All language subtitles for Black.Friday.2004.All.DVDRip.Bollywoodiha.Fa.UTF8

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French Download
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian Download
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese Download
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam Download
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

تقديم به باليوود دوستان پارسي زبان Www.Bollywoodiha.com سفارشي از خانم مايا

من راستش رو ميگم، قربان- که اينطور، راستشو ميگي؟-

فقط من تو شورش بودم، داداشام کاره‌اي نيستن بذار اونا برن

باور کن فقط خودم بود، من دارم راستش رو ميگم، قربان

بندازينش تو زندان

قربان، برادرامو ازاد کنين... اونا هيچ کاري نکردن

قربان، من يک خبر براتون دارم چي؟-

من يک خبر براتون دارم

در رابطه با بمب گذاري تو شهر

بگو، چيه؟- قربان دارم راستش رو ميگم-

همه جا ميخواد بره رو هوا

چرت ميگه عوضي، چطور ممکنه؟

من چرت نميگم، واقعيتو رو دارم ميگم

از بمب (ار دي اکس ) استفاده ميکنن

ما قاچاقي واردش کرديم داداش تايگر رو ميشناسين؟

کدوم؟- تايگر ممون-

خب اين کيه؟- تايگر رو ميگين؟- اره، بگو کيه؟-

... اون مارو براي اموزش فرستاده بود

... ساختن بمب رو به ما ياد داد

چجوري از نارنجک استفاده کردن به ما ياد داد

همه چي رو به ما ياد داد

الانم بورس سهام و مانتراليا، همه قرار به هوا برن

بورس سهام، مانتراليا، شينا بيون از بين برن؟

اونم بخاطر بي مصرف‌هايي مثل تو؟

قربان، من الکي نميگم

به خودت نگاه کردي؟

ميخواي بورس سهام... رو منفجر کني؟

فک کردي حلوا هستش؟

فک کردي حلوا هستش؟

!خفه شو

... يه بار ديگه از اين چرت و پرت‌ها بگي تو هيچي

برادرتم هيچي کل خاندانت تا اخر عمر ميندازم زندان

پليس‌ها رو احمق فرض کردي؟

!ببرينش

"آهاي"

"امروز روز شاديه"

"در خانه خواجه"

"او برکت داده شده"

"او برکت داده شده"

"درود بر محمد"

"امروز عروسي مولاي منه"

... خبر داري اون گولو مارو لو داده

اما بخدا قسم، نميخوام چيزي رو کنسل کنم

اونا فکر ميکنن ما هنوز وقت داريم

ولي ما مثل ناپلئون قبل از اينکه اونا از چيزي با خبر بشن کارمون رو انجام ميديم و ميريم

... اين جمعه، دوازدهم و روز هفدهم رمضان

روز مقدسي که پيامبر خدا جنگيد و پيروز شد

.رسانه فرهنگي هنري باليوودي‌ها با افتخار تقديم مي‌کند Www.Bollywoodiha.Com

اين چيه؟- تي شرت-

تي شرت ميخواهي بفرستي؟- اره-

فردا شنبه، بورس هم تعطيل هستش

من روز بعدش ميفرستم شما هم دوشنبه بياين

چي؟ خيلي خب باشه

سلام

رامش، رامش..من يه لحظه برم ميام

:ترجمه تخصصي رسانه فرهنگي هنري باليووديها مترجم: نــعيم / نگارش: بينگ سامي

هي بقيه از اينجا برين

به پليس‌ها بگو کل منطقه رو خالي بکنن

هي همه رو از اينجا دور کن

!برين عقب !زود

اونجا رو يه نگاهي بندازين

قربان... بازار کاملا از بين رفته

... تا دوکيلومتري شيشه‌ها شکستن

همه ماشين‌ها رو بازرسي کردين؟- قربان هيچي پيدا نکرديم-

... اون ماشين، يجورايي

... دست کم از 80کيلو ار دي اکس استفاده کردن

و اونم در 20 کيلوکتري بورس منفجر شده...

!مرکز، صدامو دارين بله، سوانت صحبت ميکنه-

مثل اينکه بمب گذاري نا منطقه ورلي ادامه داره ... نزديکي کارخانه سيمني

يک ون ماروتي مشکوکي مشاهده شد... تمام...

در بورس، ميدان عمومي و ساختمان هواپيماي هند توي ماشين بمب جاگذاري کرده بودن

و در بازار توي موتور جاگذاري کرده بودن

و در سه قسمتي که بمب منفجر شده..

و تحقيقات انجام شده

... بيش از 300 نفر کشته

و 1600نفر زخمي داريم که دربيمارستان‌هاي شهر تحت درمان هستن

داداش اين موتور مال شماست؟

... نگهبان- بله قربان-

اون موتور مال کيه؟- نميدونم قربان-

در رابطه اون بمب گذاري توي بمبي رو از بي بي سي شنيدي؟

تو چه فکر ميکني؟کار کي بوده؟

تو گفتي، مسلمان‌ها خون دادن و ميخواهي انتقام بگيري

داريم حرف ميزنيم، هر وقت صدات زدم بيا

خب، چکار کردي تو؟

اون انفجارهاي که اتفاق افتاده

افراد من بودن، من بهشون پول دادم

همه‌ي اينکارارو من کردم

... همه نقشه‌ها

... هنوز در عالم هپروتي

و اون دختر ماه رو مال خودش کرد

حالا ديگه نجات پيدا کردنت خيلي سخته

منظور؟- ... پليس-

يه ون پر از اسلحه رو پيدا کرده...

و حتي فهميدن اون ون مال کي هستش

چي شد؟

نگهبان..اون موتور مال کيه؟

نميدونم- از اهالي محل پرسيدي؟-

نه- اخه اينجا جاي پارک موتوره-

برو از همه بپرس

قربان، شايد با باز کردنش منفجر بشه

... قربان از همون اول موتور رو ديدم مشکوک شدم

... من مطمئنم يه جاي کار ميلنگه

مال اين منطقه نيستش

قربان، بايد کل اين مغازه‌ها رو ببنديم

و کل منطقه رو بايد خالي بکنيم

... قربان بار اول که موتور رو ديديم فهميدم

شما از اينجا بريد خيلي خطرناکه ممنون

شما چه موقع متوجه شدين؟

من وقتي موتور رو ديدم فهميدم خيلي مشکوکه

من از نگهبان پرسيدم، حتي از همسايه‌ها پرسيدم

... ار دي اکس

چرا منفجر نشده؟

موقع درست کردنش... ار دي اکس حالت انفجارشو از دست داده

زمان سنجش از کار افتاده

قربان، کسي که اينو ساخته زياد دقت نکرده

دانگله، مشخصات اين موتور رو پيدا کن

قربان

برو يه چيزي براي خوردن اماده کن

ميخوام با دانگله صحبت کنم

قربان، يکي از افرادم همونجاست ولي فکر نکنم دزدي باشه

کسي رو فرستادي تا اطلاعات موتور رو پيدا کنه؟- اره کاملي رو فرستادم تا بببينه اون موتور مال کيه-

و اون ون ماروتي چي؟

... اون به اسم شخصي بنام روبينا سليمان ممون هستش

روستا ماهيم توي جاده دوراگ ساختمان ال حسين زندگي ميکنه

ممون تو کدوم طبقه زندگي ميکنه؟

طبقه پنجم- بريم-

همه از اينجا رفتن؟

خيلي وقته کسي اينجا نيست

فقط داداش مشتاق رو ديدم چند روز پيش اينجا بود- داداش مشتاق؟-

داداش مشتاق... تايگر

تايگر ممون که قاچاقچي معروفيه خيلي هم پرونده داره

روبينا کيه؟- همسر داداش سليمان هستش-

سليمان کيه؟- سليمان همينجا زندگي ميکنه-

کارش چيه؟- نميدونم-

برادر بزرگ مشتاق هستش.. همشون تاجر هستن

اون ون ماروتي داشته که دزديده باشنش؟

اونا چندتا ماشين داشتن- احيانا شکايتي ننوشتن؟-

شکايت؟

نميدونم، داداش مشتاق اين روزا خيلي سرش شلوغ بود

و بيشتر اوقات همش مردم ميومدن وميرفتن

اها روبينا ميگفت اونا به روستا ميخوان برن

کدوم روستا؟- دوبي-

ببخشيد ما اينجا تو ماهيم زندگي ميکنيم فکر کردم اونا هم مثل ما هستن

در رو بشکن- چيزي شده؟-

هيچي شما بفرمايين

پاتيل، در رو بشکن

شينده، اينو باز کن

پاتيل- بله قربان اينجا رو يه نگاه بنداز-

همه کمد‌ها و کشوها رو بگردين

با دقت زير مبل‌ها رو هم بگردين

دفتر تلفن، دسته چک..همه رو خوب نگاه کن

اين چيه؟

:اينستاگرام و کانال تلگرام رسانه باليووديها @BollywoodihaOfficial @BollywoodihaHD

چيزي براي خوردن اماده نکردي؟

چرا قربان ولي همه رفتن

تو خوردي؟- نه-

اونجا هست برو بخور

کليداي موتوره

موتور کجاست؟- کلانتري ماتونگ-

برو ببين، شايد مال خودش باشه

اونا يک مدير هم دارن هر روز اينجا مياد

مدير- بله-

اسمش کيه؟ کجا زندگي ميکنه؟

چي شده؟- موقع افطاره، شما هم بفرمايين-

قربان، جناب دانگله تشريف اوردن

قربان توي اون دفترچه تلفن اکثرا شماره‌هاي دبي و اسلام اباد هستش

به جناب ماريا اينا رو گفتي؟- جناب ماريا اومدن-

جان دانگله؟- اون کليدا مال همون موتور بود-

اون مديره، اسمش کي بود؟

اصغر مقدم- برين عوضي رو پيداش کنين-

اصغر مقدم-بله درست بشين-

چند مدته براي تايگر کار ميکني؟

يک سال

چي درباره‌اش ميدوني؟- من فقط يک مديرم قربان-

يک سال براي يادگيري خيلي چيزا کافيه

قربان من فقط به حساب‌ها رسيدگي ميکردم- تو که الان گفتي مدير هستي-

... ببين، من سر صحبي چيزي نخوردم

سرم خيلي درد ميکنه، خيلي هم گشنمه

اگه نميخواهي چيزي بگي خودم ميگم

تايگر قاچاق نقره ميکرد..ديگه چکار ميکرده؟

حقوقت چقدر بود؟- چهار هزار-

اگه من از کوره در برم مجبور ميشي چهارصد هزار خرج کني

فقط براي ترميم استخونات

تايگر ديگه چکار ميکرد؟- پول شويي-

پول شويي؟- اره-

تو سال گذشته چقد نقره وارد کرده؟

دي يک سال... شش بار

هر بار نقره بود؟- اره-

شماها کجا کار ميکردين؟

توي دفتر همون که توي شورش اتيش گرفت

ماه ژوئن؟- نه دسامبر-

بعد اون کجا کار ميکردين؟

... دفتر جديدي باز کرديم

ولي باز شورش شد...

... وقتي داداش تايگر زنگ ميزد

يا کسي رو ميفرستاد به ما ميگفت... موقعي که بار ميومد

چه موقع اطلاعات بهتون ميرسيد؟

قبل از فرود بار يا بعدش؟- قبلش-

اخرين بار کي بود؟

ديگه با کي معامله ميکرد؟- ايوب و يعقوب ممون-

اونا چکار ميکنن؟

... ايوب حسابدار

... ببخشيد قربان

ايوب، دبي زندگي ميکنه و يعقوب هم همينجا يک حسابدار خيلي باهوشيه

چايي؟

چايي ميخوري؟

ميخورم، قربان

چايي

چيه؟- هيچي-

سرده؟- نه-

شيرين نيست؟- نه-

خب بخور- باشه-

قربان چي شده؟- تو بهم بگو-

من هيچي نميدونم

اين چند انفجاري که اتفاق افتاده چي درباره اشون ميدوني؟

... بخدا قسم نميدونم

!برين عقب!برين عقب- !بشين!بشين-

شما پدرش هستين؟ اينو متوجه‌ش کنين

داره دروغ ميگه- بابا هر چي بلدي رک و پوست کنده بگو-

من دارم راستش رو ميگم

اون پيرمرد رو با تاکسي بفرستين

بقيه رو با چاي و اب پذيرايي کنين

پدرجان بريم... پول همرات هست که؟ باشه، پس بريد

شما بمونيد... شما بريد خونه

در رو ببند

بگو

بگو چي ميدوني، سريع

... قربان من اصلا نميدونستم قراره چي بشه

همين که رفتم داخل فهميدم چخبره

از اول بگو- ... 11فوريه-

داداش تايگر و جاود چکني به دبي رفتن...

جاود چکني کيه؟- رفيق داداش تايگر -

براي چي به دبي رفتن؟- نميدونم قربان-

... فقط بهم زنگ ميزدن

ميگفتن پانصد روپيه از چاوکسي بگير... به داوود بده

چاوکسي کيه؟

اون با داداش تايگر سه حساب براي پولشويي داشتن

ديگه کيا بودن؟- جاود چيکنا-

اينو که الان گفتي

... انور تبا، شفي، عبدالغني

... امتياز گاوجه، پرويز شيخ

... پرويز شيخ، سليم

... محمد رفيق ... محمد حسين

سليم رفيق محمد حسين؟

سليم رفيق مادي و محمد حسين

قربان، من اصلا نميدونستم قراره چي بشه

پدرم حالش خيلي بد بود

ميخاستم برم شغل ديگه پيدا کنم

... وقتي به داداش تايگر ميگفتم ناراحت ميشد

و بد و بيراه ميگفت...

و بهم گفت چند روزي بمون منتظر باش دارم ميام

بعدش؟ اون اومد؟

هفته اول همين ماه اومد و باز غيبش زد

... و يهو يه تماس برام اومد

... 8مارس، روز هولي

... بهم گفت برام بليط دبي رو برام بگير

... پدرش، ايوب، يعقوب

سليمان... همشون دبي رفتن

يک روز قبل از انفجار يه تماس برام اومد

گفت برام بليط دبي رو برام بگير

اين دفعه فقط براي خودش ميخواست

و همچنين درباره کار ميخواست باهام صحبت کنه

بعد از شورش همديگه رو نديده بوديم

... داداش تايگر، ميخاستم باهات صحبت کنم- بليط رو گرفتي؟-

اره گرفتم

داداش تايگر، ميخواستم يه چيزي بهتون بگم

چمدان هارو ببر- باشه-

... رمضان نزديکه و حال پدرم خوب نيس

اين کيف رو بردار، داري چکار ميکني؟

من ميخوام کارمو ول کنم

باشه، يه روز بيشتر نمونده- داداش تايگر اين يک روز کي تموم ميشه؟-

همش ميگي يه روز بيشتر نيس

ببين من يه خورده کار دارم دارم دبي ميرم

... يک کاري کن

برو ال حسين، چيکنا و تبا رو پيدا کن

باهاشون صحبت کن، يه ماشين رو فقط جابجا کن

بعدش ميتوني بري باشه؟

من وقتي اونجا رفتم کسي رو نتونستم پيدا کنم

سردار رو ديدم، داشت ميرفت بيرون سيگار بکشه

من وقتي رفتم داخل ديدم همه سرشون شلوغه

ماروتي کوچيک، موتور همه چي اونجا بود

... اونا چيزهاي سياه وسفيد چسبنده رو داشتن

توي ماشين و موتور جاگذاري ميکردن...

هي شاسگول!اون صابون حموم نيست بذارش کنار

اين چيه؟

صابون سياه..همون ار دي اکس، قربان

توش سنگ، شيشه، اشغال..خدا ميدونه که توشون چي ميريختن

اين سردار کجا رفت؟- همين اطرافه-

سردار

اون رفت سيگار بکشه

فکر نکنم برگرده

نظير و پرويز هم نيومدن؟- نه نيومدن-

اقبال... موقعشه

هر اتفاقي افتاد، گند نزنيا فهميدي؟

هر کاري ميکنيم براي برادرامون ميکنيم حالا برو خداحافظ

هي داري چکار ميکني؟ از اينجا برو

مگه کري نميشنوي؟ از اينجا برش دار برو- من يه لحظه اينجا کار دارم برميگردم-

محمد اقبال از روستاي ما بود

اونو من به تايگر معرفي کرده بود اون يک متخص برق بود

اون اکثر بمب‌ها رو درست ميکرد

اون موتور رو به نايون برد ولي منفجر نشد

اصغر... بيا

بيا، اتاق3078 مدارکا توي اتاقه

بگير اينو... بيا- چي؟-

1840.

به اسم الواني برات رزرو شده

ببين، نترسي..الواني بگو باشه؟

دکمه رو بزن-دکمه زده شد بازم بزن-

مثل جسد وايستادن

... مشتاق تراني و امور تباني رو به هتل فرستادن

تبا رو به نزديکي فرودگاه

و مشتاق رو جوهو فرستادن

تبا از ناوپادا بود

... سه ساله براي تايگر کار ميکنه

او امتياز گيواته رو مي اوردن ادم خيلي عصبي بود

سلام قربان

کدوم طبقه ميريد؟-سي منظورتون طبقه سومه؟-

من خودم ميزنم، قربان

مشتاق از فاميل‌هاي دور تايگر بود

اون يک بوتيک نزديکي هاي هاربار داره

اون از مدرسه‌ش قسر در رفته بود

يک مسلمان متعصب که هيچ نمازش قضا نميشد

اون هميشه نزديک دفتر تايگر ميموند

اون تو هتل جوهو بمب جاگذاري کرد

بعدش يک موتور حامل بمب رو توي محله دانجي مارگ گذاشت

پرويز شيخ، معتاد حشيش از دانشگاه اخراجش کردن

اون دوست برادر بزرگتر عبدالغي، يعني رحمان هستش

خواهرم با عبدالرحمن ازدواج کرده

عبدالغني هم سفارش پرويز رو پيش تايگر کرده بود

اون توي هتل صخره دريا بمب گذاري کرد و بعدش موتور حامل بمب رو توي بازار خاتا پارک کرد

منو شهنواز به منطقه پلازا سينما رفتيم

سينما پر بود ما هم بازار سياه بليط گرفتيم

نيم ساعت از فيلم رو نگاه کرديم بعدش رفتيم بيرون

چيکنا، براي بمب گذاري منطقه ورلي عبدالغني ترک رو فرستاد

اون اول يک فروشنده خياباني بود

تايگر راننده محمد دوسا بود

محمد دوسا وقتي به دوبي فرار کرد تايگر کارار رو بر عهده گرفت

و بعدش غني راننده تايگر شد و اکثر کاراي پولشويي تايگر رو انجام ميداد

و اون جيپ رو نزديکاي اداره گذرنامه پارک کرد

بازار بهندي ؟- بشنين قربان-

يک بمب بايد اينجا منفجر کنيم خيلي از حرومزادها اينجا زندگي ميکنن

اينجام منفجر ميشه بعد از ساختمان شهرداري اينجام منفجر ميشه

چيکنا همه‌شون رو هوا ميبره

... تاي نور و عرفان ماشين حامل بمب

رو توي بورس پارک کردن... ماروتي ابي رنگ، قربان

فاروق پاولي از يک خاندان بزرگ هستش

اون چندتا ماشين داره، تومنطقه بالا شهر زندگي ميکنه و هميشه به تاج محل ميره

اون ماشين... رو به نزديکي دفتر هواپيمايي گذاشت

و بعدش با بادشاه به منطقه شيو سنا باون در دادار رفتن

بادشا اون روز دير اومده بود

... ليست کاراش پيش من بودن

که با شورش از بين رفتن...

کجا بودي؟ ميدوني ساعت چنده؟- خوابم برد-

يه نگاه به ساعت بنداز- بخشيد خوابم برد-

امروز بايد خوابت ميبرد؟- ... نه من فکر ميکردم-

... خب دير شد ديگه- منظورت چيه دير شد؟-

همه رفتن؟- نه همه منتظر جنابعالي هستن-

تو هم برو بشين تو ماشين برو

همه چي رديفه؟

قسمت راست ساختمان بذارش

اکثر ماراتي اونجا هستن

اين معلول رو نگاه اينجا ايستاده- ايست-

اينجا نميتونين پارک کنين برين جلوتر

از اشناهاي رئيس هستيم

خود رئيس هم نميتونه اينجا پارک بکنه

از اينجا برين- تو مثل اينکه حرف منو متوجه نميشي؟-

!فاروق- هرکاري ميکني بکن من همينجا پارک ميکنم-

تو جريمه‌ت رو بکن

خب شماره پلاک ماشين رو بگو- بشين-

برو اونور ماشين رو پارک کن

سلام ميتونم کمکتون کنم؟

نه چيزي نيست- ميخواين ماشين تون رو تعمير کنين؟-

نه

خب اگه ماشين رو بيرون پارک کنين بهتره

ما يه چند دقيقه بعد برميگرديم- نه عزيز استاد مياد باهام دعوا ميکنه-

اين استادت کي هست؟

فاروق، بيخيال- استادت کيه؟-

توي منطقه محمدعلي ميذاريمش

اونجا که بيشتر مردم خودمون زندگي ميکنن

نزديک منطقه شينا هستش هيچ اتفاقي نميوفته

خب تو يه کاري کن برو پايين يه تاکسي بگير برو

مشتاق تو با امتياز به بازار زيوري منطقه دانج ماگ بريد

از اونجا جم نميخوري باشه؟- باشه-برو

امتياز گاوته، دوست تبا بود اونم ناوپدا زندگي ميکرد

دوتا همسايه بودن

داداش چرا ترافيک شده؟ اتفاقي افتاده؟

مگه خبر نداري؟ جلوتر اشوبي بپا شده

توي سهام بورس بمب منفجر شده

حرکت کن زياد وقت نداريم

وقتشه

ميخواهيم بريم ببينيم؟ کل منطقه شينا داره ميره هوا

هي نخند

... تاي نور، پاول، بشير، و عبدل

به ماچيار کلوني فرستاده شدن...

به اونا دستور دادن بين خونه‌هاي مردم نارنجک پرت کنن

اونا موقع شورش بازار چوب نزديکي ماهيم رو اتيش زدن

و به داداش تايگر خيلي ضرر رسوندن

جيکنا، بادشا،، شيخ و علي اخرين نفرهايي بودن که رفتن

... نزديکي اداره گذرنامه چيکنا متوجه شد

که يک مواد منفجره در حال چشمک زدنه...

مشتاق، بزن بقل

نگه دار

بادشاه اين چيه؟- اين چرا داره چشمک ميزنه؟-

من چه ميدونم

خب چکارش کنم؟

!بندازش بيرون!بندازش بيرون !سريع

وقتي اونا چاشني رو انداختن ماشين حامل بمب کنار اداره گذرنامه هم منفجر شد

ون اونا هم همونجا گير کرده بود جيکنا خيلي ترسيده بود

اونا بقيه برنامه‌هاشون رو بيخيال شدن

مشتاق، ماشين رو همين اطراف بذار

مشتاق، ماشين رو نزديکي کارخانه سيمنس پارک ميکنه

... اون شب همه خونه تبا جمع شدن

و خبر انفجارها رو از تلويزيون گوش ميدادن

طبق گزارش‌هاي رسيده دوازده بمب ... در بمبي منفجر شده

که هرکدوم يکي بعد از يکي... در منطقه‌هاي مختلف منجر شدن

منطقه‌هاي چون: بورس سهام، بازار زيوري ... ساختمان هواپيمايي هند

ماچيمار کلوني، هتل جوهو ... هتل صخره دريا

سينما پلازا، پمپ بنزين لاکي مي‌باشند...

کي اونجا رفته بود؟- خفه شو احمق-

من اونجا گذاشته بودم ولي منفجر نشده

!ساکت!گوش کن

امداد رسان‌ها دارن به مردم صدمه ديده رسيدگي ميکنن

... جناب وزير، اقاي شاراد پاور نيز گفتن

خب بذار ببينيم... چرا خاموش کردي؟ ساکت-

بيخيال، همه ما تا شب بايد از بمبي بريم

اين دستور داداش تايگر هستش هيچکي داخل شهر ديده نشه

همه‌تون بايد قايم بشين

با داداش تايگر در تماس باشين شماره دبي داداش رو دارين؟

پس در تماس باشين الانم همه‌تون برين

قربان- تا اينجا کارت عالي بود-

ما فهميديم که تمام اين نقشه‌ها و بمب گذاري‌ها کار تايگر ممون بوده

و الانم فرار کرده

تو خونه‌ش هيچي گيرمون نيومد تمام دارايش رو مهر و موم کرديم

و اينو هم فهميديم کي چه کساي در اين انفجارها کمکش کردن

اما مطمئنن اونا تو خونه‌هاشون منتظر ما نميمونن

... پس فعلا نقشه اينه

... منطقه‌هاي ناوپدا، برمپادا و دونگري

منظقه‌هاي هستن که اونجا شورش اتفاق افتاده

ما خيلي‌ها رو طي شورش دستگير کرديم و باز ازادشون کرديم..دوباره دستگير کنين

با خبرچين‌هاي خودتون در ارتباط باشيد

و اينا چي ميخورن، کجا ميخوابن، کجا ميرن همه چي رو پيدا کنيد

يک ليست درست کنيد به مخبره‌ها بدين

تا اينا رو پيدا نکرديم کسي خونه نميره

و راستي ماه رمضانه حواستونو بيشتر جمع کنيد

هرکاري ميخواهين انجام بديد ولي به عقايد مذهبي اونا احترام بذارين

دانگله تو حواست به موقعيت خودت باشه

واني، نادگوده وتو يک تيم تشکيل بدين

و همه رو توجيه کنين

ظالم، پرخاشگر باشين اما با نزاکت باشين

هر کاري ضرورت پيدا کرد انجام بدين

!سرفراز

بيا پايين

يه نگاه به اين اسم‌ها بنداز ببين کسي رو ميشناسي؟

يک دو نفر ميشناسم ولي خوب نميشناسم

يه تحقيق بکن، چشم وگوشاتو خوب باز کن- باشه، قربان

هر چي فهميدي خبرم کن- چشم قربان-

کيه-پرويز همينجاست؟ فکر کنم دستشويي باشه-

پرويز بيا بيرون

برو اون يکي من هنوز کار دارم

اونم پره!تحت فشارم بيا بيرون ديگه

نميذارين ادم تو ارامش کارشو بکنه؟

!زود باش بيا بيرون

چيه؟چي شده؟

بيا بريم رئيس ميخواد تورو ببينه

در رو باز کن!اون تو ميخواي چکار کني بيا بيرون

ببين بهت گفتم... باز نکني در رو ميشکنيم ميايم داخل

پرويز در رو باز کن بهتره

برو از در بيا بيرون

مگه ميموني از پنجره مياي؟

قربان، ما شعيب قنصاري رو پيدا کرديم تو منطقه زاغه نشين پشت فرودگاه ساهارا هستش

هي... شعيب قنصاري کجاست؟

شعيب قنصاري رو ميشناسي؟

مگه کري؟ اين داره صحبت ميکنه

کي روتون اب ريخته؟ شماها که هميشه خوابين کار نميکنين فقط ميخورين

... هي شعيب- !ايست!ايست-

کجا داري ميري؟

تکون بخور

بيا اينجا

!مامان!مامان

اسمت چيه؟

!کمکم کنين!کمکم کنين

قربان بذارين ما بريم ما کاري نکرديم

چرا اينارو اينجا جمع کردي؟ همشون بفرستين بيرون

خواهشا بفرمايين همه رو ببر بيرون

... يک روز

ما داشتيم کريکت بازي ميکرديم...

و توپ ما به شيشه جلويي ماشين عمو تايگر برخور ميکنه

اون هم بابلو بدجور کتک زد

از اون روز به بعد هر وقت ماشين اون اونجا پارک بود ما بازي نميکرديم

چون خيلي عصبي بود

امتياز گاواته کجاست؟

بهتون گفتم که!من از هيچي خبر ندارم

واقعا من چيزي نميدونم

مشتاق تاراني الان توي بمبي هستش

بعضي‌ها به دبي رفتن بعضي‌ها هم به راجستان در رفتن

شما فردا ميتونين تراني رو پيدا کنين

!داداش، يه لحظه

بگيرش عوضي

هيچ نگران نباشين براش هيچ اتفاقي نميوفته

اون اگه بيگناه باشه مياد هر لحظه ممکنه به خونه بياد

نه قربان، چند روزه دارين همين حرفارو ميزنين

خب چکار ميتونيم بکنيم؟ چيکار؟

اگه اون بيگناه باشه برميگرده

ببين، رک و پوست کنده حرف بزن و گرنه بدار اويخته ميشي

من از هيچي خبر ندارم

هي گوش کن... خونه امتياز گاواته کجاست؟

قربان من نميدونم..برين جلوتر بپرسين

تو اونجارو بپا

تو حسابم بنويس

شريف چطوري؟- !امتياز!امتياز-

امتياز گاواته کجا زندگي ميکنه؟

نميدونم قربان

قربان امتياز گاواته رو پيدا کرديم

!هي واني بگيرش

!سريع!سريع!ماشين روشن کن

قربان اينجا ديده نميشه شايد طرف ايستگاه داره ميره

آب بده يه چايي هم بده

!هي کثافت اشغال کجا در ميري؟..ناهادي برو جلو بشين

ناهادي؟کجايي؟ پيداش کردي؟

ناهادي هستم، دقيقا جلومه- کجايي؟-من کنار خط لوله هستم

همونجا بمون من دارم ميام

... باشه قربان- از جات تکون نخور ما الان ميرسيم-

... امتياز وايستا

... امتياز وايستا

امتياز وايستا، وگرنه شليک ميکنم

امتياز وايستا

وايستا

... امتياز وايستا

... امتياز وايستا

کجا رفت؟

تو هيچ کاري نکردي، ها؟

چکش رو برام بيار

!نگه‌ش دارين!نگه‌ش دارين

زود باش حرف بزن

!حرف بزن

تو هيج کاري نکردي؟

هيج کاري نکردي، ها؟

هيچي؟

هيچي نکردي؟

!بگو!بگو هيچي نکردي؟

صاف وايسا- صاف وايسا-

!خفه شو!خفه شو!خفه شو

امضا کن

!اينجارو امضا کن خودکار رو درست بگير

بايد امضاش کني

صاف وايسا

انگشت بزن انگشتت رو بده من

ببرينش

بلند شو وايستا و گرنه پاي دومتو ميشکونم تا نتوني راه بري

بلند شو

قرمز شد

باذشا خان و بشير خان با هم هستن

بادشا خان رامپور هستش و بشير تو گرامپوره

ميتوني دوتا رو يه جا گير بيارين

... بشير- اتفاقي افتاده؟-

اون پليس داره به ما نگاه ميکنه

اون همينجوري داره نگاه ميکنه

بريم

چي شده؟- با داداش تايگر بايد حرف بزنيم-

اون پليس که رفت

بريم به تايگر زنگ بزنيم

توي دهلي چه غلطي ميکنين؟ مگه من بهتون چي گفته بودم؟

... مگه نگفتم برين يه جاي غيب بزنين

اونوقت شما احمق‌ها اونجا چکار ميکنين؟...

بين بمبي و اونجا چه فرقي ميکنه؟

قبل از اينکه پليس سر و کله‌شون پپيدا بشه از اونجا برين

ببين، هر وقت رسيدين بهم زنگ بزنين

اصغر چرا اينجوري حرف ميزني؟- عصبي بودم-

حالا کجا بريم؟

روستا ما ميريم

بيا

سلام عمو- عليکم السلام -

حالت چطوره؟- خوبم-

مادرت چطوره؟- بد نيست-

اين تزئينات براي چيه؟- عقد سلطانه هستش-

واقعا؟

اينم بشير هستش دوستمه

ازش پذيرايي کن- بفرما-

تو که اينجا نشستي کي به ما چاي تعارف ميکنه؟

تو کجايي؟

دو روزه گفتي ميام هنوز نيومدي

من رامپور هستم

اونجا چکار ميکني؟

عقد سلطانه هستش

تو يادت بود؟

چي فکر کردي؟

واسيک هم داره مياد

اون شهنواز هر وقت اينجا مياد

همش ميگه تو کجايي

براي چي؟

نميدونم- اون براي چي اونجا مياد؟-

چيزي ميخواي بهش بگم؟

اونو هم با واسيک اينجا بفرستش

اون اونجا ميخاد چکار؟- تو فقط بفرستش بياد-

الان قطع ميکنم بعدا تماس ميگيرم خداحافظ

چي شده؟

شهنواز اومده خونه امون

... من شنيدم تو بمبي حدود 5000 هندو

توسط بمب گزاري‌ها کشته شدن...

تقريبا 300نفر

هر چقد باشه، ريختن خونه بيگناه خوب نيست

تو الان کجايي؟- رامپور هستم-

باشه، داداش

خب يه کاري کن برو جيپور

از اونجا بهت ميگم به دبي بيايي

به تونک برو من اونجا يه دوست به اسم سليم دوراني دارم

من باهاش صحبت کردم تبا و يدا هم اونجا هستن

بمبي خيلي گرمه

امتياز گاواته، اصغر مقدم همشون دستگير شدن

پليس همه چي مارو ميدونه و دنبالمون ميگرده

داداش تايگر هم زنگ زده بود

گفت همتون از اينجا به جيپور برين

خب ما الان از همونجا داريم ميايم- حرف نزن-

يعني چه؟ از اينجا به اونجا، از اونجا به اينجا

ميخواهي با من بحث کني؟- اگه اينجوري بود همونجا ميموندم-

بادشا، تو داري با من بحث ميکني؟

خب نه، اين چه کاريه؟- تو ميخواي رو حرف من حرف بزني؟-

!خفه شو

بريم

:اينستاگرام و کانال تلگرام رسانه باليووديها @BollywoodihaOfficial @BollywoodihaHD

کي گفته اينجا شهر صورتيه؟ اينجا که همش قرمزه

احمق فرض کردن مارو؟- ... داداش انور-

ما کي به دبي ميريم؟...

چرا ميخندي؟

کسي به دبي نميره- تايگر به ما قول داده بود-

مارو به دبي ميفرسته... - به همه گفته-

اون به من گفته بود به همتون 10000بدم- من بايد به دبي برم، فهميدي؟-

بدون پاسپورت چجوري بريم؟- پاسپورت‌ها که پيش انور هستن-

پاسپورت‌هاي ما پيش تو، درسته؟

من هيچ پاسپورتي ندارم

نيست؟ چرا؟ ... بعد از اينکه اسلام رسيديم

تمام پاسپورت‌ها رو تو بيشعور از ما گرفتي...

بادشا ببين فحش نده- خب پاسپورت‌ها کجاست؟-

اول درست صحبت کن- اگه نکنم چي؟-

پاسپورت‌ها پيش تو بود يا نه؟

احترام خودتو نگه دار- پس پاسپورت‌ها کجان؟-

پيش داداش تايگر هستن- همشونو اتيش زده-

چي رو اتيش زده؟

پاسپورت

اتيش زده؟

پاسپورت منو سوزونده؟- همه رو سوزونده-

چطور ميتونه همچين کاري بکنه؟- تايگر سوزونده-

چطور بدون گفتن ما پاسپورتمون رو بسوزونه؟

اون ديگه خواست تايگر بوده اگه مشکلي داري به من بگو

چطور ميتونه پاسپورت منو بسوزونه؟- تايگر اونو اتيش زده-

خب چرا همچين کاري بکنه؟ درست حرف بزن، اون ديگه به تايگر مربوطه-

پس هيچ خبري نيس سر همه‌مون کلاه گذاشته

هي دوباره شروع کردي؟- خب هممون رو الاغ فرض کردين-

بادشا، از اخلاق من سو استفاده ميکني

... به من گفت به جيپور برو

اون بهم گفت بيام جيپور منم اومدم

گفت اونجا برو رفتم همه‌تون برين به درک، عوضي

خفه شو ديگه بد و بيراه نگو

... اومدم اينجا، ميگه

... پادشا ببين

بادشا از اينجا گمشو برو بيرون وگرنه تورو هم ميسوزونم

!عوضي

بسه ديگه، همه چي روبراه ميشه

... ببين بادشا

داداش تايگر ميدونه که چکار داره ميکنه...

شايد ميخواد مارو از مرز عبور بده

بخاطر همين مارو به راجستان فرستاده

و تبا ميگه پاسپورت‌هاي ما توي پاکستان اماده است

سعي کن بفهمي رفيق

... ببين بادشا

اگه من اشتباهي کردم منو ببخش...

من فقط از دستورات تايگر اطاعت ميکنم

انقدر تو ناراحتي همه ما ناراحت هستيم

تايگر نميتونه مارو تنها بذاره بره

تو اصلا ميدوني داداش تايگر چقدر از تو خوشش مياد؟نميدوني بادشا

بادشا ببين، سعي کن درک کني تو از خود مايي

بادشا بيا اينجا اينجا موندن براي همه خطر داره

چرا؟- خطرناکه-

خب پس چکار کني؟

از اينجا ميريم، ولي با داداش تايگر در تماس باشيم

اينبار کجا بريم؟

يه نفر اومده دنبالت ميگرده

کيه؟ چي ميپرسيد؟

ميگه کار و کاسبي رو جمع کردي کجا رفتي؟

تو که حالت خوبه؟

اون اقا کي بود؟

من ازش نپرسيدم

خيلي عجيب خونه رو نگاه ميکرد

اومد داخل، رفت اتاق واسيک رو نگاه کرد

کمد رو باز کرد نگاه کرد تمام وسايل‌ها رو ريختن

حتي زير تخت ها رو گشتن

اگه باز برگشتن درباره من پرسيدن هيچي بهشون نگو

... .مگه تو- فقط هيچي نگو-

خداحافظ

پليس‌ها به خونه‌ام اومدن

با داداش تايگر زنگ بزن- داره شمارشو ميگيره-

داداش، شمارت نميگيره- نميگيره؟-

بريم

بعضي‌ها به پاکستان رفتن

هي با انور تماس بگير- کجا؟-

کسي هتل نيست، چيکنا نميدونم کجاست

شماره تايگر هم نميگيره اونجا مادرم هم نگران هستش

من ديگه نميتونم تحمل کنم

تو زياد وسواس ميکني

خب چکار کنم؟

اصلا ميدوني بمبي چه خبره؟

ما هم نميدونيم چکار کنيم

برو بخواب- ... من فکر ميکنم-

اگه برم دستگير ميشم...

عمو بشير رو نديدي؟- اون رفت بيرون-

بشير

بشير

عمو، بشير رو نديدي؟

اون سر صبح از اينجا رفت برات يه نامه گذاشته

من به گراکپور ميرم

به شماره جديد داداش تايگر زنگ بزن

به يه خرده پول نياز دارم

:ترجمه تخصصي رسانه فرهنگي هنري باليووديها مترجم: نــعيم / نگارش: بينگ سامي

سلام- سلام-

يه اتاق ميخواستم- اسمتون؟-

ناصرخان- از کجا تشريف ميارين؟-

جيپور، مخابرات کجاست؟

اونور خيابون

داداش تايگر، من دهلي هستم روبرو مسجد جامع

همونطور که خودت گفته بودي الان ديگه چکار کنم؟

برات پول ميفرستم

همين که بدست رسيد، به کلکته برو

... احيانا کسي

اينجا درباره من نپرسيد؟-نه به اسم ناصرخان يا بادشاخان؟-

نه هيچ کس- کسي هم زنگ نزده؟-

بادشا خان

چيه؟- اين براي شماست-

داداش تايگر تورو فرستاده؟- اره-

به اون گفتم که به اسم ناصر خان اتاق گرفتم

با اجازتون، خداحافظ

"من حونم رو به خطر انداختم"

"خدايا"

"خدايا"

اره

من هتل نوراج هستم کنار ايستگاه هوراج

به اسم ناصر شيخ اتاق گرفتم- يه کسي مياد اونجا تورو ميبينه، باهاش برو-

"فکر ميکردم که رنگ جنگ طلايي بوده"

"فکر ميکردم که رنگ جنگ طلايي بوده"

"ولي بعدا فهميدم که نه"

"فکر ميکردم که رنگ جنگ طلايي بوده"

"فکر ميکردم که رنگ جنگ طلايي بوده"

"ولي بعدا فهميدم که نه"

"مشکي بوده"

من چهار روز اينجام هنوز کسي که نيومد؟

شماره داداش تايگر نميگيره، من چکار کنم؟

الان موندم چکار کنم؟ پولام داره تموم ميشه

خب اينجا براي چي بمونم

"يا علي"

جان، چي ميخواهين؟

يه اتاق ارزون ميخام- يه نفره يا دونفره؟-

اگه تخت هم نداشته مشکلي نيست ارزون ميدوني چيه؟

بادشا خان؟

بازش کنين

12مارس بمبي بودي؟

کجا نقشه‌هاتون رو ساختين؟

... خبر داري چقدر ضرر رسوندي

چقد نفر جونشون گرفته شده؟...

دنيا خيلي بزرگه هر جا ميتوني بري قايم بشي

من کاري نکردم- خفه شو-

حواست باشه دروغ تحويلم ندي

اون پرونده رو ديدي؟

همه مدارک توش هست

امتياز گاواته، اصغر مقدم

... شعيب، مشتاق

حالا خودت دهنتو باز ميکني يا من بازش کنم؟

بازش کنم يا بازش ميکني؟

... من براي داداش تايگر کار ميکردم- اينجا هيچيکي داداش کسي نيست-

فقط اسم بگو

تايگر ممن

... مسجد بابري ما رو نابود کردن

برادرهاي مسلمان مارو کشتن...

به ناموس ما تجاوز کردن

به خاندان ما اهانت کردن، يکي بايد انتقام مارو ميگرفت

داداش تايگر، تنها تايگر(ببر)خاندان ما بود همه نقشه از اون بود

همه ما با هم بوديم، انتقاممون ميخواستيم بگيريم براي ما جهاد بود

... اگه اين انفجار‌ها نبود

توي اين کشور زندگي... براي مسلمان‌ها سخت تر ميشد

مسجد بابري انقد ضعيف نبود

... اونا ميگن نه کار بولدوزر بود نه بمب

بلکه خودش فرسوده شده فروريخته...

شما ميتونين باور کنين ولي من باور نميکنم

بعد اون نوبت ما ميشه

زنده زنده مارو تو خيابون ميسوزنن

به بچه‌هاي کوچيک شليک ميکنن

همه اين نقشه‌ها از کي بود؟

من نميدونم

نقشه‌ها از کي بود؟ پولا از کي بود؟

چه کسايي با شما هم دست بودن؟- همش کار من بود اونم تنهايي-

شليک کن

واينکارارو براي پول انجام نداديم خدا با ما بود

بخاطر همين در چنگ با کفر پيروز شديم مدد اون همراه ما بود

اين بار خدا همراه ما بود

... دارين مسخره ميکنين

نديدي چقدر مردن، انتقام برادرهاي مسلمان خودمون رو گرفتيم

مزخرف نگو

خداوند بي گناهان رو نميکشه

خدا همراه هر ادم مومن هستش

خداي اونم هم هست

براي اون(خدا)هيچ فرقي نداره

ولي شما عوضي‌ها فرق ميذارين

و اين دفعه خدا با ما بود

همراه ما بود، به همين خاطر اون ون ماروتي رو اونجا جا گذاشتين

خدا با ماست ک طي دو ماه 200نفر رو دستگير کرديم

اگر خدا با شما بود، تو الان اينجا نبودي

و هيچ مدرکي گير ما نميومد

بلکه تايگر ممون همراه شما بود

اون از شماها سو استفاده کرد

قبل از انفجار اولين بمب از اينجا در رفت

خانواده‌ش رو با خودش برد و شما‌ها رو تنها گذاشت

خيلي راحت

اون شماها رو احمق فرض کرده بود، ميدوني چرا؟

چون شماها خودتون احمق هستين

به اسم دين ومذهب خرتون کرده

و براي هميشه احمق وساده ميمونين

تو و همچنين اون هندو هم که بخواد تورو بکشه

... هر ادمي که چيزي براي از دست دادن نداره

به اسم دين و مذهب احمقش ميکنن...

... بخاطر افرادي مثل شماها

ما پليس‌ها مجبور ميکنين... زندگي بيگناهان رو در خطر بندازيم

بخاطر شماها تمام شب رو اينور اونور ميريم

کي رو؟ ما رو، ديوث

از اينجا ببرينش

قربان يه نفر هست، يعقوب خان

اونم هم بوده

يعقوب خان؟- يدا يعقوب صداش ميزنن-

داداش مجيد خان، مالک ساختمان سازي ام کي هستش

يدا کجا بمب ميساخت؟

نميدونم ولي پول خوبي ميگرفت

هي اهنگ خاموش کن- هرچي ار دي اکس توي بمبي بوده اون اورده-

خيلي با تايگر وداوود شيش بود

اون گنگستر پولو خان رو ميشناسي؟- نه کيه؟-

همون که توي دانشگاه دولتي شليک کرد؟

همون که قاچاق کوکائين ميکنه

اون با يدا خيلي مشکل دارن

داود اشتيشون داده بود، ولي باز ميگن که با هم مشکل دارن

اين پيلو خام اين وسظ چکاره اس؟- اونم در جريان بوده-

همين بغل نگه دار

پليس دنبالت داره ميگرده

اينجا که نيومدن؟

نيومدن

در اين باره خبري نداري؟

مگه ديوونه‌ام؟- پس اونا چرا دنبالتن؟-

اونا که کار هميشگي شونه

... برو به کلانتري و بهشون بگو

که تو خارج از شهر بودي... چرا؟-

من 12مارس اينجا نبودم- ولي باز برو بهشون بگو-

اونا تمام انبار براي چي گشتن؟

داداشت معماره، درسته؟

ساختمان سازس ام اکي مال اونه

چقد ساخت وساز کرده؟- اپارتمان واسه خودت ميخوا‌ي بگيري؟-

براي قايم کردن صابون نياز به مکان داريم

صابون؟

صابون سياه (ار دي اکس)

اون صابون‌ها روجابجا کردم

چرا؟

نميخام پاي داداشم گير باشه- پس ميخواي چکارشون کني؟-

ميخام به انبار شاهد تو مومبرا ببرم يه خورده اشو به جيندرا ببرم

خب وسايل اسم که دارن

خب وسايل ديگه چه اسمي ميخواد

بهم اعتماد نداري؟- ببين بحث اعتماد نيست ولي ميخوام بدونم-

بمب که نيستن

انبارت نميره هوا سالم ميمونه، باشه؟

زياد نميخوام اشغالش کنم بعدش بهت ميگم

صحيح سالم بهم پسش بده يادت بمونه بهم نگفتي

اينو ببندين

خيلي سنگينه

چي؟- خيلي سنگينه-

يکي بزنم پشتت سبک تر ميشه

من براي شراکت بهت پول نميدم بروداخل

کيسه‌هاي بيشتري بيارين

بقيه رو چکار کنيم؟- کشميرا پيش تنها ميبريمشون-

هي، بيا اينجا

بله، قربان- اينا چيه؟-

نميدونم، اونا گفتن اسباب جيندرا هستش

جيندران؟- اره-

اما اون که فعلا کاري نميکنه

عمو- اينا چيه؟-نميدونم

يک تن از ايناست؟ عاليه

500هزار ميشه خريد؟- پانصد!مگه ديوونه‌اي؟-

چرا انقد؟ فقط اينا رو جابجاشون کن

ميدوني اين چيه؟

فکر کردين اسباب بازيه

من از کجا ميدونستم اون يدا بهم گفت اينجا بذار منم گذاشتم

منم فکرشو نميکردم چون با داداش مجيذ داريم کار ميکنيم

بايد ميپرسيدي ميکردي بايد ميديدي يا با خود مجيد صحبت ميکردي

اين يدا امروزا کجاست؟

فقط يه راه هست بفهميم از داداش بايد بپرسيم

يدا کجاست؟

نميدونم

چيزي يادت اومد؟- 12مارس اصلا اينجا نبود-

مارو احمق فرض کردي؟

اسم همسرت چيه؟

چي شده؟- نفيسه؟-

بايد با ما به کلانتري بيايي- حالم زياد خوش نيست-

کسي ازت پرسيد حالت خوبه يا نه؟

من حالم خوب نيست

حالش خوب نيست؟

پس بگو يدا کجاست؟

من از هيچي خبر ندارم

حالت خوب نيست، ها؟

واقعا، من از چيزي خبر ندارم

تا حالا هر کي رو گرفتيم ميگن ما بيگناهيم

با رحم مروت هيچ جوابي نگرفتيم

پس ما به روش خودمون کارمون رو انجام ميديم

قربان به حقوق بشر ضرر رسيده، درباره اون چي ميگين؟

حقوق بشر؟ خب به اونا بگين اين پرونده رو حل کنن

400نفر مردم توي انفجار کشته شدن

همه بيگنا بودن حقوق اونا چي ميشه؟

بين اين همه مجرم، افراد بيگناه هم گير ميوفتن

اينم زياد جالب نيست

اينا هم مجرم‌هاي معمولي نيستن فکر ميکنن کارشون درسته، جهاد ميکنن

اينا يه عده تروريست هستن، خانم

انگشتاشون رو قطع کنين دهنشون رو باز نميکنن

تا وقتي اين افراد بي ابرو نشن دهنشون رو باز نميکنن

اينا تحمل تحقير شدن زن وبچه‌هاشونو ندارن

الو- قربان من يدا يعقوب هستم-

پليس، مجيد و نفيسه رو دستگير کرده

ببين من اونا رو دستگير نکردم- اونا رو کتک زدن-

پليس فکر ميکنه من توي انفجار دست داشتم

اينجوري نيست قربان، اونا رو ازاد کنين

اين پرونده به من دخلي نداره

حتما اشتباهي شده دشمنانم ميخوان منو بدنام کنن

من اون روز توي بمبئي نبودم

خب تايگر هم نبود، تو چرا نمياي پيش من تا خودتو تبرئه کني؟

من اگه بيام منم گير ميوفتم

ببين من هيچ کاري نميتونم بکنم

قربان

!حرومزاده

:اينستاگرام و کانال تلگرام رسانه باليووديها @BollywoodihaOfficial @BollywoodihaHD

الو- داداش تايگر من يدا يعقوب هستم-

پليس، مجيد و نفيسه رو دستگير کرده

توي جهاد ادم بايد قرباني هم بده

اره داداش

داداش يه کاري بکن

با داداش داوود حرف بزن

ببينم چکار ميتونم بکنم

!حرومزاده توله سگ

خب بگو- رئيس فهميده که ار دي اکس رو تو اوردي-

من؟الان يهم ميگي؟- خب فهميدم بهت گفتم-

بهت گفتم که

قربان، حال مجيد و نفيسه خيلي بده

اونا تو زندانن، بيمارستان که نيستن

ببينيد قربان، هرکاري بگين ميکنم

هي تو با خودت چه فکر کردي تو بياي مجيد رو ازاد ميکنن؟

عوضي من مطمئنم همش کار پيلو خان هستش

من از اون حرومزاده نميگذرم

يه لحظه گوش کن- من اون حرومزاده رو بيخيال نميشم-

گوش کن- تو دخالت نکن-

قربان، ميخوام يه خبرايي بهتون بدم

ولي فقز به يک شرط، برادرم رو ازاد کنين

من بايد با بقيه حرف يزنم

خب بگو- داداشم رو بذارين بره-

سعي ام رو ميکنم خبرت رو بگو

... تايگر مقداري ار دي اکس

نزديکي انبار امروت نگار قايم کرده...

صابون سياه

زنجير، پسر خوبم

!اينا همش که ماهيه

اينجا همشون که ماهي، قربان

فکر کنم دستمون انداختن

برين خوب نگاه کنين- باشه قربان-

اون چرا بهم دروغ بگه؟

يه چاقو برام بيارين

وايسا!يه چيزاي اينجاست

يه چيزاي اينجاست

اينا چيه؟

58کيسه هستن- 58؟-

اونايي که نشان ابي دارند توي مومبرا پيداشون کرديم

بله دانگله- قربان، ار دي اکس رو با اين کارتون‌ها جابجا ميکردن-

همشون دايره ابي روشون زده

الو- قربان، پيلو خان هم توي انفجار دست داشته-

شما؟

از افراد داوود هستش هنوزم توي بمبي هستش

کي داره حرف ميزنه؟- يک دلسوز-

ميخواهين انتقام بگيرين يا نه؟

من که مشکلي ندارم اين پيلو مشکل داره

توي منطقه من مياد هر کاري ميکنه

الان ديگه کسي مشکلي نداره

همه چي رو فراموش کنين بهم دست بدين

دست بدين

بخاطر داداش داوود

اون از من خواسته اشتيتون بدم

دست بدين

کفشاتونو در بيارين بعد بياين داخل

پيلو خان همينجاست؟

اينجا نيست- کجا رفته؟-

نميدونم- کي مياد؟-

نميدونم

... توي باندرا يک رستوران چيني هستش

استومک، همه همونجا جمع ميشن...

منظورت از همه چيه؟

قربان، پليس با شما کار داره

من؟- بله-

راجکومار کورانا اينجاست ازش بازجويي کنيم يا نه؟

عوضي رو تو هلفدوني بندازين

تو برو... .دانگله؟ فربان، خانم پشت تلفن هستن

اون نور محمد هنوز دهنشون باز نکرده تو برو من ميام

قدم، در رو باز کن

چيزي گفته؟- نه هنوز-

هيچي نگفته؟

اسلحه‌مو نگه دار هي بلند شو

بگو، کيا باهات بودن؟

گفتم که- برو اونور-

ببخشيد، منو براي چي اينجا اوردين؟

من چکار کردم؟

کفشاتو در بيار، اينجا کلانتريه

خوابيدي؟ فکر کردي خونه باباته؟

جوراب هاتو دربيار!جوراب هاتو دربيار

يه جوري بزنمتون ديگه نتونين وايسين

حرف بزن!کيا باهات بودن؟

کسي نبود- توي دستات چيه؟-

ساعتتو در بيار

چرا جيغ ميزني؟

!خفه شو

قدم اينارو نگه دار- قفلش کن-چشم قربان

آب ميخوري؟

نه

جناب دانگله- بله-

هنوز چيزي نگفتن؟- هيچي-

اسمت چيه؟

راجش کورانا- راجکومار کورانا کيه؟-

منم

اسم کاملت رو نميتوني بگي؟- شغلت چيه؟-

توي باندرا رستوران دارم

خب؟- پيلو خان رو ميشناسي؟

دوستمه- کجاست؟-

اون چکار کرده؟

ازت سوال کرد جوابشو بده اون کجاست؟

نميدونم

!قدم- بله قربان - بندازش تو هلفدوني-

قربان- بشين-

من يک کم استراحت کنم کاري که ندارين؟

نه

اين وکيل کيه؟- کورانا-

دادگاه دستور داده اونو ازاد کنيم

بيا

مدارک رو اماده کن- بله، قربان-

شما وکيل کورانا هستين؟- بله-

روال قانوني تا صبح طول ميکشه اونوقت ازادش ميکنيم

قدم کجاست؟- پايينه، قربان

برو پيداش کن- بشين

در رو باز کن- بلند شو-

!بلندشو برو داخل !برو داخل

هي تو همونجا بمون

حرف زيادي نزن

صداي کسي در نياد- اسمت چيه؟-راجکومار کورانا

بلند شو

پير شدي

چهره‌شو بهم نشون بده

خواهرين؟- دخترمه-

... کورانا، تا وقتي نفهميم

ما کروانا رو دستگير نکرديم فقط ازش بازجوي کرديم

ما اصلا بهش شک نداشتيم ... ما ميدونستيم که اون نميدونه

پيلو خان چکار ميکنه...

سامرا ميگه بدون اتش دوي بلند نميشه ... اون ميگه

اون مرد نبايد خودکشي ميکرد

اون احساس گناهکاري نميکنه

..خاطران ميگن روز يکشنبه

پليس براي تموم کردن کارش ... داره خودش رو دور ميزنه

... اما واقعيت اينه که

اونا افراد بيگناه رو دستگير کردن که حتي نميدونن کارشون چيه

راکش ماريا راست ميگفت ... فقط دو هفته ميشه ديدمش

ولي هنوز حرفاش يادمه...

اگر مدد خدا با ما باشد بر همه کارا پيروز هستيم

مانتراله، سين باون، بال تاکري همشون نابود ميشن

اگر اين اتفاق نيوفته، پس خدا با ما نبوده

"برميگرده"

"يک هندي برميگرده"

يه کم اب ميارين؟

داداش براي اين اب بيار

..."من قرآن خوندم ولي"

من ميخوام با جناب ماريا صحبت کنم- براي چي؟-

ميخوام باهاش حرف بزنم

وقتش بشه بهتون خبر ميدم- خبر مهميه، قربان-

يک بار بهشون بگو، اسمم بادشا خان هستش

تايگر از ما سو استفاده کرد، قربان

توي اشوب اون خيلي ضرر کرد

دفترش رو اتيش زدند

به ما دروغ هم گفت

خودش در رفت مارو هم تنها گذاشت

حتي پاسپورت‌هاي مارو اتيش زد

... از دهلي به جيپور از اونجا به

رامپور، تونک، کلکته، باز به رامپور مارو فرستاد

مارو دور خودمون ميچرخوند

اخرش هم گوشيمونو برنميداشت

من ميخوام شهادت بدم قربان- بايد درخواست رسمي بنويسي-

جناب سينگ، اسم من بادشا هست

من دوسال پيش در ماهيم با چيکنا اشنا شدم

براي کي نامه مينويسي؟

... من تايگر رو

محل کار چيکنا ديدم...

از اون وقت که تايگر و چيکنا رو خوب ميشناسم

... توي شورش ماه دسامبر

پليس به جاود چيکنا شليک کرد...

مامان من دارم ميرم- کجا داري ميري-ايستگاه

همينجا بمون- چرا؟زودي برميگردم-

کيه؟- شهنواز-

برم يا نه؟- سلام-

سلام- بله، چيه؟-

چيکنا تير خورده، الانم بيمارستان هستش

جاود چيکنا همينجاست؟

جاود داوود کجاست؟

اينجا همشون جسد هستن برين اونجا بپرسين

برو داخل ببين

بادشا

سلام- عليکم السلام-

همه جا پليس‌ها هستن

خودشون شليک ميکنن اونوقت بر بر بهت نگاه ميکنن

... تو هفته اخر ماه ژون، پسر دوستم عزيز

بخاطر خوردن سم مرده بود... ... توي تشيه جنازه‌ش من

من باز جاود چيکنا رو ديدم...

ما توي خونه عزيز نشسته بوديم شفي که از افراد تايگر بود اومد

اون جاود رو کنار کشيد باهاش حرف زد

داداش جاود- داداش جاود دارن صدات ميکنن-

امروز وقتت ازاده؟ قراره محموله تايگر بياد تو هم بيا

کجا ميخواهي بري؟

بهت گفتم که نميدونم

با کي داري ميري؟

شهنواز با ما هست

پول ميخواين يا نه؟

تو مغازه که نميشه کار کرد غذا هم بايد بخوريم

اينم با خودت ببر

اين همينجا پيشت ميمونه

اين همش زنگ ميزنه ميگه شماره کيه

شماها اومدين

فکر کردم توي راه يکي زده لت و پارتون کرده

ديگه چخبر؟ بياين داخل

يه نگاه به هتل بنداز، عاليه

يه کم بزرگتر بشه ستاره ميشه

عاليه

بادشا سي سال پيش اينجا اومده بود

مثل من

ميزنمشا- باشه بيا-

يالا

... حدود دو سال کارهاي جابجايي محموله

نقره رو اون انجا ميداد...

وقتي ار دي اکس رو براي تايگر اورد حدود ميليون به او رسيد

... تو منطقه رايگرد ادم‌هاي فقير زياد بودن

يه مقدار پول به اونا ميداد... اونا براش کار ميکردن

همه ازش حساب ميبردن بخاطر همين هيچي نميگفتن

بخاطر اينکه به پليس و مشتري‌هاش حق السکوت ميداد

داوود پانسه؟

بله

پليس بمبئي- ولم کنيد-

سلام سلام قربان

من داوود پانسه هستم، من و دوتا شريکام ... دادباي پارکر و رحيم لاندروالا

حدود پنج سالي هستش که اين کار رو ميکنيم...

قاچاق

يک سالي ميشه براي تايگر ممن کار ميکرديم

تا حالا شش بار محمله‌شو براش اوردم

چهار بار نقره بود ... و دوبار

!بابا سرمون رفت بس کن ديگه

فکر کردي صداي راديو؟ خب داره زنگ ميخوره نميتوني برش داري؟

کي اينو اورد... جان داداش تايگر؟- الو بلاديه-

محموله توي ماسلا هستش

بار کيه؟- داداش داوود-

اگه مال يکي ديگه باشه چي؟

من ضمانت ميشم، خود داوود برام فرستاده

خب چرا هيچي بهم نگفته؟- من بگم برات کافي نيست؟-

خب بيخيال، بگو چي ميخواهي؟

من ضمانت ميخوام، نميخام مثل دفعه قبل باشه

به داداش داوود بگو بهم بزنگه

بهم بگه پانسه محموله ببر من ميبرم

ميخواي با داداش داوود حرف بزني؟

چرا با تلفن ميخواي حرف بزني؟

چرا حضوري نميبنيش؟

وزن هر نقره سي کيلو بود

واسه هر محموله بايد به چند نفر پول ميدادم

مردم، پليس و اداره گمرک

تا محموله با خيال راحت به شهر برسه

ما هر سري7000گيرمون ميومد

اما اخرين محموله کم بود ما هم از دست داديمش

چرا؟- همه رو بايد راضي ميکردم-

هر چي ميله بيشتر باشه سودمون بيشتر بود

بار اخر فقط65 تا بودن اينجوري خودم ميموندم

اگه اون اسم داداش داوود رو نمياورد عمرا قبول ميکردم

پانسه..پانسه

بله... من داوود پانسه هستم

سلام

اسم منو اوردن- از کي تا حالا پرواز منتطر شماست-

داوود اينجا زندگي ميکنه؟

هي کچله، بيا اينجا

بشين هي کچل بشين ديگه

سلام

سلام

ابجي

سلام داداش سلام داداش

من چاي نميخوام، ممنون- اين داره چکار ميکنه؟-

نه چاي نميخوام

... داداش تايگر گفتن ميخواي منو ببينين

تو چجوري اومدي اينجا؟

ميخواستم شما رو ببينم، به داداش گفتم ايشونم گفتن باشه

چي؟- چاي نميخوام، ممنون-

ميخواستي منو ببيني؟

... من به دادش گفتم شما رو ميخوام ببينم اونم

اون هرچي بخواد براش انجام ميدي کار اون کار منه

... من فقط ميخاستم بدونم اون وسايل چيه

مواد شيميايي

مواد شيميايي

شک داري؟

نه، ببخشيد هر چي شما بگين

... داداش داوود

دو تيم تشکيل بده

شايد اولي به مشکل بيوفته دومي به کمکشون بره

کي محموله رو ميفرسته، کي مياره من نميدونم

يه چيز ديگه، يه ليست از افرادي که بهشون ميخواين پول بدين تهيه کن

ناوالکار، شما صد هزار ميخواين؟

بهتون ميدم

اما ميخوام کار بي نقص انجام بشه

فکر نکن ديگه

... من براي جناب رانا و قدم هم

اونا هم قبول کردن، بابا پيش مياد ... همينجوري ميگذرونن

اومد

محموله معموليه، نميدونم کي ميرسه

خب بايد بدوني کي مياد

اره ولي نميدونم کي مياد

محموله براي تايگر ممن هستش؟

يا شايد براي گروهک تروريستي باشه؟

معامله بدي برات نيست

قربان، اونا از اول هم ميدونستنم که محموله چيه و کي اونا رو داره ميفرسته

با تاپا تماس بگير، اسم اون پليس‌هاي که رشوه گرفتن رو بهش بگو

هر چي از ميپرسن فقط جوابشونو ميدي از خودت چيزي نگي

خيالت تخت- داداش، بادشاه-

بيا داخل

سلام- عليکم السلام-

پس بادشا خان تو هستي؟

بله، داداش

بشين

چي شده؟ ديشب نتونستي بخوابي؟

نه، خوابيدم

!چشمات که خمارن

... تو ماشين بود، زيادي هوا خورده

حالا بادشا کي هستي؟

نماز ميخوني؟- اره، داداش-

پنچ وقت؟

اره

... يعني

بعضي وقتا قضا ميشه، ولي ميخونم...

وقتي اين شورش بپا شد، تو کجا بودي؟

همينجا توي بمبئي بودم

چندتا هندو رو کشتي؟

بله؟

يعني کسي از بستگانت رو از دست دادي؟

... خب

تمام زندگي مو از دست دادم...

خونت به جوش نمياد؟

... اونا در شورش قبلي

... در منطقه پرتيکاش نگار...

چون هندوهاي لعنتي توي اداره مسکن بود...

ميدونستن که مسلمان‌ها کجا زندگي ميکنن...

و حتي خيلي از خونه هارو با گچ سفيد نشونه گذاري کردن

... اونا هشتم ونهم برگشتن

و کل خونه‌ها رو نابود کردن...

ولي هنوز مقاومت کردن

خيلي هارو زدن کشتن به کنار

... توي خيابون به ناموش و بچه هامون

!تجاوز کردن...

... اونا حنيف قريشي

زدن کشتنش...

اونجا، به مسجد سنگ زدن

توي يک ماشين ماروتي چهار نفر رو زنده زنده سوزاندن

اونم نزديک کلانتري

کي مياد به داد ما برسه؟ هيچکي

قران خوندي؟

اره، داداش

تا حالا پاکستان رفتي؟

نه، فعلا فرصت نشده برم

کجا زندگي ميکني؟- بمبئي زندگي ميکنم-

زادگاه اصليت کجاست؟

رامپور

يک هندو هم تو نکشتي؟

الان ديگه وقت انتقام گرفتن رسيده

... اگه کسي دهنشو باز کرد، جلو کسي حرفي زد

... مادر، پدر، خواهر و کل خانواده‌ش...

همسر، بچه، دوستش يا جلوي هر کسي که باشه...

واي به حالش

تمام خاندانش رو نيست و نابود ميکنم

سلام

پانسه کجاست؟

خودتون ميدونين ديگه، اون داره هماهنگي لازم رو انجام ميده

اون يه چيز ديگه‌اي ميگفت گفتش گفتش اين زياد مناسب نيست

اونوقت اين درباره جامعه حرف ميزد

سلام، داداش مشتاق- بيا داداش -

خوش اومدي، اين دفعه خدا کنه بخير بگذره

اينا از گرانادا هستش

با دقت جابجاشون کنين

شعيب، مواظب باش پاتو مواظب باش

ميخواي بري اونور يا نه؟

داداش، اينا چيه؟

اين ديگه چيه؟

اي کي 56

اينا مال ارتش پاکستان هستش

عجب چيزي داداش- اين دفعه ديوالي بمبي پر زرق و برق تر خواهد بود-

ار دي اکس و‌اي کي56 براي همه تازگي داشتن

تايگر گفت شما بايد اموزش ببينين

اسلام اباد

پاکستان؟- بله-

ولي داداش اونجا چطوري بريم؟

داداش داوود همونجا تو کانچاست

کاچنا؟- براي امادگي-

... نميدوني چجوري ولي

اما توي دبي خيلي اشنا داره...

طوري که بدون ويزا هم ميتونستيم به پاکستان بريم

... يازده فوريه 1993 هفت نفر از ما

از کايتي به دبي رفتن... (کايتي:شهري در چين)

اونجا با ايوب اشنا شديم اون مارو به يک اپارتمان برد

و سيزده نغر ديگه ما از پليد ابليس به اسلام اباد رفتن

پليد ابليس- خطوط هواي پاکستان-

همين که ما به پاکستان رسيديم ويزا نداشتيم

اونجا يک شخص به نام جعفر رو ديديم

اونم مارو با خودش برد نه کسي چيزي پرسيد نه کسي جلومونو گرفت

به همه‌ي ما اسم جديد داد اسم من ناصر بود

شب بعدي مارو به کمپ اموزشي بردن

توي کوهستان بود دو سه ساعت راه بود

اونجا دو تا ارتشي رو ديديم

... ما از سرما به خودمون داشتيم ميلرزيديم

ولي اونا انگار توي بيابون گرم ايستاده بودن...

حرکت کن

سلام- سلام-

همه چي روبراه؟- اره، خداروشکر-

بچه ها، ايشون باباجي هستن و همه شما زير نظر ايشون هستين

بلندشين، برين بيرون

به اندازه کافي خوابيدين

!برين بيرون

ساعت چنده؟- هنوز که 8.30 هستش-

نميزاره دو ساعت هم بخوابيم

هفدهم سه نفر ديگه به ما اضافه شدن و ما نوزده نفر شديم

يوسف

اسلم

اکرم

اسم هاي واقعيتونه؟

يکي از اونا گولو بود توي شورش برامپاده نقش مهمي داشت

... و قبل از انفجار با هم بوديم

اونم توي کلانتري ناوپادا...

علف خوردن بسه ديگه

اگه ميخواين قوي بمونيد، گوشت گاو بخوريد

!بشين

!پاشو

!بشين

!پاشو

روز شش دسامبر براي ما مسلمان‌ها روز قيامت بود

خدا لعنت کنه اون کسايي که مسجد مارو از بين بردن

به ما ظلم بزرگي شده

اونا خونه و مغازه‌هاي مارو اتيش زدن

خون برادرهاي مارو ريختن

... توي روز روشن در جلو عام

به ناموس ما تجاوز کردن...

همانا که خداوند با صبرکنندگان است

ولي تا کي مسلمانان اين کشور با اين اوضاع کنار بيان؟

ببين اين مثل مداد ميمونه

ولي ما بهش چاشني بمب ميگيم

چي ميگيم؟- چاشني بمب-

ولي ما بهش مداد ميگيم

اگه دکمه قرمز رو فشار بديم توي پنچ دقيقه منفجر ميشه

سفيد رو بزنيم يک ساعت، و سبز توي دو و نيم ساعت منفجر ميشه

اينا دو نوع نارنجک هستن

اين يکي ضامنش رو بکشي منفجر ميشه اينو سيمش رو بکشي منفجر ميشه

اينکه تقلبيه؟

... اين ار دي اکس هستش

مواد منفجره توسعه يافته

بعد از جنگ جهاني دوم ساخته شده

... براي ساختن بمب بکار ميبرنش

!بزنش

!زود باش

شماها سخت تمرين ميکنيد؟

داداش داوود گفت، پسرهاي خوبي هستين

کارتون تموم بشه به همتون جايزه ميده

داداش، حاضريم جونمون رو فدا کنيم

بعد از اون ما به دبي بازگشتيم

و باز هم توي همون اپارتمان مونديم

شبش تايگر ماشين رو دنبالمون فرستاد

مارو به خونه الرشيدي برد

براي اولين بار همه امون يه جا جمع شديم

... همه قسم ميخوريم

... همه قسم ميخوريم

درباره اين عمليات به کسي چيزي نميگيم و حرف هم نميزنيم

درباره اين عمليات به کسي چيزي نميگيم و حرف هم نميزنيم

... و به کسي نميگيم که به دبي و اسلام اباد رفتيم

و اموزش ديديم...

... و به کسي نميگيم که به دبي و اسلام اباد رفتيم

و اموزش ديديم...

و اگر کسي از ما دستگير شد کسي رو لو نميديم

و اين راز رو با خودمون به گور ميبريم

ما به قران پاک قسم ميخوريم

ما به قران پاک قسم ميخوريم

بعد از چهار روز هممون به بمبئي برگشتيم

ما بايد به فرودگاه بريم

... اگه يک پرواز بين المللي رو نابود کنيم

کل جهان ميفهمن..

... و اون کارخانه چيمبرولا

اونم ميره هوا، همشون ميرن هوا

اون قضيه شهرداري چي شد؟- داداش تايگر، مشتاق اونجا اشنا داره-

خب ما يک ليست بايد تهيه ميکرديم کجاها بمب گذاري کنيم

داداش بادشا، اين که مثل شيريني ميمونه

بعدش داداش گولو روپليس دستگير کرد

اونا در رابطه با شورش هنوز دنبال گولو بودن

گولو هم ترسيد يجاي خودشو گم و گور کرد

داداش تايگر خيلي عصبي بود

با اون... شليک کنين

داداش، اون براش گرفتاري پيش اومده- من گفتم اون... از پا درش بيارين

من باهاش حرف ميزنم

اون نميفهمه

ميفهمه، من باهاش حرف ميزنم

باشه، چيکنا رو با خودت ببر

چيکنا، بهش بگو دهنش روباز نکنه

هشداري که اول بهش دادم بهش ياداوري کن

اگه حرف بزنه خودشو با خاندانش اون دنيا ميفرستم

باشه داداش- برو-

بريم

داداش تايگر چرا همش اينجوري حرف ميزنه؟- !خفه شو-

داداش هر چي گفت بگو چشم فهميدي؟

نه، من منظوري نداشتم

چيکنا- جان-

وايسا، منم باهاتون ميام

داداش، از اين طرف

همين خونه است

برين، پيداش کنين

همه جا رو خوب بگردين

گولو

"امروز عشق من داره عروسي ميکنه"

"حضرت امروز عروسي ميکنه"

اون گولو به ما خيانت کرد

داداش، اون خيلي احمقه

اينجوري کار به مشکل ميخوره

... اگه چيزي بگه

براي ما بد تموم ميشه...

ولي بخدا قسم نقشه سرجاشه

شب همه توي گاراژ جمع شديم

و تمام شب به ساختن بمب مشغول شديم

قبل از سحر داداش تايگر به دبي رفت

قربان فربان

ما داريم اتهامات رو ثبت ميکنيم- چقد ثبت کردي؟-

حدود 189 نفر را ثبت کرديم

دادستان پرونده کيه؟- جوال نبکام-

از فاميل‌هاي ممون کسي رو دستگير کردين؟

نه، ولي خوش بين هستيم هر چه زودتر يکي رو دستگير ميکنيم

يعقوب ممون

... از فاميل هاي تايگر

کسي بجز خود تايگر در اين... بمب گذاري دست نداشته

همه اين کارا رو تايگر و جلياوال انجام دادن

تروريست‌ها از تايگر استفاده کردن و جليوال از دبي به اينا خط ميداد

براي تروريست ها؟

براي تروريست ها، براي پاکستان

... شما ميگيد از خانواده ممون کسي دخالت نداشته

اما شما از کجا از همه چي خبر دارين؟...

ما کاره‌اي نيستيم

خب خانواده ممون سه روز قبل از انفجار چرا از کشور رفتن؟

... تايگر برامون بليط گرفته بود

ما هم رفتيم.. ما هميشه به دبي ميريم

شما براي عروسي دختر جليوال رفته بودي؟

نه، به ما همون اول گفته بودن ما رفتيم

کي گفته بود؟- جليوال-

چرا؟- ... خب اولش-

ما نميدونستيم، الان همه ميدونن براي چي...

شما براي چي برگشتين؟

خانم، اونجا جاي پولداراست

اها

... به دبي رفتم با يک وکيل

اشنا شدم و براي چندتا پرونده برگشتم...

شما توي ايستگاه را اهن دهلي چکار ميکردين؟

سازمان اطلاعات منو اونجا فرستاده بود- منظورتون اينه طلاعات شمارو دستگير کرده؟-

بار اول من توي فرودگاه کاتماندو دستگير شدم

بعد از اون اطلاعات منو به ايستگاه راه اهن دهلي رسوندن

بعد دوباره همونجا منو دستگير کردند

يک سوال، تايگر ممون کجاست؟

اونا از تروريست‌ها بپرسين

شما برادرش هستين، بايد بدونين اون کجاست

من حدود يک سال هست با تايگر رابطه ندارم

من اصلا نميدونم اون الان کجاست

به ماخبر رسيده خانواده ممون توي پاکستان پناهجو شدن

بهر حال پاکستان براي تحويل اونا همکاري ميکنه؟

من بهت اطمينان ميدم که خانواده ممون در پاکستان پناه جو نشدن

ما براي اونا هيچ ويزايي صادر نکرديم

ما هيچ خانواده‌اي به نام ممون نميشناسيم

مگر اينکه دولت خود هند براي اونا ويزا صادر کرده

... اين يه کم گيج کننده است

ما چرا براشون ويزا صادر کنيم... - ... خب، شما نميدونين-

اچون خيلي‌ها راحت از مرز عبور داده ميشن

اگه اين صحت داشته باشه و خانواده ... ممون توي پاکستان باشند

... و يا دولت شما قبول بکنه اونجا هستن...

و منکر اين نباشن.. ايا شما اونا رو تحويل دولت هند ميدين؟

من از همون اول گفتم بازم تکرار ميکنم من با جرات ميگم

اين افراد در پاکستان نيستن

قطعا اينجا نيستن

... خب الان اينجا نيستن، شايد بعدا

ما بهتون اطمينان ميديم اجازه ورود بهشون نميديم

:اينستاگرام و کانال تلگرام رسانه باليووديها @BollywoodihaOfficial @BollywoodihaHD

... من دارم بهتون ميگم، بجز تايگر

هيچ کس از فاميل ممون توي اين انفجار دستي نداشتن

داوود ابراهيم چي؟

الو- الو-

اقاي رام جاتملي؟- بله، شما؟-

داوود ابراهيم هستم- اين شماره رو کي بهت داده؟-

من ميخوام تسليم بشم

من کاري نکردم، اما اونا باز به من شک دارن

اين وسط من چکار ميتونم بکنم؟

من ميخوام تسليم بشم ولي من دو شرط دارم

... همه پرونده‌هاي عليه منو

بجز اين پرونده انفجار، همشون رو منو تبرئه کن

بعد از بازداشتم، ضامن ميخوام

من که همش تو خونه قايم شدم اگه دستگيرم کنن هيچ فرقي برام نميکنه

به اون بگو توي دبي ميتوني فرمانروايي کني

اما اينجا هيچ دردي درمون نميشه

من اشتباه کردم

هي لنج رو نگه دار، همونجا هستي بمون

!دستاتونو ببرين بالا و گرنه شليک ميکنم

گوش کنين

دستتو بده من دستتو بده من

افرين

وايسا

اينو براي رسوندن خبر بايد زنده بذاريم

تمام بار رو توي لنج بذار

از جات تکون نميخوري

تکون نخور، سرتو بيار پايين

دستتاتو بيار پايين

حالا شد

خب

اسلم و جات تمام بار رو ربودن

الو

چقدر ضرر کردي؟

شما؟

ميتونيم تمام بارتو برگردونيم البته اگه بخواهي

... اون اسلم و داوود که تو باهاشون مشکل

داري الان پيش ما هستن...

چبه چرا ساکت شدي؟

بجاش از من چي ميخواهي؟

توي ساحل شکادي براي اوردن بارمون به ما کمک کن

بار ما؟- تروريست ها-

چرا ساکت شدي؟

بارتون چيه؟

6دسامبر رو فراموش کردي؟ تاريخ انتقام

فکر ميکنم بهت ميگم

داداش، اين براي شماست

براي برادي که از خواهرش نميتونه محافظت کنه

!داوود ابراهيم کسکر- نابود باد-

!داوود ابراهيم کسکر- نابود باد-

!داوود ابراهيم کسکر- نابود باد-

... با وجود انتظامات پليس، مردم با فرياد

زنده باد شري رام"و با شمشير"... ... و دست‌هاي خالي

به مسجد بابري با قدمت450سال حمله کردند...

و اونو نابود کردن

اونا از ديوارها بالا ميرن

و از موانع رد ميشن

... و مسجد، مقبره‌ها رو سنگسار ميکنن

اين بنا چهار و نيم قرن قدمت داشت

!شري رام زنده باد!شري رام زنده باد

مسجد بابري 464سال در ايودري از بين رفت

و زير ضربات هزاران نفر از هم پاشيده شد

براي همه امون خبر بديه براي همه‌مون خيلي غم انگيزه

براي کل کشورمون خبر بديه هميني که گفتم

هي!خفه شو

24ساعت بعد از حمله به مسجد بابري

اثرات ان داره در سطح شهر محسوس ميشه برقا رفتن

سراسر شهر دچار اشوب شده و به خونه اشون تجاوز کردن

... و جلوي زن و بچه‌هاشون

اونا رو زنده اتيش زدن...

بگو

ببين کل شهر شورش شده سريع بيا خونه

اره خبر دارم حرومزاده ها

سريع بيا خونه

... باشه عزيزم، اينجا يه خورده کار دارم

تموم بشه ميام...

کل ماهيم رو به اتيش ميکشم

کي اين دفتر رو اتيش زده؟

خودتو نشون بده اگه زنده نسوزنمت تايگر نيستم

دفتر من رو اتيش ميزني؟

کل بمبي با دوتا شورش مات مبهموت ماند

... اولي در دسامبر در ماهيم

با بالا رفتن پرچم سياه شروع شد...

و دومي در ژوئن اتفاق افتاد مثل شورش قبلي يهويي نبود

بلکه برنامه‌ريزي شده و جنبه سياسي داشت

... بعد از هفته‌ها خشنونت در بمبي

ارامتر و کمتر شده...

... طبق گزارش‌ها در طي اين درگيري ها

حدود 600نفر جونشون رو از دست دادن ... هزاران نفر مجروح شدن

و صدها نفر بي‌خانمان شدن...

هندوها، به خون مسلمان‌ها تشنه هستن مسلمان ها، به خون هندو‌ها تشنه هستن

انتقام پشت انتقام

... اسلام و هندو دو حزب متفاوت متعصب

اختلافاتشان روز به روز بيشتر ميشد...

... واين اختلافات انقد حاد بود

که عمرا با يکديگر سازش بکنن...

ارائه شده توسط مرجع باليوودي‌ها wWw.Bollywoodiha.Com

اونا پدر، مادر و برادر کوچکترم رو کشتن

پدر بزرگ و مادر بزرگم رو نميتونم پيدا کنم

... هزاران اقليت مورد هدف قرار گرفتن

و خيلي‌ها براي فرار به ايستگاه راه اهن پناه اوردن

ما ترسيديم

دليلش هم خود پليسه

اگه پليس از ما محافطت ميکرد ما حرفي نداشتيم

اما پليس براي ما کاري نميکنه

پليس فقط شليک ميکنه ما هم بهتره که از بمبئي بريم

ميخوايم اين حقيقت رو نيز در نظر بگيريم

که جون و دارايي کلي آدم

در بمبئي نجات داده شد که گواهي از تلاشه

که ما کم نذاشتيم پس يعني جون اشخاص زيادي

و اموار خيليا ميتونست نابود بشه يقينا-

!فکر ميکني 500 کمه نه.. بخاطر-

قانون وقف شده در اين رابطه ست

که خسارات شامل اين نموداره

من نميگم 500 عدد کميه اتفاقا خيلي هم بزرگه

اين شدت خشونت باعث تحريک هندوها هم شده

اين درگيري‌ها باعث از بين ... رفتن خيلي از خانواده‌ها شد

و خيلي‌ها از خونه‌ها براي هميشه خالي شدن...

به ما ميگن شما اينجا هيچ جايي ندارين

مسلمان اينجا هيچ جايي ندارن از اينجا برين

داداش، ما نبايد وقت رو هدر بديم

بهتره که هرچه سريع تر از اينجا بريم

من هيچکي رو بيخيال نميشم

من کل بمبي رو به اتيش ميکشونم

:ترجمه تخصصي رسانه فرهنگي هنري باليووديها مترجم: نــعيم / نگارش: بينگ سامي

ارتش و اطلاعات براي هر کمکي اماده هستن

شما فقط براي براي اين ماموريت نيرو جمع کنين

اسلحه، نارنجک، بمب هرچي که ارتش ما استفاده ميکنه ما در اختيارتون ميزاريم

اموزش افرادتون بر عهده خود ماست

ما بايد اول اون تاکري و ادواني ... رو بيرون کنيم

و انقد کتکشون بزنين تا دوباره... از اين غلط‌ها نکنن

امنيت تاکري خيلي ضعيفه

فردا ميتونيم گيرش بياريم

دست بده، حلقه گل رو بندازش گردنش و بوم

تاکري و ادواني مستقيم به جهنم ميرن

چه فکر ميکني؟ به اين راحتياست؟

اين انقد اسونم نيست؟- ميخواي منو امتحان کني؟-

ما حتي نميتونيم يک کيلومتري اونا بريم

خيلي راه‌ها هم هست نيازي به گفتنش نيست

کاري نداره فقط يکي از افراد امنيتي شو به طرف خودمون بکشيم

... اگه اين نشد کاميون رو پر از مواد منفجره

وارد خونه‌ش ميبريم...

مثل همون کاري که تروريست‌ها توي لبنان کردن

داداش، يه چيزي بگم؟

بگو

اگه رهبر هندوها رو بکشيم هيچ نفعي به ما نميرسه

اينطوري جهاد ما تکميل نميشه

اونو بکشيم که چي بشه؟ هندوها اونو خداي خودشون ميکنن

براش مقبره ميسازن

مشکلات بيشتري براي مسلمانان پيش مياد

اما ميخوايم کل هندوهارو به زانو بزنيم

نه اينکه به مسلمان‌ها صدمه بزنيم چرا اونا رو بترسونيم؟

من ميگم کاري بکنيم هيچ هندويي زنده نمونه

دقيقا، اگه اينکار رو نکنيم توي هند هيچ مسلماني باقي نميمونه

600ميليون هندو هستن، همشون رو نميتونيم از بين ببريم

داداش، بمبي- منظورت چيه؟-

بمبي، يکي از قدرت‌هاي اصلي هنده

اگه بهش حمله بشه، کل دنيا باخبر ميشن

همه قدرت‌هاي جهان، حتي ايالات متحده هم شوکه ميشه

اين سيستم فاتحه‌ش خونده ميشه

... اما داداش، موضوع مهم تر اينه

... به کل دنيا بفهمونيم...

که قدرت اسلام چقدره...

... من بهت ميگم، دفتر وزير

... ساختمان شهرداري، فرودگاه...

همه‌شون رو از بين ببريم...

... اگه بمبي اتيش بگيره

کل سيستم هند از هم ميپاشه...

حتي دشمناش به خودشون ميلرزن

... انشالله اگه اين کار با موفقيت انجام بشه

دوباره کسي به... چشماي يک مسلمان نميتونه نگاه کنه

... همين که مسلمان جلوش بياد

... شلوارش رو خيس ميکنه...

براي انجام همه اين کارا به پول نياز داريم

راست ميگي، اين همه پول از کجا بياريم؟

پول رو ميشه جور کرد

اما ميخواين چيکار کنين؟

First Edited - Farsi Version 06.01.2017 - By Being Sami Copyright© Bollywoodiha.com

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.