Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
ترجمه شنیداری : سمیرماهان instragram: @samirmahan.official
ترجمه شنیداری : سمیرماهان instragram: @samirmahan.official
آموزش ترجمه زبان هندی بصورت حضوری و مجازی بیش از 10 سال سابقه تدریس - 09351768347
سفارش ترجمه فیلم و کتاب - گروه آموزشی فرهنگی #ماهان_پریوار telegram: @samirmahan instragram: @samirmahan.official
ویرایش و تنظیم نهایی : قاسم سمنگانی @Qasem_Samangani @DontSMovie با کسب اجازه از اُستاد سمیر ماهان و تشکر بابت ترجمه شنیداری اثر
اکتبر 1999 - لندن
نگاهت همیشه به هدف باشه
چپ، راست .. چپ
چه سرباز کسل کننده ای هستی شما
نه اسلحه ای دارید و نه یونیفرمی
منظورم اینه که،،، سربازها در جنگ ها میجنگن نه که مثل شما در مدرسه درس بدن
بعضی سربازها با پنهان شدن شون هم از کشور محافظت میکنن
وگرنه ماشین های جدید و دخترهای زیبا نداشتیم
بیخیال بابا، بهرحال دیگه دوره جیمزباند گذشته
... من میخوام مثل "لارا کرافت" بشم
و دشمنام رو پاک کنم
من هم تکنیک دارم، هم قدرت
... هدف و دلیلی هم داری؟
اول هدف، بعد جنگ
اول سبب،،، بعد درس و تجربه
اون کسی که بی هدف میکشه ... سرباز نیست
یک تروریسته
تو به من دلیل دادی پس من هم کشتمت
اگر به من دلیلی نمیدادی این سرباز حوصله سر بر یک معلم مدرسه نمیشد
بیا
تست فرانسوی رو باید دربیاری
و فراموش نکن سس بزاری
باشه ریختم حالا صبحونه ت رو تموم کن
تحولاتی عظیم در کشور رخ داده است
ژنرال مشرف دولت نواز شریف نخست وزیری این کشور را بر عهده گرفت.
که موجب اعلام حکومت نظامی در پاکستان شده است
بله درست است، کودتای نظامی توسط ژنرال مشرف رئیس ارتش ما رهبری می شود
خانه نخست وزیر و تلویزیون دولتی هم اکنون تحت کنترل نظامیان است
این سومین بار است که پاکستان از زمان استقلال این کشور تحت یک دیکتاتوری نظامی قرار می گیرد
...نواز شریف و برادرش شهباز
آقای نظر، اخبار رو دیدی؟ - بله دارم می بینم -
فکرش رو نمیکردم که یکبار دیگه چنین وضعیتی رو اینجا ببینیم
اما دیکتاتوری نمیتونه جای دموکراسی رو بگیره
جمهوریت در پاکستان نمرده
میتونم با اطمینان کامل بگم که "دموکراسی" دوباره برمیگرده
پدر عجله کن داره دیرمون میشه
مراقب خودتون باشید، خداحافظ - شما هم مراقب خودتون باشید -
خداحافظ
ای بابا ... بابات داره خیلی پیر و فراموشکار میشه دیگه
ظرف غذات رو تو آشپزخونه جا گذاشتم
شب باید بریم بارش شهابی رو ببینیم، فراموش نکن - فراموش نمیکنم -
... دستنبو
اسم یکی از کتابهای "میرزا غالب" هست
مورد علاقه ی پدرت بود
دستنبو یعنی دسته گل
نان تست فرانسوی ماسالا؟
همونطور که اون درست میکرد
میدونم که مورد پسندته
... تو منو نمیشناسی اما - شما نفر سوم از سمت چپ هستید -
در اون عکس
آتیش رحمان
این عکس در یک سفر ماهیگیری در چین گرفته شده بود
پدرم گفته بود
... سفر ماهیگیری یعنی
یک ماموریت رسمی
این کلمه رمز ما بود
من 15 سالم بود وقتی که ایشون منو بی سرپناه پیدا کردن
آقای "نظر" برای من بیش از یک پدر بود
... این
ارزشمندترین امانت منه
پدرت در سالگرد 18 سالگیم داده بود
تا الان پیش منه
میدونی نظرش راجب وقتهای بد چی بود؟
در روزگار بد، مودبانه رفتار کن - که تغییر زمان... زمان نمی برد -
هنوز گریه نکردی؟
شما هم؟
پدرت هرگزم یادم نداده
به منم همینطور
از پدرت فقط یاد گرفتیم که خدای ما، وطن ماست
شهادت/ جان نثاری آقای "نظر" رو این کشور هرگز فراموش نخواهد کرد
از اینجا ببعد مسئولیت تو با این کشوره، با منه
مدرسه، دانشگاه... تحصیلات تو
همه به گردن این دولته
و وقتی که 21 سالت بشه
... گزینه هایی به تو داده میشه
میتونی همینجا حرفه ی پدرت رو انتخاب کنی
یا یک زندگی عادی داشته باشی
من نمیتونم تا 21 سالگی انتظار بکشم
دشمن به من یک دلیل/ هدف داده
... در دنیای جاسوسی شما
سایه زن ها مجاز است؟
ما مامورها چیزی جز سایه نیستیم
به دنیای سایه ها خوش آمدی
زویا ISI خوش آمدی به (سازمان امنیت ملی پاکستان)
ترجمه شنیداری : سمیرماهان instragram: @samirmahan.official
آموزش ترجمه زبان هندی بصورت حضوری و مجازی بیش از 10 سال سابقه تدریس - 09351768347
سفارش ترجمه فیلم و کتاب - گروه آموزشی فرهنگی #ماهان_پریوار telegram: @samirmahan instragram: @samirmahan.official
ویرایش و تنظیم نهایی : قاسم سمنگانی @Qasem_Samangani @DontSMovie
زمان حال
مرکز فرماندهی امنیت ملی هند RAW
یکی از سوالات اصطلاحی شما که مربوط به "شنای" هست به یادم میاد
در بین امنیت کشور و دشمنان کشور
... چقدر فاصله است؟
فقط... اندازه یک نفر
بعد از قضیه "شنای"، دولت مسئولیت پاسخ به سوالها رو به من سپرده
چرا که ساختار ژئوپلیتیک به سرعت در حال تغییره
ترورسیم داره شکل جدیدی بخودش میگیره
یکی از ماموران ما گمشده
از دوسال پیش، اون طالبان و حرکات شون رو دنبال می کرد
اون مدام اطلاعات بروز میداد
... اما الان
هم از خودش بیخبریم و از اطلاعاتش
جایی که اون هست تابحال هیچ ماموری ازش زنده برنگشته
... تو این مامور رو میشناسی
گوپال
زمان کمه و ما باید اونو خارج کنیم
اسم ماموریت time pass
ترجمه تخصصی شنیداری : سمیر ماهان ویرایش و تنظیم زیرنویس : قاسم سمنگانی
سالها از دیدارمون گذشته
نه نامه ای، و نه خبری
دو و نیم کلمه هم ننوشتی
فقط جای دو و نیم گرم گلوله ای که تو توی سینه ام گذاشتی
شخصی نبود... ماموریتم بود
هندوستانی هستن
آهای... آب نه فقط مرگ نصیبش میشه
... چی کار میکنی تو؟
time pass
نقشه "بی" کاپیتان
سر وقت اونجا باش کاپیتان نمی خوام دیر کنی
این یک بازی برنده است
اگر از دستش بدم به هندوستان بر نمیگردم
اسم عملیات نجات من "time pass
این "منون" از "شنای" هم باهوشتر ازآب دراومد
برای درمان اینا هیچ فرقی نمیکنه
قصد مردن در یک کشور دیگه رو ندارم
به منظره ی یه نگاهی بنداز
... بگیر
رسیدیم به هند؟
یکم دیگه
خیلی وقته که دیر شده تایگر
یه سازمان دیگه هست خیلی خطرناکتر از "ای اس ای" هست
پاکستان داره کار خیلی خطرناکی میکنه
من تمام جزئیات را در سرور آژانس وارد کردم
به جز یک جزئیات اصلی که وارد نکردم
یه مامور دوجانبه برای اونا کار میکنه
کار می کنه ... (مونث)
زویا
... رسیدیم هندوستان
ممنونم تایگر
منو به خونه برگردوندی
زمان مرگ گزارش شده 4:32 بعد از ظهر
آلتالیس - استرالیا
بهت قول میدم فقط یه خراش کوچولو حس میکنی
همش همینه
پدر؟
آروم باش
عفونت ویروسی بدی داره
اون خیلی ضعیف بود، بنابراین من از دکتر هافمن درخواست کردم که واکسن های آنتی بیوتیک رو توی خونه بهش بده
به لطف او، همه چیز تحت کنترله
دکتر هافمن، این شوهر منه
جای نگرانی نیست
اون به زودی روبراه میشه
اما الان به این نیاز داره همینطور بمون پس
پدر... از آمپول میترسی؟
پس چطور کارت رو انجام میدی؟
هیس... کافیه
وعده های غذاییت رو فراموش نکنی
فردا همون ساعت میبینمت
بله
اول آقا شنوی رو از دست دادی، حالا گوپی
خیلی متاسفم
تو خوبی؟
... تا الان خوب بودم
اما الان نمیدونم
همه چی درست میشه
گوپی وقتی داشت می مرد به یه مامور دوجانبه اشاره کرد
و نمیدونم راسته یا دروغ
آدم موقع مرگش دروغ نمیگه تایگر
harjaai akhiyan, ♪ چشمهای آواره ی من... ♪
alsayi akhiyan, ♪ چشمهای بیحال من... ♪
akhiyon se loote yaar tu ♪ تو ازچشمان من غارت شدی ای یار... ♪
baaton ke dhaage, ♪ ریسمان حرفای تو ... (مجموعه حرفات) ♪
meethe se laage, ♪ شیرین بنظر میاد ♪
misri si toote yaar tu, ♪ مثل آبنبات شکسته هستی تو... ♪
harjaai akhiyan, ♪ چشمهای آواره ی من... ♪
alsayi akhiyan, ♪ چشمهای بیحال من... ♪
akhiyon se loote yaar tu ♪ تو ازچشمان من غارت شدی ای یار... ♪
baaton ke dhaage, ♪ ریسمان حرفای تو ... (مجموعه حرفات) ♪
meethe se laage, ♪ شیرین بنظر میاد ♪
misri si toote yaar tu, ♪ مثل آبنبات شکسته هستی تو... ♪
ishq gehra mera, ♪ عشق من عمیقه... ♪
tujhpe pehra mera, ♪ مسئولیت محافظت از تو با منه ♪
raahon mein hai maana, ♪ قبول دارم که در سر راهم... ♪
dhuan hi dhuan, ♪ فقط دود هست و دود... ♪
mera ruaan ruaan, ♪ از اشک و گریه ی من ... ♪
ab tere naa likhna, ♪ دیگه از اشک و گریه ی من ننویس ♪ (اشک و گریه رو برام مقدر نکن)
mera ruaan ruaan, ♪ از اشک و گریه ی من ... ♪
ab tere naa likhna, ♪ دیگه از اشک و گریه ی من ننویس ♪ (اشک و گریه رو برام مقدر نکن)
"بخواب سرباز" این چیزی بود که مامان مدام می گفت، اما تمام شب نخوابید
حالا فقط میوه و سبزیجات میخوری تا خوب بشی، باشه؟
می بینمت عزیزم
maine pehle jo tujhse kahi na, ♪ چیزی که قبلا بهت گفتم... ♪
keh raha hai dil wahi na, ♪ دلم باز داره همونو میگه ♪
haq bhi tujhpe shaq bhi tujhpe, ♪ هم تورو حق خودم میدونم و هم بهت شک دارم ♪
mujhko toh sudh budh rahi na, ♪ دیگه حضور ذهن برام نمونده ♪
tu jo dikhe kya hai wahi na, ♪ آیا تو همونی که بنظر میرسی؟ ♪
dil mein uljhan hai yahi na, ♪ در دلم آشفتگی هست ♪
tu wahi hai main wahi hoon, ♪ تو همونی ، من همونم ♪
par yeh dunia woh rahi na, ♪ اما این دنیا دیگه مثل سابق نیست ♪
tu badal deti hai mausam, ♪ تو فصل ها رو تغییر میدی ♪
zakham tu hai tu hai marham, ♪ تو زخمی، تو مرهمی ... ♪
dekh tujhpe hi dobara, ♪ ببین که دوباره برای تو... ♪
yaar mar jaun kahin na, ♪ هرزمان میمیرم ای یار ♪
aag sulge chahton ki, ♪ آتش آرزوها شعله ور شدن ♪
raah mein sab rahton ki, ♪ در تمام مسیر آسایش... ♪
yaara hai tere nishaan hi nishaan, ♪ فقط نشان تو هست ای یار ♪
raahon mein hai maana, ♪ قبول دارم که در سر راهم ♪
ab tere naa likhna, ♪ دیگه از اشک و گریه ی من ننویس ♪ (اشک و گریه رو برام مقدر نکن)
ترجمه شنیداری : سمیر ماهان instragram: @samirmahan.official
تلسکوپ
سوء ظن درمانی نداره
عصبانی نشو، گرونه ولی خوبه
یک چنین تلسکوپی رو پدرم هم داشت
حالا که "جومیور" درحال استراحته فکر کردم که بهش یاد بدم
دوستت دارم
به همین دلیل است که دولت پاکستان مایله تا پیشرفت کنه
... نه از طریق جنگ
به همین دلیل حکومت پاکستان
راضی ست تا 50 درصد از عملیات دفاعی ش رو کاهش بده
بشرطی که هندوستان هم عمل متقابل رو انجام بده
... بجای جنگیدن
... چرا دوش به دوش هم
اگر نخست وزیر ایرانی به قول خودش عمل کنه اونوقت دال عدس مخصوص مامانم را برات میپزم
امیدوارم تا غروب ترور نشه بیچاره
... چی داری میگی
اون اولین سیاستمدار پاکستانی هست که داره تلاش میکنه کار درست رو انجام بده
امیدوارم ترور نشه
کار میکنم ISI من برای
سیاستمداران در مورد آینده پاکستان تصمیم نمی گیرن ارتش تصمیم می گیره
اتفاقی نمی افته
ضربه بدی میخوره بیچاره
پاکستان باید بین امنیت و آرامش باشه
سوال اینه... که آیا هند هم همینو میخواد؟
خیر باشه
مامورین ما آخرین اطلاعات گوپی رو بازیابی کردن CLOUD از
جبران شیخ. اسمش رو شنیدی؟
نه
اگر حق با گوپی باشه یک سازمان ستیزه جوی جدید داره روی پاکستان تاثیر میزاره
و جبران، تامین کننده عمومی اونهاست
اون توسط گوپی راضی شده بود که به ما یکسری اطلاعات بده
پس از مرگ گوپی هویت اون لو رفت
حالا ازین میترسه که جانش در خطر باشه
شما نگران جان جبران هستید؟
برای اطلاعاتی که پیش اون هست
جبران در حال حاضر در روسیه است، سنت پترزبورگ
اما منبع گوپی هدر نخواهد رفت
چونکه ماموریت گوپی رو تایگر تکمیل خواهد میکنه
به آقای جبران بگو یک صبحانه سبک بخوره چون پسفردا با من ناهار میخوره
روسیه - سنت پترزبورگ
یدونه معمولی لطفا
البته آقا امروزه قهوه نه تنها بوی خوبی داره بلکه صدای خوبی هم داره
اینو از دکمه ش بگیرید
ممنونم
طرفدارات خیلی خوبن
هان؟
تعجب کردم که هنوز زنده ای
دونفر قبل از من منتظرت هستن
شاید اونا هم مثل من تورو زنده بخوان
منظورت از شاید چیه؟
تا برسی به مترو شاید شلیک نکنن ولی شاید هم شلیک کنن
اونقت شهید میشی
اونوقت من به خانم "منون" شکایت میکنم میگم که تو دارایی "امنیت پاکستان" رو تشکیل می دی
شاید برای شکایت کردن لازم باشه که زنده بمونی جبران
اگر میخوای زنده بمونی پس مستقیم برو به سمت چپ
من سوار قطار می شم تو کجایی؟
تو میخواهی به خانم شکایت کنی پس من یه کاغذ و قلم برات ردیف میکنم
بهش شلیک کن
چرا وایستادی؟ بهش شلیک کن
من زندگیم رو بیهوده بخطر ننداختم بهش شلیک کن
محموله دریافت شد تایگر
من به خانم گزارش میدم
به خانم بگو که ماموریت تمام نشده تازه شروع شده
گوپی درست گفته بود
آدمی که در حال مرگه هرگز دروغ نمیگه
تایگر، اوطور که تو فکر میکنی نیست
درست گفتی
نمیتونم بفهمم من
به من گوش کن ... تایگر
گوپی هم حقیقت کامل رو نگفته
شاید تو هم من مجبوری
لطفا باورم کن
چرا؟
حالا که داری میمیری حقیقت رو بگو
نه... نه نه
وقتی میخوابی رویا میبینی تایگر؟
نمیدونم چرا اینروزا... توی رویاهام رنگ سبز میبینم
یک بار با یک خانم روانشناس مشورت کردم
اون گفت رنگ سبز در رویاها به معنای شفاست
... آتیش رحمان
حافظه تون خوبه
:خانم روانشاس گفت
"در زندگی شما شفاهای بسیاری وجود خواهد داشت"
... حالا
شفا فقط زمانی میاد که درد زیادی وجود داشته باشه
... شنیدنش هم درد داره گاهی
به فکر افتادم
که اخیرا خیلی کم زخم خوردم
به این فکر کردم از چه کسی زخم میخورم؟
گفتم که ... نیازی نیست تایگر رو دخالت بدید
رو خودت چه قیمتی گذاشتی زویا؟
همون قیمتی که تو باید رو خودت بزاری
خودی ها
جونیور... با جونیور چکار کردی؟
... فقط یه داستان براش تعریف کردم
داستان زخم خوردن مون رو
... همینطور که گوش میداد خوابید بیچاره
خیلی نازه
میخواهی این داستان رو گوش کنی؟
شاید جان جونیور رو نجات بدی
داستان یک پری پاکستانی و یک پرنده ی آزاد هندی
حالا بگم پرنده یا ... تایگر؟
دوازده سال پیش
تا چند ساعت دیگر، اجلاس تاریخی بین پاکستان و هندوستان در استرالیا شروع میشود
رئیس سازمان امنیت پاکستان آقای ریاض برای اولین بار با ژنرال ریبریو
برای صلح بین دوکشور ملاقات کردند
این اولین بار در بیش از 60سال گذشته است
که کارشناسان دفاعی سطح بالا از دو کشور با یکدیگر ملاقات میکنند
تا سه ساعت آینده، چشم تمام دنیا به این نشست صلح در استرالیا خواهد بود
... میدونی آتیش
امنیت، صلح
مثل اینه که به دست یک زن الگنو بکنی
یکم که فشار بیشتر بشه النگو شکسته
... و هرگز تقصیر النگو نیست
کسی که الگنو رو دست میکنه باید مواخذه بشه
یعنی ما
بهمین دلیل باید 24 ساعته هشیار باشیم
اونا میخوان بازوی پاکستان رو بپیچونن
و شما دارید النگو دست میکنید قربان؟
...POK، LOC، سیاست های تجاری،
این موضوعات در دستور کار هند قرار میگیرن
چرا هند یک کشور سه گانه هسته ای هست و ما نیستیم
اگر اجازه داشته باشم باید بگم که دستور کار اجلاس درست نیست قریبان
... آتیش
وقتی که نخست وزیر این کشور شدی اونوقت میتونی دستور کار خودت رو داشته باشی
در حال حاضر، شما معاون "آی اس آی" هستی و دستور کار این اجلاس ایمنی و امنیته
و تو مسئولی خب دیگه، حرکت کنیم
... شاهین
زمان فرود هیئت هند چه زمانیه؟ لطفا اطلاعات منو بروزرسانی کن
بله
شاهین، این هم شماره اتاق ما و نمایندگان سازمان امنیت هند
ممکنه نیازت بشه - یه کپی ازش دارم، ممنون -
مثل بزدل ها
شاید باید تشییع جنازه ای برای ژنرال ریبریو هندی ها تدارک ببینیم
منظورت چیه؟
در "کارگیل" چندنفر از ما رو در هند کشته بودن؟
اونقدر که حتی نمیتونیم به دنیا بگیم
و حالا جلوی همون هندوستان اومدیم تا امنیت و صلح رو گدایی کنیم
به زانو زدن در برابر دشمن در دیپلماسی مدرن میگن "نشست صلح"، زویا
و من قصد زانو زدن ندارم
هند R&AW رئیس و ژنرال روبریو تا دوساعت دیگه فرود میان
... درست اینجا در خیابان فریونگ
در هوای پاک اروپا ژنرال ریبریو آخرین نفس خودش رو میکشه
تو باید کارش رو تموم کنی زویا
... اگر این یه شوخیه
شوخیه خیلی بیهوده / بی مزه ایه
... و اگر نباشه؟
... و اگر نیست
اونوقت باید جلوت رو بگیرم
... زویا نظر
بهترین مامور من
بر علیه من
شاید هیچ وقت مربی بهتری از شما نداشتم
اما من مال شما نیستم
مامور پاکستان هستم
و هر کسی که در مسیر صلح و امنیت پاکستان قرار بگیره
من جلوش رو میگیرم
... بسیارخب
ببینیم مربی ت چقدر بهت یاد داده
زویا را به اتاقش ببرید و تمام ارتباطات هاش رو قطع کنید
بیرون اتاق هم "مزاحم نشوید" رو نصب کنید
می خواهیم اوقات فراغت مون رو گپ بزنیم
همینطور که پای تلویزیون جنازه ی ژنرال روبریو رو میبینیم
طرح شما وابسته به موافقت زویا نیست
من به تنهایی میتونم انجامش بدم
... تو تنها نیستی شاهین
میدونی که نمیتونم تورو بفرستم
... عزیزم
بچه مون هم قبل از تولد برای کشورمون میجنگه
خدای تعالی چه هدیه ای از این بهتر میتونست بهمون بده؟
من انجامش میدم
شاهین به سمت خیابان فریونگ به راه افتاد
اما من فراموش کرده بودم که این پری پاکستانی هم حرفه ایه
مربی که حرفه ای باشه شاگر هم یاد میگیره
اون شماره اتاق یکی از نمایندگان هندی رو گرفت
و ارتباطش با یک پرنده هندی شکل گرفت
... الو
وقتمون رو به گپ زدن میگذرونیم
و جنازه ی ژنرال روبیرو رو پای تلویزیون می بینیم
امنیت به خطر افتاده
سریع ماشین ها رو بیارید ! فوراً به ژنرال هشدار بدید
خیابون رو خالی کنید
همین الان خبر گرفتیم ژنرال ریبریو صحیح و سلامت سات
ضارب هنوز شناسایی نشده
اگرچه به احتمال زیاد یکی از عاملین امنیت ملی هند یا "آی اس آی" باشه
به گفته منابع غیر رسمی ما این احتمالاً یک کار داخلی است
به محض اینکه چیز بیشتری به ما گزارش بشه به شما گزارش خواهیم داد
به جای من کی رو فرستادی؟
دستبندش رو باز کنید
احتمالا بزودی یک تماس از سمت ژنرال ریاض گرفته میشه
تحقیقات داخلی انجام میشه
و من دادگاهی نظامی میشم
یادتون باشه ... شما هیچکدوم دخالتی نداشتید
به من دستبند بزنید
این یک دستوره
یالا
اگر به اشتباه خودت واقف هستی میتونم با ژنرال ریاض صحبت کنم
ما میتونیم نشست صلح رو نجات بدیم
موضوع هم تا دادگاه نظامی کشیده نمیشه
اشتباه ...
تو به اشتباهت واقف هستی؟
... بگو زویا
شاهین .... مرده
اون یه مامور بود
... همراهش بچه بدنیا نیومده ش
مسئولش تو هستی
اگر مسئولش من هستم پس چرا باید تورو دستگیر کنن؟
تو نمیفهمی تو هیچ خانواده ای نداری
... شما بودی
خانواده ی من
!به اجلاس صلح خوش آمدید
جناب آتیش رحمان
ژنرال، من خیلی از شما سپاسگزارم
هند هویت نماینده ما را برای مطبوعات فاش نکرد
نشست صلح باید طبق برنامه پیش برود
من می توانم به شما اطمینان دهم که پاکستان خواهان صلح است
کسانی که می خواهند پایان روابط هند و پاکستان را ببینند،
پاکستان سزایی به آنها خواهد داد که بدتر از مرک خواهد بود
همه چیزم رو برای کشورم دادم
و کشورم همه چیزم رو ربود
... عزت و افتخارم رو
... عشقم رو
... بچه ام رو
چرا اینقدر جدی شدی تایگر خان؟ هان؟
بخاطر من با همسرت آشنا شدی
با این که بهش رسید اما بدستش نیاوردی
اما بعدا ... حتما بدستش میاری
ازاینکه مارو بهم رسوندی ممنونم
تو تشکرت رو از من کردی تایگر
... با گرفتن شاهین و بچه م
اون هم با یک حرکت
من هم باید همینو بگم؟ ... ممنونم
... اینجا، الان
... با یک حرکت
جونیور هرگز به تو آسیبی نزده !فقط آمپولش بزنید، لطفا
تایگر، آیا در مورد عامل عصبی سارین شنیدی؟
خیلی حیله گره
یکبار که وارد بدن میشه
هر 24 ساعت یکبار نیاز به یک آمپول داری
همان آمپولی که دکتر هافمن به جونیور میزنه
در موردش نشنیدی؟ بیخیال جونیور همه چیز رو در موردش بهت میگه
...اگر این بچه زنده بمونه
البته اگر آمپولی که دکتر داره بهش برسه
و این نیازمند اینه که کار منو انجام بدی
... من خودم انجامش میدم، تنهایی
تایگر هرگز قبول نمیکنه
... نه زویا
ببین ... اگر قراره انجام بدید باید باهم انجامش بدید
یا کار من یا جنازه ی جونیور
چکار باید بکنیم؟
به جونیور آمپول رو بزن من انجامش میدم
بگو تایگر
که قبول میکنی
قبول میکنم
قبول میکنم
... ماشالله
ازدواج مجدد
چی رو باید ببری؟
قرمز... نه قرمز نیست
سبز؟... یا آبی؟
مشکی رو ببر
نباید مشکی رو ببری
بدشگونه منظورم اینه رنگها مفهوم دارن
بزار ببریمش
هنوز تموم نشده؟
آقای راکش شما کارت خیلی درسته
یکی از عاملان امنیت ملی رو بکار گرفتی تا برات کولر درست کنه
یکی دیگه رو هم برای تحویل غذات
من شکایت تون رو پیش خانوم میکنم
این چهارمین باره که دارم تعمیرش میکنم
اینهمه وسایل الکتریکی داغون داری یکم به خودت احترام بزار
آخه اینم کولره؟ درست بشو هم نیست
چندبار گفتم این کولر رو بفروش یکم پول بزار روش و یه پنکه دستی عالی بخر
باد عالی ای میزنه
بله
... داداش تایگر
شماره ت رو بده برای تضمین هم که شده بهمون اگر یه وقت کاری بود تماسی رو از دست دادیم
برای تضمینه ... اما دادنی نیست، گرفتنیه
شما باید بگیرید ... آقای راکش یک ماموریتی هست که بهتون نیاز داریم
نه برای امنیت ملی کار شخصیه
تا بحال بهتون نه گفتم قربان؟
خوب فکر کن ممکنه که کارت رو از دست بدی
همینطوری بی دلیل - اگر بی دلیل بود شما تماس نمیگرفتی قربان -
حالا بگید که مکان کجاست و برای چند روز باید بیام
باید حساب کنم که چمدونم رو برای چند روز ببندم قربان
ممنون آقای راکش
استانبول - ترکیه
آقای راکش
برای گزارش دهی جهت انجام وظیفه حاضرم قربان
من ممنوع کرده بودم که بیان قربان
اما گوش نمیدن
خودت بگو
هستیم RAW قربان ما ماموران
ازدست دادن موقعیت یک ماموریت در کنار شما یعنی
مثل رفتن به "آی تی او" در دهلی و نخوردن کلوچه میمونه
خیلی بی انصافی قربان
اونها رو اجلاس سه جانبه پاکستان، چین و ترکیه مینامند
ترکیه مسئولیت امنیت را بر عهده داره
اما مقدص اصلی مون اون کیف است
که امروز با تیم نظامی پیشرفته ژنرال زیمو چین وارد ترکیه شد
اون ارتش چین رو برای نبرد تن به تن آموزش میده
این دخترک هم به مردا مبارزه یاد میده
خدای من... این که دختر بروسلیه
فکر من مادربزرگ بروسلیه
مادربزرگ مستقیماً از فرودگاه به برج نظامی مرکزی رفته
امن ترین محراب ترکیه در زیرزمین برج است
کیف موردنظر هم فردا در همان محراب نگهداری میشه
ورود به محراب کار ساده ای نیست دستگاه تشخیص عنبیه کارگذاشته شده
که درش الگوریتم دیجیتال عنبیه ژنرال زیمو قبلا برنامه ریزی شده
به این معنا که این فقط یک محراب نیست غار علی باباست
حتی اگر تا غار علی بابا هم برسیم
رمز "بازشو سیم سیم"، در چشمان مادربزرگه
میتونم از چشماش کپی بگیریم قربان
مثل این اسکنر کوچولو
اگر به مادربزرگ برسیم، و چشماش رو اسکن کنیم اونوقت دیگه "سیم سیم" باز شده
بچه ها اینهمه وقت رو از کجا بیاریم؟
فردا شب کیف جابجا میشه
پیش از اون تیم های چینی و پاکستانی در این پایگاه حضور دارن
ما فقط 16 ساعت وقت داریم
درواقع 15 ساعت و 40 دقیقه
در این عملیات باید ازهم جدا بشیم
زویا میره سراغ چشمای مادربزرگ
و من در زیرزمین
همراه چهل دزد هستم
مادربزرگ هم که فردا قرار حمام داره
تو باید همراه مادربزرگ حمام کنی
خیلی خب خانم، کار شما تمام شد
حالا اجازه بدید روغن ها به مدت 20 دقیقه جذب بشن من برمی گردم
تاتوی قشنگیه
این نماد چینی برای گاوه، درسته؟
در هندی به گاو میگن #ساند
بعضیا میگن گاو نر وحشی نباید رنگ قرمز رو ببینه
هرگز رنگ قرمز رو به گاو نر نشون نده
ترجمه شنیداری : سمیر ماهان instragram: @samirmahan.official
حق با توعه نباید به گاو رنگ قرمز رو نشون داد
امروز هیچ خارجی اجازه حضور در اینجا رو نداشت
پس تو کدوم خری هستی؟
آقای راکش... من رسیدم روبروی غار علی بابا
زویا کجاست؟
یالا زویا
اسکن رو برام بفرست
اسکن دیجیتالی آپلود شد
پل هالیک، عجله کن
هرچه زودتر دستگیرش کنید
اونا رو به مقر مرکزی ببرید
تسلیم شو
محاصره شدی، حرکت نکن
دستات رو بگیر بالا وگرنه می کشیمت
چشمات باز کن مگه کوری
تایگر... اونا اونجا
اونا امدن تا به سبک ما خوش آمد بگن
اما کی به اینا خبر داده؟
شلیک نکنید اونا رو زنده می خواهیم
تسلیم بشید
تعقیبش کنید
مظنون وارد تونل میشه
تو کیف رو بگیر و فرار کن
تا وقتی که به من نرسیدن
باید به زویا رسیده باشی
تایگر نمیتونم تنهات بزارم
لازمه که تنهام بزاری و به زویا برسی کارن، برو
یکی ما رو لو داده
اونا میدونستن که ما داریم میاییم
پلیس های ترکی
یک جوخه و هلیکوپتر منتظر ما بودند
نصیحت من رو گوش کن کیف رو به پلیس ترکیه پس بده
وگرنه تمام اتهامات به سمت تایگره
داره از جلوی کاخ توپگاپی میگذره
اصلا تواین کیف چی هست؟
هی... زویا
اگر ندونیم بهتره
برای همه مون
وقت برای توضیح دادن نیست
وقتش که برسه میفهمید
جان تایگر در خطره
جان تایگر در گروعه این کیفه
فکر میکنید زویا به تایگر خیانت کرده؟
نه
تایگر و زویا، به ما سه نفر خیانت کردن
کسی شلیک نکنه
زنده میخواهیمش... تکرار میکنم
از ماشین خارج شو
دستات رو بزار روی سرت
از ماشین خارج شو
دستات روی سرت
دستای لعنتیت رو بزار روی سرت
بشین روی زانوهات
بشین روی زانوهات... همین حالا
پس تو بودی که پلیس ترکیه گزارش دادی
چرا؟
میتونست تایگر رو بکشن
میدونی چرا نکشتنش؟
چون که هیچ مرگی بدتر از خیانت نیست زویا
و تو امروز فقط برای این زنده ای چون که دختر آقای نظر هستی
اینو فراموش نکن
... کیف
جونیور؟
حالا قولم رو بجا آوردم
بهش پادزهر داده شده
جونیور دیگ از نیاز به آمپول آزاده
اگر امروز پدرم زنده بود از شما متنفر میشد
اما اون دیگه زنده نیست من باید کار اون رو انجام بدم
من شکارت میکنم
بهترین مامور من بر علیه من ... دوباره
یه چیزی رو بهم بگو زویا
... تو منو میکشی؟
... قبل از نجات دادن تایگر؟
یا بعدش؟
هیچ حدسی نداری که درون این کیف چیه... نه؟
موشک های زیردریایی سه گانه هسته ای که پاکستان اخیراً از چین گرفته رو بخاطر داری؟
درواقع این کیف شامل کدهای مجاز دسترسی به اونهاست
موشک ها بدون این کدها پرتاب نمیشن
که تو و تایگر باهم دزدیدیدش
پاکستان باور میکنه که شما این رو برای هند دزدیدید
حالا دیگه نمیتونی کاری کنی زویا
حالا دیگه نه هند به تو اعتماد داره و نه پاکستان
انتخاب ساده ای داری
ترجیح میدی یه مامور امنیتی هندی بکشت یا یک مامور "آی اس آیِ" پاکستان؟
زویا تو این سیستم کد رو دزدیدی
یک چهره ی جدیدی به دشمنی بین هند و پاکستان بخشیدی
چهره ی تایگر رو
تو چهره رو بخشیدی
حالا پاکستان سرش/ گردنش رو میگیره
پدر کجاست؟
پایگاه هوایی پاکستان - اسلام آباد
خائن هندی به دام افتاد
آیا اقدامات این خائن منجر به "کارگیل 2" می شود؟
آیا این نقشه هند است؟ یا یک خیانتکار؟
همدستان تایگر و کدها هنوز مفقود هستند
همدستان او متواری شده اند
اما تایگر توسط ارتش ترکیه گرفتار شد
به لطف یک معاهده استرداد او به پاکستان تحویل داده شد
طرح خرابکاری در قدرت هسته ای پاکستان فاش شده است
همدستان تایگر و کدها هنوز مفقود هستند
حتی هند ممکن است نداند که تایگر یک خیانتکار است
ارتش ترکیه، ببر را دستگیر کرده است کسی که کدهای موشکی پاکستان را سرقت کرده
حال باید ببینیم
که دولت پاکستان با این خائن هندی چه خواهد کرد
زندان نظامی - پاکستان
... باید شکرگزار ما باشی
در پاکستان مجازات میشی و در هندوستان برات غبطه میخورن
نباید اینقدر سخت گرفت بهش قربان
پس چکار کنیم؟ باهاش دوست بشیم؟
... برادر شکیل
تا وقتی دو روی تخت رو یاد نگیری
تا اون موقع هیچ لذتی نداره
شما کره میزنید یا ساده میخواهید؟
... شما تابحال
نرفتید؟ ... به زندان
چطوریاس؟ منظورم اینه صابون خودتون رو میبرید یا اونجا بهتون صابون میدن؟
هر زندانی یک تیکه صابون گیرش میاد
شرایط زندانه ... همون صابون رو برای حمام و لباس شستن بایدداشته باشید
چی رو انتخاب کردن؟ عشق یا وطن؟
زویا عشق رو انتخاب کرد
ما هم اجازه دادیم بره
حالا وقتش رسیده که ما بریم
بخاطر پاکستان
دپارتمان تحقیقات راجب شما 3 تا رو شروع کرده
اگر نمیخواهید که یک تیکه صابون رو برای 2 ماه استفاده کنید
... فقط یک راه داره
زویا ... و کدها
به هر قیمتی که شده کدها رو بدست بیارید
و زویا
برای خیانت نمیشه قیمتی تعیین کرد
دولت و محبوبیت نخست وزیر ایرانی روز به روز درحال ریزش است
کدهای سرقتی توسط تایگر باز برگردانده نشده
اما شرایط مثل یک طناب به دور گردن دولت نخست وزیر ایرانی گره خورده است
موضوع راجب نجات این پروژه نیست
برای سرپا نگه داشتن دولته
شما چی میخواهید بگید؟
ما نه ... این ها چیزایی هستن که نظرسنجی ها دارن ارائه میدن خانم
احساسات عمومی، مطبوعات
و حالا درخواست جواب دارن
باید قدرت مون رو به هندوستان ثابت کنیم
و بنظر شما، جنگ اثبات قدرته؟
... جنگ نه
فقط تایگر رو بدید به ما
اونو میتونید به افضل گورو بدید پس چرا به ما نمیدید؟
اعدام
نخست وزیر به اون حکم اعدام نداد
او توسط قانون محاکمه شد
ما هم میتونیم قانون رو اعمال کنیم شواهد موجوده
فقط باید قانون سریع پیگیری کنیم با اجازه شما
دولت شما ... یا یک تروریست هندی
اختیار با شماست
دوستی با هند یعنی خودکشی سیاسی
من از کابینه ی خودم این توصیه رو گرفتم جناب نایر
با گرو گذاشتن حرفه ی سیاسی م من این معاهده صلح رو پیشنهاد دادم
دست دوستی پیش اوردم
و شما مامورتون رو فرستادید تا اون دست ها رو قطع کنه؟
باور کنید خانم ایرانی
هر اتفاقی افتاده من و دولت من هیچ دستی نداریم
یک عامل خیانتکار، یا روند صلح
انتخاب هندوستان شفاف و واضحه
قانون پاکستان هر سزایی به تایگر بده ما اون رو می پذیریم
آروم ببندش برادر - بله جناب -
مچش رو نمیخواهیم، گردنش رو میخواهیم
شندیم که شما از قیافه شکیل زیاد خوشتون نمیاد
پس فکر کردیم که یک چهره ی جدید نشونت بدم
این یه حقه قدیمیه
من هم تو همچین زندانی بودم
فرقش فقط اینه که من 9 سال بودم
تو فقط ... 11 ساعت دیگه میمونی
دوستانی داشتم که بیرونم بیارن
دادگاه نظامی میتونی یونیفرمت رو بگیره
اما دوستای قدیمیت رو نه
برات خبرهایی دارم جناب تایگر
فکر کردم که دوست قدیمی م برات بگه بهتره
تایگر یک خوب دارم، و یک خبر بد
اول کدومش رو براتون بگم؟
اول بد رو؟ باشه
جونیور در امانه
خبر بدیه به این معنا که اگر جونیور در امانه، یعنی کدها دست منه
... و خبر خوب اینه تایگر
که اینبار اتفاقا دیوالی زود رسیده
یک روز قبل از روز استقلال پاکستان
تشریفات اعدام تو درحال تدارکه
دیوالی پاکستانی
... نه برای پاکستان
برای جهادگرای گمراهی مثل شما
دیوالی ما 3 روز ادامه داره
... آتیش بازی رو تو شروع کردی
من تمامش میکنم
تو قبلا تمامش کردی تایگر، بیخیال
مذاکرات صلح پاکستان و هند
و همراهش،،، پایان حرفه سیاسی خانم نخست وزیر ایرانی
کدها رو دزدیدی
از الان تا 3 روز دیگه که نخست وزیر ایرانی سخنرانی روز استقلال رو تنظیم میکنه
ورق ها دیگه برگشته دولت عوض شده
بخاطر من
وزیر اعظم بعدی پاکستان درمقابل تو ایستاده تایگر
تبریک نمیگی؟
سالهاست که هند پاکستان رو شرمنده کرده
سال 1965، در کارگیل، 71 نفر
حالا نوبت پاکستانه
بهت قول میدم تایگر
هندوستان رو از نقشه دنیا پاک میکنم
یادت میاد
رنگ سبز رویاهام رو؟
تو بالاخره مرا شفا دادی تایگر
و من پاکستان رو شفا خواهم داد
نه فقط یک هارد دیسک همه شون گم شدن
قبل از ما کسی اینجا بوده؟
چی؟
حدود31 دقیقه پیش کسی وارد شده؟
یه کاری بود که باید برای مامورای امنیت هند انجام میشد
چه تصمیمی میگیرید؟ ISI یا RAW
بیایید باهم کار کنیم قربان
داداش ابرار
کاپیتان ابرار
سازمان شما به این کارا معروفه
اول کدهای "پال" رو می دزدن بعد به دنبالش می گردن
زویا کجاست؟
ماهم دنبالش میگردیم
زویا ما رو هم فریب داده
ما سه تا رو
داده های هارد دیسک رو به اشتراک بزارید اینجوری باهم میتونیم دنبالش بگردیم
نه "آی اس آی" با دزدا کار نیمکنه - بفهم چی میگی -
بیخیال نیکل
فقط یک کیسه جسد به هند فرستاده میشه همراه با جسد تایگر
اگر بین ما و زویا قرار بگیرید اونوقت میشه 3 تا کیسه... فهمیدید؟
زیباست
هارد درایو ها رو بردن
یک تکه صابون در زندان تیهار؟
یا کیسه ی جسد؟
ترجیح میدی کجا بریم، آقای راکش؟ - پیش دکتر
*دیمرکاپرول* و ای دی تی اِی *دیمرکاپرول دارویی برای درمان مسمویت آرسنیک و سرب و جیوه* *اتیلن دی آمین تتراستیک اسید دارویی برای درمان سمیت فلزهای سنگین*
در مسمومیت با سرب استفاده میشه
یکی به اسم دکتر هافمن تجویزش کرده
پس بریم سراغ این دکتره
:دستورات ژنرال حق
بجز او و افسر تحقیق
هیچکس دیگری اجازه ندارد با زندانی صحبت کند
زندانی در سلول انفرادی به سر می برد
او در حال استفاده از روشویی است
چشم تون بهش باشه
اجمل... بیا اینجا
از تماشای این صفحه کوچیک دست بردار داداش جان
من روی پرده ی بزرگ بهت لایو اکشن نشون میدم
دستا بالا
اتاق کنترل ... زندانی الان روبروی ماست
♪ وقتی که پَتهان برقصه عزیزم، تمام محفل میترکه ♪
♪ وقتی که قولی بده، براش جونش رو هم میده ♪
ترجمه شنیداری : سمیر ماهان instragram: @samirmahan.official
یه سوال شخصی بپرسم؟
همیشه میتونی بپرسی
پخش کردن این آهنگ واجب بود؟
دوتا کار رو که بدون لیست پخش نمی تونم انجام بدم
یکی کار،،، و دومی اکشن
ایستاد
تو همینجا بمون... من الان میام
چند ثانیه
دفعه قبل تو در این کابین نشسته بودی
اون هم راننده
اما فیلم هیت شد تایگر نه؟
برای تو خیلی آسونه نه؟
وقتی روسیه بودی من ورود بهتری داشتم
تو خودت علاقه به قهرمان بازی داری
روی قطار بپری اینور اونور بعدشم شالِ تو دستت بگیری
استایل تو "تایگر" گونه س
استایل من استقاده کردن از مغزمه
جایی که عقلت کار کنه نیازی نیست پاهات به اونجا برسه
من نقشه ش رو کشیدم
این رو هم تو نقشه کشیدی؟
نه... این نقشه رو نه
آتش
بهتر بود تو زندان بودم لااقل زنده بودم
تایگر زنده بود زنده خواهد ماند
این قول پَتهانه
قول؟
ولی شارژش کرده بودما
نقشه - خودنما -
بله البته خخخ
حالا چی برادر؟
... حالا
همون همیشگی - بهترینه -
بدو ... فرارکن تایگر
ترجمه شنیداری : سمیر ماهان instragram: @samirmahan.official
این صدا دیگه چیه؟
هلیکوپتره
مال ماست؟ - نه ... مال اوناس -
تایگر
ترقه بازی دیوالی پاکستانی
قبل ازینکه بری حالشو ببر
من دیوالی رو با ترقه ها جشن نمیگیرم
دهنم رو شیرین میکنم و جشن میگیرم
تایگر ... بپر
بپر
این ازون بزن دررو ها بود داداش
... میتونه صبر کنه
به زویا قول داده بودم که باهم جشن میگیرم
من نمیتونم بیام
خانواده عروس درخطره باید وظیفه دامادی رو بجا بیارم
آره منم که وقتم خالیه، با هم میریم با هم دیگه وظیفه رو ادا میکنیم
فعلا من دشمن شماره یک پاکستان هستم خطرش بالاست
اگر استایل تایگر نباشه مگه چی میشه؟ هند نیاز به هوش و ذکاوت پَتهان داره
اگر نجات پیدا کردم اونوقت جشن میگیریم
ما یک چتر نجات داریم - تو نگهش دار -
موهات که تو باد پریشون میشه خوشم میاد
دکتر هافمن
دوربین های مداربسته نشون میدن که اون هرروز به خانه ی تایگر میومده
در سوابق تماسش هم شماره زویا هست
ما هافمن رو پیدا کردیم شاید زویا هم پیداش بشه
به جاوید بگو، اگر قهوه درست می کنه من قهوه سیاه دوست دارم
چند فنجون اضافی درست کنید مهمان داریم
سرنخ های کافی بهت دادم ابرار
نوارهای دوربین مداربسته
من گوشی هافمن را روشن گذاشتم تا بتوانید سیگنالش رو ردیابی کنید
قبل از شما رسیدن RAW بازهم
تو و تایگر چرا چنین کاری کردید؟
لعنت بهت ابرار ما قبلاً با هم کار کردیم
تایگر قبلا پاکستان و آی اس آی رو از شرم نجات داد
حالا تو به من و تایگر شک میکنی؟
زویا، فیلم ویدئویی همه چیزو واضح نشون میده
بله ... این حقیقته که ما کد "پال" رو دزدیدیم
اما یک حقیقت دیگه هم هست
مامور سابق آی اس آی آتیش رحمان
همین الان به ما خبر رسیده که مامور سازمانی هند تایگر از زندان فرار کرده
اگر کسی او را دید، فورا به شماره ای که در زیر داده شده تماس بگیره
یا اینکه به اداره پلیس اطلاع بده
بازی تمام تایگر
حسن ... حسن، حسن
چندبار بهت گفتم که در نبرد تن به تن
ارتباط چشمی و فاصله ضروریه
و در عشق ... باید به آغوش گرفت
نه دست در دست
دست تو دست رو هم از شما یاد گرفت داداش تایگر
وقتی اولین بار در "ایکریت" همدیگه رو دیدیم
حسن رو یادته؟ ماموریت ایکریت، بمب انتحاری
الان در اسلام آباده
من و تایگر تحصیلاتش رو ساپورت میکنیم
بیشتر از یه پسره برامون الان تایگر پیش اونه
تایگر در اسلام آباده؟
تا حالا باید برای حسن بریانی هم درست کرده باشه
تماس گرفت متصل شد
هی جونیور، خوبه که میبینمت
خیلی دلم برات تنگه
یکاری برای من بکن به حرف مادرت گوش کن
و بزار مادرت بیاد اینجا به پاکستان
بدون تو... باشه؟
یکبار دیگه باید از آتیش تشکر کنم
که دوباره مارو بهم رسوند
چهارده اگوست
در روز استقلال پاکستان آتیش حمله خواهد کرد
نخست وزیر ایران و دموکراسی پاکستان هردو در خطر هستن
ما باید فورا به سران آی اس آی و ارتش اطلاع بدیم
به چه کسی؟ به ژنرال حق؟
کسی که آتیش رو از زندان خارج کرد
یا به رئیس تون "دی جی ریاض" که شما رو برای دستگیری زویا فرستاد؟
اینکه چه کسی بخشی از این توطئه س نه تو میدونی و نه من
انتخاب آسونه
دیکتاتوری؟ یا دموکراسی؟
دموکراسی
ما یک هواپیمای حمل و نقل ویژه "آی اس آی" با خود داریم
تا اون موقع ترتیب کاراش رو میدیم اما بعش چی؟
بعدش رو وقتی به اسلام آباد رسیدید فکر میکنیم
اما قبل از اون، تلفن های همراه همه تون
داداش به ما میگی یه تیم
بعد تلفن هامون رو ضبط میکنی؟ بهمون اعتماد نداری؟
جاوید تو "آی اس آی" رو بهتر از من میشناسی و من "سازمان امنیت هند"رو بهتر از تو
نمیتونیم هیچ شانس داشته باشیم
چهاردهم آگوست 1947 قائد اعظم ما را آزاد کرد
اما پاکستان دلیل وجود خودش رو فراموش کرده
فردا دوباره 14 آگوست هست
... در این بین
شما روی سخنرانیتون کار کنید
قبل از فرودت نخست وزیر باید در مسیر من باشه
امنیت شخصی نخست وزیر توسط ارتش جایگزین شده
افراد ژنرال حق همه جا هستند
و 107 دوربین مداربسته در کل مجموعه وجود دارد
این 107 دوربین به ما کمک میکنن
چون که آقای راکش به ما دسترسی به اون دورربین ها رو میده
و حسن پرسم تو هم ما رو نظارت میکنی
دوربین ها قدیمی و مداربسته هستن
بعد از ورودتون امن ترین جا برای شما قسمت شماره 3 هست
صبح که بشه وسایلا رو ازونجا انتقال میدن
مقصود الکازی مسئول هماهنگی رسانه ها صبح ساعت 5 میرسه
ساعت 9:30 این سخنرانی از اتاق قائد اعظم پخش خواهد شد
سخنرانی نخست وزیر
آتیش قبل از اون جنگ رو شروع میکنه
من بیشتر بابت تایگر نگرانم تا نخست وزیر ایرانی
و تایگر آزاد، میتونه برای ما خطرناک باشه
فقط در جنگل خودش
اما... این جنگل مال ماست
پس شکار رو هم ما انجام میدیم آقای حق
شما رو در محوطه نخست وزیری میبینم
تاییدیه ها آماده اند
یونیفرم ها هم رسیدن
آقای راکش سایت "پی ام او" رو هک کرده
حق همه محافظان امنیتی رو با افرادش جایگزین کرده
افراد او و کارکنان نخست وزیری همدیگه رو نمی شناسن
... تا وقتی ما به اونجا میرسیم
در سایت پی ام اُ هویت های جعلی ما بارگزاری شده
باشه - دریافت شد -
کسی سوالی داره؟ - نه قربان -
نخست وزیر رو چطور خارج میکنیم؟
آتیش یک ارتش کامل داره
کارت تائید هویت دارید؟ - بله قربان -
کاری که دفتر نخست وزیری سپرده کار شما نیست لطفا پیاده بشید
برادر انیس... شما هم
همانطور که همه ی شما میدونید
هر روز صبح ساعت 9 خانم نخست وزیر سخنرانی میکنند
و من مطمئنم که همه با بی صبری در انتظار این سخنرانی هستند
پشت ماشین چی داری؟
ظرف قربان قابلمه و ماهیتابه برای غذا
دوتا کارگر اون عقب خوابیدن
یه شلیک کنید خواب از سرشون میپره
از دیشبِ بیدارن
کارت شناسایی
کارت شناسایی شون درسته بزارید رد بشن
گوشی های خودتون رو بررسی کنید ارتباط خوبه؟
همه چی ردیفه - همه چی درسته آقای راکش -
سریع تر ... سریع تر انجام بدید
بشقاب های برنج رو بردارید - بله قربان
با آسانسور "7ب" به اتاق نخست وزیر برو زویا
بمحض خروج درست روبروته آسانسور
ولید و انیس کجا هستند؟
اونها رو به خانه رئیس جمهور فراخواندن ما جایگزین شیفت اونها هستیم
درب قوطی روغن خرابه من به ظرف نیاز دارم
داداش نیکل، بمحض خروج اولین فرعی
کارن ... حالا
خدای من
خیلی ببخشید الان تمیزش میکنم
حواستون باشه اینجا روغن ریخته
قوطی رو بزار همونجا
برو کنار
IED 1 در موقعیت
آقای راکش... فرکانس رو چک کن
سرآشپز، زمان سرو "پیش غذا" شده
متاسفم قربان دستورات آقای "حق" است
بغیر از کسانی که سازماندهی شدن ورود هر شخص دیگه اکیدا ممنوعه
بفرمایید... بزارید نخست وزیر سخنرانی ش رو تمرین کنه
کجا هستند PTV آقای الکازی و گروه
به آنها بگید مهمه که قبل از سخنرانی نخست وزیر تمرین کنن
بله قربان.
دخترا هم اومدن
سالروز آزادی مبارک باشه
- اینا قبل از سخنرانی باید اجرا کنن -خیلی خب قربان
عه
صبح زود که نظافت کردید
ناظر گفت قبل از پخش برنامه باید همه جا رو مرتب کنیم
به خدا قسم
گردگیری ماموریت بزرگی نیست چرا اینقدر طول می کشه؟
آخه نخست وزیر در سراسر کشور سخنرانی خواهند داشت
بنابراین همه چیز باید فوق العاده باشه
باشه داداش، هرکاری میکنی فقط عجله کن - بله قربان -
در ضمن بذار یه رباب بچشم
تو این کباب یک استخوان هست، جناب رامیز
تایگر... هیچ محافظی توی راهرو نیست حالا ازونجا خارج بشید، عجله کنید
همه شون باید به خوبی تو ظرف قرار بگیرن کباب ها داغ هستن دیگه نه؟
ما تلاش مون رو کردیم تایگر
اما من و جاوید نتونستیم تا اتاق نخست وزیر برسیم
خودت باید به تنهایی نخست وزیر رو قانع کنی
آقای رامیز، خدمه کجا ناپدید شدن؟
وقت سخنرانی رسیده
رنگتون چرا پریده؟
اون شک داره که نکنه روز تولد پاکستان
با روز مرگش مصادف بشه
احتمالا باید خیلی تعجب کرده باشید
که تحت تعقیف ترین شخص برای افراد شما من نیستم... بلکه شمایی
هم دولت شما، و هم خود شما هردو جان تان در خطر است
توسط رئیس ارتش شما ژنرال حق و یک مامور سابق آی اس آی. آتیش رحمان
دقت کنید خانم نخست وزیر
برای تبریک آزادی ما هم یکم ترقه آوردیم
شنیده بودم که یکی از ماموران خوب هند هستی
امروز خواهیم فهمید که اهل داستان هستی یا نه
تئوری توطئه ات خوبه آویناش
یا تایگر
این داستان من نیست
این داستان آتیش رحمانه
اون مارو مجبور کرد تا کد "پال" رو بدزدیم
پسرمون دست اون بود
... برای نجات اون
انتخاب دیگه ای نداشتیم
حالا برای نجات کی اومدید؟
خانواده همسرم اینجان
مهم نیست چقدر دعوا می کنیم،
وقتی خانواده همسرم در مشکل میافته باید کمک کنیم
فرماندهی مرکزی، وارد شوید
ژنرال حق از دروازه اصلی وارد می شوند
تو با فرار بهمراه یک مامور هند به جایی نمیرسی
کی گفته که ما میریم جایی؟ سخنرانی شما هنوز باقی مونده
میخواهیم فقط شما رو از این اتاق خارج کنیم
ژنرال اینجا هستن، همراه با افرادشون
امروز آغاز یک پاکستان جدید است
میخوام همه شما برای دیدنش زنده باشید خلع سلاح شون کنید
فقط یک مکان امن وجود دارد. پناهگاه
داستان پیرزن و شیطان را شنیدید؟
آیا در این داستان من پیرزن هستم؟ و ژنرال حق شیطان؟
خیر
هنوز مونده تا شیطان اصلی بیاد
طبقه رو مهر و موم کنید تمام ارتباطات رو قطع کنید
مسدود کننده های سیگنال را نصب کنید
همه شما در امان هستید هرچی که سربازها به شما می گن عمل کنید
روز استقلال را به نخست وزیر تبریک میگیم
بجنبید دخترا
جناب حق
نخست وزیر رو به پناهگاه بردن
اون رو هم بفرستید کنار بقیه افراد رو بفرست تا دستگیرشون کنن
ژنرال حق داره از اتاق نخست وزیر خارج میشه
حرکت کنید، بجنبید
آشپزخونه رو تخلیه کنید، عجله کنید
پناهگاه از این طرفه
نخست وزیر داره با هندی ها به پناهگاه می ره
جلوشون رو بگیرید
راه های خروج رو ببندید
بخاطر امنیت خودتون تسلیم بشید خانم
شما دارید به نخست وزیر پاکستان شلیک میکنید
اونها اهمیتی نمیدن خانم
اگر اتفاقی برای شما بیفته اتهامش برای تایگره
ترجمه شنیداری : سمیر ماهان آموزش زبان هندی - 0935176837
عجله کنید
دوتا تروریست توی آشپزخونه هستند تیم پشتیبان بفرستید
بیا تو بیا تو - درو ببند -
تایگر وقتشه TIME PASS
نخست وزیر جاش امنه تکرار میکنم، نخست وزیر امنه
سربازهای بیشتری میان چند گلوله باقی مونده؟
آخرین خشاب مونه
دو گلوله برای من نگه دار من دال رو بررسی کنم الان میام
دال؟ منظورش چیه - حرکت کن -
حق و افرادش دارن میان
پلههای پشت سرتون از طریق تونل به اصطبلها منتهی میشن
اونجا براش کمین کنید
سمت راست
دوتا گلوله نگه داشتید؟
تو باید به دار آویخته بشی آقای تایگر
همین الان صدای انفجار شنیده شد
نه "پی ام اُ" و نه هیچکس دیگه در داخل پاسخگو نیست
و به نظر می رسد ارتباطات قطع شده است
هیچ کس هیچ ایده ای ندارد که دقیقاً در داخل منطقه چه می گذرد
آقای حق، مهمان نوازی تون کجا رفته؟
وزیر اعظم آینده پاکستان درحال فرود آمدن هستن
و شما اینجا داری تاب میخوری
یک کمیته استقبال باید تشکیل بدیم
ابرار... جاوید
یک نفر باید نماینده ی هندوستان باشه تایگر برای خوش امد گویی... البته با اجازه شما
از تماشا لذت می بری؟
قوانین این بازی متفاوته آقای کارن
این بازی با دست نه با ذهن انجام میشه
RAW یکرف
isi یکطرف
هردو به کمک اومدن
از این مهمان نوازی ممنونم
شما هم باید شکرگزار باشید
کار شما رو انجام دادم و اومدم
جناب ریاض گفته بودن اینو براشون ببرید؟
کدهای پال
برای بینندگان محترم باید بگم که صدای شلیک از سمت ساختمان وزیر شنیده میشه
و ما هنوز هم میتونیم صدای گلوله رو از درون ساختمان بشنویم
متاسفیم آقای ریاض شما نمیتونید وارد بشید
خبر فوری
فرمانده ارتش جنرال حق به تنهایی پایین می آید. اما چرا؟
... به محض اینکه اطلاعات جدید گرفتیم
فورا در اختیار شما میزاریم
باید به سمت دروازه بری تک و تنها
در اونجا، شما و دوستان ارتشی تون باید حقیقت رو به رسانه ها بگن و سوتفاهم رو درست کنن
به آنها بگویید که چگونه شما و آتیش مردم پاکستان رو فریب دادید
بعدش می تونی به نیروهای کمکی خودت بگی که داخل بشن،
تا اینکه نخست وزیر محفوظ شده خارج بشن
متاسم آقای حق شما به سخنرانی من نمیرسی
یک خبر شوکه کننده ی دیگر زنرال حق شکار تروریست ها شد
این حادثه وحشتناک به صورت زنده در محل سکونت نخست وزیر ضبط شد
ایشان ژنرال پاکستان هستند
ما به تازگی این فیلم ناراحت کننده رو دریافت کردیم
اخبار وحشتناک از محل سکونت نخست وزیری
ژنرال پاکستان، یعنی آقای حق را
در محیط ساختمان وزیر ترور کردند
قربان لینک فعال شد الان شما روی خط زنده هستید
... ما خبر داریم که
مردم پاکستان برای همه ی شما هدیه آزادی اوردم
... برای خانم نخست وزیر
کدهای پال
فعلا نمیتونم بهتون تبریک آزادی بگم
چرا؟ چون هنوز نخست وزیر ما در منطقه محاصره هست
...تایگر
کسی که با بوجود آوردن این همه ترس و حشت داخل ساختمان ورود کرده
تایگر در مقابل همه ژنرال ارتشی ما رو به قتل رسوند
هندوستان همه چیز رو انکار میکنه
این عادت قدیمی اوناس
اما این رو چطور انکار میکنن؟ یکی دیگه از ماموران شون که درحین ارتکاب جرم دستگیر کردیم
تایگر نخست وزیر ما و دموکراسی ما رو نشونه گرفته
حالا مسئولیت حفاظت از پاکستان و دموکراسی و وطن رو من بعهده میگیرم
تاریخ اعدام تایگر امروز بود و همین امروز اعدام میشه
... برای تبریک آزادی بر میگردم بعد از اعدام تایگر
روز استقلال رو به خوبی بجا میاریم
پاکستان زنده باد
پس موضوع از این قراره آقای تایگر
یکی از همراهانت کم شده
نمیخواستم ژنرال حق به تنهای بره به سفر جهنم
بهمین دلیل یک همراه باهاش می فرستم
و شاید کارن هم از اسلام آباد خوشش نیاد
بهمین دلیل برش میگردونم به دهلی
داخل کیسه ی جنازه
نه .. نه نه
میخواهی خداحافظی کنی؟
پیغام آخری برای تایگر داری؟
پیامم... برای توعه
در تمام حساب های تروریستی شما نشانه گذاری شده
پس برای رفتن به جهنم آماده شو
حساب کتاب
... از حساب یادم اومد
شاید باید دوباره به شما حساب رو یاد داد
پیامی که از سرخی خون بدست رسید رو دوست داشتی تایگر؟
من معتقد بودم که نخست وزیر شدن کمی سخته
تمام کارهای دنیا رو آسون میکنه
بنظرم میومد اول باید نخست وزیر رو زنده بدست بیارم
اما دیگه نه
یا خودتو خانواده ت رو نجات بده
یا نخست وزیر رو
گوشی کارن دست آتیشه
فرکانس ارتباط ما به خطر افتاده
باید فرکانس کانالهامون رو عوض کنم
کت من به خون هندی ها آغشته شده
خب برادر جاوید برای شکار تایگر اماده ای؟
من خیلی زودتر از اینها میخواستم شکار کنم اما اجازه شما رو نداشتم قربان
اما هدف از زنده گذاشتن تایگر رو نمیفهمم
... زنده گذاشتن اون لازم بود
پس کی باید بخاطر قتل نخست وزیر بره بالای چوبه دار؟
جاوید هنوز روی فرکانس قدیمیه
میتونیم به پشتیبانی تغییر بدیم؟
میتونیم به پشتیبانی تغییر بدیم؟
جاوید... تو خوبی؟
... بله، اما ابرار و کارن
شهادت اونا ضایع نخواهد شد
زویا چطوره؟ الان کجاست؟
در اصطبل
و خانم نخست وزیر؟
... تایگر
من از تو... زویا و تمام تیمت ممنونم
اما چند جان دیگه باید از دست بدهیم؟
شما پنج نفرید و آتیش یک ارتش کامل داره
اون اماده ست تا هر بلایی سر ما بیاره
من میخوام خودم رو تسلیم آتیش کنم
... به این شرط که
اون تو و تیمت رو صحیح و سلامت به هندوستان برگردونه
ما هیچ راه دیگه ای نداریم تایگر
خانم ایرانی ... سخنرانی تون اماده س؟
سخنرانی من فقط از درون اتاقم قابل پخشه
حالا از پناهگاه پخش خواهد شد
تمام کشور منتظر سخنان نخست وزیر هستند
از مکان نخست وزیری بطور مداوم صدای گلوله میاد
تمام ارتباطات در منطقه مسدود شده
سخنرانی رو هم باید فراموش کنیم چون ما حتی نمیدونیم نخست وزیر زنده س یا نه
آقای راکش، مسدودکننده های سیگنال رو باز کن
جاوید... آتیش خبر نداره که تو دنبالش هستی
موقعیت مکانی ش رو برای من ارسال کن
اون از اصطبل عبور می کنه تا به پناهگاه برسه
تو، زویا و من ... همونجا براش کمین میکنیم
تمام چیزی که نیاز داریم 60 ثانیه س
بعدش دیگه فرقی نمیکنه که آتیش چه کاری میتونه بکنه و چکاری نمیتونه
چون که تا اون موقع نخست وزیر در سخنرانیش تمام حقیقت رو به پاکستان اطلاع میده
... کد ورود به پناهگاه
280185.
جاوید
من در غرفه 12 هستم
تایگر در شماره 22 هست
جاوید... جاوید
... جاوید؟ یالا جواب بده جاوید
قربان... اینجا که کسی نیست
قربان... اینجا هم کسی نیست
اسلحه هاتون رو بندازید
تو از ارتش پاکستان استفاده کردی
و ما از یکی از سربازی تو
از جاوید
همگی گوشی هاتون رو بدید
ما همه گوشی ها رو بررسی کردیم
و متوجه شدیم که جاوید هر روز با راولپندی تماس می گرفته
الو
همان شماره ... مادر جاوید
و دختر ایشان ... خواهر جاوید بود، یعنی شاهین
یعنی همسر شما
که جان خودش و بچه ش رو بخاطر تو فدا کرد
اما قبل ازینکه به منطقه نخست وزیری برسی
یقین داشتیم که جاوید تورو تا پیش ما میرسونه
تحت نظر داشتن جاوید بعد از ورود به ساختمام وزیری با من هست قربان
من نشانه گذاریش کردم
" شفای بی شمار"
این چیزی بود که گفتی؟
شفا هنوز باقی ست تایگر
و انتقام خواهرم شاهین
کارهای مردونه رو مردها باید انجام بدن تایگر
نباید این کارو به یک بچه میسپردی
شما از لحظات خانوادگی تون لذت ببرید
من میخواستم با خانم ایرانی رودر رو بشم
سعی میکنم متقاعدشون کنم که تسلیم نشن
شهید شدن خیلی بهتره
متاسفم تایگر
همونطور که اولین بار شما رو در ایکریت دیدم
همین وضعیت
زندگی من امانت شماست
و امروز میخوام اونو به شما برگردونم
این بچه براتون یه نمایش بزرگ تدارک دیده
صدای موزیک رو باید بلند کنید دیگه
حسن
... حسن
می خواستم تو و زویا رو دعوت کنم که سخنرانی نخست وزیری منو بشنوید
زویا رو پیدا کنید
باید بریم به پناهگاه
زویا نمیتونه برای سخنرانی تو بیاد
چون داره تدارکات سخنرانی خانم نخست وزیر رو اماده میکنه
حسن
وقت مون کمه زویا تو نخست وزیر رو از پناهگاه به اتاقش ببر
تو اینجا نمیتونی به تنهایی جلوی آتیش رو بگیری
نیازی نیست جلوش رو بگیرم زویا باید تا پناهگاه ببرمش، برو
زویا دیگه تا الان خانم نخست وزیر رو از پناهگاه خارج کرده
یه دلیلی داشت که ما کدهای پناهگاه رو داده بودیم
کد پناهگاه - 280... -
تو همه کارا رو درست انجام دادی
.. فقط یک چیزو فراموش کردی
... تایگر تا وقتی که نمرده
هنوز شکست نخورده
سـمـیـر مـاهـان گروه مـاهـان پـریـوار
نترسید
همه تون در امان هستید راه بیفتید
ابرار و کارن رو بیاد بیار
... دردت نمیاد
هموطنان من
نخست وزیر شما هنوز هم زنده ست
اما برای "تبریک آزادی" هنوز هم وقت هست
چراکه منطقه نخست وزیر فعلا در محاصره است
آزادی پاکستان تحت محاصره س
تروریست ها هندوستانی نیستند بلکه پاکستانی هستند
آزادی پاکستان توسط یک پاکستانی به خطر افتاده است
... آزادی
کلمه بسیار کوچکی است اما معنی بزرگی دارد
خانم نخست وزیر در پخش زنده
... آزادی، دموکراسی
هیچکس نمیتونه روی اینها قیمت بزاره
اما شما امروز باید براش هزینه ای بپردازید
برای آزادی من و خودتان
برای جمهوریت پاکستان
سرگرد ابرار شیخ
دانش آموز پاکستانی: حسن علی
و شجاع دلهای دیگری که حتی پاکستانی نیستند و در اینمسیر جان باختند
... کسی که ما بهش گفتیم تروریست
همون مرد امروز جلوی دیکتاتوری را گرفت
به بهانه ی وطن پرستی
آتیش رحمان، با حمایت ژنرال حق
میخواستن در پاکستان حکومت نظامی بپا کنن به همین دلیل وارد منطقه نخست وزری شدند
اما بین نقشه ی شوم آنها و جمهوریت پاکستان
یک هندوستانی بپا ایستاد
تایگر
ما میخواستیم اون رو اعدام کنیم
اگر امروز من زنده هستم به لطف تایگر است
اگر امروز جمهوریت پاکستان زنده است به لطف تایگر و تیم او است
خانم نخست وزیر بچه های کوچیک همراه من هستن
من و بچه ها تصمیم گرفته ایم که بین نفرت و صلح چه چیزی را انتخاب کنیم
جناب نخست وزیر؟
نظرتون چیه؟
" در زمان و روزگار بد ... مودب رفتار کن"
"... چون که وقتی نمیبره "
" تا زمانه عوض بشه ..."
برای پدرت پیامی داری؟
... بهش بگو
که بهت رحم کنه
درست گفته بودی
... رنگ سبز
... اما شفای اون مال تو نیست
برای پاکستان باید می بود
اون هم توسط تو
ترجمه شنیداری و تخصصی : سمیر ماهان
خانم نخست وزیر، اون آشی که مامور سابق "آی اس آی" براتون درنظر داشت پخته نشد
اما من دال* مورد علاقه خودم رو براتون پختم *نوعی عدس*
لطفا مزه ش کنید
حتما خواهم چشید اما قبل از اون، یکی دیگه میخواد ازتون تشکر کنه
متاسفم برای ناراحتی هایی که پیش اومد
همه اتهامات رفع شدن
از فردا میرید اداره؟
ممنون خانم
تایگر و زویا کجان؟
باید اونتماس رو قبول کنید
کدوم تماس؟ - همین رو -
الو
میخواستم از شما مشورت بگیرم خانوم
تایگر کدوم گوری هستی؟
نگران نباشید خانم تایگر هنوز هم زنده س
اما یکم نگرانم که
کیک پنیر بلوبری بخورم یا تیرامیسو؟
شما کدوم رو پیشنهاد میدید؟
تایگر، بگو کجا هستی و چطور میتونیم همدیگه رو ببینیم؟
شما الان باید خیلی مشغول باشید
وقتی کاری برای من داشتید اونوقت خودم تماس میگیرم باهاتون
پس تا اون موقع چکار میکنی؟
میپردازم به همون چیزی که شروع حرف ما بود "وقت گذرونی"
چیزکیک بلوبری
خب... حالا چکار کنیم؟
هیچی
یه موزیک پوزیکی پلی کنیم با بردن اسم خدا
ترجمه شنیداری : سمیر ماهان instragram: @samirmahan.official
Udta Phirta,,, ♪ پرواز میکنه و میگرده... ♪
Dil Toh Prinda Hai Udta Phirta ♪ دل مثل پرندهای پرواز میکنه و میگرده ♪
Udta Phirta,,, ♪ پرواز میکنه و میگرده... ♪
Hmm.. Katra Katra ♪ قطره قطره... ♪
Hmm.. Katra Katra ♪ قطره قطره... ♪
Haan Sar Pe Dhun ki Sawaar Hai ♪ آهنگی توی ذهنم سواره ♪
Hungama Barkaraar Hai ♪ غوغایی برقراره... ♪
Fursat Se Aaj Toh Humein ♪ امروز کمی فرصت داریم... ♪
Farmana Pyar Vyar Hai ♪ پس دستور عشق دادیم... ♪
Baithe Baithe Kya Karein - Ab Karna Hai Kuchh Kaam ♪ همینطور بشینیم که چی...حالا باید کاری کنیم ♪
Arey Music Vusic Start Karo ♪ آره موزیک پوزیک بزارید ♪
Bhai Leke Leke Leke Prabhu Ka Naam ♪ همراه با بردن اسم خداوند.. ♪
Ho Flirtatious- Ho Contagious- Ho Kyun Baitha Hai- Ho So Serious ♪ معاشقه کن... بزار سرایت کنه... چرا نشستی... جدی ای!؟ ♪
Aankhon Mein Tevar Hai ♪ در چشمهامون خشم و جدیت هست ... ♪
Phir Bhi Dilon Mein Hai Jaan Nisaari Jaan Nisaari ♪ اما بازهم در دلهامون... ازخودگذشتگی هست ♪
Dil Ki Hi Karte Hain- Koyi Nahi Hai Jawabdari ♪ طبق میل دل عمل میکنیم... هیچکسی مسئول نیست ♪
Ho.. Apne Liye Yoon Toh - Pad Jaaye Kam Kayanaat Saari ♪ همینطور برای ما، تمام کائنات هم کم میاد... ♪
Dil Mein Jagah Ho Toh- De Do Humein Marzi Tumhari ♪ اگر جایی در دلت هست... بده به من، اختیارش با خودته (هرطور مایلی) ♪
Ho Main Keha- Ishq Di Feeling Changi Hai ♪ گفتم که عشق پر از احساساته ♪
Sab Ton Rang Berangi Hai- Ik Word Mein Hi PHD Hai ♪ تمام ریتمش رنگارنگه در یک کلمه؛ عشق (مثل مدرک دکتراست)... ♪
Na Comma Na Full Stop ♪ بدون ویرگول، بدون نقطه... تمام ♪
Haan Khud Pe Yeh Aitbaar Hai - Mauke Ka Intezaar Hai ♪ به خودم اعتماد دارم- منتظر فرصت مناسب هستم ♪
Humko Dunia Mein Ishq Ka- Phailana Karobaar Hai ♪ کار و بار ما گسترش عشق در دنیاست... ♪
Baithe Baithe Kya Karein - Ab Karna Hai Kuchh Kaam ♪ همینطور بشینیم که چی...حالا باید کاری کنیم ♪
Arey Music Vusic Start Karo ♪ آره موزیک پوزیک بزارید ♪
Bhai Leke Leke Leke Prabhu Ka Naam ♪ همراه با بردن اسم خداوند.. ♪
ترجمه شنیداری : سمیر ماهان instragram: @samirmahan.official
ویرایش نهایی : قاسم سمنگانی @Qasem_Samangani @DontSMovie با کسب اجازه از استاد سمیر ماهان و تشکر بابت ترجمه شنیداری اثر
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.