All language subtitles for Fear.The.Walking.Dead.S08E03.DigiMovies.FA

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic Download
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian Download
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

«آنچه گذشت»

‫- باید دست بجنبونیم، چارلی؟ ‫- حالش خیلی بده.

‫باید عمل بشه.

‫بچه خودتونه، مگه نه؟

‫فینچ که به هوش بیاد،

‫از اینجا می‌بریمش.

‫اسم زنه شرایکه، ‫برای پادره کار می‌کنه.

‫ازش خواسته بود اثر گاز واکرها رو خنثی کنه.

‫- با چه روشی؟ ‫- پرتودرمانی.

‫از مرگ ناشی از گاز هم بدتر بود.

‫ولی من ایمان دارم این‌دفعه درستش می‌کنی.

‫می‌کُشمت!

‫می‌خوام جزوی از آینده‌ای ‫باشم که پادره داره می‌سازه.

‫خوشحالم که این رو می‌شنوم.

‫می‌شه یه لحظه بزنید کنار؟

‫مورگان فرارکن!

‫ارائه‌ای از وبسایت دیجی موویز ‫.:: DigiMoviez.Com ::.

‫دیجی‌موویز در شبکه‌های اجتماعی: ‫DigiMoviez@

‫پس بیدار شدی.

‫عالیه.

‫بابت آرامبخش‌ها ببخشید، ‫ولی اینطوری خیلی بهتره.

‫چقدر دیگه قراره اینجا نگه‌ام دارین؟

‫این همه خون ازم گرفتین بَسه‌تون نیست؟

‫ خیلی وقته مرحله ‫مطالعاتِ خون‌ت رو پشت سر گذاشتیم.

‫یعنی چی؟

‫اینارو دیگه «زاغ آبی» بهت توضیح می‌ده.

‫نائومی؟

‫چه‎‌خبر رفیق قدیمی؟

‫شما دوتا هم رو می‌شناسین؟

‫شرایک که چیزی نگفت بهم.

‫پادره گفت من برگردم به جزیره.

‫تو آماده‌ش کن.

‫پس تو هم باهاشون هم‌دستی.

‫به اجبار.

‫پس تو بودی که این همه سال ‫ازم خون می‌گرفتی؟

‫من نبودم.

‫فکر می‌کردم مُردی مدیسون،

‫تا وقتی که شرایک پرونده‌ات رو نشونم داد.

‫الان قراره چی بشه؟

‫تمام تلاش‌ام رو کردم تا جلوش رو بگیرم.

‫جلوی چی؟ ‫می‌خواد چه بلایی سرم بیاره؟

‫شرایک می‌خواد یه راهی برای خنثی کردن اثر گاز واکرها پیدا کنه.

‫تحقیقات‌شون بر اساس تبدیل ‫نشدن آلیشا پیش می‌ره،

‫چون واقعاً هم تبدیل نشد.

‫چه چیزها.

‫و حالا می‌خواد روی من آزمایشش کنه.

‫احتمالاً برای همین هِی ‫ازت خون می‌گرفته.

‫با خودش گفته شاید به‌خاطر ‫ مواد رادیواکتیو نباشه

‫و یه‌ پدیده موروثی باشه.

‫امکان داره درست بگه؟

‫هرچیزی ممکنه، اما...

‫یه‌ یارویی هست که ظاهراً ‫پرتودرمانی روش جواب داده،

‫اما هنوز یه هفته هم نگذشته.

‫اگه من اینکارو نکنم، شرایک ‫خودش دست به‌کار می‌شه

‫و احتمال زنده موندنت زیر ‫دست من بیشتره.

‫می‌شه یه لطفی در حقم کنی؟

‫حتماً.

‫یه پرونده توی جزیره هست.

‫پرونده؟

‫اسم بچه‌هایی که وقتی براشون ‫کار می‌کردم دزدیدم توش نوشته شده.

‫نه اسمی که پادره بهشون داده، ‫اسم‌های واقعی‌شون.

‫و جایی که پیداشون کردم.

‫خب من باید چیکار کنم؟

‫کاری که به «مو» قول داده بودم ‫خودم انجامش می‌دم.

‫خانواده اون بچه‌ها رو پیدا کن.

‫از وقتی پای پادره به زندگیم باز شده

‫هرکار مثبتی که می‌خوام انجام بدم ‫به نتیجه نمی‌رسه.

‫درکت می‌کنم.

‫شرایک حرف می‌زنه. ‫آماده‌ست؟

‫آره آماده‌ست.

‫توی استادیوم پیچوندمت و فرار کردم، ‫ولی تو همه‌مون رو نجات دادی.

‫اما این دفعه دیگه نمی‌پیچونمت.

‫تا آخرش پیشتم.

‫تـرجمه از «آیــدا و محمدعلی sm» ‫:::. mmli.sm & Ayda.NDR .:::

‫« تــــرس از مـــردگــان متـــحــرک » ‫" فصل هشتم - قسمت اول "

[12 سال پیش]

‫اوه!

‫چه خفنه.

‫برگام.

‫اجازه نداریم اینجا باشیم.

‫نگهبانی کسی که بیرون نبود.

‫اینجا چه غلطی می‌کنین؟

‫باید فلنگ رو ببندیم.

‫اینجا چه غلطی می‌کنین؟

‫بابا. اصلاً خنده‌دار نبود.

‫باید قیافه‌تون رو می‌دیدید.

‫اتفاقاً دیدیم، توی اون.

‫که راستش نمی‌دونم چرا اونجاست.

‫اونقدرها هم بد نیست.

‫کمک می‌کنه وقتی جلسه دارم ‫حواسم به اطراف باشه.

‫توروخدا اون میکروفون هم عوض کنید.

‫آره، وگرنه مردم از ترس سکته می‌کنن.

‫گروهبان برنر می‌گه

‫احتمالاً سیم‌هاش اتصالی کرده.

‫اوکی‌ش می‌کنیم.

‫واقعاً امروز باید بری؟

‫آره.

‫چـرا؟

‫بیاین دنبالم.

‫می‌خوام یه‌چیزی بهتون نشون بدم.

‫بریم.

‫دارکوب؟

‫دقت کن.

‫علامت قرمز روی کله‌ش رو می‌بینی؟

‫یه دارکوب خال بزرگه.

‫خب؟ ‫مگه چی شده؟

‫یادتونه وقتی مامان‌تون این رو ‫بهم داد چی گفت؟

‫«با این می‌تونی بفهمی چه اتفاقی می‌خواد بیفته»

‫وقتی امروز صبح گذاشتم‌ش روی چشمام ‫و این پرنده رو دیدم

‫انگار مادرتون سعی داشت ‫یه چیزی بهم بگه.

‫چی؟

‫که اینجا قراره به بهترین نحو زندگی کنیم.

‫این پرنده‌ها، دسته‌جمعی ‫با خانواده‌شون زندگی می‌کنن.

‫با همکاری هم جوجه‌ها ‫رو بزرگ می‌کنن.

‫اگه اونا می‌تونن، ‫چرا ما نتونیم؟

‫سردار کنریک؛ ‫حرکت کنیم؟

‫یکم دیگه میام.

وقتی از جزیره می‌ری دلم شور می زنه.

‫دیگه باید به مردم کمک کنیم ‫بتونن از نو شروع کنن.

‫چطوری؟

‫دقیقاً همونطوری که ‫اینجا رو ساختیم.

‫پس ماشین‌ها برای چی‌ان؟

‫همه‌شون با وسایل کافی برای شروع ‫دوباره مردم پُر شدن.

‫اون بیرون خیلی خطرناکه.

‫آتلانتا و لس‌آنجلس رو بمب‌بارون کردن.

‫دیگه ما به‌هرحال باید ‫وظیفه‌مون رو انجام بدیم.

‫ خورد و خوراک در اختیار ‫جوامع جدید بذاریم.

‫برنامه‌مون اینطوری چیده شده.

‫اصلاً از کجا می‌دونین که هنوز ‫اون بیرون آدم هست؟

‫- راست می‌گه ‫- الیاس رو یادتونه؟

‫سناتور واسکاز؟

‫دیروز باهاش حرف می‌زدیم.

‫اون و افرادش توی یه پناهگاه زیرزمینی

‫توی هتلِ فرانکلین گالوستون اقامت دارن.

‫جاشون امنه.

‫خب پس چرا شما هم ‫همینکار رو نمی‌کنین؟

‫وقتی اینجا اینقدره امنه چرا ‫همینجا نمی‌مونین؟

‫ببینید، اگه ارتباط‌مون رو با دنیا قطع کنیم

‫عمراً بتونیم دوام بیاریم.

‫اگه ذخایرمون تموم بشن

‫و هیچکس نباشه کمک‌مون کنه ‫چی می‌شه؟

‫به کدوم جامعه می‌تونیم اتکا کنیم؟

‫نگران نباشید. ‫جاتون اینجا امنه.

‫و یادتون نره؛ وقتی پشت بی‌سیم ‫با هم حرف می‌زنیم

‫از اسم‌های رمزی استفاده کنید.

‫- اسم پرنده‌ها منظورتونه؟ ‫- بخاطره امنیت خودتونه.

‫- من «مرغ ماهی‌خوار» بودم؟ - آره.

‫باشه.

‫حالا چرا اسم من شِرایکه؟ ‫[سنگ‌چشم، نوعی پرنده]

‫چون سنگ‌چشم شاید کوچیک باشه،

‫اما فلفل نبین چه ریزه، ‫بشکن ببین چه تیزه.

‫همیشه به فکر خانوادشه.

‫زود برمی‌گردم.

‫وقتی نیستم، حواست...

‫به داداشت باشه، خب؟

‫بیاین بغلم.

‫زودی میام.

‫با وجود تمام لطف‌هایی که پادره ‫در حقت کرد، تو بهش خیانت کردی.

‫حالا اینطوری قراره براش جبران کنی.

‫تازه تک و تنها هم نیستی.

‫بلبل جون هم بعداً بهمون ملحق می‌شه.

‫هروقت که پیداش کردیم.

‫دلیل پادره برای این کار چیه؟

‫همون دلیلی که برای بقیه کارهاش داره.

‫برای استحکام بخشیدن به ‫چیزی که ساخته.

‫رن، وایسا.

‫حواست هست چقدر از بقیه دور شدیم؟

‫باید اینکارو کنم.

‫چه کاری؟

‫می‌خوام بدونم اون داخل چه‌خبره.

‫سال‌ها بعد وقتی مردم به گذشته نگاه می‌کنن ‫و از خودشون می‌پرسن

‫پادری چطوری جلوی عفونتِ

‫ناشی از گاز واکرها رو گرفت،

‫امروز رو به‌خاطر میارن.

‫و از تو به عنوان قهرمان‌شون یاد می‌کنن.

‫فکرکنم فینچ اونجاست.

‫فینچ؟

‫از وقتی برای عمل رفت؛ ‫خبری ازش نیست.

‫چون هنوز توی دوره بهبودیشه.

‫واقعاً این حرف رو باور کردی؟

‫چرا نباید بکنم؟

‫بعد از اینکه به قایق‌شون حمله شد،

‫پادره بقیه رو فرستاد دنبالش.

‫توی گزارش‌ها خوندم، داو.

‫نوشته بود موقعیت فعلی‌شون ‫موزه راه آهنه،

‫اما اونجا خالی بود.

‫فکر می‌کنم یکی واگن قطار ‫رو آورده اینجا.

‫- چرا باید یکی همچین کاری کنه؟ ‫- نمی‌دونم.

‫شاید پادره داره حقیقت رو ازمون مخفی می‌کنه.

‫اگه اتفاق بدی افتاده باشه چی؟

‫اگه هنوز درحال وقوع باشه چی؟

‫شرایک؛ وایسا.

‫لااقل بذار بهش بی‌حسی تزریق کنم.

‫نه.

‫اون خیلی پادره رو اذیت کرده.

‫وقتشه خودش اذیت بشه.

‫نه.

‫نه.

‫چه غلطی می‌کنی؟

‫می‌خوام بدونم اونجا چه‌خبره!

‫اونجا چیکار می‌کنین؟

‫رن.

‫برگردید ببینم.

‫نـه!

‫شرایک؟

‫کافیه! ولش کنید.

‫ببریدش بیرون، ‫همین الان.

‫زاغ آبی کمکم کن!

‫زاغ آبـی؟

‫- ممنون. ‫- یکی بهت بدهکار بودم.

‫اینجا چیکار می‌کنی تو؟

‫از اینجا می‌زنیم بیرون تا به ‫قولی که دادیم عمل کنیم.

‫بعید می‌دونم بعید این جریانات ‫بتونیم حتی نزدیک جزیره بشیم.

‫یه کاریش می‌کنیم. ‫بابام کمک‌مون می‌کنه.

‫نه، فعلاً کاری از دستش برنمیاد.

‫- چرا؟ ‫- بیخیالش.

‫تا وقتی برگرده باید خودمون ‫دست به‌کار باشیم.

‫با روشی که بهم گفتی

‫خودمون رو می‌رسونیم به قایق فرمانده.

‫بقیه بچه‌ها رو هم با خودمون می‌بریم.

‫به این آسونی‌ها نیست، مـو.

‫- بگیرش مدیسون. ‫- مرسی.

‫شرایک، منم هاک. ‫کار امروزمون تموم شد

‫و الان داریم برمی‌گردیم سمت جزیره.

‫لعنتی.

‫تکون نخور.

‫بقیه رو خبرکن.

‫بگو نیروی کمک بفرستن.

‫اینکارو نکن. ‫اون داشت «لارک» رو می‌کُشت.

‫حقش بوده!

‫فینچ چی؟

‫به حرف‌ش گوش نکن.

‫کُشتیش نه؟

‫جون‌ش رو نجات دادم.

‫دروغ می‌گه.

‫الان کجاست؟

‫جایی که مامان باباش دیگه ‫نمی‌تونن اذیت‌ش کنن.

‫شرایک خودش یه کاری کرد فینچ رو گاز بگیرن.

‫فینچ رو گاز گرفتن؟

‫شرایک، اینا چه‌خبره؟

‫من دارم از سرمایه پادره محافظت می‌کنم.

‫که شما بچه‌ها بتونین ‫آینده‌دار باشین...

‫- آینده برای تو این شکلی رقم می‌خوره؟ - آینده‌ای که...

‫داو، موقعیتت رو اعلام کن.

‫بهشون بگو کجاییم؛ ‫بگو بیان اینجا.

‫داو اینکارو نکن.

‫چرا؟

‫پادره توی این مورد دروغ گفته،

‫با خودت فکرکن چه دروغ‌های ‫دیگه‌ای که نگفته!

‫مامان‌بابات، ممکنه هنوز زنده باشن

‫و من می‌تونم کمکت کنم ‫پیداشون کنی.

‫نمی‌خوام پیداشون کنم.

‫اون‌ها ولم کردن، من رو رها کردن به حال خودم.

‫اینطوری نیست.

‫تو از کجا می‌دونی؟

‫چون خودِ من تو رو از مامان‌بابات دزدیدم.

‫اسم‌شون‌ چیه؟

‫کجا من رو پیدا کردی؟

‫یادم نیست، ‫اما چهره‌ات رو به‌خاطر دارم.

‫داره گول‌ت می‌زنه.

‫اون که داره همه‌مون رو ‫گول می‌زنه پادره‌ست.

‫لارک راست می‌گه داو.

‫برای همین پادره همه ‫اینارو ازتون مخفی کرده،

‫تا هیچکس نفهمه.

‫اما می‌تونیم شرایط رو تغییر بدیم.

‫چطوری؟

‫فقط کافیه یه‌طوری برسم به اون جزیره.

‫یه پرونده اونجاست.

‫مشخصات تمام بچه‌هایی که دزدیدم

‫و جایی که پیداشون کردم توش نوشته شده

‫اینطوری می‌تونم کمکت کنم.

‫اینطوری می‌تونم به تمام ‫اون بچه‌ها کمک کنم.

‫داو، دریافت می‌کنی؟

‫کجـایی؟

‫کمکت می‌کنم بری اونجا.

‫داو...

‫برام مهم نیست چی تو اون پرونده‌ست،

‫اما حقیقت برام خیلی مهمه!

‫و می‌خوام از زبون خودِ پادره بشنومش.

‫عمراً بتونین از نگهبان‌ها رد بشین.

‫اگه تو کمک‌مون کنی می‌تونیم.

‫چرا باید همچین کاری کنم؟

‫اگه من رو بکشی، پادره بلایی ‫سرت میاره که در مقایسه با

‫ کاری که می‌خواستم ‫با لارک بکنم هیچ باشه!

‫چرا اونوقت؟

‫چون من دُختر پادره‌ام.

‫امروز کارمون خیلی سنگینه داداش.

‫اما داریم از منطقه پُرباری شروع می‌کنیم.

‫بریم.

‫رفتن؟

‫آره.

‫نباید می‌اومدیم اینجا.

‫فقط می‌خوایم حواس‌مون باشه ‫بابا طوری‌ش نشه.

‫طوریش نم‌شه.

‫گه توش.

‫یادش رفت این رو ببره.

‫خب؟

‫باید ببریم بدیم بهش.

‫نه، بن!

‫چطوری بدون این بفهمه چه اتفاقی قراره بفهمه؟

‫اینا چرت و پرته.

‫این همه آدم باهاشه.

‫چیزی‌ش نمی‌شه.

‫درمورد مامانم همینطوری فکرمی‌کردیم.

‫اینکارو نکن.

‫از سر راهم برو کنار سم.

‫نه.

‫از سر راهم برو کنار.

‫بن!

‫بن...

‫اشتباه بزرگی مرتکب شدی،

‫بذار بهت بگم، قرار نیست جوابی که....

‫انتظار داری رو بشنوی.

‫دست‌ها بالا.

‫هرچی پرسیدیم مثل آدم جواب بدید ‫تا کسی آسیب نبینه.

‫من تو رو می‌شناسم.

‫یادم نمیاد کجا دیدمت، ‫ولی می‌شناسمت.

‫تو قبرستون ماشین‌ها زندگی می‌کردین.

‫غذاتون تموم شده بود و ‫بچه‌هاتون گُشنه بودن.

‫پسر تو همه‌ش سرفه می‌کرد،

‫فکرمی‌کردی ذات‌الریه داره.

‫همه‌تون بچه دارین درسته؟

به چی نگاه می کنی؟

‫بچه‌‌هامون کجاـن؟

‫آدرین کجاست؟

‫- همچین شخصی نمی‌شناسم. ‫- من می‌شناسم.

‫اینجا بود.

‫الان کجاست؟

‫مُرده.

‫فقط می‌خواست دخترش رو پیدا کنه.

‫پیداش کرد.

‫اونم مُرده بود، ‫خیلی وقت پیش.

‫به‌خاطر جناب‌عالی!

‫به‌خاطر کاری که تو مجبورم کردی انجام بدم.

‫بچرخین، همین الان.

‫صبرکنید، مگه نمی‌خواین بچه‌هاتون رو پیدا کنین؟

‫- اون می‌تونه کمک‌مون کنه ‫- آدمِ پادره‌ست.

‫دیگه نه، عوض شده!

‫ما هم خریم و باور کردیم؟

‫ببینید، پادره به همه‌مون دروغ گفته.

‫ایشون که می‌بینید دخترشه.

‫شاید بتونیم بفهمیم دیگه درمورد ‫چه چیزهایی دروغ گفته!

‫با هم.

‫فرمانده‌مون باید تصمیم بگیره.

‫فرمانده‌تون کیه؟

‫بچرخید.

‫دنیل؟

‫مدیسون؟

‫جون؟

‫تو زنده‌ای.

‫می‌شناسیشون؟

‫اسلحه‌هاشون رو بهشون برگردونید.

‫ظاهراً همه‌مون مثل گربه‌ها ‫نُه تا جون داریم.

‫حسابی به کارمون میان.

‫همیشه یه گوشه دلم...

‫می‌گفتم شاید جون سالم ‫ به در برده باشی، مدیسون

‫اما نه دیگه اینطوری.

‫دمنوش ماته.

‫تمرکز آدم رو می‌بره بالا.

‫می‌خوای؟

‫بخور نوش جونت.

‫به کارهایی که کردم افتخار نمی‌کنم.

‫منظورم جمع‌کننده شدنه.

‫دنبال یه فرصتم تا جبران کنم.

‫منم همینطور.

‫پس می‌تونیم به هم کمک کنیم.

‫از کجا اینقدر مطمئنی؟

‫سال‌هاست دنبال اون جزیره کوفتی‌ایم.

‫اگه حرفایی که زدی درست باشن،

‫تو تنها شانس این آدم‌ها

‫برای پیدا کردن بچه‌هاشون هستی.

‫همه‌شون بچه دارن؟

‫چطوری باهاشون آشنا شدی؟

‫هفت سال پیش،

‫مورگان به پادره گفت ما این بیرون سرگردونیم،

‫اونا هم پیدامون کردن

‫همه‌مون رو بردن توی یه کشتی برای ‫ارزیابی و این داستان‌ها

‫تا با توجه به توانایی‌ها و مفید بودن‌مون

‫هر کدوم‌مون رو بفرستن یه جای مشخص.

‫بعضی‌ها سر از سرزمین اصلی در آوردن،

‫بعضی‌ها هم رفتن جزیره.

‫بقیه رو هم خبر ندارم.

‫پادره گفت که من خیلی پیرم و ‫به کارشون نمیام،

‫انداختنم توی یه باتلاق.

‫واقعاً متاسفم دنیل.

‫کاملاً اشتباه هم نمی‌گفت.

‫واقعاً پیر بودم.

‫اما بقیه حرف‌هاش شر و ور بود.

‫چون پیر بودن به این معنا نیست که ‫هیچ فایده‌ای نداری.

‫از پس خودم بر میام.

‫بقیه گروه هم همینطور.

‫به‌جز چارلی.

‫چارلی چی شد؟

‫مورگان نگفت بهت؟

‫قبل از اینکه پادره بفهمه

‫می‌خوایم چیکار کنیم و جدامون کنه، ‫وقت نکردیم

‫درست حسابی حرف بزنیم.

‫حالش خیلی بد بود.

‫تا اون موقع شده بود عین دخترم.

‫بهش گفتم ‫که تا تهش باهاشم

‫اینجوری دیگه تنهایی نمی‌مرد،

‫مثل اوفلیا.

‫به قولم هم عمل نکردم.

‫پیشش نبودم.

‫پیش لوسیانا هم نبودم.

‫ناراحتم که اینطوری تموم شد.

‫می‌دونم اگه مورگان بود هم ‫ناراحت میشد.

‫هدفی نداشتم.

‫بعدش این جمع رو پیدا کردم،

‫این گروه عصبانی ‫و در به در

‫که دنبال بچه‌های دزدیده‌شده‌شون می‌گردن.

‫بهم انگیزه داد،

‫بهم دلیلی برای موندن داد.

‫بعد هم تمرین‌شون دادم ‫سازمان تشکیل دادم، ازشون یه ارتش ساختم.

‫قوی و قدرتمند‌تر شدیم،

‫چون باز هم هستن.

‫من خونوادم رو از دست دادم مدیسون.

‫اما با هرچیزی که دارم می‌جنگم

‫تا به این جمع کمک کنم .به خونواده خودشون برسن

‫شاید هم همه‌چیت رو از دست ندادی.

‫پرونده‌ها.

‫فقط بچه‌ها توشون نیست.

‫لوسیانا، ‫چارلی...

‫می‌تونی بفهمی چه اتفاقی براشون افتاده.

‫می‌تونیم با قایق ترابری فرمانده

‫برگردیم به جزیره.

‫داو، ‫مطمئنی می‌خوای این کار رو بکنی؟

‫شاید بهتره اینقدر سوال نکنی

‫و یکم هم جواب بدی.

‫مثلاً؟

‫مثلاً دیگه کی می‌دونه ‫تو دختر پادره‌ای؟

‫خیلی نیستن.

‫چطوریه که بابای خودت ‫بچه‌ها رو از مامان‌باباهاشون جدا می‌کنه

‫اما از خودش نه؟

.نمی‌فهمین

‫چرا، ‫معلومه که می‌فهمیم.

‫آدم دو روئیه، ‫مثل بقیه‌ی آشغالایی

‫که همچین جاهایی زیر دست‌شونه.

‫نه، ‫دو رو نیست.

‫طوری که اینجا اداره می‌شه، ‫کارهایی که می‌کنیم،

‫پادره بهش ایمان داره.

‫خیلی وقته.

‫حرفات اصلاً منطقی نیست.

‫راست میگه، ‫چرا داره مردم رو

‫به‌خاطر آزمایشی که نتیجه نمیده، ‫قربانی می‌کنه؟

‫میده.

‫همین الانش هم داده.

‫فینچ رو نگاه کن.

‫چه اتفاقی واسه پدرت افتاده؟

‫چرا یه همچین جایی ساخته؟

‫هی. ‫دست بجنبونین. باید بریم.

‫تو از کجا اومدی؟ ‫قبل این که پیش پادره باشی.

‫نمی‌دونم.

‫به تو چه؟

‫من رو می‌شناسی؟

‫تا حالا ندیدمت.

‫از قایق دور شین. ‫همین‌حالا.

‫ولش کن.

‫نمی‌فهمین.

‫این دختر پادر‌ه‌اس.

‫بهتون دروغ گفتن.

‫پادره خونواده‌ها رو متلاشی می‌کرده،

‫اون‌وقت خودش دخترش رو

‫همیشه کنار خودش نگه داشته.

‫راست میگه هاک.

‫خودش بهمون گفت.

‫شاید بهتره ‫ بیشتر روی نجات دادن من تمرکز کنین.

‫داو، رن، ‫دیگه مجبور نیستین باهاشون برین.

‫- هرجور شده میریم جزیره. ‫- واسه چی؟

‫تا پادره به سوالامون جواب بده.

‫تو کی باشی ‫که پادره بهت جوابگو باشه؟

‫فقط اون نیست هاک.

‫امروز گه‌کاری‌های زیادی دیدم.

‫تو قطار.

‫پادره باید خیلی چیزا رو روشن کنه.

‫عقلت سر جات نیست.

‫نظر من هم درمورد تو همینه.

‫پادره بچه‌های این افراد رو گرفته.

‫بیشتر هم هستن.

‫شاید حتی پدر و مادر خودتون.

‫پدر و مادرمون ‫ما رو ول کردن.

‫نکردیم.

‫تمام این مدت داشتیم می‌جنگیدیم.

‫خب چرا به ما ملحق نمیشین؟

‫شونه به شونه‌ی ما بجنگین.

‫داو... ‫تحویلش بده.

‫نه.

‫به حرفم گوش نمی‌کنی؟

‫پس شاید به حرف پادره گوش کنی.

‫نمی‌ذاریم این کار رو بکنی.

‫هوی، ‫چی‌کار می‌کنی؟

‫- مدیسون... ‫- دیگه نباید بیشتر از این معطل کنیم.

‫اگه بدونن داریم میایم ‫پرونده‌ها رو نابود می‌کنن.

‫کدوم پرونده‌ها؟

‫همونایی که معلوم می‌کنه ‫از کجا اومده.

‫پدر مادرش کی‌ان. ‫پدر و مادر همه‌تون.

‫یه کاری می‌کنیم ‫که هیچوقت دست‌تون بهش نرسه.

‫نمی‌ذارم سوار اون قایق شین.

‫باید از رو نعش‌مون رد شی.

‫چی؟ ‫فکر کردی حاضر نیستم به یه پیرمرد شلیک کنم؟

‫شاید.

‫اما به من هم شلیک می‌کنی؟

‫مدیسون...

‫ما نگه‌شون می‌داریم. ‫تو برو.

‫نه، ‫مو رو تنها نمی‌ذارم.

‫برو دنبال اون پرونده.

‫اگه حقیقت رو نشونش بدی،

‫بقیه بچه‌ها هم به حرفت گوش می‌کنن.

‫برو.

‫بابا؟

‫بابا؟

‫بابا؟!

‫بن؟ ‫بن، کجایی؟

‫بابا؟

‫بن، ‫صدات رو می‌شنوم!

‫بابا؟

‫بن؟!

‫بابا؟!

‫بیا دنبال صدام!

‫بن!

‫بابا!

‫سم!

‫کمک!

‫بن؟

‫کمک!

‫بن!

‫بن!

‫فکر کنم وقتشه به بقیه بگی

‫که کجا بودی، ‫فینچ.

‫منظورت چیه؟

‫گازت گرفتن.

‫با این‌حال اینجایی.

‫صحیح و سالم.

‫«کورکور حنایی» کجاس؟

‫و «سار»؟

‫محل پست‌شون عوض شد.

‫کجا؟

‫جایی که ‫ دیگه نتونن بهت صدمه‌ای برسونن.

‫اونا نجاتم دادن.

‫نه.

‫ما نجاتت دادیم.

‫پادره ۱، ‫وضعیت اضطراری.

‫چه‌جور وضعیتی؟

‫سوال داریم.

‫دخترت هم پیش‌مونه.

‫نظرت چیه ‫به نگهبانات بگی وایسن کنار

‫تا بتونیم بیایم پیشت ‫و یه گپی بزنیم؟

‫همچین کاری نکن لارک.

‫دیگه نمی‌تونی پشت آینه قایم شی.

‫وقتشه حقیقت رو بگی.

‫مجبور نیست واسه این چیزا ‫جوابی بده.

‫چرا، ‫خیلی هم مجبوره.

‫همه‌ی بچه‌ها حق دارن ‫که بدونن

‫چرا از پدر و مادرهاشون ‫جداشون کردی

‫و این کار رو ‫با دختر خودت نکردی.

‫مدیسون، ‫ازشون دور شدیم.

‫داو هنوز پیشته؟

‫آره دنیل. ‫چطور مگه؟

‫یکی از افرادمون فکر می‌کنه ‫ممکنه مادرش باشه.

‫فکر می‌کردم امکان نداره،

‫اما یه مادر می‌فهمه.

‫گول این حرفای مفت رو نخور.

‫اسمت الکسه.

‫چندسال پیش ‫یه جمع‌کننده تو یه اردوگاه

‫خارج از بتن‌روژ، ‫تو رو ازم گرفت.

‫فکر می‌کنم کار همون زن بود، ‫لارک.

‫اون رو مطمئن نیستم، ‫ولی تو رو چرا الکس.

‫خیلی وقته‌ دارم می‌گردم.

‫همون موقع که ازم جدا کردنت، ‫آهنگ «تو آفتاب منی» رو خوندم.

‫هیچوقت دست از گشتن برنداشتم.

‫این زن مادرت نیست.

‫فقط می‌خواد رو ذهنت تاثیر بذاره.

‫اینقدر دروغ نگو.

‫دروغ نمیگم.

‫فقط یه راه برای فهمیدنش هست.

‫پرونده داو.

‫می‌خوایمش.

‫داری اشتباه می‌کنی.

‫نشونم بده،

‫وگرنه به همه میگم ‫که شرایک واقعاً کیه.

‫بیارینش تو.

‫هرچی می‌خواد بهش بدین.

‫مفهومه.

‫قراره به همه جوابایی که ‫ به‌خاطرش اومدی اینجا، برسی.

‫بریم.

‫شروع کن داو.

‫- وایسا. ‫- دیگه معطل نمی‌کنیم.

‫قبل این که این پرونده رو بخونی ‫باید متوجه چیزی بشی.

‫چی؟ ‫ما که می‌دونیم کل اینجا رو با دروغ ساختین.

‫اونطور نیست ‫که فکر می‌کنی.

‫پس چیه؟

‫تنها راه برای محافظت کردن ازشون.

‫از چی؟

‫از اتفاقی که قبلاً اینجا افتاده.

‫چه اتفاقی پادره؟

‫چه اتفاقی اینجا افتاده؟

‫جوابت رو نمیدم لارک.

‫همیشه می‌گفتی ‫که هیچوقت بچه‌ای از دستت نرفته.

‫بعید می‌دونم ‫حقیقت داشته باشه.

‫پس کی رو از دست دادی؟

‫- بن! ‫- نه، نه، نه، نه!

‫اینجا چی‌کار می‌کنین؟

‫اینا رو یادت رفت. ‫نگرانت بودیم.

‫- سم. ‫- باید از اینجا بریم.

‫کارخونه‌ کشتی‌سازی پر از واکره.

‫گادرد و بقیه کجان؟

‫بریم.

‫جواب بده.

‫چه اتفاقی اینجا افتاده؟

‫باید برگردیم تو قایق.

‫خیلی‌خب، ‫خیلی‌خب، مواظب باشین...

‫هیچوقت نمی‌تونی پدرم رو مجبور کنی ‫زیر بار چیزی بره.

‫واسه چی؟

‫سم.

‫سم، ‫بپر بالا. بدو.

‫گوش می‌‌کنیم.

‫بن، ‫برو بالا، برو بالا.

‫چرا جواب‌مون رو نمیده؟

‫بابا! ‫دستت رو بده.

‫بن.

‫نذارین چیزی که ساختیم نابود بشه.

‫اهمیت زیادی داره.

‫هردوتون رو دوست دارم.

‫پدرم نمی‌تونه جوابت رو بده.

‫چون مُرده.

‫من و برادرم خیلی‌وقت پیش ‫از دستش دادیم.

‫می‌خواستی راستش رو از پادره بپرسی.

‫بپرس دیگه.

‫از ما بپرس.

‫پادره ماییم.

‫ تـرجمه از «آیــــدا و محمدعلی sm» ‫

‫چطوری از کاری که پدرتون ‫توی اون کارخونه می‌کرد

‫رسیدین به کاری که ‫اینجا می‌کنین.

‫نمی‌دونستیم چطوری ادامه بدیم.

‫سم.

‫این رو تو مخزن پیدا کردم.

‫اصلاً چی داشتیم ‫که ادامه بدیم؟

‫پادره ۱، ‫صدامون رو داری؟

‫اما بعدش دنیا جواب‌مون رو داد.

‫یکی از بچه‌های توی جزیره بود.

‫می‌خواست بدونه پدرمادرش چی شدن؟

‫همه‌شون می‌خواستن بدونن.

‫چی بهشون گفتین؟

‫می‌دونستیم اگه می‌فهمیدن

‫که پدر و مادرشون مُردن، ‫به چه حالی می‌افتادن.

‫داغون‌ می‌شدن.

‫پس دروغ گفتین؟

‫گفتیم پدرمادرشون ‫ترک‌شون کردن.

‫که می‌دونستن نمی‌تونن ازشون مراقبت کنن، ‫برای همین فرار کردن.

‫حرف‌تون رو هم باور کردن؟

‫خب، ‫پدرمادرشون رفته بودن و دیگه هم برنگشتن.

‫مگه چه فکر دیگه‌ای می‌کردن؟

‫گفتیم با همدیگه ‫با این دنیا رو به رو میشیم،

‫- بدون پدرمادرهاشون. ‫- آره.

‫بهتر هم هست.

‫کارخونه چی؟

‫اون مخزن‌ها؟

‫پدرمون به‌خاطر چیزی که ‫ داخل‌شون بود مُرد.

‫ما هم کاری کردیم ‫همینطوری باقی بمونه.

‫- چطوری؟ ‫- این دیگه ربطی بهت نداره.

‫چطوری آدم‌بزرگ‌ها رو استخدام کردین؟ ‫شما که فقط بچه بودین.

‫راحت بود.

‫یه کاری کردیم باور کنن ‫که هنوز اینجاس.

‫اونا هم باور کردن.

‫چرا دروغ گفتین؟

‫که ازتون مراقبت کنیم.

‫از چی؟

‫بازش کن.

‫یالا. ‫خودت می‌خواستی

‫[داو - ای۰۳۸]

‫بگو دیگه.

‫بهش بگو کی بوده.

‫[جمع‌شده توسط: لارک ‫نام در زمان تولد: اودسا اندرسون]

‫اسمش اودسا بود.

‫[ایوا اندرسون]

‫دم ساحل که داشتی از دستم می‌کشیدیش ‫گریه می‌کرد.

‫- نه. ‫- چیشده؟

‫بگو لارک.

‫حقشه حقیقت رو بدونه.

‫اسمت اودساس.

‫اسمم؟

‫پدر و مادرم چی؟

‫مادرت رو می‌شناختم.

‫اسمش ایوا بود.

‫چه بلای سر ایوا اومد لارک؟

‫مُرد.

‫چطوری؟

‫می‌خواست تو رو از پادره پس بگیره.

‫و کی متقاعدش کرد ‫که این کار ممکنه؟

‫می‌تونیم به تو و بچت کمک کنیم.

‫چطوری؟

‫مادرم به‌خاطر تو مرده؟

‫داو، ‫نه.

‫کاری کردی که باور کنم ‫چیزای بیشتری هست.

‫- ولش کن. ‫- داو.

‫ولش کن داو.

‫باید تاوانش رو پس بده.

‫میده.

‫اما نه اینطوری.

‫نگهبانا.

‫دست نگه‌دار داو.

‫دست نگه‌دار.

‫حالا می‌خوای چی‌کار کنی؟

‫کاری که تو قطار شروع کردیم رو ‫ادامه میدیم.

‫غیر این انتظار نمیره.

‫چاره‌ای نداری، ‫«زاغ آبی».

‫تو...

‫خیلی حیوونی.

‫نه.

‫من و برادرم ‫داریم از این بچه‌ها محافظت می‌کنیم.

‫از بدترین درد‌.

‫درد از دست دادن پدر و مادر.

‫چه ربطی به قطار داره؟

‫آزمایش‌ها؟

‫تا وقتی که ‫ دنیا به همین شکل باشه،

‫این مصیب غیرقابل‌تصور بچه‌ها .ادامه پیدا می‌کنه

‫اما اگه درمانی باشه، ‫همه‌چی رو تغییر میده.

‫برمی‌گردیم به دوران خانواده‌ها.

‫درسته.

‫همبستگی‌ها.

‫اما همزمان ‫از این بچه‌ها هم محافظت می‌کنیم

‫همونطوری که همیشه می‌کردیم.

‫می‌خوای به بچه‌هایی که نجات‌شون دادی ‫حقیقت رو بگی؟

‫بیا.

‫بذار کل جزیره بشنون.

‫همین فکر رو می‌کردم.

‫چطوری شده بودن؟ ‫نیک، آلیشیا.

‫بعد حادثه استادیوم، ‫وقتی فکر کردن من مُردم.

‫فکر نمی‌کنم ‫می‌تونستی تشخیص‌شون بدی.

‫خب دیگه.

‫راه بیفتین.

‫دیگه باید ‫دست از این ملاقاتای اینجوری برداریم.

‫افرادمون رو ول کن، ‫ما هم راه‌مون رو می‌کشیم و میریم.

‫یه قطره خون هم از دماغ کسی نمی‌ریزه.

‫۱۲ تا سرباز دیگه هم تو جنگل دارم.

‫فرمانده‌هات هم پیشمن.

‫این کار رو نمی‌کنی.

‫می‌خوای شانست رو امتحان کنی؟

‫الکس.

‫اسم من الکس نیست.

‫تو هم مادرم نیستی.

‫مادر من مُرده.

‫به‌خاطر اون.

‫هنوز هم می‌تونی خونواده داشته باشی، ‫داو.

‫حتی اگه اونی نباشه ‫که فکرش رو می‌کردی.

‫گفتی مدیسون یه کاری کرده که ‫باور کنی چیزای بیشتری هم هست.

‫هنوز هم سر جاشه.

‫باهامون بیا.

‫انگار تصمیمش رو گرفته.

‫و تک‌تک بچه‌های اون جزیره‌ هم

‫همین تصمیم رو می‌گیرن.

‫یادت بمونه.

‫نه، ‫نمی‌گیرن.

‫می‌فهمی.

‫شرمنده دنیل.

‫اشتباه کردیم. ‫نمی‌تونه بهمون کمک کنه.

‫- چرا می‌تونه. ‫- راست میگه.

‫اون بچه‌ها به حرفام گوش نمی‌کنن،

‫مخصوصاً بعد از همه‌ی کارهایی که کردم.

‫نه فقط اونا.

‫آره، ‫من رهبری نیستم که شما می‌خواین.

‫اما فکر کنم بدونم ‫کی می‌تونه باشه.

‫کی؟

‫پدرت.

‫«مرغ ماهی‌خوار» ‫صدام رو داری؟

‫«مرغ ماهی‌خوار» ‫صدام رو داری؟

‫آره، ‫دارم.

‫کجایی؟ ‫مگه نگفتم همدیگه رو ببینیم؟

‫بعد از اتفاقی که امروز افتاد، ‫گفتم که

‫آفتابی شدن خیلی فکر خوبی نیست.

‫مشکل بزرگ‌تری داریم.

‫پدر مادرها می‌دونن جزیره کجاس،

‫یعنی باید منتظر اومدن‌شون باشیم.

‫تموم چیزایی که تاحالا ساختیم رو ‫نابود می‌کنن.

‫نه اگه اینجا باشیم.

‫منظورت چیه؟

‫اگه بفهمن کی هستیم ‫اهمیتی نداره.

‫تنها نکته مهم اینه ‫چیزی که ساختیم باقی بمونه.

‫چطوری باید این کار رو بکنیم؟

‫با توسعه.

‫کاری که بابا گفت رو می‌کنیم،

‫تو اون کارخونه چندهزار واکر هست،

‫واکرها رو گذاشتیم اونجا ‫تا از چیزی که داخلشه محافظت کنن.

‫بی‌دلیل به بچه‌ها جنگیدن یاد ندادیم.

‫وقتشه نشون‌مون بدن ‫که چی یاد گرفتن.

‫تـرجمه از «آیــدا و محمدعلی sm» ‫:::. mmli.sm & Ayda.NDR .:::

«آنچه در قسمت بعد خواهید دید»

‫پادره فکر می‌کنه الکی نیومدی اینجا.

‫هیچ‌جا نمی‌تونی در بری مورگان.

‫چیشده؟

‫می‌خوان بسوزونن‌مون. ‫حاضری؟

‫پسرت دست پادره‌اس.

‫می‌دونی چی‌کار باید بکنیم.

‫بابا! ‫کمک!

‫خیلی منتظر موندم.

‫گوش کن عزیزم، ‫دارم میام پیشت.

‫اگه بهشون نگی چیشده

‫می‌کشنت.

‫ارائه شده توسط وبسایت دیجی موویز ‫.:: DigiMoviez.Com ::.

‫دیجی‌موویز در شبکه‌های اجتماعی: ‫DigiMoviez@

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.