All language subtitles for Turtles All the way down

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic Download
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English Download
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French Download
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish Download
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

می‌دونستین تقریبا پنجاه درصد از بدن انسان‌ها از میکروب تشکیل شده؟

این یعنی نصف سلول‌های بدن‌تون

مال شما نیستن

بلکه متعلق به یه سری موجودات ریز و میکروسکوپی‌ان که درون‌تون می‌خزن

،پس اگه خوب بهش فکر کنین درواقع شما وجود ندارین

واقعی نیستین

زاده‌ی تخیلین

♪ وای نه، دوباره انجامش دادم ♪

♪ صداهای تو سرم رو واضح و رسا شنیدم ♪

♪ و حالا تنها شدم ♪

♪ یکی بهم بگه می‌‌دونسته و درکم می‌کرده ♪

شما صرفا یه کلنی باکلاس و مجلل از باکتری‌هایین

آره می‌دونستم

قبلا خودت این‌ها رو بهم گفته بودی

آخرین باری که وسوسه شدی

پینه‌ی روی انگشتت رو بکَنی کِی بوده؟

امروز صبح - و این کار رو کردی؟ -

آره

شاید بهتر باشه دوباره روش رویارویی و جلوگیری از پاسخ رو به کار بگیریم

اون روش... واسه من جواب نمی‌داد

باشه

تو این مدت داروهات رو مصرف می‌کردی؟

گاهی اوقات

.باید داروهات رو مرتب مصرف کنی تا اثر کنن خودت هم این رو می‌‌دونی

داری به چی فکر می‌کنی؟

این‌که عادلانه نیست

که تو و تمام آدم‌های عادی دیگه می‌دونن

سرتا پا غرق باکتری‌ان ولی به هیچ‌ جاشون نباشه

از این‌که واژه عادی رو استفاده کردی خوشم نیومد - من هم اصلا -

از واژه‌هایی که تو یادداشت‌هات من رو باهاشون توصیف می‌‌کنی خوشم نمیاد

ولی حرف حق رو باید پذیرفت

درسته نشون‌ می‌دن که داری با مشکلاتت دست و پنجه نرم می‌کنی

ولی نشون‌دهنده این هم هستن که تو فقط

با اختلال وسواس فکری-عملیت تعریف نمی‌شی

تو باهوشی، خلاقی و باملاحظه

.باشه. مرسی ولی لطفا تمومش کن

یعنی می‌گی دوست داری شبیه آدم‌های عادی باشی؟

نه

حاضرم هرکاری بکنم تا شبیه‌شون باشم

« لاک‌پشت‌های بی‌پایان »

♪ دارم دست می‌کشم ♪

♪ یه گوشه می‌شینم ♪

♪ و غرق شدنم رو تماشا می‌کنم ♪

♪ وقتی این گوشه‌ و توی این اتاقم ♪

♪ احساس امنیت و آرامش می‌کنم ♪

♪ نه، اتفاق جدیدی نیفتاده ♪

♪ وای نه، دوباره انجامش دادم ♪

♪ به همه گفتم که حالم خوبه ♪ ♪ و در آستانه‌ی فروپاشی نیستم ♪

♪ و حالا دارم سقوط می‌کنم ♪

♪ دیگه برای گفتن حقیقت دیر شده ♪

♪ وای نه، دوباره انجامش دادم ♪

♪ صداهای تو سرم رو واضح و رسا شنیدم ♪

♪ و حالا تنها شدم ♪

♪ یکی بهم بگه می‌‌دونسته و درکم می‌کرده ♪

♪ چون دارم دست می‌کشم ♪

♪ یه گوشه می‌شینم ♪

♪ و غرق شدنم رو تماشا می‌کنم ♪

♪ وقتی این گوشه‌ و توی این اتاقم ♪

♪ احساس امنیت و آرامش می‌کنم ♪

♪ نه، اتفاق جدیدی نیفتاده ♪

[ مارک هولمز - وفات: ۱۳ می ۲۰۱۶ ]

♪ وای نه، دوباره انجامش دادم ♪ ♪ چون دارم دست می‌کشم ♪

احساسات و افکارم رو با دوستانم درمیون می‌ذارم

♪ و یه گوشه می‌شینم ♪

به کمپ ماری‌گلد خوش آمدید

فضایی امن برای کودکانی که فقدان عزیزی را تجربه کرده‌اند

♪ و غرق شدنم رو تماشا می‌کنم ♪

♪ وای نه، دوباره انجامش دادم ♪ ♪ احساس امنیت و آرامش می‌کنم ♪

♪ و افکارم رو می‌کاوم ♪ ♪ تا این حال پایان پیدا کنه ♪

♪ دیگه برای گفتن حقیقت دیر شده ♪

♪ حواسم پرت تو شد ♪

♪ اتفاق جدیدی نیفتاده ♪

♪ حواسم پرت تو شد ♪

♪ حواسم پرت تو شد ♪

♪ حواسم پرت تو شد ♪

♪ حواسم پرت تو شد ♪

♪ حواسم پرت تو شد ♪

خب، بگو ببینم نظرت چیه؟

درباره چی؟

موهام رنگ فلامینگویی شده که از خجالت لپ‌هاش گل انداخته

اصلا خوب نشده

باورم نمی‌شه واقعا عملیش کردی

جسورانه‌ست

دیزی رامیرز ممکنه دل کسی رو بشکنه ولی هرگز زیر قول و قرارش نمی‌زنه

به‌نظرت اون طرحه رو اینقدری رو قوزکم خالکوبی کنم؟

هنوزم جوابم نه‌ست

بیاین کار جدیدم رو ببینین

اثر هنری جدیدش

چه جذابه. کی هست حالا؟

مایکل شماره ۱۰۱

با فتوشاپ چهره میانگین صد نفر که اسم‌شون مایکله رو به‌دست آوردم

‫ولی تو املای مایکل از حرف «Y» استفاده کردم ‫مثل اسم خودم

و نتیجه‌‌ش شد این

مایکل شماره ۱۰۱

سلام مایکل شماره ۱۰۱

...حالا که تکنیکش دستم اومده

صدای معده‌ته که داره ساندویچی که خوردی رو هضم می‌کنه

یکی هم از دبیرستان وایت‌ ریور بسازم

باکتری‌ها دارن مخلوط کره بادوم‌زمینی و عسل رو می‌جون

قشنگ می‌تونی حس کنی که دارن توی وجودت زندگی می‌کنن، تکثیر می‌شن و بعد می‌میرن

بدن تو صرفا حکم یه میزبان

واسه یه مجموعه عظیم از موجودات انگلی رو داره

که آماده‌ ایجاد عفونتن آماده‌ ایجاد عفونتن

آماده‌ ایجاد عفونتن

گوشت با ماست هولمزی؟

آره. دارم به صدای ناهنجار دستگاه گوارشم گوش می‌کنم

ایزا؟

بله؟

آخرین باری که دیویس رو دیدی کی بود؟

نمی‌دونم

دیویس پیکت رو می‌شناسی؟

آره. از بچگی

چی؟ - آره. باهم کمپ رفتن -

خیلی بلنده

چرا صداش اینقدر بلنده؟

صداهای بلند شکمی از علائم غیرمعمول

کلستریدیوم دیفیسیله ولی می‌تونه نشون‌دهنده این عفونت باشه

حتی عفونت‌های غیرحاد اون هم می‌تونن به سرعت رو به وخیم شدن بگذارن

آسیب به پوشش روده باعث می‌شه

باکتری‌ها به داخل حفره شکم بریزن

و منجر به عفونتی بسیار خطرناک بشن

باید چسب زخمت رو عوض کنی

احتمالا عفونت کرده باشه

باید عفونت رو تخلیه کنی و جاش رو تمیز کنی

و تا قبل از این‌که بدتر از این بشه یه چسب جدید بزنی

باید برم دم کمدم

اکثر عفونت‌های ناشی از کلستریدیوم دیفیسیل تو بیمارستان‌ها اتفاق میفته

ولی تو بیمارستان نبودی اما داری عرق می‌ریزی و گرمته

احتمالا تب داری

تب هم یکی دیگه از نشونه‌های ابتلا به این نوع از عفونته

بس کن. تب نداری

هنوز تب نکردی

چطور یادت رفت چسب زخمت رو عوض کنی؟

فکر نکنم یادم رفته باشه

چرا. یادت رفت و الان دیگه خیلی دیر شده

...عفونت گرفتی و قراره

جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت فیلمکیو را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید @FilmKio

« مترجمان: عاطفه بدوی و حسین رضایی » ::. Atefeh Badavi & HosseinTL .::

دوباره تو مارپیچ افکارت گیر افتاده بودی؟

آره

ولی فردا موقع استراحت ناهارم باهم وقت‌ می‌گذرونیم دیگه؟

و منظورم از وقت گذروندن اینه که میای دنبالم، درسته؟

باشه حتما - خدا رو شکر -

پس فردا می‌بینمت. دوستت دارم

خداحافظ

استفاده از موبایل تو راهروها ممنوعه ایزا

سرک کشیدن تو کار بچه‌ت زمان مدرسه هم ممنوعه مامان

خسته‌ به‌نظر می‌رسی

خوبی؟

آره

...داروهات رو

آره بابا

دوست داری فردا بعد ازظهر بریم فیلمی چیزی ببینیم؟

تو طول هفته اصلا وقت نمی‌شه باهم باشیم

فردا قراره با دیزی برم بیرون

پس اگه شد یکشنبه

اگه شد

سلام به همگی

شوپنهاور می‌گه انسان می‌تواند هر کاری را که اراده می‌کند انجام دهد

اما نمی‌تواند اراده کند که چه اراده می‌کند

شاید انگیزه‌ها و نیات‌مون از پیش تعیین شده باشن

اما این‌‌که در این راستا چگونه عمل کنیم کاملا به خودمون بستگی داره

این مثال رو درنظر بگیرید

،اگه میکروبیوم یک موش رو تغییر بدید یعنی کلنی‌ باکتری‌های معده‌ش رو

موش به طور ناگهانی به غذاهای دیگه‌ای میل پیدا می‌کنه

:کانال زیرنویس‌های فیلمکیو @SubKio

.خبرهای خیلی بدی برات دارم نی کوتاهه به من افتاد

و این یعنی باید لباس کنی چینپیلائه رو بپوشم

و متاسفانه صبح تا حالا هم تن برایان بوگندو بوده

پس بیا نهایت استفاده رو از تایم استراحتم ببریم

ناموسا؟

خودت که می‌دونی وقتی سوار هارولد می‌شی اجازه نداری نوشیدنی‌های غیرشفاف بخوری

بابا وانیلیه. تقریبا شفافه دیگه

باشه

بفرما. خالی شد

حالا راضی شدی؟

هارولد هم راضیه؟

آره

اگه باعث آرامش خاطرت می‌شه

باید بگم که مطمئنا پدرت هم وقتی داره از اون دنیا می‌بینه

دخترش چقدر سر ماشین قدیمیش گیره بهت افتخار می‌کنه

رادیو یا سی‌دی؟

همیشه انتخابم سی‌دیه

کلی سی‌دی مختلف ممکن بود تو ضبطش گیر کنن

ولی از شانس خوب‌مون بهترین آلبوم کل تاریخ توش گیر کرده

♪ متاسفم خانم جکسون ♪

♪ واقعا متاسفم ♪

♪ واقعا قصد نداشتم دخترتون رو به گریه بندازم ♪

♪ هزاران هزار بار عذر می‌خوام ♪

♪ واقعا متاسفم ♪

♪ واقعا متاسفم ♪

♪ واقعا قصد نداشتم دخترتون رو به گریه بندازم ♪

♪ هزاران هزار بار عذر می‌خوام ♪

♪ بر روی درخت بلوط ♪ ♪ امیدوارم این حس تا ابد ادامه داشته باشه ♪

♪ تا ابد؟ ♪ - ♪ جدا تا همیشه؟ ♪ -

♪ جدا تا همیشه؟ ♪

♪ وقتی بزرگ‌تر می‌شیم ♪ ♪ ابدیت به نظرمون کوتاه‌تر می‌رسه ♪

♪ پیروی از روتین روزمره زندگی ♪ ♪ همچین هم رویکرد بدی نیست ♪

♪ خانم جکسون من قصد بدی نداشتم ای کاش ♪

♪ شعبده‌باز بودم و می‌تونستم یه اجی مجی لاترجی ♪ ♪ بگم و تمام ناراحتی‌ها رو دود کنم بره هوا ♪

♪ (فکرهای خودم و اون(مونث) و اون(مذکر ♪

♪ این‌که احساس بینمون چی شد ♪ ♪ چی سرمون اومد ♪

سلام هالی

یه همبرگر گیاهی واسه خانم هیچی توش نباشه، فقط برگر و نون

یه همبرگر تند تگزاسی هم واسه من

خیلی خیلی تندش کنین اگه می‌شه

روز خیلی سختی در پیش دارم

بذار حدس بزنم، حتما کوپن تخفیف دارین؟

آره راستش

نوشیدنی چی میل دارین؟

مگه سرگنج نشستیم؟ دو لیوان آب

اگه دوباره انعامم رو با بیست و پنج سنتی بدی سرت رو می‌برم

چرا اخبار داره عکس دیویس رو پخش می‌کنه؟

.چون باباش گم شده همین رو داشتم می‌گفتم دیگه

مگه حرف‌هام رو نشنیدی؟

...راسل پیکت، میلیاردر معروف

الو؟

شرکت مهندسین پیکت بر روی یک پروژه ساخت‌وساز عظیم کار می‌کرد

که برای پاکسازی فاضلاب رودخانه وایت

درحال گسترش تونل‌های موجود و منحرف کردن مسیر نهری

که با نام «پوگز ران» شناخته‌ می‌شود بود

احتمال می‌رود که فردی به پیکت اطلاع داده

که به زودی به اتهام کلاهبرداری و رشوه‌خواری

دستگیر خواهد شد

ایش - آقای پیکت همسر خود را از دست داده و دو پسر -

به نام‌های دیویس و نوآ دارد

کارآگاه دوایت الن جزئیات بیش‌تری در مورد جست و جو به ما خواهند داد

اف‌بی‌آی برای هر کسی که بتواند اطلاعاتی ارائه دهد

که منجر به یافتن محل اختفای آقای پیکت شود

یک جایزه صدهزاردلاری در نظر گرفته است

پشم‌هام - از تمامی کسانی که اطلاعاتی -

...در این زمینه دارند خواهشمندیم - پشم‌هام واقعا -

به‌نظرت الان کی داره از دیویس و نوآ مراقبت می‌کنه؟

احتمالا یکی از هزاران هزار مستخدم‌هایی که دارن

پولدارن دیگه. هیچ‌وقت طوری‌شون نمی‌شه

به‌نظرم نکته اصلی ماجرا که جایزه صدهزار دلاری باشه رو فراموش کردی

خب که چی؟

تو و دیویس قبلا باهم دوست بودین دیگه

آره. اندازه یه تابستون تو کمپ بدبخت بیچاره‌های ناراحت

اصلا شاید حتی من رو یادش نیاد

.چرا بابا یادشه اینجور چیزها باعث ایجاد یه پیوند عمیق می‌شه

تازه تو از اون‌هایی هستی که تو خاطر آدم می‌مونه

حالا حتی اگه یادش باشه هم

معنیش این نیست که می‌دونم چطوری می‌شه باباش رو پیدا کرد

باشه ولی باز هم باعث می‌شه از بقیه یه قدم جلوتر بیفتیم

ما جزء اون دسته آدم‌هایی نیستیم که بتونن به راحتی از خیر صدهزار دلار بگذرن

،من بیچاره دارم واسه ساعتی ۸.۴ دلار توپ‌های استخر توپ رو می‌شورم

می‌دونی چی بهشون چسبیده؟

می‌دونی یا نه؟

بدون سانسور فیلم ببین IMDL.CO

شاش دیگه

شاش ایزا جونم. شاش

باشه

و با این‌که خیلی دوست دارم فکر کنم

سری داستان‌های فن‌فیکشن‌ جنگ ستارگانم قراره حسابی پولدارم کنه

درحال حاضر نمی‌تونم بهشون امید ببندم

بنابراین به خودمون

خانواده‌هامون و آینده‌مون مدیونیم که تلاش کنیم و این صدهزارتا رو کاسب بشیم

با این مبلغ می‌تونیم راحت همراه ناهارمون نوشابه سفارش بدیم

نمی‌فهمم چطور تونسته بدون این‌که کسی بفهمه غیبش بزنه

مگه خرپول‌ها تو گوشه گوشه عمارت‌هاشون

دوربین امنیتی نصب نمی‌کنن؟

یعنی مثلا واسه این‌که مطمئن شن کسی جواهرات و این‌هاشون رو نمی‌دزده

راستش فقط یه دوربین دارن

از کجا می‌دونی؟

بعد از کمپ، دیویس من رو برای تولد ۱۳سالگیش دعوت کرد خونه‌شون

یکی از بچه‌ها براش دوربین موشن کپچر کادو گرفته بود

چون دیویس خیلی تو نخ دنبال کردن حیوون‌ها و این‌ها بود

ولی بعد باباش جلوی همه

اخم‌هاش رو کرد تو هم و گفت نمی‌تونه نگهش داره

چرا؟

...چون

حریم شخصی از همه چی مهم‌تره

و اگه نتونی حفظش کنی درواقع هیچی نداری

اصلا منطقی نبود که برداری این‌ حرف‌ها رو به بچه‌ای بزنی که سعی داره از تولدش لذت ببره

و کم‌تر به مرگ مادرش فکر کنه

باورم نمی‌شه

بگذریم، دیویس ناراحت شد

ولی تهش باباش از خر شیطون اومد پایین و اجازه داد دوربینه رو نگه داره

عجب

نه. نکن

بهش تکیه نده

ببخشید

خیلی‌خب

.باید سعی کنیم اون دوربینه رو پیدا کنیم می‌دونی کجا نصبش کرده؟

یه جورهایی

همه‌مون باهم کمکش کردیم بذارتش روی درخت بزرگه که کنار رودخونه‌ست

خب هولمزی جون. یه سرنخ داریم

چی کار می‌کنی؟ - دارم صحبت می‌کنم -

سلام اریک. دیزی‌ام

آره. برای همین زنگ زدم

واقعا احتیاج دارم بعد از ظهر رو مرخصی بگیرم

...تقریبا مطمئنم که

یه بیماری عفونی معده که خیلی واگیردار باشه بگو

نورو ویروس

آره نورو ویروس گرفتم

صد در صد خودشه

این‌طور حس می‌کنم

ممنونم. باشه

خداحافظ

هنوز هم کانوت رو داری؟

مطمئنم پنجاه درصد آب این رودخونه از ادرار تشکیل شده

این‌که تازه نصفه‌ی خوبشه

شوخی کردم

آب رودخونه مملو از باکتریه

چه روز خوبیه

خورشید داره می‌درخشه قایق‌مون هم که به راهه

و به زودی قراره رویای آمریکایی رو تجربه کنیم

با بهره‌ بردن از بدبختی و بدشانسی یه نفر دیگه

می‌شه یه‌کم آروم‌تر پارو بزنی که بهم آب نپاشه؟

شرمنده

آب به زودی به بدنت نفوذ می‌کنه

...و بعد از اون به سرعت

می‌دونستی تنها دلیل وجود ایندیاناپلیس

این رودخونه‌ست؟

می‌دونم داری سعی می‌کنی حواسم رو پرت کنی

آره. ولی اون چیزی که گفتم رو می‌دونستی؟

باکتری منجر به ژیاردیا می‌شه

وقتی ایندیانا به ایالت تبدیل می‌شه

کلی بحث و جدل می‌شه که کدوم شهر رو به عنوان مرکز ایالت انتخاب کنن

و بعد می‌بینن یه رودخونه درست از وسط ایالت‌شون رد می‌شه

و پیش خودشون می‌گن ایول بهترین جا واسه مرکز ایالت همین‌جاست

اما وقتی این خبر رو اعلام می‌کنن

متوجه می‌شن که عمق رودخونه وایت کلا ۱۵ سانت بیش‌تر نیست

کشتی بخار نمی‌شه ازش رد بشه که

و تا سال‌های سال

ایندیاناپلیس بزرگ‌ترین شهر دنیا بوده

که کنار رودخانه‌ غیرقابل کشتیرانی بنا شده

نه واقعا جالب بود

می‌دونستم خوشت میاد

اینجا رو داشته باش. رسیدیم

البته تقریبا

[ ملک خصوصی - ورود ممنوع ]

شاید این نشونه‌ی این باشه که جدا باید برگردیم خونه

نه

راحت می‌تونیم بزنیم زیرش

خب... دوربینه کجاست؟ از کدوم طرف باید بریم؟

نمی‌دونم

نمی‌شد از اون مدل اختلال وسواس‌هایی داشته باشی که باعث می‌شه تمام جزئیات خوب یادت بمونه

و این به یه کارآگاه خفن تبدیلت کنه؟

از همون مدل‌هایی که تو سریال‌های جنایی که بابام نگاه می‌کنه هستن

هیس

هیچی به‌نظرت آشنا نمیاد؟

نه؟ همه‌ش به‌نظرت جنگله و باهم فرق نداره؟ باشه

چی کار می‌کنی؟

مثلا لایت سیبره دیگه

حالا تو امتحان کن

می‌تونی

وینگادیم لویوسا [ از وردهای هری پاتر ]

نوچ. فیلم رو اشتباه اومدی خواهرم و می‌دونم که خودت هم می‌دونستی

می‌شه دیگه بریم خونه؟

...تلاش‌مون احمقانه و صرفا اتلاف وقت

اوناهاش. اون درخته‌ست

دوربینه هم بهش وصله

آره

چی کار می‌کنی دختر؟

اونقدرها هم قوی نیستم

به گوشیم وصل نمی‌شه

بلوتوثت رو روشن کردی؟

آره بابا

چی شده؟

روشن نبود - ایزا -

داره جواب می‌ده - جدی؟ -

آره. عکس‌هاش داره باز می‌شه - خیلی‌خب -

ببین نمی‌خوام هولت کنم ها

ولی یه ماشین گلف تقریبا داره میاد سمت‌مون

وایسا ببینم. تقریبا یعنی چی؟

فکر کنم داره دور می‌زنه

مشکلی نیست. آرامشت رو حفظ کن

نوچ. اوضاع خیط شد. دیدمون

یه لحظه - زود باش -

باشه - بجنب. بریم؟ -

آره - ردیف شد؟ -

خیلی‌خب. تمومه

حالا چه گلی به سر بگیریم؟

نقش دخترهای درمونده رو بازی می‌کنیم

آره

نه. من این کار رو نمی‌کنم

.باشه. طوری نیست نگران نباش

خدای من

اونجا

نه

شما دوتا اینجا چه کار می‌‌کنین؟

منظورم علاوه بر ورود غیرقانونی به این ملکه

...سلام. خدا شما رو رسوند. ما

داشتیم اینجا قایق‌سواری می‌کردیم و فکر کنم به یه سنگ خوردیم

یعنی چندتا

آب به قایق‌مون هجوم آورد

به زور تونستیم خودمون رو به ساحل برسونیم

ولی از قرار معلوم ایزای ما

دوست دیویس پیکته

شاید بتونین ما رو ببرین پیشش

با کمال میل

ممنون

ولی اگه دوست‌تون رو نشناخت به پلیس زنگ می‌زنم

چه جالب

کمپ بیچاره‌های ناراحت واقعا پیوند عمیق عاطفی ایجاد می‌کنه دیگه، نه؟

چقدر دست‌انداز داره

چند نفر اومدن ببیننت دیویس

ایزا! تو اینجا چه کار می‌کنی؟

سلام دیویس

دیدین گفتم همدیگه رو می‌شناسن؟

شرمنده. خوردیم به یه سنگ و بعد آب ما رو به ساحل عمارت‌تون آورد

ببخشید مزاحم‌تون شدیم

...من دیگه... برم که

می‌رم یه تماس بگیرم

مطمئن شم قایق‌مون بیمه بوده

قبلا درباره‌ش باهم صحبت کرده بودیم

الو؟ استیت ‌فارم؟ [ شرکت بیمه آمریکایی ]

بابت دیزی عذر می‌خوام

...اون

متولد برج اسده

می‌دونی نکته عجیب ماجرا کجاست؟

این‌که داشتم بهت فکر می‌کردم

جدی؟

تو اخبار همه‌ش اسم کامل پدرم رو میارن

راسل دیویس پیکت

و من هی پیش خودم فکر می‌کنم این اسم منه

چی شد که به فکر من افتادی؟

یادمه بهم گفته بودی بابات دوست داشته

اسمت خاص باشه

یه چیزی که مختص خودت باشه

از اِی تا زد و باز به اِی [ اسمش رو می‌گه که با حروف اِی، زد، و اِی نوشته می‌شه ]

بابای من صرفا یه جونیور ته اسمش انداخت و گذاشتش رو من

حس کوچیکتریش همیشه روم سنگینی می‌کنه

ولی تو فقط با اسمت تعریف نمی‌شی

بابت تمام اتفاق‌هایی که افتاده متاسفم

مطمئنم به زودی پیداش می‌شه

یعنی به‌خاطر نوآ هم که شده امیدوارم این‌طور بشه

بابام یه عوضی احمقه

نه این کلمه درست توصیفش نمی‌‌کنه

یه بزدل جنایتکاره

احتمالا الان تو کوه‌های آلپ مخفی شده و دارن ماساژش می‌دن

میای یه دست باهم بزنیم؟

.باشه. ولی قبلش باید سلام کنی دوستم ایزا رو یادته؟

چه خبرها؟

از دیدنت خوشحال شدم

من دیگه باید برم

می‌خوای تا خونه برسونمت؟ لایل می‌تونه ببرتت. زحمتی نیست

باشه. ممنون می‌شم

امیدوارم دوباره نری و تا چند سال پیدات نشه

راکون - راکون -

کایوتی - کایوتی -

می‌خوای هی هر چی من می‌گم رو تکرار کنی؟

اگه کمکی نمی‌کنه می‌تونم دهنم رو ببندم

راکون - راکون -

خالیه - خالیه -

باشه باشه می‌بندم

بازم خبری نیست

این یکی هم

چقدر طول کشید

کایوتی

یه کایوتی که داره راکون می‌خوره

ایناهاش! خودشه

خودِ خودشه. وای خداجونم

موقع فرار لباس برند بربری تنش بوده که خب چرا که نه؟

وای. چه خفن. این خیلی کشف مهمیه

خیلی‌خب، از روی برچسب زمانی عکس می‌دونیم که

،نیمه‌شب رفته یه ساک هم همراهش بوده

فکر نمی‌کنم این کمک خاصی بکنه

آره من هم

ولی از هیچی بهتره که

.شانس هم که در خونه‌مون رو زده دیویس ازت خوشش میاد

پس دوباره می‌ریم پیشش و قشنگ می‌ریم تو دل کار

منظور از دل اینجا عمارت‌شونه یا اون کار می‌شه؟

نمی‌دونم. هیچ‌وقت درست این اصطلاحه رو نگرفتم

...دیزی

جدی به‌نظرت از من خوشش اومده؟

آره. می‌دونم که تو هم دوستش داری

نخیر هم - چرا الکی نگو -

پسره خیلی جذابه. ایستگاه‌مون نکن رفیق

نگاهش کن. چقدر سرخ شدی

سرخ و سفید شدی ها - حتی اگه ازش خوشم میومد که نمیاد -

نمی‌گم ازش خوشم میاد - چرا میاد -

اصلا فرقی نداره

...من

نمی‌تونم با کسی باشم خودت که می‌دونی

نخیر هم. کی گفته؟

چون مکانیسم اصل قضیه با من و روحیاتم جوردرنمیاد

...چیز

مثلا حتی فکر به تبادل ترشحات بدنم با یکی دیگه برام مثل جهنم می‌مونه

و علاوه بر اون وقتی با یکی قرار می‌ذاری

ازت می‌پرسه، داری به چی فکر می‌کنی؟

و تو باید در جواب بگی، به تو عزیزم

اما درواقع داشتی به این فکر می‌کردی که گاوها بدون میکروبیوتا موجود تو روده‌شون

نمی‌تونن زنده بمونن

و این یه جورهایی یعنی گاوها نمی‌تونن به عنوان یه گونه مستقل وجود داشته باشن

ولی نمی‌تونی این رو بهش بگی چون خیلی عجیبه

بنابراین مجبور می‌شی بین دروغ گفتن و عجیب و غریب بودن یکیش رو انتخاب کنی

به‌نظرم که عالیه، دفعه بعدی که خواستی سرصحبت رو باهاش باز کنی با همین شروع کن

...من

باشه حق با توئه، خیلی عجیبه ولی به بهترین شکل ممکن

مثل خودت هولمزی

می‌دونی چیه؟ شرط می‌بندم اگه واقعا همدیگه رو بوس کنین

...دیگه به چیز فکر نمی‌کنی

هشتاد میلیون میکروب؟

اگه میکروب‌هاش از مال تو بهرت باشن چی؟

مگه نه؟

مثلا اگه همدیگه رو ببوسید سالم‌تر و تندرست‌تر از قبل بشی

شاید

اگه میکروب‌هاش بهت ابرقدرت بدن چی؟

آره. وای خدا

اون یه دختر عادی بود تا یه روز یه میلیاردر رو بوسید

و بعد به میکرو بیانکا تبدیل شد

ملکه‌‌ی میکروب‌ها - هیس. بس کن -

[ دیویس پیکت جونیور ]

راسل پیکت مبلغ بسیار بالایی به پروژه تحقیقاتی اهدا می‌کند

دادستان منطقه ده‌ها سال رشوه‌خواری را تشریح می‌کند

سوالاتی درباره زمان ناپدید شدن پیکت

افکار ناگهانی - پست شماره ۲۸۱

بزرگ‌ترین سلاح در مبارزه با استرس

توانایی ما در انتخاب یک فکر بر دیگری‌ست

ویلیام جیمز

ویلیام جیمز چه ابرقدرتی داشته؟

همون‌طور که در انتخاب اسمم نقشی نداشتم توانایی انتخاب افکارم هم دست من نیست

[ دیویس تنهاست ]

حالا که همه دارن تو کار خانواده‌م سرک می‌کشن

به‌نظرم دیگه بهتره این اکانت رو ببندم

پس با همه شما دوستان خداحافظی می‌کنم

...اما خب

فقط کسی باهاتون خداحافظی می‌کنه که امیدواره دوباره ببینتتون

سلام ایزا. چطوری؟ چه خبر؟ - سلام -

خوبم. تو چه خبر؟

ببین نمی‌خوام جو دوستانه اکیپ‌مون رو بهم بریزم

چون خیلی خوبه و اصلا دوست ندارم اوضاع یه جوری بشه

...ولی فکر می‌کنی بشه

و البته این هم بدون که می‌تونی قبول نکنی

اصلا بهم برنمی‌خوره

...ولی

راستش...فکر نکنم فعلا بتونم با کسی باشم

یه‌کم بد شد

می‌خواستم بپرسم

به‌نظرت دیزی قبول می‌کنه با من قرار بذاره

یا کلا مطرحش نکنم بهتره؟

ولی تو هم خیلی دختر خوبی هستی

...یعنی - آره... به‌‌نظرم فکر خوبیه -

بهتره با خودش صحبت کنی

اما به‌نظرم ازش درخواست کن

آبروم رفت. خیلی خجالت‌زده شدم

نه. تو هم خیلی خوشگلی

...صرفا دیزی رو خیلی وقته که

نه مشکلی نیست

آره گمونم منطقیه

چند ماهی هست که ازم خوشش میاد

جدی؟

از کجا فهمیدی؟

کور که نیستم مشخصه

حالا می‌خوای چی جوابش رو بدی؟

پایه‌م

یه قرار که به جایی برنمی‌خوره

این‌طوری می‌تونیم با تو و دیویس چهارتایی بریم بیرون

بعدش هم همگی باهم می‌ریم کاخ‌شون

من هم می‌رم یه سر و گوشی آب می‌دم ...تا تو و دیویس

...این یعنی

آهنگ فیلم‌های پورنه

خیلی‌خب

حتی اگه من هم با نقشه‌ت موافقت کنم مسئله اصلی اینه

که دیویس هنوز ازم نخواسته باهاش برم بیرون

ایزاجونم، نیازی نیست منتظر پسره بشی که ازت درخواست کنه

مگه قرون‌وسطا‌ست؟

کافیه بهش پیام بدی بگو یه سری دوست‌هام این آخرهفته

قراره برن همبرگر بخورن

بهم اعتماد کن. میاد

یالا پیام بده

بگم هفت؟

هفت خوبه؟ - آره خوبه -

بنویسم بعد از ظهر یا به‌نظرت ...خودش می‌فهمه که

همبرگر رو که صبحونه نمی‌خورن

باشه

عالی. خیلی ساده و معمولی

[ چرا که نه. می‌بینمت ]

جدی به همین سرعت جواب داد؟ - آره -

حالا چی بپوشیم؟ - لباس شب دیگه -

می‌گم تا حالا کسی برات عکس از کیرش فرستاده؟

دیدم

معلومه که دیدی

پرسیدم شده تا حالا ناخواسته برات بفرستن؟

یعنی واسه باز کردن صحبت و آشنایی

یعنی، سلام، از دیدنت خوشوقتم. من یه کیرم؟

نه. نشده

یکی از طرفدارهام یه دونه برام فرستاده

یعنی ناموسا پیش خودش چی فکر کرده؟

من از داستانی

که درباره ماجراجویی عاشقانه ری و چوباکا

در سفینه فضایی تولکار نوشتید بسیار لذت بردم

پس برای قدردانی از نویسنده محترم این داستان

عکس آلت شل و وارفته‌م رو براتون می‌فرستم؟

سلام بچه‌ها

سلام

داشتین چی نگاه می‌کردین؟

تو شبکه‌های مجازی می‌چرخیدیم - آره آره -

تو پلتفرم‌های مختلفش یعنی - شبکه‌های مجازی -

گفتن بدون لباس‌ رسمی کسی رو تو اپل‌بی راه نمی‌دن؟

چه بامزه

قراره هردومون باهم بریم سرقرار - دیزی -

چیه؟ مگه قرار بود راز باشه؟

تف! بود؟

با کی‌؟

مایکل و دیویس - دیویس پیکت؟ -

آره. خب، خداحافظ مامان

باشه رفتم

خیلی خوشگل شدی. رژلبت هم خیلی قشنگه

رژت رو پاک کن

سلام رفقا - چه خیر؟ -

سلام - سلام -

سلام - چطوری؟ -

سلام

هنوز زوده

زیاد اینجا میاین؟ - مشتری ثابتشن داداش -

مگه جایی دیگه‌ای هم هست که تو منوش وانتن میگو، چیکن پارمزان

و کسادیا رو همزمان داشته باشه؟

می‌شه برای همه‌مون نوشابه دکتر پپر بیارین؟

دیویس جان، کوپن

شامل نوشیدنی‌های غیرالکلی نمی‌شه - حالا یه امشب رو می‌تونیم ولخرجی کنیم -

نوشیدنی موردعلاقه‌ت بود، درسته؟

یادت مونده؟

مایکل یکی از پرتره‌هاش رو تو یکی از این

نمایشگاه‌های بزرگ پاپ‌آپ که تو یه سری تونل متروکه برگزار می‌شه شرکت داده

این واقعا فوق‌العاده‌ست

آره. ولی فکر نمی‌کنم کار من رو انتخاب کنن

چرا. انتخاب می‌شه

خیلی بااستعدادی

داری عرق می‌ریزی همه هم متوجه شدن

حتما فکر می‌کنن از اون مدل آدم‌هایی که همیشه شر شر عرق می‌ریزن

دوست بودن با یه اسطوره ادبی چه حسی داره؟

فکر نمی‌کنم با ۸۰هزار تا خواننده بشه بهم گفت اسطوره

.تازه ایزا اصلا داستان‌هام رو نخونده خیلی طرفدار جنگ ستارگان نیست

اصلا امروز چسب زخمت رو عوض کردی؟

آره. کردی

مطمئنی؟

درست نمی‌گم هولمزی؟

یه چیزی بگو. هرچی گفتی فرق نداره

درسته - آره -

ولی کلی علایق مشترک دیگه دارین، مگه نه؟

آره

چه دلیلی داره که عوضش نکنی اصلا؟

برو عوضش کن و قال قضیه رو بکن

و هردومون عاشق اپل‌بی‌ ایم

زود برمی‌گردم

بگذریم

عفونت کرده. دچار عفونت شدی

دارن تو وجودت تکثیر می‌شن

یه کاری بکن

اومدم یه سر بهت بزنم

به‌نظرت عفونت کرده؟

دقیقا مثل تمام دفعات قبلیه که نشونم دادی

حتما فکر می‌کنه دیوونه‌ای چیزی‌ام - نه -

ببین اینقدری شیفته‌ت شده

که الان اگه از گوش‌هات هم بشاشی

باز هم ازت دل نمی‌کنه

ببین، ازمون دعوت کرد بریم خونه‌شون ...ولی اگه فکر می‌کنی نمی‌تونی

نه. بریم

باشه. خوبه

می‌خوام نانسی‌ درو بازی‌ای دربیارم که بیا و ببین

خیلی‌خب. خوش اومدین - برگ‌هام -

وای خدا. اون از نقاشی‌های کیت هرینگه؟

وای از پیکاسو هم تابلو دارین که !و باسکیا

وایسا ببینم

صدام اکو شد؟

وای باور نکردنیه. باسکیا

باسکیا

!هوی! باسکیا چه جالب

مایکل عزیز. آروم بگیر - شرمنده -

اشکال نداره خونه‌تون رو بگردیم؟

دیزی

...نه، یعنی

.بیاین روراست باشیم الان همه‌مون دوست داریم خلوت کنیم دیگه

آره. هرکاری دوست داشتین بکینن - ناموسا حاجی؟ -

...یعنی می‌تونیم - گفت هرکاری دوست داشتیم بکنیم دیگه -

ایول

این یکی مال کیه؟

مال ریموند پتیبونه

بیش‌تر به‌‌خاطر تابلوهایی که از موج‌سوارها کشیده می‌شناسنش

ولی من عاشق مارپیچ‌هاشم

قبل از این‌که نقاش بشه موسیقی‌دان بوده

قبل از این‌که بلک فلگ معروف بشه عضو گروه‌شون بوده

خیلی دوستش دارم

زیاد اهل حرف‌ زدن نیستی، نه؟

زیاد تو افکارم غرق می‌شم

خب هرچی تو فکرته رو بگو

معمولا این کار رو نمی‌کنم

واقعا می‌خوای بدونی؟ - آره -

داشتم به این فکر می‌کردم که توی این فضای پهناور

من فقط یه موجود زنده کوچیکم

فکر به این‌که خود حقیقیم درواقع

تحت کنترلم نیست یه جورهایی می‌‌ترسونتم

منظورت چیه؟

یه انگل هست

که فقط تو چشم ماهی‌ها رشد می‌کنه

ولی فقط توی معده پرنده‌ها می‌تونه تولیدمثل کنه

وقتی آماده جفتگیری می‌شه

ماهی آلوده به انگل شروع می‌کنه به بالاپریدن و سعی می‌کنه خودش رو به سطح آب برسونه

یعنی واقعا تلاش می‌کنه توسط یه پرنده‌ خورده بشه

و درنهایت موفق می‌شه

و تمام طول این مدت اون انگله داشته کنترلش می‌کرده

گاهی اوقات حس می‌کنم من هم شبیه اون ماهیه‌م

کنترل جسمم دست خودم نیست

و افکارم

شیوه فکر کردنت رو دوست داشتم

زمزمه می‌کنه

این‌ها رو از کجا یاد گرفتی؟

یه استاد فلسفه، اسمش لوسیا ابوته

چندین بار کلیپ تد تاکش رو نگاه کردم

تو دانشگاه نورث‌وسترن تدریس می‌کنه

توی رویاهای احمقانه‌م خیالبافی می‌کنم که یه روزی می‌رم اونجا و تو کلاس‌هاش شرکت می‌کنم

کجاش احمقانه‌ست؟

آخه دانشگاه خیلی گرونیه

و اگه بخوام برم، باید تو شیکاگو زندگی کنم

که خب... تجربه کاملا جدیدیه

و من تو مواجهه با چیزهای جدید خیلی خوب نیستم

خب من یه جورهایی تو دسته همین موارد جدید قرار می‌گیرم دیگه

و تا الان که خوب پیش رفتی

تو جدیدِ قدیمی‌ای

فرق می‌کنه

جدیدِ قدیمی

خوشم اومد

اگه ببوسیش باکتری‌هاش وارد دهنت می‌شن

و مریضت می‌کنن

تو به چی فکر می‌کنی؟

واقعا می‌خوای بدونی؟

آره

باشه

...داشتم فکر می‌کردم

کاش دنبال جایزه‌ـه نباشه

نیستم دیویس

قسم می‌خورم - ایزا -

می‌دونم اون روز واسه چی اومدین بودین تو جنگل

دنبال اون دوربینه می‌گشتی دیگه، نه؟

خودم هم چکش کردم

دیدمش که داشته با یه ساک می‌رفته

راستش خود جایزهه اصلا برام مهم نبود

...من و دیزی فقط داشتیم

...ببین یه چیزی فهمیدم

این مسئله‌ایه که خیلی راحت می‌شه حلش کرد

چی کار می‌کنی؟

یه لحظه وایسا

از مارمولک‌ها‌ خوشت میاد؟

نه. بابام دوست‌شون داره

البته اون مارمولک نیست. یه توآتاراست

چی هست؟

یه موجود باستانی که دویست میلیون ساله رو این کره خاکی بوده

و بابام معتقده راز جاودانگی در وجودش نهفته‌ست

تو مرکز تحقیقات توآتارا پیکت

می‌تونی چیزهای بیش‌تری راجع بهشون یاد بگیری

یه مرکز واقعیه که بخش عظیمی از اموالش رو براشون گذاشته

این واقعا دیوونگیه - می‌دونی چی از این هم بدتره؟ -

این‌که پوله حتی صرف نگهداری‌شون هم نمی‌شه

خرج تحقیق درباره سلول‌ها و انجام آزمایش‌های وحشتناکی می‌شه که روشون انجام می‌دن

این مال توئه

مرسی

قول بده تا نرسیدی خونه بازش نمی‌کنی

اگه بعدش هنوز هم مشتاق بودی همدیگه رو ببینیم بهم زنگ بزن

یا پیام بده، هرچی که باعث می‌شه فکر کنی من اصلا اصراری ندارم

باشه

فکر کنم بهتره برم دیزی رو پیدا کنم

دیگه دیروقته

دیزی؟

دیزی؟

مایکل؟

هی

...ما داشتیم

...داشتیم

دنبال شما می‌گشتیم

آره

ولی اینجا نبودین

عه! پیدامون کردین

حاضری بریم؟ - آره -

عالی شد - ...بذار -

دیر کردی ایزا

می‌دونم. شرمنده. ترافیک بود

بیا از قرارت برام بگو - دارم لباس عوض می‌کنم -

.شب بخیر. صبح صحبت می‌کنیم دوستت دارم

[ متوجه نمی‌شم ]

[ بابام همه جا پول قایم می‌کنه ]

[ مثل دائم‌الخمرها که هر گوشه کناری مشروب قایم می‌کنن ]

[ فکر کن پول جایزه‌ست ]

[ اگه دوست داشتی با دیزی تقسیمش کن ]

[ نمی‌تونم قبولش کنم ]

[ چرا؟ ]

[ تو استفاده نکنی خرج شکنجه توآتاراها می‌شه ]

[ ...حالا که دیگه مشکل جایزه از سر راه برداشته شد ]

[ می‌تونیم ببینیم واقعا چیزی بین‌مون هست یا نه ]

.خیلی خوشحالم که اومدی کلی چیز باید برات بگم

شاخ‌‌هام دراومد! گوش کن

.اول این‌که ببخشید دیشب پیچوندمت اصلا حرکت قشنگی نبود

...اشکالی نداره. دیزی

دوم این‌که، می‌دونم می‌دونم

متقاعدت کردم که بیای تا بریم یه سر و گوشی آب بدیم

ولی این کار رو نکردم

آخه مایکل واقعا فوق‌العاده‌ست

ببین جدا دوست دارم سیر تا پیازش رو برام بگی

اولین اتاقی که رفتیم توش

یه شومینه‌ی کنترلی داشت

و بعد تا به خودم بیام دیدم سر کاناپه‌ تو بغل همیم

کاناپه‌شون هم هنری بود خدایی

و خب همه چی دست به دست هم داد ...و من بهش اجازه دادم که

دیزی

این تو رو نگاه کن

من طعم بلوبریش رو بیش‌تر دوست دارم

توش رو نگاه کن

این دیگه چه عنیه؟

دیویس بهم دادش

نمی‌دونم اصلا با عقل جور درمیاد ...یا اخلاقیه یا

نه

ایزا جون مادرت. یه بار هم که شده نشین الکی تجزیه و تحلیلش کن

پس می‌گی نباید میومدم بهت می‌گفتم پولدار شدی؟

طوری نیست. سهمت رو پیش خودم نگه می‌دارم

وایسا

نصفش مال منه؟

‫برای هر کدوممون پنجاه هزار تا هست

‫واقعا بنظرت می‌تونیم نگهش داریم؟

‫معلومه که می‌تونیم نگه داریم!

‫هولمزی، دیگه خستم شدم از این تفکر

‫که رد کردن پول شرافتمندانه‌ست

‫این زندگی‌مون رو عوض می‌کنه

‫جدی جدی می‌خوام برم دانشگاه. ‫اونم نه تو شب

‫خب، برای کل پول دانشگاه کافی نیست

‫آره، می‌دونم خودم خانم ضدحال

‫ولی پرداخت شهریه دانشگاه ‫رو خیلی راحت‌تر می‌کنه

‫ایزا، می‌تونی این پول رو واسه ‫دانشگاه نورث‌وسترن خرج کنی

‫مامانم نباید از وجود این پول خبردار بشه

‫معلومه خب، پدر و مادر منم ‫مجبورم می‌کنن با خواهرم نصفش کنم

‫نه. نه. نه!

‫حالا ازت می‌خوام قبول کنی که کائنات

‫داره حسابی بهمون حال میده

‫و باهاش کنار بیای

‫- سعی می‌کنم ‫- اوه

‫بیا بریم بهترین غذایی رو بخوریم ‫که تو ایندیاناپلیس وجود داره

‫سلام هالی

‫دو تا شراب قرمز لطفا. ‫داریم جشن می‌گیریم

‫- باشه، تلاش خوبی بود ‫- خیلی‌خب

‫باشه، بهترین استیکتون چیه؟

‫راسته‌ی میگو و پارمزانمون محبوب‌ترینه

‫اوه. خیلی‌خب

‫همون برگر تگزاسی همیشگیم رو می‌خوام

‫ولی می‌خوام کنارش این دفعه ‫پیاز سوخاری بگیرم

‫و بله، می‌دونم قیمتش بیشتره

‫- و شما؟ ‫- یه برگر گیاهی

‫بدون گوجه، مایونز، پیاز...

‫آره، سفارشت رو می‌شناسم

‫- کوپن دارین؟ ‫- نه

‫امروز نه هالی. امروز نه

‫[پیام‌های گوگولی برای فرستادن برای پسرها]

‫فــــــیلــــــمـــ.ــکــ ــــیو رو سرچ کن

‫عه...

‫این چیه؟

‫اوه. خوشگل نیست؟

‫اسمش رو می‌ذارم لیام

‫فکر کردم پوله رو برای دانشگاه پس‌انداز می‌کنیم

‫خب آره. بیشترش رو

‫ولی آقا ماشین‌فروشه رو راضی کردم ‫از ده هزار دلار بیاد رو 8 هزار و 400

‫پس از یه نظر پول هم درآوردم

‫از هیچ نظری هیچ پولی درنیاوردی

‫ولی تو خودت ماشین داشتی

‫- همینجوری میگم ‫- باشه

‫آهان. مایکل وارد اون گالری هنریه شد. ‫دو هفته دیگه‌ست

‫می‌دونم رفتن تو تونل‌های کثیف برات سخته

‫ولی امکانش هست بتونی ‫باهام بیای؟

‫عه... شاید

‫آخی

‫مایکل می‌خواد قبل از کلاس همدیگه رو ببینیم

‫عاشق اینم که انقدر منو می‌خواد

‫[سلام]

‫[سلام]

‫بنظرت اگه هی تکون بخوری

‫می‌تونم انحنای صورتت رو بکشم؟

‫تکون نخور دختر

‫خودت تکون نخور

‫حرفت معنی نداشت

‫[می‌خوام دوباره ببینمت]

‫تکون نمی‌خورم

‫[ولی محض اطلاعت بگم]

‫[من تو این قضیه دوستی و دیت رفتن تازه‌واردم]

‫[اشکالی نداره]

‫[علاقه‌ای به دوستی و دیت ندارم]

‫[پس به چی علاقه داری؟]

‫[تو]

‫[می‌خوای امشب همدیگه رو ببینیم؟]

‫آی!

‫ایزا، میشه حداقل تظاهر کنی ‫که بازی می‌کنی؟

‫ببخشید آقای ادلر

‫خیلی‌خب، برگردید سر بازی

‫مامان

‫مامان؟

‫نکن

‫- خیلی بدی ‫- سلام

‫سلام عزیزم

‫این اوان‌ـه، ‫برادر دوستم دبی

‫تو باید ایزا باشی

‫خیلی تعریفت رو شنیدم

‫اوان پیمانکاره

‫بعد کار اومده اینجا که ببینه

‫میشه این گاراژ رو تبدیل به اتاق خواب کرد یا نه

‫اتاق خواب جدید می‌خوایم چیکار؟ ‫ما که هیچوقت مهمون نداریم

‫راستش، گفتم شاید تو بخوایش

‫- برای آینده ‫- مثلا وقتی رفتم دانشگاه؟

‫من دیگه تنهاتون می‌ذارم

‫خوشحال شدم بالاخره دیدمت ایزا

‫- بعداً می‌بینمت ‫- ممنون

‫خدافظ

‫- می‌خوای تو گاراژ زندگی کنم؟ ‫- نه

‫یعنی آره، ولی اون موقع دیگه گاراژ نیست

‫تبدیلش می‌کنیم به آپارتمان خودت

‫پس فکر می‌کنی دیوونه‌تر از اونم ‫که دور از خونه زندگی کنم؟

‫ایزا، فقط یه ایده بود

‫می‌خواستم هزینه‌ش دستم بیاد

‫و دانشگاه ایندیانا هم نزدیکه ‫و خیلی دانشگاه خوبیه

‫فهمیدم

‫امشب میرم خونه دیویس. ‫میاد دنبالم

‫حس می‌کنم دوباره برگشتیم کمپ ‫و لب دریاچه نشستیم

‫اون ستاره پرنور رو می‌بینی اون بالا؟

‫اونی که یه جورایی تنهاست

‫آره، فکر کنم

‫اون تاو نهنگه

‫دوازده سال نوری باهامون فاصله داره

‫و دو تا از سیاره‌هاش ‫ممکنه واقعا قابل سکونت باشن

‫احتمالا نه، ولی شاید

‫ستاره موردعلاقمه

‫چرا؟

‫دوست دارم نگاش کنم

‫و فکر کنم به اینکه نور خورشید ‫برای کسی که

‫تو منظومه شمسی تاو نهنگه چطور بنظر میاد

‫و الان داره به نورِ دوازده سال پیش ما نگاه می‌کنه

‫تو نوری که اون می‌بینه، ‫مامانم پنج سال از عمرش مونده

‫تو نوری که اون می‌بینه، ‫من و تو هنوز بچه‌ایم

‫تو نوری که اون می‌بینه،

‫بابام تازه اولین سه‌چرخه‌م رو برام گرفته

‫میریم پارک، ‫سواری من رو تماشا می‌کنه

‫و بهم میگه انقدر دارم تند میرم ‫که به زور دیده میشم

‫تو نوری که اون می‌بینه،

‫بهترین و بدترین اتفاقات رو پیش رومون داریم

‫هی، چرا حرف زدن با تو انقدر برام راحته؟

‫نمی‌دونم

‫شاید بخاطر اینکه جفتمون ‫یه جای قلبمون شکسته

‫پایه یه شنا هستی؟

‫- برگرد ‫- باشه

‫باشه، الان می‌تونی نگاه کنی

‫سلام

‫سلام

‫چهارشنبه امتحان مهم ‫یا کاری داری؟

‫نه

‫چطور؟

‫یه جورایی دلم می‌خواست ‫قانعت کنم مدرسه رو بپیچونی

‫می‌خوام ببرمت یه جایی

‫کجا؟

‫سوپرایزه

‫[سلام... می‌خوام فقط بگم]

‫[بدنت رو دوست دارم]

‫[چیش رو دوست داری؟]

‫[پاهات رو دوست دارم]

‫[دستات رو دوست دارم]

‫[منم بازوهات رو دوست دارم]

‫[بازوهام خیلی لاغرن]

‫[اتفاقا حس کردم قوی‌ان]

‫[باسنت هم دوست دارم]

‫[نباید اینو می‌گفتم؟]

‫[درجا پشیمون شدم از اینکه گفتم]

‫[نه خیلی نرم و خودمونی گفتی]

‫[شب بخیر ایزا]

‫[می‌بینمت به زودی]

‫[شب بخیر دیویس]

‫جذاب و باهوشه

‫اونم نه فقط چون میره یه پیش‌دانشگاهی باکلاس

‫بهم این حس رو میده که ‫دختری هستم که میشه روش کراش زد

‫و خودت این حس رو در مورد خودت نداری؟

‫اگه منظورتون اینه که هنوز دیوونه‌ام یا نه، هستم

‫دیوونه بودنم هیچ تغییری نکرده

‫دوست دارم کلمه‌ای غیر از «دیوونه» رو

‫برای چارچوب سلامت روانت انتخاب کنی

‫می‌تونیم کلمه «دلیر» رو انتخاب کنیم؟

‫خدایا، چه حرکت روانپزشکانه‌ای

‫ببین ایزا، خیلی آدم‌ها ‫با اختلال‌های اضطراب

‫روابط عاشقانه خیلی خوبی دارن

‫آره، ولی چطور می‌تونم دوست‌پسر داشته باشم

‫وقتی از فکر به بوسیدنش متنفرم؟

‫نزدیک بودن به یه آدم دیگه ‫برای همه ترسناکه

‫بخصوص برای کسی که قبلا ‫هم عزیزش رو از دست داده

‫چیه؟

‫لازم نیست حتما پای بابام رو بیاری وسط

‫همه‌چی به اون مربوط نیست

‫ولی اینکه می‌ترسی به این پسره نزدیک بشی

‫بنظرم یه مقدار به اون مربوطه

‫اون از مامانم باهام بهتر بود

‫هیچوقت باعث نشد حس کنم ایراد دارم

‫فقط بهم می‌گفت

‫«حق داری نگران باشی

‫زندگی نگران‌کننده‌ست»

‫حالا میشه برگردیم به بحث پسر جذاب لطفا؟

‫ایزا، باید باهات روراست باشم

‫بنظرم اینکه قبول نمی‌کنی داروهات رو

‫بطور منظم مصرف کنی ‫داره پیشرفتت رو کند می‌کنه

‫و بنظرم شانست برای داشتن رابطه

‫با این پسر جذاب و باهوش هم کاهش پیدا می‌کنه

‫فقط فکر می‌کنم خیلی داغونه

‫اینکه مجبور باشی قرص بخوری ‫تا خود واقعیت باشی

‫تو که می‌گفتی حاضری آدم بکشی

‫تا یه ذهن بیخیال داشته باشی

‫و شما گفتی ذهنم چیزیه که من رو من می‌کنه

‫ولی با قرص دیگه ذهن من نیست

‫دوراهی عجیبیه، مگه نه؟

‫کسی دم دره

‫سلام

‫من... اومدم با برادرت وقت بگذرونم

‫آره، می‌دونم

‫از اول صبح داره لباس‌های مختلف رو امتحان می‌کنه

‫هی، دیویس، دوست‌دخترت اینجاست

‫- اوه، من دوست‌دخترش نیستم ‫- حتما

‫میشه یه چیزی نشونت بدم؟

‫دیویس گفت تو و دوستت ‫می‌خواستین بابام رو پیدا کنین

‫عه، نه. نه به اون صورت

‫- عه، خب... ‫- یه نگاه به این بنداز

‫- رضایت‌نامه اولیا؟ ‫- پشتش رو ببین

‫اون دست‌خط خودشه

‫«مالدیو، کوزوو، کامبوج

‫دهان دونده؟

‫دیویس میگه اون سه تای اول

‫کشورهایی هستن که ‫مردم میرن اونجا

‫وقتی تو آمریکا تحت تعقیبن

‫ولی نمی‌فهمم دهن دونده چیه

‫معنایی برای تو داره؟

‫عه...

‫نه

‫خیلی متأسفم نوآ

‫باشه

‫سلام. شرمنده منتظرت گذاشتم

‫خیلی داشتم به این فکر می‌کردم که

‫این بافت بهم میاد یا نه

‫- دوستش دارم ‫- نمیاد

‫حاضری بریم؟

‫- هواپیمای خودت رو داری؟ ‫- نه، پدرم داره

‫ولی پدرم اینجا نیست، پس...

‫- یه خلبان تمام‌وقت هم داری؟ ‫- الان داری نگاش می‌کنی

‫میشه تو 16 سالگی گواهینامه خلبانی گرفت، پس...

‫بفرما

‫ایزا، شوخی می‌کنم

‫ایشون ریچاردـه

‫یه خلبان حرفه‌ایه

‫اوه

‫- سلام ‫- سلام

‫سلام ریچارد

‫[ سلام مامان، بعد از مدرسه میرم پیش دیزی ]

‫[دیر میام خونه]

‫جان؟

‫خانم‌ها و آقایان

‫به زودی در شیکاگو فرود میایم

‫شیکاگو؟

‫ریچارد، قرار بود سوپرایز باشه

‫تو شیکاگو چیکار داریم؟

‫هنوزم سوپرایزه

‫گفتی رویای رفتن به نورث‌وسترن رو داری

‫ولی خیلی با چیزهای جدید راحت خو نمی‌گیری

‫منم با خودم گفتم اگه دانشگاه رو ببینی ‫دیگه برات جدید نیست

‫میشه جدیدِ قدیمی

‫داریم میریم محوطه دانشگاه رو بگردیم؟

‫نه اونجوری

‫بیا

‫باورم نمیشه پروفسور ابوت همینجاست

‫خیلی‌خب

‫90 دقیقه وقت داریم. ‫بریم تو بحث اراده آزاد، موافقین؟

‫تو، داری دوریتو می‌خوری

‫چرا؟

‫چرا؟

‫بخاطر اینه که گرسنته

‫و این تصمیم رو گرفتی؟

‫بخاطر اینه که تبلیغات جواب میده؟

‫بخاطر اینه که همیشه قرار بوده یه دنیا باشه

‫و همه‌چی از اول معلوم شده بوده

‫و همیشه قرار بوده این کلاس رو برداری؟

‫خب، تو کتاب نوشته بود

‫که کانت گفته «آزادی اراده باید پیش‌فرض گرفته شود»

‫پس گمونم منم می‌تونستم هر خوراکی‌ای رو ‫انتخاب کنم اما دوریتو رو انتخاب کردم

‫کتاب رو خوندی. چه خوب

‫اگه فرض کنیم که کانت درست گفته

‫شاید دیگه 90 دقیقه کامل رو لازم نداشته باشیم

‫ولی کانت تو قرن 18 در این خصوص نوشته، درسته؟

‫و حالا ما این همه دستگاه باکلاس ‫مربوط به مغز رو داریم

‫تو سال 2008، از داوطلب‌ها خواستن ‫یه دکمه رو

‫با دست راست یا دست چپشون فشار بدن

‫و محقق‌ها فهمیدن

‫که می‌تونن با دقت صد درصد پیشبینی کنن

‫که آدم‌ها کدوم رو انتخاب می‌کنن

‫اونم هفت ثانیه قبل از اینکه ‫اون فرد تصمیمش رو بگیره

‫پس دوباره ازت می‌پرسم

‫کِی تصمیم گرفتی دوریتو بخوری؟

‫و کی این تصمیم رو گرفته؟

‫هیچ نمی‌دونم

‫تعریف این اصطلاحات سخته

‫- باید این کلاس رو بردارم ‫- آزادیِ اراده...

‫متشکل از چیه تو دنیایی که

‫درش انتخاب‌هامون بی‌نهایت محدودن

‫و توسط نیروهای فرهنگی شکل می‌گیرن؟

‫خیلی خوب بلده

‫این سوالات فلسفی قدیمی رو برداره

‫و یه جوری برات قابل لمسش ‫کنه که مخت سوت بکشه

‫وای خدا. وای خدا

‫خیلی‌خب

‫چرا قایم شدیم؟

‫چون همونجا نشسته

‫برو باهاش حرف بزن

‫- چی بگم اصلا؟ ‫- ایزا

‫تو می‌تونی

‫سلام پروفسور ابوت

‫می‌خواستم خودم رو معرفی کنم

‫ایزا هولمز هستم و...

‫طرفدارتونم

‫طرفدارِ اینی که دانشجوم باشی؟

‫نه، هنوز دبیرستانی‌ام. ‫امروز فقط اومدم سر بزنم

‫ولی بخاطر شما دوست دارم بیام اینجا

‫فکر می‌کنم شما باهوش‌ترین آدم دنیایین

‫اوه

‫خیلی ممنونم، ولی مطمئن باش اینطور نیست

‫خوشحال شدم دیدمت

‫پروفسور ابوت؟

‫بله؟

‫می‌ترسم واقعی نباشم

‫چرا؟

‫مثل حرفی که شما زدین

‫حس می‌کنم خیلی از افکار و رفتارهام

‫اصلا مال من نیستن

‫انگار چیزایی نیستن ‫که می‌خوام فکر کنم یا انجام بدم

‫بعد وقتی دنبالِ...

‫مبتکر افکارم می‌گردم، یعنی خود واقعیم

‫هیچوقت پیداش نمی‌کنم

‫عروسک‌های تودرتو رو دیدین؟

‫همونایی که توخالی‌ان و وقتی بازشون می‌کنی

‫یه کوچولوترش توشون هست

‫و هی بازش می‌کنی تا اینکه

‫در نهایت می‌رسی به کوچیکترینش

‫و اون دیگه توخالی نیست

‫ولی من فکر نکنم نسخه‌ای ‫داشته باشم که توخالی نباشه

‫فقط هی کوچیکتر و کوچیکتر میشم

‫این منو یاد یه داستان قدیمی میندازه

‫عه...

‫یه دانشمند خیلی معروف بوده

‫و داشته در زمینه نجوم برای جمعیت زیادی ‫سخنرانی می‌کرده

‫و توصیف می‌کنه که چطور زمین ‫در مدار خورشید می‌چرخه

‫و خورشید در مدار کهکشان حرکت می‌کنه ‫و غیره و غیره

‫و وقتی حرفاش تموم میشه

‫یه خانم پیری اون عقب دستش رو می‌بره بالا و میگه

‫«پروفسور، با کمال احترام

‫چیزی که الان بهمون گفتین چرنده

‫حقیقت اینه که زمین روی

‫پشت یه لاکپشت غول‌پیکره

‫پس این دانشمند خیلی معروف ‫یه نیشخند می‌زنه و میگه

‫«پس خود لاکپشت روی چیه؟»

‫و زن جواب میده

‫«اونم روی لاک یه لاکپشت غول‌پیکر دیگه‌ست دیگه»

‫و دانشمند میگه ‫«و اون لاکپشت؟»

‫و زنه داد می‌زنه «نمی‌فهمی؟

‫تا اون پایین همش لاکپشته»

‫تو داری خودِ حقیقی رو...

‫اون خودی که جدا از محیط وجود داره

‫رو بعنوان اون لاکپشتی که ‫اون تهِ تهه تصور می‌کنی

‫ولی شاید این لاکپشت‌ها تمومی ندارن

‫شاید تو بی‌نهایتی

‫و بنظرم شک‌هات باعث میشه بیشتر واقعی باشی، نه کمتر

‫بنظرم راهت رو پیدا می‌کنی ایزا

‫خب چطور بود؟

‫آها

‫الان باکتری‌هاش دارن به باکتری‌های تو ملحق میشن

‫مهم نیست

‫آدم‌ها همیشه همدیگه رو می‌بوسن

‫میلیون‌ها ارگانیزم از بدنش ‫الان دارن وارد بدن تو میشن

‫هی

‫خوبی؟

‫هوم

‫آره، فقط...

‫فقط یکم حالت تهوع دارم

‫الان برمی‌گردم

‫چه فکری با خودت می‌کردی؟

‫همه‌چی داشت عالی پیش می‌رفت ‫ولی زدی خرابش کردی

‫و زبونش رو راه دادی تو دهنت

‫چرا جواب نمیده؟

‫آلوده شدی

‫باید همین الان باکتری‌ها رو بکشی

‫خفه شو!

‫بکشش. تمام میکروب‌ها رو بکش

‫بزاق دهنش رو بکش

‫می‌دونی باید چیکار کنی، ‫پس بکن. انجامش بده

‫ایزا، موضوع چیه؟

‫وقتی تو افکارم گیر می‌کنم

‫فقط قضیه‌ی جالب اون ماهیه ‫که بهت گفتم تو ذهنم نمی‌گذره

‫خب

‫باکتری بیشتر از هر چیزی منو می‌ترسونه

‫همیشه نگران عفونت گرفتنم

‫و وقتی نگران میشم، دیگه نمی‌تونم جلوشو بگیرم

‫برای همین انقدر نقاشیت رو دوست داشتم

‫چون افکارم همین شکلی‌ان

‫شکل... مارپیچی دارن

‫پس الان داری به این فکر می‌کنی

‫که عفونت پیدا کردی یا نه؟

‫یه جورایی

‫بخاطر بوسیدنت

‫لازم نیست همدیگه رو ببوسیم. ‫می‌تونیم آروم آروم جلو بریم

‫متوجه نیستی

‫منطقی نیست

‫مثل زندگی با یه اهریمنه

‫و شاید الان برات مهم نباشه

‫ولی تا ابد اینجوری فکر نمی‌کنی

‫ولی تا ابد نیست

‫الانه

‫خدا رو شکر

‫کجا بودی؟

‫چرا گوشیت رو جواب نمی‌دادی؟

‫پیش دیویس بودم

‫من هر روز تو مدرسه می‌بینمت ایزا

‫واقعا فکر کرده بودی من نمی‌فهمم؟

‫نمی‌دونم. فکر کنم برام مهم نبود

‫- خب کجا رفتین؟ ‫- رفتیم شیکاگو

‫شیکاگو؟

‫تو شیکاگو چه غلطی می‌کردی؟

‫منو ندزدید که. خودم می‌خواستم برم

‫برام مهم نیست می‌خواستی یا نه

‫اگه بلایی سرت میومد

‫و من حتی نمی‌دونستم کجایی چی؟

‫یا اگه وسواست تحریک میشد

‫و نیاز داشتی من آرومت کنم چی؟

‫فکر می‌کنی منو آروم می‌کنی؟

‫چجوری مامان؟

‫می‌دونی چرا دیویس امروز منو برد شیکاگو؟

‫برای دیدن نورث‌وسترن

‫چون اون واقعا فکر می‌کنه ‫می‌تونم خودم تنها برم دانشگاه

‫تو یه ایالت دیگه

‫فکر می‌کنه می‌تونم رشته‌ای که ‫دوست دارم رو بخونم

‫و با بچه‌های دیگه تو خوابگاه زندگی کنم

‫و شاید اشتباه می‌کنه. ‫شاید نمی‌تونم

‫ولی می‌دونی چه حس خوبی داره

‫که بالاخره یکی تو زندگیم

‫فکر می‌کنه می‌تونم این کارو بکنم؟

‫ایزا!

‫[فن فیکشنم الان به 100 هزار مطالعه رسید. ‫فردا خونه مایکل جشن می‌گیریم! دیویس رو دعوت کن!]

‫«من مسیرم هستم، نه اراده‌ام»

‫«من و چویی تو تاتویین بودیم ‫(سیاره‌ای در استار وارز)

‫و وایساده بودیم تا محموله‌ای رو تحویل بگیریم

‫البته که اِیالا هم پیشم بود

‫دوست صمیمیم و بزرگترین وبال گردنم»

‫ایالا دستش رو کرد تو گیسوی

‫آبیش و یه طُره بیرون کشید

‫از عادت‌های اضطرابیشه، ‫ولی خب تمام عادت‌هاش مضطرب‌گونه‌ست

‫ایالا هیچوقت چیزی رو درست نفهمید

‫هر چی بیشتر نگران شد ‫همه‌چی رو بدتر کرد

‫ایالا به اسپیدر بایک جدید من خندید ‫(وسیله نقلیه دنیای استار وارز)

‫«فکر می‌کردم پولت رو پس‌انداز کردی»

‫ایالا از پدر و مادرش یه «لندسپیدر» گرفته بود. ‫معلوم بود درک نمی‌کنه ‫(وسیله نقلیه دنیای استار وارز)

‫ایالا آدم بدی نبود. ‫فقط بی‌مصرف بود

‫[می‌تونم به زودی ببینمت؟]

‫[ایزا؟] ‫[الو؟]

‫هولمزی!

‫کجا بودی کل روز؟

‫میشه بعداً منو برسونی خونه مایکل؟

‫مامانم ماشینم رو قرض گرفت

‫و جزئیات دیتت رو هم می‌خوام بدونم

‫نمی‌فهمم آخه

‫تو رو برمی‌داره می‌بره شیکاگو

‫رمانتیک‌ترین روز تاریخ هستی رو داشتی

‫اونوقت دیگه نمی‌خوای ببینیش؟

‫حتما یه اتفاق دیگه هم افتاده

‫اون کارو کردین؟

‫نه. گفتم هیچ اتفاقی نیفتاد

‫آره، ولی با عقل جور درنمیاد. ‫مطمئنم که...

‫که من ریدم توش؟

‫چی؟

‫نه

‫حتی اسمم رو درست حسابی عوض نکردی

‫فن فیکشنم رو خوندی؟

‫بله، فن فیکشنت رو خوندم!

‫تو دوست صمیمی منی. ‫فکر نمی‌کردی بخونم؟

‫نه، فکر نمی‌کردم

‫چون از وقتی یازده سالمه دارم می‌نویسم

‫ولی تا حالا یه دونه‌ش رو هم نخوندی

‫چی؟ هیچوقت ازم نخواستی

‫من نباید ازت بخوام

‫مردم دوست صمیمی‌‌شون بعضی وقتا...

‫دست از تفکر بی‌نهایت به مسائل درونیِ

‫ذهنشون دست برمی‌دارن

‫که به علایق بقیه هم فکر کنن

‫تو کلاس هفتم ایده ایالا به ذهنم رسید

‫و آره، حرکت لاشیانه‌ای بود

‫ولی شاید اینجوری می‌خواستم ‫خودم رو وفق بدم

‫با داشتنِ دوست صمیمی‌ای که...

‫ببین، مایکل میگه تو مثل خردلی

‫یعنی تو مقدار کم خیلی خفنی

‫ولی اگه زیاد باشی دیگه زیادی میشی

‫فهمیدم

‫آخه تا حالا شده

‫فکر کنی به اینکه برای من چجوریه؟

‫من همیشه هوات رو دارم، ‫ولی تو هوای منو نداری

‫راست میگی

‫تنها چیزی که اخیرا دوستیِ ما برات داشته

‫پنجاه هزار دلار و یه دوست‌پسر بوده

‫ولی حتی باهام نمیای گالری هنریش

‫دوست صمیمی بقیه...

‫البته می‌دونم که مشکل روانی و اینا داری

‫ولی اون مشکلات خیلی خودخواهت می‌کنن

‫من خودخواه نیستم!

‫اسم پدر و مادر من چیه؟

‫شغلشون چیه؟

‫اسم میانی من چیه؟

‫حیوون خونگی دارم؟

‫انقدر به طرز بیمارگونه‌ای غیرکنجکاوی

‫که حتی نمی‌دونی که چی‌ها رو نمی‌دونی

‫- گربه داری ‫- بله

‫تبریک میگم ایزا، گربه دارم

‫از وقتی پنج سالم بوده داشتمش. ‫اسمش چیه؟

‫- نمی‌دونم ‫- روحت هم خبر نداره

‫روحت هم خبر نداره من چه حسی دارم ‫چون هیچوقت نمی‌پرسی

‫فکر می‌کنی تو و مامانت فقیری چیزی هستین

‫ولی ارتودنسی دارین، و ماشین ‫و آیپد و این مزخرفات

‫بنظرت نرماله که

‫یه خونه داشته باشی ‫که توش اتاق خودت رو داشته باشی؟

‫و مامانی که تو تکالیفت کمکت می‌کنه؟

‫امکاناتی که داری رو مثل اکسیژن بدیهی می‌دونی ایزا

‫اونوقت من رو قضاوت می‌کنی

‫که رفتم یه ماشین خریدم ‫جای اینکه همش رو برای دانشگاه پس‌انداز کنم

‫و سعی می‌کنم اهمیت ندم و درک کنم چون...

‫حرف نزن!

‫ای خدا، ده ساله خفه نشدی تو!

‫ببخشید که با من بودن سخته

‫ولی خودتو بذار جای من!

‫تصور کن همیشه تو افکارت گیر کنی

‫بدون هیچ وقفه و راه فراری!

‫متأسفم که...

‫و بذار از تشبیه هوشمندانه مایکل استفاده کنم

‫تصور کن همیشه فقط خردل بخوری

‫همیشه فقط تو باشی و خردل!

‫باشه، نباید اینو می‌گفتم

‫و اگه انقدر ازم تنفر داری

‫چرا دست از حرف زدن...

‫مراقب باش!

‫حالت خوبه؟

‫فکر کنم

‫تو خوبی؟

‫زخمی شدی

‫ایزا، وایسا

‫تکون نخور

‫ایزا!

‫نه، نه، نه

‫نه

‫هی. حالت خوبه؟

‫نابود شده

‫ماشین بابام

‫عزیزم، من خیلی وقته کارم اینه

‫بهت قول میدم بابات ازت عصبانی نمیشه

‫کمک لازم دارم!

‫سلام دخترم

‫تو بیمارستانی، ولی همه‌چی درست میشه

‫خیلی دوستت دارم

‫دیزی حالش خوبه؟

‫رو پیشونیش چند تا بخیه زدن

‫ولی چیزیش نشده

‫هرولد رو نابود کردم

‫می‌دونم عزیزم

‫بابا عاشق اون ماشین بود

‫بابا عاشق تو بود

‫حالم خوبه؟

‫کبدت مجروح شده

‫ولی خونریزی داخلیش خفیفه

‫- خونریزی داخلی دارم؟ ‫- فقط یه کوچولو

‫خبر خوب اینه که نیاز به جراحی نداری

‫فقط می‌خوان چند روز...

‫تحت نظر داشته باشنت

‫چی؟

‫نه

‫- نه، نمی‌تونم اینجا بمونم مامان ‫- ایزا

‫لطفا... لطفا یه کاری بکن. ‫نمی‌تونم اینجا بمونم

‫باید برم خونه

‫اگه بمونم کلستریدیوم دیفیسیل می‌گیرم

‫- تو کلستریدیوم دیفیسیل نداریم ‫- احتمالا

‫الانشم دارم

‫نه، کلستریدیوم دیفیسیل نداری

‫مردم همیشه تو بیمارستان این بیماری رو می‌گیرن، خب؟

‫نمی‌تونم اینجا بمونم مامان

‫- نمی‌تونم اینجا بمونم! ‫- ایزا! ایزا!

‫کبدت خونریزی داره! ‫نمی‌تونیم بریم خونه

‫ولی کل مدت من پیشت هستم

‫- قول میدم ‫- باید برم. باید برم

‫کلستریدیوم دیفیسیل احتمالا همین الان ‫داره به بدنت حمله می‌کنه

‫دور و برت رو پر کرده

‫عفونت کردی

‫باکتری‌ها بدنت رو پر کردن

‫دارن تو بدنت پر میشن و نمی‌تونی جلوشو بگیری

‫نمی‌تونی

‫نمی‌تونی دوست‌پسر داشته باشی. ‫نمی‌تونی بری دانشگاه

‫نمی‌تونی کار داشته باشی

‫نمی‌تونی حتی مغز خودتو کنترل کنی

‫نمی‌تونی. نمی‌تونی

‫می‌دونی چجوری درستش کنی

‫این تنها راهه. ‫تنها راهه

‫یالا بکشش. ‫آلودگی رو بکش

‫مجبوری. مجبوری. مجبوری

‫لطفا، لطفا به یه چیز دیگه فکر کن

‫متنفرم از اینکه تو بدن تو گیر افتادم!

‫می‌خوای حالت بهتر شه؟ ‫خودت می‌دونی چجوری بهتر میشی

‫فقط حالم رو بد می‌کنه

‫می‌خوای از کلستریدیوم دیفیسیل بمیری؟

‫این عقلانی نیست. ‫این لحظه تا ابد ادامه نداره

‫آلودگی رو بکش! ‫بکشش! زوباش!

‫لطفا ولم کن

‫لطفا همه‌کار می‌کنم

‫اصلا این بدن مال خودت. ‫دیگه نمی‌خوامش

‫من مسیرم هستم، نه اراده‌ام. ‫من مسیرم هستم، نه اراده‌ام

‫هیچوقت آزاد نمیشی

‫یه اهریمن تسخیرت کرده!

‫می‌خوای از کلستریدیوم دیفیسیل بیفتی بمیری؟

‫نه! چون می‌میری

‫می‌میرم. می‌میری

‫ایزا! نه، نه، چیکار می‌کنی؟

‫نه، نکن

‫- نکن. ایزا، نکن ‫- حال‌بهم‌زنی

‫- حالم رو بد می‌کنی ‫- کمک. پرستار!

‫- نکن ‫- اهریمن تو رو تسخیر نکرده

‫تو خود اهریمنی

‫صبحونه می‌خوای؟

‫نه

‫دلم درد می‌کنه

‫مجبور شدن شستشوش بدن

‫احتمالا می‌تونی حدس بزنی از طرف کیه

‫به دکتر سینگ زنگ زدم

‫لطفا ازم ناراحت نشو

‫فقط نمی‌دونستم چیکار کنم

‫ناراحت نیستم

‫ممنون مامان

‫حالت چطوره؟

‫خب...

‫تعریفی ندارم

‫بنظرم برات خوبه

‫که با من بیشتر جلسه داشته باشی

‫نمی‌خوام زیادی با افکارت تنها بمونی

‫- باشه ‫- خوبه

‫همینطور فکر می‌کنم

‫که باید روش رویارویی و جلوگیری از پاسخ ‫رو دوباره امتحان کنیم

‫و می‌تونیم آروم جلو ببریمش

‫ولی ایزا، باید داروهات رو بخوری

‫یا داروهای دیگه‌ای برات پیدا کنیم ‫که بهتر برات کار کنن

‫و حاضر باشی مطابق نسخه مصرف کنی

‫- هیچکدومشون کار نکردن ‫- هیچکدومشون هنوز کار نکردن

‫♪ ما اینجاییم چون ♪

‫♪ ما اینجاییم چون ♪

‫♪ ما اینجاییم چون ما اینجاییم ♪

‫♪ ما اینجاییم چون ♪

‫♪ ما اینجاییم چون ما اینجاییم ♪

‫♪ ما اینجاییم چون ♪

‫♪ ما اینجاییم چون ما اینجاییم ♪

‫[ممنون بابت گل‌ها]

‫بریم اپل‌بی؟

‫- سلام ‫- سلام

‫ببخشید که انقدر طول کشید ‫تا باهات تماس بگیرم

‫اشکالی نداره

‫فقط... یکم زمان نیاز داشتم

‫دلم برات تنگ شده بود

‫منم دلم برات تنگ شده بود

‫چند بار با مامانت حرف زدم

‫و اونم خیلی با محبت ازت بهم خبر می‌داد...

‫شاید بتونی ببوسیش

‫این بار فرق می‌کنه

‫نه، نه، نه. نبوسش

‫مریض میشی. ‫مجبور میشی برگردی بیمارستان

‫اونوقت کلستریدیوم دیفیسیل می‌گیری. ‫برمی‌گردی بیمارستان

‫- اونوقت کلستریدیوم دیفیسیل می‌گیری ‫- حالت چطوره؟

‫اینجایی؟

‫آره

‫- ببخشید ‫- پرسیدم حالت چطوره

‫خوبم

‫در کل

‫عه...

‫ولی الان زیاد خوب نیستم

‫می‌تونی بری روبروم بشینی لطفا؟

‫امیدوار بودم بهتر بشم

‫دارم داروهام رو می‌خورم ‫و با دکتر سینگ کار می‌کنم

‫فکر می‌کردم...

‫شاید حتی بتونم ببوسمت

‫فکر کنم بهتر شدم

‫ولی گمونم به اندازه کافی...

‫بهتر نشدم

‫شاید بتونیم چت کنیم؟

‫من...

‫نیاز دارم از نزدیک دوست داشته بشم

‫سلام، دیویس چطور بود؟

‫خوب بود

‫بیا اینجا

‫می‌دونی، اون اوایل که تو افکارت غرق می‌شدی

‫من خیلی گیج شده بودم

‫قبلش یه دختربچه‌ی شاد بودی

‫و یهو از همه‌چی می‌ترسیدی

‫و... نمی‌تونستم حالت رو بهتر کنم

‫ولی بابات بهم کمک کرد بهتر بشم

‫عجیب بنظر میاد

‫ولی مجبورم می‌کرد به تصویرم تو آینه نگاه کنم

‫و تمام کارهایی که اون روز درست انجام دادم ‫رو با صدای بلند به خودم بگم

‫و جواب داد

‫اون چند دقیقه قبل از خواب

‫جدی جدی حالم خوب بود

‫اون تنها کسی بود

‫که باعث میشد حس کنم ‫مادر خوبی‌ام برات

‫و حالا نیست

‫و نمی‌تونم خودم رو آروم کنم

‫پس فقط روزم رو با این وحشت می‌گذرونم

‫که قراره یه اتفاق بدی بیفته

‫با وحشت از کافی نبودن برای تو

‫ولی اینطور نیست

‫باشه

‫اگه بخوای می‌تونم انجامش بدم

‫اون قضیه آینه رو

‫می‌تونیم با همدیگه انجامش بدیم

‫نه، نمی‌خواد

‫خدا رو شکر

‫خیلی معذب‌کننده بنظر میومد

‫ایزا، وقتی گاراژ بازسازی بشه

‫کرایه‌ش میدیم که پول شهریه‌ت رو بدیم

‫- واقعا؟ ‫- میری هر دانشگاهی که دوست داری

‫می‌دونی چرا؟

‫چون هیچوقت تسلیم نمیشی

‫این یکی از ویژگی‌هاته که عاشقشم

‫هر چقدرم ترسیده باشی، ‫دست از تلاش برنمی‌داری

‫عه...

‫مامان، باید ماشینم رو قرض بگیرم

‫دیویس گفت باید از نزدیک دوست داشته بشه

‫و الان نمی‌تونم این کارو بکنم

‫ولی باید دوست صمیمیم رو از نزدیک ‫دوست داشته باشم

‫حتی اگه بمیرم

‫هی، حالا که سفره دلمون رو باز کردیم

‫اولش که من و دیویس با هم دوست شدیم ‫پنجاه هزار دلار بهم داد

‫یا باید می‌رسید به من یا یه توآتارا

‫پس می‌ذارمش برای نورث‌وسترن، خب؟

‫عالیه. خدافظ

‫چی...

‫باید بخاطر دیزی اینجا باشی

‫باید اینجا باشی. ‫باید اینجا باشی. باید اینجا باشی

‫- سلام ایزا ‫- سلام

‫فکر می‌کردم که نمیای

‫راستی...

‫بابت تصادف و کبدت متأسفم

‫من خوبم بابا

‫خیلی خفنه

‫البته من هنر رو نمی‌فهمم

‫ولی حتی منم می‌فهمم که خفنه

‫اونو نمی‌دونم ولی ممنونم واقعا

‫- که اومدی ‫- می‌خوام دوست حمایت‌گری باشم

‫جدیداً دارم امتحانش می‌کنم

‫کبدت چطوره؟

‫نامجروح شده

‫تو چطوری؟

‫من که قسر در رفتم

‫البته رفتار مایکل که جور دیگه‌ای نشونش میده

‫برای هر شیش تا بخیه‌م اسم گذاشت

‫و برای هر کدومشون یه شعر عاشقانه نوشت

‫واقعا متأسفم دیزی

‫تو لایق فوق‌العاده‌ترین

‫مشوق‌ترین و حواس‌جمع‌ترین دوست دنیایی

‫نه دوستی که نزدیک بود تو تصادف ‫به کشتنت بده

‫از دست تو هولمزی

‫خوب بلدی از خودت کینه به دل بگیری

‫اگه معلوم نیست، ‫قبلا بخشیدمت

‫و بابت ایالا عذر می‌خوام

‫نیازی نیست

‫چرا

‫هست

‫آره، می‌تونی آدم رو کلافه کنی ‫ولی اصلا مثل خردل نیستی

‫تو جالب‌ترین آدمی هستی که تا حالا دیدم

‫من دوستت دارم

‫می‌خوام کنار تو دفن بشم

‫یه سنگ قبر مشترک می‌زنیم

‫روش می‌نویسن «هولمزی و دیزی. ‫همه‌کارشون رو با هم می‌کردن

‫جز کارای بد»

‫من مثل خردل نیستم، ‫ولی شاید مثل ایندیاناپلیسم

‫این رودخونه تخمی رو داشتن

‫ولی با همینی که داشتن جلو رفتن

‫و تونستن یه شهر اوکی اطرافش بسازن

‫عالی نیست، ولی بدم نیست

‫نمره 14 می‌گیره

‫خب، بنظرم حداقل 16 رو می‌گیری. ‫هم تو هم این شهر

‫افقش رو ببین

‫این تونل‌ها

‫این پل

‫این فاضلاب

‫این لاستیک، ‫این آجر، این...

‫- نمی‌دونم، اونا چی‌ان؟ ‫- وایسا، دیزی

‫- برگرد، برگرد ‫- چی؟

‫اون...

‫پوگز ران‌ـه

‫دیزی، جایی که رودخونه تموم میشه...

‫- اسمش چیز نیست... ‫- دهانه؟

‫این دهان دونده‌ست

‫چی؟

‫پیکت قبل از فرار اینو نوشته

‫اون چیه؟

‫نامه‌ای برای دیویس و نوآ

‫بدترین نوع نامه

‫بنظرت پریده پایین؟

‫زنگ بزنیم پلیس؟

‫نمی‌خوام از یه کاراگاه رندوم بشنوه

‫[دو ماه بعد]

‫خب، چطور شدم؟

‫اینطور که می‌خوای دل طرف رو ببری

‫چیه؟ زیادیه؟ عوضش کنم؟

‫مامان، نه. معرکه شدی

‫و منظورش از «معرکه» جذابه

‫اوه! کارو دربیار!

‫به اوان بگو اگه تا ساعت یازده

‫نیاردت خونه، حسابی تو دردسر میفتی

‫دردسر بزرگ‌ها

‫تو خیلی بچه‌تر از اونی که با من بیای دیت

‫سلام خانم هولمز

‫ایزا هست؟

‫دیویس

‫از یه مارمولک برات دزدیدمش

‫ممنون

‫ایزا، من و نوآ داریم جابه‌جا میشیم

‫کجا؟

‫کلرادو

‫نوآ اونجا تو یه مدرسه ویژه پذیرش شده

‫به یه شروع تازه نیاز داریم

‫بعد از این اتفاقات

‫کِی میرین؟

‫فردا

‫برادر خوبی هستی

‫اصطلاح جالبیه، مگه نه؟

‫«در عشق» ‫(به معنای عاشق)

‫نمیشه تو چیز دیگه‌ای بود

‫توی دوستی، یا توی امید

‫فقط می‌تونی توی عشق باشی

‫فکر کنم اگه الان نرم، ‫هیچوقت نمیرم

‫باشه

‫خدافظ ایزا

‫شاید برگرده

‫آره

‫شاید

‫«کسی ازت خداحافظی نمی‌کنه مگه اینکه ‫بخواد دوباره ببیندت»

‫دیزی؟

‫جان؟

‫بنظرت ممکنه یه روز بتونم با کسی باشم؟

‫بله

‫بنظرم می‌تونی

‫بنظرم جنابعالی، ایزا هولمز

‫زندگی خیلی پر و پیمونی خواهی داشت

‫بنظرم میری دانشگاه ‫و هر رشته‌ای دوست داری رو می‌خونی

‫و یه حرفه دست و پا می‌کنی

‫حرفه‌ای که بهش افتخار می‌کنی

‫و بنظرم با کسی وارد رابطه میشی

‫یه آدم محشر

‫بنظر من تو، هولمزی

‫یه داستان عاشقانه معرکه خواهی داشت

‫حتی فکر می‌کنم یه روز خانواده‌ی خودت ‫رو هم تشکیل میدی

‫یه زندگی تمام و کمال واسه خودت می‌سازی

‫مطمئنم

‫ولی نمی‌خوام بهت دروغ بگم

‫بنظرم بعضی وقتا سخت میشه

‫بنظرم بعضی وقتا اون زندگی ‫رو ویرون‌شده می‌بینی

‫ولی همیشه بازسازیش می‌کنی

‫و هرگز تنها نمی‌مونی

‫قول میدم

‫چون همیشه دوست خواهی داشت ‫و دوست داشته خواهی شد

‫و عشق...

‫هم یعنی چطور به اون آدم تبدیل شدی ‫و هم چرا

‫عشق، هولمزی

‫راه واقعی شدنته

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.