Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
WWW.MY-SUBS.CO
1 « خواربارفروشی کاراچی »
!این میره اینجا
!خانم، بهم بگید چیکار کنم، منم انجامـش میدم
لی، توی وضعیتـت باید مراقب باشی
!مراقب اون قفسهها باش، وگرنه میریزن
باید وصل بشن به دیوار
!این ششمین باره که بهم گفتید - !این هم از هفتمین بار -
قطعاً. هر طور راحتاید - و این رو هم درست نصب کنید -
چرا دلـش میخواد همۀ کارها رو انجام بده؟ نباید از خودش کار بکِشه
من از کجا بدونم؟
به نظرـت من آروم شدم؟ - نه، لی، به نظر نمیرسه -
به کارملا حقوق خیلی بیشتری نسبت به چیزی که از دوختودوز میگرفت دادم
استه رو وادار کردم حقوق آدا رو زیاد کنه و به پاشکاله پول دادم بره دندونپزشکی
نمیخوام جیک کسی در بیاد
.آره، ولی باید آروم بگیری نمیتونی هر روز اینجوری کار کنی
بذار یه نفر کمکـت کنه - از سر راهـم برو کنار -
اون دو تا بیشعور، برادرـم و شوهرـم، ازـم سؤاستفاده کردن
من رو آدم حساب نمیکنن، وسیله حساب میکنن
میکله رو راضی نگه داشتن، همونطور که مارچلو رو راضی نگه داشتن
لیلا رو میدیم بهش. آویزونـش» «میکنیم روی دیوار، چون هیچی نیست
اگه میخوان از عکسـم استفاده کنن باید از روی نعش من رد بشن
لیلا، چیز خوبـیه، فقط بازیگرهای مؤنث رو میزنن روی پوسترها
بازم؟ من که بازیگر نیستم
با اون دخل کجا داری !میری؟ باید بره اینجا
...نمیتونی ببینی خیلی پایینه؟ یک، دو، سه
چیزی در ذهن داشت تا از آشفتگی مداومـش منحرفـش کنه
یک طغیان خشونتآمیز و همیشگی تا ذهن و جسمـش رو از انرژی سرکوبشده خلاص کنه
حس ششمـم در دهمین هفتۀ بارداری تصدیق شد
لیلا با چشمانی که پُرتبوتاب برق میزد به سراغـم اومد
اون چسب، قیچی، رنگ داشت
راهحلی برای عکسه پیدا کرده بود و از من میخواست که کمکـش کنم، حمایتـش کنم
مشکل از قابـه، از دیواره، از نوره؟
باید ببینمـش - لیلا، و بعد، بسه، باشه؟ -
آره، بسه
خانم دوستداشتنی، حالا بهمون میگید چی در سر دارید؟
یا اینکه صرفاً میخواید شبمون رو خراب کنید؟
بذارـیدش زمین - واسه چی؟ -
حالا بهتون نشون میدم
حماقت نکن
!روحـتم خبر نداره چه هزینهای برداشت !اگه خرابـش کنی، پشیمون میشی
نه، نه. روی زمین
لنو، کمکـم کن
برشگر رو بده بهم
قیچی رو بیار. روزنامه رو هم
حالتی که چهرهش به خودش گرفت رو بهجا آوردم
وقتی فکری از اعماق وجودش از راه میرسید و مغزـش رو مشتعل میکرد
،اون لحظات چقدر هیجانآور بودن ،چقدر درکنارـشبودن رو دوست داشتم
درک نیاتـش، پیشبینیکردنشون
احساس میکردم اون چیزی رو میدید که وجود نداشت و اینکه تلاش میکرد تا ما هم بت?
کامل شد
تمومه
!من این چشمآزار رو آویزون نمیکنم توی مغازهم
موافقام
ما باید کاسبی کنیم. با این روی !دیوار، ملت فراری میشن
!رینو، لطفاً بهش بگو که مضحکـه
بهت که گفتم، نمیشه باهاش منطقی صحبت کرد
باید بگی: آره یا نه، تموم شد و رفت
وگرنه وقتـت رو حروم کردی
توی یه مجله دیدم که رُسانو براتزی یه عکس مثل این توی خونهش داره [ هنرپیشۀ ایتال
میبینید؟ - و اون به چه معناست؟ -
که رُسانو براتسی عقلکلـه؟
که تو همهچی رو میدونی و من و پینا نه؟
خفه شو
یا از این خوشـت میاد یا اصلاً - ...نمیفهمم، نمیتونم -
خفه شو، جیلیو
.من ازـش خوشـم میاد، خانم میفهمم سعی داشتید چیکار کنید
میشه کفشها رو بهخوبی دید، توی چشمان
آفرین
کلّهشقاید، ولی وقتی یه کاری انجام میدید، درست انجامـش میدید
باید تصمیمگیری کنیم، مغازه فردا باز میشه
تصمیمگیری شده، ازـش خوشـم میاد
بله، من رو هم متقاعد کردی
آمادهایم که روشنـش کنیم
پس بذار این تابلو رو ببینم
« سولارا »
ببینید چه لعبتـیه
اگه کفشهای چرولوئن، پس چرا اسم مغازه سولاراست؟
چرا باید مایۀ عذاب باشی؟ میخوای دردسر بیشتری درست کنی؟
عکس رو خراب کردی و با این حال اون دو تا نادون قبول کردن
واسه یک بار هم که شده راضی باش - از سولاراها پول قرض گرفتی؟ -
استفانو هم؟
به همین خاطر به هر سازـشون !میرقصید، بهشون بدهکارـید
از حالا به بعد، تو و شوهرـم حساب نیستید
با میکله صحبت میکنم
لیلا، کجا میری؟ - هیچجا -
منام
یهخرده خون اومد
اون به این معناست که بچه مُرده؟
« بر اساس رمانی از اِلنا فرانته »
« دوست نابغۀ من: داستان یک نام جدید »
« بخش یازدهم: زدایش »
کی مظهر عشقـه که همهچیز رو متأثر میکنه؟
انجلیکا
،انجلیکا شخصیت محوری اثره همهچیز حول اون میچرخه
.رینالدو اون رو بیهوده دوست داره اُرلاندو از حسادت دیوانه میشه
انگار که جایی وجود داشت
که در مرکزـش زنی وسوسهانگیز و شهوانی قرار داره که شور رو در تمام مردها برانگیخت?
و همینطور درد - بله، و همینطور درد -
ولی آریوستو ماه رو جایی تصور میکنه که تمام چیزهایی که روی زمین از دست رفتن رو نگ?
جایی که کار غم و اندوه برای اونهایی که بیهوده دوستشون داشتیم بهش ختم میشه
ممنون، گرکو
،دوست دارم ادامه بدیم ولی وقت رفتن به خونهست
برگرد سر جات
،«برای پسفردا، «اُرلاندو فوریوزو بخش 35، مطالعه و تفسیر
میتونید برید
النا
چه روزنامهای میخونی؟ - نمیدونم... رُما -
اینیکی رو بگیر، من خوندمـش
بازم روزنامه میارم، تا هر روز بتونی بخونیشون
ممنون، خانم
« پیاتزا دی مارتیری - مغازۀ جدید در مرکز ناپل »
سلام، لنو - سلام -
باهام راه بیاید. امتحانـش کنید
.شما هم یهخرده امتحان کنید میشه فهمید که شیر تازهست
بعد از سقط جنین، دورهای طولانیمدت آغاز شد که از دوندگی دست کشید
و مصمم به نظر میرسید که کُل زندگیـش رو صرف
ساماندادن به اون مکان کنه که با پنیر معطر شده بود، با سالامی و نون پُر شده بود
کی بیشتر میخواد؟ - !250گرم برای من -
مامان، خاطرجمع شو خوب باهاشون تا کنی - ممنون -
لطفاً
ماریا خانم، عروستون بهتر شده
میدونید که چی میگن، خانم؟
خداوند بهمون بچه میده و بعد ازـمون میگیردش
...حقیقت محضـه
لنو، بیا اینجا
انزو فرستادش، توی یه مکان دوراُفتاده در «پیمونت»ـه [ پیمونت، پیمونته یا پیامونته
حالـش خوبه
خوشحالام، انزو باحالـه
آنتونیو یه کارت پستال فرستاد اینجا به مغازه برای لیلا
حالـش خوب نیست، درسته؟ - نه -
کارملا، به مشتریها رسیدگی کن - لنو، با من بیا -
خانم، دیگه چی لازم دارید؟ - یه بطری لیکور «استرگا» هم برداشتم -
خانم، مصرفتون یهخرده رفته بالا
لی، آلفونسو بهم گفت که دنبالـم میگشتی
وایسا
میخواستم این رو بهت نشون بدم
دیدمـش. میکله سولارا وادارـشون کرد بنویسنـش
دیدی؟ اون اینجا بود
اون همیشه اینجاست، متوجه نمیشم چرا
بلندبلند بخونـش
،لطف، مهربانی، متانت دو «نرئید»ِ دلفریب» ،خانم جیلیولا اسپانیولو و خانم جوسپی?
دوشیزگان شگفتانگیز شکوفهکردهای که «سرنوشت یک کسبوکار را کنترل میکنند
نه، پایینتر
،قاب آش شله قلمکاری خام است»
«نُتی گوشخراش در فضایی از ظرافتِ باشکوه
دیدی کی نوشتدش؟ دوناتو ساراتوره
آره - و چیزی واسه گفتن نداری؟ -
چی میتونم بگم؟ - پسر کو ندارد نشان از پدر -
و بگذریم، فقط اون حقیقت رو نوشت. توی روزنامههای دیگه یه حرف راست هم پیدا نمیشه
همهشون رو خریدن
با این. بو کن ببین چه بوی گندی میده
لیلا، مامان اینجاست، اومد - بفرستـش داخل -
جوزپی - شب بهخیر -
سلام، لنو - سلام، جوزپی -
چطورـید؟ - میگذرونیم -
این برای شماست - خیلی نازنینـی -
یه چیزهایی هم هست که ببرید زندان واسه شوهرـتون
الهی که خدا عمرـت بده - کاری نکردم که -
یه ماچ بده
میبینمتون - بازم ممنون -
کارملا، الآن میام
،همیشه حق با پاشکا بود
همۀ کارهای اینجا با پول استفانو انجام شده، و استفانو پولدرآوردن رو با پول پدر?
،بدون پولی که از بازار سیاه و ربا به وجود اومد
نه این مغازه و نه کفشفروشی وجود داشت
و همهش همین نیست، نه استفانو، نه رینو، نه پدرـم ،بدون رابطهای سولاراها یه لنگ?
که اون هم رباخواریـه
سولاراها و کاراچیها با هم متحد شدن تا پول رو بیشتر کنن
در نتیجه حتی پولی که من و کارملا در میاریم هم پاک نیست
پول هیچوقت نمیتونه پاک باشه
واضحـه من درگیر چه کلاهبرداریای شدم؟
،من از کاری که کردم و کاری که دارم میکنم خوشـم نمیاد به همین خاطر میخوام به ر?
یادت باشه، باید با معدل 20 قبول بشی
.از دل و جون مایه گذاشتم خوب دارم پیش میرم
میدونم سفتوسخت چسبیدی بهش
باید همه رو فرو کنی توی مُخـت
خب؟ - چیه؟ -
واسه توئن، نمیخوایشون؟
لیلا، راضی به زحمت نبودم
واسه شروع مدرسه سفارششون دادم، ولی تازه الآن رسیدن
ممنون - نوئن -
اون کتابهای کهنه و داغونی که خانم اولیویرو بهت داده رو دیگه بنداز کنار
ماریو؟
لطفاً دوستـم رو تا خونه همراهی کن، ساکهاش سنگینان
بسیار خوب، خانم
اینا رو بده مادرـت - ممنون -
من باید برم سر کار
ببخشید، کلیدهام رو جا گذاشتم
.شب بهخیر، خانم کجا میتونم بذارمشون؟
بذارـیدشون روی میز
بفرمایید
خدا حافظ
اینا دیگه چیان؟
این از طرف لیلاست
یه دونه کامل؟ - اینا رو هم داد به من -
چیان؟ - کتابدرسی واسه امسال -
بوی خوبی میدن
نوئن، لنو
نوئن
از کریسمس تا عید پاک سولاراها و کاراچیها پول زیادی در آوردن
خواربارفروشی جدیده و قدیمیـه سود خوبی دادن، کارخانۀ کفش با حداکثر ظرفیت کار کر?
کفشهای طراحیشده توسط لیلا رضایت غنیها، اونهایی که بیدردسر دست رو به سم?
لیلا رو لازم داریم، وگرنه این جلسه به چه درد میخوره؟
ما هستیم، همین کافی نیست؟
باید این جلسه رو برگزار کنیم تا سر در بیاریم مسئول کیه
یه بار اون رو گفتی، خفه شو - !من هر موقع بخوام حرف میزنم -
!نه، الآن خفه شو
ما سبکهای جدید لازم داریم لیلا هم میدونه، چرا نیومد؟
بهت که گفتم، میکله، حالـش خوش نیست
،میکله، من و بابا شروع کردیم بهزودی میبینیشون
خواهرـت کفشهای خوب رو طراحی میکنه
اگه کفشها خوب فروش میرن فقط به لطف افرادیه که کُل روز رو اینجا کار میکنن
،وجود زنـت ضروریه باید مجبورـش کنی بیاد
زن من کُل روز رو توی خواربارفروشی میگذرونه
به همین خاطر جلسه رو گذاشتیم موقع ناهار؛ زمانی که مغازهها بستهان
اون باید موقع ناهار استراحت کنه
زنـت توی خواربارفروشی حروم میشه
اینجا به اندازۀ چیزی که خواهرـت و جیلیولا 100سال میکِشه تا در بیارن، در میاره
لیلا باید فرمان بده، ابداع کنه، کفش طراحی کنه
اون هر کاری بخواد میکنه، طبق معمول
بیا، باید یه چیزی رو بهت توضیح بدم
مارچلو
همۀ این کفشهایی که اینجان رو میبینی؟ ما چرولوها میدوزیمشون
،اگه واسه خاطر میکله نبود تو هنوز توی محله بودی
راستـش، به لطف برادر منه
با احترام، پینو، بدون سولاراها، برادرـت کسی نیست
،اون هیچوقت چیزی احتیاج نداشت !تو بدون میکله هیچی نیستی
گوش کن چی میگم! به خیالـت چه خری هستی؟
رئیس؟ تو هیچکس نیستی
اگه بخوام میتونم برـت گردونم دوباره پنیر ریکوتا بچپونی توی «کانولی»، ملتفتی؟ [
چه خبر شده؟ چه خبر شده؟
تقصیر توئه، تو یه فندک داری !چون مخفیانه سیگار میکِشی
عمداً اون کار رو کردی؟
چرا متوجه نیستی؟ !اون یه جادوگر خبیثـه
خودش آتشسوزی رو راه انداخت
،میخواست من رو بسوزونه میخواست همهمون رو بکُشه
پینو، تو بهشون بگو
لیلا قادر نیست باردار بشه
و زمانی که شد، گذاشت از لای پاهاش لیز بخوره و خارج بشه
چی واسه خودت زرزر میکنی؟
بهتره که لنو رو ول کنی
یه جادوگر خبیث اینجاست
و حالا چیکار میکنی؟ هنوزم طراحی میکنی؟
،نمیخوام هیچی طراحی کنم
نه حتی صندل یا دمپایی
عصبانی میشن - خب بشن -
پول توـشه، لیلا - اونا پول دارن -
و همین الآنـشم کافیه
حقیقت اینه که سعی کردم
ولی دیگه چیزی در نمیاد - دوباره سعی کن -
مثل زمانی که 12 سالمون بود، نیست
چیزهایی که از اینجا در میومد، دیگه نمیاد
بوی چرم، بوی پوست، منزجرـم میکنه
،بهخاطر تو انجامـش دادم
که بهت نشون بدم اگرچه مدرسه نرفتم، ولی یه کاری از دستـم بر میاد
تمومی نداره
من همیشه امیالی در سر دارم
همیشه باید ثابت کنم که میدونم چطوری کارها رو خوب انجام بدم
،زمانی که خواربارفروشی رو باز کردیم
استفانو بهم یاد داد که چطوری کمفروشی کنم
،اولـش سرـش دادم زدم که دزده ،که پولـش رو از این راه به دست میاره
ولی بعدش خواستم نشون بدم که میتونم بهتر از اون تقلب کنم
و صد تا راه به فکرـم رسید
من سر همه رو کلاه میذارم، لنو
کمفروشی میکنم، هزار تا کار دیگه میکنم
سر کُل محله کلاه میذارم
به من اعتماد نکن. به چیزی که میگم و کاری که میکنم اعتماد نکن
خوشحالام که اون عکسـم توی لباس عروس سوخت
عروسی هم باید میسوخت
...لباس، سولاراها، کفشها
پاشو وایسا
سعی کن آرامش پیدا کنی
چیکار میخوای بکنی؟ - تقلب -
رینو رو متقاعد میکنم کفشها رو طراحی کنه
،اگه بد پیش رفتن، تقصیر رو من گردن میگیرم اگه خوب پیش رفتن، میگم کار اون بود
دیوونه شدی؟
،بهت میاد
ولی نه واسه یه جشن مهم
مهمه، درسته؟ - من از کجا باید بدونم؟ -
،معلمـم بیرون مدرسه جلوـم رو گرفت
گفت که بچههاش دارن یه جشن ترتیب میدن و ازـم خواست که برم
پس باید بری
این رو امتحان کن
این شیکـه. اونا آدمهای شیکیان
به نظر منم شیکـه
این معلمه کجا زندگی میکنه؟ - «کورسو ویتوریو امانوئل» - [ خیابانی که از رُم عبور
منظرۀ دریایی داره؟ - نمیدونم -
بچههاش هنوز مدرسهایان؟ - نمیدونم -
نه، تموم شد رفت، نمیرم
من رو با خودت ببَر
استفانو نمیذاره بیای - خواهیم دید -
اگه خواستی من رو ببَری بهم بگو
معلومه که دلـم میخواد بیای
میتونم این رو بپوشم
به نظرـت زیادهروی نیست؟ - جشنـه یا شبزندهداری؟ -
اینجا چیکار میکنی؟
من اینجا چیکار میکنم؟ باید به تو جواب پس بدم؟
!نه، استه - ...تو هم اینجائی -
در هر صورت که همه باخبر میشن - از چی حرف میزنی؟ -
برادرـش پینوچا رو میاره که !کاروبارـشون رو اینجا انجام بدن
توی این خونه! کلید رو کی بهشون داد؟ - خونۀ منم هست -
!خفه شو، لی، جیکـت در نیاد
بهخاطر انجام کارهای قبیح، پینوچا !بارداره، لنو، و حالا باید ازدواج کنن
میدونی چی واقعاً کُفرـم رو در میاره، لی؟
،وقتی زدم زیر گوش پینوچا میدونی برگشت چی گفت؟
،حسودیـت میشه چون من یه زنام و همسرـت نیست» «!چون رینو میدونه با یه زن چیک
!لعنت بر شیطون، لی! لعنت خدا به همه
چرا باید من رو به این وضع دچار کنی؟
!بهتره برم بیرون، لی، وگرنه کار دست خودم میدم ولی اون احساس رضایت رو بهت نمیدم!
!هرزۀ کثیف! تو هرزهای بیش نیستی
!هیچی جز دردسر نیستی
خب، من رو میبَری؟
،نگران بودم که لباسـش زیادی پُرزرقوبرق باشه
ولی همچنین اینکه زیباییـش مثل یک ستاره منفجر بشه و همه سرودست بشکنن تا تکهای
،نگران بودم که با لهجه صحبت کنه، حرفهای رکیک بزنه
،ولی همچنین اینکه، اگه صرفاً دهنـش رو باز کنه
همه مسحور هوشـش بشن و خود خانم گالیانی رو افسون کنه
نگران بودم خانم گالیانی پی ببره که من تنها سایۀ کمرنگی از اون بودم
که بخواد باز هم ببیندش، که بخواد متقاعدش کنه که برگرده مدرسه
بعداً میبینمـت - کِی بیام دنبالتون؟ -
نیمهشب
!لیلا
داشتم فکر میکردم، اگه باهات بیام چی؟
یه سلامی میکنم، یه نوشیدنیای میخورم
،نه، استه. دوستهای النائن من اصلاً نمیشناسمشون
باشه
چجوری متقاعدش کردی؟
اگه چیزی بخوام، فقط سلیطهبازی در میارم
لی، خواهش میکنم، اونجوری حرف نزن
چجوری؟ - همونجوری که الآن حرف زدی -
من مایۀ سرافکندگیـتام؟ - ...نه -
میدونی کدوم طبقهان؟ - سوم -
تابهحال آسانسور سوار نشدی؟ - نه -
از پلهها بریم بهتره - چرا؟ -
و حالا چی میشه؟ چیکار کنیم؟
باید 3 رو فشار بدی
بزنم؟ - بزن -
!خدای من
سلام - سلام -
من النائم، یکی از دانشآموزهای خانم گالیانی
النا؟ - بله -
سلام، من آرماندوئم، پسرـش
،مامان ما رو با مقالههات عذاب میده باید همهشون رو خونده باشم
خواهش میکنم، بفرمایید تو
بیا، میبَرمـت پیش مادرـم
♪ Nico Fidenco - What a Sky (Su nel cielo) ♪
.النا، دیدنـت چقدر لذتبخشـه خوشحالام که اومدی
ممنون، خونهتون قشنگه
ممنون، اگه دوست داشته باشی بعداً اطراف رو نشونـت میدم
بهش گفتم که همیشه مقالههاش رو برامون میخونی، که خیلی باهوشـه
دیدی؟ النای ما هم خیلی خوشگله - ممنون -
اینجا کُلی آدم جالب واسه آشناشدن باهاشون وجود داره
میخواستم با شوهرـم آشنات کنم ولی اون بیمارستان سر شیفتـه
ایشون از دوستانـته؟
بله. ایشون معلم منان
این لیلاست، ابتدایی همکلاسی بودیم
سلام - شب بهخیر -
دوستیهای طولانیمدت مهمان
متأهلاید؟ - بله -
همسن النائید؟ - دو هفته بزرگتر -
با نادیا آشناشون کردی؟ - نه -
منتظر چی هستی؟ - همین الآن رسیدن -
نادیا مشتاق دیدار باهاته. اینیکی ناقلاست، بهش اعتماد نکن
ولی اون دختر خوبـیه. مطمئنام که دوستهای خوبی میشید
حالا میبینی، ازـش خوشـت میاد - بریم -
خوش بگذره - ممنون -
،خواهرـم بچگی من رو نابود کرد 16ساله که مایۀ غذابـمه
نادیا، بیا، میخوام با النا آشنات کنم - باشه -
نادیا، این الناست، دانشآموز مامان - سلام -
خیلی از دیدنـت خوشوقتام - سلام -
چیزهایی که مینویسی من رو جذب میکنن
همیشه از مامان میپرسم که یه مقالۀ دیگه نوشتی یا نه
ممنون، نادیا. شما همهتون خیلی با من خوشبرخوردید
این از دوستان منه
رافائلا کاراچی - نادیا، خوشوقتام -
سلام، النا - سلام، نینو -
همدیگه رو میشناسید؟ - آره -
بچهمحل بودیم
سلام
سفر به انگلستان چطور بود؟
خیلی جالب. دلـم میخواد بهزودی برگردم
♪ Chubby Checker - Let's Twist Again ♪
بیا برقصیم - لی، میای؟ -
حسـش نیست
تو لیلائی، درسته؟
من نینو ساراتورهام، من رو یادته؟ - آره -
نمیرقصی؟ - نه -
!لی، بیا
!اوه، خدا
ببخشید، ما داشتیم... اون داشت دنبال دستشویی میگشت
بله، ببخشید - ما رو ببخشید -
خدا حافظ
النا، دوستـت اونجاست - ممنون -
لیلا، خب؟
یک ساعته دارم دنبالـت میگردم
من اینجا بودم - بیا روی مهتابی، همه اونجان -
چیکار میکنن؟ - صحبت میکنن، هوای تازه میخورن -
تو برو
حوصلهت سر رفته؟ - نه -
دارم کتابها رو نگاه میکنم
دیدی چندتا هست؟ - آره -
بیا
سلام، گرکو - سلام -
♪ Sergio Endrigo - Se Le Cose Stanno Così ♪
مغایرت بین دارا و ندار، سؤاستفادهگر و سؤاستفادهشده، دیگه اجتنابپذیر نیست
واقعیت جدید و مسلم اینه که قربانیها نمیتونن مرعوب بشن، و به تقلاشون ادامه می
مشکل اصلی اینه که شما، جوونها، فکر میکنید که میتونید همهچیز رو فوراً بدون ?
،ولی ساخت یک دنیای جدید وقت میبَره باید برنامهای وجود داشته باشه
دنیا با برنامهریزی تغییر نمیکنه، لازمهش خونـه
خشونت ضروریه - اشتباه میکنی، آرمان -
میدونی از چی بیبهرهای؟
اعتماد. بدون اعتماد، چیزی تغییر نمیکنه
دنیا همینجوریـش قابلیتهای فنی و انسانی رو برای استعمار، گرسنگی، جنگ داره
ببین «دانیلو دولچی» توی سیسیل، توی تراپتو چیکار داره میکنه، اعتصاب غذا کرد [
...تا علیه مردن اون بچه از سؤتغذیه اعتراض کنه
بندتو بارتا، بچۀ بینوا - موارد منفرد حساب نیست -
مارتین لوتر کینگ مورد منفرده؟
یا رئیسجمهور شهاب، که بعد از بحران 1958 جوامع لبنانی رو آشتی داد [ فؤاد شهاب: سوم?
همچنین به لطف اونه که الآن میتونی بری بیروت جوری که انگار پاریسـه
چیزی که موارد منفرد خطابشون میکنی خیلیان و نیروی تأثیرگذاریان
من دوست دارم مثل یه تیپ صلح جهانی تصورـشون کنم
!باز دوباره اون نه
تو فقط از اسم «تیپ صلح جهانی» خوشـت میاد
شاید حق با تو باشه، از اسمـش خوشـم میاد
شاید بهخاطر اینه که باعث میشه امید به چیزی خوب داشته باشم
تو امید به چیزی خوب داری، آرمان؟ - یا خامـی، یا میترسی -
حق با نینوئه
ما نباید خطاهای نسلهای گذشته رو تکرار کنیم
من نمیخوام توی دنیایی زندگی کنم که دوباره در جنگ باشه
امروز جنگ باید با اسلحهخونههای اتمی باشه
باید با خود جنگ باشه
اگه اجازۀ استفاده از این سلاحها رو بدیم، همهمون گناهکارـیم
خیلی بیشتر از نازیها
دیکتاتورهایی وجود دارن که هنوز هم مردم رو برده نگه میدارن
دنیا فوراً باید تغییر کنه، ولی از طریق صلح باید تغییر کنه
قطعاً باهات موافقام
سعی کن این متعصبِ ناآرامِ یاغی رو متوجه کنی
کوآزیمیدو رو یادته؟ سالواتوره کوآزیمودو یک نویسنده، شاعر و منتقد ادبی ] [ ایتال?
فراموش کنید، ای پسران، ابرهای خونی» ،را که از زمین سر به آسمان کشیدهاند
«...پیشینیان را فراموش کنید
،مقبرههایشان در خاکستر غرق میشود»
«سیهپران، باد، قلبهایشان را میپوشانند
دقیقاً
تو خیلی خوبـی، النا. باهوش، شجاع
اونا از نظر من حرفهای شجاعانهای به نظر نمیرسن
،اگه حرفی متفاوت از بقیه بزنی چیزی بیشتر از شجاعـی
،نه با قربانیها، نه آزاردهندهها...
نه نوکران، نه اربابان
و برای انجام این کار، باید کاری که النا میگه رو انجام بدیم؛ با اسلحهخونههای ?
من خسته و کوفتهام
زنگ زدم استفانو، الآن پایینه
لیلا، یهخردۀ دیگه صبر کن
نه، بسه، حالـم از اینجا به هم میخوره
پنج دقیقه صبر کن - نه -
دموکراتهای مسیحی عزیزـمون وعدۀ تغییر میدن، ولی اونا حتی بین خودشون هم نمیتو
خانم، اومدن دنبالمون
برو، النا، نگران نباش - ممنون -
خدافظ، نینو. خدافظ، نادیا - خدافظ - خدافظ -
خدافظ، ممنون
موضوع چیه؟ چی شده؟
از وقتی به دنیا اومدم انقدر حوصلهم سر نرفته بود
اگه رفته بودیم سینما بهتر بود
حتی تلویزیونتماشاکردن هم بهتر از بودن پیش اون افادهایها بود
!چه جای حالبههمزنـی خونهای پُر از چیزهای کهنه
،اسباب و اثاثیۀ 100 سال پیش خود خونه مال 300 سال پیشـه
،کتابهاش رو خاک گرفته اونا هم خیلی قدیمیان
هیچکدومشون هیچکدوم رو ،با زحمت به دست نیاوردن
با اون چیزهای قدیمی متولد شدن بنابراین فکر میکنن خداوند قادر مطلقان
اینجوری چیزی میخورن، اینجوری ،حرف میزنن، اینجوری تکون میخورن
ولی هیچکدومشون استعداد دادن یه ایدۀ مبتکرانه رو ندارن
میدونن، میدونن، ولی هیچی نمیدونن
نمیشد یک کلمه از حرفهاشون رو متوجه شد
و فکر نمیکنم خودشون هم متوجه شده باشن
...پذیرایچپیهابودن، اسلحهخونههای اتمی
دفعۀ بعد من رو نیار، لنو، پاشکاله رو بیار، اون سریع حالیشون میکنه
اونا میمونصفتهاییان که به جای روی زمین، توی توالت میشاشن و میرینن
ولی یادشون رفته، به همین خاطر فکر میکنن آخرـشان
تو هم همینطور، مراقب باش، داری تبدیل به طوطیِ طوطیها میشی
...باید میشنیدیـش، با اون صدا
این و پسر ساراتوره، عین هم
...ما قابلیت فنی داریم ...گرسنگی فلان، جنگ بیسار
عین ساراتوره، نقش بازی میکنی تا توی خونهشون ازـت استقبال بشه؟
در طی زمانی که قوقولیقوقو میکنی، ما رو با مغزهامون که دارن آتیش میگیرن توی گ?
میبینیـش، لنو؟
خوب یا بد، من یه مرد دارم
،تو خیلی چیزها میدونی
ولی نمیدونی این چه حسی داره
خدافظ، النا - النا، به دل نگیر، لیلا شوخی میکنه -
!تو چقدر باهوشـی !تو چقدر دانائی
!تو چقدر شجاعـی
خدافظ، گرکو
خاطرۀ لحن نیشدارـش در اون شب، بهجای کمرنگشدن، تقویت و تلخیـش شدیدتر شد
به نظر میرسید که هیچچیز نمیتونه کاری که کرد رو توجیه کنه
بعد از بهاتمامرسیدن مدرسه، شروع کردم به کارکردن توی کتابفروشیای در پورت?
این جلد دربارۀ کییرکگارد و نیچهست [ فیلسوفان دانمارکی و آلمانی ]
اونیکی رو متوجه نمیشم اسمـش چیه
...«ساین اوند سایت» [ به آلمانی: هستی و زمان ]
ببخشید، ولی متوجه نمیشم
کتاب «هستی و زمان» از هایدگر که سال 1953توسط کیودی ترجمه شد رو خواستم
براتون میارمـش، پروفسور
بیاید، همینه - خودشه -
برو کتابهایی که امروز صبح اومد رو بچّین
این تنها ترجمۀ ایتالیایی معتبره
احترام زیادی برای این ناشر قائلام
حق با شماست، میدونستم اینجا پیداش میکنم
مطمئنام ترجمههای بیشتری منتشر میشه
بیاید امیدوار باشیم
...اونا ابتکارات مهم زیادی به خرج میدن
النا، کجا میری؟
!نینو - !لنو -
از کجا اومدی؟ - از کتابفروشی -
دنبالـت میگشتیم - چی؟ -
آره. میدونستیم توی یکی از این کتابفروشیها کار میکردی، ولی نمیدونستیم توی
همهشون رو گشتیم
من پشت قفسۀ کتاب بودم، ولی دیدمتون
میخوای باهامون بیای سینما؟ - ممنون، ولی نمیتونم -
بعدش یه سر میایم پیشـش - آره - من باید برم خونه -
ولی یه قدمزنی توی محله؟ - آره -
یکی از همین روزها میایم پیشـت
باشه
بریم سینما؟ - بریم -
میبینیمـت. خدافظ، لنو - خدافظ - خدافظ، لنو -
ممنون
هیچکدوم از مشخصههای ظاهریـش شبیه پدرـش ،نبود، نه قامتـش، نه چهرهش، نه رف
نه حتی صدا یا چشمهاش
اون مهربون بود، میوهای نابهنجار
،چقدر با موهای ژولیدهش جذاب بود
...چقدر با هر گونۀ مذکر دیگه غیرمرتبط بود
پینو، چه سرزده! اتفاقی افتاده؟
بیا تو - نه، عجله دارم -
پینو، کسی نیست، همه رفتن عشای ربانی
دیدمشون. دعوتنامۀ عروسی رو برات آوردم
فقط واسه توئه، میخوایم که تو بیای
،تقصیر استفانوئه. نهتنها برام خونه نمیخره
بلکه چون پول لباسعروس، عکسها و تالار رو اون میده، نصف محله توی لیست نیستن
رینو هم عذرخواهی میکنه، ولی نمیتونیم خانوادهت رو دعوت کنیم
استفانو میگه همۀ پولـش رو صرف خواربارفروشی و کفشفروشی کرده و حالا هیچی براش
رینو هم که جای خود داره، خیلی ولخرجـه
یه ماشین خریده - نگران نباش، پینو -
ما یه عروسی مثل مال لیلا و یه ،خونه دم راهآهن میخواستیم
بهجاش مامان اتاقخوابـش رو میده بهمون
استفانو به من که میرسه خودش رو میزنه به آسوپاسی، ولی سر زنـش کُلی پول حروم ?
بازم شرمنده، لنو - مهم نیست، پینو، نگران نباش -
!النا
!لنو
سلام، اینجا چیکار میکنی؟
بیا پایین. بیا بریم یه قدمی بزنیم - آره، الآن میام پایین -
سلام - سلام. اینجا چیکار میکنی؟ -
این رو برات آوردم که بخونی
میخونیـش؟
معلومه
بیا بریم
ترسیمیـه، مثل گالیانی و آرماندو
ولی چیزهای خوبی توـشه
واقعاً میگم، لنو
خانم گالیانی برای منم بنیادی بود، ولی نمیتونه ایدههای متفاوت از ایدههای خود
،هرچی احتیاج داری برداشت کن ولی با عقل خودت استدلال کن
اگه دوست داشتی، به لیلا هم نشونـش بده
نادیا کو؟
نادیا خونه پیش چندتا از دوستان پدرـشه
باهاشون میره نروژ
تو چی، با پدرمادرـت میری ایشکیا؟
با پدرـم؟ نه حتی اگه بکُشنـم
میرم ایسکیا، ولی میرم خونۀ یه دوست. باید درس بخونیم. تو؟
نمیدونم، دنبال یه کار تابستونی واسه موقعیام که کتابفروشی تعطیل میکنه
چرا نمیای به دیدن من؟ - چطور میتونم؟ -
چیه مگه، لنو؟ بیخیال دیگه، بیا
از صحبت با تو خوشـم میاد - منم همینطور -
و میخوام بدونم نظرـت راجع به مجله چیه
من یه عمره که اینجا نبودم
بریم یه قهوه بخوریم؟ - آره -
!دوناتو
اون کیه؟ - ملیناست، یادت نمیادش؟ -
با منه؟ - نمیدونم -
!دوناتو
چرا به من میگه «دوناتو»؟ به نظرـت من شبیه پدرـمام؟
نه
مطمئنـی؟ - آره -
!منتظرـم بمون، دوناتو
شاید بهتر باشه من برم - ...نه، وایسا -
نه، لنو... من میرم
!دارم میام، دوناتو
آره، شاید بهتر باشه بری
قول بده میای ایشکیا
دوناتو! دونا، کجا میری؟ !دارم میام! دوناتو! دوناتو
!دوناتو! دارم میام، دونا کجا میری، دوناتو؟
کاری از هومن صمدی Raylan Givens
@RaylanGivensSubs
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.