Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
روبهکان، ما را فريفتند. روبهکانی که تاکستانها را براي انگورهاي تُردش به يغما بردند سروده سليمان نبي
روبهان کوچک در تمام دوران و در هر مکاني زيستهاند از قضا اين خانواده در سال 1900 جايي در قلب جنوب ميزيستند
برگردان از س.ف.ر.ي تنظیم مجدد: کامیکازه
صبح بخير - صبح بخير موسي -
!باز رفتي اون زير پنبهها رو کش ميري
مگه بهت نگفتم نکن آخه من چند بار باید بهت بگم؟
... مگه دوباره برنگردي
صبح بخير بانو
وايسا
صبح بخیر هارولد - صبحبخیر دوشیزه زان -
پدرتون از بالتيمور نامه نداده؟
چرا نوشته حالش بهتره - خوبه -
سلام منو هم بهش برسون بهش بگيد نگران تابلوش نباشه
من اسمشون رو خوب و تميز نگه ميدارم
ممنونم بهش ميگم
اين خرچنگها نشانه خوب غذا خوردنه
اينا بهترينن، از مغازه بالايي گرفتمشون برا شام امشب
خداحافظ دوشیزه زان - خداحافظ هارولد -
سلام زان، سلام ادی زود زديد بيرون
رفته بوديم خرچنگ بخريم - امشب مهمون داريم -
قصد دارید به مارشال شيکاگويي يه شام جنوبي بديد
حال مادرت چطوره، آقاي ديويد؟
حالش خوبه، ممنون
زان، مادرم ميگه زيرپوشت براي پُرو حاضره
... اما من ديگه نبايد بگم "زيرپوش" چون تو ديگه بزرگ شدي
بايد بگی "زير دامني" يا یه چيزه دیگه
البته تو همه اينا رو خوب ميدوني يا هر چي که "لیو" ميگه تو هم ميگي
من حرفهاي پسرعمو لیو رو هيچوقت جدي نميگيرم يعني هيچکس نميگيره
تو از لیو خوشت نمياد، نه؟ يعني تو از هيچکدوم از اعضاء خانواده من خوشت نمياد
چرا، خوشم مياد
يکي هست که واقعا شيفتهشم
کيه؟ - !آقاي ديويد -
پدرتون
بهش نخند، روش زياد ميشه
يکشنبه ميبرمت پيکنيک ناهار خودتو بيار
صبح بخیر عزیزم - صبح بخیر خاله بِردي -
سردردت بهتر شد؟ - بله، خوب شد -
صبحبخیر بانو بِردی - صبحبخیر ادی -
من يه دقيقه اينجا ميمونم تو اسب رو ببر تو
يادت باشه مادرت منتظره تا صبحانه رو با تو بخوره
بسیار خب
حدس بزن امروز صبح کجا رفته بودم
"به "لايونت
قشنگ نبود عزيزم؟ معلومه که بود هميشه اين موقع سال قشنگ بوده
برا امشب "شوبرت" رو ياد گرفتم
همشو کامل ميتونم بزنم غير از تيکه وسط شو
نميشه وسطشو نزنيم؟ ممکنه مارشال اصلا نفهمه
نه نميشه، الان ميام پايين و همشو برات ميزنم صبر کن اومدم
مامانت ميگه، آقاي مارشال يه اصيل زاده تحصيل کرده و با فرهنگه
مطمئنم که ميفهمه حالا گوش کن
... دو و يک، دو و يک
سلام
... صبح بخير دايي بن
راستش تا حالا با هر صدايي بلند شده بودم غير از صداي کنسرت
اين ساعت جديد درس موسيقيته؟
صبح بخير بن متوجه نبودم، متأسفم
خاله بِردی داره قطعهايي رو که امشب بايد برا مارشال بزنم يادم ميده
پس حق شکايت ندارم
الکساندرا، صبحونت حاضره - بله مامان -
و تو هم ديگه از توي پنجره مثل دهاتيها داد نزن
صبحبخیر، رجینا
واقعا که بن
هنوز تو پيژامت هستي نبايد اينجوري ديده بشي
براي همينه که ازدواج نکردم
الان لباس ميپوشم ميام تا با تو و الکساندرا صبحونه بخورم
نه، تا يه چيز داغ نخورم حوصله حرف زدن ندارم
پدرت چي گفته؟
زان، بيشتر از اوني که ميگم دل تنگتم اما نگران نباش
تنها نيستم، همه تو بيمارستان با من مهربونند
نامهها رو به اسم من مينويسه ... تا فکر کنم بزرگ شدم
بچه که بودم هم همين کارو ميکرد - لازم نيست برام توضيح بدي -
کال - بله -
ميخوام امشب اون بطري شراب قديمي رو بيرون بياري
به روی چشم - اينو به بقيه هم بگو -
آقاي مارشال بايد مهمون خيلي محترمي باشه
پوره سرده شده، ببرش - !الساعه -
!از پوره سرد متنفره !از پوره سرد متنفره
دختر "دانورس" تو ممفيس عروسي ميکنه
حقيقت داره؟ مادرش رو ميشناختم. يه بار تو "لايونت " پيشم بود
از "کلهون"ها بود کلهونها هم که فاميل ما بودند
مامان ميگفت خيلي لاغره ولي بنظر من نبود
بنظرم خيلي هم قشنگ بود
بِردی، امشب جلو مارشال رفتارت خوب باشه
البته اسکار
لازم نيست زياد حرف بزني - نمیزنم -
... اگه از خانواده ات سوال کرد
... مردم دوست دارند بدوند ديگران از کجا اومدند
ميتوني بهش بگي اونا کي بودند
شايد اسامي رو بشناسه
خوشنامي هميشه مفيده
لیو، تو هم يادت باشه
بله، آقا؟
اوه، بله شنيدم خوشنامي هميشه مفيده
قهوه ميخواي؟
اگه حاضره بايد چند دقيقه ديگه برگردم روزنامه
خب، خرس وسطي و خرس کوچيکه
از "هابرت "ها خوشت نمياد، نه؟
مامان، تو غيبگوي عجيبي هستي
کجا داري ميايي؟ - دارم با شما ميام مغازه -
من سالهاست که تنها ميرم مغازه بدون کمک تو
برگرد بانک
لیو؟ - بله آقا؟ -
کارت رو خوب انجام بده - باشه، خوب انجام ميدم -
سلام هارولد، چطوري جو؟ - سلام آقاي لیو -
صبح بخير آقاي مندرس امروز کاري هست که بکنم؟
آره يه کاري هست - خب، چه کاري؟ -
تمام روز رو اينجا نباش
صبح بخير بن - صبح شما هم بخير خانم هانا -
و خرس بزرگه هم اومد
حالا خورشيد هم ميتونه بدرخشه روز شروع شد
بن امروز سرحال بنظر ميرسه
تعجبی هم نداره ... شهردارمون آقاي بنجامين هابارد امشب
... با آقاي ويليام مارشال از شيکاگو
درباره ساختن يه کارخانه نخ ريسي مذاکره ميکنند
آقاي بن براي تاسيس کارخانه در شهرمون دلايل زيادي خواهد آورد
... ولي دليل واقعي اش دستمزد ماست
که پايينترين دستمزدها در کشوره
قصد دارن اينو تو روزنامه چاپ کنند؟ - نه -
آقاي ويليام مارشال کارخانهدار شيکاگويي ... و حامي اپرا
... در ميان ماست تا با "هابردها" و "گيدن ها" شام صرف کنه
کساني که مهماننوازي مشهور جنوبي رو به او نشان خواهند داد
اين خوبه - اونا هم همينو چاپ ميکنند -
هنوز مونده زان
کوچيک که بودي موهاي قشنگي داشتي
دختر کوچولوي قشنگي بودي
ادي، حالا هيچکي فکر نميکنه قشنگم؟
گمان کنم، يه روزي مرد بيچارهايي پيدا بشه
هميشه براي آدم کسي هست
نوبت تو هم میشه، بچه
تو جوونتر از اوني که نگران باشي، الکساندرا
يه روز صاحب همه چيز خواهي شد وقتيکه من پير شدم
ادي، کلوچههاي شام امشب رو خودت درست کن
با قهوه غليظ و شراب سرد
نگران نباشيد خانم رجينا شام امشب عالي ميشه
آقاي مارشال، اونا هر سال ميرفتند اروپا
تصور کنید این همه راه !فقط براي اينکه به موسيقي گوش بدند
و يه بارهم مادرم، آقاي واگنر آهنگساز رو ملاقات کرد
و خانم واگنر به مادر و پدرم يه بروشور امضاء شده داد
... و يه بار ديگه - بِردي -
نه ممنونم کال
برام جالبه که شما اشراف جنوبي ... کنار هم هستید و
چيزايي که بهتون تعلق داشته، نگهش داشتيد - ما از اشراف نيستيم -
فقط همسر برادرم هست
پس پيشرفت کرديد - اونا به ما پيشکش کردند -
مثل "بردي"ها - اونا مالک مزرعه لايونت بودند -
حتما بگوشتون خورده - جاي زيباييه. بهترين مزرعه پنبه ايي که تا حالا ديديد -
پدربزرگ مادرم قبل از جنگ فرماندار بود
مردم روزاي بزرگي داشتند
پارچه از پاريس ... اسبهايي که نميتونيد حتي تصورش رو بکنيد
سياهها براي اونا کار ميکردند - ما با مردم خوب بوديم -
همه ميدونستند ... ولي وقتي جنگ شد
آقایون اینجا رو ترک کردند همچنین پنبه و زنهاشون رو
پدرم در جنگ کشته شد
اون سرباز خوبي بود
بله، بله - بله بِردي، یقیقا. یه سرباز خوشنام -
اما حرفم به مارشال اين نبود، بردي
جنگ که تموم شد
لايونت تقريبا تباه شده بود و پسرا تبديلش کردن به خرابه
چرا؟ چون اشراف جنوب نميتونستند خودشونو با هيچي وقف بدند
سعي کردند به روز باشن
گاهی ياد گرفتن راههاي جديد هم سخته - درسته، سخته -
بخاطر همين هم سودآوره
پدربزرگ و پدران ما ياد گرفتند ... که چطوري از راههاي جديد
پول در بيارند
اونا تجارت ميکردند
بقيه، مثل خانواده "بردي" با تحقير نگاهشون ميکردند
خب، داستانو کوتاه کنم حالا لايونت مال ماست
بيست سال پيش ما سرزمين شون، پنبه شون و دخترانشون رو تصاحب کرديم
با اين داستانهات آقاي مارشال رو خسته کردي
اميدوارم اينطوري نباشه، فقط ميخواستم نکته مهمي رو به شريک آيندهمون يادآوري کنم
... ببيند آقای مارشال
جناب مارشال، براي صرف شراب ميآييد؟
اين حرفا باشه براي يه موقع ديگه پاشو، الکساندرا
احساس من و برادرم اينکه ... يه مرد تو تجارت فقط براي خودش نيست
ممکنه؟ - متشکرم، شما خيلي با نزاکتيد -
بنظرم کسي که کاري انجام ميده بايد احساس رضایت داشته باشه
پول که همه چي نيست
واقعا؟ هميشه فکر ميکردم معامله کردن کار بزرگيه
همينطوره آقاي مارشال
... ببینید آقای مارشال، استدلالم هميشه اينه
تو چت شده؟
مثل کلاغ غارغار کردي حالا هم مثل دختر مدرسهاييها قهر کردي
مگه چيکار کردم من که کاری نکردم
خيلي شراب خورده بودي خودتو کنترل کن و مثل احمقها رفتار نکن
شما امشب چه زيبا و جوون شدي خانم بردي
!جوون؟
بردي، آقاي مارشال ميخوان که شما و الکساندرا براشون بنوازيد
بله رجينا اومدم
شما نميتونيد منو قانع کنيد که آدماي درستي براي معامله هستيد
شما اينجا کارخونه ميخواین منم انجامش ميدم
کار من نيست خواسته شماست - ... تا کارخونه رو بياريم به مزرعه پنبه -
نه پنبه رو به کارخونه
هنري شراب سرو بشه - دليلم ساده است -
ميخوام کاري کنم که پول بياد و باور دارم که ميشه روي شما حساب کرد
در هر حال، دليلي براي مخالفت بيشتر نميبينم
...آقاي مارشال حس ميکنم - بردي -
ما آمادهايم - چشم، رجینا -
... ميدوني، آقاي مارشال
ممنونم شما دوتا عالي ميزنيد
همسرم بهترين معلمه
اين قوم تو هر چيزي بهتريند - بايد به قطار برسم -
بابت همه چيز ازتون متشکرم
متأسفم که نميتونيد بمونيد، بازم تشريف بياريد - ممنونم -
بچهها شما رو به ايستگاه ميرسونند - لیو -
بله آقا، شما رو تا پايين همراهي ميکنم
بيا زان - با دقت بروني -
خداحافظ خانم هابارد - خداحافظ آقا -
پُرش کن اسکار
منتظرم که تو شيکاگو ملاقاتتون کنم
ميتونم اين قول رو ازتون بگيرم؟
قول ميدم
... خب - صبر کنيد، قبل از اينکه بريد -
ما اينجا يه رسم عجيبي داريم
ما آخرين نوشيدني رو بسلامتي مهمونمون مي نوشيم
اين ثابت ميکنه که جنوبيها هميشه تا آخرين نوشيدني رو پاشون هستند
مينوشيم بسلامتي شراکت پسران هابارد ... و کارخانه پنبه مارشال
و طولاني شدن اين موفقيت
پسران هابارد و مارشال
شما بچهها چی میخواین؟ - يه کلوچه کوچولو با يکم آبگوشت -
کي براتون نامه طلايي نوشته و گفته که ما امشب آبگوشت داريم؟
ما که ميفهميم - خانم "داويد هويت" بهمون گفت -
گفت که مهموناي مهمي داريد - آبگوشتم که زياد اومده -
!بريد. غذاي من نيست که ببخشمش
خداوند گفته، گرسنگان را سير کنيد
بِل، بهشون شام بده
... خانم رجينا ميگن آذوقه اينجا زود تموم ميشه
اون خسيس نيست
يه خرده اينجا و اونجا اون اهميت نميده
ولي همه شهرو که نميتونه غذا بده - اخم نکن، بگو من گفتم -
بچهها يواشکي بخوريد
خداوند کجا گفته که گرسنگان را سير کنيد؟ چه کتابي؟
نميدونم، ولي اگرم نگفته بايستي باشه
بخور
بچهها زوج مناسبي نمیشن؟
لیو، بيا اينجا بذار جان رانندگي کنه
خدانگهدار و سفر خوبي داشته باشيد
تندتر برو
بن، تو اينکارهايي
بنظر ميرسه انجامش داديم
بنظر ميرسه؟ تظاهر نکن
تو مثل گربهايي هستي که خامه رو ليس ميزنه
بيا با يه نوشيدني جشن بگيريم - فکر ميکنم بچه ها خيلي بهم ميان -
بله اسکار، قبلا هم گفتي
بذار اول ببينيم معامله سر ميگيره
ديديد بهش گفتم که ما اينجا آخرين نوشيدنيمونو بسلامتيش ميخوريم
بله، هرگز نشنيده بودم - هيچکس ديگه هم نشنيده بودش -
خداوند کسي که جعل ميکنه تا نيازش رو برطرف کنه ميبخشه
قبلا امضاشو گرفتم ... ولي ما با مردايي کار ميکنيم که
حرفشون پاي نوشيدني بهتر از قراردادشونه
به هرحال براي هردومون ضرري نداشت
ميفهمي بن چي ميگه؟ - آره، ميفهمم -
فهميدم وقتي اون کارو کرد - تو چي رجينا؟ -
... وقتيکه گيلاسش رو بالا برد
ديدم يکباره سرکشيد - ديدي؟ -
من خيلي بيشترديدم
من قصد دارم برم. تو و اسکار هم بشينيد جرعهها رو بشماريد
ميرم شيکاگو - واقعا رجينا؟ -
بله، ميرم اونجا تا زندگي کنم به الکساندرا هم گفتم که باهام بياد
ميخوام ميهمونيهاي بزرگي بخاطرش بدم
تا آدماي برجسته رو ملاقات کنه و همينطور مرداي جوان
... بعدشم، برم نيويورک و پاريس
و هرچيزي که ميخوام بدست بيارم
شما هم برا ديدن ما به شيکاگو بياييد
البته نه هميشه
بن، يادت نره که زرنگ باشي
تو پولدار ميشي و ثروت ميتونه به همون عجيبي باشه که اونا ميخوان
پس ميخواي بقيه زندگيت رو تو شيکاگو باشي؟ - بله -
بذار وقتی که خیلی پولدار شدیم بگیم چی میخوایم
تو ميخواي چيکار کني اسکار؟
ممکنه نظرت رو بگي بردي؟ - خوبه -
ميدوني چي دوست دارم؛ اسکار؟ من دوست دارم .. میخوام برگردم به لایونت
شايد بتونيم اونجا زندگي کنيم ... فکر ميکنم خوشبخت خواهيم بود
درباره چي ور ميزني؟ - درباره لايونت -
خب، هرکسي ميتونه بگه چي دوست داره الان دیگه همه خیلی پولداریم
... فقط گفتم - ما شنيديم -
منتظرم تمومش کني بردي
تو يه مکالمه چهارنفره سه تا هم زياده
اولش گفتم نميدونم از کجا پول براي زندگي تو شيکاگو تهيه ميکني
... بعد که راجبش گفتم بنظرم شنيدي چي گفتم
و تو وانمود کردي که نشنيدي - منظورت چيه؟ -
... رجینا، يعني اينکه
براي 49 درصد سهم مارشال بايد چهارصد هزار تا بذاره
آره، تموم شرايط رو ميدونم
قراردادهها بايد امضاء بشه این هفته
و مارشال ميخواد پول ما رو ببينه
پول دو سوم سهم من و اسکار آماده است
اما سهم سوم که، منظورم "هارس"ـه، معلوم نيست
تو براش نامه دادي، بن هم داده ... همه داديم
جواب هم داده ولي معلوم نيست که ميخواد وارد اين معامله بشه يا نه
طبیعتا، تو خوهر مایی، میخوایم از هر کاری که میکنیم نفعی ببری
... گذشته از نگرانيت براي من
نميخواي که کنترل خانواده از دستت خارج بشه
درسته بن؟ - بدبينانه بود -
اما بدبين بودن هم راهيه برا گفتن حقيقت
چرا هارس نمياد خونه تا راجب کار حرف بزنه؟
بنظرم اصلا دلش نميخواد بياد
البته، اون ميخواد بياد خونه
شما نميتونيد آدمي رو که مشکل قلبي داره هر وقت خواستيد حرکتش بديد
تو ميدوني دکترا برا وضعيتي مثل اين چي میگن
اگه ميخواد چرا نيومده؟ چه دکتر بگه چه نگه
هرگز پيش اومده که فکر کني هارس هم ميتونه تاجر خوبي باشه؟
برا همينه که پولشو گذاشته تو بانک - ... شايد اونجا مونده -
چون فکر نميکنه پولي که قراره بگيره براش کافيه
هفتاد و پنج هزار تا بايد بذاره
که کم پولي نيست - بيمعنيه -
هفتاد و پنج هزارتاش ميشه يک ميليون - منظور رجينا اين نبود -
اجازه هست؟
رجينا ميگه هارس از يک سوم بيشتر ميخواد
اون يک سوم پول ميذاره تو هم يک سوم ميذاري يک سوم هم ميگيري
رجینا، غیر از اینه؟
والا نميدونم اين چيزا يعني چي
اينطور که بنظر مياد تو يک سوم ميذاري و يک سوم ميگيري
در عين حال هيچ قانوني هم راجبش وجود نداره، داره؟
... فکر ميکنم اگه پول بيشتري نياز داريد
"کافيه بگيد که "بيشتر ميخوام "من سهم بيشتري ميخوام"
شما پسرا اين کارو کرديد خودم شنيدم که گفتيد
پس قبول داري که هارس تعمداً خودداري ميکنه؟
خب، نميدونم
ولي فکر ميکنم تو اينطور ميخواي درست ميگم رجينا؟
نميتونم هارس رو متقاعد کنم مگر اينکه سهمش زيادتر بشه
اون شوهر منه بايد منافعش رو در نظر بگيرم
اين سهامدار بزرگ حالا کي مياد؟
نمیدونم. نمیدونم چی باید بگم
شايد بشه رو سهم تو کاري کرد اسکار
اين چي بود که گفتي؟
چيزي نگفتم
تو امشب زيادي حرف ميزني
من آره؟
... بايد تا حالا منو خوب شناخته باشيد که
تا فکر نکنم که بتونم چيزي رو بگيرم درخواست نميکنم
بعیده پولو گیر بیاری
بعیده حتی بتونی هارس رو به اين خونه بياري
اوه، ميتونم به خونه برگردونمش
چطوري ميخواي به خونه برگردونيش؟
الکساندرا رو ميفرستم بالتيمور
اون به پدرش ميگه که ميخواد به خونه برگرده
که من احساس تنهایی ميکنم و ميخوام برگرده خونه
هارس رو که ميشناسيد. خواهد آمد
تحسينت ميکنم، رجينا
ولي قبل از اينکه بياد چي گيرش مياد؟
چقدر ميخواي؟
دو برابر اونچه که شما پيشنهاد ميکنيد
اوهو ... بهش نميرسي - فکر کنم ديوانه شدي -
نميخوام نزاع کنم، بن - منم همينطور رجينا -
تو مانع ما ميشي و اين خوب نيست
ولي لازمت داريم و من مردي صلحطلبم
اينکارو ميکنيم
من به هارس 40 درصد ميدم بجاي يک سوم اون بايد راضي بشه
به شرط اينکه ظرف دو هفته بياد خونه و پولشو پرداخت کنه. چطوره؟
بسیار خوب - قبلش باید بپرسم -
اين سهم اضافي از کجا مياد؟
از تو. از سهم شما - اين بود مزد من -
سي ساله که برات کار ميکنم
چيزي رو که نخواي انجامش نميدي
امشب از هر دو طرف مورد حملهام
نميتونم باور کنم که منظور خدا از قدرت نمايش اون باشه
ولي اشکالي نميبينم اگر کسي بتونه بکنه
اسکار، تو مرد پولداري هستي
چه اشکالي داره اگه يکم بيشتر اينجا بياد يکم کمتر بره اونجا؟
اينا همه تو خانواده است - درسته -
من که ديگه ازدواج نميکنم پس پول من به الکساندرا و لیو ميرسه
ممکنه اونا يه روزي ازدواج کنند
اگه ازدواج کنند نظرم بکلي فرق ميکنه
منم منظورم همينه
تو چي، رجينا؟ - اوه، مال خيلي وقت پيشه. ادي، تميزش کن -
چند سال پيش درموردش حرف زديم - الان ميخوام راجبش حرف بزنم -
ولي زان هنوز جوونه
خيلي چيزا رو بايد در نظر بگيري اون پسرداييشه
اينکه غير عادي نيست مادر و پدربزرگ هم پسرعمو دخترعمو بودند
درسته حالا به ما نگاه کن
هردوتون با پولهاي من سرخوشيد
رجينا، اسکار بخاطر تو همه چيزشو ول کرد
تو هم بايد سعي کني يه کاري براش بکني
ولي لیو، یه پسر خودشیفتهس - ... آره، آره، ولي -
خواهش ميکنم به اسکار قول بده که جدي بهش فکر ميکني
خيلي خب، اطمينان ميدم که دربارهش بطور جدي فکر کنم
اين ديگه چه جوابيه؟ - اي واي داري بدخلقي ميکني -
حالا تنهام بذاريد
لباس آقاي مارشال خوب نبود؟
بنظر ميرسيد که تو انگلستان دوخته شده
بايد باهامون مياومدي زن دایی بِردی شب دوستداشتنیه
براي مارشال خوشايند بودي؟
فکر کنم بودم مامان - خوبه -
حالا برات خبرايي دارم
تو بايد صبح بري بالتيمور پدرتو بياري خونه
اوه ماما
آدي، بابا برميگرده ميريم بياريميش خونه
بايد تنها بري، الکساندرا
تنها بره؟ يه بچه با اين سن؟
... آقاي هارس دوست نداره دوشيزه زان ول بگرده
ادی، برو طبقه بالا و چيزاي الکساندرا رو جمع کن
منم دنبال بليط قطارت ميرم
آقا انتظار داره منم همراش باشم
!چند لحظه ديگه ميام بالا بهت ميگم چي ببندي
شب بخير سفر خوبي داشته باشي
ميتونم باهاش برم - نه، بردي -
براي گرفتن مسئوليت بقدر کافي بزرگ شده
بهتره از الان ياد بگيره اونقدر بزرگ شده که ازدواج کنه
هي، پسر
بقدر کافي بزرگ شده که ازدواج کنه اينطور فکر نميکني؟
بله آقا، دختراي زيادي به سن زان عروسي کردند
مثل ماري پرستر وجوانا
... الکساندرا فردا که عروسي نميکنه
فقط ميره بالتيمور پس بذار دربارهش حرف بزنيم
فکر ميکردم دوست داري بري به سن تو که بودم لذت ميبردم
ادي خيلي لوست کرده
... ماما، قبلا که ميخواستم برم، اما
ميگفتي نميتوني بري تنهايي نميتوني بري
نظرم عوض شده بايد به آدي کمک کنم وسايلت رو جمع کنه
چرا همگي نميريد خونه؟
شب بخير - شببخیر رجینا -
طولش نده زان - راه بيفت -
تصورشم نميکردم بري کاش منم بودم
جايي مثل بالتيمور چه کارا که نميشه کرد
ميتونم حدس بزنم چه کارايي ميکني
اوه، نه نميتوني
اسکار ميشه اينقدر اوقات تلخي نکني
توجه کردي که هميشه مشکلت همينه
... من بايد - نگران نباش -
ميتونم مواظب خودم باشم - اونچه نگرانم ميکنه اين نيست -
درباره لیوست ... اون پسرمه، تنها پسرم
اما تو برام مهمتري، مهمتر از پسرم
موضوع چيه؟ - تو نبايد با لیو عروسي کني -
با لیو؟ - نميتونم حتی فکرشم بکنم -
نميفهمي؟
اونا مجبورت ميکنن
این احمقانهست
من بزرگ شدم هيچکي نميتونه منو به کاري مجبور کنه
بِردي، منتظرتم
شب بخير زن دايي بردي
شب بخير دايي اسکار
چي شده زندايي بِردي؟ چی شده؟
هيچي عزيزم
چيزي نشده
برو بخواب
چیزی نشده
فقط قوزک پام پيچ خورده
الکساندرا
اومدم ماما
و فراموش نکن موهاتو شونه بزني
پنجاه بار صبح و صد بار شب
و از صابون فروشگاهي هم استفاده نميکني فقط از صابوني استفاده کن که من درست کردم
آهان هم تحويلم نده؛ شنيدي؟ - بله، ادی -
صبح بخير ادی - صبح بخیر -
اين هانا فرانسيس چه دختر زشت و کوچکيه، مثل مادرش
نمک معطر و گلاب که تو کيف کوچيکهست
دستکشاتو دستت کن تا دستات کثيف نشن
... و با هيچکس تو قطار حرف نميزني
و تا نرسيدي پياده نميشي
مثل يه خانم ميشيني
يه دقيقه نزدیک خونه خانم هيويت بایست ميخوام درباره لباس جديدم بپرسم
وقت نداريم بایستیم
خيلي وقت داريم
!ديويد
صبح بخير زان کجا ميري؟
بالتيمور، ميرم بابام رو بيارم
شايد کل هفته رو نباشم - بهت خوش بگذره -
فقط همينو ميتوني بگي؟
ديگه چي ميخواي بهت بگم؟
حداقل بگو متاسفي که نميتوني باهام تا ايستگاه قطار بيايي
ساعت 11 تازه از خواب بلند شده
صبح بخير زان
الان به رختخواب رفته تموم شب مينوشت
چيزايي بنويسه که تو روزنامه چاپ کنند؟ - نه -
گفت چيزايي که نوشته رو تو روزنامه چاپ نميکنند
!آقای دیوید، دیوید
اومدم تا ايستگاه بدرقهت کنم - نه شما که لباس نپوشيديد -
درسته - کال، کالسکه رو راه بنداز برو -
از اينجا برو! برو ديگه عجله کن
حالا فقط اينجا نشين
پاشو تو ایستگاه یه دوری بزن با مردم حرف بزن
بهش گفتم با هيچکس حرف نزنه
با مردم حرف بزن. معاشرت کن با همه حرف بزن. برات خوبه
سوار شید
خداحافظ ادي - خداحافظ زان، مراقب خودت باش -
شما آقا
شما آقا اشکالي نداره شما رو اين صندلي بشينيد؟
لطفا بشينيد اينجا، همينجا
ممنون
حالا با ايشون حرف بزن
بنظر خوب مياد، ببين به چي فکر ميکنه از کجا اومده
ازش هر چي که ميتوني پيدا کن
من الان متوجه يه چيزي شدم - خداحافظ -
دلم برات تنگ ميشه ديويد - چي؟ -
گفتم دلم برات تنگ ميشه
چي؟ - !گفتم ... هيچي -
سلام
اونجا، کنار اتاق خانم رجينا
بسیار خب، ادی - زود باشید -
یواش، يواش اِزار
کتابا رو کجا بذارم؟
بذارشون روي ميز - بله، خانم -
بذاريدش کنار شومينه - بله، خانم -
آقاي هارس حتما خوشحال ميشن که به اتاق قديميشون برميگردند
همه برگرديد سرکارتون
چراغ سبز آقاي هارس رو از اون یکی اتاق بياريد
بله بانو رجینا
کالسکه اومد. اونا اینجان !بانو رجینا، اونا اینجان
شلوغش نکن ادی برو تو حمل ساکشون کمکشون کن
تو قطار نبودند - چي؟ -
تو قطار نبودند - منظورت چيه؟ -
چي شده کال؟ - تو قطار نبودند -
بايد توی قطار باشن - نبودند، نگاه کردم -
حتي از آقاي جانيس پرسيدم گفتش که اصلا تو قطار نبودند
فکر ميکنيد چي شده؟
از کجا بدونم؟! احتمالا هيچي نميخواي که تمام شب رو ازم سوال کني
برو چراغ سبز رو بيار. برو ديگه
شب بخير رجينا - شب بخير بن -
براي شام اومدي؟ - با قطار ساعت شش که نيومدند -
امشبم که قطار ديگهايي نيست - فکر ميکني چي شده؟ -
احتمالا جايي توقف کردند اونا خواهند آمد
ادی، بذارش روي ميز آقاي هارس
پس داري هارس رو به اتاق قديميش برميگردوني
زن زرنگي هستي - کجا متوقف شدند؟ -
هارس يه پسرعمو تو ساوانا داره که بهش علاقه منده
شايد رفتن به ديدن اون من چه ميدونم کجا متوقف شدند
مطمئني که حتما از بالتيمور حرکت کردن؟
البته که حرکت کردن از الکساندرا يه نامه داشتم
از کي تا حالا تاخير آدما مهم شده؟
پس نگران نباش
... نگرانيم طبيعيه
... مخصوصا وقتي که آمادهام تا يه معامله تجاري بکنم
و يهو يکي از شرکام آروم غيبش ميزنه
فردا اينجان شما پسرا هم اگه ممکنه بريد خونه
شب بخير بن. شب بخیر اسکار - عه .. رجینا -
اون پسر عموي هارس، سالهاست که مرده
تازه، قطار از ساوانا رد نميشه
اون مرده؟
بن، شما همیشه مرگ آدما رو يادآوري ميکنيد
اين برا سلامتيت بده
پدرم خسته است، ما بايد شب بمونيم تا بتونه استراحت کنه
اتاقش بايد تو همين طبقه باشه - ... متاسفم -
همه اتاقهاي اين طبقه گرفته شده - پس بايد يکي رو جابجا کنيد -
کسي که بتونه از پلهها بالا بره
شما بايد کاردرستو انجام بديد پدرم بايد درآرامش استراحت کنه
بيا کمک کن پدرم از کالسکه پياده بشه
اون شده کپي مادرش
... بهتره آقاي کلارک رو از 105 منتقل کنی به
طبقه سوم
آقاي داوسون، جلسه کميسيون آقاي تام بيکسبي امشب کجاست؟
اتاق الف ساعت نُه. فکر ميکني بهت اجازه بدن؟ - گمون کنم -
مطمئن باش سوپ داغ داغ باشه - چشم -
و براي دسر هم ميوه باشه ولي بايد کاملا تازه باشه - چشم خانم -
فکر کنم همين براش کافيه
منم ميخوام خيلي گرسنهم
فکر کنم به يه شام کامل نياز دارم - بله خانم -
... و - و کيک موکا -
!دیوید
ببخشيد
زانی، سلام. حالت چطوره؟ پدرت چطوره؟
يه دقيقه بيا اينجا
خانم جوليا جوردن و خانم الکساندرا گيدنز
از آشنايتون خوشبختم، خانم گیدنز
خانم گیدنزو ببخشید جولیا
تقصيري نداره اون از يه خانواده بد اخلاقه
شام سفارش دادی؟
بله بابا
زیاد طول نميکشه
حالتون چطوره؟
خيلي بهترم ، عزيزم
زان، چي شده؟
هیچی بابا
چی شده؟
... خب، چیزه
ديويد هيويت رو يادتونه؟
البته که يادمه اون چطوره؟
اون عوض شده
بعد ازهمه کارايي که تو شمال کرده ... و سرگردان تو اين کشور بوده
... برگشته و درباره حقوق مردم صحبت ميکنه
و اينکه چطوري هر کسي بايد بدستش بياره
حالا براي همه خوب حرف ميزنه ... اون بيرون، تو سالن غذا خوريه
با يکي از اون دخترا
با چه دخترايي؟
... خب
... از اونايي که پودر به دماغشون ميزنند
و اون باهاشه
و تو دلواپسي زان؟
البته که اينطوري نيست
ميتوني شرط ببندي که اينجور نيست
پس چرا فراموش نميکني؟
خب .. من باهاش به گردش ميرفتم
و سه بار پيکنيک رفتم البته سه تا و نصفی
... وقتاي باروني و
سعي ميکردم چيزاي خوبي رو که راجبش حرف ميزد بفهمم
!انوقت جرئت کرد منو به اون معرفي کنه
جرأت کرد؟
يه کلمه هم حرف نزدم فقط نگاه کردم
بعدشم گذاشتم رفتم
رفتی زان؟ اين بهترين رفتارت بوده
درست نبود بابا؟
... زانی
کي بهت ياد داده که احساسات مردم رو جريحهدار کني؟
تا حالا بهش فکر نکرده بودم
چي کار بايد ميکردم پدر؟
خودت بايد تصميم بگيري
ميخوام ازتون معذرت بخوام خانم جوردن
نميخواستم که احساسات کسي رو جريحهدار کنم
شما اينقدر بزرگوار هستيد که جسارت منو ببخشيد
... و اگه دست منو بفشاريد
بهم نشون داديد که رفتار شما بهتر از رفتار منه
ممنونم. خانوم گیدنز شما واقعا مهربانيد
منم ازت ممنونم، برميگردونمت پيش پدرت
منو ببخش جوليا
خسته بنظر ميايي سفر سختي بود؟
با قطار صبح زود برميگردي؟
منم ميام، شايد بتونم کمک کنم - خيلي ازت ممنونم -
زان، ممکنه بيام و اداي احترام کنم؟ - بابا امشب بايد استراحت کنه -
اين مطبوع ترين کاري بود که تا حالا کردي
ولي هنوزم رفتارت رو نمي پسندم - خيليخوب يه نوشته راجبش مينويسم -
برگرد و به دوستت بگو که صورتش رو بشوره
صبح بخير بابا - بالاخره بلند شدي؟ -
کي ساعت کار تو برات نگه ميداره؟
امروز صبح عصبي هستي
حدسم اينه که عصبانيتت درباره عمو هارسه که به خونه نيومده
مگه قبلا بهت نگفتم، که بايد سخت تو بانک کار کني
تو بايد عمو هارس رو متقاعد کني که شايستگي همسري الکساندرا رو داري
... بله آقا، فکر ميکني
عمو هارس اينو نميخواد؟ - اين حدسه منه -
علاقهت رو هنوز نشون نده
اون هنوز عمه رجينا رو قبول نداره
اون موافقت ميکنه که نشانه خوبيه
اون خيلي داره و خيلي هم سرمايه گذاري کرده
حتي چيزي هم نفروخته
اوراق قرضه يونيون پاسيفيکش نود هزارتا ميارزه که توي گاوصندوقش گذاشته
همه ميخوان در اون جعبه رو باز کنن - آره -
آره، مدت 15 ساله که اون اوراق رو داره
به قيمت ارزوني خريد و گذاشتش توش و درش رو قفل کرد
فقط بايد درصندوق رو باز کنه و بيرونشون بياره فقط همين
خيلي آسونتر از اون چیزی امکانش هست
بازش کرد و چيزاشو بيرون آورد
اوراق قرضه است که ميارزه
... درست پهلوي کفش بچگيهاي زانيه
و يه گردنبند با سنگهاي قديمي و ارزان
هيچکي اينو باور نميکنه
يه تيکه ويلون قديمي نه يه ويلون فقط
يه تيکه از يه چيز قديمي
تيکهايي از يه ويلون
!تيکهايي از يه ويلون
به چي فکر ميکني؟ - بله آقا -
و خيلي چيزاي ديوونه کننده ديگه
يه شعر هست که حدس ميزنم
به اسم مادرش امضاء شده
چطوري ميدوني که تو صندوق چيه، پسر؟
خب، کار يکي از بچه هاي بانک بود
اون کليداي مندرس پير رو برداشت
جو هورن بود. اون کليداي مندرس رو برداشت و صندوقو بيرون گذاشت
بعد ازم پرسيد که اگه ميخوام نگاهي بکنم
منم يه نگاه کوچولو کردم ولي من درصندوق رو بستم
... و بهشون گفتم - گفتي جو هورن؟ -
اون بازش کرده؟ - آره اون کرد. قسم ميخورم -
... بخاطر ديدنش منو نميبخشيد
ولي من وادارشون کردم که درشو ببنند و کليدا رو برگردونند به کشوي مندرس
راستش رو بگو، لیو
از دستت عصباني نيستم
تو خودت در صندوقو باز کردي؟ - نه، من نکردم -
... من بهشون گفتم - من دستت عصبانی نمیشم -
گاهي وقتا يه جوون که زیادی کنجکاوی میکنه، سزاوار پاداشه
مردان بزرگي بودند که آيندهشون رو با چشماشون ساختند
تو صندوقو باز کردي؟
نه - ... اگرم کردی عه -
... خب
شايدم کار خوبي کردي
تو کردي؟
من بازش کردم - کس ديگهايي هم ميدونه بازش کردي؟ -
نترس و راستش رو بگو
وقتي کردم هيچکس توي بانک نبود - اگه هارس بفهمه که بازش کردي چي؟ -
اون فقط هر شش ماه يک بار نگاهي بهش ميندازه
بعضي وقتا مندرس اينکار و براش ميکنه
عمو هارس حتي کليدا رو نداره
مندرس براش نگه ميداره
حتي يه نگاه هم بهش نميکنه
اگه اون اوراق مال من بود مثل يه ديدبان ميپايدمش - !اگه مال تو بود -
اگه مال تو بود ، ميتونستي يه سهم تو کارخونه داشته باشي، تو و من
يه سهم خوشگل گنده
خب، آدمو که تيربارون نميکنن
فقط براي اينکه ميخواد پسرشو خوشبخت ببينه
ميکنن پسر؟ - نه نميکنن -
اما من اين اوراق رو ندارم مال عمو هارسه
... فکر ميکني عمو هارس اينقدر دوستت داره
که اگه نخواد از اوراق خودش استفاده کنه به تو قرضش بده؟
بابا، بايد ديوونه شده باشي
!اوراق رو قرض بده؟ به من - نه، گمون نکنم -
فقط يه فکري کردم
يه وام سه ماهه
شايدم چهار ماهه
پرداختش براي ما آسونه
به هرحال، الان که آوريل ـه
اگه تا پاييز به اوراق نگاهي نندازه متوجه خالي بودن صندوق نميشه
درسته
متوجه فقدانشون نميشه
نه آقا، متوجه فقدانشون نميشه
خب، آخه چطوری میخواد متوجه بشه وقتی که هرگز بهشون نگا نمیکنه
وقتي بهت ميگم اگه ازش استفاده نميکنه و ميتونه اوراق رو بهت قرض بده، چرا ميخندي
مگه ضرر ميکنه؟
نه
ضرري که نميکنه
آدما بايد بهم ديگه کمک کنن
بالاخره اونو آورد خونه
مواظب باش اِدي
اونا اينجان، رجینا
بله، بل. اتاق بالا مرتبه - بله خانم -
و تمام شب رو نگرانتون بودم
ادی، نميخوایم بشنويم که چقدر نگران بودي
مجبور بوديم تو "موبيل" بمونيم تا بابا استراحت کنه
طبقه بالا ؟ - نه، همينجا منتظر ميمونم ديويد -
براي چند دقيقه اينجا استراحت ميکنم
ممنونم و تشکر میکنم از اينکه با ما اومدي
دوست دارم باهات حرف بزنم
در واقع ازت خوشم مياد، هميشه خوشم مياومده - متشکرم آقا -
تو هم خوشت مياد؟ - امروز نه -
خب، فردا برميگردم
خداحافظ آقا - خداحافظ ديويد -
به مادرت سلام برسون - حتما -
خداحافظ بامزه
شرط ميبندم که مامان نگران شده
بهتره بهش بگم که ما برگشتيم - نه، يه دقيقه صبر کن -
اوه، بابا. دوباره حالت بد شد ميدونستم ميشه
داروت رو ميخواي؟
نه حالم بد نيست، زانی فقط ميخوام يکمي استراحت کنم
اون دکتراي تجملي کاري براتون کردند؟
اونا بهترين
ادی، اين مال پدره داروي بخصوصيه
يه شيشهاش رو اين پايين ميذاري يکي هم تو اتاقش
هر چهار ساعت يکبار بايد قرص بخوره
... و اين داروي مخصوص
فقط برا وقتي که حالش بد ميشه مواظبش باش ادی
به اندازه کافي بزرگ نشدم که يه شيشه دارو رو نگه دارم؟
حالتون خوبه؟
ميگه خوبه اما نيست اين سفر براش خيلي سخت بود
بايد بره تو تختش کمکم کن
نه، ديگه اونقدر هم به کمک نياز ندارم
اِدي، قهوهت بخوبي سابق هست؟
دکتر "بادن" گفت نبايد قهوه بخوري فقط گاهي
حرفم رو شنيدي ادی؟ حالا من پرستارم
اگه اينقدر کثيف نبودي بهتر از منم ميشدي
برو حموم کن، لباساي زيرتو عوض کن لباس تميز بپوش
موهات رو شونه کن - توخوبي بابا ؟ -
حواسم به آقاي هارس هست زنگ بزن بِل بياد کمکت کنه
بلی، زود باش - چشم خانم -
اتاق قديميم
خيلي وقته که
اينجا نخوابيدم
... قبل از اينکه کس ديگهايي رو ببينم
ممنونم ادي
ميخواستم بدونم چرا "زان" اومد دنبالم
من نميدونم آقای هارس
فقط ميدونم چيزاي بزرگي در راهه
همه قراره خيلي پولدار بشن
شما هم همينطور
قراره دود از ساختموني بلند شه که هنوز ساخته نشده
آره، در موردش شنيدم
... و .. در مدت کوتاهي خانم زاني قراره
با لیو ازدواج کنه
درباره چي حرف ميزني
راست ميگم، همه ميگن
چي ميگن؟
ميگن يه عروسي در راهه
مگه از جنازه من رد بشن
هارس، بلاخره رسیدی خوبه، اِدي
خيلي خوشحالم که ميبينمت
چطوري، رجینا؟
چه اتفاقي براي تو و الکساندرا افتاد؟
ما يه شب تو " موبيل" توقف کرديم حالم خوب نبود
به نظرم يکم ضعف دارم
ما اينجا مدته زيادي منتظر بوديم
ميدوني که چقدر دلم ميخواست بيام بيمارستان و پيشت باشم
ولي نميدونستم وظيفهم کجاست اينجا يا پيش شما
ولي تو ميدوني که چقدر دلم ميخواست بيام
لطف داري، لازم نبود بيايي
اوقات بدي نداشتم
شايد اولش که دکترا گفتن يکم بد بود ... ولي بعدش عادت کردم
از اونجا خوشم اومد
بنظر زيبا ميرسي، رجینا خيلي زيبا
پس اونجا رو دوست داشتي
عجيب نيست که خوشتون اومده حتي نميخواستي بيايي خونه؟
نه اينطوري نبود
ولي دراز کشيدن و فکر کردنشو دوست داشتم
هرگز وقت زيادي برا فکر کردن نداشتم
زمان با ارزشي برام بود
بنظر ميرسه رفته بودي تعطيلات
آره، به نوعي
فکر ميکردم داري درد ميکشي
درد که ميکشيدم - در واقع رفته بودي تعطيلات -
تعطيلات فکر کردن
به خودمون فکر ميکردم - به خودمون؟ -
درباره من و تو بعد از اين همه سال؟
خب، يه روز بايد بهم بگي به چي فکر ميکردي
اين حرفاي ديوونه کننده راجب ازدواج زان و لیو چيه؟
کي اين اراجيف رو آورده اينجا ؟ - !رجینا -
اسکار اين فکر احمقانه رو کرده
بعدا توضيح ميدم ... يه راهي بود براي ساکت کردنش
تا کارمون تموم بشه در موردش که نوشته بودم
خيال ندارم همچين قراري تنظيم کنم
پس فورا از سر اسکار بيرونش کن
ميدوني که درباره لیو چي فکر ميکنم - لازم نيست الان دربارش صحبت کنيم -
لازم نيست هيچوقت دربارش صحبت کنيم
نه تا زمانيکه زندهام
گمان کنم برات نوشتند
خيلي زنده نميمونم
هرگز نفهميدم که چرا مردم بايد راجب !اين چيزا حرف بزنند
تو بايد درک کني، قصد ندارم راجب بيماريم وراجي کنم
فکر کردم خوبه که بهت بگم
نخواستم برام دلسوزي کني
... هارس، من - ... رجینا، اجازه بده -
بيا سعي کنيم يکم بهتر از هميشه باشيم
درسته، اين حماقته که بقيه زندگي رو به دعوا بگذرونیم
قصد نداشتم ناخوشايند باشم
خيلي احمقانه بود - منم همينطور -
براي دعوا به خونه برنگشتم
پس بذار سعي کنيم همراه هم باشيم منم خیلی مشتقام
ميتونيم برا عرض ادب بياييم؟
بله برا عرض ادب ميتونيد
به قول خودتون البته
بالاخره فراريها رسيدند
به خونه خوش اومدي هارس همه ما رو نگران کردي
سلام، بن، اسکار - از ديدنت خوشحالم -
بنظر عالي ميايي، درسته آره آقا، عالی
!منو میگی؟
همه توي شهر سراغت رو ميگرفتند
خودت ميدوني وقتي مردم يکي رو نميبيند چه احساسي پيدا ميکنند
اينطور نيست، هارس؟ - اميدوارم -
هارس - بِردي -
هارس! تازه فهميدم که برگشتي
خوب بنظر نميايي نه بنظر نمياي
این چه حرفیه که میزنی
اسکار فکر ميکنه عاليهام - اين چه لباسيه که پوشيدي؟ -
حالا که اومدي خونه، حالت بهتره ميشه ازت خوب پرستاري ميکنيم
ازت پرسيدم اين لباس چيه که باهاش رژه ميري؟
من؟
اوه، بالاپوشمه
... اينقدر در مورد هارس به هيجان اومدم
تمام طول خيابونو با اين لباس اومدي؟ !بردي عزيزم
درست مثل قديما؛ نه؟
حالا دعوا نکنيد، امروز، روز تعطيله - من ميرم خونه -
باز ميخواي با اين وضع بري تو خيابون - اوه، نه، نه -
متأسفم اسکار
چند روزيه که آبوهوا خوب بوده
... بايد از آفتاب و هواي تازه بهرهمند بشي
دوست ندارم ناراحتت کنم ... چونکه خستهايي
اما یه کار مهميه که بن ميخواد در موردش باهات حرف بزنه
فردا - دوست دارم الان باشه. برام مهمه -
بنظرم خيلي مهمه، براي هممون مهمه براي دختر محبوبتم مهمه
اون وارِث بزرگي خواهد بود
خواهد بود؟ خوبه
خواهش ميکنم هارس گفتي سعي ميکنيم همراه هم باشيم
من سعي ميکنم، واقعا
فقط حالا اين کار رو براي من بکن
میبینی وقتی که نبودی چه کارایی برات کردم
بن، موضوع رو به هارس بگو
فقط زود تمومش کن، چون خيلي خسته است و بايد به بستر بره
ببين چطوري از منافعت مراقبت کردم
فکر کنم خبرا رو که بشنوي ... برات از تمام دکترا
و دواهاي جهان بهتره باشه؛ نه؟ - اميدوارم -
ولي خبرا رو میتونیم بذاریم برا بعد هارس ممکنه امروز حال حرف زدن نداشته باشه
چه آدمي هستي ميدوني که منتظر نميمونه
ميدوني که این هفته باید معامله انجام بشه
البته، همين هفته
تو هم مثل من مشتاق بودي که اون بياد خونه
راست میگی چرا که نه؟
هارس شرکت پسران هابارد رو کلي دگرگون کرده
حالا چرا نبايد مشتاقانه بهش کمک کنم؟
کمکش کن وقتي که نياز داره کمکش کني
منظور تو اينه - هارس، با چه زني ازدواج کردي -
زرنگه البته بعد از من
... براي 30 ساله که به فغان اومدم
"کارخونه پنبه رو به مزرعه پنبه مياريم"
اينجام تا بهت بگم که اونا در راهند
... بيار
چي ميخواي که برات بيارم؟ - آّب -
آب؟ - اوه ... متاسفم، من ميارم -
بايد منو ببخشيد
حال بعد از سفره
رجینا، از کال بپرس ميتونه بهم کمک کنه؟
باشه، باشه .. اما ببین هارس
اين معامله نزديکه که تموم بشه ... و بن بايد عجله کنه
مي فهمم - ... اگه گوش کني -
فقط چند دقیقه منم مواظب همه چيزت خواهم بود
امروز نه، يه وقت ديگه - !یه وقت دیگه -
رجینا - براي همه ما مهمه -
... نميبيني که ماههاست منتظريم بيايي خونه و
چرا میبینم
ميبينم که ميخواستي بيام خونه
بهتره که بريم پايين
ميتونيم فردا راجبش حرف بزنيم
راه بيفت اسکار
منظورم این نبود ... به اين دليل نبود که ميخواستم بيايي
اما فکر کنم منظورت همين بود
و باعث شد که متأثر بشم
شايد فکر ميکني که اون نميخواد با ما باشه؟
اشتباه بود که امروز باهاش حرف زدیم
اون مريضه ديوونه که نيست
فرض کن ديوونه است بعدش چي؟
آنوقت ميريم از يکي پول ميگيريم آدماي زيادي هستن که بدن
اونا براي اونچه که ميدن سهم ميخوان
اونايي که به اندازه کافي پولدارن به اندازه کافي زرنگ هم هستن
در واقع ما بايد براشون کار کنيم. موافقی؟
نميخواد چيزاييکه خودم شش ماه پيش بهت گفتم بهم بگي
رجينا، تو يه احمقي مامان بهت چند بار گفته که
اخم کردن برازنده يه خانم نيست
چند بار باید بهت بگم؟
با نرمي و لبخند ميشه به قلب انسانها رسوخ کرد
ميدونم که چيکاردارم ميکنم خوبم ميدونم
اميدوارم که بدوني
چيزي براي نگراني وجود نداره
راه بيفت اسکار
... ممکنه سفيد پوستها پيانو داشته باشند
اما سياهها هم صدا دارند
هُلم بده
شب بخير - شب بخیر، شب دلپذيري داشتيم -
ممنونم - شب بخیر، چه اوقات خوبي داشتيم -
شب بخير سالي - خوبه که دوباره هارس رو ميبينيم -
معذرت ميخوام که خيلي زود رفت بالا
اون به مراقبت احتياج داره تا تواناييش برگرده
البته، شب بخير - شب بخیر -
شب بخير، اسکار - آقای چمبرز -
به هارس بگو فردا ميبينمش
باشه بِردي، شب بخير
ميخوام تا يه دقيقه ديگه بريد
لیو، با مامانت برو خونه
نميتونم منتظرشما و عمو بن باشم؟ - نه برو -
برميگردم - فکرشم نکن، برو -
شما دوتا متوجه نشديد که مهموني تموم شده؟
ما يکم حرف داريم - چه زیادی نیست -
فقط يه سوال ساده است خبري براي ما داري؟
هنوز نه، ولي با هارس صحبت کردم
حدس ميزدم که صحبت کردي، رجينا
نميخواستم بيش از حد عجله کنم روز اولم شاهد بوديد که چه اتفاقي افتاد
يکم عجله لازمه
امروز صبح يه نامه فوري از مارشال داشتم
اين قرارداد بايد تا آخر هفته بسته بشه
معنيش اينه که اسکار فردا بايد بره شيکاگو
در نتيجه ما بايد يه خورده عجله کنيم پس فکر ما هم باش
امشب فهميديم که تو و هارس با ما داريد راه ميايد
... من اون موقع تو یه جایی کار میکردم که
الکساندرا وقتشه که بيايي تو
هنوز نه ماما. ميخوام با ديويد حرف بزنم
خب، وقتي که حرفت تموم شد مستقيم ميري تو تختت
چشم ماما
شب بخير ديويد - شب بخير خانم گيدنز -
... اولين باريه که ميبينم مادرت يه کاري ازت ميخواد
و تو انجامش نميدي
اين چيزي که ميگي مسخره است
ببين، اول يه قدم برميداري
و بعد يکي ديگه
بعد از مدتي، پي ميبري که همه راه رو تنهايي رفتي
نميفهمي درباره چي حرف ميزنم، نه؟
نسبت به چيزايي که نمي فهمم حس بدي دارم
مثل چيزايي که اينجا داره اتفاق ميفته
... ميتونم برات توضيح بدم زان
ولي دوست نداري بشنوي
نه، خودت بايد اونا رو بفهمي
امشب معلوم ميشه
بيا بريم اطراف ميدان قدمي بزنيم
بيا
نميتونيم طولش بديم الان باید دربارهش حرف بزنیم
تمام روز رو صبور بودم
و سمج
بسیار خب
من متوجه شدم که قراره سهم ما بیشتر بشه
چرا ؟ - چون برات يکم چونه زدم -
برادرامو متقاعد کردم که تنها اونا هاباردهاي با هوش تجاري نيستند
تو اونا رو متقاعد کردي؟ آدماي کوچيک روش همديگه رو ميدونند
بن، بعدا بيشتر رجينا رو ميشناسي
درسته
کي کمتر ميگيره؟
اسکار
اسکار متواضع شدي چي سرت اومده؟
سهمم رو آخر کار ميگيرم
اون به آينده پسرش فکر ميکنه
لیو؟ هرکسي بفکر خودشه تازه دارم ميفهمم
ميدونستم به محض اينکه وقت کني بهش فکر ميکني
خب هارس، 75000 تاي تو ميشه يک ميليون
آره هارس، ميشه
به پيمان مارشال و همينطور پولش چه نيازي داشتي؟
انرژي آبي زياد و مجاني
تو داريش؟
ساده است ... فکر کن، فرماندار يه ايالت بزرگ
بخاطر غرور هم که شده قيمتش رو بالا نميبره
و کارگر ارزان
:مارشال گفت دستمزدها بايد از ماساچوست ارزانتر باشه
و بطور متوسط 8 دلار در هفته
مگه مالک آب بود تا اونو بفروشه؟
ادامه بده بن. ادامه بده
به مارشال گفتم: هفته ايي 8 دلار؟
منم براي هفتهايي 8 دلار کار ميکنم
... تو اين منطقه هيچ سياه يا سفيدي نيست
که بخاطر هفتهايي 3 دلار دست راستشو نده
مگه نه هارس؟
... خب، از اينم کمتر ميگيرند اگه
اونا رو به جون هم بندازین
... پدرت گفته بود هزاران دلار در مياره
و شما پسرا تبديلش کرديد به ميليونها
اين ميليونها براي ما هم هست
ما؟ من و تو؟ فکر نکنم اينطور باشه
به اندازه کافي پول داري، رجينا
فقط ميشينيم و پولدار شدن برادرات رو نگاه ميکنيم
پس معنيش اينکه نهایتا نظر ما رو رد ميکني؟
ممکنه بگي منظورت چيه؟
هيچ سهمي نميخوام مدتيه سعي دارم اينو بهت بگم
ميخوام دليلتو بدونم - خودمم نميدونم. ولش کن -
ول نميکنم
ميخوام الان دليلت رو بدونم ما سرو پا گوشیم
آره، با نق زدن براي سرمايهگذاري پولم
... اگر نااميدت کردم متاسفم
ولي بايد بهترين کاري که فکر ميکنم انجام بدم حالا شب بخير
طبقه پايين منتظر باشيد
اسکار و من ديگه ميريم خونه - !لطفا طبقه پايين منتظر باشيد -
ديگه هيچ صحبتي در اين باره نکن
مريضم و از شنيدنش خستهم
جوابم همينه و بس
فکر کنم بايد راجبش حرف بزنيم هارس
فقط منو تو
هرگز باور نميکردم با ما همکاري کنه
خب، من فکر کردم مياد وسط
انتظار داشتي چيکار کنم؟
هيچي
تو بهترين کارو کردي
کاري نمونده که بکني
شايد وقتشه که من کاري بکنم
يا بهتره بگم، لیو کاري برامون بکنه
درسته پسرم؟ - منظورت چيه؟ -
لیو يه دوست داره
دوستش مالک 90000 دلار اوراق قرضه يونيون پاسيفيکه
.. دوستش به اوراق زياد سر نميزنه
فقط هر 5 يا 6 ماه يکبار
يونيون پاسيفيک
بذار حدس بزنم
... دوست لیو اوراق رو بهش قرض ميده
... و اونم - ... فقط کافیه که -
اونم به ما قرض ميده
لیو
بله آقا؟
دوستت کي ميخواد اونا رو برگردوني؟
نميدونم - تو بهم گفتي که تا پاييز نميخوادشون -
... درسته، اما
... نه تا پاييز، اما عمو هارس - ساکت شو -
عموت نياز نداره اسم دوستت رو بدونه
این چیزه خوبیه اسمشو نبايد بدوني
دهنتو ببند لیو
تا سپتامبر لازمشون نداره پنج ماه داريمش
لیو اوراق رو سه ماهه برميگردونه
مشکلي از بابت پول نداريم تا کارخونه راه بيفته
مارشال اوراق قبول ميکنه؟
چرا نکنه؟
خوش شانسيم اسکار
وام دوست لیو رو ميگيريم
فکر کنم از خواهرمون شريک مطمئنتريه
فکر ميکني زود بتوني اونا رو قرض بگيري؟
همين امشب
... اونا تو صندوق امانات - نميخوام بدونم کجا هستند -
ما اينو مخفي نگه ميداريم، بن
شب بخير اسکار
ما شانس آورديم
دلواپس لیو نباش؟ - من با دايي هارس شريکم -
هي، من با اون شريکم
... شریک! توی فلان
ولش کن. قصدي نداشت
ميخوام مطمئن بشم که چيزي بهش ميرسه
بهش خواهيم داد بعدا ترتيبشو ميديم
بعد از تسويه حساب بيا پسر
منظوري نداشتم ... فقط ميخواستم بگم
برو ديگه، بايد به کارت برسي
"شب بخير ديويد"
شب بخير زاني - شب بخير ديويد -
سلام زاني
عمو بن، میشه جلو مامان رو بگیرید نميتونه اينکارو با بابا بکنه. درست نيست
الکساندرا تو قلب رئوفي داري
اگه کاری نمیکنید مجبورم خودم انجام بدم
حالا ديدي؟ همه چي تموم شد
اينقدر نگران نباش عزيزم
متأسفانه، آدماي متاهل مدام صداشونو بالا ميبرند
چطوري ميتوني با بابا اينطوري رفتار کني؟ خيلي مريضه، مگه نميدوني
به تو ربطی نداره
به من مربوطه این وظیفهی منه که جلوي اشتباهو بگيرم
!چطور جرأت ميکني با من اينجوري حرف بزني
برو تو تختت
برو تو تختت
چشم مامان
شما بايد براي مارشال چند روز بهانه بياريد
متأسفم، نميتونم اينکارو برات بکنم
بهت گفتم که نامهش فوري بود - چه مدت ميتوني بهم فرصت بدي؟ -
هارس قبول نکرد - نظرش رو عوض ميکنم -
يه راهي پيدا ميکنم چقدر ديگه ميتوني صبر کني؟
خب، چند روز ميتونم صبر کنم ولي بيشتر نميتونم
!ميتونم اما نميتونم
!میتونم و نمیتونم
ديگه بايد برم. خيلي ديرم شده
نرو، ميخوام باهات حرف بزنم
يادم رفت بهت بگم، ما قرار ... گذاشتيم که اسکار فردا بره شيکاگو
پس نميتونيم طبق معمول جمعه شب شام بيايم اينجا
... اسکار
منظورت چيه؟
فقط همين
اون بايد بره پول رو به مارشال تحويل بده
دروغ ميگي، سعي داري منو بترسوني
شما که پولي نداريد پس چطوري ميتوني بديد؟
چطوري ميخواد بره شيکاگو؟ ارواح بهتون پول رسوندن؟
باور نميکنم
برگرد اينجا بن، ميخوام باهات حرف بزنم
دستت رو بکش، رجینا
از کي تا حالا از تو دستور ميگيرم؟
!برگرد
!با توام برگرد
شب بخير، رجینا خانوم
امروز روز بزرگيه چون تو و بن رو هم شمشير کشيديد
سالهاست که منتظرشم
معلومه که اونا نيازي بهت ندارن پس عاقبت ميليونر نخواهي شد
تو متنفري ببيني يکي هنوز زندهست، نه؟
متنفري از اينکه من سرشار از زندگيم و اونچه که ميخوام دارم
فکر ميکني دليلم اين بود
آره
چون تو خواهي مرد و ميدوني که ميميري
شايد مرگ زود هنگام شرافتمندانهتره
بخاطر تو، بخاطر اين خونه مريضم بخاطر زندگي نکبتي با تو مريضم
بخاطر برادرات و حقههاي کثيفشون بخاطر پول مريضم
بايد روشهاي پولدار شدن بهتري ... از ساختن کارخونه عرقريزي
و کوبيدن استخونهاي شهر باشه تا پول بشه و تو خرج کني
تو و برادرات، شهر رو نابود خواهيد کرد
اگه اونا اجازه بدن تو و امثال تو کشور رو هم نابود ميکنيد. ولي من نه
من خواهم مرد
بدون اينکه دنيا رو بسازم يا بدترش کنم اينکار رو به شما واگذار ميکنم
اميدوارم که بميري
اميدوارم هرچه زودتر بميري
ماما، نکن - منتظرم ميمونم تا بميري -
نه! بابا گوش نده
خواهش ميکنم گوش نده
بريم
ممنون بردي. خوب بود
اميدوارم مزاحم رجينا نشده باشم
بايد ازش ميپرسيدم
بايد بهتون بگم خانم رجينا خونه نيستن
رفتن پيش خانم هيويت براي پرو لباس
ممنونم ادي
هارس نگاه کن
سايمون برام از لايونت آورده
اسکار امروز صبح برا تيراندازي رفته بود
سايمون ميگه اينها بصورت وحشي رشد ميکنن
!زانی - اومدم ادی -
چرا چند تا نميچيني؟ - سيب صحرايي دوست ندارم -
برا بالا رفتن از درخت سني ازت گذشته
چرا ؟ - چون "زير پوشت" ديده ميشه -
ديويد هيويت - "يا بهتره بگم "زير دامنيت -
حتما بايد بگي
خب، به هر اسمي که باشه هنوز ديده ميشه
اگه از جايي که نشستي بلند شي نميبينيشون
سلام
سلام
ممکنه کمکم کني تا جمعش کنم
یکي قراره يه ژله حسابي درست کنه
درسته سايمون
شرط ميبندم سايمون از اينکه دايي اسکارت از شيکاگو برگشته ناراحته
اسکار از وقتي که برگشته نيومده به خونهمون
اون یا دايي بن
از همون شب نيومدند
دوست ندارم دربارهش فکر کنم
مدام سعي ميکنم بهش فکر نکنم
تو هيچوقت دلت نميخواد به چيزي فکر کني مگه نه زان؟
دوباره شروع کردي
هميشه ميخواي يکي ديگه به جات فکر کنه
خسته شدم از بس اينو بهم گفتي حقيقت نداره
ميخواي چيکار کنم؟
فکر کنم ميخوام که از اينجا بري
برم؟
ديوونهايي؟
چيکار بکنم؟ کجا برم؟
فکر ميکنم فقط سعي داري منو نبيني
اينطور فکر ميکني؟ - آره -
ولي ديگه نميخواد سعي کني اصلا چه برم يا نرم
بهت بگم که ميتوني اگه بخواي بري
اگه بتوني جايي رو پيدا کني ... که بابت حرفاي احمقانه پول بدن
حسابي پولدار ميشي
!ادي مهمونيه براي چيه؟
هيچي. فقط با کره شيرين کيک درست کردم
خوب نيستش؟ یه مهمونی مخصوص خودمون
... مامان هست؟ - نه اون هنوز برنگشته -
بشين ديويد
کنار من نه
ديگه باهاش حرف نميزنم اون بياحساسه و همش در حال موعظه کردنه
اين رو اشتهات که اثري نداره
به هرحال اون رو اشتهام اثري نميذاره فقط ناديده ميگيرمش
با دوستات بد تا نکن
خوبه که پيش ما هستي
بفرمایید
اینم برای شما - ممنون -
برا معده خوبه - چيزي که مادرم هميشه ميگفت -
وقتي که يه دخترکوچولو بودم ... اينو مامان بهم ميداد
بخاطر سکسکه
فکر نکنم ديگه کسي سکسکهش بگيره
خندهدار نيست؟
و هيچکس نبايد دردها رو بزرگ کنه
اونچه شما ميخواستيد چند روش مثل اين بوده
يک سال اين مرض مد روز بود و سال ديگهش نبود
خانم بردي، شراب بهتون سردرد هم ميده
فکر نميکنم حالا درباره سکسکه يادم اومد
اون اولين مهموني بزرگم بود
در لایونت سکسکه ميکردم و مامان ميخنديد
مامان هميشه ميخنديد
يه مهموني بزرگ، يه لباس قشنگ ... از آقاي ورث تو پاريس فرانسه خريده بودم
و سکسکه
ميدونستيد، اون اولين روزي بود که اسکار رو ديدم
ما از پنجره ديديمش اون يه کلاه بلند رو سرش گذاشته بود
و برادرم، مامان رو اذيت ميکرد ... به مامان ميگفت از هاباردها خوشش نمياد
و نميخواد به مهموني دعوتشون کنه چونکه اونا انبارو گرفتند
براي اولين بار تو زندگيم بود که ديدم مامان عصباني ميشه
گفتش اينکه دليل نميشه
... او گفت از آدمایی که پولشونو خرج
فقرا میکنن و سیاهپوستای نادون رو فریب میدن تا اونچه میخوان بخرن رو دوست نداره
مامان خيلي عصباني بود، خیلی
... بعد يهو ميخنديد و ميگفت
ببين بردي ترسوندمت تا سکسکهت بند بياد
و بعدش اون رفت
اونا همه رفتند
آره، اونا پولدار شدن با گول زدن فقيرا
آدمهايي روي زمين هستن که زمين و با همه مردمش ميخورن
مثل اون ملخهاي توي انجيل
اونوقت یه سری هستن که فقط ايستادن و اونا رو تماشا ميکنن
بعضي وقتا فکر ميکنم درست نيست فقط نظارهگر باشیم
يه چيز ديگه هم تو انجيل هست اِدي
روبهکان ما را فریفتند
روبهکانی که تاکستانها را غارت میکنن
تاکستانهاي ما، که انگورهاي تردي دارد
اگه ما فقط بتونيم برگرديم به لايونت
برا همه خوبه. اونا خوب و مهربونن
من از مهربونيشون خوشم مياد شما چی هارس؟
نميتونيد مثل مردم مهربون باشيد؟ - البته بِردي -
اي کاش اون روز هرگز اسکار رو نميديدم
... کي فکرشو - بِردي -
يه چيزي رو ميدونيد؟
لیو رو دوست ندارم
تنها پسرمه
ولي دوستش ندارم
مضحک نيست؟
فکر کنم حتي اسکار رو بيشتر از لیو دوست دارم
چرا با دايي اسکار ازدواج کردي؟
تو نبايد از اين سوالا بپرسي
چرا نه؟ الان بايد سوال کنه
حق داره که هر چي بپرسه
چرا زن دايي بردي؟
اوه، نميدونم بنظرم دوستش داشتم
باهام مهربون بود فکر کنم علتش همين بود که اونم منو دوست داره
ولي دليلش اين نبود
بپرس چرا اون با من ازدواج کرد اينو ميتونم بهت بگم
اغلب اينو بهم گفته - نه خانم بردي -
خانواده خوبي داشتم
ولي پنبه لايونت دليل بهتري بود
بن پنبه رو ميخواست، اسکار هم بخاطر اون باهام ازدواج کرد
اون باهام مهربون بود بهم لبخند ميزد
بعد از اون ديگه بهم لبخند نزد
همه ميدونستن بخاطر چي باهام ازدواج کرده
همه بجز من
من احمق کودن
... خانم بِردي، اگه همينطور حرف بزني
... قطعا سردرد ميگيري - من هرگز تو عمرم سردرد نداشتم -
تو هم مثل من اينو خوب ميدوني
هرگز سردرد نداشتم زاني اين دروغيه که اونا به من نسبت میدن
مشروب ميخورم
هميشه تو اتاقم تنهام و مشروب ميخورم
مشروب میخورم
و وقتيکه ميخوان منو پنهان کنن : ميگن
"بردي دوباره سردرد گرفته"
زن دايي بريدي گريه نکن
تو دوستم نداری ديگه دوستم نداري
دوست دارم، هميشه هم دوست دارم - نه، ديگه دوستم نداشته باش -
چون 20 ساله ديگه تو هم مثل من ميشي
اونا همين کارا رو با تو هم ميکنن و تو
... و تو هم دنبالشون کشيده ميشي درست مثل من
... اميدوارم اون روز که رسيد باهات پستي نکنن
يا چيزي بگن که حالت رو بد کنه
فقط وضع تو بدتره ... چون تو مادر منو نداري که
به يادت بیاره
زن دايي بردي گريه نکن
حالا پاشو بريم خونه، فقط من و تو
پاشو
بریم
خانم بريدي بيچاره
بفرمائيد آقا - ممنونم -
!آقای هارس. آقای هارس
خيلي خوشحالم که دوباره ميبينمتون آقا - ممنونم هارولد -
خوشحالم دوباره برگشتيد پيش ما
ممنونم، خانواده چطورن؟ - سلام آقاي هارس -
سلام آقای هارس، حالتون چطوره؟ - خوبم -
سلام آقاي هارس
چطوري آقاي گيدنز؟
سم - از ديدنتون خوشحالم آقا -
ممنونم
سلام لیو
سلام دایی هارس
از ديدن دوبارهتون خوشحالم آقا - ممنونم -
خوبه که ميبينمتون - ممنونم -
خوبه که مي بينمتون - ممنونم -
"خوشحالم ميبينمتون" "خوشحالم ميبينمتون"
يعني هيچوقت جمله جديدي بنظرشون نميرسه؟
بسیار خب، زود باش پسر - بله آقا -
... اولين باره که ميبينم کسي
پولای منو قاپ نميزنه
سم، ميخواستم يه نگاهي به امانتيم بکنم
باشه آقا
زود باش پسر پولامو بشمار
شما نسبت به پولاي مردم بيدقت هستين
بشمارش، عجله دارم
... اينو چک
جو اينو برام چک ميکني ميخوام يه دقيقه برم پيش عموم
باشه
معلومه چش شده؟
لیو
بله، چیه لیو؟
... من میخواستم
ميخواستم يه دقيقه ببينمتون
خب، براي چي؟
درباره بِرت پمبورک ـه
بله
... اون يکي از موجراي ثابت - ميدونم برت پمبورک کيه -
چيکار کرده؟
چیزه .. مسئله سفته است
درموردش نگرانم عمو هارس
سفتهش چه اشکالي داره؟
فکر ميکنيد حق تصرف محصول به عنوان وثيقه کافي باشه؟
خيلي خب سم
ميتوني برگردونيش
من ماههاست که تو بانک نبودم
هيچي راجب سفته برت پمبورک نميدونم
مگه چه مشکلي داره؟
بنظر مياد لیو نگرانشه
اوه، چيزي نيست ... فقط فکر کردم
فکر ميکنه حق تصرف محصول کافي نيست
در مورد چی حرف میزنی؟
حق تصرف محصول رو نداريم اموال منقول رو گرو برميداريم
بِرت همه قسط هاشو پرداخته سفتههاشم تا 60 روز ديگه واگذار ميشه
... بله، من
خوبه
اینطوریه پس
اینطوریه پس
بنظر حرفاي لیو مبهم بود
حرفاش مبهم نیست خودشه که مبهمه
سم، بيمه نامهام رو فراموش کردم
ميخواستم پیشم باشه
آخرين باري که صندوقو باز کردي کي بوده؟
حدود سه هفته پيش براي چک کردن ته چکها
چرا؟ مشکلي هست؟ - ... نه، من -
فکر کردم يکي از بيمهنامههام گمشده ولي پيداش کردم
فکر کنم بايد برم خونه، سم
صندوق رو هم با خودم ميبرم
باشه آقا
خداحافظ سم - خداحافظ آقا -
خداحافظ آقای هارس، اميدوام خيلي زود دوباره ببينمتون
چقدر خوب شد که ديدمتون
عمو هارس، فراموش کردم بپرسم حالتون چطوره
خيلي بهترم
از نگرانيت ممنونم - نگران بانک نباشيد -
همه چي مثل دستور تهیهی پاي سيب محافظت ميشه
خیلی هم عالی
آقاي لیو چقدر خودشيريني ميکنه
مثل اينکه تو دهنش قند آب کردن
آره
کال؟ - بله آقا؟ -
ميخوام يه کاري برام بکني - باشه آقا -
... بعد از اينکه منو بخونه رسوندي
ميخوام تو برگردي به بانک
ميخوام به آقاي مندرس پيام منو برسوني
باشه، آقا فقط در مجموع پيامرسان خيليخوبي نيستم
حافظهم به نوعي آشفته است
اين یکی آسونه کال
فقط بايد مستقيم بري پيام رو برسوني با دقت گوش کن
... ميخوام به آقاي مندرس بگي که بهت گفتم
... آقاي هارس گفته که قطار شب به "موبيل" و سوار شيد
... و قاضي "سال فالر" وکيل حقوقيش رو با خودتون بياريد
براي چي اينو خواسته؟ - آيا اين پيام براي شماست؟ -
ادامه بده - حالا بايد همشو از اول بگم -
... آقاي هارس گفت که قطار شب به موبيل رو سوار شيد
و در مجموع با قاضي "سال فالر" که وکيل حقوقي ايشونه برگرديد
و بعد فردا به خانه ايشون بياريدش
نگفت چرا، نگفت؟
همش همينه؟ - بله آقا همينه -
پيام کوتاهي بود، نه؟
بنظرم اگه پيامي داريد بايستي لغات بيشتري داشته باشه
آقاي مندرس، يه کاري هست که فراموش کرده بودم انجامش بدم
بشين و کارتو تموم کن
ولي متوجه نيستيد - !بشین -
ميتوني بهش بگي پيغامش رو گرفتم - بله آقا -
انگار خسته شدي؟
نه، نه، نه
زاني از وقتيکه رفته دستوراش منو خسته نميکنه
اون بهم خيلي سخت ميگيره - زاني و سختگيري؟ -
دیوید
ديويد چه احساسي نسبت به زاني داري؟ - ... چي؟ -
فکر ميکنم که عاشقشم
منظورم اينه، فکر نميکنم
منظورم اينکه ميدونم که عاشقشم
هرگز قبلا اين حرفا رو نگفتم نميدونستم گفتنش اينقدر سخته
اینجا یه چراغ سبز قدیمی هست
نبايد همینطور تو تاريکي بنشينيد
زود باشيد خانم هيويت ايستادن زياد، خيلي خسته کننده است
بله ميدونم تموم شد
ديويد دائم مهمون خونه ماست - بله -
آره، اون با آقاي هارس ورق بازي ميکنه
آقاي هارس رو دوست داره
اميدوارم از اينکه مدام اينجاست ناراحت نشيد
ناراحت نميشم، هيچوقت تو کاراي الکساندرا دخالت نميکنم
منم وقتيکه جوون بودم دوست نداشتم مردم تو کارام مداخله کنند
هنوزم دوست ندارم مداخله کنند
فکر ميکنم الکساندرا هنوز خيلي جوونه که ديويد بخواد بهش اظهار عشق کنه
مطمئنم همچين چيزي نيست تويي ديويد؟
بله مامان - بيا تو دیوید -
عصر بخیر خانم گیدنز - داشتيم راجب تو حرف ميزديم -
بله، شنيدم
تا حدي ازت خوشم مياد جرات داري اين براي هرکسي خوبه
... به مادرت ميگفتم که
دوست ندارم ببينم که به الکساندرا اظهار عشق ميکني
من اينکارو نکردم خانوم گیدنز
خوشحالم اينو ميشنوم
اما، اگر اينکارو بکنم نگران نيستم چه خوشتون بياد يا نه
نگرانش نباش
هارس ممکنه بخاطر خيلي چيزا بخواد وکيلش رو ببينه
فالر تا حالا صد بار اومده اينجا
ولي اون امروز مياد بانک و درست بعدش ميفرسته دنبال فالر
مزخرفه، نگران نباش
براي تو راحته که بهم بگي نگران نباش
هميشه گفتم که از آدماي دستپاچه خوشم نمياد بهشون نميتونم اعتماد کنم
لیو، تو هم يکي از اون آدماي خستهکنندهاي
منم پيرتر از اونم که بخوام خسته کننده باشم
اينقدر ميفهمم که متنفرم
حالا خودت و استرستو از اينجا ببر بيرون
و برو بالا يه حمام گرم بگير
يه حمام داغ اين برات خيلي خوبه
ما توافق کرده بوديم که توي اين خونه تو در قسمت خودت باشي منم در قسمت خودم
توي اين خونه اين اتاق قسمت منه لطفا ديگه پاپين نياييد
... نميام. فقط اومدم پايين تا بهت بگم
ما تو کارخونه پنبه پسران هابارد و مارشال سرمايهگذاري کرديم
داري چي ميگي؟
من "بن" رو نديدم
کي نظرتو عوض کردي؟
من نظرمو عوض نکردم
من پولو سرمايه گذاري نکردم
برام سرمايهگذاريش کردن
درباره چي حرف ميزني؟
من اوراق قرضه يونيون پاسفيک به ارزش 90000 دلار داشتم که تو صندوق بانک بود
حالا نيست
بيا ببين
بيا ببين رجینا
اون اوراق قابل تبديل به پول نقد هستند و حالا گم شدن
فقط 15000دلار مونده
هفتاد و پنج هزار دلار گم شده
اين چه نوع شوخييه که ميکني؟ براي کمک به منه؟
من خيلي به اون صندوق سر نميزنم ... امروز تصميم گرفتم
!من میخوام بدونم دقیقا داری در مورد چی حرف میزنی
حرفمو قطع نکن رجينا
امروز، چون تصميم گرفته بودم
... در صندوق و باز کردم و
فکر ميکني اينقدر ديوونهم که حرفات رو باور کنم؟
باور نميکني. خیلی خب
يه لحظه فکر کردم شايد تو برداشتيشون
من برداشتمشون؟
حالا کجان؟
کجا رفتن؟
شيکاگو
حدس ميزنم تو اين لحظه پیش آقاي مارشال باشه
فکر ميکنم لیو اوراق رو برداشته
باور نميکنم
اين آقاي متشخص که تو مايل بودي با دخترت ازدواج کنه
کليدا رو برداشته و در صندوق رو باز کرده
البته فقط حدس ميزنم
اما يادت باشه اسکار ناگهان رفت شيکاگو
بعد از دعوايي که تو و بن با هم داشتيد
... خب
اوراق رو با خودش ميبره هموني که پسرش براش دزديده بوده
و البته براي بن
پس يه رسوايي کوچولو خواهيم داشت - !نیستش؟ -
يه رسوايي حسابي که ميشه ازش استفاده کرد
چطوري ميتونستن اينقدر احمق باشن؟
اما قصد ندارم ازش استفاده کنم
چي؟
... ميخوام اوراق رو بصورت وامي
از طرف تو نگه دارن
وام رجینا، سرمايهگذاري نه
سرمايهگذاري يعني اينکه از سهم سود ببري
ولی يه وام رو بايد برگردونن
متوجه شدم
ميخواي منو تنبيه کني
اما بهت اجازه نمیدم
اگه نميخواي هيچکاري دربارهش بکني من ميکنم
تو هيچکاري نميکني چون نميتوني
نميتوني دردسر درست کني ... چون میگم که
خودم اوراق رو به اونا قرض دادم
اينکارو ميکني؟
بله، براي يکبار هم در زندگيت ميخوام دستتاتو ببندم
که هيچ کاري نتوني بکني
چرا گفتي من قرضشون دادم؟
... دارم يه وصيت نامه جديد مينويسم
براي تو 75000دلار اوراق يونيون پاسيفيک رو ميذارم
باقيماندهش و بيمهام به زان ميرسه
تو این فاصله، بن و اسکار اوراق رو برميگردونن، مطمئنم
و خيلي هم ممنونت خواهند بود
و اين پايانش ـه
نه با اونا ميتوني کاري بکني نه با من
بايد خيلي از من متنفر باشي
نه، متنفر نيستم
چون يادمه که چقدر عاشقت بودم
منم ازت متنفر نيستم فقط تحقيرت ميکردم
هميشه کردم
چرا باهام ازدواج کردي؟
چون وقتي جوون بودم تنها بودم
بله، تنها
نه اونطوري که معموله
تنهاييم براي چيزايي بود که نميتونستم بدست بيارم
همه تو خونه مشغول بودند اونجا برای خواستههام زیادی کوچیک بود
بعد بابا مرد و همه پولاشو براي بن و اسکار گذاشت
بعد تو هم با من ازدواج کردي - آره -
فکر ميکردم دنيا رو برا من فراهم ميکني
تو يه کارمند شهرستاني بودي
هنوزم تغييري نکردي
و اين چيزي نبود که تو ميخواستي
نه نبود
اين چيزي نبود که ميخواستم
ولي طولي نکشيد که به اشتباهم پي بردم
بعدش بود که ديگه نميتونستم تحملت کنم
نميتونستم تحمل کنم که بهم دست بزني
فکر ميکردم چه موجود ضعيف و احمقي هستي
تو خيلي مهربون و باهوش بودي وقتي نخواستم نزديکم بشي
چه دروغها و بهانههايي که برات ميآوردم و تو باورشون ميکردي
آنوقت بود که شروع کردم به تحقيرت
چرا ترکم نکردي؟
کجا میرفتم؟
چه پولي داشتم؟
... خيلي بهش فکر نميکردم
اگه ميکردم، ميفهميدم که تو قبل از من ميميري
ولي نميتونستم حدس بزنم که خيلي زود دچار مشکل قلبی میشی
اونم به اين بدي
خوش شانس بودم
هميشه خوش شانس بودم
بازم خوش شانسم
لطفا، اون يکي بطري
طبقه بالا تو اتاقم تو کشو
ادی
ادی
طبقه بالا، سریع
!ادی
!ادی، تند باش
!ادی
!ادي، کال، بياييد اينجا
خداي من، چي شده؟
پاهاشو بگير، بل
دوا، دواي مخصوصش!
الان ميارم
کال، بياريدش تو اتاق
به پشت بخوابونش
خودم کفشاشو در ميارم
برو دکتر اسلون رو بيار، عجله کن - بله خانم -
اينجا
يکم يخ بيار - بل -
دهانشو باز نگهدار
چي شده، ادی؟
هيجان زده نشو عزيزم نترس
!بابا
عمه رجينا، عمه رجینا؟
درباره عمو هارس شنيدم چطوره؟
دکتر اسلون اينجاست - کاري هست که بتونم انجام بدم؟ -
تنها کاري که ميتوني بکني اينکه ساکت باشي
... دکتر اسلون
زان، بايد حقيقتي رو بهت بگم
موضوع اينکه دیگه امیدی نیست
بله دکتر
تو انبار بوديم که شنيديم الان چطوره؟
نميدونم اونا نميخوان که کاري براشون بکني
حمله بدي بود؟ - ادي چیزی نگفت -
تعجب نميکنن اگه بريم بالا؟
فکر کنم بهتره کمي صبر کنيم
با اسلون حرف زدي؟ - نه -
لیو
اين صندوق هارسه؟
... چرا
چطور ممکنه؟
اگه اونه، اينجا چيکار ميکنه؟
گفتي ديدي که مندرس کنار گذاشتش - اره دیدم -
ديدم يه کناري گذاشتش، اونجا بودم
وراجي نکن و بگو همون صندوقه يا نه؟
البته همونه، ولي چطوري اينجاست؟
چی؟ - یعنی میدونه -
چیکار میکنی، بذارش پايين. ميخواي بخوريش؟
برميگردونمش بانک - دست نزن بهش احمق -
من احمقم؟
بهتون نگفتم فرستاده دنبال قاضي فالر؟
... و تو نگفتي
که من برم حمام داغ بگيرم؟
آره، من احمقم
که هر کار کثيفي رو انجام ميدم - اينا رو يادم ميمونه، لیو -
منظورت چيه؟ - اگه خفه نشه منظورم رو نشونش ميدم -
... ولي پدر - خفه شو -
بهم گوش کنيد
ممکنه به رجينا گفته باشه - ... ممکنه -
بله ممکنه هم نگفته باشه
اونا روابط خوبي با هم نداشتند
اگه دربارهش ندونه همه چي حله
اگه بدونه، تو بايد بگي اوراق رو بهت قرض داده
اوراق رو به من قرض داده؟ کي باور ميکنه؟
هيچکس - چرا بگيم به من قرض داده؟ -
چرا به تو نداده؟
يا چرا به عمو بن نداده؟
چون به من قرض نداده اين يادت باشه
... ولي
حالش چطوره رجینا؟
بيهوشه
کاری از دستمون برمیاد؟
قبلا هم از اين حملهها داشته اينم يکي مثل اوناست
بعد از شب دعوا ما ديگه همديگه رو نديديم
يادته وقتي بچه بوديم چقدر با هم دعوا ميکرديم؟
این مشکلاته که ما رو دور هم جمع ميکنه
اسلون دکتر ديگهايي ميخواد؟
ميتونيم دنبال دکتر موريس بفرستيم
... ممنونم، ولي
حالت خوب نيست
نه نيست
امروز، هارس درباره اوراق بهم گفت
اوراق؟
منظورتون چيه؟ چه اوراقي؟
اوراق يونيون پاسفيک؟
اوراق يونيون پاسفيک هارس؟ - بله -
خب، اونا چي شدن؟ چي دربارهش گفت؟
گفت لیو اونا رو دزديده و به شما داده
!مسخره است - نميدونم راجب چي حرف ميزني -
بقدر کافي ميدونم کي دزديده
بايد به اين چيزا گوش بدم؟
بن، ميشه ساکتشون کني
براي نتيجه اشتباه هزينه نکنيم رجینا
هارس چي بهت گفت؟
بهم گفت لیو اوراق رو دزديده
... من نکردم
... بعد گفت وانمود ميکنه اونا رو به تو قرض داده
... بعنوان هديهايي از طرف من
به برادرام
گفتش من هيچ کاري نميتونم بکنم
چون تا زمانيکه زنده است اون پافشاري خواهد کرد که به شما قرض داده
بهتون گفتم که قرض داده، نگفتم
... گفت بقيه پولشم ميذاره براي الکساندرا
پس ميبينيد که وضعم خوب نيست
خب نبايد اين احساس رو داشته باشی با توضيح روشن ميشه
ميشه جبرانش کرد
... همه چيز اونطور که ميبيني بد نيست
پس تو تقريبا قبول داري اوراق دزديده شدن
من به چنين چيزي اعتراف نميکنم
... ممکنه هارس دزدي رو ساخته باشه تا آزارت بده
يا شايدم براي تنبيهت
داستان دلنشيني نيست احساس بدي دارم
بهرحال اوراق رو ميتوني برگردوني پيش خودت
اينم نظريه. اینطور نیست؟ - بله -
از شنيدنش خوشحالم
من آرزوهاي بزرگتري داشتم
شبي رو که هممون آرزو کرديم يادته؟
نبايد اينطوري حرف بزني
احمقانه است
فکر ميکنم بايد بريم دنبال موريس
دو تا دکتر بهتر از يکيه
فکر نکني موضوعو کنار گذاشتم، نه
ميذاريمش براي يه وقت مناسبتر
فکر نکنم که بهتر باشه بريد
برگرديد و بشينيد
... الان برميگرديم - بشين -
يه چيزي بايد بگم
قبلا بهت گفته بودم با لبخند پيشرفت خواهي کرد
من مردي هستم که با لبخند يه زن نرم ميشم
منم لبخند ميزنم بن
... لبخند ميزنم چون شما کاملا در امانيد
تا زمانيکه هارس زنده است و ميگه اوراق رو به شما قرض داده
ولي دکتر اسلون فکر نميکنه ... هارس زنده بمونه
و اگه نمونه به جای اوراق، من 75 درصد
از اين معامله رو ميخوام
دندون گرد
چه دختر طماعي هستي همه چيز رو ميخواي
بريد اسبها رو ببنديد من خودم ميرم
در يه چشم به هم زدن دکتر رو ميارم اينجا ... و تو رجینا
به دکتر اسلون بگو ما ميريم دکتر موريس رو بياريم
باشه بن، بهش ميگم
يکم قهوه تازه درست کن، بل
و تو برو پيش خانم اسلون و يه سرنگ ديگه بگير
حالش تغییر نکرده
زاني هم خوبه
اون حالش خوبه
... بهش گفتم شما اينجاييد
گفتش بريد خونه و شامتون رو بخوريد
برو دیگه
خوب نيست اينجا بشينيد خيلي از مردم اينکارو نميکنن
باشه ادی. بعدا برميگردم
با شما بيام عمو بن؟ - تو اينجا بمون -
تو هم سريعتر از هميشه به خونه دکتر موريس برو
اوه، لیو
با دکتر حرف زدي؟ چي گفت؟
چرا همه هيجانزده شدن؟
عمو هارس اينقدر هم مريض نيست
قبلا هم از اين حملهها داشته ردش ميکنه
من فقط پرسيدم دکتر چي گفت
چيه دلواپسي؟ به تو چه؟
چرا اينجايي؟ اومدي اندوهتو نشون بدي؟
اتفاقا من آقاي هارس رو دوست دارم
شب بخير - ... آره، اتفاقا دوستش داری رو
اتفاقا يه دختر پولدار داره و اتفاقا هم اين اطراف ميچرخي
دوست دارم يکم ديگه اينجا بمونم تنها، خواهش ميکنم
الکساندرا
لطفا مامان
رجينا، اون چطوره؟
اون مرد
بنظر خسته مياي
چرا نميري استراحت کني؟
آره، خستهام
ميشه يکم برندي بياري، لطفا؟
يکي هم برا خودتون بريزيد شايدم همه بهش نياز داريم
سرما خوردي، اسکار؟
نه، نه، نه
بن، حرفامون ادامه ميديم، کجا قطع شده بود؟
ديگه راجب چي حرف بزنيم؟
واقعا که اسکار خيلي باهوش نيستي، هستي؟
بن، تو دوست داري توضيح بدي ... يا من به اسکار حالي کنم
که شما تا زمانيکه هارس زنده بود تا بگه اوراق رو بهتون قرض داده در امان بوديد
ولي هارس حالا زنده نيست
قبلا هم گفتم 75 درصد از معامله جديد
در ازاي اوراق ميخوام
... و اينو نگفتم که
اگه اونچه رو که ميخوام نديد همه شما رو ميندازم زندان
چی داری میگی؟
با چه مدرکي اسکار و لیو رو ميندازي زندان؟
اسکار شنيدي
اون (بن) داره آماده ميشه که بر عليه تو و لیو سوگند بخوره
عصباني نشو اسکار اونو (بن) ميبينم که با شما خواهد اومد
اونا اوراق هارس بودند هيچ کاري نميتوني بکني
اون حاضر بود به ما قرضش بده - تظاهر بسه -
فردا ميرم پيش قاضي سيمز - براساس چه مدرکي داري؟ -
اوراق گمشده پيش مارشاله اين کافي نيست
اگه کافي نبود اونچه که لازمه اضافه ميکنم - مطمئنم که ميکني -
... انکار ميکنيم - موضوع رو حاشا کنید -
چه هيات منصفهاي باور ميکنه؟
فکر نکنم بتونيد 12 مرد تو اين ايالت پيدا کنيد که گولش نزده باشيد
اونا ازتون متنفرن - اين چه حرفيه؟ تو نمیتونی همچین کاری بکنی -
ما برادراتيم
چطوري ميتوني اينطوري حرف بزني ... درحاليکه 5 دقيقه بيشتر نيست
... درسته مامان
پنج دقيقه نشده
ما ميدونيم تو چه احساسي داري، الکساندرا
تمام شهر پدرت رو دوست داشتن و بهش احترام ميگذاشتن
دايي اسکار تو هم دوستش داشتي؟
تو چي دايي بن؟
و تو مامان، تو هم دوستش داشتي؟
برو دراز بکش عزيزم
زمان ميبره تا همگي بتونيم با این شوک کنار بیایم
لطفا برو
بابا رو پلهها چيکار ميکرد؟
برو استراحت کن
ميخوام باهات حرف بزنم مامان
حالا نه
صبر ميکنم
حالا ديگه خيلي وقت دارم
همانطور که گفتم فردا ميرم پيش قاضي سيمز
و راجب لیو بهش ميگم - جلو بچه نگو -
من نخواستم بمونه
کجا بودم؟ آهان، بله. اون محکومتون میکنه
البته، انتخاب ديگهايي هم داريد
ديگه نميخوام چيزي بشنوم
بيشتر از اينم توی این خونه چونه نزنيد
من 75درصدم رو ميگيرم و قضيه رو براي هميشه فراموش ميکنم
اين يکي از راههايي که ترجيح ميدم انجامش بدم
به اندازه کافي منو ميشناسيد و ميدونيد که به راههاي ديگه نميخوام فکر کنم
هيچکدوممون تا حالا اينقدرخوب نميشناختيمت
پير شدي، بن
حقههات به هوشمندي که بودن نيست
خيلي خب، پس اوني که تعيين شد، ميگيرم و به اونچه که ميخواستم ميرسم
تو اجازه ميدي اينکارو بکنه؟
پيشنهادي داري؟
نه، نداره
لیو و اسکار بياييد
حالا ميتونيد بريد خونه. شب بخير
تو هم همينطور بن
اگه رفتارتون رو درست کنيد منم فراموش ميکنم يکي اوراق رو ديده
شما ميتونيد تا فردا مدارکي رو که لازمه تنظيم کنيد
فقط سريعتر چون خيلي به کارهاي حقوقي وارد نيستم
از حالا به بعد شما پسرا براي من کار ميکنيد
تو بازنده خوبي هستي بن خوشم مياد
خب، من به خودم میگم: چیش خوبه؟
تو و من مثل اسکار نيستيم آدماي ترشرويي نيستيم
فکر ميکنم بخاطر دستگاه گوارش خوبيه که داريم
اوني که امروز ميبازه فردا برنده ميشه
... به خودم ميگم
بعد از سالها نقشه کشيدن اونچه رو که ميخوام بدست ميارم
بعدش بدست نميارم ولي دلسردم نميشم
دنيا براي آدمايي مثل من و تو جا داره
هزاران نفر مثل ما تو اين دنيا هستن
يه روز ما مالک اين کشور ميشيم اونا نميتونن ما رو متوقف کنن
با هم بدست مياريم - منم همينطور فکر ميکنم -
بعدش به خودم ميگم: چي ممکنه تغيير کنه
منم با الکساندرا موافقم
مردي که تو صندلي چرخ داره رو پلهها چيکار ميکنه؟
اين سواليه که از خودم ميکنم
و چه جوابي داري؟
هيچ جوابي ندارم
شايد يه روزي داشته باشم
شايدم هرگز. ولي شايد يه روزي وقتي بفهمم به تو هم ميگم
وقتی بشه رسیدی، برام بنویسش بفرست به شیکاگو
باشه، شب بخير الکساندرا
تو دختر خوبي از کار در اومدي
شب بخير رجینا
درباره چي ميخواستي با من حرف بزني؟
مامان، نظرم عوض شد حالا هيچي وجود نداره که دربارهش حرف بزنيم
الکساندرا ... ميدونم که برات سخته
ولي بايد انتظار اين اتفاقو ميداشتي
تو که ميدونستي چقدر مريض بود
آره، همه ميدونستيم که چقدر مريض بود
من خيلي خستهام ميرم بالا بخوابم
چراغها رو خاموش کن و گرنه همه شهر سرازير ميشن اينجا
حتما همه پنجرهها بسته بشن
ممکنه بارون بياد
اينجا نشينی و خيره بشي
اونقدر با بردي بودي که داري مثل اون ميشي
زن دايي بردي هم همينو ميگفت
آره، ممکنه مثل اون شده باشم
اينقدر غصه نخور
وقتي به شيکاگو برسيم بهتر ميشي
دنيايي رو بهت ميدم که هميشه خودم ميخواستم
مامان، من دنيا رو نميخوام
من با تو به شيکاگو نميام
خيلي ناراحتي بذار فردا دربارهش حرف ميزنيم
هيچي نيست که دربارهش حرف بزنيم
ميخوام ازت دور بشم چون ميخوام
چون ميدونم بابا هم اينو ميخواست
ميدونستي که بابا ميخواست تو از من دور بشي؟
آره
و اگه بگم نه؟
بگو مامان
بگو تا ببيني چه اتفاقي ميفته
به نظرجدی میرسی. اینطور نیست؟
در عرض چند روز فکرت عوض ميشه
الکساندرا من دیگه به ته خط رسیدم
یه جايي هست که به اونچه که ميخوام برسم
زندگي خيلي زود ميگذره
ميتوني هر جايي که بخواي بري هرکاري که بخواهي بکني. هرطور که بخواهي فکر کني
من دوست دارم با من باشي اما نميخوام مانعت بشم
نه، مانعت نمیشم
نه. نميتوني مامان چون نميخوام با تو باشم
چون تازه دارم همه چيزو ميفهمم
ادي ميگفت کسايي هستند ... که دنيا رو ميخورن
و آدمايي هستن که سر جاشون میمونن ... و کاراي اونا رو تماشا ميکنن
همين الانم دايي بن، همين چيزا رو گفت دقيقا همه چيزو
از طرف من بهش بگو قصد ندارم هر کاري میکنه فقط نظارهگر باشم
... بهش بگو به سختي باهاش مبارزه ميکنم
ميرم جايي که مردمش تنها نظارهگر نباشن
!الکساندرا خیلی جرات پيدا کردي
فکر ميکردم موجود احساساتي هستي
ما دوستاي بدي نيستيم نميخوام با هم بد باشيم
دوست داري با من حرف بزني، الکساندرا؟
دوست داري امشب تو اتاقم بخوابي؟
چرا، مامان؟
ترسيدي؟
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.