All language subtitles for La.casa.dalle.finestre.che.ridono.AKA.The.House.with.Laughing.Windows.1976.DVDRip

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic Download
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English Download
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French Download
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian Download
ia Interlingua
ga Irish
it Italian Download
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî) Download
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil) Download
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish Download
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

‫خانه‌ای با پنجره‌های خندان

‫رنگ‌های من، رنگ‌های من،

‫اونا در رگ‌های من، گرم حرکت می‌کنند...

‫رنگ‌های من، شیرینن...

‫خیلی شیرینن...

‫رنگهای من ‫لطیف مانند پاییز...

‫و گرم به مانند خون تازه هستند...

‫آن مایع به پایین بازوانم سرازیر میشه...

‫اونا وارد ذهن مردم میشن...

‫رنگهای من... ‫اونا منو از تاریکی فراتر می‌برند.

‫رنگهایم منو بسیار دور می‌کنند...خیلی دور...

‫رنگ‌هایم... ‫آن‌ها از رگهایم عبور می‌کنند...

‫رنگهایم، رنگهایم، ‫آن‌ها هر چیز دیگری را نیز پاک میکنند.

‫تطهیر، تطهیر... ‫هدف تمام رنگهای من است.

‫رنگهای من، مرگ را به وضوح ترسیم می کنند...

‫مرگ.

‫می‌تونم بگم، داره میاد.

‫مرگ سرانجام اینجاست. ‫تصفیه شده...

‫مرا در آغوش رحمتشان نگه داشتند.

‫منو تظهیر بده...مرگ...رنگهایم...

‫دارم می‌میرم.

‫دارم می‌میرم. منو تطهیر بده.

‫تطهیر بده...

‫صبح بخیر. بنده سولمنی هستم.

‫از ملاقتتون خوشبختم.

‫نه، به جاش مال اونو ببرید.

‫ولی فکر نکنم...آخه زنای امروزی ترجیح میدن ‫چیزای شخصیشون رو خودشون حمل کنن.

‫به هر حال، به روستای ما خوش اومدید.

‫کاپولا، کیف‌ها.

‫من اونی هستم که برای بازسازی نقاشی دیواری، سنت سباستین.

‫براتون تو آکادمی نامه نوشتم. ‫بهتره مستقیم بریم کلیسا، تا خودتون ببیندیش.

‫با این تبلیغات بد روزنامه‌ها از شهرمون...

‫این شهر توریستی با چشمه آب گرمش،

‫دیگه برای جذب ملت کافی نیست.

‫راننده، برو سمت کلیسا.

‫مطمئنم کارتونو خوب انجام میدید.

‫خدا کنه.

‫نقاش اصلیش، لنگتانی، ‫یه 20 سالی هست فوت کرده.

‫حتی نمی‌تونیم یه خیابون رو به اسمش نامگذاری کنیم.

‫برا همین با شما تماس گرفتیم.

‫بله، درک می‌کنم.

‫به محض اینکه کارشو مَرَمَت کنید، ‫ما اونو به یکی از،

‫چهار جاذبه اصلی شهرمون بدل می‌کنیم.

‫اونم در کنار زنامون، چشمه آب گرم و

‫سکوتش.

‫مگه مستی؟

‫من، مست؟

‫کشیشه کلیسا مسئول نقاشیه.

‫حرفش اونجا برو داره.

‫اونجا بود که لنگنانی کارشو شروع کرد.

‫و الانم نمی‌تونیم نقاشی رو منتقل کنیم

‫این کلیسا، ‫ساخته شد، خراب شد و

‫بازسازی شد. البته تا اونجایی که من میدونم.

‫اگه بخاطر من نبود،

‫شاید بازم خرابش می‌کردن.

‫سولمی میگه شما قبل جنگ اینجا اومدید.

‫درست گفته.

‫از این کلیسا قبلا اس‌اس استفاده می‌کرد. ‫(یکی از سازمان‌های شبه نظامی تحت نظارت آدولف هیتلر و حزب نازی بود.)

‫حتی جسدهایی هم اینجا انباشته شده بود.

‫کشیش دیگه نتونست تحمل کنه و رفت،

‫و فقط دیوارای کلیسا باقی مونده بودن.

‫پس من خودم آستینامو زدم بالا...

‫تا همه چیزو تمیز کنم.

‫بعد یه دفعه فهمیدم این چرت و پرت...

‫توسط لگنانی بزرگ نقاشی شده بوده.

‫اون نیمه تموم گذاشتش، ‫باید احیا بشه،

‫و بعدش از شانسم باید دوباره از اول همه چیو تمیز کنم.

‫کلا آرامش باهام غریبه‌ـست.

‫چه هنرمندی!

‫چه قدر خوب مرگو به تصویر کشیده.

‫همه چیزو با تمام وجود درک کرده بوده.

‫شاید، ولی خب با این همه دیوارای تمیز و زیبایی که اینجاست،

‫واقعا به این زباله احتیاج داریم؟

‫مردک بیچاره.

‫احتمالا حتی نمی‌دونسته داره تو کلیسا نقاشی میکنه.

‫ملت بهش می‌گفتن دیوونه، ‫شاید راست میگفتن.

‫چی کار می‌کنی؟

‫میخوای همین الان شروع کنی؟

‫نه، فقط دارم یه بررسی می‌کنم.

‫باشه، خب. ‫پس من میرم یه چیزی برا خوردن پیدا کنم.

‫از دیروزه هیچی نخوردم و دارم از گشنگی تلف میشم.

‫حالا زیاد کارتو جدی نگیر...

‫چون اینجا...اگه انتظار قدردانی داری...

‫باید خیلی زیاد براش وایسی.

‫باید تو اتاقش بمونه و کارشو انجام بده.

‫بیا.

‫بله، کیه؟

‫یکی پشت تلفن کارتون داره.

‫اونوره - ‫ممنون. -

‫الو؟ - ‫گمشو برو. -

‫ببخشید؟ -

‫تو برای اون نقاشی اینجایی...

‫تو کی هستی؟ ‫کی پشت خطه؟

‫به نقاشی دست نزن!

‫بزنم به تخته، عالی هستید.

‫چطورید؟

‫سلام. ‫خوبم، ممنون.

‫امروز یه خوراک ویژه داریم.

‫اینم از پنیر، ‫قهوه میخواید؟

‫بله، ممنون.

‫امروز تو هتل ترسوندیم.

‫بالاخره یه قیافه جدید هم این سوراخ موش دیدیم. ‫برای کار اومدی اینجا؟

‫درسته. لطفا بشینید.

‫یه لحظه وایسید، ‫این صندلی از قبل صاحاب داره.

‫آنتونیو!

‫میخوای بیا پا بوسم؟ - ‫من اونور می‌شینیم. -

‫اینجا چیکار می‌کنی؟

‫فکر کردی کی سفارش تو رو کرده بود؟

‫وقتی شنیدم برای نقاشی‌های قدیمی، ‫به یه متخصص و

‫استاد نیاز دارن، ‫تو اومدی تو فکرم.

‫الان حالت چطوره؟

‫دیگه اون چیزا رو پشت سر گذاشتم.

‫الان حالم خوبه. همونطور که قبلا گفتم، ‫فقط یه بحران عصبی بود.

‫تنها چیزی که لازم داشتم، ‫تغییر آب و هوا بود.

‫و جدایی از مارسلا؟

‫اون جنده؟

‫بنازم به تعریفاتون...

‫میدونی اون دختر کیه؟

‫آره، یه معلمه.

‫و به همه یه ناخُنکی زده.

‫تا تنور داغه، بُکُنش، ‫قبل اینکه بندازت تو سطل آشغال.

‫کلیسا رفتی؟ - ‫آره، امروز صبح. -

‫پس نقاشی رو دیدی.

‫آره، چرا؟

‫ترجیح میدادم اول با من می‌دیدیش.

‫نباید اینو به کسی بگی.

‫ولی فکر کنم عجیب‌ترین داستان رو کشف کردم.

‫برا همین می‌خواستم، ‫اونا تو رو بفرستن اینجا.

‫مطمئنی حالت خوبه؟

‫خوبم.

‫واقعا توپم.

‫ولی بعدا می‌بینمت.

‫مجبورم الان برم، ‫ولی باهات در تماسم.

‫الان دیگه داره دو تا قرص میخوره و فکر کرده شده یه آدم جدید.

‫عجب اتاق خوبی اینجا داری، ‫مال خودته؟

‫نه، ‫اجارش کردم.

‫آنتونیو میگه تو یه معلمی، درسته؟

‫آره، درسته. - ‫به کیا درس میدی؟ -

‫به بچه‌ها دیگه، ‫مگه فکر کردی به کیا درس میدم؟

‫نمی‌دونم.

‫شکرش چقدر باشه؟ - ‫زیاد نه. -

‫ممنون. - ‫بپا. -

‫همیشه وقتی میخوام تاثیر خوبی رو بقیه بزارم، ‫چایی درست میکنم.

‫امیدوارم الانم عمل کرده باشه.

‫میخوام یه چیزی رو بهت بگم.

‫تو صورت ناراحتی داری...

‫یعنی منظورم اینه که خوب به نظر میای.

‫تا چند سال پیش، هیچ کی جرات نمی‌کرد فقط بگه خوبم.

‫اونم با این بدنم.

‫اگه احساس تنهایی کردی، ‫بیا اینجا.

‫راهو که بلدی.

‫منتظر دیدار دوبارت هستم.

‫البته صبح‌ها نیا، ‫اون موقع مدرسه‌ـم.

‫یادم میمونه.

‫برا اینکه حرفامو واضح بفهمی،

‫باید ببرمت یه مکان خاص.

‫یه خونیه‌ای هستش با پنجره‌های خندون.

‫این همون داستان دیروزیته؟

‫قبلا عقل بیشتری تو کَلَت بود.

‫می‌دونی اینجا به لگنانی چی می‌گفتن؟

‫نقاشِ شکنجه.

‫چقدر خوفناک!

‫آره، خوفناکه. مخصوصا وقتی که

‫اونا شروع به پیدا کردن جنازه‌ها کردن.

‫بیا اینجا، فورستی!

‫بفرمایید، دکتر.

‫ممنون. فردا می‌بینمت.

‫آنتونیو، داستان این شکنجه چیه؟

‫سلام، بچه‌ها. ‫صبح بخیر.

‫دکتر، اون چیزایی که برامون سفارش دادید، رسیدن؟

‫گوش کن، پولت برا خودت. ‫من هیچ نیازی بهش ندارم.

‫آخه تو این رودخونه دیگه قرار نیست مارماهی درکار باشه...

‫هی، میدونی چیه؟

‫منم دیگه برم کارمو شروع کنم.

‫بعدا می‌بینمتون.

‫اشکالی نداره منم باهات بیام؟

‫اصلا. ‫شرمنده حرفتو قطع کردم.

‫شما دو تا درباره چی حرف میزدید؟

‫چیز خاصی نبود.

‫اون نقاشِ و یه چیزی در مورد مرگ.

‫عجب دوست عجیب و غریبی داری.

‫و بعضی وقتا هم اصلا نمی‌دونه درباره چی حرف میزنه.

‫یکی پشت تلفن تهدیدم کرد.

‫خواستن منو بترسونن، ‫کار کی می‌تونه باشه؟

‫یه بار یه مردی به اسم زِنوتی بود...

‫پشت تلفن زنا رو اذیت میکرد، تا وقتی که بازداشتش کردن.

‫بهتره ذهنتو درگیرش نکنی. ‫آخه کار خاصی هم نمی‌تونی کنی.

‫کی این گلا رو اینجا گذاشته؟

‫والا اگه بدونم.

‫چرا؟ ازشون خوشت نمیاد؟

‫دیگه بسه! - ‫ولم کن. -

‫تو رو خدا، دارید همه چیو می‌شکونید.

‫بسه دیگه بابا، بسه.

‫دست از سرم بردار!

‫ولم کن، دارم جدی میگم.

‫خوب می‌دونی، اگه می‌خواستم می‌تونستم که...!

‫می‌دونید چه کاری ازم برمیاد.

‫رفتارتو مثل آدمیزاد کن. ‫یه بار برای همیشه.

‫و می‌دونی معنیه حرفم چیه. ‫حالا برو خونه.

‫گمشو.

‫میشه یه سیگار بدی؟

‫دیگه تموم شد.

‫ممنون، کلانتر.

‫قابلتونو نداشت، آقای پوپی. - ‫ممنون. -

‫شب بخیر.

‫شرمنده بابت این دردسر.

‫این تنها رستوران روستاست.

‫راستی، نظرتون درباره غذاهامون چیه؟

‫خیلی خوبه، ‫عاشقشم.

‫شما برا اون نقاشی اینجایید.

‫از کجا می‌دونید؟

‫اینجا روستای کوچیکیه. ‫خبرا زود می‌پیچه.

‫و به لطف آقای سولمی، ‫اوضاع اینجا خیلی بهتر شده.

‫خیلی برای این روستا کار انجام داده.

‫واقعا مرد شجاعیه.

‫با اینکه قد بلندی نداره، ولی بزرگه.

‫اون روستا رو به سمت وحدت و آبادی سوق داده.

‫شک ندارم از نظرت این تصاویر خیلی قشنگن.

‫مثل همونی که تو کلیسا داریم.

‫اینا نقاشی‌های همون هنرمندن.

‫حرف ندارن. - ‫آره، واقعا. -

‫همه این نقاشی‌ها، ‫متعلق به زنمه.

‫ولی خیلی تو عذابه.

‫واقعا خیلی مریضه و ‫الانم تو طبقه بالا زندگی میکنه.

‫اینجا خونه اونه.

‫همیشه هم تو خونه سرگردون می‌چرخه.

‫این نقاشی مورد علاقه‌ـشه.

‫میتونم؟ - ‫حتما. -

‫این اولین کار لنگنانی بود.

‫زنم یه مدله.

‫جزئیاتش کاملاً حیرت انگیزه.

‫وجود شادیه همزمان در یک نقاشی شکنجه.

‫آدم بیچاره، ‫هیچ وقت درست نقاشیشون نمی‌کرد.

‫خیلی تحت فشار قرارشون میداد.

‫هرگزم نتونست زنی رو پیدا کنه مدلِ نقاشی‌هاش بود.

‫ولی یه روز خودشو لخت کرد و ‫شروع به نقاشی رو بدنش کرد.

‫الو؟ ‫شما؟

‫یه لحظه.

‫برا شماست.

‫الو؟

‫اسممو به زبون نیاز.

‫باید باهات حرف بزنم.

‫باید بقیه اون داستان وحشتناک رو برات تعریف کنم.

‫من تو هتلم. تو اتاقت.

‫یکی از بالا هلش داد.

‫یا خدا.

‫نه، اون مُرده.

‫غیر ممکنه.

‫یا خدا. اون خودکشی کرد. میدونستم.

‫گوش کنید، ‫می‌دونم الان چه احساسی داری.

‫بالاخره تقریبا دوستت بود.

‫کلانتر، مطمئنم یکی هلش داد.

‫چون سایه یه نفر رو دیدم.

‫تازه، اصلا دلیلی هم نداشت خودکشی کنه.

‫ولی آخه انگیزه‌ای برا قتل در کار نیست.

‫دلیلی نداره فکر کنیم،

‫که یکی اونو کُشته.

‫مدرکی وجود نداره.

‫بزودی خودتونم می‌فهمید که... اینجا ‫زیاد به درد مردایه جوون نمیخوره.

‫اونم یه آدم تنها بود.

‫و ناراضی. اینجا هم جز نوشیدن تفریحی در کار نیست.

‫زنای جوون همشون رفتن.

‫دوستتم تنها بود، خیلی هم تنها.

‫در هر صورت، ما جسد رو برای کالبد شکافی به فرارا فرستادیم.

‫شب بخیر. ‫شب بخیر.

‫الو؟

‫بله، ‫ببخشید برا شماست.

‫الو؟

‫گمشو.

‫نقاشی رو به حال خودش بزار.

‫اگه هدفت اینه با این زنگا منو بترسونی،

‫آدرسو بهت اشتباهی دادن.

‫اون منو دوست داره.

‫من نمیرم، ‫حالیت شد؟

‫ببخشید آقا، یکی از بهترین مشتریامون،

‫از خارج از شهر، فردا صبح میرسه.

‫متوجه‌اید، درسته؟

‫منظورتون چیه؟

‫قراره بیاد تو این هتل، ‫و دیگه اتاقی هم براش نبود.

‫پس مال شما رو بهش دادیم. ‫واقعا معذرت میخوایم، قربان.

‫خوشت میاد؟

‫هنوزم یکمش از سفر ماهگیریم باقی مونده.

‫تو هم میخوای؟ ملت اینجا موش می‌پزن.

‫این اطرافم یه عالمه ازشون هست.

‫بهترین موقع خوردنش، ‫وقتی جوشیده و داغ باشه هستش.

‫تو اون گالن چیه؟

‫چی؟ ‫یه رازه.

‫بیاید بریم.

‫بالاخره میریم یا نه؟

‫یالا دیگه.

‫بهاره و من در حال دوچرخه سواریم...

‫همونطور که دارم دوچرخه سواری می‌کنم...

‫یه دختر اسکوتر باز و یه فاحشه برام غش و ضعف میرن...

‫نظرت چیه؟ ‫بد نیست، آره؟

‫میای یا نه؟

‫بجنب بابا!

‫می‌بینی، ‫خیلی قشنگه.

‫اگه اینجا بمونی، ‫می‌تونی به کار نقاشیتم برسی.

‫بیا.

‫بفرما.

‫برا کیه؟

‫اینش مهم نیست.

‫خودت می‌فهمی.

‫بیا اینجا.

‫اینور.

‫تویی؟

‫چرا غذا نخوردی؟

‫چون تو آخوند صفت، مسمومشون کردی.

‫با پولی که بهت دادم چیکار کردی؟

‫دزد.

‫اگه اینایی که میارمو دوست نداری، ‫خب برو رستوران.

‫انگار مثلا می‌تونم از این تخت بلند بشم.

‫این یارو کیه؟

‫صبح بخیر.

‫آدم مهربونیه.

‫تا وقتی یه جا پیدا کنه، ‫یه مدتی اینجا میمونه.

‫خیلی وقت بود کسی به من سر نزده بود.

‫اینجا فقط خودمم و خودم.

‫سکوتش غیر قابل تحمله.

‫اون مَردی که اتاقمو کِش رفته کجاست؟

‫منظورتون کیه؟

‫همون مشتری جدید.

‫کسی در کار نیست.

‫آخرین توریستی که اینجا دیدم یه نازی تو دهه 40 بود!

‫کیه؟

‫آها، تویی.

‫نمی‌خواستم مزاحمتون بشم.

‫فکر کردم خوابیدید.

‫خوابیدم؟ من؟ ‫دلت خوشه‌ـها.

‫چجوری یه زن می‌تونه با این همه درد بخوابه؟

‫میشه یه سوال ازتون بپرسم؟

‫شب سر و صداهایی نشنیدید؟

‫سر و صدا؟

‫آره. - ‫دیشب؟ -

‫آره.

‫سر و صدا.

‫اینجا تنها موجود زنده‌ای که بتونی ببینی، منم.

‫و منم تو شرایطی نیستم که تو خونه، دور دور راه بندازم.

‫به نظرم اونقدر وضعتون حاد نیست.

‫بیا اینجا، مرد جوون.

‫بیا کنارم.

‫خیلی وقته با یه آدم عقلِ سَلیم، حرف نزدم.

‫باعث خوشحالیمه که می‌بینم کسی نگرانمه.

‫راستی، هوا چطوره؟ ‫اون بیرون وضع خوبه؟

‫آره.

‫روز قشنگیه.

‫میتونی معمولا بیای منو ببینی؟

‫حتما. بعدا می‌بینمتون.

‫خداحافظ، جوونک.

‫کسی اونجاست؟

‫رنگهام.

‫اونا مالِ منن.

‫بزار تو رگ‌های من حرکت کن...

‫اونا لطیفن، لطیفن...

‫مثل پاییز لطیف و...

‫گرم مثل خون تازه هستن...

‫آن مایع به پایین بازوانم سرازیر میشه...

‫رنگهای من... ‫اونا منو از تاریکی فراتر می‌برند.

‫رنگهایم مرا به زوالِ زرد می‌کشانند...

‫رنگهای من ... ‫آنها از رگهایم عبور می‌کنند...

‫رنگ‌های من در رگ‌هایم...

‫یک اشراف زاده وحشی پدید میاورند.

‫وای خدا... ‫خدای من...

‫رنگهای من مرگ را به وضوح ترسیم می‌کنند...

‫مرگ، تطهیر، مرگ.

‫تصفیه شده، مرا در آغوش رحمتشان نگه داشتند.

‫رنگ‌های من،

‫از چشمانشان می چکد.

‫تطهیر...

‫تطهیر مرگ.

‫رنگ‌های من...

‫همه‌ی رنگ‌های من.

‫تصفیه شده در رگهای من جریان دارد.

‫لطیف، گرم، خون، مرگ، رنگ‌ها، تطهیر،

‫آنها مرگ را از طریق رگهای من تطهیر می‌کنند. ‫دارم می‌میرم، احساسش می‌کنم.

‫باز کنید.

‫کسی خونه هست؟

‫کیه؟

‫معذرت میخوام، باید زنی که اینجا زندگی میکنه رو ببینم.

‫دیگه اینجا نیست.

‫می‌دونید ساعت چنده؟

‫معذرت میخوام.

‫سه روز پیش رفتش. ‫من معلم جایگزینش تو مدرسه‌ـم.

‫بفرمایید، دیگه حالا بیدار شدم و...

‫نمیاید تو؟

‫شرمنده به خاطر نوع نگام، ‫آخه خواب بودم.

‫بفرمایید، تعارف نکنید.

‫اوایل آرزو داشتم، رستوران دار بشم.

‫و یه عالمه حلزون سِرو کنم.

‫ازشون خوشتون میاد؟

‫من جیگر کشتنشون رو ندارم.

‫جالبه؟

‫نه، فکر نکنم به هر حال بخوام بخورمشون.

‫اسمت چیه؟

‫فرانچسکا.

‫خب، دیگه برم بخوابم.

‫امیدوارم بازم همو ببینیم.

‫یه حیوون زنده تو تابوت دوستت انداختم.

‫تا تنها نباشه.

‫آقا، من نگران اون دو تا زنیم که تو نقاشین.

‫انگاری قاتلان سنت سباستین، دارن ازش لذت میبرن.

‫به نظرتون یکم زیاده روی نیست؟

‫فکر کنم دچار سوتفاهم شدیم.

‫نقاش قصد به تصویر کشیدن،

‫عذاب مقدس رو نداشته.

‫همه میگن، این هنرمند نبوغ حساسی داشته.

‫اما همه اونچه که انجام داده اینه که...

‫مرگ انسان رو بدون عطوفت ترسیم کرده.

‫ماهیگیری اینجا خیلی خوبه، ‫ماهی‌ها هم خیلی گُشننن.

‫این روستا تا حالا چقدر تغییر کرده؟

‫بعد جنگ، این روستا خیلی عذاب کشید.

‫ولی همه با شجاعت و امید کار کردن و ‫بازسازیش کردن.

‫از زنی که، تو خونه‌ای که دَرش هستم برام بگید.

‫همون زن فلج؟

‫آره.

‫زیاد نمی‌بینمش.

‫از اون آدمایی نیست که امثال منو به خونه‌ـش دعوت کنه.

‫سالهاست از تختش بلند نشده.

‫مردم میگن یه مریضی مقاربتی داره.

‫ولی من که چیزی نمی‌دونم.

‫چون هیچ وقت نیومده اعتراف کنه.

‫با لگنانی دوست بود؟

‫خواهشا روز منو با این حرفا خراب نکن.

‫اینجور حرفا حتی ماهی‌ها رو هم میترسونه.

‫دیگه بیا ماهی بگیریم.

‫رنگهای من.

‫رنگهای من...

‫بزارید تو رگ‌های من حرکت کن...

‫...

‫اونا لطیفن...

‫لطیفن. مثل پاییز لطیف و...

‫...

‫گرم مثل خون تازه هستن...

‫آن مایع به پایین بازوانم سرازیر میشه...

‫رنگهای من...

‫اونا منو از تاریکی فراتر می‌برند.

‫...

‫رنگهای من

‫تطهیر.

‫مرگ. تصفیه شده، مرا در آغوش...

‫...

‫رحمتشان نگه داشتند.

‫رنگهای من. زرد رنگ.

‫دارم می‌میرم.

‫رنگهای من...

‫خون...در چشم‌هایشان...

‫تطهیر...

‫این دری وری‌ها چیه دیگه؟

‫فکر نمی‌کردم برگردی.

‫به هر حال اومدم.

‫منتظرت بودم.

‫یه دو ساعتی هست اینجام.

‫فضولیم باعث شد پخشش کنم، ‫این مَردِ کیه حرف میزنه؟

‫نمیدونم.

‫سعی دارم همینو بفهمم.

‫چرا اینجا زندگی می‌کنی؟

‫کشیش پبشنهادش داد.

‫اینجا تنهایی؟

‫نه، یه خانم سالخورده هم طبقه بالاست.

‫به تخت چسبیده.

‫نمی‌تونم سیگار نکشم، ‫آخه آرومم میکنه.

‫هنوزم میخوای درس آشپزی بخونی؟

‫رو حلزونا؟

‫نه، یه چیز خیلی بهتره.

‫بیا.

‫بلدی چجوری میز بچینی؟

‫آره.

‫هر چیزی که لازمه رو تو کشو پیدا میکنی.

‫و هنگامی که داری این کارو میکنی، ‫منم تو آشپزخونه هستم.

‫خوبه.

‫یه کتاب تو کتابخونه اون بانوی پیر پیدا کردم،

‫"آشپزیه عاشقانه"

‫نظرت راجع به معلمی که جایگزینش شدم، چیه؟

‫ازش خوشت میومد؟

‫ببخشید چی؟ ‫راستی فندک داری؟

‫اونجاست.

‫باهاش عشق بازی کردی؟

‫سکوت نشونه رضاست.

‫ادامه‌ـش ندادیم.

‫بی.ال؟

‫این فندکه کیه؟

‫یه نقاش به اسم لگنانی می‌‌شناسی؟

‫نه، این یه هدیه بوده.

‫فندک یه دوست هستش.

‫عجب جای وحشتناکیه برای شام عاشقانه.

‫مگه نه؟

‫هنگامی که خانم و شوالیه‌اش در یک بشقاب غذا می‌خوردند،

‫احساس کردند قدرت عشق بر روحشان چیره شده است.

‫آن هم برای همیشه.

‫چمدونای زیادی داری؟

‫فقط یکی.

‫می‌تونی وسایلتو بیاری اینجا.

‫هی، اونجا چیکار می‌کنی؟

‫اینجا محل اقامت لگنانی بوده؟

‫کی؟

‫همون نقاشه. تو کلیساتون یه نقاشی کشیده.

‫میشه منو برسونید خونه؟

‫باشه، عجله کن.

‫صندلی جلو بشین.

‫میخوای مستقیم برسونمت خونه؟

‫میخوای یه مشروبی بزنیم؟

‫نه، دیگه از این چیزا بهم نمیدن.

‫به نظرشون باید آب میوه بخورم.

‫از نظرشون جنبه مشروب خوردن ندارم.

‫ممنون.

‫بعدی به حساب من.

‫باشه، اگه مایلی، ‫ولی امروز نه.

‫آخه چرا؟

‫فقط از لگنانی برام بگو. - ‫همین الان؟ -

‫آره.

‫اون نقاشه... ‫رفت برزیل.

‫با مامانش و دو تا خواهرش رفتن.

‫تا بختشون رو پیدا کنن.

‫وقتی برگشتن، ‫ظاهرا از قبل رفتنشون،

‫پولدارتر شده بودن. ‫ولی مامانشون اونجا مُرده بود.

‫برگشتن و اون خونه کوچیک رو ساختن.

‫معذرت میخوام.

‫چجوری زندگی می‌کردن؟

‫چی؟ - ‫زندگیشون چجوری بود؟ -

‫خودش که فقیر بود.

‫از همه پول قرض گرفته بود.

‫با اینکه پولدار بودن، ولی اون هیچی نداشت.

‫خواهراش پول رو کنترل می‌کردن.

‫می‌دونی، اون زمان که می‌شناختمش، فقط هفت سالم بود.

‫مامانم مریض بود و داشت می‌مُرد.

‫اونم اومد ازش نقاشی بکشه.

‫بعد اسمشو گذاشتیم نقاش شکنجه.

‫چون دوست داشت از آدمایی که در حال مرگن، ‫نقاشی بکشه.

‫البته اونقدرا دیوونه نبود.

‫خواهراش یه مُشت شیطان بودن.

‫طرف با نقاشی مرگ، ‫می‌خواست طبیعت رو کنترل کنه،

‫تا مقابل مرگ وایسه.

‫وسواس مرگ داشت.

‫و خودشم داشت می‌مُرد.

‫می‌تونی صداشو تشخیص بدی؟

‫می‌تونی؟

‫اون نوع صدا، هیچ وقت از یادت نمیره.

‫مثل جامعه ستیزا حرف میزد.

‫مثل مُسَلسَل.

‫بعد یه دفعه وایمیستاد و قصیده خونی راه مینداخت.

‫روانی بود.

‫به خاطر خواهراش، ‫دیوونه شده بود.

‫بزنش به برق.

‫باشه.

‫خیله خب، به این گوش کن.

‫هیچ چی تو این چیز لعنتی نیست.

‫بهش دست زدی؟

‫از اون شب به بعد نه.

‫چرا؟

‫دستکاریش کردی؟

‫این نوار خیلی برام مهم بود، جنده.

‫چی شده؟

‫چه مرگته؟ ‫من بهش دست نزدم.

‫متاستفم.

‫معذرت میخوام.

‫الان برمی‌گردم.

‫فرانچسکا!

‫کاپولا؟

‫بیداری؟

‫یکم خوابیدم. ‫ولی یه خواب بد دیدم.

‫معذرت میخوام...

‫آخه می‌ترسم.

‫منم همینطور.

‫ولی ترس من فرق داره.

‫من وقتی می‌خوابم، بیشتر می‌ترسم.

‫چه قدر خرت و پرت اینجاست.

‫و چه قدرم سنگینن.

‫همه چیو جمع کردی؟

‫آره. ‫فقط ببرشون پایین.

‫باور نکردنیه.

‫نگاه، عزیزم.

‫برای تأیید تجربه مرگ این مدل‌ها،

‫برای نشون دادن تجربه آخرین لحظات مرگ،

‫خواهراش برای هنرش، ‫قربانیاشو جور میکردن.

‫خواهراش؟

‫چرا اون اینا رو مثل یه محقق ‫به صورت سوم شخص نوشته؟

‫برای برقراری ارتباط با مادر مُرده لگنانی.

‫اون از ارتباط و قربانی حرف میزنه،

‫قربانیه انسانی...

‫این احتمال وجود داره که ‫یه نفر بتونه هنگام،

‫کِشیدن نقاشی با مراسم دینی، ‫با مُرده‌ها ارتباط برقرار کنه.

‫بسه.

‫بس کن. ‫جمعش کن.

‫خفه شو!

‫به پات میفتم، ‫دیگه در موردش صحبت نکن.

‫شرمندم، دیگه تحمل این خونه رو ندارم.

‫میخوام برم.

‫ریودوژانیرو.

‫ریودوژانیرو.

‫از ریودوژانیرو.

‫چیه؟

‫چی شده؟ به منم بگو.

‫احتمالا جواب همه این دیوونگی‌هاست.

‫اینا کیَن؟

‫شک ندارم خودشونن. - ‫خودشون؟ -

‫گوش کن، الان نمی‌تونم توضیح بدم. ‫باید سریع برم.

‫منم با خودت ببر. - ‫نه! همینجا بمون. -

‫یکم استراحت کن و ‫در رو هم برا هیچ کی باز نکن.

‫گلهای زیبا.

‫گلهای زیبا در باغ.

‫گلهای زیبا نشون دهنده عشق من به تویه، ارباب من.

‫گلهای زیبا.

‫گلهای زیبا در باغ.

‫فقط برای تو، ‫اربابم؟

‫حتی امروز هم خواهرا بوسیله هنر، قتل‌هاشونو انجام میدن.

‫این یعنی چی؟

‫کی اونجاست؟ ‫تویی.

‫اینجا چیکار می‌کنی؟

‫خودشونن! ‫دارم بهت میگم خودشونن.

‫خواهرای اون نقاش، ‫قاتلای تو این نقاشین.

‫نگاه! یه نگاه بنداز.

‫راست میگی. ‫شبیه همن.

‫این عکسو از کجا پیدا کردی؟

‫اینش مهم نیست، ‫مهم اینه که داریم می‌فهمیم،

‫دوستم قبل مرگش چی پیدا کرده بود.

‫نمی‌دونم چرا اینقدر هیجان زده‌ای.

‫آخه با این نقاشی،

‫احساس تمَلُک می‌کنم.

‫مرگ آنتونیو هم خیلی عجیبه.

‫آره، باورت می‌کنم.

‫ولی شاید بهتره سر به سر بعضی چیزا نزاریم.

‫به اون صلیب نگاه می‌کنم و شک برم میداره.

‫تو هم ترسیدی؟

‫آره.

‫اعتراف می‌کنم خدا فراموش کرده بهم شجاعت بدم.

‫قول بده دست از این جنگای صلیبی برداری.

‫چرا؟

‫چون آدمایه زیادی رو مثل تو دیدم که آخر سر شکسته شدن.

‫می‌دونی اون بانوی پیر تو اون خونه رو به موته؟

‫به عیادتش رفتم.

‫و آخرین مراسمشو براش اجرا کردم.

‫بزار ببینم.

‫آره. ‫قطعا خودشونن.

‫ولی بگو ببینم، این عکسو از کجا پیدا کردی؟

‫والا شاخ درآوردم این دو تا گذاشتن،

‫ازشون حتی یه عکس گرفته بشه.

‫قبلا ازشون عکسی ندیدم.

‫به این میگن یه موفقیت.

‫آره، آره، میدونم.

‫ولی چه کاری از دست آدم برمیاد؟

‫فکر کنم جامعه ستیزی یه چیز مُسریه.

‫وقتی زنم جوون بود، زیبا بود.

‫از یه خانواده بزرگ.

‫اون شیفته لگنانی شده بود.

‫ولی طرف هیچ توجه‌ای بهش نمی‌کرد.

‫اون فقط در مورد کارایی که تو خونه ‫با دو تا خوهراش انجام میداد،

‫حرف میزد.

‫یه خونه کوچیک غم گرفته، نزدیک به مسیر راه آهن.

‫اونا بعد برگشتن از برزیل، ‫رفتن تو اون خونه.

‫و یه آیین جونور صفتی و وحشیگری رو هم با خودشون آوردن.

‫ترسناک بود.

‫یه شب، بعد اینکه رو نقاشیش کار کرد،

‫لگنانی تصمیم گرفت به همه چی پایان بده.

‫هر وقت نقاشی می‌کرد، ‫عقل از سرش می‌پرید.

‫جنون، روحشو تسخیر میکرد.

‫خون و رنگ در مغز شکنجه شدش، ‫با هم آمیخته میشدن.

‫خواهراش تحت فشارش قرار میدادن و

‫اونم بالاخره جلوی این کارو گرفت.

‫اون خواهراشو مجبور کرد ببینن، ‫بدنشو با الکل پوشونده و

‫بعدشم خودشو آتیش زد.

‫و زد به دلِ نا کجا آباد.

‫جسدشم هیچ وقت پیدا نشد.

‫بهت که گغتم: ‫"مُرده فرض شده."

‫حالا چرا مُرده فرض شده؟

‫چند بار باید برات تکرارش کنم؟

‫اینجا اومده: "مرده فرض شده" ، چهارم ژوئن 1931.

‫و نگفته: ‫"مرگ تایید شده",

‫میگه، فرض شده.

‫دو هزاریت افتاد؟ ‫فرض شده.

‫آتیش گرفت، فرار کرد، تو خط افق محو شد.

‫باید دوباره برات تکرارش کنم؟

‫نه.

‫مُرده فرض شده.

‫پس می‌تونه هنوز زنده باشه.

‫چی؟

‫با اون همه سوختگی رو همه بدنش،

‫شناسایی چنین مردی نباید خیلی سخت باشه.

‫من تا فردا به سه کپی از این گواهینامه ها نیاز دارم.

‫ضمیمه پرونده اصلیشون کن.

‫بابا چند بار بگم، این کارا وظیفه من نیست.

‫راستی، کارت تو کلیسا تموم شد؟

‫آره، چرا؟

‫چون خراب شد رفت.

‫میشه بگید کی این کارو کرده؟

‫نه.

‫والا چیزی دربارش نمی‌دونم.

‫قطعا کار یه آدم بوده.

‫یا شایدم ارواح مقدس.

‫مرتیکه پفیوس.

‫شاید باید به یه متخصص واقعی زنگ بزنیم؟

‫برو پِی کارت ببینم، نخود مغز.

‫کیه؟

‫کی اونجاست؟

‫فرانچسکا! فرانچ...

‫کجایی؟

‫آها، اینجایی.

‫کجا بودی؟ ‫یه ساعته خبری ازت نیست.

‫رفتم شهر تا یه زنگ بزنم.

‫به کی؟ ‫چه خبر شده؟

‫هیچی بابا.

‫به دفتر خونه، تو رُم زنگ زدم.

‫از شغل معلمیم استعفا دادم.

‫نمیخوای دیگه اینجا بمونی؟

‫نه.

‫استفانو، می‌دونی از اینجا بدم میاد.

‫از حسی که تو این خونه بهم دست میده، متنفرم.

‫میخوام فِلِنگو ببندم.

‫قراره هر لحظه اتفاق بدی بیفته.

‫تو گفتی همیشه با هم می‌مونیم.

‫ولی هیچ وقت اینجا نیستی.

‫حس تنهایی محض دارم و ‫می‌ترسم.

‫می‌فهمی؟

‫میخوای ولم کنی؟

‫نه، نمیخوام ولت کنم.

‫فردا ساعت 9 قطار حرکت میکنه، بیا بریم.

‫به نظرت زود از خواب بیدار میشیم؟

‫چرا منو بیدار نکردی؟

‫قراره باز برگردی کلیسا؟

‫دیشب قول دادی با همدیگه میریم،

‫چرا دروغ گفتی؟

‫به کوچولو دیگه وقت میخوام، ‫باید یه چیزیو بررسی کنم.

‫هنوزم می‌تونی روم حساب کنی.

‫من همه چیزو به خاطر تو ول می‌کنم، عشقم.

‫خداحافظ.

‫کسی اینجاست؟

‫روز خوش. - ‫روز خوش. -

‫اومدم دوچرخه رو پس بدم، ‫همین بیرونه.

‫پس، دارید میرید. - ‫آره، دارم میرم. -

‫میشه یه چیزیو بهم بگید؟ - ‫به روی چشم. -

‫شما اسید موریاتیک هم می‌فروشید؟ - ‫معلومه. -

‫لازم دارید؟

‫این اواخر کی ازش خریده؟

‫آخه یه نقاشی رو باهاش نابود کردن.

‫معمولا اغلب به همه آدمای روستا می‌فروشمش.

‫دیگه خدا میدونه کیا هستن.

‫یادداشت نمی‌کنید به کیا می‌فروشید؟

‫آخه چرا؟ ‫من همه رو می‌شناسم.

‫همه برای تمیز کردن میخرنش.

‫به همه می‌فروشمش.

‫منو ببر خونه. ‫باید فرانچسکا رو سوار کنم.

‫ببخشید، چی چی گفتید؟

‫اونا از من سواستفاده کردن. - ‫کیا؟ -

‫اونا، ‫همه‌ـشون.

‫می‌ترسیدن دهنمو باز کنم.

‫زنه فکر کرد می‌تونه با الکل،

‫سکوتمو بخره.

‫ولی دیگه بسه.

‫این آخرین جرعه‌ـمه.

‫اون خواهرا هنوز اینجان.

‫هنوزم زندن.

‫بیا جلوتر.

‫گوش کن، من تنها کسی هستم که موقع عمل، دیدمشون،

‫و وحشتناک و حال بهم زن بود.

‫منظورت چیه؟

‫سعی کردن گیرم بندازن، ‫ولی فرار کردم.

‫وقتی کوچیک بودم، ‫اونا رو تو راه مدرسه می‌دیدم.

‫همه فکر می‌کردن احمقم، ‫چون کلیسا نمیرفتم،

‫ولی براش دلیل خوبی داشتم.

‫می‌دونستم اونجا چیه، ‫خطرشو می‌دونستم.

‫نمی‌خوام اونجا بمیرم.

‫بقیه چشماشونو بستن، ‫خودشونو زدن به بی خیالی.

‫ولی من، کاپولا! هنوز زندم.

‫و چرا کاپولا هنوز زندست؟

‫چون بقیه رو نادیده می‌گیرم.

‫فکر می‌کنی یه آدم گَندیدم؟

‫نه. - ‫راست میگی؟ -

‫آره.

‫اینجا، دیواراش گوش دارن.

‫دوستمم برا همین مُرد، درسته؟

‫من چیزی درباره دوستت نمی‌دونم.

‫ولی می‌دونم که تو فضولی.

‫اتفاقا اگه دوست داری سرت از بدنت کَنده بشه،

‫یه جایی رو برات سراغ دارم.

‫بیا. بجنب.

‫باهام بیا.

‫اومدی؟

‫اینجاست.

‫اینجا خونه عجیبیه.

‫آدمای خیلی زیادی اینجا گم و گور شدن.

‫چرا منو آوردی اینجا؟

‫می‌دونم اونا اینجان.

‫همه‌ی آدمای گمشده، اینجان.

‫اینجا چال شدن.

‫اینم از اولیش.

‫یه بار فکر کردم منم قراره برم وَرِ دلشون.

‫استفانو؟

‫انتظار منو نداشتی، مگه نه؟

‫تو از بچه‌ها مراقبت می‌کنی، درسته؟

‫پس مراقب منم باش.

‫از من که نمی‌ترسی، می‌ترسی؟

‫هیچ کی از لیدیو نمی‌ترسه.

‫نه. - ‫ازم خوشت میاد، مگه نه؟ -

‫نه.

‫چیزای خیلی زیادی هست که می‌خوام.

‫این پوستت منو دیوونه میکنه.

‫میخوامت، ‫تو منو نمی‌خوای؟

‫خودتو تقدیمم کن.

‫چرا مقاومت می‌کنی؟

‫بابا من قویترم. - ‫نه. -

‫چرا دارای باهام میجنگی، جنده؟

‫جیغ نکش.

‫خانوم پیره رو بیدار میکنی.

‫خفه شو! باهام نجنگ.

‫من تو رو به خونه‌ای با پنجره‌های عجیب و غریب میبرم.

‫برو فرانچسکا رو بردار، ‫منتظر میمونم.

‫بجنب.

‫استفانو! - ‫چیه؟ -

‫لِفتِش نده.

‫فرانچسکا!

‫فرانچسکا! ‫آماده‌ای؟

‫فرانچسکا! اونجایی؟

‫خانم، شما فرانچسکا رو...

‫فرانچسکا!

‫نه.

‫فرانچسکا.

‫کاپولا...

‫آره، اینجاست.

‫سریع بیاید دنبالم.

‫می‌دونم کجا بردنش.

‫اینجا. ‫صاف همینجاست.

‫بکنید.

‫سیگار؟

‫چیکار کنیم رییس؟ ‫ادامه بدیم؟

‫احتمالا جا خوردی، ‫ولی هیچی اینجا نیست.

‫مطمئنم یه چیزی هست.

‫خودم استخوون‌ها و خون رو دیدم.

‫کی بهت نشونشون داد؟ ‫اصلا کی تو رو آورد اینجا؟

‫کاپولا. ‫شوفر آقای سولمی.

‫کاپولا ‫مطمئنی؟

‫آره.

‫جمع کنید بریم.

‫کاپولا یه پاتیلِ احمقه.

‫تو رو احمق جلوه داده، ‫البته اولیشم نیستی.

‫هی، شماها!

‫کجا پیداش کردید؟

‫کنار دره‌ی نزدیک کلیسا.

‫یه چند لحظه دیگه میاریمش پیشتون.

‫عینهو بُشکه سنگینه.

‫بجنب، یه کم بِکِش.

‫بِکِش دیگه!!

‫حتما الکل بیشتری در مقایسه با آب، ‫تو بدنشه.

‫و این زخما دیگه چیه؟

‫قبلا ندیده بودمشون.

‫زخمایه جنگن، ‫یه بار پاشو گذاشت رو مین.

‫یا خدا، چقدر داغون شده.

‫جسدو ببرید سردخونه.

‫زود باشید افراد.

‫کسی میدونه اون تمام روز کجا بود؟

‫نه، یه هفته بود که خونه نیومده بود.

‫باشه. قضیه رو بررسی کنید.

‫فعلا جایی نمیری و همینجا می‌مونی.

‫اصلا فردا صبح بیا دفترم، فهمیدی؟

‫آقا جون فهمیدی؟

‫دیگه بریم.

‫بیا بریم. میرسونمت به هتلت.

‫نه، باید اول اونا رو پیدا کنم.

‫نه، الان وقتش نیست. ‫بیا بریم.

‫الو؟

‫یه لحظه.

‫شما رو پای تلفن میخوان.

‫کیه؟ ‫نمی‌دونم.

‫الو؟

‫سلام. منم، فرانچسکا.

‫بیا، تو خونه منتظرتم.

‫عشقم. من می‌ترسم.

‫بیا، همین الان بیا.

‫می‌ترسم، می‌ترسم.

‫تو خونه منتظرتم.

‫بجنب! الان بیا.

‫منتظرتم عشقم.

‫عجله کن.

‫مرتیکه کافر.

‫خجالت نمیکشی؟

‫همه چیو بهم ریختی.

‫تطهیر شدن منتظرته.

‫بیا اینجا.

‫بیا نزدیکتر.

‫دنبالم بیا.

‫میخوام یه چیزیو بهت نشون بدم.

‫می‌بینی، این برادر کوچیکمه.

‫بزودی برمیگرده پیشمون.

‫هنوزم به آوردن مدل‌ها براش ادامه میدیم.

‫اون از طریق مرگ بقیه، زندگی میکنه.

‫بیا.

‫بیا، تو دوست برادر کوچیکمونی،

‫مگه نه، آقا؟

‫می‌تونی صدای دوست داشتنیشو بشنوی؟

‫می‌دونی چجوری نگهش داشتیم؟

‫با فرمول فرمالدئید.

‫لیبو هر روز برامون فرمالدئید تازه میاورد.

‫ولی امروز نیاورد و به جاش به دوست دخترت تجاوز کرد.

‫اونو کُشتش، ‫خرابش کرد.

‫ما برای دختره برنامه داشتیم.

‫ولی اون همه چیو خراب کرد.

‫باید یه جایگزین پیدا می‌کردیم.

‫بیا.

‫نترس.

‫خیلی شبیه همون طرح نقاشی شده، مگه نه؟

‫آفرین. ‫خطا نزدی.

‫نگهش دار.

‫خیلی تکون میخوره.

‫همینجا بمون.

‫به نقشه‌ـمون فکر کن.

‫وایسا. وایسا.

‫برو از اونطرف بگیرش.

‫پیداش کن.

‫احتمالا تو این بوته‌ها قایم شده.

‫ادامه دادن بی فایدست. ‫نمی‌تونه زیاد دور بشه.

‫فردا برمی‌گردیم و جنازشو پیدا می‌کنیم.

‫دستمون بهش میرسه، میرسه.

‫خواهشا، التماس می‌کنم.

‫باز کنید.

‫سولمی! سولمی!

‫الو. ‫وصلم کنید به پلیس.

‫باز کنید! باز کنید.

‫خدایا، استفانو، ‫چی شده؟

‫شما تنها امید من هستید.

‫می‌دونم اینجا چه خبره، ‫کار اوناست.

‫فهمیدم کار اوناست.

‫همه چیو میدونم. ‫همه چیو میدونم.

‫خواهشا، دکتر رو خبر کنید.

‫اون دو تا خواهران. ‫کار خواهرای اون نقاشست.

‫خودشونن. خواهرای لگنانی هنوز زندن.

‫هنوز زندن.

‫اونا آدما رو میکُشن. ‫اونا زندن.

‫اونا زندن. ‫هنوز زندن.

‫همه قضایا زیر سر اوناست.

‫یکی از اونا همون صاحب خونه‌ـست.

‫همون فلجه؟ - ‫آره. -

‫اونا زندن. ‫قسم میخورم.

‫ولی قیافه اون یکیو ندیدم.

‫عجب زخم ناجوریه.

‫یه تصویر خوب میشه ازش ساخت.

‫لگنانی ازش یه شاهکار می‌ساخت.

‫ولی تو که...

‫گلهای زیبا در باغ

‫عشقم را به تو نشان میدهم، ارباب من.

‫لایورا، بیا ببین، ‫بدو بیا ببین.

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.