خسته شدم.

‫بدک نیست.

‫راستی، هنوز برف رو ندیدم.

‫زندگی خوبی داشته باشید.

‫نه...

‫به علاوه آکاگی، شدن سه نفر.

‫خیلی منتظر بودی‌ها.

‫دردناکه.

‫خوشمزه به نظر میاد.

‫چی؟

‫دامپلینگ‌ها رو میگم.

‫ببین...

‫واو.

‫چه قشنگ.

‫چی؟

‫خیلی قشنگه.

‫چیکار می‌کنی؟ تیکه کلام من رو ندزد.

‫اون تیکه کلام منه.

‫می‌خوای چیکار کنی؟

‫اونوقت منم تیکه کلام «میسون مارژیلای» تو رو می‌دزدم.

‫خوبه؟ خوشت اومد؟

‫هرچند،

‫میشه مهمونی دامپلینگ دست‌ساز راه انداخت.

‫قبلاً بقیه از این مهمونی‌ها نگرفتن؟

‫ام...

‫یه بار تو دوران راهنمایی رفتم یه مهمونی این مدلی.

‫خب،

‫زیاد اهل کارهایی که نیاز به مهارت دارن نیستی؟

‫از پسش برمیام.

‫این یکی ارزون به نظر میاد.

‫می‌خوام

‫درباره‌ش تحقیق کنم.

‫گوشیم کو؟ گوشیم رو پیدا کن.

‫گوشیت؟

‫ها؟

‫ایناها.

‫ممنون.

‫دردم گرفت.

‫دامپلینگ؟

‫چه مدلی؟

‫آره.

‫منتایکو.

‫پنیر منتایکو.

‫کلم رنده شده.

‫عالی میشه.

‫دامپلینگ مایونز و تن ماهی.

‫تن ماهی هم توش باشه؟

‫خوشمزه میشه.

‫توش غذای گربه بریزیم؟

‫چرا؟

‫با طعم تن ماهی.

‫اه...

‫اه.

‫ببین.

‫خوشمزه میشه.

‫واو، خوشمزه به نظر میاد.

‫- عالیه. ‫- زیادی نسوخته؟

‫سوخته هم خوشمزه‌ست.

‫دامپلینگ خوب چیزیه.

‫میشه بعد جوشوندنش خورد.

‫این چیه؟

‫راستی، پوستش هستا.

‫بالا پایین داره.

‫دامپلینگ چروک‌دار نمی‌خوام.

‫می‌خوام یه دامپلینگ

‫صاف و تمیز درست کنم.

‫این شکلی.

‫اون مدل دامپلینگ‌ها رو دوست ندارم.

‫می‌خوام از اون مدلش بخورم که ‫آدم رو هیجان زده می‌کنه.

‫مگه تا حالا نخوردی؟

‫همونی رو که گفتی خوردم.

‫تو رستوران اوساکا اوشو دامپلینگ این مدلی خوردم.

‫همینجوری درست میشن دیگه.

‫- پس همونی رو درست کنیم که گفتی. ‫- آره.

‫خوبه.

‫اینجوری؟ این مدلی رو میگی؟

آپلود و تنظیم زیرنویس : قاسم سمنگانی @Qasem_Samangani

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.