Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
مترجم: se7enDL.ir سایت sepira :)
باغ شهابسنگ
قسمت 47 مترجم: se7enDL.ir سایت sepira :)
باور نمیکنم دیشب چی دیدم الان تو چه عصری هستیم؟
چطور ممکنه همچین اتفاقی بیفته؟
...مادر سی
اون دیوونه ست؟
شاید مادرش دیوونه شده
دیوونه چی؟ پول؟
خانواده دائومینگ خیلی داره
حالا اونا واقعا نیاز دارن که دو تا شرکت و با هم ادغام کنن؟
چی باعث شده که این موضوع اینقدر ضروری باشه؟
برای چی؟
چرا ضروریه؟
شاید خانواده دائومینگ محکوم به فناست
لی چرا این و میگی؟
کارمندا سی و با چاقو زدن
گفتن که این یه تهدید از طرف کارکنان هتل بوده
که میخواستن از سی انتقام بگیرن
شاید عملکرد همه هتل ها ضعیفه
اگه اینطور باشه
پس اونا مشکل بزرگی دارن
میتونیم کمکشون کنیم؟
ضروری ترین چیز اینه که
مانع بشیم که دائومینگ سی کاری کنه که بابتش پشیمون بشه
چطور میتونیم این کار و کنیم
شانسای و پیدا کن
شانسای غذا خوردی؟
نیازی نیست من و دلداری بدین
فقط بهم بگین
حال سی چطوره؟
بهم بگین
من آماده ام
نیومدین که بهم خبرای بد بدین
میتونم از چشماتون بخونم
شانسای
طبق طرح خانم دائومینگ
سی و شیائو زی به زودی ازدواج میکنن
شانسای
تو میدونی که این چیزی نیست که من میخوام
...پس
ازم میخواین چی بگم؟
تبریک؟
شیائو زی
نمیتونم این و بگم
میدونم
میدونم هر چی و که بگم باور نمیکنی
اما شانسای
میتونم یه خواهش ازت بکنم؟
لطفا سی و رها کن
شیائو زی
همه میدونیم که این اتفاق میفته
وقتی سی این و فهمید
نه میخوره نه مینوشه
من می بینم که چه اتفاقی داره براش میفته
اون داره بدتر و بدتر میشه
ما همه سعی کردیم باهاش حرف بزنیم ما کار خودمونو انجام دادیم
اما اون به ما گوش نمیکنه
اگه ادامه پیدا کنه
اون میمیره
لطفا
...التماست میکنم... فقط
فقط باهاش حرف بزن
و بهش بگو که به خودش صدمه نزنه
اون بهت گوش میکنه
اما مادرش اجازه نمیده من ببینمش
اگه تو بخوای ازش دست بکشی
مادرش اجازه میده که ببینیش
هوازی لی
حتی تو هم ازم میخوای که ازش دست بکشم؟
نه. ما سی و خوب میشناسیم
وقتی تصمیمشو میگیره هر کاری میکنه که اون تصمیم محقق بشه
اگه تو نری اون تا آخرش با مادرش میجنگه
شاید نیروی اراده ش بتونه شکستش بده
اما بدنش نمیتونه
شانسای بابت این خودخواهی ما رو ببخش
ما میخوایم تو اونو ببینی
نه به این خاطر که دوست پسرت برگرده
بلکه برای اینکه مانع مرگش بشی
شانسای
میدونی
که تو تنها کسی هستی که میتونه سی و نجات بده؟
...چون
اون به هیچکدوم ما گوش نمیکنه اون فقط به تو گوش میکنه
...میدونم این در حق تو بی عدالتیه اما
بهت التماس میکنم
شیائو زی
یه چیز و بهم قول بده
وقتی تو و سی با هم ازدواج کردین
من و تو عروسیتون دعوت نکنید
...چون
چون قبلن اونو بهت بخشیدم
بریم شیائو زی
اگه تو اونجا باشی
مادرش بهم اجازه میده ببینمش
من تنها نیستم
من حمایت و تشویق همه رو دارم
من تنها نمیجنگم
شیائو زی
تو قراره عضوی از خانواده ما بشی
پس باید از قوانین خانواده ما پیروی کنی
در آینده دیگه نمیتونی با این آدمای سطح پایین دوست باشی
روی افکارت اثر میذاره
میفهمی؟
راست وایسا. محکم بایست
من ازاون آدم با چشمای سردش شکست نمیخورم
اومدم اینجا که سی و ببینم
اون کجاست؟ لطفا بذارید ببینمش
خانم دائومینگ
من شانسای و آوردم اینجا که با سی صحبت کنه
نیازی نیست
خانم دائومینگ لطفا اینو در نظر بگیرید
شاید شانسای بتونه باهاش حرف بزنه و سی قبول کنه که غذا بخوره
این ممکنه آخرین راه حل ما باشه چرا سعی نکنیم؟
نمیتونم اجازه بدم دوباره پسرم و از راه به در کنی
شانسای ازش دست کشیده
خودش اینطور گفت میتونه همه چیز و برای سی روشن کنه
خانم دائومینگ اجازه بدین اونا همدیگه رو ببینن
من نمیذارم اونا همدیگه رو ببینن
خوبه. طوری نیست بذارین از پشت در با هم حرف بزنن
خانم دائومینگ در موردش فکر کنید
من هفته دیگه با سی ازدواج میکنم
مگه اینکه مطمئن بشم که اونا همه چیز و تموم کردن
من در مورد ازدواج با اون نگرانم
لطفا بذارین باهاش صحبت کنم بعدش از اینجا میرم
تو باهاش برو
اون فقط میتونه از پشت در باهاش حرف بزنه
وقتی کارش تموم شد بفرستش بیرون
ممنون مادام
بریم
چیه؟
میخوام خودم اونو ببینم
میتونم؟
من فقط از پشت در باهاش حرف میزنم
نگران نباش
حتما
دائومینگ سی
دائومینگ سی
من شانسایم
شانسای؟
میتونی صدامو بشنوی؟
شانسای
تو احمقی
چرا هیچی نمیخوری؟
چرا مثل احمقا رفتار میکنی؟
به خاطر منه؟
تو همیشه میگی که من یه احمقم
اما این تویی که احمقی
...شاید
باید به حرف مادرت گوش کنی
و با شیائو زی ازدواج کنی
میتونه قشنگ باشه
چون شیائو زی واقعا تو رو دوست داره
...اما
من هرگز تو رو دوست نداشتم
من یه دختر معمولیم
من میخواستم باهات ازدواج کنم
فقط برای پول و شهرتت
واسه زرق و برق زندگیت
میشنوی؟
میشنوم
ادامه بده
وقتی اولین بار با هم دوست شدیم
خیلی خوش گذشت
اما تا آخرش
همه چیز پیچیده شد
نمیتونستم تحملش کنم
اگه از اول با هم دوست نشده بودیم
همه چیز آسون تر میشد درسته؟
من خیلی بهش فکر کردم
و میخوام بهت بگم که
از همون اولش
من واقعا دوستت نداشتم
دائومینگ سی
میدونی تو چقدر مزخرف بودی؟
دونگ شانسای
...تو
خیلی بامزه ای
چطور میتونی
اینقدر احمق و بامزه باشی؟
...من واقعا
خوشحالم
این مزخرفات چیه؟
تو حتی میدونی
الان چه خبره؟
خفه شو
از اون کله پوکت استفاده کن
و سعی کن فکر کنی
درباره هر چی که تا حالا بهت گفتم
...دائومینگ سی
آروم باش
و درباره ش فکر کن
به همه لحظات بدی که داشتیم فکر کن
اینکه چطور عشق من هرگز متزلزل نشد
من فراموش نمیکنم
ایمان دارم
تو هم فراموش نمیکنی
!دونگ شانسای
دوستت دارم
نمیدونم چرا
خودمم تعجب میکنم چرا اینقدر دوستت دارم
مهم نیست کجا میرم تو تنها کسی هستی که می بینم
شانسای
میدونم اذیت میکنم
اگه بخوای فرار کنی من دنبالت میام
اگه بری مریخ
منم میام اونجا
!پسر احمق
چرا نجنگیدی؟
اگه میجنگیدم
حتما شکست میخوردم
میشه گریه نکنی؟
...فقط تعداد کمی از اونا
...اونا
اونا نمیتونستن من و شکست بدن
اما دیدن گریه تو
نگرانم میکنه
زندگی من بدون تو بی معنیه
وقتی بیدار میشم تو تنها کسی هستی که بهش فکر میکنم
وقتی چشمام و میبندم فقط تو رو توی رویاهام می بینم
فقط میتونم به یه چیز فکر کنم
نمیتونم بدون تو زندگی کنم
شانسای
من تا قبل این هر کاری خواستم کردم
اما دیگه نمیدونم چکار باید بکنم
لطفا بهم بگو
چکار باید بکنم که بتونم به دوست داشتنت ادامه بدم؟
شانسای مال منه
نمیتونم ببینم با یکی دیگه باشه
میخوام قلبش و به دست بیارم
...با صرف نظر از مادرم
حتی اگه همه دنیا بخوان از اون دست بکشم
من هرگز شانسای و رها نمیکنم
من هرگز درباره اینکه ازت دست بکشم فکر نکردم
نه در گذشته و نه حالا
نه در آینده
دیدار امروز تو
ثابت کرده که ارزششو داره
...چون
فقط شانسای بیشتر از هر کسی عاشق منه
کسی که نگران من بود یهو ناپدید میشه
و اون حرفای آزار دهنده رو به من زد
من اونقدر ضعیف بودم که نمیتونستم تکون بخورم
اما حالا حس میکنم انرژی زیادی دارم
تو بهم قدرت دادی
توی همه این دنیا
...فقط تو
من نیاز دارم که شانسای کنارم باشه
فقط اینطوری میتونم ادامه بدم
دائومینگ سی
من میفهمم
از حالا به بعد دیگه نمیخوام به قلبم دروغ بگم
یه دیوار بین ماست
اما من همیشه طرف تو بودم
مهم نیست چکار کنی
نمیذارم تنها بمونی
من همیشه میتونم طرف تو باشم
مگه نگفتی
اگه فرار کنم
تو دنبالم میای؟
اگه برم مریخ
تو هم میای اونجا
هی
اون میخواد اینطور رفتار کنه؟ الان میخواد غذا بخوره؟
دیگه نمیخواد بهت گوش کنه؟
اگه اینطوره
الان میتونی بری
هی شانسای
شانسای
بابتش متاسفم
شیائو زی
من حالم خوبه
من واقعا خوشحالم
چون در مورد چیزی که میخوام هرگز مطمئن نبودم
متاسفم. نمیتونم متقاعدش کنم
چون میفهمم داره چکار میکنه
اگه تو نمیفهمی
اما من میفهمم
پس کنارش وایمیستم
اگه اون غذا نخوره
منم غذا نمیخورم
اگه اون بیرون نیاد
من منتظرش میمونم
!شانسای
مثل سی احمق نباش
شیائو زی میدونی من چطور آدمیم
فکر نکن اگه این کار و کنی بهت ترحم میکنم
خانم دائومینگ
اونی که نیاز به ترحم داره من نیستم
شمایین
شانسای
باید یه چیزی بخوری
خیلی وقته اینجا وایسادی
یه چیزی بخور
حداقل یه کم آب بخور نمیتونی اینطور ادامه بدی
هر کاری دائومینگ سی کنه
منم همون کار و میکنم
اگه اون هیچی نخوره منم نمیخورم
تا پایان جهان
تو بهشت یا جهنم
من با اون میمونم
این اون چیزیه که ما میخوایم؟
این تصمیم متقابل سی و شانسایه
واسه دیدن من عجله کردی. موضوع چیه؟
چطور میتونی اینقدر بی رحم باشی؟
پسرت خودشو تو اتاق از گرسنگی کشته
دختری که پسرت و دوست داره
بیرون از اینجا همین روش و پیش گرفته
مگه قلبت از سنگه؟
این چیزیه که میخوای در موردش باهام صحبت کنی؟
اگه خانم یو بهم نگفته بود تو نمیتونستی حرفی به من بزنی درسته؟
چرا باید بهت بگم؟
پس تو میتونی به برادرت کمک کنی که فرار کنه؟
فراموش کردی که میخواستی با یکی فرار کنی؟
پس چی شد؟
مردی که بهت قول داد که تا ابد پیشت میمونه
مثل یه ترسو فرار کرده
من نشونت ندادم که اون مرد چقدر ضعیفه
من نمیدونم چه اتفاقی واسه زندگیت افتاد
وضعیت من از سی متفاوته
من چیز متفاوتی نمی بینم
مهم نیست که چه رفتاری میکنی و یا از چه شکنجه ای استفاده میکنی
نمیتونی شانسای و شکست بدی
اون از من شجاع تره
تو طرف اونو گرفتی که از من انتقام بگیری؟
نه
نمیتونم ببینم که تو همچین اشتباهی بکنی
فراموش نکن
برادرت تنها پسر گروه دائومینگه
آینده اون آینده گروه دائومینگه
من بهترین راه و براش انتخاب کردم
میخوای به برادرت یه شرکت شکست خورده رو تحویل بدم؟
راهی که براش انتخاب کردی راه اون نیست راه شرکتته
مادر چرا بچه های بیشتری نداشتی؟
هر وقت که شرکت به دردسر بیفته می تونستی یکیشونو بفروشی
تموم شد؟
شما یک زن تاجر فوق العاده هستین
اما نمیدونید که چطور یک مادر باشید
تو نمیفهمی
بذار یک بار دیگه بهت بگم
مادری تنها وظیفه من نیست
سی
اگه چیزی نخوری
صورتت که فکر میکنی خوشگله شبیه جمجمه میشه
فکر میکنم خیلی هم خوبم
حتی اگه یه جمجمه روی بدنم باشه
درست نیست
همین الان پاشو. من بهت شام میدم
نمیخوام اینطوری ببینمت
دیگه؟
دیگه؟
منظورت چیه؟
منم باید زورگویی مادرم و قبول کنم
درست مثل تو؟
با شیائو زی ازدواج کنم
و دختری و که عاشقشم فراموش کنم؟
باید این کار و کنم؟
یه راهی پیدا میکنیم
میدونم
اما ژوانگ
من این کار و میکنم که مادر بفهمه
من تسلیم نمیشم
میخوام اون بدونه
چقدر در مورد این رابطه جدیم
میفهمی؟
آره
ژوانگ
متقاعد کردن من و تموم کن
من خوشحالم
...چون
شانسای کنارمه
من واقعا خوشحالم که تو کسی و داری
که خوشحالت میکنه
خوب؟ تو چی فهمیدی؟
از یه نفر توی بخش مالی شنیدم که
گروه دائومینگ خیلی سریع رشد کرد
و نمیتونه با وضعیت جدید کنار بیاد و خودشو نگه داره
به این خاطر که اونا پول زیادی از دست دادن
احتمالا دلیل ناراضی بودن کارمنداش همینه
اون میخواد شیائو زی و وارد خانواده خودشون کنه
چون پدر شیائو زی میخواد از شرکتشون سود به دست بیاره
در حالی که اونا توی موقعیت بدی هستن
اما اون نگرانه که دائومینگ فنگ بخواد تلافی کنه
این ها استراتژی های دنیای تجارته
کی فکرشو میکرد
که خانواده سی تو همچین دردسر بزرگی بیفته
تعجبی نداره که خانم دائومینگ اینقدر سختگیرانه برخورد میکنه
اما نمیفهمم
این تنها راهیه که به گروه دائومینگ کمک میکنه که به وضعیت سابق برگرده؟
البته که نه
من فکر میکنم مادر سی نمیدونه داره چکار میکنه
چون مسیرش و گم کرده
زن موفقی مثل اون؟
اون به هیچکی اعتماد نداره
شرکت اون توی مسیر اشتباه بوده
اون نمیتونست هدفش و توی این دوره پیدا کنه
اما ما نمیتونیم اون اهداف و براش پیدا کنیم
کی همچین چیزی گفته؟
فراموش نکن
وقتی 18 سالم بود اولین درآمد میلیونی خودم و از بازار بورس به دست آوردم
در واقع من یه نقشه دارم
اول با شانسای ازدواج میکنم
بعدش به مادرم در مورد طرح محرمانه ای که دارم میگم
و گروه دائومینگ و با گروه هتل با یک مفهموم جدید تبدیل میکنم
طرح محرمانه ت چیه؟
کی ایمیل سی و داره؟
...فکر میکنم
سی یه ایده خوب داره
من دارم
نمیخواد غذا رو ببری
سی چیزی نمیخوره
دیگه واسش غذا حاضر نکن
مترجم: se7enDL.ir سایت sepira :)
مترجم: se7enDL.ir سایت sepira :)
مترجم: se7enDL.ir سایت sepira :)
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.