All language subtitles for Red.Rooms.2023.1080p.WEBRip.x264.AAC5.1-[YTS.MX]-Farsipersian

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian Download
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English Download
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian Download
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

ترجمه‌ای از امـیـن جـلـائـی و مـحـمـد آلـفـا .:: Amin Ja & Mohammad Alpha ::.

«امپایر بست تی وی تقدیم میکند» دانلود و تماشای آنلاین فیلم و سریال به صورت سافت ساب و هارد ساب پارسی ..:::EmpireBestTV.Com:::.

« امپایر بـست تی وی در تلگرام و اینستاگرام و توئـیـتـر » .::@EmpireBestTV::.

وب‌سایت مــونــت مــووی با افتخار تقدیم می‌کند :.: MontMovie.Net :.:

مــونــت مــووی در تلگرام و اینستاگرام @MontMovie

‫اتاق قرمز ‫[اتاقی که در آن، از جرایمی مانند قتل و تجاوز فیلمبرداری کرده و در دیپ‌وب و دارک‌وب پخش می‌کنند]

‫[دیپ وب بخشی از اینترنت است که از ‫دید موتورهای جستجوی معمولی پنهان است.]

‫لطفاً قیام کنید.

‫دادگاه عالی کبک هم‌اکنون ‫به ریاست مارسل گادبوت،

‫تشکیل جلسه میدهد.

‫لطفاً تلفن همراه خود را حتما خاموش کنید.

‫می‌تونید بشینید.

‫سلام به همه حضار.

‫من قاضی گادبوت هستم.

‫ما دو ماه آینده رو اینجا ‫در کنار هم هستیم.

‫اعضای هیئت منصفه.

‫مسئولیت شما اینه که از ‫امروز تا پایان این دادرسی،

‫تصمیم بگیرید که آیا متهمی که امروز ‫اینجا داریم یعنی آقای لودویک شوالیر،

‫با استناد به رای دادگاه که صرفاً بر مبنای ‫شواهدی که علیه او بوده، صادر شده،

‫گناهکاره یا بی‌گناه.

‫این وظیفه دادستانه که به قطعیت،

‫گناهکار بودن متهم رو ثابت کنه،

‫تا ثابت کنه که جنایات، مرتکب شده‌اند

‫و لودویک شوالیر اونا رو مرتکب شده.

‫باید به همه حضار هشدار بدم که شواهد موجود

‫به‌دلیل ماهیت بسیار صریح و ‫خشونت‌آمیزش قابل‌توجهه.

‫اگر احساس می‌کنید ‫که ممکنه نتونید اونا رو تحمل کنید،

‫همین حالا دادگاه رو ترک کنید تا از ‫ایجاد همهمه تو دادگاه جلوگیری بشه.

‫جناب شوالیر، لطفاً جهت استماع ‫اتهامات وارد به خود، قیام کنید.

‫جناب شوالیر، شما به سه فقره قتل عمد،

‫آدم‌ربایی، گروگان‌گیری، تجاوز ‫جنسی همراه با آسیب جسمی،

‫ارتکاب هتک حرمت به یک جسد،

‫و تولید و پخش تصاویر زننده، متهم هستید.

‫چه دفاعی برای این اتهامات دارید؟

‫موکل من اتهامات خود ‫را رد می‌کند، عالیجناب.

‫می‌تونید بشینید.

‫از دادستان تقاضا دارم که ‫شرح خلاصه دعوی را قرائت کند.

‫عالیجناب، اعضای هیئت منصفه، روز بخیر.

‫من یاسمین شدید، ‫دادستان این پرونده هستم.

‫کیم لبلانک،

‫جاستین روی،

‫و کمیل بولیو.

‫این سه دختر جوان دیگه قرار ‫نیست تولد بعدی‌ـشون رو ببینن.

‫اونا دیگه از دبیرستان ‫فارغ‌التحصیل نمیشن.

‫اونا دانش‌آموخته نمیشن و ‫به کالج یا دانشگاه نمیرن.

‫اونا به آرزوهاشون نمی‌رسن.

‫کیم، بازیکن هاکی بود.

‫اون از سنین پایین زندگی ‫خودش رو وقف هاکی کرد.

‫اون عزم و استعداد لازم واسه تبدیل ‫شدن به یه بازیکن در سطح ملی رو داشت.

‫و اما جاستین، عاشق رقص باله بود. ‫و با همه شوخی می‌کرد.

‫خیلی شوخ و شنگ بود.

‫و کمیل.

‫یه دانش‌آموز نمونه که نماینده کلاسش بود.

‫همیشه خندان بود، همیشه تو ‫همه فعالیت‌ها مشارکت داشت.

‫تازه وارد پایه دبیرستان شده بود.

‫16 ساله.

‫14 ساله.

‫13 ساله.

‫بیشتر عمرشون رو هنوز پیش روشون داشتن.

‫زندگی‌هایی که کوتاه

‫و توسط این متهم نابود شد.

‫این رو بهتون ثابت می‌کنیم.

‫و اما پرونده‌ای که در هفته‌های ‫آتی به استماع‌ـتون می‌رسه،

‫اگر رو قله کوه یا تو ‫یه غار زندگی نکرده باشید،

‫مطمئنا تو سال گذشته ‫به استماع‌‌ـتون رسیده.

‫چیزی که ما اینجا می‌خوایم ثابت کنیم

‫اینه که لودویک شوالیر کسیه ‫که مرتکب این جنایات وحشتناک شده.

‫و اینکه اون از قربانی‌هاش، تو استودیوش ‫که همون گاراژش بوده فیلمبرداری کرده،

‫و واسه بیننده‌های خصوصی که هزینه‌ـش ‫رو پرداخت کردن، به‌طور زنده پخش کرده،

‫که بهش اتاق قرمز میگن.

‫چنین نمایش‌های وحشتناکی مدت‌ها توی ‫دارک‌وب به شکل یه داستان ساختگی بوده.

‫اما امروز می‌دونیم که چنین ‫چیزی تو دنیای بی‌رحم ما وجود داره.

‫حالا چند ماهیه ‫که مسئولیت این پرونده با منه.

‫دقیق بگم 11 ماه.

‫بارها نزدیک بود که از پرونده کنار بکشم.

‫وحشتناکه، هولناکه.

‫این...

‫اگر بخوام محترمانه بگم، منزجرکننده‌ـست.

‫وقتی پرونده بهم سپرده ‫شد، فیلم‌ها به دستم رسید

‫و نگاه‌شون کردم.

‫همون یه بار نگاه‌شون کردم.

‫همون یه بار کافی بود.

‫همون یه بار هم زیاد بود.

‫بریدن اندام تناسلی.

‫درآوردن تخم چشم‌ها با تیغ.

‫در معرض نمایش گذاشتن روده‌ها.

‫بدن‌های تکه‌تکه شده. ‫دست و پاهای قطع شده.

‫و فریادهای کیم و جاستین،

‫هر شب وقتی که می‌خوام بخوابم، ‫صداشون تو گوشم می‌پیچه.

‫و به‌نظرم شانس آوردیم

‫که هیچ‌وقت ویدیوهای ‫کمیل کوچولو رو پیدا نکردیم.

‫چون صرفاً یه صدای دیگه

‫به هم‌خوانی وحشت‌ـی که هر شب ‫میشنوم، اضافه میشد.

‫می‌خوام بابت آسیب روحی‌ای که ‫بهتون وارد میارم، ازتون عذرخواهی کنم.

‫من کلمه آسیب روحی رو انتخاب کردم.

‫چون اگر از انسان‌ها بخوایم ‫که چنین ویدیوهایی رو تماشا کنن

‫باعث آسیب روحی اونا میشه.

‫اما در مقایسه با رنجی که اون ‫دخترها کشیدن، چیزی نیست.

‫و رنجی که ‌هاشون کشیدن.

‫پس در هفته‌های آتی،

‫بهتون نشون میدیم ‫که لودویک شوالیر مرتکب قتل،

‫آدم‌ربایی، گروگان‌گیری،

‫قطع عضو،

‫و تجاوز جنسی همراه با آسیب جسمی

‫به این سه دختر جوان شده.

‫کیم، جاستین و کمیل.

‫همچنین، بازپرس پرونده درباره تجزیه ‫و تحلیل صحنه جرم صحبت خواهد کرد،

‫و همون‌طور که قابل تصور هم هست،

‫والدین قربانیان که در شرایط روحی ‫وحشتناکی هستن هم واسه‌ـمون صحبت می‌کنن.

‫بعدش چندتا شاهد برگزیده رو فرا می‌خونیم،

‫و از مامور پلیس فدرالی شروع می‌کنیم ‫که اولین بار دوتا ویدیو رو تو دارک‌وب دید.

‫یک کارشناس جرایم سایبری که از زمانی که پرونده ‫تحت اختیار حوزه قضایی کانادا قرار گرفته،

‫داره روی پرونده کار می‌کنه، ‫واسه‌ـمون صحبت می‌کنه.

‫یکی از شاهدین هم تفاوت ‫بین دیپ‌وب و دارک‌وب،

‫چگونگی کارکرد اتاق قرمز و مفهوم ‫عرضه و تقاضا رو واسه‌ـمون توضیح میده.

‫چون به‌زودی متوجه ‫می‌شید که تصادفی نیست که،

‫هر سه قربانی کودک،

‫سفید پوست، بلوند، چشم آبی ‫و از ‌های خوبی بودن.

‫افرادی با چنین مشخصات بیشترین ‫ارزش رو تو این بازارهای سیاه دارن.

‫بله این‌طوریه،

‫از نظر این افراد سادیستی،

‫زندگی و مرگ ما قابل‌معامله‌ـست.

‫یکی از شاهدین میاد و واسه‌ـمون توضیح ‫میده که چطور تونستن متهم رو پیدا کنن.

‫یکی دیگه از شاهدین درباره چند هفته قبل ‫از دستگیری متهم واسه‌ـمون صحبت می‌کنه.

‫وقتی که متهم تحت‌نظر بوده.

‫یک کارشناس تشخیص چهره واسه‌ـمون توضیح ‫میده که چطور از طریق استخراج داده‌ها،

‫می‌تونیم از طریق چشم‌های شخص ‫حاضر در ویدیو، بفهمیم که اون شوالیره.

‫و یه شاهد دیگه

‫چهره و فیزیک بدن شوالیر ‫رو تجزیه و تحلیل می‌کنه،

‫که اگر نگیم عیناً اما بسیار به ‫شخص شکنجه‌گر در ویدیوهای جنایات،

‫شباهت داره.

‫بعد از همه این شواهد،

‫فکر می‌کنیم که متقاعد ‫می‌شید که متهم گناهکاره.

‫وقتی که ذات هیولاگونه، ‫حریص و بی‌رحمش آشکار میشه،

‫دیگه نمی‌تونید تو ‫چشم‌هاش نگاه کنید.

‫یه بار دیگه هم گفتم که چندین بار ‫نزدیک بود که از پرونده کنار بکشم.

‫حالا چرا امروز در محضر شما هستم؟

‫چون این رو به قربانیان بدهکارم.

‫و همچنین به خانواده‌هاشون.

‫ازتون استدعا دارم با صادر کردن ‫تنها رای‌‌ـی که ازتون انتظار میره،

‫کمی بهشون تسلی خاطر بدید.

‫رای به گناهکار بودن.

‫متشکرم.

‫متشکرم. ‫ببخشید.

‫متشکرم، خانم وکیل شدید.

‫حالا از جناب وکیل فورتین برای ‫بیان دفاعیات خود دعوت می‌کنم.

‫متشکرم، عالیجناب.

‫و سلام می‌کنم به اعضای هیئت منصفه.

‫من ریچارد فورتین هستم، ‫وکیل مدافع آقای شوالیر.

‫هفته‌های سختی در پیش داریم.

‫بلایی که سر این دخترها ‫اومده شنیع و وحشتناکه.

‫هیچی اون دخترها رو پیش ما برنمی‌گردونه.

‫اما از شما خانم‌ها و آقایان ‫هیئت منصفه تقاضا دارم،

‫که پیش داوری نکنید.

‫شما نباید عکس‌العمل اغراق‌آمیز ‫و پوپولیستی‌ـی داشته باشید

‫و مثل آدم‌خوارها، طعمه‌ای که ‫اینجا قرار داده شده رو ببلعید.

‫چون با تمام احترامی که برای پلیس،

‫بازپرس و دادستان قائل هستم،

‫به‌راحتی میشه به یه شخص تاخت

‫و تمام شواهد رو علیه‌ـش نشون داد

‫و گفت که اون شخص گناهکاره!

‫اما زمانی که با وجدان خودتون ‫خلوت می‌کنید، می‌تونید با اطمینان بگید

‫می‌تونید بدون شک معقول بگید

‫که این جنایات توسط این مرد انجام شده؟

‫می‌بینید که، دادستان ‫چندین شاهد رو فراخونده.

‫اونا ویدیوهای وحشتناکی رو بهتون نشون ‫میدن که روح‌ـتون رو خدشه‌دار می‌کنه.

‫و به‌راحتی میشه گفت که شخص ‫در حال محاکمه، انسان شریریه.

‫اما در نهایت،

‫تنها چیزی که به‌دست میارید، یه جنایت ‫هولناکه که البته غیرقابل انکار هم هست،

‫و فرض اینکه کار جناب شوالیر بوده.

‫اونا، شما رو به سمت ‫آقای شوالیر سوق میدن.

‫اما اگر حقایق رو بررسی کنید، می‌تونید ‫با اطمینان بگید کار آقای شوالیر بوده؟

‫می‌تونید کاملاً مطمئن باشید

‫که این مرد این جنایات رو مرتکب شده؟

‫مسلماً نه.

‫اثباتش از جانب دادستان غیرممکنه

‫چون اونا مدارکی فراتر از شک معقول ندارن.

‫و خانم‌ها و آقایان هیئت ‫منصفه، به همین خاطره که

‫که دادستان سعی دارن ‫موکل من رو بدون تامل

‫براساس یک خیال‌پردازی جنون‌آمیز، ‫به‌عنوان قاتل نشون بدن.

‫یه قاتل سریالی تشنه به خون،

‫وحشی و بی‌رحم.

‫اما در حقیقت،

‫هیچ چیز از گذشته موکل من نشون نمیده که ‫توانایی انجام چنین جنایتی رو داشته باشه.

‫موکل من هیچ سابقه کیفری‌ـی نداره.

‫اون هیچ‌وقت ارتباطی با سیستم قضایی نداشته.

‫در واقع، لودویک شوالیر

‫یه شهروند نمونه حساب میشه.

‫اون هیچ‌وقت به کسی آسیب نمی‌رسونه.

‫حتی به‌خاطر پارک کردن ‫در محل ممنوع هم تا حالا جریمه نشده.

‫شاهدین دادستان، تلاش می‌کنن که اون ‫مرد نقابدار در ویدیوها رو شوالیر جلوه بدن.

‫درسته.

‫مردی که تو ویدیوهاست

‫مثل لودویک چشم‌هاش آبیه.

‫مردی که تو ویدیوهاست، ‫حالت و فرم بدنش مثل لودویکه.

‫می‌دونید چند نفر تو مونترال ‫چنین ویژگی‌هایی دارن؟

‫یکی از شاهدین من عدد دقیقش رو میگه، ‫اما اجازه بدید خودم حدوداً بگم چقدره:

‫هزاران نفر.

‫ببینید، حتی شما جناب.

‫شما هم با این توصیفات مطابقت دارید.

‫دادستان بهتون میگن،

‫که اون ویدیوها رو تو ‫کامپیوتر موکل من پیدا کردن،

‫که بدون هیچ تردیدی ‫موکلم رو متهم می‌کنه.

‫اما شاهدین متخصص من ‫بهتون نشون میدن

‫که چطور ممکنه که این ویدیوها بدون اطلاع ‫موکل من تو کامپیوترش ظاهر شده باشن.

‫ممکنه کامپیوترش هک شده باشه،

‫و بدون اجازه تو ‫کامپیوترش قرار گرفته باشه.

‫احتمالاً مسیریاب سیستمش بدون اطلاع اون

‫توسط هکرها دستکاری شده

‫و ازش واسه جستجو کردن تو ‫سایت‌های نامطلوب استفاده شده.

‫این احتمال کاملاً موجه هست.

‫همچنین،

‫یه مسئله بسیار مهم دیگه‌ای هم هست

‫که دادستان نتونسته بهش ‫پاسخی بده، چون نمی‌تونه.

‫اگر طبق ادعای دادستانی، ویدیوهای ‫آقای شوالیر انقدر سود‌آور بودن

‫پس حالا این پول‌ها کجاست؟

‫موکل من تو چند سال اخیر هیچ ‫هزینه اضافی و عجیبی نداشته.

‫نه خودروهای اسپورت جدید، نه سفر ‫با کشتی‌های تفریحی به دریای کارائیب.

‫سبک زندگی و وضعیتش تغییری نداشته.

‫وقتی پول نباشه، انگیزه‌ای هم نیست.

‫پس می‌خوام به شما خانم‌ها ‫و آقایان هیئت منصفه هشدار بدم،

‫به‌واسطه چیزهایی که قراره بشنوید، تحت تاثیر ‫قرار نگیرید یا دچار لغزش و اشتباه نشید.

‫شواهد باید با توجه به کیفیت‌ـشون ‫مورد بررسی قرار بگیرن،

‫نه کمیت و تعداد شاهدینی که فراخونده شدن.

‫منظورم اینه که دلیل نمیشه که

‫صدها شاهد باشن که بگن شوالیر گناهکاره

‫پس ما هم بتونیم مطمئن ‫بشیم که اون گناهکاره.

‫نه، فقط یه نفر وجود داره

‫که بدون هیچ حرف و حدیثی می‌تونه ‫بگه شوالیر این کارها رو انجام داده.

‫در حال حاضر،‌ شاهدی ‫نداریم که بتونه چنین ادعایی کنه.

‫چنین شخصی وجود نداره.

‫شما امروز تو دادگاه شوالیر بودید؟ ‫چی باعث شد بیاید؟

‫انگیزه‌تون از اینکه تو محاکمه ‫«شیطان روزمونت» شرکت کردید،‌ چی بود؟

‫- کنجکاو بودم. ‫- کنجکاو بودید؟

‫می‌خواستم از نزدیک ببینمش.

‫صبح از چه ساعتی اینجا بودید؟

‫ممنونم.

‫این محاکمه خیلی مضحک بود!

‫اونا چطور به ویدیوها و به‌اصطلاح ‫شواهد محکم دسترسی پیدا کردن؟

‫اونا از روش‌های هک استفاده ‫کردن که یه کار غیرقانونیه.

‫از روش‌های قانونی استفاده ‫نکردن، قاعدتاً غیرقانونیه.

‫و اون مردی که تو ویدیو هست ماسک داره،

‫خب چه طور می‌تونن مطمئن باشن ‫که لودویک بوده؟

‫هیچ‌کدوم از اون شواهد ‫اثبات‌نشده، کافی نیست.

‫این نشون میده که دادستان چه قدر فاسده.

‫اون زن تموم تلاشش رو می‌کنه تا این ‫اتهامات رو به یه مرد بی‌گناه وارد کنه.

‫- به‌نظرت شوالیر بی‌گناهه؟ ‫- معلومه که بی‌گناهه!

‫- پس نظرت درباره شواهد موجود چیه؟ ‫- کدوم شواهد؟

‫- اجساد کنار آپارتمان قدیمی‌ـش... ‫- کاملاً اتفاقی بوده.

‫احتمالاً قاتل براش پاپوش دوخته.

‫چرا به جای اینکه اتهام قتل رو به لودویک ‫وارد کنن، دنبال قاتل واقعی نمی‌گردن؟

‫- قربانی واقعی اینجا لودویکه. ‫- قربانی؟

‫به‌نظرت شوالیر قربانیه؟

‫واسه‌ـش پاپوش دوختن. ‫اون آزارش به یه مورچه هم نمی‌رسه!

‫اون فقط یه مرد بدبخته ‫که خیلی رنج کشیده.

‫یه جنایتی از خودشون ‫درآوردن و انداختن گردن لودویک.

‫اونا این فیلم‌های جعلی رو ساختن که به ‫همین‌خاطر هم به عموم نشونش نمیدن...

‫- به‌نظرت ویدیوها ساختگی هستن؟ ‫- چرا که نه؟ هر چیزی ممکنه.

‫از طریق تکنولوژی،‌ می‌تونن ‫چشم‌ها رو تغییر بدن...

‫ایمیلم رو چک کن.

‫کلی‌ آن، تو ۲۴ ساعت گذشته ‫۳ ایمیل خوانده‌نشده داری

‫که همه‌ـشون مهم هستن.

‫- ایمیل اول از ریچارد گوسلین... ‫- حذفش کن.

‫ایمیل بعدی از اسکوشا اینفوآلرتز.

‫- مانده حساب در دسترس است... ‫- حذفش کن.

‫ایمیل بعدی از لوسی فاجیولو.

‫اطلاعات عکسبرداری روز شنبه

‫- می‌خوای چیکارش کنم... ‫- بخونش.

‫سلام کلی آن، امیدوارم حالت خوب باشه.

‫عکسبرداری روز شنبه در استودیو مودال

‫تو خیابان ۹۰ کومون شرقیه.

‫نزدیک‌ترین ایستگاه مترو "پلاسه دآرمز" ‫هست، ولی بعدش یکم پیاده‌روی داره.

‫حالت‌دهی مو و آرایش هم ساعت ۹.

‫۴ دست لباس هم داری. ‫که باید تا اواسط بعد از ظهر کارش تموم بشه.

‫من رو در جریان جزئیات بذار.

‫راستی، یه سر به سایت DressToDare هم بزن.

‫عکست تو صفحه اصلی نمایش داده میشه.

‫به‌زودی می‌بینمت، عزیزم.

‫دوستت دارم، لوسی.

‫می‌خوای بخونی، جواب بدی، بایگانی ‫کنی، حذف کنی یا به ایمیل بعدی بری؟

‫جواب بدم.

‫جوابت چیه؟

‫حله لوسی. مرسی.

‫جوابت اینه:

‫حله لوسی. مرسی.

‫- می‌خوای الان فرستاده بشه؟ ‫- آره.

‫باشه. ارسال شد.

‫گویینور، یه رویداد جدید به‌ اسم ‫"عکاسی واسه مودال" تو تقویم ایجاد کن.

‫شنبه 17 سپتامبر ساعت 9 صبح.

‫همچنین یه زنگ هشدار واسه ساعت ‫7 صبح شنبه 17 سپتامبر فعال کن.

‫تغییر وضعیت انجام شد. ‫حالا برو.

‫شرمنده. نمی‌خواستم بیدارت کنم، ولی...

‫داشتم از اینجا رد میشدم که دیدمت.

‫گند زدن و شکر تو قهوه‌ـم ریختن.

‫قهوه با شکر دوست داری؟

‫شرمنده کارم احمقانه بود. ‫نباید بیدارت می‌کردم.

‫ولی قهوه سرد میشد.

‫نه، ولی خب من کلاً قهوه نمی‌خورم.

‫آره، ببخشید. ‫عجب احمقی‌ـم.

‫دیروز دیدم که هیچ نوشیدنی‌ـی نخوردی.

‫ببخشید، نباید بیدارت می‌کردم.

‫نه، اشکال نداره. مهم نیست. ‫به هر حال مرسی.

‫می‌دونی، می‌تونی پسش بدی ‫و سفارش مد نظرت رو بگیری.

‫نه بابا مهم نیست.

‫اتفاقاً یه جورایی مهم هست. ‫وظیفه‌ـشونه که اشتباه نکنن.

‫اگر می‌خوای برو. ‫تو صف واسه‌ـت جا می‌گیرم.

‫جدی؟

‫آره.

‫خب، باشه.

‫باشه، میرم. ‫الان برمی‌گردم.

‫فال روز واسه لودویک.

‫برج میزان: در وضعیت سلامتی خوبی ‫هستید اما کمی احساس اضطراب دارید.

‫سعی کنید سخت نگیرید.

‫عشق: شادی در وجود شما حکم‌فرماست.

‫معشوق شما در تلاش است ‫که به شما نزدیک‌تر شود.

‫خنده‌داره، نه؟

‫می‌دونی چند روز دیگه تولدشه؟

‫3 اکتبر، سه هفته دیگه.

‫می‌خوای واسه‌ـش کادو بگیری؟

‫تا سه هفته دیگه می‌خوای اینجا بمونی؟

‫معلومه. ‫تو هم می‌مونی، درسته؟

‫خانم بولیو، این عکس ‫دخترتون چه تاریخی گرفته شده؟

‫13 اکتبر 2020.

‫همون روزی که ناپدید شد.

‫این آخرین عکس زندگی‌ـشه.

‫درک می‌کنم که شرایط سختیه خانم بولیو.

‫یه سوال ازتون می‌پرسم و ‫می‌خوام که بهش جواب بدید.

‫دخترتون تو این عکس چه لباسی تنش بوده؟

‫لباس فرم مدرسه‌ـش، ‫مال دبیرستان مریم مقدس.

‫می‌تونید واسه هیئت منصفه توصیفش کنید؟

‫شیش تیکه لباس بود.

‫دامن چهارخونه سرمه‌ای و قرمز.

‫جوراب شلواری سرمه‌ای.

‫گاهی اوقات تو تابستون‌ها، جوراب‌های ‫کوتاه که تا زیر زانوش بود می‌پوشید...

‫خانم بولیو، لطفاً راجع ‌به ‫لباس‌های تو عکس صحبت کنید.

‫جوراب شلواری سرمه‌ای.

‫پیراهن سه‌دکمه سفید.

‫ژاکت پشمی زرشکی با آرم مدرسه.

‫و کفش‌هاش هم مشکی بود، ‫اما تو عکس مشخص نیست.

‫بسیار عالی. ‫ممنونم.

‫اینا شبیه لباس فرم دخترتونه؟

‫بله، خودشه.

‫مال همون مدرسه؟

‫بله، از رو آرم روی ژاکتش مشخصه.

‫یه عکس دیگه هم هست که باید نشون‌ـتون ‫بدم اما قبلش می‌خوام یه سوال ازتون بپرسم.

‫دندون های دخترتون مشکل خاصی داشت؟

‫ارتودنسی کرده بود.

‫این‌طوری بود؟

‫اعتراض دارم!

‫از سوالم صرف نظر می‌کنم، عالیجناب.

‫لطفاً سوال آخر رو نادیده بگیرید.

‫آماده‌اید که ادامه بدیم، خانم بولیو؟

‫- میشه یکم استراحت کنیم، لطفاً؟ ‫- البته.

‫عالیجناب، به‌نظرم زمان ‫مناسبی واسه استراحته.

‫بسیار خب، به جای ساعت 2 ادامه ‫جلسه رو به ساعت 2:30 موکول می‌کنیم.

‫اون سعی می‌کنه با لحن معلم‌گونه‌ـش ‫رو هیئت منصفه تاثیر بذاره.

‫وای خدا، عجب عوضی‌ایه.

‫بی‌شوخی، آخه نشون دادن ‫فک پوسیده به هیئت منصفه

‫اون هم جلوی مادرِ کمیل!

‫البته که قاضی می‌تونه بگه عکس رو نادیده ‫بگیرن، اما خب آسیب روحی بهشون وارد شده دیگه.

‫اونا لودویک رو تو یه اتاقک ‫و در کنار اون عکس فک پوسیده دیدن.

‫البته که اونا می‌خوان ‫بگن که لودویک گناهکاره.

‫سالاد پاستا و یه قهوه لطفاً.

‫و اصلاً پیدا کردن اون لباس‌ ‫فرم‌های دفن شده معنی خاصی نمیده.

‫لباس فرم یعنی لباس یک شکل. ‫تو اون مدرسه همه از اون لباس‌ها داشتن.

‫ولی خونش رو، روی اون لباس فرم پیدا کردن.

‫خب باشه، خون ممکنه ‫مال هر اتفاق دیگه‌ای باشه.

‫بریدن یه قسمت از بدنش، پریودی.

‫ما که نمی‌دونیم.

‫شاید اون لباس فرم چند هفته قبل ‫از کشته شدنش، دفن شده باشه.

‫اون ۱۳ سالشه، اولین بار ‫پریود میشه، خجالت‌زده میشه،

‫و می‌خواد از شر لباس‌هاش خلاص بشه.

‫اون‌وقت از شر ارتودنسی ‫دندونش هم می‌خواد خلاص بشه؟

‫بی‌شوخی، تو اون سن ‫ارتودنسی داشتن هم خیلی بده.

‫وقتی ۱۴ سالم بود، منم از این سیم‌های دندون داشتم. ‫می‌دونی، از اون‌ها بود که می‌تونی درش بیاری.

‫همه خیلی مسخره‌‌ـم می‌کردن.

‫مادرم نمی‌دونست که چرا دندون‌هام ‫هیچ فرقی نمی‌کنن و بهتر نمیشن

‫ولی به‌خاطر این بود که وقتی ‫می‌رفتم مدرسه، درش میاوردم.

‫پس مشخصاً تو اون سن، ‫اصلاً خوشت از سیم دندون نمیاد.

‫آره، ولی سیم دندونش رو دندون‌هاش بوده.

‫خب واسه همه آزمایش‌های دی‌ان‌ای باید ‫حتماً حرف کارشناس‌های اونا رو باور کنیم،

‫خب هر کسی می‌تونه واسه ارائه ‫شواهد غلط به اون کارشناس رشوه بده.

‫اصلاً انتخاب یه زن به‌ عنوان ‫دادستان هم خیلی حرکت سیاسی‌ایه.

‫فقط واسه خراب کردن وجهه لودویکه.

‫اینا همه‌ـش نمایشه.

‫دادستان از اعضای سازمان وکلای دادستانیه.

‫اون از سال 2018 تا حالا ‫4 تا پرونده قتل رو پیروز شده.

‫به‌نظرم نباید حریفت رو دست‌ کم بگیری.

‫خوبه، ولی واسه‌ـت گرون تموم میشه، نه؟

‫- چی بازی می‌کنی؟ ‫- بازی نمی‌کنم، کار می‌کنم.

‫انقدری گیرم اومد که بتونم ‫ناهارمون رو حساب کنم. بیا.

‫نه، نیازی نیست.

‫نه، این مثل یه پول باد‌آورده‌ـست. ‫بگیرش، مشکلی نیست.

‫خب...

‫باشه.

‫عجیبه ولی خب مرسی.

‫چیه؟

‫حالت از آووکادو بهم می‌خوره. ‫خنده‌داره.

‫منم حالم از وکلا بهم می‌خوره!

‫بگیر که اومد، دادستان آشغال!

‫شما تا قبل از اینکه موکلم ‫بازداشت بشه، ندیده بودینش، درسته؟

‫نه.

‫از نزدیک ندیده بودینش؟ ‫حتی تو تلویزیون هم ندیده بودینش؟

‫نه.

‫ایشون رو نمیشناختید؟

‫نه.

‫تو همسایگی شما زندگی نمی‌کرد؟

‫فکر نکنم.

‫و دخترتون هیچ‌وقت اشاره‌ای به ایشون نکردن؟

‫نه.

‫پس براساس چیزهایی که ‫می‌دونید، شما ایشون رو

‫تا قبل از این حادثه احتمالی ندیده‌اید؟

‫احتمالی؟

‫بله، احتمالی. ‫سوال بنده رو جواب بدید.

‫آیا دخترتون قبل از این ‫حادثه با این مرد آشنا شده بود؟

‫فکر نکنم.

‫مطمئنید؟

‫نه.

‫خانم بولیو،‌ حرفی ندارید؟

‫اعتراف می‌کنم که بعد از ظهر ‫خیلی سختی بود.

‫وکیل مدافع کار خودش رو می‌کنه، ‫اما خیلی واسه خانواده‌ها شرایط سخته.

‫خوش‌بختانه ما والدین ‫می‌تونیم از همدیگه حمایت کنیم

‫اما یه بار دیگه تاکید می‌کنم،

‫تا زمانی که شوالیر گناهکار ‫شناخته نشه و محاکمه نشه

‫ما آروم نمی‌گیریم.

‫می‌خوایم که تا آخر عمرش تو زندان بپوسه.

‫این باعث نمیشه که دخترهامون برگردن

‫اما شروع خوبیه.

‫چون باید یاد دخترهامون، ‫دخترهای عزیز‌مون،

‫کیم لبلانک، جاستین روی،

‫و کمیل عزیزم، کمیل ‫بولیو رو زنده نگه‌داریم.

‫باید یادشون رو زنده نگه‌داریم.

‫شوالیر آشغاله. ‫اون یه انگله.

‫اما دختر‌هامون هنوز باید زندگی می‌کردن.

‫اون باید بره به جهنم.

‫اینکه هر روز شوالیر رو ‫می‌بینید چه حسی داره؟

‫وقتی کنار کسی میشنید که بچه‌ـتون ‫رو کشته، چه حسی باید داشته باشید؟

‫و یه پیام دارم واسه شیفته‌های شوالیر،

‫زنانی که به‌صورت مجازی ازش حمایت می‌کنن،

‫زنانی که واسه‌ـش ‫نامه‌های عاشقانه می‌فرستن،

‫و به‌خصوص اونایی که هر ‫روز تو دادگاه حاضر میشن.

‫ما می‌بینیم‌تون و شما یه مشت هرزه‌اید!

‫باورم نمیشه که شما اجازه ‫دارید در کنار ‌های قربانیان

‫تو دادگاه شرکت کنید.

‫شماها بلای جان ما شدید.

‫شماها دارید به قبر دختران ‫ما بی‌احترامی می‌کنید.

‫خجالت بکشید.

‫بقایای کمیل بولیوی 13 ساله

‫سرانجام پس از 8 ماه جستجو پیدا شد.

‫اما تنها کمیل نبود.

‫صدا رو بلندتر کن.

‫دو دختر جوان دیگر یعنی کیم لبلانک 16 ساله،

‫و جاستین روی 14 ساله،

‫در کنار کمیل در حیاط منزل ‫سابق لودویک شوالیر پیدا شدند.

‫یک مظنون در ارتباط با این ‫جنایات بازداشت شده است.

‫مستاجر جدید این منزل

‫از اینکه حیاط منزلش محل دفن ‫سه دختر جوان بوده، اطلاعی نداشته.

‫وحشتناکه. ‫حس وحشتناکی داریم.

‫وحشتناکه، تصورش هم سخته.

‫واقعا به‌نظر خیلی منزجرکننده‌ست. ‫خیلی دلهره‌آور هم هست.

‫یعنی شما اصلا چیزی ندیدید یا چیزی نشنیدید؟

‫خب، معمولا خیلی‌ها میان ‫جنگل‌های اینجا و ول می‌چرخن.

‫باید صداش خیلی بلند بوده باشه.

‫چون مردمی که واسه این جنگل‌ها ‫میان اینجا خیلی سر و صدا می‌کنن،

‫و ریل قطار هم در ‫فاصله کمی از اینجا هست.

‫اینجا جای ساکتی نیست.

‫پس نمی‌تونم بگم که چیز خاصی شنیدم.

‫بعد از همه این حوادث، قصد ‫دارید که از این خونه نقل مکان کنید؟

‫خب، قاتل پیدا شده،

‫و فکر نکنم قاتل دیگه‌ای باشه که بخواد ‫جنازه‌ها رو تو حیاط خونه من دفن کنه.

‫اجازه خونه اینجا ارزونه، محله خیلی خوبیه،

‫واسه چنین منطقه‌ای، قیمت مناسبی داره.

‫پس نه نقل مکان نمی‌کنم و همینجا می‌مونم.

‫و فرانسین بولیو که بی‌وقفه ‫در جستجوی دخترش بود،

‫باید هم این حرف‌ها رو می‌زد.

‫باورم نمیشه که زندگی دخترم ‫توسط یه هیولا به پایان رسید.

‫وقتی فریادهای دردناکش،‌ فریادهاش ‫واسه کمک خواستن رو تصور می‌کنم...

‫وحشت‌زده‌ام می‌کنه. ‫شب‌ها نمی‌تونم بخوابم.

‫خواهش می‌کنم، التماس‌تون می‌کنم.

‫اگر کسی هر اطلاعاتی ‫داره، لطفاً به پلیس مراجعه کنه.

‫من انتظار پاسخگویی دارم. ‫فقط می‌خوام بدونم.

‫باوجود یافته‌های ‫وحشتناک این اتفاق ناگوار،

‫و علی‌رغم تمام سوالاتی ‫که همچنان بی‌پاسخ مانده‌اند،

‫امیدواریم که باعث بشه که فرانسین ‫بولیو به سوگواری واسه دخترش برسه،

‫و بعد از چندین ماه نگرانی ‫زندگی‌اش رو از نو بسازه.

‫ا.مــپــایـر.بـسـت.تی.وی. رو. سرچ. کـن

‫تقریباً نشناختمت!

‫خیلی خوشگل شدی!

‫و با پاشنه بلندهات خیلی قد بلند شدی! ‫من شبیه کوتوله‌ها شدم.

‫ممنون.

‫خیلی دیوونه کننده‌ـست که انقدر خوشگلی.

‫اگه چشم‌هات آبی بود و بور بودی ‫و همین‌طور چند سال جوون‌تر،

‫دقیقاً سلیقه قاتل میشدی.

‫مراقب باش!

‫داری چی کار می‌کنی؟ ‫تا دوشنبه ادامه پیدا نمی‌کنه.

‫آره ولی برام پول زیادی نمونده،

‫هتل تو مونترال هم خیلی آب می‌خوره.

‫اصلاً امروز غذا خوردی؟

‫آره، یکم.

‫اون‌ها توی یه پناهگاه نزدیک به این جا ‫غذا میدن، بدک هم نیست.

‫و هنوز یکم پول برام مونده.

‫هنوز اون 20 دلاری که بهم دادی رو دارم. ‫ممنون.

‫امشب دوباره بیرون می‌خوابی؟

‫آره، ولی به اردو زدن عادت دارم. ‫مشکلی برام پیش نمیاد.

‫مثل این که قراره خیلی سرد بشه.

‫آره ولی لباس گرم می‌پوشم.

‫خب، من که نگهت نمی‌دارم.

‫عجب منظره‌ای!

‫یه رفیق داشتم که بازی «دانجنز اند دراگونز» ‫و ایفای نقش زنده رو خیلی دوست داشت.

‫تو هم دوست داری لباس مبدل بپوشی؟ ‫اعتراف کن!

‫باشه ولی، تو مدل معروفی چیزی هستی؟

‫یا یه پوکرباز حرفه‌ای خیلی پولدار؟

‫نه. ولی پول فقط ‫چند تا عدد و ارقام توی کامپیوتره.

‫منم کارم با اعداد و ارقام خوبه.

‫اون صدای چیه؟

‫باد.

‫واقعاً؟

‫خیلی خب، پس تو این جا زندگی می‌کنی،

‫اما کل هفته توی کوچه پس کوچه می‌خوابی؟

‫نمی‌تونستی سر صبح اولین کار ‫بری یه تاکسی بگیری...

‫هی، باید غذا سفارش بدیم؟

‫شرط می‌بندم الکل هم نمی‌خوری.

‫زیاد مزه آبجو رو دوست ندارم.

‫تو هنوز آبجو درستت رو پیدا نکردی.

‫منم همین‌طور بودم، ‫قبلاً از آبجو خوشم نمیومد

‫اما یه یارو توی شهرم ‫یه آبجو فروشی باز کرد.

‫خیلی تفاوت ایجاد می‌کنه.

‫اگه بیای سر بزنی، ‫می‌تونی مدل‌های مختلف رو امتحان کنی.

‫آبجو مورد علاقه‌ـت رو پیدا می‌کنیم.

‫و شهرت کجاست؟

‫من اهل تدفوردم. ‫می‌دونی کجاست؟

‫آره. ولی چه طوری اومدی این جا؟

‫تو جاده سوار یه ماشین شدم ‫و تا کبک سیتی من رو رسوند،

‫خوش‌شانس بودم که یارو من رو درست ‫سر ایستگاه اتوبوس پیاده کرد.

‫و بعد یه اتوبوس تا مونترال گرفتم.

‫فاصله بین کوبک ‫و تدفورد مین چه قدره؟

‫102 کیلومتر.

‫عه؟ از این‌ها داری؟

‫آره. ‫یه چیزی بگو، جوابت رو میده.

‫اسمش «گوئینویر»ـه؟

‫اسم آسونی برای تلفظ انتخاب نکردی.

‫فقط بگو «گوئینویر».

‫و بعد به انگلیسی چیزی ‫که می‌خوای رو بگو.

‫به انگلیسی؟

‫زیاد انگلیسیم خوب نیست.

‫نه، مشکلی نیست. ‫نیاز ندارم.

‫اما جدی، گوئینویر تو همه چیز رو میشنوه؟

‫آره، همه چیز رو میشنوه ‫و همه‌چیز رو می‌بینه.

‫هیچ رازی بین من و اون نیست.

‫باشه ولی داشتن همچین چیزی ‫یکم نا امن نیست؟

‫جاسوسی نمی‌کنن؟

‫آره، اگه تنظیمات ابری رو روی ‫حالت پیش‌فرض بذاری، احمقانه‌ـست.

‫و این کاریه که همه می‌کنن.

‫اما برای من درخواستی طراحی شده.

‫این هوش مصنوعی برای سایتی مثل ویکی پدیا، ‫گوگل، ردیت و همچین چیزهایی تعلیم دیده

‫اما من کلی از بازخورد بقیه استفاده کردم ‫تا شخصیتش رو بهبود بدم.

‫برای مثال، اگه اوایل می‌پرسیدی...

‫باید خودم رو بکشم؟

‫نه، نباید بکشی.

‫می‌گفت آره باید بکشی.

‫و بعد کلی حرف‌های نژادپرستانه میزد،

‫چون وقتی اجازه بدی که یه هوش مصنوعی ‫توی اینترنت بچرخه، همین اتفاق میوفته.

‫پس آره، هوش مصنوعیم باهوشه،

‫خارج از محدوده و روی سرورهاییه ‫که با نیرو جی‌پی‌یو کامپیوترم کار می‌کنن.

‫که یعنی قابل نفوذ نیست.

‫و شراب هم دوست نداری؟

‫مشکلی باهاش ندارم. ولی شامپاین رو ‫بیشتر دوست دارم، کالریش کمتره.

‫آره.

‫چی؟

‫من چیزی جز شامپاین نمی‌نوشم!

‫یه لیوان شامپاین، ‫چه قدر کالری داره؟

‫حدوداً 96 کالری.

‫می‌تونه جوک بگه؟

‫نمی‌دونم. احتمالاً بتونه.

‫یه جوک بگو.

‫- یه جوک ساختمانی بگم؟ ‫- آره.

‫اون بیخیال. ‫هنوز دارم روش کار می‌کنم.

‫بد نبود.

‫خیلی خب گوئینویر، ‫یه جوک دیگه بگو.

‫- رستورانی به اسم «کارما» می‌شناسی؟ ‫- نه.

‫منو نداره. ‫هر که لایقش باشی رو می‌گیری.

‫سلام خانم‌ها و آقایان ‫و بقیه جنسیت‌های ما بین!

‫به «کاتولیک‌تر از پاپ» خوش اومدین.

‫برنامه شبانه شما بدون هیچ فیلتر، ‫جایی که هیچ موضوعی حرام نیست.

‫این جا جاییه که ما راجع به ‫موضوعات داغ اخیر صحبت می‌کنیم،

‫و مثل همیشه، این جا اجرایی زنده ‫همراه تماشاگران معرکه‌ـمون داریم!

‫و همه می‌دونن که این هفته، ‫قراره راجع به چی حرف بزنیم.

‫داغ‌ترین موضوع لحظه:

‫شروع محاکمه لودویک شوالیر.

‫وای! آخرین آلبومش رو خیلی دوست داشتم!

‫داریم راجع به قتل صحبت می‌کنیم.

‫وایسا ببینم، پس تور رو نمیره؟

‫مثل این که امشب قراره ‫خیلی خوب پیش بره.

‫چون مگه این که از پشت کوه اومده باشی،

‫وگرنه امکان نداره ازش بی‌خبر باشی.

‫از یه طرفی، با این مسئله مونترال داره ‫اسمی برای خودش در می‌کنه.

‫و از طرفی دیگه ما ترجیح میدیم که به خاطر ‫تیم هاکی‌ـمون معروف باشیم تا این.

‫اما بیاین شروع کنیم! ‫با شما شروع می‌کنیم.

‫ما شما رو دعوت کردیم به‌خاطر این که شما ‫خانمی زیبا و جوون بور با چشم‌هایی آبی هستین.

‫که دقیقاً سلیقه «شیطان روزمونت»‌ـمونه

‫آره، درسته.

‫این‌طوری بودن هم راحت نیست. ‫شب‌ها تنهایی قدم نمیزنم.

‫می‌خوای کل شب راجع به این صحبت کنی،

‫اما مباحثه کجاست؟

‫می‌دونم دادگاه تازه شروع شده، ‫اما شوالیر گناهکاره.

‫نمی‌دونم چرا تیم مدافعیه داره سعی می‌کنه ‫که بگه اون گناهکار نیست.

‫،اون هم دیوانه‌ـست هم گناهکاره ‫دستگیر هم شده. ‫تموم شد، حبس ابد!

‫چیزی که برام خیلی جالبه

‫کل داستان «دارک وب»‌ـه.

‫واقعاً چندشه.

‫مسئله فیلمبرداریش به تنهایی

‫به اندازه کافی ذهن آدم رو بهم می‌ریزه.

‫اما بدتر از اون، ‫این موضوعه که مردم دارن نگاه می‌کنن.

‫ثبت نام می‌کنن و بابتش پول میدن.

‫ما باید همراه لودویک، اون‌ها رو هم ‫پیدا کنیم و دستگیشون کنیم.

‫اون داره یه راهی رو برای قاتلین آینده ‫توی کوبک باز می‌کنه!

‫اما همین شگفت انگیزش می‌کنه.

‫این یارو داشت تنهایی کار می‌کرد

‫و تونست یه شبکه مجازی پر سود بسازه.

‫خیلی برنامه‌ریزی شده بود، ‫بسیار حساب و کتاب شده.

‫خب، خیلی‌ها یه شغلی رو ‫از تو خونه خودشون شروع می‌کنن.

‫همین‌جوری گفتم.

‫اه، اه، اه.

‫این جا باید دعوتتون کنم ‫که زنگ بزنین بهمون!

‫اگه می‌خواین راجع به موضوع ‫صحبت کنین و شنیده بشین،

‫شماره‌ـمون رو صفحه هست.

‫تماشاگران توی استدیومون چی؟

‫کسی نظری داره؟

‫بله خانم، بفرمایید.

‫من یه دختر 15 ساله دارم، ‫برای همین الان تو شُک‌ـم.

‫تو چه جور دنیایی زندگی می‌کنیم؟ ‫وجدان‌ـمون رو از دست دادیم.

‫تقریباً دلم می‌خواد که تو همچین ‫پرونده‌هایی، قانون اعدام برگرده.

‫اون نباید زندگیش رو تو زندان بگذرونه، ‫مثل کسی که با پول مالیات اومده هتل.

‫به نکات و جزئیات ریز و خوبی اشاره کردی!

‫واقعاً وضعیت نامعلوم و نامشخصیه.

‫بذارین ببینیم شنونده‌های توی خونه‌ـمون ‫هم توی همین وضعیت نامعلوم و نامشخص‌ـن؟

‫داری چی کار می‌کنی؟

‫سلام، اسمتون چیه ‫و چه نظری دارین؟

‫سلام، من کلمنتین‌ـم.

‫من با حرفی که اون‌ها دارن می‌‌زنن، مخالفم.

‫میشه لطفاً چند لحظه صبر کنین؟

‫- کلمنتین، قطع کن. ‫- پشت‌خطم.

‫ - کلمنتین، بعدی نوبت توـه. ‫- ممنون

‫شروع پخش زنده تا سه ثانیه...

‫دومین صدای بهشتی‌ـمون. ‫چه کسی پشت خطه؟

‫کلم، قطع کن!

‫سلام، من کلمنتین‌ـم.

‫سلام کلمنتین. ‫چی می‌خوای بهمون بگی؟

‫پشت خطی؟

‫آره. فکر کنم...

‫فکر می‌کنی که پشت خطی؟

‫نظر من اینه که بابت این طوری ‫حرف زدن پشت سر لودویک،

‫همه‌ـتون باید از خودتون خجالت بکشین.

‫تو سر دادگاه نبودی، ‫نمی‌دونی داری راجع به چی حرف میزنی.

‫داری کسشر میگی.

‫دقیقاً سعی داری که چی بگی؟

‫تا جایی که من می‌دونم، توی کانادا تا وقتی ‫ثابت نشده متهم گناهکاره، بی‌گناه فرض میشه.

‫طبق بند 11-دال منشور حقوق و آزادی،

‫حق داره که تا موقعی ‫که گناهکاریش ثابت نشده، بی‌گناه فرض

‫و توی یه دادگاه مستقل ‫و بی‌طرق محاکمه بشه.

‫و این محاکمه هم داره ‫توی دادگستری انجام میشه،

‫ولی نه توی برنامه‌ آشغال شما ‫با این مهمان‌هایی که ذهنشون رو شست‌وشو دادن.

‫سر آخر می‌بینین ‫که عدالت بر قرار شده

‫و لودویک بی‌گناه اعلام میشه!

‫داری میگی این از اون روانی خوشش میاد، ‫بعد منم که هنوز مجردم؟

‫همگی یه لحظه وایسین.

‫کلمنتین، تو واقعاً باور داری ‫که لودویک شوالیر بی‌گناهه.

‫اما مگه تصاویری که از روی ‫ویدئو اسناف گرفته شد رو ندیدی؟ ‫(اسناف ویدئویی‌ـست که در آن زنده اقدام به قتل، خودکشی و از این قبیل می‌شود)

‫کاملاً می‌تونیم تشخیص بدیم ‫که زیر نقابل لودویکه،

‫چشم‌های آبیش رو میشه دید...

‫منظورت تصاویر از ویدئوییه

‫که هیچ کس ندیده ‫و فقط یه روزه پیداش شده

‫که هر کسی یکم فوتوشاپ بلد باشه، ‫می‌تونه جعلش کنه؟

‫آره، دیدم‌ـشون.

‫یه لحظه صبر کن. کلمنتین.

‫به صورت خصوصی برام پیغام بفرست، باشه؟ ‫می‌تونم ببینم که لازم داری حرف بزنی...

‫نیازی به دل‌سوزی ندارم!

‫یه مباحثه یه طرفه برگذار کردین ‫و من میگم که این کسشره!

‫فقط برای بالا بردن تعداد بازدیدکننده‌ها

‫داری چرت و پرت میگی ‫و این کسشره!

‫عجیب بود.

‫فکر کنم چند تا داروساز ‫داره که باهاش کار می‌کنن!

‫از فردا، اون دختر میم میشه. ‫از الان می‌تونم ببینم.

‫ولی واقعاً بی‌چاره دختره.

‫کلمنتین، واقعاً امیدوارم ‫که بتونی زمان زیادی رو

‫پیش مشاورت بگذرونی.

‫هر موقع واقع‌بین شدی، ‫بهمون زنگ بزن، باشه؟

‫بعد از یه استراحت کوتاه، بر می‌گردیم!

‫اون فروشگاه کوچک توی طبقه اول، ‫هر چی که می‌خواستم رو داشت.

‫بیا. زیاد نیست، ‫ولی این هم سهم منه.

‫یه تشکری بابت این که گذاشتی این جا بمونم.

‫تو که قهوه نمی‌خوری، ‫برای همین آب میوه گرفتم، باشه؟

‫فقط شکر نداره، تمام ویتامین سی ‫که توی یه روز نیاز داری توش هست.

‫اما اگه نمی‌خوای نگران نباش، ‫می‌تونم برم برات...

‫نه، مشکلی نداره. ‫کامل کامله، ممنون.

‫آشپز خوبی نیستم، ‫ولی می‌تونم تخم مرغ‌های خوبی بزنم.

‫یکم درست می‌کنم، باشه؟

‫می‌دونی،

‫من دیوونه نیستم.

‫من و تو،

‫ما دیوونه نیستیم، درسته؟

‫اما به هرحال خیلی سنگینه.

‫چشم‌های اونه.

‫جشم‌هاش دروغ نمیگن.

‫ممنون، کلی آن.

‫واقعاً خوش شانس‌ـم که تو این جایی.

‫ببخشید.

‫من بهم ریخته‌ـم، ‫همیشه این طور دارم گریه می‌کنم.

‫من یه کودن‌ـم.

‫تو هم بعضی اوقات گریه می‌کنی؟

‫وقتی حس بی‌ثباتی دارم، ‫می‌دونی چی کمک‌ـم می‌کنه؟

‫نترس. فقط وقتی که داره میاد، ‫قبل از این که بیوفته بزنش.

‫راکتت رو بالا بگیر.

‫خیلی خب، الان میندازمش.

‫بزن!

‫جداً تو این بازی ریدم. ‫تنهایی بیش‌تر بهت خوش می‌گذره.

‫من تنها نیستم، ‫با توـم و کیف میده.

‫خب توپ رو ببین، ‫موازی دیوار وایسا.

‫- بد نبود. ‫- من توی همچین بازی‌هایی افتضاح‌ـم.

‫نه، اشکال نداره. ‫مشکلی نیست، کلم.

‫ببین، راکت‌ـت رو این‌طور نگه دار.

‫باورم نمیشه که برام یه راکت خریدی.

‫می‌خواستم این کار رو کنم! نکته‌ـش هم ‫همین بود که با هم بازی کنیم!

‫مچت رو صاف نگه دار، ‫که این جا منسجم بشه.

‫توپ رو نگاه کن.

‫و برو دنبالش!

‫نزدیک بود.

‫ولی خم نشو. ‫صاف وایسا.

‫خیلی خب، بزن بریم.

‫درست همون جا.

‫نزدیک بود!

‫اشکالی نداره!

‫- اشکال نداره؟ ‫- آره.

‫و... حالا! آره!

‫و حالا!

‫- آره! ‫- خیلی هم بد نیستم!

‫و حالا! آره!

‫عالیه.

‫- چرا همیشه فولد میدی؟ ‫- مسئله احتماله.

‫ببین، هنوز سه نفر داخلن

‫ولی از لحاظ آماری، با دست من، ‫شانس برنده شدن‌ـم خیلی کم بود.

‫پس با فوری فولد دادن، ‫ضررم رو به حداقل رسوندم.

‫اما موقعی که کارت‌هایی ‫که لازم داشتی رو میشن، خیلی عصبیت می‌کنه.

‫آره، ولی اون هم بخشی از بازیه. ‫پیش میاد.

‫وقتی خیلی بازی کنی، ‫یاد می‌گیری رو شانس حساب باز نکنی.

‫این برای بازیکن‌های عادیه.

‫حرفه‌ای بازی کنی، ‫یاد می‌گیری که پوکر به شانس نیست.

‫و نمی‌تونی احساسات هم خرج کنی.

‫باید بازیکن‌های احساساتی رو ‫پیدا کنی و ازشون بهره ببری.

‫عجله نمی‌کنی، صبر به خرج میدی ‫و تا قطره آخر خونشون رو می‌کِشی.

‫از همین خوشم میاد، ‫از دیدن این که همه‌چی رو از دست میدن.

‫لعنتی، تو بدجنسی.

‫بازی همینه!

‫شب به‌خیر، کلی آن.

‫12ـمین روز محاکمه شوالیرـه.

‫و امروز ویدئو‌های اذیت کننده‌ای ‫که اف‌‌بی‌آی به دست آورد،

‫که جز مدارک و شواهد اصلی برای ‫دستگیری لودویک شوالیر بود رو می‌بینیم.

‫می‌بینیم که مظنون نقاب‌دار، ‫دستکش جراحی به دست کرده

‫و قربانی‌های جوون ‫مثل کیم لبلانک و جاستین روی رو

‫قبل از گرفتن جونشون و قطع عضو کردن‌ـشون، ‫شکنجه‌ـشون می‌کنه.

‫به هیئت منصفه هشدار داده شده بود ‫که در هفته سوم ویدئوها دیده میشن.

‫و الان وقتش رسیده.

‫همین چند دقیقه قبل متوجه شدیم ‫که امروز صبح،

‫دو ویدئو، بدون سانسور و حذفیات ‫و به طور کامل پخش میشه.

‫ویدئو اول 28 دقیقه‌ـست،

‫دومی هم 31 دقیقه‌ـست.

‫می‌تونین تصور کنین که امروز، ‫روز سختی در دادگستری مونترال خواهد بود.

‫در طول پروسه انتخاب هیئت منصفه دادگاه، ‫تدارکاتی دیده شد تا امتحان بشه

‫که آیا هر کدوم از نامزدها می‌تونن ‫با همچین تصاویری کنار بیان یا نه.

‫همه گفتن که می‌تونن،

‫اما ‌های قربانی‌ها ‫که امروز توی دادگستری‌ـن چی؟

‫عالیجناب، به‌خاطر به شدت حساس بودن

‫مدارکی که امروز ارائه میشه،

‫دو طرف از پیش موافقت کردن ‫که درخواست پخش نشدن برای عموم رو ارائه بدن.

‫به جز هر کدوم از والدین قربانی‌ها ‫که بخوان بمونن.

‫درخواست قبول واقع شد، وکیل چدید.

‫از تمام کسانی که به طور مستقیم ‫با پرونده ارتباطی ندارن

‫درخواست میشه که فوراً اتاق رو ترک کنن.

‫جداً؟

‫ما با ویدئو کیم لبلانک شروع می‌کنیم...

‫کلم، یالا بیا بریم.

‫وای خدای من، افتضاحه.

‫- امیدوارم اونی که واقعاً این کار رو کرد رو پیدا کنن. ‫- آره.

‫بجنب، بیا بریم.

‫صبر کن، می‌خوام بدونم ‫که می‌تونیم صداش رو بشنویم یا نه.

‫نه، نمی‌تونیم صداش رو بشنویم. ‫بیخیال، کلم.

‫تو از کجا می‌دونی؟

‫کلی آن؟

‫تو از کجا می‌دونی؟

‫این چه کوفتیه، کلی آن!

‫بهم اعتماد کن، نباید ببینیشون، باشه؟ ‫موضوع فقط همینه.

‫بعد از این همه مدت، ‫تو رفتی از قبل دیدی؟

‫چرا بهم نگفتی؟

‫نمی‌دونم. ‫موضوعش هیچ‌وقت پیش نیومد.

‫موضوعش هیچ‌وقت پیش نیومد؟ ‫این همون موضوعه، کلی آن!

‫دنیای تو نیست. ‫نباید ببینیشون. همین.

‫چه طور دیدی‌ـشون؟

‫می‌دونم کجا رو بگردم.

‫- حتی کمیل؟ ‫- نه، نه.

‫قابل دسترسی نیست. نه.

‫ولی دو تای دیگه رو داری؟

‫تو کی‌ـی؟ همچین کاری نمی‌تونی بکنی! ‫غیر قانونیه، ممکنه دستگیر بشی.

‫دقیقاً. تو نباید...

‫برو کنار!

‫می‌خوام ببینم‌ـشون.

‫کلی آن، مهمه. ‫باید ببینم‌ـشون.

‫مطمئنی؟

‫می‌تونی چشم‌هاش رو ببینی.

‫نه.

‫می‌بینی چه طور راه میره؟

‫جوری که تکون می‌خوره، ‫با اون بازوهای بلندش.

‫این جا هم صاف تو دوربین نگاه می‌کنه.

‫همین الان.

‫- دومی... ‫- صبر کن.

‫ام، کلی آن...

‫فکر نکنم امشب این جا بخوابم.

‫بر می‌گردم ایستگاه اتوبوس

‫و بر می‌گردم خونه.

‫متاسفم.

‫یه چیزی بگو.

‫زندگی خودته.

‫واقعاً نمی‌دونم ‫که چرا انقدر باهام مهربون بودی،

‫اما ممنون، جبرانش می‌کنم.

‫چه طور؟

‫بگیرش، مال توـه.

‫اما کلی آن، یه چیزی هست ‫که من درک نمی‌کنم.

‫تو چرا این جایی؟

‫خداحافظ کلی آن...

‫...تور یه اسم مخفف شده‌ـست، ‫تور به معنا مسیریاب پیازی‌ـه.

‫پیاز نمادیه که به ساختار شبکه ‫اشاره می‌کنه،

‫شبکه‌ای ساخته شده که لایه‌های پی در پی ‫داره که از ناشناس بودن‌ـمون محافظت می‌کنه.

‫بعضی از سایت‌ها ‫فقط از طریق شبکه تور،

‫قابل دسترسی هستن ‫که بهشون «خدمات مخفی» گفته میشه.

‫این سایت‌ها رو میشه ‫از آدرس وب‌سایت‌ـشون شناسایی کرد،

‫که آدرس وب‌سایت ‫به جای org یا net به onion ختم میشه.

‫پس این سایت‌های onion ‫متعلق به دارک‌وب‌ـن

‫و فقط از طریق شبکه تور ‫قابل دسترسی هستن.

‫و آیا این ابزار قابل دسترسی همه ‫و برای همه آزاده؟

‫بله، ابزاریه که در اکثر کشورها ‫از جمله کانادا، قانونی‌ـست.

‫و به راحتی و به صورت رایگان ‫میشه از وب‌سایت تور دانلود کرد.

‫و آیا فعالیت‌های غیرقانونی ‫در آن صورت می‌گیره؟

‫بله، فعالیت‌های غیرقانونی ‫در شبکه تور اتفاق میوفته،

‫اما در سراسر اینترنت هم اتفاق میوفته. ‫مخصوص تور نیست.

‫حقیقت اینه که تور وجود نداره ‫که تشکیلاتی برای فعالیت‌های غیرقانونی باشه،

‫برای محافظت از حریم شخصی کاربرهاش وجود داره.

‫جامعه جهانی از هکرها، روزنامه‌نگارها، ‫بی‌هویت‌ها و فعالین اجتماعی‌ـی هستن

‫که برای محافظت از آزادی‌های پایه‌ـشون ‫واقعاً به تور نیاز دارن،

‫و همین‌طور برای دسترسی به اطلاعات ‫در کشورهایی که اطلاعات‌ها بسیار زیر نظرن.

‫و اتاق‌های قرمز چی؟

‫اولاً، آیا تو از لحاظ فنی ‫همچین چیزی توی محیط دارک وب ممکنه؟

‫بله، از لحاظ فنی وجود یه اتاق قرمز ‫در شبکه تور ممکنه.

‫تا مدت زیادی، فکر می‌کردیم ممکن نیست،

‫فقط هم به‌خاطر این که ‫سرعت انتقال در تور خیلی پایین‌تره،

‫به دلیل استراتژی‌هایی که برای اطمینان ‫از ناشناس بودن، استفاده می‌کنه‌ـست.

‫اما در چند سال اخیر، ‫سرعت تا جایی افزایش پیدا کرد

‫که پخش زنده با محدودیت‌های مشخص، ‫امکان پذیر شد.

‫انتقال پول هم با رمزارزهایی ‫مانند بیت‌کوین قابل انجامه.

‫حتی برای انتقال پول، ‫نیازی به شبکه تور هم ندارن.

‫اما این نکته هم از قلم نیوفته ‫که پرونده شوالیر،

‫اولین اتاق قرمز ثبت شده‌ایه

‫که در شبکه تور، ‫خدمات مخفی ارائه داد.

‫درسته، البته تولید یا مصرف

‫همچین محتواهایی به شدت غیرقانونیه.

‫مسئولین برای مقابله با فعالیت‌های ‫غیرقانونی در دارک وب، چی کار می‌کنن؟

‫وقتی در شبکه تور صحبت می‌کنی، ناشناسی.

‫اما مامورینی که تحقیقات روی جرایم سایبری ‫انجام میدن هم اساساً هکرن.

‫تکنولوژی دیجیتالی ‫بسیار شایسته‌ای رو به کار گرفتن.

‫و برای فهمیدن هویت کاربرها ‫کلی زمان گذاشتن.

‫پس اگه از شبکه تور ‫برای اهداف غیرقانونی استفاده کنی،

‫احتمالش زیاده که یکی ردت رو بزنه

‫و هر خطایی در امنیت دیجیتالی ‫انجام بدی هم علیهت استفاده میشه.

‫و انسان یقین الخطاست. ‫در نهایت از همه خطایی سر میزنه.

‫[کاربر CHING_SHIH پیغامی فرستاد.]

‫[بله کاپیتان!] ‫[چه طور پیدامون کردی؟]

‫[با دریانوردی در دریای سرخ]

‫[باشه، خوبه.]

‫[پرداخت با بیت‌کوین‌ـه. درخواست‌های زیادی ‫براش موجوده. هزینه‌ـش قابل پرداخته؟]

‫[فکر کنم بتونم رقابت کنم.]

‫[فکر می‌کنی؟]

‫[فکر کردی این یه بازی کسشره؟]

‫[باید تایید صلاحیت بشی.]

‫[چه طور؟]

‫[آماده‌ای؟]

‫[آماده چی؟]

‫[فقط موقعی که آماده‌ بودی بهمون خبر بده...]

‫- یه لحظه صبر کن. ‫- لطفاً عقب بمونین، خانم.

‫روز خوبی داشته باشین.

‫دوست‌ـتون کجاست؟ ‫می‌خواستیم ازش سوالاتی بپرسیم.

‫یا شایدم دوست دارین ‫خودتون اظهار نظری بکنین؟

‫سلام لوسی. حالت خوبه؟

‫سلام عزیز دلم. تو خوبی؟

‫آره، دارم آماده میشم.

‫طبق برنامه ساعت 1 ظهر می‌رسم اون جا.

‫ایمیل امروز صبحم رو ندیدی؟

‫نه، دیر شروع کردم ‫به از برق کشیدن وسایل، ندیدم.

‫چی شده؟

‫آره، خب... فیلمبرداری لغو شد.

‫- پشت خطی؟ ‫- آره.

‫منظورت چیه که لغو شد؟

‫یعنی زمانش عوض شد؟

‫نه، امروز بعد از ظهر فیلمبرداری میشه، ‫اما فیلمبرداری تو رو لغو کردن.

‫یه جایگزین برات پیدا کردن. ‫متاسفم.

‫باشه...

‫نمی‌فهمم. ‫اجازه همچین کاری رو دارن؟

‫چرا گذاشتی این کار رو کنن؟

‫کلی آن، من به‌خاطرت تو روشون ایستادم،

‫تو همیشه حرفه‌ای بودی، هیچ‌وقت ‫مشکلی نداشتی. ولی مردم حرف در میارن.

‫یه چیزهایی راجع بهت فهمیدن ‫که باعث شد بترسن.

‫می‌دونم به تند و تیز و زننده بودن معروفی،

‫ولی زننده داریم تا زننده، می‌دونی؟

‫خیلی خب، بهشون بگو رایگان کار می‌کنم. ‫مشکلی ندارم، انجام میدم.

‫این جواب میده؟

‫کلی آن، فراموشش کن.

‫می‌دونم زندگی شخصیته، ‫ولی خیلی عجیبه.

‫این شرکت‌ها خطر نمی‌کنن. ‫بدون تردید، انداختنت بیرون.

‫جدیه، کلی آن.

‫بهم گفتن که از روی سایت‌ـشون هم ‫تو رو برداشتن.

‫ببخشید، عزیزم.

‫- ولی می‌دونی، شاید بهتره تو... ‫- من رو برداشتن؟

‫یه زمانی رو به خودت استراحت بدی، باشه؟

‫زود دوباره حرف می‌زنیم.

‫خداحافظ، بلا.

‫تا حالا چیزی راجع به فضانوردی ‫که ترس از فضای بسته داشت شنیدی؟

‫[فقط نیاز به یکم فضا داشت.]

‫وقتی کوسه، دلقک ماهی رو خورد چی گفت؟

‫فردا آغاز هفته چهارم ‫از محاکمه شوالیره.

‫و فردا، سوم اکتبر، ‫روز بسیار خاصی خواهد بود،

‫روزی که از شروع محاکمه، ‫خیلی‌ها از رسیدنش می‌ترسیدن.

‫تولد مردیه که «شیطان روزمونت» خطاب میشه.

‫لودویک شوالیر، فردا در تاریخ ‫3 اکتبر 1982، 40 ساله میشه.

‫روز مورد انتظاریه که ‌های مرتبط رو ‫تحت خطر بی‌ثباتی قرار داده.

‫میشه جیبت رو خالی کنی؟

‫مشکلی نیست.

‫لطفاً قیام کنید.

‫دادگاه عالی کبک هم‌اکنون ‫به ریاست مارسل گادبوت،

‫تشکیل جلسه میدهد.

‫لطفاً تلفن همراه خود را حتما خاموش کنید.

‫می‌تونید بشینید.

‫خانم، لطفاً دنبالم کنین.

‫خانم؟

‫سلام کلی آن.

‫ببین، تو از یه خط قرمزی عبور کردی.

‫رسانه‌ها دارن تو رو دیوونه خطاب می‌کنن.

‫چاره‌ای جز قطع ارتباط باهات نداریم.

‫نمی‌تونیم با همچین فردی ‫در ارتباط باشیم.

‫[آیا مطمئنید می‌خواید حذف کنید؟]

‫شاید نیاز باشه با کسی صحبت کنی.

‫به هرحال، ما به فکرتیم. ‫خداحافظ.

‫حذف.

‫[آماده‌ام.]

‫[باشه. مرحله اول. متن «BCgXS87HDNQM» رو ‫روی یه برگه بنویس و عکس بفرست.]

‫30 ثانیه وقت داری.

‫[مرحله دوم. تصویری از چهره‌ـت ‫در کنار همین کاغذ بفرست. 15 ثانیه وقت داری]

‫[سلام خوشگله.]

‫[مرحله بعد، نیاز به یه شماره همراه داریم.]

‫[از ایفون و اندروید استفاده نکن. ‫از خط یه بار مصرف استفاده کن.]

‫[یک ساعت قبل از مزایده، ساعت 19، ‫برات کد دسترسی رو می‌فرستیم.]

‫من دست از مبارزه بر نمی‌دارم.

‫از همه درخواست می‌کنم که اگه اطلاعاتی دارن، ‫با مسئولین تماس بگیرن.

‫از آخرین باری که شب آروم خوابیدم، ‫ماه‌ها می‌گذره.

‫تا موقعی که نفهمم ‫چه اتفاقی برای دخترم افتاد، نمی‌خوابم.

‫شماره کدتون...

‫6

‫5

‫3

‫2

‫6

‫9

‫گوئینویر، ساعت چنده؟

‫19:57

‫[شب غم‌انگیز کمیل 13 ساله.]

‫[شروع مزایده تا 1 ساعت و نیم دیگه]

‫[پیشنهادات تا 20 بیت‌کوین بالا رفته.]

‫[آخرین پیشنهاد]

‫حساب کاربری LadyOfShalott پیروز شد.

‫[گوئینویر، یه جوک دیگه بگو.]

‫[چرا انقدر دروغگوهای بدی هستن؟]

‫[چون راحت میشه روی واقعی‌ـشون رو دید.]

ترجمه‌ای از امـیـن جـلـائـی و مـحـمـد آلـفـا .:: Amin Ja & Mohammad Alpha ::.

«امپایر بست تی وی تقدیم میکند» دانلود و تماشای آنلاین فیلم و سریال به صورت سافت ساب و هارد ساب پارسی ..:::EmpireBestTV.Com:::.

« امپایر بـست تی وی در تلگرام و اینستاگرام و توئـیـتـر » .::@EmpireBestTV::.

مــونــت مــووی در تلگرام و اینستاگرام @MontMovie

ارائه‌ای از وب‌سایت مــونــت مــووی :.: MontMonie.Net :.:

[به‌طور غیر منتظره وضعیت محاکمه تغییر پیدا کرد]

‫امروز، سرنوشت لودویک شوالیر مشخص میشه.

‫در اتفاقی غیرمنتظره شرایط عوض شد،

‫متهم در نهایت، اتهاماتی ‫که مقابلش بود رو قبول و به آن‌ها اعتراف کرد.

‫این اتفاق بعد از این بود که محاکمه اولیه ‫به دلیل این که فردی به طور ناشناس

‫مدارک مهم جدیدی در اختیار ‫پلیس قرار داد، نیمه‌کاره لغو شد.

‫در بین مدارک جدید، رد انتقال رمز ارز ‫به حساب شوالیر وجود داشت.

‫همراه ویدئو قتل کمیل بولیو 13 ساله،

‫که در اون ویدئو، متخصصین موفق شدن ‫که با قطعیت بیشتر شوالیر رو شناسایی کنن.

‫کار برای مدافع که به جرایمش ‫اعتراف کرد، تموم شده.

‫لودویک شوالیر به زندان میره،

‫که ممکنه کمی قربانی‌ها رو ‫آسوده خاطر کنه.

‫من ویرجینی ریوارد از تی‌وی‌ان ‫در دادگستری مونترال هستم.

‫بعد از یه استراحت، ‫مصاحبه‌ای دیده نشده

‫از یکی از هم‌گروهی‌های سابق ‫لودویک شوالیر رو داریم،

‫زنی که ادعا می‌کنه ‫کاملاً عاشق و شیفته او شده بود.

‫بسیار اذیت‌کننده‌ـست.

‫این هم یکم ازشه. ‫با ما بمونین.

‫تو نگاهش یه معصومیتی دیدم.

‫یه چیز زیبا.

‫غمی تو وجودش بود ‫که شاید روم تاثیر گذاشت.

‫خیلی سرسخت بودم.

‫اما واقعاً دارم دست و پا می‌زنم ‫که لودویک رو از سرم بیرون کنم.

‫و...

‫الان فکرم پیش قربانی‌هاست.

‫روحتون شاد.

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.