All language subtitles for Patria.S01E03.Ultimas.Meriendas.AMZN.WEB-DL.720p-NTb.fa

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
en English Download
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese Download
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

‫بـرگـردان ‫مـهـدی تـرابـی

‫کانال تلگرام ‫@mt_sub

‫قسمت سوم ‫«آخرین میان‌وعده»

‫کار تو بود؟

‫چی بهش بگیم؟

‫خانوم، خداحافظی کنید، وقتتون تمومه.

‫خیلی‌خب عزیزم، نگران نباش، یادت نره.

‫ماه دیگه یا شایدم زودتر برمیگردم.

‫اگه خواهرت حالش خوب شد زودتر میام.

‫با اون زنیکه دیوونه صحبت نکن.

‫- یه کلمه هم صحبت نکن. ‫- اصلا صحبت نمیکنم.

‫اگه اطلاعات میخواد میتونه ‫صورت جلسه دادگاه عالی رو بخونه.

‫- خداحافظ مامان. ‫- خداحافظ، عزیزم.

‫خداحافظ.

‫خداحافظ، خداحافظ، خداحافظ.

‫خداحافظ.

‫نگران نباشی ها!

‫در حال بسته شدن در.

‫(خروجی ملاقاتی‌ها)

‫سلام میرن.

‫خیلی‌خب، دیگه برمیگردیم به ‫شهر باسکو.

‫مسیر دور و خطرناکی در پیش داریم

‫و حدود هزار کیلومتر راهه

‫پسران، برادران و پدران خودمون رو ‫در اینجا، با توجه به

‫ضوابط عدم ارتباط دولت اسپانیا ‫در اینجا تنها میذاریم.

‫ممنون بخاطر اعتماد و حمایتتون.

‫اونا ما رو فراموش نمیکنن ‫ما هم اونا رو فراموش نمیکنیم.

‫باز کنید!

‫باز کنید در رو!

‫- خوسین. ‫- چیه؟

‫حتما دنبال خوسه ماری اومدن.

‫باز کن!

‫باز کن در رو!

‫- باز کن! ‫- باز کن مامان، باز کن.

‫در رو باز کن وگرنه در رو میشکنیم!

‫- تفتیش خانگی، یالا، برید داخل! ‫- کسی تکون نخوره!

‫- سرجاتون واستین. ‫- کسی تکون نخوره.

‫- راه رو باز کنید! ‫- کسی تکون نخوره!

‫اتاق خوسه ماری گارمندیا کدومه؟

‫- امنه! امنه! ‫- پسرم اینجا زندگی نمیکنه.

‫پسرت ساکن اینجاست، ‫و میدونیم اسلحه مخفی کردین.

‫اینجا زندگی نمیکنه.

‫بهم بگو کدوم یکی اتاقشه ‫وگرنه خونه رو بازار شام میکنم.

‫این اتاقشه.

‫خیلی زرنگی.

‫دیر یا زود پیداش میکنیم. ‫اونجا تازه کارمون شروع میشه.

‫تو داداش تروریست هستی؟

‫اسمت چیه؟

‫- گورکا. ‫- گورکا...

‫بیرون منتظر باشید، ‫موقع رفتن هم حق ندارید به چیزی دست بزنید!

‫یالا لعنتی!

‫سردته؟ این ملافه رو میخوای؟

‫میخوان خونه رو به هم بریزن.

‫سلام، شبتون بخیر.

‫حقیقت نداره.

‫میشه بشینیم؟

‫برو.

‫آروم باشید.

‫همین رو کم داشتیم، ‫یه سگ که گند بزنه به وسایلمون.

‫بشاشه و برینه، ‫البته اگه حواسشون نباشه.

‫- کجا داری میری؟ ‫- حتما سردشونه.

‫بیا.

‫با هم استفاده کنید.

‫آروم باشید.

‫حقیقت نداره.

‫آروم باشید.

‫- مادرجنده‌ها! ‫- گم شید از باسکو کصکشا‌!

‫- مادرجنده‌ها! ‫- گم شید حیوونا! گم شید!

‫فاشیست‌ها تروریست‌ها شجاعی هستن!

‫فاشیست‌ها تروریست‌های شجاعی هستن!

‫- گم شید حیوونا! ‫- ظالم‌ها، مادرجنده‌ها!

‫حیوونا!

‫کارمون تمومه، میتونید برگردید داخل.

‫صبر کنید بچه‌ها!

‫اینم حکم.

‫باهاش دماغتون رو تمیز کنید.

‫تا پیروز نشیم صلحی در کار نیست!

‫تا پیروز نشیم صلحی در کار نیست!

‫خدای من، چیکار کردن؟

‫دنبال خوسه ماری میگشتن.

‫گفتن تروریسته.

‫خونه رو سگدونی کرده بودن.

‫خدا رو شکر دخترم کمک کرد.

‫- دنبال چی بودن؟ ‫- وسایل خوسه ماری.

‫ظاهرا دنبال اسحله بودن،

‫ولی چون هیچی نبود، ‫هر چی پیدا کردن بردن.

‫خوسیتو خیلی نگرانه.

‫فکر میکنه خوسه ماری و جوکین ‫حتما عضو حزب وطنی و آزادی‌خواه شدن

‫و چند وقتی هم هست ‫خودمون ندیدیمشون.

‫- خب... ‫- دارم میگم دیگه.

‫پتکسی دیروز از آرانو اومد

‫و به خوسیتو گفت اگه از ‫اوراق جوکین توی خونه هست،

‫باید سریعا بندازیمشون دور.

‫اگه پتکسی اینقدر اطلاعات داره، ‫نمیدونه بچه‌ها کجان؟

‫ازش پرسیدم

‫ولی چیزی نگفت، فقط میخواست

‫که اوراق رو هر چه زودتر بندازیم دور.

‫راستش رو بگو، ‫میدونی خوسه ماری کجاست؟

‫- میرن، آروم باش. ‫- من خوبم،

‫فقط میخوام بدونم پسرم کجاست.

‫- مخفی شده. ‫- خب، کجاست؟

‫لازم نیست اون بیاد، ‫من خودم میرم.

‫- نمیشه. ‫- رفته فرانسه؟

‫میرن، نمیشه بگم. ‫دیگه مثل قبلا نیست،

‫هر عمل محتاطانه‌ای کافی نیست.

‫گروه ضد تروریستی مثل خرگوش ‫اونا رو شکار میکنن.

‫- پس نمیشه ببینم؟ ‫- نه.

‫خوسیتو پس راست میگفت.

‫تا هزار سال دیگه هم ‫نمیشه ببینیمشون.

‫باید به خودت افتخار کنی، نه که نگران باشی.

‫از پُست داخلی سربازان و خانواده‌ها ‫استفاده کن.

‫باشه؟

‫باشه، یعنی میتونه نامه بنویسه؟

‫- آره، میتونه نامه بنویسه. ‫- خیلی خب.

‫میشه یه بسته براش بفرستم؟

‫چند وقت دیگه تولدشه.

‫اگه بشه که براش بفرستم خوب میشه.

‫چی گفتی؟

‫فکر میکنی خوسه ماری ‫به کمپ یا جایی رفته؟

‫واسه تو چه خیاله؟ ‫من به دنیال آوردمش، پسرمه.

‫تو به دنیا آوردیش؟ ‫تو که ازش خوشت نمیاد، شب خوش.

‫خسته شدم از بس گفتی به دنیا آوردمش.

‫من درد میکشیدم ولی تو توی بار بودی، ‫جنابعالی هم خوشت نمیاد تعریف کنم برات.

‫پسرمه آخه، نمیخوام وقتی ‫زمستون میشه سردش بشه.

‫یا بخاطر تولدش ناراحت بشه ‫که حتی یه هدیه مزخرف هم نگیره.

‫بفرما، بهت گفتم.

‫چی رو گفتی؟

‫هنوز نمیدونیم کجاست ‫یا چیکار میکنه.

‫البته درک زیادی برای ‫فهمیدنش نیاز نیست.

‫- کسی برای باغ‌داری نمیره حزب وطنی و آزادی‌خواه. ‫- هنوز معلوم نیست جزو حزب هست یا نه.

‫شاید تو راه رفتن به مکزیک باشه.

‫اگرم عضو شده باشه، ‫برای آزادی باسکیه.

‫- اینکه آدم کشته چی؟ ‫- اصلا نباید چیزی میگفتم.

‫من برای کشتن بچه بزرگ نکردم.

‫بزرگ نکردی؟

‫تو کی رو بزرگ کردی؟ ‫من که ندیدم کاری با بچه‌ها بکنی.

‫تو نصف زندگیت رو توی بار بودی ‫نصف دیگه هم روی چرخ.

‫تعطیلات رو هم میرفتم به ریخته‌گری.

‫لعنتی!

‫اینقدر شک نداشته باش ‫و اظهار پشیمونی نکن.

‫جنگِ ما همینه، ‫جنگ منم توی کلیساست،

‫جنگ تو هم توی خونه‌ست ‫که مراقب خانوادت باشی

‫خوسه ماری هم ‫جنگجوی به حق این ملته

‫که داره واجباتش رو انجام میده ‫و میخواد برای سرنوشتش تصمیم بگیره.

‫مثل داوود در مقابل جالوته.

‫و خوسه ماری مثل خیلی‌های دیگه

‫سهم خودش رو با تمام عواقبش پذیرفته.

‫میفهمی؟

‫خدا خواهان اینه که ‫باسکو طرف خودش باشه.

‫ولی دفاع از هویت خودمون ‫یک عمل واجبه

‫که بر گردنمونه.

‫که یعنی دفاع از فرهنگمون، ‫و مهم تر از همه، زبانمون.

‫بگو ببینم میرن، ‫اگه اینا از بین بره

‫کی توی باسکو نزد خدا دعا میکنه؟

‫کی در باسکو نزد خدا مینوازه؟

‫یه جواب دارم، هیچکس.

‫به نظرت جالوت و شکنجه‌گرانش

‫در جهت حمایت از ‫اتحاد ما کاری میکنن؟

‫خونه‌ات در شب تفتیش شده،

‫حس حقارت بهت دست نداد؟

‫دیگه بهم یادآوری نکن پدر سراپیو، ‫نفسم گرفت.

‫میبینی؟

‫همین حقارتی که مجبور شدین تحمل کنید

‫هزاران نفر دیگه توی باسکی دارن تحمل میکنن.

‫اینا همونایی هستن که از ما سوء استفاده ‫میکنند و راجع به دموکراسی صحبت میکنند.

‫این دموکراسی، ما رو ‫یک ملت سرکوب شده میکنه.

‫گُل گفتی.

‫میرن...

‫بعضی از نزدیکان تو...

‫این جنگ خوسه ماری رو متوجه نمیشن...

‫به خوسه ماری پشت میکنن، ‫به تو هم پشت میکنن.

‫ولی تو باید هوای پسرت رو داشته باشی

‫همیشه، حالا هر چی که بشه، ‫چون اراده خدا بر همینه

‫و چونکه یه مادر هیچوقت ‫پسرش رو تنها نمیذاره.

‫میفهمی؟

‫با آرامش برو خونه.

‫اگه یه روزی، ‫حالا هر ماهی که شد

‫پسرت رو دیدی

‫از طرف من که کشیش کلیسا هستم بگو

‫دعای خیر من به همراهشه...

‫و من دعاش میکنم.

‫هر چی شما بگی انجام میدم.

‫- ممنون پدر سراپیو. ‫- به سلامت.

‫کسی رو میشناسی فرانسوی باشه؟

‫نه بابا.

‫میدونید که این بازی نیست.

‫وضعیت سختی داریم،

‫اونجا پناهگاه نیست، تمام.

‫خیلی باید مراقب باشید،

‫مطیع و فداکار.

‫کاملا باید مخفی باشید.

‫کاملا متوجه هستیم.

‫نمیشه بذاریم بخاطر اشتباه ‫بقیه یه عده‌ای گیر بیفتن.

‫مفهومه؟

‫بریم.

‫همینجا بمونید.

‫توی صندوق‌عقب لباس و ‫بیسیم هست، بردارید و برید داخل.

‫سلام.

‫خوبی آرانتکسا؟

‫من آرانتکسا رو از ‫وقتی که به دنیا اومد میشناسم.

‫اسم من بیتوریه.

‫از دیدنت خوشوقتم، ‫من کلسته هستم، در خدمتم.

‫همچنین.

‫چطوری؟

‫حالم ریده، ولی از دیدنت خوشحالم.

‫منم از دیدنت خوشحالم.

‫بخاطر اتفاقی که برات افتاد متأسفم، ‫سابیر بهم گفت.

‫خوش‌تیپه.

‫آره، اونم از دیدنت خوشحال بود.

‫سابیر پسرمه، ‫توی بیمارستان کار میکنه.

‫من رو ببخش.

‫اینم از مامانت.

‫

‫خانوم میرن رفته بود ‫زندان دیدن پسرش.

‫کدیز، حتما خسته‌ست ‫که رفته اون طرف شهر و برگشته.

‫من دیگه میرم، باید به اتوبوس برسم.

‫ولی مسیر من به قبرستون نزدیکتره.

‫راحت باش.

‫ممنون، عزیزم.

‫از دیدنت خوشحال شدم.

‫من دو هزار کیلومتر رفتم دیدن پسرم ‫اونوقت تو با اون دیوونه صحبت کردی!

‫چرا چیزی رو که خوشحالش میکنه ‫میخوای ازش بگیری؟ بذار خوش و بش کنن.

‫احمقی چیزی هستی؟

‫چیه؟ مگه بهت زور گفتیم؟

‫وای خدا! اخلاق و رفتارت غیر قابل تحمله.

‫باز داری چی مینویسی؟

‫دفعه بعدی همون زندان بمون.

‫اجرای ماریا استر ایبانیز لوپز!

‫- یعنی کی میتونه باشه؟ ‫- میخوای من یه نگاهی بندازم؟

‫خسونه هستم.

‫از طرف خوسه ماری، شب خوش.

‫- کی بود؟ ‫- از طرف خوسه ماریه.

‫" به شایعات یا دروغ‌هایی که ‫توی روزنامه میگن گوش ندین.

‫اگه کسی رفت پیش مامان یا بابا ‫و گفت ما تروریست هستیم،

‫حرفشون رو باور نکنید.

‫من خودم رو محضاً وقف ‫باسکی کردم.

‫سربازهای بیشتری شبیه من هستن، ‫هر روز هم بیشتر میشن.

‫دوستتون دارم، ‫خواهر و برادرهام رو فراموش نمیکنم.

‫همتون رو می‌بوسم ‫و امیدوارم افتخار کنید.

‫یادتون نره که نامه رو پاره کنید."

‫- دلم نمیخوام پاره‌اش کنم. ‫- مامان، نوشته که باید پاره کنی.

‫باید بیشتر پاره کنیم، ‫ممکنه به هم بچسبوننش.

‫وای خدا، نابودش کن.

‫میدونیم توی فرانسه‌ست، ‫ولی نمیدونیم کدوم شهر.

‫خوسین از بس ناراحته نمیتونه بخوابه.

‫میگه مگه چه هیزم تری به بقیه فروختیم.

‫تعجبی هم نداره!

‫نمیتونستم نامه رو برات بیارم، ‫خوسه ماری گفت به کسی ندم.

‫گفت که نامه رو پاره کنم.

‫- با پست فرستاده؟ ‫- نه، روش‌‌های خودشون رو دارن.

‫- دوست‌دخترش آورد. ‫- دوست‌دخترش؟

‫یا هر کی که هست.

‫مثل خرگوش‌ها با همدیگه جفت شدن ‫اونوقت خبر ندارم که...

‫نمیترسی خدایی نکرده اتفاقی بیفته؟

‫من نه ولی خوسین میترسه.

‫دیگه به بار نمیره چون یه وقت ‫نکنه عکس خوسه ماری رو تو خبرها بببینه.

‫ولی من خوبم.

‫پسرم رو خوب میشناسم.

‫زرنگ و قویه.

‫میدونه چطوری از خودش دفاع کنه.

‫اگه همونی باشه که به ‫بقیه آسیب میزنه چی؟

‫من مادرشم.

‫همیشه هستم، مهم نیست چی میشه.

‫شما فاشیست‌ها تروریست هستین!

‫تا پیروز نشیم صلحی در کار نیست!

‫زنده‌باد ارتش حزب وطنی و آزادی‌خواه!

‫- بریم. ‫- نه، واستا.

‫- نه بیا بریم. ‫- شما فاشیست‌‌ها تروریست هستید!

‫- شما فاشیست‌ها تروریست هستید! ‫- نمیتونیم بریم دیدنش.

‫اگر شد، بهش میگم که با ‫رؤسای خودش صحبت کنه،

‫که یه کاری بکنن ‫و بیخیال تکستو بشن.

‫- بیخیال تکستو بشن؟ ‫- منظورم نامه‌هاست.

‫- نامه؟ کدوم نامه؟ ‫- زنده‌باد حزب وطنی و آزادی‌خواه!

‫خبر نداری؟

‫تا پیروز نشیم صلحی در کار نیست!

‫تا پیروز نشیم صلحی در کار نیست!

‫سلام.

‫سلام.

‫برنامه داشتی که قضیه حزب وطنی ‫و آزادی‌خواه رو بهم بگی؟

‫- از کجا فهمیدی؟ ‫- با میرن صحبت کردم.

‫نمیخواستم نگرانت کنم.

‫که ما رو نگران نکنی؟ ‫عجب روش شجاعانه‌ای که ما رو نگران نکردی.

‫ببین چقدر الان آرومم.

‫- غذا میخوری یا نه؟ ‫- نه، گرسنه‌ام نیست.

‫من میرم توی تختم، ‫طرف تو رو گرم میکنم.

‫نقشه‌ات چیه؟

‫- منتظر باشم. ‫- منتظر چی باشی؟

‫راجع به نامه دوم ‫شاید حق با خوسین باشه،

‫شاید برای یکی دیگه بوده.

‫اگر نباشه، دوباره سوال میکنن.

‫بهترین کار اینه که کاری نکنیم

‫و صبر کنیم آب‌ها از آسیاب بیفته.

‫- یکم ترسیدم. ‫- ترس که دردی دوا نمیکنه.

‫اونا آدم‌های بدی هستن ‫و یه عالمه دوست توی شهر دارند.

‫منو همه توی این شهر میشناسن، ‫من اهل باسکیم.

‫من سیاستمدار نیستم، من کارفرمام.

‫هر موقع برای جشن یا چیزی ‫پول جمع میشه

‫تکستو هست و سر کیسه رو شل میکنه.

‫اگه کسی به من آسیب بزنه، ‫مطمئنم جلوش رو میگیرن.

‫"مراقب باش، اون خودیه"

‫تو میتونی با من صحبت کنی.

‫بله، میدونم خاطرجمع هستی.

‫من بچه نیستم، ‫با احتیاط عمل کردم.

‫توی اداره جام امنه

‫- و یه راهی هم برای محافظت از خودم بلدم. ‫- واقعا؟

‫چی داری؟ ‫یه اسلحه توی کشو یا چیزی؟

‫این دیگه به خودم مربوطه.

‫اگه اوضاع ناجور بشه، کامیون‌ها ‫رو میبرم به لاریوا یا جایی.

‫وقتی شروع کردم کمتر از اینا داشتم.

‫- با یه تاجر دیگه صحبت کردی؟ ‫- بخاطر چی؟

‫مطمئنم پولت رو میدن.

‫من به پیرترین تاجر آریزابلاگا ‫اشاره کردم ولی اون بحث رو عوض کرد.

‫چه چیزهایی رو که نمیشه ‫توی خلوت خودت حل کنی.

‫بگذریم،

‫میخوام نرئا خارج از کشور درس بخونه.

‫- ساراگوسا یا هر جایی، ولی خارج از کشور. ‫- چرا الان؟

‫خواسته‌یِ منی که پدرشم همینه.

‫هر وقت دیدیش، ‫آمادش کن.

‫صبح بخیر.

‫مرگ دومینگو ایتوروبو آباسالو تکسومینو ‫در تصادف ماشین...

‫- صبح بخیر. ‫- سلام.

‫کسی باور نمیکنه تصادف باشه، ‫مطمئنا کار گروه ضد تروریسی بوده.

‫بابا، آخرش میذاری از ماشین ‫استفاده کنم یا نه؟

‫ماشین بابا برو برای چی میخوای؟

‫برای مراسم ادای احترام تکسمینو، ‫کل شهر دارن میرن.

‫- فکر نکنم لازم باشه بری. ‫- صبح بخیر.

‫مامان نمیذاره من برم مراسم، ‫من به دوستام قول دادم!

‫اون مرتیکه رئیس حزب وطنی ‫و آزادی‌خواه بوده و هزاران فرد رو کشته.

‫خب، خب...

‫نباید بذاری از ماشینت استفاده کنه.

‫ناراحت نشو دیگه، جوونه.

‫همه دوستاش دارن میرن، ‫همه‌چی روبراهه.

‫چطور آخه؟ این مراسم مال ‫کسایی هست که تو رو تهدید میکنن.

‫ولی نرئا خبر نداره که.

‫ترجیح میدم خبر نداشته باشه ‫تا نترسه.

‫بذار با دوستاش بره خوش بگذرونه.

‫چطور خوش بگذرونه؟ ‫داد بزنه زند‌ه‌باد حزب وطنی و آزادی‌خواه؟

‫عقلت رو از دست دادی؟

‫وقتی نزدیک شورشیا باشه، ‫کاری بهش ندارن.

‫- دخترت رو لوس بار آوردی. ‫- بابا.

‫میشه از ماشین استفاده کنم؟ ‫دوستام منتظرن ها!

‫آره، استفاده کن.

‫خیلی ممنون، بابا!

‫خودم از گاراژ میارم بیرون، ‫نمیخوام روش خش بیفته.

‫مامان، تو و دوستات اینقدر ‫حزب وطنی و آزادی خواه رو نقد نکنید،

‫چون دارین ما رو توی ‫دردسر میندازین، فقط دعا کن.

‫بذار همینطور که هست باشه.

‫یه روزی یه جوری محکم میزنم ‫توی گوشش که به گربه بگه پسر خاله.

‫نخند، تقصیر توئه.

‫دیروز میخواستی ساراگوسا درس بخونه ‫ولی حالا؟

‫میذاری بره به یه مراسم تروریستی، ‫باورم نمیشه!

‫- زودباش، بیا بریم. ‫- بریم بابا.

‫احمق‌ها.

‫چه خبر؟

‫- سلام. ‫- سلام.

‫خب؟

‫سلام.

‫- آرانتکسا کو؟ ‫- فکر میکردیم با توئه.

‫(عقاب سیاه)

‫- سلام نرئا. ‫- آرانتکسا کجاست؟

‫توی تختشه، یه چیزیش شده.

‫چی شده؟ مریضی؟

‫پس چی شده؟

‫بدون من برید.

‫دیگه تو فاز این چیزا نیستم.

‫قبلا بودم ولی دیگه نیستم.

‫بخاطر خوسه ماریه؟

‫بخاطر اون و چیزای دیگه.

‫دیدگاهم نسبت به همه‌چی عوض شده.

‫در واقع الان همه‌چی رو یه جوری ‫میبینم که قبلا نمیدیدم.

‫بیا، لازم نیست حتما صف جلو باشیم.

‫فرقی نداره پنجمی یا آخری باشه.

‫زیاد طول نمیکشه، بعدش میریم ‫زارائوز یکم نوشیدنی بخوریم.

‫چیکار میکنی؟ بچه‌ها منتظرن!

‫اگه میخوای بری، برو.

‫میشه یه لطفی بکنی؟

‫حتما.

‫بهشون چیزی نگو.

‫بگو تب دارم، ‫مریضم.

‫- خداحافظ. ‫- چی شد؟ باهات نمیاد؟

‫نه، حالش خوب نیست.

‫از وقتی با رنتریا دوست شده

‫کارای عجیبی میکنه...

‫یه سیگار بهم بده.

‫زودباش، زیادترش کن، زیادترش کن.

‫صداش رو بیشتر کن.

‫

‫- لعنتی، لعنتی! ‫- چیه؟

‫لعنتی!

‫صداش رو کم کن.

‫لعنتی، لعنتی.

‫ضبط و ماشین رو خاموش کن.

‫مدارک.

‫کجا داری میری؟

‫- ارسته. ‫- موندراگون.

‫به اسپانیایی میشه موندراگون.

‫هر سه نفرتون پیاده شید.

‫دستاتون رو بذارید روی ماشین، ‫سر رو به جلو.

‫پاهاتون رو باز کنید.

‫صندوق رو باز کن.

‫این چرت‌وپرتا چیه؟

‫دوتا پرچم.

‫بازشون کن.

‫چیه؟

‫میری سمت اون جمعیت تروریسیت‌ها؟

‫منتظرم جواب بدی.

‫ما سمت اون جمعیت نمیریم.

‫این رو بدون که تکسومین مثل ‫بقیه تروریست‌ها کونی بود.

‫فهمیدی؟

‫گم شید.

‫با اینطوری بازی کردن برنده نمیشی.

‫چقدر تو مثل تازه‌واردها هستی خوسین.

‫خیلی خب، شریکمون رو عوض میکنیم.

‫- آره، شریک‌های لعنتی. ‫- فقط یه بار باختیم.

‫نه، دو بار باختیم، ‫هر دو دفعه تقصیر تو بود.

‫خفه شو و برو بخواب، ‫حوصله‌‌ام رو سر بردی.

‫حوصله‌ات رو سر بردم؟ من حوصله‌ات سر بردم؟

‫- حوصله‎‌ام رو سر بردی، نمیتونی برنده شی. ‫- دهنت رو سرویس میکنم، تکستو.

‫- دهنت رو سرویس میکنم. ‫- واستا، واستا، واستا.

‫- فردا ساعت هفت و نیم سمت میدون. ‫- آره، یکم استراحت کن.

‫فردا روز سختی داریم، ‫میدونی که جاده زومایا چجوریه.

‫- وای خدا! ‫- چیه؟

‫(تکستو جاسوسه)

‫قبل اینکه بری بالا پاکش کن، خب؟

‫- شنیدی؟ ‫- آره، حتما، آره.

‫این بازی نیست، تکستو.

‫برو، برو.

‫وای خدا...

‫لعنتی...

‫جاسوس...

‫لعنتی.

‫شلوارت رو خراب کردی.

‫الان نگران شلوارم نیستم.

‫"تکستو جاسوسه"

‫خیلی هم قافیه‌دار بود. ‫ولی یه بار هم با پلیس صحبت نکردم.

‫به نظرت بیشتر از اینا مینویسن.

‫کم‌کم دارم فکر میکنم بیشتر ‫از شوخیه، بهتره آماده بشیم.

‫فردا بعد از دوچرخه‌سواری ‫رنگ بیشتری میخرم.

‫شعارهای دیگه‌ای هم بود؟

‫من با خوسین بودم، ‫چیزی متوجه نشدم.

‫- مطمئنی؟ ‫- نه واقعا.

‫ولی دیگه دیر وقته و میخوام بخوابم.

‫(تکستو جاسوسه)

‫(تکستو جاسوسه)

‫(تکستو یه مادرجنده‌ست)

‫(تکستو ظالمه)

‫(تکستو ظالمه)

‫(تکستویه ظالم گم شو برو)

‫بریم؟

‫تکستو، مادرجنده!

‫(تکستو خائنه)

‫شیر توش.

‫- سلام. ‫- سلام خوسین.

‫- سلام. ‫- سلام.

‫دیر شد، ولی اومدم.

‫(تکستو جاسوسه)

‫میرن، اگه میدونستم اینجایی ‫میگفتم تو برام گوشت بگیری.

‫نفر آخر صف کیه؟

‫چطوری جوآنی؟ میشه نیم کیلو ‫گوشت تیکه شده بهم بدی؟

‫- امروز نداریم. ‫- اوه.

‫- یک کیلو گوشت سردست و استخونی بده پس. ‫- از اونا هم نداریم.

‫پس دویست گرم گوشت خوک بده لطفا.

‫واسه شما، ما چیزی نداریم.

‫چقدر که پرروئه!

‫- من اومدم، خب؟ ‫- چی؟

‫- میرم یکم ناهار درست کنم. ‫- باشه، زودی میام بیرون.

‫- الو؟ ‫- میرن...

‫منم، چی شده؟ تو خبر داری...؟

‫- اول خوسه ماری بعد هم این. ‫- مثل هم نیستن.

‫پسرم زندگیش رو برای ‫باسکی به خطر انداخته.

‫اونوقت این زنیکه پست ‫همش از مردم سوء استفاده میکنه.

‫- از هر دست بدی از همون دست پس میگیری. ‫- پست؟

‫- تو دیروز باهاش داشتی قهوه میخوردی. ‫- دیروز دیگه گذشت.

‫امروز روز جدیده، ‫دوستیمون دیگه تموم شد، بهش عادت کن.

‫باشه، ولی بخاطر اون همه سال ‫ناراحت نیستی؟

‫من برای باسکی ناراحتم.

‫و پسرم.

‫من که نمیتونم عادت کنم، ‫تکستو دوستمه.

‫بود، دیگه نیست.

‫مراقب باش دیگه نبینیش، ‫وگرنه خودمون رو به دردسر میندازیم.

‫اگه میرفتن خیلی بهتر بود.

‫ناسلامتی این همه پول دارن، ‫چرا یه خونه سمت جنوب نمیخرن؟

‫از بس طمع دارن میخوان ما رو عصبانی کنن.

‫نمیرن، تکستو لجبازه.

‫یا خودشون میرن یا میندازنشون بیرون.

‫تصمیم با خودشونه.

‫"خوسه ماری..

‫عزیز."

‫آروم باش، دارم امتحانی می‌نویسم.

‫"سلام خوسه ماری..." نه.

‫"چطوری خوسه ماری؟"

‫خیلی خودمونیه، نه؟ بذار ببینم...

‫"خوسه ماری

‫من...

‫بیتوری هستم.

‫من رو یادته؟

‫من قصد

‫ندارم..."

‫"من قصد ندارم

‫تو رو اذیت کنم"

‫باورکن...

‫وقتی میگم دیگه نفرتی ندارم.

‫از ته قلبم دارم ازت درخواست میکنم،

‫که این داستان رو از ‫طرف خودت برام بگی.

‫اگه دوست نداری نامه بنویسی

‫من میتونم زندان بیام.

‫تنها...

‫تنها چیزی که میخوام...

‫اینه که حقیقت رو قبل از مرگم بدونم."

‫نه، اینم نه.

‫"تنها چیزی که میخوام بدونم اینه که..."

‫بــرگـردان ‫مـهـدی تـرابـی

‫کانال تلگرام ‫@mt-sub

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.