All language subtitles for Dark.Matter.2024.S01E05.WEB.Fa

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English Download
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese Download
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish Download
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

‫ارائه شده توسط وبسایت فیلمکیو ‫.:: FilmKio.Com ::.

‫جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت ‫فیلمکیو را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید ‫FilmKio@

‫ترجمه از حسین رضایی ‫ H o s s e i n T L

‫خیلی‌خب

‫باید بلند به زبون بیاریم

‫خیلی‌خب

‫حس امنیت و خوشحالی دارم...

‫و جام گرم و نرمه

‫فقط می‌خوام برم خونه

‫وقتی در رو باز کردی واقعا چه حسی داشتی؟

‫حس غرق‌شدگی

‫بخاطر فشار... تف توش

‫فهمیدم

‫فهمیدم. خیلی‌خب، بریم بعدی

‫در بعدی رو تو انتخاب کن

‫نه. من الان چیزی انتخاب نمی‌کنم. ‫تو هم همینطور

‫منو ببین

‫- باید صبر کنیم ‫- اینجوری دو تا آمپول هدر میره

‫نه. نه

‫اینکه صبر کنیم تا خودمون رو از نظر احساسی

‫تنظیم کنیم یه سرمایه‌گذاریِ حساب‌شده‌ست

‫سرمایه‌گذاری روی حفظ جون جفتمون

‫نمیشه به این لامصب دروغ گفت. ‫می‌دونه چی تو دلته

‫اِل

‫- او ‫- اس

‫ای ‫(به معنی گم کردن یا باختن)

‫ای خدا

‫فکر کردم می‌خوای به کلمه «گمشده» برسی

‫تو چجوری انقدر تو این بازی خوبی؟

‫هر وقت خاله‌م نمی‌تونست ‫مراقب من و برادرم باشه

‫مامانم ما رو با خودش می‌برد سر کار

‫کار خاصی نداشتیم بکنیم، ‫برای همین «گوست» بازی می‌کردیم

‫با مامانت صمیمی بودی؟

‫یه جورایی

‫دختر اون بودن راحت نبود

‫اختلال دوقطبیِ تشخیص‌داده‌نشده داشت

‫زیاد می‌بینیش؟

‫آره، هنوز تو شهر زندگی می‌کنه

‫من وقتی منتظر مامانم می‌موندم

‫سعی می‌کردم از غریبه‌ها پول خرد بگیرم

‫وقتی شیمی‌درمانی می‌کرد؟

‫خوشم نمیاد که انقدر در موردم می‌دونی

‫منم خوشم نمیاد که تو هیچی از من نمی‌دونی

‫چرا ازشون پول خرد می‌خواستی؟

‫یه دستگاه فروش خودکار تو بیمارستان بود

‫و یه آبنبات داشت که هیچ‌جای دیگه‌ای

‫رو سراغ نداشتم که اونو داشته باشه

‫و خیلی خوشمزه بود

‫- مامانت اجازه نمی‌داد بگیری؟ ‫- چرا

‫نه، اجازه می‌داد، ولی فقط یه دونه

‫اگه از غریبه‌ها پول می‌گرفتم

‫می‌تونستم هرقدر دلم می‌خواد بگیرم ‫و اونم خبردار نمی‌شد

‫عجب فکری

‫آبنباته چی بود؟

‫یه پلاستیک زرد داشت که کلی رنگ مختلف ‫روش بود، مثل خرده‌کاغذ رنگی

‫باترفینگر

‫نه

‫داتس؟

‫نه، اون که اصلا

‫ام اند ام بادوم‌زمینی؟

‫نه. اونم دوست دارم ‫ولی نمی‌تونم زیاد بخورم

‫چون چارلی بهش حساسیت داره

‫- دِر؟ ‫- در؟

‫نه، تو دنیای ما همچین چیزی نیست

‫هی، قبل از جیسونِ تو کی اومد تو جعبه؟

‫اسمش بلر بود

‫یکی از مهندس‌های ارشد ساخت جعبه بود

‫آره. روزی که به کار افتاد داوطلب شد

‫بعد جیسون

‫بعد دو نفر که از طریق

‫فراخوان ناشناس پیداشون کردیم

‫سِلام و الکس

‫باهاشون صمیمی بودی؟

‫آره

‫خب

‫شاید دنیای رویایی‌شون رو پیدا کردن

‫اس

‫تی

‫هی. بیدار شو

‫دارو اثرش رفته

‫برگشتیم تو جعبه

‫تکلیف این در چی میشه؟

‫بنظرت دنیای پشتش از الان معلومه؟

‫خب، آره، اگه راهرو وجود نداره ‫یعنی تو برهم‌نهشت نیستیم

‫پس فکر کنم مسئله اینه که چطور خوابیدی؟

‫عمیق

‫یادم نمیاد خواب دیده باشم ولی حالم بهتره

‫منم

‫دارم از گرسنگی می‌میرم

‫خب بازش کنیم؟

‫بنظرم چاره‌ای نداریم

‫وایسا

‫گندش بزنن

‫جیسون

‫کسی اینجا نیست

‫منم خیلی گشنمه

‫بیا یه نگاه بندازیم

‫در رو محض اطمینان باز بذار

‫میرم آسانسور رو چک کنم

‫لعنتی

‫- چیه؟ ‫- بوفه قفله

‫آسانسور کار نمی‌کنه

‫چی منجر به همچین قرنطینه‌ای میشه؟

‫برای سناریوهای خاصی پروتکل داشتیم

‫مثل چی؟

‫اینکه کسی از بیرون بخواد وارد بشه

‫یا یه چیزی با جعبه وارد دنیامون بشه

‫آهای؟

‫خدایا

‫بریم

‫یالا

‫پشمام

‫نمی‌خوام حتی بدونم اینجا چه اتفاقی افتاده

‫موافقم

‫وایسا

‫وایسا. صبر کن

‫فرار می‌کنیم تا سه، دو...

‫تکون بخورین شلیک می‌کنم. دستا

‫امکان نداره

‫- بلر؟ ‫- بلر؟

‫وای خد...

‫اومدی دنبالم

‫عه...

‫یکم پیچیده‌تر از اینه

‫خب، جیسون که من می‌شناسم ‫تو رو از دنیای خودت دزدیده

‫و برت گردونده دنیای خودت

‫که تو زندگی اونو داشته باشی ‫و اونم زندگی تو رو؟

‫نظریه‌مون همینه، آره

‫اصلا برای همین جعبه رو ساختی؟

‫فقط برای برگشتن به اون ورژن خاص از دنیلا؟

‫نمی‌دونم

‫وایسا، تو بلر رو از کجا می‌شناسی؟

‫خب، تو دنیای من، بلر

‫تو با همسر من دوستی

‫اما قطعا با همدیگه کار نمی‌کنیم

‫- کارم چیه؟ ‫- وکیل حقوق اخلاق زیستی هستی

‫الان این شوکه‌ت می‌کنه؟

‫بعد از کالج برای دانشکده حقوق اپلای کردم

‫آره، تو جایی که خیلی دلم می‌خواست برم ‫تو لیست انتظار قرار گرفتم

‫برای همین به جاش رفتم سمت مهندسی

‫این از خونه من

‫- گرسنتونه؟ ‫- خیلی

‫- آره ‫- خیلی‌خب

‫چجوری پیدام کردی؟

‫نمی‌دونم

‫تو جعبه داشتم به تو فکر می‌کردم

‫خب، امشب تو منوی رستورانمون...

‫بهش دست نزن. لطفا...

‫ببخشید

‫مرغ و دامپلینگ داریم

‫همچنین لازانیا با سس گوشت، ‫و ماکارونی چیلی

‫- مرغ و دامپلینگ ‫- مرغ و دامپلینگ

‫چند وقته اینجا زندگی می‌کنی؟

‫سه ماه

‫خب چه اتفاقی افتاد؟

‫وقتی رسیدم همین شکلی بود، فقط برق نداشت

‫ولی تونستم ژنراتورهای اضطراری رو راه بندازم

‫و وارد سیستم شدم

‫و اینو پیدا کردم

‫یه سال پیش اتفاق افتاده

‫این تویی

‫یه ورژن دیگه‌م

‫اینا چه کوفتی‌ان؟

‫اینا هر چی که هستن ‫این دنیا رو اشغال کردن

‫اینا رو اون ورژن دیگه‌ی من آورده اینجا

‫یا خدا

‫چی هست؟

‫یعنی چی اشغال کردن؟

‫خیلی سریع تکثیر میشن

‫پس اون بالا رو دیدی

‫برای تهیه مایحتاج

‫روی چند لایه لباس، لباس ایمنی می‌پوشم

‫و تا الان تونستم ازشون دوری کنم

‫به همه چی حمله و نابودش می‌کنن

‫پس اون بالا دیگه حیات خاصی وجود نداره

‫ببخشید، واسه چی هنوز تپیدی اینجا؟

‫اینجا ولاسیتی‌ـه. ‫باید آمپول‌های اضافه داشته باشه

‫خب، هر کی که از حمله اولیه

‫نجات پیدا کرده بیشترش رو برداشته و رفته

‫- ما آمپول داریم ‫- خودم آمپول دارم

‫لازم نیست اینجوری زندگی کنـ...

‫نه، تا وقتی آماده نشدم برنمی‌گردم تو اون جعبه تخمی!

‫باشه؟

‫- باشه ‫- باشه؟

‫باشه

‫خب، عجیب‌ترین دنیایی که دیدی چی بوده؟

‫یکی از درهایی که باز کردم ‫قحطی بی‌مانندی داشت

‫پر از خاک و گرما وحشیانه بود

‫انگار میشیگان به صحرا تبدیل شده باشه

‫مردم به گنگ‌های مختلف تقسیم شده بودن

‫با کاروان‌های پر از کامیون و موتورسیکلت ‫اینور اونور می‌رفتن

‫و سعی می‌کردن همدیگه رو بکشن. ‫باورم نمیشد

‫- یا خدا ‫- آره

‫الان داستان «مکس دیوانه» رو گفتی

‫- مکس دیوانه دیگه. همون فیلمه ‫- چی داری میگی؟

‫شما تو دنیاتون مکس دیوانه ندارین؟

‫نه

‫جنگجوی جاده؟

‫- در آن سوی تاندردوم که تینا ترنر توش بود؟ ‫- تینا ترنر؟

‫- آره ‫- همون خوانندهه

‫تو این دنیا بازیگره؟

‫عجب

‫- خنده نداره ‫- چه حال میده کسخلت کنم

‫ولی جدی

‫پولم رو واسه چی نیاز داری؟ ها؟

‫بیخیال. بهش فکر کن. ‫تو کلید ورود به مولتی‌ورس رو داری

‫می‌تونی بری تو واقعیت‌های دیگه بانک بزنی

‫نه، نه، نه. ‫پول شماره سریال داره

‫تو دنیاهای مختلف فرق دارن

‫اگه با مقدار زیاد پول نقد جابه‌جا شی

‫ممکنه گزارش جعلی بودن برات رد کنن

‫چه حوصله‌سربر

‫گوش کن. باید خیلی مراقب باشی

‫و به تک تک تصمیماتی که اون تو می‌گیری ‫خوب فکر کن

‫اون جعبه می‌تونه یه درِ یه طرفه ‌باشه

‫مطمئنی همینو می‌خوای؟

‫آره

‫صد درصد

‫می‌دونی، وقتی بچه بودم

‫وقتی یه گیم رو نمی‌تونستم ببرم

‫راحت می‌رفتم کد تقلبش رو می‌زدم

‫اولش خیلی حال میده، نه؟

‫راحت مرحله‌ها رو رد می‌کردم

‫و در نهایت، و طبیعتا ‫حوصله‌م سر می‌رفت

‫از زمانی که به خاطر دارم ‫زندگیم همینجوری بوده

‫از پول، آشناها، و نفوذ استفاده می‌کردم ‫که به چیزی که می‌خوام برسم

‫ولی این جعبه، جِی، اصلا حوصله‌سربر نیست

‫و قطعا چیزیه که

‫نمی‌تونم توش تقلب کنم ‫و الان اینو می‌فهمم

‫- پس بریم ‫- وایسا

‫الان چه حسی داری؟

‫همین الان؟ هیجان‌زده‌ام

‫یادت باشه، همیشه باید صادق باشی

‫وقتی داخل جعبه‌ای، ‫بخصوص با خودت

‫یکم می‌ترسم

‫اشکالی نداره

‫اگه نمی‌ترسیدی عجیب بود

‫ممنون بابت غذا

‫هنوز نمی‌فهمم چرا وارد جعبه شدی

‫برای نجات این جیسون. ‫وگرنه لیتون می‌کشتش

‫ولی خودت می‌خوای کجا بری؟

‫بنظرت می‌مونی تو دنیای اون؟

‫البته اگه پیداش کنین

‫حتی بهش فکر نکردم

‫فقط سعی کردم زنده بمونم

‫شاید یه توی دیگه اونجا وجود داشته باشه، ‫جیسون هم که خانواده داره

‫ببین، شاید الانشم اینو فهمیده باشی

‫ولی تو فقط بی‌خانمان نیستی، ‫تو بی‌دنیایی

‫و هر چی بیشتر تو اون جعبه بمونی

‫از یه جای بگارفته‌ به یه جای بگارفته‌ی دیگه بری

‫بیشتر به شکستن نزدیک میشی

‫من برای همین اینجام، ‫چون داشتم می‌شکستم

‫می‌دونم حس می‌کنی این قضایا تازه شروع شده

‫ولی زمان علیه ماست

‫باید کم کم بفهمی

‫که می‌خوای خودت از چه دنیایی سر دربیاری

‫و باید کاری رو بکنی که به صلاح توئه، نه اون

‫متأسفم که بهتر از اون آماده‌ت نکردم

‫وارد جعبه شدن انتخاب خودم بود

‫خودم می‌خواستم

‫بخاطر توئه که تا الان زنده موندم

‫پس دیگه خودتو سرزنش نکن

‫با ما بیا

‫شاید ما آخرین آدمایی باشیم که می‌بینی

‫نه

‫نیاز نیست

‫چیزیم نمیشه

‫حاضری؟

‫- هی. پشمام ‫- خب...

‫می‌تونی درها رو باز کنی ‫و به دنیاها رفت‌وآمد کنی

‫هر دنیای امکان‌پذیری؟

‫نه، به تمام گستره‌ی مولتی‌ورس دسترسی نداریم

‫خیلی‌خب

‫خب پس دنیاهایی که

‫به طریقی با دنیای ما مجاورت دارن

‫دنیاهایی که تو گذشته‌ی نزدیک ‫از ما جدا شدن

‫و با ما همسایه‌ان، ‫و توشون وجود داریم یا قبلا داشتیم

‫- پس دنیاهایی که توشون بدنیا اومدیم ‫- دقیقا

‫ولی اگه اثر دارو بره و خارج از جعبه باشم چی میشه؟

‫وقتی برگردی بازم من هستم

‫خب، الان مولتی‌ورس رو کف دستت داری

‫چی رو می‌خوای ببینی؟

‫هی، یه چیزی برات آوردم

‫تمام یادداشت‌هام از سفرهام تو جعبه این توئن

‫خوندنش دل می‌خواد، ‫ولی شاید کمک کنه

‫می‌خواستم چند تا آمپول هم بهت بدم ‫ولی فقط چند تا برام مونده

‫مطمئنی باهامون نمیای؟

‫وقتی آماده بشم میرم

‫مراقب خودت باش

‫می‌دونم آسون بنظر میاد ‫که روی دنیایی که می‌خوای ببینی تمرکز کنی

‫و بهش متصل بشی، ‫ولی خیلی عمیق‌تر از این حرفاست

‫همه‌چی تأثیر داره

‫ترس و افکار سرگردون، ‫میل نیمه‌خودآگاه

‫با وجود تمام آموزش‌ها، ‫هیچوقت نتونستم کنترلش کنم

‫خوبی؟

‫زندگیش نابود شده

‫زندگی تو نابود شده

‫نمونه‌های دیگه

‫بلد بود که برگرده

‫می‌تونست به همه ما کمک کنه، ‫جلوی ورود نمونه‌های دیگه رو بگیره

‫می‌تونست راحت...

‫جلوی کلی عذاب رو بگیره

‫متأسفم

‫واقعا نمی‌فهمم چطور به این آدم تبدیل شده

‫تو نشدی

‫مطمئنی که آماده‌ای؟

‫فقط می‌خوام برم

‫فکر کنم می‌دونم چجوری به اون آدم تبدیل شده

‫وقتی دنیلا بهم گفت که حامله‌ست

‫یه کوچولو دودل بود

‫می‌دونست که خیلی دلش بچه می‌خواد

‫ولی در مورد من مطمئن نبود

‫در مورد ساختن زندگی با کسی

‫که نمی‌تونه همیشه پیشش باشه

‫برای همین رفتم خونه ‫و حسابی بهش فکر کردم

‫قشنگ بهش فکر کردم که ‫«می‌تونم بیخیال همه‌چی بشم

‫که باهاش بچه‌دار بشم؟»

‫تا صبح بهش فکر کردم، ‫و قسم می‌خورم هر دو مسیر رو دیدم

‫آخرش رفتم پیشش

‫و قانعش کردم که لایق اون و بچه‌مون هستم

‫و فکر می‌کنم اگه این کارو نکرده بودم...

‫عشق احتمالی زندگیم رو بیخیال می‌شدم

‫اونم بخاطر یه تئوری علمی

‫هیچی جلوم رو نمی‌گرفت که مطمئن بشم

‫که حق با منه و تصمیم درست رو گرفتم

‫و اون یکی مسیر رو انتخاب کردی

‫آره

‫و شاید اینطور فکر می‌کنه ‫که ارزشش رو نداشته

‫ببخشید

‫اشکالی نداره

‫کمکم می‌کنه همه‌چی رو درک کنم

‫می‌بینی چی میگم؟

‫فقط باید افکار

‫و نیت‌های نیمه‌خودآگاهت رو در یه راستا قرار بدی

‫بیا. بریم

‫هی، بیا دوباره بریم. ‫یه دنیای دیگه رو می‌خوام ببینم

‫فقط حدود پنج دقیقه از این دُز دارو مونده

‫اونقدر زمان لازم ندارم. حاضرم

‫بالاخره باید برمون گردونم به دنیای خودمون

‫ولی بازم آمپول داری، نه؟

‫آره، دوازده تا دارم

‫ولی یه جلسه تمرینی دیگه هم میریم

‫بعدش ده تا آمپول برات می‌ذارم و میرم

‫ولی می‌تونی بیشتر گیر بیاری، مگه نه؟

‫آره، از نظر تئوری

‫خب شیمی‌دان که نیستم

‫فرایندش پرهزینه‌ست ‫و یکم زمان می‌بره

‫خیلی‌خب گوش کن

‫یه پیشنهاد برات دارم

‫وقتی آموزشمون تموم شد

‫به ازای هر آمپولی که برام بذاری

‫یه میلیون دلار بهت میدم

‫بهش فکر کن، خب؟

‫میشه لطفا دفترچه رو بهم بدی؟

‫داشتم به حرفای بلر فکر می‌کردم

‫درباره اینکه چقدر تمرکز لازمه ‫تا جعبه رو واقعا کنترل کنی

‫فکرم رفت سمت ‫روشی که برای جلب توجه دانشجوهام دارم

‫وقتی چیزی رو می‌نویسی، ‫تقریبا غیرممکنه

‫که تمام توجه‌ت رو بهش معطوف نکنی

‫نمی‌تونی یه چیزی رو بنویسی ‫و به چیز دیگه‌ای فکر کنی

‫هوشمندانه‌ست

‫پس جای اینکه به اون دنیا فکر کنی

‫- می‌خوای بنویسیش ‫- آره

‫فکر کنم جواب داد

‫واقعا؟

‫فکر کنم جدی جدی جواب داد

‫من...

‫فکر کنم اینجا همون جاییه

‫که جیسون تو من رو آورد ‫همون شبی که من رو دزدید

‫تاریک بود و بهم دارو زده بود، ‫ولی... تو همین سالن بودم

‫اوناهاش!

‫وقتی داشتم بی‌هوش می‌شدم همینجا نشستم!

‫ازم پرسید

‫که از زندگیم راضی‌ام یا نه

‫مطمئنی همینجاست؟

‫این دنیای منه

‫بدو بیا

‫بیا برگردیم

‫باید برم خونه‌م رو ببینم

‫اگه نبینیم جعبه ما رو کجا می‌بره

‫چجوری می‌خوایم کنترلش کنیم؟

‫باشه

‫هی!

‫یکی پیدا کردم

‫حس خوبی ندارم

‫یه جای کار بدجور می‌لنگه

‫لطفا عجله کن

‫دنیلا؟

‫جیسون

‫چی شده؟

‫تو رو بردن

‫گفتن قراره بمیری

‫نمی‌خوام مریضت کنم

‫چارلی کجاست؟

‫هنوز تو اتاقشه

‫هنوز کسی نیومده ببردش

‫جیسون!

‫من...

‫هی!

‫بیرون چیکار می‌کنی؟

‫زنم داخله. خیلی حالش بده

‫پسرم مرده

‫خب، رنگ‌ها رو درست گذاشتین

‫به زودی کسی میاد کمکتون

‫- نه، نه ‫- نه، جلو نیا

‫- همین الان کمک لازم داره! ‫- جلو نیا

‫- جلو نیا ‫- چیزی نیست

‫من دکتر اسپرینگر هستم. میشه ببینمش؟

‫آره، همین پایینه. داخل خونه

‫- جی، تستشون کن ‫- ممنون

‫سلام، من دکتر کوئیل هستم

‫یه تست سریع ازت می‌گیرم

‫مچت رو بده بهم

‫- تستت منفیه ‫- تست چی؟

‫- مچ دستت رو بده ‫- هی، گوش بدین

‫- همینجا بمون. تکون نخور ‫- اون...

‫تو هم منفی هستی

‫دکتر، می‌تونین ببرینش بیمارستان؟

‫تمام بیمارستان‌ها و مراکز تریاژ ‫هفته‌هاست که جا ندارن

‫و بهرحال تأثیری هم نداشت. ‫وقتی چشم خونریزی کنه یعنی آخرشه

‫شما رو نمی‌دونم ولی من ترجیح میدم ‫تو خونه خودم بمیرم

‫تا توی یه چادر. متأسفم

‫هی، بالاخره باید یه کاری ازتون بربیاد. لطفا

‫برو یه سری آمپول خودکار برای این آقا بیار

‫زودباش جی

‫ویروس هوابرد نیست. ‫از طریق مایعات بدن منتقل میشه

‫لمسش نکن

‫شب رو دووم نمیاره

‫این چیه؟

‫مورفینه

‫اگه هر پنج‌تاش رو یه جا بهش بدی، ‫راحت میره

‫منتظر نمون. ‫هشت ساعت آخر خیلی سخته

‫بریم

‫جیسون

‫مجبورم... اون زنمه

‫- زنمه ‫- تو این دنیا نیست

‫اگه بیماریش رو بگیری

‫هیچوقت زن واقعیت رو نمی‌بینی

‫این دنیای تو نیست

‫ما به اینجا تعلق نداریم

‫آره

‫لعنتی

‫منو نمی‌برن؟

‫نه

‫اینا رو بهم دادن

‫که حالم رو بهتر کنه؟

‫برای پایان دادن

‫باشه

‫ولی خیلی دلم برات تنگ شده بود

‫منم دلم برات تنگ شده بود

‫ولی دیگه اینجام

‫اون روز رو یادته؟

‫یلو استون

‫اونجا غذا خوردیم

‫چارلی بوفالو برگر خورد

‫تظاهر کرد که خوشش اومده

‫و...

‫میزمون یه منظره قشنگ هم داشت

‫کوه‌ها

‫خورشید هم داشت پشتشون غروب می‌کرد

‫بعدش، رفتیم بیرون

‫ستاره‌ها

‫اون روز بی‌نقص بود

‫همه‌شون بودن

‫همه‌شون

‫همه‌جام درد می‌کنه

‫یه خبر خوب هست: تست منفی شد

‫حالت خوبه؟

‫همش به دنیلا فکر می‌کنم

‫و چارلی تو اتاقش

‫ببین

‫می‌دونم سخته، ولی سوالی که ‫باید بهش فکر کنی

‫جفتمون باید بهش فکر کنیم

‫اینه که چرا ما رو به اون دنیا بردی؟

‫من فقط نوشتم خانواده‌م رو می‌خوام

‫ولی با عقده احساسی از در رد شدی

‫بدترین ترست رو با خودت بردی، ‫نه فقط از دست دادن خانوادت

‫بلکه از دست دادنشون با بیماری

‫همونطور که مامانت رو از دست دادی

‫همین دیروز داشتیم دربارش حرف می‌زدیم، یادته؟

‫ولی چرا باید همچین دنیایی رو بخوام؟

‫چرا آدم‌ها با ورژن‌های دیگه‌ی

‫مادرهای کنترل‌کننده یا پدرهای غایبشون ‫ازدواج می‌کنن؟

‫برای اینکه چیزایی که تو بچگی بهشون آسیب زده

‫رو تو بزرگسالی درست کنن

‫شاید در سطح منطقی بنظر نیاد

‫ولی نیمه‌خودآگاه روال خودش رو داره

‫بنظرم این دنیا خیلی چیزا ‫رو در مورد نحوه کار جعبه بهمون یاد داد

‫تا اینجا که خوبه

‫بریم ببینیم

‫درست بنظر میاد

‫ممکنه همین باشه

‫اگه باشه چی؟

‫سلام

‫سلام

‫میری بخوابی؟

‫روز خسته‌کننده‌ای بود

‫باید تنها برم تو

‫اگه جیسون اونجا بود چیکار می‌کنی؟

‫میشه یه چیزی بگم؟

‫حتما

‫می‌دونم چیکار کردم

‫درباره ماشین چارلی یا استعفا دادن از لیک‌مونت ‫باهات حرف نزدم

‫یا قضیه سرمایه‌گذاره

‫آره، درباره هیچکدومش باهام حرف نزدی

‫آره

‫و خیلی عجیب بود

‫که باهامون نیومدی کنار درخت

‫و ماشین رو خودت تنها انتخاب کردی

‫فقط خواستم جفتتون رو سوپرایز کنم

‫دوستت دارم

‫می‌خوام زندگی‌ای که می‌خوای رو داشته باشی

‫ولی معناش چیه؟

‫جایگاه من تو اون زندگی چیه؟

‫همه‌جا

‫نه، تو این تصمیماتی که گرفتی ‫من جایی ندارم

‫می‌دونی می‌تونی باهام حرف بزنی، مگه نه؟

‫می‌دونی که می‌تونی ‫درباره هر چیزی باهام حرف بزنی

‫خیلی‌خب

‫چی رو می‌خوای بدونی؟

‫سرمایه‌گذارت کیه؟

‫لیتون ونس رو یادته؟

‫از سالها پیش؟

‫با اون معامله داری؟

‫آره. خب، نزدیکیم

‫یعنی قطعی نیست

‫صددرصد نه

‫خیلی‌خب، چند درصد قطعیه؟

‫85، 90 درصد

‫فقط باید معامله رو ببندم

‫و بعدش... صحبت میلیون‌ها دلاره

‫- کجاست؟ ‫- چارلی!

‫- هی ‫- برو خونه همسایه!

‫کجاست؟

‫لعنتی

‫عزیزم، می‌تونم همه‌چی رو توضیح بدم

‫کجا... دنیلا!

‫- همونجا بمون! ‫- دنیلا!

‫- هی، من... ‫- بمون

‫من کاریت ندارم. ‫اون چاقو برای...

‫- 911، مورد اضطراری‌تون چیه؟ ‫- دنیلا، منم!

‫بله، شوهر سابقم

‫قرار بود تو زندان باشه

‫ولی با چاقو اومده در خونه‌م

‫- چی؟ ‫- دنیلا وارگاس

‫پلاک 44 خیابون النور

‫هی...

‫نه! نه!

‫گرفتمش

‫چارلی

‫- نه! ‫- لطفا. من...

‫- اشتباه فهمیدم ‫- پشت خطین خانم؟

‫- دیگه میرم ‫- بذار بره

‫دیگه میرم

‫دیگه هیچوقت برنگرد اینجا

‫هر کاری که کردم متأسفم

‫می‌فهمی چی میگم؟

‫برو بیرون!

‫دوستتون دارم

‫دوستتون دارم

‫- داخل بود؟ ‫- باید بریم

‫- چی؟ ‫- آژیر پلیس برای منه

‫- چی؟ ‫- یالا

‫چی شد؟

‫لعنتی

‫باید برگردیم تو جعبه

‫فکر نکنم با قطار رفتن امن باشه

‫تاکسی؟

‫نه، خیلی خطریه

‫الان به یه دوست نیاز داریم، ‫کسی که بتونیم بهش اعتماد کنیم

‫بیا

‫کی؟

‫سوییچ

‫آماندا

‫هی

‫سلام

‫بهتره فقط بغلش کنی و بری

‫خیلی‌خب

‫خیلی تخمی بود

‫چی بهش گفتی؟

‫بهش گفتم جام خوبه

‫و خوشحالم و دلم براش تنگ شده

‫خب، بهش امید دادی

‫- واقعا؟ ‫- آره

‫بعد ماشینش رو دزدیدی

‫تف بهش

‫کنجکاو نیستی که تو این دنیا چیکار کردی؟

‫من بودم کنجکاو می‌شدم

‫به هیچ وجه

‫واقعا؟

‫کنجکاو نیستی بدونی چه کارایی ازت برمیاد؟

‫از کارایی که ازم برمیاد وحشت دارم

‫گمونم یادم رفت اینو برای این دنیا بنویسم

‫نگاش کن

‫چیه؟

‫داریم یاد می‌گیریم

‫دکتر دسن؟

‫دکتر؟ واقعا خودتونین؟

‫چه اتفاقی افتاد مارا؟

‫یه جیسون دیگه اومد اینجا

‫آماندا باهاش رفت تو جعبه ‫و بعدم لیتون دنبالشون رفت

‫چند وقت پیش؟

‫- چند روز ‫- این خونِ کیه؟

‫داون

‫برگرد سر کار مارا

‫تو جعبه چه حسی داره؟

‫جهنمه

‫هی!

‫بدون من رفتی تو جعبه؟

‫- رفتم یه کاری انجام بدم ‫- خیلی‌خب

‫چند تا آوردی؟

‫پنجاه تا

‫پنجاه تا آوردی؟

‫خیلی‌خب، گوش کن

‫بعد از اینکه بهم آموزش بدی ‫و بفرستی برم، چی میشه؟

‫بعدش خودتی و خودت دوست من

‫نه. منظورم اینه که خودت چیکار می‌کنی؟

‫باید جعبه رو مهروموم کنم

‫نترس

‫فقط تو این دنیا

‫ترجمه از حسین رضایی ‫ H o s s e i n T L ‫HosseinTLsub@yahoo.com

‫دانلود فیلم‌وسریال بدون سانسور، با زیرنویس چسبیده و پخش آنلاین ‫.:: FilmKio.Com ::.

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.