Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Czech
Danish
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
.شمال غربی کانادا
،در اینجا بود که بازرگانان دنیای قدیم
با سرخپوستان دشتها و جنگلها ،ازدواج بین نژادی کرده
:و نژاد جدیدی رو به نام .کانادایی دو رگه به وجود آوردن
در اینجا، برای دو قرن، این شکارچیان و ،دامداران دو رگه
.با خوبی زندگی کرده و نسل خود را تکثیر میدادن
،سپس نقشهبردارها و خانهسازان به سمت غرب کشیده شدن
.و قوانین جدید و حق مالکیت زمینها رو با خود آوردن
،که تهدیدی برای پایان بخشیدن
.به روش زندگی آزادانه، در این غرب وحشی بود
،در سال 1885، دو رگههای رنجور و گیج شده
تحت رهبری لوئیس ریل ،علیه پیشروی این قوانین ناخواسته
.قیام کردن
در آن زمان، تعدادی انگشت شمار از مردانی با
،یونیفرمهای قرمز ،که پلیسهای سوار بر اسب شمال غربی نام داشتن
،بین مرزهای کانادا و شورشی که
در آن سوی مرز آمریکا در مدرسهای کوچک در مونتانا
.در حال شعله گرفتن بود، ایستاده بودن
سه بار درود برای .قرمز، سفید و آبی
سه بار درود برای .قرمز، سفید و آبی
سه بار درود برای .قرمز، سفید و آبی
.رنگهای تو لرزه بر اندام دشمنان میاندازد
سه بار درود برای .قرمز، سفید و آبی
سه بار درود برای .قرمز، سفید و آبی
سه بار درود برای .قرمز، سفید و آبی
.رنگهای تو لرزه بر اندام دشمنان میاندازد
سه بار درود برای .قرمز، سفید و آبی
سوزی، کلمات آخر رو .نخودیا
.آخه ترسیدم، آقای ریِل
اون شبیه اون دزدای بد .در کتابهای مصوره
میزارم امروز، همهتون .زودتر برید خونه، بچهها
.مدرسه تعطیله - .خداحافظ آقای ریل -
.سوزی، بیا اینجا
.لازم نیست بترسی سوزی .اینا رفقای قدیمی من از کانادا هستن
.بچه رو بنداز بیرون .وقتمون تنگه
.بدو برو، اصلا هم نترس - .باشه، فردا خیلی خوب آهنگ میخونم -
.ولی تو نباید فردا اینجا باشی
.پیغامتو گرفتم دوروک .ولی برگشتن به کانادا، به معنیه مرگه
.برای بعضیا شاید، ولی نه واسه ما
پونزده سال تبعید هم .نتونسته عوضت کنه، کوربو
.یا تو رو... امیدوارم
.کانادا خیلی عوض شده .دیگه تحت مالکیت دو رگهها نیست
،قانون بر روی روشهای قدیمی سایه انداخته ،سفید پوستان دارن زمینا رو چپاول میکنن
دیگه نقشه بردارها برامون تعیین میکنن که .کجا زندگی کنیم
.ما یه عالمه نامه برای دولت فرستادیم .ولی سرشون شلوغه و گوش به حرفامون نمیدن
،دولت از سرخپوستا محافظت میکنه .حواسش به مهاجرهای سفید پوست هستش
و هیچکی واسش مهم نیست .چه بلایی سر دو رگهها میاد
.هیچ دو رگهای هم نمیخواد از خودش محافظت کنه
.میخوان علیهمون جنگ راه بندازن .تو باید برگردی و رهبریمون کنی
در برابر سربازهای ملکه؟ - .آره -
.یه بار اینو امتحان کردیم - .این بار فرق خواهد داشت -
.سرخپوستا هم در شورای عالی، صندلی دارن
.خرشون جوری میره که تا حالا سابقه نداشته
،اگه من بگم بهمون ملحق میشن .و میجنگن
، من، خون قبیله کری تو رگامه .خونی که در بدن خرس بزرگ هم هست
...دولت سرخپوستا - چی؟ تو و من -
.و دوروک، واسه خودمون یه دولت میشیم ،همراه با سرخپوستا
نسل سفید پوستها رو .از غرب کانادا، برمیچینیم
.ما یه دولت جدید تاسیس میکنیم .باتوش قراره پایتختمون بشه
دو رگههای زیادی از طریق مسیرهای رودخونه و ...جنگل، میرن باتوش
...پس هنوز به من باور دارن - .آره -
میدونید که اگه بازم شکست بخوریم چه اتفاقی میفته؟
.شکست نمیخوریم
.کوربو یه برگ برنده داره .تو عمرت چنین اسلحهای ندیدی
.میتونه فولاد رو مثل کره، ذوب کنه
با اعتماد کردن به کوربو .آدم راههای جدیدی برای کشتن یاد میگیره
.اسلحهی من، در هر دقیقه، هزاربار شلیک میکنه - .غیر ممکنه -
یه اسلحه گتلینگ هستش که .از نزدیکی مرز دزدیدمش
.بازم خونریزی - .برو برس به همون خاله بازیت -
.خودم تنهایی میجنگم، بریم - .نه -
هیچ وقت نمیزارم مردم منو .رهبری کنی
تو میتونی مثل یه قدیس .رهبرشون باشی، لویی
.تنها چیزی که من میخوام، تجارت ویسکیه .و بدستشم میارم
وگرنه، سرخپوستی هم کمکت نمیکنه
.همین مونده از یه تاجر ویسکی، کمک بخوام
...تو - .کوربو -
،لویی، اگه کوربو قبایل کری و پا مشکی رو
،برای جنگیدن با یونیفرم قرمزها، متحد ما نکنه .به فنا میریم
،و دو رگهها هم .بدون حضور لویی، نمیجنگن
،پس شاید از ریخت هم خوشتون نیاد
.ولی خیلی کارتون پیش هم گیره
.قراره دریای خون راه بیفته
.خون؟ فکر نکنم خیلی بتونی خونی ببینی .آخه پلیس کوهستان، یونیفرمهاشون قرمزه
.انگار همه در باتوش، شمشیرو از رو بستن
،بوی دردسر میاد...حواستو جمع کن .و اسلحهتو نزدیک خودت نگه دار
.به چپ، چپ .پیش فنگ
.پیش فنگ
سرباز، چرا کاری که میگم رو انجام نمیدی؟
.من که میرم خونه
.دوروک، میخواد بره خونه
هی، چرا میخوای بری خونهتون؟
''،دوش فنگ، پیش فنگ ...چپ، راست، راست''
.یارو یه دقیقه رو حرفش نمیمونه .میرم خونه
.خونه؟ برگرد ببینم
.همهتون باید از دستورات تبعیت کنید
.بیا اینجا - .قرمزپوشها -
.جانی پلانج، افراد رو مرخص کن .برو اون برگه رو بیار
.پسر خوب - .دوش فنگ -
.قرمزپوشها اومدن، آزاد باش هستید .پراکنده بشید، ولی از اینجا نرید
به نظرت بازرس راست میگفت که ریل برگشته؟
.بازرس همیشه راست میگه
.قلعه 20 مایل از اینجا دورتره - .دهنت رو ببند -
این همه اسلحه از کجا آوردن؟ - .از عمو نوروز گرفتن -
.پلیس داره میاد .رو اینا رو بپوشونید
.سلام ، فردی مونتس
.عجب جعبه ناهار سنگینی داری
توش فقط یه هدیه کوچیک .برای زنمه
.بپا یه وقت همسرت، بیوه نشه
.دیگه به همسراشون، گلوله هم هدیه میدن - .خوشمزه بازی درنیار -
.یه عالمه نفر از پارسنیپ اینجا جمع شدن .هدف بعضیاشون فقط تجارته
،امشب بیا قلعه کارلتون .همون جای همیشگی
.رانی
.صدبار بهت گفتم بیخیال اون بومی شو .مثل سم میمونه
...ولی جیم، من - .هیچ وقت به یه زن سرخپوست چشم آبی، اعتماد نکن
.اون گرگ پیر هم اونجاست
.برو بیمارستان و خواهرتو پیدا کن .اونجا بمون تا منم بیام
.مواظب باش روی برانکار نیارند - .راه بیفت بابا -
.سلام جین - .سلام دن، عجب جمعیتی امروز اینجا جمع شده -
.آره، خیلیاشونم دوستای منن
لویی ریل هنور نرسیده اینجا؟ - .اون بهترین دوستیه که ما داریم -
.بهتره بهش توصیه کنی، زیاد تند نره
.ما پونزده ساله که داریم آروم میریم .حالا وقت تند رفتنه
.بهتون 24 ساعت وقت میدیم
.تو این کاغذ نوشتیم چی میخوایم
،اگه دولتتون نه بیاره .خودمون یه دولت جدید درست میکنیم
.داری اشتباه بزرگی مرتکب میشی
.الان تو شمال غربی، قانون حاکمه - .قانون جدید، اینه -
.نمیتونید با تموم ارتش بریتانیا بجنگید
.فقط 50 تا پلیس کوهستانی دارید .تو کل کانادا هم، فقط پونصدتا
.ولی ما هزاران دورگه داریم
،قبایل خرس بزرگ و پای کلاغ .ده هزار جنگجو دارن
.سرخپوستا، دنباله رویه ریل نمیشن
.شاید دنباله رویه جاک کوربو بشن
،اگه پای اون قاتل رو بکشونی تو این قضیه .بلایی سرت میاد که اون سرش ناپیدا
.تو یه گرگ پیر بزرگ هستی، دوروک
.ناراحت میشم ببینم با یه مشت کفتار بپری
.فقط 24 ساعت جیم، ما جواب میخوایم - ،به جوابت میرسی -
.اگه آدمای تو اوتاوا، تا الان بیدار بشن
.اونا همیشه بیدارن .فقط 24 ساعت فرصت دارید
.اینقدر با دم شیر بازی نکن
نکنه فکر کردی کوربو نمیاد؟ - .اگه بوی خون حس کنه، میاد -
.شاید خیلی سریع هم این بو رو حس کنه
.اونم خون تو رو
.بیاریدش پایین .ما میجنگیم
،اگه بخوایم کوربو طرف ما باشه .به چنین هدفی میرسیم
.کندن پوست قرمزپوشها، خیلی راحته
،اگه بخوایم ریل طرف ما باشه .به چنین هدفی میرسیم
مگه جیم بهت نگفت اینجا بمونی؟ - ...آره، ولی -
.دستت رو از روی افسار بردار
.برید عقب .افسار اسبو ول کن
.شورتی، پسره .پسردار شدی
نمیخوای پسرتو ببینی؟
.پسر، جونمی جون
.راهو باز کنید .پسرم میخواد منو ببینه
.خوشا به سعادتش
.تاد مکدف .همین الان، بچه دار شدم
.هورا
.سلام تاد - .هی جیم -
،ممنون که هوای شورت رو داشتید .و خوشحالم که بهش نکردی
،میخواستم بهش شلیک کنم .ولی میترسیدم بخیه به اندازه کافی براش نداشته باشیم
.اینکه خیلی بزرگ نیست از کجا مطمئنی پسره؟
.رئیس مشکی .این رئیس منه
.نگاش کن جیم .الان پسردار شدم
.عجب شاخ شمشادی
.باید به زنمم اطلاع بدم
.سلام اپریل - .سلام -
باید بخاطر اینکه بچه شورتی سر بزنگاه بدنیا اومد .براش یه جغجغه بخرم
.بچهـش یه ساعت پیش بدنیا اومد
.پس واسه تو جغجغه میخرم - .همین صدای جغجغه تو، برای هفت پشتم کافیه -
.تکون نخور ریسکا .این آستین منو بده بالا، ایکاوه
.من میدم
،چجوری میتونی همزمان یه بچه بدنیا بیاری ،به یه پای شکسته برسی
و هنوزم ظاهرت دوست داشتنیتر از کریسمس باشه؟
،خودتم همین وضعو داری .تحت هر شرایطی، روحیهتو نمیبازی
.خوبه هر دومون مثل همیم - .بیاید یه عکس خونوادگی بندازیم -
.برو به اسبها آب بده .باید پیغام دوروک رو با تلگراف برسونیم
.باشه
وقتی به رانی نگاه میکنی .حتی موهای بدنشم فقط به تو توجه میکنن
.من فقط سعی میکنم اونچه تو قلبم هست رو بروز بدم
.ولی ما معمولا دوست داریم حرفای ذهنمون رو بروز بدیم - نمیخوای به حرف قلبت گوش کنی؟ -
.ترجیح میدم این کارو نکنم - .بزودی میکنی -
پات قراره مثل پشت گروهبان برت .صافه صاف بشه
...بزار بهت بگم برنامههامون چیه - .جیم -
.من به نوا اسکوشیا منتقل شدم
نوا اسکوشیا؟
همون جایی هستش که ماهیهای روغنی داره، مگه نه؟
.دستور، دستوره .تو خطه کاریه ما هم مثل شما، باید از دستورات اطاعت کرد
نیسکا، نباید اونو بخوری .اینجوری شکمت تبدیل به سنگ میشه
.مثل قلب تو
.نمیتونم این چیز میزا رو درک کنم - .هیچ وقتم درک نمیکنی جیم -
.تا وقتی که حقیقت مثل پتک بخوره تو سرت
.مراقب باش گچ بهت نماله
.تو عاشقمی - دیدی گفتم درک نمیکنی -
بدون اینکه نظر طرف رو بپرسی .واسه خودت اعلامیه صادر میکنی
خب، منو دوست داری؟
.شاید، ولی نمیخوام داشته باشم
یه کمکی بکن
تو مرد خوبی هستی ...صادقی، به وظیفهت پایبندی، ولی
.به هر حال، میخوام از اینجا برم - میخوای فرار کنی؟ -
.چون قهرمان نیستم - .همهی پرستارهای فرقه ی انگلیکان، قهرمانن -
نمیخوام که هر بار شوهرم برای
سرکوب کردن یه شورش میره
یا برای گشت زنی عازم قطب شمال میشه، یه لبخند .شجاعانه خداحافظی تحویلش بدم. چون نمیزارم بره
کی قراره بری؟
.ماه دیگه - .تا ببینیم -
تو آیین نامه نظامی شما، اومده که زن همیشه باید بدنبال خوشحال کردن مرد باشه؟
.نه، ولی باید اضافهـش کنن
.به اسبها آب دادم
.برو خودتم یکم آب بخور .تا یه دقیقه دیگه میام
کاشکی به این فکر کنی که رفتنت .چه تاثیری رو ما میزاره
قطعا تو نوا اسکوشیا .یه عالمه وقت برای فکر کردن دارم
آره. کلی هم وقت برای ماهی گیری داری
.ولی منم باهات میام ...میخواد نوا اسکوشیا ، افغانستان
،یا هر جای دیگه باشه، چون هنوزم .فکر میکنم من و تو به یه قاب تعلق داریم
نیسکا، فکر میکنی من یه احمقم؟
.منم همینطور فکر میکنم
یه روز برای خودت .یه همسر خوب پیدا میکنی
تو همین حین هم، به عنوان یه .پیشاهنگ برای پلیس سواره احتیاجت داریم
.دوروک، دوست خیلی خوبمه
الان نزدیکه سی ساله که هر شب .با هم منچ بازی میکنیم
.فقط میتونی یه سمت رو انتخاب کنی
مکداف، تو که نمیخوای برای قرمزپوشها پیشاهنگی کنی؟
.نباید علیه من بشی - .پدر من یه اسکاتلندی بود -
اون به اتحاد امپراتوری کمک کرد ...و منم نمیخوام کسی باشم که
.به از هم پاشیدگیش کمک میکنم
بازرس، باید سوگند بخوری که .صبح در قلعه کارلتون، حضور داشته باشی
.بیست و چهار ساعت، جیم
.تو و من، مثل برادر میمونیم، تاد
.آره، همینطوره .ولی من نمیتونم علیه ملکه بجنگم
.مثل یه آخوند، دو رو هستی
،اگه نمیخوای همراه ما بجنگی .شاید اصلا همراه هیچکی نجنگی
روحم تیکه و پاره میشه که بخوام .باهات بجنگم، دن
.ولی نمیتونم علیه ملکه، مبارزه کنم
.جری - چیه؟ -
.قربونت، میخوام هوامو داشته باشی .آخه باید برم بیرون
دفعه دیگه به اون دوست دخترت بگو که .یه همدم هم واسه من بیاره
آتاوا، احتمالا نمیتونه این خواستهها رو .ظرف 24 ساعت انجام بده
ولی باتوش قراره بسوزه و .نیمی از کانادا رو هم با خودش روشن میکنه
.بدجور گندکاری میشه
اگه سرخپوستها قیام کنن .از اینجا تا خلیج بافین رو، به خاک و خون میکشن
.زود باشید .دروازه برای امشب بسته میشه
.همه بیرون .هیچ غیر نظامی این تو نباشه
.بلند شو، عمو جغد آبی
.زود باشید، یالا - .سریعتر راه بیفتید -
.عجله کنید
رئیس اینجا رو کجا میتونم پیدا کنم؟ .مقر فرماندهی، اونجاست -
.حرکت کنید، همگی بیرون
.هی تو
اون شیپورچی کیه؟ جبرئیل؟
بعد عقب نشینی، هیچ غیر نظامی .حق نداره بیاد تو قلعه، قربان
.باید فردا برگردید - .ممنون -
میشه اسبمو برام نگه داری سرباز؟ .مثل یه گاو وحشی میمونه و از رنگ قرمز خوشش نمیاد
.مردی از تگزاس اومده، قربان
،اسم من، داستی ریورز هستش قربان .تفنگداری از تگزاس
رد یه مرد که بخاطر قتل .دنبالش هستیم رو، تا اینجا گرفتم
.اوردرلی، به گروهبان برت بگو کارش دارم
.بله قربان
.اینم مجوز تفنگداریم
سفارشنامهای از معاون کمیسیون، کلانتر فدرال
و اینم تاییدیهای از دفتر شما .در رجینا هستش
.در مورد سازمانتون شنیدم - .ممنون. ما هم راجب شما شنیدیم -
.مچکرم
.تو زمان بدی اینجا تشریف آوردید
گروهبان برت، ایشون آقای ریورز .از تفنگداران تگزاس هستش
چطوری؟
گفتید تگزاس؟
.تگزاس در ایالات متحده - .فهمیدم قربان -
تفنگدارها هم از بعضی جهات ،یه سازمانی
.شبیه به ما هستن
.بله قربان
.اون برای یه کار پلیسی اینجا اومده
مطمئن بشید که بهشون غذا و جای مناسب .همراه با حموم داده بشه
و بعدش بهش کمک کنید که .فرمهای لازم رو پر کنه
.خیلی خب، قربان
،از مهمون نوازیتون ممنونم ...ولی میخوام که از همین الان، کارمو
.از این طرف لطفا
.میگن ریل دوباره میخواد شانسشو امتحان کنه
.بپا، من ریل نیستم
بارها تلاش کردم مچ اینو بخوابونم .ولی همش به در بسته خوردم
.سرتو بدزد، دراز - .اینجا برای زرافهها ساخته نشده -
.آقایون
ایشون آقای ریورز .از پلیس تگزاس هستن
.تفنگدارم - .سلام، هم قطاری
یه جنایتکار دیگه از دست ایالات متحده فرار کرده و .ایشون به دنبالشه
.میتونید اونجا بخوابید، کلانتر
.وقت حضور و غیابه
افسر آکروید - .حاضر -
.آدامز - .کامرون -
.داگلاس - .فیفه -
.هریک - .جادسون -
.کنت - .کندی -
.نوبت گشتشه - .از سنگ سفتتره، ولی کاچی بعضه هیچی -
.لین - .لوگان -
لوگان؟
یکم گرما زده شده بود و رفت بیرون تا .یه هوایی بخوره
.رانی
چرا اینقدر دیر کردی؟ - .آخه داشتم سیب زمینی پوست میکندم -
...اگه این سیب زمینی، در واقع یه زن دیگه باشه
.قلبتو میخورم
بخاطر اینکه تو باتوش دو کلام
باهات حرف زدم .مجبور شدم یه میلیون سب زمینی پوست بکنم
.پس شاید، قلبتو نخورم
،همینجا نگهش میدارم .کنار قلب خودم
.کار خوبی میکنی، شیرینم
.بیا، این انگشتر واسه تو - .رانی -
.این قلب ما رو، به همدیگه قفل میکنه
.لطفا بکنش تو دستم
کیه؟
.برو تو
،اگه اون نگهبان فاسد پیدات کنه
پوستتو غِلفتی میکنن و .تو انبار به میخ میکشنش
رانی، شاید دیگه پلیس نزاره .بیام به قلعه
چرا؟ - آخه پدرم، برگشته -
پدرت کیه؟
.آدم خیلی شروریه
یادمه خیلی وقت پیش ،گوشت خرس رو کباب کرد
.و یه تیکهـشم گذاشت تو دست من
.بهت میگم چیکار میکنیم
اگه سر به سر من نزاره .منم کاری به کارش ندارم
،لطفا
.نباید بزاری پدرم، ما رو از هم جدا کنه
.گوش کن گربه کوچولوی وحشی .تو تنها کسی هستی که مناسب منی
هیچ کس و هیچکی .نمیتونه کاری کنه من تو رو ول کنم
اینقدر دوست دارم که داره .احساساتم از گوشام میزنه بیرون
حاضرم بخاطر همین حس .تا آخر عمرم، سیب زمینی پوست بکنم
داگلاس، یه کمکی میکنی؟ - .حتما -
،مادر و بچه .هردوتاشون عالین
تو تگزاس سوار چی میشید؟ فیلها؟
اینا موقعی که یکی از چرخهای .واگنت بشکنه، خیلی به کار میان
.دایی من یه بار رفته بود تگزاس
،سر ویلیام ود هستش .شاید باهاش ملاقات کرده باشی
ما یه بابایی رو .به اسم بیل وید، به دار آویختیم
.مطمئناً سر ویلیام نبود
.نه
.وقتی لوگان برگشت، به من خبر بدید
.شب بخیر کلانتر .ساعت شیپور زدن، شش صبحه
چی چی؟ - .شیپور زدن -
.شما رفقا چه آدمای خوش گذرونی هستید
.از همون کله سحر، عشق و حال رو شروع میکنید
تو سازمان شما با شیپور زدن از خواب بیدار نمیشن؟
...آره، ما هم .آهان، منظورت بیدار باشه
آخه یه جوری گفتیش که من فکر کردم منظورت از شیپور زدن .جشن و پارتیه
.ما مثل سازمان شما، دنبال خاله بازی نیستیم .اون مجرم رو خودمون برات پیدا میکنیم
انتظار داشتم تا چهارم جولای .تو خونه باشم
رو تولدته؟ - .نه، تولد عمو سمه - (لقب آمریکا)
.روز استقلال آمریکاست
.آره، اون روز خودمون عنان کار رو در اختیار گرفتیم
اونم بعد اینکه .حدود 150 سال، انگلیس ازتون پرستاری میکرد
.به حرفش توجه نکن، خیلی کتاب متاب میخونه - .آخه انگلیس مادرمونه و خوب بلده پرستاری کنه -
.چه پسر باهوشی که احترام مادرشو نگه میداره
.و اونی که قدر مادرشو بدونه، باهوشتر هم هست .شب بخیر کلانتر
.شب بخیر
ولی من بازم میخوام چهارم جولای خونه باشم
.فردا صبح برای فرمان حرکت آماده باشید
.شاید جنگ راه بیفته
.چراغا خاموش. شب بخیر - .شب بخیر -
شاید جنگ راه بیفته، تو هم شنیدی؟
.اونم در اعماق قلبش، یه قرمزپوشه
این لباس فرم تفنگدارهاست؟
.لباس راحتیشونه
.خوب گفتی
چرا دوتا اسلحه حمل میکنی؟
.کار از محکم کاری عیب نمیکنه
.خیلی دوست دارم یه بار برم تگزاس - .میتونی بری -
تو اولین کانادایی نیستی که .دوست داری کشورمون رو ببینی
.الان دنبال یکی از همین کاناداییهام
.شب بخیر - .شب بخیر -
.شب بخیر
.انگار تو اون گاریها، یه خبرایی هستش
.وایستید، من باهاشون حرف میزنم
.بعد از ظهر بخیر - حالتون چطوره؟ -
چی تو گاریهاست؟
.اگه میخواید، یه نگاهی بندازید - .نه، شما هیچ حکمی ندارید -
.تو این اوضاع و احوال، به حکم احتیاج نداریم قربان
.این چرخها برای چنین گاریهایی، خیلی عجیبن
.نشون بده توش چیه .اون پارچه خز رو بده کنار
.یا قمر بنی هاشم، اینو نگاه
چرا این کارو کردی؟ .میتونستیم زندونیشون کنیم
.لازم نبود خون بریزی
.دستای تو هم به خون آلودست، لویی
.دیگه نمیتونی کنار بکشی
.راه بیفتید .به پیش
.حرکت کنید، یالا
خب؟ - .هنوز خبری نیست قربان -
.خز .لطفا از من پوست خز بخرید
میخواید این خزها رو بخرید؟ - .نه -
.تو رو خدا ازم بخر
خز. دوست داری این سفیدهای خوشگل رو ازم بخری؟
.جنسم درجه یکه .خیلی تازست
اینی که تو داری میفروشی .قدیمیترین چیز در تاریخ بشریت هستش
البته اون چیزی که آدم و حوا خودشون رو بهش فروختن .سیب بود، نه پوست خز
.ولی من اینجا سیب فروشی ندارم
غریبه، جای تو بودم، هیچ پوست خزی .از اون گرگی در لباس میش نمیخریدم
.همهشونو دزدیده - .دروغ میگی -
.سرخپوسته اسکاتلندیه، بی هویت
.غزل خداحافظی رو بخون - .واست خوندم -
.دخلتو میارم و پوستتو میفروشم
.میکشمت - .به همین خیال باش -
.موهامو ول کن، ول کن
.پدرتو درمیارم
.پوستتو بخاطر این کار میکنم - .قراره یه درس حسابی بهت بدم -
.ولم کن
.دستتو از روش بردار وگرنه دندوناتو خورد میکنم
.لوگان
.تاد، به مقر گزارش بده .اونجا باهات کار دارن
.این دختر یه افعیه، من میدونم چطوری یه زن رو باید ادب کرد
.بهت گفتم از این قلعه دور باش
.خیلی زود تو دیگه رئیس نخواهی بود
.از سر راهم برو کنار
.یه دقیقه صبر کن این حلقه رو از کجا آوردی؟
به تو ربطی داره؟
.لوگان میخوام باهات صحبت کنم
.درباره اون سرخپوست بهت هشدار دادم
.کارای شخصیم به خودم مربوطه - ...اون یه دزدیه که-
.فکتو بخاطر این حرفت میارم پایین
.احمق نباش
.بخاطر اینکه نصفش سرخپوسته، این کارو میکنی - .نه، بخاطر اینه که سر تا پا شره -
لابد اگه باهاش ازدواج کنم سر به بیابون میزاری، مگه نه؟
چرا؟ - چرا که نه؟ -
...واقعا نمیدونم دلیل این رفتارات - تو میدونی اون کیه؟ -
.میدونم قراره همسر کی بشه - .اون دختر جاک کوربویه -
.مراقب باشید
.اپریله
چه اتفاقی افتاده؟
.خدمهی بیمارستان رو صدا کنید
.دکتر بیارید .این مرد رو از اینجا بیار بیرون
.اون یکی رو بردار .این مرده
.بعدا به جنازه رسیدگی میکنیم - .دکتر رابرتز، از این طرف قربان -
.دو نفر هستن - .به آرامی، اون به شدت صدمه دیده -
کیه؟ - .نمیدونم -
سر لشکر .مردم رو متفرق کنید
.بجنب - .بزارید خانم لوگان رد بشه -
چطور شد؟
.پاسبان فنتون
کجا پیداش کردی؟ - .تو مسیر ردبری -
.داشتم میرفتم به یه بیمار سر بزنم
قبل اینکه پیداشون کنی چند وقت اونجا افتاده بودن؟
.حتما قبل اینکه برسم اونجا، این اتفاق افتاده بود - صدای شلیک شنیدی؟ -
ردی، نشونهای دیدی؟ - .رده گاریهای مدل رد ریور رو دیدم -
.نمیتونم بگم چند تا اسب بود
فنتون تونست حرفی بزنه؟ - ...اون یه چیزای در مورد اسلحه گفت اما -
پاسبان فنتون ، چه اتفاقی افتاده؟
...اون گاری، قربان
...یه اسلحه گاتلینگ
.حمل میکرد
یه اسلحه گاتلینگ؟ - .یکی داره به دوروک اسلحه میرسونه -
اون مردها رو شناختی؟ - .نه قربان -
.ولی یکیشون زین غیر عادی داشت
...فنتون
میتونی بگی اون زین چه شکلی بود؟
یه شاخ بزرگ نقره ای داشت؟
.بزرگ بود
.من همین رو دیدم
.چیزی که اون پسر دیده، زین یه سوارکار مکزیکی بوده
احتمالا کسی ازش دزدیش که الان دنبالشم .جاک کوربو
کوربو؟
.اسبها و سربازها رو آماده کنید
.بیست نفرو برای گشت زنی بفرستید - .بله قربان -
.کارتون خوب بود خانم لوگان .بهتره توی قلعه بمونید
.باتوش امن نیست
.ازتون ممنونم اما چندتا بیمار توی بیمارستانم هست
...کاشکی منم یکی از بیمارهات بودم
.شیپور آماده باشه - .بریم -
هیچ نیروی نظامی نباید در .مورد این اتفاق با غیر نظامی ها صحبت کنه
.مگه اینکه بهتون چنین دستوری داده بشه
.خیلی خب، ملافه ها و کوله پشتی ها رو توی گاری، بار بذارید
.عجله کنید، مثل نون نخوردهها نباشید .بجنبید
.سریعتر .همه چیو ببرید بیرون
.برشون دارید، نترسید، نمیخورنتون
.مطمین شو اینو بذاری رو اسب لوگان
.اون بشکه رو بذار تو گاری - .باشه -
.میخ ها رو این بار فراموش نکنید .برای نعل اسبها لازمشون داریم
.چشم - .و یه پایه یدکی گاری -
.شکستنیه، باید خودتون بیاریدش - .باشه -
.یه حلقه طناب
شما بچه ها واقعا میدونید .چه جوری زین ها رو بذارید رو اسب ها
.زود باشید سریعتر
.دو تا اسب سرحال براتون آوردیم خانم .دستور بازرس بوده
.مچکرم، خودم میتونم ببندمشون - .هر چی شما بگید خانم -
.به صفشون کن
.من براتون طنابو میبندم خانم - .مچکرم -
.بیا عقب، اِی اسب خوش شانس
.این اسبا واسه پلیس کوهستانه
کارشون خوبه، مگه نه؟ - .اونا حرف ندارن -
.اسم من داستی ریورسه - اسمت به قیافت نمیخوره -
...فکر کنم هیچ وقت تگزاس نبودی، خانمه
خانمه؟ - .آپریل لوگان -
اپریل؟ سر به سرم که نمیزارید، درسته؟ - .نه -
.اسبتون اینجاست گروهبان
.همگی به پیش
.سوار اسباتون بشید
.به صف بشید
.به راست راست
.سرا جلو
.آزاد باش
.از اسباتون تشکر کنید
اپریل .ترجیح میدم برنگردی شهر
گروهبان، من با کدوم گروه بیام؟
.متاسفم، اما شما با ما نمیاید
...اپریل، الان ریل اون بیرون جنگ راه انداخته - ...منم متاسفم -
.اما باهاتون میام - .کوربو به خاطر قتلی که اینجا کرده، تحت تعقیبه -
پس از این به بعد .به پلیس کوهستان تعلق داره
اون به هر کسی که اول بگیرش .تعلق داره
سلام خواهر .اجازه بده برادرت باهات بوسه خداحافظی کنه
.برو تو صف، لوگان
اگه بخوای، من میتونم با خوشحالی .اون بوسه خداحافظی رو از طرفت کنم
یه چیزایی درباره تو هست که .ازشون خوشم نمیاد
.خودتم خیلی همه چی تموم نیستی - ...اینجا تگزاس نیست -
.جیم من خودم تصمیم میگیرم با کی بوسه خداحافظی کنم
.مطمئن نیستم اینطور باشه
.باید ازش اطاعت کنی - خودت میکنی؟ -
.نه همیشه - .من هر کاری شما بگید، میکنم -
.همهی افراد حاضرن، گروهبان - .خیلی خوبه -
.افراد آمادیی پیشروین قربان - .ببرشون به محل وقوع اون حادثه و شروع به جستجو کنید -
.احتمالا شما رو میرسونه به کمپ خرس بزرگ
.بله قربان، حرکتشون بدید - .بسیار خوب قربان -
.به پیش .به پیش
.به سمت راست .راست
.یه تلگراف از مقر فرماندهی، قربان
.گروهبان برت
.افراد، ایست
.افرادتو مرخص کن گروهبان - ببخشید قربان؟ -
.افرادتو مرخص کن - .به روی چشم، قربان -
.گروهبان فیلد، مسئولیتو به عهده بگیر - ...چی به چی شد -
.افراد مرخصن
.به چپ چپ
چی شده؟ - .همینجا میمونیم -
.من که نه رفیق .میخوام برم دنبال کوربو
اگه از اون دروازه رد بشی .دستگیرت میکنم
.تا ببینیم - .گروهبان -
آقای ریورز و مکداف .سریعا به پیش فرمانده برید
.دستورات جدیدی از رجینا اومده
تا زمان رسیدن نیروهای پشتیبانیه سرهنگ ایروین .هیچ نیروی گشتی از اینجا بیرون نمیره
اینکه یه هفته طول میکشه. تا اون زمان کوربو .قبلیه خرس بزرگ رو، در مسیر جنگ قرار میده
.و همچنین قبلیه پا مشکی
نمیشه به رجینا تلگراف بفرستید؟ - .نه -
ارتباط تگراف، دو دقیقه بعد اینکه .این پیام اومد، قطع شد
دستور اومده که یدونه پیشاهنگ هم نباید از اینجا خارج بشه؟
.نه
پس میخوام بهم اجازه بدید به تنهایی ،به کمپ خرس بزرگ برم
.و سعی کنم اونو وفادار به خودمون نگه دارم - .نه، فقط یه آدم خل این کارو میکنه -
،کار خطرناکیه گروهبان .ولی این اجازه رو بهت میدم
.بلافاصله حرکت میکنم، قربان
.منم بلافاصله راه میفتم
ازتون ممنون میشم اگه این تگزاسی رو .یه جایی ببندید
.من جایی که اون میخواد بره، نمیرم - کجا میخوای بری؟ -
.میخوام برم کوربو رو تو باتوش دستگیر کنم
فکر میکنی چرا باید اونجا باشه؟ - اونجا مقر فرماندهیه ریل هستش، مگه نه؟ -
.تو نمیتونی توی کانادا دستگیرش کنی
...خب، اگه قراره یه پرستار داشته باشم .میتونید بگید این اسکاتلندی هم باهام بیاد
.مکداف، تو با آقای ریورز میری
و آقایون .امیدوارم پوست سرتون کنده نشه (رسم سرخپوستها، کندن پوست سر دشمناشونه)
...فقط پرستار نشده بودیم، که اونم شدیم
.شکار خوبی داشته باشی .مچکرم -
.مطمئن شو سریع انجام بشه - .حتما خانم -
.بپر بالا، مکداف
کجا داری میری؟ - .باتوش -
.فقط کاشکی یه هزار مایلی با اینجا فاصله داشت - .والا آدم بیست مایل هم نمیتونه نشستن رو این گاری رو تحمل کنه -
.بانوی من، برای من این درست مثله نشستن روی ابره
.راه بیفتید
تو هم میخوای با ما بیای، جیم؟ - .نه، من از یه سمت دیگه میرم -
.من یه کارت پستال برات میفرستم
.کانادا بسیار متفاوت تر از اون چیزیه که فکر میکردم
از لحاظ منظره ها؟
.نه مردم - .والا فکر نکنم تو این مدت کم، تونستی باشی باهاشون کاملا آشنا بشی -
...گاهی وقتا تو همون نگاه اول، روت تاثیر میزارن
...منظورم اینه که
معمولا میتونی یه مرد رو ،از طریق نحوه اسب سواریش بشناسیش
.اما زنها فرق دارن
از نظرت، زنهای کانادایی چجورین؟
.مثله مناظر، خوب به نظر میان اما یخی و بی روحن
.ولی تو اینجوری نیستی
همیشه از نظرم آمریکاییها
،سرشون گرم ساخت و ساز .بساز و بفروش و شلیک کردن به همدیگهست
واسه همین وقت نمیکنن .حرفای قشنگ به زنها بگن
.دیگه طبیعتمون اینجوریه دیگه - .پس این اخلاق متفاوتتو، مدیون همسرتون هستیم -
همسر کی؟ - تو ازدواج کردی؟ -
من همیشه به این اعتقاد داشتم که
.مجرد بمون و پادشاهی کن
تو به این باور داری؟
.داشتم... البته تا همین اواخر
به نظرت گیاههای اینجا تو تگزاس هم خوب رشد میکنن؟
.من چیزی درباره تگزاس نمیدونم
حتی نور مهتاب تگزاس هم .در امتداد رودخونه پیکوس، گرم و دلنشینه
تو تگزاس، اسبای سریعی دارید آقای ریورز؟
.سریعترین در جهان هستن
شرط میبندم حتی آدما هم ازشون جلو میزنن
.نگاه کنید
چی شده خانم برنس؟ - .نرید باتوش -
.اونا انبار غذاها و مهمات رو غارت کردن - .و ما رو از خونههامون انداختن بیرون -
دوروک چجوری میتونه اجازه این کارو بده؟ - ...داشت سعی میکرد همه چیو آروم نگه داره، ولی
...وقتی سر و کله کوربو پیدا شد
کوربو؟ - .بله -
.ببخشید خانم
.کافیه .فقط یه حرف دیگه
قاعدتا ریل میتونه بهتون بگه .چجوری یه دولت جدید برپا کرد
ولی من بهتون میگم .چجوری قراره برنده بشیم
.قراره ده هزار سرخپوست وارد ساسکاچوان بشن
وقتی کارم تموم بشه هیچ دشمنی باقی نمیمونه .که بخواد این دولت جدید رو کله پا کنه
.زن کانادایی چه کسی چشمانت را دلنشین کرده
چه کسی چشمانت را دلنشین کرده چه کسی چشمانت را دلنشین کرده
چه کسی چشمانت را دلنشین کرده چه کسی چشمانت را دلنشین کرده
آقایان
کوربو بهتون قول داده .خرس بزرگ ازمون پشتیبانی کنه
و وقتی که خرس بزرگ ملت کری رو در مسیر جنگ قرار بده
.پا مشکمی هم باهاش همراه میشه
آتش خشم ما .ستمگرها رو در خود میبلعه
،چیزی که از خاکسترش برمیخیزه ،فقط دو رگه ها نیستن
.بلکه ملتی آزاد و مستقل شامل کانادایی-سرخپوستها میباشد
.اصلا به من توجه نکنید قربان .ادامه بدید
دوروک، اون کیه؟
.اون افسری از ایالات متحده ست
.میخواد با دولت کانادا صحبت کنه
.من آوردمش اینجا
.چه سریع فهمیدن، دولت کانادا ما هستیم
.هی
.من یه معاون مارشال از آمریکا هستم، آقای ریل
...و - .تو اسم منو میدونی -
بله، کیه که ندونه؟ .اینا مجوز فعالیتم هستن
خوشحال میشیم که اگه بدونیم دولت جدیدتون
.مایل به همکاری متقابل با آمریکا باشه
دو رگههای کانادایی، باعث خوشحالیشون میشه که .با آمریکا همکاری کنن
پس اگه یه رفقایی تو کشور ما ،مرتکب جرمی بشن و بعد برای مخفی شدن بیان اینجا
بهمون تحویلشون میدید؟
،ما از هر لحاظ بهتون کمک میکنیم .همونطور که همچین توقعی از شما داریم
،چه خوب، آخه
یه حکم دستگیری برای مردی به اسم .جاک کوربو دارم
.به اتهام قتل
آقایون
.جلسه شورا تموم شد
.همینجا صبر کن
.قطعا این اتفاق، بدجور درگیری ذهنی میندازه تو سر ریل
.حالا که این درگیری ذهنی، رفته تو سر تو - اشکالش کجاست؟ -
.بخاطر اینکه، با گلوله اول، میخوام از سرت بکنمش بیرون - و چرا میخوای درگیری ذهنیمو از سرم بکنی بیرون؟ -
تا کاملا متوجه بشی که .من قراره شلیک دوم رو هم انجام بدم
.مستقیم میزنم وسط ابروهات
سر پنجاه سنت باهات شرط میبندم که
قبل اینکه بخوای یه گلوله بکاری وسط ابروهام
.من یه تیر شلیک میکنم تو قلب کینهایت
قبول میکنم و پولشم از جیبت برمیدارم
.چون قراره بمیری
.کوربو
.یه افسر از آمریکا اومده اینجا - برای چی؟ -
.تو - خب؟ -
.اون میخواد حکم دستگیری تو رو از دولت من بگیره
چرا اون رو بهش نمیدین؟ - .ولی ما تو رو برای هدایت سرخپوستا لازم داریم -
.دو ساعت دیگه، بهش مجوز دستگیری منو بده .بهش بگو من تو کمپ خرس بزرگ هستم
.اون میتونه اونجا دستگیرم کنه
.ولی از اون اردوگاه زنده بیرون نمیره
،تو که نمیخوای اینجا بکشیش مگه نه لویی؟
،ولی اگه تو کمپ سرخپوستا بمیره .نه سیخ میسوزه و نه کباب
زمانی جنگجویان کری .مردان آزادی بودن
.کانادا متعلق به شما و ماست
.و دوباره قراره برای ما بشه
.تو این مسیر جنگ با ما باشید .بجنگید
،مثل گذشتههاتون بجنگید و نه مثل این پلیس بی عرضه
.که قراره با پوست کنده شده سرش، چال بشه
خرس بزرگ، اون مدالی که زدی به خودت .مال ملکه هستش
مادر سفید پوست بزرگمون، وقتی گرسنه بودید .براتون غذا فرستاد
تو باهوشتر از این حرفایی که بزاری یه دروغگوی کینهای مثل اون .بینمون تفرقه بندازه
.ما میگوییم ملکه دیگر بر ما حکومت نمیکند
.قرمزپوشها، دیگه دوست ما نیستن
این دوست ماست، که قراره با دندوناش .دشمن رو تیکه پاره کنه
.میزاریم اسلحهها باهاشون حرف بزنن
.همهتونو آبکش میکنه - .سرخپوستها قوانین جدید رو میسازن -
یه سوراخ در چادرهای ما .امپراتوری بریتانیا رو نابود نخواهد کرد
.این بابا قراره اعدام بشه .نمیخوام سرنوشت تو هم اینطور بشه
.میزاریم اسلحه حرف بزنه
.دو تا غریبه دیگه
.من پوست سرش رو میخوام
.میشناسمش
.میبینم تو هم کوربو رو پیدا کردی
.واقعا بر خر مگس معرکه (تو) لعنت
آهکاکیتو، این مردها کی هستن؟
.جاسوسهایی که اومدن تعداد اسبها و افرادتون رو بشمارن
.این پلیس یه حقه بازه .گفته بود تنها اومده
.این مرد جاسوس نیست
این همه راهو اومده تا کوربو رو .که در کشورش مرتکب جنایت شده، بگیره
پلیس کوربو هم دنبال سرشه .چون اینجا هم آدم کشته
از این قرمزپوشها میترسید؟ .خون اونا رو هم میشه به آسونی ریخت
.گوش کن رئیس قبل اینکه این یارو رو
،تحویل پلیس کوهستان بدی ،من نه تنها یه حکم دستگیری از طرفه
،آمریکا ازش دارم .بلکه رئیسش ریل هم، اجازه دستگیریشو بهم داده
...و اگه تو
به من روزانه 72 سنت حقوق میدن .تا از احمقایی مثل اون محافظت کنم
.آروم باشید
.ما جنگی با این قرمزپوش نداریم
.ولی، نمیتونن دوست منو ببرن
،هردوتون تنها اومدید .و تنها هم میرید
.ختم کلام
.خرس بزرگ، یه زمانی رییس محشری بود .دوستاش واقعا بخاطرش متاستف میشن
.حالا تو میمیری
،آره، میتونی منو بکشی و اینو پس بگیری .ولی هیچ وقت ارزشش مثل قبل نمیشه
مادر سفید پوست بزرگ اینو بهت داد .تا این اجازه رو داشته باشی بر هزاران نفر حکومت کنی
تا وقتی هم بهت برش نگردونه .دیگه رئیس هیچجا نیستی
یه دلیل دیگه برای اینکه خرس بزرگ .به برادر خونیش ملحق بشه و برای ریل بجنگه
.برو
...خرس بزرگ
.تو رئیس بزرگی هستی
.آوازهت حتی تا تگزاس هم اومده
اما از کجا میدونی که بهترین مبارز کیه؟
،پلیس بزرگ یا کوربو
قاتل هر چی بنی بشره؟
.بهتره بزنی به چاک .ریورز -
.آروم باش، حرف بزن
این برادر هم تو تگزاس آدم کشته .و هم تو کانادا
،لابد هفت تیر کش قهاریه ولی تا حالا با چشمای خودت دیدی آدم بکشه؟
از کجا میدونی این همه قمپز در کردنش، واقعی باشه؟
.الان بهت راستشو نشون میدم
.میخواد بهت نشون بده .پس بزار یه نفرو بکشه
کیو بکشه؟
.من
.عجب احمقیه
اسلحههامو بدید بهم و دستامو باز کنید
.تا بتونم بگیرمشون
.بعد به این گردن کلفت بگید باهام دوئل کنه
.دستاشو باز کنید .اسلحههاشو بهش بدید
.این یارو پاک دیوونست - .اتفاقا کارش عالیه -
.حالا بهش بگو، منو بکشه
.بکشش
.خجالت نکش کوربو، اسلحهتو بکش
.خرس بزرگ، بهش بگو اسلحهشو بکشه
مگه ادعا نمیاد که بلده آدم بکشه؟ .پس بهتره از من شروع کنه
.بکش
.اسلحهتو بکش، موش ترسو
از پشت که خوب بلدی به ملت شلیک کنی الان چت شده؟
من مقر رئیس بزرگ رو .با خون این حشره، آلوده نمیکنم
داره این بازیا رو درمیاره .تا دوستای قرمز پوششو نجات بده
،ولی این اسلحه قدرتمند .همهشونو به خاک و خون میکشه
.من که هنوز چیزی ازش ندیدم
.پس نگاه کن
.جل الخالق
.این اسلحه واقعا نابودگره
تیراندازی به اسبای نقاشی شده .با آدما فرق داره
قبل اینکه خورشید سه بار غروب کنه (یعنی تا سه روز دیگه)
،من پلیسهای کوهستان رو از لونهشون بیرون میکشم
و لباساشون رو با خون خودشون قرمزتر میکنم و .سوراخ سوراخ شده میارم اینجا
مطمئنا تو اونقدر بی تجربه نیستی که .با حرف بزدلی مثل این، بیفتی تو چاه
برام تا قبل از سه بار غروب خورشید ،یونیفرمهای قرمزشون
، که به خونشون آغشته شده رو، تو دستات بیار
.و جنگویان شجاع من، در مسیر جنگ بهتون ملحق میشن
،قبل از اینکه سه بار خورشید غروب کنه
.تو دستای کوربو، تنها چیزی که دیده میشه، دستبنده
.راه بیفتید
.امروز چقدر بهم خوش گذشت
حالا اگه اشکالی نداره دستامو باز کن .تا قربون صدقت برم
.کارت خوب بود کلانتر .حالا بیا جیم بشیم
.ولی من اومدم دنبال اون رفیقمون - ،فکر کنم بهتره جمع کنیم بریم -
اونم قبل اینکه کوربو بفهمه سرخپوستا .گلولهها رو از تپانچههات درآوردن
.خدا بهت رحم کرد .بریم
هر کاری که شما در اردوگاه خرس بزرگ کردید .این آدما نابودش کردن
توقع داشتید چیکار کنیم؟
.اسبامونو دو شب پیش دزدیدن
.باید بارتون رو منفجر میکردید اینکه ده هزار گلوله رو در دریاچه اردک
.به امون خدا ول کنید، غیرقابل قبوله
وقتی همسرم شنید دو رگهها میخوان برای حمله به شاهزاده آلبرت
از دریاچه اردک بگذرن .بچهمون رو برداشت و رفت
.ممنون، دیگه برو
من تو اون هیری بیری .فقط به فکر نجات پوست سرمون بودم، نه گلولهها
.باید بریم دنبال مهمات - .بسیار خب قربان -
ولی گروه پشتیبانی سرهنگ ارواین .بزودی به اینجا میرسه
میخواد برسه یا نرسه، نمیتونیم اجازه بدیم اون همه مهمات .بیفته دست ریل
.اصلا از بویی که داره میاد، خوشم نمیاد - منظورت چیه؟ -
کنجکاوم که بدونم کوربو چجوری میخواد .قرمزپوشها رو آب کش کنه
.این اولین دروغی نیست که میگه
.گروهبان
.چند تا پیشاهنگ رو با خودت میبری حوضه بریان
این تنها جایی هستش که میتونن در مسیر رسیدنتون
.به دریاچه اردک، شبیخون بزنن
یه آلونک قدیمی هم اونجاست، درسته؟
.اینم از همون آلونک
اون بخش رودخونه رو اونجا میبینی؟
،اگه افراد ریل بخوان مسیر شاهزاده آلبرت رو ببندن
.از طریق اون قسمت رودخونه اقدام میکنن
هر کی دو ساعت نگهبانی میده .و اون یکی دو ساعت استراحت میکنن
،دو ساعت باید سرپا باشیم .و دو ساعت باید ولا باشیم
کوچیکترین ردی از دشمن دیدید .چهار نعل برگردید و گزارش بدید
...این ارتش دو رگهها هم بدجور - .بهتره بحثو عوض کنی -
.بله قربان
.فردا از کشیک دادن مرخص میشید .خداحافظ، حواستون جمع باشه
.همچنین
.ایکاوه
.پاشو درست کن
.بیا رو این صندلی نرم و راحت بشین بچههای دیگه اذیتت میکنن؟
،نه، فقط کمک کن پاش خوب بشه .و منم بهت کمک میکنم
کمک کنی؟ چجوری؟ - .پاشو خوب کن، بهم زل نزن -
.قرمز پوشها به سمت دریاچه اردک رفتن
،دو رگهها تو جنگل منتظرن .تا قرمز پوشها رو بکشن
ولی من فکر میکردم ریل افرادشو .به سمت شاهزاده آلبرت فرستاده
.اون فقط یه حقه بود
اونا میخوان تو دریاچه اردک .برای قرمز پوشها، تله بزارن
براشون کمین کردن؟ اونم با اسلحه نابودگرشون؟
.درسته
برادرت تو یه آلونک در کنار حوضه بریان .داره کشیک میده
.قراره امشب بکشنش
.تا اون نتونه متوجه اونچه که شما بهش میگید کمین کردن، بشه
.رانی
رانی؟
.فقط میخوای منو بترسونی .بخاطر اینکه زیاد ازت خوشم نمیاد
.ولی الان پای جون رانی وسطه
فکر میکنی خیلی خاطر خواهشم؟ - .اگه بهش علاقه داری، باید بهش کمک کنی -
منظورت چیه، بهش علاقه داری؟ .من عاشق رانیم
.واسه همینم از ریخت من خوشت نمیاد .فکر میکنی در حدش نیستم
،اگه عاشقشی .کاری که میگم رو انجام میدی
اون الان داره تو یه آلونک قدیمی .در نزدیکی رودخونه بریان، کشیک میده
برو پیشش. بهش بگو به پلیس هشدار بده که .به سمت دریاچه اردک نرن
چرا خودت نمیری؟ - .میخواستم، ولی نمیزارن از باتوش برم بیرون -
.ولی کسی جلوی تو رو نمیگیره
چی با خودت فکر کردی؟ که من پلیسا رو نجات بدم؟
بزودی پدر من ،تجارت ویسکی رو تو مشت خودش میگیره
.و من واسه خودم لباسای ابریشمی و انگشتر میخرم
.فکر کنم رانی هم خوشش بیاد
،اگه به پلیس هشدار ندی .رانی ازت متنفر میشه
شاید داری حرص و جوش خودتو میزنی .آخه ممکنه گروهبانی که عاشقشی هم کشته بشه
شاید یه گلوله هم صاف بره تو مغزه .اون اسکاتلندیه دو رگه
.لووت - ، زنیکه بی شرف -
فکر کردی از من بهتری؟ .خودت برو نجاتشون بده
من از تو بهتر نیستم .اگه مشکلت انگشتره، هر چقدر بخوای بهت میدم
.ولی اینقدر وقتو هدر نده
حاضرم برای اینکه بری .رو زانوهام بیفتم
بزودی اون اسلحه نابودگر هم .پلیسها رو، رو زانوهاشون میندازه
و شاید فردا شب هم .گرگها بیان باقی موندشونو بخورن
میگی عاشق رانی هستی ،ولی با اینکه میدونی قراره کشته بشه
.راحت داری غذاتو میخوری .تو وجودت هیچی به غیر از نفرت نیست
.تو یه وحشی هستی لووت
.یه وحشیه بی رحم و کینهای ،انتقام و خون تنها چیزایی هستن که میشناسی
.عشقی حالیت نیست - .هی تو -
.بهت نشون میدم عشق رو هم میشناسم
میخوای به رانی چی بگم؟
پس میری؟
.آره که میرم
به رانی بگو، دو رگهها میخوان کنار رودخونه بریان، واسشون کمین کنن
.باشه بهش میگم .دیگه برو خونهتون
هیچ وقت کاری که .میخوای برامون کنی رو، فراموش نمیکنیم
.نه، فراموش نمیکنی
این شلوغ بازیا چیه؟ - .بخاطر یه خرگوشه -
.تمام راه برگشت رو، دنبالم کرد
زن بود یا مرد؟ - .ازش نپرسیدم -
.تنباکوم تو کیسه زینم هستش
.همهشو چپاول نکن - .ممنون، غمت نباشه -
.برای تمیز کردن این خونه، به یه همسر نیاز داری
...یعنی چی
اینجا چیکار میکنی؟
از کجا میدونستی من اینجام؟ - .پدرم خیلی از دستم عصبانیه -
چرا؟ - .آخه فهمید عاشق سینه چاکتم -
چرا بهم نگفتی جاک کوربو، پدرته؟
،امشب یه عالمه از دو رگهها رو برمیداره
.تا برن سراغ شاهزاده آلبرت
...ولی وقتی برگرده - .جوابمو بده -
اصلا به تو چه که بابای من کیه؟
نفرتت از جاک کوربو .بیشتز از عشقت به لووت هستش
من اگه پدرت جنتی هم بود .زمین و زمان رو برای به دست آوردنت به هم میبافتم
.تو دیگه هیچ وقت باهام ازدواج نمیکنی
وقتی این جنگ تموم بشه، سریعتر از پلک زدن .باهات ازدواج میکنم
.تا اون موقع، کار از کار گذشته
چرا؟
پدرم قراره منو بکشه .چون عاشق یه قرمزپوشم
یا امشب ازدواج میکنیم .یا دیگه باید ازدواج رو ببوسیم، بزاریم کنار
امشب؟
.کشیش سرخپوستا امروز تو دریاچه قورباغه بود
الان هم تو باتوش هستش و .و دوروک میترسه پدر پیکارد، رو ذهن افرادش تاثیر بزاره
واسه همین میخواد وقتی آفتاب دراومد .بفرستش رجینا
.خواهشا بیا قبل رفتنش، ما رو با هم زن و شوهر کنه
.ولی من که نمیتونم از اینجا برم - .اینجا که پرنده هم پر نمیزنه -
اصلا برای چی اینجایی؟
.دستور دارم
ولی قبل اینکه .کسی بفهمه، برمیگردی
.ولد زنا
.خیلی وحشتناک دوست دارم
.ولی الان در حال انجام وظیفه هستم ،اگه برم، دارم میزنن، تیربارونم میکنن
.تو روغن سرخم میکنن
چون فهمیدی پدرم کیه .دیگه دوستم نداری
.خواهشا درک کن .من باید حواسم به بستر رودخونه باشه
.اون یکی رفیقت میتونه مراقب باشه .اگه نگرانشی، تو هم برو ور دلش
،اگه گردنت اینقدر دوست داشتنی نبود .میشکوندمش
.فعلا که قلبمو شکوندی
.همیشه میدونم بهم دروغ میگی - .نه -
،ولی دروغات شیرینه
،و قلب من .مثل یه پرنده آواز میخونه
.نمیخوام بدون تو زندگی کنم، رانی
.کاملا بالا خونه رو دادی اجاره فکر میکنی داری چیکار میکنی؟
.میخوام برم - .نه، نمیری -
تو شیرینترین سمی هستی که .میتونه وارد بدن یه مرد بشه
.دوست دارم
.میخوامت
.یه ساعته میتونیم برسیم باتوش
.شایدم کمتر
.ده دقیقه پیش کشیش میمونیم
.و یه ساعته هم برمیگردم اینجا
.رانی
یه پیغام برای جری میزارم و .بهش میگم یه ربع جای من وایسه
.خونش جوش میاد، ولی دوست خوبیه
.رانی
.رانی، دارن میان
.پاشو، رانی
.برگرد به قلعه
.دو رگهها اینجان ...به افراد هشدار بده، میخوام برامون کمین
چه اتفاقی تو این شهر افتاده؟ - .همشون رفتن پیش شاهزاده آلبرت -
.تا برای لویی ریل بجنگن
ما اینجا منتظر پدر پیکارد میمونیم
.اینجا چشم چشم رو نمیبینه
.لووت .اسلحهمو بردار
.بجنب دیگه لووت، برش دار
.الان احتیاجی به اسلحه نداری، رانی
.ببندیدش اینجا
.آشغاله پست فطرت
.خفه شو - .نزنش -
.برید بیرون دیگه - .دستمزد ما رو بده -
.بزنید به چاک
.برید بیرون دیگه
.زود باش دیگه
.منو باز کن - .باید همینجا نگهت دارم -
اگه این کارو نکنم .مثل بقیه کشته میشی
.ای مار خوش و خط خال
کشته بشم؟ مثل بقیه؟
تو جنگل کنار دریاچه اردک .هزار نفر دور رگه، برای قرمزپوشها، تله گذاشتن
.اینجوری کُل افرادمون قلع و قمع میشن
.تک تکشون - .آره -
.ولی تو زندهای و فقط همین برام مهمه
.سرخپوست کثیف چرا بهم نگفتی؟
وقتی آزاد بشم .میکشمت
وقتی دیگه جونت در امان بود .میتونی اگه دوست داری منو بکشی
برگرد پیش گروه .بهشون هشدار بده که افراده دیده بانی کشته شدن
.بهشون بگو دشمن در هر گوشه و کناری در کمینه .یالا
.تو بهتره برگردی پیش گروه
.مچکر
.اون زن چشم آبی، با خودش بردش
چرا مدرکو نابود کردی؟ - همین مدرک ممکنه عاقبت اون پسر رو -
.یه تیرباران شدن بکشونه
اگه گروهمون وارد تله مرگ بشه
.پس هر چی سرش بیاد، حقشه
.این کارو بخاطر خواهرش کردم
به نظرت انصافه که اون بخاطر اشتباهات برادرش تقاص پس بده؟
.فعلا که آدمای دیگه، دارن تقاص پس میدن
.شیپور نبرد رو به صدا دربیار
.پشت هر چیزی که شد پناه بگیرید
.از گاریها به عنوان کاور استفاده کنید - .بله قربان -
.اون گاریها رو بیارید اینجا - .مقاومت کنید افراد -
.پرش کن - .بنازم به این اسلحه -
صدای آواز مرگش .از داس عزراییل هم خوفناکتره
آره، این خانمی باعث میشه قرمزپوشها رو .تحویل خرس بزرگ بدم
.به اون طرف شلیک کن
.گروهبان برت و اون تگزاسیه دارن میان
.پوششون بدید - .بله قربان -
...راهو براشون
.به گروهبان کمک کنید - .چیزیش نشده -
.تو 9 تا جون داری، گروهبان
میخوای یه رفیق کوچولوی دیگه بهت بدم؟
.نه، همین یکی کافیه
.مراقب سرهاتون باشید، افراد
.هنوز یه دستت سالمه بیل، ازش استفاده کن
.حواستون باشه .تیرهاتونو هدر ندید
.این کلاه رو نگاه، 20 دلار برام خرج برداشته - .فدای سرم -
.ما رو از این جهنم بیرون بیار .برمون گردون به کارلتون
.بله قربان
پالمر، رانکین، اون تک تیراندازها رو .به عقب برونید
.این گاری رو برای مجروحا صاف کنید - .چشم -
گروه اول .یه مسیر به سمت کارلتون باز کنید
گروه دوم .پنجاه متر برگردید عقبتر
.گروه سوم، سنگرو حفظ کنید
باگلر، به افراد بگو .به شلیک کردن ادامه بدن
.همهی اسلحهها رو بردارید .هیچ مهماتی جا نزارید
ده نفر بهم بده و موقعی که دارید عقب نشینی میکنید .جاده رو براتون امن نگه میدارم
.تو با افراد برمیگردی .من پوششتون میدم
.صداتو نمیشنوم
.لووت
.بزار منم برم پیششون
.هر کاری میکنم .هر چی بخوای بهت میدم
.نه رانی .نمیزارم خودتو به کشتن بدی
.دکتر
.ما برگشتیم قلعه کارلتون - چند نفر برگشتن؟ -
.هنوز نمیدونیم قربان - زیاد برگشتن؟ -
.نه قربان
نامردا جوری تو جنگل کمین کرده بودن .که اصلا نفهمیدیم از کجا پیداشون شد
.اصلا نتونستیم ببینیمشون
مگه جری نگهبانی نمیداد؟ چرا بهمون هشدار نداد؟
.جری مرده
حتما وقتی جری رو کله پا کردن .بعدش رفتن سراغ لوگان
هیچکی سراغ لوگان نرفته .اون فرار کرده اونور تپه
.حرفای گروهبان رو شنیدم - .مراقب باش -
به رانی نمیخورد از این آدمای ترسو باشه
اگه پای رانی رو هم مثل من آش و لاش کرده بودن
.نمیتونست به این سرعت فرار کنه
.خفه شید احمقا .ناسلامتی خواهرش اینجاست
تو هر جا که به کمکت احتیاج داشته باشن .حضور داری
.گذاشتن امروز صبح، از باتوش برم
این حرفا چیه درباره رانی میگن؟ - .همه عقلشونو از دست دادن -
کسی از شما میدونه رانی کجاست؟
.اونا نمیدونن اپریل - .اون برانکارد رو ببر کلانتر -
.دکتر، حال بازرس خیلی بده - .باشه -
.مراقب این مرد باش .الان برمیگردم
.یکم الکل بیارید اینجا - .گروهبان، الکل بیار -
خیلی خون از دست داده، نه؟ - .آره -
...جیم - .خوشحالم در امانی -
.فقط کاشکی اینجا نبودی - .سعی کردم به موقع برسم اینجا -
...میتونستم جلوی این اتفاقو بگیرم
.بهتره یه باند دیگه هم بهش ببندم
رانی کجاست؟
اون...اون...؟ - .نه -
.شرمندم. باید الان برم پیش بازرس
...ولی
.تقلا نکن، حالت خوب میشه
.گفتم برو اول به افرادم برس
...آره، ولی - .منو بیخیال شو. برو به بقیه برس -
.بله قربان
به اینجا هم حمله کردن؟
.هنوز نه قربان - .افرادو آماده باش نگه دار -
.کردم قربان
تونستی ثابت کنی لوگان پستشو ترک کرده؟
.بله قربان
،وقتی این قضایا تموم شد .تمام تمرکزت رو، بر روی گرفتنش بزار
.به دست عدالت بسپارش
...عدالت
.ذهنم داره برمیگرده سر جاش
.مسئولیت رو به عهده بگیر گروهبان - .بسیار خب قربان -
،یه چند تا احمق تو ستاد هستن که
میخوان رنگ یونیفرمهامون رو .به سبز تغییر بدن
.ولی مطمئن بشید همچنان قرمز بمونه
.رنگ قشنگیه
نشونهای از یورش دشمن میبینی؟ - .فقط تک تیراندازهاشون هستن -
...تاد - ،اگه نمیخوای سرت بترکه -
.بیارش پایین - میتونی خودتو برسونی رودخونه؟ -
.والا احتمالش خیلی زیاده بتونم
برو قایقا رو بیار و .در فاصلهی صد یاردی رودخونه، پهلو بگیر
.امشب سعی میکنیم از این طریق فرار کنیم
.همین کارو میکنم
.بیا به جاش وایسا - چشم -
.نگاه، اونجا رو ببین
.شلیک نکن - .ولی اون یه پلیسه -
.اسکاتلندیه
.مال خودمه
.هیچکی شلیک نکنه
کلاه این احمق چرا سرش نیست؟ .لعنت
.لعنت به هر چی آخونده
سلام عرض شد اِی مار لولیده در بوتهها
.دوروک، عجب مارمولکی هستی
.لعنت به قبرت - .شبیه کدو تنبل شدی -
.عجب بی وجدانی هستی
.رو آب بخندی
کی رو آب بخنده؟
.بابا عجب نامردی هستی
.آبروم رفت ...تا حالا اینقدر تحقیر نشده بودم
.آره
.بهت خندیدم هوا برت داشته
.خدا مرگم بده
.لعنت به این شلوار
.با دندونات نگهش دار
.اسکاتلندیه کثیف
خرگوش کوچولو .الان لخت و پتیت میکنم
.حیثیتم به باد رفت
میخوای با این سر و وضع رو صندلی دولتتون بشینی؟
.تف به سر و هیکلت .الان بهت نشون میدم
.بزغاله
با این همه صدای شلیکی که میاد .به نظر میاد مکداف رو یه گوشه گیر انداختن
میتونی ببینیش؟ - ... نه، آخه پشتش به منه
.الان میتونم ببینمش
.دن، دن
...دن
.من بهت شلیک نکردم
.انگار اون پنجاه سنت رو بردی
.نه دن. از قلعه بهت شلیک شد .تو پا به پام پیش اومدی
.تویه احمق، دوست قدیمی من هستی
،بالا برم، پایین برم
.تو هر بازی تو برنده میشی
.نه، اونی که میبره تویی
.تویی دن - .نه تاد -
.من باختم
،نه دن، منم که باختم .امروز همه بازنده شدن
بخاطر اون تلهای که براتون گذاشتیم .خوب تقاص پس دادم
،اون پنجاه سنت
.تو جیبمه
سوپ؟
.اگه بازم سوپ بخورن، از درون کهیر میبندن - ...باید اینو ببرم به -
...اینقدر به خودت فشار نیار - ...ولی -
الان ده ساعته که داری میری و میای و همه رو داری
.پانسمان میکنی .و اصلا ندیدم استراحت کنی
.خب، خودتم ندیدم تو این مدت، یه قل دو قل بازی کنی
.بهت دستور میدم اینقدر خودتو خسته نکنی .میرم یه فنجون قهوه برات بیارم
داستی، چی شده؟
چی شده؟
مگه چیزی شده؟
.والا من که نفهمیدم چیزی اتفاق افتاده باشه
.خوشم نمیاد زنا گریه کنن
یه چیزیو میدونی خانمی؟
.من بهترین قهوه درست کن در تگزاسم
.میتونی به اندازه یه فیل از قهوهم بخوری
چپ میرم، راست میرم، اسمشو میشنوم .ولی اونا هیچی بهم نمیگن
،نگاه...حالا فعلا بیا
.یکم از این معجون سیاه رنگ بخور - .حتی جیم هم بهم هیچی نمیگه -
دو تا شکر بریزم؟
.جیم یه سربازه همه چی تمومه
...ولی اگه این قهوه رو نخوری
رانی کجاست؟ چی به سرش اومده؟
...حالا گوش کن
من خیلی رانی رو نمیشناسم .ولی تو رو میشناسم
اولین باری که دیدمت .فهمیدم تو از هر کسی که تا حالا شناختم، بهتری
و میدونم تو خون برادرت هم این نیست که .مثل یه بزدل عمل کنه
،ولی
.عشق کارهای عجیبی با مردم میکنه
.واقعا سرباز خوبی هستی
،یه کار سفت و سخت برات دارم .البته اگه قبولش کنی
میخوای رد کوربو خان رو برات بگیرم؟
میخوام سعی کنم مجروحا رو .موقعی که دود راه افتاده، ببرم رودخونه
چه دودی؟ - .میخوایم قلعه رو بسوزونیم -
قهوه؟ - .نه ممنون -
وظیفه تو اینه که اپریل و مجروحا رو از رودخونه رد کنی
.و نیروهای پشتیبانی سرهنگ ایرواین رو ببینی
لابد تو هم میخوای اینجا بمونی و آتیش بازی کنی؟ - .من با هفت نفر دیگه، اینجا رو به آتیش میکشیم -
بعدش میخوام همراه با افرادم، موقعی که کوربو
یونیفرمهای قرمز رو پیش خرس بزرگ پرت میکنه .اونجا باشیم
والا از نظرم با این کارت .ظاهرا میخوای هفتا یونیفرم دیگه هم تحویلش بدی
.شاید
.جیم
.باید بهم بگی
.میدونم چی میخوای
.ولی بزار اول بهت بگم دوست دارم
.همیشه داشتم .ولی از این به بعد دیگه نمیتونی بهم نگاه کنی
...دیگه همه هم جمع بشن، نمیتونن ما رو به هم برسونن
منظورت چیه؟
،باید از قضیه مطلع بشی .واسه همین ترجیح میدم خودم بهت بگم
.رانی نمرده
.رفته
،پستشو ترک کرده .و همکارشو تنها گذاشته
.که به مرگش ختم شد
.میتونست به گروه هشدار بده
همهی اون آدمای مرده ...میتونستن الان زنده باشن، اگه رانی
.ولی فرار کرده - .نه، نه -
.اون با دختره کوربو، فرار کرده
،ولی من بودم که اونو فرستادم پیشش .که به اون و شماها هشدار بده
خبر نداشتی که قراره وجدانشو به اون دختر بفروشه؟
.باور نمیکنم رانی فرار کرده باشه
،اگه صد بارم بهم ثابتش کنی .بازم باورم نمیشه
،جیم
دو رگهها بخاطر مرگ دن دوروک بیچاره
.یه کم دست و پاهاشونو گم کردن .الان بهترین وقت برای رفتنه
به سرلشکر آندرهیل بگو که افراد رو با یونیفرم
.اسلحه کمری و اسلحه دوربرد مجهز کنه .بعد قلعه رو به آتیش بکشید
.باشه، البته همه چی از قبل آماده شده
امیدوارم هیچ وقت باور نکنی رانی گناهکاره
.ولی این تغییری تو وظیفه من ایجاد نمیکنه
وقتی این قضایا تموم بشه .قراره برم دنبالش و برش گردونم
و اگه تا قله قاف هم بره .دنبالش میرم و میگیرمش
.میدونی بعدش عاقبتش چی میشه
.میدونم وظیفهت بر همه چی مقدمتره
.میدونم حتی از عشق و رحم هم برات مهمتره
.پس برو، از دستوراتت طبعیت کن
.اون پسر احمقو که عشق رو اول ترجیح داد، بکش
.ولی الکی بهم نگو متاستفی
.فقط وظیفهتو انجام بده و بکشش
.قراره تو و مجروحا رو ببریم کنار رودخونه
.داستی اونجا ازتون مراقبت میکنه
.ما هم قراره بریم کمپ خرس بزرگ
.دعا دعا کن برنگردم
.باید بزاری از الان مراقبت باشم
.بهتره برم یه آبی به صورتم بزنم - چی؟ -
.حق ندارم بخاطر مشکلاتم گریه کنم
.مجروحا باید منتقل بشن .به هر کمکی که بتونیم بهشون کنیم، نیاز دارن
.ظاهرا خودتم بدجور به کمک نیاز داری، خانمی
.احترام نظامی
.این یه گشت داوطلبانهست
،وقتی وارد کمپ خرس بزرگ بشیم
هیچ کدومتون نباید توقع داشته باشید .احتمالا بتونید زنده بیرون بیاید
اگه هر کدومتون ترجیح میده همراه با مجروحا بره .کاملا این حقو داره
.ممنون
.فایف، تو صدمه دیدی
.باید با مجروحا بری
.نه، چیزیم نیست .میتونم مبارزه کنم
.دستور میدم به مجروحا ملحق بشی
.بله قربان
.اول مجروحا رو میبریم کنار رودخونه
.از دود خارج نشید
.کورپورال، گروه رو آماده کن
.افراد، سوار اسباتون بشید
.فکر کنم دارن اونجا میمیرن
.شاید .آخه ندیدم کسی بیرون بیاد
اونایی که پاهاشون مجروح شده .پارو میزنن
،داستی و مکداف هم .جلوتر میرن و حواسشون به دور و بر هستش
.کار خطرناکی میکنی میخوای سوار این یکی قایق بشی
.نمیتونم این دو نفرو تنها بزارم .بدجور صدمه دیدن
.موفق باشی سرباز
.ممنون
.حتما سرهنگ ایرواین و نیروی پشتیبانیش هستن
.اون طرف رودخونهـن
.عجب صدای گوش خراشه زیبایی
.میترسیدم این پسرا تا رسیدن به اون کمپ دووم نیارن
.تو هم قراره بری اون کمپ و استراحت کنی .ولی من نمیمونم
چرا؟ - .میخوام برم شکار -
.فایدهای نداره .جیم تا الان کوربو رو گرفته
...یا شایدم کوربو، اونو - .من که نمیخوام برم دنبال کوربو -
میری دنبال رانی؟
.میخوام یه گفتمانی با اون گرگ مادهای که باهاشه، داشته باشم
.رانی مرده، میدونم همینطوره
.اون اهل فرار نیست .هیچ ترسی از جنگیدن نداره
.درسته .ولی شاید به دلایلی نمیتونه برگرده
.شاید یه جورایی عقل از سرش پریده
میدونی، حس میکنم میتونم اوضاع رو برات آسونتر کنم
.اگه این اجازه رو بهم بدی
تو مرد خوبی هستی، ولی کسی نمیتونه .هیچ کاری برام انجام بده
.معلومه که میتونن .باهام بیا تگزاس
،اگه رانی زنده باشه .ما رو اونجا پیدا میکنه
.دیگه هیچ وقت رانی رو نمیبینم .اون رفته
.نه تا وقتی که اونم به اندازه من، به تو اهمیت میده
اگه میخوای بعد همهی این قضایا چیزی که ازم مونده رو داشته باشی
.پس باهات میام
.من یه ترسویم داستی .میخوام فرار کنم
تو دوست داشتنیترین و جوونمردترین زنی که هستی که تا حالا شناختم
.ولی الان 24 ساعته که چشماتو رو هم نزاشتی
نمیخوام بدون فکر کردن .بهم جواب آره بدی
.نمیخوام فکر کنم
،وقتی رسیدیم تگزاس .دیگه مجبور نیستی فکر کنی
.تگزاس حتما واسه خودش بهشتیه - .وقتی تو اونجا باشی، بهشت هم میشه -
قایق رو ببر به سمت خشکی تاد، بعدش اپریل رو .پیاده کن و ببرش کمپ ایرواین
.من اینجا ازتون جدا میشم
باز چی تو سرت میگذره؟
.والا، یه چند تا کار هست که باید بهشون برسم
.الوعده وفا خرس بزرگ .اینم از یونیفرمهای قرمز با سوراخهای گلوله روشون
این متعلق به همون گروهبانی هستش که .گفت بهم دستبند میزنه
.اسلحه نابودگر، مثل صاعقه صحبت میکنه
.حالا سر قولت بمون خرس بزرگ .بجنگ
.میکشیم .جنگ
.جنگ
مردهها هم میتونن اسب سواری کنن؟
.نمیتونی یه آدم مرده رو بکشی
.به فرمانده جنگیت بگو که، یه پتو رو زمین بندازه
.به افرادت بگو بهشون شلیک کنن .اینا رو بکشید
.تو بهم گفتی همهشون مردن
.حالا بیا ببینیم، مردهها ازمون چی میخوان
.نستستو، یه پتو بنداز اینجا
.پتو
.پتو رو بنداز اینجا
هنوز هم روحهای شجاعی داخل اون یونیفرمهای .قرمز هستن
.اونا مقدسن .به افرادت بگو بزارنشون رو پتو
.برادران مرده، شجاع هستن
.بزاریدشون رو پتو
.نه، نه، اینایی که تو دستتون هستن، دشمنن
.همهشونو بکشید، الان
،اگه یه تیر شلیک بشه روح سربازهای ملکه
مثل بلای آسمونی .از هر طرف رو سرتون نازل میشن
،تو و پسرات خواهی مرد
و تا هفت پشتت .دیگه نمیتونن رو این زمین قدم بردارن
.بقیه یونیفرمها رو بیار خرس بزرگ .منتظریم
.یونیفرمها رو بزارید رو پتو
.از اسباشون پرتشون کنید پایین .بکشیدشون
از این هفت نفر میترسید؟ .بکشیدشون نخود مغزا
.هیچ جادو و جنبلی تو این یونیفرمهای قرمزشون نیست
.بندازیدشون پیش کلاغها
.اینجوری
.تو بازداشتی
.شلیک کنید احمقا، تیربارونشون کنید
.خفه خون
.دو نفر بیان اینجا
.این زندانی رو ببرید
.بلند شو، یالا - چی شده؟ خستهای؟ -
.بلند شو، فکر نکن ما کولت میکنیم
،آیا خرس بزرگ حاضر میشه به ملکه تعظیم کنه
و دوباره رئیس مردمش بشه؟
قبلیه کری .برادرانه شما افراد شجاع هستن
این قربونش برم .همه قرمزپوشها رو، از باتوش بیرون میندازه
.نگاه کنید
.قایقا دارن خود به خود، تو آب حرکت میکنن
.اونا قایقای منن، بجنبید
.نگاه کنید، بیاید
.بریم - .نزارید فرار کنه -
تو کسی به اسم لووت میشناسی؟
نه اسلحه نابودگر داریم، نه ریل .نه سرخپوستا و نه جنگی
،بیا بریم خونه .تا یه جنگ حسابی بکنم تو حلقت
.باشه مامان
لووت کوربو رو میشناسی؟ - .من چنین کسی رو نمیشناسم -
.آره، خیلی هم تعجب برانگیز نیست
چیزی میخوای؟ - میدونید لووت کیه؟ -
.آره - .معلومه -
لووت کوربو دیگه؟ - .آره، بیا -
گرسنته؟
.نه
حالت خوب نیست، آره؟
.از این بهتر نمیشم
.این ذهن یه مرد هستش که مریض میشه
بی هدف نفس میکشه و زندگی میکنه .تا بپوسه
.قلبم خیلی تو رو میخواد .تمام وقت اسم تو رو میاره
...رانی، رانی
باید همون دفعه اولی که اسم منو گفتی .زبونتو از حلقت درمیاردم
.نه، ما با هم فرار میکنیم رانی
.میریم یه جای دور تو شمال
.صاحب یه زمین کوچیک میشیم
.هیچکی ما رو اونجا پیدا نمیکنه
یه مردی هست که حتی اونجا هم .نمیتونم از دستش فرار کنم
دنبال یه موش کثیفه که .حتی نمیتونه ریخت خودشو ببینه
.یعنی من
.عشقم، یه کاری میکنم فراموش کنی
فراموش کنم؟
...شیطونه میگه
میخوای منو بکشی؟
من حتی برای انجام این کار هم .بیش از حد بزدلم
.چون دوست دارم
.دو تا غاز وحشی، میخوان برن شمال
.سلام رانی
واسه چی اومدی اینجا؟
.داشتم از اینجا رد میشدم
.انگار راهی که این جنگ داره میره، به ترکستانه
اومدی اینجا تا بهش صدمه بزنی؟
.هر چی بهش بگم، دیگه نمیتونه بهش صدمهای بزنه .چون قبلا هر حرفی رو بهش بستن
چه حرفایی بهم بستن؟ - .بهش گوش نکن رانی -
.میخوام بدونم
،خب
میگن از شیفتت فرار کردی و ،و رفتی مثل ترسوها تو یه سوراخ موش قایم شدی
و اونقدر جرات نداری که برگردی و .با عاقبت کارت روبرو بشی
اپریل اینو گفته؟ - .نه -
.اون فکر میکنه تو مردی
،اون میدونه حتی اگه چلاق هم شده باشی .برمیگردی و باهاشون روبرو میشی
.بهش گوش نکن
.اگه برگردی، میکشنت
.شاید حق با اون باشه .ارتش، به دادگاه نظامی خبر داده
میدونی که پلیس کوهستان هم .از افراد ماهری تشکیل شده
برای سالها، بدون اینکه بترسن .جهنم رو پشت سر گذاشتن
متنفرم از اینکه ببینم برادر اپریل .اولین کسی میشه که ترس بهش غلبه کرده
.بندازش از اینجا بیرون .مثل دیوونهها داره بهت دروغ میگی
من میخوام برم باتوش، تو هم میای؟ - .نه رانی، نه -
میای؟
که چی بشه؟
من الانشم تو همون قبری که کشتهشدههای رودخونه اردک .توش خاک شدن، چال شدم
.اونا آخر سر پیدات میکنن - با کمک تو؟ -
.نه، هیچ وقت پیداش نمیکنن
.تو رو هم سر به نیست میکنم، تا به هیچکی نگی
،من نمیخوام تحویلت بدم .ولی اپریل حق داره حقیقت رو بدونه
چرا نمیزاری همه منو همون مرده فرض کنن؟
.چون تو یه بزدل نیستی
یه سفید پوسته .سوار اسبه
.بجنب کلاغ
.برو بکشش
رانی؟
.رفت باتوش .اسبمو دادم بهش
.رانی
.رانی
رانی
...رانی
...مرده
...مرده
...مرده
...سیاه بخت شدم
.عشق باعث میشه مردم کارای عجیبی انجام بدن
کاپیتان گوور از شبه نظامیان کانادا
اومده اینجا تا بهمون کمک کنه
قبل از اینکه ژنرال دادگاه نظامی برگزار کنه
حقایقی رو از علت وقوع شبیخون زدن بهمون .در دریاچه اردک بدست بیاریم
.بله قربان
.مقصر منم .نه برادرم
،من اون زنو پیشش فرستادم .بهش گفتم بره بهش هشدار بده
،خانم لوگان .ما الان هیچ کدوممون قضاوتی نمیکنیم
فقط میخوایم سعی کنیم بفهمیم .چه اتفاقی افتاده
.باید میدونستم لووت بهش دروغ میگه
...که اون - ،که اون عاشقشه -
.و راضیش میکنه باهاش فرار کنه
.درست نیست .رانی از هیچی نمیترسید
.اگه هم زنده باشه، برمیگرده
خیلی متاستفم .ولی شواهدی که ما جمع کردیم، قطعین
گروهبان، وظیفه شخصی شما اینه که تا موقعی که
.لوگان رو بازداشت نکردید، به تعقیبش ادامه بدید
.بله قربان
.همین - ...کاپیتان گاور -
چی شده؟ .نمیدونم. یکی کشته شده -
.برید عقب .برید دیگه
.پاسبان لوگان گزارش میده
.رانی
این مرد کیه؟ - ،یه افسر آمریکایی -
.از تفنگدارهای تگزاسه
این جنازه پاسبان لوگانه؟
.بله قربان - .من که گیج شدم -
.این پسرو زندانی کرده بودن .یه نگاه به جای بند طنابها رو دستش بندازید
...فکر میکردن فرار کردی
.قطعا این مرد رو بسته بودن
نمیدونم چجوری دستاشو باز کرده بود .ولی وقتی دیدمش، آزاد بود
.شاید میخواسته برگرده بهمون گزارش بده، ولی نتونسته
،چون اول میخواسته به یه کاری برسه
.کاری که از نظرش، از زندگیشم مهمتر بود
منظورت چیه؟ - .منظورم اون اسلحه تیربار هستش -
مثلا قرار بود لوگان با اون اسلحه چیکار کنه؟
دو رگهها اون اسلحه رو .تو فرماندهی جنوبیشون گذاشته بودن
.قبلا هم که دیدیم بخاطر اون اسلحه، نمیشد وارد قلمروشون شد
ولی این بچه تونست بهشون شبیخون بزنه .چون از قبل تو منطقهشون بود
.همهی شما فکر کردید پستشو ترک کرده
ولی از جایی که من میام .یه طرفه نمیریم سمت قاضی
.اقدام این رفیق، از خودگذشتگی کامل بوده
.با چشمای خودم دیدم چه کار قهرمانانهای کرد
،و اینو بهتون بگم ،اگه 3 تا مرد دیگه مثل اون داشتید
این شورش رو .همون 24 ساعت اول، سرکوب میکردید
،اون قایقهای دو رگهها رو هل داد تو رودخونه تا حواسشون رو
،از اسلحه پرت کنه ،بعدش سوار اسب شد
اسلحه رو از جاش درآورد و .مثل باد با اسبش تازید
،دو رگهها متوجه حضورش شدن .ولی دیگه دیر شده بود
،گلولهها به کلفتی توپ جنگی بودن
.ولی جلودارش نبودن ،با سرعت داشت اسلحه رو به سمت رودخونه میبرد
.کارهای قهرمانانهـش، حتی برای ما تگزاسیها هم قفله
.اونجا بود که پیداش کردم
و همچنین اونجا میتونید اسلحه رو .در کف رودخونه پیدا کنید
.اون هیچ وقت تسلیم نشد .هیچ وقت پا پس نکشید
،هیچ وقت از چیزی فرار نکرد .چون تو قاموسش، فرار کردن جایی نداشت
.همونطوری عمل کرد که ازش توقع داشتی
پاسبان لوگان، بالاترین افتخارات نظامی رو .دریافت خواهد کرد
من حتما شجاعت لوگان رو .پیش ژنرال میدلتون بازگو میکنم
خودت موقع کارهاش کجا بودی؟
من رفته بودم زیر یه تخته چوب قایم شده بودم
.چون حتی نفسمم بالا نمیومد
باید این حرفاتم تو نامهـم به فرماندت در تگزاس اضافه کنم؟
امیدوارم نکنی. همینجوریشم .بخاطر اینکه قراره بدون کوربو برگردم، گاوم زاییدست
.داستی
.تو فرشتهای در غالب انسان هستی
.فکر کنم با بال، خیلی خنده دار میشم
.ببخشید که چنین مرد شجاعی رو، بد قضاوت کردم
...بله، ما
.همهمون شرمندهایم
.گروهبان
تو باید زندانیها، ریل و کاربو رو .ببری رجینا
.این آخرین توقفمون قبل رسیدن به رجیناست - ،راه طولانی -
.قبل از اعدام شدنه - .اونا که اینطور فکر نمیکنن -
.حالا اگه میتونی، یه گره خیس رو باز کن
الان هشت روزه که باهاشونیم و .تا حالا دویست مایل رو طی کردیم
.لاک پشت سرعتش از ما بیشتره
.ممنون
جیم کجاست؟ - .رفته با اپریل، اسب سواری -
،اگه یه دفعه دیدی غیبم زد ،دود شدم رفتم هوا
به اپریل میگی که بخاطرش برمیگردم؟
اگه قرار باشه کورکورانه به دنبال رَده اون خانم باشی
.هیچ وقت نمیتونی راه برگشتتو پیدا کنی
هیچ وقت نتونستم اینا رو .درست و حسابی بپیچونم
.حیفه هدر بره
،یا خدا خیلی هوامونو داره
یا یکی میخواد عمدا فرار کنی؟
خب؟
،نه، شاید یه نفر بتونه فرار کنه .ولی دو نفر هیچ شانسی ندارن
.پایانتو قبول کن
من که برای پایانم آمادم .حالا هر چی که میخواد باشه
.دیگه چاقومو بهم پس بده
.الان بهت میدمش
.نه، مثل بچه آدم تحویلم بده
.خب، حالا با هم برمیگردیم تگزاس
.یه اسب هم برات زیر اون معدن نقره قایم کردم
.یه دقیقه وایسا، گاوچرون
کجا به سلامتی؟
.انگار قرار نیست خیلی دور بشم
بیا بیرون اپریل .کَسه خاصی نیست، داستیه اومده اسب سواری کنه
.باهاش اومدم اینجا یه دوری بزنم
میشه یه سواری کوچولو همراه باهات داشته باشیم، داستی؟
.حتما خانم
تا حالا شده کاناداییها هم خودشونو بزنن به کوری؟
.ما همهمون گاهی وقتا، یکم کور میشیم
.من نه
مخصوصا برای کسی که بخواد .کوربو رو از دستمون بقاپه
حالا تکلیف چیه؟ - ،فقط صد مایل -
.تا مرز مونتانا مونده .و تا اونجا هم تلگرافی نیست
واقعا؟
.من وقتی برگردم، حضور و غیاب میکنم ،اگه کسی یا کسایی گم شده باشن
.همهی افراد رو بسیج میکنم تا پیداشون کنن
.والا، کار بدی هم نمیکنی
.جیم، داستی انگار یه کم استرس داره
شاید یه نفر داره فکر میکنه چجوری از اعتماد دوستش
.سواستفاده کرده
مثل نامردا از پشت بهش خنجر زده و یه چیزی که
بیشترین ارزش رو برای دوستش داره .به سرقت برده
نه، من کجا به چنین چیزی .فکر میکردم
لابد از نظر این آدم
دور زدن دوستش .نارو زدن حساب نمیشه
.قطعا این آدم، به این دوست، یه عذرخواهی بدهکاره
.باشه، معذرت میخوام
تو معذرت میخوای؟
،جیم داره سعی میکنه بهت بگه که
داره ازت چیزی رو کش میره که .فکر میکنه متعلق به تویه
خودتو میگی؟
.البته اگه آزاد باشم
یه بار بهم گفت .اگه من ناامیدش کنم، ناراحت نمیشه
.خب، منم بدجور ناامیدش کردم
.نه، من اونی بودم که ازت دست بریدم و تسلیم شدم .ولی نمیخوام دیگه چنین حسی داشته باشم
فکر کنم این مدت وسط یه کابوس
.داشتم یه رویای زیبا میدیدم
.همینطوره
.درسته، معلومه که آزادی
،خب، تو به چیزی رسیدی که هر دومون میخوایمش .منم به چیزی رسیدم که براش اومده بودم
،و باید بگم پلیس کوهستان
،بهترین آدمایی هستن که تا حالا باهاشون پریدم
.و خوش شانسترین هم هستن
تفنگدارهای تگزاس هم .از بزرگترین مبارزها هستن
و یکیشون هم .خالی بندترین آدمیه که تا حالا دیدم
.خداحافظ داستی
.تگزاس دلش برات تنگ میشه
همیشه یه بخشی از تگزاس .درون قلبمون میمونه
.دیگه بریم عزیزم
.دیگه بریم عزیزم
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.