Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
ارائهای از وبسایت دیجی موویز .:: DigiMoviez.Com ::.
جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت :دیجیموویز را در شبکههای اجتماعی دنبال کنید @DigiMoviez
« دوران تاریک » « سه سال قبل از اولین مسابقات سالانهی عطش »
!یکم غذا اینجاست! زود باش
!بجنب
چرا اون کارو میکنه؟
داره از گشنگی میمیره
پدرت مُرده، کوریولینوس
میگن کارِ یه شورشی بوده
تلهای توی جنگل منطقهی 12
حالا وظیفهی ماست که سربلندش کنیم
« بخش اول: مربی »
« ترجمه از امیر ستارزاده، یاشار جماران و آریـن » .:: Cardinal & TAMAGOTCHi & H1tmaN ::.
تایگرس؟
♪ جواهرِ پانم ♪
♪ شهر باشکوه ♪
تایگرس، پیراهنـه کجاست؟
♪ در طول عصرها از نو میدرخشی ♪
♪ ما حقیرانه در برابر آرمانت زانو میزنیم ♪
♪ و با تو عهد عاشقی میبندیم ♪
آوازت خیلی زیباست، مادربزرگ
شاید امروز صدات کمی زیرتره
تایگرس رو ندیدی که پیراهنِ پدرم دستش باشه؟
نه
کوریو؟
تایگرس؟ - ببخشید، میدونم دیر کردم -
ولی ببین، درستش کردم
حداقل یه کاری کردم
به نظرم خیلی خوشگلـه
قشنگـه
!بهترین دخترعموی دنیا
همه چی رو برام تعریف کن
از کجا شروع کنم؟ به فابریشا سرِ کار گفتم که
باید پردههای سفیدش رو با سفیدکننده بشوره و
همزمان پیراهن رو یواشکی گذاشتم بینشون
...دکمههای پولکی رو
از کاشیهای حموم درست کردی
عالیـه
سیبزمینیها رو پیدا کردی؟ اونا رو واسه نشاسته جوشوندم
امروز واقعاً باید یه چیزی بخوری
نگهشون دار برای مامانبزرگ
خیلی خوشتیپ شدی
!مامانبزرگ! بیا ببین
کوریولینوس اسنو
رئیسجمهور آیندهی پانم
بهت ادای احترام میکنیم
فقط یه لحظه
صبر کن، مامانبزرگ
بعد از امروز میتونم یه عالمه از اینا پرورش بدم
.نمراتِ لازم رو گرفتم .توی هیچ کلاسی غیبت نکردم
ده سال
حالا دیگه حتی رئیس هایباتم هم نمیتونه جایزه رو بهمون نده
رئیس از تو متنفر نیست
اون از همه متنفره
از من بیزاره
با پول جایزه اول چی میخری؟
لباس جدید؟
شکلات؟
!شکلات
جایزهی پلینتـه، تایگرس
میتونیم اجاره رو بدیم
برف همیشه روی قله فرود میاد (اسنو همیشه برنده میشه)
بهبه، کوریولینوس اسنو
کلمی
عرق کردی؟
روز گزینشـه
به راننده صبح رو مرخصی دادیم
اون نمکنشناس باید التماس کنه که
امروز برات رانندگی کنه
فقط وقتی بعد از گرفتن جایزهی پلینت
به خودت مینازی، یادت نره که من شریکِ کلاسیت بودم
جایزه؟ بیخیال
من فقط میخوام به پانم خدمت کنم
گرسنتـه؟
آشپز واسه صبحونه استیک سرو کرد
مجبور شدیم نصفش رو بریزیم دور
شرم بر تو، کوریو
مگه نمیدونی توی مناطق مردم دارن از گرسنگی میمیرن؟
شانس باهات یار باشه
البته نیازی بهش نداری
سلام
بالاخره شاگرد نمونه اومد
عجب پیراهنِ شیکی
اون دکمهها چی هستن؟ پولکی؟
هان
برای همین من رو یاد دستشویی خدمتکاران میندازن
این گوشتِ برّه رو امتحان کردید؟ !محشره
فقط عوام با انگشتهاشون غذا میخورن، فیلیکس
چیه؟ بابایی بهت آدابِ غذا خوردن یاد نداده؟
،شاید بهم یاد میداد
اگه سرگرم ادارهی مملکت نبود
هی، ما رو برای جایزهی پلینت اینجا جمع کردن، درستـه؟
چون شنیدم دکتر گاول توی ساختمونـه
«پلینت»
تولهاش رو نگاه
کی فکرش رو میکرد بشه با پول به کپیتول راه پیدا کرد؟
خب، ولی سلیقه خریدنی نیست
لباس مادرش رو دیدید؟
شرمنده، لباس مامانش - !اوه -
،حتی اگه لباس مجلسی تنِ یه شلغم کنی بازم التماس میکنه پوره شه
.وانمود نکن .همه میدونیم ازش خوشت میاد
من ازش خوشم نمیاد، آراکنی
من تحملش میکنم
اون اهل مناطقه
تحملش کن
فقط تشویقش نکن - خیلیخب. حتماً -
اگه یه بار دیگه بشنوم
این مسابقات عطش چقدر غیراخلاقی هستن
...خودم میفرستمش توی میدان
سجانوس
یه بار به مراسم گزینش رسیدی
و تو هم به فارغالتحصیلی رسیدی، فستس
هر دو شوکه شدیم
بگو ببینم. کی جایزه رو برده؟
اوه، نه، روزِ بزرگ پدرم رو خراب نمیکنم
،اینجا هیچکس واقعاً ازش خوشش نمیاد ولی پولش رو دوست دارن
میدونی که این چجوریـه، مگه نه، آراکنی؟
نمکدون
هی، گوش کن
میدونم خیلی به این جایزه امیدواری
ولی امروز جایزهای در کار نیست
دیگه نیست
خیلی متأسفم - چی؟ -
چقدر وسوسهانگیزه که چهرههای جوان و درخشان شما رو
در این روز خجسته میبینم
،من دکتر ولومنیا گاول هستم بازیسازِ ارشد حقیر شما
مسئول وزارت جنگ و
تمام امور مربوط بهش
،من امروز از آزمایشگاهم خارج شدم
تا شما رو بررسی کنم
رهبرانِ نسل بعد
بالاخره من تا ابد زنده نیستم
،و حالا به این منظور
مفتخرم که خالق بازیهای عطش رو به شما معرفی کنم
رئیس کاسکا هایباتم
...عه
،دانشآموزان برگزیده
،اعضای هیئت علمی
،و البته دکتر گاول
من امروز شما رو به اینجا احضار کردم
برای دهمین مراسم گزینش سالانه که
توش دو بچه از هر بخش انتخاب میکنیم که
به میدانِ کپیتول بفرستیم که تا حد مرگ در مسابقات عطش بجنگن
باورم نمیشه هنوز بهش اجازه میدن در ملاء عام صحبت کنه
...و اینجا
24 دانشآموز برتر آیندهدارمون نشستن و
همهشون منتظر شنیدن نتایج تحصیل سختشون
در این مؤسسهی مشهور هستن
بیشک مشتاقن بفهمن کی جایزهی پلینت رو میبره و
صاحب یه آیندهی طلایی میشه
،گر چه
من اومدم به شما بگم که
امسال یه تغییری ایجاد شده
یک مأموریتِ نهایی برای اثبات لیاقتتون
...چون
شهروندان ارجمند کپیتول
از بازیها دلزده شدن و
دیگه تماشا نمیکنن
،و اگه قرار باشه بازیها ادامه پیدا کنن باید مخاطب داشته باشن
،در نتیجه بازیسازِ ارشد، دکتر گاول ...پیش قدم شدن تا
با شمّ منحصربفرد خودشون
.مشوقِ ارزشهای میهنپرستانه باشن .و میخوان از شما شروع کنن
جایزهی پلینت دیگه به کسی که بهترین نمرات رو داره تعلق نمیگیره
ببخشید؟
بلکه به بهترین مربی در مسابقاتِ عطش تعلق میگیره
این نقشِ جدیدیـه
،وقتی گزینش به طور زنده انجام میشه
من به هر یک از پیشکشهای مناطق
در پشت صحنه یه مربی از کپیتول اختصاص میدم
کسی که باید اونا رو متقاعد کنه تا
جلوی دوربین نقش بازی کنن
مشخصاً بهترین مربی اونیـه که
پیشکشش برندهی مسابقات شه
اگه یه دخترِ فسقلی بدبخت
از یکی از مناطق فقیر مثل 8 یا 12 گیرم بیاد چی؟
اونا توی دو دقیقهی اول میمیرن
مثل پارسال و سال قبلش
نقش شما تبدیل کردن این بچهها
به شخصیتهای تماشاییـه، خانم کرین
ما بازمانده نمیخوایم
پیروزی در بازیها فقط یکی از معیارهای ماست
کل آیندهتون به این پروژهی آخر بستگی داره
و باید بهتون بگم هر کسی که تقلبش محرز بشه
،تا به پیشکشش برتری ناعادلانه بده
دیگه هیچ آیندهای براش باقی نمیمونه
اوه! شروع شد
!مراسمِ گزینش رو شروع میکنیم
منطقهی 1
پسر میرسه به لیویا کاردو
دختر میرسه به پالمایرا مانتی
...بخش 2، پسر
چقدر مناسب
پسر میرسه به سجانوس پلینت
بهترین توله به تو رسید
یادت رفته. من هم یکی از اون تولههام
...منطقهی 4، پسر
پرسفونی پرایس
دختر، فستس کرید
منطقهی 7، پسر، ویپسانیا سیکل
دختر، پاپ هرینگتون
منطقهی 8، پسر، جونو فیپس
دختر، هیلاریس هونزبی
،منطقهی 10، پسر
دومیشا ویمزویک
دختر، آراکنی کرین
منطقهی 11، پسر، کلمنسیا دوکوت
منطقهی 11، دختر، فیلیکس ریویناستیل
،منطقهی 12، پسر
لیسیستراتا ویکرز
اوه، از این بابت خوشحال میشید، خانم کرین
،دخترِ فسقلی از منطقهی 12
میرسه به کوریولینوس اسنو
« منطقهی 12 »
لوسی گری بیرد
این دفعه هم با آواز خوندن خودت رو خلاص کن، لوسی گری
اون چه لباسیـه؟
دلقکی چیزیـه؟
لوسی گری
نمیدونستم
نمیدونستم. متأسفم
!دخترم! کمکش کنید
!کمکش کنید! کمکش کنید - !بیاریدش بیرون! بیاریدش بیرون -
کافیـه. ولش کنید
فقط یه لحظه بهم وقت بدید، بچهها
♪ نمیتونید گذشتهام رو بگیرید ♪
♪ نمیتونید تاریخم رو بگیرید ♪
♪ میتونید پدرم رو بگیرید ♪
♪ اما نامش راز باقی میمونه ♪
♪ هیچکدوم از چیزهایی که ♪ ♪ ،میتونید ازم بگیرید ♪
♪ هرگز ارزش نگهداری نداشتن ♪
♪ هیچکدوم از چیزهایی که میتونید بگیرید ♪
♪ هرگز ارزش نگهداری نداشتن ♪
آواز میخونه؟
عقلش رو از دست داده؟
♪ نمیتونید جذبهام رو بگیرید ♪
♪ نمیتونید شوخطبعیام رو بگیرید ♪
♪ نمیتونید ثروتم رو بگیرید ♪
کپیتول میگه به ضبط کردن ادامه بدیم
♪ چون فقط یه شایعهست ♪
♪ هیچکدوم از چیزهایی که میتونید بگیرید ♪
♪ هرگز ارزش نگهداری نداشتن ♪
♪ نمیتونید پرروییم رو بگیرید ♪
♪ نمیتونید حرف زدنم رو بگیرید ♪
♪ !میتونید درتون رو بذارید ♪
بیاید بریم، بچهها
خب، اون بیمار روانیـه
میبینم که به خودت افتخار میکنی
مثل پدرت
آره. من و اون دوستهای صمیمی بودیم
یه زمانی
برام توضیح بده، آقای اسنو
برنامهات برای بعد از این مسابقات چیه؟
امیدوارم بتونم برم دانشگاه، قربان
طبعاً
و اگه موفق نشی جایزهی پلینت رو ببری چی؟
مسلماً شهریه رو پرداخت میکنیم
نگاش کن
با پیراهنِ سردستی و
.کفشهای تنگت ،به شدت سعی میکنی همرنگِ جماعت شی
وقتی من میدونم اسنوها آه ندارن با ناله سودا کنن
با اون پرنده کوچولوی آوازخون موفق باشی
اون داره چوب لای چرخمون میذاره
اون دختره قرار نیست توی این مسابقات برنده شه
.دیدیش که. اون دچار سوءتغذیهست .تعادل روانی نداره
رئیس گفت فقط برنده شدن مهم نیست
تنها چیزی که مهمـه برنده شدنـه
،اگه توی بازیها برنده نشه باید نظر مردم رو جلب کنه
لوسی گری توی اون میدان یه لحظه هم دووم نمیاره
پس این یعنی باید از هر ثانیه قبل از اون استفاده کنیم
وادارش میکنم دوباره آواز بخونه
،اگه جای اون بودم یه کلمه هم واست آواز نمیخوندم
هیچ کاری نمیکردم
مگر این که میتونستم بهت اعتماد کنم
اون اهل مناطقـه، تایگرس
میدونه که ازش متنفریم و نمیخواد سر به تنمون باشه
چطور باید کاری کنم بهم اعتماد کنه؟
تصور کن اسمِ تو رو انتخاب کرده بودن و
به زور از خونهات جدات میکردن
من جاش بودم میخواستم بدونم هنوز کسی اینجا بهم اهمیت میده
فقط چون اهل مناطقـه ازش قطع امید نکن، کوریو
شاید بیشتر از اونی که فکر میکنی باهاش وجه اشتراک داشته باشی
!تیم انتقال، بیاید جلو
!از قطار پیاده شید
حرکت کنید
بریم
!بیاید بیرون
!یالا بیاید بیرون
!گفتم بیا بریم
!نه! نه
...من نمیام
!برو! حرکت کن
!نه - بیخیال -
!نه
!گفتم بیا بریم
من نمیرم. نمیرم. نه
یالا. از اونجا بیاریدش بیرون
به کپیتول خوش اومدی
،وقتی بچه بودم مامانم من رو توی دوغابِ
پر از گلبرگهای رُز حموم میکرد
طعم وقتِ خواب میده
به قیافهات میخوره نباید اینجا باشی
خب، نباید باشم
ولی من مربیات هستم
یه شورشی
مربیام غیر از رُز آوردن، برام چیکار میکنه؟
تمام تلاشم رو میکنم که ازت مراقبت کنم
!نه
پاشو ببینم
موفق باشی، خوشتیپ
یالا، بیا بریم
تکون بخورید
...ببخشید، میشه من
...ببخشید، میخوام پیشکشم رو همراهی کنم
برید توی صف
سوار کامیون شید. عجله کنید
!هی
!تو، بیا اینجا
بیا اینجا
!سوار شو
سلام
جریان چیه، پسر خوشگلـه؟
اومدی توی قفس اشتباه؟ - نه -
همینجا قفس دلنشینیـه
بگیرش، ریپر
همین الان میکُشمت
شوخی نداره
ریپر توی منطقهی 11 یه صلحبان رو کُشت
ساکت باش، دیل
به نظرم همهمون بکُشیمش - پایهام -
الان چیزی برای از دست دادن نداریم
شماها توی خونه خانواده دارید؟
اگه به اون صدمه بزنید، اونا رو میکُشن
بعدش خودتون رو میکُشن
در ضمن، اون مربیِ منـه
شاید بهش نیاز پیدا کنم
چرا تو مربا داری؟
مربی
همهی شما مربی دارید
و باید سر این بهت اعتماد کنیم؟ درسته؟
من فقط اومدم بهتون کمک کنم
چرا واسه اون دختر رنگین کمونی پارتی بازی میکنن؟
چرا مرباهای ما نیومدن؟
گمونم مشتاق نبودن
خیلیخب، سفت بشینید - !ولم کن -
!اوه
آخ! خب، بهشون فرصت میدیم سرپا شن و نفسی تازه کنن
من به این ورود حسودیام میشه
،من لوکریشس فلیکرمنِ خوششانسم
مردی که نیاز به معرفی نداره
همهتون من رو به عنوان هواشناس موردعلاقهتون و
یه شعبدهبازِ آماتور میشناسید
.ولی حدس بزنید الان کجام .یه راهنمایی
،درسته. توی باغ وحش کپیتول
که پیشکشهای امسال اینجا پشتِ این میلهها
به نمایش گذاشته میشن تا از تماشای اونا لذت ببرید
درستـه
...هر 24 نفرشون چون
اینجا چه خبره؟
میبینید؟ اون لباس قرمز آکادمیـه، نه؟
ببخشید. سلام، آقا
بله، شما. که قرمز پوشیدید
شما کی هستید و چرا با اونا اون داخلید؟
در حال پخش زنده هستیم
کپیتول داره تماشا میکنه
قبولش کن
خوبید؟
آقا؟ شما کی هستید؟
،لوسی گری بیرد
میتونم تو رو به همسایههام معرفی کنم؟
،ممنون میشم جواب بدید
ولی هر واکنشی نشون بدید خوبـه
آهای؟
اونا صدام رو نمیشنون؟
خب، این چیزیـه که هر روز نمیبینیم
اونا دستِ همدیگه رو گرفتن
بله، بله، بله
شما کی هستید، آقا؟ توی قفس چیکار میکنید؟
سلام. حالتون چطوره؟
اسمِ من کوریولینوس اسنوئـه
و این پیشکشِ منـه
لوسی گری بیرد. از منطقهی 12
سلام
اسم تو چیه؟ - اسمِ من پانتیوسـه -
خوشبختم. این خواهرتـه؟
این ونوسـه. فقط 4 سالشـه
خب، به نظرم بچههای 4 ساله خیلی باهوشن
اون ماره رو از کجا پیدا کردی؟
خب، اون من رو پیدا کرد
حتماً عاشق موسیقی بوده
آواز خوندنم آرومش کرد
میشه به لباست دست بزنم؟
البته
من هم از لباست خوشم میاد
و شما کی هستید؟ - من رو نمیشناسی؟ -
نخندید
توی مناطق همه تلویزیون ندارن
من لوکریشس فیلکرمنِ خوششانسم
ولی سؤال جالبتر ،اینـه که تو کی هستی
لوسی از منطقهی 12؟
اوه. من لوسی گری هستم
و من در واقع اهل منطقهی 12 نیستم
نه، مردمِ من کاوی هستن
.ما مثل یه خانوادهایم ما موسیقیدانِ حرفهای هستیم و
.از جایی به جای دیگه سفر میکنیم .هر جا که دوست داریم
.حداقل قبلاً این کارو میکردیم .قبل از این که صلحبانان دستگیرمون کنن
متوجهم. ولی الان اهل منطقهی 12 هستی
هرچی شما بگید - بله -
...لباست اصلاً خاکستری نیست
و به نظر میاد بچهها خیلی بهش علاقه دارن
،اوه، واقعاً؟ خب، کاویها عاشق رنگن من بیشتر از دیگران
ولی این لباس مالِ مامانم بود پس برای من خاصتره
اوهوم. اون هم توی منطقهی 12ـه؟
.خب، فقط استخونهاش، عزیزم .فقط استخونهای سفید مرواریدیش
مربیام رو میشناسید؟
میگه اسمش کوریولینوس اسنوئـه و
،معلومـه من بهترین مربی رو دارم
چون هیچکس دیگه حتی زحمت نکشیده به استقبال بیاد
بازیسازها بهت گفتن با اونا بری توی قفس؟
اونا بهم نگفتن این کارو نکنم
فقط گفتن وظیفهی مربیهاست که
پیشکشهامون رو به شهروندان پانم معرفی کنیم
،و من فکر کردم، خب
،اگه لوسی گری انقدر شجاعـه که اینجا باشه
پس چرا من نباشم؟
محض اطلاع، من حق انتخاب نداشتم
محض اطلاع، فکر کنم قراره از اینجا ببرنت، مرد جوان
بیا بریم
...اوه. هی
لطفاً برامون غذا بیار
من و جساپ از زمان گزینش هیچی نخوردیم
دهمین مسابقات سالانهی عطش به زودی آغاز میشه
پس به باغ وحش بیاید و این پیشکشها رو ببینید
.قبل از این کار از کار بگذره !خیلی هم بگذره
،برای اخبار کپیتول ...من لوکریشس
فیلکرمنِ خوششانسم
ماجراجوییِ کوچیکت
ناقض حدود 5 قانون مختلف آکادمیـه، آقای اسنو
که مهمترینشون به خطر انداختن یکی از دانشآموزان کپیتولـه
چی؟ کی؟
خودت
من از بازیسازها تقاضا میکنم
فوراً صلاحیتِ مربیگریت رو سلب کنن
شما گفتید ما باید پیشکشهامون رو ،وادار به نقش بازی کردن کنیم
نه این که ازشون فاصله بگیریم
نافرمانی رو هم به تخلفاتت اضافه میکنم
دستشو گرفتی و به مردم معرفیش کردی، کوریو
جوری که انگار ما با اون حیوونها یکی هستیم
کوریولینوس به اون مردم چیزی نشون نداد که خودشون قبلاً نمیدونستن
من نیازی به کمکت ندارم، سجانوس
این که پیشکشها انسان هستن
درست مثل ما
برای همین هیچکس نمیخواد بازیها رو تماشا کنه
به خاطر این که مردم ته دلشون میدونن که
پیروزی در جنگی که ،ده سال پیش رخ داده
،گرسنگی دادن به بچههای مردم
گرفتن آزادی و حقوقشون رو توجیه نمیکنه
اسنو افتاد توی قفس
...افتاد توی قفس
...ولی در واقع
روی صحنه قرار گرفتم
تو بازیها رو خوب بلدی
شاید یه روزی مثل من بازیساز بشی
البته اگه مسابقات ادامه پیدا کنن
اوه، ادامه پیدا میکنن
با اجراهایی مثل اجرای آقای اسنوی جوان توی اون باغ وحش
من هم اومدم اینجا تا از مربیِ ستارهات یه سؤال بپرسم
هدف از مسابقات عطش چیـه؟
مجازاتِ مناطق
به خاطر شورششون
...برای بزرگداشت پایانِ جنگ
«...بزرگداشت»
...ور، ور، ور
مجازات میتونه به اشکالِ گوناگونی انجام شه
چرا بمباران نکنیم؟ ارسال محمولههای غذا رو متوقف نکنیم؟
اعدامهای نمایشی انجام ندیم؟
چرا مسابقات؟
،نباید از خودمون بپرسیم
اصلاً اونا از ریشه درست هستن؟
تو با مسابقات من مشکل داری؟
بعضی از اون بچهها وقتی جنگ تموم شد دو سالشون بود
بزرگترینهاشون فقط هشت سالشون بود
کپیتول الان قراره دولتِ همه باشه
قراره از همهمون محافظت کنه
من متوجه نمیشم چطور به جونِ هم انداختن بچهها تا حد مرگ
از کسی محافظت میکنه
این حس همدردیت ممکنه با مأموریتِ مربیگریت تداخل پیدا کنه
شاید دانشموزان کپیتول
صلاحیتِ مربیگری پیشکشها رو ندارن
شاید دوران مسابقات
تموم شده - رئیس هایباتم اشتباه میکنه -
همکلاسیهام هم اشتباه میکنن
شاید سجانوس منظور خوبی داره
شاید باید اون پیشکشها رو انسان در نظر بگیریم
.یعنی، اون بچهها رو توی باغ وحش دیدید ...اونا فقط
اونا فقط میخواستن با لوسی گری آشنا بشن
،اگه نیاز داریم مردم تماشا کنن
باید بهشون اجازه بدیم قبل از مسابقات به پیشکشها نزدیک بشن
تا مخاطرات رو شخصی کنیم
کی مسابقات رو تماشا میکنه ،اگه براشون مهم باشه
چه اتفاقی برای پیشکشها میفته؟
همه
،اگه فکر کنن پیشکشی که دوست دارن
شانسِ برنده شدن داره
،مردم به کسی نیاز دارن که تشویقش کنن
و کسی که آرزو کنن ببازه
ما نیاز داریم سهیم بشن
،و اگه چندتا از قوانین کپیتول رو تغییر بدیم
حتی میتونیم بهشون اجازهی شرطبندی بدیم
ببینید، من میدونم لوسی گری ،شاید توی میدان برنده نشه
،ولی اگه بهش یه فرصت بدید
من سر جایزهی پلینت شرط میبندم که
میتونه توجه مردم رو جلب کنه
ازت میخوام امشب یه پیشنهادیه
برحسب این نظرات بنویسی، آقای اسنو
صبر کنید
منظورتون اینـه که شاید واقعاً از ایدههاش استفاده کنید؟
اگه به افزایش تعداد مخاطبها کمک کنه، چرا که نه؟
من و کوریولینوس شریکهای کلاسی هستیم، دکتر گاول
تمام تکالیفمون رو با هم انجام میدیم
این آزمونِ جالبی میشه
،میخوای اون دختر بیچاره رو چاق کنی
تا بتونی از شرطبندی پول در بیاری؟
به نظرت اگه راضیشون نکنیم ،چیزی به اون بچهها بدن
یه تیکه نون هم بهشون میدن؟
،فکر میکنی اگه پیشکشت نتونه غذا بخوره شانسی برای پیروزی داره؟
اون همکلاسیِ من بود
توی منطقهی 2
تقصیرِ تو نیست، تقصیرِ اونـه - من میدونم -
انقدر بیتقصیرم که داره خفهام میکنه
،پدرم اون رو توی گزینش برام خرید
،فقط برای این که نشونم بده
هرگز نمیتونم به منطقهی 2 برگردم
ولی بودن توی کپیتول من رو به کُشتن میده
پس یه کاری در موردش بکن
واقعاً شورشی هستی
آره
من دردسرسازم
مارکوس. هی
منم
مارکوس، ببین
بیا، برات یکم غذا آوردم
بیا
یالا
مارکوس
اون برای ماست؟
جساپ
من گشنه نیستم
فکر میکنی صدای قار و قورِ شکمت رو نمیشنوم، جساپ دیگز؟
بیا
گردنش چی شده؟
خفاش گازش گرفته
،اولین شبی که سوارِ قطار بودیم
تمام راه یه لحظه هم نخوابید
چون خفاشها رو ازم دور میکرد
تا بتونم یکم استراحت کنم
میتونی بگیریش؟
یالا. بیشتر تلاش کن
توی منطقهی 12 یاد گرفتم که گرسنگی یه سلاحـه
قطعاً دوستت که اونجاست این رو میدونه
اون دوستِ من نیست
اون یه مارِ سمّی با نیشهای تیزه
،هر چی رو که بهت میدم با جساپ تقسیم میکنی؟
چهـ... چطور مگه؟
تو میگی باید خودم حسابی قوی شم که تو میدون خفهاش کنم؟
همچین آدمی نیستم ها
شاید بتونم با تحمیل یهسری پیشنهادات
به بازیسازها، کمکت کنم
شاید حتی بشه کاری کنم که بینندهها بتونن یه هدایایی تو میدان بهت برسونن
آب و غذای لازم واسه ادامه دادن
فقط باید سعی کنی دوباره بخونی
تا دلِ مردم رو بهدست بیاری
حاضر نیستم از سرِ اجبار بخونم
وقتی میخونم که حرفی واسه گفتن داشته باشم
درضمن من این میدانتون رو دیدم؛ اصلاً جای مخفیشدن نداره
پس چه فرقی میکنه؟
نگهبانها میگن اگه تعدادِ بینندهها بره بالا
پول به جیب میزنی، ولی
خودت میگی قصدت کمکـه. واقعاً کدومشـه؟
هر دوش
یه بار دیگه
حوصلهی این بازی رو ندارم
یالا دیگه
!خفه
نمیخوام. مرسی - فهمیدم هی نگاه میکنی -
بفرما
یه چیزی بهم بده
!یه ربعـه اینجا نشستم
همیشه خیال میکردم تو کپیتول سفرهی همه پر از غذاهای جورواجور ـه
ببین... یه بار تو دورانِ جنگ
یه ظرف کامل رب خوردم تا گشنگیم رفع بشه
چطور بود؟
مزهی رب میداد دیگه
اون دختر کوچولو
خیلی نازه
خیلی بچهست
یجورایی منو یاد دخترعموم، ماد آیوری، میندازه
خیلی اذیت میشم به تنهاییشون فکر میکنم
متأسفم
بهنظر مرد شریفی میای، کوریولینوس اسنو
خیلی خوب میشد اگه تو یه شرایط دیگه
سر راه هم قرار میگرفتیم
مثلاً تو یکی از اجراهات - آره -
با هم مشروب میخوردیم
یکم میرقصیدیم
یواشیواش با خیالِ راحت
!بیا بگیرش دیگه
!کمک
!نه، نه، نه
!چیزی نیست. خوب میشی طاقت بیار، طاقت بیار
هی! منو ببین
.دووم بیار .چیزی نیست. کمک خبر میکنم
!یکی به دادِ ما برسه
...چیـ
پاشو - !وای، نه -
دوباره داره شروع میشه
شروعش همینطوریـه
...جنگ - تقصیرِ من بود -
پیشنهاد من بود که به پیشکشها نزدیک شیم
شانس باهات یار بوده که
قناری جنابعالی هم چشمهاتو در نیاورده
اون شورشی نیست، مادربزرگ
یه دختر معمولیـه
مطمئن باش اون دختر خیلی وقتـه هر چی هست جز دختر معمولی
تکتک کسایی که
تو کپیتول نیستن
وحشیان
شاید تو روی آدم لبخند بزنن،
ولی ازت سوءاستفاده میکنه
تو باید از اون استفاده کنی
وگرنه عین پدرت توی جنگل میکُشنت
اگه ممکنـه اینو برسونید به دکتر گاول
علیرغم اتفاقات ناگوار روز گذشته
تصمیم رئیسجمهورمون بر اینـه که مسابقات حتماً ادامه پیدا کنه
تا نشون بدیم مردم کپیتول
از چنین اقدامات وحشتناکی واهمهای ندارن
در این راستا، دکتر گاول میخواد که بعدازظهرِ امروز
همراه با پیشکشهاتون بازدیدی اجمالی از میدان داشته باشید
امشب هم
یه مراسم معارفهی ویژهی تلویزیونی
به هر یک از پیشکشها اختصاص داده میشه تا
بینندهها بیشتر باهاشون آشنا شن
یک ساعت برای برنامهریزی فرصت دارید
میتونید شروع کنید دیگه
با من حرف بزن، مارکوس
قرار نیست با هم دوست باشیم
ولی من صد درصد برنده میشم و
واسه تحقق این امر
...باید کاری کنیم که بیشتر
باب میلِ ملت باشی
خوب بلدم از اینور اونور برم بالا
تو کارگاهِ مامانم از در و دیوار میرفتم بالا
داره عفونت میکنه
چیزیم نیست
منو نگاه کن، لامینا
من میخوام که تو برنده شی
اسمت ریپره دیگه، نه؟
...بذار بگم کهـ
متأسفم اون اتفاق واسه همکلاسیت افتاد
لطف داری
اوضاعت روبراهـه تو؟
،اگه لباسِ مامانم تنم نبود
اینجا فوری خودمو میباختم
یه طوریـه انگار تو بغلشم
مادر من... بوی گل رز میداد
سرِ زا رفت
قرار بود خواهردار بشم
پدر و مادرت هردوشون فوت شدن؟
پس تو هم یتیمی
عین من
...ببین
باید تو این مصاحبهای که قراره باهاتون بشه، بخونی
شبِ قبل از مسابقاتـه و
آخرین فرصتت برای دلِ مردم رو بردن
بدونِ پول اونا
نمیتونم چیزی واست بفرستم تو میدون
...شاید اگه یه گیتار برام جور کنی راضی شم !البته قول نمیدم ها
واقعاً دلت میخواد تو میدان هوامو داشته باشی، کوریولینوس؟
اول به این باور برس که واقعاً میتونم برنده شم
اسنو. دوکوت
اصلاً منطقی نیست انتظار داشته باشه
دیشب پیشنهادیه رو آماده کرده باشیم، مگه نه؟
من چند ساعت فقط داشتم اشک میریختم
ما... آمادهاش کردیم
صبح تحویلش دادم
خب پس، نکتههای مهمش رو به من هم بگو
آقای اسنو
خانم دوکوت
بیاید بچههای جدیدم رو ببینید
رنگبندیشون دلیل خاصی داره؟
،خانم دوکوت، یا پشت هرچیز دلیلی نهفتهست
یا همهچیز پوچـه
حالا میرسیم به بحث طرحی که نوشتید
کدومتون واقعاً اونو نوشته؟
...خب راستش ما - من» تحتتأثیرِ» -
حرفهای دیروز کوریولینوس قرار گرفتم
ایدهاش در مورد شرطبندی
اما حمایت و ارسال هدایا به میدان مسابقه
کاملاً ایدههای خودم بودن - کلمی؟ -
پس نوشتههای اون صفحه
به قلمِ شماست
واقعاً آفرین، خانم دوکوت
متأسفانه امروز صبح دستیارم
خیال کرده کاغذباطلهست و
دقیقاً کف همین محفظه رو باهاش پوشونده
...حالا، خانم دوکوت بفرما برامون درش بیار، باشه؟
تا بلکه همه از ایدههای بکرِ شما استفاده ببریم
نترس
شکارچیهای کوچولوی من تو برخورد با افراد آشنا
کاملاً اهلیان
یعنی اگه بوی آدم رو بشناسن
مثلاً بهشون غذا داده باشی یا
بوی عرق کف دستت که روی کاغذها بوده
به مشامشون رسیده باشه
کاری باهات ندارن
...اما اگه با بوی ناآشنایی روبرو شن
!دیگه وای به حالت، دخترجون
درش بیار
!کلمی
!نه، کلمی! نه
پرسیدی دلیل رنگبندیشون چیـه، خانم دوکوت؟
میخوام دشمنهام ببینن که رنگینکمانِ نابودی
دنیا رو در بر گرفته
بنده مخالف استفاده از نمایش برای ایجاد یهخرده رعب و وحشت نیستم
ایدهای که همکلاسیت
تو طرحش اونو به نحو احسن بیان کرده بود
پیشنهادات خوبی دادی
به تیمم توصیه میکنم که فردا
تا جای ممکن اونا رو بهکار بگیرن
چیـه؟
الان یعنی میمیره؟
لذت پیشقدم شدن تو یه پژوهش
به فهمیدن همین مسئلهست
،بهتره اینکه چه بلایی سرِ خانم دوکوت اومده بین خودمون بمونه
بعید میدونم مادرش از شنیدنِ خبر ابتلای ناگهانیش
...به این آنفولانزا
خوشحال شه
برو دیگه، جنابعالی باید به تبلیغات مسابقه برسی و
وقتِ شیر و بیسکوییت خوردن منـه
خیلیخب. راه بیفتید
از برنامه لذت ببرید
از برنامه لذت ببرید
از برنامه لذت ببرید
از برنامه لذت ببرید
از برنامه لذت ببرید
از برنامه لذت ببرید
.همراه من بیا !هی، با توئم
!از اون بگیر !کورال
به میدان برگزاریِ
دهمین دورهی مسابقات سالانهی عطش خوش اومدید
پیشکشها، مربیها
یک ربع برای ارزیابی محیط و برنامهریزی فرصت دارید
دیل، پیش خودم میمونی، حلـه؟
!آهای، چوببُر
لامینا
نه، نه. فقط خودت
خودت
جساپ؟
جساپ
...جونِ من
جونِ من نذاری فردا اینجا کُشته بشم، کوریولینوس
!ایوای
!کمک
!در بازه
!در بازه
!در منفجر شده
بدو بیا. در بازه
.بجنب .اون اگه جای تو بود که نجاتت نمیداد
!چندتا دارن فرار میکنن
کوریو
لوسی گری؟
...اونـ - زندهست -
قضیه چی بود؟
بمبگذاریِ شورشیها بود
حتماً چند ماه واسه این عملیات برنامهریزی کردن
چهارتا از پیشکشها کُشته شدن
همه وحشت کردن، کوریو
مردم از خونههاشون نمیان بیرون
فیلیکس ریوناستیل به لطفِ دستگاه زندهست
شورشیها یه پیغام دادن
اعلام کردن هدفشون نابودی نمادِ مسابقات عطش موقع پخشزنده بوده
...وحشیانه و بزدلانه به ما حمله کردند...
مارکوس فرار کرد
...با مجروحیت حاد رئیسـ...
فقط اون تونست فرار کنه
صلحبانها تو خیابونها دنبالشن
اما لااقل اینطوری شانس زنده موندنش
بیشتر از مسابقهی فرداست - !فردا؟ -
نگو که هنوزم میخوان مسابقات رو برگزار کنن
وای، نه... لوسی گری
لوسی گری فرصت اینو داشت که فرار کنه
برنامه ادامه دارد - ولی برگشت منو نجات داد -
و حالا نوبت میرسه به آخرین پیشکش
همین چند روز پیش برای اولینبار توی باغوحش
چشمم به این دخترخانم افتاد
...از منطقهی ۱۲ - کوریو -
لوسی گری بیرد
!بیا اینجا با اون گیتارت، قناری
شبتون بخیر، مردم کپیتول و مناطق
این ترانه رو وقتی منطقهی ۱۲ بودم واسه یه پسری نوشتم و
امیدوارم الان به گوشش برسه
♪ وقتی بچه بودم افتادم تو چاله ♪
♪ نوجوونیهام تو آغوشِ تو ♪
♪ به پیسی خوردیم و پژمرده شدیم ♪
♪ تو رفتی بهسمت تباهی و من تکیه کردم به طنازی ♪
♪ خیلی زود میرم زیرِ خروارها خاک ♪
♪ خیلی زود میشی تنهای تنها ♪
♪ دلم میخواد بدونم ♪
♪ فردا میری سمتِ کی ♪
♪ چون وقتی زنگ بهصدا دربیاد دیگه فقط خودتی و خودت، جانان ♪
♪ من اونیام که محرم اشکهات شد ♪
♪ با اصل وجودت که برای نجاتش دستوپا میزنی آشنام ♪
♪ حیف... من همون شرطیام که توی گزینش باختی ♪
♪ حالا بعد از مرگِ من ♪
♪ ...میخوای چیکار کنی ♪
!دینگدینگدینگ !اینجا رو باش
رکورد امشب زده شد
مردم کپیتول همه دارن نگاه میکنن
!همینطور هدایاست که میرسه میبینی کارِ جالب
چطور نتیجه میده؟ - ...آره -
شخصاً نمیتونم بگم شانس بالایی داری، ولی امیدوارم بخت باهات یار باشه
ممنونم که اومدید
خانم لوسی گری از منطقهی ۱۲
از هردوتون
وظیفهی دوست همینـه
چه فوقالعاده که امشب
!برای اجرای آخر یه نفر دور هم جمع شدیم
بازم مرسی، خانم لوسی گری
برو خونه. دراز بکش و قشنگ بگیر بخواب
فردا برات روزِ خیلی مهمیـه
لوسی گری
لوسی گری
!سلام - !پس زندهای -
انفجار بمبها... همهچی رو زیر و رو کرده
دیوارها خراب شدن
پس یعنی میتونی فرار کنی و خودتو به جایگاه تماشاچیها برسونی
یه حفرهی بزرگ هم کف زمین درست شده
.به یهسری تونل راه داره خودم رفتم دیدم و
اونجا قشنگ میتونی خودتو گموگور کنی
پس تا صدای زنگ به گوشت خورد بیخیالِ سلاحاینا شو و
با تمام وجود بدو برو سمتِ اون حفره
بعد اونجا یه مکان مناسب واسه مخفی شدن پیدا کن. تنها
تنها؟! نمیشه - آره -
جساپ دوستمـه - نه -
،بهمحض اینکه زنگ به صدا در بیاد دیگه هیچکس قابلاعتماد نیست
حتی جساپ
فقط همونجا مخفی شو تا اوضاع بیرون امنوامان شه
مرسی که مراقبمی
محالـه بذارم بمیری
جونمو نجات دادی
تو جونم رو نجات دادی، لوسی گری
...ببخشید - هی -
روزها خیلی بهدردبخورترم، ولی
...هوا که تاریک میشه
عیب نداره
اشکال نداره
از این مخمصه نجاتت میدم
قول میدم
برمیگردی کاوی، باشه؟
واقعیـه؟
راستشو بهم بگو
...وقتی قراره همچین ریسک بزرگی کنم ...اون آهنگ
اون آهنگ فقطوفقط واسه انتقام بود
از دوستپسرِ سابقم، بیلی تاوپ
با دختر شهردار بهم خیانت کرد
همون دختره تو مراسم گزینش - آره، از حسودی داشت میترکید -
واسه همین باباشو مجبور کرد اسم منو بخونه
حالا دیگه همه میدونن چه بلایی سر من آوردن
بیا
این پیشت باشه
نه، نه، این زیادی نفیسـه - نه، نمیدمش به خودت -
فقط فعلاً پیشت باشه
به چیزی که توشـه دست نزن
حتی بوش هم نکنی ها
چون یهذرهاش هم ممکنـه کُشنده باشه
گوش کن، من دیدم مردم موقع جنگ چطوری میشن، خب؟
به چشم خودم دیدم
و یه موقعی میاد که این لازمت میشه
یهجایی که مجبوری واکنش نشون بدی
همهمون برای زنده موندن مجبوریم به کارهای ناشایستی دست بزنیم
ببین
ما برنده میشیم، لوسی گری
دوتایی با هم برنده میشیم
« بخش دوم: جایزه »
!پاشید! بر پا
جساپ
واسه اون رفیقِ شفیقت... پلینت
بهتره یه صندلی دمِ در بذاری کنار
کوریو
سلام - حالت چطوره؟ روبراهی؟ -
بهترم - لطفاً اینجا رو نگاه کنید -
خوبـه
!کاش زود سر و تهش هم بیاد
قضیه چیـه؟ میریم معدن؟
.من باید وسایلم رو بردارم ...بابام گفتهـ
.برو که رفتیم .همگی آماده
یالا. یالا. بریم
بگیر بشین، فستس. بجنب
بچهها، همونطور که میدونید الانـه که پخشزنده شروع شه
،اینکه شما مجری نیستید
!دلیل نمیشه هیچ مسئولیتی نداشته باشید ها بهم کمک کنید
پای صفحهنمایش همهچی یادتون نره
خبری از خمیازه کشیدن و آدامس جویدن نباشه ها
سرها بالا، راستودرست بشینید
لبخند هم فراموش نشه
!بیخود نیست که دندون داریم
خیلیخب. آماده؟ شروع میکنیم، بچهها
پنج، چهار
...سه، دو
.صبحتون بخیر .بنده لوکریشس فلیکرمنِ خوششانس هستم
کسی که معرف حضور همهتون هست
هواشناس، شعبدهبازِ آماتور
و امروز
...افتخار این نصیبم شده تا بهعنوان
اولین مجری مسابقاتِ عطش در خدمتتون باشم
توی پاکت مهرومومشدهای که دستمـه
پیشبینیِ من دربارهی برنده نوشته شده که در پایان این مسابقهی بزرگ
بازش میکنم
...خبخب
!رسیدن ...اعلام کردن کهـ
خیلیخب، الانـه که شروع کنیم
.بچهها، شروع میکنیم .شروع میکنیم
!شروع عطش مبارک ...عطش
،حواستون باشه پیشکشِ هر کی مُرد باید پاشه بره
از برنامه لذت ببرید
از برنامه لذت ببرید
از برنامه لذت ببرید
سر جاهای تعیینشده وایسید وگرنه بهتون شلیک میشه
!راه برو
ایوای! مارکوس
لااقل خیالمون راحتـه دیگه تو خیابون ول نمیچرخه
،همهتون
!یهمشت هیولایید
...ده، نُه
هشت، هفت، شیش
...پنج - جساپ -
چهار
...سه - جساپ -
دو
یک
!بدو
!جساپ
!جساپ
این چه کاریـه؟ بدو دیگه
...جسـ
!جساپ
!جساپ
!جساپ
!جساپ باید بریم، جساپ. پاشو
.باید از اینجا بریم .باید بریم. باید بریم
خیلی سریع خودشونو رسوندن به تونل زیرزمینی
ولی ما فکر اینجاشم کرده بودیم
بدو، بدو، بدو - تصاویری که مشاهده میکنید -
پخشزنده از دوربینهای مداربستهی ماست
!یالا
!بیا
بدو، بدو، بدو
از این طرف
های و سول دارن خودشونو میرسونن تا
لوسی گری رو محاصره کنن
بدو
!نه! نه تو رو خدا
!نه
اینجاست که گله از راه میرسه و های و سول رو غافلگیر میکنه
!نـــه
بیا
برو تو و بکِشش بیرون، چوببُر
من که سرمو نمیکنم اون تو
ممکنـه آجربهدست کمین کرده باشه
میدونستم باید اون پسره، ریپر، رو !میآوردیم با خودمون
بهنظرتون فعلاً دست کشیدن؟
ظاهراً اینطوره
خطاب به بچههایی که بینندهمونن میگم ،واقعاً خشن
وحشتناک و زننده بود
،خانم فیپس
لطفاً اگه بالا میاری جلوی دوربین این کار رو نکن
سیزده پیشکش باقی موندن
فعلاً ریپره که در صدر جدول خوش میدرخشه
کورال و گلهاش هم در تلاشن تا خودی نشون بدن
فقط ظرف چند دقیقه، شیش پیشکش جونشونو از دست دادن
،اگه با همین سرعت پیش برن
خیلی سریع میریم سر خونهزندگیمون
خب... این افزایش دمای بیسابقه
به مهار آتیشی که
همچنان منطقهی ۹ رو در بر گرفته هیچ کمکی نمیکنه
حواسم بهش هست
در منطقهی ۱۰
این جبهههوای گرم به سمت جنوب حرکت میکنه و با تلاقی در این نقطه
بارش خفیف باران رو در پی داره
...و در پایان منطقهی ۱۲
لامینا
لطفاً
...لطفاً
!همینـه
با ورود جبهههوای سرد و
کاهش دما، خیال معدنچیهای زغالسنگِ منطقه
حداقل تا غروب راحت میشه
اینم از پیشبینیِ آبوهوا
در حقش لطف کرد؟ یا اونو به قتل رسوند؟
بههرحال نتیجهی حرکت جالب اینـه
توجهها بهت جلب میشه
کمکهای مالی رو بفرستید، مردم
خب، وقتی پول برسه
مربی میتونه بین ارسال آب و غذا انتخاب کنه
اونم با استفاده از پهپادهای جنگی پیشرفتهمون که دستی هم به سر و روشون
کشیده شده و به قابلیت تشخیصچهره مجهز شدن
اینطوری دیگه قطعاً بستهی ارسالی مستقیماً به پیشکش مورد نظر میرسه
درست نمیگم، پاپ هرنینگتون؟
چرا
یه حسی بهم میگه پاپ این فرصت رو غنیمت میشمره
!یعنی چی؟
.واسه امشب یه میز رزرو کرده بودیم .بهنام فلیکرمن
دو نفره با یه صندلی بچه
متأسفانه نمیتونیم بهموقع برسیم
مجریگری مسابقات عطش با منـه
دهمین دورهاش
داره یکم بیشتر از اونقدری که فکر میکردیم طول میکشه
خواستم ببینم واسه آخر شب
جای خالی هست؟
.پس هست! عالی .خدمت میرسم
...چونکه
اگهـ... اگه باشم قطعاً متوجه میشید
فقط با نگاه کردن نمیتونی !نجاتش بدی ها
از اون دختر چی میخوای؟
هیچی. میخوام زنده بمونه - ...هوم -
شاید دستبرقضا جایزهی پلینت رو هم
با خودش بیاره
بهنظرم واقعاً حقمـه
!البته که حقتـه. صد البته
هم جایزه، هم دختره
چقدرم عالی که مجبور نیستی بینشون یکی رو انتخاب کنی
بهنظرت واسه این جایزهای که
حسابی براش دندون تیز کردی کی تصمیم نهایی رو میگیره، آقای اسنو؟
!به خودت بیا
حتی اگه معجزه شه و برنده ،لوسی گری بیرد باشه
من از نهایت قدرتم استفاده میکنم تا
!هیچی به جنابعالی نرسه
حالا اینو از خودت بپرس
با این اوصاف واقعاً چقدر برات مهمـه که زنده بمونه؟
نباید سر و صدا کنیم، جساپ
فقط میخوام بگیرم بخوابم
یکم آب میخوای؟
!چیکارش کردی؟
!کاریش نکردم ...جساپ، فقط
حالِت خوبـه؟
نگران نباش
بیا، جساپ
همون بگیریم بخوابیم، باشه؟
.میفهمم. میفهمم .چیزی نیست. چیزی نیست
آقای اسنو
چی شده؟
لوسی گری چیزیش شده؟
،اگه همکلاسی متوهمت رو مهار نکنی
دیگه مُرده و زندهی دختره واسه شما فرقی نداره
سجانوس؟
خردهنون برده براش
توشهی راه برای همرزم وقتی
راهی سفر آخرت میشه
از خرافاتِ منطقهی ۲ ـه
سپردم صلحبانی که رشوه گرفته و گذاشته بره تو رو پیدا کنن
تا زبونشو از حلقومش بکشم بیرون
،حالا تا اون پیدا میشه
یکی باید فوراً بره بیاردش بیرون
باید صلحبانها رو بفرستید سراغش دیگه
که بپره و مثل خرگوش قایم شه؟
فیلیکس ریوناستیل داره توی بیمارستان
با مرگ دستوپنجه نرم میکنه، آقای اسنو
اجازه نمیدم این شورشیها بیشتر از این مسابقات منو
به سخره بگیرن
،هرکی ببینه کنترل میدان از دستمون خارج شده
حکم شیپور شروع دوبارهی شورش مناطق رو
داره
خودت این آدم ساختارشکن رو بهعنوان دوست انتخاب کردی
نکنه میخوای امشب ریشهی مسابقات رو بزنه؟
اگه پیشکشها هردومون رو بکُشن که خیلی بدتر میشه
پس نذار همچین اتفاقی بیفته
خدا رو چه دیدی؟ شاید اگه صحیحوسالم بیاریش بیرون
منم در گوش پدرش اسمت رو بخونم
هنوزم دنبال جایزهی پلینت هستی، مگه نه؟
پخشزنده رو یک ساعت متوقف میکنم
حدسم اینـه فقط همینقدر زمان داریم تا مردم بو ببرن
از برنامه لذت ببرید
گفتم حتماً مامانم رو میفرستن
کاش اونو فرستاده بودن
تو باید از اینجا بری، کوریو
از خدامـه. جدی میگم
ولی قول دادم تو رو هم با خودم ببرم
واسه چی؟
واسه اینکه دوستمی
.باید این کار رو بکنم .باید میومدم جلوی دوربینها
خیال کردی الان کسی داره میبینه؟
گاول پخشزنده رو قطع کرده
اینجا بمونی پیشکشها میکُشنت و اون برمیگرده میگه آنفولانزا گرفتی
فوراً باید تصمیمت رو بگیری
میخوای مقابل این پیشکشها بجنگی یا
برای نجاتشون؟
چون اگه واقعاً دنبال تغییر اساسی هستی
لازمـه که زنده بمونی
آخه بیرون از این میدون چه تغییری میتونم ایجاد کنم؟
،پولداری
باهوشی، دلسوزی
توی اون کلاس تنها کسی بودی که
جلوی گاول در اومد، غیر از اینـه؟
اگه فوراً نریم بیرون فاتحهمون خوندهست
بیا با هم بریم
از پول پدرت استفاده کن و کار خیر درستحسابی انجام بده
وگرنه میری قاتیِ خروارها قربانیِ جنگِ گاول
خواهش میکنم
به من اعتماد کن
...منـ
!بدو! بدو
!فرار کن
!پاشو! سریع !بدو سمت خروجی
!من نمیخوام بلایی سرت بیارم
از برنامه لذت ببرید
!پاشو! سریع
!بدو - !بجنبید -
!در رو باز کنید !در رو باز کنید
!بشین و خوب تماشا کن، خوشگله
،چون شاید امشب خودت از چنگم در رفته باشی
ولی نفر بعدی که دخلشو میارم، قناریتـه
بیاید بریم
مـ... معذرت میخوام
جداً متأسفم، کوریو
خیلیخیلی متأسفم
بهخاطر همهی این اتفاقها
پدرم
الان وقتشـه از جیبش مایه بذاره
!مامان
نمیشد دسترودست بذارم
اسنو طوفان بهپا کرد
طوفانی که اونو در هم کوبید
کوبید و
...حالا پسره
میبینم که امشب به قدر کافی طعم مسابقات رو چشیدی
بیا، بشین
برات بخیه میزنم
کی فکرشو میکرد که پسر کوچولوی کراسس اسنو
یه روز توی میدان سر جونش بجنگه؟
چیزی که شاهدش بودیم، خوی واقعی بشریتـه
ببین که چطور از ترسِ شکار شدن، غریزهی بقا
در آنی شکارچی وجود آدم رو برملا میکنه
ببین چقدر سریع فرهنگ و تمدن به فراموشی سپرده میشه
اون پیشکشها چارهای ندارن
داشتم تو رو میگفتم
تمام اخلاق و رفتار خوب و تحصیلات و سابقهات
توی یه چشم به هم زدن کنار رفتن و
موند پسری با یه چماق که پسر دیگهای رو تا حد مرگ کتک میزنه
تا زنده بمونه
میخوای از مردم محافظت کنی، آقای اسنو؟
مثل پدرت روشون کنترل داشته باشی؟
پس واجبـه که بپذیری ذات انسانها چیه و
واسه کنترل کردنشون چی لازمـه
« حکم تخلیه »
امشب منو فرستادن تو میدان، تایگرس
چی؟
تا سجانوس رو بیرون بیارم
چی شد؟ حالت خوبـه؟
یکی از پیشکشها رو کُشتم
یه پسر
حتماً خیلی دردناک بوده
آره، بود
بعدش حسِ...
قدرت داشت
کوریو
میدونم میخوای مثل پدرت باشی
ولی ازش فقط چشماش رو یادم میاد
توی چشماش
فقط نفرت بود
تو مجبور نیستی واسه نجات پیدا کردن
همون تاوان رو پس بدی
آدما میتونن خوب باشن
تو میتونی خوب باشی. تو خوبی
فقط به این باور داشته باش
بیدار شید، دوستانِ کپیتولی من
من فلیکرمنِ خوششانس هستم و به روز شمارهی دو از
دهمین دورهی مسابقات سالانهی عطش خوش اومدید
حالا، دیشب موقعی که اکثرتون توی خوابِ ناز بودید
یه اتفاق هیجانانگیز افتاد
بابین از منطقهی هشت
سلاخی شد
کدوم یکی از این هیولاها
بابین از منطقهی هشت رو سلاخی کرد؟
به هر حال، مهم نیست
دهتا پیشکش باقی موندن
ریپر همچنان توی صدر جدولـه
نشونمون نمیدن
چه اتفاقی واسه اون پسرک افتاد
مشخصـه همونجا کُشته شده
همه جا دوربین هست. با عقل جور در نمیاد.
اونا گفتن دوربینها قدیمی بودن، لیسی
احتمالاً این هم یکی دیگه از قربانیهای کورال بوده
فستس، بشین
همون صندلی دیروزی
- با من چیکار کردی؟ - هیچی!
لیسی، اون داره چیکار میکنه؟
یه مشکلی هست. محالـه اینطوری به جونش بیفته.
جساپ افتاده دنبال لوسی گری
برو توی جایگاه، برو توی جایگاه
وایسا! با من چیکار...
- با من چیکار کردی؟ - هیچ کاری نکردم
هر دو پیشکشِ منطقهی 12 هستن
پیشکشهای یه منطقه به جون هم افتادن
وایسا، نگاه کن
اون کف
من هیچ کاری باهات نکردم!
گمونم هاریـه
اون گاز گرفتگی. توی قطار
براش آب بفرست
وایسا، چی؟
اطلاعیههای جنگ رو یادت میاد؟
هاری باعث میشه از آب بترسی. یه پهپاد براش بفرست.
- اونو میترسونه - آره
از لوسی دورش میکنه
جساپ کارش تمومـه
لیسی، تو تنها کسی هستی که میتونه پهپاد رو صاف بفرسته پیش جساپ
خانم ویکرز خیلی زود سراغ پنل ارتباطیش میره
ممنون
داره یه پهپاد میفرسته
اصلاً کار جالبی نیست
خواهش میکنم، خواهش میکنم!
من چه مرگمـه؟
با من چیکار کردی؟
اوه!
جساپ؟
من هیچ جا نمیرم
باشه؟
تو مراقبم بودی، حالا من مراقبتم
حالا بخواب، جساپ. بخواب
خیلیخب
برو که رفتیم
وای، نه!
لوسی گری
سر جات بمون
اینجا رو نگاه کنید
گله داره همون کاری رو میکنه که توش بهترینـه. کار رو یکسره میکنه
لوسی گری محاصره شده. دورهاش کردن
میزن، داره دندون تیز میکنه
آقای اسنو سراغ پنل ارتباطیش میره
آهای کورال، میشه خودم ترتیب این یکی رو بدم؟
صد سال سیاه
این پهپادها زیاد خوب نیستن
آهای! نمیتونی به پیشکشها حمله کنی
من فقط دارم آب میفرستم
ای احمقها
- آخه چطوری گذاشتید فرار کنه؟ - نفهمیدم چی شد
این آبها رو یه جا جمع کن، چوببُر
بعد وقتی کارت تموم شد، شما دوتا حواستون به اون ستون باشه
تا اقلاً ما دخل اون دوستِ هممنطقهایت رو بیاریم
حالا
همین الان برو سراغش
دوباره، یه مرگ
پایان بازی یه پیشکش
حواستون کجاست؟
لوسی گری داره میره
همینطور پاپ هرنینگتون. ممنون، پاپ.
بیخاصیتها!
ایکاش داخل اون کانال هوا هم دوربین داشتیم
ولی نداریم
ولی سال بعد حتماً میذاریم
آهای
واقعاً خیال میکنی الان اون آب به تو میرسه، تنر؟
ببین، تو فقط گفتی حواستون به ستون باشه
کورال
واویـه
دختر کوچولوی منطقهی هشت
کُشتن این یکی کاری نداره
هفت پیشکش باقی موندن
میزنِ بیرحم، کورالِ حیلهگر
تریچِ نابکار، دیل، و صد البته ریپر و
گرگهای تنها، واوی کوچولو و لوسی گری
اینجا کی رو داریم؟
آها! دیلِ مریضـه
علائم بیماری سل روی پاهاش هست
دیل؟
دیل؟
دیل، بیدار شو
دیل
نه
چی شد؟
دیل؟
دیل؟
هی
دیل، بیدار شو
دیل
دیل!
خیلی متأسفم
پرچم رو کشید پایین
الان قراره مجازاتم کنید؟
الان قراره مجازاتم کنیـ...
شهروندان کپیتول
متأسفانه مجبورم مسابقات رو قطع کنم تا
مرگِ دلخراشی رو به اطلاعتون برسونم
مرگی که همهمون رو ناراحت میکنه
فیلیکس ریوناستیل، پسر رئیسجمهور محبوبمون
امروز صبح
بر اثر جراحات وارده
در بمبگذاری شورشیها فوت شد
توی مناطق
اونا مرگ این پسر جوان رو بهعنوان یه پیروزی
جشن میگیرن
من اجازه نمیدم مسابقاتی که مدیرش منم
همچین پیروزیای برای دشمنانمون رقم بزنه
همینجا و همین الان، جلوی شما قسم میخورم
امشب قبل از غروب آفتاب
رنگینکمانی از نابودی میدان نبردمون رو فرا میگیره
حتی اگه معنیش این باشه که این مسابقات هیچ برندهای نداشته باشه
یه نوشیدنی برام بیار. همین الان یه نوشیدنی برام بیار.
باید فوراً دکتر گاول رو ببینم
برو یه نیزه بردار. برو اون بالا.
تا جایی که میتونی وادارش کن بیاد عقب. بهم اعتماد کن
اومدی واسه نجات جونش التماس کنی؟
نه
نه، بخیههام
شل شدن
نمیخواستم دکترها سینجیمم کنن
بیا، بشین
پیراهنت رو بده پایین
هیس. ساکت
یه جایی همین بالاهاست
شاید دردت بگیره
بهشون میگیم زاغ خبرچین
حین جنگ اونا رو میفرستادیم تا
مکالمات شورشیها رو حفظ کنن و
اونا رو کلمه به کلمه برامون بازگو کنن
تماشا کن
یه آزمایش ناموفق، ولی آموزنده
حالا منطقه به منطقه جمعشون میکنم
تا ببینم بیشتر به چه کاری میان
یه آزمایش ناموفق
ولی آموزنده
بیا اینجا، جوجه
نترس
فرار نکن
لوسی
توی سالن کنفرانس واسه فینال میبینمت، آقای اسنو
باید به خودت افتخار کنی
،پرندهی آوازخونت، لوسی گری نمایش فوقالعادهای به پا کرد
« دیــــجــــی مــــوویـــــز »
هیس. ساکت، ساکت. گوش کن
کورال
لوسی گری حالش خوبه؟
فعلاً آره، ولی نه زیاد
گیرت آوردم، قناری
وایسا
تریچ چشـه؟
کورال بلایی سر تریچ آورد؟
فرار کن. فرار کن
اون باهاش چیکار کرد؟
اختلاف در گله. تریچ از پا در اومد
عصر بخیر، خانم سیکل
خدا خودش رحم کنه
جواب بده. خواهش میکنم
حال نمیداد پاستیل باشه؟
تموم شد؟
- میشه الان بریم خونه؟ - واوی
- واوی - خواهش میکنم!
واوی
واوی
پاستیل نیست! واوی هم پر
کمک!
میزن
- غزل خداحافظی رو بخون! - آره!
لوسی گری، وایسا!
لوسی، بهت التماس میکنم!
این انصاف نیست
انصاف نیست
نمیشه که همهشون رو واسه هیچ و پوچ کُشته باشم
اینجاست که باید از فستس کرید
خداحافظی کنیم
تابستون خوبی داشته باشی
حالا، همهی رنگها به خاکستری ختم میشن (گری = خاکستری)
اون... اون برنده شد
تموم شد. اون برنده شده
اون برنده شده. بذارید بیاد بیرون
متأسفانه این تصمیم با تو نیست، آقای اسنو
♪ تو به سمت بهشت میری ♪
♪ همون زندگی شیرین پس از مرگ ♪
♪ من هنوز یه پام گیره ♪
♪ ولی قبل اینکه بتونم به آسمون پرواز کنم ♪
♪ کارهای ناتمومی دارم که باید تموم کنم ♪
♪ همینجا توی زندگی مادی ♪
♪ من همینجا کنارِ... ♪
دکتر گاول، اون برنده شده
♪ وقتی که آوازم رو تموم کنم ♪ ♪ وقتی که گروه موسیقی رو تعطیل کنم ♪
تموم شد. بذارید بیاد بیرون
♪ وقتی تمام توانم رو برای هدفم گذاشتم ♪
چرا بهش حمله نمیکنن؟
♪ وقتی گروه موسیقی رو تعطیل کنم ♪
- حتماً به خاطر آواز خوندنشـه - ♪ اصلاً پشیمون نیستم ♪
- ♪ همینجا... ♪ - داره آرومشون میکنه
- ♪ توی زندگی مادی ♪ - تا ابد که نمیتونه آواز بخونه
♪ باهات میزنم گپی ♪
♪ هر وقت شد لیوانم خالی ♪
♪ وقتی دوستام رو از دست دادم ♪
♪ وقتی از جون مایه گذاشتم ♪
♪ وقتی که ریختم همهی اشکهام ♪
♪ وقتی غلبه کردم به ترسهام ♪
♪ همینجا توی زندگی مادی ♪
♪ وقتی که دیگه هیچی نمونده باقی ♪
♪ میارم با خودم خبرها ♪
♪ وقتی اونقدر رقصیدم که افتادم از پا ♪
♪ وقتی از کار افتاد بدنم ♪
♪ وقتی شکست خوردن دوستانم ♪
♪ وقتی حسابها رو کردم پاک ♪
♪ و افتادم روی خاک ♪
♪ همینجا توی زندگی مادی ♪
♪ وقتی که دیگه هیچی نمونده باقی ♪
♪ وقتی مثل یه کبوتر پاکم ♪
♪ وقتی یاد گرفتم چطور عاشق باشم ♪
♪ همینجا توی زندگی مادی ♪
♪ وقتی که دیگه هیچی نمونده باقی ♪
دکتر گاول، خواهش میکنم
بیاریدش بیرون
- بیاریدش بیرون! - بیاریدش بیرون!
بیاریدش بیرون!
بیاریدش بیرون!
بیاریدش بیرون! بیاریدش بیرون!
بیاریدش بیرون! بیاریدش بیرون!
بیاریدش بیرون! بیاریدش بیرون!
اگه برندهای نداشته باشیم، دیگه کی مسابقات رو تماشا میکنه؟
بیاریدش بیرون! بیاریدش بیرون!
بیاریدش بیرون
اون برنده شد! لوسی گری!
کوریولینوس اسنو برندهی دهمین دورهی مسابقات سالانهی عطشـه
آره! آره! آره!
تبریک!
تبریک!
هورا!
نتیجهای...
که من...
پیشبینی کرده بودم! هورا!
- آره! تشویقش کنید! - تایگرس
اسنو! اسنو! اسنو!
اسنو! اسنو! اسنو!
اسنو! اسنو! اسنو!
لوسی گری؟
لوسی گری؟
بهت هشدار داده بودم، آقای اسنو
تقلب مجازات در پی داره
راستش این وضعیت شاعرانهتر از چیزی بود که انتظارش رو داشتم
لوسی گری کجاست؟
اگه من جات بودم
الان بیشتر نگران نجات پیدا کردن خودم میبودم
چه خوب شد که پدر و مادرت
تونستن توی این لحظهی سرنوشتسازت اینجا باشن
اون آینهی جیبی
برام سؤالـه که
چند بار دیدم مادرت ازش واسه
آرایش کردن صورتِ زیباش استفاده کنه؟
ادا در نیار
جفتمون هم میدونیم اون بچهی اهل منطقهی یازده
به خاطر بیماری نمُرد
یا اون چوببُر اهل منطقهی هفت
و اون دستمال جیبی قدیمی
توی مخزن مارها پیداش کردیم و در واقع جالبـه که
حروف اول نام و نام خانوادگی پدرت محکومیتت رو اثبات میکنه
صد البته که الان دیگه
خانوادهات رنگِ پول جایزه رو نمیبینن
رئیسجمهور ریوناستیل نحوهی مجازاتت رو به من سپرده و
من هم تصمیم گرفتم به مناطق تبعید بشی
که بیست سال آینده رو بهعنوان یه سرباز بینام و نشونِ دونپایهی صلحبان
به کپیتول خدمت کنی
شنیدی، پسر؟
بالاخره
صدای بارش برف (سقوط اسنو)
« بخش سوم: صلحبان »
منطقهی 8
منو به منطقهی 12 بفرستید
خواهش میکنم
فکر میکردم شاید اینجا پیدات کنم که
تک و تنها نشستی
سجانوس، تو اینجا چیکار...
خودت چی فکر میکنی؟
بعد از کاری که توی میدان کردم
پدرم مجبور شد واسه آکادمی یه باشگاه کاملاً جدید بخره
تا بتونم دیپلمم رو بگیرم
التماسم کرد که بمونم
،ولی وقتی فهمیدم دارن تو رو کجا میفرستن
دوتا پای دیگه هم قرض کردم تا بیام
با این وضعیت زانوم به زور خودمو به قطار رسوندم
ولی طوری نیست
واسه دردش بهم یکم مورفلینگ دادن
تو واسه این کار داوطلب شدی؟
با خودم گفتم آموزشی رو تموم میکنم و
بعدش شاید پزشک بشم
یه تفاوتی ایجاد کنم
به قول خودت
اصلاً بهمون نگفتن چیکار کردی
تقلب کردم
تا لوسی گری رو از دست مارها نجات بدم
به نظرت کُشتنش؟
چرا باید همچین خطری رو به جون بخرن؟
اون حسابی محبوب شده
،اگه سال بعد مسابقاتی در کار باشه
احتمالاً دعوتش میکنن تا
توی مراسم افتتاحیه آواز بخونه
،راستش وقتی اومدی
داشتم محاسن خودکشی رو میسنجیدم
اون هم وقتی که چیزی نمونده آزاد بشیم؟
وقتی دختری که همه چیزت رو ،به خاطرش به خطر انداختی
ممکنه آخر این مسیر منتظرت باشه؟
دوست من، اون چیزی که دنبالش هستن رو دودستی تقدیمشون نکن
زندگیت تازه شروع شده
قراره کارهای بزرگی بکنی
جفتمون قراره کارهای بزرگی بکنیم
فقط مراقب باش
خب؟
اینجا با اونجا زمین تا آسمون فرق داره
!بیاید بیرون
به منطقهی 12 خوش اومدید
باعث افتخارمونـه که تکتکتون اینجایید و
به کشورتون خدمت میکنید «پادگان نظامی منقطهی 12»
تا بیست سال آینده
برادرها و خواهرهایی که ،توی جوخه کنارتون هستن
میشن خانوادهتون
با همدیگه تمرین میکنید، با همدیگه میخوابید، با همدیگه غذا میخورید
با همدیگه به عرش میرسید و با همدیگه تا فرش میاید پایین
چه اینجا توی پایگاه، چه بیرونش
چشم و گوش ما میشید و
وظیفهی شماست که
هر چیز مشکوکی رو دیدید گزارش بدید
،چون اگه گزارش ندید
با شورشی جماعت هیچ فرقی ندارید
ماه قبل، یه صلحبان و دو رئیس معدن
به طرز فجیعی تیر خوردن و مُردن
ما آلت قتاله رو بازیابی کردیم
روش آزمایش دیانی انجام دادیم و
،نتایجش ثابت کرد که بدون شک این مرد
،آرلو چنس
گناهکاره
پس همگی تماشا کنید
،وقتی حاکمیتِ قانون کپیتول رو زیر سؤال ببرید
این اتفاق میفته
- اون بیگناهـه - نه، نه، نه!
نه، نه، نه!
- اون بیگناهـه! - لیل، لیل، لیل!
- نه، لیل! - اون بیگناهـه!
فرار کن، لیل. فرار کن!
فرار کن، لیل! فرار کن، لیل!
- نه، نه، نه! - آرلو!
- نه! نه! - نه، نه، نه!
- نه! آرلو! - نه، نه، نه!
فرار کن، لیل!
ای قاتلها!
نه! نه!
- فرار کن، لیل. فرار کن! - ای قاتلها!
فرار کن، لیل. فرار کن!
فرار کن، لیل. فرار کن!
!کار اون نبوده
شما همگی قاتل هستید! بذارید بیام بیرون!
ولم کنید بیام بیرون!
بذارید بیام بیرون!
آرلو!
اونجا چی تو فکرت بود؟
اون دختره هیچ کاری نکرده، کوریو. گناهش چیه؟
ارتباط مستقیم با شورشیها
بیشتر از این چه بهانهای نیاز دارن؟
اگه از وسط جمعیت عبور کرده بود...
اون این کار رو نکرده! قسم میخورم اون این کار رو نکرده!
فکر کنم نمیتونستم بهش شلیک کنم
تو بودی میتونستی؟
اون هیچ کاری نکرده!
باید یه راهی پیدا کنی که با زندگی جدیدی که اینجا داریم کنار بیای،
یا به پدرت بگو ترخیصت رو با پول بخره و یه کار دیگه بکن
آهای
هاف به همهمون برگه مرخصی آخر هفته داده
واسه تقویت روحیه
تقویت روحیه
خواهش میکنم
خواهش میکنم کمک کنید
من میرم یه نوشیدنی بگیرم
بوی سوختگی حس نمیکنید؟
آره!
چون قراره کل اینجا رو بترکونیم!
این هم از خودِ خودِ لوسی گری بیرد!
خب، سلام عرض شد منطقهی 12، دلتون برام تنگ شده بود؟
آره!
شرط میبندم اصلاً انتظارش رو نداشتید که دوباره منو ببینید و
بذارید اینو بگم که من هم اصلاً انتظارش رو نداشتم
ولی من برگشتم
حسابی هم برگشتم!
اوه! اون بطری مال منـه؟
بیخیال بابا
میدونید 12 سالم که بود مشروب خوردن رو ترک کردم
فقط واسه باز کردن صدام بود، دوستان. فقط واسه باز شدن گلوم بود.
حالا با یه آهنگ چطورید؟
آره!
♪ نمیتونید گذشتهام رو بگیرید ♪
♪ نمیتونید تاریخم رو بگیرید ♪
♪ میتونید پدرم رو بگیرید ♪
♪ اما نامش راز باقی میمونه ♪
آره!
♪ هیچکدوم از چیزهایی که ♪ ♪ ،میتونید ازم بگیرید ♪
♪ هرگز ارزش نگهداری نداشتن ♪
♪ هیچکدوم از چیزهایی که میتونید بگیرید ♪
♪ هرگز ارزش نگهداری نداشتن ♪
یالا!
♪ نمیتونید جذبهام رو بگیرید ♪
♪ نمیتونید شوخطبعیام رو بگیرید ♪
♪ میتونید ثروتم رو بگیرید ♪
♪ چون فقط یه شایعهست ♪
♪ هیچکدوم از چیزهایی که میتونید بگیرید ♪ ♪ هرگز ارزش نگهداری نداشتن ♪
♪ هیچکدوم از چیزهایی که میتونید بگیرید ♪ ♪ هرگز ارزش نگهداری نداشتن ♪
♪ خیال کردید خیلی خوبید ♪
♪ خیال کردید صاحب اختیارید ♪
♪ خیال کردید تغییرم میدید ♪ ♪ شایدم عوضم میکنید ♪
♪ اگه هدفتون اینـه ♪ ♪ کور خوندید ♪
لوسی گری!
- لوسی گری! - بیلی تاوپ!
صدات یجورایی زیره، لوسی گری
بیلی! بیلی!
همهتون بدون من صداتون زیر میشه. نه؟
- بیلی! - حواسم هست
بیلی!
بیلی!
قسم خوردی دیگه باهاشون آهنگ نمیزنی، بیلی تاوپ
بیخیال
آروم باشید. آروم باشید
میدونم دلت برام تنگ شده بود، لوسی گری
دستت رو بکش، همین الان
به من دست نزن، بیلی
دستت از سرم بردار، بیلی تاوپ
بعد از کاری که با من کردی
دست از سرم بردار، همین الان
وگرنه قسم میخورم یه مار در میارم و...
بهش دست نزن!
کوریو، بس کن!
- ولم کن! ولم کن! - نکنه دیوونه شدی؟
زود باش. باید از اینجا بریم
کی فکرش رو میکرد من مجبور شم نجاتت بدم؟
اون اینجاست
زندهست
♪ ...تو ♪
♪ ...میای ♪
♪ پیش درختی ♪
♪ که ازش مردی رو اعدام کردن که ♪
♪ میگن سه نفر رو کُشته؟ ♪
♪ اینجا اتفاقات عجیبی افتادن ♪
♪ هیچ غریبهای نیست در آن دیدار ♪
♪ اگر نیمهشب ملاقات کنیم ♪
♪ پای درختِ دار ♪
گفته بودن ممکنه اینجا پیدات کنم
شرمنده، من...
هنوز یه پام توی میدانـه
موهات
اون یونیفرم
فکر میکردم مُردی
آره، خودم هم همین فکر رو میکردم
ولی رئیستون، هایباتم، بهشون گفت منو بفرستن خونه
هایباتم این کار رو کرد؟
خودش منو سوار قطار کرد. یه مقدار پول بهم داد.
گفت قراره تو رو بفرستن منطقهی هشت
برای شکستن قوانینشون
نجات دادن جون تو
ولی آخرین ته موندهی پولم رو بهشون دادم
تا بتونم بیام منطقهی 12
چون باید سعیم رو میکردم تا پیدات کنم
رئیستون، اون...
یه چیزی گفت شاخ در آوردم. اون...
گفت خوشحالـه که از دست تو جون سالم به در بردم
بهت گفت توی میدان چه بلایی سر اون پسر آوردم؟
چارهای نداشتم
- اون دختر کوچولو، دیل... - میدونم
فکر میکردم یکی از اونا قراره...
- مثلاً کورال... - ببین
تو قاتل نیستی، لوسی گری
چرا، هستم
الان هر دومون قاتلیم
تو در امانی
دوستای صلحبانت
خودم حلش میکنم
لابد بابت دعوای دیشب اومدن
نباید ما رو با هم ببینن
یه دریاچه وسط جنگل هست
کسی ازش چیز زیادی نمیدونه جز ما کاویها
فردا همینجا بیا ملاقاتم. میریم اونجا
میتونیم اونجا آزاد باشیم
ماد آیوری، گیتارم رو آوردی؟
- آره - مرسی، عزیزم
من میتونم یه چیزی جور کنم
- خیلیخب - آره
دوستت داره میاد
بعداً میبینمت
سلام، پس برگشتی
لوسی گری حالش چطوره؟
با خودم گفتم اومدنت طول میکشه، پس تصمیم گرفتم شهر رو بگردم
اوه
با بیلی تاوپ؟
اون یارویی که باهاش بود کی بود؟
این نگاه رو از زمان آکادمی یادمـه
میدیدم که حواست به همه هست
با دقت انتخاب میکردی که چه زمانی وارد بحث بشی
سعی داری به این آدما کمک کنی؟
به نظرت به کمک نیاز ندارن؟
اونا جنگ رو باختن، سجانوس
جنگی که اونا شروعش کرد و خانوادهی تو رو ثروتمند کرد
اگه ذرهای امید هم برای
رفتن به خونه وجود داشته باشه، نمیخوام بهخاطر اینکه
جنابعالی یهچُسه عذاب وجدان داری به باد فنا بره
فهمیدی؟
♪ خیلی به گوشم خورده ♪
♪ اسم لوسی گری ♪
♪ و وقتی به دل طبیعت میرم ♪
♪ احتمال داره که کلهی سحر ♪
♪ اون بچهی تنها رو ببینم ♪
♪ بعد از دشتی باز گذشتن ♪
♪ نشانههاش نکرده بودن تغییر ♪
♪ اونا رو دنبال کردن ♪
♪ و اصلاً نشدن گم ♪
♪ تا اینکه رسیدن به پل ♪
♪ در میان اون برف و بوران ♪
♪ یکییکی اون ردپاها رو کردن دنبال ♪
♪ تا رسیدن به وسط پل ♪
♪ بعد دیگه ردپایی وجود نداشت ♪
♪ ولی یه عده تا امروز باور دارن ♪
♪ اون بچه هنوز زندهست ♪
♪ که شاید تونستید ببینید لوسی گری رو ♪
♪ تنها توی طبیعت ♪
اولین باره این پرندهها رو میبینم
بهشون میگیم زاغ مقلد
زنده میمونه؟
لوسی گریِ توی آهنگ؟ اون ردپاها؟
شاید پرواز کرده و رفته
مطمئنم یه جایی زندهست
سختجونـه
ولی یه معماست، عزیزم
عین خودم
یه چیزی برات آوردم
مال مادرم بود
میخوام بدمش به تو
هنوز بوی گل رُز میده
مرسی
قول میدم خوب ازش مراقبت کنم
حتماً خیلی دلت برای خانوادت تنگ شده
آره
همیشه نگرانشونم
ولی واقعاً حاضری برگردی؟
اگه میتونستی؟
برگردی کپیتول؟
مجبورم
خونهام اونجاست
ولی امیدوارم تو هم باهام برگردی
کپیتول جای من نیست
حداقل متمدنـه. نظم داره
مسابقات عطش شدن نظم؟
نه
نه، معلومـه که نه
اگه زندگیمون همین باشه چی، کوریولینوس؟
اینجا
هر وقت بخوایم بیدار شیم
.غذای خودمونو شکار کنیم .کنار دریاچه زندگی کنیم
اونموقع بازم حس میکنی به کپیتول نیاز داری؟
...آه
الان این رو چیدی؟ - آره -
مرسی
خب، هنوز نرسیده، ماد آیوری
نه - نه -
یعنی چی نرسیده؟
هنوز زوده ریشهاش رو بخوریم
کوچولوی قشنگیـه ولی عزم راسخی داره
«بعضیا بهش میگن «سیبزمینی مرداب
ولی به نظرم «کتنیس» اسم قشنگتریـه، نه؟
هی، چوبهای ماهیگیری رو میاری، سیسی؟
بد نیست توی خونه بازم ماهی داشته باشیم
دلش برای بیلی تاوپ تنگ شده
دل تو چی؟
بعد از گزینش، نه
دیگه نمیتونم بهش اعتماد کنم
اعتماد همه چیزه
برای من که همه چیزه
از عشق هم مهمتره
،اگه به کسی اعتماد نداشته باشم مُرده و زندهاش برام فرقی نداره
.تو میتونی بهم اعتماد کنی .بهت قول میدم
،اگه توی دنیا فقط به یه نفر بتونی اعتماد کنی
اون یه نفر منم
تو هم میتونی بهم اعتماد کنی
سرباز اسنو؟
باهامون بیا
اسنو
امروز صبح نتایج تست استعدادت به دستم رسید
سوابق تعلیماتت رو هم بررسی کردم
عملکردت مثالزدنیـه
خب، نصف سربازهای دیگه سواد خوندن ندارن، قربان
تو پسر ژنرال کراسس اسنو هستی
چیکار کردی که سر از اینجا در آوردی؟
واسه خودم دشمن تراشیدم، قربان
توی کپیتول
من با خراب کردن نقشههای دشمنهام به اینجا رسیدم
منتقلت میکنم تربیت افسرِ منطقهی دو
اینطوری یه حقوق درست حسابی گیرت میاد
شاید حتی یه روزی هم تونستی برگردی کپیتول
قطارت ده روز دیگه حرکت میکنه
،اگه پروندهات رو سفید نگه داری
دیگه هیچکدوم از اهالی منطقهی 12 رو نمیبینی
مشکلی هست؟
.این یه افتخاره، سرباز .حق انتخاب نداری
بله، قربان
ممنونم
کوریو؟ - تایگرس؟ -
!کوریو
تایگرس
!موهات
آره، میدونم
شما کجایید؟
کوریو، حالمون خوبـه
تایگرس، کجایید؟
مجبور شدیم اسبابکشی کنیم
فعلاً اینجا رو اجاره کردیم
بیرونتون کردن؟
گوش کن. من خوبم
مامانبزرگ هم خوبـه
واقعاً نمیخوام نگران باشی، خب؟
فکر کنم یه راه پیدا کردم از اینجا برم
فقط باید تربیت افسر منطقهی دو رو تموم کنم
بعد میتونم برگردم کپیتول
درستش میکنم - باشه -
زود برمیگردم خونه
قول میدم
بهم امید واهی نده
!آمادهست! شروع کنید
،هر کاری میکنی باید تمومش کنی
...منظورت - نه -
دیدم با اون زنـه توی زندان حرف میزدی
...اگه الان گزارشت نکنم
چیزی نمیدونی که گزارش کنی
میدونن با هم دوستیم، سجانوس
جفتمونو به کُشتن میدی
بهم گفتی میتونم یه کاری بکنم
بهم گفتی میتونم یه تفاوتی ایجاد کنم
یه گروه از محلیها هستن که میخوان
برای همیشه از منطقهی 12 برن - نه. دیگه چیزی نگو -
نباید اینا رو بشنوم - !گوش کن -
میخوان برن شمال
تا دور از پانم یه زندگی جدید رو شروع کنن
برای آذوقه پول لازم دارن
،بهم گفتن اگه براشون جورش کنم میتونم باهاشون برم
میتونی باهامون بیای
پس به محلیها پول میدی
زده به سرت؟ همشون شورشیان
نمیتونم اینجا بمونم. نمیمونم
نمیخوان کار خطرناکی بکنن، خب؟
کلاً خطرناکـه
فقط کاری رو میکنن که هر کسی میکرد، کوریو
رهبرشون، اسپروس، میخواد خواهرش، لیل، رو از زندانِ
پایگاه آزاد کنه
هاف میخواد اعدامش کنه
فقط چون مردی که کُشتن رو میشناخته
این کار اشتباهـه
من کمکشون میکنم آزادش کنن
این کار خیانتـه، سجانوس - کسی صدمه نمیبینه -
من فقط دارم کاری رو میکنم که توی میدان بهم گفتی
من فقط میخواستم نجاتت بدم
اولین باری که یه کار احمقانه کردی تا
زندگیم رو خراب کنی
اگه موقع فراری دادن این زن بگیرنت چی؟
انجام دادن کار درست ارزش به جون خریدن خطر رو داره
واسه تو، آره
پدرت مثل همیشه پول میده و
،آزادت میکنه
ولی من فقط چون تو رو میشناسم، اعدام میشم
خواهش میکنم
مجبورم نکن دوباره نجاتت بدم
لازم نیست نجاتم بدی، کوریو
فقط کاری رو میکنن که هر کسی میکرد، کوریو
،رهبرشون، اسپروس
...میخواد خواهرش، لیل، رو از زندانِ
« دکتر ولومنیا گاول » « وزارت جنگ »
♪ ،همه پاکِ پاک به دنیا میان ♪
♪ تر و تازه، عین گل مینای ناب ♪
♪ نداره مخشون تاب ♪
♪ اینطوری موندن کار خیلی سختیـه ♪
♪ نمیشه که بشه ♪
♪ عین راه رفتن تو آتیشـه ♪
♪ این دنیا تاریکـه ♪
♪ این دنیا ترسناکـه ♪
♪ خوردم ضربه بسیار ♪
♪ پس معلومـه الان هستم هوشیار ♪
♪ واسه همینـه که لازمت دارم ♪
♪ چون قلبت پاکـه عینِ ♪
♪ برف ♪ ♪ (اسنو) ♪
♪ سرد و بیآلایشی ♪
♪ روی پوستم میچرخی ♪
♪ میشی لباس روی تنم ♪
♪ میشی جذب بدنم ♪
♪ این دنیا ظالمـه و مشکلاتش خدا تا ♪
♪ دو تا دلیل ازم خواستی و ♪ ♪ من دارم بیست و سهتا ♪
بیلی، چه غلطی میکنی؟
گفتی که اون پولـه رو برای آذوقه واسه سفر به شمال میخوای
اینا هم آذوقهان دیگه
چیـه؟ خیال کردی این بازیـه؟
گفتی کسی صدمه نمیبینه
این جزو قرارمون نبود
!هی، بس کنید
چیکار میکنید؟ تفنگ، سجانوس؟
.نمیدونستم تفنگی در کاره، کوریو .بهم دروغ گفتن
خیال میکردی باهات صادقن؟
زده به سرتون؟ اون بیرون پر از صلحبانـه
یکیشون هم الان اینجاست
باشه، صبر کن
تازه دختر شهردار هم هست
.هی، مشکلی نیست، اسپروس .اون با منـه
.من بهش گفتم بیاد اینجا .کمکمون میکنه
...هی، کجا - وایسا، وایسا، وایسا -
کل شهر رو دعوت کردی، پلینت؟
اون خطری نداره، اسپروس
.اون هم میخواد بهمون ملحق شه .با منـه
با توئـه؟
.ساکت، میفیر .بعداً توضیح میدم
فکر کنم دیگه نمیخوام توضیحدادنهات رو بشنوم
اون هیچ جا نمیره
تو هم همینطور
بابام همتون رو به خاطر این کار دار میزنه
!وایسا
اون به همه میگه، احمق
سر هممونو به باد میده - راست میگه -
.نه، نمیگه، اسپروس .اون فقط لب و دهنـه
نظر تو چیـه، لوسی گری؟
من فقط لب و دهنم؟
راستی کپیتول خوش گذشت؟
کنار درخت دار میبینمتون
!نه، نه
وایسا
!میفیر
کوریولینوس، چیکار کردی؟
خب، الان به دختر شهردار شلیک کردی، پسر
!چیکار کردی؟
،اگه قبلاً شورشی نبودی الان دیگه هستی
کُشتیش - ساکت، بیلی تاوپ -
چیزی نیست
مشکلی برای ما پیش نمیاد
هیچکس فکر نمیکنه کار ما بوده
خیال کردید همینطوری از اینجا میرید بیرون؟
کاسه کوزهها رو سر من خراب میکنید؟ - گفتم آروم بگیر -
یه سورپرایز برات دارم، بچه کپیتولی
،اگه قراره به خاطر این اعدام شم تو هم باهام اعدام میشی
!اوه
به هر حال بهش اعتماد نداشتم - !بیلی تاوپ -
ببین منو. ببین منو. ببین منو
الان برمیگردی روی صحنه و آهنگتو میخونی
جوری آواز میخونی که انگار هیچ مشکلی نیست
من هم یه راه نجات واسه خودمون پیدا میکنم، خب؟
باشه. باشه - باشه؟ قول میدم. قول میدم -
برو. برو
شر این تفنگها رو کم کن. برو
برو، اسپروس. برو
قرار نبود اینطوری بشه
هیچکس قرار نبود صدمه ببینه
یه بار هم که شده خفه شو - !همش تقصیر منـه -
اینا کلاً تقصیر توئـه
،اگه به خودت نیای وضعیت بدتر هم میشه
،الان اگه یه کلمه چیزی بگی کار جفتمون تمومـه
پس برمیگردیم اون بیرون و
وانمود میکنیم آب از آب تکون نخورده
...نمیدونم - هی -
هی، ببین منو
.باید خودت رو جمع و جور کنی .باید خودتو کنترل کنی
تو به خاطر من اومدی اینجا، درستـه؟
ما برادریم، نه؟
برادریم
،پس هر کاری هم که کرده باشی قول میدم نمیذارم بلایی سرت بیاد
،جز خودمون چهارتا تنها سرنخی که میتونن پیدا کنن، اون تفنگهان
پس مشکلی برامون پیش نمیاد
باشه؟ هیچی نمیگی
باشه - باشه؟ -
هی، بینی؟ - بله؟ -
اون دختره که باهاش میرقصیدی کی بود؟
فکر کنم اسمش جوزی بود
!همه سریع بیدار شید !همه بیدار شید
!زود باشید - اسمایلی، چی شده؟ -
هاف قاتی کرده
دختر شهردار و دوستپسرش رو با اسلحه کُشتن
میخواد تمام نیروها رو بفرسته
تفنگها رو پیدا کنن
وظیفهی ما حفظ امنیت این منطقهست
پس این قاتلها باید به سزای اعمالشون برسن
ما آلات قتالهشون رو پیدا میکنیم
،اگه قاتلها هنوز داخل پانم باشن
تا آخر هفته حلقآویز میشن
اونجا. حرکت نکن، خب؟
اون یکی رو بگرد
!من که کاری نکردم
!برید
!پشت به دیوار
!اینا بچهان! خواهش میکنم
!امنـه - !امنـه -
حالت خوبـه؟
شهردار من رو میکُشه، کوریولینوس
همینطوریش فکر میکنه کار منـه
بیلی تاوپ و میفیر جفتشون مُردن
،اگه اسپروس رو بگیرن ...یا سجانوس زبون باز کنه
سجانوس نم پس نمیده - از کجا میدونی؟ -
،اینجا هر کی رو واسه اطلاعات میگیرن شکنجه میکنن
حتی صلحبانها رو
متأسفم
واقعاً متأسفم
خودم باید اون تفنگها رو گم و گور میکردم
...میفیر هم
مغزم درست کار نکرد
باید فرار کنم. سمت شمال
همونطور که بیلی تاوپ و بقیه میخواستن برن
دور از مناطق
،اگه اینجا بمونم فاتحهی من هم خوندهست
پس مردم کاوی چی؟
میتونن مراقب همدیگه باشن
فقط میخواستم خداحافظی کنم
من هم باهات میام
خانوادت چی؟ - ،ببین -
تازه فهمیدم هاف میخواد من رو برای تربیت افسر بفرسته منطقهی دو
ولی الان دیگه اصلاً مهم نیست - میخواستی بری؟ -
اونجا هم پانمـه
،به محض اینکه اون تفنگ رو پیدا کنن اعدامم میکنن
توی هر منطقهای که باشم
کِی میتونی بری؟
فردا
صبح زود - باشه -
باشه
کلهی سحر کنار درخت دار میبینمت
یکی رو گرفتیم. فکر کنم یکی رو گرفتیم
میگن اسمش اسپروسـه
...من سه سال
دوران جنگ برای کپیتول جنگیدم
من عصبانی بودم
ولی این اولین باریـه که احساس شرمساری میکنم
اون یکی رو بیارید بالا
کوریو
کوریو. کوریو
کپیتول از طریق یه زاغ خبرچین مطلع شده که
این دو نفر نقشه کشیدن وارد زندان پایگاهمون بشن و
،به سمت شمال فرار کنن
تا این تروریست رو آزاد کنن
،این رو از یه شورشی انتظار داشتم ولی نه از یکی از افراد خودمون
عین روز روشنـه که خیانتـه
!صداش رو پخش کنید
،رهبرشون، اسپروس
میخواد خواهرش، لیل، رو از زندانِ
.پایگاه نجات بده ...هاف میخواد اعدامش کنه
!نه، کوریو. کوریو، کمک
فقط چون مردی که کُشتن رو میشناخته
این کار اشتباهـه - !نه، نه، نه! مامان! کمک! مامان -
!مامان
!کمک
!مامان! مامان
!نه، نه
!مامان! مامان! مامان
!کمک! مامان! کمک
« پلینت، سجانوس »
نه
متأسفم
متأسفم
♪ ...تو ♪
♪ ...میای ♪
♪ پیش درختی ♪
♪ که ازش مردی رو اعدام کردن که ♪
♪ میگن سه نفر رو کُشته؟ ♪
♪ اینجا اتفاقات عجیبی افتادن ♪
♪ هیچ غریبهای نیست در آن دیدار ♪
♪ اگر نیمهشب ملاقات کنیم ♪
♪ پای درختِ دار ♪
♪ ...تو ♪
♪ ...میای ♪
♪ پیش درختی که ♪
♪ مُردهها از عشقشون ♪
♪ به فرار میگن؟ ♪
♪ اینجا اتفاقات عجیبی افتادن ♪
♪ هیچ غریبهای نیست در آن دیدار ♪
♪ اگر نیمهشب ملاقات کنیم ♪
♪ پای درختِ دار ♪
تو فکر سجانوسی؟
فقط کاش میتونستم کمکش کنم
شرمنده که مجبوری از اینجا بری
آره، دلم برای کاوی تنگ میشه
ولی امیدوارم یه روزی مثل من فرار کنن
میدونی دلم برای چی تنگ نمیشه؟
آدما
آدما چندان بد نیستن
نه زیاد
دنیا کاری میکنه بد بشن
عین ماهایی که توی میدان بودیم
به نظرم هممون ذاتاً خوب به دنیا میایم
نه، بیشوخی
...یا از خط قرمز رد میشی و آدم بدی میشی
یا نمیشی
ما هم باید کل عمر تلاش کنیم از اون خط قرمز رد نشیم
همیشه به این سادگی نیست
میدونم
من برندهی مسابقاتم
ولی اینِ شمال خوبـه که مجبور نیستیم اونجا کسی رو بکُشیم، نه؟
سه نفر برام کافی بود
یه عصا درست میکنم
تو هم یکی میخوای؟
سه نفر رو کُشتی؟
سومی کیـه؟
چی؟
سومین کسی که کُشتی، کوریولینوس؟
گفتی سه نفر رو کُشتی
.من فقط دوتا رو میدونم .بهم دروغ نگو
کمکم میکنی این رو در بیارم؟ - بابین توی میدان و -
میفیر. سومی کیـه؟
کسی که قبلاً بودم
کُشتمش تا بتونم با تو بیام
یالا
چطوره توی کلبه بمونیم؟
صبر کنیم طوفان تموم شه؟ - بهتره ادامه بدیم -
غذا لازم داریم، لوسی گری
بیا تا اینجاییم چندتا ماهی بگیریم
،اگه میخوای ماهی بگیری
زیر تختههای کف چوبِ ماهیگیری هست
اینا؟
آها
چیـه؟
تفنگـهست
همونی که باهاش به میفیر شلیک کردی
.اسپروس حتماً اینجا رو میشناخته .اگه نابودش کنیم، آزادی
میتونی برگردی خونه
میری؟
دیگه سرنخی براشون نمیمونه
جز من
جز تو؟
تو که به کسی نمیگی
معلومـه نمیگم
میرم یکم کتنیس جمع کنم
کنار دریاچه کتنیسهای خوبی هست
مگه نگفتی هنوز نرسیدن؟
خب، دنیا خیلی سریع تغییر میکنه
لوسی گری
هنوز داره بارون میاد
خب، بارونـه. قیر که نیست
لوسی گری؟
لوسی گری؟
لوسی گری، کجایی؟
آهای؟
هی، چیزی شده؟
،چون اگه چیزی شده
میتونیم دربارش صحبت کنیم
از دستم قایم شدی؟
...لوسی
!آخ
مارش سمی بود؟
میخوای منو بکُشی؟
لوسی گری؟
!لوسی گری
!گفتم میخوای منو بکُشی؟
!بعد تمام کارهایی که برات کردم؟
♪ ...تو ♪
♪ ...میای ♪
♪ کنار درخت تا ♪
♪ کنارم یه حلقهی طناب ♪
لوسی گری؟ - ♪ ...بندازی - ♪
♪ دور گردنت؟ - ♪ بسه دیگه -
♪ اتفاقات عجیبی افتادن و ♪
...لوسی گری، گفتم
♪ هیچ غریبهای نیست در آن دیدار ♪
♪ اگر نیمهشب ملاقات کنیم ♪
!خفه شید
♪ پای درختِ دار ♪
« پلینت، سجانوس »
« مدرک فارغالتحصیلی »
قربان
دستت چطوره، سرباز؟
دکتر گفتش مار ناجور نیشت زده
تا برسم به منطقهی دو فراموشش کردم، قربان
برنامهمون تغییر کرده، سرباز اسنو
تبریک میگم، آقای اسنو
توی تمام آزمونهام قبول شدی
از رئیسجمهور ریوناستیل خواستم
در اسرع وقت بهت
یه عفو کامل بده
بعلاوه گفتم انقدر بااستعدادی که توی ارتش حیف میشی
پس الان زیر نظر من درس میخونی
توی دانشگاه کپیتول
من پول شهریهی دانشگاه ندارم
آقای استریبو پلینت پیشنهاد دادن
تمام مخارج دانشگاهت رو تقبل کنن
فقط چون همچین دوستی خوبی برای پسرش، سجانوس، بودی
البته نمیدونه چه رفیق شفیقی بودی
دربارهی اون پیام ضبطشده چیزی بهش نگفتم
واقعاً تحسین برانگیزه که
،تنها دوستت رو فرستادی پای چوبهی دار
تا توجه من رو جلب کنی
من همچین کاری نکردم - مطمئنی؟ -
چون فکر کنم به خاطر همین کار جایزهی پلینت رو مال خودت کردی
رئیسجمهور قبول کردن یه سال دیگه هم مسابقات رو برگزار کنیم
ملت تماشا کردن
از این بابت باید از تو ممنون باشم
،ولی قبل اینکه بگیرمت زیر پر و بال خودم
،بعد تمام چیزایی که توی دنیای واقعی دیدی
برای آخرین بار این رو ازت میپرسم
هدف از مسابقات عطش چیـه؟
قبلاً خیال میکردم مسابقات عطش
مجازاتیـه برای مناطق
بعدش فکر میکردم هشداریـه برای
ما اهالی کپیتول
تا بدونیم مناطق چه تهدید بزرگی هستن
الان میدونم کل دنیا یه میدان مبارزهست
ما هم به مسابقات عطش نیاز داریم
هر سال
تا بهمون یادآوری کنن واقعاً کی هستیم
اونوقت به نظر خودت کی هستی؟
برنده
به خونه خوش اومدی، آقای اسنو
« پلینت، سجانوس »
!اوه
خیلی خوشتیپ شدی
نظر تو چیـه؟
به نظرم عین پدرت شدی، کوریولینوس
لوازم شخصی سجانوس پلینت از منطقهی دوازده
میخواستم امشب اینا رو به والدینش پس بدم
به عنوان هدیه
امروز میشد تولد 19 سالگیش
...ولی فکر کنم
فقط همین یدونه رو ترجیح بدن
دوستهای صمیمی
توی مناطق مهربون شدی
نه، توی مناطق نه
توی مسابقات عطش
باید از تو ممنون باشم
مسابقات عطش حاصل زحمات پدرت بود
حداقل نصف زحماتش رو اون کشید
طرح مسابقات برای من فقط یه تکلیف بود
یه جوک
مست بودم
میخواستم چنان مجازات شدیدی برای دشمنهامون طراحی کنم که
هیچوقت فراموش نکنن چه ظلمی در حقمون کردن
،وقتی مستی از سرم پرید میخواستم نابودش کنم
،ولی پدرت، رفیقِ صمیمیِ من
از من دزدیده بودش
اسم جفتمونو نوشته بود روش و
،برای اینکه خودش به چشم بیاد اون رو تحویل گاول داده بود
،شبی که اولین بچه مُرد
به مورفلینگ رو آوردم
امیدوار بودم مسابقات دیگه ادامه پیدا نکنن
سعی کردم هر طور شده جلوشونو بگیرم
ولی بعدش تو پیدات شد
الان دستهات قراره به خون کلی از نسلهای آینده آلوده بشه
چون نشونمون دادی ملت حاضرن
واسه یه برنامهی خوب تا کجا پیش برن
...بگو ببینم
وقتی از منطقهی دوازده رفتی ناراحت بود؟
پرندهی آوازخونِ کوچولوت رو میگم
فکر کنم جفتمون از این بابت ناراحت شدیم
رابطهام بهم گفتن که ناپدید شده
که شاید شهردار اون رو کُشته باشه
ولی مدرکی در کار نیست
یه معماست
معماها هم معمولاً آدم رو دیوونه میکنن
نگاش کن
الان وارث میراث پلینتی و هیچی جلودارت نیست
برف همیشه روی قله فرود میاد
آره
« ترجمه از امیر ستارزاده، یاشار جماران و آریـن » .:: Cardinal & TAMAGOTCHi & H1tmaN ::.
،چیزهایی که برامون عزیزن
ما رو نابود میکنن
ارائهای از وبسایت دیجی موویز .:: DigiMoviez.Com ::.
جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت :دیجیموویز را در شبکههای اجتماعی دنبال کنید @DigiMoviez
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.