Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hebrew
Hmong
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
:تـرجمه و زیرنویس Mohadeseh
باغ شهاب سنگ
قسمت 19
=مغازه ی چایی فروشی - مهارت=
دائـو مینگ سی قصد داره تـورو به مامانش معرفی کنه
احسـاس میکنم قراره به زودی ازدواج کنین
داری درمورد چی حرف میزنی؟
.مـن حتی دوست دختـرشم نیستم
چـرا نیستی؟
دائـو مینگ سی حتی زندگیشُ به خاطرت به خطر انداخت
حـتی خودتم وقتی میخواستی ازش محافظت کنی آسیب دیدی
شـما دوتا رابطه ی نزدیکی با هم دارین
پس ، خیلی منطقیه بحثِ ازدواجُ پیش بکشـیم
.شـان کای
بالاخـره تـوهم عضو یـه خانواده ی پـولدار میشی
بیخـیال
در حـال حاضر تنها مشکلم اینه که چی به دائـو مینگ سی هدیه بدم
.صحبت از هـدیه دادن شد
واقـعا دلم میخواد بهت پول قرض بدم ولـی در حال حاضر
حسـابی دستُ و بالم تنگـه
تـو این ماه ، کـلی لباس تـو حراجی گرفتم
.الآن واقعا هیچی پول ندارم
خب باید چیـکار کنم؟
اگـه دست خـالی برم شـرمنده میشم
.یـه دقیقه صبر کن
مگه تو مسابقه ی آسپزی چینی
جایـزه مخصـوصُ نبـردی؟
.هـمه ی غـذاهات فوق العاده اند
.مشـهورتـرین آسپزا براشون کار میکنند
چطـور میتونند غذاهایی که من پختمُ بخورند؟
.طـرزِ فکـرت اشتباهه
.میـتونی درسـر هم درست کنی
،از اونجـایی که تـو فقط دسـر درست میکنی .مطمئنم ازش خوشش میـاد
...دسـر
.شـرمنده منتظـرتون گذاشتم
اشـکالی نداره ، مـاهم همین الان رسیدیم
واسـه چی انقدر رسمی لباس پوشیدین؟
.خیـلیـم رسمی نیست
...تـویی که لباسـت
.زیـادی غـیره رسمیـه
.خوشگل ترین لباسم همینه
.اشـکالی نداره
.لـی هم همین انتظارُ داشت ، بیا بریم
.صبر کنید
.بهم بگید
واسه چی باید یه چیز قشنگ بپوشم؟
مگـه این تولد با بقیه تولـدا فرقی داره؟
تـولد سـی یه واسـه خانواده ی دائـو بسیار مهمه
یـعنی چقد مهمه؟
سـیاست مدار هـا و آدمای مهم سعی میکنند خودشـونُ به خانواده ی دائـو
.نزدیک کنن و ازشـون مزایا بگیرند
راسـتش ، تو تولدش تمـرکز رو خودش نیست بلکه رو مـامـانشه
.مـادرش قـدرت اصلی خانواده ی دائـو هست
مـامـانِ دائـو مینگ سی؟
ولـی نفهمیدم ، ایـنا چه ربطی به لباس پوشیدن من داشت؟
.مـامـان سـی زنه وحشتناکیه
اون واقـعا نمیتـونه با دخـترای جوون
.کـنار بیادُ و خوب رفتار کنه
. سـی تنها وارثِ خانواده ی دائـومینگ هست
...تـا حالا یه دخترم اورده خونه
...آینده ی شماها باهم
آینده؟
.داریـم درباره ی ازدواجـتون صحبت میکنیم
شـان کای ، تو اولـین دختری هستی که اون .اورده خونه
مـامـانش به چشـمِ نامزد پسرش بهت نگاه میکنه
نـامزد؟
حرف زدن بسـه ، بیاین بریم
نـه ، من دیگه نمیخوام بیام
.مـن هیجا نمیام ، ولـم کنین
.شـان کای ، ای یکیُ بپوش
.واقـعا مناسب خودتـه
.بـه سن شـان کای نمیخوره
.خیلی عجیب غریـبه
ایـن یکی چی؟
.به ایـن لباس نمیاد
.نـه
.صـبر کن
...مـن
میـشه هیچکدومو نـندازم؟
با ایـن چیـزا نمیتونم نشون بدم پولـدارم که
.بیشـتر اعتماد به نفس داشته باش
تـو برنده ی جایـزه ی مخصوص مسابقه ی آسپزی هـستی
ولـی الان مـا میخوایم بریم جشن تولد دائـو مینگ سی
نیـازه انقدر شیک کنیـم؟
.شـان کای
داشـتن وضع اقتصادیُ و طبقـه ی اجتـماعی یکسـان هنوزم برا بعضیـا خیلی مهمه
از اونجـایی که واسه خانوادشـون ارزش های اخـلاقی خیلی مهمه
.فک نکنم زیاد فرقی کـنه
مـامـان سی
.تـو این موارد خیلی سخت گیـره
طبقـه ی اجتـماعی و اقتصادی یکسان؟
،اگرچه ممکنه خیلی دمده شـده باشه .ولـی خانواده ی سـی هنوزم به ایـن آداب احترام میزارند
پس امروز طـوری رفتار کن انگـار از یـه خانواده ی سطح بالا هسـتی
.واسـه سی
.لطـفا
.ایـن یکی مناسبته
ایـن جشن تولده سـیه؟
مثِ چیـزایی ـه که تـو فیلما میبینم
.دنیـای اون کاملا با دنیایی که مـن توش زندگی میکنم متفاوتـه
وقـتی به بقـیه نگاه میکنم ، میبینم من واقعـا به اینجا تعلق ندارم
.ببخشید
واسـه چی انقـدر دیر اومـدی؟
...چـون
.چـه خوشگل شـدی امشب
شـی من ، مـی زو ، و لی بهم کمک کردند اینطوری لباس بپوشـم
.خیلی قشنگ شـده
انـگار از یـه خانواده ی سـرشـناس اومـدی
.ولـی دروغـه همش
دروغ؟
.بیـخیال
.هـیچی
متأسفـم ، منو ببخشید
خانـم دائو مینگ همیشـه پشتیبان شـرکت ما بوده
به پـاس قـدر دانی از زحمـاتشون میخوام این شـامپاین ـه سال ِ 1907 رو بـرای تولدت بهت
.تقـدیم کنم
.تـولدتـون مبارک ، آقای دائـو مینگ سی
.از شـما و خانواده ی محـترمتون سپاسگزارم
.خیـلی با فکـری
یـه شـامپاینِ سـال 1907؟
.باورنکردنیه
ایـن شامپایـنه چـرا انقدر خاصـه؟
ایـن شامپاین از یـه کشـتی غرق شـده تـو سال 1907 برداشـته شده
، با توجه به تـاریخچه ی طولانیـش
.ایـن شـامپاین خیل ارزشمند و کمیابه
حیـف نیست یه همچین شـرابِ
مخصـوصیُ نوشـید؟
.ایـن شـراب واسـه نوشیدن نیست
ایـن هدیه ی تولد دائـو مینگ سـیه مگـه نه؟
.آره ، هست
ولـی این هـدایا باید تـو مراسمای خیریه به حـراج گذاشته بشند
.تـمام ایـن کادوهـا اهدا میشند
ایـن یعنی ایـن شامپایـنه مخصوص
و تـمام هدایایی که واسـه دائـو مینگ سی میارند متعلق به خودش نیست
اون فقـط ایـن هدایـارو با روی ـه خوش میگیره
هیچ وقت فکرشم نمیکردم سـی یه همچین قلب بزرگی داشته باشه
.از ایـن راه ، لطـفا
.نــه
هـدیه ی من که اصلا به چشم نمیاد
.آقای دائـو مینگ سی
.سـلام
ایـن گردنبـندِ سنگیـنِ" هشت چشم" هست
مـادرم با ایـن گردنبند تـو معبـد دعـا میکرد
.سمبُل خوش اقـبالیُ و خوش شـانسیه
ایـن هدیه از طرف ـه ما بـرای تولد شماست
خیلی ممنونم لطـف کردید
.از این راه ، لطـفا .بـاشه-
.بـای
ایـن گردنبنده خیلی کمیاب شـده به ایـن راحتـیا گیر نمیاد
قطـعا تو حـراجی با قیمت عـالی ای به فروش میرسه
حـتما دل کندن ازش کار سختی بوده بـراش
بـاید رابطه ی نزدیکی با خانواده مینگ سی داشـته باشه
پـارسـال با شرکت دائـو مینگ رو یـه پروژه ی مشترک همکاری داشتند
داری به چی فک میکنی؟
کـادوی من کـو؟
.یـادم رفت بیارمش- یادت رفـت؟-
آخـه کی بدون کـادو میاد جشن تـولد؟
.فـقط اُمل بـازی دربیـار
یـالا ، دنبالم بیـا
داریـم کجـا میریم؟- بیـا بـریم به مـامـانم معرفیت کنم-
.نیـازی به این کـارا نیست
....تـو این شلوغـی منو پیدا نیست
.اون نمیتـونه منو ببینه
.اشـکالی نداره
واسـه چی انقدر نگـرانی؟
نمیخوام به عـنوان دوست دختـرم معرفیت کنم
.آره ، نیازیم به این کارا نیست
.فقط دنبالم بیا
.نـه ، نمیام
!نمیـام
.خـدای من
چـشماش چقد ترسناکند
واسـه چی از جام نمیتونم تکون بخورم؟
خـانم ، شما کی هستین؟
...متأسفـم ، مـن
.بلند شـو
.سـی
ایشـون دوست دخـترتـه؟
.آره
.خُب لطـفا تـا بیـرون همراهیش کن
شـنیدی چی گفتـم؟
.شـنیدم
ولـی متأسفـانه ، نمیـتونم ایـنکارو کنم
چـی گفتی؟
میـخواستم از این فرصت استفاده کنمُ و رسـمی بهت کسـی رو که واقعا
.بـرام خاصُ و مهـمه معرفی کنم
.اسمـش دونگ شـان کای ـه
.هـمون دخـتریـه که من دوستش دارم
.اُمیـد وارم تو هم قـبولش کـنی
دائـو مینگ سی، دیوونه شدی؟
اصـلا درک میکنی الآن تو چه وضعیتیم؟
میـدونی داری چی میـگی؟
.بلـه ، میدونم
جـدا ، مـیدونی؟
.خانـم ، دائـومینگ
ایـن دخـتر دانـش آموز دانشگاه مینگ ده هست
.اون دوسـت نزدیک ماست
درسـته اینطور که شمـا فک میکنین نیست
.از شـما سـوال نپرسیدم
.خفـه شـید
.دونـگ شـان کای
بلـه
، تـا اونجایی که من میدونم
آدمـای زیـادی نیستند که تـو دنیای کسبُ و کـار فامیلشـون دونگ بـاشه
میـخوام ازت بپرسم که پـدرت
چـکاره هست؟
...پـدرم
اون رئیـس بخش ـه "هوانگـپو" تجـارت ـه خـارج از کشـوره
اون مشـغول بخش تجـارت در " امـارات" و "آفریـقای شمـالی" هست
خیـلی طبیـعیه که اونـو نشـناسید
درسـته ، شـرکتـایی که داره به زودی در لیـستای عمومی قـرار میگیره
واسـه چی دارن دروغ سـرهم میکنند؟
ایـن دروغشـون به زودی آشکار میشه
دخـتری که از یه همچین خانواده ای میـاد باید کلی مهارت داشته باشه
.مـهارتایی مثل ـه نواخـتن یک سـاز موسیقی
.البته
شـان کای هم میـتونه ویـالون و هم پیانو بـزنه
خیلی خب ، پس واسه مـراسم خیریه ی مـا یه آهنگ بنـواز
ایـن آهنگم میـتونه یکی حـراجی های خیریه باشه چی فکـر میکنید؟
.خانم دائـومینگ
شـان کای این چند وقته سرش خیلی مشغـول ـه درس بوده
.زمـان کافی واسه تـمرین کردن نداشت
چـطوره بندازینش واسـه دفه ی دیگه؟
راست میگه ، اگـه میخواین آهنگی نواخته بشه لی اینکارُ انجـام میده
آداب معاشـرت و مهـارت های اجتـماعی
واسـه دخـتری که از یه همچین خانواده ای مـیاد خیلی ابتداییـه
.شـان کای
.لطـفا ادامـه بده
.سـی
از اینجا ببرش ، حتـما خیلی تـرسیده
«...انسـانهـا»
«اونـا برای لبـاسات بـیشتر احتـرام قائلند تـا»
«... عقلُ و خردت»
«انسـانها ، واسـه جواهـراتـشون»
«بـیشـتر از صداقـتشون ، محبتشون»
«و حـتی شجاعتشون ،احترام قائلند»
«...وقـتی به راحتـی گولِ»
«ایـن توهمـات ِ غـیر واقعی رو بخوری»
«و نتـونی ارزش یـه قلبِ عاشق و سـوزان که درست»
«،روبـه روت وایسـاده رو ببینی»
«یـعنی ارزشـهای انسـانیُ رو از دست دادی»
.منـو ببخشید
داشـتی چی میگفتی؟
، تـاگور گفـته (شـاعر ، فیلسوف ، موسیقی دان هـندی)
"اگـه پرهـای پرنده رو از طـلا بپـوشونی"
".دیـگه نمیتونه پرواز کـنه"
"ارزش واقعـی یک انسـان"
"بـه لباس های پُر زرق و برق و موقعیت اجتماعیش نیست"
.مـن از خانواده ی معـروفی نیستم
.فقط میتونم این آهنگُ اجـرا کنم
ولـی چه مشکلی داره؟
.قلـب مـن صادقُ و پر محبـته
.سـی
انگـار دوستت خیلی خوب تربیت شـده
قطـعا واسـه ملاقاتِ پدر "رئیسش" وقت میذارم
.واقـعا برام مهم نیست دخترـه کیه
.ولـی تو تنها پسر خانواده ای
فـک کردی یه همچین دخـتر بدبخـتی لایق ـه خانواده ی ماسـت؟
.مـن دوستش دارم
، بـه جز اون هیچ دختـر دیگه ای رو نمیخوام
عاشقشـم ، میخوای چیکار کنی؟
.نظـرـه تو مهم نیست که
خانم دائـو مینگ
.لطـفا بس کنید
...دائـو مینگ سیُ و مـن- اگـه اینطوریـه-
.هـمین الان باهاش از اینجـا میرم
اگـه جرئت داری بعد از اینکه از این در رفـتی بـیرون عواقبشـو بپذیری ، بـرو
.سـی
.مـرسـی
دارم خواب میبینم؟
بـه خاطر من ، دائـو مینگ سی جلوی مامانش ایستاد
. و گـند زد به تولدش
کـمربندتـو ببند ، خیلی سختی کشیدم از اونـجا بیارمـت بیرون
.نمیخوام هیچ اتفاقی برات بیوفته
کجاییم مـا؟
ایـن یکی از کلوپ هـای خانوادگیمونه
آخریـن باری که مـامـانم اومد اینجا میخواست بازسـازی بشه
.فک کنم بازسـازی هنوز شـروع نشده
رو میشـناسی؟ " M" هتل
.آره
هـتل هـای بین المللی ای هستن که شکلشـون مث لـوگـوشـون شبیه برگ " افـرا" هست
تـا حالا اونجا نبودم ولی از تو تلوزیون چند باری دیدمش
.اونـم دست خانواده ی ماست
مـامـانم همیشـه مدریتشُ به عهده داشته
فکـرشم نمیکردم خانوادش انقد خفن باشند
.دائـو مینگ سی
.متأسفـم
.جشـن تولدتُ خراب کردم
. میـونه ی تـو و مـامـانتُ بهم زدم
.اشـکالی نداره
بـه هر حـال زیادم به مامانم نزدیک نیستم
همـش کاراش مهم تـر از مـنه
واسـه همینه هیچ خاطـره ی خوشی باهاش ندارم
.نـاراحت نباش
.میخوام خودم واسه زندگیم تصمیم بگیرم
واسـه چی داری دربـاره ی زندگیت با من حرف میزنی؟
چـرا نزنـم؟
.زندگـی ـه مــن تویی
.امشـب خیلی قشنگه
، یـادم میاد وقتی کوچیک بودم
فک میکردم میتونم ، بـه آسمون نزدیک بشمُ و یـه سـتاره بچینم
بـابـام همیشه مـنو میذاشت رو شونه هاش تا
.بـه آسمون نزدیک تـر بشم
قلبـم داره میترکه
احـتمالا امشب کـابوس ببینم
تـو اصن میتونی بخوابی؟
حـتی جرئـت ندارم برقُ خاموش کـنم
میـترسم یکی بیرون پنجـره به خاطرـه اینکه به سـیُ
.و شـان کای کمک کردم بهم شلیک کنه
.لـی
شـان کای از کجا یاد گرفته پیانـو بزنه؟
چـرا نمیدونستـیم؟
.خـیلی براش نگران بودیم
.فقط یـه بار بهش یاد دادم
شـاید چند باری تـمرین کرده باشه
ولـی اگه نمیتونست پیانو بزنه باید چیکار میکردیم؟
.خیـلی تـرسیده بودم
یـادت میاد وقتـی دبـیرستان بودیم کلاسُ و پیچوندیمُ بعدش
تـو خونه ی سـی مامانشـو دیدم؟
.خیـلی بد بازی کردی
.هرچی باشم بهتر از تو ام- .مـن بهـترم -
ایـده ی کدومـاتون بود کلاسُ بپیجونین برین پیست اسـکی؟
، اگـه جرئت پیچوندن کلاسُ دارین لاقل بی سر و صـدا اینکار کنین نزارین بفهمم
.غلط کردیم ، دائـو مینگ خانم
.دیـگه تکرار نمیشه
.سـی
اگه زندگیـتو با این دوستای بی ارزش بگذرونی !زندگیـتُ خراب میکنی
.احسـاس خوبی ندارم
فقط یـه دفه ،کلاسُ پیچوندیم بعد این بلاهارو
.بـه سرمون اورد
، با این اتفاقایی که امروز افتاد
...فک کنم مامانش میزنه شـان کایو
شـان کای حـتی جرئـت کرد
.بـاهاش یکی به دو کـنه
.اُمـیدوارم بـلایی سرش نیاد
.مـوندم الان دارن چیکار میکنند
هنوز نتونستی بهشون دست بزنی؟
.یکـمی منو ببر بالاتـر نزدیک تر بشم
.خیلی سنگینی
،صادقـانه بگو
با دقت بهش فک کردی یـا نه؟
با دقـت به چی فک کردم؟
.احسـاسـاتت نسبت به من
...مـن
.راستش ، مطمئن نیستم
کـی میخوای یاد بگیری با خودت رو راست باشی؟
.دائـو مینگ سی
.بـزا اول یـه سوالی ازت بپرسم
.مـن اول ازت سوال پرسـیدم
چـه جواب احمقانه ای بود دیگه؟
کجـاش احمقانه بود
.احسـاسـات واقعیمو بهت گفتم
.خیله خوب ، سوالتـو بپرس
.بهم نگـاه کن
.مـن خیلی معمولی ـَم
.مـهارتـام معمولـیه
.حـتی خانوادمم معمولیند
خـیلی دختـر تـو دانشگاه مینگ ده بود
ولی ، چـرا من؟
.شـاید واقعا کور باشم
یـهو یادم افتاد یه چیزی اوردم
.بخـوریم
چیـه این؟
.هیـچی
مـهم نی زیاد
نگیـرش
.بهم پسش بـده
!پسش بده
!پسش بده
این دقیـقا چیه؟
.کـادو تولدتـه
کـادو تولدم؟ مگه نگفتی یادت رفته بیاریش؟
، بعـد از اینکه دیدم بقیه چی بهت دادم
.احسـاس کردم هدیم خوب نیست
چـطور میتونستم اینُ بهت بدم؟
ایـن بسکوییتارو مث قیافه ی تـو درست کردم
این موقه ایـه که داری میخندی
.ایـنم موقه ایه که داری گریه میکنی
ایـنجا خوابیدی
تـو این یکیم شبیه اُسکـلا شدی
.خیلی عجله داشتم
.خوب درستـشون نکردم
.بیخیال
اگـه دوستشون نداری ، برشـون گردون
خیـلی بـدی
متأسفـم
دفـه ی دیگه یه کـادوی بهتر برات آماده میکنم، بـاشه؟
واسـه چی زودتـر اینو بهم ندادی؟
اگـه ایـن هدیه رو همون اول نشـونم میدادی کل ـه شب کیفـم کوک بود
ایـن بهتـرین کادویی ـه که تـو کل زندگیم گرفتم
ساعت 6:00 صبحه واسه چی نیومده خونه؟
مـگه بهت نگفتم؟
اگه نگرانشـی ، یه زنگ بهش بزن
چـرا باید بهش زنگ بزنم؟
تـو تولد دائـو مینگ سی خوش میگذرونند
.اگـه بهش زنگ بزنم ، گند میزنم تـو حسشون
پس الان باید چیکار کنیم؟
دخـتر گلم
.بالاخـره اومدی خونه
بدش به من ، بـده- چطور بود؟-
.منـو اون زود تـر از پارتی زدیم بیرون
.دائو مینگ سیُ و من فرار کردیم
فـرار رکردی؟
رفیتیم یه چرخی زدیمُ و بسکوییت خوردیم
.رمانتیک بوده پس
دیگه چی؟- آره ، بعدش چی شد؟-
.بهـمون بگو
.یـالا
.همیـن بود فقط
"همین بود فقط" یـعنی چی دقیقا؟
اگـه گفت همین فقط ، یعنی همین فقط دیگه
.نگـاه کن چقدر خوشحال به نظر میرسه
همین فقط؟
چیـه این؟
".همین فقط دیگه"
!لی ، پاشـو
زود باش، پاشـو ، یـالا
.میخوام یه چیزی بهت نشون بدم
میـدونی این چیه؟
.ایـن هدیه شـان کای واسه تولدمه
ایـن منم ، دائـو مینگ سی جذابِ خوشتیپ
نگاه کن ، شبیهم نشده؟
هـَن؟
هـوازی لی ، چیکار میکنی؟
!تُفش کن ، سـریع
!تُفش کـن
.هـوا زی لـی
شـان کای این بسکوییتارو بهم داد خودم هنوز نخوردم ازشون
خانـم دائـو مینگ ، درموردـه همه چیز تحقیق کردم
دونگ شـان کای دختـرـه رئیس یه شرکت نیست
پـدرش سرپرست حقوقی تـو یه شرکت کوچیک بود
و الآن در شـرکت سـرمایگذاری مشغوله کـار شده
.بـه عنوان یه بازاریـاب
و مـامـانش یـه کسبُ و کـار اینتـرنتی غذایی داره
.اون آشپزه غذاهای خونگیـه
و دونگ شـان کای تـازه واردـه دانشگاه مینگ ده هست
، یـه سـری به "آقـای بابیت" سخنران افتخاری مینگ ده
تـو جشن ورودی دانشـگاه حمله کرد
.نمـره هاش متوسطن
.هیچ مهارت خاصی نداره
همچین ، با آقای لیـو هم یه گفتگویی داشتیم
گفت مشکـلاتی که واسـه سی پیش اومده و حتی بیمارستانی شدنشم
.همـشون به اون ربط داره
و سـی برای اینکه تو این خانواده شناخته بشه
بـهش پیشنهاد شـرکت در
.مسـابقه ی آشپزی چینی رو داده
.اون جـایـزه ی مخصوصُ بـرنده شد
مـیدونه واسـه نشون دادن خودش چطور
.از فامیلی دائـو مینگ استفاده کنه
خیلی باهوشـه ، راه و روشـای خودشـو داره
=دونگ شـان کای=
ولـی اگه فک کرده میـتونه با این حقـه هاش
، تبدیل به دخـتر قابل قبولی برام بشـه
.بـدجوری اشتباه کرده
دوبـاره کـوفته؟
خوبه
کیـه؟ ساعـت تازه نه صبحه
میخوان کـنتور آبُ چک کنند؟
واسـه چی آخه؟ مگه همین تازگی چکش نکرده بودن؟
دونگ شـان کای ، اینجا زندگی میکنه؟
.بلـه
.شـان کای ، بلند شـو
داری چیکار میکنی؟
مـامان دائـو مینگ سی اومده اینجا
مـامـانِ دائـو مینگ سی؟
.آره ، نشـسته تو اتاق پذیرایی
.خانم دائـو مینگ
، شـان کای واقـعا استثناییه هـنوز از دانشگاه فارغ التحصیل نشده هـا
ولـی تو مسابقـه ی آشپزی شرکـت کردُ جایزه ی مخصوص رو
.بـرنده شد
بـهمون گفتند ، اولین باره کسی ایـن جایزه رو بـرنده میشه
بزارین بهـتون بگم ، دائو مینگ خانم
مـن تازگیـا رو یه پروژه ی سـرمایه گذاری عـالی کـار میکنم
مزایـاش عالیـه ولی یکمی ریسکش پایینه
.شمـا خودتـونم سرتـون تو کارـه و بـاره
.بیـاین با هم همکاری کنیم
.فقط 5 درصد کمیسیون میگیرم
چی فکر میکنین؟
میـشه بپرسم چرا اومـدین اینجا؟
.پس یـه راست میرم سرـه اصل مطلب
.دخـترتون ماشـالا خیلی کارش درسته- .آره-
خیلی نقشـها کشیده تـا تونسته پسرمـو تـور کـنه
،اگـرچه
نمیذارم با اینهمه تـلاش بدون هیچی ازش جداشـه
ایـن یه چکِ پنج میلیـون یونی واسـه قدردانـی از زحماتته
چه قـدردانی ای؟
، میـدونم یکمی بی ادبیـه
خـانوادت خیلی واسه پـول دراوردن زحمـت میکشند
.نیـاز به کمک مـالی داری
.سـی مسئولیـت بزرگی به گردنش داره
بعد از مـن ، اون بـاید شـرکت دائـو مینگ رو مـدریت کنه
، پـس شـان کای
اُمـید وارم این نگـرانی مادرانه ی مـنو درک کنی
، اگـه یه مانـع یهویی تو زندگیت سبز بشه
تـو هم مثِ من اونـو از بین میبری ، مگـه نه؟
مـانع؟
منـظورت چیـه؟- خیلی واضح حرفـامو زدم-
، اگـه به این کـاراتـون ادامه بدین
دودش فقطُ فقط تـو چشم خودت میـره
.دائـو مینگ خانم
.قـربونِ حـرفات
مـامـان ، داری چیکار میکنی؟
.مـمنون که با درک هستین
...چی- داری چیکار میکنی؟-
مـامـان ، چیکار میکنی؟
بـه عنوان یک مـادر ، مـنم نمیذارم هیچ کس به دخـترم بی احـترامی کنه
.ببخشـید ، مـامـانم زیادی احساساتیه
.مـن به جاش عذرمیخوام
ولـی اصلا جایز نیست حـتی ازتـون عذرخواهی هم کنم
مـن هیچ وقت نخواستـم سـودی از خانوادتـون بهم برسه
.متأسفـم ، همسـرم یکمی بی ادبه
داری چیکار میکنی؟- ...مـن-
حـالتـون خوبه ، خانم؟- بفـرمایید پاکش کنید-
.پاک کنید
...تـو
.حـدتـونُ رد کردین
.بیـا بریم- .صبر کن-
دیگـه پاتـو اینجا نمیذاریـا این پولتـم وردار ببر
.بیـا بینیم
.مـامــان
.تـو فوق العاده ای
واسـه غروره دخـترت پنـج میلیون یونُ قبول نکردی
، بـا داشتن مامانی مث تـو
.میـتونم همه ی سخـتیارو تحمُل کنم
.ورپـریده
فک کـردی پنج میلیون یون مـنو وسوسـه میکنه؟
اگـه حـالا پـونصـد میلیون بود یه چیزی
چـی؟
.نـه
نگـاه کن دائـو مینگ سی چقد دوست داره
همچین دومـادیـو با پونصد میلیون یونم عوضـش نمیکنم ، خوب؟
ولـی ناموسـا بد جوری ضایعش کردین
.دوتـاتون عالی بودین
من عـالی نیستم؟- چـرا ، هستی
حـالت جا اومد؟- .چـه جورم-
وقـتی الکی میخواسـتی بترسونیش خودمم واقـعا ترسیدم
جـدی؟
.مـنم ترسیدم
:ترجـمه و زیرنویس Mohadeseh
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.