Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
تیم ترجمه ی کـره فـا تقدیم می کند KoreFa.ir =عاشق سمی من= قسمت 22
کی بهت اجازه داد که بخوای تو اتاق من حموم کنی؟
میائو شوانگ
متاسفم
تقصیر منه
من خودمو تغییر میدم
نمیخوای بری از خواهر لنگ یوئه ت مراقبت کنی؟
چرا پیش من برگشتی؟
بعد از اون روز که نجاتت دادم
روهوا گفت که حالت خوب بود
برای همین اونو برگردوندم
اگه بخاطر وضعیت جسمیت نبود
اون برای همسری گزینه ی خوبیه نه؟
بله
!نه
منظورت چیه؟
استاد اینو گفت
!اما تو اون کسی هستی که میخوام باهاش ازدواج کنم
اگه درمان بشی
یعنی میتونی با کلی زن ازدواج کنی؟
میائو شوانگ
من که یه مرد پاک نیستم
یه مرد پاک نیستی؟
اون روز که سم تو بدن من به سختی سرکوب شد
من برای سرکوب شدنش به رابطه با یه زن احتیاج داشتم
اون موقع خارج از عمارت من اتفاقی بیهوش شدی
اونا بدون اجازه ی من تورو گذاشتن رو تختم
بعد از اون خیلی بد ترسیدم
فکر کردم داری میمیری
تا اینکه دوباره تورو تو عمارت پن دیدم
...به همین دلیل
برای همینه که میخوای با من ازدواج کنی؟
نه
بیشتر از اینکه
وقتی متوجه شدم که اون روز تو خطری
میخواستم زندگیمو بخاطرت بدم
چون میدونستم اگه بمیری
هر ثانیه از زندگیم مثل جهنم میگذشت
میخوام زنده بمونی
باید هردومون زنده بمونیم
فقط با خوب زندگی کردن میتونیم ازش لذت ببریم
نه مثل اون کسایی که مردن
...اونا قبلا
اون مخافظای مخفی برادرای من بودن که تو سختی و مشکلات پیشم بودن
کاری میکنم مقصر اصلی این ماجرا تاوانشو پس بده
باهات میمونم
تا آخر عمرت
باهام میمونی؟
این منظورم نبود
میائو شوانگ
داری منو دید میزنی
الان دیگه مال منی
از چی میترسی؟
پس
ادامه بده
باشه باشه
خیلی رُکی
اومدم در مورد موضوع حدی باهات حرف بزنم
بگو میائو شوانگ
خانواده ی پن بوده که
اون آدمکش هارو فرستاده بود؟
خانواده ی پن شاید جرئت همچین کاریو نداشته باشن
اگه خانواده ی پن نبوده
پس کار می میتونه باشه؟
مخافظای مخفی من تو هنرهای رزمی ماهر بودن
همینطور دوان و روهوا هم بودن
میترسم که کار محافظان سایه بوده باشه
محافظان سایه؟
اونا کی هستن؟
اونا برای اعلیحضرت کار میکنن
یعنی اعلیحضرت میخواد منو بکشه؟
KoreFa.ir Famon💙: مترجم /
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.