Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
مترجم : فاطمه WWW.30NM.TK t.me/CINAMATAK
مترجم : فاطمه WWW.30NM.TK t.me/CINAMATAK
قسمت 36
هی
چرا اومدی بیرون؟
من....
اومدم هوا بخورم
منم همینطور
باشه پس من میرم بخوابم
شان سای
قبل از اینکه بری میشه بغلم کنی؟
فقط یه دفعه
خیلی خوشگلی نمیشه دوبار بغلم کنی؟
اگه محدودیت برات نذارم همش میخوای بغلم کنی
بیا اینجا
دیگه بسه
پنج بار دیگه
فک کنم اگه 100 بار بغلم کنه
کل شبو دیگه نمی تونم بخوابم
مثل اونموقع که تو خونش کار میکردم دیگه نیست
چرا دو تا تخم مرغ شکستم؟
مگه یه دونه نمی خورم؟
دو مینگ سی دیوونه
خیلی راحتو خودشو وارد دنیای من کرد
اگه مراقبش نباشم
نمی دونم آخرش چیکار میکنه
خیلی بچه ست
خیلی عجیبه چرا در بازه؟
خیلی دیوونه ست درو دیشب قفل نکرده
خوب پس خونه نیست
هیچوقت فک نمیکردم به خاطر شان سای همچین جایی زندگی کنی
قدرت عشق واقعا ترسناکه
اینا باید نتیجه ی درسای عشقی آموزشی استاد شیمن باشه
آموزش اینکه چه کارایی نباید بکنی
سقف خیلی پایینه و خیلی خونه قدیمیه
سرت به سقف نمیخوره وقتی می ایستی؟
وقتی میخوابی پاهات به دیوار نمیخورن؟
واقعا یه سوپر مدلم
به خاطر همین شبا خوابم نمیبره
نکته واقعی این نیست نه؟
نگرفتی
این مکانا با سوسک حموم واقعا جذابن
واقعا دوسش دارم
هیچوقت فک نمیکردم به خاطر من اینکارارو بکنه
اون حتی گفت این طریقه زندگی رو دوست داره
دو مینگ سی چرا اینقد باهام خوبی؟
خیلی احساس گناه میکنم
منظورت اینه جایی مثل اون با وجود شان سای واقعا جذابه نه؟
از بحث اصلی خارج شدی
موضوعو کلا عوض کردی؟
کدوم موضوع؟
شان سای مثل یه علف هرزه
مطمئنا یه سوسک نیست
اون خوک کوچولوی منه
پس دیشب خوک کوچولوتو بغل کردی؟
آره خوکی
واقعیتو بگو
دیشب اتفاقی افتاد؟
خیلی در مورد من کنجکاو شدین
هر روز ازم سوال های شخصی میپرسین
تو ازمون خواستی بیای اینجا باهم نقشه بریزیم
آره شما دوستای خوبین
باشه میرم خونه یه چرت بزنم
شیمن
میری دیدین زیایو؟
از کجا فهمیدی؟
تعقیبم میکنی؟
ولی...
ولی دخترای پاکی مثل زیایو تیپ مورد علاقه ت نیستن نه؟
نگران نباش. کاری نکردم باهاش
فقط بردمش هتل
چی؟ اونا رفتن هتل؟
شان سای
به نظرت این رنگ رز لب بهم میاد؟
فک میکنم این بهتر بهت میاد
باسه پس از این میزنم
نمیترسی شان سای بزنه لهت کنه؟
شان سای؟ مگه مادرشه یا سرپرستشه؟
چرا باید تو زندگیش دخالت کنه؟
مواظب باش
نگران نباش مواظبم
هی شیمن
اوه شان سای تویی
میخوام یه چیزی بهت بگم
چطوره؟
زندگی کردن نزدیک سی رو دوست داری؟
منظورت چیه؟
دو مینگ سی فقط خونه کنار منو اجاره کرده
همونم انگار یه قدم جلوتر رفته
منظورم اینه بالاخره فهمید باید چیکار کنه
به هر حال اون رفت خونه منم باید برم
هی صب کن
شیمن
اگه در مورد زیایو جدی نیستی
لطفا همین الان ولش کن
شنیدم رفتین هتل
درسته؟
شان سای
جنیقه تو رودوست داره میدونی؟. جنیقه...
شوخی نکن
فقط میخوام برات مثال بزنم
جنیقه تو رو دوس داره ولی تو سی رو دوس داری
اون میدونه
ولی همیشه بهت میگه شان سای من منتظرت میمونم برگردی
اگه تو بودی چیکار میکردی؟
من...
همیشه بهترین دوستش میمونم
حتی اگه کسیو رو هم نداشتم باهاش قرار نمیذارم
درسته
اون دقیقا طوریه که زیایو با منه
پس نگران نباش
پس...
پس قول میدی کاری باهاش نکنی؟ من هیچ قولی نمیدم
تو حق نداری اینو ازم بخوای؟ پس میخوای باهاش کاری کنی؟
منظورت چیه؟
تو خیلی باهوشی میدونی منظورم چیه
چیزی که بهش فک میکنی انجام نمیشه
یعنی قول دادی...
نه تو گفتی هیچ قولی نمیدی
پس قول میدی یا نه؟
هی؟
هی
چرا اینجا اینقد ساکته؟
دو مینگ سی خونه نیست؟
چه اتفاقی برم افتاده؟
چرا به تنها چیزی که فک میکنم اونه؟
بیشتر استرس میگیرم وقتی بهش فک میکنم
هی
چی؟ مثل یه روح میمونی میخوای از ترس منو بکشی؟
چطور جرات میکنی بهم بگی روح؟
با این چشای بزرگ بهم زل زدی آروم اطراف قدم میزنی
چی دیگه میتونم صدات بزنم؟
بازم خوبه قلب قویی دارم
وگرنه از ترس میمردم
خودت ترسناکی
نصف شبه ولی تنها اینجا نشستی
حشره ها اذیتم میکنم فهمیدی صداشون نمیزاره بخوابم
درسته
این جور خونه ها خیلی حشره دارن
موریانه و سوسک
پس چرا اینجا موندی؟
تو خونه خودت راحت تر نیستی؟
چی میگی؟ من اینجا رو اجاره کردم
میتونم هر وقت خواستم برم و بیام
خودتو مجبور نکن
این جایی نیست تو دوس داشته باشی بمونی
کی گفته دوس ندارم اینجا بمونم؟
خیلی دوس دارم با سوسک ها بجنگم
نمی تونم انکارو بکنم؟
دو مینگ سی
ما از یه دنیا نیستیم
خودتو مجبور نکن تو همچین جایی بمون
اینجوری من بیشتر احساس بدبختی میکنم
شان سای
تو مواظب منی به خاطر همین اینطور میگی نه؟
البته که نه
من میگم...
خیلی راحت نمی تونی وارد دنیای من بشی
هر دوتامون میدونیم
این رابطه پایان خوشی نداره
هر چی بیشتر عاشقت میشم
استرسم بیشتر میشه
من دیوونه ام
تو هم دیوونه ای
دیوونه
چطور جرات میکنی بهم بگی دیوونه
اگه دیوونه نیستی چرا عاشق دختری مثل من شدی؟
من واقعا دیوونه اونیم که
از خودم دیوونه تره
احساس تنهایی نمیکنی من اونجا نیستم؟
خیلی پیش خودت فک نکن
واقعیتش همه این مدت من ساعت یک میومدم ساعت پنج صبح میرفتم
فقط همینو نمیدونستی
دروغگو
چرا باید بهت دروغ بگم؟
اونموقعه خیلی خطرناک بود
مگه دزده نصف شب نیومده بود؟
بادیگارد های منم همه حواسشون به من
همه حرکاتمو زیر نظر دارن
پس مادرت خیلی زود در موردمون میفهمه
هنوزم داری میای اینجا؟
به خاطر همین نصف شب میام و صبح میرم
حتی ماشینمم با خودم نمیارم
با تاکسی میام
چی؟ اشکال نداره
من...
پس تا الان اینکارو میکردی
من واقعا دیوونم
اونوقت نصف شب باهات اینطوری برخورد کردم
خیلی خجالت آوره
خیلی خوابم میاد
دیر وقته باید خسته باشی درسته؟
برو خونه و استراحت کن
باشه
پس میرم بخوابم
شب بخیر
شب بخیر
دو مینگ سی
نمی تونی بخوابی؟
درسته؟
خیلی حساسم البته نمی تونم بخوابم
اگه میترسی
تنها بخوابی
باهات میخوابم
مطمئنی میخوای باهام بخوابی؟
نگران نباش
کاری باهات نمیکنم
تو نگران نیستی
ولی من نگرانم
آخرین باری که از لندن برگشتی و خونه ما خوابیدی
مگه با هم نخوابیدیم؟
این که بار اول نیست چرا اینقدر شلوغش میکنی؟
فقط تا وقتی خوابت ببره کنارت میخوابم
چرا بهم نگاه میکنی؟
چون میخوام. نمی تونم؟
بهت اخطار میدم
هیچ فکر عجیبی نکن
من فقط مثل مادرت که تو بچگی کنارت میخوابید خوابیدم
مادرم
اینطوری کنارم میخوابید
چیکار میکنی؟ بزار برم نه
بزار برم نه
نمی تونی بخوابی نه؟
میخوای برات لالایی بخونم؟
لالایی
شب بخیر
حالا امروز.. باشه خوندن بسه
چرا؟
اینقد صدام خوبه که
نمی تونی تحملش کنی؟
فقط خوب نیست که. پرده گوشم داره پاره میشه
میخوای خودم گوشاتو جر بدم؟
مگه گوشام مجرای فاضلابن؟
باشه میخوابی یا نه؟
شب بخیر
دو مینگ سی
چی؟
ممنون
خیلی خوشحالم
امروز
با وجود اینکه فکر میکردم دنیاهامون خیلی متفاوته
و از یه دنیا نیستیم
تو...
خیلی سخت تلاش کردی یه قسمت از دنیای من بشی
خودتو باهام سازگار کنی
حتی همین الان تصمیم گرفتم بر خلاف همه موانع فقط باهات بمونم
ولی
واقعا خیلی در موردش استرس دارم
خیلی گیجم و احساس خستگی میکنم
وقتی به مشکلاتی فک میکنم
که باید باهاشون روبه رو بشیم
خیلی بهشون فک نکن همه چی درست میشه
شان سای
میخوام بچرخم و بغلت کنم
الان میچرخم
حتی میتونه تو این شرایط بخوابه
چه دختر دیوونه ای
حتی نترسیدی من نتونم خودمو کنترل کنم؟
زانگ برگشتی؟
قضیه این بادیگارد ها چیه؟
فقط یه مدت نبودم دوباره اوضاع اینطوری شد؟
خانم یو دقیقا چه اتفاقی افتاده؟
این روزا
سی نصفه شب میره و صبح زود برمیگرده
برا اینکه با شان سای باشه
بعد ازاینکه خانوم فهمید
بادیگاردهارو گذاشت تا مراقبش باشن
اون دیگه از حد خارج شده
یعنی میخواد از همون حیله هایی که برا من استفاده کرد
استفاده کنه تا سی و شان سای و از هم جدا کنه؟
فک نمیکنه دیگه کافیه؟
زانگ
میدونی که خشم خانم خیلی بده
نه
اجازه نمی دونم اینکارو بکنه
سی کجاست؟
طبقه بالا تو اتاقش
برو کنار
واقعا استعداد خوبی داره
سی احتمالا از پنجره اونطرف رفته بیرون
باید تظاهر کنیم سی تو اتاقشه
برا اینکه بادیگارد های بیرون نفهمن
سی بلند شو
خواهرت برگشته
بلند شو باهام حرف بزن
بلند شو
مامان همین الان از اون اداره برگشتم
آره
آره قفلای بیشتری رو. در زدم
نگران نباش همه چی خوبه
تو و بابا هم مراقب خودتون باشین
بای
آره شان سای هنوز نیومده خونه
به مراقبتمون ازش ادامه میدیم
خانم نگران نباشید
سلام
سلام دو مینگ سی
کجایی؟ دارم میرسم
چرا؟ دلت برام تنگ شده؟
خیال بافی نکن
بادیگارد هات جلو خونه منن
برو تو حیاط ورودی
چیکار باید بکنیم؟
نگران نباش یه فکری دارم
چطوره بریم خونه میزو یا شیمن؟
احتمالا خونه های اونا هم تحت نظرن
چیکار باید بکنیم؟
نمیتونیم کل شبو تو خیابون بمونیم
چطوره بریم هتل
چی هتل؟
مشکلش چیه؟
نه
احتمالا هتل هارو هم چک میکنن
اینطوری مادرت زودتر پیدامون میکنه
پس بیا بریم یه جایی بهتر از هتل
هی
اینجا که خونه توه صداتو بیار پایین
میدونم خونه منه
نقشه ت چیه؟
چرا اینطوری بهم زل زدی؟
نمی دونی؟
خطرناک ترین جا امنترینه
به نظرت کار درسته؟
منم راه های خودمو دارم
من بادیگاردو سرگرم میکنم
تو سعی کن از در پشتی بیای تو
چطوری؟
یه کلید رو در پشتی هست فقط اف ۴ در موردش میدونن
مثل این میمونه دارم وارد ارتش میشم
امیدوارم موفق بشیم
سی مگه تو اتاق خوابت نبودی؟
چند لحظه پیش رفتم مغازه
کی؟
به تو ربطی نداره
هی حمومت خیلی طول کشید
پیراهنت خیلی بزرگه
نخند دیگه
صدات خیلی بلنده اگه بادیگارد ها بشنون چی؟
چرا بهم زل زدی؟
چرا؟ نمی تونم به صورت زیبات زل بزنم؟
بیا باهام بخواب
نمی خوای دیگه باهام باشی؟
من بامن
باید همش مخفی بشی
زیر فشار زیادی قرار میگیری
باید همش ریسک کنی
و بدون ترس پیش بری
به خاطر همین ترسیدی و میخوای تسلیم بشی؟
درسته
من کار اشتباهی نکردم
هنوزم دارم مخفیانه میام تو خونه تو
اونم نصف شب
الان دارم میفهمم چرا دوست داشتن یه نفر اینقد سخته
چرا باید اینقد خودمو شکنجه بدم؟
هر چند
اراده و پشتکار تو واقعا روم تاثیر گذاشت
نمی تونم ازت متنفر باشم
شاید واقعا نیازه اینهمه سختی بکشیم
هزینه شو بپردازیم
به خاطر همین رابطه مون خیلی برامون ارزش داره
شان سای بزار یه چیزی ازت بپرسم؟
با دو مینگ سی اونکارو کردی؟
چیکار؟
رابطه داشتین؟
زیایو چی میگی؟
نداشتی؟
فک میکردم دوس داشتن یکی
یعنی هر چی میتونی بهش بدی اینطور نیست؟
فک کنم چیز طبیعیه
سی اومدی خونه...
زانگ
چرا در نمیزنی؟
از کی تا حالا اینقد پست شدی؟
دخترا رو مجبور میکنی باهات بخوان؟
نه خانم زانگ سو تفاهم شده
دو مینگ سی منو مجبور نکرده
چی؟
واقعا؟
واقعا
خدای من
تو و سی واقعا تو این مرحله این
اینقد خوشحالم که میخوام گریه کنم
پس چرا الان اینقد خشن باهام برخورد کردی؟
خانم زانگ باید زودتر بهتون میگفتم
ولی...
تو باعث شدی تصمیم بگیرم اینطور بغلت کنم
خیلی خوشحالم
ممنون شان سای
خانم زانگ
من
برنامه تونو خراب کردم؟
چی فک میکنی؟
ولی سی
اینجور چیزا برا دخترا خیلی معنی داره
نمی تونی شوخی بگیریش
تو باید با شان سای باشی و ازش مراقبت کنی
از امروز به بعد
نباید اجازه بدی آسیب ببینه
چرا حتی تو هم باید بهم اینو بگی؟
البته که من...
کی گفته میتونی با من بحث کنی؟
نمی تونی بزاری حرفم تموم بشه؟
میخواستم بگم میدونم فقط من باید با شان سای باشم تو زندگیش
حاضرم براش صب کنم مهم نیست چقد طول بکشه
خوبه
واقعا برادر خودمی
زانگ
نمی تونی یه کم آرومتر برادرتو بزنی؟
صداتو بیار پایین بادیگاردا بیرونن
باورم نمیشه اینجارو انتخاب کردی
چه ایده خوبی
بادیگاردهارو به من بسپرین
شما دوتا
میتونین ادامه بدیم
شان سای
کی میتونیم بیشتر پیش بریم؟
پنج سال دیگه پنج ...
سال؟
شوخی میکنی؟
باشه
صب میکنم
دو مینگ سی حالت های متفاوتی داره
حالت بچه بزرگسال
جنتلمن
خیلی باید کار کنم با حالت های متفاوتش کنار بیام
مترجم : فاطمه WWW.30NM.TK t.me/CINAMATAK
مترجم : فاطمه WWW.30NM.TK t.me/CINAMATAK
مترجم : فاطمه WWW.30NM.TK t.me/CINAMATAK gabbyu @ Subscene
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.