Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
ترجمه از علیرضا رسانه ماموت مووی غرب MAMMUTDVD@GMAIL.COM
شهروندان! در طول حملات هوایی اونا به شهرهای ما
دشمن بمب آتش زای زیادی می اندازد
این بمب ها می تواند آتش سوزی های گسترده ای ایجاد کند
با این حال، جلوگیری از چنین آتش سوزی
در درجه اول به جمعیت بستگی دارد
پناهگاه حمله هوایی
کمکم کنید
یکی کمکم کنه لطفا
خفه شو هرزه ، میکشمت
واگا، مراقب باش
اسلحه رو بنداز رفیق وگرنه اون میمیره
لعنتی
ایست
حرومزاده ها رفته ان
صدمه دیدی
روی صورتت خونه
اشکال نداره. شما خوبی
فقط آروم باش، باشه؟
چی شده؟ کوپن غذام رو گرفتن
همین امروز گرفته بودمشون
باشه بیا بلندت کنیم بیا، بریم
همه چی درست میشه
بذار تو رو به خانه ببرم
"خلبان: نبرد برای بقا"
شوتا نزدیکیم
مواظب کاروان باش تأیید شد، حواسم هست
دمیانسک
به سرزمینی دور
دوست عزیزم پرواز می کند
بادهای بومی ما در شب دنبال می شوند
و شهر محبوبش در مه آبی ذوب می شود
من روی کاروان دید دارم من کاروان رو می بینم
آماده شو شوتا
صبر کن، نیکانور. داره داغ میشه
پر شد
چطوری نیکانور؟ خوبی؟
نیکودیم، ستوان ارشد
من خوبم
فقط کمی تکان میخوره پرواز به عقب آسون نیست
مشکلی نیست
دوست عزیزم کی برمیگرده؟
بادهای بومی ما حتماً به دیدار او خواهند رفت
و شهر محبوبش حتماً برای استقبال اون لبخند خواهد زد
مسرشمیتز، ستوان ارشد مسرشمیتز
قربان دارن برمیگردن میخوان حمله کنن
ستوان ارشد
من هستم، نیکودیم
ستوان ارشد
منم، نیکودیم
هی نگاه کن
مسر ها توی ساعت شش هستن
دارن به سمت ما میان دیدمشون
ما در موقعیت هستیم آرایش حمله
مسلسل لعنتی گیر کرده
مشکل چیه ایوان، مهمات تموم شده؟
عالی بود دوست من همینه
داریم سوخت از دست میدیم باید فرود بیایم
مراقب باشید داره میاد
حرکت کنید داره میاد
خطر
آتش
سریع تر، ادامه بده
فرمانده دیدمش
شوتا
بمب دودزا گیر کرده
میخوایم برگردیم پایگاه؟ سعی میکنم همینطوری فرود بیام
محکم بشین، شوتا
نیکولای
نیکولای
شوتا
ما باید اهواپیما رو نابود کنیم
بیایبد بیرون
سریع بیایید بیرون
شوتا کافیه
مسلسل رو ول کن اون کارش تمومه
ایناهاش...
چرا صبر کردی؟ آلمانی ها
مسلسل هنوز کار میکنه
حالا تمام شد
من رو پوشش بده
بریم شوتا
آتش
آتش
نیکولای
سریع باشید بیایید
شوتا؟
لعنتی آروم باش
ما به ستوان ارشد گزارش میدیم زیاد نمیتونه دور بشه
مسکو
دمیانسک
والدی
ویشنی ولوچیوک
مسکو
رسیدیم، خداحافظ، اولگا مراقب خودت باش
گونچاروا فردا، ساعت هفت دیر نکن
تو
تغییر کردی
خب اون سنگرهای ضد تانک خودشون حفر نمیشن
از آخرین پروازم یک ماه می گذره، اما هنوز جیره می گیرم
بنظرم عادلانه نیست
به هرحال این رو بگیر
خود چی
مشکلی نیست، خلبان ها چیزهای زیادی میگیرن
نمیتونم
ببین میدونی چیه
تو به من چیزی بدهکار نیستی
و کوپن های تو رو گرفتن درسته؟
یه چیز دیگه
من نیکولای هستم
اولگا گونچاروا
فلجدارمری لعنتی اینجا چیکار میکنه
یک حمله هوایی شد، ستوان ارشد جنگنده ها
سه مرد کشته شدن
چقدر عجیبه جنگنده با کالیبر تپانچه؟
کجا پیداش کردین؟
توی اون خندق توی درختها
می تونم بپرسم چی شما رو به اینجا آورده، ستوان ارشد؟
ما به دنبال یه خلبان روسی هستیم
یه جای توی این منطقه است
امروز یه پرنده جدید گرفتم
من فردا با توپچی به توشینو میرم تا اون رو بیاورم
یه پرنده جدید؟
هواپیمای آی ال 2
درباره اش شنیدی؟
نه نشنیدم
یه مدل آزمایشیه به زودی صدتا میشه
آلمانی ها بهش مرگ سیاه میگن
تو چطور؟ چه کار میکنی؟
من اونجا کار میکنم
گونچاروا
تئاتر اپرت. شوخی می کنی
فکر کردی من سنگرکن هستم؟
من تا الان به اپرت نرفته ام
به من نشون میدی؟
باید بعد از جنگ
سالن تئاتر تخلیه شد و من
میدونی... اینجا گیر کردم
نیکولای
سلام سلام
چرا ننوشتی که میای؟
تا دیروز نمیدونستم
اما نمیتونم بمونم متاسفم
به نظر میرسه که سلام و خداحافظی با همه
کی باید بری؟
فردا ساعت شش
میشه با من بیای؟
باید برم فقط یه ثانیه صبر کن
نمیدونی چقدر سخته فقط انتظار
حتی نمیدونم کجا هستی یا حالت خوبه
یه بار فکر کردم صدمه دیدی
اینجا
و اینجا
اولگا صبر کن
الان تنها نیستی ما دو نفر هستیم
فراموش نکن که ما دو نفر هستیم
قول بده پیشم برگردی
میدونی که جنگه و من یه سرباز هستم
میدونم
می دونم که تو شجاع ترینی
قوی ترین سرباز
قول بده برگردی قسم بخور
قول میدم
فقط همون جا دراز بکش، خلبان
و به اسلحت دست نزن
اگر می خواهی زنده بمونی ساکت باش و بی حرکت بمون
اونجا
ایست
وایستا
تفنگت کجاست؟
من نمی فهمم
تفنگت بنگ بنگ
سربازهای خوب ، من اسلحه ندارم
اینجا. با این چوب کشتمش
دیگه نمیشه توی جنگل تیراندازی کرد وگرنه کشتی میشی
گرگ توی گودال افتاد، بعد من او رو با این ضربه زدم
درست پشت گردن
اون میگه که با چوب کشتتش
به نظر می رسه
عیسی، ما اینجا چیکار می کنیم؟
اونا میرن و با چوب گرگ ها رو میکشن
بهش بگو بره
برو
حرکت کن
برو
بریم
بیا
آروم
برو عزیزم
برام پارچه و آب گرم بیار میبینی چقدر وضعش بده
برو
مادر مقدس
آلمانی ها کجان پدر؟ برو دکتر رو بیار عجله کن
اینجا چیزی برای دیدن نیست برو از پنجره بیرون رو نگاه کن
خب دکتر نظرت چیه
من فقط دکترم
حالش خیلی بده
سرمازدگیه
اون میمیره دکتر؟
اون نیاز به عمل سریع داره
میتونی؟
نه
فکر میکنم ذات الریه مضاعف هم داره
بیا اون رو به سرداب ببریم، ایگنات
بابا
چرا اون رو آوردی؟
اون موفق نمیشه
فقط مشکلات بیشتری برای ما ایجاد میکنه
ببین، بهیار داره میره و همه این کارها بهوده بوده
میتونی دهنت رو ببندی
این حرف رو نزن
اون یکی از ماست
به کاغذهاش و وصله های روی پیراهنش نگاه کن
و تو چی داری
یه نیش تو شلوارت
ما در محاصره دشمن هستیم
اگر یه فرمانده ارتش سرخ رو با کاغذ و اسلحه از اینجا بیرون کنی
اونا به تو متفاوت نگاه میکنن
جای نیست که ببریش بابا
آلمانی ها تا چند روز دیگه مسکو رو میگیرن
اگه اینکارو بکنن تو باید ببریش دورتر
تو اینجا نشسته ای، دامادمون چی
تو میخوای ارتش سرخ رو باخودت اینجا بیاری
مسکو
آلمانی ها اینجا هستن
هی آهنگر ستوان ارشد به کمک شما نیاز داره
اوه، فهمیدم شکسته؟
کمی خم شده. موتور سیکلت در جاده های ما دوام زیادی نداره
یه کمی زمان میبره
انجامش بده
ممنون میتونی بری بله، ستوان ارشد
اوه خدای من
شما به زبان روسی کاملا مسلط هستید، افسر
این ربطی به تو نداره مراقب دهنت باش
ما قبلاً گزارشی از شما دریافت کرده ایم
می گن شما یک کشاورز جمعی، اهل بلشوکی (نوعی کشاورزی دسته جمعی)
اینکه دامادت در ارتش سرخه
اون گروهبان اشتباه متوجه شده قربان
اون زبان ما رو بلد نیست چطوری میتونم بهش توضیح بدم
آنها تقریباً همه رو در مزارع جمعی اون زمان قرار دادن
و اما دامادم بله اون در ارتشه
چیکار میتونست بکنه احضارش کردن
قبل از جنگ بود
چرا با مردمت نرفتی بلشویک؟
کجا برم؟
این خونه منه
و الان دامادت کجاست؟
ساکت
اوه لعنتی
اون چی بود
موش ها
اینجا گرمه
پس اونا میخزن
مطمئنا
موش ها
موتور سیکلت در جاده های ما دوام زیادی نداره
یکم زمان میبره
بلند شو
با من بیا
رو به دیوار
چی شده افسر؟ رو به دیوار
بنظرت چقدر با نیروهای خودی فاصله داریم
کی میدونه؟
اونا هم توی حرکت میدونی
شرم آوره، که اونا زیر دماغ ما بودن
حتما موقعی که وارد خونه شدیم حرکت کردن
به افراد من نیاز داری؟ نه
دختره گفت فقط سه نفر هستن
خلبان بشدت مجروح شده و هیچ سلاحی نداره
سحر راه می افتیم
اونجا هستن
رد پا از بین رفته همه چی پوشیده از برفه
ستوان ارشد، برگردیم عقب؟
اونا نزدیکن تو پنجاه متر به سمت چپ و تو هم به سمت راست برو
من چیزی نمیبینم
ما باید برای مدتی ولش کنیم برو ببین از کجا بریم
مثل آخرالزمان لعنتیه
یه بادگیر هست
حدود چهار کیلومتر جلوتر
اگه از اون عبور کنیم
به جایی که باید بریم می رسیم
اگه همین الان بریم
ما باید برای کاپیتان برگردیم
لعنتی
باید از اینجا بریم آلمانی های بیشتری اطراف هستن
این یه گند کاری بزرگه که من رو درونش گرفتار کردی
بیا او نرو به آلمانی ها بدیم میتونیم
ما خوب رفتار میکنن
ای حرومزاده، من نجاتت دادم
بردمت پیش پدر زنم بردم
برو به جهنم ای ناسپاس تو و اون خلبانت
من به زندگیم ادامه میدم
کاپیتان
یخ زده مشکلی نیست منم
من یکی از اونا رو گرفتم
کی تیراندازی کرده؟ نمیدونم
شاید اون؟
من نبودم
خلبان بود
قرمزه
من بهت نشون میدم
شنیدی که؟
سربازهای خودی هستن
اونا نزدیکن
فقط اونجا طاقت بیار
به زودی هوا تاریک میشه
یورمک
چی گرفتی؟
یه چیزی توی راه میخزه گروهبان
میتونه یه حیون یا آلمانی باشه
شاید تمساح باشه؟
برو چک کن فیلیپوف رو با خود ببر بله قربان
چی گرفتی
نظری ندارم
شاید یه حیوانیا شاید یه آلمانی باشه
اونا بچه های ما هستن گروهبان
بیا کمکش کن
باشه، بریم... بگیرش
اون نمرده درسته؟ نفس میکشه
ما موفق شدیم
بیا تو رفیق
من بهتون میگم موفق شدیم
باشه حالا مواظب باش
اینجا به یه پزشک نیاز داریم
دیگه خیلی دیره برای پزشک
کاپیتان کوملو، خلبان
قانقاریا در هر دو مچ پا شلیک گلوله به ساق پای راست
پارگی در ساعد
ذات الریه مضاعف، سرمازدگی جزئی بافت نرم
همش همینه؟ بله
پس من رو برای کالبد شکافی می بری؟ من جراح هستم نه پاتولوژیست
قلبش خوب میتپه
خب مال من به زودی می ایسته من تحمل دیدن مرگشون رو ندارم
بیدار شدی رفیق
آب
آب
آب میخوای؟ باید ببینیم دکتر چی میگه
باشه فقط یه ثانیه
بیدار شدی
پاهام درد میکنه
پرستار
لطفا نه عزیزم باید صبر کنی یکم
پرستار
باید تحمل کنی میدونی
بازوی من هم بود
توی آتش بودم تنها
چرا سوختم؟ رفته بود
لعنت به این جنگ، درسته رفیق؟
اما اینطور به قضیه نگاه کن، تو می تونستی بمیری، اما زنده ای
مثل یه شانس دوم، یه زندگی دوم
همه چیز درست میشه
زمان یه شفا دهنده عالیه
نیکولای کوملو
یتیم خانه ساراتوف
نیکولای
کادکوف اینجا
کامیکوف اینجا
یوسیف
جمالیف
اون مرد سه روز قبل
زاخاروف منم
همین بود رفقا برای امروز
سیاست بی پروا باند هیتلر برای آلمانی ها هزینه دارد
میلیون ها نفر در جبهه شوروی و آلمان زندگی می کنن
اولگا، عشق من
اینها برای توـه
دکتر کمکت میکنه امتحانشون کنی
کنسرت به زودی شروع میشه نچایوا رسید
اون باورنکردنیه
میخوای ببرمت؟
خوش آمدید، رفقا
باشه من باید برم
امروز، گروه اصلی ما از تئاتر مسکو
کنسرت حمایتی رو برای شما اجرا میکنه
برای افتتاح، این مجری سرشناس رو به شما معرفی می کنیم
هنرمند ارجمند جمهوری
و برنده چندین جایزه نادژدا نچایوا
با همراهی هنرمندان تئاتر ما
لیدیا ماکسیموا و اولگا گونچاروا
لطفا از اونا استقبال کنید
متشکرم
هم رزمها و دوستان عزیزم
من می خواهم کنسرت امروز رو شروع کنم
با آهنگی از موسیقی ماتوینکو اشعار آندریف
من و تو از پیش مقدر شده ایم که دوباره ملاقات کنیم
من و تو در این اعتقاد قلبی شریک هستیم
من از درون مطمئنم که حقیقت دارد
من و تو از پیش مقدر شده ایم که دوباره همدیگر رو ببینیم
درست به محض اینکه این جنگ طولانی تمام بشه
من و تو از پیش مقدر شده ایم که دوباره همدیگر رو ببینیم
درست به محض اینکه این جنگ طولانی تمام بشه
آسمون زخمی شب با فرا رسیدن سحر خوب میشه
سرنوشت ما رو از گلوله ها محافظت خواهد کرد
من و تو از پیش مقدر شده ایم که دوباره همدیگر رو ببینیم
چقدر دلم در انتظار سرریز می شود
اگرچه جدایی چنین بدبختی وحشتناکی است
همانطور که سرزمین مادری ما در آتش است
چی شده؟ چیه؟
من و تو از پیش مقدر شده ایم که دوباره همدیگر رو ببینیم
چرا ننوشتی که میای؟
نمیدونی چقدر سخته فقط انتظار
میدونم قوی ترین سربازی
چی شده؟
قول بده برگردی
قسم بخور
من و تو از پیش مقدر شده ایم که دوباره همدیگر رو ببینیم
پیروزی از میان مه وحشتناک جنگ می درخشد
هیچ ترسی نداشته باشید این هم به زودی از بین خواهد رفت
اگرچه برای پیروزی، راه سختی برای پیمودن وجود دارد
من و تو از پیش مقدر شده ایم که دوباره همدیگر رو ببینیم
درست به محض اینکه این جنگ طولانی تمام شود
من و تو از پیش مقدر شده ایم که دوباره همدیگر رو ببینیم
درست به محض اینکه این جنگ طولانی تمام شود
با تشکر از شما، هم رزم ها و بهبودی سریع شما
ممنون خداحافظ
...تویی
من همه فیلم های اون رو دیدم عالیه
میدونی من یه رویا دارم من می خواهم نادژدا رو روی صحنه ببینم
در یه تئاتر واقعی من والیا هستم
لیدیا اولگا
بیا ما رو ببین واقعا
البته
این از این
به خودت غلبه کردی
زخم هات باز میشن
و همه چیز هدر میره
تا یه هفته بلند نشو
پاهای مصنوعی رو به دفتر من ببر
بد نیست
احتمالاً به زودی سریعتر از من راه میری
میتونم پرواز کنم دکتر؟
من شک دارم
اگرچه من در مورد خلبان انگلیسی مثل تو شنیده ام
میگن با پای مصنوعی پرواز میکنه
واقعا؟
خب، انگلیسی ها به من گزارش نمیدن
شاید آره شایدم نه
من خواهم
خیلی ممنون برای بلیط ها
من از قبل جنگ به تئاتر نرفته ام
میدونی من توی باشگاه نمایش مدرسه بودم
سلام
همیدیگه رو میشناسید؟
برای تئاتر بلیط رایگان آوردم
و تو اینجایی
پس تو زنده ای
اما پس چرا
نمیدونم چطور بگم اولگا
بهتره برم
خداحافظ نیکولای
سه بار عملش کردن حیف که اون آخر تابستان نرسید.
میدونی کاپیتان کوملو میخواد به زودی فوتبال بازی کنه
روی پاهای مصنوعیش پاهای مصنوعی؟
پاهایش رو از دست داده؟ خب بله
خودم زمستون اونا رو قطع کردم
حتما داری با من شوخی می کنی
چطور پیش رفت؟
مرخص شده ام
اشکالی نداره
من تمام راه رو تا خود کالینین میرم
این چیه؟
مامان و بابای عزیز
حالم خوبه
بابا، الان خودم دارم جراحی می کنم
به عنوان یک ژنرال و یک مرد بزرگ در پزشکی، امیدوارم که بهم افتخار کنید
حتی آپاندیس هم بیرون آوردم
تصور کنید که آپاندیس توی جنگ هم اتفاق می افته
بعضی ها گلوله میخورن بعضی ها هم آپاندیس میگیرن
عجیبه
کل این جنگ یک پارادوکسه
من یه خلبان مجروح اینجا با خودم دارم
از نظر پزشکی باید چند وقت پیش میمرد
اما هنوز زنده است
ما دو نفر اینجا هستیم و هر دو زنده ایم
بعدش
سعی می کنم به این موضوع فکر نکنم
ما دوتا اینجا هستیم
و ما هر دو زنده ایم
بعدش
سعی می کنم به این موضوع فکر نکنم. جنگ کار خودش رو میکنه و من کار خودم رو
یه بار من منتقل شدم. کد شناسه واحد جدید رو برای شما ارسال می کنم
دلم براتون خیلی تنگ شده میشای شما
صادقانه بگم
نمی تونم اون رو در لباس فرم تصور کنم
و هیچ عکسی نیست
اجازه صحبت دارم
دکتر نظامی لشکر قربان
اجازه داری
عقلت رو از دست داده ای؟
چطوری میخوای پرواز کنی؟ چطوری؟
حتی بدون عصا نمیتونی راه بری
و تو میخواهی پرواز کنی از بحث خارجه
کاملا غیر ممکنه
داگلاس بادر خلبان انگلیسی به پرواز ادامه داد
استثنا فقط قاعده رو ثابت میکنه
بله، اما این استثنا می تونه جنگیده و هواپیماهای آلمانی رو ساقط کنه
میشا نجاتت داد
تا بتونی زندگی کنی
باید زندگی کنی
عمر طولانی داشته باشی
یه زندگی باید ارزش زیستن داشته باشه
وقتی در جنگل میخزیدم
می خواستم زندگی کنم تا بتونم بجنگم
نازی ها رو شکست بدم
بخواتر همکارم شوتا
برای پسرت
برای اون
درک نمیکنی
یه چیزی بگو بهش
شوهرم خلبانه
و یک خلبان باید پرواز کنه
حالا چی، صبر کن، واقعا
کاپیتان
صبح بخیر سرگرد
یاک-9 آماده است؟ کولر روغنی نفرستادن
به لشکر رفتی؟ اینجا دیوونه کننده است قربان
وقت نداشتم
وقت نداشتی؟
و زمان برای نوشیدن؟
یاک آماده نیست، اما شما برای نوشیدن وقت داشتی؟
برای سرگرمی نبود قربان
تمام شب بیدار بودم و موتورها رو چک می کردم
آنقدر سرد بود که باید گرم می شدم
ببین، برو به بخش، هر کاری که لازمه انجام بده
گریه کن، التماس کن، برام مهم نیست اما اون یاک رو تا امشب آماده کنید
فهمیدی؟ بله قربان
صبح بخیر سرگرد
به آهنگهای رومانتیک گوش میدی؟
نه قربان به صحبتهای رادیویی
به نظر می رسه مثل یه حرکت گازانبریه
کی گیر افتاده؟ یک خلبان و یه توپچی
به نظر من شبیه آی ال-2ـه فکر میکنی؟
خب زیاد فکر نکن
احتمالاً از هنگ سوم هجومیه، قربان بیست کیلومتر دورتره
اونجایی
من ضربه خورده ام
میتونی مسر رو ببینی؟ یکی میچرخه، میاد تو ساعت شش ما
قربان، مهمات رو به اتمامه فقط برای دوبار پر کردنه
بیا از اینجا بریم
مسر نزدیکه
بچه ها مردن هواپیما به خوبی از دست رفت
ما تمومیم نیروی کمکی بفرست
موتور رو روشن کن
کاپیتان، من مهمات ندارم
صدام رو شنیدی؟ من تموم کردم
ما در منطقه گرم هستیم، قربان اینجا کسی نیست
دوباره جستجو میکنیم
اونا رو پیدا میکنیم
بنظر میرسه گمشون کردیم
اونجا یه پل است
هنوز دوتا موشک داریم میتونم امتحان کنم
دیوانه ای؟ بیا از اینجا بریم
این دستورات من نبود به من دستور داده شده که پل روخراب کنم
یه مسر دنبالمونه
اونجا
چه جهنمی شد
شماره پنج، شماره یک هستم
داریم به خانه برمیگردیم
میبینم مست کرده
نه، اون مست نیست
فکر می کنی من کورم؟ اون به سختی میتونده روی پاهاش بایسته
اون هیچی نداره
اینها پاهای مصنوعی هستن
ترجمه از علیرضا رسانه ماموت مووی غرب MAMMUTDVD@GMAIL.COM
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.