All language subtitles for 20.Days.in.Mariupol.2023-Farsipersian

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian Download
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian Download
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

‫[این برنامه شامل صحنه‌هاییست ‫ که ممکن‌است برای همه مناسب نباشد.]

کانالی برای عاشقان سینما https://t.me/Video_Archives

‫مترجم: «تارخ علی‌خانی»

به لطف و حمایت جناب آقای کیانی

‫سیگنال 112 تمام.

‫سیگنال 112 تمام.

‫سیگنال 112 تمام.

‫سیگنال، کنار بیمارستان دوم تانک‌هایی ‫ با علامت «زد» هست.

‫دیدیش؟

‫خودم دیدمش. با چشم‌های خودم.

‫الان توی دیدمه. کنار بیمارستان شماره دوم.

‫روبروی کلیسا که اتوبوس‌ها پارک می‌کنن.

‫تانک‌هایی با حرف «زد» وارد شدن.

‫فیلم بگیر.

‫این اولین باریه که...

‫حرف «زد» رو دیدم. ‫نشانه جنگ روسی.

‫بیمارستان رو احاطه کردن.

‫کلی دکتر. صدها مریض و ما.

‫آره.

‫من همراه خبرنگارهام.

‫آره، همراه خبرنگارهام.

‫شک ندارم که...

‫اگه ما رو بگیرن چه بلایی سرمون میاد.

‫دارن توپ‌ها رو می‌چرخونن.

‫زود. زود.

‫[بیست روز در ماریوپل]

‫[روز اول]

‫بیست و چهارم فوریه سال 2022.

‫شهر طبیعی به نظر می‌رسه.

‫یه بار یکی بهم گفت که جنگ با ‫انفجارها شروع نمی‌شه...

‫با سکوت شروع می‌شه.

‫وقتی که فهمیدیم تهاجم نزدیکه...

‫تیم ما تصمیم گرفت که به ماریوپل بره.

‫مطمئن بودیم که از اهداف اصلی خواهد بود.

‫ولی نمی‌تونستیم مقیاسش رو تصور کنیم...

‫و یا این‌که قراره به کل کشور حمله بشه.

‫تصمیم گرفتم عملیات ویژه نظامی‌ای شکل بدم.

‫قصد نداریم نواحی اوکراین رو تصرف کنیم.

‫نمی‌خوایم به زور چیزی رو به کسی تحمیل کنیم.

‫اعمال ما دفاعی در جواب تهدیداتی که علیه ‫ ما صورت می‌گیرند...

‫و بحران شدیدتری ‫که امروزه نزدیک است هستند.

‫یک ساعت بعد از رسیدن ما...

‫اولین انفجارها در اطراف شهر رخ داد.

‫یه پایگاه نظامی که سلاح ضدهوایی داشت.

‫روس‌ها داشتند راه ‫هواپیماهای جنگی رو باز می‌کردند.

‫قطب بزرگی بود. شهری صنعتی...

‫مسیری به شبه جزیره کریمه.

‫هشت سال پیش که روسیه سعی کرد ‫تصرفش کنه اینجا بودیم.

‫و بدون شک دوباره سعی می‌کنن.

‫به سمت کرانه غربی رفتیم...

‫بخشی از شهر که به روسیه نزدیکه.

‫پسرم سرکاره. من تنهام.

‫کجا فرار کنم؟

‫کجا مخفی بشم؟

‫کجا؟ لطفا بهم بگید.

‫این اولیه نفریه...

‫که امروز باهاش حرف می‌زنم.

‫برو توی زیرزمین بشین. برو خونه.

‫نمی‌‌دونم باید همچنان فیلم بگیرم...

‫یا سعی کنم آرومش کنم.

‫برو خونه. خونه بمون.

‫به غیرنظامی‌ها شلیک نمی‌کنن. ‫برو خونه.

‫برو خونه. فرار نکن.

‫منتظر پسرم می‌مونم.

‫باید زود از سرکار برگرده.

‫برو خونه. میاد خونه.

‫به نظرت به خونه موشک نمی‌خوره؟

‫نه، نمی‌خوره.

‫برو توی زیرزمین و اونجا بمون.

‫باشه.

‫صبر کن کوفتی. ننداز.

‫اشتباه کردم.

‫یک ساعت بعد ترکش‌ها به محله برخورد کرد.

‫یه چیزی به اونجا برخورد کرد ‫و آتش‌سوزی شروع شد.

‫بوی شدیدی داشت.

‫و...

‫امکانش هست که ماریوپل...

‫تحت کنترل روسیه در بیاد؟

‫امکانش هست. ترجیح می‌دم اینطور نشه.

‫ترجیح می‌دم اینطور نشه.

‫چی نمی‌خوای؟

‫می‌خوام در اوکراین با آرامش زندگی کنم.

‫امروز سخنرانی پوتین رو ‫ توی اینترنت دیدم. تف توش.

‫که در کمال آرامش به شهروندهاش می‌گه...

‫که لازمه که به اوکراین حمله کنن.

‫وگرنه اول اوکراین به روسیه حمله می‌کنه.

‫جنون محضه.

‫بیانیه دولت اوکراین: ‫شهروندان عزیز اوکراین...

‫حکومت نظامی در این بخش اعلام شده.

‫این قدم برای امنیت کشور ‫ و پیروزیمان لازم است.

‫آرامش خود را حفظ کنید و از دستورات ارتش ‫ و مسئولین منطقه پیروی کنید...

‫و تسلیم اطلاعات غلط نشوید.

‫پنجره‌هامون آسیب دید.

‫دستوری مبنی بر...

‫تخلیه شهر صادر نشده...

‫ولی یه سری دارن شهر رو ترک می‌کنن.

‫همه چیز رو ویران و غارت کردن.

‫آره.

‫باید خونه و زندگیم رو ترک کنم؟ یعنی چی؟

‫دنبال من نیا. کافیه.

‫من اسم ندارم.

‫من اسمی ندارم.

‫حداقل اسم و فامیلیت رو بگو.

‫نه.

‫نه.

‫اسمت چیه؟

‫گور پدرت عوضی.

‫خشمشون رو درک می‌کنم.

‫به کشورشون حمله شده.

‫کشور ما هم هست، ‫و باید داستانش رو بیان کنیم.

‫هیچ پناهگاه بمبارانی توی شهر نیست...

‫برای همین مردم توی زیرزمین ‫خونه‌هاشون مخفی می‌شن.

‫ناگهان چراغ‌ها خاموش شد.

‫نگران نباش مامان. نگران نباش.

‫همه‌چیز مرتبه، خب؟

‫خیلی‌خب، خداحافظ.

‫می‌گذره.

‫چرا ناراحتی؟

‫نمی‌خوام بمیرم.

‫کاش زود تموم بشه.

‫امروز...

‫از صدای بمباران بیدار شدم.

‫و متوجه شدم که جنگ شروع شده.

‫فیلم‌ها و تصویرها رو...

‫برای ویرایشگرهامون می‌فرستیم.

‫جنگ شروع شده.

‫اوکراین الان وارد جنگ شده.

‫صد و نود هزار سرباز روسی و تجهیزاتشان...

‫از مرزهای شمالی و شرقی و جنوبی ‫ اوکراین نزدیک می‌شوند...

‫روسیه به سرعت یورش می‌برد.

‫دقیقا بعد از سخنرانی پوتین...

‫موشک‌ها و حملات هوایی شروع شدند.

‫صدای آژیر حملات هوایی قطع و وصل می‌شد.

‫خارکیف در شرق و ماریوپل در جنوب...

‫هر دو زیر حملات شدیدی قرار گرفتند.

‫جنون محض در آسمانه.

‫نفرت نسبت به ولادیمیر پوتین قابل لمسه.

‫[روز سوم]

‫نیروهای اوکراینی وسایل نظامی ‫و حمل و نقل روس‌ها را نابود کردند...

‫بیست و ششم فوریه.

‫این پیام اضطراریه که صادر می‌شه.

‫روس‌ها دارن شهر رو محاصره می‌کنن...

‫محلات رو تسخیر می‌کنن و ‫جاده‌های خروجی رو مسدود می‌کنن.

‫نصف شهروندان ناحیه رو ترک کردن.

‫ولی اکثریت تصمیم گرفتند که بمونن.

‫اینجا مرکز ورزشی تراسپورته.

‫الان تبدیل به یکی از ‫بزرگ‌ترین پناهگاه‌های...

‫شهر شده.

‫مردم روی آینه‌ها رو چسب می‌زدن ‫ که حین افتادن بمب‌ها...

‫کمتر خرده شیشه تولید بشه.

‫من نگران خودم نیستم، نگران بچه‌ام هستم.

‫اگه بچه نداشتم خونه می‌موندم.

‫نگران بچه‌ام هستم که اصلا زندگی نکرده.

‫چیکار کرده که لایق چنین شرایطی باشه؟

‫این مردم چه گناهی کردن؟

‫نمی‌فهمم چرا اینطوری شده. ‫خیلی مزخرفه.

‫این زن...

‫از اولین اشخاصیه که روز اول ‫بهش گفتم خونه بمونه.

‫بهم گفتی خونه بمونم.

‫گفتی به غیرنظامی‌ها شلیک نمی‌کنن.

‫و من رفتم خونه.

‫و بعد حمله کردن.

‫عذرخواهی کردم.

‫خوشحالم که حالش خوبه.

‫برو با لیلیا بخواب.

‫نمی‌خوام.

‫وقتی این بچه‌ها رو می‌بینم...

‫به دخترهای خودم فکر می‌کنم.

‫اون‌ها هم مجبور شدن بخاطر ‫ این جنگ خونه‌شون رو ترک کنن.

‫از سرتاسر اوکراین خبر میاد...

‫و نمی‌تونم بر این حس غلبه کنم...

‫که اتفاق بدی قراره برای این شهر بیفته.

‫طبق گفته اوکراینی‌ها...

‫موشک به نقاط غیرنظامی شلیک شده...

‫هرچند روس‌ها می‌گویند...

‫نقاط غیرنظامی را هدف قرار ندادند.

‫بدترین کابوس‌هاشون به واقعیت تبدیل شده...

‫هزاران نفر سعی دارند از کشور فرار کنند.

‫آن‌هایی که ماندند هم از ترس حملات شبانه...

‫در پناهگاه زندگی می‌کنند.

‫سربازان اوکراینی امثال این‌ها...

‫سخت مشغول دفاع از ماریوپل هستند...

‫زیرا که به عنوان بندری بزرگ، ‫از لحاظ اقتصادی اهمیت زیادی دارد...

‫و به عنوان شهر بزرگی که ‫سی مایل با روسیه فاصله دارد...

‫از لحاظ استراتژیک ‫حائز اهمیت بالایی می‌باشد.

‫برای هر دو جناح حمله هدف با ارزشیست.

‫[روز چهارم]

‫بیست و هفتم فوریه.

‫سربازها دارن دور بیمارستان اورژانسی ‫ شماره دو گشت می‌زنن.

‫در چندین کیلومتری خط مقدم...

‫در لبه شهر.

‫تا حالا روس‌ها موفق به نفوذ نشدند.

‫هواپیما. قایم شید.

‫برای اولین بار در ماریوپل...

‫صدای جت جنگنده رو می‌شنوم.

‫ژنیا می‌گه توی آسمان انفجار رخ داده.

‫هواپیما بوده.

‫سربازها مضطرب هستند...

‫و دوست ندارن که ازشون فیلم بگیرن.

‫نشان خبرنگاری داری؟

‫آره.

‫لطفا فیلم نگیر.

‫لطفا درک کنید که این یک جنگ تاریخیه.

‫ضبط نکردنش...

‫ضبط نکردنش امکان نداره.

‫صدای آژیر یه آمبولانس...

‫مانع ادامه صحبت‌هامون شد.

‫به سی‌پی‌آر نیاز داریم.

‫بچه‌ست. بچه‌ست.

‫بچه‌ام. وای.

‫هفت، هشت، نه، ده...

‫سانیا، سانیا، بیا بذاریمش روی تخت.

‫بیارش بیرون. زود بیارش اینجا.

‫از پسش برمیاییم.

‫لطفا بچه‌ام رو نجات بدید.

‫برید.

‫نفس بکش. نفس بکش. نفس بکش.

‫کیت‌های کوچیک اینجان.

‫این هم لوله اطفال.

‫چهار و نیم.

‫چهار و نیم باشه.

‫با لوله.

‫لوله.

‫آدرنالین دوم.

‫فیلم بگیر که چطور حرومزاده‌ها ‫افراد غیرنظامی رو می‌کشن.

‫چشم‌های این بچه رو به ‫پوتین مادرقحبه نشون بده...

‫دکترهایی که گریه می‌کنن رو نشون بده.

‫مردک حرامزاده.

‫اینطوری مردم رو نجات می‌ده؟

‫نشون بده.

‫خوب شد که خبرنگار اینجاست.

‫فیلم بگیرید.

‫همه برید عقب.

‫اونگلینا. چهار ساله.

‫مقامات آمریکا هشدار می‌دهند...

‫که نیروهای روسی به تکنیک ‫ قدیمی و بی‌رحمانه‌شان...

‫یعنی محاصره شهرها روی آوردند...

‫درحالی که غیرنظامیان و زیرساخت‌ها ‫را از دور هدف قرار می‌دهند.

‫یعنی حملات سهمگین توپخانه و حملات نظامی.

‫تلفات سنگین به همراه ترکش‌هایی بی‌شمار...

‫که بر سقف‌ خانه‌ها فرو می‌ریزد...

‫دانشگاه در آتش سوخت.

‫این رو به پوتین نشون بدید.

‫این حرف یک دکتر به خبرنگار بود.

‫دکتر می‌خواست که ولادیمیر پوتین...

‫چشم‌های گریان این بچه و پزشک‌ها رو ببینه.

‫هرکس که بخواد ماریوپل رو ترک کنه...

‫باید تا فردا از جاده خارج بشه...

‫تا اون زمان آخرین جاده بسته می‌شه.

‫[روز هفتم]

‫نه، اصلا شارژ نمی‌شه.

‫دوم مارس.

‫حملات روسیه باعث اختلال در اینترنت...

‫و الکتریسیته شده.

‫کلاه رو بده من.

‫گوشی رو بده من.

‫تمام خبرنگاران بین‌المللی که...

‫در ماریوپل دیدیم از اینجا رفتن.

‫ولی ما تصمیم گرفتیم چند ‫روز همراه پزشک‌ها بمونیم.

‫به کرانه غربی رفتیم...

‫جایی که سهمگین‌ترین نبرد درحال رخ دادن بود.

‫کدام آپارتمان؟

‫واحد پنجاه و پنج.

‫این خانم روی بالکن ایستاده بود...

‫که خمپاره با خانه‌ی روبروی...

‫خانه‌اش برخورد کرد.

‫ولی خمپاره فقط به ‫کرانه غربی برخورد نمی‌کنه.

‫این روزها همه‌جای شهر حمله صورت می‌گیره.

‫بگو توی خیابان کیروا چی رخ داد.

‫موشک‌ها برخورد کردن و کلی رو زخمی کردن.

‫ماشین‌‌ها آتیش گرفتن و کلی ترکش آزاد شد.

‫روسیه ادعا می‌کنه که به ‫ غیرنظامی‌ها شلیک نمی‌کنه.

‫ولی توی حیاط ما فقط غیرنظامی بود. ‫من سربازی ندیدم.

‫فشار خونش رو بگیر.

‫بیا، همراه من بیا.

‫باید باز هم بگیم؟ یه مرد جوان بود.

‫این‌ها اهالی محلی هستن که ‫ بعد بمباران کیرو اومدن...

‫یه محله خلوت و معمولی.

‫حین بمباران گیر کردی؟

‫اسمش رو فهمیدی؟ ‫روی سرش زخم باز داره.

‫بیا ببین.

‫دیدی؟

‫فیلم بگیر.

‫یک، دو، سه.

‫خیلی‌خب. بریم. بریم.

‫بریم.

‫این‌ها اهالی ناحیه کیرو هستن؟

‫آره. همه‌شون.

‫کمک لازم داریم.

‫کجا؟ کجا ببریمش؟

‫به اتاق عمل.

‫برو دومی رو بیار.

‫پسرم. پسر بیچاره‌ام.

‫کنار مدرسه بودن.

‫کنار کدوم مدرسه؟

‫مدرسه شماره 29.

‫شانزده ساله.

‫اون پسر حین بمباران...

‫داشت با دوست‌هاش فوتبال بازی می‌کرد.

‫پاهاش با انفجار کاملا قطع شده بودن.

‫پسرم. پسرم. پسرم پسرم.

‫پسرم.

‫پسرم.

‫ایلیا.

‫شانزده ساله.

‫خط مقدم داره بسته می‌شه.

‫تمام عکس‌ها و فیلم‌ها رو فرستادیم.

‫با این پیام به ویرایش‌گرها: ‫محتوای ناراحت‌کننده.

‫خیلی زجرآوره.

‫تماشاش زجرآوره.

‫ولی تماشاش باید هم زجرآور باشه.

‫در شهر بندری ماریوپل...

‫مقامات رسمی می‌گویند ‫متاسفانه صدها تلفات رخ داده.

‫پدری که بهت‌زده...

‫بالای بدن پسر شانزده‌ ‫ساله‌اش ایلیا اشک می‌ریزد.

‫برق قطع شده.

‫اینترنت قطع شده.

‫روس‌ها دارن میان.

‫ماریوپل در انتظار سرنوشت خویش است.

‫[روز هشتم]

‫سوم مارس.

‫دراز بکش. دراز بکش.

‫بمباران به نواحی...

‫اطراف بیمارستان رسیده.

‫دراز بکشید. دراز بکشید. ‫بلند نشید.

‫همه‌چیز مرتبه مامان.

‫دراز بکش و تکون نخور. ‫خواهش می‌کنم.

‫تو مهم‌ترین چیز منی.

‫به فکر خودمون باش.

‫خواهش می‌کنم دراز بکش.

‫دراز بکشید دخترها.

‫خدا به دادمون برسه.

‫مریض‌ها رو از کنار پنجره جابه‌جا کردن...

‫و روز به روز شرایط...

‫بیمارستان بدتر می‌شه.

‫این یکی از پسرهاییه که...

‫حین فوتبال آسیب دید.

‫دکترها بهش لبخند می‌زنن...

‫ولی زمزمه‌هایی رو می‌شنوم...

‫که پاش باید قطع بشه.

‫دیگه آنتی‌بیوتیکی وجود نداره ‫که جلوی عفونت رو بگیره.

‫آخ پام...

‫پایی که داری یا نداری؟

‫پایی که دارم.

‫بدون برق و آب و گرما به کار ادامه می‌دیم.

‫منابع ما کمبود داره.

‫مخصوصا مسکن.

‫در هر صورت شرایط کار ما ‫یه هفته‌ست که اینطوریه.

‫حتی شاید بدتر.

‫ولی به کار ادامه می‌دیم.

‫اینترنت و گوشی‌ها...

‫دیگه کار نمی‌کنن...

‫و با تلفن ماهواره‌ای...

‫پیام کوتاه به ویرایشگر مخابره می‌کنم.

‫سردخانه پر شده و دکترها جنازه‌ها ‫رو می‌برن توی اتاق تجهیزات.

‫بیا آروم رد بشیم.

‫توی بیمارستان می‌‌خوابیم.

‫تا الان انگار امن‌ترین جای ممکن بوده.

‫بمباران، بمباران...

‫خیلی‌خب بچه‌ها. آروم باشید.

‫ما اصلا آروم نیستیم.

‫کل دنیا داره نابود می‌شه و ما ‫ اینجا ایستادیم و سیگار می‌کشیم.

‫نابود نشده.

‫هنوز نشده.

‫[روز نهم]

‫از دید ما...

‫در طبقه هفتم بیمارستان...

‫می‌بینم که نبرد در خط مقدم ادامه داره.

‫روس‌ها هنوز سعی می‌کنن که وارد شهر بشن.

‫بخش آسیب؟

‫خواهش می‌کنم. سرش خونریزی داره.

‫چیکار کنیم؟

‫به بخش مراقبت‌های ویژه خبر دادید؟

‫ضربان قلب نداره.

‫همه اومدن اینجا.

‫کیریل. هجده ماهه.

‫دفیبریلاتور رو روی آبی بذار.

‫بیا یه بار دیگه امتحان کنیم.

‫آره. یه بار دیگه.

‫164

‫قلبش...

‫خدای من.

‫نتونستید نجاتش بدید؟

‫چرا؟

‫آخه چرا؟ چرا؟

‫چرا؟

‫همه شب توی طبقه هفتم بیمارستان...

‫می‌شینیم...

‫و امیدواریم که ارتباط پیدا کنیم...

‫که راهی پیدا کنیم که این تصاویر رو بفرستیم.

‫هیچ چیز جواب نمی‌ده.

‫به تمام چیزهایی که این کشور...

‫توی هشت سال گذشته تحمل کرده فکر می‌کنم...

‫تمام چیزهایی که ازش فیلم گرفتم.

‫انقلاب کرامت.

‫الحاق کریمه.

‫حمله روسیه به دونباس.

‫ام‌اچ17.

‫محاصره فرودگاه دونسک.

‫به نظر جنگ پایان نداره.

‫هزاران نفر مُردن.

‫ما فیلم می‌گیریم و شرایط عوض نمی‌شه.

‫حتی بدتر می‌شه.

‫پروپاگاندا همه‌چیز رو برعکس می‌کنه.

‫به دخترهام فکر می‌کنم.

‫اون‌ها وارد دنیای جنگ شدن.

‫کاش می‌تونستم الان ببینمشون.

‫ولی فقط یه تلفن ماهواره‌ای دارم...

‫تا با ویرایشگرها تماس کوتاه برقرار کنم.

‫بهشون می‌گیم که ماریوپل محاصره شده.

‫روس‌ها دارن غیرنظامی‌ها رو می‌کشن.

‫ما دوام میاریم.

‫به خانواده‌هامون بگید که دوستشون داریم.

‫طبق گزارشات، تخلیه دو شهر ‫ محاصره شده اوکراین...

‫به تعویق افتاده است.

‫روسیه آتش‌بس موقت را زیرپا گذاشته است.

‫شهر توسط نیروهای روسی محاصره شده...

‫و راه خروجی وجود ندارد.

‫حتی برای کمک‌های بشر دوستانه.

‫شرایط ماریوپل واقعا بحرانیست.

‫مسیری تعیین شده بود که ‫مردم رو از اونجا تخلیه کنه...

‫ولی شنیدیم که این اتفاق رخ نداده.

‫و نیروهای روسی به بمباران شهر ادامه دادند.

‫این حرف شهردار بوده.

‫ما اطلاعات موثقی دردست نداریم...

‫که واقعا چه در شهر رخ می‌دهد.

‫[روز یازدهم]

‫شهر ماریوپل از همه سمت احاطه شده.

‫شما کاملا محاصره شدید.

‫ما نیازی به قربانی کردن الکی نداریم.

‫فرصت دارید که از آسیب‌های جنگ ‫در امان باشید.

‫داوطلبانه سلاح خود را زمین بگذارید.

‫این تنها پیام رادیویی‌ایه که...

‫توی ماریوپل شنیده می‌شه.

‫در طول هفته‌های آینده، ‫روسیه ساختمان‌ها رو بمباران می‌کنه...

‫الکتریسیته و آب و منابع رو قطع می‌کنه...

‫و در آخر...

‫ارتباط تلفنی و رادیویی ‫ و تلویزیونی رو قطع می‌کنه.

‫باید از بیمارستان خارج بشیم...

‫سعی کنیم یه راه ارتباطی پیدا کنیم...

‫که ببینیم چه بلایی سر شهر میاد.

‫حمله هوایی.

‫توی پورت سیتیه. گه توش.

‫چهارم مارس.

‫یه مرکز خرید نزدیک بیمارستان نابود شد.

‫تف توش. فکر کنم کمک لازم دارن.

‫لعنت بهش.

‫ممکنه به اینجا هم بخوره.

‫ممکنه.

‫حالا چرا باید این همه وسیله رو بدزدن؟

‫خیلی وضع بدیه.

‫چی شده؟

‫فاکسترات و ال‌دورادو رو زدن.

‫و اون چیه؟

‫وسایل الکترونیکی.

‫فاکسترات؟ منظورت پورت سیتیه؟

‫آره.

‫مردم چی؟

‫دوست‌هام اونجا بودن...

‫ده متری دوست‌هام منفجر شد.

‫نمی‌دونم زنده موندن یا نه.

‫در حالی که دنبال راه ارتباطی می‌گشتیم...

‫محله به محله گشتیم.

‫ساختمون‌هایی که چند روز ‫پیش دیدیم نابود شده بودن.

‫اینجا خونه منه.

‫وای خدای من. چه بلایی داره سرمون میاد؟

‫برق نداریم. غذا نداریم. ‫هیچ دارویی نداریم.

‫هیچی نداریم.

‫چی به سر خونه‌ام اومده؟

‫شما پسرها اهل کجایید؟

‫خارکیف.

‫کسی کاری از دستش برنمیاد. ‫ما رو اینجا می‌کشن.

‫وای.

‫اسمت چیه؟

‫لودمیلا.

‫فامیلیت چیه لودمیلا؟

‫آمیلکینا.

‫اینجا خونه تو بود لودمیلا؟

‫آره.

‫دود رو دنبال کردیم.

‫خونه‌هایی که خمپاره خورده بودن می‌سوختن.

‫یه مسیر انسان‌دوستانه پنجم مارس باز شد.

‫ماشین‌ها از شهر خارج شدن.

‫و نیروهای روسی مسیرشون رو بستن.

‫بعد جاده بسته شد.

‫امروز ماشینی نیست. نتونستن به توافق برسن.

‫سازمان‌های بین‌المللی دارن به دو طرف ‫ فشار میارن که مسیر خروج رو آماده کنن.

‫کلی کمک بشردوستانه جمع شده.

‫هرچند برای به دست آوردنش باید مسیر باز بشه.

‫خب مسیر آماده بشه. بعدش کجا بریم؟

‫به اطلاعات نیاز داریم. ‫هیچ اطلاعاتی نداریم.

‫خودمون هیچی نمی‌دونیم.

‫ارتباطمون با باقی اوکراین قطع شده. ‫با همه جا قطع شده.

‫کی ما رو می‌رسونه؟

‫می‌شه ازم فیلم بگیرید که مامانم ببینه؟ ‫گوشی خودمون آنتن نداره.

‫می‌شه لطفا از شرایط بگید؟

‫آب نداریم. برق نداریم. ‫گاز نداریم. بیرون آشپزی می‌کنیم.

‫بچه‌ها ترسیدن.

‫هنوز بمباران می‌کنن.

‫مرز سبز تا اطلاع ثانوی مسدود می‌باشد. ‫ششم مارس 2022.

‫صلیب سرخ، پلیس...

‫سربازهای اوکراینی سعی می‌کنن ‫کمک کنن و مردم رو آروم کنن.

‫اطراف شهر بمباران شده. ‫همه‌جا رو مین گذاشتن.

‫تا الان مذاکرات برای ایجاد ‫ مسیر غیرنظامی‌ها به نتیجه نرسیده.

‫باور کنید من هم مثل شمام. ‫من هم نگران خانواده‌ام هستم.

‫متاسفانه امن‌ترین راه فعلا ‫ اینه که توی شهر بمونیم...

‫توی زیرزمین و پناهگاه و اینجور جاها.

‫زیرزمین‌های شهر امن هستن؟

‫فعلا امن‌ترین جا اونجا هست.

‫باید آروم باشیم.

‫اگه قراره باشه تخلیه رخ بده با ‫ ماشین و بلندگو اعلام می‌کنیم.

‫اونجا یه جنازه هست.

‫بچه‌ها، فیلم بگیرید که ‫کل دنیا این آشوب رو ببینه.

‫از همه‌چیز فیلم می‌گیریم.

‫مردم هر چی بیشتر ‫متوجه می‌شن که...

‫گیر افتادن...

‫بیشتر آشفته‌تر می‌شن.

‫همه‌چیز رو دزدیدن.

‫خانه‌ام نابود شده و ماشینم آتیش گرفته.

‫جی شده؟

‫اینجایی ناتاشا؟

‫آره.

‫کل ساختمونمون بمباران شده.

‫تمام پنجره‌ها شکسته.

‫ناتاشا...

‫و ماشین توی آتیش سوخته.

‫حلش می‌کنیم.

‫ناتاشا.

‫نمی‌تونم.

‫مگه شما مردم حیوانید؟

‫اسباب‌بازی می‌خوای چیکار عوضی؟ ‫الان می‌خوای توپ‌بازی کنی آشغال؟

‫بذار سرجاش. چرا همه‌چیز رو می‌دزدی؟

‫وای. بیا توپت رو پس بگیر.

‫اصلا چرا اومدین اینجا؟

‫چیکار می‌کنید؟ چرا میایید اینجا؟

‫مگه اینجا خیریه‌ست؟

‫توی کرانه غربی بچه داریم.

‫چرا وسایلی که مال شما ‫ نیست رو می‌برید دزدها؟

‫بخواب روی زمین.

‫این شوهرمه.

‫کافیه. برید خونه. گم شید.

‫خونه. برید خونه. خونه. خونه.

‫این حرومزاده‌ها دارن از ‫فروشگاه و بانک دزدی می‌کنن.

‫عوضی‌ها.

‫پیش هم جمع بشید مردم.

‫لزومی نداره وحشت کنید.

‫لزومی نداره دزدی کنید. قراره اینجا ‫زندگی کنید. اینجا خونه شماست.

‫چرا پنجره مغازه‌های خودتون رو می‌شکنید؟

‫امروز مرز سبز باز می‌شه؟

‫اول زن‌ها و بچه‌ها و مسن‌تر‌ها.

‫مردها، شما برید و آب پیدا کنید.

‫اطراف ماریوپل کنار پل چاه هست.

‫شهر خیلی زود تغییر کرده.

‫وقتی توی بیمارستان بودیم یه دکتر بهم گفت...

‫که جنگ مثل اشعه‌ایکسه.

‫تمام درون انسان نمایان می‌شه.

‫ممنون.

‫مردم خوب بهتر می‌شن.

‫مردم بد بدتر می‌شن.

‫واسیا هم می‌خواد زنده بمونه.

‫واسیا می‌خواد زنده بمونه.

‫از کجا آوردیش؟

‫حیوان خانگیمه.

‫نمی‌شه ولش کرد که...

‫ولی به نظرم...

‫فقط قضیه بمب و کمبود آب و غذا نبود.

‫تنهایی، عدم امکان ارتباط با فامیل‌ها...

‫که ببینی چه بلایی سر باقی شهرها میاد.

‫مردم با مولد برق گوشیشون رو شارژ می‌کردن...

‫که ازش به عنوان چراغ قوه استفاده کنن.

‫ارتباطمون قطع شده بود.

‫همه حس مشترکی داشتیم.

‫همچنان نمی‌تونستیم تصاویر رو مخابره کنیم

‫گریه نکن.

‫گریه نکنم؟

‫گریه نکنم؟

‫می‌خوام برم خونه. ‫می‌خوام برگردم سرکار.

‫واسه شهرم و مردمش ناراحتم.

‫واسه بچه‌ها ناراحتم.

‫واست مهمه که شهر مال کی باشه؟

‫نمی‌خوام مال روسیه باشه.

‫نمی‌خوام توی روسیه زنگی کنم. ‫می‌خوام توی اوکراین زندگی کنم.

‫نمی‌خوام اینجا روسیه باشه.

‫واقعا نمی‌خوام.

‫اصلا نمی‌خوام.

‫آتیش داره خاموش می‌شه.

‫سوختش تمام شده. ‫داره خاموش می‌شه.

‫اون شب...

‫در حالی که به شلیک توپخانه نگاه می‌کردیم...

‫ناگهان آنتن گوشی برگشت.

‫تصاویر رو به کلیپ‌های ‫ده ثانیه‌ای تبدیل کردم...

‫و سه تلفن رو لبه پنجره گذاشتم و ارسال کردم.

‫همچنان روی شهر جنوبی اوکراین...

‫یعنی ماریوپل بمب‌ها می‌بارند...

‫شهری که کاملا توسط ‫نیروهای روسی احاطه شده بود.

‫روس‌ها می‌گن که به ‫غیرنظامی‌ها حمله نمی‌کنن.

‫این کیریل هیجده ماهه‌ست.

‫پزشک‌ها سعی کردن که پسر رو نجات بدن.

‫موفق نشدن.

‫[روز چهاردهم]

‫نهم مارس.

‫جنگ شهر رو مثل یک بیماری فرا گرفت.

‫به بیمارستان اورژانسی دوم برگشتیم.

‫چندین کارمند شهرداری که ‫هنوز مشغول خدمت هستن...

‫اومدن که جنازه‌ها رو برای ‫ دفن شدن تحویل گرفتن.

‫این ملافه رو می‌شناسم.

‫مال ایلیا بود. پسری که حین فوتبال کشته شد.

‫سخته؟

‫خب آره. سخته.

‫یه جایی درون این کیسه‌‌های سیاه...

‫باقی بچه‌هایی که ازشون فیلم گرفتیم خوابیدن.

‫الان چه حسی داری؟

‫اگه شروع به حرف زدن کنم گریه‌ام می‌گیره. ‫نمی‌تونم حرف بزنم.

‫فقط بگو چه احساسی داری.

‫احساسی که دارم...

‫نمی‌دونم چه احساسی دارم. ‫مردم در این شرایط چه احساسی دارن؟

‫اصل قضیه اینه که باید تموم بشه.

‫نمی‌دونم کی مقصره. حق با کیه. ‫کی این قضایا رو شروع کرده.

‫ولی لعنت بر همشون...

‫کسایی که این داستان رو شروع کردن.

‫یه کامیون دیگه رسید.

‫جنازه‌هایی که از خیابون جمع شدن.

‫مغزم در تلاشه که کل این ‫ قضایا رو فراموش کنه.

‫ولی دوربین اجازه‌اش رو نمی‌ده.

‫موج انفجار.

‫گوش و پوست تغییر فشار رو احساس می‌کنن.

‫در ورودی یه ساختمان مخفی شدیم...

‫و منتظر حمله بعدی موندیم.

‫و دعا می‌کردیم که به ما نخوره.

‫چرا این کوفتی قفله؟

‫داره برمی‌گرده.

‫کجا انداختنش؟

‫اونجا. اونجا.

‫اونجا چیه؟

‫رفتیم روی ساختمان...

‫که دود رو چند ساختمون اون سمت‌تر ببینیم.

‫بیمارستانه.

‫اینجا!

‫بخش جراحی. ساختمان دو طبقه. ‫که قبلا بخش زایمان بود.

‫عجله کنید.

‫کدوم ساختمان؟

‫اونجا. برید. زود.

‫هیس. هیس. چیزی نیست.

‫آب هست؟

‫همه‌چیز مرتبه تونیچکا.

‫چیزی نیست. من خوبم.

‫کجا بریم؟

‫برید اونجا.

‫کجا؟

‫اینجا.

‫خدای من.

‫ماشین‌ها نابود شدن.

‫آروم باشید.

‫هیس. آروم باش.

‫دست و پات زخمی نشدن؟ ‫همه‌چیز مرتبه.

‫مامانم.

‫مامانت کجاست؟

‫اون...

‫برو داخل.

‫داخل.

‫آروم باش.

‫وحشت نکن.

‫وحشت نکنید.

‫مراقب باشید.

‫برید. برید. برید.

‫بریم.

‫کجا؟

‫پایین.

‫وحشت نکنید.

‫مراقب باشید. صبر کنید.

‫ببریدش بالاتر. بالاتر.

‫زود، زود.

‫سعی کردم بفهمم که...

‫چند کشته و زخمی داریم.

‫ولی توی این هرج و مرج کسی جواب نمی‌ده.

‫باید ببریمشون بیمارستان زایمان دوم.

‫چطوری؟

‫هوم؟

‫حالت چطوره؟

‫خوبم. یعنی حالم خوبه.

‫آره. بیا بریم لطفا.

‫وسایلت رو آوردم.

‫خیلی ممنون.

‫طبقه سوم. کسی زنده هست؟

‫از بچه‌هایی که از بیمارستان ‫بردن فیلم گرفتی؟

‫آره، از همه فیلم گرفتیم. ‫از اون زن باردار هم گرفتیم.

‫فیلم گرفتی؟

‫آره.

‫که به روس‌های عوضی نشونش بدیم.

‫اسم افسر پلیسی که...

‫داره باهامون حرف می‌زنه هم ولادیمیره.

‫می‌خواد یه چیزی رو بگه.

‫شروع کنیم؟

‫آره. به سمت من نگاه کن.

‫امروز ساکنین روسیه حمله هولناکی انجام دادن.

‫مرکز ماریوپل رو بمباران کردن.

‫یک زایشگاه رو بمباران کردن.

‫و یه بار دیگه می‌پرسه.

‫سربازهای روسی مرتکب...

‫جنایت جنگی شدن.

‫خانواده ‌ما، همسران ما...

‫و بچه‌هامون به کمک نیاز دارن.

‫مردم ما به کمک جامعه بین‌المل نیاز دارن.

‫لطفا به ماریوپل کمک کنید.

‫ولادیمیر به ما...

‫تنها جای شهر که...

‫آنتن بود و می‌شد تصویر فرستاد رو نشون داد.

‫مستقیم. مستقیم برو. اونجا.

‫خارج یه فروشگاه خوار و بار غارت شده...

‫در خیابان بودیولنیکیو.

‫هواپیما.

‫تف توش. قایم شید.

‫ممکنه اینجا رو بزنن.

‫دائما در حال...

‫حمله هوایی هستن.

‫کجا رو زد؟ اینجا رو زد کوفتی؟

‫آره. اونجا.

‫اینترنت وصله؟

‫ولادیمیر گفت که تصاویر...

‫زایشگاه...

‫مسیر جنگ رو عوض می‌کنه.

‫ولی ما خیلی جنازه دیدیم.

‫جنازه بچه‌ها.

‫چطور ممکنه که مرگ بیشتر اوضاع رو عوض کنه؟

‫حملات هوایی به شهر جنوبی ماریوپل...

‫یه زایشگاه و بیمارستان کودکان رو تخریب کن.

‫برای اولین بار حاصل...

‫بمباران زایشگاه ثبت شد...

‫تا دنیا اون رو ببینه.

‫وحشت و فلاکت.

‫این به وضوح بدترین و ‫وحشتناک‌ترین حمله‌ایست که...

‫در این جنگ شاهدش بودیم.

‫خبرنگران مربوطه همچنین گزارش می‌دهند...

‫که کارگران شهرداری مجبور شدند...

‫گودالی بزرگ حفر کنند که مردگان را دفن کنند.

‫و رئیس‌جمهور اوکراین، ولودیمیر زلنسکی...

‫این حمله را جنایت جنگی خواند.

‫تمام کاری که این غاصبان ‫می‌کنند خودکامگی محض است.

‫[روز پانزدهم]

‫دهم مارس.

‫شهر هنوز داره بمباران می‌شه.

‫و الان صدای مسلسل‌های سنگین هم شنیده می‌شه.

‫این یعنی که روس‌ها وارد شهر شدند.

‫ولادیمیر یعنی افسری که دیروز ‫باهاش آشنا شدیم هم با ماست.

‫ما تحت حمله هوایی هستیم. ‫هرکسی که ممکنه فورا بیاد.

‫آخرین ایستگاه آتش‌نشانی شهر...

‫توسط یک حمله هوایی دیگر نابود شد.

‫نمی‌دونم که زنده موند یا نه.

‫سعی می‌کنیم خیلی یه جا نمونیم.

‫بزرگ‌ترین دانشگاه شهر هم نابود شد.

‫یه هواپیما داره میاد.

‫هر روز زخم‌های جدید.

‫چی شده؟

‫من می‌رم پیش زنم.

‫چه بلایی داره سر شهر میاد؟

‫خب مشخصه دیگه. دارن بمباران می‌کنن.

‫چی بگم؟

‫زندگی همینه.

‫چرا می‌ری؟

‫خب خونه‌ام نابود شده دیگه.

‫واسه همین می‌رم.

‫نظرت چیه؟

‫چه بلایی سرت اومد؟

‫نابود شده. بمباران شده. ‫احتمالا خمپاره خورده بهش.

‫اسمت چیه؟

‫الکساندر.

‫من میستیلاو هستم.

‫فامیلیت چیه؟

‫ایوانوف.

‫ممنون.

‫قابلی نداشت.

‫توی ولونتریوکا زندگی می‌کردم.

‫الان خدا می‌دونه کجا زندگی می‌کن.

‫چند وقته درحال سفری؟

‫احتمالا چند ساعتی می‌شه.

‫زیر بمباران؟

‫خب چه می‌شه کرد دیگه؟ ‫بمباران می‌کنن و من هم در حرکتم.

‫همینه.

‫برگشتیم به همون خیابون...

‫تا دوباره آنتن داشته باشیم.

‫همچنان تنها جاییه که اینترنت هست.

‫زمان منع رفت و آمد شده. ‫برای همین ولادیمیر همراه ماست.

‫بچه‌ها، گزارش‌هاتون پخش شده.

‫کار بزرگی کردید.

‫وگرنه کسی نمی‌دونست چه اتفاقی فهمیده.

‫اخبار رو نگاه کردیم...

‫و با ویرایشگرها حرف زدیم.

‫ببخشید چی؟

‫صبر کن. صبر کن.

‫داره برمی‌گرده. صبر کن.

‫صبر کن. صبر کن. صبر کن.

‫مادرقحبه هنوز روی هواست.

‫صبر کن. صداش رو می‌شنوم.

‫گمون نکنم امروز لحظه‌ای پیش اومده باشه...

‫که هواپیمایی توی هوا نبوده باشه.

‫و...

‫این علامت خیلی بدیه.

‫گمونم کرانه غربی رو دیگه گرفتن.

‫آخرین اخبار رو بهشون دادم.

‫ولی خبرهای خیلی بدیه.

‫خیلی‌خب.

‫داستان این زنان...

‫تراژدی‌ای که در اوکراین ‫رخ می‌دهد را نمایان می‌کند.

‫همچنین زجر آن‌ها توسط...

‫مقامات روسی زیر سوال رفته...

‫همچنین در خبرگزاری‌هایی که ‫ ادعا می‌کنند آن‌ها تظاهر می‌کنند.

‫به این‌ها می‌گن اخبار دروغین ‫و عکس و ویدئوهای نمادین.

‫دروغین‌ترین اخبار از ماریوپله.

‫اون زایشگاه از قبل...

‫توسط گردان آزوف و گروه‌های رادیکالی ‫دیگه تصاحب شده بود.

‫همه زن‌های باردار، همه پرستارها...

‫و همه خدمه از اونجا خارج شده بودن.

‫اون حمله هوایی کاملا از ‫ قبل برنامه‌ریزی شده بوده.

‫بیمارستان تبدیل به صحنه فیلمبرداری ‫ با بازیگر تبدیل شده بود.

‫اولین تصاویر توسط خبرنگار معروف ‫اوکراینی ایوگینی مالولتکا منتشر شده.

‫که برای رسانه‌های غربی کار می‌کنه.

‫این اطلاعات تروریسمه.

‫[روز شانزدهم]

‫امیدوار بودیم که آن زن باردار...

‫روی تخت زنده مانده باشد.

‫برای همین دنبالش گشتیم...

‫و دنبال بقیه قربانی‌های ‫بیمارستان اورژانسی شماره دوم.

‫سربازها ورودی رو نگهبانی می‌دن.

‫ولادیمیر می‌گه اینجا منطقه قرمز شده.

‫روس‌ها وارد این ناحیه شدن.

‫پس همراهمون اومد.

‫طبقه به طبقه دنبال اون خانم گشتیم.

‫بخش زایشگاهی وجود نداشت...

‫پس بخش جراحی رو گشتیم.

‫جراح‌ها خیلی سرشون شلوغ بود...

‫و مسکن نداشتند.

‫این تکه ترکش...

‫از یک بیمار خارج شده بود.

‫تیوب رو نگه دار.

‫بالاخره یکی از دکترهایی که...

‫اون خانم رو معاینه کرده بود رو پیدا کردیم.

‫لطفا بهمون بگید. بعد انفجار ‫یه خانم باردار پذیرش شده؟

‫یه خانم باردار حدودا سی ساله پذیرش شد.

‫اولین دفعه بارداریش بود و جراحاتش شدید بود.

‫لگن کاملا شکسته بود و ‫ خونریزیش خیلی زیاد بود.

‫هر کاری که تونستیم کردیم...

‫ولی نتونستیم نجاتش بدیم.

‫اون خانم مُرد. بچه هم توی شکمش مرد.

‫بچه مُرده رو خارج کردیم.

‫اسمش آیرینا بود.

‫می‌گن وقتی پذیرش شد...

‫التماس می‌کرد که بکشنش.

‫می‌دونست که بچه‌اش مُرده.

‫باقی بازمانده‌ها اینجان.

‫یکیشون تازه زایمان کرده.

‫یکی دیگه رو به اتاق عمل بردن.

‫توی بمباران بخشی از پاش رو از دست داده.

‫و دکترها نگران بچه هستند.

‫صبر‌کن. صبر کن. دوباره انجام می‌دم.

‫زود. زود. زود. ‫پاهاش. گوش‌هاش. پاهاش.

‫سرش رو برگردون.

‫فورا چشم‌هاش رو باز کرد.

‫بچه کوچولو من کیه؟

‫از زایشگاه سوم که نابود شد ‫ جان سالم به در برد.

‫بمباران شد. واسه همین آوردنش اینجا.

‫همه مادرها و بچه‌هایی که ‫اومدن اینجا زنده موندن.

‫ما اصلا اینجا زایشگاه نداریم. ‫فقط یه بخش زنان داریم.

‫همه این مریض‌ها مال بیمارستان سوم هستن.

‫این‌ها بچه‌ها هستن و...

‫گرسنه‌ای؟

‫باید صبر کنیم کوچولو.

‫وای گرسنه شده.

‫کوچولوی گرسنه.

‫حمله هوایی بود؟

‫آره، حمله هوایی بود.

‫همه از اتاق عمل برید بیرون. ‫همه!

‫باید بریم.

‫ولی راهرو پر جمعیتیه...

‫که خونه و نزدیکانشون رو از دست دادن.

‫همه با هم رفتیم خونه برادرم...

‫که انقدر ترسناک نباشه.

‫همه رفتیم توی زیرزمین. ‫زن و بچه‌ها توی زیرزمین.

‫یه خمپاره به اونجا برخورد کرد.

‫توی زیرزمین دفن شدیم.

‫دو تا بچه مُردن.

‫نتونستیم نجاتشون بدیم.

‫دختره هفت سالش بود و پسره پنج سالش بود.

‫چی می‌تونم بگم؟ دو هفته توی جهنم بودیم.

‫نمی‌دونستیم کجا فرار کنیم.

‫کی بچه‌هامون رو بهمون پس می‌ده؟

‫به سمت خروجی رفتیم ولی دیگه دیر شده بود.

‫سربازها می‌گن که یه تک‌تیرانداز...

‫جلوی بیمارستان یه پرستار رو زخمی کرده.

‫جلوی ورودی مرکزی دیگه؟

‫آره. یه جایی اون اطراف.

‫حداکثر تدابیر امنیتی رو رعایت کنید.

‫راه رو باز کنید.

‫هنوز دو سرباز گیر افتادن.

‫کجایی؟

‫پشت ماشینه. اون سمت.

‫نمی‌بینمت.

‫آمبولانس تازه اومد. لعنتی.

‫از اون طرف برو.

‫آروم. آروم.

‫لعنتی.

‫یه چیزی باید ببینم. هرچیزی. ‫حتی سایه‌ای چیزی.

‫برگرد.

‫درک.

‫بیا اینجا.

‫کارت خوب بود برادر. خوب بود.

‫شرایط رو توضیح بده.

‫یه لحظه.

‫یه نفسی تازه کن.

‫اول سیگار می‌کشم.

‫بکش.

‫بیا داخل.

‫زود بیا داخل.

‫بیا داخل. بدو.

‫دیگه بچه‌ها رو نیار. فقط خودت بیا.

‫یه لرزش خفیفی می‌شنویم.

‫سیگنال 580. سیگنال 580.

‫تانک؟

‫نمی‌دونم. شاید.

‫می‌بینیش؟

‫مال ما نیستن.

‫علامت «زد» داره.

‫داره میاد اینجا؟

‫الان متوقف شدن.

‫دویدیم سمت طبقه هفتم...

‫به بخش دیدنمون.

‫خطرناکه.

‫ممکنه به طبقات بالاتر بیمارستان شلیک کنن.

‫ولی از اینجا بیشتر مشخصه.

‫علامت از بیمارستان شماره دوم. ‫تانک‌هایی با علامت «زد» اومدن.

‫خودم دارم می‌بینمش. ‫پیش بیمارستان شماره دوم.

‫روبروی کلیسا. جایی که ‫ اتوبوس‌ها پارک می‌کنن.

‫تانک‌هایی با علامت «زد» وارد شدن.

‫فیلم بگیر.

‫سیگنال 112. تمام.

‫سیگنال. در خیابان کوپرینا دو تانک ‫ دیگه با علامت «زد» هستن.

‫دارن نزدیک‌تر می‌شن.

‫اگه نیروی کمکی نیاد...

‫سربازهای طبقه‌ پایین ‫نمی‌تونن جلوشون رو بگیرن.

‫بیمارستان رو تصرف می‌کنن.

‫دارن توپ‌خانه رو می‌چرخونن.

‫زود. زود.

‫حتما دارن از اون سمت هم نزدیک می‌شن.

‫خیلی زیادن. دارن بیشتر می‌شن.

‫کجا؟

‫از اون سمت.

‫پس نفوذ کردن؟

‫اوگنی. اوگنی. سرت پایین باشه.

‫این سمت تک‌تیرانداز هست. یادته؟

‫آره.

‫آره.

‫چیکار کنیم؟

‫باید تمامی این فیلم‌ها رو منتشر کنیم.

‫بازمانده‌های بمباران زایشگاه...

‫تانک‌هایی که به ناحیه مسکونی شلیک می‌کنن.

‫اینجا آنتن نداره...

‫و نمی‌تونیم به ماشینمون برسیم.

‫و اگه گیر بیفتیم، ‫ولادیمیر می‌گه...

‫روس‌ها مجبورت می‌کنن که بگی ‫هرچیزی که منتشر کردی...

‫دروغ بوده.

‫شب رو بیدار بودیم.

‫افکار بد گذشته و حال و آینده...

‫از ذهنم عبور کردند.

‫می‌خوام این اتفاقات متوقف بشه ‫ ولی دست من نیست.

‫خاطراتم من رو به خونه می‌برن...

‫و پیش جنگ.

‫اگه روزی دخترانم ازم بپرسن...

‫برای جلوگیری این جنون چه کردی...

‫این ویروس مریض نابودی...

‫می‌خوام بتونم که جوابشون رو بدم.

‫[روز هفدهم]

‫این یه گروه عملیاتی نظامی ویژه‌ست.

‫کل شب توی بیمارستان مخفی شدیم...

‫و ولادیمیر آخرین باتری‌های ‫ بی‌سیمش رو بهمون داد...

‫تا باهاشون ارتباط برقرار کنیم.

‫امروز صبح...

‫وارد بخش جراحی شدن تا ما رو نجات بدن.

‫بهمون گفتن که ما پشت خطوط دشمن هستیم.

‫هنوز روپوش‌هایی که...

‫دکترها بهمون دادن رو به تن داریم...

‫محض این‌که روس‌ها اون ‫شب وارد بیمارستان بشن.

‫زود. زود. به پیش. ‫سریع‌تر. سریع‌تر حرکت کنید.

‫زود. زود. به پیش. ‫سریع‌تر. سریع‌تر حرکت کنید.

‫برو، زود برو.

‫بزن بریم.

‫روما. بیا بریم روما.

‫جلوتر حرکت کن روما.

‫بدو، بدو، بدو.

‫دویدیم...

‫و دکترهایی که بهمون سرپناه دادن...

‫و زن‌های حامله زخمی...

‫و بازماندگان توی راهرو بیمارستان که...

‫جایی برای رفتن نداشتن رو تنها گذاشتیم.

‫خیلی‌خب. بریم. بریم. بریم.

‫پرچم اوکراین رو می‌بینی؟

‫شما سه تا برید سمت ماشین.

‫[روز بیستم]

‫چند ساعت بعد فرار ما...

‫روس‌ها بیمارستان رو تصرف کردند.

‫کرانه غربی رو گرفتند...

‫به جز کارخانه فولاد آزوفستال.

‫و دارن به مرکزشهر نزدیک می‌شن.

‫نیروهای اوکراینی مقاومت می‌کنن، ‫ولی تعدادشون خیلی کنه.

‫شهر داره مثل یک انسان کم کم می‌میره.

‫روزی که از بیمارستان فرار کردیم...

‫گروه عملیاتی ویژه ما و ولادیمیر رو...

‫به ناحیه که همچنان تحت کنترل ‫ اوکراین بود منتقل کرد.

‫و روزها در تلاش بودیم که ‫ راهی پیدا کنیم که...

‫شهر رو همراه تصاویر و فیلم‌ها ترک کنیم.

‫خونه رو بمباران کردند!

‫سیزدهم مارس.

‫بمباران نواحی مسکونی ادامه داره.

‫بابا.

‫بابا.

‫هواپیما بالای سرمونه.

‫لعنتی. بمب خوشه‌ایه.

‫زود. زود. زود.

‫بدون اطلاعات...

‫مردم نمی‌دونن که کی رو سرزنش کنن.

‫در رو باز نکردن.

‫تقصیر شماست.

‫تقصیر ما؟

‫نه، معلومه که شما نه.

‫کی داره ما رو بمباران می‌کنه؟ ‫بگید.

‫هواپیماهای فدراسیون ‫روسیه دارن بمباران می‌کنن.

‫گفتیم که بچه‌ها رو ببرید.

‫کاش حداقل آتش‌نشان‌ها می‌اومدن ‫که آتیش رو خاموش کنن.

‫آتش‌نشانی...

‫سه روز پیش فدراسیون روسیه آخرین ‫ ایستگاه آتش‌نشانی رو بمباران کرد.

‫واست جالبه؟

‫آره آره. از ما فیلم بگیر. ‫ارتش اوکراین داره ما رو بمباران می‌کنه.

‫آره احمق‌ها. فیلم بگیرید.

‫کی داره ما رو بمباران می‌کنه؟

‫بیا بریم.

‫صبر کن، صبر کن، صبر کن.

‫ولادیمیر اصرار می‌کنه...

‫که راهی برای رفتن پیدا کنیم.

‫ولی دیگه به ماشینمون دسترسی نداریم.

‫توی بیمارستان رهاش کردیم.

‫و هر کسی که ما و دوربین‌ها ‫و هاردهامون رو...

‫بین خطوط دشمن سوار کنه...

‫خطر بزرگی کرده.

‫در پانزدهم مارس ویرایشگرهامون ‫پیامی برامون فرستادن.

‫دیروز یه سری افراد...

‫تونستن همراه کاروان صلیب سرخ خارج بشن...

‫و یکی هم امروز حرکت می‌کنه.

‫به سمت آخرین بیمارستان سالم شهر رفتیم.

‫کاروان صلیب سرخ رفته بود.

‫صبر کن، همراه من بمونید.

‫کجا ببریمشون؟

‫خیلی‌خب خانم‌ها. عجله کنید.

‫چیز کجاست...

‫نمی‌دونم.

‫کاش کار بیشتری از دستم برمی‌اومد.

‫بیشتر می‌موندم.

‫ولی باید بریم.

‫یکی از دکترها بهمون گفت ‫که همراهش به زیرزمین بریم.

‫اینجا مراقب جلوی پات باش. ‫شیشه شکسته ریخته.

‫اینجا. از این سمت.

‫این‌ها رو نتونستیم نجات بدیم.

‫نمی‌تونم چهره رو نشون بدم.

‫بیا. این یکی خیلی کوچیکه.

‫سخته.

‫خیلی سخته.

‫خب به همه‌چیز عادت می‌کنی. ‫ولی شب دوباره میاد توی ذهنت.

‫باید به کاروان برسیم.

‫ولادیمیر می‌گه می‌تونه ‫ سعی کنه ما رو با ماشینش ببره.

‫بهش گفتم که خطرناکه.

‫ولی می‌خواد کمک کنه که مدارکمون رو ببریم.

‫همچنان امیدواره که اگه دنیا ببینه...

‫چه اتفاقی توی ماریوپل رخ داده...

‫حداقل این همه وحشت دلیلی داشته.

‫ماشین ولادیمیر توی بمباران آسیب دیده بود...

‫ولی به طرز شگفت‌انگیزی همچنان حرکت می‌کرد.

‫ما همراه خانواده‌اش هستیم.

‫از صد کیلومتر از نواحی...

‫اشغال شده...

‫و پانزده ایستگاه روسی رد شدیم.

‫دوربین‌ها و هاردها زیر صندلی‌ها ‫ مخفی شده بود.

‫حین طلوع آفتاب بالاخره به ‫کاروان صلیب سرخ رسیدیم.

‫دیروز از یکی از افسرانی که...

‫ما رو از بیمارستان خارج کرد تشکر کردم.

‫اون هم از من تشکر کرد که ‫ داستان شهر رو بیان کردم.

‫و همچنان با این‌که می‌ریم...

‫دارم به افرادی فکر می‌کنم...

‫که غمشون نانوشته باقی‌ماند.

‫دخترهام رو می‌بینم.

‫و فقط می‌تونم امیدوار باشم ‫ که این افراد زنده بمونن...

‫و اون‌ها هم خانواده‌هاشون رو ببینن.

‫تعداد مهاجرانی که...

‫از اوکراین فرار کردند تا الان به ‫ سه میلیون نفر رسیده است.

‫و روس‌ها همچنان...

‫به بمباران و محاصره ماریوپل ادامه می‌دهند.

‫امروز فیلم جدیدی به دستمون رسید...

‫از دو هزار ماشینی که مسئولین می‌گویند...

‫موفق شدند توسط یک کاروان بشر دوستانه...

‫که روسیه به آن حمله نکرد فرار کنند.

‫تصاویر وحشتناکی در حال حاضر...

‫از ماریوپل به دست ما می‌رسد، ‫و شهردار می‌گوید...

‫از شروع جنگ شمار قربانیان به ‫حدود 20 هزار نفر رسیده است.

‫رها کردن مردم بدون منابع...

‫بدون آب و غذا و اینترنت...

‫یا ارتباط با دنیای بیرون.

‫واقعا غم‌انگیزه.

‫این خانم و بچه‌اش بعدا فوت کردند.

‫و به لطف خبرنگارانی که...

‫در آن‌جا حضور داشتند...

‫توانستیم از جنایات ماریوپل باخبر بشیم.

‫تنها خبرنگران بین‌المللی که...

‫بعد از بمباران روسیه ناحیه رو ترک نکردند...

‫شاهد تصاویری فراموش نشدنی از جنگ شدند.

‫خبرنگاران آسوشیتد پرس در ناحیه...

‫گورستان دسته‌جمعی ماریوپل را ثبت کردند.

‫موضوع صحبت ما خندق باریکی در ماریوپله...

‫که پر از جنازه بچه‌ها بود.

‫خبرنگاران آسوشیتد پرس اونجا بودن.

‫همه‌اش دستکاری شده بوده..

‫کسی که جنگ اطلاعات رو برنده بشه ‫ جنگ رو برنده می‌شه.

‫واقعا اعتقادتون همینه؟

‫واقعا به حرفتون اعتقاد دارید؟

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.