Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
مترجم: رامتین ارائهای از بامابین
تانجیرو-کون، مشتاق دیدار!
به خونه محقر من خوش اومدی!
مشتاق دیدار!
خیلی خوشحالم میبینم حالتون خوبه!
منم همینطور تانجیرو-کون!
ساعت سه چای سیاه دم میکنم...
و برات پنکیک میپزم! پس حسابی بهش کره بزن خب؟
کره؟
پنکیک؟
چای سیاه هم به زور میشناسم!
شیرینی!
نون!
پنکیک!
بفرمایید! نوش جون!
وای...
بفرمایید تانجیرو-کون.
من این رو چطور باید بخورم؟
خب ببین...
تانجیرو کن بگو آآآ
چشم.
مزهش چطوره تانجیرو-کون؟
انقدر خوشمزهست که روحم پر کشید.
حسابی خوشمزهست نه؟
بله!
پس تانجیرو-کون...
غذات که تموم شد این لباس رو میپوشی؟
بله! بله!
خیلی خب، همه هماهنگ باشید!
دستهاتون رو بکشید!
بپرید بالای بالای!
خوبه! حالا بچرخید و تاب بخورید!
برای حرکات دقیقتر مهمه که بدنتون حسابی منعطف باشه!
جوری کششی کار کنید که انگار فردایی وجود نداره!
نه اینطوری فایده نداره.
حالا نشونت میدم، جات رو باهام عوض میکنی؟
خیلی خب.
تحمل کن!
اینکه حرکت کششی نیست، بیشتر شبیه حرکات قدرتیه!
بیا ببینم!
هان؟
تانجیرو-کون تو هم بیا امتحان کن!
چی؟
آمادهای؟
شروع کنیم!
انعطاف...
جهنمیه!
کامادو تانجیرو...
منتظر تو بودم.
قسمت 5: حتی شیطان هم میخورم
- مشتاق تمرین هستم... - خفه شو.
- میکشمت ها. - چی؟
کانروجی تعریفت رو کرده بود.
بهنظر میاد تو تمریناتش حسابی خوش خوشانت شده.
جانم؟
که تمرین بهت خوش گذشته؟
کانروجی-ساما نامه فرستادن!
ایگورو-سان، حالتون خوبه؟
بعد تمرینات امروز با تانجیرو-کون چای خوردم!
تانجیرو-کون...
وقتی نوشیدنی و غذاهای شیرین میخوره، لپاش گل میندازه و انگار از ذوق تو بهشته.
خیلی بانمکه!
کامادو!
من اندازه کانروجی مهربون نیستم ها!
از همون روز اول با تمام وجود ازم متنفره!
تمرین تو اینه!
چی...
باید با کنار زدن این موانع شمشیر زنی کنی.
تا شمشیرزدنت ظریفتر بشه.
چشم.
پس اینجا...
محل اعدامه؟
کسایی که اینجا بسته شدن... جرمی چیزی مرتکب شدن؟
خب میشه اینطور گفت.
ضعیف بودن جرمه، یاد نگرفتن جرمه...
تلف کردن وقت من جرمه. عصبانی کردنم جرمه. خلاصهش ایناست.
ای داد! چه گلی به سرم بگیرم؟
این رو بگیر!
یه بار اصولش رو یادت میدم.
این بود.
با این سرعت، بین افراد سپاه به دقت شمشیرش رو تاب داد...
نشونم بده ببینم.
- نزنی بهمون! - نزنی بهمون!
نزنی بهمون!
نزنی بهمون! نزنی بهمون! نزنی بهمون!
تو رو خدا نزنی بهمون!
بزن دیگه!
چشم!
اینا فایده نداره.
اسم اینم گذاشتی تمرین؟
من باهات مبارزه میکنم.
بزنم.
بزنمتون...
چشم!
تو رو خدا نزنی بهمون!
تعلل کردی!
اینطوری کاری ازم برنمیاد!
حمله میکنم!
فضای بسته باشه یا نباشه...
من با دقت حمله میکنم!
کندی!
اینطوری نمیشه!
موقع مبارزه با ایگورو-سان نمیتونم نگران اعضای سپاه باشم!
بلند شو!
از اول شروع میکنی!
وحشناکترین تمرین عمرم شروع شد!
شاید بوکوتو دستم باشه...
اما اگه بخوره بهشون آسیب جدی میبینن.
نزنی بهمون! نزنی بهمون! باید بین این اعضای سپاره طفلک شمشیر بکشم و ایگورو-سان هم همزمان بهم حمله میکنه!
این واقعا خطرناکه نزنی بهمون! نزنی بهمون!
آخه شمشیر این مرد به طرز غیرعادیای پیچ و تاب میخوره! نزنی بهمون! نزنی بهمون!
کندی!
جفتمون شمشیر چوبی داریم، پس چطور میتونه انقدر تابش بده؟
حملاتش از بین باریکترین فضاها هم رد میشه!
درست عین یه افعیه!
علاوه بر اون، صدای درونی...
همآموزام موقع هدف قرار دادن فضای بینشون از گوشم بیرون نمیشه.
تو رو خدا! تو رو خدا تو رو خدا!
تو رو خدا نزنی بهم!
جیغشون واقعا میاد و به روحم رسوخ کرده.
تعلل نکن آشغال!
به عمرم تحت چنین فشاری نبودم، و دست و پاهام وحشتناک میلرزه!
اگه با دقت صد درصدی شمشیرم رو حرکت ندم، اوضاع ناجوریه!
آخ! ببخشید!
کامادو!
چطور بعد این همه تمرین با هاشیرا جون داری؟
چون نمیخوام برای شماها...
دردسر درست کنم!
چطوره ما هم بیایم؟
خوب گفتی!
جای زخمهامون قراره بسوزه نه؟
بدجور درد میگیره!
بریم؟
بریم دیگه!
آره!
همه با هم.
یک، دو...
سوخت!
روز دوم
کندی
با این سرعتت تمرین کردن فایده نداره.
چشم!
الان که بدتر کند شدی، این چه وضعشه؟
سوخت!
روز سوم
کندی!
کندی!
زیادی کندی!
لعنتی!
واقعا میسوزه!
روز چهارم
چی شده؟ فقط میخوای بدویی بی دست و پا؟
فقط باید رو مبارزهم با ایگورو-سان تمرکز کنم!
توی جنگ، اگر شمشیرت به شاخه یا سنگ بگیره مرگت حتمیه!
موانع رو دور بزن و شمشیرت رو تاب بده!
الان مثل همونه.
کم کم تونستم دقیقتر از همیشه حمله کنم!
میتونم حملات ایگورو-سان رو جاخالی بدم...
و خودم هم بهش حمله کنم!
اگه بتونی حمله کنی،
و گوشه ردای ایگورو-سان رو پاره کنی...
میگن که تمریناتت تموم شده.
خیلی ممنونم.
میبینمت.
برو بمیر آشغال کله.
دیگه نری پیش کانروجی زبون بریزی!
تا آخرش ازم متنفر بود، ناراحت شدم.
چرا؟
میگم...
دوجوی شینازوگاوا این سمتی بود؟
اشتباهه! اونجا بپیچ دست راست.
مغز گنجشکی!
آهان پس اینجا بریم دست راست؟
زنیتسو؟
تو رو خدا فراریم بده!
تانجیرو! تانجیرو! التماست میکنم!
فرار؟ از چی؟
دیگه نمیتونم رو پاهام وایسم! دیگه شدنی نیست!
بالاخره این همه فرار کردم!
دیوارها رو چنگ زده بودم!
مثل مارمولک مخفی شدم!
مسئله مرگ و زندگیه! دخلم رو میاره!
هوی...
وایی!
تصمیمت رو بگیر!
یا به تمرینها برگرد...
یا خودم میکشمت!
نــــــــــــــه!
از من بگذر تو رو خدا!
آروم باش!
خفه شو!
اَه!
کولش کن.
آه، چشم!
ببخشید، زنیتسو.
بیا با هم تلاشمون رو بکنیم.
خیلی وقت بود همدیگه رو ندیده بودیم!
از امروز به بعد تحت نظر شما تمرین میکنم!
ازتون ممنونم!
زیادی پُر رو نشو.
من که تو رو قبول نکردم، فهمیدی؟
اصلاً مشکلی نیست!
چون من هم شما رو قبول نکردم!
چون شما نزوکو رو با چاقو زدید!
روی اعصابم میری.
بیا، بیا، بیا، بیا!
تمرینهای شینازوگاوا خیلی سخت بودن...
میفهمم چرا زینیتسو این شکلی شده بود!
یه تمرین ضربه عادی بود که همه ما به شینازاگاو-سان بود...
ولی تا وقتی بالا نیاورده بودیم...
و غش نکرده بودیم، تمرین تموم نمیشد.
و تا اون موقع، استراحتی هم نداشتیم!
حتی ایگورو-سان هم بیشتر بهمون وقت استراحت میداد!
آه.
وقتی زینیتسو به هوش اومد جوری باهام در افتاد انگار میخواد انتقام مرگ پدر و مادرش رو بگیره.
احمق! عوضی، عوضی، عوضی!
شرمنده، باشه؟ احمق! عوضی، عوضی، عوضی!
احمق! عوضی، عوضی، عوضی!
شینازوگاوا-سان خیلی بهم سخت میگرفت...
و اگه یه لحظه گاردم رو پایین میآوردم بدجوری زخمی میشدم...
و دوباره باید بیمارستان میرفتم!
نباید اینجوری شروع کنم!
سیاه و کبود و خیس استفراغ...
روحم رو شکست!
صبر کن، داداش!
صدای گنیاست
یه چیزی رو باید بهت بگم...
بیخیالش شو!
من دیگه برادر کوچیکی ندارم!
اگه تمومش نکنی...
نابودت میکنم!
مثل دعواهای برادرها نیست.
تسلیم میشی؟
بس کن، داداش!
جوری حرف نزن انگار صمیمی هستیم!
و اینطور که ازت به نظر میاد...
هیچ مهارتی نداری...
از نیروهای شیطان کش کنارهگیری کن.
اگه نمیتونی از تکنیکهای تنفس استفاده کنی، اسم خودت رو شمشیرزن نذار!
ولی...
صبر کن، داداش!
این همه مدت میخواستم ازت معذرت خواهی کنم!
موفق باشی، گنیا! گنیا، تسلیم نشی!
واقعاً برام مهم نیست.
گم شو.
ولی...
من...
حتی شیطانها رو خوردم...
تا به جنگیدن ادامه بدم.
چی گفتی؟
چی زِر زدی؟
عوضی!
شیطانها؟
رو خوردی؟
غیب شد؟
گنیا!
چند روز دیگه قراره طول بکشه؟
برگشت! برگشت!
مرد بیرحم اومد!
دراز بکش! بذار فکر کنه غش کردیم!
چی؟ اون تانجیروئه؟
چــــی؟ میکشتت، تانجیرو!
چیکار میکنی؟ ساختمون رو اینجوری خراب کردی؟
لطفاً تمومش کن!
این صدای عجیب و ترسناک چیه؟
وای! پیرمرد وحشی شده؟
بیرون زمین تمرین هم قراره کتک بخوریم؟
میخواید چیکار کنید؟ گنیا رو بکشید؟
عمراً، نمیکشمش.
کشتنش آسونه، ولی چون خلاف قوانینه...
جوری داغونش میکنم که هرگز خوب نشه!
ولی گوش کن...
اگه همین الان از نیروهای شیطان کش کنارهگیری کنی، میذارم بری.
مزخرف نگو!
امکان نداره چنین حقی داشته باشی!
سعی نکن مجبورش کنی کنارهگیری کنه!
خودت گفتی دیگه برادری نداری، درسته؟
پس گنیا هر تصمیمی بگیره، تو نمیتونی مزاحمش بشی!
چه قدرتش رو داشته باشه، چه نداشته باشه، اون تصمیم گرفته با شیاطین بجنگه!
اگه برادرش نیستی، پس هر جوری شده نمیذارم سر راه اون قرار بگیر!
بدون گنیا نمیتونستیم رده بالاها رو شکست بدیم!
عمراً بذارم جوری داغونش کنی که خوب نشه!
واقعاً؟
پس خودت رو جوری نابود میکنم که خوب نشی!
الان میاد!
میاد!
وای! تانجیرو!
لعنتی!
جلوی مشتم رو گرفت!
خدای من! بهش یه ضربه زد!
زنیتسو! گنیا رو از اینجا ببر! روت حساب میکنم!
هی! احمق! روانی!
چشمک هی! احمق! روانی!
اسم من رو نیار، احمق! چشمک
اسم من رو نیار، احمق!
باید بهتر از این علامت بدی!
تانجیرو!
فقط روم خراش انداخت ولی این لگد گوشم رو پاره کرد!
خیلی جرئت داری، میدونستی؟
انگار آرزوی مرگ داری.
و خوشحال میشم بکشمت!
صبر کن، داداش!
موضوع به تانیجرو ربطی نداره!
باید فرار کنیم!
تو کی هستی؟ ولم کن!
باید آدمها رو پخش کنیم! داریم فاصله میگیریم!
پس اون برادر توئه؟
خیلی روانیه! میفهمم چی میگی!
به برادرم توهین نکن!
هی، من طرف تو هستم!
بمیر دیگه!
از اون لحظه به بعد همه چیز آشوب شد!
دعوا تا غروب خورشید طول کشید!
احمق! مرتیکه احمق!
برای همین بهت میگن "مغز پرندهای"!
من از ارشدها توبیخ رسمی گرفتم... برای همین بهت میگن "مغز پرندهای"!
تمرینهام با هاشیرا باد متوقف شدن... قار! احمق! مرتیکه احمق!
و ممنوع شد که بهش نزدیک بشم. واقعاً احمقتر از همه هستی، مگه نه؟
آخرش...
نتونستم برادرهای شینازوگاوا رو بههم نزدیک کنم.
اصلاً قصد نداشتم این اتفاق بیفته.
علامتم واضحتر نشده، و هنوزم تأثیرش روی تمرینم رو نمیبینم.
نه، چیزی نیست.
تونستی با اون مرتیکه باد در بیفتی.
حرف نداشت.
واقعاً؟
آخه خونه هاشیرا باد کجای این کوهه؟
مگه احمقه؟!
گمونم یهکم جلوتر باشه.
هان؟
چی شده، زنیتسو؟
یه صدایی میشنوم
از این طرف!
این...
آبشاره!
وای!
آدم هم هست.
اینطور شنیدم. که در حضور بودا هستم.
در شراواتسی.
در جتوانا ویهارا.
اگر دل و ذهنت را خاموش کنی...
هان؟
...حتی آتش هم سرد است.
خوش آمدید...
به زمین تمرین من.
بخش 5
امروز در مورد ایگورو-سان میخوایم صحبت کنیم!
هنوز اینجایی؟ بهتره نزدیک کانروجی هم نری!
اینطور نیست!
رازهای دوره تایشو رو میگم!
پس شروع کن دیگه.
خب، راز دوره تایشو!
اسم ماری که ایگورو-سان همیشه با اونه، کابوراماروئه.
و خودش میگه که از بچگی رنگ چشم چپ و راستش با هم فرق داشتن.
اگه تموم شد، زود برو.
و نزدیک ناروجی هم نری.
آه، ولی...
میخوای نزدیکش بری؟
وای!
قسمت بعدی، قسمت 6، "قویترین در نیروهای شیطان کش"!
ادامه دارد
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.