All language subtitles for Aporia.2023.1080p.BluRay.x264.AAC5.1-[YTS.MX]

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic Download
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian Download
br Breton
bg Bulgarian Download
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional) Download
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
en English Download
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian Download
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian Download
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil) Download
pt Portuguese (Portugal) Download
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish Download
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish Download
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish Download
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

‫ارائه شده توسط وبسایت فیلمکیو ‫.:: FilmKio.Com ::.

‫جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت ‫فیلمکیو را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید ‫FilmKio@

‫« مترجمان: حسین رضایی و علیرضا نورزاده » ‫::. توییتر HosseinTL & @Mr_Lightborn11 .::

‫داری زیادی فکر می‌کنی

‫باشه، قبول

‫بارش شهابی اسدی

‫چی؟

‫- چی؟ اصن همچین چیزی نداریم ‫- ای خدا. عزیزم

‫- چیه؟ ‫- بیا

‫بیا، بیا اینو ببین

‫خیلی‌خب، اولا که عکسش ‫روی اسکرین‌سیورته

‫که بهم برخورد، ‫ولی اون کدری

‫خوشگل‌ترین چیزیه که به عمرم دیدم

‫زیباترین چیزیه که دیدم

‫دومین چیز زیباییه

‫- که من دیدم ‫- ممنون

‫یکم بهتر شد

‫خیلی‌خب، باشه

‫مال تو چیه؟

‫راحته

‫غروب آفتاب توی گرند کنیون

‫هوم. باورم نمیشه تا حالا اونجا نرفتم

‫نزدیک‌ترین چیز به بهشت روی زمینه

‫دوست دارم باهات برم اونجا

‫خوشحال میشم

‫دکتر کنت، 663

‫سوفی، تلفن

‫مدرسه رایلی‌ـه دوباره

‫سه بار تکرار بشه یه هفته تعلیق میشه

‫نمی‌تونیم اجازه بدیم بچه‌ها ‫مدرسه رو بپیچونن

‫حالا یه... نمی‌دونم

‫استثنایی نمی‌تونین برای مواقع خاص قائل بشین؟

‫هیچی سخت‌‌تر از فقدان پدر یا مادر نیست

‫ولی من تا جایی که می‌شده باهاش کنار اومدم

‫فقط 11 سالشه

‫تقریبا یه سال گذشته

‫بهتون یادآوری کنم که این مدرسه

‫با یه سرویس مشاوره سوگ قرارداد داره

‫ما خوبیم

‫خب، باید بیاین دنبالش

‫هیچ کاری از دستتون برنمیاد؟

‫متأسفم

‫کسی نیست که بتونه کمکتون کنه؟

‫فرودگاه از آثار جاودان علمه

‫می‌دونی، 150 سال پیش، ‫شیش ماه طول می‌کشید

‫تا یه نفر نصف آمریکا رو طی کنه

‫امروزه هواپیما‌هایی داریم ‫که با استفاده از جریان تراکم‌پذیر

‫به سرعت فراصوت می‌رسن ‫و چند ساعت بعد از بلند شدن از لس‌آنجلس

‫می‌رسوننت به لهستان

‫جالب نیست؟

‫آره. هست

‫عذر می‌خوام، باید اینو جواب بدم

‫سلام سوفی

‫سلام، خیلی... خیلی ببخشید ‫اینو ازت می‌خوام

‫ولی میشه لطفا

‫راه داره که بری رایلی رو از مدرسه برداری؟

‫- اوه ‫- اخراج موقتش کردن

‫می‌خواستم برم ولی هم کار دارم ‫هم باید برم دادگاه

‫سوفی

‫باشه، مید‌ونی چیه؟ میرم

‫خیالت تخت

‫نجاتم دادی

‫فقط یکم دیگه طول می‌کشه

‫تو ماه ژوئن اینو گفتی. ‫الان باید تو زندان باشه

‫این فرایند زمان‌بره

‫کل زندگیم ازم گرفته شده

‫بعد این دیوث می‌تونه ‫راست راست تو خیابون راه بره

‫انگار که هیچ اتفاقی نیفتاده؟

‫داری موشک زحلت رو می‌فروشی؟

‫آره. دیگه نمی‌خوامش

‫ولی بابات اونو بهت داده. ‫با همدیگه ساختینش

‫هی، می‌دونی چی میشه

‫اگه غیبت‌هات تو مدرسه زیاد بشه دیگه؟

‫یه سال تو این پایه نگهت می‌دارن

‫بهرحال که علوم رو تجدید میشم

‫نگو اینو

‫تا حالا نمره‌ات از 14 پایین‌تر نیومده

‫بخاطر بابا

‫عرق. ریلکست می‌کنه

‫یا خدا

‫خدای من

‫ملوری هم اولین بار دقیقا ‫همین واکنش رو نشون داد

‫با همدیگه کارتون این بوده؟ مشروب خوردن؟

‫خوردن، بحث کردن، فضل‌فروشی

‫من تو مملکتم یه اجتماع داشتم

‫می‌دونی، فیزیک‌دان و آینده‌پژوه و دانشمند

‫ولی اینجا همچین چیزی خیلی کمه

‫ولی مل رو برای اولین بار دیدم

‫انگار دو تا الکترون به هم برخورد کرده بودن

‫در حال قارچ خریدن از سوپرمارکت؟

‫هر چیزی یه علمی داره

‫وقتی اومد خونه خیلی هیجان‌زده بود

‫همش درباره تو ور ور می‌کرد

‫آقای فیزیک‌دان

‫آره

‫پیتزا!

‫رایلی کجاست؟

‫پیتزا آماده شد

‫کجا بذارمش؟

‫هر جا می‌خوای. ‫من که نمی‌خوام

‫تو عاشق پیتزایی

‫نه وقتی هر روز بخوریم

‫بیا بریم پیش دوستات

‫تو دعوتشون کردی. ‫خودت برو پیششون

‫جشن تولدته

‫دقیقا، تولدمه

‫دلم نمی‌خواد با تو یکی بگذرونمش

‫سوفی، انقدر به خودت سخت نگیر

‫تولدش بود، ‫و من ریدم توش

‫خب همه اشتباه می‌کنیم

‫بعضی وقتا انقدر عصبانی میشم ‫که می‌خوام اون مردی که این کارو باهامون کرد

‫رو خفه کنم

‫داربی برینکلی

‫مردی که خانواده من رو ازم گرفت

‫اسمش فواد سعدی بود

‫چه اتفاقی افتاد؟

‫این یارو سعدی از رقبای پدرم بود

‫خانواده‌ام رو بعنوان دشمن حکومت گزارش کرده بود

‫و اهمیتی نداشت که کسشعر و دروغ گفته

‫بهرحال خانواده‌ام رو گرفتن بردن

‫و من شانس آوردم

‫اگه تو مدرسه نبودم

‫من رو هم می‌گرفتن

‫خدای من

‫خیلی متأسفم

‫مل هیچوقت بهم نگفت

‫هنوزم هر روز خواب نجات خانواده‌ام رو می‌بینم

‫آره

‫می‌دونی، لزومی نداره ‫برای تو خواب بمونه

‫به دوست کوچولوی من سلام کن

‫این چیه؟

‫باورت بشه یا نشه، ‫این قرار بود ماشین زمان باشه

‫چی؟

‫آره، نتونستم راه بندازمش

‫ببین، این یه کار دیگه می‌کنه

‫این ماشین می‌تونه یه آدم رو تو گذشته بکشه

‫من امیدوار بودم باهاش فواد رو بکشم

‫که یه روز خانواده‌ام رو نجات بدم

‫می‌دونی که غیرممکنه، نه؟

‫من بهت دروغ نمیگم سوفی

‫هنوز اونقدر قوی نیست ‫که اونا رو نجات بده

‫ولی می‌تونه مل رو نجات بده

‫جابر

‫سوفی، بهم اعتماد کن، لطفا

‫ما می‌تونیم مل رو نجات بدیم

‫این ماشین یه تفنگه

‫که می‌تونه یه گلوله به گذشته شلیک کنه

‫فقط یه هدف لازم داریم

‫بیا

‫شیش نفر تو لس‌آنجلس

‫به اسم داربی برینکلی زندگی می‌کنن

‫فقط می‌خوام بدونم راننده کدومشونه، خب؟

‫مل مُرده. غیرممکنه

‫پس امتحان کردنش چه ضرری داره؟

‫شب...

‫شب خوبی داشته باشه

‫داربی؟ اینجا چیکار می‌کنی؟

‫خونه‌مه

‫مستی

‫اجازه دارم خانوادم رو ببینم

‫زنگ می‌زنم پلیس، خودتم می‌دونی

‫آره، زنگ بزن

‫اینجا خونمه لعنتی

‫امشب حوصله دعوا ندارم

‫- اینجا... ‫- امشب نه

‫پول اجاره اینجا رو من میدم

‫شنیدی؟

‫اجاره رو من میدم. سلیطه!

‫- بسه ‫- کارا، در رو باز کن!

‫کارا، سگ تو روحت!

‫کارا، بیخیال!

‫می‌دونی شتاب‌دهنده ذرات چیه؟

‫- نه ‫- خیلی‌خب

‫این یه جورایی همینه

‫شتاب‌دهنده ذرات سرعتِ...

‫ذرات درون‌اتمی رو تقریبا ‫به سرعت نور می‌رسونه

‫و این ماشین این کارو

‫با ذرات انتزاعی انجام میده

‫جابر، چجوری آخه؟

‫سوال خوبیه

‫یه ذره انتزاعی یه کنش ریاضیاتیه

‫که می‌تونه روی دنیای درون اتمی تأثیر بذاره

‫این ماشین یه ذره‌ی...

‫انتزاعی رو می‌فرسته

‫به یه نقطه خاص تو فضا-زمان، خب؟

‫و اون ذره یک سری

‫واکنش کوانتومی رو ایجاد می‌کنه

‫که به انفجار انرژی منجر میشه

‫و اگه این انفجار انرژی

‫توی سر یه آدم باشه

‫طرف می‌میره

‫دستگاه حاضره

‫اجازه هست؟ خیلی ممنون

‫اول باید پیداش کنیم

‫حالا پیداش می‌کنیم

‫یه عکس لازم داریم ‫با یه لوکیشن کاملا قابل تشخیص

‫اون یکی

‫نه، اون خیلی قدیمیه

‫هر چی بیشتر به گذشته بره

‫موتور به برق بیشتری نیاز داره

‫این یکی

‫اینجا توی گردهمایی شرکتشونه

‫حالا فراداده‌ها رو استخراج می‌کنم

‫مختصات جی‌پی‌اس رو پیدا می‌کنم

‫و فاصله داربی از کلبه رو محاسبه می‌کنم

‫حالا بریم اونجا

‫وقتی اینتر رو بزنم

‫پردازشگر یک سری محاسبات انجام میده

‫که موقعیت دقیقش رو در فضا-زمان مشخص کنه

‫بعدش اون توپی که اونجاست

‫- موج ایجاد می‌کنه ‫- و مل زنده میشه

‫و داربی کشته میشه

‫اگه جواب بده

‫سوفی

‫هیچ برگشتی در کار نیست

‫داری یه آدم رو می‌کشی

‫نمی‌تونیم برش گردونیم

‫اون مل رو کشت

‫مشکلی هست؟

‫نه، آخه من سالهای زیادی ‫از عمرم رو گذاشتم

‫- پای این ماشین ‫- خب

‫و حالا قراره ازش استفاده کنیم

‫و هیچوقت تستش نکردی؟

‫هیچوقت تستش نکردی ‫چون لازم نبود

‫ولی تمام محاسباتم نشون میده که کار می‌کنه

‫خب، الان می‌فهمیم

‫حالا چی؟

‫انجام شد

‫یعنی چی انجام شد؟

‫موتور فعال شد

‫یعنی انجام شده

‫ولی من حسم فرق نکرده

‫تو چی؟

‫نمی‌تونی اینو بگی. ‫هیچوقت نمیشه فهمید

‫خب... بذار... بذار...

‫من یه اشتباهی کردم موقع...

‫موقع هماهنگ کردن این چیزه...

‫ولی یه توضیحی براش هست

‫آره. توضیحش اینه که من احمقم

‫چه فکری با خودم کردم؟

‫وایسا

‫- فکر کنم اشتباهم رو فهمیدم ‫- بسه

‫- سوفی ببین ‫- بس کن دیگه

‫نه، نه، نه. گوش کن

‫جابر، ولم کن!

‫رایلی الان می‌رسه خونه

‫منم باید نظافت کنم ‫و برای شام یه فکری کنم

‫دیگه نمی‌تونم وقتم رو سر این قضیه هدر بدم

‫لعنتی

‫دیگه...

‫چیه؟

‫[ ملکوم ]

‫کار نمی‌کنه

‫تف توش! گوشیتو بده!

‫- پیشم نیست ‫- گوشیتو بده!

‫داخل خونه‌ست

‫وایسا

‫وایسا

‫بازم سودا رو یادت رفت، مگه نه؟

‫من که سودایی دستت نمی‌بینم

‫عزیزم، فقط همین یه کارو بهت سپردم

‫سوفی؟

‫عزیزم؟

‫- وای خدا ‫- چی شده؟

‫خوبی؟

‫وای خدا. عزیزم!

‫حالت خوبه؟

‫عزیزم؟

‫چت شده تو؟

‫خدای من

‫چه خبر فارادی؟

‫سلام انیشتین

‫اون لبخند باعث نمیشه ‫دعوات نکنم‌ها

‫خدایا

‫بدو، بیا

‫- حاضری؟ ‫- آره

‫سه، دو، یک

‫- ای جان! ‫- آره

‫یه رقص کبج پچ بریم

‫بذار ببینم

‫اون...

‫- خیلی خوشحاله ‫- آره

‫الان باید خوابیده باشه

‫بیخیال، بذار یکم خوش باشن

‫تو کی هستی و با زن من چیکار کردی؟

‫اونقدرم سختگیر نیستم

‫نیستم بابا

‫می‌دونی دیگه کی حقشه ‫یکم خوش باشه؟

‫- دلم براش تنگ شده بود ‫- منم

‫باید بیشتر از این کارا بکنیم

‫آره، همیشه همینو میگی

‫این دفعه جدی میگم

‫آره، اینم همیشه میگی

‫دوستت دارم

‫منم دوستت دارم

‫[ بُرد دستگاه تا 5 سال افزایش پیدا کرد. ] ‫[ از نظر تئوری ]

‫[ کشته شده در جرسی سیتی ]

‫[ گلوله خورده در کالیفرنیا ]

‫- خیلی‌خب ‫- کرومش رو درست کن

‫تو این سن پایین انقدر باهوش بودن

‫برات خوب نیست

‫وای خدا! ‫عزیزم، نگاش کن!

‫اوه، بده ببینم!

‫بهت افتخار می‌کنم

‫- وای خدایا ‫- نگاش کن

‫حرف نداره!

‫دارین بدون من جشن می‌گیرین؟

‫صبح بخیر!

‫داری صبحونه درست می‌کنی؟

‫آره، آره، تو خیلی برامون زحمت می‌کشی

‫منم می‌خوام صبح رو کار نکنی

‫ولی اول باید کفگیر رو پیدا کنم که...

‫فقط یه طرفش سرخ بشه، نه؟

‫خودم می‌تونم درست کنم‌ها

‫نه، نه. نه

‫نه جناب، شما امروز صبح ‫رو از آشپزی معافی

‫هنوز باهاتم، ‫هنوز باهاتم

‫آفرین، آفرین

‫سلام عزیزم

‫وای خدا. نگاش کن

‫- وای ‫- کجا؟

‫- اونجا ‫- اوه

‫جریان چیه؟

‫منظورت چیه؟

‫منظورم اینه که ‫جریان تو چیه؟

‫سر قوانین سخت نمی‌گیری

‫نیمرو درست می‌کنی

‫میاری‌مون بارش شهابی

‫از وقتی رایلی گفته بود ‫می‌خواد بیاد اینجا

‫سر این قضیه غر می‌زدی

‫«کی دلش می‌خواد تولدش

‫رو در حال یخ زدن کنار کوه بگذرونه؟»

‫نقل قول مستقیمه

‫«بارش شهابی؟

‫خیلی خسته‌کننده بنظر میاد»

‫خب، اونقدرم سرد نیست

‫تو این شکلی نیستی

‫خوشحالم

‫خیلی وقته انقدر خوشحال‌ نبودم

‫قضیه چیه؟

‫قضیه چیه؟

‫قضیه‌ای در کار نیست

‫فقط اینکه تو شوهر معرکه‌ای هستی

‫بابای فوق‌العاده‌ای هستی

‫و به اندازه کافی اینو بهت نمیگم

‫خیلی مهربونی

‫با تو مهربون بودن راحته

‫دکتر کنت، 33

‫سلام

‫- سلام ‫- سلام

‫مرسی بابت توصیه شطرنجت

‫یاد گرفتم

‫گرِگ داره به همین زودی منو می‌بره

‫خیلی خوبه

‫خیلی خوبه. عه...

‫فکر کنم دفتر شیفت رو اشتباه برداشتم

‫بنظر من که درسته

‫خب، اینا...

‫اینا برای بخش بیماران لاعلاجه

‫من تو بخش مراقبت بلندمدتم

‫همه‌چی روبراهه سوفی؟

‫آره

‫آره، بیخیالش. ببخشید

‫جدی نگیر

‫نمی‌دونم چه فکری تو سرم بود

‫سلام!

‫وقتی بچه بودم، ‫رویام مخترع شدن بود

‫مشخصه

‫رویای ساختن ماشین پرنده

‫و موشک‌های فضایی داشتم

‫می‌دونم، بهم قول اسکیت هوایی دادی‌ها، یادته؟

‫آره

‫مثل فیلم «بازگشت به آینده»

‫دقیقا

‫بعد از تصادف

‫اون رویا مُرد، خب؟

‫هیچکس استخدامم نکرد

‫مغزم راکد شد

‫حس می‌کردم اصلا اهمیتی ندارم

‫- خب؟ ‫- ولی اهمیت داشتی

‫اهمیت داری

‫خیلی برای من و رایلی اهمیت داری، مل

‫نه، می‌دونم

‫منظورم این نیست راستش

‫باشه

‫باشه، منظورت چیه؟

‫خیلی‌خب

‫حدود سه سال پیش

‫جابر یه ایده در مورد ساخت ‫ماشین زمان رو باهام در میون گذاشت

‫می‌دونم خیلی کسخلانه بنظر میاد

‫- نه، گوش میدم ‫- گوش کن

‫گوش میدم

‫خب

‫خیلی حس سرزندگی بهم می‌داد

‫فقط همون ایده‌ش

‫برای همین شروع کردیم به ساختش

‫و هر چی بیشتر روش کار کردیم

‫بیشتر فهمیدیم

‫که این دستگاه هیچوقت ماشین زمان نمیشه

‫ولی می‌تونه یه چیزی باشه

‫چرا اینو بهم میگی؟

‫خجالت می‌کشیدم

‫سه ساله دارم روی این ماشین کار می‌کنم

‫و تو خیلی باهام مهربون بودی

‫و بنظرم بهتره هیچ رازی بینمون نباشه

‫من قضیه ماشین رو می‌دونم

‫جابر بهم گفت

‫- ولی چرا؟ ‫- من سی تا...

‫رایلی، الان نه

‫حالتون خوبه شما؟

‫میشه بری تو اتاقت بازی کنی

‫موقع شام حرف می‌زنیم

‫خیلی‌خب

‫چرا جابر باید قضیه ماشین ‫رو بهت بگه؟

‫چرا باید اینو بهت بگه؟

‫چون می‌خواست به من کمک کنه

‫چجوری کمکت کنه؟

‫تو به دست یه راننده مست کشته شده بودی

‫و ما... ما هم اونو کشتیم

‫لطفا یه چیزی بگو

‫طولانی‌ترین هشت ماه عمرم بود

‫نمی‌دونستم چیکار کنم

‫دیگه دخترمون رو نمی‌شناختم

‫و... خدایا...

‫بیخیال همه‌چی شده بود

‫از کلوب موشکش اومد بیرون

‫با من حرف نمی‌زد

‫داشتم غرق می‌شدیم. ‫جفتمون داشتیم غرق می‌شدیم

‫نجاتم دادی

‫بدون تو خانواده نبودیم

‫وایسا، وایسا، وایسا

‫چیکار دارین می‌کنین؟

‫عه، ما داریم...

‫یه مردی هست به اسم یعقوب ادبی، خب؟

‫این بابا با ماشین رفته تو یه جمعیت

‫سه نفر رو کشته ‫و 17 نفر رو نقص عضو کرده

‫می‌تونیم نجاتشون بدیم

‫مل رو نجات دادیم دیگه

‫چرا باید یکی دیگه رو هم بکشیم؟

‫یه تروریست افراطیه

‫حالا هر کی هست باشه، ‫داریم می‌کشیمش

‫شاید موضوع این نیست که کی رو می‌کشیم

‫موضوع اینه که کی رو نجات میدیم

‫میشه یه آدم بد در ازای سه آدم خوب

‫البته اینم نمی‌دونیم

‫که اونا آدمای خوبی‌ان

‫می‌دونیم مل، چون بچه‌ان

‫همه بچه‌ها ارزش نجات دادن دارن

‫خیلی پیچیده‌تر از این حرفاست

‫دقیقا برای همین داریم صحبت می‌کنیم

‫نه، حافظه آدم رو بهم می‌زنه

‫منظورت چیه؟

‫مثل تئوری کوانتومه

‫مشاهده‌گر واقعیت رو تعیین می‌کنه، درسته؟

‫پس ما، بودنمون تو این اتاق

‫استفاده‌مون از این ماشین، ‫باعث میشه ما مشاهده‌گر تغییر

‫- توی تایم‌لاین باشیم ‫- ما از ماشین استفاده کردیم

‫پس ما دنیا رو مثل قبل به خاطر داریم

‫نه مثل دنیای جدیدی که خلق کردیم

‫یعنی داری میگی

‫که هشت ماه گذشته رو یادت نمیاد؟

‫نه، یادم میاد

‫فقط یه هشت ماه دیگه رو یادمه

‫هشت ماهی رو یادمه که تو رو از دست دادم

‫یادمه اومدم خونه و خبرش رو به رایلی دادم

‫یادمه وقتی چشمام رو می‌بستم

‫می‌تونستم جسدت رو ببینم

‫الان اینجام و جایی هم نمیرم

‫پس دلتون نمی‌خواد

‫یکی رو از اون عزا نجات بدید؟

‫دو تا پسر و مادر سه تا بچه ‫تو این حمله کشته شده

‫می‌تونیم نجاتشون بدیم

‫سوفی، والدینشون، بچه‌هاشون، شوهرشون

‫زن‌هاشون رو از این همه ‫درد و عذاب نجات بدیم

‫از عذابی که خودمون کشیدیم

‫این قدرت رو داریم. ‫چرا نباید ازش استفاده کنیم؟

‫خیلی خطرناکه

‫مل رو نجات دادیم ‫و الان من تو بخش بیماران لاعلاج کار می‌کنم

‫نه مراقبت‌های بلندمدت

‫بیمارهام رو یادم نمیاد ‫و اونایی هم که می‌شناسم

‫اونا منو نمی‌شناسن

‫اون بخاطر منه

‫برنامه‌ات رو عوض کردیم ‫که راحت‌تر بریم دنبال رایلی

‫تغییرات کوچیک توی خونه، ‫توی وسایل

‫اونم کار منه

‫سوال اصلی اینه

‫آیا تغییری هست که ‫از من نشأت نگیره؟

‫یا از داربی

‫اون کیه؟

‫مل، اون راننده مستیه که...

‫شما ولم کردین

‫ای وای، هوا هم تاریک شده

‫ببخشید، حتما خیلی گشنته

‫خب، اتفاقای خوب برای آدمای صبور میفته

‫چی دلت می‌خواد؟

‫ناگت مرغ؟

‫ببینم چیکار می‌تونم بکنم

‫- تا خونه مسابقه بدیم؟ ‫- باشه

‫وایسا! نه!

‫اوه، وایسا ببینم! ‫خیلی سریع میری!

‫آروم برو!

‫فکر می‌کنی خودخواهم ‫که نمی‌خوام ازش استفاده کنم

‫ولی نیستم

‫فقط می‌ترسم

‫می‌تونه جفتش باشه

‫فیــلـمکـیـو رو تــوی گــوگــ‌ل سـرچ کن

‫[ داربی برینکلی ]

‫ببخشید، گفتی اسمش چیه؟

‫برینکلی. کارا برینکلی

‫قبلا اینجا زندگی می‌کرد؟

‫نه، نمی‌دونم

‫ببخشید، نمی‌دونم کی هست

‫خونه رو از کی خریدین؟

‫خونه رو از بانک خریدم

‫بانک ضبطش کرده بوده

‫تا حالا شنیدی که

‫اگه خراب نیست درستش نکن؟

‫همیشه جا برای بهتر شدن هست برادر

‫یالا

‫- بده من ‫- نه داداش

‫خودم ردیفش می‌کنم

‫آخ. گندش بزنن!

‫بیا. تموم شد

‫خوبی؟

‫مل

‫ما چرا این ماشین رو ساختیم ‫اگه قرار نیست استفاده‌ش کنیم؟

‫من هیچوقت نگفتم استفاده‌ش نمی‌کنیم

‫ما الان یه اختراع بی‌نظیر تو دستمونه

‫چیزی که هیچکس تا به حال نساخته

‫چیزی که...

‫که توانایی تغییر دنیا رو داره

‫لازم نیست بهم بگی جابر

‫خودم می‌دونم

‫وقتی فقط تئوری بود خیلی راحت‌تر بود

‫وقتی دوتایی فقط ایده‌هامون رو می‌گفتیم

‫اوهوم

‫شاید بخاطر اینه که با باقلوا انجامش دادیم

‫- شاید ‫- ها؟

‫همه‌چی با باقلوا راحت‌تره دوست من

‫شاید بیراه هم نمیگی جابر

‫راهش رو پیدا می‌کنیم

‫یکم زمان می‌بره

‫ولی بالاخره می‌فهمیم

‫تقصیر ماست

‫خیلی ساده‌انگارانه بنظر میاد

‫یه زن ورشکسته شده ‫چون ما از ماشین استفاده کردیم

‫یا شاید بهرحال ورشکسته می‌شده

‫ما فقط سرعت اتفاق افتادنش رو بیشتر...

‫خیلی باهات موافق نیستم جابر

‫گوش کن، هر اتفاقی افتاده، ‫اگه قرار بود مسئول...

‫اگه قرار بود مسئولیت تمام نتایج فرعی

‫هر تصمیمی که می‌گیریم رو ‫گردن بگیریم، همه‌مون میفتادیم زندان

‫تو فقط برات مهم نیست

‫برام مهمه سوفی

‫بهت گفتم که هیچ برگشتی نداره

‫خب، من می‌خوام یه کاری بکنم

‫هی، تو جون منو نجات دادی

‫خانواده‌مون رو نجات دادی. ‫اینو یادت نره

‫نه، یادم نمیره. ‫و تو رو با هیچی عوض نمی‌کنم

‫ولی نمی‌تونم...

‫ما به یه زن بی‌گناه آسیب زدیم ‫و من نمی‌تونم دست رو دست بذارم

‫خیلی‌خب دوستان، بفرمایید

‫مرسی

‫یکم دیگه میام بازم بهتون سر می‌زنم، خب؟

‫بفرمایین

‫انتخاب کردین؟

‫کارا؟

‫همینو نوشته دیگه

‫سوفی‌ام

‫از دوستان قدیمی داربی‌ام

‫- دختر من عاشق بیسباله ‫- هوم

‫عاشقِ...

‫خدایا، اسمش چیه؟

‫اونی که چونه‌ش درازه

‫- کرشا؟ ‫- کرشا

‫آره. پس اهل بیسبالی

‫برای همین با داربی دوست بودی

‫آره

‫اگی رو ماهی حداقل...

‫دو بار می‌برد مسابقه ببینه

‫عجب، چه مهربون

‫بچه مال خودشم نبود. مال اکسم بود

‫براش مهم نبود

‫داربی همچین آدمی بود

‫حالا در چه حالی؟

‫حتما خیلی برای تو و اگی سخته

‫آخرین بار کِی دیدیش؟

‫درست یادم نمیاد

‫خیلی مست بودیم

‫- مست؟ عجب ‫- آره

‫داربی تقریبا هیچوقت الکل نمی‌خورد

‫ولی وقتی می‌خورد...

‫شاید. دبیرستان. ‫می‌دونی، آدما عوض میشن

‫همچین قدیس هم نبود. آره خلاصه

‫بعد می‌پره و توپ رو با سینه‌ش ‫استوپ می‌کنه، خب؟

‫آره. خب، خب

‫درست میفته جلوی پاش

صحیح

اولین مهاجم رو دریبل می‌زنه و بعدش ووش

خیلی‌خب، از دور میله رد نشو - بدشانسی به دور -

بدشانسی به دور

دروازه‌بان میاد بیرون - خیلی‌خب -

با پای چپش می‌زنه

و گل - گل! ایول -

عالیه، عالی

اینجا رو

ایول

ایول

سلام کارا، منم سوفی

مگه نگفته بودم موقعِ غذا خوردن، سرت رو نکن توی موبایل؟

داریم تلویزیون می‌بینیم دیگه - درسته، ما داریم تلویزیون می‌بینیم -

به این می‌گن دورهمی خانوادگی

...می‌شه

توی آشپزخونه مرغ هست

می‌شه قبلش بریم بیرون یه صحبتی بکنیم؟ - آره -

کارا برینکلی رو برای چهارشنبه شب به صرف شام دعوت کردم

چرا آخه؟

چون درد از دست دادنِ شوهر رو درک می‌کنم

مثل اون مسئله‌های ریاضیه

که همه‌ش سعی می‌کنی حلش کنی

چطور با رعایت زوایای اخلاقی از چیزی که ساختیم، استفاده کنیم؟

اوهوم

یه دختره هست که باهاش هم‌دانشگاهی بودم

توی فرهنگستان علوم ...ویراستاره، ولی

نگو که می‌خوای بهش رو بندازی؟

صرفا دارم تئوری‌پردازی می‌کنم

اگر یک نفر بتونه ذرات انتزاعی رو در زمان جا به جا کنه

اونا بهش علاقه‌مند خواهند بود

ولی داری فرضاً می‌گی دیگه؟

کاملا - آره -

آره

نه داداش، بهش زنگ زدم

مل، چی گفتی؟ - خیلی‌خب -

گوش کن ببین چی می‌گم - چی؟ -

مل - نمی‌خوام از ماشین‌مون -

بهش بگم - چی می‌گی؟ -

...خیلی‌خب، می‌خوام

چی می‌گی؟ - درباره علم باهاش صحبت کنم -

نه، گوش کن

علم داداش، علم - ...وقتی این زن -

علم - نمی‌تونی -

...ما - وای خدا -

یه ذره‌ی انتزاعی رو توی زمان جا به جا کردیم

«و بدون کمک سازمان «سرن این کار رو کردیم

بدون بودجه‌ی دولتی انجامش دادیم

کاری کردیم که کسی تاحالا نکرده

و توی اتاق خوابت انجامش دادیم، جبار

این یه معجزه‌ست

باشه؟ مسئله مهمیه

...و ارزش علمی‌ش فراتر از

این پیشرفت عظیمیه ...که به معنای واقعی

می‌تونه درک‌مون از فیزیک کوانتوم رو بازتعریف کنه

خیلی‌خب، اگر می‌خوای ...دنیا رو دنیا تغییر بدی

که خب می‌دونم همچین چیزی می‌خوای

من هم می‌خوام دنیا رو تغییر بدم

باید به عنوان دانشمند... انجامش بدیم

کِی غذا می‌خوریم؟

اَگی، لطفا آداب رو رعایت کن

چیه خب؟ گرسنه‌م

عالی شده

خونگیه - واقعا؟ -

آره - نه -

ممنون. خونگیه

ممنون که دعوت‌مون کردی

سلام عزیزم

سلام - سلام، کارا برینکلی هستم -

خوش‌وقتم. این دخترم اَگیه

هی! چرا بهم خبر ندادی؟

چون در اون‌صورت نمی‌اومدی

.معلومه که نمی‌اومدم ناسلامتی شوهرش رو کشتیم

می‌دونم

واسه همین دعوتش کردم

وقتی مل رو از دست دادم

اصلا نابود شدم

و روز به روز بیش‌تر از زندگی زده می‌شدم

بدون تو از پسش برنمی‌اومدم

سوفی، اون قضیه فرق داشت

نه - مل، رفیقِ صمیمی‌م بود -

واسه مل هرکاری می‌کنم

ببین جبار، تو دلیل زندگی‌مونی

می‌خوام جفتت بشینم

راستش مامانت می‌خواد جفتِ اَگی بشینی

مجبورم؟ - آره -

مامانم مجبورم کرد اینجا بشینم

با اخاذی یا رشوه؟

چی؟ - چطور مجبورت کرد؟ -

کارا بهم رشوه می‌ده

،گفت اگه امشب بیام می‌ذاره فردا بازیِ «داجرز» رو ببینم

واقعا راضی به این همه زحمت نبودم

نه بابا، چه زحمتی

خوشمزه‌ست

مَله که توی آشپزخونه

مهارت داره

کار تیمی بود

جدی؟

نه

ممنون. می‌دونم چقدر سخته

همیشه توی رستوران کار می‌کردی؟

غذاخوری دو ستاره که رستوران به‌حساب نمیاد

خب اونجا چی کار می‌کردی؟

خیلی اتفاقی بود

از بین اون همه جا اونجا باهات مواجه شدم

می‌دونم، خیلی اتفاقی بود

صرفا اومده بودم قهوه بخرم

توی بل چی کار می‌کردی؟

اونجا قنادی‌های خفنی داره

جدی؟ - آره -

تاحالا «دل بوسکه» نرفتی؟

نه؟ خب حتما برو

هروقت اونجا باشم یه سر می‌رم

تاحالا نرفتم

ولی کلا علاقه دارم خودم دسرم رو درست کنم

آره، مشخصه

واقعا یه دسته آشپزخی می‌کنی؟

آگاتا

کارا

عذر می‌خوام

من با ادب بارش آوردم

عیبی نداره بابا

آدم عادت می‌کنه

پس می‌خوای بدونی که چطور با یه دست، آشپزی می‌کنم؟

به‌شدت آروم و محتاطانه

پدرم عالیه

دستِت چی شد؟

رایلی، از کلوبِ موشکت به اَگی گفتی؟

...واسه قهرمانی دارن

بهش می‌گم

قبلا واسه شرکت «لاکهید» کار می‌کردم

و داشتیم موتورِ

اف 22 رپتور رو تست می‌کردیم

و جنگنده خیلی قشنگی بود

همه از بابتش هیجان‌زده بودن

..اعم از دنی آلبرت که

یه‌کم احمق بود

چون یادش رفت بندِ مخزن سوختش رو سفت کنه

...و من هم

وقتی افتاد پایین زیرش بودم

وای خدا

کلی بیمارستان رفتم

دکترها گفتن کار زیادی از دست‌شون برنمیاد

خب، تعجبی نداره

نیمه پر لیوان رو ببینیم؛

رایلی تونست زیر سایه باباش بزرگ بشه

می‌خوای یه رازی رو بهت بگم؟

سوال انحرافیه؟

من هم معلولم

اَگی، عزیزم از این لفظ استفاده نکن

.واقعیته دیگه ام‌اس دارم

هنوز هم می‌تونی مثل بقیه بچه‌ها همه کار بکنی

فعلاً آره

اَگی، لطفا

به‌خاطر من، خونه‌مون رو از دست دادیم

نه، خونه‌مون رو به‌خاطر دکترها

و بیمارستان‌ها از دست دادیم

و به‌خاطر من مجبور شدن برن پیش دکترها

باز هم ممنون که دعوت‌مون کردی

واقعا محبت کردی

کارا - ببخشید -

.یه لحظه صبرکن عزیزم باشه؟

مامانت بهت نگفته دزدکی نری بالای سر کسی؟

نه

خب، نرو

به‌نظرت با این اوضاع باز هم می‌ذاره بازیِ فردا رو ببینی؟

چرا نذاره؟

کار بدی نکردم که

خب، اگه نذاشت

شاید تونستم برات با حالت استریم پخش‌ش کنم

ایول

از دست دادن عزیزان حس وحشتناکی داره

بهش مدیونیم

یه راهی برای کمک بهش پیدا می‌کنیم

خیلی‌خب

کارا قبلا قناد بوده

سیزده سال پیش، یه کافه‌ی به‌شدت پر رونق داشته

تا اینکه این یارو پول‌هاش رو خوابوند

طرف برنی میدافِ آریزونا به‌حساب میاد [ کارگزار بورس و کلاهبردار ]

می‌خوای دوباره از ماشین استفاده کنی؟

این یارو یه اختلاس‌گر شناخته‌شده‌ست

کل زندگیِ کارا رو ازش گرفته

.اعم از قنادیش ورشکسته‌ش کرد

اگه یارو رو بکشیم کارا برای دوا درمونِ دخترش

پولِ کافی رو خواهد داشت

و اَگی هم مداوا می‌شه

وایسا ببینم

قراره یکی رو به‌خاطر دزدی بکشیم؟

به‌نظرم کار درستی نیست

مسئله اینجاست که این یارو توی زندان مُرد

پس اینجوری فقط عمرش رو کوتاه می‌کنیم

اون هم به مدتِ دو سال، دو سال و نیم

مدت زیادیه

می‌خواستی به کارا کمک کنیم

با این کار به کارا کمک می‌کنیم

خیلی‌خب، ولی اگر زندگیِ کارا عوض بشه

زندگی داربی عوض نمی‌شه؟

نمی‌خوام دوباره از دستت بدم

یه سری تحقیقات می‌کنم

خیلی‌خب، فکرنکنم مشکل‌ساز بشه

داربی از 22 سالگیش توی اریموس، کار کرده

نمی‌دونم

راستش ممکنه شدنی هم نباشه

همچنان باید یه راهی

برای گسترش محدوده ماشین پیدا کنیم

ایده پلاسما هنوز سرجاشه

نمی‌شه، محدودیت پنج ساله‌ست

اینجوری شاید دو برابر بشه

کافی نیست - نه راستش -

محدوده‌ش هشت ساله‌ست

نه، پنج ساله - نه، نه -

تضمین می‌کنم

ماشین‌مون می‌تونه روی هشت سالِ گذشته، تاثیر بذاره

چطور می‌تونی تضمین کنی؟

قضیه تیراندازی در میرور هیل رو یادتونه؟

نه؟

بدونِ ما از ماشین استفاده کردی؟

و جونِ 26تا بچه رو نجات دادم

مسئله این نیست

ما درنظر گرفتیم که یه نفر رو به‌خاطر دزدی، بکشیم

ولی من جلوی یه قتل عام رو گرفتم

درنظر گرفتیم، نکشتیمش که

جبار، ما شریکیم دیگه؟

یه لحظه وقت نذاشتی که درباره این تصمیماتت

با من مشورت کنی؟

نه برادر

خودت می‌دونی همیشه در رابطه با اهداف و نیاتم، صادق بودم

مخفیانه از ماشین استفاده کردی

چند بار؟

یه‌بار - چندبار؟ -

.دارم راستش رو می‌گم فقط یه‌بار بود

واقعا؟ - آره -

ای‌کاش می‌تونستم حرفت رو باور کنم

گوش کنید، من نمی‌تونم خانواده‌م رو نجات بدم

مهم هم نیست چقدر ماشین رو ارتقا بدم

هیچ‌جوره نمی‌تونم برشون گردونم، باشه؟

ماشین رو درست کردی تا خانواده‌ت رو نجات بدی

آره، ولی اگه نجات‌شون بدم همه‌چیز به حالت اولش برمی‌گرده

همه‌چیز به حالت اولش برمی‌گرده و کارهایی که کرده، هیچ‌وقت انجام نمی‌شن

اگر خانواده‌ش رو نجات بده به آمریکا مهاجرت نمی‌کنه

و دیگه ماشین رو نمی‌سازیم

و تو هم واسه کشتن داربی ازش استفاده نمی‌کنی

تو هم می‌میری

احتمالا

گوش کنید، نمی‌تونم به خانواده‌م کمک کنم

پس باید به بقیه کمک کنم

اگه می‌خواید از این ماشین برای کمک به کارا استفاده کنیم

می‌تونیم عملی‌ش کنیم

...همیشه‌ی خدا داری

شنیدی که دیوید رو تنبیه کردن؟

آره، داشتیم درباره همین حرف می‌زدیم

خیلی عجیبه - می‌دونم، خیلی عجیبه -

مامان؟ - سلام -

مگه الان نباید سرکار باشی؟

...خب، گفتم شاید بخوای

تمرینِ فوتبال رو بپیچونی

و به‌جاش بریم یه کار جالب بکنیم

مثلا چی؟

هرکاری که دل‌مون بخواد

اگه قبول کنم، می‌شه اَگی رو هم دعوت کنیم؟

ایول

گل - نزدیک بودها -

اوه - خیلی نزدیک بود -

چیزی نمونده بود

میلک‌شیک می‌خورید؟

صرفا می‌خوام خوش بگذرونم

آره. ممنون

می‌دونی، اون یکی واقعا رو مخم بود

اوه آره - آره -

واقعا می‌گم - حالت خوبه؟ -

چی شده؟

اَگی؟ مامان

اَگی

دکتر رابرت، به بخش ارتوپد

دکتر رابرت، به بخش ارتوپد

چِش شده؟

.نمی‌دونم عزیزم متاسفم، نمی‌دونم

بابات اومد

تضمینی واسه موثر بودنش نیست

خب، پس یه راهی پیدا می‌کنیم که موثر باشه

شعاع ضرب در دو

...پس می‌شه نمی‌خوام با دست‌خط من باشه

توی مدرسه تو دردسر می‌افتی

خیلی‌خب اَگی

وقتشه یه چیزی بخوری

مامان، گرسنه نیستم

سوپ چی؟

سلام

اَگی امروز مرخص می‌شه

عالیه

باید چند هفته دیگه برگرده بیمارستان

باید یه‌جور جراحی انجام بده

وای خدا، طفلکی

برام سوال بود که می‌تونم ناهار رو بپیچونم

تا برم پیش‌ش یا نه

ایرادی نداره؟

آره، به‌نظرم کار خوبی می‌کنی

مامان؟ - هوم؟ -

خوش‌حالم که واسه شام دعوتش کردی

من هم همین‌طور

خودم انجامش می‌دم

مطمئنی؟

در این حد رو دیگه بهش میدونم

نباید قبلش چیز خاصی بگیم؟

مثلا چی؟

نمی‌دونم

بابام قبلاً پیش از کشتنِ عنکبوت‌ها عذرخواهی می‌کرد

الان قراره یه آدم رو بکشیم

خداوندا، بابت حیوانات و گیاهان

و تمام نعماتی که به ما دادی ازت سپاسگزاریم

بابت تموم نعمات جزئی

بابت تموم روزهای خوب و بدمون

،بابت پرنده‌های توی آسمون ماهی‌های توی دریا

بابت خانواده و دوست‌هامون و عشقِ بین‌مون، سپاسگزاریم

آمین

.سلام رایلی امروز چی آوردی؟

.هدیه مرخص شدنشه کره بادوم زمینیه

مواظب باش

داری لوسش می‌کنی‌ها

طبقه دوم، اتاق 216ـ

خیلی‌خب، بفرماید

براتون میارمش

خوش اومدید، الان خدمت می‌رسیم

اَگی رو نمی‌بینم

اینجا عکس هست

خودشه

.سلام، دوستان ببخشید معطل شدید

ساندویچ پروشوتو کرودو با کاپاریس و نونِ سیاباتا داریم

اگر بخواید

و منوی قهوه هم اونجاست

آهای؟

باقلوا بده - آره -

باید یه‌جوری دوباره باهم آشناشون کنیم

خب، قبلا که آشناشون کردی

باز هم می‌تونی

ای‌کاش امروز صبح پیش‌مون بودی

رایلی واقعا دوستش داره

زنم شده جفت جور کن - جفت جور کن -

رفیق، باید بهت بگم

که رقیب پیدا کنی

رقیب ندارم - داری -

می‌دونم - وای خدا -

بی‌خیال - به خدا قسم -

باشه، فهمیدم - حرف نداره -

اوهوم - اینقدر اغراق نکنید -

خیلی‌خب

آره

حرف نداره

حرف نداره - آره -

بدک نیست چ

بدک نیست؟ - مثل سگ دروغ می‌گی -

.ساعت 1:30ئه اگر می‌خواید

،به ناهار رایلی برسیم باید الان راه بیفتیم

من می‌مونم، شما برید

می‌خوام از قهوه‌م لذت ببرم

اینا رو برام بیاری‌ها، باشه؟

خیلی‌خب

مطمئن؟

مطمئن - عجب دروغگوییه خدا -

ناهارش ساعت 3ئه

ـ3فیکس

می‌شه چک کنی؟

مطمئنم ردیفه - لطفا؟ -

لابد آدرس رو گم کرده

الان بهش زنگ می‌زنم

قرار ناهار داره

جواب نمی‌ده

شاید.. آره

تماس منتقل شد

رفت روی پیغامگیر

زنگ می‌زنم تلفن خونه

.آدرس رو اشتباه اومدیم الدون پارکه

نگو

شاید بهتر بود خوراکیِ بیش‌تری می‌آوردیم

وای خدا

در اون‌صورت بقیه خانواده‌ها می‌زدن می‌کشتن‌مون

بده من

ماری لو، خوراکی آوردیم

سلام

این میز واسه ویرجیله

میز ریو اوریو اونوره

ماری لو، منم

ببخشید، گفتید کی هستید؟

.منم مَل پدر رایلی

رایلی کیه؟

من رسیدم - الان‌هاست که -

برسم دم مدرسه‌ش، باشه؟

باشه

رایلی؟

رایلی - خونه‌ست؟ -

یا خدا - چی شده؟ -

سوفی؟

سوفی، یه چیزی بگو

لطفا یه چیزی بگو، سوفی

سوفی

توی یه نمایشه

چی؟ - توی یه نمایشه -

کجا؟

آهای؟

مل؟

مل؟

مل! اونجاست؟

.مامان لیسا، تاج ساخته فلزی هم هست

بهت گفته بودم مامان

مامان، حالت خوبه؟

رایلی؟

.وقت نداریم دیرمون شده

تری و لئو معتقدن که نمایش مسخره می‌شه

اینا کارشون هیت دادنه

سلام آقای آبانتی

سلام رایلی

کی بالاخره قرار ناهار می‌ذاریم؟

چه‌خبر مل؟

پنجشنبه خوبه؟ - خیلی‌خب -

یادته گفتی که

نباید بترسم؟

گفتی مردم

باهام حال می‌کنن و از اجرام لذت می‌برن؟

ممنون که همیشه حامی‌م بودین

خواهش می‌کنم

لیسا اومد. الان برمی‌گردم

این اصلا منطقی نیست

اینجوری نگاه‌م نکن

امکان نداشت اینجوری بشه

هنک مونتشیلر نباید ربطی به این قضیه می‌داشت

مهم نیست

معلومه که مهمه - مهم نیست -

اهمیتی نداره

این پسر الان قراره بیاد پیش والدینش

والدینش ماییم و قراره تاجش رو با خودش بیاره

...نمی‌دونم - و باید خودمون رو -

جمع و جور کنیم، مل - آخه منطقی نیست -

این یارو یه کارگزارِ اهل آریزوناست

می‌دونم - ما تاحالا -

آریزونا نرفتیم - مل؟ -

...نمی‌دونم

لابد یه‌جور همبستگی داشته

.عزیزم، نمی‌دونم شاید یه روز متفاوت

یا یه ساعت متفاوت سکس کردیم

و یه اسپرم متفاوت از بقیه زده جلو

ولی الان یه پسر داریم

خفن نیست؟

عالیه

آره، حرف نداره

خیلی به مامان میاد

چی؟

بذارش سرت

.عالی شدی بهتره بریم پشت صحنه

اول ما اجرا می‌کنیم

هملت؟ - آره مامان -

نمایشنامه‌ش رو داری؟

هزاربار تمرینش کردیم دیگه

ممنونم که امشب

در جشنواره بازیگری زمستانه شرکت کردید

نمایش اول، یک نمایش کلاسیکه

رایلی ریس، قراره یک سکانس از هملت رو بازی کنه

و مادرش سوفی رو به عنوانِ

بازیگر مادر هملت، یعنی گرترود انتخاب کرده

مادر، تو را چه شده؟

مسئله مربوط به پدرم است؟

...ببخشید، من

متاسفم

من برگشتم

گفتم بهتره جشن بگیریم ...و بهترین عرقم رو

آهای؟ سوفی؟

مل؟

برو بیرون

هی، بس کن

چیه؟ هی - برو بیرون -

بس کن - زنگ بزن پلیس -

بس کن عزیزم - شمشیرت رو بذار کنار، رایلی -

رایلی؟

این یارو دزدکی اومده توی خونه‌مون

...نه، نه - این جباره -

رفیق‌مونه - دوست‌مونه -

می‌شناسیدش؟

آره

باید باهاش صحبت کنیم

ما که اصلا نمی‌شناسیمش

پسرمونه‌ها

رایلی، منم

می‌شه بیام تو؟

می‌تونم دم در هم بایستم

...فقط خواستم

خواستم بگم بابت امروز متاسفم

بعضی وقت‌ها کند می‌زنم

ولی دوست دارم برات جبران کنم

نظرت چیه برات بستنی بخرم؟

یا بریم سینما؟

...می‌تونیم بریم شهربازی

یا پارک؟

...اگه

اگه جبار خانواده‌ش رو نجات بده، چی؟

شوخیت گرفته دیگه؟

.اشتباه می‌کردم ما والدینش نیستیم

والدینش اوناییه که می‌بردنش نمایش

باهاش بازی می‌کردن و باهم می‌خندیدن

والدینش اونایی هستن که موقع گریه کردن‌هاش

بغلش کردن و موقع بیمار شدنش ازش مراقبت کردن

ما صرفا وانمود می‌کنیم که والدینشیم و فقط ناامیدش می‌کنیم

باید یه راه دیگه‌ای باشه

مل ممکنه بمیره

می‌دونم

یادمه بهم گفته بودی

که همه‌ش گریه می‌کردی و نمی‌تونستی تکون بخوری

تلفن رو برمی‌داشتی و کسی رو نداشتی بهش زنگ بزنی

نمی‌خوام دوباره این بلا سرت بیاد

شاید تویی که نمی‌خوای

شاید بدون وجود جبار توی اون لحظه

از خیابون رد نشی

شاید هم دقیقا توی همون لحظه

از خیابون رد شدم - تنها -

تنها چیزی که می‌دونم

اینه که عاقبت‌مون هرچی بشه

اقلاً بچه‌مون همونیه که داشتیم

نه، اوه نه

این اصلا واقعیت داره؟

تا وقتی که حین استفاده‌م از ماشین

توی اتاق نباشید خاطرات‌تون عوض نمی‌شه

تو هم موافقی، جبار؟

آره، موافقم

نمی‌دونی عاقبتت قراره به کجا کشیده بشه

نمی‌دونی زندگیت چه شکلی می‌شه

هیچ خاطره‌ای از این چیزها نخواهی داشت

ولی خانواده‌م زنده می‌مونن

شاید. ده سالی شده و ممکنه اتفاقات زیادی افتاده باشه

پس در اون‌صورت زمان بیش‌تری به خانواده‌مون دادم

نه، ما نمی‌دونیم که قراره چی بشه

ریسکش خیلی بالاست

واسه بچه‌مون نه

رایلی به والدش نیاز داره

خیلی‌خب

باشه

قبلش باید یه کاری بکنیم

خیلی‌خب

...احتمالا بهتر باشه برید، چون

نباید حین استفاده‌م از ماشین

پیشم باشید

...بدون تو نمی‌تونستم

نمی‌تونستم این جریانات رو پشت سر بذارم

بعید می‌دونم

هی - بیا بغلم انیشتین -

رفیق شفیقم

دلم براتون تنگ می‌شه

ما هم دل‌مون برات تنگ می‌شه

شما اصلا هیچ خاطره‌ای از من نخواهید داشت

خیلی‌خب، برید

مل؟

هرچیزی بگم، ممکنه آخرین حرفم بهت باشه

بگو بره

بگو

متاسفم

متاسفی؟ - متاسفم -

بابت چی متاسفی؟

بابت هیچ‌چیز نباید متاسف باشی

هیچ‌چیز

تو بهترین اتفاقِ

زندگیم هستی

سوفی

هر اتفاقی که بیفته، از پسش برمیای

تو ستونِ این خانواده‌ای

می‌فهمی؟

...من و رایلی، صرفا

وای خدا

نمی‌خوام از دستت بدم

می‌خوام بزرگ شدنِ رایلی رو ببینم

می‌خوام دانشگاه رفتنش رو ببینم

همین‌طور ازدواج کردنش رو

به‌نظرم همه اینا رو می‌بینی

مطمئنم می‌بینی

ساعت 6 شده

به‌زودی از سرکار میام خونه

و دست و پاهام حسابی درد خواهند کرد

میام دم خونه

و شماها قراره توی خونه نشسته باشید

و موشک‌ها‌تون همه‌جای خونه‌ست

همه‌جا تیکه کاغذ و چسب می‌ریزه

آره

من بهش می‌گم خونه رو جمع و جور کن تا غذا بخوریم

اون هم می‌گه یه لحظه وایسا»

«سرم شلوغه

می‌رم روی کاناپه لم می‌دم

تا یه‌کم از سکوت و آرامش لذت ببرم

فقط واسه یه دقیقه

پیش‌تون می‌شینم، باشه؟

دوستت دارم

« مترجمان: حسین رضایی و علیرضا نورزاده » ::. HosseinTL & @Mr_Lightborn11 توییتر .::

دانلود فیلم‌وسریال بدون سانسور، با زیرنویس چسبیده و پخش آنلاین .:: FilmKio.Com ::.

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.