Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
بامابین تقدیم میکند .:: Bamabin.com ::.
آنچه گذشت...
مامان!
دلم میخواد توی مزرعه خاکش کنم.
اینطوری همیشه میتونیم سر خاکش بریم.
دنبال مرز فرودگاه که توی زمینه میگردم.
اجاره رو لغو کنین!
لغو اجاره باعث میشه مزرعهتون دست اونا بیفته.
دیگه هرگز باهاش مخالفت نکن.
من دارم سعی میکنم از اون و مزرعه محافظت کنم.
امروز امریه...
لغو کامل بودجه دولتی پروژه توسعه...
پارادایس ولی رو امضا میکنم.
اون جیمی داتونه، دادستان کل.
پسرش دنبال این درگیری نیست.
گمونم کارم رو با اون شروع کنم.
چندتا گرگ به اسبای چراگاه نهم حمله کردن.
رایان و کلبی دارن دنبالشون میگردن.
چیکار کنیم؟
چرا اونایی که قلاده داشتن رو زدین؟
باید قلادهها رو دربیاریم و به راهمون ادامه بدیم.
شتر دیدی ندیدی.
مزرعه من اون پایینه.
هر چیزی که بهش اسپری میکنین برای گاوام مرگباره.
من برای استفاده ازش مجوز دارم.
آهای؟ آهای!
.::ترجمه از شهریار::. «TheCatalystIR»
پخش شین و با فاصله از هم بگردین.
آروم.
کار گرگاست.
ردشون به سمت غرب میره.
اونجا حساب یه گاو و یه گوساله رو رسیدهان.
کل گوشت گوساله رو خوردن.
ولی فقط به شکم مادره قناعت کردن.
اثری از بقیه گله نیست.
تو گاو یا گوسالهای دیدی؟
دریغ از یکی.
اگه نمیخورنشون، شاید کار سگا باشه.
گلههای سگای وحشی خیلی بیرحمن.
کار سگ نیست...
نمیدونم چطوری انقدر سریع رسیدن اینجا.
تازه موقع بهار ولشون کردیم.
یه 160 کیلومتری اومدهان.
فکر نمیکنم کار گرگ باشه.
تا حالا سگی به این بزرگی دیدی؟
نه، ندیدهام.
مگه قرار نبود از پارک بیرون نیان؟
خب، گمونم به خودشون زحمت ندادهان این رو به گرگه بگن.
اگه گفته باشن هم...
گوشش بدهکار نبوده.
گرگایی که آزاد کردین...
حتی اونایی که قبلا اینجا بودن هم نیستن.
اونا رو از کانادای تخمی آوردین.
از نظر ژنتیکی از همون نژادن.
بعلاوه، ما دنبال گرگای مناطقی گشتیم...
که مشکل کشته شدن دام نداشته باشن.
میدونین چرا؟
چون توی جناگل آلبرتا خبری از دام نیست.
ولی خدا شاهده که الان مشکل کشته شدن گسترده داما هست.
حتی یه مورد تایید شده از دامی که به دست...
گرگا کشته شده باشه هم نداریم.
خب...وقتی نبودم چی شد؟
اصلا از نظر پنجره زمانی امکان نداره...
که گرگا در مناطقی که داما درشون هستن...
پخش شده باشن.
چرا بابا، خیلی هم داره.
اینا واسه خودشون بیخود و بیجهت وحشت کردن و فکر میکنن گرگ شرور شنل قرمزی...
به داما حمله میکنه، در حالی که اصلا اینطوری نیست.
شنل قرمزی داستانه بابا.
ببین کیث...
انگار اون داستان داره به حقیقت میپیونده.
خوش گذشتها.
راحت باشین، واسه خودتون بریزین.
وحشت اونا بر پایه حقایق نیست.
بر پایه شایعات و وحشت عمومیایه که بانیش رسانههان.
ما دهها ادعای مربوطه رو بررسی کردیم...
حتی یه کدومشون تایید نکردن که پای گرگا در میون بوده.
میتونم همین الان پنج مورد نشونت بدم.
پنج؟
- اوهوم. - کجا؟
مزرعه خودم.
مدرکی هم داری؟
مدرکم حرفیه که میزنم.
جان، قصد توهین ندارم...
ولی تو کارشناس حیات وحش نیستی.
یه جونور درنده دیگه توی این ناحیه نام ببر که رد پنجههاش...
هم اندازه دستای من باشه، که هدفش رو...
با گاز گرفتن از روناش از پا بندازه و قبل از هر چیزی، اندامهای درونیش رو بخوره.
نمیتونی، چون جونور دیگهای در کار نیست.
ولی یادت باشه که از اول هم بخاطر حمایت مزرعهدارا...
بهت اجازه دادن که اونا رو دوباره به این منطقه بیاری.
اما اگه نمیتونی اونطوری که وعده دادی ازمون محافظت کنی...
مزرعهدارا مجبور میشن خودشون دست به کار شن.
چاره دیگهای براشون نمیمونه.
جان، کشتن حیوانات در معرض انقراض جرمه.
اگه جات بودم، این رو به مزرعهدارا یادآوری میکردم.
تو انقدری من رو نمیشناسی که جان صدام کنی.
باید بگی رئیس پلیس داتون.
ولی اگه مامورای اداره شیلات و حیوانات وحشی...
تا جمعه با دفترچه چکشون نیان پیشم...
حسابی باهام آشنا میشی.
صبح بخیر.
چه زود بیدار شدی.
آره، باید برم سالت لیک.
سالت لیک چه خبره؟
کارای ناتموم دارم عزیزم.
کارای ناتموم.
دیر برمیگردم.
چه زود بیدار شدی.
حواس مردای خانواده حسابی جمعهها.
بله. زود بیدار شدهام.
عزیز دلم، چرا انقدر زود بیدار شدی؟
میخوام پای قولی که بهت دادم بمونم.
خودت چرا انقدر زود بیدار شدی؟
فکر میکنم.
آخر شبا...
آخر شبا نمیتونم فکر کنم.
شب وقت فراموش کردنه.
ولی صبحها حافظهام کار میکنه...
چطور؟
پدرا یه سری از خاطرات...
رو نباید با بچههاشون در میون بذارن.
ولی بابا، به نظرم کارمون از این حرفا گذشته، نه؟
فکر کنم من همه چیز رو بهت گفته باشم.
حتی قضیه اولین سکس سهنفرهام رو هم بهت گفتهام.
چی چیت؟
نگفتهام؟ فکر کردم...بیخیال بابا.
باز هم قهوه میخوای؟
بث، خدا نگم چیکارت کنه.
ولی اونی که جلوی خونه نشسته...
و به چیزایی که نمیتونه به بچههاش بگه فکر میکنه، من نیستم.
داشتم به مادرت فکر میکردم.
چطور؟
اون زن فوقالعادهای بود.
ای کاش انقدری عمر میکرد...
که تو هم این رو درک کنی. انقدری که تو هم این رو بفهمی.
بفهمی که چقدر عاشقت بود.
ولی به این فکر نمیکردی.
الان که دارم بهش فکر میکنم.
دیرم شده.
میدونی بابا، آدم میتونه هر چقدر دلش میخواد عاشق یه خاطره باشه.
ولی اون خاطره نمیتونه جواب این عشق رو بده.
تا وقتی سنت انقدری هست که تواناییش رو داری...
یکی رو پیدا کن که بتونی بهش عشق بورزی.
میدونی، خاطرات مامان که جایی نمیرن.
ای تف توش.
تیتر، اذیت نکن دیگه.
دهنت سرویس بابا.
عزیز دلم دوست داره زیر بغلام صاف باشن.
پس برو پیش عزیز دلت شیو کن.
تو که صاحب این سینک سگمصب نیستی.
به به، روز موعودت فرا رسید.
لوید، چند ساله شدی؟
70؟ سال مهمیهها.
70؟!
به قیافهام میخوره 70 سالم باشه؟
به نظر من که آره.
بیا اینجا آینه هست.
این عوضیا رو بیخیال.
همینطوری هر روز شنا برو...
اینطوری راحت صد سال عمر میکنی.
من با تیتر موافقم، به قیافهاش میخوره صد سالش باشه.
من همچین زری نزدم!
چرا انقدر مسواک زدنتون طول میکشه؟
حوله میخوای؟
نه لامصب، حریم خصوصی میخوام.
بابا بخاطر چیزایی که خدا بهت داده خجالت نکش.
آره بابا، کوچیک بودن دودولت...
به این معنی نیست که خودتم حقیری.
حوله بزرگا تموم شدهان، واسه همین...
دوتا بهت میدم.
بیشعورا، میشه یکم تنهام بذارین؟
به به، به به. ببینین کی برگشته.
لیا، پیروزیت توی ردینگ رو تبریک میگم.
مرسی رفیق.
لوید، تولدت مبارک.
امیدوارم روز خوبی داشته باشی.
اگه امروز رو طوری که شما...
شروع کردین تموم کنم، راضیام.
دمت هم گرم.
میبینم که جای صبحونه عشق و حال زدی به بدن.
تولدت مبارک برادر.
مرسی رفیق.
- 70 سالش شد؟ - 58 سالشه بابا، بیخیال.
- 58؟ - سرطانی، چیزی داری؟
حتما بدخیمه که پیری زودرس گرفتی.
توی تلویزیون یه برنامه در این مورد دیدم.
گیتور هر شامی بخوای میپزه.
- استیک. - پس استیک میخوریم.
امروز جفتگیری داریم، بزنین بریم.
فکر کنم ازم خوشش میاد.
معلومه که ازت خوشش میاد. داری بهش غذا میدیها.
فکر میکنه مامانشی.
بزرگ بشه، چی؟
با بقیه میفرستیش بره؟
نه بابا، یا ازش واسه تمرین طنابکشی استفاده میکنیم...
یا واسه رسیدگی به گوسالههای نوزاد سال دیگه.
باشه.
کارتر، شاید حواست نبوده، ولی...
این دور و برا کسی یتیما رو جایی نمیفرسته.
وقتی مامان بازی درآوردنت تموم شد...
یه اسبی که فکر میکنی بتونی باهاش سواری کنی رو آماده کن، خب؟
امروز قراره برم بیرون؟
اگه قرار باشه ازت یه گاوچرون بسازم...
هر روز میری بیرون.
- صبح بخیر. - صبح بخیر.
کمکی از دستم براتون برمیاد؟
توی رودخونه یلو استون یه قلاده رادیویی پیدا کردیم.
اینطور که مکانیابش نشون میده، حدود سه روز توی...
محدوده مزرعه شما بوده...
و بعدش به پارک رفته و بعدش...
هم یه جورایی سر از رودخونه درآورده.
جدا؟ حالا اون قلاده گردن چه حیوونی بوده؟
یه گرگ.
اخیرا این دور و اطراف گرگی دیدین؟
هستنها، ولی ما زیاد نمیبینیمشون.
الان وقت جفتگیری داماتونه؟
آره...ماه پیش کارمون تموم شد.
ولی گرگی در کار نبوده.
نه بابا، این موقع از سال اصلا نمیذاریم جفتا از اینجا دور شن.
اشکالی نداره از اینجا...
دنبال رد این گرگا بگردیم؟
از کجا وارد رودخونه شده؟
- سوال خوبیه. - خود گرگا رو پیدا نکردیم.
فقط قلاده بود که اونم به چوب بسته شده بود.
انگار کار شکارچیای غیر قانونی بوده.
دقیقا. باهامون میای بگردیم؟
نه، کار دارم.
ولی درا رو پشت سرتون ببندین.
جملهام شبیه سوال بود، ولی اینطور نیست.
یه اسب اضافی داریم.
نمیخواد، خودم اسب دارم.
فقط یکم بهم وقت بدین.
خب، میخواین بقایاش اینجا دفن بشه؟
اینجا رو که اجاره کردیم.
میخوایم توی مزرعه خاکش کنیم.
واسه این سفر به یه چهارپا نیاز داره.
یه اسب.
سفر؟
روح پسرتون به روح یه اسب نیاز داره...
که سوار برش به اون دنیا بره.
میخواین یه اسب بکشم؟
اجباری نیست.
هر وقت پسرتون آماده باشه، خدا هم واسهاش اسب فراهم میکنه.
میدونی، مرگ یه امر خصوصیه.
شاید تنها چیزی باشه که تنهایی انجامش میدیم.
هر چقدر هم دور و برمون شلوغ باشه، تنهایی انجامش میدیم.
این مراسم هم خصوصیه.
برای پدرت یا خواهر و برادرت نیست.
حتی برای خودت هم نیست.
برای عزاداری هم نیست.
برای راهی کردن درست و حسابی اون پسره.
بعدهها کلی وقت دارین که عزاداری کنین.
فردا چهارمشه.
مراسم باید فردا باشه.
من میرم صبحونه بخورم.
میخوام یه لطفی در حقم بکنین.
باشه.
البته همچین لطفی هم نیستها...
ببینین، من این کار از روی علاقه انتخاب نکردم.
بخاطر پدرم انتخابش کردم، همیشه هم باعث میشه...
اتفاقات بدی بیفتن...
برای اون. برای خودم، برای پسرم.
بینشم بهم نشون داد که باید انتخاب کنم، واسه همین هم میخوام انتخاب کنم.
انتخابم هم این نیست.
تو با اون نشان کارای خیر زیادی کردی.
مسیر من این نیست.
من اونا رو انتخاب میکنم.
اونا مسیر منن.
انتخاب خوبیه.
لطفی که گفتی چی بود؟
دنبال کارم.
کیسی، نمیدونم تواناییهای تو کجای منطقه سرخپوستنشین به کارم میان.
منظورم اینه که مامورای پلیس قومیتی به یه دلیلی سرخپوستن.
اگه بخوام سفارشت رو بکنم که توی اداره مشغول شی...
ظامن امنیت مردم من نمیشی...
مامور نظارت روی اونا میشی.
ترجیح میدم به همین کار فعلیت ادامه بدی.
برادرت میتونه تو رو به عنوان بازرس...
دادسرای مونتانا در این منطقه استخدام کنه.
چندین دههست که اینجا بازرس ایالتی نداشتیم.
اگه بینشت بهت نشون داده که مسیر متفاوتی رو انتخاب کنی...
فرصت مناسب رو هم توی همون مسیر جدید پیدا میکنی.
باید بذاری خودش رو خالی کنه.
باید بذاری خودش رو خالی کنه.
راه و رسم ما اینه.
بذار عزاداری کنه.
نه!
این حکم از دادگاه برات اومده.
همونطور که انتظار میرفت.
وکلا توی دفترتن.
- کدوم وکلا؟ - همونایی که از دولت شکایت دارن.
متوجهای سالن انتظارمون همونجاست دیگه؟
با خودم گفتم دلت نمیخواد تک تک نمایندههای شورای ایالتی...
سر راهشون به محل شورا از کنارشون رد شن.
نه ، نیازی نیست بلند شین.
جیمی، به نظرم کارمون از اینجور احترامات گذشته باشه.
اگه حتی ذرهای به تحقق شکایتتون اطمینان داشتین...
همون روزی که ثبتش کردین به دفترم نمیاومدین.
قهوه برام میاری؟
نه، فقط یکی.
خیلی عالی نوشتینش.
جملهبندیهاتون محکمن.
از قاضی خواستین بابت سوگیری پیشین اجارهنامه رو ملغی نکنه؟
یعنی کارمون به جایی رسیده که از خودمون قانون و رای درمیاریم؟
ببینین، حقیقت موقعیتتون از این قراره...
دولت گفته بود به شرط این که گزارشی ثبت...
و به تایید سازمان محافظت از محیط زیست برسه، با این اجارهنامه موافقت میکنه...
که اینطور نشد.
سازمان حفاظت از محیط زیست نمیتونه تحقیقاتی که ناقصه رو تایید کنه.
ما هنوز ساخت چیزی که باید روش تحقیق کنن رو به اتمام نرسوندیم.
به تایید اداره خدمات پارکهای جنگلی نیاز دارین، که اون درخواست هم رد شد.
نه، اون اداره صرفا این اجازه رو نداد...
که هواپیمایی با ارتفاع کمتر از 610 متری بر فراز محدوده استحفاظیشون پرواز کنه.
الیس، هیچکدوم از اینا مهم نیستن.
درخواست ساخت و سازتون رد شد.
شهرداری قوانین مربوط به...
خونههای چند-خانواری در حومه شهر رو تغییر نمیده.
برنامه ما الحاق این زمینها به هم بود.
خب جناب وکیل، گویا شما...
واسه خودتون جلو جلو پیش رفتین.
تو قول داده بودی.
لامصب، تو قول داده بودی و بابت هزینه اجاره میلیونها دلار پول گرفتی.
خودت هم میدونی که این شکایت راهی به جایی نمیبره.
ضمنا فکر کنم توی حقوق به این حرکت میگن ضرب و جرح.
عمدی در کار نبود.
حالتون خوبه؟
- بله. - خیلی معذرت میخوام.
ازت شکایت نمیکنیم.
میرم یکی دیگه برات بیارم، بعدش میتونیم دوباره از اول شروع کنیم.
مرسی، خودم یکم دیگه میرم میریزم.
فکر کنم جلسه تموم شده.
کارت از چیزی که فکر میکردم بهتره.
فکر کنم خودم هم همین اشتباه رو کردم...
فکر نمیکردم اینجا وسط ناکجا آباد...
وکیل درست و حسابی پیدا شه.
ولی کارت خیلی خوبه.
ما چارهای جز شکایت نداریم.
باید مقابله کنیم.
اگه نشون ندیم که چقدر سر این بیعدالتی بهمون برخورده...
خیلیها کارشون رو از دست میدن.
واقعا هم بهمون برخورده.
ما صرفا بر اساس وعدههای فرماندار...
صدها میلیون دلار سرمایه گذاری کردیم، بعلاوه...
یک میلیارد دیگه که به این کار اختصاص داده شده.
حالا هم فرماندار عوض شده...
اون کسی نیست که این وعدهها رو داده.
به نظرت این کار اشتباهه.
که البته همچین انتظاری هم میره...
چون آدم باهوشی هستی و میدونی چه اتفاقی قراره بیفته...
همه ساخت و سازها، همه کاستکوها، همه فروشگاههای زنجیرهای...
همه کسب و کارهای در حال ساخت...
یا اونایی که برنامه ساختشون ریخته شده تا زمانی که همه مجوزها داده...
و تک تک تیکها زده بشن، مجبور به توقیف...
کاراشون میشن.
روال کسب و کار اینطوری نیست.
سرعت توسعه کسب و کار از دولت بیشتره...
و هزینه توقیف اجباریش...
بیش از حد گزافه.
حالا میلیاردها دلار درآمد مالیاتی...
که به همین سادگی از خیرشون گذشتین به کنار.
متوجهام که دولت مرکزی میخواد دستور منع موقت...
قطع درخت در زمینهای دولتی رو بده.
همین تصمیم رو در قبال زمینهای محل استخراج نفت و گاز هم گرفتهان.
مونتانا مالیات فروش نداره.
این ایالت دقیقا از کدوم گوری میخواد پول دربیاره؟
من بخاطر شکایت نیومدهام اینجا.
اون شکایت رو ثبت کرده، درگیریش پای خودشه.
من اومدهام که با هم به یه توافق دو سر برد برسیم.
یه چیزی که به نفع جفتمون باشه.
که همچین چیزی توی دادگاه به دست نمیاد.
بلکه سر قرار شام بسته میشه.
فردا شب سرت چقدر شلوغه؟
تا حالا اسم کلوب دیرفیلد رو شنیدی؟
جای خوبیه.
ساعت هفت خوبه؟
- خوب پیش رفت؟ - آره به نظرم.
راستی، کارت خوب بود.
نقش آدمایی که بهشون برخورده رو خیلی خوب بازی میکنی.
متشکرم.
چیکار میکنی؟
دارم سعی میکنم خودم رو راضی کنم...
کاری که نمیخوامش رو خوب انجام بدم.
به خودم میگم دیگه انقدر خودخواه نباش...
و بپذیر که منافع مونتانا و خانوادهمون در یک راستان.
گمونم این بستگی به این داره که راجع به کدوم مونتانا...
و کدوم خانواده باشه.
پسرم، پخته شدیها.
بهای گزافی براش پرداختی.
من رو همدرد خودت بدون.
حال مونیکا چطوره؟
یه سوال دیگه ازم بپرس.
باشه. تیت چطوره؟
راستش بابا...اون هم داره حسابی پخته میشه.
مونیکا میخواد مراسم تدفین بگیریم.
درسته که زیاد عمر نکرد، ولی به هر حال زندگی کرد.
نمیخواد پیش یه مشت غریبه دفن بشه.
میخواد اینجا دفن بشه.
تا بتونه بیاد سر مزارش.
البته اگه شما اجازه بدی.
معلومه که اجازه میدم.
میخواد مراسمش سنتی برگذار بشه.
نمیدونم شما میتونی بیای یا نه.
خودم هم همینطور.
پسرم، هر کاری که مونیکا میخواد براش کن.
جدی میگی؟
معلومه که جدی میگم.
خب پس...
منم همین کار رو میکنم.
نمیتونم هم به خانوادهام خدمت کنم هم به دولت.
من مونیکا و پسرم رو انتخاب میکنم.
کیسی، دولت بهت نیاز داره.
اون بیشتر بهم نیاز داره.
هر دوتاشون همینطورن.
باشه. بیا بریم یه جایی رو واسه مزارش انتخاب کنیم.
موندهام جان داتون کی رو به عنوان جایگزینش انتخاب میکنه؟
این که رئیس پلیس منطقه دامپرورا طرف ما بود...
خیلی به کارمون میاومد.
تماسی که نگرفته.
واسه تنظیم جلسه هم اطلاع نداده.
هیچ خبری ازش نیست.
به نظرم با نابودی پروژه فرودگاه...
به برنامه چهار سالهاش رسید.
خب پس بهتره استعفا کنه.
ایالت به رهبر نیاز داره.
رئیس، اونجا رو.
اون پیرو راه و رسم قدیمه،
راه و رسمی که بهمون دیکته میکنه با دستای دراز کرده منتظر بمونیم و ببینیم اونا بهمون چی میدن.
اون بهتون وعده زمینها و شغلهایی...
رو داده که بهشون نمیرسین...
آیندهای که هنوز به حقیقت نپیوسته.
به جای این که توی منطقه سرخپوستنشین کار ایجاد کنه...
دنبال شغلهایی خارج از اینجاست.
دنبال زمینهایی خارج از این منطقهست...
درآمد کازینویی که...
160 کیلومتر دورتر از خونههای شماست توی جیب کی میره؟
توی جیب شما که نمیره.
رینواتر فقط و فقط برای...
سفیدپوستا...
و خودش، درآمدزایی میکنه.
دور میزنم که از پشت بریم.
ما کار میخوایم، ما کار میخوایم...
روز خلوتیه.
معمولا وقتی جلوی در ورودی جایی اعتراض میکنن...
کار و کاسبی کساد میشه.
میدونی، اون وعده اشتغالزایی و افزایش درآمد رو میده...
ولی جلوی جایی که منجر به اشتغال و درآمدزایی میشه رو میبنده.
به نظرم این بهترین توصیف...
از یه سیاستمداره.
اون مجوز نداره جلوی کازینو سخنرانی کنه.
میتونیم بگیم از اینجا ببرنش.
منظورت اینه ازش نماد مقاومت مردمی بسازیم؟
آب گازداره.
ولی راحت باش، مطمئن شو.
مطمئن شو که دارم با خوردن سمی که...
آزادین به هر کی که سرخپوست نیست بفروشین، خلاف میکنم.
مثل بقیه آزادیهایی که اونا دارن و ما نداریم...
حق راه انداختن کسب و کار روی زمینشون...
حق انتخاب پزشکها و بانکشون.
حق زندگی آزادانه.
ولی توماس، تو مصرّی که قوانین بردهداری رو اجرا کنی.
میخوام قوانین مادر رو بهت یاد بدم.
این درس برات خوشایند نخواهد بود.
آنجلا، پس قضیه از این قراره؟
داری یه چیزی رو بهم یاد میدی؟
نه تام. دارم حذفت میکنم.
چرا باید اینجا رو شخم بزنین؟
برای کاشتن کاه.
شما که نیازی ندارین اینجا کاه بکارین.
علفای هرزی که اینجا درمیان، بهترین کاه و علوفه دامی دنیان.
خب، ما به اسبامون مخلوط کاه و یونجه میدیم...
واسه همین باید هر پنج سال یه بار دوباره بکاریم.
روز اینجا میموندن.
شب اینجا جمع میشدن...
که با الگوی رفتاری هنگام تغذیه همخونی داره.
من که این دور و اطراف خوردنی خاصی نمیبینم.
همینجا. دقیقا همینجا.
هر چی شما بگی.
این چیزیه که کامپیوتر نشون میده.
پس حتما درسته.
اونوری رفتهان.
از تپه رد شدهان و به سمت رودخونه رفتهان.
ما میخوایم ردشون رو دنبال کنیم.
هر طور راحتین. من که جلوتر نمیرم.
امیدوارم حسابی آماده رفتن به اون کوهستان باشین.
گاوچرونای خیلی خوبی رو به کشتن داده...
شما هم گاوچرونای خوبی نیستین.
موفق باشین.
رودخونه کدوم سمت کوهستانه؟
همون سمتی که براتون خطرناکه.
میتونیم با هلیکوپتر بریم.
این شد یه چیزی.
آره، نمیخوام همچین خطری کنم.
بیا با هلیکوپتر بریم.
آره.
بث، آب و هوای کوهستان بهت میسازهها.
راب، آب و هوای کوهستان نیست.
آب و هوای شهره.
اگه دنبال آب و هوای کوهستانی، باید یه هفت ساعتی به سمت شمال بری.
قهوه و شیرینی هست...
ولی به شماها میخوره رژیم کتو داشته باشین.
ممنون، توی هواپیما یه چیزی خوردیم.
من معمولا پیشنهادی که به شکل غیر قابل باوری خوب باشه...
رو کلا رد میکنم.
خب، ممنون که با ذهن باز به این پیشنهاد فکر کردین.
شما سهامدار ارشد شوارتز و مایر هستی.
- بله. - برای فروش گذاشتیش.
درسته.
و فقط هم سرمایه اموال غیر منقولش رو میخوای؟
فقط اموال غیر منقول رو میخوام.
مدیریت سرمایههای اموال غیر منقول بر عهده خودتون میمونه.
وسعتش یه مقدار بیشتر از 28000 فرسخه.
بث، منظور من هم همینه. انقدر خوبه که غیر قابل باوره.
سرمایه شوارتز و مایر 2.3 میلیارد دلاره...
و میانگین نرخ بازگشتش هم 22 درصده.
این مجموعا میشه 480 میلیون.
یعنی سالیانه 480 میلیون، تو داری همچین مبلغی رو دور میاندازی.
خب، ارزش اموال غیر منقولی که نگه میدارم...
300 میلیون دلاره.
بعید میدونم به این بشه گفت دور انداختن.
حالا که ساخت فرودگاه «اِم ای» منتفی شده...
قیمت اون زمین با سر میاد پایین.
خب این دیگه مشکل منه.
بث، یه قصد و نیت دیگهای پشت این معامله هست.
میشه لطف کنی و بگی چیه؟
میشه تنها صحبت کنیم؟
یکم تنهامون میذارین؟
میکشی؟
راب، تو جلوی چشم من از روی شکم یه رقاص...
کوکایین اسنورت کردی.
چرا که نه؟
ام ای میخواد ازم شکایت کنه.
میخوان ادعا کنن که به دلیل تخلف اخراجم کردهان...
که حقوقی که بابت انفصال میگیرم باید متوقف بشه...
و دلیلش هم نقض قانون عدم افشای اسرار شرکتشونه...
بعدش میخوان بابت سهامی که اینجا دارم ازم شکایت کنن...
و بگن که با سوء نیت مذاکره کردهام...
و در نتیجه توافقنامه مالکیت...
شوارتز و مایر هم باید ملغی بشه.
بعدش میخوان بابت نقض قرارداد از دولت شکایت کنن...
و هدفشون هم مطرحسازی حق مصادره اموال توسط دولت توی دادگاه فدراله.
همه این مسائل محتمل به نظر میان.
چشم بسته غیب گفتیها.
بزرگترین رقیب شما، سهامهای عادیان، درسته؟
بله.
خب نظرت چیه یکم درشون بمالی؟
من دلم میخواد حسابی درشون بمالم.
فقط نمیخوام خودم در این حین بگا برم.
خب، من برای این زمین حریم حفاظت میگیرم.
از اونجایی که قصد داشتن «ترمینال دو»...
رو روی این زمین بسازن، دیگه سر ساخت و سازشون گرد میشه.
حالا هر قاضی فدرال گور به گور شدهای هر چی که بخواد بگه.
اینطوری تا 10 سال آینده یه میلیارد ضرر میدن...
و سود از دست رفتهشون هم...
بیست برابر این مبلغ میشه.
اون موقع اینجا هنوز دست منه، واسه همین همچنان میتونم بفروشمش...
وقتی هم که این کار رو بکنم، هیچکدوم از دادگاههای کشور نمیتونن...
پسش بدن.
اینطوری دو میلیارد دلار دیگه از دست میدن.
اینطور میشه که مدیر عاملا اخراج میشن.
هیچ خطری متوجه شما نیست.
12 تا سرمایهگذار درجه یک بهتون اضافه میشه...
که هر سال آزگار، بدون این که هزینهای کرده باشین،
نیم میلیارد و 40 میلیون سود...
به جیبتون میریزن.
میپرسی چه قصد و نیتی پشت این معامله هست؟
آره، من یه قصد و نیتی دارم.
ولی قرار نیست به تو آسیبی بزنم.
باشه بث. با هیئت مدیره مشورت میکنم.
تو نیازی به تایید هیئت مدیره نداری.
قرار نیست پولی خرج کنی.
این پیشنهاد فقط مال امروزه.
خب؟ وقتم محدوده.
شاید یه قدم ازشون جلوتر باشم، ولی دیگه اونقدرا هم راحت نیستم.
میشه وکیلم یه نگاهی بهش بندازه؟
حتما، چرا که نه؟
هیچی مثل یه وکیل خوب نمیتونه برینه به یه معامله عالی.
راب، تو یه مرد گندهای.
میتونی سر این قضیه بهم اعتماد کنی.
خودت هم این رو میدونی.
بث، به نفعته مراقب باشی.
ممکنه بعد از این قضیه یه قاتل برات اجیر کنن.
بعد از این قضیه، کل قاتلا میرن سر وقت اونا.
فرض میکنم قراره نشست خبری برگذار کنی.
مطمئن باش که همچین کاری میکنم.
می شه لطفا درخواست حریم حفاظت...
رو به موسسه سرمایهگذاری مونتانا لند بفرستی؟
به روی چشم.
اهل وقت تلف کردن نیستی، نه؟
اصلا.
رابرت.
از معامله باهات واقعا لذت بردم.
عجب روزی بود.
سلام. بابام کو؟
برگشت هلنا.
گشنته؟
انقدر هیجانزدهام که میل ندارم.
- جدی؟ - اوهوم.
باید جشن بگیریم.
جدی؟ واسه چی؟
امروز بدجوری در یکی مالیدم و خیلی بهم چسبید.
توی آسایشگاه واسه لوید جشن تولد گرفتهان.
نزدیک آسایشگاه نمیشیها.
مهمونیه؟ به نظرم عالیه.
تازه لباس مناسبش رو هم دارم.
- جدی؟ - آره.
حسابی هیجانزده شده.
آره انگار.
دلم به حال اونی که باهاش درافتاده میسوزه.
بهت قول میدم که یارو روز خیلی سختی رو میگذرونه.
شرکت «برسون اینترنشنال» در جریان...
خریدی بیسابقه...
موسسه سرمایهگذاری شوارتز و مایر،
یکی از صندوقهای سرمایهگذاری خصوصی بزرگ ایالات متحده رو خریداری کرده.
سهام این شرکت در بازار معاملاتی شبانگاهی هشت درصد افزایش داشته...
برو پی کارت.
برو پی کارت!
باید این رو ببینی.
این رو یه پیک برامون آورده.
اون برای کل زمینای شوارتز و مایر...
حکم حریم حفاظت گرفته.
میتونه همچین کاری کنه؟
الیس، اون میتونه همچین کاری کنه؟
میتونه و کرده.
هیئت مدیره میخوان به نیویورک برگردی.
معلومه که میخوان.
این مسئله دعوی قضایی رو هم تغییر میده.
هیئت مدیره مایلن شکایت رو پس بگیرن.
نمیخوان نقد رو ول کنن و نسیه رو بچسبن.
الیس،یه راهی برای بدبخت کردن این خانواده پیدا کن.
بدبختشون کن. اول از همه هم اون زنه رو.
کارولاین، به نظرم کیش و مات شدیم.
اصلا اینطور نیست.
خب، سارا چطور؟ اون هم بیخیال کارش بشه؟
سارا در قید و بند قوانین نیست.
بهش بگو کاملا آزاده.
بریز آقای متولد. ایول! بریز ببینم.
- شرطا که یکی نیستن. - دور آخرهها!
- ورقای تخمی رو بریز دیگه. - باشه بابا، گاییدین!
آس، شیش، هشت. سه تا خال مختلف.
من میبندم.
جیک، بازی روی 50تاست.
من کنار میکشم.
کنار میکشه. پدر و مادرت باید اسمت رو کنار کش میذاشتن پسر...
چون فقط همین رو بلدی.
واکر کنار کشید. آقای متولد؟
- من هستم. - آقای متولد 50تا بست.
خیله خب، ورقات رو نشونم بده.
بابا این ورزش که تیمی نیست. نه!
منظورم کارتای تخمیش نبودن بابا.
دور دوم شرطبندی. شیش.
این که به درد کسی نمیخوره.
میشه لطفا با این دلقکا بازی کنم؟
میتونم کل ژتوناشون رو ظرف نیم ساعت ببرم.
کارتر، قبل از این که به بلوغ برسی، تقلب کردنت...
به نظرشون خیلی بانمک بود...
ولی الان دیگه از این فکرا نمیکنن.
همینجا بشین و نگاه کن.
اینجوری میخواین تولد بگیرین؟
آره.
مگه هر شب همین غلطا رو نمیکنین؟
چرا. تقریبا.
لوید، تو چند سالته؟
85 سالشه.
58 سالمه نفهم.
خیله خب، این هم دور آخر.
- تولد خیلی مهمیه. - من که کلا میریزم وسط.
نخیر، قرار نیست تو ببری. منم همونقدر میبندم.
بیا، بسوز و اشک بریز.
ایول آقای متولد.
به این میگن دست مرد مرده.
که با سنش هم همخونی داره.
نظرتون چیه به یکی از بارای بوزمن بریم؟
چه فکر افتضاحی.
به نظر من که فکر خیلی خوبیه.
بث، بارای بوزمن...
پر از گردشگر و گاوچرونای بیخودیان.
میتونیم بریم یه باری که گاوچرونای واقعی میرن.
عزیز دلم، دیگه همچین بارایی وجود ندارن.
گوش کن ببین چی میگم، اگه گاوچرونای بیخود...
و واقعی رو توی یه بار کوفتی دور هم جمع کنی...
قطعا دعوا میشه...
ما هم نیازی به دعوا نداریم.
این همیشه فکر بدیه.
خب، قبل از 12 برمیگردیم.
قبل از 12 اتفاق بدی نمیافته.
مامان هم همین رو میگفت.
- راست میگه. - بث، گفتم نه.
که گفتی نه، آره؟
پس گمونم تصویب شد. پسرا، همه مهمون من.
ایول!
لوید، تولدت مبارک.
میتونستم همهشون رو لوله کنمها.
نظرت چیه برگردی خونه؟
بعدا میبینمت عزیزم.
که گفتی نه، آره؟
آره عزیز دلم، شاید کلمات درستی رو انتخاب نکرده باشم.
موافقم.
امشب مجبورت میکنم که خوش بگذرونی.
جدی؟ باشه.
سلام. میخوایم به حسابم نوشیدنی بگیریم.
مال همه این گاوچرونا رو بزن به حساب من.
با 10 شات ویسکی و 10تا آبجو شروع کن.
شاتای تکیلامون تخفیف ویژه خوردهان.
مگه من شبیه دانشجوهام؟
ویسکی.
- فکر افتضاحیه. - گنده.
احتمالا بدترین فکر ساله.
من که موافقم.
اینجا اومدن خیلی احمقانهست.
آره، من همین الان این رو گفتم.
آره خب...
کیر توش. بیا برقصیم.
واقعا داری لبخند میزنی؟
اینجا دیوونهبازی درنیاریها.
عشق دلم، همه دیوونهبازیام رو برای خودت نگه میدارم.
میخوایم یکم استراحت کنیم.
تا وقتی که برگردیم آیزاک هاسکینز سرتون رو گرم میکنه.
بهتره یه دور دیگه برای گاوچرونامون نوشیدنی بگیریم.
من میگیرم.
گاوچرونم برگشته.
نوشیدنی یا رقص؟
هر دوش.
بیا بریم.
می شه یه دور دیگه بهمون بدی؟
به روی چشم.
حداکثر حول و حوش نیم ساعت دیگه بتونم این مزخرفات رو تحمل کنم.
من هم همینطور.
اونجا رو باش.
- از مزرعه بار امه، نه؟ - بله جناب.
خانم، لطف میکنی اون ویسکی...
رو به اون گاوچرون بدی؟
ممنون.
- اونا گاوچرونای خوبیان. - آره.
دمت گرم.
شماها اینجا چیکار میکنین؟
خودمون هم همین سوال رو داریم.
تو اینجا چیکار میکنی؟
خانمم میخواست برقصه.
بهش گفتم بهتره بریم «ثری فورکس».
اینجا...
زمانی رو یادمه که همه مشتریاش...
گاوچرون بودن.
اون مال خیلی وقت پیشه.
دقیقا.
بابت ویسکی ممنونم رفیق.
- خوشحال شدم دیدمت. - میبینمت.
جیک، ایتن، اینا رو بین بچه های پخش میکنین؟
- به روی چشم. - معلومه که آره.
چقدر خوشتیپی شما.
چیکار میکنی؟
چیه؟
عزیزم، من زن دارم.
منم همینطور.
- جدی؟ - اوهوم.
شوهرت کجاست؟
ساکرامنتوئه.
زن تو کجاست؟
زنم همونجا وایساده و بهت خیره شده.
- خودم درستش میکنم. - نمیخواد کاری کنی.
نه، درستش میکنم.
ای داد.
لوید.
آهای، لوید!
دیگه بسه.
هنوز 12 نشده.
هر چی که هست، کافیه.
زنیکه خراب!
گوه! عن! آشغال!
دستای تخمیت رو بکش بابا!
آروم باش بابا.
به دیوار تکیه بده.
اون رو میشناسی دیگه؟
کاملا میشناسمش.
بهتره دیگه به جای این که نگران اون باشی، نگران خودت باشی.
نگهبان بیشرف از گردن به حالت خفگی گرفته بودش.
خب؟ اون که وزنی نداره، داشت خفهاش میکرد.
اگه زن سگمصب خودت بود چیکار میکردی؟
ببین، میفهمم چی میگی.
ولی اوضاع تغییر کرده.
کلانتر جدیده دیگه با اینجور مسائل کنار نمیاد.
خیله خب، باشه.
میبینم تصمیم گرفتین بیاین شهر و کل بار رو به هم بریزین.
هر کی روی زن من دست بلند کنه، هر چی دیده از چشم خودش دیده.
اون نگهبانای سگمصب داشتن خفهاش میکردن.
میتونم همهتون رو به اتهام ضرب و شتم دستگیر کنم.
میتونی.
اگه دلت بخواد میتونی هر کی توی بار بود رو دستگیر کنی.
باشه.
تو و بقیه میتونین برین.
ولی اون با بطری زده توی سر اون دختره.
- بیخیال بابا. - این یعنی حمله عامدانه.
اون لامصب اصلا دلش میخواد شکایت کنه؟
معلومه که شکایت میکنم عوضی.
کلانتر، میدونی این قضیه برات مشکلساز میشه دیگه؟
این مشکل دستپخت زنته.
الان دیگه مشکل توئه.
حق داری سکوت کنی.
هر حرفی که بزنی ممکنه توی دادگاه علیهات به کار بره.
شوخیت گرفته دیگه لامصب؟
شما حق به کارگیری وکیل رو داری.
اگه از عهده مخارج به کارگیری وکیل برنمیای...
یه وکیل بهت اختصاص داده میشه.
متوجه این قوانین هستی؟
کثافت ترسو، میخوای شکایت کنی، آره؟
زنیکه، امیدوارم همون تو بمیری.
تف توش. خیله خب، بیاین بریم. بیاین.
آنچه خواهید دید...
من قبلا کارای ریسکی کردهام.
اگه بخوای اون قضایا رو پیش بکشی، دیگه نمیشه جلوشون رو گرفت.
فقط سر جات بشین و امیدوار باش که رسما شکایت نکنه.
تو هم جلوش رو میگیری.
باید با هم صحبت کنیم. خیلیها ناراضیان.
شما برنده نمیشین.
مجبور هم نیستیم که برنده بشیم.
فقط کافیه وجهه پدرت رو نابود کنیم.
فرماندار، اونا با تمام قوا میان سراغت.
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.